مرتضای مجتبی

مرتضای مجتبی

00:31:47
14

معرفی
📌 قطره‌ای از دریای بی‌کران فضائل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)

* اگر جن و انس همه نویسنده و حسابگر شوند، نمی‌توانند فضائل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را حساب کنند! [2:16]

* حضور امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در تشییع جنازه خود! [4:52]

* شبی که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) همزمان مهمان چهل نفر بودند! [7:46]

* به لکنت افتادن امام مجتبی (علیه‌السلام) به خاطر درک عظمت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)! [9:17]

* ۲۳ سال سکوت و علم‌آموزی از محضر پیامبر اکرم (صل‌الله‌علیه‌وآله) [12:11]

* تنها جمله‌ای که امام مجتبی (علیه‌السلام) در تنها خطبه خود در زمان حیات امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود [12:59]

⚜️ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بابی است که هر که به آن رسید ایمان دارد و هر که از آن خارج شود کافر است [16:30]

* خواب امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در سحر ۱۹ ماه مبارک؛ خدایا من را از ایشان بگیر و بدتر از من نصیبشان کن! [21:21]

* صوت زیبایی که در شب معراج با پیامبر اکرم (صل‌الله‌علیه‌وآله) سخن می‌گفت [24:23]

* خطبه امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) در صبح شهادت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) [25:50]

* هنگامی که کودکان آستین به دهان گرفتند ... [28:51]

📚 معرفی کتاب: مَناقِبُ آلِ أبی طالب،نوشته ابن‌شهر‌آشوب
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم

محضر منوّر آقا امیرالمؤمنین، به فرزند بزرگوارشان علیه‌السلام صلواتی هدیه بفرمایید:
اللهم صل علی آل محمد.

در ساعات بسیار بابرکتی، در یکی از بزرگترین قطعه‌های زمین و یکی از بهترین قطعه‌های زمان، در ماه مبارک رمضان، در حرم امیرالمؤمنین علیه‌السلام، در شام میلاد سبط اکبر، سیّد جوانان بهشت، امام حسن مجتبی علیه‌السلام، مهمان امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌وسلام‌علیه هستیم. واقعاً اگر به‌خاطر این نعمت تا آخر عمر سجده شکر بکنیم، جا دارد که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در چنین روز و شبی ما را به محضر خود طلبیده‌اند، برای شب‌های نورانی، شب‌های نزدیک شهادت امیرالمؤمنین علیه‌السلام، و شام میلاد امام حسن مجتبی، مهمان بزرگوار.

سخن گفتن در محضر امیرالمؤمنین علیه‌السلام سخت است، همان‌طور که سخن گفتن درباره امیرالمؤمنین علیه‌السلام سخت است. «کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست * که تر کنم سرانگشت و صفحه بشمارم». اگر همه کائنات قلم و کاغذ باشد، فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام به شمار نمی‌آید. در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام، پیغمبر اکرم فرمود که فضائل امیرالمؤمنین به شمار نمی‌آید. اگر همه جن و انس حساب و کتاب فضایل امیرالمؤمنین علیه‌السلام را ثبت بکنند، قابل شمارش نیست. چیزی نمی‌شود گفت. وقت کوتاه است، نیم‌ساعته. در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام واقعاً زبان الکن است.

ولی من چند تا روایت می‌خواهم امشب، در این شام میلاد امام حسن مجتبی علیه‌السلام، تقدیم بکنم. از باب اینکه به هر حال، یک مور در محضر سلیمان، اگر ملخی بیاورد و هدیه کند، یادی باشد از امیرالمؤمنین علیه‌السلام که "ذکر علی عباده"؛ یاد امیرالمؤمنین عبادت است. آن هم در این قطعه از زمین و این قطعه از زمان.

می‌خواهم بیاناتی از امام حسن مجتبی علیه‌السلام را چند دقیقه مختصر، در متن امیرالمؤمنین علیه‌السلام عرض کنم. چند نمونه مختصر از ذکر فضائل امیرالمؤمنین باشد. هم یاد امام حسن مجتبی علیه‌السلام باشد و امشب ان‌شاءالله عیدی بگیریم از دست مبارک امیرالمؤمنین، در این روزی که امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا مادر...

روایت خیلی جالبی در کلام امام حسن مجتبی علیه‌السلام داریم، در فضیلت امیرالمؤمنین علیه‌السلام. کتاب شریف "مناقب ابن شهر آشوب" که از کتاب‌های خیلی خوب و متقن و مستند ماست. ابن شهر آشوب مازندرانی کتاب بسیار مهم و شگفت‌انگیزی دارد، در مناقب اهل بیت، "مناقب آل ابی‌طالب". در این کتاب، در جلد ۴، صفحه ۷، روایتی خیلی جالب...

اینجا در این فضا تصور بکنیم امیرالمؤمنین علیه‌السلام که زنده هستند و زنده بودند و زنده خواهند بود. بله فضائل به مرور یادم می‌آید. مورد تعجب باشد برای ما. موقع دفن به امام حسین، یعنی قبل از شهادت به امام حسن و امام حسین فرمود که... این طور حاضر ببینیم و امیرالمؤمنین را حاضر ببینیم. به امام حسن و امام حسین فرمود که مرا در تابوت که گذاشتید، تابوت را رها کنید. جلوی تابوت را که بلند شد، عقب تابوت را بگیرید و حرکت کنید. جلوی تابوت را جبرئیل و میکائیل می‌گیرند و می‌برند. هر جا قرار باشد دفن شود...

کوفه. مسجد کوفه که امروز بودید. تا اینجا مسافت طولانی، ده کیلومتری را شب بیست و یکم پیاده قدم گذاشتند. صدای شیون آن نخل بلند شد و نخل خم می‌شد در مصیبت امیرالمؤمنین علیه‌السلام تا رسیدند به این زمین که بیابان بود. اینجا نیزاری بود که خشک شده بود. به آن می‌گفتند "نی جعفر"؛ یعنی نی خشک شده بود. اطراف کوفه. اینجا بیابان‌های اطراف کوفه محسوب می‌شد. رسیدند. دیدند شخصی با صورت بسته شده، دو سر و صورتی که پیچیده و بسته. اشاره کرد که تابوت را زمین بگذارید. امام حسن و امام حسین پرسیدند که "من أنت؟ شما کی هستید؟" روبنده را کنار زد. دیدند خود امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. بدن برزخی امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمده بدن دنیایی را تحویل بگیرد. چیزهای برای ماها عجیب است، ولی در فضیلت اهل بیت این‌ها هیچی به حساب نمی‌آید. آنقدر مقامات مقدسه بالاست که این‌ها هیچی نیست.

رشید هجری می‌گوید: فردا شهادت امیرالمؤمنین علیه‌السلام. امام حسن مجتبی عرض کردم که آقا دلم تنگ شده. حالا شهید خودش از اصحاب سرّ. اینجا در اطراف کوفه دفن است. گفتم دلم تنگ شده. "دوست داری پدرم را ببینی؟" پرده بود در اتاق. پرده را کنار زد. دیدم امیرالمؤمنین کشته پرده نشسته، قرآن می‌خواند. کنایه از اینکه ما اگر از دنیا هم برویم، اینجوری نیستش که دستمان از دنیا خالی بشود. این‌ها قدرت دارند. این ذوات مقدسه حتی برای خودشان بدن دنیایی ایجاد بکنند. با همان بدن... روایت معروف است که در یک شب چهل نفر آمدند خدمت پیغمبر. شنیدید روایت معروف است. هر کس گفت دیشب امیرالمؤمنین مهمان من بوده. آن یکی گفت نه آقا، مهمان من بوده. "مهمان من، مهمان من بوده." جبرئیل نازل شد: نه، مهمان خدا بوده. این‌ها قدرت دارند که در ثانیه بی‌نهایت بدن برای خودشان اصطلاحاً می‌گویند "انشاء بدن اخروی" یا "بدن مثالی"، تعدد امثال. تعابیر مختلفی که قدما در انشاء تعابیر این شکلی است که در فلسفه فضائل اهل بیت است.

در حرمی نشستیم که به حسب ظاهر قبر امیرالمؤمنین است. این قبر با بقیه قبرها فرق می‌کند. امیرالمؤمنین زنده و مرده، جسم دنیایی‌اش هم اگر از او گرفته بشود، او هر وقت اراده بکند، جسمی برای خودش ظاهر بکند. در هر جایی که اراده بکند. در محضر این چنین کسی، در این حرم با برکت هستیم. این روایت از مناقب ابن شهر آشوب. بعضی از این روایات کمی حواس ما را جمع می‌کند. اهل بیت را خیلی عادی فرض نکنیم، خصوصاً امیرالمؤمنین علیه‌السلام.

امام حسن مجتبی کوچک که بودند، کودک به ظاهر خردسال که بودند، مسجد پیغمبر که می‌رفتند... فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها بیشتر منزل بودند. امام حسن و امام حسین در مسجد، در خدمت پیغمبر بودند. به محض اینکه آیه‌ای نازل می‌شد، وحی می‌شد، آیه را که می‌شنیدند، سریع می‌آمدند منزل. اثر شوق و عشق آیه را برای فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها می‌خواندند که "مادر! الان این آیه نازل شد." این سیره و رویه این بزرگواران بود.

امام حسن مجتبی هفت سالشان بود: "فیسمع الوحی". وحی را می‌شنیدند، در مسجد حفظ می‌کردند. می‌آمدند خدمت مادر: "فیُلقی الیها ما حفظه." آنی که حفظ کرده بودند را به فاطمه زهرا عرض می‌کردند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌آمدند. گاهی می‌دیدند که امام حسن دارد برای مادر آیاتی که امروز وحی شده و شنیده را می‌گوید. فاطمه زهرا گاهی می‌آمدم و می‌دیدم فاطمه زهرا آیه را می‌دانند. فرمودند که از کجا باخبر شدی؟ می‌فهمید که امام حسن گفته است. "امام حسن دارد آیه را می‌خواند." "فتخفّی یوم الدار." امام حسن وارد شدند و وحی را مخفی شدند. امام حسن وارد شد. وحی که شنیده بود را آمد برای فاطمه زهرا بگوید. "فارتج علیه." یکهو زبان امام حسن مجتبی به لکنت افتاد. دیگر نمی‌تواند آیه را قرائت کند.

فاطمه زهرا تعجب کردند. فرمودند: "تو که همیشه وقتی آیه نازل می‌شد، می‌گفتی. چرا امروز نمی‌توانی؟ سختت است؟" گفت: "لا تعجبین یا امّه!" مادر جان، تعجب نکن. امام حسن علیه‌السلام فرمود: "فانّ کبیراً یسمعنی." احساس می‌کنم یک بزرگی اینجاست و دارد صدای مرا می‌شنود. از عظمت او زبان من به لکنت افتاد و "استماعه قد اوقفنی." اینکه او دارد می‌شنود، باعث شده من از عظمت حضور او زبانم بند بیاید. نمی‌توانم قرآن بخوانم.

"فخرج علیٌّ علیه‌السلام." امیرالمؤمنین از پشت پرده آمدند بیرون. "فقَبَّلَه." در آغوش گرفت و امام حسن را بوسیدند. عظمت امیرالمؤمنین را امام مجتبی... و هیچ وقت، همان‌طور که امیرالمؤمنین در محضر پیغمبر... علامه طباطبایی می‌فرمود که ما در این بیست و سه سالی که دوران بعثت پیغمبر اکرم است و زمان حضور پیغمبر اکرم، یک دانه روایت از امیرالمؤمنین در حضور پیغمبر نداریم. حرف از ادبی که داشتند محضر پیامبر. شاگرد اول پیغمبر است، مخزن علم پیغمبر، باب علم پیغمبر. ولی تا پیغمبر بود، این دهان بسته. امام حسن، امام حسین نسبت به امیرالمؤمنین. امام حسن نسبت به امیرالمؤمنین، امام حسین نسبت به امام حسن. آینه‌ها بودند.

یک روزی امیرالمؤمنین به امام حسن علیه‌السلام فرمودند که: "پسرم! خطبه‌ای بخوان." "قم لیقم خطیباً." گلایه کردند بعضی‌ها پیش امیرالمؤمنین که این پسر شما چرا این‌قدر کم‌رو است؟ حرف نمی‌زند. نکند سوادی ندارد؟ خود حضرت به امام حسن یک روزی فرمودند که امروز تو خودت... در تفسیر "فرات کوفی" جلد ۱... مادران و فرزندانش خوب مشخص است که آن زمان فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها در قید حیات نبودند. به همسران دیگر شان... امیرالمؤمنین فرمودند که: "بیایید. و فسمعنا خطبه." خطبه پسرم را بشنوید. ولی می‌خواستیم فضیلت امام مجتبی دیده بشود.

یادم افتاد که یک روزی حضرت بالای منبر بود، در مسجد بود. شخصی وارد شد. سؤالاتی داشت. امیرالمؤمنین علیه‌السلام آن موقع امام حسن و موقعیت امام امیرالمؤمنین را هم نداشت. حضرت به آن پیرمردی که وارد شده بود، فرمود که سؤالاتی که داری از پسرم بپرس. سؤالات خاصی هم داشت، چند تا سؤال داشت. سؤالات... سؤالات را پرسید و تک تک امام حسن علیه‌السلام جواب دادند. آن پیرمرد که رفت، حضرت فرمودند: "می‌دانی این پیرمرد کی بود؟ حضرت موسی!" شاگردش محروم شد. متن از امیرالمؤمنین سؤال بکند. حضرت حواله دادند به اینجا.

امام حسن فرمودند که با افتخار شروع کرد. امام حسن در این روایت گفته که حضرت شروع کردند خطبه را خواندن. یک روایت دیگر دارد. آن روایت، روایت جالبی است. آخرش یک نکته‌ای در مورد این عرض بکنم. توی نقل دیگری روایت این‌جوری است که حضرت فرمودند: "یا بُنَیَّ قُم فَاخطُب حَتّی اَسمَع." پسرم! پاشو خطبه بخوان. می‌خواهم صدایت را بشنوم و حرفت را بشنوم.

ببینید ادب امام مجتبی را. عرض کردند: "یا ابتا! کیف اَخطُب؟" عرض کرد: "بابا جان! من چه شکلی خطبه بخوانم و انا أنظر الی وجهک أستحیی منک؟" من نگاهم به چهره شما که می‌افتد، از شما حیا می‌کنم. رویم نمی‌شود در محضر شما حرفی بزنم. امام مجتبی به امیرالمؤمنین...

حالا تعبیر ادامه روایت هم جالب است. امیرالمؤمنین همسرانشان را جمع کردند، خودشان رفتند. جمال مجتبی سخت نباشد برایشان خطبه بخواند. اینجا این روایت دیگر کمی مفصل‌تر است که امام حسن شروع کردند خطبه را. "الحمدلله الواحد غیر تشبیح الدائم غیر تکوین." عباراتی گفتند در حمد و توصیف خدای متعال و عظمت خدای متعال را توصیف کردند. آخرین جمله‌ای که فرمود، این بود: "اما بعد..." یعنی مقدمه خطبه، اول خطبه. بسم الله خطبه را گفت. یک جمله در خطبه امام حسن علیه‌السلام به دستور امیرالمؤمنین. یک جمله بود: "اما بعد، فان علی باب من دخله کان..."

آن یک جمله‌ای هم که در خطبه خواند، در فضیلت امیرالمؤمنین: "علی دری است که هر کسی به این در برسد، ایمان دارد. شاخص ایمان امیرالمؤمنین." "لولا انت یا علی، اگر تو نبودی، مؤمنی شناخته نمی‌شد." "لم یعرف المؤمنون." خطبه امام حسن یک خط بود که علی دری است که هر کس به این در بیاید، وارد بشود، مؤمن و در امان است و "من خرج منه کان کافرها." هر کس از این در خارج بشود، کافر است. "اقول و قولی هذا." حرفم همین حرف، من همین جمله. "و استغفرالله العظیم لی ولکم." برای خودم و شما از خدا طلب مغفرت می‌کنم.

این تمام خطبه امام حسن علیه‌السلام بود. اینجا امیرالمؤمنین وارد شدند. "قَبَّلَ بین عینیه." بین دو چشم امام مجتبی را بوسیدند. این آیه را خواندند: "ذُرِّیَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ." که این‌ها وارث علم امیرالمؤمنین، امام حسن مجتبی علیه‌السلام. روایت دیگری هم داریم. وقت کم است. مثل چند روز دیگر... خوب همین ایام هم می‌دانید روزهای آخر امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. بگذارید من این روایت را هم برایتان بخوانم. این شب‌ها، شب‌های پایانی عمر امیرالمؤمنین علیه‌السلام. در مسجد کوفه خطبه که می‌خواند در این شب‌ها، رو می‌کرد به امام حسن، می‌فرمود: "پسرم! چقدر از عمرم چیزی نمانده." نزدیک نصب محاسن، محاسن را می‌کشید، می‌فرمود: "کجاست آن کسی که قرار است این محاسن را خونی کند؟" من چشم انتظارتم. مشتاق بود.

امیرالمؤمنین فرمود: "از کودکی مشتاق مرگ بودم." و عشق و اشتیاق من به مرگ از عشق و اشتیاق کودک به سینه مادر بیشتر است. من این‌طور بی‌مهابا به میدان می‌رفتم که فرقی نمی‌کرد من به کام مرگ بروم یا مرگ بیاید. این‌طور بی‌تاب بودم برای شهادت. اینجا دارد که در سحر آن روزی که حضرت بهشان ضربه وارد شد، سحر نوزدهم، که چند شبی بیشتر نمانده. حضرت سخنرانی کردند. فرمودند: "مَلَکتَنی عینی و انا جالس." فرمودند همان‌جور که نشسته بودم، سنگین شد. "فَسَنَحَ لی رسول‌الله." یک لحظه چشمانم سنگین شد. پیغمبر را دیدم. گفتم: "یا رسول‌الله..."

ببینید چقدر غربت اینترنت عجیب است و واقعاً جگر آدم در مظلومیت امیرالمؤمنین خون می‌شود. به تعبیر علامه امینی، این مرد بزرگ پشت حرم دفن است. فرمود: "از خدای عمر دوباره می‌خواهم، یک عمر هفتاد ساله‌ای بروم در بیابان‌ها، فقط تمام این هفتاد سال برای غربت و مظلومیت امیرالمؤمنین گریه کنم." چه کردند؟ یک دانه از فضائل او را اگر داشتند، چه کارهایی که نمی‌کردند. تنها کسی که در کعبه به دنیا آمد. چه فضائی، شکسته. تعابیری که پیغمبر در مورد او فرمود. همسر فاطمه زهرا. کسی که در شأن آیه مباهله نازل شد. "اَنفُسَنا." گفت: "علی را جان پیغمبر." کدام یک از این فضا یک درصدش در دیگران؟ یک غار طرف رفته بود. آن هم قطعی نیست که این رفته باشد یا نرفته باشد. چه کارهایی که نکرده شد. صاحب غار پیغمبر. همان غار را هم امیرالمؤمنین بود که سه روز با پای زخمی غذا می‌برد برای پیغمبر. پیغمبر از غار حرکت کرد. فاطمه زهرا را پیغمبر به علی سپرد در حالی که امیرالمؤمنین هنوز محرم نبود با فاطمه زهرا. فرمود: "این امانت را به تو، و در مدینه از تو تحویل می‌گیرم." فاطمه زهرا را به عنوان امانت به امیرالمؤمنین.

چی می‌شود گفت در فضای امیرالمؤمنین. فرمود: پیغمبر را در رؤیا دیدم. گفتم: "یا رسول‌الله! ماذا لَقِیتُ مِن اُمَّتِکَ؟" بعد از رفتنت این امتت با من چه کردند؟ پیغمبر به من فرمود: "اُدعُ علیهم." علی جان! نفرینشان کن. من هم نفرین کردم. حالا نفرین علی را. "عبدالله بهم خیراً منهم." از خدا خواستم: خدا! این‌ها را از من بگیر و بهتر از این‌ها به من بده. و مرا از این‌ها بگیر و بدتر از من نصیبشان کن. سالروز حجاج یوسف ثقفی هم هست این ایام. خدا عذابش را بیشتر کند. چند سالی نگذشت که او حاکم بر این کوفه شد. برای امیرالمؤمنین ناز و عشوه می‌آمدند. پدر همه‌شان را درآورد. این نفرین امیرالمؤمنین بود. حق این‌ها.

اینجا دارد که امام حسن فرمودند که من آمدم. پدرم نماز می‌خواند در مسجد. پدرم به من فرمود: "یا بُنَیَّ! أَهلی." فرمود که من امشب را بیدارم، خانواده‌ام را بیدار نگه می‌دارم، چون امشب، شب نوزدهم ماه رمضان است. ولی بیدار که بودم، یک لحظه چشمانم... من تمام شب را بیدار بودم، یک لحظه چشمانم سنگین شد. پیغمبر را دیدم. آنجا این نفرین برای پاک کردن که این قضیه مربوط می‌شود، یعنی نقل امام حسن مجتبی علیه‌السلام.

وقتی که امیرالمؤمنین به شهادت رسید، روز بیست و یکم، خطبه سه تا خطبه نقل شده. یکی‌اش را حضرت خضر خواند. این پیرمردی ظاهر شد. در وصف امیرالمؤمنین چیزهایی فرمود. فرمود: "مردم! نمی‌دانید کی را از دست دادید." توصیفی کردند در فضل امیرالمؤمنین که وقتی رفتند، پرسیدند از امام حسن: "ایشان کی بود؟" فرمود: "این خضر." ابن عباس خواند که حالا بنده آورده بودم، ولی وقت نمی‌شود اینجا خدمتتان عرض بکنم. یک خطبه را هم امام حسن علیه‌السلام خواندند. خطبه امام حسن خیلی خطبه کوتاهی است. بیانات امام حسن مجتبی علیه‌السلام.

امام حسن فرمود در صبح روزی که امیرالمؤمنین به شهادت رسید، روز بیست و یکم ماه رمضان. فرمود: "لَقَد فارَقَکُمُ اللَّیلَةَ رَجُلٌ." دیشب کسی را از دست دادید ای مردم که "لم یسبق الاولون و لم یدرک الاخرون." نه قبلی‌ها به گرد پایش رسیدند، یکی یک دانه تاریخ. به قول مرحوم آیت‌الله کوهستانی خدا یک علی داشت، الحمدلله آن هم امام.

پیامبر وقتی معراج رفت، وحی که به او صورت گرفت، صوتی با این وحی همراه بود. دقت کرده‌اید؟ صدا، صدای امیرالمؤمنین. آیت‌الله جوادی آملی عرض کرد: "خدایا! امشب در این شب معراج، در این شب پذیرایی، با این لحن و با این صوت از من پذیرایی می‌کنی؟" خطاب رسید: "ای احمد! نگاه کردم به قلب تو، دیدم در دل تو محبوب‌تر از علی بن ابی‌طالب نیست و صدایی برای تو دلنشین‌تر از صدای علی بن ابی‌طالب نیست. خواستم اینجا با صدای حبیبم از تو پذیرایی کنم." نگاه کرد، دید علی بن ابی‌طالب در عرش، ملائکه دور او می‌چرخند. سؤال کرد: "خدایا! علی زودتر از من به معراج آمده؟" خطاب رسید: "نه. این ملائکه می‌گویند ما به حسب ظاهر دور افتادیم از علی. علی نصیب زمینیان شد. برای اینکه این‌ها بی‌تابی نکنند در فراق علی بن ابی‌طالب، از نور صورت علی ملکی خلق کردند برای عرشیان که دور او طواف کنند و استغفار و تسبیح و حمدی که انجام می‌دهند، ثوابی باشد برای شیعیان." کجا نشستی؟ کجا نشسته بودی؟ عشق کائنات. نام امیرالمؤمنین که می‌آید، همه عالم به ابتهاج می‌آید.

امام حسن فرمود: "مردم! کسی را از دست دادید که نه قبلی‌ها به گرد پایش می‌رسند نه بعدی‌ها. علم او را احدی ندارد." و در شبی از دنیا رفت. چه شبی بود که روح یحیی بن زکریا سقوط کرد به آسمان؟ شب بیست و یکم ماه رمضان. دو سه خط امام حسن در فضیلت امیرالمؤمنین فرمود: "کانَ رسولُ‌اللهِ یَبعَثُه فی البَعثِ." کسی بود که وقتی پیغمبر او را به میدان معرکه می‌فرستاد، "یَکتَنِفُه جبرائیلُ عن یَمینِه و میکائیلُ عن یَسارِه." جبرئیل راست او را می‌گرفت در میدان و میکائیل چپ او را می‌گرفت و برنمی‌گشت مگر اینکه فتح می‌کرد. و از دنیای شما چیزی به جا نگذاشت: "ما ترک صفراء و لا بیضاء." نه طلا به جا گذاشت نه نقره. قبلی‌های علی وقتی از دنیا می‌رفتند، مثل عبدالرحمن بن عوف و دیگران، ارثشان را می‌خواستند تقسیم بکنند، شمش‌های طلا را با تبر می‌شکستند. این علی، علی بن ابی‌طالب به شهادت رسید، نه طلا از او به جا مانده نه نقره.

امام حسن فرمود: "فقط هفتصد درهم از او به جا مانده." آن هم گذاشته بود کنار، می‌خواست با پولش خادمی تهیه بکند. اینجا روایت که رسید، راوی می‌گوید: "بغض گلوی امام حسن مجتبی را گرفت و دیگر از عظمتش نتوانست خطبه را ادامه بدهد. از منبر پایین آمد."

برگردم عرضم را تمام بکنم. گریزی بزنم در محضر امیرالمؤمنین. اشکی بریزیم در این شام میلاد امام حسن مجتبی. این اشک‌های ما هدیه باشد. همان‌طور که خدای متعال به حضرت موسی فرمود اشک‌هایت را به من هدیه بده. ما چیزی نداریم در پیشگاه امیرالمؤمنین به او تقدیم بکنیم، ولی چه افتخاری است برای من و شما، برادران و خواهران. خدا چه توفیقی به من و شما داده. روی همین یک دانه اگر فکر کنیم و بفهمیم، یک عمر سرمست می‌شویم که جایی که حسن و حسین، کسی که حسن و حسین به او پدر می‌گویند، خدا اجازه داده من و شما هم او را پدر صدا بزنیم. "انا و علی ابوا هذه الامه." امیرالمؤمنین پدر ماست. چقدر شیرین است که به ما اجازه دادند ما امیرالمؤمنین را پدر صدا بزنیم. همان حس و عاطفه و محبت پدری که برای بچه‌هایش دارد، برای حسن و حسین و قمر بنی‌هاشم و زینب و بقیه بچه‌ها، همین حس و عاطفه و محبت را برای همه ماها دارد. اینجا مهمان پدرمان هستیم.

برگردم به آن روایت. امیرالمؤمنین فرمودند: "حسنم! پاشو خطبه بخوان." عرض کرد: "من از چهره شما خجالت می‌کشم در پیشگاه شما حرفی بزنم." وقتی حرف زدن در برابر امیرالمؤمنین آنقدر سخت است و آنقدر خجالت دارد... من نمی‌خواهم اذیتتان بکنم، فقط یک گریزی بزنم. چه کردند در کوچه بنی‌هاشم؟ خجالت نکشیدند از نگاه علی. وقتی نگاهی کرد ملعون به قنفذ: "دستش را کوتاه کن." گفت: "چه جور؟" گفت: "غلاف شمشیر." از چشمان امیرالمؤمنین خجالت نکشیدند. حیفم می‌آید این روضه را اینجا نخوانم.

شام میلاد امام حسن با این روضه‌ها، با این اشک‌ها، آن‌قدری که بنده می‌دانم و آن‌قدری که برای همه‌مان واضح است، عشق اول و آخر امیرالمؤمنین در این دنیا فاطمه زهراست. نام فاطمه، فاطمه. خصوصاً آن فاطمه‌ای که وقتی امیرالمؤمنین دفنش کرد، کسی نبود به او تسلیت بگوید. خودش کنار خودش به خودش تسلیت می‌گفت. چقدر این اشک‌ها التیام است. چقدر شاد می‌کند امیرالمؤمنین را. هدیه ماست یا این‌ها آن شادباش و عیدانه‌ای است که ما شب شام میلاد امام مجتبی می‌توانیم به شما تقدیم بکنیم.

این روضه را نقل بکنم، فیض ببرند همه علما و بزرگان در این وادی‌السلام، مهمان امیرالمؤمنین. مرحوم علامه حسن‌زاده آملی روضه را می‌خواندند. می‌فرمودند که به بچه‌ها فرمود: "آستین در دهان بگیرید، صدا به بیرون از منزل نره." و خودش مشغول غسل شد. پشت در بسته مشغول غسل شد. بچه‌ها را بیرون در نگه داشت. به امام حسن فرمود: "تو آب گرم بریز، من غسل می‌دهم." ناگهان دید آستین از دهان امام مجتبی بیرون و شیون می‌کند. بچه را در آغوش گرفت. "عزیز دلم! تو پسر بزرگ منی. تو باید آرام کنی بقیه بچه‌ها را." این تعبیر از علامه حسن‌زاده است. امام مجتبی عرض کرد: "بابا! این‌ها اگر مثل من گریه نمی‌کنند..."
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...