معرفی
وعده و اراده خدا بر امامت مستضعفین
* آیات ابتدایی سوره قصص، آیات ظهور
* مستضعف کیست؟
* تفاوت مسلط شدن و سلطهگر شدن
* بیدینی جبری در نظام سلطه
* دیکتاتوری اقتصادی با محوریت دلار
* چگونه بهشت برای متقین به ارث میرسد؟
* پیروزی جبهه مستضعفین بر جبهه مستکبرین
* تدبر در آیات(۱۳۷-۱۲۷) سوره اعراف
* تهاجم فرهنگی حضرت موسی در حکومت فرعونی
* زن_زندگی_آزادی، استراژی فرعونی
* استعانت از خدا و صبر، استراژی حضرت موسی
* در ساختار هستی، عاقبت برای متقین
* امید و بشارت حضرت موسی به قومش، در پرتوی تقوی و صبر
* قاعده سنت الهی در نابودی مستکبرین
* مهلت الهی برای بیداری فطرتها
* صبر، کلیدواژه پیروزی
* مراحل سهگانه تمحیض و تفکیک جبهه حق و باطل
* صبر فعالانه یا منفعلانه؟!
* دعوت مسیحیان به اسلام توسط حضرت عیسی
* جنگ و تلاش، در ماههای ابتدایی ظهور
* آیات ابتدایی سوره قصص، آیات ظهور
* مستضعف کیست؟
* تفاوت مسلط شدن و سلطهگر شدن
* بیدینی جبری در نظام سلطه
* دیکتاتوری اقتصادی با محوریت دلار
* چگونه بهشت برای متقین به ارث میرسد؟
* پیروزی جبهه مستضعفین بر جبهه مستکبرین
* تدبر در آیات(۱۳۷-۱۲۷) سوره اعراف
* تهاجم فرهنگی حضرت موسی در حکومت فرعونی
* زن_زندگی_آزادی، استراژی فرعونی
* استعانت از خدا و صبر، استراژی حضرت موسی
* در ساختار هستی، عاقبت برای متقین
* امید و بشارت حضرت موسی به قومش، در پرتوی تقوی و صبر
* قاعده سنت الهی در نابودی مستکبرین
* مهلت الهی برای بیداری فطرتها
* صبر، کلیدواژه پیروزی
* مراحل سهگانه تمحیض و تفکیک جبهه حق و باطل
* صبر فعالانه یا منفعلانه؟!
* دعوت مسیحیان به اسلام توسط حضرت عیسی
* جنگ و تلاش، در ماههای ابتدایی ظهور
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد. صلی علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
یکی از آیات معروفی که در مورد ظهور امام زمان (عج) معمولاً گفته میشود و شنیدهایم، آیات ابتدایی سوره مبارکه قصص است. خداوند متعال میفرماید: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ»؛ یعنی "ما اراده کردیم که بر مستضعفین منت نهیم و آنها را امامان و وارثان قرار دهیم."
این "وارث شدن" به چه معناست؟ در مورد این آیه میتوان خیلی بحث کرد. خدای متعال وعده داده است که مستضعفین را امام و پیشرو قرار میدهد. این عالم به جای اینکه زیر یوغ، چنگال، حاشیه و سلطه باشند، مستضعفین، یعنی کسانی که زیر سلطهاند، را امام میکند و از این سلطه خارجشان میسازد و مسلطشان مینماید. البته این مسلط کردن به معنای سلطهگر شدن نیست؛ بلکه به این معناست که آنها مسلط میشوند تا بتوانند آزادانه حقوقشان را استیفا کنند و بندگی خدا را به جا آورند و از حالت جبری که بر زندگیشان حاکم است، خارج شوند.
مستضعفین کسانی هستند که تحت جبر قرار دارند؛ سبک زندگیشان، اقتصادشان، فرهنگ و اعتقادشان به آنها دیکته میشود. برعکس آنهایی که فکر میکنند این حکومتهای سلطهگر آزادی اینها را تأمین میکنند. نه، برعکس است؛ بیدینیشان جبری است، اجبار به آلوده شدنشان جبری است. متوجه نیستیم. کشورهای اروپایی، مخصوصاً برای مهاجرین، یکی از مشکلاتی که وجود دارد، سختیهایی است که با آن مواجهاند. مثلاً بچهای که باید به مدرسه برود، نمیتواند نرود؛ جبری است. در مدرسه هم آن نظام آموزشی و برنامهها باز جبری است؛ استخر مختلط با آن وضعیت خاص، آن هم جبری است. اگر نرود، نمره و مدرک نمیدهند و اگر برود، دیگر اوضاع مشخص است چه میشود. بیدینی و آلوده شدن از همان سنین پایین جبری است؛ آلوده شدنهای اقتصادی، اعتقادی، رسانهای و فرهنگی، ساختاری که سبک زندگی انسان را تعیین میکند. این هم به هر حال یک جبر است.
خب، مستضعفین در این چنگال مجبورند؛ چارهای ندارند. الان شما میبینید یکی از معضلات همین است؛ نظام اقتصادی حاکم بر دنیا مبتنی بر ارزش دلار است. ریال شما موازی با دلار ارزش پیدا میکند؛ این خیلی چیز عجیبی است. این دیکتاتوری است، جبر است. چون پولت از خودش ارزش ندارد، باید با دلار سنجیده شود. محور دلار، خودش دیکتاتوری است؛ این خودش استکبار و سلطه است. هر وقت هم که حرف گوش ندهی، محرومت میکند، فیلترت میکند، حذفت میکند و دلارت هم که فیلتر و حذف شود، تمام رگ گردنت و فراوان مشکلات دیگر. همینطور اگر بخواهیم ابعاد وسیع استکبار و استضعاف را نگاه کنیم، میبینیم که جاهای مختلف زندگی ما را گرفته است. هر چقدر هم بخواهیم پرهیز کنیم و خودمان را کنار بکشیم، به هر حال درگیریم و آلودهایم؛ چارهای نداریم و زیر چنگال استکباریم.
خب، خدای متعال وعده داده است که من این مستضعفین را از این سلطه و از این چنگال درمیآورم و امامشان میکنم. مسلط شان میکنم. مستکبرین باید خودشان را تطبیق دهند. این مستضعفین یک روزی حاکم خواهند شد. مستکبرین زیر بلیط مستضعفین میآیند، ولی نه آن مدلی که الان مستکبرین مستضعفین را زیر بلیط گرفتهاند؛ این مدلی نه. حق حاکم میشود: «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ». عدالت حاکم میشود. الان این سلطه، سلطهای است که ظلماً و جوراً حاکم است؛ اما آن سلطه، سلطه حق است، سلطه عدالت، سلطه قسط، سلطه معنویت و توحید است. این مستضعفین یک روزی مسلط و یک روزی وارث میشوند.
"وارث شدن" خیلی مهم است. هم در مورد این وعده آخرالزمانی خدای متعال، عنوان وارث آمده است، هم در مورد بهشت: «یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ». بهشت به ارث میرسد. حالا بحثی دارد این وارث بودن اینجا به چه معناست. علامه طباطبایی مباحث قشنگی در سوره مریم و جاهای دیگر دارند که اینکه بهشت به متقین به ارث میرسد، به چه معناست. مؤمنها بهشتیها را ارث میبرند. ارث وقتی است که کسی چیزی را دارد، مال خودش است، میمیرد و به دیگری منتقل میشود. معنای ظاهری ارث این است. ولی شاید معنای دقیقتر ارث این باشد که وقتی چیزی دست کسی است و فکر میکند مال اوست، نمیداند که این باربری که او دارد حمل میکند، این مال را منتقل میکند به کس دیگری مفت و مجانی. اگر آدم خوب دقت کند به معنای ارث، ارث این است. بنده فکر میکنم این ماشینم مال خودمه و خانهام مال خودمه، در حالی که نه؛ روی گرده میکشم تا مفت و مجانی برسد به وارثم. فکر میکنم مالکم، مالک نیستم. آنی که خودم بهرهاش را بردهام، من مالک آنم، نه این که باید منتقل شود.
این کسانی که مستکبرند، الان روی گرده مستضعفین سوارند، روی گرده این عالمند و منابع طبیعی را چپاول میکنند. زور میگویند، میزنند و میکشند و میبرند. اینها فکر میکنند مالکند، از استکبارشان، از طغیانشان. فکر میکنند که مالکاند. اینها دارند بارکشی میکنند و مال مستضعفین را دارند غارت میکنند. اگر هم آباد میکنند و درست میکنند، جنس آنها، کالای آنها را دارند آماده میکنند تا یک وقتی مفت و مجانی تحویل مستضعفین دهند. خب، این وعده خداست که تحققش هم، آنی که برای ما یقینی است، به واسطه امام زمان و مولود موعود امروز، حضرت بقیةاللهالاعظم ارواحنا فداه است. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
و از آیاتی است که هنگام تولد حضرت هم تلاوت شده و تطبیق هم داده شده به امام زمان (عج) و تقریباً برای مسلمین و خصوصاً شیعه واضح است که مصداق عینی این آیه، ظهور امام زمان (عج) است؛ این بشارت خدا و وعده حتمی اوست. نکتهای که امروز میخواهم عرض بکنم و کمتر توجه میشود، این است که قاعده این ارثبری چیست؟ یک مقداری جای گفتگو دارد. اگر ما این قاعده را ندانیم، ممکن است دچار ابهام، تزلزل، یأس و سرخوردگی شویم، در این مشکلات آخرالزمان و این ابتلائات و گرفتاریهایی که قبل از تحقق این وعده رخ میدهد. آیاتی را داریم در سوره مبارکه اعراف که مرور به این آیات خیلی کمک میکند؛ خیلی آیات جالبی است.
قاعده این ارثبری در زمان حضرت موسی (ع) که یک اِشل کوچکی از این قضیه رقم خورد این بود که زمان حضرت موسی (ع) به هر حال مستضعفین از چنگال مستکبرین درآمدند، امام شدند، مسلط شدند، حاکم شدند و وارث شدند. وارث شدن هم جالب است دیگر. این همه اینها کاخ، عرض کنم قصر، این دم و دستگاه و تشکیلات و اینها هی ساختند و ساختند و ساختند و عملگی کردند و بنایی کردند و مفت و مجانی تحویل موسی و امتش دادند. به دوستان عرض میکردم، گفتم که غصه نخورید این تکنولوژی و تمدن ظاهری غرب. رهبر انقلاب چند سال پیش فرمودند که سعودیها میخواهند موشک بسازند، هستهای هم مثل اینکه میخواهند بسازند. آره، ناراحت نمیشویم، خوشحال هم میشویم؛ آنها میسازند، تحویل ما میدهند. این قاعده این است. مستکبرین اگر آبادی هم داشته باشند، بیشتر که خرابی دارند: «إِنَّ الْمُلُوکَ إِذَا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوهَا». اینها که بیشتر خراب میکنند. اگر آبادی هم باشد، چیزی هم به درد بخور از اینها دربیاید، سهمش به خودشان نمیرسد؛ نصیبش مال خودشان نیست، مال جبهه حق است، نصیب جبهه حق.
بله، دست شاه بدبخت را نگرفتید برای خرید اف-۱۴. بعد از فرمایش آقا، یک مقدار هم موشک ندادند به عربستان. حالا در این آیات سوره مبارکه اعراف که آیات جالبی است، آیات عجیبی است، از این قضیه پرده برمیدارد که با چه مکانیزمی قدرت منتقل میشود و به ارث میرسد؛ جبهه مستکبرین به محاق میرود، جبهه مستضعفین از زیر یوغ خارج میشود و مسلط میگردد. آن چیزی است که ما چهل و خردهای سال، ۴۵ سال، از اول انقلاب مردم چشمشان به همین بود؛ به پیروزی جبهه مستضعفین بر جبهه مستکبر. و آن آرزویی که مردم دارند، آن کسانی که ارادتشان و علاقهشان به انقلاب، علاقه و ارادت ایدئولوژیک است، غایتی که برای انقلاب میبینند، همین گسترش عدالت است. چیزی هم که ما ظهور امام زمان (عج) تصور داریم، همین است دیگر؛ روزی که مستضعفین پیروز میشوند.
مواجهه با این واقعیت در این ۴۵ سال، مردم با این هدف حرکت کردند، هزینه دادند، زحمت کشیدند و سختی تحمل کردند. به حسب ظاهر نگاه که میکنی، چه وضعیتی داریم و یک کمی به خواب و خیال میزند، به شعار پوچ و الکی و حرف مفت، گندهگویی. مستکبرین نابود میشوند و آمریکا فلان میشود و چه شد؟ دلار ۶۰ تومنتو، آن سکه، قیمت طلا، قیمت بالاست. تو این خانه متری ۱۰۰ میلیون است، تو اجارههای نجومی و این وضعیت زندگی مردم. هیچ چیز از آب تکان نخورد. حالا به صورت کلانش، به صورت جزئیش هم گفتید آقا زمستان سخت برای اروپا در پیش است و دارند میمیرند و یخ میزنند و... خب، اینها هم که زمستان را پشت سر گذاشتند و هیچی هم نشد. این تو دل مردم را خالی میکند. این قضیه را دقیقاً چیزی که در سوره اعراف در مورد حضرت موسی (ع) بهش اشاره شده، چند تا نکته دارد. خیلی عجیب است. این آیات را یک مروری بکنیم، خیلی کمک میکند.
از آیه ۱۲۷ تا ۱۳۷، خیلی سریع یک تدبری در این آیات داشته باشیم: «وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسَیٰ وَقَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَیَذَرَکَ وَآلِهَتَکَ». این درگیری این دو جبهه با همدیگر است. آنور مستکبرین که قوم فرعون بودند، از کار موسی (ع) نگران بودند. میدیدند که کار موسی (ع) دارد روز به روز رشد میکند، آسیب دارد میزند، یک تهاجم فرهنگی از جانب موسی به فرعون وارد شده، یک گفتمانی را دارد بسط میدهد، پیچ حکومت فرعون دارد شل میشود، پایههایش دارد سست میشود. این سران قوم فرعون جلسه گذاشتند که آقا موسی (ع) را با قومش ول کردی؟ اینها دارند در زمین فساد میکنند و «و یذرک و آلهتک»، دارند این خدای تو را از ریخت میاندازند؛ یعنی دینی که تو آوردهای، آن اعتقاداتی که تو به جامعه حاکم کردهای، دارد کمرنگ میشود. معلوم میشود که حضرت موسی (ع) هم فعال بود.
«قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءَهُمْ وَنَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ». خب، استراتژی فرعون چی بود برای اینکه با نفوذ فرهنگی و ایدئولوژیک حضرت موسی (ع) مقابله کند؟ کاری که از دستش برمیآمد؛ استدلال و برهان و تقابل فرهنگی به معنای اینکه چیزی را دست موسی (ع) بیاورد و فطرتها را قانع بکند و وجدانها را مثلاً ارضا بکند که نداشت. رعب و وحشت و ترس و اینها. بچههایشان را میکشیم، زنهایشان را هم به چنگ میگیریم. که خیلی جالب است این آیات، خیلی محل دقت است: «نَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ». زنهایشان را ما برایشان تعریف زندگی میکنیم. یکی از معانی که میشود برایش گفت «زن، زندگی، آزادی» است؛ اصلش مال این است. به زنهایشان زندگی میدهیم. «نَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ»؛ حیات از حیات. «زن، زندگی، آزادی» است که «نَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ». ما قدرت داریم، ما بالادست اینهاییم. زوری ندارد؟ مگر چی دارد؟ امکاناتش مگر چیست؟ دستش به کجا بند است؟ غصهاش را نخوریم، دو تا بزنیم، بکشیم و قتل عام بکنیم و قلع و قمع بکنیم و اینها، کارشان تمام است. این استراتژی فرعون در برابر موسی (ع) است. محاسبات دستگاه محاسباتی فرعون.
در مقابل، دستگاه محاسباتی موسی (ع) در برابر فرعون چیست؟ خیلی آیات قشنگی است، خیلی زیبا. «قَالَ مُوسَیٰ لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا». موسی (ع) به قومش چی گفت؟ گفتش که از خدا کمک بخواهید، صبر کنید. که آخر آیه آخر میفرماید که رمز پیروزی اینها همان صبرشان است. صبر کنید. استعانت از خدا و صبر. این دو تا. او گفت: قتل پسرها، استحیا زنها. این دو تا. موسی (ع) گفت: استعانت از خدا و صبر. این دو تا. «إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ». فرعون گفت: «إِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ»؛ مال خودمونه، امکانات ماست، امکانات ما بیشتره، ما بالاتریم، فوقهمی. موسی (ع) گفت: «لِلَّهِ»، زمین مال خداست. «یُورِثُهَا مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ». به هر کی بخواهد این را به ارث میرساند از بندههایش. از چنگ او درمیآورد، مفت و مجانی میدهد بیرون. «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ». عاقبت مال آن کسی است که تقوا دارد.
علامه طباطبایی بحث خیلی قشنگی را اینجا دارند؛ بحث غایت نوعیه انسان. کسی که در مسیر کمال حرکت میکند، در ریلگذاری خدا حرکت میکند، نتیجه «الّا و لابدّ» بدست میآید. در ساختار هستی خدای متعال به همین نحو است. همانطور که اگر یک کشاورزی روی قواعد، روی استاندارد حرکت کرد، بذر را کاشت، آن قدری که باید مراقبت کرد، آن قدری که باید پولش داد، آن قدری که باید آب رساند، آن قدری که باید در معرض نور قرار داد، «الّا و لابدّ» ساختار هستی به این است که این بذر را تبدیل میکند به آن گیاهی که مورد نظر است. این ساختار هستی، این مراقبتها و این پرهیزها که در چارچوب باشد، استانداردها رعایت شود، این را بهش میگویند تقوا. ساختار هستی این است که عاقبت تقواست؛ نتیجه مال متقین است: «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ». این هم استراتژی حضرت موسی (ع).
خب، این حرفها جذاب است برای جذب مردم: «آقا ما خدا کمک پیروز میشویم، نترسید». حالا ولی "افتاد مشکلها آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها". حالا از اینجا به بعد اینها برگشتند، گفتند که: «قَالُوا أُوذِینَا مِن قَبْلِ أَن تَأْتِیَنَا وَمِن بَعْدِ مَا جِئْتَنَا». خب، چه فرقی کرد؟ تو نبودی ما اذیت میشدیم، آمدی هم داریم اذیت میشویم. گشایشی... این اصلاحیه ادامه دارد. فرقش چی بود؟ پیغمبر خدا تسلیم نشدی؟ مگه عاقبت مال متقین نیست؟ پیش فرعون که بودیم هم که همین بود، الان هم که همان آش و همان کاسه. قبل اینکه بیایی اذیت میشدیم، الان هم که هستی داریم اذیت میشویم. خب، چه فرقی کرد؟
«قَالَ عَسَىٰ رَبُّکُمْ». خیلی تعابیر عجیب و جالب. حضرت موسی (ع) در برابر این پریشانی مردم چی میگفت؟ «عَسَىٰ رَبُّکُمْ أَن یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ». از همان موقع حرف از آمریکا بود. ایشالا خدا دشمنتونو نابود میکنه. دشمن؟ دشمن؟ دشمن ما همینجاست. دروغ میگویند آمریکا است. تو الان مسعودی، تو رئیسی. ما امت تو شدیم، ما به تو رأی دادیم. میگه نه، فرعون. ایشالا هلاک بشه درست میشه. گور پدرش فرعون. فرعون یه چیزی درست کردید برای خودتون، سوء مدیریت و بیعرضگیهاتونو بپوشونید. فرعون نابود بشه درست میشه؟ تدبر کنه که واقعاً آیات اینو میگه یا نمیگه؟ «عَسَىٰ رَبُّکُمْ أَن یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَیَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ». ایشالا دشمنتون نابود میشه، شما جاش مینشینید، اوضاع درست میشه. البته نگفت که بشینید تموم میشه. گفت: «فَیَنظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ». شما اگه جای او نشستید، آنها طاغوتاند، ما صالحیم. دیگه همه چی درست شد. و فقط بحث سر این بود که او بینماز بود، الان من آخوند مثلاً جای شاه نشستم. همان کاخ فرعون، فقط او بینماز و بیخدا بود، ما خدا و پیغمبر را قبول داریم. دشمن ما که مخالف پیغمبر است، ایشالا دشمنتو نابود میشه. حسن مسافر، شما جاش مینشینی. باز دوباره یه امید، یه وعده، یه بشارت.
«وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَنَقْصٍ مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ». خب، اینور حسن موسی (ع) استراتژیش این بود: تقوا، «عاقبة للمتقین»، استعانت از خدا و صبر. صبر تا خدا با آن قواعد و سنن حاکم بر عالم، آرام آرام. اینها کاری است که دیگر از عهده ما، از حیطه کار ما خارج است؛ خدا باید نظام استکبار و طاغوت را کنار بزند. حالا در این سنتهای الهی، قدم اول خدا چیکار کرد؟ «وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ». قدم اول در این تقابل این بود که طرفداران موسی جدیاند، طرفداران فرعون هم جدیاند. قاعدتاً باید طرف طرفداران موسی را بگیرد دیگر؛ اینها جبهه حقاند. خب، یه جا زد، نابود کرد؟ نه، یکم تو فشار گذاشت. آل فرعون یکم قحطی آمد، «ثمرات» کم شد. یک چند سال گرفتاری و بیپولی. خلاصه اوضاع به هم ریخته اقتصادی و آشفتگی اقتصادی و اینها. چرا؟ «لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ». کیا؟ آل فرعون. خدا این کارها را کرد که حالا آنها سربهراه شوند. خدایا بزن نابود کن دیگه. نه، نابود شدن ندارد. اول در این تقابل، من آل فرعون را یک گوشمالی میدهم، بیدار شوند، مهلت میدهم، فرصت میدهم، کار میکنم. ربّه دیگر. «لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ». متوجه بشوند، بیدار بشوند، فطرتشان بفهمند حق با موسی (ع) است، دست از ظلم بردارند، سربهراه بشوند. ماها بیصبر هستیم دیگر. اینها همه نشانههای بیصبری ماست. گفتیم خدا! آن هم نه خدا. بعد ما به خاطر خدا چک خوردیم، خدا ساب کن، بزن آنها را از هستی ساقط کن. خدا «لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ» گفت. برگرد.
«فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُوا لَنَا هَٰذِهِ». خب، باز بعد یک مدت یکم اوضاع که خوب شد برای فرعونیها، گفتند: بله، ما اینیم، ما علم داریم، تکنولوژی داریم، قدرت داریم. روال همین است، باید هم اوضاعمان خوب باشد. مال خودمونه، به قول علامه، «لام لام اختصاص»؛ اصلاً این اوضاع خوب مال ماست، اختصاص دارد به ما، اصلش همین است، قاعدهاش همین است. دوباره طغیان کردند. «وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ». دوباره گرفتاری و مشکل که پیش میآمد، به موسی (ع) و گرفتاریها. آل فرعون میگفتند از جانب موسی (ع)، از جانب طرفدارانش است. از مال خودمان نیست. خلاصه آقا، وجدانشان بیدار نمیشود، متوجه نمیشوند. «أَلَا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِندَ اللَّهِ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ».
«وَقَالُوا مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِنْ آیَةٍ لِّتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ». دوباره اینها گفتند خدا قدم اول یکم خواست بیدارشان کند، بیدار که نشدند. برگشتند گفتند هر چی برای ما آیه بیاوری، اینها سحر است و ما ایمان نمیآوریم. دوباره سفت و سخت وایسادند روبروی موسی (ع)، ما کوتاه بیا نیستیم. اینجا دیگر زد نابودشان کرد. کلیدواژه صبر است. خدا اینجا چیکار کرد؟ دوباره مرحله دوم برای بیدارسازی وجدان اینها. «فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الطُّوفَانَ». قبلش یکم مشکلات اقتصادی اینها. این سری چی؟ الان طوفان جدید، یا سونامی. یک سونامی فرستاد، طوفان، «وَالْجَرَادَ» ملخ فرستاد، «وَالْقُمَّلَ» شپش فرستاد توی اینها. حالا این قمل شاید همین ویروس و مسائل این شکلی هم بشود؛ کرونا فرستاد، مشکلات این شکلی. «وَالضَّفَادِعَ» قورباغه توی اینها. حالا اینها به چه نحوی بوده در تاریخ، البته اشاره شده. مثل باران از آسمان قورباغه میبارید سر اینها و دم، خون میبارید سر اینها. خیلی آیات مفصل است اینها. دیگر چیزهایی بود که قشنگ کفایت میکند، اگر کسی بخواهد بیدار بشود، حالیش بشود، حواسش جمع بشود که آقا قدرت دست کیست؟ اوضاع دست کیست؟ دست بردار از طغیان، آدم شو.
خیلی جالب است ها! یعنی ما فقط یک دعوا میبینیم که خدا به عنوان یک بزرگتر باید بیاید طرف ما. خدا که این جوری نگاه نمیکند که. خدا میگوید آنور جمهوری اسلامی، آنور آمریکا، اسرائیل. دیگر تمام شد. نه بابا، خدا همان آدم کند. هی میرود و برمیگردد. اوضاع «فَاسْتَکْبَرُوا وَکَانُوا قَوْمًا مُّجْرِمِینَ». اولش گفت اینها ایمان نمیآورند، گفت نه اینها دیگر واقعاً مجرم بودند. این شد مرحله دوم. دفعه دوم شد، تمام شد. دیگر خدایا بسه دیگر. دیگر اینجا وقتش است که فرعون. خدا جمع کنه کاسهشان را. پارس جنوبی تمام نمیشود. «وَلَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ». این جایش خیلی عجیب است. یعنی یکی از آن آیاتی که من اصلاً مات و مبهوت میشوم، دندانهایم میریزد وقتی بعد این همه قضایا، این همه لجاجت، سرسختی، «وَلَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ»؛ حالا این گرفتاری و بدبختی افتاد توی آل فرعون. «قَالُوا یَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّکَ». تازه یک کمی انگار آمدند بیدار شوند. به موسی گفتند که نه، شما یک وساطتی بکن پیش رب خودت. دعا کن برای ما این مشکلمان برطرف شود. افتادیم توی این طوفان و مشکلات و شپش و چه میدانم قورباغه و... تو دعا کن برای ما. غلط کردیم. دعا میکنم خدا جمعتان کند، آدم شوید. «ادْعُ لَنَا رَبَّکَ بِمَا عَهِدَ عِندَکَ». با آن عهدی که پیش خدا داری، برای ما دعا کن. «لَئِن کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ». وعده دادند. اگه این گرفتاریها را از ما برداری، «لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ»؛ ما بهت ایمان میآوریم. تو که نمیخواهی که فقط وارث بشوی؟ کاخهایمان را بگیری؟ کاخ سعدآباد مال تو باشد، استخر فرح مال تو باشد؟ تو دعا کنی مشکل برطرف بشود، ما ایمان میآوریم. «وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرَائِیلَ». بنیاسرائیل را هم آزاد میکنیم، از زیر یوغ درمیآوریم. مگر تو هدف... مگر روز اولی که آمدی به فرعون نگفتی: «أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ»؟ اینها را آزاد کن، زور نگو، دیکته نکن. بیا معاهده، پیمان، مذاکره، برجام، برد-برد. اینها نه. مشتی آمد گفت آقا ما آدم میشویم، قول میدهیم، دست برمیداریم. این مرحله سوم.
امتی که به موسی (ع) ایمان آورده، توی فشار است، توی گرفتاری است. آنور هم دارد دیکته میکند، ظلم میکند. مشکلات امنیتی دارد. میزند، میکشد، موشک میزند، تأسیسات هستهای را خراب میکند، آدم میکشد، تحریم میکند. بعد تازه موسی (ع) آمده با اینها وارد مذاکره شده. بعد آنها گفتند برای ما دعا کن، ما آدم میشویم. حالا چیکار کرد؟ «فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلَىٰ أَجَلٍ هُم بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ یَنکُثُونَ». ما برداشتیم طوفان را. «إِلَىٰ أَجَلٍ هُم بَالِغُوهُ»؛ یک فرصت دوباره دادیم. «إِذَا هُمْ یَنکُثُونَ»؛ دوباره عهدشکنی کردند. دیگر چیکار کردیم؟ این دیگر این سه مرحله که تمام شد. کانّه یک سه مرحلهای دارد. عذاب قوم صالح که سه روز، «ثلاثة أیام». یک ثلاثهی ایامی، یک سه دورهای لازم است. این خیلی چیز عجیبی است. خدا در از بین بردن جبهه استکبار، یک سه دوره، یک سه روزی به اینها فرصت میدهد.
یکی از دوستانمان، حالا من تا حالا نگفته بودم، میخواهم بگویم. حاج آقای عمادی که نویسنده همین کتابهای "صادق در قیامت" و از دوستان خوب ماست، خیلی خوابهای جالبی هم میبیند. کتاب "سلام بر ابراهیم" را که ایشان نوشته بود، ابراهیم هادی را با خواب مرحوم شیخ محمدحسین زاهد شروع کرد. این در باقری تهران بودیم سر مزار شیخ محمدحسین زاهد. این عکس روی قبر ایشان را نشان داد، گفت دقیقاً همین را خواب دیدم. گفت که خواب دیدم، دیدم ایشان دستش عکس ابراهیم هادی را گرفته، گفت استاد اخلاق میخواهید؟ ایشان گفت "سلام بر ابراهیم" از آن خواب شروع شد که میرود پیگیر میشود و خاطرات ابراهیم هادی را جمع میکند و خیلی خوابهای عجیبی هم میبیند، از خود شهید ابراهیم هادی و دیگران. چند وقت پیش، حالا شاید دو سه ماه پیش، پدر ایشان که مرد مؤمنی بود، خدا رحمتش کند. ایشان گفت من پدرم را خواب دیدم، دیدم که بین زمین و آسمان بود. خواب عجیبی. سحر گفت: بین زمین و آسمان دیدم شمشیر به دست آماده است. گفت که پدرم گفتش که خودتان را آماده کنید، ابتلائات جدی و گرفتاریهای جدی هست، ولی دو روز بیشتر نیست. دو روز که تمام شد، بعدش صیحه آسمانی است. این دو روز شاید همان «ثلاثة أیام» باشد. دو روز، آن روز آخرش صیحه آسمانی. روز سومش میشود انشالله. حالا این دو روزش در قضیه حضرت موسی (ع) هم سه روز بود، ولی سه روزش شاید مثلاً ۲۰ سال طول کشیده. سه دوره است، سه مرحله طغیان است. این سه روز لزوماً سه تا ۲۴ ساعت نیست؛ این سه مرحله طغیان که تمام شد:
«فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ». دیگر دیدید، دیگر انتقام گرفتیم. توی دریا غرق شان کرد. «بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَکَانُوا عَنْهَا غَافِلِینَ». تکذیب کردند، آدم نمیشدند و «کَانُوا عَنْهَا غَافِلِینَ»؛ غافل بودند از آیات ما. «وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کَانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنَىٰ عَلَىٰ بَنِی إِسْرَائِیلَ بِمَا صَبَرُوا». اینجا به ارث رساندیم، تاج و تخت فرعون را دادیم به این مستضعفین. «الَّذِینَ کَانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا». اینهایی که هیچ جا توی زمین امنیت نداشتند، هم توی شرق مستضعف بودند، هم توی غرب. همه جا توی چنگ بودند، همه جا توی مشت بودند. «الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنَىٰ عَلَىٰ بَنِی إِسْرَائِیلَ بِمَا صَبَرُوا». این حکمی که کردیم بر بنیاسرائیل، به خاطر چی بود؟ به خاطر صبر. کلید خیلی عجیب است. صرف اینکه آدم حق بگوید، از حق دفاع بکند، طرفدار حق بشود، کفایت نمیکند. تا گفتم خدایا، این حق و پذیرفتم، قدم بعدی صبر است. آن صبر هم باز همان روز اول، حالا یک کمی هوا گرم و یک کمی فلان و اینها. نه آقا. «وَدَمَّرْنَا مَا کَانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا کَانُوا یَعْرِشُونَ». هر چی که فرعون ساخته بود با قومش، زدیم داغون کردیم. عرشی که برای خودش زده بود، تاج و تختی که برای خودش درست کرده بود، همه را به باد دادیم، همه را خراب کردیم. اینها مراحل قاعده ارثبری مستضعفین از مستکبرین است.
بعضیها میگویند آقا این قضایای دولت و آقای رئیسی و مشکلات و میگویند زمان روحانی خوب بلبلزبون بودید، الان دهنتو بسته شد. الحمدلله به لطف خدا حرفهایی که زدیم، همهاش موجود است. ۱۰ سال پیش هر چی گفتیم، صوتش، فایلش، همان سال ۹۸ این صوتی که از بنده موجود است، در دسترس بوده و هست، از همان موقع بوده، هنوزم هست. بعد از ماجرای مزایای بنزین، ترور حاج قاسم و هواپیمای اوکراینی و اینها، دی ماه سال ۹۸ بود. یک بحثی داشتیم، اینگونه فرج میآید. آنجا عرض کردیم، گفتیم که قیمت دلار الان این است. خودتان را آماده کنید برای دلار گرونتر. اوضاع امنیتی موجود است. بله آقای دکتر، خیلی هم آن تو همان دوران خیلی پخش شد آن سخنرانی؛ یعنی به قول امروزیها وایرال شد، خیلی فراگیر شد. آن موقع بود، زمان خود آقای روحانی. به معنای اینم نبود که شل کنید آقای روحانی بیشتر پدرتونو دربیاره. نه، این قاعده الهی است. همان جا همین آیه را بنده عرض کردم که اگر میخواهید «نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً» بشوید، قاعده سنت الهی است. نه چشم برزخی میخواهد، نه اطلاعات امنیتی میخواهد. باید نگاه به فلسفه تاریخی اصطلاح، از بالا موقعیتهای تاریخی را آدم تحلیل بکند، الان در چه دورهای هستیم، به کدام سمت داریم میرویم. و در جلسات دیگری هم مفصل این را عرض کردم.
یک بحث دیگر داشتیم: "آینده انقلاب". عرض کردم در این کشاکش اینکه با موسی (ع) باشیم یا با فرعون باشیم، که بالاخره یک دلرباییهایی هم فرعون دارد، حقانیتی موسی (ع) دارد. نه از آن جذابیتهای او میتوانیم بیاییم بیرون، نه از حقانیت این میتوانیم چشم بپوشیم. این بینابین، خلاصه در برزخ این گرفتاریایم تا دیگر یکسره بشود اوضاع، یک طرفی بشود. که این دوران، دوران "موزت تمایز فتنه آخرالزمان" است. هی به این سمت میرود. آخر شما باید تکلیفتو تعیین کنی؛ یا با آنها، یا با اینها. این جزو قواعد آخرالزمان است که حالا قرآن از آن تعبیر میکند، گاهی به "تمیز"، گاهی به "تمحیص". «لِیَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ». خدا تمیز میکند. آخر شما باید بگویی آقا من این صدا و سیمای جمهوری اسلامی را قبول دارم یا قبول ندارم؟ واژه قشنگترش، "ملیجک" است. ملیجکها بندگان خدا در کشاکش ماندند. «سیستم یا نه؟». که نمیخورد دیگر. بخواهد بماند، باید همه لوازمش ملتزم باشد. این مال آخوندهاست، صدا و سیمای آخوندهاست، تیم ملی آخوندهاست. بنده عرض میکردم که خب، مترو هم مال آخوندهاست، سوار نشوید. جاده شمال، این جاده جدید، قدیمی، از آن پشت مشتها میروم. این حرف چقدر احمقانه است! واقعاً دو زار فکر نمیکند. تأیید بکنیم، تأیید این سیستم این میشود تمیز. آخرش یا اینور یا آنور. تازه تمیزی که صورت گرفت، کار تمام نمیشود. این سه مرحله. یک مرحلهاش تمیز است. باز هنوز کار ادامه دارد. باز از آنور خدا کاری میکند که حالا اول از هم جدا شدند، بعد در خود آنهایی که جبهه باطلاند، باز در خود آنها. اسرائیل را ببینید، این ایام اوضاعش خیلی جالب است. مرحله بعدی، تمیز بین خود افرادی است که در جبهه باطل قرار دارند. در کربلا چند مرحله این تنبیه صورت گرفت. این سه مرحله.
اول یک تمیز کلانی بود. امام حسین (ع) آنهایی که خیلی دیگر خالیبند بودند را تفکیک کرد. منطقه به اسم زباله بود. وقتی خبر شهادت مسلم (ع) رسید که اعلام کرد آقا این حرکت ما به سمت مرگ است، هر کی میترسد نیاید. که جمعیت زیادی رفتند. خیلیها آمده بودند از یمن، بصره، جاهای مختلف، از مکه با حضرت حرکت کرده بودند. میگفتند آقا بالاخره میرویم کوفه که برسیم. بالاخره آقا رئیس که میشود، هر گوشهای اداره دامپزشکی، هلال احمر، آتشنشانی، خود من هم میکشم. گذاشتند رفتند. مرحله دوم شب عاشورا بود. تمیز دوم که این تمیز جبهه حق بود. مرحله سوم تمیز بین خود آن طرفیها بود. یک تعبیر قشنگی دارد مرحوم آیتالله حائری شیرازی. خیلی تعبیرشان قشنگ است که شب عاشورا اینها را پس زد که اگر کسی ذرهای ناخالصی دارد بماند. ظهر عاشورا علیاصغر (ع) را دست گرفت که ذرهای کسی آنور تعلق به این طرف دارد، بیاید این حال. امام حسین (ع) وضعیتی که میخواهد بین اینها تک تک سوا کند، خیلی حوصله میخواهد. آدم دارد کمرش میشکند. بعد آقا آن امام وایساده بین آنها دارد تفکیک میکند بین بد و بدتر. همهشان نباید این وسط له بشوند. همه یک حکم ندارند. امیرالمؤمنین (ع) به مالک فرمود تک تک جدا میکنم، حساب کی بیاید، حسابش با آنی که تو میزنی فرق میکند. تمهید صورت بگیرد. بنده احساس میکنم الان در خود اسرائیل این اتفاق دارد رقم میخورد. یعنی یک عدهشان که منصفترند، یک کمی حالیشان میشود، اینها دارند تفکیک میشوند. نشان هم میدهد ها! الان میبینید بعضیهایشان به اعتراض از نتانیاهو و رژیم حاکم، نمادهای فلسطینی دست میگیرند. نمیدانم رصد میکنید اوضاع اسرائیل را یا نه. نمازهای فلسطینی را برمیدارند دست میگیرند، به اعتراض به رژیم. جالب و عجیب است. این هم یک مرحله از تمیز است. این جبهه استکبار باید در خودش حسابی هم بخورد. تازه حضرت که ظهور میکنند، آنجا قضایایی هست. حضرت عیسی (ع) تنزل میکنند در بیتالمقدس. شاید اشتباه میگویم. در بیتالمقدس پشت امام زمان (عج) نماز میخوانند. اعلام جهانی میشود. این هم برای بنده جالب است.
حالا چند نکته در مورد ظهور عرض بکنم. حالا وقت عزیزان را سر ظهر گرفتیم، گرسنه هستید. وضعیت دشمن بود، صبرش هم به معنای صبر منفعلانه نیستها! صبر فعالانهای است که دست از آن حرکت خودش نکشد. نابود میشوند شما وقتی که ادامه میدهی، ظلم بهت بیشتر میشود. بله، بله. راهش این است که او باید هلاک بشود تا منتقل بشود انشالله. تازه حضرت عیسی (ع) که میآیند، با دنیا مخاطبه میکند. بالاخره یک اکثریتی در عالم مسیحیاند. یک چیزی بنده تازگی دیدم، خیلی جالب بود برایم. یک بعدی از این قضیه کانّه برایم روشن شد. عیسی (ع) بیاید چی میگوید مثلاً؟ مگر مثلاً منم مثلاً امامزاده بیژنم؟ بنده اعلام بکنم الکی که نیست. سال ۱۹۷۴، اگر اشتباه نکنم، توی چین. نمیدانم در جریانش هستید یا نه. قبر دستهجمعی پنهانی به طور عجیبی مال یکی از پادشاهان قدیم چین پیدا شده که قبر آن پادشاه با چند هزار جنازه سربازانش که همه آن جنازهها سالم و عمودی به عنوان اینکه اینها سرباز بودند، قرار داشتند. بزنید. حالا نمیدانم اسم قبرستانش یادم نیست. دیدید؟ بله، توی چین. خیلی عجیب بود برای بنده. بعد با خودم گفتم یعنی این قضیه را که میدیدم، در قرآن آمده است. از نکات جالب این است که همه، هر کی قرآن میخواند، با جزئیات این واقعه آشنا میشود، ولی همه میگویند که نمیدانیم اینها کیند، کجا بودند، چی بوده. چندین قول حتی در منطقه جغرافیاییش بحث است که دقیقاً کجا. گفتم خب این خیلی شاهد خوبی است، خیلی قضیه جالبی است. الان امام زمان (عج) اگر بخواهند بیایند، با مسلمانها میتوانند خیلی قشنگ گفتگو بکنند. کوچکترین شواهدی را اگر ارائه بدهند با مستندات تاریخی، عرض کنم که باستانشناسی و اینها، قضایای یأجوج و مأجوج بر اساس آیات قرآن. نشانههایش را خیلی واضح علنی به مردم نشان بدهند. مسلمانها همه قبول میکنند. یک سری شواهد قطعی تاریخی که همه میدانند کجاست.
حضرت عیسی (ع) را اینها که دست بگذارد، قضیه معلوم میشود. به هر حال حضرت عیسی (ع) با جامعه مسیحیت در عالم گفتگو میکند. اکثریت مسیحیها مسلمان میشوند. در این واقعه، یکی از مراحل یعنی هنوز کار تمام نمیشود که امام زمان (عج) تشریف بیاورند، هنوز این تمهیس و تمیز ادامه دارد. خود قرآن بین مسیحی و یهودی فرق گذاشته است: «وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ قالُوا إِنَّا نَصاریٰ». از آنور: «أَشَدُّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ». تفکیک میکنند؛ مسیحیها جدا، یهودیها جدا. با یهودیها پیمان میبندند، پیمان چند ساله. حالا البته رومیان، آنهایی که یعنی قبول نمیکنند، یک پیمان هفت ساله طبق روایات. حضرت هم میمانند پای این قول و قرار. آنها باز دوباره مرحله به مرحله کار پیش برود. غرض اینکه این داستان ادامه دارد. بعد از ظهور هم تازه قضیه صبر و مستضعفین و اینها همچنان است. بشکن نیست که از صبح جمعه بغل کعبه یک بشکن میزنند و شما میروی مغازه، میگوید آقا من قبول ندارم اصلاً، دوربین مخفیه. نه آقا، تشریف آورد، تازه فردا بیا بگیر. نه، این جوری نیست. شما اگر رفتید، گفتند آقا صبح جمعه آمادگی داشته باش. از ما گفتن. خلاصه آنجا دیگر نمیتوانی گردن آخوند بندازی. رئیس آخوندها آمده دیگر. خلاصه گرانی چه فرقی کرد؟ یعنی خود این قضیه فرایندی دارد که یک بخشیش دوران خود حضرت. گفتند ۸ ماهش که جنگ و ویرانی است. هشت ماه اول ظهور حضرت یک جنگ و ویرانی عجیب و غریبی است.
حضرت امام صادق (ع) فرمود: دو تا چیز شرشر میکند از شماها؛ یکی عرق است، یکی علق است، یعنی خون. از یک طرف عرق باید بریزد، یک طرف خون. خوابیدهای زیر کولر گازی، همه چی دارد درست میشود اتومات. زحمت، قاعدهاش این است: «بِمَا صَبَرُوا». صبر تا آن نقطه آخر. انشالله که به دعای اهل بیت استقامت بشویم، اهل صبر بشویم، در این جبهه انشالله تا آخر ثابتقدم بمانیم و خدا انشالله چشم همه ما را به همین زودی زود روشن کند به جمال دلربای حضرت بقیةاللهالاعظم و تنفس کنیم در این حکومت جهانی و سراسر نور و توحید حضرت بقیةاللهالاعظم ارواحنا فداه.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد. صلی علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
یکی از آیات معروفی که در مورد ظهور امام زمان (عج) معمولاً گفته میشود و شنیدهایم، آیات ابتدایی سوره مبارکه قصص است. خداوند متعال میفرماید: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ»؛ یعنی "ما اراده کردیم که بر مستضعفین منت نهیم و آنها را امامان و وارثان قرار دهیم."
این "وارث شدن" به چه معناست؟ در مورد این آیه میتوان خیلی بحث کرد. خدای متعال وعده داده است که مستضعفین را امام و پیشرو قرار میدهد. این عالم به جای اینکه زیر یوغ، چنگال، حاشیه و سلطه باشند، مستضعفین، یعنی کسانی که زیر سلطهاند، را امام میکند و از این سلطه خارجشان میسازد و مسلطشان مینماید. البته این مسلط کردن به معنای سلطهگر شدن نیست؛ بلکه به این معناست که آنها مسلط میشوند تا بتوانند آزادانه حقوقشان را استیفا کنند و بندگی خدا را به جا آورند و از حالت جبری که بر زندگیشان حاکم است، خارج شوند.
مستضعفین کسانی هستند که تحت جبر قرار دارند؛ سبک زندگیشان، اقتصادشان، فرهنگ و اعتقادشان به آنها دیکته میشود. برعکس آنهایی که فکر میکنند این حکومتهای سلطهگر آزادی اینها را تأمین میکنند. نه، برعکس است؛ بیدینیشان جبری است، اجبار به آلوده شدنشان جبری است. متوجه نیستیم. کشورهای اروپایی، مخصوصاً برای مهاجرین، یکی از مشکلاتی که وجود دارد، سختیهایی است که با آن مواجهاند. مثلاً بچهای که باید به مدرسه برود، نمیتواند نرود؛ جبری است. در مدرسه هم آن نظام آموزشی و برنامهها باز جبری است؛ استخر مختلط با آن وضعیت خاص، آن هم جبری است. اگر نرود، نمره و مدرک نمیدهند و اگر برود، دیگر اوضاع مشخص است چه میشود. بیدینی و آلوده شدن از همان سنین پایین جبری است؛ آلوده شدنهای اقتصادی، اعتقادی، رسانهای و فرهنگی، ساختاری که سبک زندگی انسان را تعیین میکند. این هم به هر حال یک جبر است.
خب، مستضعفین در این چنگال مجبورند؛ چارهای ندارند. الان شما میبینید یکی از معضلات همین است؛ نظام اقتصادی حاکم بر دنیا مبتنی بر ارزش دلار است. ریال شما موازی با دلار ارزش پیدا میکند؛ این خیلی چیز عجیبی است. این دیکتاتوری است، جبر است. چون پولت از خودش ارزش ندارد، باید با دلار سنجیده شود. محور دلار، خودش دیکتاتوری است؛ این خودش استکبار و سلطه است. هر وقت هم که حرف گوش ندهی، محرومت میکند، فیلترت میکند، حذفت میکند و دلارت هم که فیلتر و حذف شود، تمام رگ گردنت و فراوان مشکلات دیگر. همینطور اگر بخواهیم ابعاد وسیع استکبار و استضعاف را نگاه کنیم، میبینیم که جاهای مختلف زندگی ما را گرفته است. هر چقدر هم بخواهیم پرهیز کنیم و خودمان را کنار بکشیم، به هر حال درگیریم و آلودهایم؛ چارهای نداریم و زیر چنگال استکباریم.
خب، خدای متعال وعده داده است که من این مستضعفین را از این سلطه و از این چنگال درمیآورم و امامشان میکنم. مسلط شان میکنم. مستکبرین باید خودشان را تطبیق دهند. این مستضعفین یک روزی حاکم خواهند شد. مستکبرین زیر بلیط مستضعفین میآیند، ولی نه آن مدلی که الان مستکبرین مستضعفین را زیر بلیط گرفتهاند؛ این مدلی نه. حق حاکم میشود: «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ». عدالت حاکم میشود. الان این سلطه، سلطهای است که ظلماً و جوراً حاکم است؛ اما آن سلطه، سلطه حق است، سلطه عدالت، سلطه قسط، سلطه معنویت و توحید است. این مستضعفین یک روزی مسلط و یک روزی وارث میشوند.
"وارث شدن" خیلی مهم است. هم در مورد این وعده آخرالزمانی خدای متعال، عنوان وارث آمده است، هم در مورد بهشت: «یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ». بهشت به ارث میرسد. حالا بحثی دارد این وارث بودن اینجا به چه معناست. علامه طباطبایی مباحث قشنگی در سوره مریم و جاهای دیگر دارند که اینکه بهشت به متقین به ارث میرسد، به چه معناست. مؤمنها بهشتیها را ارث میبرند. ارث وقتی است که کسی چیزی را دارد، مال خودش است، میمیرد و به دیگری منتقل میشود. معنای ظاهری ارث این است. ولی شاید معنای دقیقتر ارث این باشد که وقتی چیزی دست کسی است و فکر میکند مال اوست، نمیداند که این باربری که او دارد حمل میکند، این مال را منتقل میکند به کس دیگری مفت و مجانی. اگر آدم خوب دقت کند به معنای ارث، ارث این است. بنده فکر میکنم این ماشینم مال خودمه و خانهام مال خودمه، در حالی که نه؛ روی گرده میکشم تا مفت و مجانی برسد به وارثم. فکر میکنم مالکم، مالک نیستم. آنی که خودم بهرهاش را بردهام، من مالک آنم، نه این که باید منتقل شود.
این کسانی که مستکبرند، الان روی گرده مستضعفین سوارند، روی گرده این عالمند و منابع طبیعی را چپاول میکنند. زور میگویند، میزنند و میکشند و میبرند. اینها فکر میکنند مالکند، از استکبارشان، از طغیانشان. فکر میکنند که مالکاند. اینها دارند بارکشی میکنند و مال مستضعفین را دارند غارت میکنند. اگر هم آباد میکنند و درست میکنند، جنس آنها، کالای آنها را دارند آماده میکنند تا یک وقتی مفت و مجانی تحویل مستضعفین دهند. خب، این وعده خداست که تحققش هم، آنی که برای ما یقینی است، به واسطه امام زمان و مولود موعود امروز، حضرت بقیةاللهالاعظم ارواحنا فداه است. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
و از آیاتی است که هنگام تولد حضرت هم تلاوت شده و تطبیق هم داده شده به امام زمان (عج) و تقریباً برای مسلمین و خصوصاً شیعه واضح است که مصداق عینی این آیه، ظهور امام زمان (عج) است؛ این بشارت خدا و وعده حتمی اوست. نکتهای که امروز میخواهم عرض بکنم و کمتر توجه میشود، این است که قاعده این ارثبری چیست؟ یک مقداری جای گفتگو دارد. اگر ما این قاعده را ندانیم، ممکن است دچار ابهام، تزلزل، یأس و سرخوردگی شویم، در این مشکلات آخرالزمان و این ابتلائات و گرفتاریهایی که قبل از تحقق این وعده رخ میدهد. آیاتی را داریم در سوره مبارکه اعراف که مرور به این آیات خیلی کمک میکند؛ خیلی آیات جالبی است.
قاعده این ارثبری در زمان حضرت موسی (ع) که یک اِشل کوچکی از این قضیه رقم خورد این بود که زمان حضرت موسی (ع) به هر حال مستضعفین از چنگال مستکبرین درآمدند، امام شدند، مسلط شدند، حاکم شدند و وارث شدند. وارث شدن هم جالب است دیگر. این همه اینها کاخ، عرض کنم قصر، این دم و دستگاه و تشکیلات و اینها هی ساختند و ساختند و ساختند و عملگی کردند و بنایی کردند و مفت و مجانی تحویل موسی و امتش دادند. به دوستان عرض میکردم، گفتم که غصه نخورید این تکنولوژی و تمدن ظاهری غرب. رهبر انقلاب چند سال پیش فرمودند که سعودیها میخواهند موشک بسازند، هستهای هم مثل اینکه میخواهند بسازند. آره، ناراحت نمیشویم، خوشحال هم میشویم؛ آنها میسازند، تحویل ما میدهند. این قاعده این است. مستکبرین اگر آبادی هم داشته باشند، بیشتر که خرابی دارند: «إِنَّ الْمُلُوکَ إِذَا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوهَا». اینها که بیشتر خراب میکنند. اگر آبادی هم باشد، چیزی هم به درد بخور از اینها دربیاید، سهمش به خودشان نمیرسد؛ نصیبش مال خودشان نیست، مال جبهه حق است، نصیب جبهه حق.
بله، دست شاه بدبخت را نگرفتید برای خرید اف-۱۴. بعد از فرمایش آقا، یک مقدار هم موشک ندادند به عربستان. حالا در این آیات سوره مبارکه اعراف که آیات جالبی است، آیات عجیبی است، از این قضیه پرده برمیدارد که با چه مکانیزمی قدرت منتقل میشود و به ارث میرسد؛ جبهه مستکبرین به محاق میرود، جبهه مستضعفین از زیر یوغ خارج میشود و مسلط میگردد. آن چیزی است که ما چهل و خردهای سال، ۴۵ سال، از اول انقلاب مردم چشمشان به همین بود؛ به پیروزی جبهه مستضعفین بر جبهه مستکبر. و آن آرزویی که مردم دارند، آن کسانی که ارادتشان و علاقهشان به انقلاب، علاقه و ارادت ایدئولوژیک است، غایتی که برای انقلاب میبینند، همین گسترش عدالت است. چیزی هم که ما ظهور امام زمان (عج) تصور داریم، همین است دیگر؛ روزی که مستضعفین پیروز میشوند.
مواجهه با این واقعیت در این ۴۵ سال، مردم با این هدف حرکت کردند، هزینه دادند، زحمت کشیدند و سختی تحمل کردند. به حسب ظاهر نگاه که میکنی، چه وضعیتی داریم و یک کمی به خواب و خیال میزند، به شعار پوچ و الکی و حرف مفت، گندهگویی. مستکبرین نابود میشوند و آمریکا فلان میشود و چه شد؟ دلار ۶۰ تومنتو، آن سکه، قیمت طلا، قیمت بالاست. تو این خانه متری ۱۰۰ میلیون است، تو اجارههای نجومی و این وضعیت زندگی مردم. هیچ چیز از آب تکان نخورد. حالا به صورت کلانش، به صورت جزئیش هم گفتید آقا زمستان سخت برای اروپا در پیش است و دارند میمیرند و یخ میزنند و... خب، اینها هم که زمستان را پشت سر گذاشتند و هیچی هم نشد. این تو دل مردم را خالی میکند. این قضیه را دقیقاً چیزی که در سوره اعراف در مورد حضرت موسی (ع) بهش اشاره شده، چند تا نکته دارد. خیلی عجیب است. این آیات را یک مروری بکنیم، خیلی کمک میکند.
از آیه ۱۲۷ تا ۱۳۷، خیلی سریع یک تدبری در این آیات داشته باشیم: «وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسَیٰ وَقَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَیَذَرَکَ وَآلِهَتَکَ». این درگیری این دو جبهه با همدیگر است. آنور مستکبرین که قوم فرعون بودند، از کار موسی (ع) نگران بودند. میدیدند که کار موسی (ع) دارد روز به روز رشد میکند، آسیب دارد میزند، یک تهاجم فرهنگی از جانب موسی به فرعون وارد شده، یک گفتمانی را دارد بسط میدهد، پیچ حکومت فرعون دارد شل میشود، پایههایش دارد سست میشود. این سران قوم فرعون جلسه گذاشتند که آقا موسی (ع) را با قومش ول کردی؟ اینها دارند در زمین فساد میکنند و «و یذرک و آلهتک»، دارند این خدای تو را از ریخت میاندازند؛ یعنی دینی که تو آوردهای، آن اعتقاداتی که تو به جامعه حاکم کردهای، دارد کمرنگ میشود. معلوم میشود که حضرت موسی (ع) هم فعال بود.
«قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءَهُمْ وَنَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ». خب، استراتژی فرعون چی بود برای اینکه با نفوذ فرهنگی و ایدئولوژیک حضرت موسی (ع) مقابله کند؟ کاری که از دستش برمیآمد؛ استدلال و برهان و تقابل فرهنگی به معنای اینکه چیزی را دست موسی (ع) بیاورد و فطرتها را قانع بکند و وجدانها را مثلاً ارضا بکند که نداشت. رعب و وحشت و ترس و اینها. بچههایشان را میکشیم، زنهایشان را هم به چنگ میگیریم. که خیلی جالب است این آیات، خیلی محل دقت است: «نَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ». زنهایشان را ما برایشان تعریف زندگی میکنیم. یکی از معانی که میشود برایش گفت «زن، زندگی، آزادی» است؛ اصلش مال این است. به زنهایشان زندگی میدهیم. «نَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ»؛ حیات از حیات. «زن، زندگی، آزادی» است که «نَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ». ما قدرت داریم، ما بالادست اینهاییم. زوری ندارد؟ مگر چی دارد؟ امکاناتش مگر چیست؟ دستش به کجا بند است؟ غصهاش را نخوریم، دو تا بزنیم، بکشیم و قتل عام بکنیم و قلع و قمع بکنیم و اینها، کارشان تمام است. این استراتژی فرعون در برابر موسی (ع) است. محاسبات دستگاه محاسباتی فرعون.
در مقابل، دستگاه محاسباتی موسی (ع) در برابر فرعون چیست؟ خیلی آیات قشنگی است، خیلی زیبا. «قَالَ مُوسَیٰ لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا». موسی (ع) به قومش چی گفت؟ گفتش که از خدا کمک بخواهید، صبر کنید. که آخر آیه آخر میفرماید که رمز پیروزی اینها همان صبرشان است. صبر کنید. استعانت از خدا و صبر. این دو تا. او گفت: قتل پسرها، استحیا زنها. این دو تا. موسی (ع) گفت: استعانت از خدا و صبر. این دو تا. «إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ». فرعون گفت: «إِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ»؛ مال خودمونه، امکانات ماست، امکانات ما بیشتره، ما بالاتریم، فوقهمی. موسی (ع) گفت: «لِلَّهِ»، زمین مال خداست. «یُورِثُهَا مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ». به هر کی بخواهد این را به ارث میرساند از بندههایش. از چنگ او درمیآورد، مفت و مجانی میدهد بیرون. «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ». عاقبت مال آن کسی است که تقوا دارد.
علامه طباطبایی بحث خیلی قشنگی را اینجا دارند؛ بحث غایت نوعیه انسان. کسی که در مسیر کمال حرکت میکند، در ریلگذاری خدا حرکت میکند، نتیجه «الّا و لابدّ» بدست میآید. در ساختار هستی خدای متعال به همین نحو است. همانطور که اگر یک کشاورزی روی قواعد، روی استاندارد حرکت کرد، بذر را کاشت، آن قدری که باید مراقبت کرد، آن قدری که باید پولش داد، آن قدری که باید آب رساند، آن قدری که باید در معرض نور قرار داد، «الّا و لابدّ» ساختار هستی به این است که این بذر را تبدیل میکند به آن گیاهی که مورد نظر است. این ساختار هستی، این مراقبتها و این پرهیزها که در چارچوب باشد، استانداردها رعایت شود، این را بهش میگویند تقوا. ساختار هستی این است که عاقبت تقواست؛ نتیجه مال متقین است: «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ». این هم استراتژی حضرت موسی (ع).
خب، این حرفها جذاب است برای جذب مردم: «آقا ما خدا کمک پیروز میشویم، نترسید». حالا ولی "افتاد مشکلها آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها". حالا از اینجا به بعد اینها برگشتند، گفتند که: «قَالُوا أُوذِینَا مِن قَبْلِ أَن تَأْتِیَنَا وَمِن بَعْدِ مَا جِئْتَنَا». خب، چه فرقی کرد؟ تو نبودی ما اذیت میشدیم، آمدی هم داریم اذیت میشویم. گشایشی... این اصلاحیه ادامه دارد. فرقش چی بود؟ پیغمبر خدا تسلیم نشدی؟ مگه عاقبت مال متقین نیست؟ پیش فرعون که بودیم هم که همین بود، الان هم که همان آش و همان کاسه. قبل اینکه بیایی اذیت میشدیم، الان هم که هستی داریم اذیت میشویم. خب، چه فرقی کرد؟
«قَالَ عَسَىٰ رَبُّکُمْ». خیلی تعابیر عجیب و جالب. حضرت موسی (ع) در برابر این پریشانی مردم چی میگفت؟ «عَسَىٰ رَبُّکُمْ أَن یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ». از همان موقع حرف از آمریکا بود. ایشالا خدا دشمنتونو نابود میکنه. دشمن؟ دشمن؟ دشمن ما همینجاست. دروغ میگویند آمریکا است. تو الان مسعودی، تو رئیسی. ما امت تو شدیم، ما به تو رأی دادیم. میگه نه، فرعون. ایشالا هلاک بشه درست میشه. گور پدرش فرعون. فرعون یه چیزی درست کردید برای خودتون، سوء مدیریت و بیعرضگیهاتونو بپوشونید. فرعون نابود بشه درست میشه؟ تدبر کنه که واقعاً آیات اینو میگه یا نمیگه؟ «عَسَىٰ رَبُّکُمْ أَن یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَیَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ». ایشالا دشمنتون نابود میشه، شما جاش مینشینید، اوضاع درست میشه. البته نگفت که بشینید تموم میشه. گفت: «فَیَنظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ». شما اگه جای او نشستید، آنها طاغوتاند، ما صالحیم. دیگه همه چی درست شد. و فقط بحث سر این بود که او بینماز بود، الان من آخوند مثلاً جای شاه نشستم. همان کاخ فرعون، فقط او بینماز و بیخدا بود، ما خدا و پیغمبر را قبول داریم. دشمن ما که مخالف پیغمبر است، ایشالا دشمنتو نابود میشه. حسن مسافر، شما جاش مینشینی. باز دوباره یه امید، یه وعده، یه بشارت.
«وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَنَقْصٍ مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ». خب، اینور حسن موسی (ع) استراتژیش این بود: تقوا، «عاقبة للمتقین»، استعانت از خدا و صبر. صبر تا خدا با آن قواعد و سنن حاکم بر عالم، آرام آرام. اینها کاری است که دیگر از عهده ما، از حیطه کار ما خارج است؛ خدا باید نظام استکبار و طاغوت را کنار بزند. حالا در این سنتهای الهی، قدم اول خدا چیکار کرد؟ «وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ». قدم اول در این تقابل این بود که طرفداران موسی جدیاند، طرفداران فرعون هم جدیاند. قاعدتاً باید طرف طرفداران موسی را بگیرد دیگر؛ اینها جبهه حقاند. خب، یه جا زد، نابود کرد؟ نه، یکم تو فشار گذاشت. آل فرعون یکم قحطی آمد، «ثمرات» کم شد. یک چند سال گرفتاری و بیپولی. خلاصه اوضاع به هم ریخته اقتصادی و آشفتگی اقتصادی و اینها. چرا؟ «لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ». کیا؟ آل فرعون. خدا این کارها را کرد که حالا آنها سربهراه شوند. خدایا بزن نابود کن دیگه. نه، نابود شدن ندارد. اول در این تقابل، من آل فرعون را یک گوشمالی میدهم، بیدار شوند، مهلت میدهم، فرصت میدهم، کار میکنم. ربّه دیگر. «لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ». متوجه بشوند، بیدار بشوند، فطرتشان بفهمند حق با موسی (ع) است، دست از ظلم بردارند، سربهراه بشوند. ماها بیصبر هستیم دیگر. اینها همه نشانههای بیصبری ماست. گفتیم خدا! آن هم نه خدا. بعد ما به خاطر خدا چک خوردیم، خدا ساب کن، بزن آنها را از هستی ساقط کن. خدا «لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ» گفت. برگرد.
«فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُوا لَنَا هَٰذِهِ». خب، باز بعد یک مدت یکم اوضاع که خوب شد برای فرعونیها، گفتند: بله، ما اینیم، ما علم داریم، تکنولوژی داریم، قدرت داریم. روال همین است، باید هم اوضاعمان خوب باشد. مال خودمونه، به قول علامه، «لام لام اختصاص»؛ اصلاً این اوضاع خوب مال ماست، اختصاص دارد به ما، اصلش همین است، قاعدهاش همین است. دوباره طغیان کردند. «وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ». دوباره گرفتاری و مشکل که پیش میآمد، به موسی (ع) و گرفتاریها. آل فرعون میگفتند از جانب موسی (ع)، از جانب طرفدارانش است. از مال خودمان نیست. خلاصه آقا، وجدانشان بیدار نمیشود، متوجه نمیشوند. «أَلَا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِندَ اللَّهِ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ».
«وَقَالُوا مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِنْ آیَةٍ لِّتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ». دوباره اینها گفتند خدا قدم اول یکم خواست بیدارشان کند، بیدار که نشدند. برگشتند گفتند هر چی برای ما آیه بیاوری، اینها سحر است و ما ایمان نمیآوریم. دوباره سفت و سخت وایسادند روبروی موسی (ع)، ما کوتاه بیا نیستیم. اینجا دیگر زد نابودشان کرد. کلیدواژه صبر است. خدا اینجا چیکار کرد؟ دوباره مرحله دوم برای بیدارسازی وجدان اینها. «فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الطُّوفَانَ». قبلش یکم مشکلات اقتصادی اینها. این سری چی؟ الان طوفان جدید، یا سونامی. یک سونامی فرستاد، طوفان، «وَالْجَرَادَ» ملخ فرستاد، «وَالْقُمَّلَ» شپش فرستاد توی اینها. حالا این قمل شاید همین ویروس و مسائل این شکلی هم بشود؛ کرونا فرستاد، مشکلات این شکلی. «وَالضَّفَادِعَ» قورباغه توی اینها. حالا اینها به چه نحوی بوده در تاریخ، البته اشاره شده. مثل باران از آسمان قورباغه میبارید سر اینها و دم، خون میبارید سر اینها. خیلی آیات مفصل است اینها. دیگر چیزهایی بود که قشنگ کفایت میکند، اگر کسی بخواهد بیدار بشود، حالیش بشود، حواسش جمع بشود که آقا قدرت دست کیست؟ اوضاع دست کیست؟ دست بردار از طغیان، آدم شو.
خیلی جالب است ها! یعنی ما فقط یک دعوا میبینیم که خدا به عنوان یک بزرگتر باید بیاید طرف ما. خدا که این جوری نگاه نمیکند که. خدا میگوید آنور جمهوری اسلامی، آنور آمریکا، اسرائیل. دیگر تمام شد. نه بابا، خدا همان آدم کند. هی میرود و برمیگردد. اوضاع «فَاسْتَکْبَرُوا وَکَانُوا قَوْمًا مُّجْرِمِینَ». اولش گفت اینها ایمان نمیآورند، گفت نه اینها دیگر واقعاً مجرم بودند. این شد مرحله دوم. دفعه دوم شد، تمام شد. دیگر خدایا بسه دیگر. دیگر اینجا وقتش است که فرعون. خدا جمع کنه کاسهشان را. پارس جنوبی تمام نمیشود. «وَلَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ». این جایش خیلی عجیب است. یعنی یکی از آن آیاتی که من اصلاً مات و مبهوت میشوم، دندانهایم میریزد وقتی بعد این همه قضایا، این همه لجاجت، سرسختی، «وَلَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ»؛ حالا این گرفتاری و بدبختی افتاد توی آل فرعون. «قَالُوا یَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّکَ». تازه یک کمی انگار آمدند بیدار شوند. به موسی گفتند که نه، شما یک وساطتی بکن پیش رب خودت. دعا کن برای ما این مشکلمان برطرف شود. افتادیم توی این طوفان و مشکلات و شپش و چه میدانم قورباغه و... تو دعا کن برای ما. غلط کردیم. دعا میکنم خدا جمعتان کند، آدم شوید. «ادْعُ لَنَا رَبَّکَ بِمَا عَهِدَ عِندَکَ». با آن عهدی که پیش خدا داری، برای ما دعا کن. «لَئِن کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ». وعده دادند. اگه این گرفتاریها را از ما برداری، «لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ»؛ ما بهت ایمان میآوریم. تو که نمیخواهی که فقط وارث بشوی؟ کاخهایمان را بگیری؟ کاخ سعدآباد مال تو باشد، استخر فرح مال تو باشد؟ تو دعا کنی مشکل برطرف بشود، ما ایمان میآوریم. «وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرَائِیلَ». بنیاسرائیل را هم آزاد میکنیم، از زیر یوغ درمیآوریم. مگر تو هدف... مگر روز اولی که آمدی به فرعون نگفتی: «أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ»؟ اینها را آزاد کن، زور نگو، دیکته نکن. بیا معاهده، پیمان، مذاکره، برجام، برد-برد. اینها نه. مشتی آمد گفت آقا ما آدم میشویم، قول میدهیم، دست برمیداریم. این مرحله سوم.
امتی که به موسی (ع) ایمان آورده، توی فشار است، توی گرفتاری است. آنور هم دارد دیکته میکند، ظلم میکند. مشکلات امنیتی دارد. میزند، میکشد، موشک میزند، تأسیسات هستهای را خراب میکند، آدم میکشد، تحریم میکند. بعد تازه موسی (ع) آمده با اینها وارد مذاکره شده. بعد آنها گفتند برای ما دعا کن، ما آدم میشویم. حالا چیکار کرد؟ «فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلَىٰ أَجَلٍ هُم بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ یَنکُثُونَ». ما برداشتیم طوفان را. «إِلَىٰ أَجَلٍ هُم بَالِغُوهُ»؛ یک فرصت دوباره دادیم. «إِذَا هُمْ یَنکُثُونَ»؛ دوباره عهدشکنی کردند. دیگر چیکار کردیم؟ این دیگر این سه مرحله که تمام شد. کانّه یک سه مرحلهای دارد. عذاب قوم صالح که سه روز، «ثلاثة أیام». یک ثلاثهی ایامی، یک سه دورهای لازم است. این خیلی چیز عجیبی است. خدا در از بین بردن جبهه استکبار، یک سه دوره، یک سه روزی به اینها فرصت میدهد.
یکی از دوستانمان، حالا من تا حالا نگفته بودم، میخواهم بگویم. حاج آقای عمادی که نویسنده همین کتابهای "صادق در قیامت" و از دوستان خوب ماست، خیلی خوابهای جالبی هم میبیند. کتاب "سلام بر ابراهیم" را که ایشان نوشته بود، ابراهیم هادی را با خواب مرحوم شیخ محمدحسین زاهد شروع کرد. این در باقری تهران بودیم سر مزار شیخ محمدحسین زاهد. این عکس روی قبر ایشان را نشان داد، گفت دقیقاً همین را خواب دیدم. گفت که خواب دیدم، دیدم ایشان دستش عکس ابراهیم هادی را گرفته، گفت استاد اخلاق میخواهید؟ ایشان گفت "سلام بر ابراهیم" از آن خواب شروع شد که میرود پیگیر میشود و خاطرات ابراهیم هادی را جمع میکند و خیلی خوابهای عجیبی هم میبیند، از خود شهید ابراهیم هادی و دیگران. چند وقت پیش، حالا شاید دو سه ماه پیش، پدر ایشان که مرد مؤمنی بود، خدا رحمتش کند. ایشان گفت من پدرم را خواب دیدم، دیدم که بین زمین و آسمان بود. خواب عجیبی. سحر گفت: بین زمین و آسمان دیدم شمشیر به دست آماده است. گفت که پدرم گفتش که خودتان را آماده کنید، ابتلائات جدی و گرفتاریهای جدی هست، ولی دو روز بیشتر نیست. دو روز که تمام شد، بعدش صیحه آسمانی است. این دو روز شاید همان «ثلاثة أیام» باشد. دو روز، آن روز آخرش صیحه آسمانی. روز سومش میشود انشالله. حالا این دو روزش در قضیه حضرت موسی (ع) هم سه روز بود، ولی سه روزش شاید مثلاً ۲۰ سال طول کشیده. سه دوره است، سه مرحله طغیان است. این سه روز لزوماً سه تا ۲۴ ساعت نیست؛ این سه مرحله طغیان که تمام شد:
«فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ». دیگر دیدید، دیگر انتقام گرفتیم. توی دریا غرق شان کرد. «بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَکَانُوا عَنْهَا غَافِلِینَ». تکذیب کردند، آدم نمیشدند و «کَانُوا عَنْهَا غَافِلِینَ»؛ غافل بودند از آیات ما. «وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کَانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنَىٰ عَلَىٰ بَنِی إِسْرَائِیلَ بِمَا صَبَرُوا». اینجا به ارث رساندیم، تاج و تخت فرعون را دادیم به این مستضعفین. «الَّذِینَ کَانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا». اینهایی که هیچ جا توی زمین امنیت نداشتند، هم توی شرق مستضعف بودند، هم توی غرب. همه جا توی چنگ بودند، همه جا توی مشت بودند. «الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنَىٰ عَلَىٰ بَنِی إِسْرَائِیلَ بِمَا صَبَرُوا». این حکمی که کردیم بر بنیاسرائیل، به خاطر چی بود؟ به خاطر صبر. کلید خیلی عجیب است. صرف اینکه آدم حق بگوید، از حق دفاع بکند، طرفدار حق بشود، کفایت نمیکند. تا گفتم خدایا، این حق و پذیرفتم، قدم بعدی صبر است. آن صبر هم باز همان روز اول، حالا یک کمی هوا گرم و یک کمی فلان و اینها. نه آقا. «وَدَمَّرْنَا مَا کَانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا کَانُوا یَعْرِشُونَ». هر چی که فرعون ساخته بود با قومش، زدیم داغون کردیم. عرشی که برای خودش زده بود، تاج و تختی که برای خودش درست کرده بود، همه را به باد دادیم، همه را خراب کردیم. اینها مراحل قاعده ارثبری مستضعفین از مستکبرین است.
بعضیها میگویند آقا این قضایای دولت و آقای رئیسی و مشکلات و میگویند زمان روحانی خوب بلبلزبون بودید، الان دهنتو بسته شد. الحمدلله به لطف خدا حرفهایی که زدیم، همهاش موجود است. ۱۰ سال پیش هر چی گفتیم، صوتش، فایلش، همان سال ۹۸ این صوتی که از بنده موجود است، در دسترس بوده و هست، از همان موقع بوده، هنوزم هست. بعد از ماجرای مزایای بنزین، ترور حاج قاسم و هواپیمای اوکراینی و اینها، دی ماه سال ۹۸ بود. یک بحثی داشتیم، اینگونه فرج میآید. آنجا عرض کردیم، گفتیم که قیمت دلار الان این است. خودتان را آماده کنید برای دلار گرونتر. اوضاع امنیتی موجود است. بله آقای دکتر، خیلی هم آن تو همان دوران خیلی پخش شد آن سخنرانی؛ یعنی به قول امروزیها وایرال شد، خیلی فراگیر شد. آن موقع بود، زمان خود آقای روحانی. به معنای اینم نبود که شل کنید آقای روحانی بیشتر پدرتونو دربیاره. نه، این قاعده الهی است. همان جا همین آیه را بنده عرض کردم که اگر میخواهید «نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً» بشوید، قاعده سنت الهی است. نه چشم برزخی میخواهد، نه اطلاعات امنیتی میخواهد. باید نگاه به فلسفه تاریخی اصطلاح، از بالا موقعیتهای تاریخی را آدم تحلیل بکند، الان در چه دورهای هستیم، به کدام سمت داریم میرویم. و در جلسات دیگری هم مفصل این را عرض کردم.
یک بحث دیگر داشتیم: "آینده انقلاب". عرض کردم در این کشاکش اینکه با موسی (ع) باشیم یا با فرعون باشیم، که بالاخره یک دلرباییهایی هم فرعون دارد، حقانیتی موسی (ع) دارد. نه از آن جذابیتهای او میتوانیم بیاییم بیرون، نه از حقانیت این میتوانیم چشم بپوشیم. این بینابین، خلاصه در برزخ این گرفتاریایم تا دیگر یکسره بشود اوضاع، یک طرفی بشود. که این دوران، دوران "موزت تمایز فتنه آخرالزمان" است. هی به این سمت میرود. آخر شما باید تکلیفتو تعیین کنی؛ یا با آنها، یا با اینها. این جزو قواعد آخرالزمان است که حالا قرآن از آن تعبیر میکند، گاهی به "تمیز"، گاهی به "تمحیص". «لِیَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ». خدا تمیز میکند. آخر شما باید بگویی آقا من این صدا و سیمای جمهوری اسلامی را قبول دارم یا قبول ندارم؟ واژه قشنگترش، "ملیجک" است. ملیجکها بندگان خدا در کشاکش ماندند. «سیستم یا نه؟». که نمیخورد دیگر. بخواهد بماند، باید همه لوازمش ملتزم باشد. این مال آخوندهاست، صدا و سیمای آخوندهاست، تیم ملی آخوندهاست. بنده عرض میکردم که خب، مترو هم مال آخوندهاست، سوار نشوید. جاده شمال، این جاده جدید، قدیمی، از آن پشت مشتها میروم. این حرف چقدر احمقانه است! واقعاً دو زار فکر نمیکند. تأیید بکنیم، تأیید این سیستم این میشود تمیز. آخرش یا اینور یا آنور. تازه تمیزی که صورت گرفت، کار تمام نمیشود. این سه مرحله. یک مرحلهاش تمیز است. باز هنوز کار ادامه دارد. باز از آنور خدا کاری میکند که حالا اول از هم جدا شدند، بعد در خود آنهایی که جبهه باطلاند، باز در خود آنها. اسرائیل را ببینید، این ایام اوضاعش خیلی جالب است. مرحله بعدی، تمیز بین خود افرادی است که در جبهه باطل قرار دارند. در کربلا چند مرحله این تنبیه صورت گرفت. این سه مرحله.
اول یک تمیز کلانی بود. امام حسین (ع) آنهایی که خیلی دیگر خالیبند بودند را تفکیک کرد. منطقه به اسم زباله بود. وقتی خبر شهادت مسلم (ع) رسید که اعلام کرد آقا این حرکت ما به سمت مرگ است، هر کی میترسد نیاید. که جمعیت زیادی رفتند. خیلیها آمده بودند از یمن، بصره، جاهای مختلف، از مکه با حضرت حرکت کرده بودند. میگفتند آقا بالاخره میرویم کوفه که برسیم. بالاخره آقا رئیس که میشود، هر گوشهای اداره دامپزشکی، هلال احمر، آتشنشانی، خود من هم میکشم. گذاشتند رفتند. مرحله دوم شب عاشورا بود. تمیز دوم که این تمیز جبهه حق بود. مرحله سوم تمیز بین خود آن طرفیها بود. یک تعبیر قشنگی دارد مرحوم آیتالله حائری شیرازی. خیلی تعبیرشان قشنگ است که شب عاشورا اینها را پس زد که اگر کسی ذرهای ناخالصی دارد بماند. ظهر عاشورا علیاصغر (ع) را دست گرفت که ذرهای کسی آنور تعلق به این طرف دارد، بیاید این حال. امام حسین (ع) وضعیتی که میخواهد بین اینها تک تک سوا کند، خیلی حوصله میخواهد. آدم دارد کمرش میشکند. بعد آقا آن امام وایساده بین آنها دارد تفکیک میکند بین بد و بدتر. همهشان نباید این وسط له بشوند. همه یک حکم ندارند. امیرالمؤمنین (ع) به مالک فرمود تک تک جدا میکنم، حساب کی بیاید، حسابش با آنی که تو میزنی فرق میکند. تمهید صورت بگیرد. بنده احساس میکنم الان در خود اسرائیل این اتفاق دارد رقم میخورد. یعنی یک عدهشان که منصفترند، یک کمی حالیشان میشود، اینها دارند تفکیک میشوند. نشان هم میدهد ها! الان میبینید بعضیهایشان به اعتراض از نتانیاهو و رژیم حاکم، نمادهای فلسطینی دست میگیرند. نمیدانم رصد میکنید اوضاع اسرائیل را یا نه. نمازهای فلسطینی را برمیدارند دست میگیرند، به اعتراض به رژیم. جالب و عجیب است. این هم یک مرحله از تمیز است. این جبهه استکبار باید در خودش حسابی هم بخورد. تازه حضرت که ظهور میکنند، آنجا قضایایی هست. حضرت عیسی (ع) تنزل میکنند در بیتالمقدس. شاید اشتباه میگویم. در بیتالمقدس پشت امام زمان (عج) نماز میخوانند. اعلام جهانی میشود. این هم برای بنده جالب است.
حالا چند نکته در مورد ظهور عرض بکنم. حالا وقت عزیزان را سر ظهر گرفتیم، گرسنه هستید. وضعیت دشمن بود، صبرش هم به معنای صبر منفعلانه نیستها! صبر فعالانهای است که دست از آن حرکت خودش نکشد. نابود میشوند شما وقتی که ادامه میدهی، ظلم بهت بیشتر میشود. بله، بله. راهش این است که او باید هلاک بشود تا منتقل بشود انشالله. تازه حضرت عیسی (ع) که میآیند، با دنیا مخاطبه میکند. بالاخره یک اکثریتی در عالم مسیحیاند. یک چیزی بنده تازگی دیدم، خیلی جالب بود برایم. یک بعدی از این قضیه کانّه برایم روشن شد. عیسی (ع) بیاید چی میگوید مثلاً؟ مگر مثلاً منم مثلاً امامزاده بیژنم؟ بنده اعلام بکنم الکی که نیست. سال ۱۹۷۴، اگر اشتباه نکنم، توی چین. نمیدانم در جریانش هستید یا نه. قبر دستهجمعی پنهانی به طور عجیبی مال یکی از پادشاهان قدیم چین پیدا شده که قبر آن پادشاه با چند هزار جنازه سربازانش که همه آن جنازهها سالم و عمودی به عنوان اینکه اینها سرباز بودند، قرار داشتند. بزنید. حالا نمیدانم اسم قبرستانش یادم نیست. دیدید؟ بله، توی چین. خیلی عجیب بود برای بنده. بعد با خودم گفتم یعنی این قضیه را که میدیدم، در قرآن آمده است. از نکات جالب این است که همه، هر کی قرآن میخواند، با جزئیات این واقعه آشنا میشود، ولی همه میگویند که نمیدانیم اینها کیند، کجا بودند، چی بوده. چندین قول حتی در منطقه جغرافیاییش بحث است که دقیقاً کجا. گفتم خب این خیلی شاهد خوبی است، خیلی قضیه جالبی است. الان امام زمان (عج) اگر بخواهند بیایند، با مسلمانها میتوانند خیلی قشنگ گفتگو بکنند. کوچکترین شواهدی را اگر ارائه بدهند با مستندات تاریخی، عرض کنم که باستانشناسی و اینها، قضایای یأجوج و مأجوج بر اساس آیات قرآن. نشانههایش را خیلی واضح علنی به مردم نشان بدهند. مسلمانها همه قبول میکنند. یک سری شواهد قطعی تاریخی که همه میدانند کجاست.
حضرت عیسی (ع) را اینها که دست بگذارد، قضیه معلوم میشود. به هر حال حضرت عیسی (ع) با جامعه مسیحیت در عالم گفتگو میکند. اکثریت مسیحیها مسلمان میشوند. در این واقعه، یکی از مراحل یعنی هنوز کار تمام نمیشود که امام زمان (عج) تشریف بیاورند، هنوز این تمهیس و تمیز ادامه دارد. خود قرآن بین مسیحی و یهودی فرق گذاشته است: «وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ قالُوا إِنَّا نَصاریٰ». از آنور: «أَشَدُّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ». تفکیک میکنند؛ مسیحیها جدا، یهودیها جدا. با یهودیها پیمان میبندند، پیمان چند ساله. حالا البته رومیان، آنهایی که یعنی قبول نمیکنند، یک پیمان هفت ساله طبق روایات. حضرت هم میمانند پای این قول و قرار. آنها باز دوباره مرحله به مرحله کار پیش برود. غرض اینکه این داستان ادامه دارد. بعد از ظهور هم تازه قضیه صبر و مستضعفین و اینها همچنان است. بشکن نیست که از صبح جمعه بغل کعبه یک بشکن میزنند و شما میروی مغازه، میگوید آقا من قبول ندارم اصلاً، دوربین مخفیه. نه آقا، تشریف آورد، تازه فردا بیا بگیر. نه، این جوری نیست. شما اگر رفتید، گفتند آقا صبح جمعه آمادگی داشته باش. از ما گفتن. خلاصه آنجا دیگر نمیتوانی گردن آخوند بندازی. رئیس آخوندها آمده دیگر. خلاصه گرانی چه فرقی کرد؟ یعنی خود این قضیه فرایندی دارد که یک بخشیش دوران خود حضرت. گفتند ۸ ماهش که جنگ و ویرانی است. هشت ماه اول ظهور حضرت یک جنگ و ویرانی عجیب و غریبی است.
حضرت امام صادق (ع) فرمود: دو تا چیز شرشر میکند از شماها؛ یکی عرق است، یکی علق است، یعنی خون. از یک طرف عرق باید بریزد، یک طرف خون. خوابیدهای زیر کولر گازی، همه چی دارد درست میشود اتومات. زحمت، قاعدهاش این است: «بِمَا صَبَرُوا». صبر تا آن نقطه آخر. انشالله که به دعای اهل بیت استقامت بشویم، اهل صبر بشویم، در این جبهه انشالله تا آخر ثابتقدم بمانیم و خدا انشالله چشم همه ما را به همین زودی زود روشن کند به جمال دلربای حضرت بقیةاللهالاعظم و تنفس کنیم در این حکومت جهانی و سراسر نور و توحید حضرت بقیةاللهالاعظم ارواحنا فداه.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...