شکرانه و کفرانه ولایت

شکرانه و کفرانه ولایت

01:00:01
6

معرفی
*غدیر، نقطه‌ کمال دین و تمامیت نعمت الهی. حساب قیامت نه از نعمت آب و نان؛ که از "نعمت ولایت" است!

*غدیر نه فقط یک واقعه، بلکه یک مسئولیت جاریست و شکر آن؛ یعنی تسرّی ولایت در سبک زندگی و دیپلماسی!

*جهان در کشاکش "شکر نعمت ولایت"، با ظهور و بروز غدیر، و "کفران این نعمت"، با تبدیل شدن به شعاری بی‌ثمر!

*صراط مستقیم، یعنی اتوبان بندگی ناب، ورود ممنوع اهل هوی و حس حضور محض خدا خالی از اغیار.

*نماز مخصوص روز عید غدیر، به روایت امام صادق علیه السلام؛ پویش امسال، با نیت نجات امت، ظهور امام، و نابودی دشمنان!

*عقب‌نشینی غیرتاکتیکی و ترک میدان جنگ، مصداق دور افتادن از صراط مستقیم است و پیوستن به مغضوبان علیهم!

*اهمیت جهاد در میدان جنگ، از نگاه امامی که خبرِ کشیدن خلخال از پای دختر یهود را برای مسلمان، درخور مرگ می داند!

*خطبه56، تجلی‌گر اهمیت جهاد و ایستادگی در برابر دشمنان و حفظ عزت اسلام، به‌ویژه در تقابل همه کفر علیه همه اسلام!

*هشدار تاریخی امیرالمؤمنین علیه السلام به عقب‌نشینان از میدان جهاد و متوهمان صلح بی هزینه و جنگ بدون ایستادگی!

*غدیر امسال، نه وقت مرثیه سرایی، که هنگامه استقامت و رجزخوانیست، آغازی نو برای مسیر مقاومت تا پیروزی.
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمدلله رب العالمین، وصلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

سلامتی رهبر عزیزمان و ان‌شاءالله صیانت و حفاظت ایشان از جمیع بلایا و خطرات زمینی و آسمانی صلواتی هدیه بفرمایید. (اللهم صل علی محمد و آل محمد).

در روز غدیر، خدای متعال، بعد از اینکه پیغمبر اکرم را تهدید کرد که اگر وصایت امیرالمومنین را اعلام نکنی، من اصلاً از تو هیچ‌چیزی را قبول نمی‌کنم و تو تبلیغی انجام نداده‌ای؛ خوب با همه دلهره‌ای که نسبت به واکنش‌های مردم به این پیام بود، دل پیغمبر قرص شد و خدای متعال فرمود: «من نگهت می‌دارم و الله یعصمک من الناس».

و پیامبر اکرم (ص) ایستادند و با آن کیفیت، دست امیرالمومنین علیه‌السلام را بالا آوردند و اعلام کردند: «امیرالمومنین، امام و مولای شماست». بلافاصله بعدش آیه دیگری نازل شد که: «حالا من دینتان را کامل کردم، حالا من نعمت را بر شما تمام کردم و رضیت لکم الاسلام دیناً»، حالا راضی شدم که اسلام برای شما دین باشد. تمام شدن نعمت را خدای متعال اینجا می‌داند. این خودش نکته بسیار مهمی است، جای بحث جدی هم دارد که نمی‌خواهم امشب خیلی به این بخش بپردازم که چرا تمام شدن نعمت در اعلام ولایت امیرالمومنین (ع) است.

ولی آن‌قدرش واضح است که در رأس نعمت‌هایی که خدای متعال به ما داده، ولایت امیرالمومنین است. اگر این نعمت نباشد، همه نعمت‌ها تبدیل به ضد خودش می‌شود. هیچ‌کدام برای انسان آورده‌ای ندارد، فایده‌ای ندارد، منفعتی ندارد. من اگر چند تا برج داشته باشم، چند تا ویلا داشته باشم، چند دهنه مغازه داشته باشم، ولی آن روشی که این را برای من تبدیل به سود می‌کند، آن روشی که این را می‌آورد در آن دایره منافع من، این را وقتی بلد نباشم، می‌شود وزر، می‌شود وبال، می‌شود گرفتاری، می‌شود استرس، تنش. خودش می‌شود مایه عذاب.

همه نعمت‌ها آن وقتی سر جای خودش قرار می‌گیرد و فایده و نفعش می‌رسد که ولایت باشد. او برای من معین بکند نقش این نعمت را و نحوه استفاده از این نعمت را. او فعال می‌کند. اصلاً منِ اولِ دوچرخه وجود خودم فعال می‌شوم به سمت عالم قرب خودم در حال رفتنم. این‌ها برای من فایده خواهد داشت، این‌ها کاربرد دارد. مثل ماشینی که وقتی روشن است، این قطعاتش خاصیت دارد. آنی هم که پول می‌دهد این قطعات را می‌خرد، همه را با فرض اینکه قرار است از این ماشین استفاده بکند، می‌خرد. تمام شدن این نعمت به آن وقتی است که این ماشین روشن بشود و حرکت بکند. وگرنه شما بهترین لاستیک‌ها را بینداز، موتور هم بهترین موتور دنیا باشد، بدنه ماشین بهترینش باشد، بیمه‌ات بیمه آن‌چنانی باشد، ولی سوئیچ نباشد. سوئیچ، آنی که این نعمت را تمام می‌کند، آن استارت، آن روشن شدن، آن حرکت ولایت است که ما را در مسیر قرب و حرکت به سمت خدای متعال قرار می‌دهد. این اگر نباشد، بقیه نعمت‌ها فایده‌ای ندارد. این آن نعمت عالیه است، او نعمت اصلی است.

خوب، نسبت به نعمت وظیفه ما چیست؟ شکر. باید نعمت را شکر بکنیم. خدا بابت نعمت از ما سوال می‌کند: "ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم". در قیامت بابت نعمت سوال می‌شود. چند روایت داریم که مهمان امام صادق علیه‌السلام بودند، افراد متنوعی، متعددی هم از افرادی که دور بودند از معارف اهل بیت، هم بعضاً افرادی که نزدیک بودند به معارف اهل بیت. مثلاً طرف چلوخورش خورده، قیمه خورده، پلو خورده، برگشته به امام صادق (ع) گفته: «آقا خیلی خوشمزه بود ولی حیف که این‌ها را باید حساب و کتاب پس بدهیم در قیامت.»

حضرت فرمود: «چرا؟» گفتش که: «خوب قرآن گفته که ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم بابت نعمت‌ها حساب و کتاب می‌کنم.» حضرت فرمودند که: «کریم وقتی که پذیرایی می‌کند، تو همین دنیا، کریمی که مهمان می‌کند، بعدها ازت سوال نمی‌کند که چند تا کباب برداشتی؟ چند تا گوجه خوردی؟ چند لیوان نوشابه خوردی؟ قبیح است. این‌ها از کریم توقع نمی‌رود. همچین کاری، مهمان‌کریم به این چیزها کار ندارد.»

فرمود: «وقتی که یک کریم دنیایی این‌جور کارها برایش قبیح است، به طریق اولی نسبت به خدای متعال هم قبیح است. خدا من این کار را نمی‌کند.» آن حساب و کتابی که گفتند، این‌ها نیست. البته از بعضی فهمیده می‌شود که این‌ها هم هست. حالا نکته دارد. فرمود: «از مالی که خرج کردم سوال می‌کند، از جوانی‌اش هم سوال می‌کند.» اینجا فرمود که: «از این‌ها سوال نمی‌کند.» حالا عرض می‌کنم چه شکلی می‌شود این دو تا روایت را کنار همدیگر فهمید. پرسید که: «آقا پس چیست این آیه که فرموده من از نعمت سوال می‌کنم؟» فرمود: «"نحن نعیم." نعمت ولایت ماست. در مورد ما سوال می‌کند، با ما چیکار کردی؟ آب و نان و نوشابه و خیار و گوجه و این‌ها که ارزش ندارد، اهمیت ندارد که خدا بخواهد روی این‌ها مته به خشخاش بگذارد.» البته این‌ها تو دایره ولایت، همه ارزش پیدا می‌کند. تو مدار ولایت، همه این‌ها را سوال می‌کند. از پولت هم سوال می‌کند، می‌پرسد: «بر مبنای ولایت چه پولی را خرج کردی؟» این می‌شود.

پس این روایت این‌ور، نکته مهمی بودها. این مطلب از خود بنده هم نیست، از یکی از اساتید. یادگاری ما کتاب "بحار" را که خدمت یکی از اساتید درس می‌گرفتیم، روایت معادش را. به این بخش که رسیدیم، ایشان مجموعه این روایت را این شکلی تحلیل کردند. از آن‌ور می‌فرماید که بابت آب و نان سوال نمی‌شود، از این‌ور می‌فرماید که قِران به قِران پول تو را سوال می‌کند. ایشان فرمود که: «بر مبنای ولایت سوال می‌کنند. پولت را خرج کردی که ولایت که تثبیت شود؟ ما که خیلی مهم است. نانی که خوردی، آبی که خوردی، تهش منفعتش به که رسید؟ کدام ولایت تقویت شد؟ این انرژی ختم به تأیید کدام ولایت شد؟» آن می‌شود نعمت اصلی. همه نعمت‌ها بر مدار آن حساب و کتاب می‌شود. حساب و کتاب هم می‌شودها، حساب و کتابش هم جدی است.

پس اصل نعمت، ولایت است. بابت نعمت، حساب و کتاب. بابت ولایت، حساب و کتاب. نعمتی است که نگهش می‌دارند. می‌پرسند: «چه کردی با این ولایت امیرالمومنین؟ چه کردی با این غدیر؟» خوب این غدیر یعنی چه؟ یعنی آقا یک روز توی تقویم، یک روز سرخ‌رنگ، روز تعطیل. خوب سوال می‌کنند: «چه کردی؟» ما می‌گوییم که: «تعطیلی بود، رفتیم استراحت، پیک‌نیک، چه می‌دانم، تعطیلات شمال رفتیم.» این "چه کردی؟" پاسخش این است؟ نه. "چه کردی؟" یعنی همین. یعنی کجای داستان این نعمت بودی؟

حالا تعبیر "شکر" را بگذارید برایتان بگویم. خیلی تعبیر قشنگی است. "شکر نعمت" که می‌گویند. شکر این کلمه اصلش مال کجاست؟ وقتی که چوپانی، حیوانش علف می‌دهد، مثلاً فرض بفرمایید که به گوسفند خودش علف می‌دهد، این گوسفنده علف‌ها را که می‌خورد، اثر این خوراک درش ظاهر می‌شود. اثر خوراک درش ظاهر می‌شود. اینجا می‌گویند: "دابة شاکرة"، این گوسفند شاکری است. شکر یعنی اینکه نمود پیدا کند اینی که بهش دادند، نمود ظاهری و عینی پیدا می‌کند. خیلی لطیف است. خیلی زیباست.

شکر نعمت یعنی این. نه اینکه حالا البته آن شکر لسانی‌اش هم در لسانش نمود دارد، زبانش به این جاری است که آقا این را فلانی به ما داده، خدا خیر بدهد به فلانی. از من نیست‌ها، از او است. این هم می‌شود شکر، شکر زبانی. ولی خیلی این را شکر به حساب نمی‌آورند. چون نعمت باید در قیاس با کارکرد خودش فهمیده بشود. نعمت را که ندادند که تو فقط اسمش را ببر. نعمت دادند برای یک جایی. به تو جوانی دادند، به تو پول دادند. شکر این نعمت این جوانی است. شکر نعمت درک هوش، نبوغ، ذکاوت، تیزهوشی، شکر نعمت صدای خوب، شکر نعمت جمال خوب.

جالب است که در روایت ما برای همه این‌ها زکات معین کرده‌اند. همه این‌ها زکات دارد. صدای خوب زکات دارد؛ ترتیل قرآن. جمال خوب زکات دارد؛ عفاف. همین‌طور. این کتاب "الحیات" برادران حکیمی. تازگی می‌دیدم، هرچی که در روایت زکات بوده را دسته‌بندی کرده‌اند، جمع کرده‌اند. خیلی جالب بود. جای دیگر ندیده بودم روایت هرچیزی که زکات دارد را دسته‌بندی کرده بودند، یک جا جمع کرده بودند. هرچی بهت داده، یک زکاتی دارد، یک خرجی دارد، کنارش برایت صورت‌حساب کرده. اینجاها باید خرجش کنیم. آنجا وقتی خرج شد، سر جای خودش وقتی نمود پیدا کرد، این می‌شود شکر.

من به شما غدیر دادم. این غدیر باید یک جایی جلوه بکند. آن کجاست؟ در کل زندگی‌تان است. در تعاملتان با زن و بچه‌تان است. در تعاملتان با دوست است. در تعاملتان با دشمن است. وگرنه این چه نعمتی شد؟ آن منطق، آن سیاست‌گذاری، آن نقشه، در این رفتار تو بروز پیدا کند، ظهور پیدا کند، این می‌شود شکر نعمت غدیر. این می‌شود ظهور این نعمت. این می‌شود پاسخ به این سوال که: «با این نعمت چه کردی؟» این کاری است که کردم. من دیپلماسی‌ام را بر مبنای این نعمت نوشتم، بر مبنای این ولایت نوشتم. من پرسیدم از علی (ع). پرسیدم: «با دشمن باید چه شکلی رفتار کرد؟» از علی (ع) پرسیدم: «با دوست باید چه شکلی رفتار کرد؟» از علی (ع) پرسیدم: «به که باید اعتماد کرد؟» از علی (ع) پرسیدم: «به که نباید اعتماد کرد؟» البته خیلی‌هایش را هم عقل خودمان تا یک حدی تشخیص می‌دهد، عقلمان، تجربه.

این می‌شود شکر این نعمت. بروز پیدا می‌کند در کلام من، در سبک زندگی من، در موضع‌گیری من، در پیشروی من، در عقب‌نشینی من. بروز پیدا می‌کند، ظهور پیدا می‌کند. این می‌شود شکر این نعمت. علفی که به گوسفند دادند، دنبه. این بروز پیدا می‌کند. این را بهش می‌گویند گوسفند شکور، دابّة شاکرة.

شاکره وقتی که هیچ ظهور و بروزی ندارد، می‌شود کافر. انگار نه انگار. یک بار عرض کردم، شاید قشنگ‌ترین تعبیر ترجمه کفر: "انگار نه انگار" فارسی. انگار نه انگار هم در مورد کفر در برابر ایمان خوب است، هم برای کفر در برابر شکر. برای جفتشان. کفر دوتا، دو جا استفاده می‌شود؛ هم در برابر ایمان، مومن و کافر، هم درباره شکر، شاکر و کافر. فارسی ساده و راحتش همین انگار نه انگار است.

انگار نه انگار. آقا هرچی علف به این می‌دهیم، انگار نه انگار. هرچی به این حرف می‌زنی، هرچی برایش قرآن می‌خوانی، انگار نه انگار. هرچه آیات الهی می‌بیند، انگار نه انگار. هرچی دستور از جانب خدا نازل می‌شود، انگار نه انگار. هرچی مراجع فتوا می‌دهند، در رساله‌ها نوشته‌اند، انگار نه انگار. کفر. ولی وقتی که ظهور پیدا می‌کند. همین که بهش گفتند: «آقا باید این خط را بری.» در موضع‌گیری‌اش اثر کرد، رفتارش اثر کرد، این می‌شود شکر این نعمت.

اگر شکر این نعمت را کرد، که با اطاعت این شکر حاصل می‌شود. در سوره مبارکه نساء فرمود: "من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین أنعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن أولئک رفیقاً." آنی که حرف گوش می‌کند، پیغمبر است. مطیع پیغمبر، مطیع خدا و پیغمبر. هر کار می‌خواهد بکند، ببیند این‌ها چی می‌گویند. آنی که مطیع خدا و پیغمبر است، با کسانی است که "أنعم الله علیهم". نگفت: "من الذین أنعم الله علیهم". گفت: "مع الذین أنعم الله علیهم". هنوز از آن نعمت خاص، از آن نعمت ولایت به معنای خاصش بهره‌مند نیست، ولی با کسانی است که این‌ها از نعمت خاص، به طور خاص بهره‌مندند. دوباره می‌گویم جمله را.

آنی که حرف گوش می‌کند، خدا و پیغمبر است. فعلاً آمده توی وادی اینکه حرف گوش می‌دهد، اطاعت می‌کند. ولی هنوز آن‌قدری عمق پیدا نکرده، آن‌قدر نرفته توی این معارف و این حقایق. دارد می‌آید. هرچی این‌ها می‌گویند، هرچی پیغمبر می‌گوید، دارد گوش می‌دهد. حرف گوش کن، نه نمی‌گوید. این کنار آن‌هایی است که خدا بهشان نعمت داده. همان "أنعمت علیهم". "مع الذین أنعم الله"، نه جزو آن‌هاست، نه با آن‌هاست.

آن‌ها کیان؟ آن‌ها چهار تا گروه‌اند: انبیا، صدیقین، شهدا، صالحین. این شهدا، منظور آن‌هایی نیست که در راه خدا کشته می‌شوند. شهدا، آن‌هایی هستند که اشراف وجودی دارند نسبت به آدم‌ها و اعمالشان. نسبت به امت‌ها در پیشگاه خدا شهادت می‌دهند. البته آنی که در راه خدا کشته می‌شود، این هم محسوب می‌شود. روز قیامت گواهی می‌دهد، شهادت می‌دهد که این مسیر را این‌ها چه شکلی رفتار کردند و پیش آمدند. بهش می‌گویند شهید، شاهد. عیسی علیه‌السلام هم تعبیر شهید آمده. در مورد امت ما هم تعبیر شهید آمده: "شماها شهید امت‌ها هستید، شما شاهد بر رفتار و اعمال برترید نسبت به قیامت‌ها، اشراف دارید." انبیا، دیگر کی؟ صدیقین، شهدا، صالحین. این‌ها آن چهار تا گروه‌اند که از این نعمت بهره برده‌اند. این‌ها "أنعمت علیهم" در موردشان صادق است. این‌ها به این نعمت رسیده‌اند.

ولی آنی هم که حرف خدا و پیغمبر را گوش می‌دهد، با این‌هاست. او هم کنار این‌هاست. تا وقتی که بشود یکی از این چهار تا. حالا انبیاش که خب قاعدتاً نمی‌شود. ولی اگر جزو صدیقین شد، جزو شهدا شد، جزو صالحین شد، این هم می‌شود "أنعمت علیهم". این "صراط أنعمت علیهم"، صراط این مسیر است که این‌ها دارند می‌روند. این نعمت ظهور پیدا کرده در این خط، در این مسیر. آنی که در این صراط دارد می‌رود، هدایت شده. "اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین أنعمت علیهم". ما را به صراط مستقیم هدایت کن. خود صراط مستقیم چیست؟ "أن اعبدونی هذا صراط مستقیم". در سوره مبارکه یاسین فرمود: "عبودیت صراط مستقیم".

حالا نمی‌خواهم سختش بکنم بحث‌های تخصصی. صراط مستقیم آن بنده‌بودنی است که دیگر هیچی قاطی ندارد، فقط بنده خداست. هم در اطاعتش، هم در عبادتش، هم در توجهش، هم در انگیزه‌اش، فقط خداست. بنده این در صراط مستقیم. ولی وقتی هنوز قاطی دارد، در صراط مستقیم نیست. ولی توی سبیل‌هایی که به صراط متصل است، هنوز به اتوبان نرسیده. یک جاده شوسه‌ای دارد، شوسه می‌گویند دیگر، ها. ها. این جاده‌های خاکی، این مسیرهای خاکی پر از سنگلاخ را دارد می‌آید. حالا با هر سختی که هست. جاده آسفالت نشده و بدون خط‌کشی و بدون حاشیه و بدون گاردریل. دارد می‌آید تا برسد به اتوبان که دیگر آنجا مسیر راحت می‌شود.

صراط به این حلقوم شتر می‌گویند که غذا وقتی می‌رسد، غذا اول تا برسد به آن حلقوم، زحمت دارد، جویدن دارد، بلعیدن دارد. وقتی به آن رسید، دیگر قورت می‌دهد، همین‌جور صاف می‌رود پایین. صراط این شکلی است. دیگر می‌برند به آنجا که برسد، دیگر جاذبه‌های الهی می‌آید، می‌برتش. تا آنجا رسیدن سخت است. این آقا نعمت ولایت را باید ترتیب اثر بدهد، تبعیت کند، شکر کند تا به صراط برسد. آنی که اطاعت از خدا و پیغمبر دارد، دارد پشت بند آن کسانی می‌رود، متصل با کسانی می‌رود که آن‌ها در صراط دارند حرکت می‌کنند. چیکار می‌کنند؟ این ماشین‌ها را بوکسل می‌کند. این بوکسل شده است. بوکسل به آن ماشین‌هاست. این هم وصل است. این خودش آقا نه حرکتی دارد، نه بلد است، نه راننده است. فقط نشسته. واسه دسته‌بیل پشت فرمان می‌گفت: «مادرت بیل‌گیتس به باباش می‌گفت دسته‌بیل را بگیر.» این دسته‌بیل، این پشت.

حالا این‌ها مثل دسته‌بیل نشسته پشت فرمان ماشین. یکی دیگر دارد می‌برد. این خودش بلد نیست اصلاً راهی نمی‌داند. این چه می‌داند کجا باید راست برود، کجا باید چپ برود، کجا ترمز کند، کجا باید گاز بدهد. خود را رها کرده، تسلیم: "یُسلم تسلیما". گفتم هرچی شما بگویید، ما تسلیم. آن‌ها دارند می‌برندش. "مع الذین أنعم الله". وقتی که آمدند، بردندش، مقادیری از این مسیر را طی کرد. حالا می‌شود مصداق خود آن‌هایی که بهشان انعام شده که همین چهار گروه باشند. جزو صدیقین می‌شود، جزو شهدا می‌شود، جزو صالحین می‌شود. این همانی است که ما ۲۴ ساعته از خدا می‌خواهیم. دعای واجبی که روزی ده بار داریم از خدا می‌خواهیم: "اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین أنعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الضالین".

و در برابرش کیان؟ مغضوب علیهم و ضالین. هرچقدر که دچار غضب و ضلالت بشود، از این همراهی دور می‌شود و از صراط دور می‌شود. آواره می‌شود، گرفتار می‌شود، گم و گور می‌شود. اول فقط گم و گور می‌شود، در جاده می‌ماند، "ضال". یک وقتی در جاده می‌ماند، یک برف سنگین هم بهش می‌خورد. در جاده می‌ماند. یک آفتاب سنگین سر ظهر بدون آذوقه، بدون توشه. امشب غضب، یک شهاب‌سنگ هم از آسمان توی سرش می‌خورد. یک چیز اضافه‌تر هم دارد. یک وقت فقط ضلالت است. یک وقت غضب هم هست. این می‌شود مغضوب علیهم و ضالین.

در مورد این مغضوب علیهم می‌خواهم نکاتی را عرض بکنم. قبل از اینکه به مغضوب علیهم برسیم، حالا من هم هی دارم تکه‌تکه می‌آیم که فایل را ببینیمش، آن هم نمی‌آید. نمی‌دانم حالا چیکار کنیم. چون بحث را برویم تو عمقش دیگر سخت است توقف دادن. حالا در این فایل آماده بشود.

در مورد این شکر نعمت یک نکته عرض بکنم. جزو اعمال عید غدیر، یک بخشش خود همین ذکر شکرالله است. برای شب غدیر هم، برای روز غدیر هم، همین حمد خدا و شکر خدای متعال جزو اعمال است. یک نماز ویژه‌ای هم دارد. این را می‌خواهم عرض بکنم. دوستان رسانه امروز هی زنگ می‌زدند که آقا چیکار کنیم الان؟ به بعضی‌هایشان عرض کردم که این نماز، کارهایی که می‌شود کرد، منتشر بکنیم همه ان‌شاءالله فردا انجام بدهند، انجام بدهیم.

در مورد این نماز فرمودند که اگر کسی روز غدیر این نماز را انجام داد، تعبیر امام صادق علیه‌السلام این است، فرمود که: «حوائجت را بعد این نماز از خدا بخواه، فانها و الله، و الله، و الله مغضیة فی هذا الیوم.» سه بار قسم جلاله خوردند امام صادق علیه‌السلام. فرمودند: «به خدا، به خدا، به خدا این نماز را بخوانی، بعدش حاجتت را از خدا بخواهی، حاجتت برآورده شده است.» در این.

خوب، حالا روز غدیر و روز جشن و روز عید و روز نعمت. یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌هایی که ما از خدا باید بخواهیم، نابودی رژیم صهیونیستی، بالاتر، نابودی آمریکا. ان‌شاءالله این را فردا جزو عیدی بگیریم. ان‌شاءالله. و در رأس همه حاجات، فرج آقامان امام زمان. ان‌شاءالله در کنار این‌ها، سلامتی و طول عمر رهبر عزیزمان، حفظ این نظام، تقویت این نظام، دفع بلا از مردم، از این مملکت اسلام، از مردم مسلمان همه جای عالم، فلسطین، لبنان، یمن، عراق، ایران. شر بدخواهان و فتنه‌گران و ظالمین به خودشان برگردد، آتیششان خودشان را آتیش بزند. ان‌شاءالله.

این‌ها حاجت‌هایی است که فردا ان‌شاءالله از خدا بخواهیم. روایتش را برایتان بخوانم. در کتاب اقبال سید بن طاووس. حالا بخش اولش هم جالب است. روایت دارد که از امام صادق علیه‌السلام فرمود: «روزه روز غدیر معادل با صیام عمر دنیاست.» حالا ما دیشب یک مقدار از این روایت را در جلسه شیخ صدوق خواندیم، این را آنجا نگفته بود. آنجا فرموده بود که: «معادل یک عمر روزه گرفتن خودت است.» اینجا می‌فرماید: «یک روز که روزه غدیر را بگیری، معادل روزه گرفتن عمر دنیاست.» عمر دنیا را روزه باشی. فرمود: «معادل با صد تا حج و صد تا عمره. روزه عید وحید.» الله اکبر. «هیچ پیغمبری نیامد مگر اینکه روز عید غدیر عید گرفت، حرمت عید غدیر را شناخت. اسمش در آسمان، "یوم العهد المعهود" روز غدیر.» بعد فرمود: «در زمین "یوم المیثاق المأخوذ و الجمع المشهود".»

بعد فرمود: «کسی اگر دو رکعت نماز بخواند قبل از زوال خورشید.» زوال خورشید یعنی اذان ظهر. فرمود: «نیم ساعت، نصف ساعت، نیم ساعت قبل از اذان ظهر، کسی دو رکعت نماز بخواند، شکرالله، از باب تشکر از خدا. این نماز، نماز شکر است. دو رکعت نماز شکر، ظهر عید غدیر، نیم ساعت به ظهر.» چی بخواند توش؟ «در هر رکعتی در این دو رکعت ۱۰ تا سوره حمد.» یادداشت می‌کنید دیگر؟ ها؟ یا نه؟ یادداشت صوتی می‌کنی، بازم غنیمت. همین که دایورت نمی‌کنید، این خودش پیروزی محسوب می‌شود.

«یصلی رکعتین.» دو رکعت نماز بخواند در هر رکعتی ۱۰ تا سوره حمد، ۱۰ تا قل هو الله، دوباره ۱۰ تا اول، ۱۰ تا حمد، ۱۰ تا قل هو الله، ۱۰ تا "انا انزلنا"، ۱۰ تا آیت‌الکرسی. ۱۰ تا حمد، ۱۰ تا قل هو الله، ۱۰ تا انزلنا، ۱۰ تا آیت‌الکرسی. فرمود: «عدلت عند الله عزوجل مئة ألف حجه.» پیش خدا معادل با صد هزار حج و صد هزار عمره است. جمله را ببینید. وعده امام صادق (ع)، وعده صادق. آقا وعده صادق واقعی این است. امام صادق فرمود. فرمود: «و ما سال الله عزوجل حاجت من حوائج الدنیا و الآخرة.» حیف خرج جهیزیه و سیسمونی و این‌ها بشود. برود توی حاجت‌های اصلی. «هر حاجتی را بخواهد، حاجت دنیایی و اخروی، کانت ما کانت.» هرچی می‌خواهد باشد. باشد. «الا آتاه الله عزوجل علی قضائها فی یسر و عافیة.» خدا این را برایت برآورده می‌کند. هم به راحتی، هم با عافیت. بی زحمت، بی خرج، بی رنگ. در می‌آید خدا برایت. دو رکعت نماز، نیم ساعت به اذان ظهر، روز عید غدیر، ۱۰ تا حمد، ۱۰ تا قل هو الله، ۱۰ تا انزلنا، ۱۰ تا آیت‌الکرسی. آیت‌الکرسی هم همان یک آیه است. خوب بعضی علماء می‌گویند آیت‌الکرسی یک آیه است. ولی از باب احتیاط، بعضی مراجع در رساله‌هایشان گفته‌اند اگر در نمازی گفته بودند آیت‌الکرسی بخوانید، از باب احتیاط سه تا آیه را بخواند. در نمازی که گفته شده سه تا، می‌شود ۳۰ تا آیه. در هر رکعتی ۱۰ تا حمد، ۱۰ تا انزل. این از این.

بعد جلوتر که می‌آید، حضرت می‌فرمایند که: «ولیکن من دعائک فی دبر رکعتین.» یک چند خط جلوتر می‌فرمایند که بعد اینکه این دو رکعت را خوندی، پشتش این دعا را بخوان. این دعا یک صفحه است، تقریباً یک صفحه است. یکی دو صفحه که خودتان ان‌شاءالله سرچ می‌کنید، جستجو، (انگلیسی صحبت نکن.) جستجو می‌کنید ان‌شاءالله می‌آورید. عبارت اولش هم این است. یک دانه هم دارد. نه، این در "اقبال" این است: "و یقرأ فی کل رکعة سورة الحمد عشراً و قل هو الله عشراً و انا انزلناه فی..." این آقا چند تا نسخه دارد. به چند مدل. به نظرم چهار پنج مدل این نماز عید غدیر را گفته‌اند که یکی از آن نسخه‌هاش است. جان این داداشم آقا این است: "ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان آمنوا بربکم فآمنا". شروع می‌کند، می‌آید دیگر پایین‌تر تا عبارت آخر دعایش، صفحه اقبال، سه صفحه متن دعایش. آخرین عبارت: "و ارزقنا نصر دینکم و لایتهادن من اهل بیت نبیک". خدایا روزی من کن من بتوانم دین تو را کمک کنم کنار آن کسی که از اهل بیت پیغمبر تو، هادی، در حالی که قیام‌کننده است، رشید، هادی، مهدی الضلاله به هدایت. "و اجعلنا تحت رایته و فی زمرته شهداء صادقین مقبولین فی سبیلک". ما را شهید صادق قرار بده کنار امام زمان که در راه تو قبول شده باشد. "و الا نصرت دینک". بعد اینجا هرچی حاجت داری. به خاک فرانسه (بار قسم خورد امام صادق (ع)). "فهو و الله و الله و الله". حاجتی که بخواهی، خدا برایت برآورده می‌کند.

این از نماز روز عید غدیر که به عنوان شکر، شکر این نعمت است. متن البته ذکرهای دیگر هم دارد. سجده دارد. صد بار "شکراً لله" و این‌ها دارد که آن هم ان‌شاءالله توفیق باشد، وقت باشد، انجام.

این بخش اول مربوط به "أنعمت علیهم". برویم سراغ "مغضوب علیهم و الضالین". حالا نمی‌دانم چقدر وقتمان اجازه می‌دهد. خوب، آقا یکی از مصادیق مغضوب علیهم را می‌خواهم عرض بکنم خدمتتان. خیلی جالب است، خیلی جالب. یکی از چیزهایی که ما را مغضوب علیهم می‌کند. نه ضالین می‌شویم، مغضوب علیهم می‌شویم. از این صراط و از آن کسانی که در این صراطند و خدا بهشان نعمت داده، جدا می‌شوی. بلکه مورد نفرت آن‌ها واقع می‌شوی. خیلی عجیب است. توضیح بدهم این را. بعد آیه‌اش را بخوانم.

مغضوب علیهم وقتی کسی می‌شود، نه تنها از آن "أنعم الله علیهم" که انبیا و شهدا و صدیقین و صالحین بودند، دست آن‌ها جدا می‌شود. بلکه در موقعیتی قرار می‌گیرد که روبروی آن‌ها قرار می‌گیرد. یعنی از آن نظر توجه و رحمت و نصرت و حمایت این‌ها که خارج می‌شود هیچ، توی دایره لعن و عقوبت و غضب این‌ها قرار می‌گیرد. از این‌ها سیلی می‌خورد. نه تنها دستش از دست امیرالمومنین جدا می‌شود، مستحق ذوالفقار امیرالمومنین می‌شود. مستحق چک امیرالمومنین می‌شود. خیلی ترسناک است.

چیزهایی را قرآن گفته اگر انجام بدهید، مغضوب علیهم می‌شوید. یکیش چیست آقا؟ خیلی خورَند (مناسب) این جلسه و امروز و این ایام است. در سوره مبارکه انفال، آیه ۱۵ و ۱۶: "یا أیها الذین آمنوا اذا لقیتم الذین کفروا زحفاً فلا تولوهم الأدبار". ای مومنان، وقتی در شرایطی قرار گرفتید که شد میدان جنگ با دشمن کافر، افتادید وسط جنگ با کافر، عقب‌نشینی نمی‌کنی، برنمی‌گردی، پشت نمی‌کنی.

پشتیبانی چی می‌شود؟ "و من یولهم یومئذ دبره". دوباره دو حالت دارد که استثناست. "الا متحرفاً لقتال أو متحیزاً إلی فئة". یک وقت هست که یک شگرد تاکتیکی می‌خواهی رو کنی، می‌روی از یک کناری بهش حمله کنی. فکر می‌کند داری فرار می‌کنی، ولی داری می‌روی از جای دیگر دور بزنی. این یک حالت است که اشکال ندارد. این جور عقب‌نشینی تاکتیکی اشکال ندارد. یک حالت دیگر هم این است که یک گروه دیگری هستند، شما به آن‌ها ضمیمه بشوید. دوتایی با همدیگر قدرت پیدا می‌کنیم. بعد می‌آییم. پدر. این دو تا حالت عقب‌نشینی اشکال ندارد. در غیر این دو صورت، اگر عقب‌نشینی کنی، "فقد باء بغضب من الله". چک از من می‌خوری. غضب از من داری. افتادی توی آنجایی که ساطور من دارد می‌زند. آمده زیر ساطور من. "و مأواه جهنم و بئس المصیر". پرتتان می‌کنم جهنم، بدترین سرانجام.

شأن نزول امروزه. یعنی از سحر دیشب. تو که از مصادیق بارزش این است. کمتر از این‌ها میدان جنگ محسوب می‌شود. در خطبه ۲۷ نهج‌البلاغه. پاتکی که زده بودند به منطقه انبار، هیت و آن مناطق و این‌ها، که منطقه‌ای بود که تحت نفوذ کمیل بود که این فقط پاسبان شب را درست نچیده بود. درست پاس شب نمی‌دادند. این‌ها آمدند پاتک زدند. غارت کردند، غارت کردند همین‌ها. زده بودند و جراحت وارد کرده بودند، غارت کرده بودند. خطبه معروف امیرالمومنین است که اگر به این مسلمانی خبر برسد در سرحدات، در مرز مملکت اسلامی، خلخال از پای دختر یهودی کشیدند، اگر این از تأسف بمیرد، محل ملامت نیست، بلکه شایسته است.

بعد حضرت فرمود: «چطور شده که آمدند پاتک زدند، رفتند. خونی از این‌ها ریخته نشده، کشته ندادند، زخم برنداشتند؟» یعنی گلایه‌های امیرالمومنین این‌هاست. این خلخال با یک دختر یهودی و این‌ها، این همش با همه. فقط بخش یهودی‌اش مهم بوده برای بعضی‌ها که نسبت به دختر یهودی از روایت غرب‌گرایی در بیاورند، غرب‌گدایی. امیرالمومنین هم دنبال جلب نظر چشم‌آبی بوده. از بچه این‌ها. یک وقتی کسی اذیت نشده باشد. نه آقا. می‌گوید: «آمده وارد حریم مملکت اسلام شده. به یک شهروندی که حتی مسلمان نبوده ولی تأمین امنیتش با مملکت اسلامی بوده، خلخال از پایش کشیدند رفته. خونی هم ازش نریختند.» چرا مسلمان‌ها نمی‌میرند از این واقعه؟

خوب، اگر آمده شبانه فرمانده‌هایت را زده، دانشمندان هسته‌ای‌ات را زده، بچه کوچک را کشته، زن را کشته، پالایشگاه را زده، تأسیسات هسته‌ای را زده. اینجا باید چیکار کرد؟ باید مذاکره کرد؟ یک وقت ناراحت نشود. اسم این را باید چی گذاشت؟ گل خوردن. گل می‌خورند. هی گول می‌خورند. این هم گول خوردی. "فقد باء بغضب من الله". وقتی عقب‌نشینی می‌کنی، در می‌روی از میدان جنگ. حالا تعابیر امیرالمومنین که عجیب است. در خطبه‌های متعددی از نهج‌البلاغه، جای دیگر فرمود که اگر کسی از جهاد، آن وقتی که وقت جنگ است، وقت جهاد است، شانه خالی کند، فقط دو. یک تبصره. خیلی این تعابیر، تعابیر وحشتناکی. همین فحش رایج خودمان. "دیوث". به ناموسش جلو چشمش تجاوز کند. فرمود: «کسی که از میدان جنگ عقب‌نشینی می‌کند، جلو چشمش به ناموسش تجاوز، تحقیرش هم می‌کنند، خوردت می‌کنند و جلو چشمت به ناموست تجاوز می‌کند.» اگر جهاد نکنی، این می‌شود.

عزت شما در جنگ است. در جهاد. فرمود: «عزت زیر برق شمشیر است.» سعادت دارند. در بعضی روایات، خیلی روایت جالب است. خیلی نمی‌شود خواند. یعنی تا سال‌های قبل که بنده جرئت نمی‌کردم. الان نطقمان وا می‌شود به خواندن این روایات. یکی دو نسل قبل، دانشگاه‌ها و این‌ها که می‌رفتیم، اصلاً نمی‌فهمیدند این. اصلاً جرئت نمی‌کردند بخوانند. آقا سعادت دنیا و آخرت زیر برق شمشیر. در جنگ بیندازی. دنیا می‌خواهی؟ عزت اینجا می‌خواهی؟ آبروی اینجا می‌خواهی؟ باید شمشیر تو دستت باشد. تو میدان جنگ حتی برای نماز نمی‌خواستند وایستند. می‌فرمود: «من خوشم نمی‌آید نماز وای‌می‌ایستید حتی دور از جایی که وسط معرکه بود.» خوشم نمی‌آید سلاحتان را زمین بگذارید. سلاح دستت باشد، نمازت را بخوان. بعد آن آیه را اشاره می‌کرد که دشمن دوست دارد که شما از سلاحتان غافل بشوید. خیلی جالب است. من روایت جنگی ما، روایت فوق‌العاده است. ولی وقتی هم سر وقتش خود سیره نظامی و جنگی امیرالمومنین (ع)، جای تحلیل جدی دارد.

در نهج‌البلاغه روایت جهاد. من اینجا آورده بودم. میزان روایتی که در مورد جهاد در نهج‌البلاغه. حجمش حجم خیره‌کننده‌ای است. اگر پیدا کنم اینجا بین این چند صد تا فیش. یک صلوات بفرستید. (اللهم صل علی...) نصف، بیش از نصف نامه‌های نهج‌البلاغه در مورد جنگ است. و بیش از یک‌پنجم خطبه‌های نهج‌البلاغه در مورد جنگ است. بیش از نصف نامه‌های نهج‌البلاغه.

دانلود جنگی نهج‌البلاغه. خون کجا، کجا را زدند. حلوای خاطره‌ای هم داریم. ما سامرا بودیم آقا. حالا این را بگویم شب عید است. از باب شب عیدش. ایام داعش. یک شب نیمه شعبانی بود. سال ۹۳ بود فکر کنم یا ۹۴. حالا آن زمانی که ما ناپرهیزی می‌کردیم و جلو دوربین می‌رفتیم و این‌ها. بچه بودیم، ساده بودیم این‌ها. یکی از رفقا زنگ زد، تهیه‌کننده بود. گفتش که: «می‌آیی بریم سامرا برنامه داشته باشیم و این‌ها؟» گفتم: «بریم.» حالا داستان مفصلی داریم که چی شد. جان ما به لب رسید در آن سفر. یکی آمد ما را اینجا ورداشت. نمی‌شناختیم طرف را. ما را برداشت، برد سوار هواپیما کرد و برد بغداد. بعد رفتیم ستاد بازسازی عتبات، شب کاظمین بخوابیم که صبح با همدیگر بریم سامرا. سامرا آن موقع داستان بود که در مسیر تک‌تیراندازها می‌زدند و این‌ها. من سه روزه نخوابیده بودم. خاله‌ام از دنیا رفته، تشییع جنازه. سه روز نخوابیده. الان احتمالاً سه چهار ساعتی من یک زیارت سوسکی برم برگردم. رفتم زیارت، برگشتم دیدم این نیست. گفتم: «کجاست؟» گفت: «رفت سامرا.» گفت: «به این هم بگوییم بیاید.» نه اینترنت دارم، نه پول دارم، نه بلدم، نه امنیت دارد. با کی برم من پاشم برم سامرا؟ آن هم وضع عتبات که نمی‌برد سامرا. راهش هم بسته بود. حرم هم قرق نیروهای نظامی بود. هیچی دیگر.

یک کاروان دیگر می‌خواست بیاید و ما هماهنگ. با چه بدبختی اینترنت پیدا کردیم و هماهنگ کردیم. دوباره فرودگاه بغداد و فرودگاه. نشستم در کافی‌شاپ فرودگاه و آن‌ها آمدند و ۵. اینترنت کافی‌شاپ وصل شد و پیام دادم و آن‌ها ما را سوار کردند. حالا داستان داشت. خلاصه آقا رسیدیم سامرا و آن محل اتراق حاج قاسم را به ما دادند که سه شب سامرا بود. بعد حالا اینجاش را رمان خاطره نسلی هستیم که جنگ و منگ و ترقه و این‌ها که ندیدیم. آقا یک صدای انفجار شدید. یکهو همش تیر و ترقه و سر و صدا، حمله و انفجار. یک صدای انفجار شدیدی از نزدیک حرم آمد. این رفیقمان که تهیه‌کننده برنامه بود. دود از کدام ور است؟ آمدم بیرون وایستادم سرک بکشم. دود کدام وری؟ یکهو یک صدای انفجار از پشتم آمد. ۶ متر پریدم. کمپرسور کولر گازی بوده که استارت زده. صدای ترکش و انفجار. صدای در بوده. حالا خلاصه یاد این خاطره افتادم.

ما چند تا خطبه داریم. اما در نهج‌البلاغه. دیگر کم‌کم بحث را تمامش بکنیم. فقط یک اشاره‌ای بکنم که این‌ها تشویق به جهاد است و تعابیر حضرت. یکی همان خطبه ۲۷ بود که یک بخشش را اشاره کردم. یکی خطبه ۵۶ نهج‌البلاغه است. این خیلی توش نکته است. دقت بکنید. چند تا کلمه کلیدی دارد در این فابریک. این خطبه خیلی فوق‌العاده است. حالا خیلی سریع مرور داشته باشیم.

در خطبه ۵۶، وقتی که یک زمزمه و پچ‌پچی از صلح با معاویه افتاده در سپاه امیرالمومنین. آقا اینکه می‌گوید بیا صلح کنیم و کوتاه بیاییم و نه تو بزن نه او بزند و این‌ها. خوب تو هم کوتاه بیا دیگر. پچ‌پچش افتاد توی سپاه امیرالمومنین. واکنش نشان داد. این خطبه را خواند. خیلی خطبه عجیبی است. فرمود: "و لقد کنا مع رسول الله". ما که کنار پیغمبر بودیم. تعابیر را دقت کنید. ما که کنار پیغمبر بودیم. "نقتل آبائنا و ابنائنا". بابامان را می‌کشتیم کنار پیغمبر. بچه‌مان را می‌کشتیم کنار پیغمبر. "و اخواننا و اعمامنا". داداشمان را می‌کشتیم برای پیغمبر. عمویمان را می‌کشتیم برای پیغمبر. یعنی ما شهرام بهرام نداشت. برایمان. دشمن یکی وایستاده بود ما را بزند. نگاه نمی‌کردیم داداش ماست، بابامه، بچه. می‌زدیم. شمشیر است. وای‌نمی‌ایستاد. "و ما یزیدنا ذالک الا ایماناً و تسلیماً". هرچی هم بیشتر می‌زدیم، ایمانمان بیشتر می‌شد. "و مضیاً علی اللقم و تحملاً لهذا المصائب و جداً فی جهاد العدو". روز به روز جدیت ما توی تقابل با دشمن بیشتر می‌شد. اینی که می‌دیدیم رفقایمان آمدند آن‌ور وایستاده‌اند و این‌ور خالی است و آن‌ور رفقایمان‌اند و بچه‌محله‌هایمان‌اند و هم‌دانشکده‌هایمان. این‌ها ما را شل نمی‌کرد. به تردید نمی‌انداخت. روز به روز ما محکم‌تر و سفت‌تر و صبورتر و قدرتمندتر و جدی‌تر می‌زدیم، می‌آمدیم جلو. "و لقد کان الرجل منا و الآخر من عدونا". گاهی دو نفر دست به یقه می‌شدند. یکی از ما، یکی از دشمنمان. "یتساولان تساول الفحلین". مثل دو تا پهلوان که می‌آیند با هم گلاویز می‌شوند. این‌ها وسط میدان می‌افتادند به جان هم. "یتخالصان انفسهما". آمده بودند که جان همدیگر را بگیرند. "أیمّا یسقی صاحبه كأس المنون". هرکدام هم دنبال این بود که شربت مرگ به کام حریفش بریزد. "فمرةً". حالا تعابیری خیلی جالب است. "فمرةً لنا من عدونا". یک وقت می‌شد ما می‌زدیم، دشمن را می‌کشتیم. "و مرةً عدونا منا". حلوا که خیرات نمی‌کنند که. "فلما رأی الله صدقنا". جان مطلب آخر خطبه است که باید بنشینیم ۶۰ ساعت با همدیگر گفتگو کنیم.

وقتی خدا دید ما راست‌راستی پای پیغمبر وایستادیم. صدق ما را دید. وقتی خدا صدق ما را دید: "أنزل بأعدائنا الکبت". زد دشمنمان را پرپر کرد، نابودش کرد. آنجا خدا ما را کمک کرد. وقتی دید آقا ما راست می‌گوییم. تعارف نداریم. جدی، واقعاً پای پیغمبر وایستادیم. ولی آن‌ور بابامان باشد، عمویمان باشد، داداشمان باشد. جدی بودن و واقعی بودن را وقتی در ما دید، "أنزل علینا النصر". خدا نصرتش را بر ما نازل کرد. حالا جمله را ببینید. خیلی جالب است. "حتی استقر الاسلام ملقیاً جرانه". اسلام جان گرفت، شاخه دواند. "و متبوئاً أوطانه". و وطن‌های خودش را پیدا کرد. رفت این‌ور و آن‌ور جا باز کرد. این‌ور و آن‌ور جا باز کرد. از آن نقطه کور محدود توسعه پیدا کرد به همه جای دنیا. این‌جوری بود که توسعه پیدا کرد. الکی که نبود. مگر شوخی است؟ یک حرف تو جزیرةالعرب مطرح بشود شرق و غرب عالم سرو دست برایش بشکنند. این‌جوری بود. حرف ما عالم را گرفت.

حالا جمله را ببینید خطاب به آن‌هایی که پچ‌پچ صلح افتاده بود برای معاویه. جمله امام امیرالمومنین را ببینید. این آقا محک غدیر واقعیش این است و آن شکر نعمت در واقع اینجا خودش را نشان می‌دهد، نعمت ولایت. فرمود: "و لعمری". جان جان. به جان خودم قسم. امیرالمومنین فرمود: "و لعمری". به جان خودم قسم. به جان خودم قسم اگر ما هم مثل شماها بودیم، ماهایی که کنار پیغمبر بودیم. روز اول پای پیغمبر وایستادیم. برای شمشیر زدیم. اگر ما مثل شما بودیم، آن‌قدر شل و ول بودیم، با یک وسوسه و با یک شبهه و با یک پچ‌پچ پیچ و مهره‌مان شل می‌شد، عقب می‌نشستیم، تردید می‌کردیم، "ما قام لدین عمود". هیچ ستونی برای دین نمی‌ماند. "و لا اخضر للیمان عود". هیچ شاخه‌ای برای ایمان سبز نمی‌شد. اگر ما مثل شما بودیم هیچی نمانده بود. هیچ حرفی از این حرف‌ها نبود. نه قرآنی بود، نه پیغمبری بود، نه نمازی بود، نه روزه‌ای بود. هیچی نبود. اینی که، این‌هایی که، این سفره‌ای که سرش نشستید، این خون دل‌ها بابتش رفته. این شمشیرها بابتش خورده.

خصوصاً در داستان عمرو بن عبدود که همه اسلام در برابر همه کفر قرار گرفت. به تعبیر یکی از اساتید فرمود: «امروز روزی است که دوباره این واقعه رقم خورده. همه اسلام در برابر همه کفر.» کانه دوباره امیرالمومنین یک طرف قضیه است. یک طرف هم عمرو بن عبدود. همه اسلام یک طرف است. همه کفر یک طرف دیگر است. از این واضح‌تر تا به حال داشتیم؟ همه این دو تا گروه یک طرف. ایران و یمن و آدم‌های جدی و مومن. پاکستان و این کشورهای اطرافمان. عراق، لبنان. این‌ها یک طرف داستان‌اند. البته اگر مستضعفین عالم و آن‌هایی که گلایه‌شان از ظلم بلند است بخواهیم بیاوریم، خب دایره‌اش خیلی وسیع می‌شود. یک طرف. هرچی که موجود پست و خبیث و قاتل و همجنس‌باز و همین دعوای ایلان ماسک و ترامپ را دیدید دیگر. همین پتوی همدیگر را همین‌ها بخواهند رو بکنند، آبرو برای هیچ‌کدامشان نمی‌ماند. واقعیت این‌ها این است. هرچی موجود چرک است، هرچی موجود کثیف است، هرچی حرام‌لقمه است، هرچی حواص است، نه. همه یک طرف داستان‌اند. همه ور قضیه. این‌ها یک بر پیش کرده‌شان رژیم صهیونیستی است. شمشیر دست او است. عمرو بن عبدود او است. این همه این سپاه اسلام هم یک طرف است. شمشیرش هم دست سید علی خامنه‌ای. (اللهم صل علی محمد و آل محمد).

آخر این خطبه امیرالمومنین فرمود: "و الله". به خدا قسم. "لتحلبنها دماً". اگر بخواهید از میدان جنگ عقب‌نشینی کنید، از این پستان شیر نمی‌دوشید، خون می‌دوشید. فکر نکنید اگر از میدان عقب‌نشینی کردید، دشمن به شما رحم می‌کند. این توهماتی، حماقت. نجنگیم، زنده بمانیم. امنیت، اقتصادمان آسیب نبیند. برگشته دوباره استوری کرده که تازه باب دیپلماسی آن باز شد. نه، این را خرابش نکن. برای بچه‌هایمان صدای جنگ را در نیاورید. چی بگوییم دیگر؟ چی بهش بگوییم دیگر؟ یک سر استقرار، به ناموس تجاوز کنند، بکشند. این‌ها چی باید بهشان گفت؟ یکیشان است. یکی از این هزاران.

فرمود: «به خدا قسم از این شیر نمی‌دوشید، خون می‌دوشید.» این‌ها که این حرف‌ها را می‌زنند، اگر خدایی نکرده میدان دست این‌ها بیفتد، این‌ها عامل قتل عام ملت‌اند. اگر با دست فرمان این‌ها برویم، هیچی از ماها نمی‌ماند. پشتش هم پشیمان می‌شوی. توی سرتان می‌زنید. یکم اگر استقامت می‌کردیم، یکم وای‌می‌ایستادیم، کار تمام بود.

جالب است این آیات سوره انفال که خواندم برایتان که فرمود: "فقد باء بغضب من الله". آیات بعدیش می‌فرماید: «آن‌هایی هم که کشتید شماها نکشتید، من کشتم.» علامه در المیزان، یک ذکر خیری از علامه بکنید دیگر. جلسه‌ای باشد از علامه نازنین، اصلاً نمی‌چسبد. علامه می‌فرماید که آن‌ور تهدید کرد که: «عقب بنشینید، چک از من می‌خورید.» این جمله را یادگاری داشته باشید، محشر است. فرمود: «قبلش تهدید کرد عقب بنشینید، چک از من می‌خورید. جلوترش فرمود تو میدان وایسی، چک دشمنت را هم من برایت می‌زنم. "و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی".» تفاوت این است. یا عقب می‌نشینی، از من چک می‌خوری. یا وای‌می‌ایستی، من برایت چک تو را می‌زنم. یا وای‌می‌ایستی، اسرائیل را نابود می‌کنی. یا وای‌می‌ایستی، خدا تو و اسرائیل را با هم نابود می‌کند. علی ای حال، این پرونده‌اش تمام است. از حد گذرانده. کارش تمام است. یا به دست تو تمام می‌شود، یا تو به دست خدا با آن‌ها تمام می‌شوی. علی ای حال، این کار اسرائیل تمام است. اگر ما عقب نشستیم، فکر نکنیم ما اسرائیل خوب و خوش. آن‌ها یک تکه، ما یک تکه. نه آقا. یک طوفان نوحی می‌آید. همه را جمع می‌کند، می‌برد. عمل سنگ‌باران می‌کند. این کارش تمام است.

یک مهلتی خدا در این کره زمین داده به آن جماعتی که ادعای شیعه علی (ع) دارند. در عید غدیر محک زده دیگر. "لنعلم المجاهدین". چی می‌گویی؟ قشنگ عید غدیر می‌خواهد بیعت بگیرد. خیلی علی علی می‌کردی؟ بسم الله. بیا ببینم شمشیرت را بکش. ذوالفقار را بیا بیرون ببینم. نه تو هم؟ "و ان تتولوا یستبدل قوماً غیرکم ثم لا یکونوا أمثالکم". تو را هم جمعت می‌کنم، می‌برم. استبداد رخ می‌دهد. اگر راست می‌گفتی، الان وقتش. پشت قلعه خیبر برو. بکن. برو بزن این گویای میدان. اگر نه، همش شعر بود، شعار بود، حرف بود. کار تو هم تمام است. همه را با هم جمع می‌کنم. آخرین کارت این روزگار. این ایران و جمهوری اسلامی و این موشک‌ها و این سلاح و این سپاه و بسیج و ارتش و این‌هایند دیگر. این‌ها ورق این تاریخ را تعیین می‌کنند. چطور رقم؟ این‌ها اگر عقب‌نشینی کنند، داستان یک جور دیگر تمام می‌شود. می‌رود. باز تا کی دوباره یک بساطی علم شود. جبهه حقی بیاید و صد سال دیگر، ۵۰۰ سال دیگر، هزار سال دیگر. یا نه. وای‌می‌ایستی، استقامت می‌کنی، جمعش می‌کنی. چک‌هایی را هم که تو لازم است بزنی، خدا برایت می‌زند. لا به لاش هم یک چهار تایی دارد. فرمود: «آن‌ها هیچ کاری نمی‌توانند بکنند. یک چهار تا بهتون می‌زنند که آن هم فقط اذیت است. آن هم برای اینکه ایمان خودت تقویت بشود. آن هم برای این است که شماها را یک تکانی بدهد، خالص بشوید. غصه نخورید. این چهار تایی که می‌زند، فکر نکنید ضربه کاری می‌تواند به شما بزند. هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. "لن یضروکم الا أذیً". ضرر به شما نمی‌زند. فقط اذیتت می‌کند. وزوز کنار گوشت. "الا عذاب".» هیچ ضرری به شما. فقط اذیتت می‌کند. یک وزوزی. جدی نگیر. فکر نکن اگر وایستادی، پدرت را در می‌آورند، بدبختت می‌کنند. نه، پدرت را من در می‌آورم. پدرت را. سلاحت را زمین بگذاری. امنیت. برایم. خدا ان‌شاءالله به دادمان برسد از این نهج‌البلاغه‌های تخیلی و ان‌شاءالله که شیعه واقعی امیرالمومنین باشیم.

نهج‌البلاغه نمود پیدا کند. رهبر انقلاب روز اول سال فرمودند که امسال نهج‌البلاغه جدی‌تر گرفته بشود. ان‌شاءالله. ان‌شاءالله که به عنایت امیرالمومنین، این عید با همه این تلخی‌هایی که داشت. مرثیه‌سرایی نکردیم برای این شهدایمان. بله. می‌گویند رسمی بود در جاهلیت. برای کشته‌هایشان گریه نمی‌کردند. می‌گفتند که ما گریه نمی‌کنیم. گریه بعد از انتقام. این گریه حس انتقاممان را کور می‌کند. ما فعلاً مرثیه‌سرایی نمی‌کنیم. مصیبت این شهدا خیلی سنگین است. هرکدامشان شهید حاجی‌زاده، شهید باقری، شهید سلامی. هرکدام از این‌ها داغشان داغ است، سنگین است. و شاید بشود گفت که واقعاً هم جای بعضی‌هایشان پر نمی‌شود. مگر جای سید حسن نصرالله، دانشمندان هسته‌ایمان. ولی فعلاً وقت مرثیه‌سرایی نیست. فعلاً وقت رجز است. وقت شمشیر رقصاندن. بعدش که انتقام را گرفتیم، تل‌آویو را با خاک یکسان کردیم، مراسم عزاداری حاجی‌زاده را ان‌شاءالله آنجا می‌گیری. در بیت‌المقدس مراسم ختم این شهدا را ان‌شاءالله برگزار می‌کنیم.

یک عید غدیر شهید تهرانی مقدم را از ما گرفتند. این عید غدیر هم شهید حاجی‌زاده را گرفتند. بهترین‌های موشکی‌مان را در دو تا عید غدیر از دست دادیم. ان‌شاءالله امیرالمومنین جبران کند برایمان. و ان‌شاءالله موشک‌های این عزیزان با سایه ذوالفقار امیرالمومنین بخورد توی سر این صهیونیست‌ها و پرونده جمع بشود. ان‌شاءالله. "فجاسوا خلال الدیار". دور نیست ان‌شاءالله آن روزی که در کوچه‌هایشان راه می‌افتیم. خانه‌به‌خانه پیدایشان می‌کنیم. این وعده‌ای است که خدا به ما داده در سوره اسراء. "فجاسوا خلال الدیار". امام صادق (ع) فرمود: "هم و الله اهل قم. هم و الله اهل قم. هم و الله اهل قم". یکی از بزرگان موشک رسید تل‌آویو. گفتیم: "الحمدلله". خوب بنده حالا نمی‌دانم اینجا در جلسات عمومی گفته بودم یا نه. همیشه در دلم خدا خدا می‌کردم که یک تعرضی به قم بکند. نمی‌دانم حالا گفته بودم به رفقا؟ آره. این را حالا نمی‌دانم جلسات عمومی گفته بودم یا به رفقای خودمان گفته بودیم.

بعضی علمای ما، بزرگان، چون روایت داریم می‌فرماید: «خدا یک ملکی خلق کرده شهر قم.» این مستقر است در آسمان قم. مأموریتش این است که هرکه دست‌درازی به سمت قم بکند، او را نابود کند. رضا علما گفتند که پرونده پهلوی وقتی جمع شد که دست به قم دراز کرد. ۱۹ دی، کار پهلوی تمام شد. بعضی می‌گفتند آقا خدا کند اسرائیل یک دستی به قم دراز کند، کارش تمام شود. امروز خبر قم که آمد، من خوشحال شدم. حالا با همه تلخی‌هایی که داشت، شهید هم ظاهراً داده قم. گفتم این کارش تمام. "و الله اهل قم". اسرائیل. فرمود: «این "فجاسوا خلال الدیار"، کار قمی‌هاست. قمی‌ها راه می‌افتند. کوچه‌به‌کوچه یهودی پیدا می‌کنند. از خانه می‌کشند بیرون.» ان‌شاءالله دور نیست آن روز. خودمان را گرم می‌کنیم ان‌شاءالله برای آن روز. این شهادت‌ها و این مصیبت‌ها هم سوخت ماست توی این جدال. با همه تلخی‌ها و سختی‌هایی که دارد. ان‌شاءالله خدای متعال به ما این توفیق را بدهد که راه این شهدا را ادامه بدهیم. این‌ها آقا یقه ما را می‌گیرند. این‌ها از ما سوال می‌کنند. شهید حاجی‌زاده از ما سوال خواهد کرد. خوش به حالشان. ان‌شاءالله این خط را ادامه بدهیم. این شهدا مدیونشان نباشیم. در قیامت بتوانیم سر بلند کنیم و بگوییم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...