معرفی
سیره و شخصیت تبلیغی و رسانه حضرت زینب (سلاماللهعلیها)
* حضرت زینب (سلاماللهعلیها)؛ روایت خطبه فدکیه در کودکی [06:58]
* ابعاد غربت حضرت زینب (سلاماللهعلیها)؛ وجود اقوال مختلف در مورد مزار حضرت [09:48]
* روایتگری حضرت زینب (سلاماللهعلیها) از امّ ایمن نزد امیرالمؤمنین (علیهالسلام) [12:51]
* سری از اسرار اهل بیت (علیهمالسلام) که توسط حضرت زینب (سلاماللهعلیها) نقل شد [20:22]
* نشانهگذاری زائران اباعبدالله (علیهالسلام) برای دستگیری از ایشان در قیامت [23:23]
* نمونههایی از روحیه ضبط و نگهداری در میان علماء [24:32]
* روایتی که حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) با دست خود املاء فرموده بود [27:40]
* لزوم درس گرفتن از خطبههای حضرت زینب (سلاماللهعلیها) در مورد سواد رسانه [30:27]
* خطبهای که تنها در ۵ دقیقه تمام فضاسازیهای یزید ملعون را زیر و رو کرد [32:09]
* خطبههایی که در سختترین شرایط فضا را عوض مینمود [34:33]
* حضرت زینب (سلاماللهعلیها)؛ روایت خطبه فدکیه در کودکی [06:58]
* ابعاد غربت حضرت زینب (سلاماللهعلیها)؛ وجود اقوال مختلف در مورد مزار حضرت [09:48]
* روایتگری حضرت زینب (سلاماللهعلیها) از امّ ایمن نزد امیرالمؤمنین (علیهالسلام) [12:51]
* سری از اسرار اهل بیت (علیهمالسلام) که توسط حضرت زینب (سلاماللهعلیها) نقل شد [20:22]
* نشانهگذاری زائران اباعبدالله (علیهالسلام) برای دستگیری از ایشان در قیامت [23:23]
* نمونههایی از روحیه ضبط و نگهداری در میان علماء [24:32]
* روایتی که حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) با دست خود املاء فرموده بود [27:40]
* لزوم درس گرفتن از خطبههای حضرت زینب (سلاماللهعلیها) در مورد سواد رسانه [30:27]
* خطبهای که تنها در ۵ دقیقه تمام فضاسازیهای یزید ملعون را زیر و رو کرد [32:09]
* خطبههایی که در سختترین شرایط فضا را عوض مینمود [34:33]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. و آله الطیبین الطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری، اهلل العقدة من لسانی یفقهوا قولی.
در ابتدای گفتوگو به نظرم رسید نکته قابل توجهی را به آن اشاره بکنیم؛ در مورد این مکانی که در آن هستیم. شاید ۵۰ سال پیش کسی فکر نمیکرد مثلاً بنده و شما الان اینجا برای میلاد حضرت زینب سلام الله علیها دور هم جمع بشویم و مثلاً در مورد جهاد تبیین با همدیگر گفتوگو بکنیم. کجا؟ در بخشی از خاک آمریکا، در ایران. لانه جاسوسی که الان ما میگوییم لانه جاسوسی، سفارت آمریکا بوده دیگر. در همچین پایگاه امنی در ایران؛ بعد تهران، بعد سفارت آمریکا. اگر کسی ۵۰ سال پیش میگفت که آقا پوستر جلسه امشب را در خواب میدید مثلاً که آقا شب میلاد حضرت زینب جلسهای دارند. مثلاً یک خانم میخواهد بیاید در مورد شهدا صحبت بکند و آقایی میخواهد بیاید در مورد حضرت زینب سلام الله علیها صحبت بکند، اگر کسی ۵۰ سال پیش همچین حرفی میزد، قطعاً از او تست الکل میگرفتند. مگر میشود همچین چیزی که مثلاً در خاک آمریکا، در سفارت آمریکا جمع بشوند، آخوندها مثلاً بیایند اینجا از این حرفها بزنند؟
اصل انقلاب باورپذیری خیلی کمی داشت. اینکه بعد از انقلاب در مدت بسیار کمی سفارت آمریکا فتح بشود در ایران، این دیگر حتی برای اول انقلاب هم قابلپذیرش و قابلفهم نبود. نه قبل انقلاب؛ اصلاً برای بعضی از مسئولین ما هم قابلپیشبینی نبود که ما یک روزی سفارت آمریکا را بگیریم. خب، اینها خیلی نکته و درس در خود دارد. اینها آیات الهی است؛ قدرتنمایی خدای متعال. همانطور که این تکه از خاک آمریکا را به سادگی و بدون ریختن یک قطره خون – یک قطره خون ریخته نشد در فتح سفارت آمریکا– همه هم فکر میکردند که بعد از این، آمریکا حمله نظامی میکند؛ و کرد و شد داستان طبس و آن رسوایی. حمله نظامی شد به ما دیگر. بعضیها فکر میکنند آمریکا حمله نظامی نکرده یا مثلاً الان ما را از حمله نظامی آمریکا میترسانند. بعضی از مسئولین سابقمان در مورد اسرائیل که حرف میزنند، بعد خیلی نگرانند که یک وقت ما یکجور موضع نگیریم که آمریکا به ما حمله کند. آدم نمیداند اینها در کدام قبرستانی بزرگ شدهاند که نمیدانند آن روز اولش که ما هیچی نداشتیم، آمریکا به ما حمله نظامی کرد. بندگان خدا! آمریکا بودند، در جریان نبودند؟ حمله نظامی به ما شد، تمام شد. از چه میترسانید ما را؟ سال ۵۸ به ما حمله نظامی شده، وسط بیابان شد قبرستان اینها، جنازههایشان آتش گرفت. آن موقع که ما هیچی نداشتیم، شنها مأمور خدا بودند، اینها را نفله کردند. الان با این همه ابزار و امکانات و در حالی که خود آمریکا جرئت نمیکند ما را تهدید بکند، اینها هی ما را میترسانند که حواستان باشد، آمریکا یک وقت تهدید نکند! خیلی عجیب است واقعاً.
همانطور که این خاک، این تکه از خاک برگشت به ما، بدون درد، بدون زخم، بدون هیچ مشکلی، بقیه جاهایی هم که غصب شده، به همین قاعده برخواهد گشت، به همین مدل برخواهد گشت. سنت الهی و آیات الهی است. خدای متعال قدرتنمایی کرده است.
خب، مطلبی که در این دقایق خدمت عزیزان انشاءالله به آن توجه بکنیم، در این بخش کوتاه حدود نیمساعته، بحث بسیار مفصل و مهمی است در مورد سیره و شخصیت تبلیغی و رسانهای حضرت زینب سلام الله علیها. به نظرم جزء مباحث مهمی است که معمولاً خیلی به آن توجه چندانی نشده است. اصلاً به شخصیت حضرت زینب سلام الله علیها، آنچنانی که باید و شاید، پرداخته نشده است؛ خصوصاً این بُعد از آن. خب، ما گاهی در مقام مدح و ستایش عباراتی میگوییم در وصف اهل بیت: حلم زینب، صبر زینب، بلاغت زینب، علی بود که خطبه میخواند برای مردم. خوب است، این به هر حال عبارات هیجانانگیزی است؛ ولی آن ریزهکاریها و ساختاری که شگفتانگیز است در سبک حضرت زینب سلام الله علیها، خیلی فهم نمیشود، کشف نمیشود.
اولاً حضرت زینب سلام الله علیها واقعاً یک شخصیت رسانهای است. از بچگی اینطور بوده. این نکته مهم و جالبی است. شما خطبه فدکیه حضرت زهرا سلام الله علیها را که حتماً خواندهاید و میخوانید. این خطبه با آن عبارات دقیق و جامع و شگفتانگیز، راویانی دارد یا بلکه باید بگوییم یک راوی دارد؛ شاید به نظر میرسد یک راوی بیشتر ندارد. راوی این خطبه کیست؟ حضرت زینب سلام الله علیها. در سن چند سالگی؟ ۶ سالگی. به چه نحوی؟ در مسجد بوده، خطبه را شنیده، تمام کلمات را حفظ کرده، درجا این را ضبط کردهاند، شده خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها. این اعجابانگیز است، ساده نیست. یک بچه ۶ ساله را شما الان به او بگویید همین سخنرانی معمولی را حفظ بکند، برود بیرون بگوید؛ بقیه مثلاً یادداشت کنند. حالا یک سخنرانی سنگین تخصصی با اصطلاحات آنچنانی و طولانی، یک خطبه طولانی؛ خطبهای که شاید مثلاً یک ربع، ۲۰ دقیقه حداقل ایرادش طول کشیده. مایههایی در حضرت زینب سلام الله علیها هست؛ ایشان اصلاً شخصاً از کودکی این شکلی بوده، ممتاز بوده. خدای متعال به بعضیها بهعنوان یک سرمایههای فطری و شاکلهای عنایت میکند. حضرت امام رحمت الله علیه از بچگی شجاعت خاصی داشت، فرمانده بود. "من اصلاً از بچگی نترسیدم." این شجاعت و نترسی مال الان نیست. "من اصلاً از بچگی نترسیدم." بعد تازه سلاح دست میگرفته، در آن درگیریهایی که بوده، یک بچه کوچک میرفته درگیر میشده، دفاع میکرده. بعضیها یک مایههایی را خدای متعال از کودکی در اینها قرار میدهد. حضرت عباس سلام الله علیه از این جنس است که امیرالمؤمنین از قبل لحاظ میکند مادر او کسی باشد که این ویژگیها بهنحو ژنتیکی در او باشد. بهنحو ژنتیکی این در حضرت عباس علیه السلام هست. شاید این تعبیر، تعبیر قشنگی نباشد؛ ولی باید بگوییم که حضرت زینب سلام الله علیها هم بهنحو ژنتیکی یک شخصیت رسانهای است، اصلاً رسانه است. شواهد فراوانی هم دارد.
حالا ایشان واقعاً شخصیت غریبی است. بنده واقعاً بعضی وقتها به ابعاد غربت ایشان که فکر میکنم، بعضی چیزها اصلاً برایم قابل فهم نیست. شما ببینید در عالم اسلام، در عالم شیعه، همچین شخصیتی با همچین جایگاهی، اصلاً نمیفهمم چطور میشود که در مورد این بزرگوار ما نقل متقن، واضح، شفاف در مورد محل دفن ایشان نداریم. خیلی چیز عجیبی است. سه تا قول هست در مورد محل دفن حضرت زینب سلام الله علیها. یک قول در مدینه در مورد دفن حضرت زینب سلام الله علیها داریم. قول در دمشق داریم. قول در مصر هم داریم. برخی بزرگان مثل مرحوم آیتالله العظمی بهجت قائلاند که مزار حضرت زینب سلام الله علیها در مصر است. بزرگان دیگری هم قائل به این مسئلهاند. اینی که در دمشق است را در کتاب «رحمت واسعه» مرحوم آیتالله العظمی بهجت از ایشان نقل شده که ایشان میفرمایند این هم البته مزار زینب بنت علی است در دمشق؛ ولی دختر امیرالمؤمنین از فاطمه زهرا نیست، از یک همسر دیگری است. ایشان هم جلیلالقدر است، ایشان هم بزرگوار است، از ایشان هم کرامات زیادی دیده شده، واجبالاحترام است. ما برای حفظ همین مزار هم البته جانمان را تقدیم میکنیم. مدافعان حرم برای همین هم. ما برای حفظ یک مسجد هم جانمان را تقدیم میکنیم؛ چه برسد به اینکه اینجا که مزار یکی از اولیای الهی و فرزند امیرالمؤمنین است. این خیلی عجیب است که یک همچین شخصیتی مثل زینب کبری، نقطه اتصال تاریخ به کربلاست، این حتی در حد مزارش ما اطلاعات دقیقی نداریم. یعنی حتی مثلاً ظاهراً کسی نمیرفته از معصوم سؤال کند: آقا مزار عمه شما حضرت زینب کجاست؟ یعنی در این حد ما اطلاعات از این بزرگوار نداریم. خیلی واقعاً اینها تعجبآور است.
در سیره این بزرگوار، یک مایههایی دیده میشود که مشخص است اصلاً شخصاً حضرت زینب سلام الله علیها یک جنس خاصی داشته است در ضبط این کلمات و ثبت اینها و انتقال اینها. یکی از داستانهای معروف در روایات ما که عجیب است در نقل قضیه، حدیث ام ایمن است. حالا بنده البته بحثم چیز دیگری است؛ ولی چون دیگر تقریباً وقت نمیشود، احتمالاً یک اشارهای به آن بحث بکنم و باشد انشاءالله یک نوبت دیگری مفصلتر به آن بحث بپردازیم. یک نقلی است، یک کنیزی دارد پیغمبر اکرم به نام ام ایمن. (پیغمبر یک صلوات بفرستیم. اللهم صل علی آل محمد.) در منزل پیغمبر بوده، یک قضیهای را شاهد بوده است. یک روزی پیغمبر اکرم این خانواده دورشان جمع بودند. نگاهی میکند، این را مرحوم مجلسی مفصلش را در «بحار» آورده، دیگران هم جاهای دیگری نقل کردهاند. نگاهی میکند نبی اکرم به این زن و بچه پیرامون خودش. اول خیلی خوشحال میشود. "منم یک غذای خاصی درست کرده بودم." که در روایت تعریف میکند: "من چه درست کرده بودم؟ غذای خوشطعمی که حالا مثلاً دور هم بودند، مهمان بودند." میگوید: "غذا را آوردم و پیغمبر سر سفره همه را جمع کرد." و خود جمع شدن اینها معمولاً داستانهایی داشته است. یکیش قضیه حدیث کسا است دیگر و نزول آیه تطهیر. خود جمع شدن اینها معمولاً یک اتفاقاتی رقم میزد. جمع شدند. پیامبر اکرم به اینها نگاه کرد. اول لبخند زد به هر کدام که نگاه کرد. بعد یکهو دیدیم حال پیغمبر منقلب شد. شروع کرد به تک تک اینها نگاه کردن و گریه کردن. راوی حدیث، ام ایمن است که کنیز پیغمبر. میگوید که مفصل تعریف میکند. پیامبر اکرم. سؤال میکنند بقیه که چی شد یا رسول الله؟ فرمود: "که شماها را دور خودم دیدم، خوشحال شدم. شماها گوشت و پوست و خون منید. اینجا جمع شدید، سروری به من رسید. سروری به من رسید. جبرئیل نازل شد، گفتش که یا رسول الله، دوست داری اینها را؟ گفتم بله، تک تکشان را دوست دارم." بعد گفتش که: "تو را چه میشود که ببینی هر کدام از اینها قبرش یک گوشهای افتاده و به یک وضع فجیعی از دنیا رفتند؟" بر پیغمبر فرمود که: "آنجا جبرئیل برای من توصیف کرد نحوه کشته شدن ۱۱ شما را و محل دفنتان را: اول فاطمه زهرا، امیرالمؤمنین، حسن بن علی و حسین بن علی." این روایت را زینب کبری سلام الله علیها از ام ایمن شنیده است. این شخصیت و روحیه را میخواهم عرض بکنم. اینها خیلی مهم است. اینهایی که اهل فیلمنامهنویسیاند، نمیدانم در این جلسه داریم، بچههای این شکلی یا نه. ما دیگر چون کمی درگیر این جور قضایا هستیم، بچههای رسانهای و سینمایی و اینها حشر و نشر معمولاً زیاد داریم. گاهی بعضی از این بچههای فیلمنامهنویس، بعضی از نویسندهها به ما میگویند مثلاً: آقا در فلان جملهای که میگویی. یکی از نویسندههای قهار تلویزیون هفته پیش یک جلسه مفصلی داشتیم. بعد یکی دو ساعت بنده گفتم مثلاً توی فلان صوت ما فلان مطلب را گفتیم. ایشان گفت: "بابا، من خیلی از ایدهها را از این صحبتهای تو میگیرم." تازه پیگیری میکند. گفت: "مثلاً تو فلان جلسه فلان نکته را که این شکلی گفتی، من این را فهمیدم، این مایه درامش اینجایش بود." یک رفیق دیگری در فیلمنامه در مورد شیطان، فلان جمله. "این خودش کل داستان را عوض میکند، مایه اصلی قضیه میشود." در مورد اینکه شیطان با مخلصین کار ندارد وقتی توضیح دادم به ایشان، گفت: "این کلاً ساختار فیلمنامه را عوض میکند، یک چیز دیگر میشود." اینها که اهل فیلمنامهنویسیاند، یک زوایایی از شخصیت برایشان مهم است. این است که یک زوایایی از شخصیت را کشف بکنند، بعد هزار تا مطلب نصیبشان میشود. یعنی هر جا که میخواهد این داستان را پیش ببرد، دوباره یک بازگشتی میکند به اینکه بابا این شخصیت این مدلی است، روحیهاش این شکلی است. این از این شخصیت توقع میرود در فلان حادثه این واکنش را نشان بدهد. این طور میشود. بانک نقل تاریخیاش را ندارد ها، ولی شخصیت را دارد. آن گرههای شخصیتی خیلی برایش مهم است. ما بعضی وقتها دادههای گزارشی در مورد حضرت زینب سلام الله علیها داریم ولی آن شخصیت را نداریم. مایه شخصیتی حضرت زینب سلام الله علیهاست. خیلی مهم است، خیلی کمک میکند به دریافت دقیقتر شخصیت ایشان.
حالا این حدیث را زینب کبری سلام الله علیها از ام ایمن شنیده است. لحظات آخر امیرالمؤمنین. روحیه را ببینید در آن دقایق آخر که پدر در بستر افتاده، محضر امیرالمؤمنین میآید عرض میکند: "یک حدیثی از ام ایمن به من رسیده، میخواهم با شما چک کنم." "چه بهت گفته؟" شروع میکند زینب کبری مفصل روایت را از اول تعریف میکند. امیرالمؤمنین گوش میدهد، میفرماید: "الحدیث کما حدثتک به ام ایمن." آره، همین بود، قضیه همین بود. ام ایمن درست بهت گفته. "یک بخشی از قضیه را بهت نگفته. بگذار من این را به آن ضمیمه کنم." این داستان، این روایت مفصل است و اگر کسی میخواهد به منبع معتبری مراجعه بکند، این در کامل الزیارات است. کاملاً این روایت اتفاقاً از امام سجاد به ما رسیده، به زائده فرموده است. ما در یک جلسه مفصل یک ساعتهای تقریباً این روایت را خواندیم، بحث کردیم.
زینب کبری از امیرالمؤمنین ادامه روایت را میشنود که امیرالمؤمنین فرمود: "این هم هست. قضیه کربلا پیش میآید. یک چیزی هم مربوط به تو است که تو را هم با فلان وضعیت وارد این شهر کوفه میکنند." بعد یک توضیحاتی در مورد روز عاشورا و کاری که شیطان میکند و شادی که شیطان دارد و برنامهریزی که شیطان میکند برای بعد عاشورا. خیلی روایت جاندار و پرمطلبی است. حالا نکته را داشته باشید. این مایه را زینب کبری گرفته است. این سرمایه ضبط شده توسط زینب کبری. یک جایی، آن لحظه بزنگاه، این شخصیت، این روحیه، این مایه علمی را آن روزی که لازم است رو میکند. کجاست؟ کنار گودال قتلگاه. وقتی این کاروان را دارند حرکت میدهند از کربلا به سمت کوفه، عمر سعد ملعون برای اینکه قدرتنمایی کند، تضعیف روحیه کند خانواده را، دستور داده که این زن و بچه را بیاورند کنار این گودال، این وضعیت را ببینند که روحیهشان شکسته بشود. حالا امام سجاد با آن وضع بیماری... به هر حال ایشان هم بشر، آدم است. آمده صحنه را دیده، پریشان شده است. اینجا زینب کبری خطاب میکند به امام سجاد علیهالسلام: "مالی أراک تجود بنفسک؟" عزیز دلم، چیست؟ میبینم خیلی پریشان شدهای. آنجا امام سجاد عرض میکند یا میفرمایند که: "این صحنهای که میبینم، خیلی برایم دلخراش است که اینطور با فرزند پیغمبر و این اولیای خدا دارند برخورد میکنند." اینجا زینب کبری میفرماید: "من یک اسراری پیشم است. یک عهدی از جانب رسول الله دارم. باعث میشود که اصلاً این صحنه را این شکلی نبینم. این قضیه این نیست که تو فکر میکنی. این چهار تا بدن متلاشی نیست، یک داستان دیگری دارد." شروع میکند آنجا مفصل برای امام سجاد این را فرموده است. بعدها این روایتی که در کامل الزیارات است – که کامل الزیارات از معتبرترین منابع شیعه است – این روایتی که در کامل الزیارات است، روایتی است که امام سجاد به زائده فرمودند و فرمودند: "این یک سری اسرار ما اهل بیت است که از عمهام زینب به ما رسیده که بگذار برایت بگویم قضیه کربلا چیست." که حضرت هم روایت را کامل توضیح میدهند، به خاطر این بخش آخرش است. چون بهش "بلغنی یا زائد انک تزور" به من خبر رسیده که تو گاهی کربلا میروی. حالا دوران امام سجاد، کربلا باب نیست که. بابا، تازه امام حسین را کشتهاند. کمکم از دوران امام صادق دارد کربلا آدم پیدا میکند، کاروان پیدا میکند، کمی بقعه پیدا میکند، تشکیلات پیدا میکند. در مدینه امام سجاد به آقایی به نام زائده میفرماید: "به من خبر رسید تو کربلا میروی." گفت: "بله آقا، دیگر حالا یک وقتهایی شده رفتم." حضرت فرمودند: "بگذار من یکی از اسراری که از عمهام زینب به من رسیده بهت بگویم که من در فلان وضعیت بودم، حالم این شکلی بود. به این گودال قتلگاه نگاه کردم، جانم در حال قالب تهی کردن بود، عمهام زینب این را به من فرمود و فرمود تو این صحنه را نگاه نکن." آن سری هم که فرمود این است که این چون کربلا میرفت، فرمود: "این صحنه را این شکلی نگاه نکن. اینجا این بدنهای متلاشی در بیابان که ول میکنیم و میرویم و اینها میمانند و به حسب ظاهر یک سری بدن است که رها شده. اینجا میشود پایگاه قلوب همه دلها، اینجا دور هم جمع میشوند، از همه عالم اینجا جمع میشوند، ینسبون لهذا التفعّل... ما اینجا الان بیابان است و اینها هم یک سری بدن پاره است. اینها را دفن میکنند، اینجا حرمی میشود، بارگاهی میشود، گنبد و گلدستهای پیدا میکند، پرچمی برافراشته میشود، اینجا محور میشود، مرکز میشود، دورش جمع میشوند. همه میآیند. فراعنه زمین هم همه زورشان را میزنند که کسی اینجا نیاید و هیچ کاری نمیتوانند بکنند و هرچه بیشتر تلاش میکنند آسیب به اینجا بزنند، اینجا موقعیتش در قلوب افزایش پیدا میکند و شلوغتر میشود." بعد زینب کبری فرمود: "این موقعیت دنیاییاش است. موقعیت اخرویاش هم این عهدی که از رسول الله به ما رسیده که جبرئیل در آن وقت به پیغمبر گفت در قضیه ام ایمن این بود که این حسین تو را این شکلی شهید میکنند، قضیه کربلا این شکلی میشود ولی هر کسی که رفت به زیارت او، یک میثم میثم با سینه در حرم حسین بن علی، یک کسی نشانهگذار است. میثم از وسمه میآید به این مهرههایی که میزنند، یک نشانهگذاری در حرم حسین بن علی کنار مزار اوست. ملکی از ملائکه است. حالا به نظرم در روایت دارد پیغمبر و امیرالمؤمنین نشانهای به پیشانی او میزنند به عنوان زائر اباعبدالله که در قیامت با این نور... در موقعیت خودشان اسکان بدهند." این را سری است که از زینب کبری رسیده. خیلی عجیب است ها. از زینب کبری رسیده به امام سجاد. بانک او خودش وارث حقیقت از جانب اباعبدالله. این شخصیت و این روحیه خیلی مهم است. روحیهای که دنبال این حقایق، ظرف تحمل این حقایق و محل انتقال این حقایق است.
این اول یک نکته که حالا چند کلمهای در موردش عرض کردیم. این خیلی روحیه مهمی است. بعضیها روحیهشان روحیه ضبط است، روحیه کسب، روحیه توجه در بعضی قوی است. در جلسه هم که مینشیند این را یادداشت میکند، حفظ میکند. برای بنده خیلی جالب است بعضی از این بزرگان در جلسات مثلاً خصوصی بعضیها که شرکت میکنند. یکی از اساتید به بنده میفرمود فلان جلسات، حالا اسم نمیآورم از آن جلسات و آن عالم بزرگوار. ایشان میفرمود بنده و آقای فلانی در این جلسات با هم بودیم محضر آیتالله العظمی فلانی و همین مطالبی که ایشان شنید، ما هم شنیدیم. ایشان برداشت، اینها را یادداشت کرد، شده کتاب فلان یادداشتی که این آقا میکرد. یا مثلاً مرحوم آیتالله سعادتپرور (ره)، جلسات خصوصی علامه طباطبایی که مشرف میشدند، خب چند نفری بودند، سه چهار نفر بودند. ایشان خیلی مقید بود به اینکه آن جلسه را یادداشت بکند. هیبت علامه (سالگرد علامه طباطبایی است رحمت الله علیه) هیبت علامه اجازه نمیداد که در جلسه یادداشت بکنیم. بیرون که میآمدند، پشت در سریع شروع میکردم یادداشت کردن. خب چقدر برکت کرد این کار. شد چهار جلد کتاب «ثمرات حیات» که بعدها چندین دور مرحوم آیتالله سعادتپرور در جلسات خصوصی با شاگردان اهل سلوک، حرکت خودش چندین دور این کتاب را مباحثه کردند. مایههایی را از شرح دیوان حافظ از مرحوم علامه طباطبایی میگیرد. چند تا غزل را با ایشان در میان میگذارد. ابیاتی را میخواند. علامه توضیحات و نکاتی میگویند. ایشان میآید یادداشت میکند. بعداً همین سبک تفسیری حافظ که علامه به ایشان میدهد را ضبط میکند. یک دور کامل خود ایشان شرح دیوان حافظ ۱۰ جلد کتاب. روحیه دیگر. مینشینند گوش میدهند، چهار تا کلمه تمام میشود، میرود. ولی این میماند. خودش یک چیزی است در جهاد تبیین. ایجاد حرکت. این ضبط، نگهداشتن، انتقال، خیلی روحیه مهمی است. پیامبر اکرم سفارش میکردند به اصحاب که بابا هر چه میشنوید بنویسید. کاغذ قلم دستتان باشد. متأسفانه الان با این فضای مجازی هر روز هم دارد بدتر میشود. بنده چند روز پیش این کمد ما را بچههایم ریخته بودند بیرون. دفترهای قدیمیمان را آورده بودم بیرون دنبال چیزی میگشتم. یک برگه کاغذ کنده شده بود کف اتاق افتاده بود. نگاه کردم دیدم از تفسیر سوره نحل آیتالله جوادی از درس ایشان بوده مال سال ۸۵. چند سال میشود؟ ۱۷ سال پیش. بعد نگاه کردم دیدم چه نکاتی. ولی برگه کاغذ آن وسط داشت گم و گور میشد. خب این مطالب ساده تو حفظش نهایت همت را باید به خرج داد.
یک روایت برایتان بخوانم تا این بحث جا بیفتد. یک کسی آمد خدمت فاطمه زهرا سلام الله علیها. این روایت خیلی روایت عجیبی است. این شخصیتی است که زینب کبری از مادرش فاطمه زهرا گرفته. آمد خدمت فاطمه زهرا سلام الله علیها، گفت: "دوست دارم یک چیزی به دست خط خودتان از پیغمبر برایم بخوانید." بعد از رحلت پیغمبر، فاطمه زهرا سلام الله علیها به فضه فرمودند که: "برو آن برگه..." خب آنها برگههایشان متفاوت بود دیگر، پوست آهو و لول میشد و جمع میشد و اینها. "برو آن برگه فلان جا گذاشته بودم بردار بیا، یک حدیثی نوشتم." خیلی جالب است. میگوید که رفت گشت، آمد گفتش که: "خانم پیدا نکردم." خب ما واکنشمان چیست نسبت به این اسناد؟ خب نبود دیگر، قسمت نبود. حضرت میگوید: "پریشان شدند." فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند: "یعنی چی پیدا نکردم؟ برو خوب بگرد. فانها تعدل عندی الحسنین." این کاغذ برای من معادل حسن و حسین است. "برو بگرد پیدایش کن. فانها عندی تعدل الحسنات." این برای من معادل حسن و حسین است. گشتند. فضه بنده خدا مضطرب میشود، میرود میگردد، میآید میگوید: "خانم جان، آن بغل که خاکروبهها را جمع کرده بودیم آن زیر خاکروبهها بود." بنده خیلی برایم جالب بود ببینم حالا محتوای این روایت چه بوده که فاطمه زهرا اینطور واکنش نشان داده است. دیدم متن روایت این بوده: یک خط، حالا به نظرم شاید دو سه خط. میفرماید که: "من کان یؤمن بالله و الیوم الآخر..." اگر کسی ایمان به خدا و قیامت دارد یا ایمان به خدا و پیغمبر دارد. همچین تعابیری. روایتی است که فاطمه زهرا از پیغمبر شنیده، یادداشت کرده. برایش معادل حسن و حسین. چیست این روایت؟ "اگر کسی ایمان به خدا و پیغمبر دارد، ایمان به خدا و قیامت دارد، همسایهاش را باید احترام بگذارد." الان شما بشنوید چند نفر این را یادداشت میکند؟ مطلب خاصی نفرمودند پیغمبر. روحیه ضبط، کسب، انتقال. این خیلی چیز مهمی است و دارد هی کمرنگ میشود.
این یک بخش. حالا چند کلمه دیگر هم در مورد شخصیت حضرت زینب سلام الله علیها که اصل بحثمان بود. یعنی یک بحثی را در مورد تحلیل خطبههای حضرت زینب سلام الله علیها میخواستم ارائه بدهم. خیلی نکته دارد خطبههای حضرت زینب سلام الله علیها. به نظر حقیر میرسد که ما یک دور کلاس سواد رسانه بر اساس این خطبهها باید برگزار کنیم. سبک رسانهای حضرت زینب سلام الله علیها. فقط دو کلمه بگویم دیگر کمکم بحث را جمع بکنیم و تحویل شما.
تصور کنید خودتان را در موقعیت حضرت زینب سلام الله علیها. روی موضوع فکر کنید اگر احیاناً یک وقتی بیشتر در موردش صحبت شد. خود را در موقعیت حضرت زینب سلام الله علیها تصور کنید. در کلام امیرالمؤمنین که اضافه کرد به حدیث ام ایمن این بود که: "دخترم، آن روزی که تو را به عنوان اسیر وارد کوفه میکنند، جز تو و این کسانی که با تو هستند زمانی روی کره زمین نیستند." شما موقعیتی را تصور کنید: یک خانم با یک کاروان بهحسب ظاهر شکستخورده، بدون یک مرد، مردی که حالا بهحسب ظاهر قدرتمند باشد – و امام سجاد بودند و بیمار با آن حال نزار – با همچین شکست روحی و فاجعه انسانی که رقم خورده در کربلا طی چند ساعت، یک خانم در یک شهر غریب، در یک بیابان، در دست دشمن. بعد دشمن هر مدل خواسته عملیات روانی را روی او پیاده کرده. با رخت اسارت، با بدترین وضعیت او را دارد شهر به شهر میچرخاند. در پایگاههای قدرت خودش دارد وارد میکند: اول دارالعماره کوفه، بعد مدتی زندان، بعد قصر یزید در شام. خودمان را، یعنی ما آقایان حتی خودمان را بگذاریم جای حضرت زینب سلام الله علیها. شما یک تریبون پیدا کنید، ۵ دقیقه بتوانید صحبت کنید، چه میگویید؟ در آن جمع محدودی که همه هم جبهه رقیبند. شما وارد دروازه شام شدید. ۹ ساعت این جماعت را در این خیابانها چرخاندند، تحقیر کردند، توهین کردند. فجایعی نقل شده که بنده الان نمیتوانم به بعضیهایش اشاره بکنم در مورد نحوه برخورد با این خانواده. بعد تازه وارد قصر یزید کردند. جمع اشراف، جمع افرادی که فرستادههای دیپلماتیکاند از جاهای مختلف حاضرند. جو روانی جلسه جو عجیب و غریب. بعد یکهو زینب کبری پا میشود با «الحمدلله» شروع میکند. یزید را با اسم خطاب میکند. با تندترین تعابیر. مجموعاً شاید دو صفحه، یکی دو صفحه، شاید بیشتر نمیشود خطبه حضرت زینب سلام الله علیها. ولی مجموعاً شاید ۵ دقیقه بوده. در ۵ دقیقه سخنرانی یک زن در همچون وضعیتی، با دست بسته، در همچین فضایی، جو کامل برمیگردد. یعنی بعد این سخنرانی زینب کبری، یزید دستور میدهد داخل قصر یزید را، داخل قصر خودش را – شهر شام بماند، شهر شامی که الان سه روز آذین بستهاند، سه روز جشن گرفتهاند که این خانواده میخواهد وارد بشود – داخل اندرونی کاخ یزید به دستور یزید بعد از خطبه حضرت زینب سلام الله علیها سیاهپوش میشود و مجلس عزاداری برپا میشود توسط زنهای یزید، روضه زنانه میگیرند. چطور میشود؟ آقا این جای تحلیل دارد و ساعتها بنشینیم بحث بکنیم. این فقط یک جنبه اعجازآمیز نیست، یک قواعدی دارد. این درس تویش است. بعضیها هم کار کردهاند که بنده میخواستم یک اشاره بکنم دیگر فرصت نشد. بعضی فرمولایش را درآوردهاند. حضرت زینب سلام الله علیها چه تکنیکهای رسانهای استفاده کرده؟ چهار پنج تا تکنیک آنجا استفاده کرد. یک حرکت عجیبی توی ۵ دقیقه گفتوگو کلاً ورق برمیگردد.
در کاخ، در دارالعماره با عبیدالله که میگوید، آنجا دیگر بعضی تعابیر روضه است. ما معمولاً فقط روضهاش را میشنویم. یعنی اینقدر که دردناک است باید آخر آخر جلسه بگوییم و گریه کنیم و برویم؛ در حالی که اینها را باید اول جلسه بگوییم و یک ساعت بحث بکنیم، ولی اینقدر دردناک است دیگر نمیرسیم به این. نحوه ورود حضرت زینب سلام الله علیها در دارالعماره و مجلس عبیدالله. دخالت زینب... عبن زیاد که این تعبیر میرزای شیرازی وقتی شنید عمامهاش را پرت کرد فرمود: "بقیهاش را دیگر نخوان." علی ارض السیاب. خیلی تعبیر تند و تلخی. میرزای شیرازی فرمود: "بقیه روضه را نمیخواهد بخوانی. همین ناله بزنیم حقش را ادا کنیم." که زینب کبری وارد شد بر عبیدالله ابن زیاد در حالی که پستترین لباسهای موجود بر تن او، پستترین لباسها؛ و یک گوشهای از مجلس جا داده بودند. شکوه ظاهری زینب کبری عبیدالله را متوجه میکند. عبیدالله سؤال میکند: "این کیست؟" میگویند: "این دختر علی است." "دیدی کیف صنع الله بأخیک؟" "دیدی خدا با داداشت چه کرد؟ چطور دیدی این کاری که خدا با داداش تو کرد؟" تو آن وضعیت، با آن لباس، دو روز از عاشورا گذشته، با آن حال و هوا، با مجلس، یعنی فضایی که در آن مجلس حاکم است که واقعاً دو روضه است و هی هر کدامش را بخواهم بگویم نیاز به حال دیگری در جلسه دارد. رأس مبارک اباعبدالله جلوی عبیدالله اداره جسارت میکند. همچین فضایی. این مجلس ایستاده، بلند شده، تمام قامت، با قدرت میفرماید: "ما رأیت الا جمیلاً." خیلی حرف است. اینها گفتنش ساده است. ادا درآوردنشم ممکن نیست برای ماها. ادایش را درآورد. بعد مطالبی میگوید خطاب با عبیدالله. عبیدالله میگوید: "ببرید اینها را، اصلاً دیگر نگذارید با کسی اینها حرف بزنند." چه منطقی! چه...
بعد باز میآید به مردم کوفه میرسد. همه جمع شدهاند، گریه میکنند. یک خطبه جانانه خطاب به مردم کوفه میخواند که باز خود او جای تحلیل دارد. سنگینترین عبارات و تند و تیزترین بیانات خطاب به مردم کوفه: "شما یک مشت خیانتکارید. الهی اشکاتون هیچ وقت خشک نشه. خیر نبینید شما. ما را دعوت کردید. شما ولمون کردید. شما اینطور کردین. شما..." جمعیت وسیعی از این مردم که اینها خیلیهایشان آشنا هستند با این خانواده. هر کدام جای تحلیل دارد و جای بحث دارد.
انشاءالله که روح بلند حضرت زینب سلام الله علیها دعاگوی ما باشد و انشاءالله که خدای متعال کمک بکند یک قطرهای از این فضایل، از این دریای بیکران فضایل حضرت زینب سلام الله علیها هم بر قلب ما نازل و جاری بشود و انشاءالله که توجهات خاص بیبی دو عالم شامل حال همه ما.
خدایا، در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. خدایا، ما را با وظایفمان، به تعبیر رهبری، ما را در این جهاد تبیین جزء سربازان آشنا به وظیفه و موفق به عمل به تکلیف قرار بده. قلب نازنین امام زمان را از ما راضی بفرما. رهبر عزیز انقلاب را حفظ و نصرت عنایت بفرما.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. و آله الطیبین الطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری، اهلل العقدة من لسانی یفقهوا قولی.
در ابتدای گفتوگو به نظرم رسید نکته قابل توجهی را به آن اشاره بکنیم؛ در مورد این مکانی که در آن هستیم. شاید ۵۰ سال پیش کسی فکر نمیکرد مثلاً بنده و شما الان اینجا برای میلاد حضرت زینب سلام الله علیها دور هم جمع بشویم و مثلاً در مورد جهاد تبیین با همدیگر گفتوگو بکنیم. کجا؟ در بخشی از خاک آمریکا، در ایران. لانه جاسوسی که الان ما میگوییم لانه جاسوسی، سفارت آمریکا بوده دیگر. در همچین پایگاه امنی در ایران؛ بعد تهران، بعد سفارت آمریکا. اگر کسی ۵۰ سال پیش میگفت که آقا پوستر جلسه امشب را در خواب میدید مثلاً که آقا شب میلاد حضرت زینب جلسهای دارند. مثلاً یک خانم میخواهد بیاید در مورد شهدا صحبت بکند و آقایی میخواهد بیاید در مورد حضرت زینب سلام الله علیها صحبت بکند، اگر کسی ۵۰ سال پیش همچین حرفی میزد، قطعاً از او تست الکل میگرفتند. مگر میشود همچین چیزی که مثلاً در خاک آمریکا، در سفارت آمریکا جمع بشوند، آخوندها مثلاً بیایند اینجا از این حرفها بزنند؟
اصل انقلاب باورپذیری خیلی کمی داشت. اینکه بعد از انقلاب در مدت بسیار کمی سفارت آمریکا فتح بشود در ایران، این دیگر حتی برای اول انقلاب هم قابلپذیرش و قابلفهم نبود. نه قبل انقلاب؛ اصلاً برای بعضی از مسئولین ما هم قابلپیشبینی نبود که ما یک روزی سفارت آمریکا را بگیریم. خب، اینها خیلی نکته و درس در خود دارد. اینها آیات الهی است؛ قدرتنمایی خدای متعال. همانطور که این تکه از خاک آمریکا را به سادگی و بدون ریختن یک قطره خون – یک قطره خون ریخته نشد در فتح سفارت آمریکا– همه هم فکر میکردند که بعد از این، آمریکا حمله نظامی میکند؛ و کرد و شد داستان طبس و آن رسوایی. حمله نظامی شد به ما دیگر. بعضیها فکر میکنند آمریکا حمله نظامی نکرده یا مثلاً الان ما را از حمله نظامی آمریکا میترسانند. بعضی از مسئولین سابقمان در مورد اسرائیل که حرف میزنند، بعد خیلی نگرانند که یک وقت ما یکجور موضع نگیریم که آمریکا به ما حمله کند. آدم نمیداند اینها در کدام قبرستانی بزرگ شدهاند که نمیدانند آن روز اولش که ما هیچی نداشتیم، آمریکا به ما حمله نظامی کرد. بندگان خدا! آمریکا بودند، در جریان نبودند؟ حمله نظامی به ما شد، تمام شد. از چه میترسانید ما را؟ سال ۵۸ به ما حمله نظامی شده، وسط بیابان شد قبرستان اینها، جنازههایشان آتش گرفت. آن موقع که ما هیچی نداشتیم، شنها مأمور خدا بودند، اینها را نفله کردند. الان با این همه ابزار و امکانات و در حالی که خود آمریکا جرئت نمیکند ما را تهدید بکند، اینها هی ما را میترسانند که حواستان باشد، آمریکا یک وقت تهدید نکند! خیلی عجیب است واقعاً.
همانطور که این خاک، این تکه از خاک برگشت به ما، بدون درد، بدون زخم، بدون هیچ مشکلی، بقیه جاهایی هم که غصب شده، به همین قاعده برخواهد گشت، به همین مدل برخواهد گشت. سنت الهی و آیات الهی است. خدای متعال قدرتنمایی کرده است.
خب، مطلبی که در این دقایق خدمت عزیزان انشاءالله به آن توجه بکنیم، در این بخش کوتاه حدود نیمساعته، بحث بسیار مفصل و مهمی است در مورد سیره و شخصیت تبلیغی و رسانهای حضرت زینب سلام الله علیها. به نظرم جزء مباحث مهمی است که معمولاً خیلی به آن توجه چندانی نشده است. اصلاً به شخصیت حضرت زینب سلام الله علیها، آنچنانی که باید و شاید، پرداخته نشده است؛ خصوصاً این بُعد از آن. خب، ما گاهی در مقام مدح و ستایش عباراتی میگوییم در وصف اهل بیت: حلم زینب، صبر زینب، بلاغت زینب، علی بود که خطبه میخواند برای مردم. خوب است، این به هر حال عبارات هیجانانگیزی است؛ ولی آن ریزهکاریها و ساختاری که شگفتانگیز است در سبک حضرت زینب سلام الله علیها، خیلی فهم نمیشود، کشف نمیشود.
اولاً حضرت زینب سلام الله علیها واقعاً یک شخصیت رسانهای است. از بچگی اینطور بوده. این نکته مهم و جالبی است. شما خطبه فدکیه حضرت زهرا سلام الله علیها را که حتماً خواندهاید و میخوانید. این خطبه با آن عبارات دقیق و جامع و شگفتانگیز، راویانی دارد یا بلکه باید بگوییم یک راوی دارد؛ شاید به نظر میرسد یک راوی بیشتر ندارد. راوی این خطبه کیست؟ حضرت زینب سلام الله علیها. در سن چند سالگی؟ ۶ سالگی. به چه نحوی؟ در مسجد بوده، خطبه را شنیده، تمام کلمات را حفظ کرده، درجا این را ضبط کردهاند، شده خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها. این اعجابانگیز است، ساده نیست. یک بچه ۶ ساله را شما الان به او بگویید همین سخنرانی معمولی را حفظ بکند، برود بیرون بگوید؛ بقیه مثلاً یادداشت کنند. حالا یک سخنرانی سنگین تخصصی با اصطلاحات آنچنانی و طولانی، یک خطبه طولانی؛ خطبهای که شاید مثلاً یک ربع، ۲۰ دقیقه حداقل ایرادش طول کشیده. مایههایی در حضرت زینب سلام الله علیها هست؛ ایشان اصلاً شخصاً از کودکی این شکلی بوده، ممتاز بوده. خدای متعال به بعضیها بهعنوان یک سرمایههای فطری و شاکلهای عنایت میکند. حضرت امام رحمت الله علیه از بچگی شجاعت خاصی داشت، فرمانده بود. "من اصلاً از بچگی نترسیدم." این شجاعت و نترسی مال الان نیست. "من اصلاً از بچگی نترسیدم." بعد تازه سلاح دست میگرفته، در آن درگیریهایی که بوده، یک بچه کوچک میرفته درگیر میشده، دفاع میکرده. بعضیها یک مایههایی را خدای متعال از کودکی در اینها قرار میدهد. حضرت عباس سلام الله علیه از این جنس است که امیرالمؤمنین از قبل لحاظ میکند مادر او کسی باشد که این ویژگیها بهنحو ژنتیکی در او باشد. بهنحو ژنتیکی این در حضرت عباس علیه السلام هست. شاید این تعبیر، تعبیر قشنگی نباشد؛ ولی باید بگوییم که حضرت زینب سلام الله علیها هم بهنحو ژنتیکی یک شخصیت رسانهای است، اصلاً رسانه است. شواهد فراوانی هم دارد.
حالا ایشان واقعاً شخصیت غریبی است. بنده واقعاً بعضی وقتها به ابعاد غربت ایشان که فکر میکنم، بعضی چیزها اصلاً برایم قابل فهم نیست. شما ببینید در عالم اسلام، در عالم شیعه، همچین شخصیتی با همچین جایگاهی، اصلاً نمیفهمم چطور میشود که در مورد این بزرگوار ما نقل متقن، واضح، شفاف در مورد محل دفن ایشان نداریم. خیلی چیز عجیبی است. سه تا قول هست در مورد محل دفن حضرت زینب سلام الله علیها. یک قول در مدینه در مورد دفن حضرت زینب سلام الله علیها داریم. قول در دمشق داریم. قول در مصر هم داریم. برخی بزرگان مثل مرحوم آیتالله العظمی بهجت قائلاند که مزار حضرت زینب سلام الله علیها در مصر است. بزرگان دیگری هم قائل به این مسئلهاند. اینی که در دمشق است را در کتاب «رحمت واسعه» مرحوم آیتالله العظمی بهجت از ایشان نقل شده که ایشان میفرمایند این هم البته مزار زینب بنت علی است در دمشق؛ ولی دختر امیرالمؤمنین از فاطمه زهرا نیست، از یک همسر دیگری است. ایشان هم جلیلالقدر است، ایشان هم بزرگوار است، از ایشان هم کرامات زیادی دیده شده، واجبالاحترام است. ما برای حفظ همین مزار هم البته جانمان را تقدیم میکنیم. مدافعان حرم برای همین هم. ما برای حفظ یک مسجد هم جانمان را تقدیم میکنیم؛ چه برسد به اینکه اینجا که مزار یکی از اولیای الهی و فرزند امیرالمؤمنین است. این خیلی عجیب است که یک همچین شخصیتی مثل زینب کبری، نقطه اتصال تاریخ به کربلاست، این حتی در حد مزارش ما اطلاعات دقیقی نداریم. یعنی حتی مثلاً ظاهراً کسی نمیرفته از معصوم سؤال کند: آقا مزار عمه شما حضرت زینب کجاست؟ یعنی در این حد ما اطلاعات از این بزرگوار نداریم. خیلی واقعاً اینها تعجبآور است.
در سیره این بزرگوار، یک مایههایی دیده میشود که مشخص است اصلاً شخصاً حضرت زینب سلام الله علیها یک جنس خاصی داشته است در ضبط این کلمات و ثبت اینها و انتقال اینها. یکی از داستانهای معروف در روایات ما که عجیب است در نقل قضیه، حدیث ام ایمن است. حالا بنده البته بحثم چیز دیگری است؛ ولی چون دیگر تقریباً وقت نمیشود، احتمالاً یک اشارهای به آن بحث بکنم و باشد انشاءالله یک نوبت دیگری مفصلتر به آن بحث بپردازیم. یک نقلی است، یک کنیزی دارد پیغمبر اکرم به نام ام ایمن. (پیغمبر یک صلوات بفرستیم. اللهم صل علی آل محمد.) در منزل پیغمبر بوده، یک قضیهای را شاهد بوده است. یک روزی پیغمبر اکرم این خانواده دورشان جمع بودند. نگاهی میکند، این را مرحوم مجلسی مفصلش را در «بحار» آورده، دیگران هم جاهای دیگری نقل کردهاند. نگاهی میکند نبی اکرم به این زن و بچه پیرامون خودش. اول خیلی خوشحال میشود. "منم یک غذای خاصی درست کرده بودم." که در روایت تعریف میکند: "من چه درست کرده بودم؟ غذای خوشطعمی که حالا مثلاً دور هم بودند، مهمان بودند." میگوید: "غذا را آوردم و پیغمبر سر سفره همه را جمع کرد." و خود جمع شدن اینها معمولاً داستانهایی داشته است. یکیش قضیه حدیث کسا است دیگر و نزول آیه تطهیر. خود جمع شدن اینها معمولاً یک اتفاقاتی رقم میزد. جمع شدند. پیامبر اکرم به اینها نگاه کرد. اول لبخند زد به هر کدام که نگاه کرد. بعد یکهو دیدیم حال پیغمبر منقلب شد. شروع کرد به تک تک اینها نگاه کردن و گریه کردن. راوی حدیث، ام ایمن است که کنیز پیغمبر. میگوید که مفصل تعریف میکند. پیامبر اکرم. سؤال میکنند بقیه که چی شد یا رسول الله؟ فرمود: "که شماها را دور خودم دیدم، خوشحال شدم. شماها گوشت و پوست و خون منید. اینجا جمع شدید، سروری به من رسید. سروری به من رسید. جبرئیل نازل شد، گفتش که یا رسول الله، دوست داری اینها را؟ گفتم بله، تک تکشان را دوست دارم." بعد گفتش که: "تو را چه میشود که ببینی هر کدام از اینها قبرش یک گوشهای افتاده و به یک وضع فجیعی از دنیا رفتند؟" بر پیغمبر فرمود که: "آنجا جبرئیل برای من توصیف کرد نحوه کشته شدن ۱۱ شما را و محل دفنتان را: اول فاطمه زهرا، امیرالمؤمنین، حسن بن علی و حسین بن علی." این روایت را زینب کبری سلام الله علیها از ام ایمن شنیده است. این شخصیت و روحیه را میخواهم عرض بکنم. اینها خیلی مهم است. اینهایی که اهل فیلمنامهنویسیاند، نمیدانم در این جلسه داریم، بچههای این شکلی یا نه. ما دیگر چون کمی درگیر این جور قضایا هستیم، بچههای رسانهای و سینمایی و اینها حشر و نشر معمولاً زیاد داریم. گاهی بعضی از این بچههای فیلمنامهنویس، بعضی از نویسندهها به ما میگویند مثلاً: آقا در فلان جملهای که میگویی. یکی از نویسندههای قهار تلویزیون هفته پیش یک جلسه مفصلی داشتیم. بعد یکی دو ساعت بنده گفتم مثلاً توی فلان صوت ما فلان مطلب را گفتیم. ایشان گفت: "بابا، من خیلی از ایدهها را از این صحبتهای تو میگیرم." تازه پیگیری میکند. گفت: "مثلاً تو فلان جلسه فلان نکته را که این شکلی گفتی، من این را فهمیدم، این مایه درامش اینجایش بود." یک رفیق دیگری در فیلمنامه در مورد شیطان، فلان جمله. "این خودش کل داستان را عوض میکند، مایه اصلی قضیه میشود." در مورد اینکه شیطان با مخلصین کار ندارد وقتی توضیح دادم به ایشان، گفت: "این کلاً ساختار فیلمنامه را عوض میکند، یک چیز دیگر میشود." اینها که اهل فیلمنامهنویسیاند، یک زوایایی از شخصیت برایشان مهم است. این است که یک زوایایی از شخصیت را کشف بکنند، بعد هزار تا مطلب نصیبشان میشود. یعنی هر جا که میخواهد این داستان را پیش ببرد، دوباره یک بازگشتی میکند به اینکه بابا این شخصیت این مدلی است، روحیهاش این شکلی است. این از این شخصیت توقع میرود در فلان حادثه این واکنش را نشان بدهد. این طور میشود. بانک نقل تاریخیاش را ندارد ها، ولی شخصیت را دارد. آن گرههای شخصیتی خیلی برایش مهم است. ما بعضی وقتها دادههای گزارشی در مورد حضرت زینب سلام الله علیها داریم ولی آن شخصیت را نداریم. مایه شخصیتی حضرت زینب سلام الله علیهاست. خیلی مهم است، خیلی کمک میکند به دریافت دقیقتر شخصیت ایشان.
حالا این حدیث را زینب کبری سلام الله علیها از ام ایمن شنیده است. لحظات آخر امیرالمؤمنین. روحیه را ببینید در آن دقایق آخر که پدر در بستر افتاده، محضر امیرالمؤمنین میآید عرض میکند: "یک حدیثی از ام ایمن به من رسیده، میخواهم با شما چک کنم." "چه بهت گفته؟" شروع میکند زینب کبری مفصل روایت را از اول تعریف میکند. امیرالمؤمنین گوش میدهد، میفرماید: "الحدیث کما حدثتک به ام ایمن." آره، همین بود، قضیه همین بود. ام ایمن درست بهت گفته. "یک بخشی از قضیه را بهت نگفته. بگذار من این را به آن ضمیمه کنم." این داستان، این روایت مفصل است و اگر کسی میخواهد به منبع معتبری مراجعه بکند، این در کامل الزیارات است. کاملاً این روایت اتفاقاً از امام سجاد به ما رسیده، به زائده فرموده است. ما در یک جلسه مفصل یک ساعتهای تقریباً این روایت را خواندیم، بحث کردیم.
زینب کبری از امیرالمؤمنین ادامه روایت را میشنود که امیرالمؤمنین فرمود: "این هم هست. قضیه کربلا پیش میآید. یک چیزی هم مربوط به تو است که تو را هم با فلان وضعیت وارد این شهر کوفه میکنند." بعد یک توضیحاتی در مورد روز عاشورا و کاری که شیطان میکند و شادی که شیطان دارد و برنامهریزی که شیطان میکند برای بعد عاشورا. خیلی روایت جاندار و پرمطلبی است. حالا نکته را داشته باشید. این مایه را زینب کبری گرفته است. این سرمایه ضبط شده توسط زینب کبری. یک جایی، آن لحظه بزنگاه، این شخصیت، این روحیه، این مایه علمی را آن روزی که لازم است رو میکند. کجاست؟ کنار گودال قتلگاه. وقتی این کاروان را دارند حرکت میدهند از کربلا به سمت کوفه، عمر سعد ملعون برای اینکه قدرتنمایی کند، تضعیف روحیه کند خانواده را، دستور داده که این زن و بچه را بیاورند کنار این گودال، این وضعیت را ببینند که روحیهشان شکسته بشود. حالا امام سجاد با آن وضع بیماری... به هر حال ایشان هم بشر، آدم است. آمده صحنه را دیده، پریشان شده است. اینجا زینب کبری خطاب میکند به امام سجاد علیهالسلام: "مالی أراک تجود بنفسک؟" عزیز دلم، چیست؟ میبینم خیلی پریشان شدهای. آنجا امام سجاد عرض میکند یا میفرمایند که: "این صحنهای که میبینم، خیلی برایم دلخراش است که اینطور با فرزند پیغمبر و این اولیای خدا دارند برخورد میکنند." اینجا زینب کبری میفرماید: "من یک اسراری پیشم است. یک عهدی از جانب رسول الله دارم. باعث میشود که اصلاً این صحنه را این شکلی نبینم. این قضیه این نیست که تو فکر میکنی. این چهار تا بدن متلاشی نیست، یک داستان دیگری دارد." شروع میکند آنجا مفصل برای امام سجاد این را فرموده است. بعدها این روایتی که در کامل الزیارات است – که کامل الزیارات از معتبرترین منابع شیعه است – این روایتی که در کامل الزیارات است، روایتی است که امام سجاد به زائده فرمودند و فرمودند: "این یک سری اسرار ما اهل بیت است که از عمهام زینب به ما رسیده که بگذار برایت بگویم قضیه کربلا چیست." که حضرت هم روایت را کامل توضیح میدهند، به خاطر این بخش آخرش است. چون بهش "بلغنی یا زائد انک تزور" به من خبر رسیده که تو گاهی کربلا میروی. حالا دوران امام سجاد، کربلا باب نیست که. بابا، تازه امام حسین را کشتهاند. کمکم از دوران امام صادق دارد کربلا آدم پیدا میکند، کاروان پیدا میکند، کمی بقعه پیدا میکند، تشکیلات پیدا میکند. در مدینه امام سجاد به آقایی به نام زائده میفرماید: "به من خبر رسید تو کربلا میروی." گفت: "بله آقا، دیگر حالا یک وقتهایی شده رفتم." حضرت فرمودند: "بگذار من یکی از اسراری که از عمهام زینب به من رسیده بهت بگویم که من در فلان وضعیت بودم، حالم این شکلی بود. به این گودال قتلگاه نگاه کردم، جانم در حال قالب تهی کردن بود، عمهام زینب این را به من فرمود و فرمود تو این صحنه را نگاه نکن." آن سری هم که فرمود این است که این چون کربلا میرفت، فرمود: "این صحنه را این شکلی نگاه نکن. اینجا این بدنهای متلاشی در بیابان که ول میکنیم و میرویم و اینها میمانند و به حسب ظاهر یک سری بدن است که رها شده. اینجا میشود پایگاه قلوب همه دلها، اینجا دور هم جمع میشوند، از همه عالم اینجا جمع میشوند، ینسبون لهذا التفعّل... ما اینجا الان بیابان است و اینها هم یک سری بدن پاره است. اینها را دفن میکنند، اینجا حرمی میشود، بارگاهی میشود، گنبد و گلدستهای پیدا میکند، پرچمی برافراشته میشود، اینجا محور میشود، مرکز میشود، دورش جمع میشوند. همه میآیند. فراعنه زمین هم همه زورشان را میزنند که کسی اینجا نیاید و هیچ کاری نمیتوانند بکنند و هرچه بیشتر تلاش میکنند آسیب به اینجا بزنند، اینجا موقعیتش در قلوب افزایش پیدا میکند و شلوغتر میشود." بعد زینب کبری فرمود: "این موقعیت دنیاییاش است. موقعیت اخرویاش هم این عهدی که از رسول الله به ما رسیده که جبرئیل در آن وقت به پیغمبر گفت در قضیه ام ایمن این بود که این حسین تو را این شکلی شهید میکنند، قضیه کربلا این شکلی میشود ولی هر کسی که رفت به زیارت او، یک میثم میثم با سینه در حرم حسین بن علی، یک کسی نشانهگذار است. میثم از وسمه میآید به این مهرههایی که میزنند، یک نشانهگذاری در حرم حسین بن علی کنار مزار اوست. ملکی از ملائکه است. حالا به نظرم در روایت دارد پیغمبر و امیرالمؤمنین نشانهای به پیشانی او میزنند به عنوان زائر اباعبدالله که در قیامت با این نور... در موقعیت خودشان اسکان بدهند." این را سری است که از زینب کبری رسیده. خیلی عجیب است ها. از زینب کبری رسیده به امام سجاد. بانک او خودش وارث حقیقت از جانب اباعبدالله. این شخصیت و این روحیه خیلی مهم است. روحیهای که دنبال این حقایق، ظرف تحمل این حقایق و محل انتقال این حقایق است.
این اول یک نکته که حالا چند کلمهای در موردش عرض کردیم. این خیلی روحیه مهمی است. بعضیها روحیهشان روحیه ضبط است، روحیه کسب، روحیه توجه در بعضی قوی است. در جلسه هم که مینشیند این را یادداشت میکند، حفظ میکند. برای بنده خیلی جالب است بعضی از این بزرگان در جلسات مثلاً خصوصی بعضیها که شرکت میکنند. یکی از اساتید به بنده میفرمود فلان جلسات، حالا اسم نمیآورم از آن جلسات و آن عالم بزرگوار. ایشان میفرمود بنده و آقای فلانی در این جلسات با هم بودیم محضر آیتالله العظمی فلانی و همین مطالبی که ایشان شنید، ما هم شنیدیم. ایشان برداشت، اینها را یادداشت کرد، شده کتاب فلان یادداشتی که این آقا میکرد. یا مثلاً مرحوم آیتالله سعادتپرور (ره)، جلسات خصوصی علامه طباطبایی که مشرف میشدند، خب چند نفری بودند، سه چهار نفر بودند. ایشان خیلی مقید بود به اینکه آن جلسه را یادداشت بکند. هیبت علامه (سالگرد علامه طباطبایی است رحمت الله علیه) هیبت علامه اجازه نمیداد که در جلسه یادداشت بکنیم. بیرون که میآمدند، پشت در سریع شروع میکردم یادداشت کردن. خب چقدر برکت کرد این کار. شد چهار جلد کتاب «ثمرات حیات» که بعدها چندین دور مرحوم آیتالله سعادتپرور در جلسات خصوصی با شاگردان اهل سلوک، حرکت خودش چندین دور این کتاب را مباحثه کردند. مایههایی را از شرح دیوان حافظ از مرحوم علامه طباطبایی میگیرد. چند تا غزل را با ایشان در میان میگذارد. ابیاتی را میخواند. علامه توضیحات و نکاتی میگویند. ایشان میآید یادداشت میکند. بعداً همین سبک تفسیری حافظ که علامه به ایشان میدهد را ضبط میکند. یک دور کامل خود ایشان شرح دیوان حافظ ۱۰ جلد کتاب. روحیه دیگر. مینشینند گوش میدهند، چهار تا کلمه تمام میشود، میرود. ولی این میماند. خودش یک چیزی است در جهاد تبیین. ایجاد حرکت. این ضبط، نگهداشتن، انتقال، خیلی روحیه مهمی است. پیامبر اکرم سفارش میکردند به اصحاب که بابا هر چه میشنوید بنویسید. کاغذ قلم دستتان باشد. متأسفانه الان با این فضای مجازی هر روز هم دارد بدتر میشود. بنده چند روز پیش این کمد ما را بچههایم ریخته بودند بیرون. دفترهای قدیمیمان را آورده بودم بیرون دنبال چیزی میگشتم. یک برگه کاغذ کنده شده بود کف اتاق افتاده بود. نگاه کردم دیدم از تفسیر سوره نحل آیتالله جوادی از درس ایشان بوده مال سال ۸۵. چند سال میشود؟ ۱۷ سال پیش. بعد نگاه کردم دیدم چه نکاتی. ولی برگه کاغذ آن وسط داشت گم و گور میشد. خب این مطالب ساده تو حفظش نهایت همت را باید به خرج داد.
یک روایت برایتان بخوانم تا این بحث جا بیفتد. یک کسی آمد خدمت فاطمه زهرا سلام الله علیها. این روایت خیلی روایت عجیبی است. این شخصیتی است که زینب کبری از مادرش فاطمه زهرا گرفته. آمد خدمت فاطمه زهرا سلام الله علیها، گفت: "دوست دارم یک چیزی به دست خط خودتان از پیغمبر برایم بخوانید." بعد از رحلت پیغمبر، فاطمه زهرا سلام الله علیها به فضه فرمودند که: "برو آن برگه..." خب آنها برگههایشان متفاوت بود دیگر، پوست آهو و لول میشد و جمع میشد و اینها. "برو آن برگه فلان جا گذاشته بودم بردار بیا، یک حدیثی نوشتم." خیلی جالب است. میگوید که رفت گشت، آمد گفتش که: "خانم پیدا نکردم." خب ما واکنشمان چیست نسبت به این اسناد؟ خب نبود دیگر، قسمت نبود. حضرت میگوید: "پریشان شدند." فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند: "یعنی چی پیدا نکردم؟ برو خوب بگرد. فانها تعدل عندی الحسنین." این کاغذ برای من معادل حسن و حسین است. "برو بگرد پیدایش کن. فانها عندی تعدل الحسنات." این برای من معادل حسن و حسین است. گشتند. فضه بنده خدا مضطرب میشود، میرود میگردد، میآید میگوید: "خانم جان، آن بغل که خاکروبهها را جمع کرده بودیم آن زیر خاکروبهها بود." بنده خیلی برایم جالب بود ببینم حالا محتوای این روایت چه بوده که فاطمه زهرا اینطور واکنش نشان داده است. دیدم متن روایت این بوده: یک خط، حالا به نظرم شاید دو سه خط. میفرماید که: "من کان یؤمن بالله و الیوم الآخر..." اگر کسی ایمان به خدا و قیامت دارد یا ایمان به خدا و پیغمبر دارد. همچین تعابیری. روایتی است که فاطمه زهرا از پیغمبر شنیده، یادداشت کرده. برایش معادل حسن و حسین. چیست این روایت؟ "اگر کسی ایمان به خدا و پیغمبر دارد، ایمان به خدا و قیامت دارد، همسایهاش را باید احترام بگذارد." الان شما بشنوید چند نفر این را یادداشت میکند؟ مطلب خاصی نفرمودند پیغمبر. روحیه ضبط، کسب، انتقال. این خیلی چیز مهمی است و دارد هی کمرنگ میشود.
این یک بخش. حالا چند کلمه دیگر هم در مورد شخصیت حضرت زینب سلام الله علیها که اصل بحثمان بود. یعنی یک بحثی را در مورد تحلیل خطبههای حضرت زینب سلام الله علیها میخواستم ارائه بدهم. خیلی نکته دارد خطبههای حضرت زینب سلام الله علیها. به نظر حقیر میرسد که ما یک دور کلاس سواد رسانه بر اساس این خطبهها باید برگزار کنیم. سبک رسانهای حضرت زینب سلام الله علیها. فقط دو کلمه بگویم دیگر کمکم بحث را جمع بکنیم و تحویل شما.
تصور کنید خودتان را در موقعیت حضرت زینب سلام الله علیها. روی موضوع فکر کنید اگر احیاناً یک وقتی بیشتر در موردش صحبت شد. خود را در موقعیت حضرت زینب سلام الله علیها تصور کنید. در کلام امیرالمؤمنین که اضافه کرد به حدیث ام ایمن این بود که: "دخترم، آن روزی که تو را به عنوان اسیر وارد کوفه میکنند، جز تو و این کسانی که با تو هستند زمانی روی کره زمین نیستند." شما موقعیتی را تصور کنید: یک خانم با یک کاروان بهحسب ظاهر شکستخورده، بدون یک مرد، مردی که حالا بهحسب ظاهر قدرتمند باشد – و امام سجاد بودند و بیمار با آن حال نزار – با همچین شکست روحی و فاجعه انسانی که رقم خورده در کربلا طی چند ساعت، یک خانم در یک شهر غریب، در یک بیابان، در دست دشمن. بعد دشمن هر مدل خواسته عملیات روانی را روی او پیاده کرده. با رخت اسارت، با بدترین وضعیت او را دارد شهر به شهر میچرخاند. در پایگاههای قدرت خودش دارد وارد میکند: اول دارالعماره کوفه، بعد مدتی زندان، بعد قصر یزید در شام. خودمان را، یعنی ما آقایان حتی خودمان را بگذاریم جای حضرت زینب سلام الله علیها. شما یک تریبون پیدا کنید، ۵ دقیقه بتوانید صحبت کنید، چه میگویید؟ در آن جمع محدودی که همه هم جبهه رقیبند. شما وارد دروازه شام شدید. ۹ ساعت این جماعت را در این خیابانها چرخاندند، تحقیر کردند، توهین کردند. فجایعی نقل شده که بنده الان نمیتوانم به بعضیهایش اشاره بکنم در مورد نحوه برخورد با این خانواده. بعد تازه وارد قصر یزید کردند. جمع اشراف، جمع افرادی که فرستادههای دیپلماتیکاند از جاهای مختلف حاضرند. جو روانی جلسه جو عجیب و غریب. بعد یکهو زینب کبری پا میشود با «الحمدلله» شروع میکند. یزید را با اسم خطاب میکند. با تندترین تعابیر. مجموعاً شاید دو صفحه، یکی دو صفحه، شاید بیشتر نمیشود خطبه حضرت زینب سلام الله علیها. ولی مجموعاً شاید ۵ دقیقه بوده. در ۵ دقیقه سخنرانی یک زن در همچون وضعیتی، با دست بسته، در همچین فضایی، جو کامل برمیگردد. یعنی بعد این سخنرانی زینب کبری، یزید دستور میدهد داخل قصر یزید را، داخل قصر خودش را – شهر شام بماند، شهر شامی که الان سه روز آذین بستهاند، سه روز جشن گرفتهاند که این خانواده میخواهد وارد بشود – داخل اندرونی کاخ یزید به دستور یزید بعد از خطبه حضرت زینب سلام الله علیها سیاهپوش میشود و مجلس عزاداری برپا میشود توسط زنهای یزید، روضه زنانه میگیرند. چطور میشود؟ آقا این جای تحلیل دارد و ساعتها بنشینیم بحث بکنیم. این فقط یک جنبه اعجازآمیز نیست، یک قواعدی دارد. این درس تویش است. بعضیها هم کار کردهاند که بنده میخواستم یک اشاره بکنم دیگر فرصت نشد. بعضی فرمولایش را درآوردهاند. حضرت زینب سلام الله علیها چه تکنیکهای رسانهای استفاده کرده؟ چهار پنج تا تکنیک آنجا استفاده کرد. یک حرکت عجیبی توی ۵ دقیقه گفتوگو کلاً ورق برمیگردد.
در کاخ، در دارالعماره با عبیدالله که میگوید، آنجا دیگر بعضی تعابیر روضه است. ما معمولاً فقط روضهاش را میشنویم. یعنی اینقدر که دردناک است باید آخر آخر جلسه بگوییم و گریه کنیم و برویم؛ در حالی که اینها را باید اول جلسه بگوییم و یک ساعت بحث بکنیم، ولی اینقدر دردناک است دیگر نمیرسیم به این. نحوه ورود حضرت زینب سلام الله علیها در دارالعماره و مجلس عبیدالله. دخالت زینب... عبن زیاد که این تعبیر میرزای شیرازی وقتی شنید عمامهاش را پرت کرد فرمود: "بقیهاش را دیگر نخوان." علی ارض السیاب. خیلی تعبیر تند و تلخی. میرزای شیرازی فرمود: "بقیه روضه را نمیخواهد بخوانی. همین ناله بزنیم حقش را ادا کنیم." که زینب کبری وارد شد بر عبیدالله ابن زیاد در حالی که پستترین لباسهای موجود بر تن او، پستترین لباسها؛ و یک گوشهای از مجلس جا داده بودند. شکوه ظاهری زینب کبری عبیدالله را متوجه میکند. عبیدالله سؤال میکند: "این کیست؟" میگویند: "این دختر علی است." "دیدی کیف صنع الله بأخیک؟" "دیدی خدا با داداشت چه کرد؟ چطور دیدی این کاری که خدا با داداش تو کرد؟" تو آن وضعیت، با آن لباس، دو روز از عاشورا گذشته، با آن حال و هوا، با مجلس، یعنی فضایی که در آن مجلس حاکم است که واقعاً دو روضه است و هی هر کدامش را بخواهم بگویم نیاز به حال دیگری در جلسه دارد. رأس مبارک اباعبدالله جلوی عبیدالله اداره جسارت میکند. همچین فضایی. این مجلس ایستاده، بلند شده، تمام قامت، با قدرت میفرماید: "ما رأیت الا جمیلاً." خیلی حرف است. اینها گفتنش ساده است. ادا درآوردنشم ممکن نیست برای ماها. ادایش را درآورد. بعد مطالبی میگوید خطاب با عبیدالله. عبیدالله میگوید: "ببرید اینها را، اصلاً دیگر نگذارید با کسی اینها حرف بزنند." چه منطقی! چه...
بعد باز میآید به مردم کوفه میرسد. همه جمع شدهاند، گریه میکنند. یک خطبه جانانه خطاب به مردم کوفه میخواند که باز خود او جای تحلیل دارد. سنگینترین عبارات و تند و تیزترین بیانات خطاب به مردم کوفه: "شما یک مشت خیانتکارید. الهی اشکاتون هیچ وقت خشک نشه. خیر نبینید شما. ما را دعوت کردید. شما ولمون کردید. شما اینطور کردین. شما..." جمعیت وسیعی از این مردم که اینها خیلیهایشان آشنا هستند با این خانواده. هر کدام جای تحلیل دارد و جای بحث دارد.
انشاءالله که روح بلند حضرت زینب سلام الله علیها دعاگوی ما باشد و انشاءالله که خدای متعال کمک بکند یک قطرهای از این فضایل، از این دریای بیکران فضایل حضرت زینب سلام الله علیها هم بر قلب ما نازل و جاری بشود و انشاءالله که توجهات خاص بیبی دو عالم شامل حال همه ما.
خدایا، در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. خدایا، ما را با وظایفمان، به تعبیر رهبری، ما را در این جهاد تبیین جزء سربازان آشنا به وظیفه و موفق به عمل به تکلیف قرار بده. قلب نازنین امام زمان را از ما راضی بفرما. رهبر عزیز انقلاب را حفظ و نصرت عنایت بفرما.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...