مقام ولی امری امام

مقام ولی امری امام

00:53:51
12

معرفی
* معجزه تفسیر المیزان در ارائه مطالب خالص قرآنی؛ بیان ارتباط آزر با حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) توسط خود قرآن [6:17]

* سطح ممتاز امامت در قرآن؛ مقامی که حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) به هنگام کهولت سن حائز آن شد [9:10]

* وجود کمترین مقدار ظلم => عدم شایستگی مقام امامت [11:42]

1⃣ تفاوت هدایت‌گری امام و پیغمبر؛ امام 'هدایت به امر' می‌کند [15:00]

* ویژگی خاص امام؛ سرآمد همه انسان‌ها در مراتب بالای 'صبر و یقین' [16:21]

* معنای 'هدایت به امر' چیست؟ [17:23]

* امر تشریعی: اوامری که دستورش از جانب خدا و 'تحققش به واسطه انسان‌ها' است [19:04]

* امر تکوینی: اوامری که 'تماماً به خدای متعال' وابسته است و تخلف و تدریج‌ در آن راه ندارد [20:26]

2⃣ هدایت‌گری امام از سنخ 'گفتن' نیست، بلکه از سنخ 'بردن' است [22:04]

* ماجرای ردالشمس توسط امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)؛ نمونه‌ای از مقام هدایت به امر [27:44]

* شب قدر؛ شب نزول ملائکه و روح بر کسی که 'صاحب مقام امر' است [30:27]

* سوره قدر؛ سوره احتجاج بر وجود امام [31:32]

* راز حل شدن همه مشکلات در زمان ظهور چیست؟ [32:52]

* امام؛ تنها شخص آگاه بر تمام قواعد دقیق و عجیب حاکم بر عالم غیب و ارواح [34:23]

* استدلال قرآن بر ترک تبعیت شیطان چیست؟ [40:29]

* شهید در تعریف قرآن: کسی که شاهد بر عالم خلق است [48:55]

✅ 'ولایت تکوینی' تنها شایسته کسی است که 'شاهد بر خلق' باشد
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا قاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

تبریک عرض می‌کنم ایده بزرگ نیمه شعبان، میلاد آقا و مولایمان حضرت بقیة الله الاعظم را، اول به محضر مبارک و نورانی حضرت، و سپس به محضر تمام محبین و شیعیان حضرت از همه جای عالم، خصوصاً عزیزانی که در این جلسه در خدمتشان هستیم و ما را تحمل می‌فرمایند در این دقایق. خصوصاً مهندسین عزیز حاضر در جلسه، روز مهندسی را تبریک عرض می‌کنم.

تشکر دوم از مجموعه محترم موعود، به خاطر اول زحمات دیرینه‌ای که در مثال‌های طولانی در باب مهدویت و عرض ارادت به محضر مقدس حضرت بقیة الله انجام دادند، خصوصاً برادر عزیز و بزرگوارمان جناب آقای شفیعی چربستانی و برخوردهای محترمانه و حسن ظنی که به هر حال به این حقیر به خرج دادند و با همه عدم قابلیتی که در ما هست، فرصت را فراهم فرمودند که ما دقایقی صحبت کنیم.

این چند دقیقه‌ای که خدمت دوستان هستیم، بحثی که ان‌شاءالله بناست خدمت عزیزان داشته باشیم، عنوانی که با پیشنهاد برادر عزیزمان جناب آقای شفیعی چربستانی قرار شد موضوع جلسه قرار بگیرد، "گستره ملکی و ملکوتی ولایت امام معصوم" یا به تعبیر دیگری در مورد "مقام ولایت امری امام معصوم و امام زمان"، چند کلمه‌ای را می‌خواهیم ان‌شاءالله صحبت بکنیم.

کلیّت بحث این است که در قدم اول برای ورود به این بحث، آن چیزی که مهم است این است که گاهی در معرفی اهل بیت، خصوصاً امام زمان ارواحنا فداه، از شناسنامه قرآنی اهل بیت غافلیم، از این گنج عظیمی که به نام قرآن داریم و استفاده ویژه‌ای که می‌توانیم از قرآن برای معرفی اهل بیت و معرفی امام زمان استفاده کنیم، گاهی آدم احساس غفلت می‌کند. احساس می‌کنیم خیلی انگار آن‌چنانی که باید و شاید استفاده نمی‌شود و بعضی آیات را آن هم بر اساس روایاتی که تطبیق داده‌اند، مثلاً به اهل بیت، به امام زمان برای ما معروف‌تر و شناخته‌شده‌تر است. مثلاً "بقیة الله خیر لکم" که خب مثلاً این تطبیق داده شده به امام زمان. بعضی آیات تطبیق داده شده به دوران ظهور امام زمان، ولی معرفی خود امام زمان یک کمی چنین غربتش احساس می‌شود. می‌طلبد مباحث مفصلی را در این زمینه داشته باشیم. یکی از این مباحث، روند شناسنامه قرآنی و معرفی قرآنی امام زمان است. این مطلبی است که امروز می‌خواهیم با همدیگر گفتگو بکنیم.

قرآن یک تعریفی دارد از مقام امامت. یک سطحی را برای مقام امامت در نظر گرفته که یک سطح ممتاز و متمایزی از بقیه مقامات است. آیه معروفش هم همان آیه‌ای است که حتماً بارها شنیده‌اید که مرتبط با حضرت ابراهیم علیه السلام است. بعد از اینکه حضرت ابراهیم علیه السلام امتحان‌های دشواری را پشت سر گذاشت، خدای متعال او را به مقام امامت رساند: "إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا". علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه در تفسیر شریف "المیزان" ذیل این آیه در سوره مبارکه بقره، مطالب خیلی فوق‌العاده‌ای دارند در مورد مقام امامت و معرفی امام. آیات دیگری هم البته ما در قرآن داریم؛ سوره مبارکه انبیا، سوره سجده که این‌ها هم هر کدام ابعادی را از مقام امامت معرفی کرده است. یک مختصری در مورد این مقام امامت یک سیری داشته باشیم و تو بحث قرآنی‌اش پیش برویم، به نظرم می‌رسد به نکات خیلی اعجاب‌انگیزی ان‌شاءالله خواهیم رسید که خودش سرفصل مباحث و تحقیقاتی باشد برای کسانی که اهل پژوهشند.

حضرت ابراهیم علیه السلام در پیری، وقتی که بچه داشته، طلب امامت کرده از خدای متعال. خود قرآن هم حکایت می‌کند از اینکه حضرت ابراهیم علیه السلام در سنین بسیار بالا پدر شد. این‌ها بحث‌های خالص قرآنی است. یکی از ویژگی‌های فوق‌العاده علامه طباطبایی که به تعبیر حضرت استاد آیت الله جوادی آملی می‌فرمایند که روز قیامت خدای متعال به تفسیر المیزان قسم خواهد خورد، تعجب ندارد. مگر قرآن نگفته "ن وَ الْقَلَمِ وَ مَا یَسْطُرُونَ"؟ یکی از بهترین مصادیقش تفسیر المیزان است. خدا به المیزان قسم می‌خورد. اینکه ما می‌گوییم "لا تفسیر الا المیزان" این تعبیر از آیت الله جوادی آملی است. کدام تفسیر سراغ داریم که این شکلی خالص با قرآن این را اثبات کرده باشد؟ آیت الله جوادی به نقل از تفسیر المیزان می‌فرمودند که علامه اثبات می‌کند با خود قرآن، بدون هیچ نقل تاریخی و روایت و اینها، که "آذر" پدر واقعی و پدر صلبی حضرت ابراهیم نبوده است. با قرآن اثبات کرد. می‌گوید که در جوانی با آذر درگیری و گفتگو این‌ها داشت، در سوره مبارکه توبه. و وقتی که دیگر برایش "فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ"، وقتی دیگر برایش واضح شد که این آذر، این "بابا" که قرآن آذر را به عنوان پدر برای ابراهیم معرفی کرد، وقتی معین شد که آذر دیگر سر به راه نمی‌شود، دیگر دست از دعا برای او برداشت و دیگر تبری کرد از آذر. بعد در آیات دیگری که مال اواخر عمر شریف حضرت ابراهیم است در سوره مبارکه ابراهیم، ما این آیه را داریم که بعد از قضیه بازسازی کعبه، ایشان دعا کرد که "وَلِوَالِدَيَّ". هم منو ببخش هم پدر مادرم را. علامه طباطبایی می‌فرماید که آنجا می‌گوید که دیگر دست از دعا برای بابایش برداشت. اینجا می‌گوید اواخر عمر هنوز داشت برای پدر مادرش دعا می‌کرد. نشان می‌دهد آذر پدر صلبی نبوده است. خالص با قرآن اثبات کرد. هیچی از بیرون اضافه نکرد. این تدبر می‌خواهد، عمر می‌خواهد، کاوش می‌خواهد. رفتن تو عمق مباحث قرآنی مربوط به مهدویت و امام زمان هم عمق را داشته باشیم به معارف عجیبی خواهیم رسید که ان‌شاءالله این جلسه به عنایت امام زمان یکی از این نکات جلسه حاصل بشود.

حضرت ابراهیم علیه السلام وقتی که امام شد، اولاً ابتلائات سنگینی را پشت سر گذاشت. ثانیاً وقتی به او گفتند تو را امام کردیم، گفتش که خدایا به بچه‌هایم می‌دهی؟ این به بچه‌های من می‌دهی؟ به قول علامه طباطبایی، اگر در سنینی بوده حضرت ابراهیم که بچه نداشته، این با ادب بندگی و با آن حکمت و با آن عقلانیت حضرت ابراهیم سازگاری ندارد. یک کسی که بچه ندارد، بهش می‌گویند تو امام شدی، سنینی هم از او گذشته؛ چهل سالش است، پنجاه سالش است، شصت سالش است، بچه هم ندارد. بهش بگویند امام شدی، بگوید خب بچه‌هایم چی؟ اقتضای حکمت و مصلحت و خیلی چیزهای دیگر این است که اینی که حضرت ابراهیم گفت بچه، یعنی بچه داشته. آیات دیگری در قرآن دارد که "ما در پیری، علی الکبر، در پیری به ابراهیم بچه دادیم که وقتی هم بهش بشارت دادیم هم خود او پیر بود هم همسرش پیر بود و هم همسرش در جوانی عقیم بود. هم اسماعیل را خدای متعال در سنین بالا به ابراهیم داد هم اسحاق". امامت حضرت ابراهیم علیه السلام در سنین پیری بوده است. خوب دقت بفرمایید. قدم به قدم با این آیات می‌خواهیم برویم جلو به مطالب خیلی ویژه‌ای خواهیم رسید. حوصله‌اش را دارید؟

پس قدم اول این بود که حضرت ابراهیم علیه السلام در سنین پیری به امامت رسید. نکته دوم این است که حضرت ابراهیم علیه السلام در سنین پایین‌تر پیغمبر بوده و خدای متعال از مقامات معنوی او حکایت کرده: "وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِيمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ". ما به ابراهیم ملکوت آسمان و زمین را نشان دادیم. "وَآتَيْنَاهُ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَجَعَلْنَا لِسَانَ صِدْقٍ وَجَعَلْنَاهُ نَبِيًّا". در قرآن داریم، در سوره‌های مختلفی داریم، در سوره انبیا داریم، در سوره‌های دیگر داریم. حضرت ابراهیم علیه السلام پیغمبر بوده در سنین پایین‌تر. پس امامت یک مقامی غیر از نبوت و یک مقامی بالاتر از نبوت است. این هم نکته دوم.

نکته سوم: تفاوت امامت با مقام‌های پایین‌ترش چیست؟ امام چی دارد که پیغمبر ندارد؟ دوباره برگردیم به آن نکته اول. حضرت ابراهیم امتحان‌هایی پس داد، وقتی که "وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ". درست. ما ابتلائاتی به ابراهیم دادیم، جواب خوب پس داد. بهش گفتیم امام شدی، گفتش که خدایا بچه‌هایم چی؟ خدا در جواب چی فرموده؟ "لَا یَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِینَ". گفت بچه‌هایم چی؟ ما گفتیم این عهد من به ظالمین نمی‌رسد. کلمه بیرون از قرآن نداریم. هیچ سندی معتبرتر از قرآن نداریم. هیچ سندی هم قریب‌تر از قرآن نداریم. این خیلی عجیب است. گاهی با روایت درجه چهار و پنج بحث‌های اعتقادی اثبات می‌شود که تدبر در قرآن کریم صد پله جلوترش با خود قرآن ثابت می‌شود. قرآن می‌گوید حضرت ابراهیم علیه السلام می‌گوید خدایا بچه‌های من می‌توانند امام بشوند؟ می‌فرماید که اگر ظالم باشند نه. پس این یک مقامی است که به کسانی می‌دهند که ظالم نباشند. در چه حدی باید کسی مبرا باشد از ظلم؟ خوب دقت کنید، نکته را خوب دقت کنید. خیلی. خود حضرت ابراهیم علیه السلام تا حالا پیغمبر بود، ولی بهش امامت را نداده بودند. معلوم می‌شود خود پیغمبر هم هنوز یک کسری و کمبودی دارد نسبت به امام شدن. و امام شدن یعنی اینکه هیچ ظلمی تو وجودت نباشه. و انگار هنوز آن ظلمی تو وجودت نباشه، انگار تو پیغمبران هم نیست. انگار می‌شود کسی پیغمبر هم باشد، ولی هنوز یک چیزهایی تو وجودش باشد که از این تعبیر به ظلم بشود که به خاطر این هنوز خدا بهش مقام امامت را نداده. مطلب جا افتاد یا توضیح بیشتر بدهم؟

تا حالا حضرت ابراهیم علیه السلام پیغمبر بود، ولی امام نشده بود. باید بچه‌اش را ببرد قربانگاه، چاقو را گلویش بگذارد، تصمیم به ذبحش بگیرد. معلوم بشود که دیگر هیچ ظلمی تو وجودش نیست. خود انبیا هم پس هنوز تا مقام امامت راه دارند، چون آن مقام امامت مقامی است که دیگر یک سر سوزن نباید ظلم باشد. مراتب دارد دیگر. عصمت هم مراتب دارد. انبیا اهل ظلم نیستند، ولی ظلم‌های سطح پایین‌تر، ظلم داریم تا ظلم. یک کسی باید حتی به اندازه غباری، به اندازه گردی، به اندازه سر سوزنی عاری از ظلم باشد. این تفاوت امام با پیغمبر. پیغمبر راهنماست. هم راه را رفته و هم راه را بلد است و هم راه را نشان می‌دهد. امام یک چیزی بالاتر از این است. همه این‌ها تعابیر قرآنی است دیگر. بنده اینجا مفصلاً آورده‌ام که دیگر چون فرصت نمی‌شود تک تک آیاتش را بخوانیم، فقط اجمالی می‌گویم. پیغمبر هم هدایت می‌کند، ولی هدایتی که پیغمبر می‌کند با هدایتی که امام می‌کند تفاوت دارد. چه تفاوتی دارد؟

در سوره مبارکه انبیا آیه ۷۳ و سوره سجده آیه ۲۴، معرفی که از امام دارد این است که امام پس یک مقامی شد بالاتر از انبیا و مرسلین. می‌فرماید من کی کسی را امام می‌کنم و اگر کسی امام شد چیکار می‌کند؟ در سوره سجده می‌فرماید که "وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ". ما این‌ها را یک تعدادی‌شان را امام کردیم. امام شدن چیکار می‌کنند؟ به امر ما هدایت می‌کنند. کلمه "به امر ما" را داشته باشید، خیلی باهاش کار داریم. به امر... پس کار امام چیست؟ قرآن آنقدر که می‌بینیم اصلی‌ترین ویژگی برای امام را این گفته است. گفته به امر من هدایت می‌کند. این پس یکی: "هدایت به امر". این را داشته باشیم. کی کسی را امام می‌کند؟ "لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ". من خوب محک می‌زنم، باید ببینم دیگر آن صبر در اوجش باید باشد در او. و باید به آیات ما اوج صبر و اوج یقین وقتی در او بود، پس باز شناسنامه قرآنی امام این است. امام کسی است که سرآمد صبر و یقین است. خود یقین مراتب دارد دیگر: علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین. امام باید کسی باشد که در اوج مراتب یقین باشد. صبر مراتب دارد. امام کسی است که در اوج مراتب صبر است. به این مرتبه که رسید امام می‌شود. از اینجا به بعد هدایت به امر می‌کند.

در سوره انبیا فرمود "وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ" که این هم البته بحث است که فعلاً تو این جلسه باهاش کار نداریم. اگر وقت و فرصتی بود شاید به این هم بپردازیم. ما به این‌ها فعل خوبی‌ها را وحی می‌کنیم. اقامه نماز را، رساندن زکات را و "وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ" یعنی عبادت. هدایت به امر. امام کسی است که هدایت به امر می‌کند. این امر یعنی چی؟ این امر یعنی دستور؟ یعنی می‌گوید خدا چی گفته؟ خدا چی دستور داده؟ آیا این است؟ معمولاً تو این ترجمه‌ها و تفاسیر و این‌ها که خیلی عمق قرآنی ندارند، همین شکلی آیات را تو یک سطح و لایه خیلی سطحی تفسیر می‌کنند و می‌روند. می‌گویند: "دستورات ما را به مردم هدایت می‌کنند، به دستورات ما، به مردم می‌گویند که ما چی گفتیم، چه دستوری دادیم." ویژگی امام مگه این را انبیا نداشتند؟ مگر حضرت ابراهیم قبل از اینکه امام بشود مردم را نمی‌گفته ؟. پیغمبرند و امام نیستند. دستورهای خدا را بلد نیستند؟ مگر نمی‌گویم این امر معنای شریعت نیست؟ دستور و تکلیف نیست؟ چون مقام امام، مقام معرفی دستور خدا نیست. این امر چیست؟

بریم سراغ فصل دوم بحث، بخش دوم بحث. از اینجا وارد بحث امر خدا می‌شود. امر الهی یعنی چی؟ ما دو نوع امر داریم. تخصصی هم نکنیم که جنبه کلاسی دانشگاهی پیدا نکند. تکوینیه. یک وقت امر تشریعی. امر تشریعی می‌گوید آقا "إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُكُمْ أَن تَذْبَحُوا بَقَرَةً". خدا به شما دستور داده که گاو سر ببرید. خدا دستوری می‌دهد، ولی حالا انجام بشود یا نشود معلوم نیست. گوش بدهم یا ندهم، محقق بشود یا نشود. خدا دستور داده به "الْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَىٰ". خدا دستور داده عدالت داشته باشید، احسان بکنید. خب عدالت هست الان؟ خدا دستور داد، ولی شد؟ بفرمایید. امر تشریعی خدای متعال که خدا می‌گوید این کار را بکن، آن کار را نکن، ممکن است بشود، ممکن است نشود. دستور یعنی دستورش از خداست، تحققش از بشر است. این را بهش می‌گویند امر تشریعی. انبیا کارشان این است که بیایند به ما امر تشریعی خدا را بگویند. این کار امام هنوز نیست. برای مقام امام نیست که "این واجب است، آن حرام است، این را انجام بده، آن را انجام نده، نماز بخوانید، روزه بگیرید، حج بروید". این کار انبیا و مرسلین هم هست. امر تشریعی از انبیا و مرسلین هم برمی‌آید.

یک امر بالاتر داریم: امر تکوینی. امر تکوینی دو سرش دست خداست، دیگر دست بشر نیست. آنجا دیگر تخلف معنا ندارد. واسطه معنا ندارد. تدریج معنا ندارد. تو امر تشریع آرام آرام خدا می‌خواهد مثلاً شراب را حرام بکند، آرام آرام دستور می‌دهد. یا دستور می‌دهد تا این می‌خواهد محقق بشود طول می‌کشد. دستور می‌دهد ممکن است این‌ها بخواهند، ممکن است نخواهند. ممکن است یک ذره‌اش را انجام بدهند، یک ذره‌اش را انجام ندهند. تخلف توش معنا دارد. تغایر توش معنا دارد. تخلف زمانی، فاصله زمانی، تدریج، این‌ها توش معنا دارد. ولی تو امر تکوینی معنا ندارد. آیه قرآنش در سوره مبارکه یاسین آیه ۸۲ است: "إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَن یَقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ". امر خدا فقط وقتی یک چیزی را اراده بکند، "أَن یَقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ". دیگر مثل امر تشریعی نیست که ممکن است یکون یا ممکن است لایکون. امر تکوینی وقتی گفت بشو، دیگر شد. گفتنش از خداست، تحققش هم از خداست. تو امر تشریع گفتنش از خداست، تحققش از ماست. انبیا می‌آیند می‌گویند خدا از شما چی خواسته؟ چیا باید انجام بدهیم؟ ولی امام "یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا" با آن امر تکوینی ما هدایت می‌کند، نه با امر تشریعی. امام کارش "کُن فَیَکُونُ" است. امام هدایتش، هدایتی است که دیگر تخلف‌بردار نیست. گفتن نیست، بردن است. علامه طباطبایی می‌فرماید در امام کارش گفتن نیست، امام کارش بردن است. امام می‌برتت. ما دو نوع هدایت داریم. یک وقت راه نشان می‌دهد. یک وقت می‌رساندت. تخصصی می‌گویند ایصال به مطلوب یا ارائه طریق. دانشگاه امیرکبیر کجاست؟ آن‌ور خیابان. دانشگاه امیرکبیر کجاست؟ می‌گوید کجایش می‌خواهی بروی؟ می‌گوید مثلاً می‌خواهم بروم دانشکده نساجی. مثلاً دانشگاه نساجی. با کی کار داری؟ فلان شخص تو هیئت علمی. مطلوب، بردن. امام کارش این است. مقام امامت این است. "يَهْدُونَ". یک کلمه. همش قرآن بود. من که گفتم. این تفاوت کار امام این است که ویژه است. امام این است. "یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا"، "یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا" یعنی به پشتوانه امر ما هدایت می‌کند، به پشتوانه عالم "کن فیکون" هدایت می‌کند. "کن فیکون" دستش است. دقت کنید، خوب دقت کنید. خیلی لطیف. اگر قرار بود فقط دستور بدهد، مثلاً استاد اخلاق، استاد عرفان، این‌ها هم معمولاً کارشان نشان دادن راه است. بالا باشند، یک دستوری به شما می‌دهند. شما دیگر تو پیچ و خم عمل می‌افتی و ممکن است اصلاً استاد خیلی از این موانعی که تو مسیر شما پیش می‌آید را نداند یا اگر بداند، مانع را از سر راهت بردارد. چیکار باید بکنیم؟ ولی نمی‌تواند مانع را بردارد. مطلب روشن است؟

عزیزان! نماز اول وقت بخوان. تو یک مانعی داری، نمی‌توانی نماز اول وقت بخوانی. به آن آقا می‌گوید آقا من نمی‌توانم نماز اول وقت بخوانم. می‌گوید دیگر من راهنمایی کردم. این کارش راهنمایی است، ولی امام وقتی بهش بگویی، می‌گوید من درستش می‌کنم. کسی آمد به امام عسکری علیه السلام گفت آقا من شنیدم شما فرمودید مستحب است شب‌ها روی شانه راست بخوابیم، من اصلاً نمی‌توانم، من بدنم یک جوری است. امام از عالم "کن فیکون" فرمود. امام نمی‌گوید دیگر بالاخره دستور عمل است، زورت را بزن. امام معرفی نمی‌کند، امام راه نشان نمی‌دهد، امام می‌برد. امام مانع تو را از بین می‌برد. امام مقتضی برایت ایجاد می‌کند. چون امام از عالم "کن فیکون" دارد هدایت می‌کند، می‌برد و می‌آورد.

وارد مطلب سوم بحثمان بشوم. خیلی مطلب عجیبی است این مطلب. این‌ها همه‌اش قرآنی است. البته من دارم هی فاکتور می‌گیرم چون وقت کم است و می‌خواهم یک زمانی برای گفتگو و بیشتر مطالب را گفتگو با گفتگو پیش ببریم. می‌خواهم که آن بخش اصلی بحث را عرض بکنم خدمتتان.

در قرآن کریم نسبتی هست. در سوره مبارکه هم در سوره مبارکه کهف این را داریم، هم در سوره مبارکه اعراف. در سوره اعراف آیه ۵۴ می‌فرماید که "رَبُّكُمْ هُوَ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ". رب شما کسی است که آسمان‌ها را خلق کرده، زمین را خلق کرده، مسلط بر عرش است. شب و روز را دارد مدیریت می‌کند. خورشید، ستاره‌ها، همه در تسخیر او هستند. "مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ". در تسخیر امر او هستند. این هم دوباره همان امر. چیست آقا؟ امر تکوینی است. به خورشید می‌گوید بیا. خدا وقتی به خورشید می‌گوید بیا، این امر تکوینی است یا امر تشریعی است؟ نیم ساعت دیگر این شکلی است. به خورشید می‌گوید بیا. بعد مثلاً به ماه گفته تو تو این زاویه دنبال خورشید برو. به خورشید گفته بیا. گفته "اسنپ" دیگر نیاوردم. امر خدا به کائنات امر تکوینی است. به خورشید می‌گوید بیا، به خورشید می‌گوید برو. این قضیه رد شمس امیرالمومنین برای بعضی‌ها قابل فهم نیست. یعنی چی فرمود برو برگرد؟ با قوانین نجوم و فیزیک و این‌ها چه شکلی جور در می‌آید؟ وارد آن هم نمی‌خواهم بشوم، ولی اصل قضیه اگر کسی فهمید قرآن واضحات. معلوم است که امام به خورشید بگوید برو، می‌رود. چون امام هدایت به امر دارد. نماز بخوان. امام همه کائنات تو دستش است. نماز بخوانم؟ می‌گوید خورشید را برمی‌گردانم برایت، زمین زیر پایت حرکت می‌دهم، نمازت را بخوان. نماز قضا نشده. نمازت را بخوان.

دفتر مرجع تقلید زنگ بزنی می‌گوید آقا من نمازم قضا شده چیکار کنم؟ می‌گوید قضایش را بخوان. ولی به امام معصوم اگر شرایطش باشد که آن ولایت تکوینی خودش را ارائه بدهد، ظرفیت و موقعیتش نیست. اگر ظرفیتش باشد، ولایت تکوینی‌اش را نشان بدهد، کائنات تو دست اوست. امر تکوینی دارد، هدایت تکوینی دارد. می‌فرماید ستاره‌ها دست من است. خورشید، همه تسخیر امر من است. ماه تسخیر امر من است. دریا، رودخانه، کهکشان‌ها. "أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ". هم خلق دست خداست، هم امر دست خداست. نکته سوم بحثمان. خیلی نکته عجیب غریبی و فوق‌العاده است. جلو. مثل "إِيَّاكَ نَعْبُدُ" می‌ماند. فقط مال اوست. خلق و امر مال اوست. هم امر تکوینی، هم امر تشریعی.

اونی که خلق کرده، می‌تواند دستور بدهد. اونی که خلق کرده، می‌داند چیست. چون خود خلقت با تقدیر همراه است، با قدر همراه است. اندازه‌ها دست اوست. او می‌داند که این چقدر اکسیژن دارد، چقدر هیدروژن دارد. پی اچ مثلاً چه می‌دانم این حرف‌هایی که می‌زنند باید چقدر باشد، تا چه حدی مثلاً اگر میکروب توش باشد اشکالی ندارد. چون خلق دست اوست، اندازه‌ها دست اوست. دستور را کسی باید بدهد که رو اندازه‌ها باشد. اندازه‌ها به هم نخورد، قاطی نشود مسائل. تقدیر، این ربط به لیلة القدر دارد. فعلاً این را داشته باشید که لیلة القدر ملائکه با روح نازل می‌شوند برای تقدیرات ما و چی می‌آورند؟ "تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ". با امر می‌آیند پایین. در شب قدر پیش کی می‌آیند؟ پیش کسی که ولایت کائنات دستش است. او باید دستور بدهد. این مقام ولایت امری امام زمان. امام صادق فرمود هر کی می‌گوید امام زنده نداریم، با سوره قدر باهاش احتجاج کنیم. ملائکه شب قدر می‌شود. کی؟ اهل سنت با این سوره. سوره قدر سوره معرفی امام زمان است. شب قدر به کی نازل می‌شود که او دستور بدهد به کل کائنات که او همه قدر دستش باشد؟ اندازه‌ها را بداند که اگر یک دستور اینجا داد، از ده جا دیگر نمونه. امام صادق فرمود هر کی می‌گوید ما امام زنده نداریم، با سوره قدر باهاش احتجاج کنیم. ملائکه با اهل سنت با این سوره. سوره قدر سوره معرفی امام زمان است. شب قدر به کی نازل می‌شود که او دستور بدهد به کل کائنات که او همه قدر دستش باشد؟ اندازه‌ها را بداند که اگر یک دستور اینجا داد، از ده تا دیگر نمونه.

ما تو مسئولین و سیستم‌هایمان، یکی یک دستور می‌دهد. این آقا مثلاً فقط تو محیط زیست مثلاً وارده. فلان ماشین باید این شکلی تولید بشود که به محیط زیست آسیب نزند. صنعت خبر ندارد که آقا اصلاً این قطعاتش نیست تو بازار. اصلاً نیست تو این مملکت. مشکل عمده‌مان تو این مملکت این‌هاست دیگر. هر کسی تو حوزه‌های کارشناسی است. دارو، کارشناس. تازه همان هم اگر کارشناس باشد، یک حرفی که می‌زند ناظر به همین است دیگر. از صد جای دیگر خبر ندارد که اگر قرار باشد این دستور اجرایی بشود، عمل بشود، آن نهاد می‌تواند یا آن ارگان نمی‌تواند، آن مجموعه به چالش می‌خورد. خبر ندارد چون اندازه‌ها دستش نیست. چون ولایتش، ولایت تکوینی نیست. ولی امام اگر یک جایی دستور داد، گفت برو، بقیه کائنات هم دستور می‌دهد دنبالت بیایند. کائنات تسخیر اوست. این نکته عجیب غریبی است که زمان ظهور محقق می‌شود و تا این نباشد، هیچی درست نمی‌شود. با صرف هدایت تشریعی مشکل ما حل نمی‌شود که این واجب است و آن حرام است، این درست است و آن غلط است. البته خیلی از مشکلاتمان با همین‌ها حل می‌شود. به همین‌هایی که از دین بلدیم عمل بکنیم، خیلی از گرفتاری‌هایمان حل می‌شود. طلاق کم می‌شود، مشکلات خانوادگی درست می‌شود، مشکلات اقتصادی‌مان که آقا دزدی نشود، اختلاس نشود، حق همدیگر را نخوریم. چقدر مشکلات اقتصادی‌مان حل می‌شود.

یک کسی باید بیاید که همه کائنات و همه اندازه‌ها دستش باشد. آن امام را می‌خواهد. بدون امام نمی‌شود. و این مطلب ما را به اضطرار به امام می‌رساند که راز رسیدن به ظهور این است. تا به این نرسیم، ظهور محقق نمی‌شود. اضطرار به امام. یک کسی که هم تشریع را به ما بگوید، هم تکوین تو چنگش باشد. همه کائنات تو مشت همه است. همه موانع را برطرف می‌کند از باطن عالم. همه اندازه‌ها دستش است. غیب برایش نمایان است. اصلاً عالم امر عالم غیب است. عالم پوشیده است. "قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی". روح در عالم امر است. مسائل روحی را کسی می‌تواند بگوید که از عالم امر سر در بیاورد. الان دانشکده روانشناسی راه انداخته‌اند. صبح تا شب دارند گزاره برای ما تولید می‌کنند. گزاره‌هایی که همه‌اش هم مربوط به روح است. این خیلی بامزه است. فهمیدیم که مثلاً این کار را بکنی و قبول نداشته باشی که می‌خواهم بگویم با این حالت خوب می‌شود، با این فلان می‌شوی، با این آن فلان مشکل مثلاً روحی‌ات، مشکل روحی‌ات برطرف می‌شود. مشکل روحی را مگر کسی می‌تواند بدون آگاهی از عالم امر حل بکند؟ با چهار تا تجربه موش؟ تجربه بکنیم که مثلاً موش‌ها این را می‌خورند حالشان خوب می‌شود. بخش فلان چیز ترشح می‌کند تو خونتان حالتان خوب می‌شود. روح مال عالم امر است. یک عجایبی تو این روح است. "إِنَّ الْأَرْوَاحَ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ". گفت آقا من مسجد که می‌روم یک جایی یک وقت‌هایی خوشم می‌آید، تمایلم می‌کشد آنجا بنشینم. نمی‌دانم چرا. فرمود ارواح با همدیگر در عالم امر سپاهیانی هستند. روح‌ها به همدیگر تمایل دارند و دسته‌بندی‌هایی دارند. آنجا با هم‌اند، اینجا خبر ندارند و تو وقتی ناخودآگاه به سمت کسی کشیده می‌شوی، تو عالم روح، ارواحتان تو یک سپاه هستید. احتمالاً به خاطر تغییرات فیزیولوژیکی در خودت احساس می‌کنی که این حرف‌ها از این حرف روانشناسی عالم امر است. عالم روح است. بعد آخر این آیه می‌فرماید که "وَمَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا". مگر شما کسی نفهمد عالم امر چه خبر است؟ روح را سر در نمی‌آورد تا کسی نفهمد روح چیست، از آدم سر در نمی‌آورد. دانشکده زدین روانشناسی می‌کنید. حالا ما چون الان در دوره غیبت و اضطراری راه حلی هم غیر از این نداریم، همین است حالا باید بنشینیم مطالعه کنیم، تحقیق کنیم. عالم روح یک چیز دیگر است. یک عجایبی آنجا نهفته است.

یک جایی توی سایتی دیدم نوشته بود چرا گاهی به صورت ناخودآگاه اضطراب و پریشانی سراغ ما می‌آید؟ تغییرات هورمونی و نمی‌دانم ترشحات. همین سوال را از امیرالمومنین کرد. فرمود به خاطر اینکه ارواح مومنین به هم وابسته‌اند. یک مومنی در جایی وقتی غصه دار می‌شود، به بقیه سرایت می‌کند. قبلش علت‌های ناپیدایی است که مال عالم امر است. ما سر در نمی‌آوریم. امام این‌ها را خبر دارد. حالم خوب بشود. به تو می‌گوید فلان مومن آنجا گرفتار است، او را اگر بهش رسیدگی کنی حال همه را گل گاوزبان هم کردی، یکم قدم بزن، یک سفر شمال بری خوب می‌شوی. زندگی‌های جاهلانه‌ای که دلمان هم خوش است آره گفتند دیگر. حالا دکترها گفتند حالا انجام می‌دهیم. با این‌ها حل می‌شود؟ بدون امام؟ مگر زندگی امام "يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا" از عالم امر سر در می‌آورد؟ تمام کائنات تو چنگش است. اندازه همه دستش است. اندازه من و شما را می‌داند. استعدادیابی غلط یا مثلاً ممنوع است و باید جمعش کرد. می‌خواهم بگویم این‌ها شوخی است. شوخی است به هر حال. هر شوخی یک رگه‌هایی از واقعیت توش است دیگر. این‌ها شوخی استعدادیابی‌های ماها شوخی است. امام اندازه‌های ماها را می‌داند. می‌داند آقا من ظرفیتم تو فلان کار اینقدر است. اینقدر ظرفیت دیگر ندارم. اگر خواستم بروم مثلاً من نماینده مجلس بشوم یا نشوم؟ اگر نماینده مجلس شدم تو این کمیسیون بروم یا تو آن کمیسیون؟ اگر رفتم تو آن رئیس باشم یا معاون باشم؟ اندازه‌ها دست امام است. چرا خوب دقت؟ چون امام اگر امر می‌کند، این مطلب کلیدی را داشته باشید. بحث اینجا کم کم تمامش کنیم. چون امام اگر امر می‌کند، از عالم خلق خبر دارد و تا کسی از عالم خلق خبر نداشته باشد، امرش به درد می‌داند. من را چی آفریدند و برای کجا آفریدند؟ اندازه‌های من چقدر است؟ مشارکت حداکثری. امیدواریم مجلس و نماینده‌ها. این‌ها که چیزی حل نمی‌شود. وظیفه شرعی داریم. هدایت تشریعی. وظیفه شرعی داریم. به نماینده خوب رای بدهیم و یک قوانین اسلامی اجرا کنند و مشکل مردم را تا یک حدی حل بکنند و... ولی آقا این‌ها بدون هدایت تکوینی جوک است. مگر با مجلس شورای اسلامی مشکل حل می‌شود؟ مگر با دولت حل می‌شود؟ غیر امام می‌تواند حل بکند؟ مگر این‌ها خبر دارند از عالم خلق که بخواهند تو عالم امر دستور بدهند؟ تا کسی خلق را خبر نداشته باشد، امر را نمی‌داند. "لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ".

این آیه را برایتان بخوانم. خیلی آیه عجیب و فوق‌العاده‌ای است. در سوره مبارکه کهف آیه ۵۰ و ۵۱. شیاطین خوبند یا بدند؟ چرا نباید حرفشان را گوش بدهیم؟ چون بدند. قرآن یک استدلالی آورده برای اینکه نباید حرف شیطان را گوش کرد. ما هر سال ختم قرآن می‌کنیم. ماه رمضان. دیگر قسم بخورم که تو این مملکت اگر شما این استدلال را بیاوری شاید دو نفر بگویند آقا می‌دانستم. استدلال قرآن چیست برای اینکه حرف شیطان را نباید گوش داد؟ خیلی جالب است. خیلی خیلی خیلی خیلی جالب است. "وَاِذْ قُلْنَا لِلْمَلَاۤئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوۤا إِلَّاۤ إِبْلِيسَ". ما به ملائکه گفتیم برای آدم سجده کنیم، همه سجده کردند الا ابلیس. حالا اینکه ابلیس نسبتش با ملائکه چی بود، بماند. به هر حال طوری بوده که "کَانَ مِنَ الْجِنِّ". البته این جز ملائکه نبود، جن بود، ولی دستور به این هم رسید. "فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ". نسبت به امر خدا فسق به خرج داد. معلوم می‌شود امری که خدا به ملائکه کرد "سجده کنید" امر چی بوده؟ تشریعی بوده که تخلف داشته. اگر تکوینی بود که تخلف نداشت. می‌توانستند تخلف کنند که شیطان تخلف کرده؟ ابلیس تخلف کرده. امر تشریعی بوده. بالاتر از بهشت بودن؟ مگر آنجا شریعت داریم؟ مطالب جالب قرآن. شریعت داریم. ملائکه هم باید و نباید دارند. ملائکه تخلف دارند. مفصلی در "به ملائکه گفتم سجده کنیم"، یکی‌شان سجده نکرد. "فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ". نسبت به امر خدا فسق به خرج داد. تخلف کرد. "أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِی". حالا شماها رفتید به جای من حرف شیطان را گوش می‌دهید؟ این شیطان خودش حرف من را گوش نداده. خدایا معاذالله الان مثلاً تو حسودیت می‌شود، فشار می‌آید؟ استدلال برای این دارم. چقدر این مطلب فوق‌العاده است. "إِنَّهُ عَدُوٌّ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا". اولاً که این دشمن شماست و آدم‌های ظالم چه بدل بدی را انتخاب کردند؟ به جای خدا شیطان. حالا استدلال خدا این است چرا نباید حرف شیطان را گوش داد؟ "مَّا أَشْهَدتُّهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ". چون من خلقت آسمان و زمین و زیر و زبرش را به این‌ها نشان ندادم. پس خلقت خودش را هم زیر و زبرش را بهش نشان ندادم. حرف کسی را باید گوش بدهی که زیر و زبر خلقت را سر در بیاورد. "لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ". چرا نباید حرف شیطان را گوش داد؟ چون شیطان از خلق خبر ندارد. کجا برد؟ آفرین. احسنت. به تو می‌گویم منتظر. فهمیدی. تا کسی از همه خلقت سر در نیاورد، حق ندارد امر بکند. بیچاره‌ایم. آفرین. تو دیگر داری به ظهور نزدیک می‌شوی. اول قضیه می‌گوید بابا شیطان دشمنت است. این اصلاً خیر تو را نمی‌خواهد. اصلاً ولش کن که خبر ندارد عالم خلق را. سجده نکرد. این حاضر نشد کمالات برتری تو را به خودش قبول کند. به خاطر این حرفش را گوش نده. بعد مرحله بعدی می‌گوید اصلاً باید حرف کسی را گوش بدهد که شاهد بر خلقت بوده باشد. شما می‌روی زیارت اهل بیت، یکی از تعابیری که تو زیارت‌نامه‌ها داریم این است: سلام بر تو ای کسی که شاهد بر خلقی. "شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ". مقام امام توجه کرده بودی تو زیارت‌نامه‌ها تو می‌دانی من کیم؟ تو می‌دانی من چه شکلی آفریده شدم؟ تو می‌دانی استعدادهای من چیست؟ تو می‌دانی مشکلات و تو می‌دانی موانع من چیست؟ نقطه ضعف‌های من چیست؟ تو می‌توانی من را هدایت کنی. تو هدایتت هم بنده به گفتن و دیدن و این‌ها نیست. تو تمام کائنات را می‌توانی توی فراکائنات من را ببری که کائنات من را برسانند. تو امامی. تو زنده و مرده نداری. تو دور و نزدیک نداری. تو بالا و پایین نداری. چقدر ساده لوح کسی است که می‌گوید ما که دستمان به امام زمان نمی‌رسد، دنبال استاد عرفان می‌گردیم. دنبال استاد عرفان بگرد، ولی چرا امام زمان را داری از سکه می‌اندازی؟ استاد عرفان مگر کیست؟ استاد عرفان یک نقطه‌ای تو چنگ امام زمان است که با ولایت تکوینی‌اش او را به تو می‌رساند، تو را به آن می‌رساند. با او تو را هدایت می‌کند. او هدایت می‌کند. استاد عرفان کیست؟ شاهد بر خلق می‌شود. از زیر و زبر خلقت سر در می‌آورد.

دو تا چیز ممکن است اگر درست یا غلط شیطانی هم نبوده باشد و خطرهایی که سر راهشان است. تو آن داستان دوم کتاب "آن‌سوی مرگ" این چهل صفحه‌ای که بحث کردیم عجیبی که برایش پیش می‌آید. می‌رود اسراری را می‌فهمد از عالم زر. چیزهایی را از عالم غیب می‌فهمد. می‌گوید وقتی برمی‌گردم یکهو تو خانه دیدم کسی آمد. آن کسی که به نام "سام" آمد کنارش و آن‌هایی که کتاب را خواندند یادشان است. ملائکه‌ بود و باهاش ارتباط گرفتم و آخر داستان یک عالم ربانی. اینکه هی می‌گوییم عالم ربانی، عالم ربانی، عالم ربانی. کسی که یک کمی تو آن عالم امر سیر کرده باشد، سر در بیاورد. مطلب ظاهری بلد نیست. یک عالم ربانی بهش می‌گوید بابا این اصلاً شیطان است. ملک نیست. ملک نیست. این کلک است. از آنجایی که می‌فهمد این شیطان است شروع می‌کند سر ناسازگاری. پدرش را درمی‌آورند. دیگر آن اتفاقات عجیب و ترسناکی که تو کتاب بود که چه داستان‌هایی سر این آقا آورد. مگر کسی رفت یک دوری زد، حالا چهار تا چیز از عالم غیب دید، این دیگر الان سر در می‌آورد؟ تحقیرش می‌کند، می‌زند تو سرش، می‌گوید کوچیک، زمین گیرت می‌کنم، خوردت می‌کنم. این کار امام است. امام که فرمود "خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ". من که به این‌ها چیزی نشان ندادم. شاهد نیستم. شاهد تو آیات قرآن زیاد داریم دیگر. شهید هم که گفته می‌شود همین است. شهید کسی است که از عالم خلق سر در می‌آورد. تو عالم کائنات اصل مقام شهید این است. البته اونی هم که در راه خدا کشته می‌شود به این مقام می‌رسد. واسه همین به این هم شهید می‌گویند. شهید در فرهنگ قرآن به کسی که در راه خدا کشته می‌شود نمی‌گویند. به کسی است که از عالم خلق سر در می‌آورد. شاهد بر عالم خلق. به این می‌گویند شهید. البته کسی هم که در راه خدا کشته شد به این مقام می‌رسد. به این می‌گویند شاهد. به این می‌گویند شهید. شهدا که در قرآن داریم. مگر می‌شود حرف شیطان را گوش کرد؟ این مگر سر در می‌آورد از عالم خلق؟ آفریدم "وَلَا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ". ازش راهکار بگیر برای حل مشکلات روحی خودت؟ آن مشکلات روحی خودش را نمی‌داند.

خب خدایا اگر اینطور باشد که پس در هدایت را باید بست. شاهد بر خلق بشوند. چقدر آیه لطیفه. واقعاً خدا می‌گوید بازوت را بگیرم. تو بلد نیستی. تو شاهد بر خلق نیستی. من کمکت کنم. تو اگر خالص بودی، پاک بودی، معصوم هم نیستی، امام هم نیستی، ولی آدم پاکی هستی، در راه خدا داری قدم برمی‌داری. مثلاً مرتبه‌ای هستی که نایب امام. مثلاً یک مرتبه‌ای هستی که رهبر مسلمینی. صلاحیت‌هایی داری، کمالاتی داری، تقوایی داری، اخلاصی داری. دست تو را می‌گیرد. درست است خبر نداری از عالم خلقت. درست است به تو نشان ندادم. درست است به مقام امامت تو مرتبه تکوینی نرسیدی، ولی چون پاک و زلالی و دست تو دست امام است، من با امام دست تو را می‌گیرم. ولی این هم شرط دارد. "وَمَا كُنتُم مُّتَّخِذِینَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا". اگر قرار باشد من دستت را بگیرم، تو مردم را از راه به در کنی، دست تو را هم نمی‌گیرم. هدایت کنی، سخنران بودی، روضه‌خوان بودی، رهبر سیاسی بودی، رهبر نظامی بودی، با الهامات کمکت می‌کنم، با اشراقات کمکت می‌کنم، با اوتاد و ابدال کمکت می‌کنم. این‌هایی که امام زمان تو دست و بالشان دارند. معتاد ؟ خودش یک بحث مفصلی است. مراجع بسیاری داشتیم در طول تاریخ شیعه. سر بزنگاه میرزای شیرازی می‌فرماید که به من گفتند فتوای تنباکو این از ناحیه مقدسه رسیده. این اصلاً دستور من نیست. از جای دیگری بازو گرفتن. دستگیری بله. مرجع تقلید، رهبر سیاسی، ولی فقیه امام نیستند. این‌ها ولایت تکوینی ندارند، ولی اگر زلال بودند، خالص بودند، پاک بودند، تو مسیر هدایت سوق دادن مردم به سمت کمالات بودند، امام دست او را می‌گیرد. امام هدایتش می‌کند. امام حتی یک وقت‌هایی گوشش را می‌پیچاند. داشتیم بعضی موارد سر وقتش.

نکته بعد: اصل قضیه شد شاهد بر خلق. کسی ولایت تکوینی دارد که شاهد بر خلق باشد. امام زمان من و شما را با همه جزئیات می‌شناسد و می‌تواند. البته الان شهدا، بزرگان این‌ها هم یک مرتبه از ولایت تکوینی را دارند. توسل پیدا کنید. این‌ها در طول ولایت تکوینی امام زمان ممکن است حتی تو دنیا هم باشند. بزرگانی مثل مرحوم آقای قاضی، مثل مرحوم آقای بهجت. این‌ها در زمان حیاتشان هم یک ولایتی داشتند که آن هم باز از جانب امام زمان. از خودشان تشکر می‌کنم از همه عزیزان وقت شریفتان را گرفتیم. ان‌شاءالله که مورد رضایت و عنایت امام زمان ارواحنا فداه واقع شده باشیم همگی ما. و عذرخواهی می‌کنم که نشد مطالب عزیزان را داشته باشیم و وقت به گفتگوی بیشتر نرسید. ان‌شاءالله که باز هم توفیق باشد عزیزان را زیارت بکنیم. باز هم تو این محیط‌های امام زمانی، جلسه‌های باصفا و نورانی ان‌شاءالله در محضر دوستان باشیم، در محضر امام زمان. و برای شادی قلب نازنینشان و تعجیل فرجشان، همه با هم یک صلواتی هدیه بفرمایید.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...