معرفی
* بشارت به زائران امام حسین (علیه السلام) =» از نو شروع کن که گذشتهات بخشیده شد! [2:20]
* امتیاز واقعی در ایمان است؛ کسب مناصب دنیوی یا شرافت خانوادگی ارزش اصیل نیست [3:55]
* اکثر شهدای کربلا از قشر ضعیف و بردگان بودند. [6:10]
*«اَسلَم تُرک» شهید ایرانی واقعه کربلا [7:03]
* درسی از عاقبت «عبیدالله بن حر» [8:12]
* چه کسانی در بالاترین درجات بهشت خواهند بود؟ [10:24]
* از مصادیق تولی و تبری در دین اسلام [11:57]
* ویژگی فاسق در سوره توبه [13:26]
* از تعلقاتت بترس! [15:39]
* جایی که تر و خشک با هم میسوزند. [17:37]
* بخش عمدهای از بینالحرمین، مزار شهدای کربلاست. [21:19]
*«اُم وهب» نمونه بارز تنظیم علاقه در راه خدا [22:10]
* پیشگویی تلخ پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) از حال مردم آخرالزمان [25:23]
* نشانه مومن حقیقی از لسان حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه وآله وسلم) [28:07]
* از آداب ماه محرم در کتاب شریف المراقبات [29:01]
* روضه امام حسین (علیه السلام) [30:14]
* امتیاز واقعی در ایمان است؛ کسب مناصب دنیوی یا شرافت خانوادگی ارزش اصیل نیست [3:55]
* اکثر شهدای کربلا از قشر ضعیف و بردگان بودند. [6:10]
*«اَسلَم تُرک» شهید ایرانی واقعه کربلا [7:03]
* درسی از عاقبت «عبیدالله بن حر» [8:12]
* چه کسانی در بالاترین درجات بهشت خواهند بود؟ [10:24]
* از مصادیق تولی و تبری در دین اسلام [11:57]
* ویژگی فاسق در سوره توبه [13:26]
* از تعلقاتت بترس! [15:39]
* جایی که تر و خشک با هم میسوزند. [17:37]
* بخش عمدهای از بینالحرمین، مزار شهدای کربلاست. [21:19]
*«اُم وهب» نمونه بارز تنظیم علاقه در راه خدا [22:10]
* پیشگویی تلخ پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) از حال مردم آخرالزمان [25:23]
* نشانه مومن حقیقی از لسان حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه وآله وسلم) [28:07]
* از آداب ماه محرم در کتاب شریف المراقبات [29:01]
* روضه امام حسین (علیه السلام) [30:14]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی آل محمد طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
دقایقی را، انشاءالله، خدمت عزیزان هستیم. سعی میکنیم که، انشاءالله، خیلی هم طولانی نشود. آیاتی را از سوره مبارکه توبه، بهترین ماه مبارک رمضان، ماه نزول وحی، نزول قرآن، اولین شب سال، امشب در واقع اولین شب سالمان است، سال تحویلمان دیشب بوده، سال تحویل اصلی، و روزمان را آغاز کرد، سالمان را آغاز کرد با تقدیرات جدید. امشب در واقع اولین شب، و دیشب انگار دوباره قرآن با حقایقش نازل شده. همه عالم تقدیراتشان را بر اساس نزول قرآن، خدای متعال، تقسیم میکند.
آیاتی را از سوره مبارکه توبه مروری داشته باشیم که میتواند کمک کند برای اینکه جهت ما، هدفمان در زندگی، در این سال جدید که هم از جهت سال شمسی سالمان جدید شده، هم از جهت سال معنوی در بهار هستیم، روزهای ابتدایی سال فروردین و در ماه مبارک رمضان، خود زیارت کربلا هم که یک آغاز جدیدی است، که در روایات فرمودهاند که به زائر امام حسین گفته میشود که: «فَاستأنِفِ العَمَل»، کارت را از نو آغاز کن، از نو شروع کن.
این آیات میتواند کمکی بکند برای شروع جدید. آیات هفدهم تا بیست و چهارم سوره مبارکه توبه. این آیات اول در مورد آباد کردن مساجد است که چه کسانی صلاحیت دارند که مساجد را آباد کنند. ویژگیهایی را قرآن کریم در مورد این افراد معرفی میکند. بعد میفرماید که مقایسه میکند بین موقعیتهای ظاهری، مناصب ظاهری. منصبهایی بوده در جاهلیت: «سِقَایَة» و «عِمَارَة» مسجدالحرام. افرادی آب میدادند در مسجدالحرام، افرادی هم معمار بودند در مسجدالحرام که البته اینها مناصب خیلی مهمی بود. در بین عرب جایگاه خیلی بلندی داشت و فضیلت خیلی بلندی.
قرآن کریم مقایسه میکند بین این مناصب ظاهری با ایمان به خدا. میفرماید: «أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَ عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ». یک موقعیتی که کسی حاجیها را آب بده، کنار کعبه آب بده، منصبی بوده، افتخاری بوده. این موقعیت را مقایسه میکند با اینکه کسی ایمان به خدا و پیغمبر داشته باشد و جهاد بکند. اینها قابل مقایسه نیست.
اونی که در چشم خدا امتیاز، فضیلت، پوئن است، این ایمان، ارتباط با خداست. این تسلیم خدا بودن است. این دلاوری کردن برای خدای متعال است. موقعیتهای ظاهری که حالا آدم مثلاً کلید فلان جا دستش است، حالا به زمان ما موقعیتهایی بالاخره بین ماها هست دیگر، وزیر، موقعیتها، موقعیت ممتاز. بعضی چیزها یک شرافتی دارد. وزیر، خاندانها، مثلاً ممکن است اینها خانوادههای خاصی باشند، از قدیم خانوادههای معروفی، امتیازاتی داشته باشند. الان تو دنیا مثلاً خانوادهها، خانوادههای میلیاردر معروفیاند. مثلاً بعضی شرکتها، شرکتهای برندیاند. مثلاً آدم مدیرعامل فلان کارخانه باشد، صاحب مثلاً شرکت اپل باشد، مثلاً برند است دیگر، یک موقعیت خیلی ممتازی. مایکروسافت مثلاً مال کی؟ بر فرض.
میفرماید که این موقعیتهای ظاهری که تو چشم مردم خیلی ارزش دارد، اینطور نیست که حالا مردم سر و دست میشکنند و هی حلوا حلوا میکنند و به به چه چه میگویند، شما برای من و خدا هم ارزش و پوئن میآورد. ارزش پوئن تو ایمان به خدا و ارزش پوئن جهاد برای خدا و پیغمبر است.
شهدای کربلا خیلیاشان موقعیت مادیشان، موقعیت خیلی خاصی نبود، ولی موقعیت معنویشان موقعیت برجستهای بود. بسیاری از شهدای کربلا، آنجور که بنده وقتی تحقیق کردم، درصد بسیار بالایی از ایشان – حالا الان چون دقیق آن تحقیق خاطرم نیست – چیزی حول و حوش ۷۰ درصد از شهدای کربلا برده بودند. غلامان. یک آقایی میآمد کنار امام حسین میجنگید، چهار پنج تا هم بردههایش با او بودند، مثلاً حُر چند تا از بردههایش همراهش بود، برده داشتم برای اینکه به کارهایشان رسیدگی بکنم. بیشتر شهدای کربلا برده بودند. آمار، حالا باز آن موقع تحقیقی که داشتم، یک درصد زیادیشان هم یمنی بودند. درصد زیادی از شهدای کربلا یمنیاند. ما شهید فارس داریم، ایرانی داریم، مال سمت طالقان. در بین شهدای کربلا اسلم تُرک، برجسته بکنید. شهید کربلا مال سمت طالقان و قزوین. اتوبانها باید به نام شهید باشد، خیابانها باید به نام شهید باشد، ولی نیست. یکی از دلایلش این است که ایشان برده بوده. یک بردهای بوده. خوب برده موقعیتی نیست دیگر. بین ماها برده بودن خیلی چیزی ندارد. یک امیری، یک پولداری، صاحب مكنت و حشمتی. برده که آخه مگر میشود چیزی؟ ولی خدا بهشت را به پای اینها ریخته، به پای کسانی که تعداد زیادشان برده بودند.
اونی که تو چشم خدا ارزش دارد، ایمان است. اونی که فضیلت میآورد، ایمان است. ایمان به خدا و پیغمبر و جهاد. بعد فرمود که اونایی که ایمان دارند، اولاً اینها مساوی نیستند: «لَا یَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ». اینهایی که موقعیت ظاهری دارند با اون کسایی که موقعیت باطنی دارند، اینها مساوی نیستند. عبیدالله حر جوفی موقعیت ظاهری داشت، آخر هم امام حسین را کمک نکرد. بردهها آمدند دور امام حسین را گرفتند، کمک رساندند به امام حسین. اونی که پول داشت، سرمایه داشت، بعد تازه به امام حسین گفت بیا این شمشیر من و این اسب من را بگیر. حضرت بهش فرمودند: «کمک میکنی؟» گفت: «نه، ولی این شمشیر و اسبم قیمتی خوب است، هر جنگی هم رفتم بردم، این را ببر استفادهات میشود.» حضرت فرمودند: «من را فکر کردی به این چیزها محتاجم؟» آخر هم بیچاره شد عبیدالله حر جوفی. امام حسین را کمک نکرد، بدبخت شد. خیلی هم از زندگیاش ندید. اینها آمدند اینجا شهید شدند، به آن مراتب عالی رسیدند.
چه فضیلتی! شما ببینید همین مردن تو کربلا، فضیلت، دفن شدن تو کربلا، فضیلت! این همه آدم میآید، میرود. همین قبر شما هم همین است که تو حرم دفنند، آدمهای معمولی. این همه آدم از سر قبرشان میآیند، رد میشوند، همین هم یک... حالا ببینید یک کسی با امام حسین شهید شده، هر روز تو زیارت عاشورا این همه خلایق دارند «اَلسَّلامُ عَلَی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ» سلام میدهند به اینها. امام زمان هر روز به اینها خطاب میکند: «بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي». پدر و مادرم به فدای شما. امام زمان هر روز زیارت میخواند خطاب به اینها. چه موقعیتی است! این تعداد غلام و برده به اینجا رسیدند چون ذوب شدند در این کانون، چون ذوب شدند در دریای امام حسین علیه السلام، محو شدند. امام حسین علیه السلام تفکیک نمیکند در سلامی که میدهد بین اینها و امام حسین. امام زمان تفکیک نمیکند. «لَا یَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ»، اینها مساوی نیستند.
بعد فرمود: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ» آنهایی که ایمان دارند و هجرت میکنند و در راه خدا جهاد میکنند، چه به مالشان، چه به جانشان، «أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ». اینها بالاترین درجه را پیش خدا دارند. «وَ أُولَٰئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ». اینها فائزند. همانی که امیرالمؤمنین هنگام شهادت فرمود: «يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ». خدا اینها را بشارت میدهد به رحمتی از جانب خودش و «وَ رِضْوَانٍ وَ جَنَّاتٍ». خدا اینها را بشارت میدهد به رضوان که در آیه دیگری فرمود: «رِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَکْبَرُ» از بهشت بالاتر و بزرگتر، بااهمیتتر رضایت خداست، رضوان خداست. «وَ جَنَّاتٍ لَّهُمْ فِیهَا نَعِیمٌ مُّقِیمٌ». جنتی دارند، بهشتهایی دارند، نعمتهایی دارند پایدار درش هستند. علامه طباطبایی: «خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا». همیشه هم توش هستند. «إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ». اجر بزرگ پیش خداست.
علامه طباطبایی اینجا در تفسیر المیزان نکتهای میفرمایند، ربط بین این آیات با دو تا آیه بعدش. میفرمایند که این آیات فرمود که آقا پیش من ایمان اصل است. آیات بعدش، آیه ۲۳ و ۲۴، فرمود که آنهایی که به سمت کفر میروند، کفر را به ایمان ترجیح میدهند، رابطه علقهایتان را باهاشان قطع کنید. تعلق نداشته باشید حتی اگر پدرتان باشد، برادرتان باشد. «لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَکُمْ وَ إِخْوَانَكُمْ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمَانِ». رابطه دلیتان با مؤمنین باشد، رابطه دلیتان را با کفار قطع کنید حتی اگر آن کافر بابایت است. علاقه نداشته باش. البته وظایفی آدم دارد، عمل میکند، احترام میگذارد. کاری باید انجام بدهد، انجام میدهد ولی دلبستگی نداشته باشد. دلبستگی تو به مؤمنین باشد. دلبستگیات را از اونایی که داخل در مسیر ایمان نیستند خارج کن حتی اگر نزدیکترین رابطه مادی را با تو دارد، پدرت است، برادرت است.
بعد در آیه بعد فرمود: «إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَ أَبْنَاؤُکُمْ وَ إِخْوَانُکُمْ وَ أَزْوَاجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ». از آن آیات معروف قرآن. دیگر بخوانم و چند کلمهای عرض بکنم و عرضم را تمام بکنم. خیلی آیه هم زیبایی است هم هشدارآمیز است. فرمود که اگر این چند گروه را از خدا و پیغمبر و جهاد در راه خدا بیشتر دوست دارید، این چند گروهی که اسم میآوردند، از خدا و پیغمبر و جهاد در راه خدا بیشتر دوست دارید، خیلی خوب، حالا که اینطور است بنشین تا به حسابت برسد. خرید، توابع عجیبی دارد. نهیب زده، تهدید کرده: «فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ». بنشین تا به حسابت برسم. «وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ». خدا فاسقین را هدایت نمیکند. معلوم میشود آنهایی که علاقه دارند به این چیزها، تعلقشان یک جوری است که در کشاکش تعلق به خدا و پیغمبر و جهاد در راه خدا، این تعلق میچربد، این تعلق میچیند، اینها را قرآن فاسق میداند.
فاسق، تعبیر فسق ساده نیست. ما فقط به عرقخورها و قماربازها، به اینها میگوییم فاسق. میگوید اونی که این چند گروه را بیشتر دوست دارد از خدا، پیغمبر و جهاد، جهاد هم این چند گروه کیان؟ ۱. «آبَاؤُکُمْ»، پدر. پدر و مادر. اولاً با پدر و مادر شروع کرد. آقا آدم دیگر پدر و مادرش را دوست دارد. آره، آدم پدر و مادرش را دوست دارد، ولی نه آنقدری که وقتی بین دوراهی قرار گرفت، بین پدر و مادرش و خدا، اکبر پدر و مادرش و اهل بیت، بین پدر و مادرش و دین، وظایف شرعی، جهاد در راه خدا، باز هم پدر و مادرش را ترجیح بدهد. این دیگر نمیشود. این فاسق است. من این را پدر تو قرار دادم، من بهت گفتم پدرت را دوست داشته باش، من گفتم: «بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا»، من هم حد برایش معلوم کردم، جا برایش تعریف کردم، بیشترش نه. ما خیلی مشکلاتی که تو جامعه پیش میآید، بنده از تجربه دارم به شما میگویم. به عنوان کسی که حالا سالها تو مدارس، دانشگاهها، شهرهای مختلف، مجموعههای مختلف، یکی از نقاطی که بسیار آسیب میزند از جهت فکری و اعتقادی به افراد، این علاقههایی است که دارند.
کراواتی، جلسه قبلی این سفره حضرت رقیه سلام الله علیها، خواندم برای دوستان. فرمود کسی که توبه میکند ولی رفیقهای قبل از توبهاش را هنوز عوض نکرده، ادعای توبهاش را باور، روایت نمیشود که بگویی آقا ما خطمان عوض شد، امام حسینی شدیم، کربلا رفتیم، الو خدا پیغمبر شدیم، ولی در رو همان پاشنه هنوز میچرخد. رفیقها هنوز همانها هستند. همان جایی که قبلاً میرفتیم هم داریم میرویم. با همانها هنوز رابطه داریم. نمیشود.
خیلیها را آدم میبیند یک تحولی پیدا میکنند، یک تکانی میخورند، تا روزی حال و هوایشان عوض میشود، ولی تعلقی که دارد به آن آدمهای قبلی، به آن ارتباطهای قبلی، جاذبههایی که برایش دارند، مهمانیهایشان، پارتیهایشان، رفت و آمدهایشان، رستوران رفتنهایشان، تولد گرفتنهایشان، عروسیهایشان. نمیتواند آدم نرود. «زشت است، زشت است!» معلوم نیست یعنی چه زشت است؟ زشت یعنی سیّال، سیّار، زشت است؟ گناه زشت است! نه آخه دعوت کردهاند! خب خدا هم دعوت کرده: «یَدْعُوکُمْ إِلَى الْمَغْفِرَةِ». من دعوت کرده به مغفرت، دعوت کرده به بهشت. شیطان دعوت کرده به جهنم. چطور رویمان نمیشود بفرمایید شیطان را زمین بزنیم؟ زشت است بلال بفرما! خدا به پیغمبر هرچه زمین خورد اشکال ندارد. کدام دعوت کرده دیگر.
استادی داشتیم میفرمود: «هر وقت دیدید مهمانیها دارد تبدیل به گناه میشود، پاشید. اگر پرسیدند کجا، بگو یادم آمد یک کار واجبی دارم.» دروغ هم نگفتید. منظورت این است که کار واجب دارم، بعد خودم را از جهنم نجات بدهم، واجبتر. یادم آمد یک کار واجبی دارم باید بروم. حرف درستی است، دروغ نیست. آیا قرآن است؟ فرمود: «هر وقت دیدید توی مجلسی آیات الهی را دستمایه کردند، دست میاندازند، «فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ». پاشو، ننشین. اصلاً ننشین اینجا. نگو میروم آن گوشه. نگو من با اینها نیستم. حواسم پرت است به چیز. من میروم تو گوشیام. تلویزیون روشن میکنم. اصلاً ننشین، پاشو برو.» تو روایت هم فرمود: «چون ممکن است آن لحظه عذابی نازل بشود. اگر تو آن لحظه عذابی نازل بشود، تفکیکت نمیکنند از آنها. محشور میشوی.» اگر الان دیوار رو سرتان بریزد، همه با هم بمیریم، با همانها محشور میشوی. نگو من تو گوشیام بودم. نشستی، تأیید کردی معصیت را، تأیید کردی گناه را، تأیید کردی.
این علاقهها پدر آدم را در میآورد. خیلی هنر میخواهد آدم روی علاقهها پا بگذارد. و هنری که شهدای کربلا داشتند این است. آن ایمانی که میگوید: «فضیلت پیش من است، این است.» علامه طباطبایی تعبیرش خیلی قشنگ است. میگوید: «إنَّ مِن لَوازمِ الإیمانِ بِحقیقةٍ، أنّهُ آدمٌ حقیقتًا مؤمنٌ باشد به قصرِ قصرِ الولایةِ والحبِّ والودادِ فی اللهِ و رسولهِ.» حالا آن دوستانی که شبهای قدر هم خدمتشان بودیم، این یک جوری این بحث تکمیل آن نکاتی است که سه شب عرض کردیم. فرمود از لازمههای ایمان به خدا این است که دلت فقط یک جا بند باشد، به یکی بند باشد. آن هم خدا و پیغمبر. آنها را بخواهی، آنها را دوست داشته باشی. بقیه را هم برای محور دوست داشته باش.
فرمود اگر پدرانتان را بیشتر دوست دارید، بچههایتان را بیشتر دوست دارید تا جهاد. مادر وهب را ببینید. البته وهب درست است، حالا وهب میگویند از بزرگوارانی که اینجا در این حرم که زیارت میکنید مدفون است. یکیش خود وهب است. یکی هم مادر وهب است. ایشان هم چون به شهادت رسید، غلام شمر با چوبی پسر مبارکش را زد. ایشان به شهادت. این را هم اینجا بگویم. قبر شهدای کربلا، بعضی فکر کردهاند همان یک تیکه ضریح که زیارت میکنند، این قبر شهدای ما. یک قبر اول داریم که حاج آقا توضیح دادند کامل و استادش ایشان است، هرجایش هم اشتباه میگویم انشاءالله درستش میکنند، تکمیلش میکنند. مزار اول، مزار امام حسین علیه السلام، کنار ایشان یک مزار دیگر حضرت علی اکبر، پایین پا. همه هم پایین پا، یعنی کنار نیستند. کنار امام حسین نیستند. بعد امام حسین اینطور حضرت که دفن شدند، بدن که رو به قبله میشود باز دوباره قبر بعدی پایین رفته. بدترین چیزی میشود پشت هم نیست، پایین است. همینجور پایین پایین متصل تا قبر حضرت عباس علیه السلام. قبر اول قبر حضرت علی اکبر. بعدش یک قبر بزرگ دسته جمعی است. دیگر شهدای کربلا دونه دونه قبر ندارند. یک قبر بزرگ، همه را در یک قبر دسته جمعی دفن کرده. بزرگواران را تو قبر همینجور چیدهاند. برای همین برخی بزرگان، برخی اساتید قائلند که بخش عمدهای از بین الحرمین مزار شهدای کربلاست. یعنی یک فضای بسیار زیادی، این شهدا حدود ۸۰ تا شهید تقریباً اینجا هستند. یک کمی با فاصله قبل از عباس علیه السلام، پایینتر از همهشان میشود این فضای بین الحرمین، مزار شهدای کربلا.
یکی از این قبرها قبر مادر وهب است. آمد دید وداع وهب با همسرش که دختر جوانی بود یکم دارد طول میکشد. حالا آنها هم صحبتشان همین بود که همسرش میگفتش که من را میخواهی به کی بسپاری و صحبتهای این شکلی. ماند و اینکه بخواهد میدان برود. مادر وهب صدایش کرد. گفت: «بیا اینجا. طول کشید صحبتت با خانمت. اگه دارد رایت را میزند، من بهت بگویم که من حلالت نمیکنم به عنوان مادرت مگر اینکه بروی تو میدان کشته بشوی.» خیلی جمله عجیبی گفت. «من مادر ازت راضی نیستم. یقهات را قیامت میگیرم، ازت نمیگذرم. در یک صورت فقط من و مادر ازت میگذرم: باید بروی تو میدان کشته بشوی دونَ الحسین علیه السلام.» برای این آقا اباعبدالله، عشق مادر، بچه است، پاره تنش است، جوانش است. بعد هم که سر مطهر فرزندش را برایش میفرستند عملیات روانی بکنند، تحقیرش بکنند، اذیتش بکند. سر را برمیدارد با رشادت میآید تو میدان پرت میکند سمت اینها. «چیزی که در راه خدا دادیم پس نمیگیریم.» چه عظمتی، چه ایمانی، چه عشقی! این را میگویند ایمان، این را میگویند مجاهد فی سبیل الله.
فرمود اگه پدرانتان را بیشتر دوست دارید، بچههایتان را بیشتر دوست دارید، «إِخْوَانُکُمْ» برادر، خواهران را بیشتر دوست داری، «أَزْوَاجُکُمْ» همسراتان را بیشتر دوست دارید. یک جای آدم با یک وظیفه شرعی مواجه میشود، میداند حرف خدا چیست، میگوید خانمم ناراحت، آقامون ناراحت میشود. دیگر جایی که تکلیف شرعی است خانمم، آقامون ندارد. این مثلاً انگشتر طلا من و آقا دستم کردم. نه آخه این را خانمم اگر دربیاورم ناراحت میشود. میگوید این هدیه عقدمان بوده. در نیاوری، خدا ناراحت میشود. الان کدام طرفی هستی؟ با کی؟ خدا را که میشود راضی کرد. این طرف را نمیشود. این راضی نمیشود. همسرتان، «عَشِیرَتُکُمْ» فامیلتان، فک و فامیل. خیلی پدر در میآورد. آدم یکم تو مسیر خدا قرار میگیرد فک و فامیل. به کرّات ما داریم، یعنی دائماً اینور اونور از مسائلی که مواجه میشویم باهاش همین است. افرادی که میگویند آقا ما تو فامیل تنهاییم. هیچکس مثل ما نیست. هیچکس این مدلی نیست. مسخرهمان میکند. کربلا میآیند به فامیلشان خبر نمیدهند. «کربلا بس که مسخرهمان میکند.» «زیارت قبول» که نمیگویند هیچ، آنقدر که بد و بیراه به ما میگویند، نمیتوانیم بگوییم کربلا بودیم، مشهد بودیم.
پیغمبر هم فرمود: «آخرالزمان زائرای اباعبدالله را طوری تحقیر میکنند، این عبارت یادگاری داشته باشید، «تُعَیَّرُ الزَّانِيَةَ». زن بدکاره را آنقدر سرزنش نمیکنند که زائر کربلا را سرزنش میکنند.» این وعده پیغمبر است. «کَمَا تُعَیَّرُ الزَّانِیَةُ». اینطور مسخره میکنند کسی که کربلا میرود. ما داشتیم کاروان قبلیمان دانشآموزی برگشته بود. تو مدرسه آنقدر مسخرهاش کرده بودند، گفته بود به پدر مادرش من دیگر کربلا نمیروم. «آنقدر که تو مدرسه به من فحش دادند، احمق، آخه تو این همه شهر، این همه کشور رفتی، رفتی عراق، رفتی کربلا؟ برو یکم بگرد، پولت را خرج کیا کردی؟ حرام است. کجا کردی؟ برو کیف کن.» خراب شد. جایی وعده پیغمبری. خوب حالا اینجا شما میخواهی اینها را راضی نگه داری. این فک و فامیل را با این حال و هواشان، از خدا و پیغمبر رو برگردانی. میخواهی دیگر کربلا نیایی که اینها بد و بیراه نگویند، اینها راضی بشوند. اینها هیچ وقت راضی نمیشوند. «در دروازه را میشود بست، دهان مردم را نمیشود.»
«أَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا». پولی که جمع کردید را اگر بیشتر دوست دارید از خدا و پیغمبر و جهاد، «تِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا». کاسبی که به راه انداختید را بیشتر دوست دارید؟ «مگر این چند روز کرکره را بدهم پایین، بدبختم. حجم بخواهم بروم، یک ماه مغازهام تعطیل باشد، نابودم. من یک ماه بالا سر این شاگردهایم نباشم، تو این فروشگاه نباشم، تو این اداره نباشم، هرچی ۲۰ سال جمع کردم به باد فناست.» اینها امتحان است دیگر. اینها امتحانهای زندگی ماست. همه را خدا قرار میدهد. میگوید خب حالا بین خدا و پیغمبر و جهاد و کاسبی، کدام را میخواهی نگه داری؟ البته آن هم برکت نمیکند. آن هم که این را هم یادگاری داشته باشید. فرمود: «هرچیزی را که باید در راه خدا خرج کنی، خرج نکنی، دو برابرش را در راه دشمن خدا خرج خواهی کرد بدون اینکه دیگر ارزشی هم داشته باشد برایت، ثوابی هم داشته باشد.» از چنگت در میآید خدا آنقدر نوشته. از چنگت در.
«وَ مَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا». خانههایی که ساختید و به هم زدید و اگر بیشتر دوست دارید از خدا، جهاد. بنشینید تو من سر وقتتان برسم. این نهی بود که قرآن کریم زده.
عرض روضهای که میخواهم داشته باشم تو این دقایق، انشاءالله عزیزانمان هم فیض میدهند، این نکته است: پیغمبر اکرم فرمود: «یکی از شاخصههای ایمان این است. مؤمن حقیقی اونی است که بچههای من را از بچههای خودش بیشتر دوست داشته باشد. من را از خودش بیشتر دوست داشته باشد. بچههای من را از بچههای خودش بیشتر دوست داشته باشد.» خیلی محک عجیبی است. ببینید یک وقت است میگوییم آقا اهل بیت را دوست داشته باشیم، این هم البته خوب است، این هم یک مرحلهای از ایمان است، این هم یک مرحله از نجات. ولی آن ایمان خالص، آن ایمان ناب، اونی که از جنس شهدای کربلاست، این است که بچههای امام حسین را از بچههای خودت بیشتر دوست داشته باشی. خیلی ناب است و خیلی سخت است.
مرحوم جواد آقای ملکی تبریزی، روضه ما این جمله توضیح این روایت است. اگر شکافته بشود روضه عمیقی میشود. کتابی دارد مرحوم جواد آقای ملکی تبریزی به نام «المراقبات». شبیه مفاتیح ما، مناسبتهای سال را توضیحات به اعمال ماه محرم که میرسد در مورد مراقبتهایی که باید آدم داشته باشد در ماه محرم، آداب ماه محرم مطالبی فرموده. یکیش این است. ایشان میفرماید که: «مؤمن در ماه محرم باید حالش این شکلی باشد که تو دلش بگوید: «یا امام حسین! یا اباعبدالله! کاش این بلاهایی که سر بچههای تو آمد، سر بچههای من میآمد.»» این حال مؤمن در ماه محرم. خب اگه در ماه محرم حال مؤمن این است، به طریق اولی حال من و شما هم که زائر کربلاییم باید این باشد.
اگه یکم بخواهیم این جمله را بشکافیم، معنایش چی میشود؟ بچههای کوچک تو این کاروان میبینم. دختر بچه میبینم. حال ما تو زیارت باید این باشد: «یا اباعبدالله! کاش جای دختر تو، بچه من را با تازیانه میزدند.» سفره حضرت رقیه به پا کردید امشب؟ بله، برای حضرت رقیه گریه خوب است، فضیلت عالی. ولی ایمان خالصش این است، قشنگترش این است به امام حسین بگوییم: «یا اباعبدالله! این بچه کوچک من، این دختر من. من سختم است. بچه تو را منزل به منزل بردند، با رخت اسارت بردند، با دست بسته بردند. بچه تو را تحقیر کردند، انگشتنما کردند، اشاره کردند بهش. هرجایی که رفت خارجی سنگ زدند، توهین کردند، دشنام دادند. من آمدم زیارت تو. بچه من صحیح و سالم آمد، صحیح و سالم برگشت. شکر میکنم از این نعمت ولی دلم میسوزد. میگویم کاش بچه تو چیزیش، این بلاها سر بچه من میافتاد.»
میگوید حالی است. کمتر از ماها کسی شاید پیدا بشود حالش اینطور باشد. اگه کسی بچه شیرخواره دارد به امام حسین نشان بدهد بچهاش را. بگوید: «کاش آن تیر به گلوی بچه من وارد میشد، بچه تو. کاش خواهر من با دست بسته به اسارت میرفت، نه خواهر تو. یا اباعبدالله! کاش همسر من...» سخت است این حرفها، تصورش هم سخت است، ولی در مقامی هستیم که اباعبدالله مصیبتها را کشیده. «کاش آن چیزی که سر همسر تو آمد، سر همسر من وارد میشد.» یا اباعبدالله!
گفتند برخی که حبیب به همسرش گفت شب عاشورا که من تو را برگردانم، اینها امشب شب آخرشان است و فردا کشته میشوند و من هم فردا کشته میشوم. «بیا تو را برگردانم منزل.» حالا طبق نقلی که همسر حبیب در کربلا بوده و در کربلا بوده، یک جمله نقل شده. طبق این نقل از همسر حبیب وقتی حبیب بهش گفت: «بیا من تو را چون نزدیک بود. بنی اسد همین اطراف کربلا، حبیب مال آنجا بود. به همسرش گفت: «بیا تو را برسانم خانه دوباره برگردم، تو اینجا نمان، فردا من را میکشند، این کاروان مردهایشان همه کشته میشوند.»» گفتند همسر حبیب نهیب زد. گفت: «یعنی زینب را با دست بسته تنها اسارت ببرند؟ من نباشم؟ بگذار من هم باشم کنار زینب تازیانه بخورم.»
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی آل محمد طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
دقایقی را، انشاءالله، خدمت عزیزان هستیم. سعی میکنیم که، انشاءالله، خیلی هم طولانی نشود. آیاتی را از سوره مبارکه توبه، بهترین ماه مبارک رمضان، ماه نزول وحی، نزول قرآن، اولین شب سال، امشب در واقع اولین شب سالمان است، سال تحویلمان دیشب بوده، سال تحویل اصلی، و روزمان را آغاز کرد، سالمان را آغاز کرد با تقدیرات جدید. امشب در واقع اولین شب، و دیشب انگار دوباره قرآن با حقایقش نازل شده. همه عالم تقدیراتشان را بر اساس نزول قرآن، خدای متعال، تقسیم میکند.
آیاتی را از سوره مبارکه توبه مروری داشته باشیم که میتواند کمک کند برای اینکه جهت ما، هدفمان در زندگی، در این سال جدید که هم از جهت سال شمسی سالمان جدید شده، هم از جهت سال معنوی در بهار هستیم، روزهای ابتدایی سال فروردین و در ماه مبارک رمضان، خود زیارت کربلا هم که یک آغاز جدیدی است، که در روایات فرمودهاند که به زائر امام حسین گفته میشود که: «فَاستأنِفِ العَمَل»، کارت را از نو آغاز کن، از نو شروع کن.
این آیات میتواند کمکی بکند برای شروع جدید. آیات هفدهم تا بیست و چهارم سوره مبارکه توبه. این آیات اول در مورد آباد کردن مساجد است که چه کسانی صلاحیت دارند که مساجد را آباد کنند. ویژگیهایی را قرآن کریم در مورد این افراد معرفی میکند. بعد میفرماید که مقایسه میکند بین موقعیتهای ظاهری، مناصب ظاهری. منصبهایی بوده در جاهلیت: «سِقَایَة» و «عِمَارَة» مسجدالحرام. افرادی آب میدادند در مسجدالحرام، افرادی هم معمار بودند در مسجدالحرام که البته اینها مناصب خیلی مهمی بود. در بین عرب جایگاه خیلی بلندی داشت و فضیلت خیلی بلندی.
قرآن کریم مقایسه میکند بین این مناصب ظاهری با ایمان به خدا. میفرماید: «أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَ عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ». یک موقعیتی که کسی حاجیها را آب بده، کنار کعبه آب بده، منصبی بوده، افتخاری بوده. این موقعیت را مقایسه میکند با اینکه کسی ایمان به خدا و پیغمبر داشته باشد و جهاد بکند. اینها قابل مقایسه نیست.
اونی که در چشم خدا امتیاز، فضیلت، پوئن است، این ایمان، ارتباط با خداست. این تسلیم خدا بودن است. این دلاوری کردن برای خدای متعال است. موقعیتهای ظاهری که حالا آدم مثلاً کلید فلان جا دستش است، حالا به زمان ما موقعیتهایی بالاخره بین ماها هست دیگر، وزیر، موقعیتها، موقعیت ممتاز. بعضی چیزها یک شرافتی دارد. وزیر، خاندانها، مثلاً ممکن است اینها خانوادههای خاصی باشند، از قدیم خانوادههای معروفی، امتیازاتی داشته باشند. الان تو دنیا مثلاً خانوادهها، خانوادههای میلیاردر معروفیاند. مثلاً بعضی شرکتها، شرکتهای برندیاند. مثلاً آدم مدیرعامل فلان کارخانه باشد، صاحب مثلاً شرکت اپل باشد، مثلاً برند است دیگر، یک موقعیت خیلی ممتازی. مایکروسافت مثلاً مال کی؟ بر فرض.
میفرماید که این موقعیتهای ظاهری که تو چشم مردم خیلی ارزش دارد، اینطور نیست که حالا مردم سر و دست میشکنند و هی حلوا حلوا میکنند و به به چه چه میگویند، شما برای من و خدا هم ارزش و پوئن میآورد. ارزش پوئن تو ایمان به خدا و ارزش پوئن جهاد برای خدا و پیغمبر است.
شهدای کربلا خیلیاشان موقعیت مادیشان، موقعیت خیلی خاصی نبود، ولی موقعیت معنویشان موقعیت برجستهای بود. بسیاری از شهدای کربلا، آنجور که بنده وقتی تحقیق کردم، درصد بسیار بالایی از ایشان – حالا الان چون دقیق آن تحقیق خاطرم نیست – چیزی حول و حوش ۷۰ درصد از شهدای کربلا برده بودند. غلامان. یک آقایی میآمد کنار امام حسین میجنگید، چهار پنج تا هم بردههایش با او بودند، مثلاً حُر چند تا از بردههایش همراهش بود، برده داشتم برای اینکه به کارهایشان رسیدگی بکنم. بیشتر شهدای کربلا برده بودند. آمار، حالا باز آن موقع تحقیقی که داشتم، یک درصد زیادیشان هم یمنی بودند. درصد زیادی از شهدای کربلا یمنیاند. ما شهید فارس داریم، ایرانی داریم، مال سمت طالقان. در بین شهدای کربلا اسلم تُرک، برجسته بکنید. شهید کربلا مال سمت طالقان و قزوین. اتوبانها باید به نام شهید باشد، خیابانها باید به نام شهید باشد، ولی نیست. یکی از دلایلش این است که ایشان برده بوده. یک بردهای بوده. خوب برده موقعیتی نیست دیگر. بین ماها برده بودن خیلی چیزی ندارد. یک امیری، یک پولداری، صاحب مكنت و حشمتی. برده که آخه مگر میشود چیزی؟ ولی خدا بهشت را به پای اینها ریخته، به پای کسانی که تعداد زیادشان برده بودند.
اونی که تو چشم خدا ارزش دارد، ایمان است. اونی که فضیلت میآورد، ایمان است. ایمان به خدا و پیغمبر و جهاد. بعد فرمود که اونایی که ایمان دارند، اولاً اینها مساوی نیستند: «لَا یَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ». اینهایی که موقعیت ظاهری دارند با اون کسایی که موقعیت باطنی دارند، اینها مساوی نیستند. عبیدالله حر جوفی موقعیت ظاهری داشت، آخر هم امام حسین را کمک نکرد. بردهها آمدند دور امام حسین را گرفتند، کمک رساندند به امام حسین. اونی که پول داشت، سرمایه داشت، بعد تازه به امام حسین گفت بیا این شمشیر من و این اسب من را بگیر. حضرت بهش فرمودند: «کمک میکنی؟» گفت: «نه، ولی این شمشیر و اسبم قیمتی خوب است، هر جنگی هم رفتم بردم، این را ببر استفادهات میشود.» حضرت فرمودند: «من را فکر کردی به این چیزها محتاجم؟» آخر هم بیچاره شد عبیدالله حر جوفی. امام حسین را کمک نکرد، بدبخت شد. خیلی هم از زندگیاش ندید. اینها آمدند اینجا شهید شدند، به آن مراتب عالی رسیدند.
چه فضیلتی! شما ببینید همین مردن تو کربلا، فضیلت، دفن شدن تو کربلا، فضیلت! این همه آدم میآید، میرود. همین قبر شما هم همین است که تو حرم دفنند، آدمهای معمولی. این همه آدم از سر قبرشان میآیند، رد میشوند، همین هم یک... حالا ببینید یک کسی با امام حسین شهید شده، هر روز تو زیارت عاشورا این همه خلایق دارند «اَلسَّلامُ عَلَی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ» سلام میدهند به اینها. امام زمان هر روز به اینها خطاب میکند: «بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي». پدر و مادرم به فدای شما. امام زمان هر روز زیارت میخواند خطاب به اینها. چه موقعیتی است! این تعداد غلام و برده به اینجا رسیدند چون ذوب شدند در این کانون، چون ذوب شدند در دریای امام حسین علیه السلام، محو شدند. امام حسین علیه السلام تفکیک نمیکند در سلامی که میدهد بین اینها و امام حسین. امام زمان تفکیک نمیکند. «لَا یَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ»، اینها مساوی نیستند.
بعد فرمود: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ» آنهایی که ایمان دارند و هجرت میکنند و در راه خدا جهاد میکنند، چه به مالشان، چه به جانشان، «أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ». اینها بالاترین درجه را پیش خدا دارند. «وَ أُولَٰئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ». اینها فائزند. همانی که امیرالمؤمنین هنگام شهادت فرمود: «يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ». خدا اینها را بشارت میدهد به رحمتی از جانب خودش و «وَ رِضْوَانٍ وَ جَنَّاتٍ». خدا اینها را بشارت میدهد به رضوان که در آیه دیگری فرمود: «رِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَکْبَرُ» از بهشت بالاتر و بزرگتر، بااهمیتتر رضایت خداست، رضوان خداست. «وَ جَنَّاتٍ لَّهُمْ فِیهَا نَعِیمٌ مُّقِیمٌ». جنتی دارند، بهشتهایی دارند، نعمتهایی دارند پایدار درش هستند. علامه طباطبایی: «خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا». همیشه هم توش هستند. «إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ». اجر بزرگ پیش خداست.
علامه طباطبایی اینجا در تفسیر المیزان نکتهای میفرمایند، ربط بین این آیات با دو تا آیه بعدش. میفرمایند که این آیات فرمود که آقا پیش من ایمان اصل است. آیات بعدش، آیه ۲۳ و ۲۴، فرمود که آنهایی که به سمت کفر میروند، کفر را به ایمان ترجیح میدهند، رابطه علقهایتان را باهاشان قطع کنید. تعلق نداشته باشید حتی اگر پدرتان باشد، برادرتان باشد. «لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَکُمْ وَ إِخْوَانَكُمْ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمَانِ». رابطه دلیتان با مؤمنین باشد، رابطه دلیتان را با کفار قطع کنید حتی اگر آن کافر بابایت است. علاقه نداشته باش. البته وظایفی آدم دارد، عمل میکند، احترام میگذارد. کاری باید انجام بدهد، انجام میدهد ولی دلبستگی نداشته باشد. دلبستگی تو به مؤمنین باشد. دلبستگیات را از اونایی که داخل در مسیر ایمان نیستند خارج کن حتی اگر نزدیکترین رابطه مادی را با تو دارد، پدرت است، برادرت است.
بعد در آیه بعد فرمود: «إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَ أَبْنَاؤُکُمْ وَ إِخْوَانُکُمْ وَ أَزْوَاجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ». از آن آیات معروف قرآن. دیگر بخوانم و چند کلمهای عرض بکنم و عرضم را تمام بکنم. خیلی آیه هم زیبایی است هم هشدارآمیز است. فرمود که اگر این چند گروه را از خدا و پیغمبر و جهاد در راه خدا بیشتر دوست دارید، این چند گروهی که اسم میآوردند، از خدا و پیغمبر و جهاد در راه خدا بیشتر دوست دارید، خیلی خوب، حالا که اینطور است بنشین تا به حسابت برسد. خرید، توابع عجیبی دارد. نهیب زده، تهدید کرده: «فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ». بنشین تا به حسابت برسم. «وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ». خدا فاسقین را هدایت نمیکند. معلوم میشود آنهایی که علاقه دارند به این چیزها، تعلقشان یک جوری است که در کشاکش تعلق به خدا و پیغمبر و جهاد در راه خدا، این تعلق میچربد، این تعلق میچیند، اینها را قرآن فاسق میداند.
فاسق، تعبیر فسق ساده نیست. ما فقط به عرقخورها و قماربازها، به اینها میگوییم فاسق. میگوید اونی که این چند گروه را بیشتر دوست دارد از خدا، پیغمبر و جهاد، جهاد هم این چند گروه کیان؟ ۱. «آبَاؤُکُمْ»، پدر. پدر و مادر. اولاً با پدر و مادر شروع کرد. آقا آدم دیگر پدر و مادرش را دوست دارد. آره، آدم پدر و مادرش را دوست دارد، ولی نه آنقدری که وقتی بین دوراهی قرار گرفت، بین پدر و مادرش و خدا، اکبر پدر و مادرش و اهل بیت، بین پدر و مادرش و دین، وظایف شرعی، جهاد در راه خدا، باز هم پدر و مادرش را ترجیح بدهد. این دیگر نمیشود. این فاسق است. من این را پدر تو قرار دادم، من بهت گفتم پدرت را دوست داشته باش، من گفتم: «بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا»، من هم حد برایش معلوم کردم، جا برایش تعریف کردم، بیشترش نه. ما خیلی مشکلاتی که تو جامعه پیش میآید، بنده از تجربه دارم به شما میگویم. به عنوان کسی که حالا سالها تو مدارس، دانشگاهها، شهرهای مختلف، مجموعههای مختلف، یکی از نقاطی که بسیار آسیب میزند از جهت فکری و اعتقادی به افراد، این علاقههایی است که دارند.
کراواتی، جلسه قبلی این سفره حضرت رقیه سلام الله علیها، خواندم برای دوستان. فرمود کسی که توبه میکند ولی رفیقهای قبل از توبهاش را هنوز عوض نکرده، ادعای توبهاش را باور، روایت نمیشود که بگویی آقا ما خطمان عوض شد، امام حسینی شدیم، کربلا رفتیم، الو خدا پیغمبر شدیم، ولی در رو همان پاشنه هنوز میچرخد. رفیقها هنوز همانها هستند. همان جایی که قبلاً میرفتیم هم داریم میرویم. با همانها هنوز رابطه داریم. نمیشود.
خیلیها را آدم میبیند یک تحولی پیدا میکنند، یک تکانی میخورند، تا روزی حال و هوایشان عوض میشود، ولی تعلقی که دارد به آن آدمهای قبلی، به آن ارتباطهای قبلی، جاذبههایی که برایش دارند، مهمانیهایشان، پارتیهایشان، رفت و آمدهایشان، رستوران رفتنهایشان، تولد گرفتنهایشان، عروسیهایشان. نمیتواند آدم نرود. «زشت است، زشت است!» معلوم نیست یعنی چه زشت است؟ زشت یعنی سیّال، سیّار، زشت است؟ گناه زشت است! نه آخه دعوت کردهاند! خب خدا هم دعوت کرده: «یَدْعُوکُمْ إِلَى الْمَغْفِرَةِ». من دعوت کرده به مغفرت، دعوت کرده به بهشت. شیطان دعوت کرده به جهنم. چطور رویمان نمیشود بفرمایید شیطان را زمین بزنیم؟ زشت است بلال بفرما! خدا به پیغمبر هرچه زمین خورد اشکال ندارد. کدام دعوت کرده دیگر.
استادی داشتیم میفرمود: «هر وقت دیدید مهمانیها دارد تبدیل به گناه میشود، پاشید. اگر پرسیدند کجا، بگو یادم آمد یک کار واجبی دارم.» دروغ هم نگفتید. منظورت این است که کار واجب دارم، بعد خودم را از جهنم نجات بدهم، واجبتر. یادم آمد یک کار واجبی دارم باید بروم. حرف درستی است، دروغ نیست. آیا قرآن است؟ فرمود: «هر وقت دیدید توی مجلسی آیات الهی را دستمایه کردند، دست میاندازند، «فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ». پاشو، ننشین. اصلاً ننشین اینجا. نگو میروم آن گوشه. نگو من با اینها نیستم. حواسم پرت است به چیز. من میروم تو گوشیام. تلویزیون روشن میکنم. اصلاً ننشین، پاشو برو.» تو روایت هم فرمود: «چون ممکن است آن لحظه عذابی نازل بشود. اگر تو آن لحظه عذابی نازل بشود، تفکیکت نمیکنند از آنها. محشور میشوی.» اگر الان دیوار رو سرتان بریزد، همه با هم بمیریم، با همانها محشور میشوی. نگو من تو گوشیام بودم. نشستی، تأیید کردی معصیت را، تأیید کردی گناه را، تأیید کردی.
این علاقهها پدر آدم را در میآورد. خیلی هنر میخواهد آدم روی علاقهها پا بگذارد. و هنری که شهدای کربلا داشتند این است. آن ایمانی که میگوید: «فضیلت پیش من است، این است.» علامه طباطبایی تعبیرش خیلی قشنگ است. میگوید: «إنَّ مِن لَوازمِ الإیمانِ بِحقیقةٍ، أنّهُ آدمٌ حقیقتًا مؤمنٌ باشد به قصرِ قصرِ الولایةِ والحبِّ والودادِ فی اللهِ و رسولهِ.» حالا آن دوستانی که شبهای قدر هم خدمتشان بودیم، این یک جوری این بحث تکمیل آن نکاتی است که سه شب عرض کردیم. فرمود از لازمههای ایمان به خدا این است که دلت فقط یک جا بند باشد، به یکی بند باشد. آن هم خدا و پیغمبر. آنها را بخواهی، آنها را دوست داشته باشی. بقیه را هم برای محور دوست داشته باش.
فرمود اگر پدرانتان را بیشتر دوست دارید، بچههایتان را بیشتر دوست دارید تا جهاد. مادر وهب را ببینید. البته وهب درست است، حالا وهب میگویند از بزرگوارانی که اینجا در این حرم که زیارت میکنید مدفون است. یکیش خود وهب است. یکی هم مادر وهب است. ایشان هم چون به شهادت رسید، غلام شمر با چوبی پسر مبارکش را زد. ایشان به شهادت. این را هم اینجا بگویم. قبر شهدای کربلا، بعضی فکر کردهاند همان یک تیکه ضریح که زیارت میکنند، این قبر شهدای ما. یک قبر اول داریم که حاج آقا توضیح دادند کامل و استادش ایشان است، هرجایش هم اشتباه میگویم انشاءالله درستش میکنند، تکمیلش میکنند. مزار اول، مزار امام حسین علیه السلام، کنار ایشان یک مزار دیگر حضرت علی اکبر، پایین پا. همه هم پایین پا، یعنی کنار نیستند. کنار امام حسین نیستند. بعد امام حسین اینطور حضرت که دفن شدند، بدن که رو به قبله میشود باز دوباره قبر بعدی پایین رفته. بدترین چیزی میشود پشت هم نیست، پایین است. همینجور پایین پایین متصل تا قبر حضرت عباس علیه السلام. قبر اول قبر حضرت علی اکبر. بعدش یک قبر بزرگ دسته جمعی است. دیگر شهدای کربلا دونه دونه قبر ندارند. یک قبر بزرگ، همه را در یک قبر دسته جمعی دفن کرده. بزرگواران را تو قبر همینجور چیدهاند. برای همین برخی بزرگان، برخی اساتید قائلند که بخش عمدهای از بین الحرمین مزار شهدای کربلاست. یعنی یک فضای بسیار زیادی، این شهدا حدود ۸۰ تا شهید تقریباً اینجا هستند. یک کمی با فاصله قبل از عباس علیه السلام، پایینتر از همهشان میشود این فضای بین الحرمین، مزار شهدای کربلا.
یکی از این قبرها قبر مادر وهب است. آمد دید وداع وهب با همسرش که دختر جوانی بود یکم دارد طول میکشد. حالا آنها هم صحبتشان همین بود که همسرش میگفتش که من را میخواهی به کی بسپاری و صحبتهای این شکلی. ماند و اینکه بخواهد میدان برود. مادر وهب صدایش کرد. گفت: «بیا اینجا. طول کشید صحبتت با خانمت. اگه دارد رایت را میزند، من بهت بگویم که من حلالت نمیکنم به عنوان مادرت مگر اینکه بروی تو میدان کشته بشوی.» خیلی جمله عجیبی گفت. «من مادر ازت راضی نیستم. یقهات را قیامت میگیرم، ازت نمیگذرم. در یک صورت فقط من و مادر ازت میگذرم: باید بروی تو میدان کشته بشوی دونَ الحسین علیه السلام.» برای این آقا اباعبدالله، عشق مادر، بچه است، پاره تنش است، جوانش است. بعد هم که سر مطهر فرزندش را برایش میفرستند عملیات روانی بکنند، تحقیرش بکنند، اذیتش بکند. سر را برمیدارد با رشادت میآید تو میدان پرت میکند سمت اینها. «چیزی که در راه خدا دادیم پس نمیگیریم.» چه عظمتی، چه ایمانی، چه عشقی! این را میگویند ایمان، این را میگویند مجاهد فی سبیل الله.
فرمود اگه پدرانتان را بیشتر دوست دارید، بچههایتان را بیشتر دوست دارید، «إِخْوَانُکُمْ» برادر، خواهران را بیشتر دوست داری، «أَزْوَاجُکُمْ» همسراتان را بیشتر دوست دارید. یک جای آدم با یک وظیفه شرعی مواجه میشود، میداند حرف خدا چیست، میگوید خانمم ناراحت، آقامون ناراحت میشود. دیگر جایی که تکلیف شرعی است خانمم، آقامون ندارد. این مثلاً انگشتر طلا من و آقا دستم کردم. نه آخه این را خانمم اگر دربیاورم ناراحت میشود. میگوید این هدیه عقدمان بوده. در نیاوری، خدا ناراحت میشود. الان کدام طرفی هستی؟ با کی؟ خدا را که میشود راضی کرد. این طرف را نمیشود. این راضی نمیشود. همسرتان، «عَشِیرَتُکُمْ» فامیلتان، فک و فامیل. خیلی پدر در میآورد. آدم یکم تو مسیر خدا قرار میگیرد فک و فامیل. به کرّات ما داریم، یعنی دائماً اینور اونور از مسائلی که مواجه میشویم باهاش همین است. افرادی که میگویند آقا ما تو فامیل تنهاییم. هیچکس مثل ما نیست. هیچکس این مدلی نیست. مسخرهمان میکند. کربلا میآیند به فامیلشان خبر نمیدهند. «کربلا بس که مسخرهمان میکند.» «زیارت قبول» که نمیگویند هیچ، آنقدر که بد و بیراه به ما میگویند، نمیتوانیم بگوییم کربلا بودیم، مشهد بودیم.
پیغمبر هم فرمود: «آخرالزمان زائرای اباعبدالله را طوری تحقیر میکنند، این عبارت یادگاری داشته باشید، «تُعَیَّرُ الزَّانِيَةَ». زن بدکاره را آنقدر سرزنش نمیکنند که زائر کربلا را سرزنش میکنند.» این وعده پیغمبر است. «کَمَا تُعَیَّرُ الزَّانِیَةُ». اینطور مسخره میکنند کسی که کربلا میرود. ما داشتیم کاروان قبلیمان دانشآموزی برگشته بود. تو مدرسه آنقدر مسخرهاش کرده بودند، گفته بود به پدر مادرش من دیگر کربلا نمیروم. «آنقدر که تو مدرسه به من فحش دادند، احمق، آخه تو این همه شهر، این همه کشور رفتی، رفتی عراق، رفتی کربلا؟ برو یکم بگرد، پولت را خرج کیا کردی؟ حرام است. کجا کردی؟ برو کیف کن.» خراب شد. جایی وعده پیغمبری. خوب حالا اینجا شما میخواهی اینها را راضی نگه داری. این فک و فامیل را با این حال و هواشان، از خدا و پیغمبر رو برگردانی. میخواهی دیگر کربلا نیایی که اینها بد و بیراه نگویند، اینها راضی بشوند. اینها هیچ وقت راضی نمیشوند. «در دروازه را میشود بست، دهان مردم را نمیشود.»
«أَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا». پولی که جمع کردید را اگر بیشتر دوست دارید از خدا و پیغمبر و جهاد، «تِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا». کاسبی که به راه انداختید را بیشتر دوست دارید؟ «مگر این چند روز کرکره را بدهم پایین، بدبختم. حجم بخواهم بروم، یک ماه مغازهام تعطیل باشد، نابودم. من یک ماه بالا سر این شاگردهایم نباشم، تو این فروشگاه نباشم، تو این اداره نباشم، هرچی ۲۰ سال جمع کردم به باد فناست.» اینها امتحان است دیگر. اینها امتحانهای زندگی ماست. همه را خدا قرار میدهد. میگوید خب حالا بین خدا و پیغمبر و جهاد و کاسبی، کدام را میخواهی نگه داری؟ البته آن هم برکت نمیکند. آن هم که این را هم یادگاری داشته باشید. فرمود: «هرچیزی را که باید در راه خدا خرج کنی، خرج نکنی، دو برابرش را در راه دشمن خدا خرج خواهی کرد بدون اینکه دیگر ارزشی هم داشته باشد برایت، ثوابی هم داشته باشد.» از چنگت در میآید خدا آنقدر نوشته. از چنگت در.
«وَ مَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا». خانههایی که ساختید و به هم زدید و اگر بیشتر دوست دارید از خدا، جهاد. بنشینید تو من سر وقتتان برسم. این نهی بود که قرآن کریم زده.
عرض روضهای که میخواهم داشته باشم تو این دقایق، انشاءالله عزیزانمان هم فیض میدهند، این نکته است: پیغمبر اکرم فرمود: «یکی از شاخصههای ایمان این است. مؤمن حقیقی اونی است که بچههای من را از بچههای خودش بیشتر دوست داشته باشد. من را از خودش بیشتر دوست داشته باشد. بچههای من را از بچههای خودش بیشتر دوست داشته باشد.» خیلی محک عجیبی است. ببینید یک وقت است میگوییم آقا اهل بیت را دوست داشته باشیم، این هم البته خوب است، این هم یک مرحلهای از ایمان است، این هم یک مرحله از نجات. ولی آن ایمان خالص، آن ایمان ناب، اونی که از جنس شهدای کربلاست، این است که بچههای امام حسین را از بچههای خودت بیشتر دوست داشته باشی. خیلی ناب است و خیلی سخت است.
مرحوم جواد آقای ملکی تبریزی، روضه ما این جمله توضیح این روایت است. اگر شکافته بشود روضه عمیقی میشود. کتابی دارد مرحوم جواد آقای ملکی تبریزی به نام «المراقبات». شبیه مفاتیح ما، مناسبتهای سال را توضیحات به اعمال ماه محرم که میرسد در مورد مراقبتهایی که باید آدم داشته باشد در ماه محرم، آداب ماه محرم مطالبی فرموده. یکیش این است. ایشان میفرماید که: «مؤمن در ماه محرم باید حالش این شکلی باشد که تو دلش بگوید: «یا امام حسین! یا اباعبدالله! کاش این بلاهایی که سر بچههای تو آمد، سر بچههای من میآمد.»» این حال مؤمن در ماه محرم. خب اگه در ماه محرم حال مؤمن این است، به طریق اولی حال من و شما هم که زائر کربلاییم باید این باشد.
اگه یکم بخواهیم این جمله را بشکافیم، معنایش چی میشود؟ بچههای کوچک تو این کاروان میبینم. دختر بچه میبینم. حال ما تو زیارت باید این باشد: «یا اباعبدالله! کاش جای دختر تو، بچه من را با تازیانه میزدند.» سفره حضرت رقیه به پا کردید امشب؟ بله، برای حضرت رقیه گریه خوب است، فضیلت عالی. ولی ایمان خالصش این است، قشنگترش این است به امام حسین بگوییم: «یا اباعبدالله! این بچه کوچک من، این دختر من. من سختم است. بچه تو را منزل به منزل بردند، با رخت اسارت بردند، با دست بسته بردند. بچه تو را تحقیر کردند، انگشتنما کردند، اشاره کردند بهش. هرجایی که رفت خارجی سنگ زدند، توهین کردند، دشنام دادند. من آمدم زیارت تو. بچه من صحیح و سالم آمد، صحیح و سالم برگشت. شکر میکنم از این نعمت ولی دلم میسوزد. میگویم کاش بچه تو چیزیش، این بلاها سر بچه من میافتاد.»
میگوید حالی است. کمتر از ماها کسی شاید پیدا بشود حالش اینطور باشد. اگه کسی بچه شیرخواره دارد به امام حسین نشان بدهد بچهاش را. بگوید: «کاش آن تیر به گلوی بچه من وارد میشد، بچه تو. کاش خواهر من با دست بسته به اسارت میرفت، نه خواهر تو. یا اباعبدالله! کاش همسر من...» سخت است این حرفها، تصورش هم سخت است، ولی در مقامی هستیم که اباعبدالله مصیبتها را کشیده. «کاش آن چیزی که سر همسر تو آمد، سر همسر من وارد میشد.» یا اباعبدالله!
گفتند برخی که حبیب به همسرش گفت شب عاشورا که من تو را برگردانم، اینها امشب شب آخرشان است و فردا کشته میشوند و من هم فردا کشته میشوم. «بیا تو را برگردانم منزل.» حالا طبق نقلی که همسر حبیب در کربلا بوده و در کربلا بوده، یک جمله نقل شده. طبق این نقل از همسر حبیب وقتی حبیب بهش گفت: «بیا من تو را چون نزدیک بود. بنی اسد همین اطراف کربلا، حبیب مال آنجا بود. به همسرش گفت: «بیا تو را برسانم خانه دوباره برگردم، تو اینجا نمان، فردا من را میکشند، این کاروان مردهایشان همه کشته میشوند.»» گفتند همسر حبیب نهیب زد. گفت: «یعنی زینب را با دست بسته تنها اسارت ببرند؟ من نباشم؟ بگذار من هم باشم کنار زینب تازیانه بخورم.»
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...