متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
«یا ایها الذین آمنوا کونوا انصارالله کما قال عیسی بن مریم للحواریین من انصاری الی الله قال الحواریون نحن انصارالله فآمنت طائفة من بنی اسرائیل و کفرت طائفة فايدنا الذین آمنوا علی عدوهم فاصبحوا ظاهرین.»
خوب، این دقایقی که خدمت عزیزان هستیم – که عزیزانمان همه برادران و خواهرانی که در حوزه فناوری، آیتی و نرمافزار فعالیت دارند – دقایقی است که انشاءالله در محضر این آیه باشیم. اگر هم دوستان نکاتی و مسئلهای داشتند، چند دقیقهای خدمتتان هستیم.
انشاءالله در آیه پایانی سوره مبارکه صف، خدای متعال مومنین را مکلف میکند، مأمور میکند و یک مأموریت ویژهای به مومنین در زندگی میدهد که یار خدا باشند. ماها مکلفیم و موظفیم که یار خدا بشویم و خدا را یاری کنیم.
خوب، یاری خدا یعنی چه؟ یار خدا کیست؟ مگر خدا هم نیاز به یاری و یار دارد؟ خدا که مستغنی از همه عالم است. چطور میشود که ما برای خدای متعال یاری را بخواهیم و خدا دستور بدهد به ما که یار خدا باشید؟ معلوم میشود که اهداف الهی زمینههایی دارد که ما در آن زمینهها نقش داریم و وظیفه داریم. خدای متعال برای ما جایگاهی را در نظر گرفته است در تأمین این هدف. اهدافی را خدای متعال برای ما، برای زندگیمان و برای جامعه بشری در نظر گرفته است که رسیدن به آن اهداف میسر نمیشود، مگر به واسطه کمک کردن تعدادی از بندگان الهی به یاران و اولیاء الهی. تا این حمایت و این نصرت نباشد، این اهداف محقق نمیشود.
خدای متعال به ما دستور داده است که یار خدا باشیم. «کونوا انصارالله.» نمونه تاریخی را ذکر میکند و در این آیه میفرماید که عیسی بن مریم هم به حواریین فرمود: «کیا هستند که مرا کمک کنند؟ «من انصاری الی الله.» یاران الهی من کیانند؟ یاران من؟» آیه بالا میفرماید یاران خدا، یعنی اول آیه، وسط آیه میفرماید یاران من. معلوم میشود که این یاران خدا چیزی جدای از یاران عیسی نیست. حضرت عیسی نفرمود: «من انصارالله.» فرمود: «من انصاری الی الله.» «کیا یار من هستند به سمت خدا؟» پس این دارد تفسیر میکند آن «انصارالله» را؛ یاران خدا، یاران ولی خدا هستند در مسیر خدا. این میشود یاری خدا. ما موظفیم که خدا را یاری کنیم. دستور به ما دادهاند: «کونوا انصارالله.» و این یاری محقق نمیشود، مگر در بستر یاری ولی خدا، در مسیر رسیدن به اهداف الهی و در مسیر قرب به خدای متعال.
حواریون گفتند: «نحن انصارالله.» جالب است، باز جواب حواریون را نمیفرماید که «نحن انصارک.» حضرت عیسی فرمود: «من انصاری.» اینها نگفتند ما یاران تو هستیم، گفتند ما یاران خداییم. خیلی لطافت در این عبارات هست.
بعد میفرماید که یک طایفهای از بنی اسرائیل ایمان آوردند، یک طایفهای هم کفر ورزیدند. مومنین را بر دشمنانشان غلبه دادیم. اینها بر آنها غلبه کردند. پس ما موظفیم به نصرت الهی، به نصرت یاران خدا و نصرت اولیاء خدا. و خدای متعال هم وعده داده است که اگر شما به نصرت اولیاء من آمدید، من شما را غلبه میدهم، چیره میکنم بر دشمنان.
این نصرت چگونه محقق میشود؟ یعنی باید ما مثلاً پاشویم برویم میدان جنگ؟ مثلاً بر فرض بجنگیم؟ شمشیر دست بگیریم؟ میدان؟ این نصرت فقط میدان رزم و میدان جنگ نظامی نیست. نه، اینجا حرفی از جنگ و رزم و اینها نیست. در آیه دیگری هم این را البته توضیح بیشتری داده است که میفرماید: «فلما أحس منهم الکفر.» وقتی حضرت عیسی (علیه السلام) در جامعه احساس کفر کرد و بوی کفر به مشامش رسید، آنجا درخواست کمک کرد. پرسید: «کیا هستند که مرا کمک بکنند و نصرت بکنند؟»
معلوم میشود که میدان ما در نصرت الهی، میدان مبارزه با کفر است؛ میدان عرضه ایمان، میدان عرضه حق. هر کسی در این میدان، هر بخشی از این میدان که بخواهد با کفر مواجه شود و کفر را پس بزند، اهداف کفر و کافرین را پس بزند، دست کفار را در مسیر اهدافشان کوتاه کند، در مسیر اهدافشان اختلال ایجاد بکند و از این طرف در مسیر اهداف انبیاء توسعه ایجاد بکند، تسهیل ایجاد بکند، مقدماتی فراهم بکند، شرایطی را مهیا بکند، این میشود نصرت الهی. هر کسی با هر ابزاری که دارد، با هر امکانی که دارد. اینجا دیگر ما میبینیم که دایره نصرت خیلی وسیع میشود. محدود به چهار تا چیز خاص و چهار تا صنف خاص نیست.
امروز ما در یک میدان وسیعی مواجهه با کفر هستیم که مهمترین ابزاری که برای این میدان به کار گرفته، به حسب ظاهر تکنولوژی است و خصوصاً در تکنولوژی رسانه و فناوریهای مرتبط با رسانه. از این ابزار و امکانات دارد استفاده میکند برای انتشار کفر، برای اختلال در ایمان، اختلال در شناخت، اختلال در محاسبات. ذهنیت مردم را تغییر بدهد، انگیزههایشان را جابهجا بکند، حق و باطل را، درست و غلط را، شهروند و مافیا را در ذهن مخاطبین تغییر بدهد و چیز دیگری خلاف واقع ارائه بدهد.
یک زمانی بود که امکانات خیلی محدود بود، ابزار خیلی کم بود. مواجهه حضوری فقط با افراد داشتیم. جمعهایی بود که فقط مثلاً در بستر ارتباط فیزیکی میتوانستند روی هم اثرگذاری داشته باشند، با هم مراوده داشته باشند. ولی امروز توسعه پیدا کرده است. امروز افرادی با همدیگر ارتباط برقرار میکنند و به اشتراک میگذارند حرفشان را، انگیزهشان را، تصمیماتشان را که ممکن است در تمام عمرشان یک بار هم با همدیگر مواجه نشده باشند و نشوند و حتی اطلاعی از هویت همدیگر نداشته باشند که آن طرف مقابل من کیست، چیست، کجاست، چهکار میکند. مرد؟ زن؟ مسلمان؟ کافر؟ معتقد؟ غیرمعتقد؟ میهن؟ اجنبی؟ هیچ چیزش معلوم نیست، ولی این قدرت را دارد که روی من اثر بگذارد. این قدرت را دارد که من را نسبت به اطلاعات و اعتقاداتم دچار تلاطم و چالش بکند. این نشان میدهد که ما وضعیتی که امروز در آن هستیم، وضعیت بسیار پیچیدهای است. خوب، همین هم شرایط را حساس میکند. یک دایره وسیعی از آدمها در یک دایره وسیعی از ارتباطات روی هم اثر میگذارند و از هم اثر میپذیرند.
یک زمانی ماها نگران بودیم مثلاً ماهواره راه پیدا نکند به خانه فلان خویشاوند ما که اگر ماهواره بیاید و احیاناً این مثلاً پیدا بکند فلان کانال ماهوارهای را و مثلاً بداند که فلان ساعت، فلان برنامه دارد از این شبکه ماهوارهای پخش میشود و بنشیند و گوش بدهد و متأثر بشود، چه خواهد شد؟ تا جایی که حتی برخی از مراجع ما فتوا دادند به اینکه استفاده از ماهواره به این دلایل مشکل شرعی دارد. خوب، ما الان وارد یک دورهای شدیم که اصلاً اینها دیگر شبیه طنز به حساب میآید. همه ما مواجه هستیم؛ پیر و جوان، کودک و پیر. ارتباطات صد برابر بیشتر از آن چیزی است که در یک کانال ماهوارهای میخواست در یک ساعت مشخصی به یک مخاطب خاصی منتقل بشود. یک حجم وسیعی از اطلاعات سرازیر به سمت مردم و جامعه است که دیگر شما نمیتوانی مسدود بکنی، نقطهگذاری بکنی که مثلاً ماهواره را نیاور که مثلاً فلان شبکه یا اگر ماهواره، فلان شبکه را مثلاً قفل که مثلاً فلان شبهات وارد نشود مثلاً به ذهن کسی.
شما امروز چه هستید؟ یک گروه حزباللهی هم اگر عضو باشید در یک پیامرسان ایرانی متعهد، باز هم خواه ناخواه آن آلودگیهایی که دارد پمپاژ میشود از طریق جبهه کفر، مواجه و درگیر به شما میرسد. پژواک حرف اینها به شما میرسد، چه بخواهی چه نخواهی. این یک بخشی از توصیف شرایط امروزی ما است.
یک بخش دیگر از توصیف شرایط امروزی ما این است که اساساً زندگی ما امروز با رسانه، با این بستر نرمافزاری گره خورده است. یعنی تأمین نیازهای ما عملاً بخش عمدهاش روی دوش ابزار افتاده است. گویی ما دیگر الان در این دوره برایمان رفتوآمد اصلاً معنا ندارد. بدون همینها. ما با این نرمافزارها بلیت میخریم، بلیت قطار میخریم، بلیت هواپیما میخریم. بعد تا آن فرودگاهی که میخواهیم برویم، تا آن راه آهنی که میخواهیم برویم، باز با یک پیامرسان دیگری، با یک پلتفرم نرمافزاری دیگری مثلاً ماشین میگیریم. با ماشین تا آنجا میرویم. بعد با قطار تا راه آهن بعدی میرویم. بعد باز از آن راه آهن تا منزل، باز باید با این تاکسیهای اینترنتی مثلاً ماشین بگیریم، از آنجا حرکت بکنیم. عملاً زندگی ما به اینها گره خورده است. بعد باز غذا میخواهیم، در اینها سفارش میدهیم. دارو میخواهیم، سفارش میدهیم. وسایل منزل میخواهیم، سفارش میدهیم. و همهاش شده زندگیمان در این بستر، در بستر این نرمافزارها که حالا بنده کاری ندارم به اینکه این خوب است یا بد است، درست است یا غلط است. دارم فقط یک گزارشی میدهم از شرایط موجود.
مسئلهای که هست، این است که عدهای سکان این ارتباطات را به دست گرفتهاند که لزوماً خیرخواه ما نیستند و لزوماً افکارشان و اهدافشان با ما مشترک نیست. لزوماً اهدافشان اهداف انساندوستانهای نیست و این مسئله را خطرناک میکند. ما نیازهایمان دارد به واسطه این سکوهای ارتباطی برطرف میشود، در حالی که سر این رشته دست افرادی است که تدبیری دارند، گاهی برنامههایی دارند، اهدافی دارند و آن اهدافشان و برنامههایشان را اشراب میکنند به این سکوهای ارتباطی و میگنجانند در این ساختار.
این سکوهای ارتباطی گاهی افراد اینگونه هستند که برایشان در زندگی هیچ چیزی جز پول ارزش و اهمیت ندارد و هدفشان هم از ایجاد این سکوهای ارتباطی چیزی جز پول نیست. که این «گاهی» را باید گفت اغلب اینطور است و شما بهتر از بنده میدانید. اساساً این استارتاپها قالبشان بر محور پول است که شکل میگیرد. ارتباط افرادشان هم بر محور پول است که شکل میگیرد. اهدافشان هم چیزی جز پول نیست. آدمها هم به خاطر پول میآیند و ارزشگذاریشان به میزان پولی است که تولید میکنند و تأثیری است که در این فرایند گردش پول دارند.
این میشود بستری که ما امروز داریم در آن زندگی میکنیم. یعنی من خواه ناخواه برای خریدن مثلاً یک بلیت قطار مجبورم در یک سکوی ارتباطی قرار بگیرم که ذهنم آنجا مدیریت میشود و یک ویترینی چیده شده است. یک کالایی را میخواهد به من بدهد. یک نیازی را میخواهد از من رفع بکند. من را در میانه یک مجموعهای از پیشنهادات قرار میدهد. یک تاکسی اینترنتی میخواهم بگیرم، ولی اول چندین پیشنهاد به من میدهد که آقا تو مثلاً غذا نمیخواهی سفارش بدهی؟ آقا تو مثلاً چیزی را نمیخواهی؟ مثلاً یک دوری بزنی، یک گردشی بکنی، یک خبری مثلاً در آن باخبر بشوی، ببینی فلان و اینها. فضایی میکند. من فقط به خاطر گرفتن یک تاکسی اینترنتی وارد یک سکوی ارتباطی شدهام، وارد یک پلتفرم، ولی عملاً مواجه میشوم با خیلی چیزهای دیگر. میروم مثلاً یک فیلمی را در یک ساختاری که طراحی شده برای ارائه فیلم -حالا اسم نمیخواهم بیاورم دیگر خودتان بهتر میدانید، بر فرض یوتیوب یا آپارات یا هر چه- اینجا برای دیدن آن فیلم میروم، ولی تبلیغاتی ارائه میدهد، حواشی ارائه میدهد، مرتبطاتی ارائه میدهد.
من یک فیلمی را جستوجو کردهام، رفتهام این تکه را ببینم. ده دقیقه میخواهم فیلم ببینم. اولش مجبورم با یک تبلیغی مواجه بشوم. آن تبلیغ روی من اثر دارد، خواه ناخواه دارد من را دعوت به یک چیزی میکند، به من یادآوری میکند یک امری را که حالا یا من به آن نیاز حقیقی دارم، یا میخواهد در من نیازسازی بکند. چرا که اساساً او دارد از این راه پول در میآورد و این سکوی ارتباطی را راهاندازی کرده است بر محور پول. نمیگویم این لزوماً کار بدی است یا مثلاً مجرم است یا گناهکار است کسی که این کار را کرده است، نه. به هر حال اهداف اقتصادی اهداف اولیهای است که پشت این قضیه است.
خوب، طبعاً این کسی که این را طراحی کرده است، با این ساختار طراحی کرده است، آن چیزی که برایش اولویت داشته، این گردش پول بوده است. تبلیغات را از کسی گرفته است که بیشتر به او پول بدهد. جوری ساخته شده است که مشتری بیشتری جلب شود. دیگر جنبههای حق و باطل شاید خیلی در این لحاظ نشده باشد و اولویتی نداشته باشد. اینها نیامدهاند برای اینکه نصرت بکنند خدا و اولیاء خدا را. نیامدهاند برای اینکه تقابل بکنند با کفر و جبهه کفر. آمدهاند تسهیل بکنند ارتباطاتی را که غالباً هم بر محور نیازهای مادی شکل میگیرد و غالباً هم کسانی این بسترها را فراهم کردهاند که آوردهای دارند از جهت مادی. به واسطه تولید این محصول، من را به یک نیازی میرساند و از رساندن من به این نیاز، یک آورده اقتصادی و مالی و مادی برای خودش میاندوزد.
قاعدتاً هم افرادی این سکوها را تولید میکنند که مکنت اقتصادی داشته باشند، در نقطه اول کار. برای اینکه اینها نیازمند به یک سرمایه محکم و قدرتمندی هستند برای اینکه بتوانند همچین چیزهایی را تولید بکنند. رد پای پول و پولدارها و گاهی هم مترفین و مصرفین و گاهی هم طاغوت خیلی محسوس و ملموس میشود. و به ظاهر من فقط آمدهام یک کلیپ مداحی را دارم میبینم در این سکوی ارتباطی، در این ساختار نرمافزاری، ولی خواه ناخواه هم تبلیغ قبلش را میبینم، هم تبلیغهای پیرامونیش را میبینم، هم مرتبطاتی که در نوار حاشیهای به من معرفی میکند، میبینم، هم آن منبع رسانهای که حالا مثلاً یک کانالی است که این از طریق آن کانال بارگذاری شده، با آن آشنا میشوم. با یک افرادی آشنا میشوم، با یک مجموعههایی آشنا میشوم. و همین کلیک من و دیدن این فیلم را اینجا فقط دارم میبینم، با اهداف خیر هم میبینم، دارد یک مجموعه را تأیید میکند، دارد یک مجموعه را تقویت میکند، دارد ارزش اقتصادی این نرمافزار را بالا میبرد، دارد اهداف اقتصادی را تأمین میکند، دارد جریانهایی را حمایت میکند. ولو من نمیدانم و حتی نمیخواهم.
اینجا اهمیت کار فهمیده میشود که چقدر مهم است افرادی این سکوهای ارتباطی را ایجاد بکنند که تمام این نقاط در ذهنشان روشن است و تمام این انگیزهها برایشان پاک و مقدس است. خوب، وقتی یک جریانی به پشتوانه پول میآید این سکوها را و این ارتباطات را ایجاد میکند، یک روز مبادایی هم میبینیم یکهو ما با یک چیزهای عجیب و غریب مواجه میشویم، مثل اتفاقاتی که سال گذشته رخ داد. یکهو دیدیم نقاب افتاد از چهره این پلتفرمها و این ساختارهای نرمافزاری که زندگی ما با اینها گره خورده بود و آن چیزی که فکر میکردیم نبود. در حالی که مثلاً بنده اگر میرفتم در فلان اپلیکیشن ارتباطی برای اینکه خرید بکنم، چیزهای خوب خوب میخریدم. میرفتم عکس رهبری میخریدم، میرفتم تابلو قرآن میخریدم. ولی یکهو دیدم آن اپلیکیشن، آن ساختار نرمافزاری که این را برای من تسهیل کرده بود که من به راحتی مثلاً بروم یک تابلو «ون یکاد» خرید بکنم و برایم میفرستادند خانه، اصلاً هیچ اعتقادی به قرآن ندارد، هیچ اعتقادی به حجاب ندارد، هیچ اعتقادی به جمهوری اسلامی ندارد و سر وقتش دهنکجی میکند و سر وقتش لگد میزند. اینها کار را بر حساسیت و عظمت و اهمیت کار را نشان میدهد.
موارد جزئی و مصادیق خاصی را دارم عرض میکنم. شما این را میتوانید توسعه بدهید به موازات تمام نیازهایی که ما امروز داریم، هم شخصمان، هم جامعهمان. و این اهمیت این کار را نشان میدهد که این بستری که قرار است تأمین نیاز بکند برای مردم و تسهیل بکند دسترسیها را برای مردم، چقدر مهم است از یک فیلتر، یک ذهن پاک عبور کرده باشد. انسانهای پاک با هدف نصرت خدا و این ساختار چقدر میتواند تأمین بکند نصرت الهی را و چقدر نقش دارد در رساندن جامعه بشری و مردم به اهداف الهی.
خوب، شما میبینید یک وقت یک سکوی ارتباطی است از جاذبههای جنسی استفاده میکند برای اینکه مثلاً بلیط را به شما معرفی کند. یک نمیدانم مثلاً مایع لباسشویی مثلاً به شما معرفی بکند. یک وقت هم نه. بعد یک وقت هست که میخواهد شما را فریب بدهد. از شگردهای مختلف رسانهای و اقتصادی استفاده میکند برای اینکه این جنس را به شما بفروشد. مهم نیست شما چقدر به این نیاز دارید. مهم نیست این چقدر کیفیت دارد. مهم نیست چقدر شناخت دارید از محاسن و معایب این. راحت شما را فریب میدهد. چون هدف او تأمین اقتصادی او است. ولی وقتی یک انسان مؤمن قرار شد این کار را بکند، او میگوید که: «نها رسول الله عن الغرر.» پیامبر از فریب نهی کرده، از معامله غربی نهی کرده. نمیگذارم غرر صورت بگیرد. من نمیخواهم این جنس من فروش برود به هر قیمتی. من به شما میگویم که این جنس من این آسیبها را دارد، این مضرات را دارد. برای این طیفها اصلاً سفارش نمیشود. این مال هر کسی نیست، مال هر جایی نیست. خیلی با صداقت برخورد میکنم. خیلی شفاف برخورد میکنم. به هر قیمتی این را به شما نمیاندازم. بازی در نمیآورم. فریب نمیدهم. خوب، این خیلی متفاوت میشود. محصول تبلیغاتی این آدم با آن یکی متفاوت میشود. ابزارهای ارتباطی این آدم با آن یکی متفاوت میشود.
ما امروز در شرایطی هستیم که این نیاز خیلی محسوستر از همیشه است. اینکه باید آن مکانیزم و ساختاری که میخواهد نیازهای مردم را تأمین بکند و رفع بکند، یک ساختار شفاف و مقرون به حقیقت باشد تا اهدافی که تأمین میشود، اهداف اولیاء الهی باشد، اهداف جبهه ایمان باشد. وگرنه اهداف اهل کفر، اهداف مترفین، اهداف طواغیت این وسط تأمین میشود؛ چه بدانی و چه ندانیم، چه بخواهیم و چه نخواهیم و چه به ظاهر اینها خودشان را مسلمان و اهل حق نشان بدهند و چه نشان ندهند.
گاهی ممکن است سکوی ارتباطی به ظاهر خط قرمزها را مراعات میکند، ولی عملاً شما میبینی که از فرایند و از این ساختار و از این فعالیت چیزی نصیب جبهه ایمان نمیشود. چیزی بر قدرت جبهه ایمان افزوده نمیشود. چیزی مشت جبهه ایمان را پر نمیکند. شما امروز میبینید مثلاً اینستاگرام و توییتر یک خط قرمزهایی دارد. خط قرمزها با کسی تعارف ندارد، شوخی ندارد. حتی هزینه هم میدهد. خسارت میپذیرد. هم خسارت مادی، هم خسارت معنوی. واقعاً بعضی وقتها آدم میگوید که این زاکربرگ و ایلان ماسک از هر بسیجی، بسیجیتر. آدم یاد آن جمله امیرالمؤمنین میافتد که فرمود: «ای کاش من ده تا از شماها را دادم، یکی از اینها را میگرفتم.»
شما استقامت اینها را در مسیر خودشان وقتی میبینید، تعجب میکنید. کوتاه نیامده. پنج سال است این زاکربرگ و اینستاگرام از تحریم قاسم سلیمانی، بیشتر از پنج سال البته. کوتاه نیامده. برنمیتابد این هشتگ را. برنمیتابد هر نوع یادآوری اسم قاسم سلیمانی. خسارت برش دارد؛ هم مادی هم معنوی. تعداد زیادی از کاربرانش را از دست میدهد. رسوا میشود، بی آبرو میشود، ولی این باید تأمین منفعت بکند برای آن جبههای که به آن تعلق دارد. این دارد نصرت میکند جبهه باطل را و این ابزار در خدمت آن جبهه و سران آن جبهه است.
یا توییتر. در این ایام بنده شنیدم ۱۶ میلیون حساب کاربری را تعلیق کرده است به خاطر حمایت از حماس. خیلی چیز عجیبی است. بیش از ۱۶ میلیون. ۱۶ میلیون یک عدد نجومی است. یک خسارت به معنای واقعی برای یک پلتفرم. ولی به جان میخرد برای اینکه باید آن اهداف تأمین بشود. خوب، ماها چی؟ ماها اینها را داریم؟ حاضرند بعضی از این حضراتی که این سکوهای ارتباطی داخلی را ساختهاند، سر وقتش هزینه بدهند، مخاطبینشان را از دست بدهند، فحش بخورند، رسوا بشوند، بی آبرو بشوند؟ میبینیم نه. بلکه در زمین حریف نقش بازی میکنند. بلکه پاس گل به آنها میدهند. بعضی وقتها به خاطر آنها حاضرند هزینه متحمل بشوند. در اعتصابات سراسری مثلاً سه روز کارش را تعطیل میکند. یا مثلاً به خاطر کشف حجاب، یک مدتی مثلاً پلمپ را به جان میخرد. این نشان میدهد که دقیقاً اینها اصلاً آدم آن جریان نیستند.
خوب، ما بستر ارتباطیمان را روی دوش این کسانی گذاشتهایم که به وقتش به ما خیانت میکنند و ما داریم دائماً با این رفتارها و مشارکت خودمان با این مجموعهها، اینها را تقویت میکنیم. اینها را مسلط بر خودمان میکنیم. فرمودند: «لَن یَجعَلَ اللهُ لِلکافِرینَ عَلَی المُؤمِنینَ سَبیلاً.» شما هیچ فرایندی را نباید بپذیرید که نتیجهاش بشود استحکام و قدرت و تسلط جبهه کفر و جبهه ایمان. یک وقت هست ما ناگزیریم. هیچ چارهای نداریم. آن شرایطش به کنار. بنده در مورد آن تحلیل، چاره داریم. چارهاش این است که باید به میدان آمد. باید خلاقیت داشت و چیز دیگری ارائه کرد متناسب با زیستبوم خودمان، متناسب با شرایط ادراکی و فرهنگی و اعتقادی خودمان.
البته این زمانبر است. البته این در درازمدت اثرش ظاهر میشود. در کوتاهمدت چیزی جز خستگی و پریشانی و ناامیدی ندارد. زیاد خواهید شنید. «و تسمعون کثیراً.» خیلی اذیت و تیکه و ملامت خواهید شنید. یادتان هست اولی که ایتا راهافتاده بود؟ البته بنده در مورد ایتا هم حرف دارم، ولی فعلاً فرصتش نیست و جایش هم نیست که بخواهم به آن بپردازم. بعدها، چند وقت دیگر انشاءالله در مورد او هم تحلیل خواهم کرد و آسیبشناسیهایی هست که روی برخی دوستان عرض کردیم. در مورد همین ایتا هم نکاتی هست. حالا با روبیکا و اینها کار ندارم. همین ایتا، همین «بله» نیاز به آسیبشناسی دارد و اینها هم آسیبهایی دارد در جامعه ما که باید تحلیل شود. ولی خوب، آسیبش در قیاس با آنها خیلی کمتر است.
طبل اینها وقتی اولش میخواست راه بیفتد، واکنشها چی بود؟ مسخره میکردند. فحش میدادند. میگفتند که هر پیامی که میفرستم احساس میکنم آقای رئیسی اول چک میکند، بعد میفرستد برای او. یا اولش میگفتند که از شما عکس میگیرند و مثلاً هر کسی وارد ایتا میشود، یک عکسی ازش دارند و اطلاعاتش را همه را دارند و حساب بانکیاش را چک میکنند. شما میبینید همین الانش در همین ایتا چقدر ما کانال داریم و چقدر فعالیتهایی هست که بعضی وقتها حتی مطابق با موازین اخلاقی هم نیست. این کجا و آن ادعا کجا؟
خدمت شما عرض کنم که کلی حرف و حدیث بود. ولی خوب، استقامت کردند. استقامت کردند. برد. میدان برد اینها است. زمان میبرد تا شما... یا مثلاً آن زمانی که «ویز» بود در همه ماشینها، بعضی از این اپلیکیشنها مثل «بلد» و «نشان» از این قبیل اصلاً تحقیر میشد، تمسخر میشد، ولی الان بعضی از اینها اینقدر کارآمد و اینقدر مترقی است که اصلاً دیگر کسی حرفی از «ویز» نمیزند. حتی آن کسی که با نظام و انقلاب و اینها هم زاویه و مشکل دارد، چون میبیند این کارآمدی را میبیند. میبینید چقدر دسترسیها را تسهیل کرده است؟ چقدر مطابق با نیاز من است؟ خوب، رسیدن به اینجا زمان میبرد و صبر میخواهد. اساساً نصرت مقرون به صبر است و نمیشود کسی در مسیر نصرت باشد و سریعاً نتیجه برایش حاصل بشود. خیلی خوندلها دارد. خیلی ضربه خوردنها دارد. خیلی تحملها دارد.
ولی فرمود که: «فاَصبَحوا ظاهِرینَ.» نتیجهاش این است که اینها غلبه میکنند. این قاعدهاش است. علامه هم در «المیزان» مطلبی را اشاره میکنند در جلد بیستوهشتم «المیزان»، در صفحه ۲۷۱. میفرمایند که این آیه این وعده را میدهد به اینکه: «فان اجاب المؤمنون استنصاره ایّدهم الله علی عدوهم.» اگر مومنین آمدند به میدان نصرت ولی خدا، خدا اینها را غلبه خواهد داد. «فاصبحوا ظاهرین.» پیروزی و نتیجه نهایی مال اینها است. در هر میدانی شما وارد شوید، با انگیزه نصرت وارد شوید، با قواعد نصرت، وعده الهی این است و این وعده حتمی است، غیرقابل اجتناب، گریزناپذیر که شما پیروز خواهید شد. نتیجه مال شماست. برد مال شما. هیچ حرف و حدیثی هم در این نیست. ولی صبر میخواهد، حوصله میخواهد و درگیری در این میدان، یک درگیری همهجانبه است. آن جبهه رقیب نمینشیند که شما کالای خودت را عرضه کنی و میدان را دست بگیری. مخصوصاً جایی که یک اصطکاکی در دنیا و پول و مادیات و شهوات و اینها با اینها پیدا میشود، اینها تمامقد میآیند وسط. برنمیتابند اینکه دیگری بیاید و این میدان را از من بگیرد. منافع دنیایی را از من بگیرد. همه مقدساتشان در همین زندگی حیوانی و دنیایی خلاصه میشود.
این چکیده آن نکتهای بود که به نظر میرسید که عرض شود و ما الان میدانهای بسیار وسیعی داریم که نیاز به جهاد دارد. میدانهایی که در این بستر سختافزاری و نرمافزاری و فضای مجازی و رسانهای، خلأش احساس میشود و مهمتر اینکه ما آدم این میدان را حتی تربیت نکردیم و دغدغه تربیتش را نداشتیم. خوب، این گروهی که دوستان تشکیل دادند که بنده هم تشکر میکنم ازشان با این انگیزههای پاک، بدون اینکه دنبال منافع مادی باشند و دنبال اینکه بخواهند یک توبره اقتصادی از این وسط برای خودشان پر بکنند، آمدهاند و کار را دست گرفتهاند. این دوستان هادیون زحمت کشیدهاند، آموزش دادهاند. کارهای بسیار باارزشی است و انشاءالله عزیزان هم شکر نعمت را بکنند و شکر این نعمت به این است که آنچه را یاد گرفتند، به کار ببندند. با همین انگیزههایی که عرض شد، با همین روحیهای که عرض شد.
ما امروز در مدرسه تعالی دوستانی را داریم که با یک پنجم حقوق، یک چهارم حقوق دارند زحمت میکشند. متخصصاند، واردند، کاربلدند. میتوانند جاهای دیگر بروند چندین برابر حقوق بگیرند. ولی به خاطر این عرقشان، این انگیزهشان، هدفشان، آمدهاند اینجا به کمترین قانع شدند برای اینکه بتوانند نصرت بکنند ولی خدا را. خیلی جمع نمیشود اینها با همدیگر که من بخواهم هم نصرت ولی خدا بکنم، هم شکمم همیشه سیر باشد، هم جیبم همیشه پر باشد، هم منافع ظاهری و مادیام همیشه تأمین باشد. گویی یک تقابلی با همدیگر دارند. امیرالمؤمنین فرمود: «اگر کسی میخواهد با من باشد، خودش را برای فقر آماده کند. خودش را برای بلا آماده کند.» التزامی انگار اینها با همدیگر دارد که اینها قاعده امتحان خدای متعال است. خیلی شیرینی ظاهری و آنی خدای متعال قرار نداده است در مسیر نصرت ولی خدا، بلکه برعکس. تلخی و سختی و زخم و درد بیشتر همراهش است، ولی نتیجهاش قطعی است. بردش قطعی است. و به علت همین تلخیها و سختیهای ظاهری، شکر معمولاً کمطرفدار است و خلوت آدمش معمولاً کم است. دور امیرالمؤمنین معمولاً خلوتتر است. «فَما آمَنَ مَعَهُ إِلا قَلیلٌ.» آدمهایی که اینجا جمع میشوند، کم است. برعکس آن کسانی که در جبهه کفر بر محور پول دور هم جمع میشوند. «المال یعسوب الفجار.» آنجا همه دور پول جمع میشوند. دلهایشان هم با همدیگر یکی نیست. «تَحسَبُهُم جَمیعًا وَ قُلوبُهُم شَتّی.» به ظاهر دور هم جمع شدهاند. دلهایشان متشتت است، متفرق است. یک دل نیستند اینها با همدیگر. هر کسی به فکر منافع خودش است. هر کسی به فکر جیب خودش است. اینها نمیتوانند حقیقتاً عاشق هم باشند. اینها هیچ وقت دلهایشان با هم یکی نمیشود. برای همین هم نصرت الهی شامل حالشان نمیشود. از درون و از تو پراکنده.
خوب، اینها نکات مهمی است. توجه به این نکات ما را وادار میکند به اینکه در این میدان قرار بگیریم. از این ظرفیت استفاده بکنیم. امروز در فلسطین این خلأ رسانهای و کار رسانهای خیلی محسوس است. همچین ظلم واضح و بین و آشکاری در این سطح فراگیر و عمیق، ولی دنیا ذرهای احساس همدردی نمیکند. ببینید نسبت به فلسطین موضع دنیا چیست؟ نسبت به اوکراین موضع دنیا چیست؟ سطح ظلمی که نسبت به این دو تا دارد رخ میدهد را با هم مقایسه بکنید. واکنشی که اینها در برابر ظلم دارند نشان میدهند را هم با هم مقایسه بکنید.
حماس بعد هفتاد سال یک عملیاتی انجام داده است، یک مقداری توانسته آسیب بزند به اسرائیل. ببینید چه شکلی تحلیل میشود و بازنمایی میشود در دنیا. خوب، اینها خیلی مهم است. اینها خیلی در آن نکته است. اینها خلأ را نشان میدهد. ما کجای این جریانیم؟ ما کجای رساندن این خبریم؟ این مظلومین هم نیاز به توپ و تانک و فشنگ دارند برای کم کردن سایه ظلم. اثرشان هم نیاز به توئیت و هشتگ و پوستر و کامنت. نیاز به فیلم دارند. نیاز به مستند دارند. نیاز به فوروارد دارند. اینها فوروارد بشود، تکثیر بشود، پخش بشود، نشر داده بشود. مظلومیت اینها دیده بشود. نه با این ساختارها و ابزارهای محدود در همین جمعهای خودمان. هی ما در یک گردابی شبیه بهمن، شبیه یک توپ برفی، هی این را تکثیر میکنیم دور خودمان. فکر هم میکنیم خیلی دارد این پخش میشود. در یک دایره وسیعی. ما از یک ساختارهایی باید بهرهمند باشیم. از یک ابزارهایی باید بهرهمند بشویم. با یک افرادی که لزوماً با ما همسو نیستند از جهت فکری. فرض کنید تأمین غذای او به واسطه ابزار و ساختاری باشد که دست من است. خوب، من از این چقدر میتوانم استفاده بکنم در اینکه در ضمن اینکه دارم غذای او را تأمین میکنم، فکر او را درگیر کنم، چشم او را هم آشنا کنم با یک تصویری که قطعاً از کانال دیگری به چشم او نمیرسد.
طرف دارد به شما فیلترشکن میدهد. مجبوری در ضمن گرفتن این خدمت، عکس آنچنانی ببینی. با هزار و یک تبلیغ آشنا بشوی. بعضی وقتها باید بروی یک بازی را دو دقیقه انجام بدهی که مثلاً پست جدید برایت ارسال بشود. مثلاً اینها بازی است. اینها طراحی است دیگر. شما را وادار به یک رفتاری میکند برای اینکه یک چیزی را در اختیارت قرار بدهد برای چیزی که نیازش داری. اگر بتوانیم ساختار این تأمین نیاز را دست بگیریم، این بازی را ما تعیین میکنیم. این بازی را ما رقم میزنیم. ما تعیین میکنیم چه دیده بشود. ما تعیین میکنیم چه رفتاری انجام بشود برای تأمین این. این میدان خالی است. این میدان مجاهد میخواهد. این میدان یک میدان نبرد واقعی است، ولی خیلی مشتری ندارد.
این چیزی بود که حالا در این دقایق فرصت و امکان طرحش بود. اگر نکتهای و مسئلهای عزیزان دارند، یک ربعی فرصت برای گفتوگو داریم. گفتند: «چرا ما همیشه از دشمن عقبیم؟ صبر میکنیم ببینیم دشمن چه برنامههایی، چه محصولاتی تولید میکند، بعد میآییم مشابه داخلیاش را میسازیم با کلی باگ و چالش که جذابیتهای کمتری دارد و مخاطب کمتری را جذب میکند. چرا ما نباید خودمان یک برند ایرانی اسلامی تولید کنیم که حرف اول را در دنیا بزند و رقیبی نداشته باشد؟»
اولاً بتوانیم این را اول اثبات بکنیم که در همه چیز عقبیم. حالا این یک نکته. حالا بر فرض که اجمالاً بپذیریم این عقببودن، دلایل زیادی میتواند داشته باشد. یکیش این است که ما تعدادمان کمتر است: «قلّت عددنا و کثرت عدونا.» یک بخش دیگر این است که منابع مالی بیشتر دست جبهه رقیب ماست. پول بیشتری دارند. نیروی انسانی بیشتری دارند. تجربه بیشتری دارند. فرصت تجربه کردن بیشتری داشتند و دارند به پشتوانه منابعی که دارند.
یک دلیل دیگرش این است که اینها خیلی وقتها ذائقهسازی و نیازسازی میکنند و نشست این ذائقه و نیاز در مردم، نشست روی غرایز و حیوانیتشان است، نه فطرتشان. و اساساً چیزی که بخواهد روی فطرت بنشیند، خیلی دیریابتر است تا چیزی که بخواهد روی طبیعت و حیوانیت مردم بنشیند. برای اینکه ارتباط با فطرت از دریچه عقل است، ولی ارتباط با طبیعت و حیوانیت از دریچه حس و شهوات و هوای نفس است. برای همین از این جهت نوعاً موفقترند در ارتباط برقرار کردن با آحاد بشر، در واقع عموم جامعه. اینها به هر حال هست، ولی یک بخشش هم برمیگردد به اهمال ما، به عدم جدیت ما.
عرض کردم شاید امیرالمؤمنین اگر امروز بود، میفرمود که: «ای کاش من ده تا از شما را بدهم، یک زاکربرگ بگیرم. ده تا ایلان ماسک.» که اینها اینقدر جدیاند در آن مسیری که برای خودشان تعریف کردهاند و اینقدر پایش ایستادهاند و هزینه میدهند و تحمل میکنند لوازم این حرکت را، ولی ماها نه. ما میخواهیم ناز و نازی و صلوات و دوستت دارم و نوکرتم و با اینها هی یک نفر بیاید ناز ما را بکشد و التماس و اینها بکند که یک قدم یک جایی برداریم. تازه آن هم برایمان محسوس بشود که نتایجش و ثمرات محسوس دنیایی و اینهایش برایمان چیست. خوب، این با آن روح ایمانی خیلی سازگار نیست دیگر. سازگاری ندارد. روح ایمانی مجاهدت میخواهد، فداکاری میخواهد، از خودگذشتگی میخواهد، چشمپوشی از بسیاری از منافع آنی و ظاهری را میخواهد. و ما تجربه کردیم در هر مجموعهای که اینجور آدمها بودهاند، ولو یک دانه بوده، کار صد نفر را کرده و خدا برکت صد تا مجموعه را به مجموعه داده و هر وقت هم که توفیقی برای هر مجموعه ایمانی بوده، از قبل همین آدمها بوده.
آن کسی که کارمندی برخورد میکند، شش صبح میآید تا دو ظهر. دیگر از دو ظهر به بعد تعهدی نسبت به این کار در خودش نمیبیند. دیگر دغدغهای نسبت به این کار ندارد. ولو آدم خوبی است، ولو مؤمن است، ولو با کمتر از حقوق هم دارد سر میکند، ولو در یک مجموعه مؤمنانه دارد کار میکند، با اهداف خوب هم دارد کار میکند، ولی آن روح، آن درگیری، آن دغدغه اینکه شب بیخوابی بکشد، گرسنگی بکشد و خیلی از رنجها را به جان بخرد، تا اینها نباشد، آن کار از آن جنسی که مطلوب امام زمان است نمیشود و آن نصرت محقق نمیشود. این «انصارالله» رقم نمیخورد. اینها لوازم بودن در این مسیر و این فعالیتهاست که ماها خیلی وقتها چون اینها را نداریم، از نتایج و فواید محروم میشویم.
عرض کنم خدمتتان که پرسیدند که: «سلام. سلام علیکم و رحمة. ممنون از شما. لطف فرمودید و استفاده کردیم. یک دو تا سوال هم بالاتر پرسیده بودم میان صحبت شما. دوستان که گفته بودند که شما مثال زدید که حالا ایتا هم مشکلاتی دارد و گفته بودند که خوب، ما حالا باید چه کار بکنیم؟ ما نباید در اینهایی که مشکل دارند یا مصداقهای خارجی مثلاً گفتید از دشمنان، گفتید ما نباید در اینها فعالیت بکنیم؟ بالاخره وظیفه ما چیست؟ یا مثلاً گفتند که جایگزین ندارد؟»
چالشی که معمولاً برای عزیزان پیش میآید، وقتی که تحلیل ما میکنیم -بنده سابقه چند سالهای است که دارم، به هر حال حالا از رهگذر اینکه چند سالی است فعالیتهای رسانهای داریم و حالا مطالبی در فضای رسانه و اینها و تحلیل رسانه گاهی میگوییم- معمولاً اولین مواجههای که داریم بعد از اینکه یک کمی ارزیابی دقیق و حالا تا حدی مثلاً حالا به قول معروف کارشناسانه نسبت به یک پدیده رسانهای وقتی میکنیم، اولین مواجهه به این است که پس دیگر استفاده نکنیم؟ پس دیگر نبینیم؟ پس دیگر نه. این مواجهه به این نیست. ببینید، خیلی مسائل هست که شما باید نسبت خودتان را به آن بدانید و او را دقیق بشناسید و بدانید که توقعتان از این چه باید باشد.
مثل این میماند که شما مثلاً مثلاً آقا فلفل تند مثلاً فلفل سبز مثلاً برای فلان مشکل شما خوب است. برای فلان درد شما خوب است. بعد همانجا میبینید میگوید آقا برای کسانی که آلرژی دارند، بد است. برای کسانی که مثلاً مشکل تنفسی دارند، بد است. برای خانم باردار بد است. اینهایی که میگویند بد است، به معنای این نیستش که شما اول اینها را بشنوید و از همان اول بگویید پس یعنی دیگر کلاً نخوریم. این برای این است که شما نسبت خودتان را به او بدانید. بدانید که اگر به خاطر فلان دردت میخواهی این گیاه را مصرف بکنی، این میوه را مصرف بکنی، بدان به فلان دلیل این برایت ضرر دارد. نه اینکه یکی بیاید فقط بهت بگوید بخور یا نخور. کلاً بخوریم یا کلاً نخوریم. این سوال غلط است. اطلاعات نمیدهد که کلاً بخوریم یا کلاً نخوریم. نخیر. میگوید آقا این میوه برای این مجموعه از بیماریها خوب است. برای این آدمها خوب است. به شرط اینکه آن مشکل، آن مشکل را نداشته باشد. به شرط اینکه حواسش باشد که به فلان مشکل و فلان مشکلش از این طریق آسیب وارد نشود.
اساساً این بستر ارتباطی و رسانهای نه نسبت به ایتا، نسبت به تلویزیون هم. و باید بشناسیم و بدانیم که اگر مثلاً به فلان دلیل داریم تلویزیون میبینیم، به فلان دلیل بچهمان را گذاشتهایم که کارتون ببیند، شبکه پویا ببیند که انصافاً شبکه موفقی است و از مفاخر جمهوری اسلامی به حساب میآید، ولی باید بدانی که این آسیبها را هم دارد. باید تنظیم و برنامه داشته باشد در مواجهه با این. باید هدف داشته باشد. باید این تعیین بکند چقدر از او استفاده کند. نه اینکه او تعیین کند تو چقدر ازش استفاده کنی و چطور استفاده کنی.
نسبت به ایتا هم همین است. نسبت به ایتا هم شما باید شناخت داشته باشید. بدانید اساساً فرایند رشد یک نفر در ایتا و پرمخاطب شدنش چه مؤلفههایی دارد. این مؤلفهها لزوماً خوب نیست. این مؤلفهها لزوماً باعث نمیشود که به یک کسی مرجعیت داده بشود. اگر یک کانالی پربازدید است، معنای این نیست که لزوماً حقانیت و صلاحیت دارد برای اینکه در حوزههایی نظر بدهد. ولو آدم خوبی است، ولو آدم دغدغهمندی است. دلیل نمیشود که در هر حوزهای شما او را مرجع قرار بدهید. در هر مسئلهای تحلیل او برایتان معیار باشد و مبنا باشد.
اینی که چون افراد زیادی او را پیگیری میکنند، چون حتی ممکن است نتایجی هم در زندگی افرادی داشته، خود افراد اقرار میکنند که نتایج خوبی داشته، این هم دلیل نمیشود لزوماً برای اینکه این چیز درستی باشد، این کارشناس باشد. اگر تعدادی آمدند به بنده گفتند مثلاً با شنیدن فلان بحث تو در مورد مرگ، ما مثلاً حالمان خوب شد، این تعداد زیادی که این واکنش را نشان دادهاند، دلیل نمیشود که بنده صلاحیت داشته باشم لزوماً به این دلیل صلاحیت داشته باشم که کارشناس حوزه مرگ باشم. این لزوماً از این در نمیآید. صلاحیت بنده باید از طریق دیگری اثبات بشود. افراد دیگری باید این را تأمین بکنند. با کامنت زیاد و لایک زیاد و واکنش مثبت زیاد، به من صلاحیت داده نمیشود، به من مرجعیت داده نمیشود. اتفاقاً از آن طرف ممکن است من در یک حوزهای مرجعیت و صلاحیت داشته باشم و اساساً کامنتها و واکنشها و اینها نسبت به هم منفی باشد، برعکس باشد. این دلیل نمیشود برای اینکه من صلاحیت و جایگاهم را از دست بدهم. و ما خیلی وقتها در فضای رسانه و حتی ایتا فریب این جریان و این داستان را میخوریم.
این دیگر حالا من نمیخواهم وارد تحلیل بشوم که از همین افراد شاخص جبهه انقلاب و افراد مطرح کانالهای درجه یک ایتا و اینها میتوانیم تحلیل بکنیم و تطبیق بدهیم بعضی از این مباحث را. خوب، یعنی استفاده نکنیم؟ یعنی عضو این کانالها نباشیم؟ نه، عضو باشید. بنده خودم بعضی وقتها همین کانالهایی که همین نگاه را نسبت بهشان دارم، نگاه میکنم. مطالبشان را هم میخوانم. بعضی وقتها خوشم میآید از بعضی از این مطالب. ولی حواسم هست که قاطی نکنم. یعنی سعیام را میکنم که حواسم باشد که قاطی نکنم. فکر نکنم این دیگر الان صلاحیت دارد، این دیگر الان مرجعیت رسانهای دارد. قاطی میکنیم.
مثلاً من میبینم مثلاً صفحه خیلی فرهیختهای مربوط به یک سازمان خیلی ممتازی، یک آدمی که صرفاً مثلاً در فضای مجازی یا حتی ایتا پرمخاطب است، صرفاً به خاطر پرمخاطب بودنش او را دارد برجسته میکند که از قبل مخاطبین زیاد او، مجموعه هم مثلاً شناخته و دیده بشود. خوب، این غلط است. این فرهنگ سلبریتیپروری است. ولو سلبریتی شما انقلابی و حزباللهی باشد. این مکانیزم غلط است. این اسکی رفتن روی یک آدم پرمخاطب و سرشناس، ولو سرشناسیش مقرون با تعهد انقلابی او. اسکی رفتن روی مخاطبین، همین فرهنگ بیمار صدا و سیمای ماست. همین فرهنگ بیمار اینستاگرام همین است. مشابه سازی دارد میشود در ایتا. این باید شکسته بشود. باید بها داده بشود به کارشناس. باید ساز و کاری طراحی بشود که کارشناس به حسب کارشناس بودنش مخاطب پیدا کند، نه به حسب مخاطب داشتنش کارشناس بشود. ببینید دو تا خیلی تفاوت است و ساختارها نقش دارند در اینکه آنگونه بشود یا اینگونه بشود. و ساختار ایتا ساختاری نیست که بتواند این را مهار بکند.
کار فرهنگی کرد. یک برنامهای ساخت که نیاز مردم باشد. اقتصادی هم باشد، ولی در آن کار فرهنگی کرد. مثال میزنم. میگویند مثلاً بگو برنامهنویسی تیم بزرگ باشد. یک برنامه مثلاً رقیبی مثل پلتفرمهای فیلیمو، بازار و امثال این ساخته بشود. هم کار اقتصادی بچههای انقلابی انجام بشود، هم کار فرهنگی بشود. چرا؟ قابل جمع است. باید این کار صورت بگیرد، ولی اقتصاد نباید اولویتش باشد. چون اقتصاد وقتی اولویت باشد و اصل باشد، شما مجبوری به خاطر اینکه به آفت نیاید کار اقتصادی، یک وقتهایی یک چیزهایی را زیر سیبیلی ندید بگیرید. مخاطبتان نریزد و آن سپرده مالی و اعتباری شما کاهش پیدا نکند. ولی وقتی آن نصرت شد ملاک اصلی، یک وقتهایی تن میدهی به این ریخته شدن اعتبار، به ریخته شدن این سپرده و میدانی که خدا تعمیر خواهد کرد و آخر نتیجه با تو خواهد بود. اینها یک جاهایی در بزنگاهها خودشان را نشان میدهند. یکهو یک آدمی خودش را خرج میکند. یکهو یک جریانی خودش را خرج میکند برای اینکه یک حقی را تبیین بکند، یک مسئلهای را روشن بکند برای اینکه هویت او وابسته به این است که اینجا موضع بگیرد و نشان بدهد که این را قبول دارد و آن را قبول ندارد. وسط خواب نمیشود. وسط لحاف که حالا ببیند فردا چه میشود؟ حالا با اینها هم باشیم، با آنها هم باشیم. یک چیزی بگوییم که هم آنها اینطور، اینها آنطور بفهمند. بیانیههایی که بعضی از این مجموعههای معتبر مثلاً در بعضی از قضایا میدهند، قشنگ همین شکلی است. یعنی یک جوری میزند که هم آنها خوردهاند، هم اینها خوردهاند. هم دهن اینها را میتواند باهاش ببندد، هم دهن آنها را. عین و خدا اینها را حمایتی نخواهد کرد و این کارها به نتایجی نخواهد رسید.
حتماً باید ما قضیه اقتصادی را مد نظر داشته باشیم و بدون پول هیچ کاری به نتیجه نمیرسد. این یک چیز واضحی است: «لولا الخبز لما صلیّنا.» نان نباشد، نماز نیست. آیه قرآن فرمود که: «مال، آن چیزی است که خدا قوام شما را بهش قرار داد.» بدون مال، قیام و قوامی نیست. بدون پول اصلاً شما نمیتوانی روی پا بایستی که بخواهی حرکتی بکنی که بخواهی اثری بگذاری. ولی همه چیز هم دائم مدار پول نیست. پول اولویت اول و اصیل نیست. محور نیست. برای فجار محور است. برای مومنین آن چیزی که ملاک است، ولی خداست. نصرت ولی خداست. محبت ولی خداست. در ضمن او حالا نیازهایشان هم تأمین میشود. حالا در مرحله بعدی و وهله بعدی به نیازهای مالی و مادیمان هم فکر میکنیم. به بودجه هم فکر میکنیم. به آورده اقتصادی هم فکر میکنیم. ولی برای محور جمع نمیشویم و آلوده نمیکنیم این اجتماع را و هدف را در هدف نمیآوریم. به چشم ابزار و وسیله بهش نگاه میکنیم. این تفاوتی است که باید بهش خیلی توجه داشت.
ممنونم. استاد پرسیدند که: «وقتی نمیتوانیم رسانه از مواردی که ایجاد انگیزه و جذابیت میکند استفاده کنیم. مثلاً نمیتوانیم از موسیقی استفاده کنیم، از رقص و آواز و زیبایی بصری و اینها استفاده کنیم، چه جایگزینی داریم؟»
به این شکل نیست که اینها همش ممنوع باشد. خیلی بنده با این کبرا و کلیتی که عزیزمان فرمودند، خیلی همسو نیستم. حالا رقص را شاید مثلاً بشود گفت حالا خیلی جایگاه ندارد وگرنه ما از جذابیتهای سمعی بصری، همه جذابیتهای سمعی و بصری هم لزوماً اینها نیست. شما خود قرآن را ببینید چقدر جذاب است. آهنگ دارد. موسیقی دارد. جذابیت آوایی دارد. جذابیت بصری دارد. حتی این نظمی که در پایان آیات، خواتم آیات ما میبینیم، این تناسبی که رعایت کرده، ملودی دارد. آیات قرآن قشنگ ملودی دارد. هر سوره ملودی. خوب، اینها جذابیتهایی است که دارد و ماها خیلی در این زمینهها ضعیفیم.
و جذابیتهای دیگری که شما کلمات امیرالمؤمنین را ببینید چقدر استفاده از هنر بلاغت. بلاغت یکی از اقسام هنر است دیگر. خود بلاغت باز تبدیل به علوم مختلفی میشود که اینها جنبههای رسانهای و هنری دارد. علم بدیع علمی است که اساساً یک علم هنری به حساب میآید. معانی و بیان و بدیع که اینها سه تا علم بلاغت است. علم بدیع دیگر خیلی اوج جنبههای رسانهای و هنری است. در واقع یک چیز میان رشتهای به حساب میآید بین ادبیات و هنر، علم بدیع. و خوب، شما میبینید نهجالبلاغه لبریز از بدیع است، از فنون علم بدیع در بلاغت. اصلاً اسمش نهجالبلاغه است. یعنی اصلاً به خاطر بلاغتش این کلمات را جمع کرده مرحوم سید رضی (ره). هنر امیرالمؤمنین است این کلمات. یک آوایی دارد، یک ترنمی دارد. در عین حال فقط شما را بر یک کلمات آهنگین مشغول نکرده، مثل خیلی از این چیزهایی که امروز میبینیم. محتوا هیچی ندارد. شعرهای بیسر و ته. یک مشت اراجیف. فقط چینشش قشنگ است. ملودیاش قشنگ است. سر و ته هم آمدهاند و کنار هم جمع شدنش قشنگ است. نه، عالیترین محتوا را امیرالمؤمنین در این ضرب آهنگ و در این ملودی قرار داده است که هر آدمی را مبهوت میکند. هر کسی که ذرهای با ادبیات عرب و در واقع زبان عربی آشنا باشد، مبهوت میشود وقتی با این کلمات مواجه میشود.
خوب، اینها ظرفیتهای رسانهای است. همین را شما استفاده کنید از ظرفیتهای جذابی که خود عالم طبیعت دارد. این عالم طبیعت لبریز از جاذبه است. چقدر از اینها میشود استفاده کرد؟ شما هنر حافظ را ببینید چه هنر مترقی و درجه یکی است. واقعاً خیلی عجیب است. آن سطح از معانی و محتوا را همراه کرده با این سطح غلظت ادبی و هنر. هنر به معنای واقعی کلمه. حافظ یک هنرمند درجه یک است. در عین حالی که یک عارف درجه یک است. یعنی در بالاترین سطح عرفای تاریخ اسلام جناب حافظ، بنا به کلام بزرگان ما، بنا به تصریح از جانب علامه طباطبایی و مرحوم آیت الله سعادتپرور و خیلی از بزرگان دیگر ما، حافظ در درجه یک است، ولی محتوا ذرهای تنزل ندارد. محتوا هم پابهپای این فرم دارد میآید. ما نباید اینها را به پای هم قربانی بکنیم و نباید به خاطر یکی از آن یکی غافل بشویم.
از خدا هم باید بخواهیم. خود این هنر هم جزو مواهب الهی است. به کسی داده نمیشود. خیلیها مینشینند زور میزنند بخواهند یک بیت شعر بگویند، نمیآید، نمیشود. یک موهبتی است. رزق خدای متعال است. عنایت بکند. یک کسی خطاطیش ویژه است. یک کسی نقاشیش ویژه است. آن هنر جناب آقای فرشچیان یک هنر موهبتی است. خود ایشان هم تصریح کرده. هر نقشی، نقش فرشچیان نمیشود و از عالم قدس بر هر دستی جاری نمیشود که بتواند اینچنین هنری را بخواهد بروز بدهد. اینها به هر حال چیزهایی است که ما باید ازش بهرهمند باشیم و خداوند متعال به ما عنایت بکند انشاءالله.
ممنونم. دو تا سوال دیگر هم پرسیدند. «حاج آقا اینکه پدر یا مادری موبایلش دست فرزند نوجوانش هم هست و از فیلترشکن استفاده نمیکند. امکان استفاده از اینستاگرام ندارد. چطور باید به رسانه جبهه انقلاب کمک بکند؟»
اینها بحثهای زیادی دارد دیگر. کمیش از این بحثی که امشب ما داشتیم خارج است. به جنبههای تربیتی مربوط میشود و مباحث تربیتی را میطلبد که حالا آن فرایند ارتباط یعنی اصلش برمیگردد به نحوه ارتباط پدر و مادر با این فرزند. مهمتر از اینکه بتواند مدیریت بکند استفاده این فرزند را از فضای مجازی، این است که مدیریت بکند رابطه خودش را با بچه و میزان تعلق این بچه به او و حرف او و خوش آمد این پدر و مادر و باور به اینکه این خیرش را میخواهد و مصلحتش را میخواهد. این خودش یک ساز و کاری دارد که این اتفاق رخ بدهد. اگر این اتفاق رخ داد، این اعتماد رخ داد، این دلدادگی و در واقع پیشوانگی رخ داد، برای بچه خیلی از این قضایا تسهیل میشود و خیلی راحتتر میشود این را مدیریت کرد. وگرنه باید هی از اهرمها و ابزارهای زور استفاده کرد که طبعاً هی شکاف را بیشتر میکند و بعضی وقتها بچه را بیشتر هل میدهد به سمت آن پرتگاههایی که ما ازش میترسیم.
«سوالتان مرتبط با برنامهنویسی. چه قسمتی احتیاج به فعالیت بیشتر و اولویت میبینید؟ حالا مثال مثلاً برنامهای مثل یوتیوب یا چیز دیگر. یا این؟»
به نظر بنده حالا آنقدر که تجربه داریم و شناخت داریم، پلتفرمهای ارتباطی و با یک فیلترگذاریهای قشری و صنفی و محدود. حالا بعضی از اینها را اگر بنده بگویم ایدهاش میسوزد، ولی خوب اشکال هم ندارد. هر کسی آمد از این ایده استفاده کرد، نوش جانش. ببینید الان مثلاً یک سایتی است -من نمیخواهم اسمش را بیاورم، همهتان بلد هستید و میشناسید- مثلاً یک سایتی داریم مادرها معمولاً گفتوگوهایشان با همدیگر در آن سایت است. بنویسید ببینم متوجه شدید آن سایت را یا نه؟ خوب، همه بلدند. حتی بعضی وقتها شما یک سوال فرعی که میکنید، مثلاً میخواهید ببینید که آقا مثلاً فلان کتاب موضوعش چیست؟ این را وقتی در اینترنت سرچ میکنید، اول از همه این سایت میآید و گفتوگوهایی که در مورد این سوال شما در این سایت شده است. این نشان میدهد که ما چقدر از این ظرفیتهای قشری و صنفی میتوانیم استفاده بکنیم برای ارتباطات.
خود ظرفیت مادری. خود این پوسته مادری. اپلیکیشن ارتباطی داشته باشیم که مادرها با همدیگر آنجا جمع بشوند. خود این ارتباط مادرانه با هم چقدر زمینههای ارتباطی گستردهای را ایجاد میکند. شما با چقدر افرادی میتوانید ارتباط بگیرید که لزوماً این ارتباط را در فضاهای اعتقادی و هیئت و جمع سیاسی اینها نمیشد پیدا کرد. فقط برای حل مشکلاتی که یک مادر باهاش مواجه میشود. خیلی از سوالها دیگر ربطی به مادر هم ندارد. یک خانمی که تازه عقد کرده، مسائلش را مطرح میکند. گاهی یک آقا هم مثلاً عرض کنم خدمتتان که شبهاتش را مطرح میکند. یک آقای مجرد هم گاهی سوالاتش را مطرح میکند و به اشتراک میگذارد و و کم کم یک مرجعیتی پیدا میکند آنجا برای اینکه شما اگر سوالی داشتی بگو آنجا اول بپرسی.
خوب، ما اگر همین را بتوانیم معادلسازی بکنیم، تبدیل بکنیم به سکوی ارتباطی و یک چینشی بهش بدهیم، یک ضابطهای بدهیم، یک ساختاری برایش تعریف بکنیم. همه اینها هم ابزارش هست و همه اینها را قدرتش را بچههای ما دارند و میتوانند انجام بدهند. خیلی دور هم نیست. یعنی اگر همین امروز کلید بزند و شروع بکند، تا سال بعد این میآید بالا و یک چیز افتخارآمیزی هم هست و شما میتوانید این را برسانید به ابعاد بینالمللی و با همه دنیا به این واسطه ارتباط بگیرید. یک ارتباط وسیعی را میتوانید شکل بدهید. بعد میتوانید ذیل این تعریف اقتصادی داشته باشید. یعنی فقط ارتباطات نظری و تئوری نباشد. شما میتوانید بگویید آقا یک خانمی لباس بچگانه میدوزد، بیاییم ازش حمایت بکنیم. ازش خرید بکنیم. یک کسی دیگر مثلاً چه میدانم، نیاز نسبت به بچه تأمین میکند. یا کسی پرستار بچه است. یا کسی مهدکودک دارد. یا کسی فلان دارد. این دغدغههای مادرانه اینجا تأمین بشود. یعنی کسی هر نوع دغدغهای نسبت به بچهاش و نسبت به این شغل مادری خودش که داشت، در این اپلیکیشن تعریف شده باشد و پاسخ داده شده باشد. شما اگر این کار را بکنید، یک برد بسیار بزرگی نصیب شما میشود. اگر این اتفاق را بچههای حزباللهی رقم بزنند، یک برد بسیار بزرگی نصیب جبهه حزبالله میشود. یک برد بسیار بزرگ اقتصادی خواهید کرد. چه اتفاق بزرگی رقم میخورد! چقدر آدم را میشود تحت پوشش آورد و چقدر میشود جهت داد!
خوب، اینها ایده است دیگر. ما غافلیم. یعنی هزار و یکی از این ایدهها هست. الان بچه را مثال زدم. شما همین را میتوانید نسبت به ماشین. خرید ماشین، فروش ماشین، رانندگی، تعمیر ماشین، خود ماشین چقدر میتواند مسائل داشته باشد که منی که درگیر یک مسئله جزئیام، گوشهاش هم بیایم به این شبکه وسیع وصل بشوم. از این اطلاعات وسیع استفاده بکنم. به آدمهای مختلف، تعمیرگاههای مختلف، تعمیرکارهای مختلف. خوب، این خیلی یک باب ارتباطی است. حزباللهی و بسیجی و بهایی و همه اینها میتوانند با همدیگر اینجا جمع بشوند. شما از این فرصت استفاده کنید برای ارتباط برقرار کردن با آدمهایی که در تمام عمرتان یک بار هم نخواهید دید. ولی به واسطه یک نقطه مشترکی، یک چیز مشترکی مثل ماشین، مثل خودرو، اتصال داشته باشیم و با هم مواجه بشویم و گفتوگو بکنید. رابطهای که قرآن گفته، اینجا محقق میشود.
ظرفیتهای ارتباطی استفاده بکنیم. ظرفیتهای ارتباطی فقط در این حد نباشد که مثلاً یک کسی یک کانال بزند، آدم حزباللهی و شبهات روز را جواب میدهد. همه آنجا به یک فضای ایتالیس. مثلاً همه هم دور هم خوشیم و چقدر خوب است که مثلاً ما همین جا دور هم جمعیم. یک مطلبی میآید هی بین همدیگر به اشتراک میگذاریم. ارتباط گرفتن با آن قشری که ما باهاش ارتباط نداریم، به این نیست که هی از غلظت محتوایی و اعتقادی خودمان کم کنیم که آنها هم بیایند. بگوییم حالا حجاب هم نه، حالا فلان هم نه، حالا این هم نه. هی شل بشویم که آنها بیایند. نه. برویم از آن نقاط مشترک ارتباطی که با آنها داریم استفاده بکنیم. ازدواج جزو اشتراکات ماست. بچه جزو اشتراکات ماست. پول جزو اشتراکات ماست. مسکن جزو اشتراکات ماست. خودرو جزو اشتراکات ماست. خوراک.
شما ببینید این ظرفیتی که طب الان به وجود آورده است. حالا بنده نمیخواهم به طور مطلق از طب اسلامی دفاع بکنم یا به طور مطلق هم نقدش بکنم، ولی شما میبینید یک ظرفیتی وقتی میآید، یک نقطه اشتراکی به اسم سلامت وقتی میآید، شما یکهو با یک بستری مواجه میشوید با خیلی آدمهایی میتوانید حرف بزنید که در خیلی جاهای دیگر سوء تفاهم دارید. ارتباط بگیریم که هیچ راه ارتباطی دیگری با اینها نداشتیم. در حوزه سلامت و من و تو سر سلامت با همدیگر اشتراک داریم و من یک چیزی را دارم در اختیار تو قرار میدهم که تو اگر تجربه بکنی، حتماً نتیجهاش را خواهی دید در سلامت خودت و خانوادهات. این زمینه اعتماد میشود. این آبروسازی میکند. این بر کیسه آبروی جبهه ایمان میافزاید. دشت میکند. ببینید این چقدر نکات مهمی است. چقدر ظرفیتهایی است که ما ازش غافلیم.
یک حوزهای به نام سلامت البته سختیهای خودش را هم دارد. با مافیاهای شما باید دست و پنجه نرم کنی. با جریانهایی که منافعشان به خطر میافتد، باید دست و پنجه نرم کنی. آن سر جای خودش. ولی ما از این ظرفیتها غافلیم. یک ظرفیتی به نام کتاب، مطالعه. یک پلتفرمی تشکیل بدهیم، فقط آنجا هر کسی هر کتابی که خوانده، روزی یک صفحه به اشتراک بگذارد. کتاب به همدیگر معرفی کنیم. کتاب به همدیگر قرض بدهیم. کتاب بخریم. واسطههای خرید کتاب و چاپ کتاب را کم بکنیم که هزینههای کتاب و نشر کتاب بیاید پایین. چه اتفاق بزرگی میشود! حتی بین خودمان. حتی بین جبهه انقلاب. اپلیکیشن داشته باشیم فقط مخصوص کتاب. حالا کاری که رفقا کردهاند فقط در مورد شهدا مثلاً یک کاری کردهاند. خوب، امثال این خیلی میتواند بیشتر بشود و خیلی عمیقتر و دقیقتر میتواند بشود. خیلی کارها میشود کرد. ما هزار و یک راه داریم. ولی خوب، معمولاً خیلی اتفاق خاصی بین ماها رقم نمیخورد. یعنی وایمیایستیم یک کسی از بیرون یک کاری بکند. کپیش را همیشه دست برتر میافتد برای دیگران.
خیلی ممنون. حالا یک مثالی هم به ذهن من رسید. مثلاً من دوستان ما اخیراً چند تا از دوستان درگیر کتابخانه شدهاند. میگویند چقدر خوب است. همش صوت و فلان و اینهاست. منتها میگفتیم که نمونه داخلی ندارد. یکی دو تا دارد. آنها هم باز جریان مقابلی که پیشدستی کرده و ما هم مثلاً حتی در مورد صوتی اپلیکیشن هر کسی در آن کار بکند خوب است.
مرسی. یک نفر دیگر هم استاد پرسیدند که: «فلسفه کجا بخوانیم؟ پیشنهاد.» و دوستان البته جواب دادند که خود مدرسه تعالی بحث را هم دارد از جمله خود شما که تدریس میکنید. دیگر سوالتان از یک جهت خیلی خوب است که من میخواستم نسبت به این هم نکاتی عرض بکنم که حالا وقت تقریباً گذشته است. اگر یک درخواست -حالا نمیگویم توصیه چون جایگاهی ندارم که بخواهم توصیه بکنم- ولی اگر درخواست بخواهم داشته باشم به عنوان یک برادر کوچکتر شما عزیزان، این است که تا میتوانید به اعتقاداتتان و فکرتان عمق بدهید و عمیق بشود فکر. این عمق خیلی به شما کمک میکند. عمق باعث میشود که قدرت تفکر انسان بالا میرود. بعد قدرت تفکر که بالا رفت، آدم میتواند یک مجموعه را از بالا ببیند. خیلی وسیعتر ببیند. از پایین به جای اینکه یک مصرفکننده باشد، از بالا یک تولیدکننده و جریانساز باشد. معمولاً آدمهایی که از جهت فکری و عقلانی قویاند و خصوصاً در جنبههای فلسفی حرفی برای گفتن دارند، آدمهای جریانسازیاند. آدمهاییاند که خوب میتوانند کانالکشی بکنند به افرادی را در یک مسیری هل بدهند. و این برای شماها خیلی خوب است. خیلی میتواند کمکتان بکند.
این نسبت به ضرورت این اصل قضیه فلسفه و فلسفهخوانی که خوب، فلسفه خیلی در این جنبه به شما کمک میکند. حالا اینکه پیش چه استادی درسی و اینها. مدرسه تعالی هم ما دورههایی از فلسفه داریم. بعدها انشاءالله خواهیم داشت. جزو برنامههایمان است که در سطوح مختلف کتابهای مختلف را انشاءالله بحث خواهیم کرد. ولی جستوجو بکنید. الان موسسه نفحات آیت الله یزدانپناه هم هست. بعضی از بچههای خود موسسه تعالی هم از دوستان خودمان آنجا الان دارند دورههایی را میگذرانند. خیلی هم راضی هم هستند. و مجموعههای دیگری هم هست، دارند کار میکنند فلسفه را. حالا چه به صورت رسمی، چه غیررسمی، چه حضوری، چه مجازی. آن دیگر حالا به ذائقه خودتان و به شرایطتان و امکانات و اینهایتان باید بسنجید. ولی اصل این قضیه جدی گرفتنش خیلی مهم است که در هر حوزهای میخواهید کار بکنید، این ارتباط عمیق با معارف و عالم را در اولویت کارتان قرار بدهید که فلسفه خیلی میتواند نقش کلیدی نسبت به این قضیه داشته باشد.
«فلسفهای که در حوزه میخوانیم کافی است؟» عرض میکنم نه. فلسفه را با مسئله بخوانید. فلسفه را با مسئله یاد بگیرید. برای حل مسئله. با مسائلی که در ذهنتان است و سعی کنید اول مسائلتان را برای خودتان بازخوانی کنید، بعد بروید سراغ فلسفه. وگرنه فلسفهخوانی میشود انباشت یک سری الفاظ که هیچ جا هم به کارتان نمیآید. فقط وقتتان را تلف میکند. ولی اگر با مسئله رفتید، روشهای فلسفی چقدر کارآمد است برای حل مسئله شما و پاسخگویی به سوالات شما.
استاد دست شما درد نکند. سوال دیگری پیدا نکردم در بحثها. اگر بفرمایید، اگر نه که استاد را هم اذیت نکنیم. میپرسند: «المیزانخوانی دید فلسفی به ما میدهد یا نه؟» نه، ببینید المیزان، المیزان البته آن پایههای فکری و عقلانی شما را خیلی قوی خواهد کرد، ولی بحث نگاههای فلسفی، نگاه دیگری است. البته علامه اساساً یک جوری است، علامه (رحمتالله علیه). انس و ارتباط با این آدم، حشر و نشر علمی و مطالعاتی با این آدم، خیلی عقلانیت در انسان میجوشاند و بارور میکند و خیلی ارتقا میدهد این را. ولی خوب، حالا آن هم باید با روشهایی باشد. وگرنه اینجوری نیست که هر کس مثلاً یک چند خطی از علامه خواند، کتابی از علامه را خواند یا درس گرفت یا درس داد، لزوماً به این عمق برسد. البته علامه از مباحث فلسفی در المیزان به عنوان مباحث جداگانه استفاده میکند. یعنی در تفسیر استفاده نمیکند از اینها، ولی بحثهای فلسفی را در تفسیر المیزان میآورد که خوب، آنها خیلی میتواند کمک بکند. ولی آن ساختار فلسفی و چینش فلسفی، چینش دیگری است. المیزان را هم باید خواند. این جزو محتوای المیزان باید جزو سبد کالایمان باشد و کالای مصرفی یومیهمان باید باشد و نمیشود کسی امروزه بخواهد در حوزه دین به شناخت عمیق و دقیق و کامل و جامعی برسد بدون علامه طباطبایی و المیزان. بنده احساس میکنم واقعاً نمیشود بدون علامه طباطبایی به این عمق رسید در این زمانه ما، در روزگار ما. و راه معادل و جایگزینی برایش سراغ ندارم. جایگزینی برای المیزان سراغ ندارم که شما بتوانید به این عمق از قرآن و روایت و معارف ناب برسید. چیز دیگری خبر ندارم، سراغ ندارم. به هر حال این را باید به این چشم دید و دنبالش رفت انشاءالله.
«جلسات ادامه دار است با شما یا نه؟» ما اساساً هیچ جلسهای را شروع نمیکنیم که بنا به ادامهاش داشته باشیم. متوسط هستند. انشاءالله که انشاءالله با انگیزههای الهی خدا به همه توفیق بدهد. بتوانیم با انگیزههای الهی، با صدق و صفا در این مسیر وارد بشویم و مجاهدت کنیم. مایه بگذاریم. هر چه داریم. و حتماً این را تجربه خواهید کرد که وقتی اینجوری وارد میشوید، خدا به این کارتان از همین جنبههای ظاهری و مادی هم برکت میدهد. نبوغ و ایدهها و استعدادها را در همین کارهایتان میرساند. در همین آیتی، در همین فناوری، در همین نرمافزار که خیلیهای دیگر محرومند از اینها. گشایشها و عنایات و روزیهایی نصیبتان میشود که حتماً جاهای دیگر نصیبتان نمیشد. اینها جزو مواهب الهی است و با این انگیزهها وارد بشوید و کار بکنید و سعی کنید که خودتان را تکثیر کنید. با آدمهای زیادی ارتباط بگیرید و مسائل زیادی را تحت پوشش قرار بدهید. ولی با برنامه باشید و با همکاری باشید. از تکروی و جدایی تا حد امکان پرهیز بکنید و در جمع و ارتباط و یک مجموعه کارتان را انجام بدهید. اینها چیزهایی است که تجربه نشان داده است که در موفقیت تأثیر دارد.
خدا انشاءالله به همه شماها خیر بدهد. انشاءالله مشمول ادعیه زاکیه امام زمان ارواحنا فداه باشیم و بتوانیم از این امکانات استفاده بکنیم برای نصرت اولیاء الهی. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
«یا ایها الذین آمنوا کونوا انصارالله کما قال عیسی بن مریم للحواریین من انصاری الی الله قال الحواریون نحن انصارالله فآمنت طائفة من بنی اسرائیل و کفرت طائفة فايدنا الذین آمنوا علی عدوهم فاصبحوا ظاهرین.»
خوب، این دقایقی که خدمت عزیزان هستیم – که عزیزانمان همه برادران و خواهرانی که در حوزه فناوری، آیتی و نرمافزار فعالیت دارند – دقایقی است که انشاءالله در محضر این آیه باشیم. اگر هم دوستان نکاتی و مسئلهای داشتند، چند دقیقهای خدمتتان هستیم.
انشاءالله در آیه پایانی سوره مبارکه صف، خدای متعال مومنین را مکلف میکند، مأمور میکند و یک مأموریت ویژهای به مومنین در زندگی میدهد که یار خدا باشند. ماها مکلفیم و موظفیم که یار خدا بشویم و خدا را یاری کنیم.
خوب، یاری خدا یعنی چه؟ یار خدا کیست؟ مگر خدا هم نیاز به یاری و یار دارد؟ خدا که مستغنی از همه عالم است. چطور میشود که ما برای خدای متعال یاری را بخواهیم و خدا دستور بدهد به ما که یار خدا باشید؟ معلوم میشود که اهداف الهی زمینههایی دارد که ما در آن زمینهها نقش داریم و وظیفه داریم. خدای متعال برای ما جایگاهی را در نظر گرفته است در تأمین این هدف. اهدافی را خدای متعال برای ما، برای زندگیمان و برای جامعه بشری در نظر گرفته است که رسیدن به آن اهداف میسر نمیشود، مگر به واسطه کمک کردن تعدادی از بندگان الهی به یاران و اولیاء الهی. تا این حمایت و این نصرت نباشد، این اهداف محقق نمیشود.
خدای متعال به ما دستور داده است که یار خدا باشیم. «کونوا انصارالله.» نمونه تاریخی را ذکر میکند و در این آیه میفرماید که عیسی بن مریم هم به حواریین فرمود: «کیا هستند که مرا کمک کنند؟ «من انصاری الی الله.» یاران الهی من کیانند؟ یاران من؟» آیه بالا میفرماید یاران خدا، یعنی اول آیه، وسط آیه میفرماید یاران من. معلوم میشود که این یاران خدا چیزی جدای از یاران عیسی نیست. حضرت عیسی نفرمود: «من انصارالله.» فرمود: «من انصاری الی الله.» «کیا یار من هستند به سمت خدا؟» پس این دارد تفسیر میکند آن «انصارالله» را؛ یاران خدا، یاران ولی خدا هستند در مسیر خدا. این میشود یاری خدا. ما موظفیم که خدا را یاری کنیم. دستور به ما دادهاند: «کونوا انصارالله.» و این یاری محقق نمیشود، مگر در بستر یاری ولی خدا، در مسیر رسیدن به اهداف الهی و در مسیر قرب به خدای متعال.
حواریون گفتند: «نحن انصارالله.» جالب است، باز جواب حواریون را نمیفرماید که «نحن انصارک.» حضرت عیسی فرمود: «من انصاری.» اینها نگفتند ما یاران تو هستیم، گفتند ما یاران خداییم. خیلی لطافت در این عبارات هست.
بعد میفرماید که یک طایفهای از بنی اسرائیل ایمان آوردند، یک طایفهای هم کفر ورزیدند. مومنین را بر دشمنانشان غلبه دادیم. اینها بر آنها غلبه کردند. پس ما موظفیم به نصرت الهی، به نصرت یاران خدا و نصرت اولیاء خدا. و خدای متعال هم وعده داده است که اگر شما به نصرت اولیاء من آمدید، من شما را غلبه میدهم، چیره میکنم بر دشمنان.
این نصرت چگونه محقق میشود؟ یعنی باید ما مثلاً پاشویم برویم میدان جنگ؟ مثلاً بر فرض بجنگیم؟ شمشیر دست بگیریم؟ میدان؟ این نصرت فقط میدان رزم و میدان جنگ نظامی نیست. نه، اینجا حرفی از جنگ و رزم و اینها نیست. در آیه دیگری هم این را البته توضیح بیشتری داده است که میفرماید: «فلما أحس منهم الکفر.» وقتی حضرت عیسی (علیه السلام) در جامعه احساس کفر کرد و بوی کفر به مشامش رسید، آنجا درخواست کمک کرد. پرسید: «کیا هستند که مرا کمک بکنند و نصرت بکنند؟»
معلوم میشود که میدان ما در نصرت الهی، میدان مبارزه با کفر است؛ میدان عرضه ایمان، میدان عرضه حق. هر کسی در این میدان، هر بخشی از این میدان که بخواهد با کفر مواجه شود و کفر را پس بزند، اهداف کفر و کافرین را پس بزند، دست کفار را در مسیر اهدافشان کوتاه کند، در مسیر اهدافشان اختلال ایجاد بکند و از این طرف در مسیر اهداف انبیاء توسعه ایجاد بکند، تسهیل ایجاد بکند، مقدماتی فراهم بکند، شرایطی را مهیا بکند، این میشود نصرت الهی. هر کسی با هر ابزاری که دارد، با هر امکانی که دارد. اینجا دیگر ما میبینیم که دایره نصرت خیلی وسیع میشود. محدود به چهار تا چیز خاص و چهار تا صنف خاص نیست.
امروز ما در یک میدان وسیعی مواجهه با کفر هستیم که مهمترین ابزاری که برای این میدان به کار گرفته، به حسب ظاهر تکنولوژی است و خصوصاً در تکنولوژی رسانه و فناوریهای مرتبط با رسانه. از این ابزار و امکانات دارد استفاده میکند برای انتشار کفر، برای اختلال در ایمان، اختلال در شناخت، اختلال در محاسبات. ذهنیت مردم را تغییر بدهد، انگیزههایشان را جابهجا بکند، حق و باطل را، درست و غلط را، شهروند و مافیا را در ذهن مخاطبین تغییر بدهد و چیز دیگری خلاف واقع ارائه بدهد.
یک زمانی بود که امکانات خیلی محدود بود، ابزار خیلی کم بود. مواجهه حضوری فقط با افراد داشتیم. جمعهایی بود که فقط مثلاً در بستر ارتباط فیزیکی میتوانستند روی هم اثرگذاری داشته باشند، با هم مراوده داشته باشند. ولی امروز توسعه پیدا کرده است. امروز افرادی با همدیگر ارتباط برقرار میکنند و به اشتراک میگذارند حرفشان را، انگیزهشان را، تصمیماتشان را که ممکن است در تمام عمرشان یک بار هم با همدیگر مواجه نشده باشند و نشوند و حتی اطلاعی از هویت همدیگر نداشته باشند که آن طرف مقابل من کیست، چیست، کجاست، چهکار میکند. مرد؟ زن؟ مسلمان؟ کافر؟ معتقد؟ غیرمعتقد؟ میهن؟ اجنبی؟ هیچ چیزش معلوم نیست، ولی این قدرت را دارد که روی من اثر بگذارد. این قدرت را دارد که من را نسبت به اطلاعات و اعتقاداتم دچار تلاطم و چالش بکند. این نشان میدهد که ما وضعیتی که امروز در آن هستیم، وضعیت بسیار پیچیدهای است. خوب، همین هم شرایط را حساس میکند. یک دایره وسیعی از آدمها در یک دایره وسیعی از ارتباطات روی هم اثر میگذارند و از هم اثر میپذیرند.
یک زمانی ماها نگران بودیم مثلاً ماهواره راه پیدا نکند به خانه فلان خویشاوند ما که اگر ماهواره بیاید و احیاناً این مثلاً پیدا بکند فلان کانال ماهوارهای را و مثلاً بداند که فلان ساعت، فلان برنامه دارد از این شبکه ماهوارهای پخش میشود و بنشیند و گوش بدهد و متأثر بشود، چه خواهد شد؟ تا جایی که حتی برخی از مراجع ما فتوا دادند به اینکه استفاده از ماهواره به این دلایل مشکل شرعی دارد. خوب، ما الان وارد یک دورهای شدیم که اصلاً اینها دیگر شبیه طنز به حساب میآید. همه ما مواجه هستیم؛ پیر و جوان، کودک و پیر. ارتباطات صد برابر بیشتر از آن چیزی است که در یک کانال ماهوارهای میخواست در یک ساعت مشخصی به یک مخاطب خاصی منتقل بشود. یک حجم وسیعی از اطلاعات سرازیر به سمت مردم و جامعه است که دیگر شما نمیتوانی مسدود بکنی، نقطهگذاری بکنی که مثلاً ماهواره را نیاور که مثلاً فلان شبکه یا اگر ماهواره، فلان شبکه را مثلاً قفل که مثلاً فلان شبهات وارد نشود مثلاً به ذهن کسی.
شما امروز چه هستید؟ یک گروه حزباللهی هم اگر عضو باشید در یک پیامرسان ایرانی متعهد، باز هم خواه ناخواه آن آلودگیهایی که دارد پمپاژ میشود از طریق جبهه کفر، مواجه و درگیر به شما میرسد. پژواک حرف اینها به شما میرسد، چه بخواهی چه نخواهی. این یک بخشی از توصیف شرایط امروزی ما است.
یک بخش دیگر از توصیف شرایط امروزی ما این است که اساساً زندگی ما امروز با رسانه، با این بستر نرمافزاری گره خورده است. یعنی تأمین نیازهای ما عملاً بخش عمدهاش روی دوش ابزار افتاده است. گویی ما دیگر الان در این دوره برایمان رفتوآمد اصلاً معنا ندارد. بدون همینها. ما با این نرمافزارها بلیت میخریم، بلیت قطار میخریم، بلیت هواپیما میخریم. بعد تا آن فرودگاهی که میخواهیم برویم، تا آن راه آهنی که میخواهیم برویم، باز با یک پیامرسان دیگری، با یک پلتفرم نرمافزاری دیگری مثلاً ماشین میگیریم. با ماشین تا آنجا میرویم. بعد با قطار تا راه آهن بعدی میرویم. بعد باز از آن راه آهن تا منزل، باز باید با این تاکسیهای اینترنتی مثلاً ماشین بگیریم، از آنجا حرکت بکنیم. عملاً زندگی ما به اینها گره خورده است. بعد باز غذا میخواهیم، در اینها سفارش میدهیم. دارو میخواهیم، سفارش میدهیم. وسایل منزل میخواهیم، سفارش میدهیم. و همهاش شده زندگیمان در این بستر، در بستر این نرمافزارها که حالا بنده کاری ندارم به اینکه این خوب است یا بد است، درست است یا غلط است. دارم فقط یک گزارشی میدهم از شرایط موجود.
مسئلهای که هست، این است که عدهای سکان این ارتباطات را به دست گرفتهاند که لزوماً خیرخواه ما نیستند و لزوماً افکارشان و اهدافشان با ما مشترک نیست. لزوماً اهدافشان اهداف انساندوستانهای نیست و این مسئله را خطرناک میکند. ما نیازهایمان دارد به واسطه این سکوهای ارتباطی برطرف میشود، در حالی که سر این رشته دست افرادی است که تدبیری دارند، گاهی برنامههایی دارند، اهدافی دارند و آن اهدافشان و برنامههایشان را اشراب میکنند به این سکوهای ارتباطی و میگنجانند در این ساختار.
این سکوهای ارتباطی گاهی افراد اینگونه هستند که برایشان در زندگی هیچ چیزی جز پول ارزش و اهمیت ندارد و هدفشان هم از ایجاد این سکوهای ارتباطی چیزی جز پول نیست. که این «گاهی» را باید گفت اغلب اینطور است و شما بهتر از بنده میدانید. اساساً این استارتاپها قالبشان بر محور پول است که شکل میگیرد. ارتباط افرادشان هم بر محور پول است که شکل میگیرد. اهدافشان هم چیزی جز پول نیست. آدمها هم به خاطر پول میآیند و ارزشگذاریشان به میزان پولی است که تولید میکنند و تأثیری است که در این فرایند گردش پول دارند.
این میشود بستری که ما امروز داریم در آن زندگی میکنیم. یعنی من خواه ناخواه برای خریدن مثلاً یک بلیت قطار مجبورم در یک سکوی ارتباطی قرار بگیرم که ذهنم آنجا مدیریت میشود و یک ویترینی چیده شده است. یک کالایی را میخواهد به من بدهد. یک نیازی را میخواهد از من رفع بکند. من را در میانه یک مجموعهای از پیشنهادات قرار میدهد. یک تاکسی اینترنتی میخواهم بگیرم، ولی اول چندین پیشنهاد به من میدهد که آقا تو مثلاً غذا نمیخواهی سفارش بدهی؟ آقا تو مثلاً چیزی را نمیخواهی؟ مثلاً یک دوری بزنی، یک گردشی بکنی، یک خبری مثلاً در آن باخبر بشوی، ببینی فلان و اینها. فضایی میکند. من فقط به خاطر گرفتن یک تاکسی اینترنتی وارد یک سکوی ارتباطی شدهام، وارد یک پلتفرم، ولی عملاً مواجه میشوم با خیلی چیزهای دیگر. میروم مثلاً یک فیلمی را در یک ساختاری که طراحی شده برای ارائه فیلم -حالا اسم نمیخواهم بیاورم دیگر خودتان بهتر میدانید، بر فرض یوتیوب یا آپارات یا هر چه- اینجا برای دیدن آن فیلم میروم، ولی تبلیغاتی ارائه میدهد، حواشی ارائه میدهد، مرتبطاتی ارائه میدهد.
من یک فیلمی را جستوجو کردهام، رفتهام این تکه را ببینم. ده دقیقه میخواهم فیلم ببینم. اولش مجبورم با یک تبلیغی مواجه بشوم. آن تبلیغ روی من اثر دارد، خواه ناخواه دارد من را دعوت به یک چیزی میکند، به من یادآوری میکند یک امری را که حالا یا من به آن نیاز حقیقی دارم، یا میخواهد در من نیازسازی بکند. چرا که اساساً او دارد از این راه پول در میآورد و این سکوی ارتباطی را راهاندازی کرده است بر محور پول. نمیگویم این لزوماً کار بدی است یا مثلاً مجرم است یا گناهکار است کسی که این کار را کرده است، نه. به هر حال اهداف اقتصادی اهداف اولیهای است که پشت این قضیه است.
خوب، طبعاً این کسی که این را طراحی کرده است، با این ساختار طراحی کرده است، آن چیزی که برایش اولویت داشته، این گردش پول بوده است. تبلیغات را از کسی گرفته است که بیشتر به او پول بدهد. جوری ساخته شده است که مشتری بیشتری جلب شود. دیگر جنبههای حق و باطل شاید خیلی در این لحاظ نشده باشد و اولویتی نداشته باشد. اینها نیامدهاند برای اینکه نصرت بکنند خدا و اولیاء خدا را. نیامدهاند برای اینکه تقابل بکنند با کفر و جبهه کفر. آمدهاند تسهیل بکنند ارتباطاتی را که غالباً هم بر محور نیازهای مادی شکل میگیرد و غالباً هم کسانی این بسترها را فراهم کردهاند که آوردهای دارند از جهت مادی. به واسطه تولید این محصول، من را به یک نیازی میرساند و از رساندن من به این نیاز، یک آورده اقتصادی و مالی و مادی برای خودش میاندوزد.
قاعدتاً هم افرادی این سکوها را تولید میکنند که مکنت اقتصادی داشته باشند، در نقطه اول کار. برای اینکه اینها نیازمند به یک سرمایه محکم و قدرتمندی هستند برای اینکه بتوانند همچین چیزهایی را تولید بکنند. رد پای پول و پولدارها و گاهی هم مترفین و مصرفین و گاهی هم طاغوت خیلی محسوس و ملموس میشود. و به ظاهر من فقط آمدهام یک کلیپ مداحی را دارم میبینم در این سکوی ارتباطی، در این ساختار نرمافزاری، ولی خواه ناخواه هم تبلیغ قبلش را میبینم، هم تبلیغهای پیرامونیش را میبینم، هم مرتبطاتی که در نوار حاشیهای به من معرفی میکند، میبینم، هم آن منبع رسانهای که حالا مثلاً یک کانالی است که این از طریق آن کانال بارگذاری شده، با آن آشنا میشوم. با یک افرادی آشنا میشوم، با یک مجموعههایی آشنا میشوم. و همین کلیک من و دیدن این فیلم را اینجا فقط دارم میبینم، با اهداف خیر هم میبینم، دارد یک مجموعه را تأیید میکند، دارد یک مجموعه را تقویت میکند، دارد ارزش اقتصادی این نرمافزار را بالا میبرد، دارد اهداف اقتصادی را تأمین میکند، دارد جریانهایی را حمایت میکند. ولو من نمیدانم و حتی نمیخواهم.
اینجا اهمیت کار فهمیده میشود که چقدر مهم است افرادی این سکوهای ارتباطی را ایجاد بکنند که تمام این نقاط در ذهنشان روشن است و تمام این انگیزهها برایشان پاک و مقدس است. خوب، وقتی یک جریانی به پشتوانه پول میآید این سکوها را و این ارتباطات را ایجاد میکند، یک روز مبادایی هم میبینیم یکهو ما با یک چیزهای عجیب و غریب مواجه میشویم، مثل اتفاقاتی که سال گذشته رخ داد. یکهو دیدیم نقاب افتاد از چهره این پلتفرمها و این ساختارهای نرمافزاری که زندگی ما با اینها گره خورده بود و آن چیزی که فکر میکردیم نبود. در حالی که مثلاً بنده اگر میرفتم در فلان اپلیکیشن ارتباطی برای اینکه خرید بکنم، چیزهای خوب خوب میخریدم. میرفتم عکس رهبری میخریدم، میرفتم تابلو قرآن میخریدم. ولی یکهو دیدم آن اپلیکیشن، آن ساختار نرمافزاری که این را برای من تسهیل کرده بود که من به راحتی مثلاً بروم یک تابلو «ون یکاد» خرید بکنم و برایم میفرستادند خانه، اصلاً هیچ اعتقادی به قرآن ندارد، هیچ اعتقادی به حجاب ندارد، هیچ اعتقادی به جمهوری اسلامی ندارد و سر وقتش دهنکجی میکند و سر وقتش لگد میزند. اینها کار را بر حساسیت و عظمت و اهمیت کار را نشان میدهد.
موارد جزئی و مصادیق خاصی را دارم عرض میکنم. شما این را میتوانید توسعه بدهید به موازات تمام نیازهایی که ما امروز داریم، هم شخصمان، هم جامعهمان. و این اهمیت این کار را نشان میدهد که این بستری که قرار است تأمین نیاز بکند برای مردم و تسهیل بکند دسترسیها را برای مردم، چقدر مهم است از یک فیلتر، یک ذهن پاک عبور کرده باشد. انسانهای پاک با هدف نصرت خدا و این ساختار چقدر میتواند تأمین بکند نصرت الهی را و چقدر نقش دارد در رساندن جامعه بشری و مردم به اهداف الهی.
خوب، شما میبینید یک وقت یک سکوی ارتباطی است از جاذبههای جنسی استفاده میکند برای اینکه مثلاً بلیط را به شما معرفی کند. یک نمیدانم مثلاً مایع لباسشویی مثلاً به شما معرفی بکند. یک وقت هم نه. بعد یک وقت هست که میخواهد شما را فریب بدهد. از شگردهای مختلف رسانهای و اقتصادی استفاده میکند برای اینکه این جنس را به شما بفروشد. مهم نیست شما چقدر به این نیاز دارید. مهم نیست این چقدر کیفیت دارد. مهم نیست چقدر شناخت دارید از محاسن و معایب این. راحت شما را فریب میدهد. چون هدف او تأمین اقتصادی او است. ولی وقتی یک انسان مؤمن قرار شد این کار را بکند، او میگوید که: «نها رسول الله عن الغرر.» پیامبر از فریب نهی کرده، از معامله غربی نهی کرده. نمیگذارم غرر صورت بگیرد. من نمیخواهم این جنس من فروش برود به هر قیمتی. من به شما میگویم که این جنس من این آسیبها را دارد، این مضرات را دارد. برای این طیفها اصلاً سفارش نمیشود. این مال هر کسی نیست، مال هر جایی نیست. خیلی با صداقت برخورد میکنم. خیلی شفاف برخورد میکنم. به هر قیمتی این را به شما نمیاندازم. بازی در نمیآورم. فریب نمیدهم. خوب، این خیلی متفاوت میشود. محصول تبلیغاتی این آدم با آن یکی متفاوت میشود. ابزارهای ارتباطی این آدم با آن یکی متفاوت میشود.
ما امروز در شرایطی هستیم که این نیاز خیلی محسوستر از همیشه است. اینکه باید آن مکانیزم و ساختاری که میخواهد نیازهای مردم را تأمین بکند و رفع بکند، یک ساختار شفاف و مقرون به حقیقت باشد تا اهدافی که تأمین میشود، اهداف اولیاء الهی باشد، اهداف جبهه ایمان باشد. وگرنه اهداف اهل کفر، اهداف مترفین، اهداف طواغیت این وسط تأمین میشود؛ چه بدانی و چه ندانیم، چه بخواهیم و چه نخواهیم و چه به ظاهر اینها خودشان را مسلمان و اهل حق نشان بدهند و چه نشان ندهند.
گاهی ممکن است سکوی ارتباطی به ظاهر خط قرمزها را مراعات میکند، ولی عملاً شما میبینی که از فرایند و از این ساختار و از این فعالیت چیزی نصیب جبهه ایمان نمیشود. چیزی بر قدرت جبهه ایمان افزوده نمیشود. چیزی مشت جبهه ایمان را پر نمیکند. شما امروز میبینید مثلاً اینستاگرام و توییتر یک خط قرمزهایی دارد. خط قرمزها با کسی تعارف ندارد، شوخی ندارد. حتی هزینه هم میدهد. خسارت میپذیرد. هم خسارت مادی، هم خسارت معنوی. واقعاً بعضی وقتها آدم میگوید که این زاکربرگ و ایلان ماسک از هر بسیجی، بسیجیتر. آدم یاد آن جمله امیرالمؤمنین میافتد که فرمود: «ای کاش من ده تا از شماها را دادم، یکی از اینها را میگرفتم.»
شما استقامت اینها را در مسیر خودشان وقتی میبینید، تعجب میکنید. کوتاه نیامده. پنج سال است این زاکربرگ و اینستاگرام از تحریم قاسم سلیمانی، بیشتر از پنج سال البته. کوتاه نیامده. برنمیتابد این هشتگ را. برنمیتابد هر نوع یادآوری اسم قاسم سلیمانی. خسارت برش دارد؛ هم مادی هم معنوی. تعداد زیادی از کاربرانش را از دست میدهد. رسوا میشود، بی آبرو میشود، ولی این باید تأمین منفعت بکند برای آن جبههای که به آن تعلق دارد. این دارد نصرت میکند جبهه باطل را و این ابزار در خدمت آن جبهه و سران آن جبهه است.
یا توییتر. در این ایام بنده شنیدم ۱۶ میلیون حساب کاربری را تعلیق کرده است به خاطر حمایت از حماس. خیلی چیز عجیبی است. بیش از ۱۶ میلیون. ۱۶ میلیون یک عدد نجومی است. یک خسارت به معنای واقعی برای یک پلتفرم. ولی به جان میخرد برای اینکه باید آن اهداف تأمین بشود. خوب، ماها چی؟ ماها اینها را داریم؟ حاضرند بعضی از این حضراتی که این سکوهای ارتباطی داخلی را ساختهاند، سر وقتش هزینه بدهند، مخاطبینشان را از دست بدهند، فحش بخورند، رسوا بشوند، بی آبرو بشوند؟ میبینیم نه. بلکه در زمین حریف نقش بازی میکنند. بلکه پاس گل به آنها میدهند. بعضی وقتها به خاطر آنها حاضرند هزینه متحمل بشوند. در اعتصابات سراسری مثلاً سه روز کارش را تعطیل میکند. یا مثلاً به خاطر کشف حجاب، یک مدتی مثلاً پلمپ را به جان میخرد. این نشان میدهد که دقیقاً اینها اصلاً آدم آن جریان نیستند.
خوب، ما بستر ارتباطیمان را روی دوش این کسانی گذاشتهایم که به وقتش به ما خیانت میکنند و ما داریم دائماً با این رفتارها و مشارکت خودمان با این مجموعهها، اینها را تقویت میکنیم. اینها را مسلط بر خودمان میکنیم. فرمودند: «لَن یَجعَلَ اللهُ لِلکافِرینَ عَلَی المُؤمِنینَ سَبیلاً.» شما هیچ فرایندی را نباید بپذیرید که نتیجهاش بشود استحکام و قدرت و تسلط جبهه کفر و جبهه ایمان. یک وقت هست ما ناگزیریم. هیچ چارهای نداریم. آن شرایطش به کنار. بنده در مورد آن تحلیل، چاره داریم. چارهاش این است که باید به میدان آمد. باید خلاقیت داشت و چیز دیگری ارائه کرد متناسب با زیستبوم خودمان، متناسب با شرایط ادراکی و فرهنگی و اعتقادی خودمان.
البته این زمانبر است. البته این در درازمدت اثرش ظاهر میشود. در کوتاهمدت چیزی جز خستگی و پریشانی و ناامیدی ندارد. زیاد خواهید شنید. «و تسمعون کثیراً.» خیلی اذیت و تیکه و ملامت خواهید شنید. یادتان هست اولی که ایتا راهافتاده بود؟ البته بنده در مورد ایتا هم حرف دارم، ولی فعلاً فرصتش نیست و جایش هم نیست که بخواهم به آن بپردازم. بعدها، چند وقت دیگر انشاءالله در مورد او هم تحلیل خواهم کرد و آسیبشناسیهایی هست که روی برخی دوستان عرض کردیم. در مورد همین ایتا هم نکاتی هست. حالا با روبیکا و اینها کار ندارم. همین ایتا، همین «بله» نیاز به آسیبشناسی دارد و اینها هم آسیبهایی دارد در جامعه ما که باید تحلیل شود. ولی خوب، آسیبش در قیاس با آنها خیلی کمتر است.
طبل اینها وقتی اولش میخواست راه بیفتد، واکنشها چی بود؟ مسخره میکردند. فحش میدادند. میگفتند که هر پیامی که میفرستم احساس میکنم آقای رئیسی اول چک میکند، بعد میفرستد برای او. یا اولش میگفتند که از شما عکس میگیرند و مثلاً هر کسی وارد ایتا میشود، یک عکسی ازش دارند و اطلاعاتش را همه را دارند و حساب بانکیاش را چک میکنند. شما میبینید همین الانش در همین ایتا چقدر ما کانال داریم و چقدر فعالیتهایی هست که بعضی وقتها حتی مطابق با موازین اخلاقی هم نیست. این کجا و آن ادعا کجا؟
خدمت شما عرض کنم که کلی حرف و حدیث بود. ولی خوب، استقامت کردند. استقامت کردند. برد. میدان برد اینها است. زمان میبرد تا شما... یا مثلاً آن زمانی که «ویز» بود در همه ماشینها، بعضی از این اپلیکیشنها مثل «بلد» و «نشان» از این قبیل اصلاً تحقیر میشد، تمسخر میشد، ولی الان بعضی از اینها اینقدر کارآمد و اینقدر مترقی است که اصلاً دیگر کسی حرفی از «ویز» نمیزند. حتی آن کسی که با نظام و انقلاب و اینها هم زاویه و مشکل دارد، چون میبیند این کارآمدی را میبیند. میبینید چقدر دسترسیها را تسهیل کرده است؟ چقدر مطابق با نیاز من است؟ خوب، رسیدن به اینجا زمان میبرد و صبر میخواهد. اساساً نصرت مقرون به صبر است و نمیشود کسی در مسیر نصرت باشد و سریعاً نتیجه برایش حاصل بشود. خیلی خوندلها دارد. خیلی ضربه خوردنها دارد. خیلی تحملها دارد.
ولی فرمود که: «فاَصبَحوا ظاهِرینَ.» نتیجهاش این است که اینها غلبه میکنند. این قاعدهاش است. علامه هم در «المیزان» مطلبی را اشاره میکنند در جلد بیستوهشتم «المیزان»، در صفحه ۲۷۱. میفرمایند که این آیه این وعده را میدهد به اینکه: «فان اجاب المؤمنون استنصاره ایّدهم الله علی عدوهم.» اگر مومنین آمدند به میدان نصرت ولی خدا، خدا اینها را غلبه خواهد داد. «فاصبحوا ظاهرین.» پیروزی و نتیجه نهایی مال اینها است. در هر میدانی شما وارد شوید، با انگیزه نصرت وارد شوید، با قواعد نصرت، وعده الهی این است و این وعده حتمی است، غیرقابل اجتناب، گریزناپذیر که شما پیروز خواهید شد. نتیجه مال شماست. برد مال شما. هیچ حرف و حدیثی هم در این نیست. ولی صبر میخواهد، حوصله میخواهد و درگیری در این میدان، یک درگیری همهجانبه است. آن جبهه رقیب نمینشیند که شما کالای خودت را عرضه کنی و میدان را دست بگیری. مخصوصاً جایی که یک اصطکاکی در دنیا و پول و مادیات و شهوات و اینها با اینها پیدا میشود، اینها تمامقد میآیند وسط. برنمیتابند اینکه دیگری بیاید و این میدان را از من بگیرد. منافع دنیایی را از من بگیرد. همه مقدساتشان در همین زندگی حیوانی و دنیایی خلاصه میشود.
این چکیده آن نکتهای بود که به نظر میرسید که عرض شود و ما الان میدانهای بسیار وسیعی داریم که نیاز به جهاد دارد. میدانهایی که در این بستر سختافزاری و نرمافزاری و فضای مجازی و رسانهای، خلأش احساس میشود و مهمتر اینکه ما آدم این میدان را حتی تربیت نکردیم و دغدغه تربیتش را نداشتیم. خوب، این گروهی که دوستان تشکیل دادند که بنده هم تشکر میکنم ازشان با این انگیزههای پاک، بدون اینکه دنبال منافع مادی باشند و دنبال اینکه بخواهند یک توبره اقتصادی از این وسط برای خودشان پر بکنند، آمدهاند و کار را دست گرفتهاند. این دوستان هادیون زحمت کشیدهاند، آموزش دادهاند. کارهای بسیار باارزشی است و انشاءالله عزیزان هم شکر نعمت را بکنند و شکر این نعمت به این است که آنچه را یاد گرفتند، به کار ببندند. با همین انگیزههایی که عرض شد، با همین روحیهای که عرض شد.
ما امروز در مدرسه تعالی دوستانی را داریم که با یک پنجم حقوق، یک چهارم حقوق دارند زحمت میکشند. متخصصاند، واردند، کاربلدند. میتوانند جاهای دیگر بروند چندین برابر حقوق بگیرند. ولی به خاطر این عرقشان، این انگیزهشان، هدفشان، آمدهاند اینجا به کمترین قانع شدند برای اینکه بتوانند نصرت بکنند ولی خدا را. خیلی جمع نمیشود اینها با همدیگر که من بخواهم هم نصرت ولی خدا بکنم، هم شکمم همیشه سیر باشد، هم جیبم همیشه پر باشد، هم منافع ظاهری و مادیام همیشه تأمین باشد. گویی یک تقابلی با همدیگر دارند. امیرالمؤمنین فرمود: «اگر کسی میخواهد با من باشد، خودش را برای فقر آماده کند. خودش را برای بلا آماده کند.» التزامی انگار اینها با همدیگر دارد که اینها قاعده امتحان خدای متعال است. خیلی شیرینی ظاهری و آنی خدای متعال قرار نداده است در مسیر نصرت ولی خدا، بلکه برعکس. تلخی و سختی و زخم و درد بیشتر همراهش است، ولی نتیجهاش قطعی است. بردش قطعی است. و به علت همین تلخیها و سختیهای ظاهری، شکر معمولاً کمطرفدار است و خلوت آدمش معمولاً کم است. دور امیرالمؤمنین معمولاً خلوتتر است. «فَما آمَنَ مَعَهُ إِلا قَلیلٌ.» آدمهایی که اینجا جمع میشوند، کم است. برعکس آن کسانی که در جبهه کفر بر محور پول دور هم جمع میشوند. «المال یعسوب الفجار.» آنجا همه دور پول جمع میشوند. دلهایشان هم با همدیگر یکی نیست. «تَحسَبُهُم جَمیعًا وَ قُلوبُهُم شَتّی.» به ظاهر دور هم جمع شدهاند. دلهایشان متشتت است، متفرق است. یک دل نیستند اینها با همدیگر. هر کسی به فکر منافع خودش است. هر کسی به فکر جیب خودش است. اینها نمیتوانند حقیقتاً عاشق هم باشند. اینها هیچ وقت دلهایشان با هم یکی نمیشود. برای همین هم نصرت الهی شامل حالشان نمیشود. از درون و از تو پراکنده.
خوب، اینها نکات مهمی است. توجه به این نکات ما را وادار میکند به اینکه در این میدان قرار بگیریم. از این ظرفیت استفاده بکنیم. امروز در فلسطین این خلأ رسانهای و کار رسانهای خیلی محسوس است. همچین ظلم واضح و بین و آشکاری در این سطح فراگیر و عمیق، ولی دنیا ذرهای احساس همدردی نمیکند. ببینید نسبت به فلسطین موضع دنیا چیست؟ نسبت به اوکراین موضع دنیا چیست؟ سطح ظلمی که نسبت به این دو تا دارد رخ میدهد را با هم مقایسه بکنید. واکنشی که اینها در برابر ظلم دارند نشان میدهند را هم با هم مقایسه بکنید.
حماس بعد هفتاد سال یک عملیاتی انجام داده است، یک مقداری توانسته آسیب بزند به اسرائیل. ببینید چه شکلی تحلیل میشود و بازنمایی میشود در دنیا. خوب، اینها خیلی مهم است. اینها خیلی در آن نکته است. اینها خلأ را نشان میدهد. ما کجای این جریانیم؟ ما کجای رساندن این خبریم؟ این مظلومین هم نیاز به توپ و تانک و فشنگ دارند برای کم کردن سایه ظلم. اثرشان هم نیاز به توئیت و هشتگ و پوستر و کامنت. نیاز به فیلم دارند. نیاز به مستند دارند. نیاز به فوروارد دارند. اینها فوروارد بشود، تکثیر بشود، پخش بشود، نشر داده بشود. مظلومیت اینها دیده بشود. نه با این ساختارها و ابزارهای محدود در همین جمعهای خودمان. هی ما در یک گردابی شبیه بهمن، شبیه یک توپ برفی، هی این را تکثیر میکنیم دور خودمان. فکر هم میکنیم خیلی دارد این پخش میشود. در یک دایره وسیعی. ما از یک ساختارهایی باید بهرهمند باشیم. از یک ابزارهایی باید بهرهمند بشویم. با یک افرادی که لزوماً با ما همسو نیستند از جهت فکری. فرض کنید تأمین غذای او به واسطه ابزار و ساختاری باشد که دست من است. خوب، من از این چقدر میتوانم استفاده بکنم در اینکه در ضمن اینکه دارم غذای او را تأمین میکنم، فکر او را درگیر کنم، چشم او را هم آشنا کنم با یک تصویری که قطعاً از کانال دیگری به چشم او نمیرسد.
طرف دارد به شما فیلترشکن میدهد. مجبوری در ضمن گرفتن این خدمت، عکس آنچنانی ببینی. با هزار و یک تبلیغ آشنا بشوی. بعضی وقتها باید بروی یک بازی را دو دقیقه انجام بدهی که مثلاً پست جدید برایت ارسال بشود. مثلاً اینها بازی است. اینها طراحی است دیگر. شما را وادار به یک رفتاری میکند برای اینکه یک چیزی را در اختیارت قرار بدهد برای چیزی که نیازش داری. اگر بتوانیم ساختار این تأمین نیاز را دست بگیریم، این بازی را ما تعیین میکنیم. این بازی را ما رقم میزنیم. ما تعیین میکنیم چه دیده بشود. ما تعیین میکنیم چه رفتاری انجام بشود برای تأمین این. این میدان خالی است. این میدان مجاهد میخواهد. این میدان یک میدان نبرد واقعی است، ولی خیلی مشتری ندارد.
این چیزی بود که حالا در این دقایق فرصت و امکان طرحش بود. اگر نکتهای و مسئلهای عزیزان دارند، یک ربعی فرصت برای گفتوگو داریم. گفتند: «چرا ما همیشه از دشمن عقبیم؟ صبر میکنیم ببینیم دشمن چه برنامههایی، چه محصولاتی تولید میکند، بعد میآییم مشابه داخلیاش را میسازیم با کلی باگ و چالش که جذابیتهای کمتری دارد و مخاطب کمتری را جذب میکند. چرا ما نباید خودمان یک برند ایرانی اسلامی تولید کنیم که حرف اول را در دنیا بزند و رقیبی نداشته باشد؟»
اولاً بتوانیم این را اول اثبات بکنیم که در همه چیز عقبیم. حالا این یک نکته. حالا بر فرض که اجمالاً بپذیریم این عقببودن، دلایل زیادی میتواند داشته باشد. یکیش این است که ما تعدادمان کمتر است: «قلّت عددنا و کثرت عدونا.» یک بخش دیگر این است که منابع مالی بیشتر دست جبهه رقیب ماست. پول بیشتری دارند. نیروی انسانی بیشتری دارند. تجربه بیشتری دارند. فرصت تجربه کردن بیشتری داشتند و دارند به پشتوانه منابعی که دارند.
یک دلیل دیگرش این است که اینها خیلی وقتها ذائقهسازی و نیازسازی میکنند و نشست این ذائقه و نیاز در مردم، نشست روی غرایز و حیوانیتشان است، نه فطرتشان. و اساساً چیزی که بخواهد روی فطرت بنشیند، خیلی دیریابتر است تا چیزی که بخواهد روی طبیعت و حیوانیت مردم بنشیند. برای اینکه ارتباط با فطرت از دریچه عقل است، ولی ارتباط با طبیعت و حیوانیت از دریچه حس و شهوات و هوای نفس است. برای همین از این جهت نوعاً موفقترند در ارتباط برقرار کردن با آحاد بشر، در واقع عموم جامعه. اینها به هر حال هست، ولی یک بخشش هم برمیگردد به اهمال ما، به عدم جدیت ما.
عرض کردم شاید امیرالمؤمنین اگر امروز بود، میفرمود که: «ای کاش من ده تا از شما را بدهم، یک زاکربرگ بگیرم. ده تا ایلان ماسک.» که اینها اینقدر جدیاند در آن مسیری که برای خودشان تعریف کردهاند و اینقدر پایش ایستادهاند و هزینه میدهند و تحمل میکنند لوازم این حرکت را، ولی ماها نه. ما میخواهیم ناز و نازی و صلوات و دوستت دارم و نوکرتم و با اینها هی یک نفر بیاید ناز ما را بکشد و التماس و اینها بکند که یک قدم یک جایی برداریم. تازه آن هم برایمان محسوس بشود که نتایجش و ثمرات محسوس دنیایی و اینهایش برایمان چیست. خوب، این با آن روح ایمانی خیلی سازگار نیست دیگر. سازگاری ندارد. روح ایمانی مجاهدت میخواهد، فداکاری میخواهد، از خودگذشتگی میخواهد، چشمپوشی از بسیاری از منافع آنی و ظاهری را میخواهد. و ما تجربه کردیم در هر مجموعهای که اینجور آدمها بودهاند، ولو یک دانه بوده، کار صد نفر را کرده و خدا برکت صد تا مجموعه را به مجموعه داده و هر وقت هم که توفیقی برای هر مجموعه ایمانی بوده، از قبل همین آدمها بوده.
آن کسی که کارمندی برخورد میکند، شش صبح میآید تا دو ظهر. دیگر از دو ظهر به بعد تعهدی نسبت به این کار در خودش نمیبیند. دیگر دغدغهای نسبت به این کار ندارد. ولو آدم خوبی است، ولو مؤمن است، ولو با کمتر از حقوق هم دارد سر میکند، ولو در یک مجموعه مؤمنانه دارد کار میکند، با اهداف خوب هم دارد کار میکند، ولی آن روح، آن درگیری، آن دغدغه اینکه شب بیخوابی بکشد، گرسنگی بکشد و خیلی از رنجها را به جان بخرد، تا اینها نباشد، آن کار از آن جنسی که مطلوب امام زمان است نمیشود و آن نصرت محقق نمیشود. این «انصارالله» رقم نمیخورد. اینها لوازم بودن در این مسیر و این فعالیتهاست که ماها خیلی وقتها چون اینها را نداریم، از نتایج و فواید محروم میشویم.
عرض کنم خدمتتان که پرسیدند که: «سلام. سلام علیکم و رحمة. ممنون از شما. لطف فرمودید و استفاده کردیم. یک دو تا سوال هم بالاتر پرسیده بودم میان صحبت شما. دوستان که گفته بودند که شما مثال زدید که حالا ایتا هم مشکلاتی دارد و گفته بودند که خوب، ما حالا باید چه کار بکنیم؟ ما نباید در اینهایی که مشکل دارند یا مصداقهای خارجی مثلاً گفتید از دشمنان، گفتید ما نباید در اینها فعالیت بکنیم؟ بالاخره وظیفه ما چیست؟ یا مثلاً گفتند که جایگزین ندارد؟»
چالشی که معمولاً برای عزیزان پیش میآید، وقتی که تحلیل ما میکنیم -بنده سابقه چند سالهای است که دارم، به هر حال حالا از رهگذر اینکه چند سالی است فعالیتهای رسانهای داریم و حالا مطالبی در فضای رسانه و اینها و تحلیل رسانه گاهی میگوییم- معمولاً اولین مواجههای که داریم بعد از اینکه یک کمی ارزیابی دقیق و حالا تا حدی مثلاً حالا به قول معروف کارشناسانه نسبت به یک پدیده رسانهای وقتی میکنیم، اولین مواجهه به این است که پس دیگر استفاده نکنیم؟ پس دیگر نبینیم؟ پس دیگر نه. این مواجهه به این نیست. ببینید، خیلی مسائل هست که شما باید نسبت خودتان را به آن بدانید و او را دقیق بشناسید و بدانید که توقعتان از این چه باید باشد.
مثل این میماند که شما مثلاً مثلاً آقا فلفل تند مثلاً فلفل سبز مثلاً برای فلان مشکل شما خوب است. برای فلان درد شما خوب است. بعد همانجا میبینید میگوید آقا برای کسانی که آلرژی دارند، بد است. برای کسانی که مثلاً مشکل تنفسی دارند، بد است. برای خانم باردار بد است. اینهایی که میگویند بد است، به معنای این نیستش که شما اول اینها را بشنوید و از همان اول بگویید پس یعنی دیگر کلاً نخوریم. این برای این است که شما نسبت خودتان را به او بدانید. بدانید که اگر به خاطر فلان دردت میخواهی این گیاه را مصرف بکنی، این میوه را مصرف بکنی، بدان به فلان دلیل این برایت ضرر دارد. نه اینکه یکی بیاید فقط بهت بگوید بخور یا نخور. کلاً بخوریم یا کلاً نخوریم. این سوال غلط است. اطلاعات نمیدهد که کلاً بخوریم یا کلاً نخوریم. نخیر. میگوید آقا این میوه برای این مجموعه از بیماریها خوب است. برای این آدمها خوب است. به شرط اینکه آن مشکل، آن مشکل را نداشته باشد. به شرط اینکه حواسش باشد که به فلان مشکل و فلان مشکلش از این طریق آسیب وارد نشود.
اساساً این بستر ارتباطی و رسانهای نه نسبت به ایتا، نسبت به تلویزیون هم. و باید بشناسیم و بدانیم که اگر مثلاً به فلان دلیل داریم تلویزیون میبینیم، به فلان دلیل بچهمان را گذاشتهایم که کارتون ببیند، شبکه پویا ببیند که انصافاً شبکه موفقی است و از مفاخر جمهوری اسلامی به حساب میآید، ولی باید بدانی که این آسیبها را هم دارد. باید تنظیم و برنامه داشته باشد در مواجهه با این. باید هدف داشته باشد. باید این تعیین بکند چقدر از او استفاده کند. نه اینکه او تعیین کند تو چقدر ازش استفاده کنی و چطور استفاده کنی.
نسبت به ایتا هم همین است. نسبت به ایتا هم شما باید شناخت داشته باشید. بدانید اساساً فرایند رشد یک نفر در ایتا و پرمخاطب شدنش چه مؤلفههایی دارد. این مؤلفهها لزوماً خوب نیست. این مؤلفهها لزوماً باعث نمیشود که به یک کسی مرجعیت داده بشود. اگر یک کانالی پربازدید است، معنای این نیست که لزوماً حقانیت و صلاحیت دارد برای اینکه در حوزههایی نظر بدهد. ولو آدم خوبی است، ولو آدم دغدغهمندی است. دلیل نمیشود که در هر حوزهای شما او را مرجع قرار بدهید. در هر مسئلهای تحلیل او برایتان معیار باشد و مبنا باشد.
اینی که چون افراد زیادی او را پیگیری میکنند، چون حتی ممکن است نتایجی هم در زندگی افرادی داشته، خود افراد اقرار میکنند که نتایج خوبی داشته، این هم دلیل نمیشود لزوماً برای اینکه این چیز درستی باشد، این کارشناس باشد. اگر تعدادی آمدند به بنده گفتند مثلاً با شنیدن فلان بحث تو در مورد مرگ، ما مثلاً حالمان خوب شد، این تعداد زیادی که این واکنش را نشان دادهاند، دلیل نمیشود که بنده صلاحیت داشته باشم لزوماً به این دلیل صلاحیت داشته باشم که کارشناس حوزه مرگ باشم. این لزوماً از این در نمیآید. صلاحیت بنده باید از طریق دیگری اثبات بشود. افراد دیگری باید این را تأمین بکنند. با کامنت زیاد و لایک زیاد و واکنش مثبت زیاد، به من صلاحیت داده نمیشود، به من مرجعیت داده نمیشود. اتفاقاً از آن طرف ممکن است من در یک حوزهای مرجعیت و صلاحیت داشته باشم و اساساً کامنتها و واکنشها و اینها نسبت به هم منفی باشد، برعکس باشد. این دلیل نمیشود برای اینکه من صلاحیت و جایگاهم را از دست بدهم. و ما خیلی وقتها در فضای رسانه و حتی ایتا فریب این جریان و این داستان را میخوریم.
این دیگر حالا من نمیخواهم وارد تحلیل بشوم که از همین افراد شاخص جبهه انقلاب و افراد مطرح کانالهای درجه یک ایتا و اینها میتوانیم تحلیل بکنیم و تطبیق بدهیم بعضی از این مباحث را. خوب، یعنی استفاده نکنیم؟ یعنی عضو این کانالها نباشیم؟ نه، عضو باشید. بنده خودم بعضی وقتها همین کانالهایی که همین نگاه را نسبت بهشان دارم، نگاه میکنم. مطالبشان را هم میخوانم. بعضی وقتها خوشم میآید از بعضی از این مطالب. ولی حواسم هست که قاطی نکنم. یعنی سعیام را میکنم که حواسم باشد که قاطی نکنم. فکر نکنم این دیگر الان صلاحیت دارد، این دیگر الان مرجعیت رسانهای دارد. قاطی میکنیم.
مثلاً من میبینم مثلاً صفحه خیلی فرهیختهای مربوط به یک سازمان خیلی ممتازی، یک آدمی که صرفاً مثلاً در فضای مجازی یا حتی ایتا پرمخاطب است، صرفاً به خاطر پرمخاطب بودنش او را دارد برجسته میکند که از قبل مخاطبین زیاد او، مجموعه هم مثلاً شناخته و دیده بشود. خوب، این غلط است. این فرهنگ سلبریتیپروری است. ولو سلبریتی شما انقلابی و حزباللهی باشد. این مکانیزم غلط است. این اسکی رفتن روی یک آدم پرمخاطب و سرشناس، ولو سرشناسیش مقرون با تعهد انقلابی او. اسکی رفتن روی مخاطبین، همین فرهنگ بیمار صدا و سیمای ماست. همین فرهنگ بیمار اینستاگرام همین است. مشابه سازی دارد میشود در ایتا. این باید شکسته بشود. باید بها داده بشود به کارشناس. باید ساز و کاری طراحی بشود که کارشناس به حسب کارشناس بودنش مخاطب پیدا کند، نه به حسب مخاطب داشتنش کارشناس بشود. ببینید دو تا خیلی تفاوت است و ساختارها نقش دارند در اینکه آنگونه بشود یا اینگونه بشود. و ساختار ایتا ساختاری نیست که بتواند این را مهار بکند.
کار فرهنگی کرد. یک برنامهای ساخت که نیاز مردم باشد. اقتصادی هم باشد، ولی در آن کار فرهنگی کرد. مثال میزنم. میگویند مثلاً بگو برنامهنویسی تیم بزرگ باشد. یک برنامه مثلاً رقیبی مثل پلتفرمهای فیلیمو، بازار و امثال این ساخته بشود. هم کار اقتصادی بچههای انقلابی انجام بشود، هم کار فرهنگی بشود. چرا؟ قابل جمع است. باید این کار صورت بگیرد، ولی اقتصاد نباید اولویتش باشد. چون اقتصاد وقتی اولویت باشد و اصل باشد، شما مجبوری به خاطر اینکه به آفت نیاید کار اقتصادی، یک وقتهایی یک چیزهایی را زیر سیبیلی ندید بگیرید. مخاطبتان نریزد و آن سپرده مالی و اعتباری شما کاهش پیدا نکند. ولی وقتی آن نصرت شد ملاک اصلی، یک وقتهایی تن میدهی به این ریخته شدن اعتبار، به ریخته شدن این سپرده و میدانی که خدا تعمیر خواهد کرد و آخر نتیجه با تو خواهد بود. اینها یک جاهایی در بزنگاهها خودشان را نشان میدهند. یکهو یک آدمی خودش را خرج میکند. یکهو یک جریانی خودش را خرج میکند برای اینکه یک حقی را تبیین بکند، یک مسئلهای را روشن بکند برای اینکه هویت او وابسته به این است که اینجا موضع بگیرد و نشان بدهد که این را قبول دارد و آن را قبول ندارد. وسط خواب نمیشود. وسط لحاف که حالا ببیند فردا چه میشود؟ حالا با اینها هم باشیم، با آنها هم باشیم. یک چیزی بگوییم که هم آنها اینطور، اینها آنطور بفهمند. بیانیههایی که بعضی از این مجموعههای معتبر مثلاً در بعضی از قضایا میدهند، قشنگ همین شکلی است. یعنی یک جوری میزند که هم آنها خوردهاند، هم اینها خوردهاند. هم دهن اینها را میتواند باهاش ببندد، هم دهن آنها را. عین و خدا اینها را حمایتی نخواهد کرد و این کارها به نتایجی نخواهد رسید.
حتماً باید ما قضیه اقتصادی را مد نظر داشته باشیم و بدون پول هیچ کاری به نتیجه نمیرسد. این یک چیز واضحی است: «لولا الخبز لما صلیّنا.» نان نباشد، نماز نیست. آیه قرآن فرمود که: «مال، آن چیزی است که خدا قوام شما را بهش قرار داد.» بدون مال، قیام و قوامی نیست. بدون پول اصلاً شما نمیتوانی روی پا بایستی که بخواهی حرکتی بکنی که بخواهی اثری بگذاری. ولی همه چیز هم دائم مدار پول نیست. پول اولویت اول و اصیل نیست. محور نیست. برای فجار محور است. برای مومنین آن چیزی که ملاک است، ولی خداست. نصرت ولی خداست. محبت ولی خداست. در ضمن او حالا نیازهایشان هم تأمین میشود. حالا در مرحله بعدی و وهله بعدی به نیازهای مالی و مادیمان هم فکر میکنیم. به بودجه هم فکر میکنیم. به آورده اقتصادی هم فکر میکنیم. ولی برای محور جمع نمیشویم و آلوده نمیکنیم این اجتماع را و هدف را در هدف نمیآوریم. به چشم ابزار و وسیله بهش نگاه میکنیم. این تفاوتی است که باید بهش خیلی توجه داشت.
ممنونم. استاد پرسیدند که: «وقتی نمیتوانیم رسانه از مواردی که ایجاد انگیزه و جذابیت میکند استفاده کنیم. مثلاً نمیتوانیم از موسیقی استفاده کنیم، از رقص و آواز و زیبایی بصری و اینها استفاده کنیم، چه جایگزینی داریم؟»
به این شکل نیست که اینها همش ممنوع باشد. خیلی بنده با این کبرا و کلیتی که عزیزمان فرمودند، خیلی همسو نیستم. حالا رقص را شاید مثلاً بشود گفت حالا خیلی جایگاه ندارد وگرنه ما از جذابیتهای سمعی بصری، همه جذابیتهای سمعی و بصری هم لزوماً اینها نیست. شما خود قرآن را ببینید چقدر جذاب است. آهنگ دارد. موسیقی دارد. جذابیت آوایی دارد. جذابیت بصری دارد. حتی این نظمی که در پایان آیات، خواتم آیات ما میبینیم، این تناسبی که رعایت کرده، ملودی دارد. آیات قرآن قشنگ ملودی دارد. هر سوره ملودی. خوب، اینها جذابیتهایی است که دارد و ماها خیلی در این زمینهها ضعیفیم.
و جذابیتهای دیگری که شما کلمات امیرالمؤمنین را ببینید چقدر استفاده از هنر بلاغت. بلاغت یکی از اقسام هنر است دیگر. خود بلاغت باز تبدیل به علوم مختلفی میشود که اینها جنبههای رسانهای و هنری دارد. علم بدیع علمی است که اساساً یک علم هنری به حساب میآید. معانی و بیان و بدیع که اینها سه تا علم بلاغت است. علم بدیع دیگر خیلی اوج جنبههای رسانهای و هنری است. در واقع یک چیز میان رشتهای به حساب میآید بین ادبیات و هنر، علم بدیع. و خوب، شما میبینید نهجالبلاغه لبریز از بدیع است، از فنون علم بدیع در بلاغت. اصلاً اسمش نهجالبلاغه است. یعنی اصلاً به خاطر بلاغتش این کلمات را جمع کرده مرحوم سید رضی (ره). هنر امیرالمؤمنین است این کلمات. یک آوایی دارد، یک ترنمی دارد. در عین حال فقط شما را بر یک کلمات آهنگین مشغول نکرده، مثل خیلی از این چیزهایی که امروز میبینیم. محتوا هیچی ندارد. شعرهای بیسر و ته. یک مشت اراجیف. فقط چینشش قشنگ است. ملودیاش قشنگ است. سر و ته هم آمدهاند و کنار هم جمع شدنش قشنگ است. نه، عالیترین محتوا را امیرالمؤمنین در این ضرب آهنگ و در این ملودی قرار داده است که هر آدمی را مبهوت میکند. هر کسی که ذرهای با ادبیات عرب و در واقع زبان عربی آشنا باشد، مبهوت میشود وقتی با این کلمات مواجه میشود.
خوب، اینها ظرفیتهای رسانهای است. همین را شما استفاده کنید از ظرفیتهای جذابی که خود عالم طبیعت دارد. این عالم طبیعت لبریز از جاذبه است. چقدر از اینها میشود استفاده کرد؟ شما هنر حافظ را ببینید چه هنر مترقی و درجه یکی است. واقعاً خیلی عجیب است. آن سطح از معانی و محتوا را همراه کرده با این سطح غلظت ادبی و هنر. هنر به معنای واقعی کلمه. حافظ یک هنرمند درجه یک است. در عین حالی که یک عارف درجه یک است. یعنی در بالاترین سطح عرفای تاریخ اسلام جناب حافظ، بنا به کلام بزرگان ما، بنا به تصریح از جانب علامه طباطبایی و مرحوم آیت الله سعادتپرور و خیلی از بزرگان دیگر ما، حافظ در درجه یک است، ولی محتوا ذرهای تنزل ندارد. محتوا هم پابهپای این فرم دارد میآید. ما نباید اینها را به پای هم قربانی بکنیم و نباید به خاطر یکی از آن یکی غافل بشویم.
از خدا هم باید بخواهیم. خود این هنر هم جزو مواهب الهی است. به کسی داده نمیشود. خیلیها مینشینند زور میزنند بخواهند یک بیت شعر بگویند، نمیآید، نمیشود. یک موهبتی است. رزق خدای متعال است. عنایت بکند. یک کسی خطاطیش ویژه است. یک کسی نقاشیش ویژه است. آن هنر جناب آقای فرشچیان یک هنر موهبتی است. خود ایشان هم تصریح کرده. هر نقشی، نقش فرشچیان نمیشود و از عالم قدس بر هر دستی جاری نمیشود که بتواند اینچنین هنری را بخواهد بروز بدهد. اینها به هر حال چیزهایی است که ما باید ازش بهرهمند باشیم و خداوند متعال به ما عنایت بکند انشاءالله.
ممنونم. دو تا سوال دیگر هم پرسیدند. «حاج آقا اینکه پدر یا مادری موبایلش دست فرزند نوجوانش هم هست و از فیلترشکن استفاده نمیکند. امکان استفاده از اینستاگرام ندارد. چطور باید به رسانه جبهه انقلاب کمک بکند؟»
اینها بحثهای زیادی دارد دیگر. کمیش از این بحثی که امشب ما داشتیم خارج است. به جنبههای تربیتی مربوط میشود و مباحث تربیتی را میطلبد که حالا آن فرایند ارتباط یعنی اصلش برمیگردد به نحوه ارتباط پدر و مادر با این فرزند. مهمتر از اینکه بتواند مدیریت بکند استفاده این فرزند را از فضای مجازی، این است که مدیریت بکند رابطه خودش را با بچه و میزان تعلق این بچه به او و حرف او و خوش آمد این پدر و مادر و باور به اینکه این خیرش را میخواهد و مصلحتش را میخواهد. این خودش یک ساز و کاری دارد که این اتفاق رخ بدهد. اگر این اتفاق رخ داد، این اعتماد رخ داد، این دلدادگی و در واقع پیشوانگی رخ داد، برای بچه خیلی از این قضایا تسهیل میشود و خیلی راحتتر میشود این را مدیریت کرد. وگرنه باید هی از اهرمها و ابزارهای زور استفاده کرد که طبعاً هی شکاف را بیشتر میکند و بعضی وقتها بچه را بیشتر هل میدهد به سمت آن پرتگاههایی که ما ازش میترسیم.
«سوالتان مرتبط با برنامهنویسی. چه قسمتی احتیاج به فعالیت بیشتر و اولویت میبینید؟ حالا مثال مثلاً برنامهای مثل یوتیوب یا چیز دیگر. یا این؟»
به نظر بنده حالا آنقدر که تجربه داریم و شناخت داریم، پلتفرمهای ارتباطی و با یک فیلترگذاریهای قشری و صنفی و محدود. حالا بعضی از اینها را اگر بنده بگویم ایدهاش میسوزد، ولی خوب اشکال هم ندارد. هر کسی آمد از این ایده استفاده کرد، نوش جانش. ببینید الان مثلاً یک سایتی است -من نمیخواهم اسمش را بیاورم، همهتان بلد هستید و میشناسید- مثلاً یک سایتی داریم مادرها معمولاً گفتوگوهایشان با همدیگر در آن سایت است. بنویسید ببینم متوجه شدید آن سایت را یا نه؟ خوب، همه بلدند. حتی بعضی وقتها شما یک سوال فرعی که میکنید، مثلاً میخواهید ببینید که آقا مثلاً فلان کتاب موضوعش چیست؟ این را وقتی در اینترنت سرچ میکنید، اول از همه این سایت میآید و گفتوگوهایی که در مورد این سوال شما در این سایت شده است. این نشان میدهد که ما چقدر از این ظرفیتهای قشری و صنفی میتوانیم استفاده بکنیم برای ارتباطات.
خود ظرفیت مادری. خود این پوسته مادری. اپلیکیشن ارتباطی داشته باشیم که مادرها با همدیگر آنجا جمع بشوند. خود این ارتباط مادرانه با هم چقدر زمینههای ارتباطی گستردهای را ایجاد میکند. شما با چقدر افرادی میتوانید ارتباط بگیرید که لزوماً این ارتباط را در فضاهای اعتقادی و هیئت و جمع سیاسی اینها نمیشد پیدا کرد. فقط برای حل مشکلاتی که یک مادر باهاش مواجه میشود. خیلی از سوالها دیگر ربطی به مادر هم ندارد. یک خانمی که تازه عقد کرده، مسائلش را مطرح میکند. گاهی یک آقا هم مثلاً عرض کنم خدمتتان که شبهاتش را مطرح میکند. یک آقای مجرد هم گاهی سوالاتش را مطرح میکند و به اشتراک میگذارد و و کم کم یک مرجعیتی پیدا میکند آنجا برای اینکه شما اگر سوالی داشتی بگو آنجا اول بپرسی.
خوب، ما اگر همین را بتوانیم معادلسازی بکنیم، تبدیل بکنیم به سکوی ارتباطی و یک چینشی بهش بدهیم، یک ضابطهای بدهیم، یک ساختاری برایش تعریف بکنیم. همه اینها هم ابزارش هست و همه اینها را قدرتش را بچههای ما دارند و میتوانند انجام بدهند. خیلی دور هم نیست. یعنی اگر همین امروز کلید بزند و شروع بکند، تا سال بعد این میآید بالا و یک چیز افتخارآمیزی هم هست و شما میتوانید این را برسانید به ابعاد بینالمللی و با همه دنیا به این واسطه ارتباط بگیرید. یک ارتباط وسیعی را میتوانید شکل بدهید. بعد میتوانید ذیل این تعریف اقتصادی داشته باشید. یعنی فقط ارتباطات نظری و تئوری نباشد. شما میتوانید بگویید آقا یک خانمی لباس بچگانه میدوزد، بیاییم ازش حمایت بکنیم. ازش خرید بکنیم. یک کسی دیگر مثلاً چه میدانم، نیاز نسبت به بچه تأمین میکند. یا کسی پرستار بچه است. یا کسی مهدکودک دارد. یا کسی فلان دارد. این دغدغههای مادرانه اینجا تأمین بشود. یعنی کسی هر نوع دغدغهای نسبت به بچهاش و نسبت به این شغل مادری خودش که داشت، در این اپلیکیشن تعریف شده باشد و پاسخ داده شده باشد. شما اگر این کار را بکنید، یک برد بسیار بزرگی نصیب شما میشود. اگر این اتفاق را بچههای حزباللهی رقم بزنند، یک برد بسیار بزرگی نصیب جبهه حزبالله میشود. یک برد بسیار بزرگ اقتصادی خواهید کرد. چه اتفاق بزرگی رقم میخورد! چقدر آدم را میشود تحت پوشش آورد و چقدر میشود جهت داد!
خوب، اینها ایده است دیگر. ما غافلیم. یعنی هزار و یکی از این ایدهها هست. الان بچه را مثال زدم. شما همین را میتوانید نسبت به ماشین. خرید ماشین، فروش ماشین، رانندگی، تعمیر ماشین، خود ماشین چقدر میتواند مسائل داشته باشد که منی که درگیر یک مسئله جزئیام، گوشهاش هم بیایم به این شبکه وسیع وصل بشوم. از این اطلاعات وسیع استفاده بکنم. به آدمهای مختلف، تعمیرگاههای مختلف، تعمیرکارهای مختلف. خوب، این خیلی یک باب ارتباطی است. حزباللهی و بسیجی و بهایی و همه اینها میتوانند با همدیگر اینجا جمع بشوند. شما از این فرصت استفاده کنید برای ارتباط برقرار کردن با آدمهایی که در تمام عمرتان یک بار هم نخواهید دید. ولی به واسطه یک نقطه مشترکی، یک چیز مشترکی مثل ماشین، مثل خودرو، اتصال داشته باشیم و با هم مواجه بشویم و گفتوگو بکنید. رابطهای که قرآن گفته، اینجا محقق میشود.
ظرفیتهای ارتباطی استفاده بکنیم. ظرفیتهای ارتباطی فقط در این حد نباشد که مثلاً یک کسی یک کانال بزند، آدم حزباللهی و شبهات روز را جواب میدهد. همه آنجا به یک فضای ایتالیس. مثلاً همه هم دور هم خوشیم و چقدر خوب است که مثلاً ما همین جا دور هم جمعیم. یک مطلبی میآید هی بین همدیگر به اشتراک میگذاریم. ارتباط گرفتن با آن قشری که ما باهاش ارتباط نداریم، به این نیست که هی از غلظت محتوایی و اعتقادی خودمان کم کنیم که آنها هم بیایند. بگوییم حالا حجاب هم نه، حالا فلان هم نه، حالا این هم نه. هی شل بشویم که آنها بیایند. نه. برویم از آن نقاط مشترک ارتباطی که با آنها داریم استفاده بکنیم. ازدواج جزو اشتراکات ماست. بچه جزو اشتراکات ماست. پول جزو اشتراکات ماست. مسکن جزو اشتراکات ماست. خودرو جزو اشتراکات ماست. خوراک.
شما ببینید این ظرفیتی که طب الان به وجود آورده است. حالا بنده نمیخواهم به طور مطلق از طب اسلامی دفاع بکنم یا به طور مطلق هم نقدش بکنم، ولی شما میبینید یک ظرفیتی وقتی میآید، یک نقطه اشتراکی به اسم سلامت وقتی میآید، شما یکهو با یک بستری مواجه میشوید با خیلی آدمهایی میتوانید حرف بزنید که در خیلی جاهای دیگر سوء تفاهم دارید. ارتباط بگیریم که هیچ راه ارتباطی دیگری با اینها نداشتیم. در حوزه سلامت و من و تو سر سلامت با همدیگر اشتراک داریم و من یک چیزی را دارم در اختیار تو قرار میدهم که تو اگر تجربه بکنی، حتماً نتیجهاش را خواهی دید در سلامت خودت و خانوادهات. این زمینه اعتماد میشود. این آبروسازی میکند. این بر کیسه آبروی جبهه ایمان میافزاید. دشت میکند. ببینید این چقدر نکات مهمی است. چقدر ظرفیتهایی است که ما ازش غافلیم.
یک حوزهای به نام سلامت البته سختیهای خودش را هم دارد. با مافیاهای شما باید دست و پنجه نرم کنی. با جریانهایی که منافعشان به خطر میافتد، باید دست و پنجه نرم کنی. آن سر جای خودش. ولی ما از این ظرفیتها غافلیم. یک ظرفیتی به نام کتاب، مطالعه. یک پلتفرمی تشکیل بدهیم، فقط آنجا هر کسی هر کتابی که خوانده، روزی یک صفحه به اشتراک بگذارد. کتاب به همدیگر معرفی کنیم. کتاب به همدیگر قرض بدهیم. کتاب بخریم. واسطههای خرید کتاب و چاپ کتاب را کم بکنیم که هزینههای کتاب و نشر کتاب بیاید پایین. چه اتفاق بزرگی میشود! حتی بین خودمان. حتی بین جبهه انقلاب. اپلیکیشن داشته باشیم فقط مخصوص کتاب. حالا کاری که رفقا کردهاند فقط در مورد شهدا مثلاً یک کاری کردهاند. خوب، امثال این خیلی میتواند بیشتر بشود و خیلی عمیقتر و دقیقتر میتواند بشود. خیلی کارها میشود کرد. ما هزار و یک راه داریم. ولی خوب، معمولاً خیلی اتفاق خاصی بین ماها رقم نمیخورد. یعنی وایمیایستیم یک کسی از بیرون یک کاری بکند. کپیش را همیشه دست برتر میافتد برای دیگران.
خیلی ممنون. حالا یک مثالی هم به ذهن من رسید. مثلاً من دوستان ما اخیراً چند تا از دوستان درگیر کتابخانه شدهاند. میگویند چقدر خوب است. همش صوت و فلان و اینهاست. منتها میگفتیم که نمونه داخلی ندارد. یکی دو تا دارد. آنها هم باز جریان مقابلی که پیشدستی کرده و ما هم مثلاً حتی در مورد صوتی اپلیکیشن هر کسی در آن کار بکند خوب است.
مرسی. یک نفر دیگر هم استاد پرسیدند که: «فلسفه کجا بخوانیم؟ پیشنهاد.» و دوستان البته جواب دادند که خود مدرسه تعالی بحث را هم دارد از جمله خود شما که تدریس میکنید. دیگر سوالتان از یک جهت خیلی خوب است که من میخواستم نسبت به این هم نکاتی عرض بکنم که حالا وقت تقریباً گذشته است. اگر یک درخواست -حالا نمیگویم توصیه چون جایگاهی ندارم که بخواهم توصیه بکنم- ولی اگر درخواست بخواهم داشته باشم به عنوان یک برادر کوچکتر شما عزیزان، این است که تا میتوانید به اعتقاداتتان و فکرتان عمق بدهید و عمیق بشود فکر. این عمق خیلی به شما کمک میکند. عمق باعث میشود که قدرت تفکر انسان بالا میرود. بعد قدرت تفکر که بالا رفت، آدم میتواند یک مجموعه را از بالا ببیند. خیلی وسیعتر ببیند. از پایین به جای اینکه یک مصرفکننده باشد، از بالا یک تولیدکننده و جریانساز باشد. معمولاً آدمهایی که از جهت فکری و عقلانی قویاند و خصوصاً در جنبههای فلسفی حرفی برای گفتن دارند، آدمهای جریانسازیاند. آدمهاییاند که خوب میتوانند کانالکشی بکنند به افرادی را در یک مسیری هل بدهند. و این برای شماها خیلی خوب است. خیلی میتواند کمکتان بکند.
این نسبت به ضرورت این اصل قضیه فلسفه و فلسفهخوانی که خوب، فلسفه خیلی در این جنبه به شما کمک میکند. حالا اینکه پیش چه استادی درسی و اینها. مدرسه تعالی هم ما دورههایی از فلسفه داریم. بعدها انشاءالله خواهیم داشت. جزو برنامههایمان است که در سطوح مختلف کتابهای مختلف را انشاءالله بحث خواهیم کرد. ولی جستوجو بکنید. الان موسسه نفحات آیت الله یزدانپناه هم هست. بعضی از بچههای خود موسسه تعالی هم از دوستان خودمان آنجا الان دارند دورههایی را میگذرانند. خیلی هم راضی هم هستند. و مجموعههای دیگری هم هست، دارند کار میکنند فلسفه را. حالا چه به صورت رسمی، چه غیررسمی، چه حضوری، چه مجازی. آن دیگر حالا به ذائقه خودتان و به شرایطتان و امکانات و اینهایتان باید بسنجید. ولی اصل این قضیه جدی گرفتنش خیلی مهم است که در هر حوزهای میخواهید کار بکنید، این ارتباط عمیق با معارف و عالم را در اولویت کارتان قرار بدهید که فلسفه خیلی میتواند نقش کلیدی نسبت به این قضیه داشته باشد.
«فلسفهای که در حوزه میخوانیم کافی است؟» عرض میکنم نه. فلسفه را با مسئله بخوانید. فلسفه را با مسئله یاد بگیرید. برای حل مسئله. با مسائلی که در ذهنتان است و سعی کنید اول مسائلتان را برای خودتان بازخوانی کنید، بعد بروید سراغ فلسفه. وگرنه فلسفهخوانی میشود انباشت یک سری الفاظ که هیچ جا هم به کارتان نمیآید. فقط وقتتان را تلف میکند. ولی اگر با مسئله رفتید، روشهای فلسفی چقدر کارآمد است برای حل مسئله شما و پاسخگویی به سوالات شما.
استاد دست شما درد نکند. سوال دیگری پیدا نکردم در بحثها. اگر بفرمایید، اگر نه که استاد را هم اذیت نکنیم. میپرسند: «المیزانخوانی دید فلسفی به ما میدهد یا نه؟» نه، ببینید المیزان، المیزان البته آن پایههای فکری و عقلانی شما را خیلی قوی خواهد کرد، ولی بحث نگاههای فلسفی، نگاه دیگری است. البته علامه اساساً یک جوری است، علامه (رحمتالله علیه). انس و ارتباط با این آدم، حشر و نشر علمی و مطالعاتی با این آدم، خیلی عقلانیت در انسان میجوشاند و بارور میکند و خیلی ارتقا میدهد این را. ولی خوب، حالا آن هم باید با روشهایی باشد. وگرنه اینجوری نیست که هر کس مثلاً یک چند خطی از علامه خواند، کتابی از علامه را خواند یا درس گرفت یا درس داد، لزوماً به این عمق برسد. البته علامه از مباحث فلسفی در المیزان به عنوان مباحث جداگانه استفاده میکند. یعنی در تفسیر استفاده نمیکند از اینها، ولی بحثهای فلسفی را در تفسیر المیزان میآورد که خوب، آنها خیلی میتواند کمک بکند. ولی آن ساختار فلسفی و چینش فلسفی، چینش دیگری است. المیزان را هم باید خواند. این جزو محتوای المیزان باید جزو سبد کالایمان باشد و کالای مصرفی یومیهمان باید باشد و نمیشود کسی امروزه بخواهد در حوزه دین به شناخت عمیق و دقیق و کامل و جامعی برسد بدون علامه طباطبایی و المیزان. بنده احساس میکنم واقعاً نمیشود بدون علامه طباطبایی به این عمق رسید در این زمانه ما، در روزگار ما. و راه معادل و جایگزینی برایش سراغ ندارم. جایگزینی برای المیزان سراغ ندارم که شما بتوانید به این عمق از قرآن و روایت و معارف ناب برسید. چیز دیگری خبر ندارم، سراغ ندارم. به هر حال این را باید به این چشم دید و دنبالش رفت انشاءالله.
«جلسات ادامه دار است با شما یا نه؟» ما اساساً هیچ جلسهای را شروع نمیکنیم که بنا به ادامهاش داشته باشیم. متوسط هستند. انشاءالله که انشاءالله با انگیزههای الهی خدا به همه توفیق بدهد. بتوانیم با انگیزههای الهی، با صدق و صفا در این مسیر وارد بشویم و مجاهدت کنیم. مایه بگذاریم. هر چه داریم. و حتماً این را تجربه خواهید کرد که وقتی اینجوری وارد میشوید، خدا به این کارتان از همین جنبههای ظاهری و مادی هم برکت میدهد. نبوغ و ایدهها و استعدادها را در همین کارهایتان میرساند. در همین آیتی، در همین فناوری، در همین نرمافزار که خیلیهای دیگر محرومند از اینها. گشایشها و عنایات و روزیهایی نصیبتان میشود که حتماً جاهای دیگر نصیبتان نمیشد. اینها جزو مواهب الهی است و با این انگیزهها وارد بشوید و کار بکنید و سعی کنید که خودتان را تکثیر کنید. با آدمهای زیادی ارتباط بگیرید و مسائل زیادی را تحت پوشش قرار بدهید. ولی با برنامه باشید و با همکاری باشید. از تکروی و جدایی تا حد امکان پرهیز بکنید و در جمع و ارتباط و یک مجموعه کارتان را انجام بدهید. اینها چیزهایی است که تجربه نشان داده است که در موفقیت تأثیر دارد.
خدا انشاءالله به همه شماها خیر بدهد. انشاءالله مشمول ادعیه زاکیه امام زمان ارواحنا فداه باشیم و بتوانیم از این امکانات استفاده بکنیم برای نصرت اولیاء الهی. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...