عرفان مقاومت

عرفان مقاومت

00:43:45
11

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

دوستان ارجمند، در این جلسه به فال نیک می‌گیریم و مقاومت، کلمه عرفان و دهان، و همچنین چیزهایی که می‌تواند پایه‌های معرفتی باشد در مقاومت و در مسیر مقاومت، را مطرح می‌کنیم. امیدوارم امشب تعداد زیادی از اهل جلسه، با توجهات حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام)، معارف ناب قرآن و عترت بر زبانمان جاری شود و این حقایق و معارف، همچون بارانی که در بیرون می‌بارد، بر دل یکایک ما نازل گردد.

بحثی که قصد دارم خدمت عزیزان عرض کنم و ارائه دهم، از صفحات کتاب شریف «تفسیر قیم المیزان» اثر مرحوم علامه طباطبایی است. حقیقتاً علامه در این صفحات در مورد عرفان مقاومت سخن گفته‌اند. ایام سالگرد این مرد بزرگ الهی نیز هست و چند روز دیگر سالگرد علامه طباطبایی است. ثواب این گفتگو را به محضر نورانی علامه طباطبایی و محضر امام رضا (علیه السلام) هدیه می‌کنیم و از ایشان می‌خواهیم که واسطه شوند و دعا کنند. ان‌شاءالله امام رضا (علیه السلام) با دعایشان توجهی بفرمایند، از همان توجهاتی که به علامه طباطبایی کردند و حقایقی را بر قلب این مرد بزرگ گشودند و معارفی را در کام ایشان نهادند.

در سوره مبارکه بقره، آیات ۱۵۳ تا ۱۵۷، جلد اول المیزان، از صفحه ۳۴۲، آیات شریفه می‌فرماید که: «یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصلاه ان الله مع الصابرین». این آیات معروفی است. برخی از کلمات این آیات برای یکایک ما کلماتی آشنا هستند، مثل آن عبارت معروف: «انا لله و انا الیه راجعون».

مرحوم علامه طباطبایی اینجا بحثی بسیار زیبا ارائه می‌دهد. ایشان تأکید دارند که سیاق آیات در تشویق به قتال و جهاد است. این چند آیه در مورد قتال، یعنی جهاد است، با عنوان قتال، نه جهاد نظامی، نه جهاد کشتار و درگیری فیزیکی. نکته بسیار جالب این است که علامه فضای این آیات را خصوصاً بحث جنگ نظامی و کشتار مطرح می‌کنند؛ زیرا آنچه که بیشترین آسیب را به زندگی ما می‌رساند و بیشترین حد مقاومت را می‌طلبد، جنگ نظامی است. جنگ نظامی که جان انسان وسط میدان است و کشته شدن به یک معنا از هر جهادی سخت‌تر است و صبر بیشتری می‌طلبد.

علامه طباطبایی فضایی را ترسیم می‌کنند که بنده خیلی دوست دارم کلمات ایشان را در این زمینه بخوانم، البته این بحث دقیق‌تری را می‌طلبد که خدمتتان داشته باشیم: «ففیه ذکر من بلاء سیقبل علی المؤمنین». اینجا حرف از یک ابتلاست که قرار است به مؤمنین روی بیاورد، به مصیبتی که به‌زودی به آن‌ها می‌خورد. این هر نوع بلا و مصیبتی نیست، بلکه یک بلای عمومی است که عادی نیست و حدوثش مستمر است و وقتی که می‌آید، مجموعه‌ای از ابتلائات پیرامون خودش می‌آورد. خب، جنگ نظامی و جهاد نظامی و قتال طبعاً این شکلی است و مجموعه‌ای از ابتلائات را در خود دارد؛ هم تحلیل می‌آورد، هم فقر می‌آورد، هم ناامنی می‌آورد، هم از دست دادن عزیزان را می‌آورد. ذات و طبع جنگ این شکلی است؛ مجموعه‌ای از ابتلائات در آن است. قرآن دارد به این اشاره می‌کند و دامنه آن نیز جایگاه خود را پیدا می‌کند. اگر کسی برای آن سطح از ابتلائات مقاومت و قدرت داشته باشد، نسبت به این ابتلائات قدرت بیشتری خواهد داشت. این از یک سنتی حکایت می‌کند که در عباد خدا و بندگان خدا جاری است؛ در این داری که در آن تزاحم و نشئه‌ای که نشئه تبدل و تحول است.

علامه می‌فرماید که بلای فردی درست است که به آن شخصی که بلا را تحمل می‌کند، دشوار و ناخوشایند است، اما جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد و یک فضای خفقان و ترس ایجاد می‌کند. سپس می‌فرماید که دست می‌گذارد روی ابتلائات خاص و می‌فرماید که از میان ابتلائاتی که انسان در زندگی تحمل می‌کند، شدیدترینش آن وقتی است که با یک جبهه‌ای درگیر می‌شود که آن جبهه هیچ همتی ندارد جز «اطفاء نورالله و ابطال دعوت الحق». شما پرچمی را بلند می‌کنید، آرمانی را پیگیری می‌کنید. یک وقت است که فقر، گرسنگی، و مشکلات این‌چنینی است که این‌ها طبیعت دنیاست و برای همه پیش می‌آید. اما وقتی آرمانی راه می‌افتد و یک جبهه قلدر در برابر آن قرار می‌گیرد و همت آن‌ها فقط این است که این نور الهی را خاموش کنند و این کلمه عدل را از ریشه درآورند و دعوت حق را باطل کنند، آنگاه هیچ راهی نمی‌ماند. نکات علامه اینجا بسیار لطیف و دقیق است.

علامه می‌فرماید هیچ راهی نمی‌ماند برای اینکه شما از این منطقه حق دفاع کنی در برابر این جریان، «الا القتال»؛ غیر از جنگ نظامی و درگیری. اینجا کار فرهنگی و تبیین و گفتگو و این‌ها آن‌قدرها کارگر نیست. این بحث علامه بسیار جالب است. می‌فرماید که دیگر فقط از شمشیر باید استفاده کرد. تا قبلش گفتگو و مذاکره و بیان حق و تبیین و این‌ها بالاخره اثری داشت، ولی وقتی جبهه مقابل شما تن نمی‌دهد و حرف در سرش فرو نمی‌رود، اینجا دیگر وقت قتال و درگیر شدن است. البته قتال به معنای جنگ ابتدایی قاعدتاً منظور علامه نیست، بلکه جهاد دفاعی است.

اینجا کار به کشتار می‌رسد. شما در این میدان که وارد می‌شوی، خوب دقت بکنید (ربط بحث اینجاست)، در این میدان که وارد می‌شوی، خودت را باید برای بالاترین حد آن آماده کنی. ولو در یک عرصه فرهنگی کار می‌کنی، کار رسانه‌ای می‌کنی، اما این میدان، میدانی است که ذات و طبع این نبرد به این است که خون می‌خواهد. درگیری تا آنجا امتداد دارد و خودت را باید آماده کنی برای کشته شدن، برای مرگ، برای به شمشیر کشیده شدن. تا آن حد باید استقامت و مقاومت داشته باشی و برای آنجا باید شناخت داشته باشیم؛ یعنی عرفان مقاومت. مقاومت این است و عرفانش آن.

مقاومت تا حد جان دادن، شهید عزیزی مثل شهید فخری‌زاده، استخوان و فلز شهید، بسیار جذاب است. او در ظاهر کار علمی می‌کند. معمولاً آدم‌هایی که اهل کار علمی‌اند، خیلی سر جدال و ستیز و دعوا با کسی ندارند. معمولاً محافظه‌کار می‌شوند، عافیت‌طلب می‌شوند، کنج عافیتی می‌خواهند و با کسی سرشاخ نمی‌شوند، دست در هر لانه‌ای نمی‌کنند. کار علمی برایشان خیلی مهم است؛ دفتر و دستک خیلی مهم است، پژوهشگاه چراغش روشن باشد، رفت‌وآمد برقرار باشد، ادوات و امکاناتش برسد. فخری‌زاده آن‌قدر شاخص می‌شود، آن‌قدر ممتاز می‌شود، چون این امتداد را تا نوک قله برای خودش حل کرد، خودش را برای کشته شدن آماده کرد. برای روزهای آخر عمر ایشان، ماه‌های آخر عمر ایشان، بسیار جالب است سوز و طلبی که ایشان از خدا برای شهادت داشتند.

شهید شهریاری یا احمدی روشن یا خیلی‌های دیگر، این شهدایی که شاخص شدند در عرصه علمی، چون که دیگر نماد بارز تهران مقدم هستند که همین بحث موشک است. این‌ها شهدایی هستند که درست است کار علمی می‌کنند، ولی می‌دانند این میز پژوهش چسبیده به یک سنگر نظامی است و نگاهشان به این است. چرا کار شهید آوینی در عرصه رسانه آن‌قدر ماندگار می‌شود، شاخص می‌شود، متعالی می‌شود؟ نگاهش به این دوربین این است؛ این را به چشم سلاح جنگی دارد. روحیه‌اش این شکلی است. میدانی که برای رسانه ترسیم کرده، چیزی کم از میدان نظامی ندارد. این روحیه، روحیه نبرد کف میدان است. بعضی وقت‌ها آدم در بعضی‌ها کمتر می‌بیند، بعد می‌فهمد رمز عدم توفیق را. گاهی کارهای رسانه‌ای خوبی دیده می‌شود، ولی عافیت‌طلبی‌هایی هست. خاطراتی در این زمینه دارم که ممکن است به بعضی از مجموعه‌های ذی‌ربط شما هم برگردد که نمی‌خواهم به آن اشاره کنم. گاهی بعضی عافیت‌طلبی‌ها در یک سری کارهای رسانه‌ای، ملاحظاتی دارد که آدم می‌بیند. خیلی بعضی‌ها بوی خون نمی‌دهند. مواضعی هم می‌گیرند، ممکن است کار رسانه‌ای تمیزی هم داشته باشند، ممکن است مستندی هم بسازند، ولی بعضی‌ها این‌ها بوی خون می‌دهند.

نادر طالب‌زاده این شکلی بود. آدمی بی‌پروا بود، آدمی بود که آماده بود، نمی‌ترسید. می‌دانست این کاری که دارد می‌کند، هیچ چیزی از آن توپ و خمپاره‌ای که آن رزمنده مثلاً سرباز حماس دارد، کم ندارد و بهای کارش را هم پرداخت کرد؛ دیگر که آخر آن قضیه ترور ایشان بود. مرحوم فرج‌الله سلحشور این شکلی بود، مرحوم کاظمی آشتیانی این شکلی بود. بعضی‌ها حال‌وهوایشان این شکلی است؛ کفنشان را زیر سرشان آماده کرده‌اند. شما در هر نقطه‌ای با دشمن درگیری، باید خودت را برای عالی‌ترین حد درگیری آماده کنی که آن عالی‌ترین حد، شهادت است.

بعضی وقت‌ها کارهای انقلابی ما، کارهای کارمندی است؛ انگشتی می‌زنی، چهار ساعت، پنج ساعت، بعد دیگر آن ساعاتی که محل کار نیستیم، به امورات دیگرمان می‌گذرد. مثل اینکه مثلاً من و شما برویم خط مقدم جبهه، بعد برگردیم خانه، مثلاً ساعت‌های چهار بعد از ظهر به بعد، مثلاً بیاییم بنشینیم فوتبال نگاه کنیم. میدان بدهیم. این آیه ناظر به این حال‌وهواست و دارد آماده می‌کند برای قتال و قتل فی سبیل الله. این «استعینوا بالصبر و الصلاه» که فرمود، از صبری کمک بگیرید که تو را کمک می‌کند تا آن نقطه‌ای که در راه خدا کشته شوی، متحمل بشوی، اهل هزینه دادن و خسارت دادن تا آن سطح باشی.

می‌فرماید که برای همین، آیات بعدی قضیه شهادت و قتل فی سبیل الله را مطرح می‌کند. «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا». ربط این آیه به قبل این است: صبر بکنید، از صبر استفاده بکنید، خدا با صابرین است. بعد یکهو بحث شهدا، عالی‌ترین حد صبر، را مطرح می‌کند. آماده بکنید، آن هم آن حدی که بخواهد در راه خدا کشته شود. آن عالی‌ترین حد صبر و عالی‌ترین حد خسارت و هزینه‌ای که به تو وارد می‌شود، اگر توفیق پیدا کنی به آن نقطه برسی، کشته شوی در راه خدا، آن عین حیات است، آن عین خوشی است. این حیاتی که در آن نقطه عالی، برای آن حد از صبر، خدای متعال کنار گذاشته است، برای خیلی‌ها قابل درک نیست.

بعد، آیات بعدی پردازشی می‌کند نسبت به انواع اقسام ابتلائاتی که جامعه به آن مبتلا می‌شود. وقتم کم است و زودتر تمام بکنم. مطلب خیلی هست و متأسفانه بعد، آیه بعدی این است: «و الأنفس و الثمرات». آن قله ابتلا کشته شدن در راه خداست. در دامنه آن البته چیزهای دیگری هم هست. حالا ممکن است بعضی توفیق پیدا نکنند در راه خدا کشته شوند، ابتلائاتی را برایشان داریم. بعضی‌ها را با ترس مبتلا می‌کنیم؛ انواع مختلف ابتلائات: ترس و گرسنگی و آسیب رسیدن به اموال، آسیب رسیدن به جان، و آسیب رسیدن به ثمرات. علامه البته همه این‌ها را در همان فضای قتال تعریف می‌کند؛ گرفتاری‌هایی که برای آدم‌ها پیش می‌آید در فضای جنگ نظامی که همه‌اش هست. اگر هم یک وقتی فضای جنگ نظامی نبود، بعضی‌هایش هست، بعضی‌هایش نیست.

الان ما به لطف خدا، خیلی مشکل ناامنی و ترس در مملکتمان نیست. واهمه و ترسی که در خیلی از کشورها هست، ولی تحریم اقتصادی، مشکلات اقتصادی اموال دیگر، اجاره‌خانه‌های کمرشکن، هزینه‌های کمرشکن، بخشی از این ابتلائات است. این‌ها برای آن کسی که در راه خدا قرار گرفته، یک امر کاملاً طبیعی است. در آن آیه دیگر می‌فرماید که به این مؤمنین وقتی می‌گویند: «ان الناس قد جمعوا لکم فَاخشَوهم»؛ آقا همه جمع شدند، جبهه رقیب خیلی شلوغ است، مردم روبروی شما جمع شدند. کلمه عجیبی است. دشمن روبرویتان ایستاده. می‌گوید آقا مردم روبرویتان جمع شدند. «الناس»؛ یک تعدادی از مردم جمع شدند، همه مردم روبرو شما جمع شدند، بترسید. آقا کل دنیا روبرو شماست، همه نهادهای بین‌المللی روبرو شماست، همه قدرت‌های نظامی روبرو شماست، همه قدرت‌های اقتصادی روبرو شماست. فرمود: مؤمنین چه جور می‌شوند؟ «فزادهم ایمانا». این‌ها وقتی که این صحنه را می‌بینند، این درگیری را می‌بینند، می‌گویند: «هذا ما وعد الله و رسوله». گفته بودند این‌طور می‌شود. یعنی شوخی می‌گیرند. مؤمنین وقتی در این صحنه تقابل قرار می‌گیرند، انگار تا وقتی جبهه دشمن این‌جور هماهنگ و مجهز و متصل به دندان نمی‌شود، این هنوز دلش قرص نیست. می‌گوید: دعوا کنیم، پس چرا نمی‌آید؟ از این جهت ناراحت است. تا وقتی که هنوز میدان خیلی تند و تیز نشده، این‌ور هست و خوش می‌گذرد و همین که کار شلوغ می‌شود، می‌گوید: نه، دیگر من برای اینجاها نبودم، دیگر قرار نبود این‌قدر داد و دعوا داشته باشی.

یکی از دوستان می‌گفت که با فلان شخصیت معروف تلویزیونی که همکاری می‌کردیم، که گاهی مواضع مربوط به اسلام و خدا و پیغمبر و امام زمان و این‌ها را در برنامه‌هایی که می‌ساخت، می‌گفت: پارسال به من گفت که دیگر حق نداریم به من بگویید: «فرج بخون»، فلان کار را بکن، فلان حرف را بزن. الان بگویم، می‌زنند من را. پیغمبر بگویم، حمله می‌کنند به پیجم. دیگر من این‌ها را ندارم. اگر می‌خواهید با من همکاری کنید، من کیم، چکاره بوده‌ام؟ «بشر الصابرین» که فرمود، «استعینوا بالصبر و الصلاه» که فرمود، «ان الله مع الصابرین» که اصلاً قرآن به‌شدت روی صابرین و کلمه صبر، این کلمه را پرورش داده است. به کلمه ایمان و مؤمن آن‌قدری نپرداخته که به صابر پرداخته است. «إن یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مائتین». اگر در درگیری قرار گرفتید، جبهه رقیبتان ۲۰۰ نفر بود، شماها ۲۰ نفر بودید، من وعده دادم این ۲۰ نفر را بر آن ۲۰۰ نفر غلبه می‌دهم، به یک شرط. چه شرطی؟ فرمود: مؤمن باشند. هر کس ایمان دارد. فرمود: این ۲۰ نفر باید صابر باشند. در این آیات فرمود: «ان الله مع الصابرین». خدا در آن جبهه‌ای است که... یعنی دو طرف وقتی با همدیگر درگیر شدند، خدا در کدام طرف دعواست؟ خدا با کیست؟ امیرالمؤمنین فرمود: هر جا دو نفر با همدیگر درگیر شدند، پیروزی نهایی با آن جبهه‌ای است که صبرش بیشتر است.

معرفتی که صابرین دارد، این را توضیح می‌دهد که «انا لله و انا الیه راجعون». اگر این نباشد، آدم صابر... کلمه بنیادین صبر وقتی که مقابل می‌شود، می‌گوید: ما از اول منتظر بودیم، از اول باید همین‌طور می‌شد. منتظر تحریم بودیم. تا الان که تحریم نشده بودیم. شخصیتی نمی‌کنند. فرض بفرمایید بنده استاد دانشگاه. یک‌جوری می‌روم دانشگاه، می‌آیم، آب از آب تکان نخورد. ابرویی... یک روزی اگر خدای نکرده یک کسی به این مناسبتی یک جایی از دانشگاه یک تیکه‌ای به من بیندازد، در همه بود و نبودم شک می‌کنم. من چه خطایی کردم که به من توهین کردند؟ برعکس است. «اذا مسک الله و رسول». فرمود: من سنت من ابتلا من الخوف بترسی، ابتلای ترس را داری. نقص از اموال را داری، نقص از ثمرات را داری. اگر نداری، معلوم می‌شود که تو این خط نیامدی، این حرکت را نکردی، جلو نیامدی. نرخ شاه‌عباسی است. این‌ها قواعد این مسیر است. می‌خواهید منزلتان را مثلاً بگویید مشهدی نیستید. فرض بفرمایید می‌خواهید به او آدرس بدهید از حرم برود مثلاً گنبد سبز در خیابان آخوند خراسانی. اول باید بیایی صحن جامع، صحن چی بهش می‌گویند؟ پیامبر اعظم. بعد باید بیایی باب الجواد. بعد خیابان اندرزگو. به چهارراه می‌رسی، سمت چپ. این به شما زنگ می‌زند، می‌گوید: آقا من الان مثلاً پیر پاراندوزم. قطعاً آنی که من گفتم، نیامدی. بالاخره پیش آمده، شده. درست نیامدی. اگر درست آمده بودی، این‌ها را می‌دیدی. آن مسیری که رفتی، فحش نخوردی، اذیت نشدی، تبعید نشدی، رنج ندیدی، به مالت، به آبرویت، به فرزندت آسیب وارد نشده، معلوم می‌شود که مسیر الهی نبوده، درست نیامده‌ای. چه جور می‌شود هیچ زخمی برنداشتی، با هیچ‌کس درگیر نشدی، هیچ‌کس را، هیچ قطعه‌ای از قطعات جبهه باطل را به مخاطره نینداختی؟ خیلی خطرناک است این قضیه.

در روایات هم داریم. فرمود: در قیامت آن کسانی که زخم در راه خدا برنداشته‌اند، حتی اگر بهشت هم بروند، جزو حسرت‌زدگان بهشت، خسارت‌زدگان بهشت هستند. مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی می‌فرمود: پدر من همیشه می‌فرمود: من برای قیامت شرمنده‌ام که در راه خدا کتک نخوردم. نه عمامه از سر ما پراندند، نه کتک به ما زدند، نه چاقو به ما زدند، نه با ماشین... چی بودیم؟ پس چرا نباید؟ کجای کار را اشتباه رفتیم؟ نرخ شاه‌عباسی است. «و بشر الصابرین». این مسیر کتک دارد. بشارت به صابرین بده.

بعد فرمود: کیا صبر می‌کنند؟ «الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون». کسی صبر می‌کند که خودش را ملک خدا بداند. من مال خودم نیستم. این عرفان کسی است که مقاومت دارد. باران ابتلائات و درگیری‌ها و مشکلات... درک کردیم، برعکسش است دیگر. خطا رفتیم که آسیب دیدیم. لوازم درست رفتن راه حضرت فرمودند: خودت را برای بلا آماده کن، برای فقر آماده کن. فرمود: سرعت فقر به شیعیان ما، از سرعت بارانی که به زمین می‌خورد، شتابی که دارد، بیشتر است. یا ابتلا برای دوستان ما، سرعتش از سرعت فرو رفتن چاقو در کوهان شتر. چاقو که می‌گذاری در کوهان شتر، خیلی سریع چاقو در آن وارد می‌شود. فرمود: این گرفتاری این شکلی می‌ریزد سر دوستان. ابتلائات برای اینکه این صبر باید محک بخورد، چون هرچیزی که خدا می‌دهد، به صابر می‌دهد. «و بشر الصابرین».

آیه دیگر فرمود که خیلی عجیب است. این فرهنگ قرآن خیلی عجیب است. فرمود که در قیامت خوش‌آمد بگویم به بهشتی‌ها. یک عبارت دارند، عبارت مشترکی که ملائکه به همه بهشتی‌ها می‌گویند. کدام عبارت است؟ «سلام علیکم بما صبرتم». ویژگی مشترک همه بهشتیان، یک وصفی است که همه بهشتی‌ها دارند، آن هم صبر است. فرمود که جایگاه صبر به ایمان، سر به جسد است. نمی‌شود کسی ادعای ایمان داشته باشد و صبر نداشته باشد. صبر تمام اقسامش، صبر مراتب دارد، تنوع دارد، شدت و ضعف دارد. مراتب ایمان می‌شود. اگر کسی ادعای ایمان دارد، صبر ندارد، مثل اینکه یک بدن بدون سر است. یک بدن ورزیده‌ای داریم، پرورش اندام رفته، باشگاه رفته، به قول امروزی‌ها سیکس پک خیلی قوی. فقط یک مشکل دارد: سر ندارد. نماز شب‌خوان هم هست، خلاق هم هست، خوش‌ذوق هم هست، کارهای رسانه‌ای می‌کند، به چه دردی می‌خورد؟ جایگاه ایمان او مخدوش می‌شود.

این می‌شود عرفان مقاومت. مقاومت کار این کسی است که صبر می‌کند و صبر کردنش به خاطر این است که خودش را دست خدا سپرده است. «انا لله و انا الیه راجعون». مالک اوست، رب اوست، مدبر اوست. او تصمیم می‌گیرد. خیلی نکته دارد عبارت علامه، ولی یک تحلیلی می‌آورد. چرا کسی که منطقش «انا لله و انا الیه راجعون» است، در هیچ مصیبتی آسیب نمی‌بیند؟ به این برمی‌گردد که احساس می‌کنیم یک چیزی را از دست دادیم. از دست دادیم، برمی‌گردیم به اینکه مالک می‌دانستیم. آبرویم را بردند، آبروی من بود. ماشینم را زدند، شکستند. با چاقو زدند در شکمم، اما من را انداختند. حیثیتم را... همه‌اش یک میمی دارد. آن کسی که منطقش این است که «انا لله و انا الیه راجعون»، این‌ها مال الله است. «ملک السماوات و الارض». «جمجمتک جمجمه». کلمه استثنایی امیرالمؤمنین. جمجمه‌ات را به خدا عاریه بده در میدان جنگ. جمجمه دیگر ما آن حساس‌ترین بخشی است که با همه وجود از آن دفاع می‌کنیم. جمجمه‌مان است دیگر. ولش کن. جمجمه‌ات را ولش کن.

امام رضا (علیه السلام) که در محضرشان هستیم، فرمود که کسی مؤمن نمی‌شود، مگر اینکه سه خصلت داشته باشد: سنت داشته باشد از خدا و پیامبر و امام. یکی از این سه ویژگی که برای مؤمن شرط است، «صبر علی الرضایا» است؛ صبر بر سختی‌ها و مشکلات. «اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئک هم المهتدون». این‌ها کسانی هستند که صلوات و رحمت الهی به این‌ها می‌رسد. صلوات را هم جمع آورده، رحمت را هم مفرد آورده. خیلی تعابیر علامه طباطبایی ذیل این آیات، تعابیر بسیار زیبایی است.

می‌فرماید که خب، خود صلوات یک جور رحمت است. چرا خدا این را سوا کرده؟ چرا گفته: «علیهم صلوات» بعد رحمت را آورد؟ یک مهمانی داشته باشیم، رفیقت است، قرار است که شب بیاید خانه‌ات. خیلی مثال قشنگ. همین آیات می‌فرماید که این الان آدرس از شما می‌خواهد. شما به او آدرس نمی‌دهی. آدرس خودت را می‌دهی. بعد سوار ماشین خودت می‌کنی. بعد در راه هم می‌بری. از اینجا (این تعبیر علامه ندارد، از من است) در راه می‌بری، یک آبمیوه هم به او می‌دهی. آبمیوه، طعامی، نوشیدنی، خوردنی. یک آبمیوه هم به او می‌دهی. فرض بفرمایید یک بازار هم می‌بری، یک لباس هم می‌خری، تیپش را هم عوض می‌کنی. سفره به رویش پهن می‌کنی، با دست خودت پذیرایی می‌کنی، جا برایش پهن می‌کنی. رحمت یکی است، ولی چون دانه‌به‌دانه را جدا جدا دارد احترام و اکرام می‌کند، با اینکه همه‌اش مصداق یک رحمت به حساب می‌آید، یک تکثر و تکثری در آن است. صلوات چندین لطف است، چندین محبت است. هم درست است شما بگویی فلانی به من محبت کرد، هم درست است که بگویید محبت‌ها کرد. جفت عبارت‌ها درست است دیگر. خیلی به من محبت کرد. محبت کرد، یک دانه محبت است، چون همه این کارها مصداق محبت است. محبت‌ها کرد.

آن کسی که در مسیر صبر و منطقش «انا لله و انا الیه راجعون» است، این بهره‌اش چیست؟ صلوات الهی و رحمت. «هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور». چقدر این کلمات فوق‌العاده است. صلوات خدا فایده‌اش چیست؟ شما را از ظلمات درمی‌آورد، به نور می‌رساند. این ابهام‌هایی که در زندگی داری، ابهام‌هایی که در مسیر داری. آقا این‌ها را نمی‌دانم، آن‌ها را نمی‌دانم، چه‌کار کنم؟ یا بلد معرفی کن. خودت بعد از ظلمات در بیاور. در معرض صلوات الهی قرار بده. چه‌کار کنم در معرض صلوات الهی قرار بگیرم؟ فرمود: آن‌ها که اهل صبرند، صلوات الهی بر ایشان نازل می‌شود. در همین ابتلائاتی که در زندگی‌ات داری.

یا الله! سلام، حال شما! ما حاضریم بلبل خوش‌الحان امام رضا (علیه السلام)، میکروفون را همین الان بدهیم. بنده هر وقت وارد حرم شدم، این «ای صفای قلب زارم» را کنار جسد من بخوان. مخاطب معروف که ایشان دارند، کنار پیکر مطهر حاج قاسم. وصیت حاج قاسم را به اذن و اراده خود شهید، امشب از دم باصفای ایشان فیض می‌بریم و اگر حال داشتند، «صفای قلب زارم» ان‌شاءالله بخوانند و خدمتتان...

از ظلمات خارج می‌کند، به نور می‌برد. این اثر صلوات الهی است و صلوات الهی مال صابرین است. از ابهام درت می‌آورد، از این تیرگی‌ها و تاریکی‌ها درت می‌آورد. روشن می‌شود. حق معلوم می‌شود، تکلیف معلوم می‌شود، دوست و دشمن معلوم می‌شود، مفید و مضر معلوم می‌شود. این کار را باید بکنی، آن کار را نباید بکنی، معلوم می‌شود. این‌ها همه فواید نزول صلوات الهی است و صلوات الهی نصیب کسی است که صابر باشد در این ابتلا. قواعد عجیبی است، باید به این‌ها التزام داشت.

در محضر امامی هستیم که مظهر صبر است. امام رضا (علیه السلام). چند کلمه عرض می‌کنم چرا عزیزان فیض می‌دهند؟ راز اثرگذاری فرمود: سنت امام که شماها نیاز دارید، همین صبر است. انگار امام رضا (علیه السلام) بارزترین ویژگی امام را صبر دانسته است. جالب است که قرآن هم در مورد امام می‌فرماید که: «لما صبروا». وقتی این‌ها صبر کردند، ما این‌ها را امام قرار دادیم. قرآن می‌فرماید: ویژگی اصلی که امام دارد و با آن به امامت رسیده، صبرش است. این مراتب فیضی که از انسان صادر می‌شود، رتبه‌ای که انسان در آن قرار می‌گیرد و از شعاع وجودش به دیگران خیلی می‌رسد و امام می‌شود و «جعلنا للمتقین اماما»، این به میزان صبر انسان است. آن‌قدری که تحمل داری، منشأ اثر می‌شوی، منشأ خیر می‌شوی، امام می‌شوی. تکویناً امام می‌شوی، دیگران رشد کنند. امام متقین می‌شوی. دیگران می‌شوند دامنه وجودی تو، چه بخواهی چه نخواهی، چه بدانی چه ندانی. فرمود: آن سنتی که شما از امام باید یاد بگیرید، صبرش است. امام اسوه صبر است.

صبر امام رضا (علیه السلام)، صبر عجیب و غریبی نیست. یک نمونه عرض بکنم. حرم باصفای امام رضا (علیه السلام) در این روز زیارتی امام رضا (علیه السلام)، به ضریح مطهرش. داستان جلودی را حتماً شنیده‌اید. افسر هارون‌الرشید بود. هارون به جلودی مأموریت داد که برو در مدینه بود، امام رضا (علیه السلام) را برو و علی بن موسی را دستگیر کن. اطلاعاتی رسیده بود به هارون که حضرت دارد کارهایی می‌کند. ببینم این نامه‌ها، روابطش را این‌ها را کشف بکنم. پشت منزل امام رضا (علیه السلام) با لشکری شبانه بود. ظاهراً قصد غارت منزل امام رضا (علیه السلام) را داشت. به جلودی فرمودند که: بیا یک لطفی بکن. گفت: چیست؟ هرچه که از درون خانه لازم داری، من برایت می‌آورم. من قول می‌دهم چیزی کم ندارم. حضرت فرمود: حتی انگشترهای زن و بچه‌ام با گردنبندها. جلودی قبول کرد. امام رضا (علیه السلام) هرچه در اندرون بود، تحویل جلودی داد. داستان گذشت.

قضیه رسید به مرو. مجلسی بود، مأمون تشکیل داده بود در مورد چند تا از افسرانش که به یک دلایلی با آن‌ها به مشکل خورده بود. تصمیم داشت حکم بکند. یکی از این‌ها وارد مجلس شد. امام رضا (علیه السلام) وارد شد. قضیه غارت حضرت کینه از او... برگشت، داد زد. امیرمحمود در گوش من گفت: این آقا به گردن من حقی دارد. من خواستم شفاعتش را بکنم که اعدامش نکند. روزی که آمد پشت در منزل ما، من از او درخواست کردم زن و بچه من را غارت نکند، از من پذیرفت. پا به اندرونی خانه من نگذاشت، هتک حرمت نکرد. خبیثیه و گفتی برعکسش عمل کنم. باشه، اعدامت.

در محضر امام رضا (علیه السلام) هستیم. حیف است روضه از زبان امام رضا (علیه السلام) نشنویم. از صبر امام رضا گفتم. برویم کربلا که آنجا هرچه بود صبر بود و مظلومیت. امام رضا (علیه السلام) فرمود: گریه کنی برای حسین. گریه کن. حسین عزیزنا به عرض کربلا فرمود: آخه در روز حسین عزیز ما را در کربلا ذلیل کردند. لعنت الله علی القوم الظالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...