تحریر محل نزاع

تحریر محل نزاع

01:21:01
5

معرفی
* ضرورت جهاد تبیین از دیدگاه رهبری

* امروز همه افراد مسئولند...

* تبیین سبک زندگی اسلامی و ایرانی

* دقت در عدم بیان مطالب بی ارزش

* رسانه واقعیت را می سازد

* اصل جدال ما با غرب این است

* ابعاد وسیع تبیین

* دعوا بر سر چیست؟

* شیطان ما را درگیر مناقشات جزئی می کند

* یکی از منابع اصیل برای تبیین

* بی نظیری طرح مسأله توسط امام علی

* جهاد تبیین مسئولین

* الگو و امام که باید باشد؟

* چالش امیرالمومنین با عثمان

* اهمیت روشنگری در بحث نفوذ

* «مصداق صحیح» کدام است؟

* نباید محل نزاع گم شود

* مسیر درست را بشناسیم

* توضیحاتی درباره ساختار صدا و سیما

* تقویت دامنه اطلاعات

* نقش مردم در حاکمیت

* در پازل دشمن بازی نکنیم
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.

خوشحالیم که امروز توفیقی شد که محضر عزیزانمان، فعالان فرهنگی، برسیم و از جناب آقای کامیاب عزیزمان و رفقای عزیزمان که زحمت کشیدند و جلسه را برگزار کردند، تشکر و یادی کنیم از عالم ربانی، عارف بزرگوار، فیلسوف صمدانی، مرحوم علامه حسن‌زاده آملی رحمت‌الله‌علیه که اینجا سال‌ها محل تدریس ایشان بود. حیف که این بزرگان رفتند و حالا در این مسجد کوچک‌ها باید بیایند و در نبود این بزرگان صحبت بکنند.

خود بنده بله، حالا خاطره‌ای را عرض کردم. آقای کامیاب دیروز که مشرف می‌شدیم مزار ایشان، وقتی خدمت ایشان بودیم، جوانی آمده بود، دانشجو بود. خیلی شور و شعف و انرژی داشت. یکی از ویژگی‌های خیلی بارز ایشان شوخ‌طبعی بود. ایشان خیلی اهل شوخی و خنده و به قول ماها اهل دست انداختن بود؛ خیلی این شکلی بود. خیلی برخورد نمکین و شیرینی بود.

وجوهی هم داشت این قضیه؛ یکی‌اش این بود که این تصورات را بشکند، دیگر نسبت به خودش از آن فضای مریدی و فضای خاص خارج بکند و دورش را شلوغ نکند. مثلاً با این ذهنیت‌ها، با این نگاه‌ها، افراد که جمع و پراکنده می‌شدند، خیلی بنا نداشت که بخواهد مثلاً دور خودش را شلوغ بکند. چون شوخی و عباراتش طنزآمیز بود. آن جوان دانشجو دو سه بار این بیت را با یک جدیتی خواند که هنوز در ذهن بنده هست. عصای ایشان، که عصا می‌زد، و سه بار جدی این بیت را خواند. خدا کند که ما بفهمیم و عمل بکنیم. خواندند که:
«به هوس راست نیاید، به تمنا نکَندَنی / راه بسی خون جگر باید خورد، تا جان به لب رسید.»
این تا جان به لب رسید برای این بزرگوار بود.

و باز جملات دیگر از ایشان، جمله خیلی زیبایی بود. دیروز در مسیر از ایشان با دوستان می‌خواندیم. ایشان فرموده بودند که نمی‌شود کسی بگوید مثلاً من اگر به جایی نرسیدم، شرایطش را نداشتم. نه، شرایط برای همه مهیاست؛ زحمت نکشیدی آقا. زحمت می‌کشیدی، به تو هم می‌رسید. اختصاصی نیست که بگوییم برای یکی نوشته‌اند، برای یکی ننوشته‌اند. مثلاً بعضی‌ها با زحمت می‌رسند، بعضی‌ها با عنایت می‌رسند. زحمت و عنایت یکی است. بعضی‌ها اول بهشان عنایت می‌شود، زحمت می‌کشند، نگه می‌دارند. بعضی‌ها زحمت می‌کشند، بعد بهشان عنایت می‌شود. این دو تا از همدیگر جدا نیست. دو رکن نیست که هرکسی به هر کمالی که رسیده به این دو تا نقطه متصل است. ان‌شاءالله که روح این بزرگوار دعاگوی ما باشد و در این مسجدی که محفل درس ایشان بوده و بزرگانی تربیت شده‌اند، در این مسجد، در این جلسات، نورانیت مجلس این بزرگوار نصیب ما هم بشود. عنایات وجودی ایشان هم به ما برسد و ان‌شاءالله که در محضر نبی اکرم ما را هم دعا کنند و در این ایام فاطمیه، عرض ارادت به ساحت مقدس بی‌بی دو عالم، حضرت زهرای مرضیه سلام‌الله‌علیها برسانند. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

بنا بود که این جلسه ما خدمت دوستان باشیم. اگر مطلبی، نکته‌ای، چیزی پیش آمد که بلد نیستیم، عذرخواهی بکنیم که بالا نشستیم. اگر مسئله یا سؤالی، چیزی هست حالا با هم گفتگو بکنیم. ان‌شاءالله خدا بر زبان ما جاری بکند، شاید به یک پاسخی، جوابی، چیزی با هم برسیم. اگر نکته‌ای، مسئله‌ای، چیزی هست، بفرمایید که در خدمتتان باشیم.

بله، خدمت شما عرض کنم که در مورد جهاد تبیین، کتاب آقا جهاد تبیین آقا، عذر می‌خواهم، ببخشید. چند تا جمله، چند تا جمله تازگی بنده دیدم از رهبر معظم انقلاب در مورد جهاد تبیین. خیلی برایم جالب بود. اینها جملات جالبی بود در مورد ضرورت کار تبیینی.

بله، می‌فرمایند که سال ۸۹ ایشان این مطلب را فرمودند. حالا من چند تا نقل می‌کنم. «بدون تبیین و تبیین بلیغ،» این مال سال ۸۹، ۱۴/۴/۸۹. «بدون تبیین و تبیین بلیغ، قطعاً هیچ فکری و هیچ اندیشه متقنی توفیق رواج و اعتقاد عمومی را پیدا نخواهد کرد. سعی کنید در تبیین عنصر اتقان مطلقاً به دست فراموشی سپرده نشود. اتقان، اتقان خیلی مهم است. گاهی اوقات انسان خیال می‌کند برای شیرین کردن یک قضیه در چشم مخاطبین، باید آن را با پیرایه‌ها و اغراق بیان کند.»

صحبت ایشان خطاب به راویان شهدا بود. بعد که از یک افق بالاتری نگاه می‌کند، می‌بیند نه، این پیرایه‌ها چون مصنوع ما بود، نه فقط بر ارزش آن عنصر حقیقی نیفزود، بلکه گاهی از آن کاست. اتقان را در نظر بگیرید و روایت را روایت صحیح قرار بدهید. سال ۸۸، ۱۳/۴/۸۸: «یکی از کارهای مهم نخبگان و خواص تبیین است. حقایق را بدون تعصب، بدون حاکمیت تعلقات جناحی و گروهی و بر آن گوینده روشن کند.»

این جمله ایشان هم خیلی برایم جالب بود. ۱۴/۸۰، ۲۱ سال پیش. «امروز همه افراد مسئولند و اگر دیدند حقایق و محکمات اسلام و انقلاب مورد تحریف قرار گرفته، وظیفه دارند تبیین کنند. نباید سکوت کنند.» امروز همه افراد مسئولند اگر دیدند حقایق و محکمات اسلام و انقلاب مورد تحریف قرار گرفته... همه افراد مسئولند اگر حقایق و محکمات اسلام و انقلاب تحریف دارد می‌شود. تک‌تک این کلمات مهم است. تحریف اساساً این نیست که دارند زیر پا می‌زنند بلکه تحریف، یک رگه‌های مایه‌هایش حفظ شده، یکمی دارد جابجا می‌شود. الان که همه‌اش را دارند می‌برند کلاً. بعد هم اسلام، هم انقلاب. گاهی محکمات انقلاب، محکمات اسلام. مثلاً دفاع مقدس یا بخشی از تاریخ خیلی مهم است. بخشی از تاریخ انقلاب، مسائل مربوط به انقلاب، محکمات اسلام و انقلاب تحریف می‌شود. همه افراد مسئولند. همه افراد وظیفه دارند تبیین کنند. نباید سکوت کنند. بیمارستان ۸۰.

صحبت‌های ایشان جای دیگر ایشان سال ۸۰، ۱۲/۴/۸۰: «همچنین مسائل جاری کشور باید برای مردم تبیین شود که یکی از وظایف مهم دانشجویان همین است. بخش مهمی از بار تبیین در جامعه به عهده دانشجو است. حرف‌هایتان را، نظراتتان را بگویید. در مسائل مهم کشور، در مسئله اقتصاد مقاومتی، تبیین کنید. در مسئله پیشرفت علمی، در مسئله ارتباط با آمریکا، برای خیلی‌ها روشن نیست.» البته این تاریخ ۱۲/۴/۱۳۸۰ است، ولی فکر نمی‌کنم آن موقع باشد. شاید اشتباه چاپی است یا بیشتر مربوط به زمان آقای روحانی است؛ چون اقتصاد مقاومتی آن موقع‌ها نبود. «از دیگر مسائل مهم کشور، مسئله سبک زندگی اسلامی ایرانی است که ما مطرح کردیم.» خب این درخور بررسی است. «این را تبیین کنید.»

یکی از ابعاد کار تبیینی سبک زندگی ما است. ما تبیین را تقلیل دادیم به اینکه این چه استوری زده، آن چی گفته، آن رفته بی‌بی‌سی. چهار تا سلبریتی که باز به اینها ضریب می‌دهیم و اینها را می‌کنیم شخصیت‌های مرجع. شما وقتی متمرکز می‌شوی در زدن یک صنفی، خواه ناخواه داری ضریب می‌دهی به جایگاه رسانه‌ای شخص سلبریتی. طبیعی است. من کانال‌ها را می‌روم می‌بینم. اسامی گنده‌گنده با تعداد ممبر زیاد: صد کا، دویست کا، پانصد کا. «خانم آن یکی بازیگر هم کشف حجاب کرد!» حالا یک عجوزه‌ای مثلاً بیست سالم دارد. کسی بهش نقش نمی‌دهد. ارزشی دارد؟ بازیگرهای تاپ تلویزیون، تاپ سینما اگر بردارند، ارزشی ندارد. ارزش خبری ندارد. ارزش تحلیل ندارد. ارزش گفتن ندارد. مگر هر حرفی را، هر اتفاقی هر جا افتاده، می‌گویند؟ داشتیم با ماشین می‌رفتیم، روی پای یکی مثلاً بر فرض چیزی افتاد. گزارش بکنم؟ اصلاً گزارش کردن من به قضیه ضریب می‌دهد: «پس چقدر مهم بوده؟ پس چرا ما تا حالا این مسئله را جدی نگرفته بودیم؟» اهمیتی ندارد. نباید اینها را گفت.

آموزش بحث‌های مهم... مثلاً باید تلویزیون اخبار پخش می‌کند. پنجاه دقیقه اخبار از جاهای مختلف، ده دقیقه اخبار ورزشی. اخبار روزمان، اخبار علمی و فناوری، اینها را نداریم. شبکه چهار، نمی‌دانم ساعت چند است، ۶، ۸، ۷ اخبار. یک دانه اخبار حوزه روحانیت داریم، یک ربع است، نمی‌دانم حتی حدودش هم نمی‌دانم چقدر است. یک دانه اخبار قرآنی داریم. چند تا اینجوری داریم، اخبار یونیک. بعد اخبار ورزشی سر همه اخبارها داریم. بعد در اخبار ورزشی ده دقیقه باید پر بشود دیگر. مثلاً فلان بازیکن مثلاً درجه ۳ اروپایی با فلان تیم مثلاً درجه ۲ عربی مثلاً قرارداد بسته است. مثلاً بایر لورکوزن از شالکه ۰۴، دو هیچ باخت. اخبار ۱۴، ۱۰ دقیقه آنتن دارد. دو سه دقیقه‌اش به اینها می‌گذرد. خب این معنایش این است که آی مخاطب این خبر، بدان که یکی از اخبار مهم جهانی که تو باید در جریان باشی، نتیجه بازی بایر لورکوزن با شالکه ۰۴ است و ندانستن این برای تو عیب است. این کار رسانه است. مفصلاً رسانه‌ها واقعیت را می‌سازند.

نیازسازی می‌کنند. من در خودم احساس نیاز نمی‌کنم به دانستن خیلی چیزها. رسانه به من می‌گوید که تو باید اینها را بدانی. برای چی نمی‌دانی؟ الان شما در جمع دبیرستانی باشید، فوتبالیست‌ها را نشناسید، تحقیرتان می‌کنند. یکی از چیزهایی که پسرها، دخترها معمولاً تحقیر می‌شوند، خیلی از دختران از خیلی از پسرها جلوتر هستند. نشناختن فوتبالیست. مامانم نشسته بودیم، فینال را نگاه می‌کردیم، هی می‌گفت مسی، مسی. مامانم می‌گفت: «مگر مسی هم بازیکن آرژانتین است؟» نگاه می‌کرد فوتبال. مامان‌بزرگم می‌نشیند نگاه می‌کند، هیچی هم نمی‌داند، بنده خدا. مسی بازیکن آرژانتین است؟ ندانستن... ایجاد نیاز می‌کند.

ما در یک زمین منفعل داریم در عرصه تبیینی کار می‌کنیم. یکی می‌خوریم، بعد نگاه می‌کنیم کی زد. بعد وایمیستیم می‌زنیمش. خیلی‌ها ارزش زدن و پاسخگویی ندارند. خیلی حرف‌ها، خیلی افراد... این طراحی شیطان است که از آن نقطه مرکزی ما را غافل بکند. بریم تیرمان را خرج حواشی بکنیم. اصل داستان را فارغ بشویم. اصل جدالمان با غرب باید حفظ شود. دستم گذاشته بود مسائل ناموسی غرب، یعنی ما یک دعوای بیخ داری با غرب داریم. دعوایمان سر حجاب و گشت ارشاد و حتی عرق خوردن و اینها هم نیست. حواسمان باید جمع باشد.

فضای مجازی، کانال‌های حزب‌اللهی‌ها را ببینم. اصل دعوا، به قول طلبگی‌ها می‌گویند: «تحریر محل نزاع». صدای طلبگی داریم. تحریر محل نزاع. دعوا سر چیست؟ یک بخشی از کار علمی می‌گویم. مثلاً پنج تا قول اینجا هست. خب اصلاً دعوا سر چیست که پنج تا قول در موردش شکل گرفته است؟ تحریر محل نزاع باید کرد. ما الان در این فتنه‌ها، در این درگیری‌ها، در این نبرد با غرب... غرب آمد انقلاب کردیم جلو اختلاس را بگیریم؟ انقلاب کردیم ریشه اختلاس را در بیاوریم. ریشه اختلاس ظلم است. ریشه اختلاس استکبار است. گنده‌تر از اینهاست. نامش به استکبار برمی‌گردد. داشتند مثلاً کوچک‌کوچک می‌بریدند، انقلاب کردیم تقسیم چند تا نان انجام شود. این را به جای آن آورده است. مسئله خیلی مسئله جدی‌تری است.

دعوایمان با خود ابلیس است. دعوا برگشته به قضیه آدم. ابلیس رفته آنجا. آنجا درگیر شد سر شجره. دارد می‌گوید بخور. اینجا وقتی چک خوردن تو است، مسئله گم است. همچین دعوای بزرگی. حضرت امام رحمت‌الله‌علیه عظمتش در این بود که گم نشوی در دعواهای ژورنالیستی. خیلی عظمت داشت. رهبر معظم انقلاب واقعاً از این جهت، انسان وقتی فکر می‌کند، می‌بیند واقعاً بی‌نظیر است. واقعاً بی‌نظیر. بازی نمی‌خورد. محل دعوا را گم نمی‌کند. حواسش پرت نمی‌شود که کجا را باید بزند. چهل سال متمرکز روی نقطه‌ای که باید بزند و زده. آمده جلو. مشخص.

تبیین ابعاد وسیعی دارد. یکیش این است. ما اولین بخش جهاد تبیین را باید متمرکز کنیم روی افرادی که قرار است خودشان متولیان تبیین باشند. یک چالش جدی است. یعنی اونی که قرار است در این میدان کار بکند، خودش توجیه نیست. اصلاً قضیه چیست؟ اصلاً دعوا سر چیست؟ کارمند بانک، یک کسی که خودش در این دعوا گم است. مسائل جزئی و مسائل فرعی، نه اینکه نباید طرح بشود، باید به صورت جزئی و فرعی طرح بشود.

به عنوان مثال (در مثال مناقشه نیست): بنده یک حرفی زدم، یک چیزی را گفتم، مثالی برایش آوردم. بعد یکی می‌آید روی مثال من بحث می‌کند. مثلاً می‌گویم که آقا شما نگاه کنید، اگر مثلاً این میکروفون، مثلاً من از اینجا فوت کنم، آن اکو مثلاً فوت من را بازتاب می‌دهد. مثلاً پایینی‌ها روشن است. دعوا می‌شود سر این اختلاف. «آخرین اکو پایینی‌هاست؟ بالایه‌ها سیم وصل است؟» دو ساعت مشغول می‌شویم ببینیم سیم الان به کجا وصل است؟ آره، آن کجاست، به کجا وصل است؟ بعد اینها را تک‌تک چک کنیم. آقا من چی گفتم؟ کجا رفتی؟ چه ربطی داشت به اینها؟ تو اصلاً از این مثال فارغ شدی. در مثال مناقشه نیست. اصلاً بحثمان مثال نیست. ۶ ساعت درگیریم. آخرم می‌گوید: «نه، حاج آقا، دیدی این پایینی‌ها قطع بود؟ بالایی وصل بود؟ حرفت غلط بود.» اصلاً حرف من مثال نمی‌خواست. درگیر مثال می‌شویم. در مناقشات جزئی می‌افتیم. این کاری است که شیطون خیلی وارد است. ما را درگیر مناقشات جزئی می‌کند. فکر کرد. خیلی هم حرفه‌ای. از یک دعوای بزرگی یکهو وسایل همه تقلیل پیدا می‌کند به یک دعوای جزئی، فرعی، سطحی، دم دستی، حاشیه‌ای. همین‌هایی که در فضای رسانه چالش‌ها و مشاجراتمان شده است، یک سری بحث‌های خیلی‌خیلی‌خیلی‌خیلی جزئی. خیلی‌خیلی نچرخه. ولی باز یک نسلی تربیت کردیم که به شدت این اتفاق را می‌پذیرد. باید چه جوری، یعنی به قول معروف که مثلاً یک مدارسی را ما درست کردیم که هی تولید یک سری تفکرات می‌کند. تبیین کنید چه جوری حل بشود. خودمان رسماً توسط خیلی از نهادها تولید می‌کنیم یک گفتمانی را که بحث تنزل پیدا کند. «دست و پای من را با زنجیر دلار و سکه و...»

این مطلب درستی است. ببینید، اونی که محل بحث ما است اینکه ما در اینها چالش‌های ما هست. قطعاً اینها چالش ماست، یعنی محل آسیبمان است. در هیچ بحثی نیست. ولی زاویه پرداختمان به همین موضوعات هم می‌تواند یک جوری باشد که نشان بدهد که اینها مسائل دست چندم ماست. شما صحیفه امام خمینی، یکی از منابع عجیب برای بحث تبیین، منابع اصیل صحیفه امام رحمت‌الله‌علیه است. که به مسائل روز می‌پردازد. نهج‌البلاغه عمدتاً موضع‌گیری امیرالمومنین نسبت به مسائل روز است. دعوایی بوده، یک اختلافی، مالی بالا کشیدن، مسئولی کم‌کاری کرده، حرکتی است، دیگر حرکت بدی است. به مسئولی می‌گوید انجام داده که مثلاً سر سفره اینجوری نشسته و مثلاً قضیه اینجوری بود. ولی زاویه پرداخت امیرالمومنین چه شکلی است؟ آن مسئله گم می‌شود توی آن گفتمان امیرالمومنین. نمی‌شود مسئله اول. مسئله اول امیرالمومنین چیز دیگر می‌شود. سفره چرب کار پیدا نمی‌کند که گفتمان حاکم بر دستگاه امیرالمومنین بشود حاشیه‌ای. یعنی الان دیگر همه مردم مطالبه‌شان از مسئولین این است که سر سفره رنگی نشینند.

نهج‌البلاغه هست اینجا. نهج‌البلاغه را بدهید. یک مرور به همان نامه بکنیم. ببینید چقدر این نامه عجیب است. طرح مسئله چند صفحه مطلب است. آخرش در یک پاراگراف: «اما به من خبر رسیده که تو اینطور کردی.» طرح دست شما. طرح یک مسئله اقتصادی. مشکل ۹۶۶. «یبن حنی، عثمان ابن حنیفه انصاری،» دعوت شد به یک ولیمه‌ای در بصره. «فقط بلغنی ان رجلاً من فتیه اهل البصره دعاک.» به من خبر رسیده گروهی از این جوان‌های اهل بصره دعوتت کردند. «الی معدبت فسرعت الیها.» سفره انداختند. خیلی دویدی سمتش. «و تنقلا الیک جهان.» همه دیوار مردم سمت تو آوردن که اجابت کنی مجلس، «الی طعام قوم به یک مجلسی که عائلهم مجفوف و غنی هم مدعوف.» پولدارها دعوت شدند. بی‌پول‌ها را کسی به حساب نمی‌آورد. «فانظر الی ما تقدم من هذا المق.» ببین که به دندان گرفتی از کجاست؟ چطور است؟ «فمشتبه الیک علمه فنفض.» هر جا این برات مشتبه است، بینداز. لقمه‌ای که به دهنت می‌آید، اگر مجتمع است... خطاب به مسئول. لقمه به دهان می‌گیری و حجت داشته باشی برای خوردن این لقمه. استدلال داشته باشی. برهان داشته باشی. اونی که مشتبه معلوم نیست از کجا چطور آمده است. برای چی؟ برای چیشم؟ همیشه لزوماً پاک است یا نجس است؟ این حلال است یا حرام؟ نه، برای چی اینها سر سفره دعوت کردند؟ سفره که همه‌شان پول دارند. «مجتبی این محل تردید می‌خواهد.» سنسور یک مسئول جامعه را حساس بکند نسبت به کنش‌هایی که افراد با او دارند و چه شکلی آلوده‌اش می‌کنند. چه شکلی درگیرش می‌کنند. چه شکلی قلاب می‌اندازند. مسئول به قلاب می‌کشند. لزوماً هم یک چیز صاف و شفاف و رشوه و فلان و اینها نیست. یک جوری آلوده‌ات می‌کند. هفت هشت ده سال بعد خردخرد خودش را نشان می‌دهد. گاهی روی بچه‌های آدم سرمایه‌گذاری می‌کنند برای ده سال بعد میوه‌اش را می‌چینند. بچه‌ات را آلوده می‌کنند. با بچه‌ات دارند خراب می‌کنند.

مراقبت‌هایی ما. همین مازندران. مازندرانی‌ها خیلی اهل محبت‌اند. یعنی خیلی سخاوتشان عجیب و غریب است. بنده این را همه جا گفتم. واضح است. یعنی خیلی به چشم می‌آید. پذیرایی‌های مازندرانی و محبت‌هایشان، دست و دلبازیشان واقعاً بی‌نظیر است. ایران این شکلی نباشد. ما محبت دیدیم، ولی مازندران واقعاً خاص است. یکی از محبت‌هایی که خیلی دارند، محبت به بچه‌های ماست. اگر به گوش دوستان رسید، تأکید مجددی باشد. یک وقتی بابل، بعد خب اینها بچه‌اند دیگر. آن طلبه‌های ما اثر محبتی که ما بهشان داشتیم، بیرون فروشگاه. یکی دو تا سه تا پنج تا. «اینم سر محبت باشه عزیزم.» اینم یک کیسه پر کردن. آسیب می‌زند هم به من، هم به بچه‌ها. الانم گاهی محبت‌ها این شکلی می‌شود. می‌بینم قشنگ. حالا دو تا اولی، دو تا دومی بی‌توقع شکل می‌گیرد. قشنگ می‌بینی که یک حس دیگری دارد شکل می‌گیرد. یعنی اگر یک بار آمد اینجا، مثلاً شما یک پذیرایی یک عروسک برایش کردی، سری بعد که می‌آید دوباره انتظار عروسک را دارد. توقع دارد.

امیرالمؤمنین می‌خواهد به آن کسی که در جامعه ارتباطاتی پیرامونش شکل می‌گیرد، حساسش بکند. بحث سر این لقمه و سفره چرب که شما به کباب گیر بدهید. کباب را هزار مدل دیگر می‌شود این کار را کرد. حالا شما می‌فهمید. ساده‌زیستی از این به بعد سر مجالس ساده دعوت شود. چلوکباب نیستش که. مثال مناقشه نیست این است. مثال امیرالمومنین این است. یکی که سر سفره چرب. باز بحث سفره چرب نیست. بحث سنسور است. چه اتفاقی دارد می‌افتد؟ مشتبه بودن وقتی واضح مثل این طلبه، واضح است. یکی دیگر که طلبه نیست، متمکن است. روابطی دارد. آنجا محل شبهه جدی است. برای چی باید؟ باید علاقه صاف و شفاف و پوست‌کنده باشد. ولی آدم می‌بیند که این دارد آسیب می‌زند. خود من رفتارم دارد عوض می‌شود. روحیم دارد عوض می‌شود. بچه من توقعاتش دارد عوض می‌شود. این سنسور باید حساس باشد. در مورد مسئول فقط بحث اینکه آقا این آب را الان گذاشتن جلوی من و مثلاً اصل برائت جاری می‌کنم، می‌خورم. این مسئول به جهنمش، حساب و کتابش، تکلیفش، اینها نیست. اصل بر این است که این پاک است. شما دیدید شخصیت‌ها وقتی جایی می‌خواهند بیایند، کسی دست به اینها نمی‌تواند بزند. میخ و قلاب می‌کند. نخودلوبیاهای دانشگاهی که مثلاً یکی از شخصیت‌ها می‌خواهد برود. نخودلوبیاها را هم می‌زنند. همه را می‌گردد. اصل برائت که اینجا ندارد. آبی که جلو ما گذاشتند، خدا گفته حلال حلال طیب فلانه پاک است. مشکل ندارد. ان‌شاءالله مشکل ندارد. که اینجوری معلوم نمی‌شود که دامنه وسیع‌تری را نگاه کند. حساب و کتاب کلام امیرالمومنین: هرچی که مشتبه است را بینداز بیرون و «ما ایقتی به وجه» اونی که یقین داری که طیب است، مقداری ازش را بردار.

مسئله چیست؟ خوشمان می‌آید چون به حضرت شکم سلام‌الله‌علیه مربوط است و لقمه. داور برکاته. بحث دوم مسئله ناموسی است. دیگر همه زندگی خلاصه می‌شود در لقمه. امیرالمومنین نسبت به لقمه واکنش نشان داد که لقمه‌های چرب مردم را می‌خوردند. آنجا نبودند. بقیه خوشحالیم که امیرالمومنین حواسش به ما بود که آن لقمه چرب می‌خورد. ما نبودیم. تشر زد به آن مسئول که چرا این نبود؟ تو چرب خوردی. خوانش ما از این کلام. خیلی‌ها بلدند این نامه امیرالمومنین را. خیلی خوششان می‌آید که یعنی اگر من بودم، آن هم می‌خورد، مشکلی نداشت. دیگر چرا این نبود؟ این گرسنه نبود، تو خوردی. می‌فرماید: «ألا و ان لکل مأموم إماما یقتدی به.» همه‌تان یک امامی دارید. بحث سر این است که تو شخصیت الگوی تو کیست؟ تابع کی؟ مدل چی داری مدیریت می‌کنی؟ اگر مأموم منی، باید مدل من مدیریت کنی. اگر مدل من مدیریت نمی‌کنی، مأموم من نیستی. وقتی مأموم من نیستی، در حکومت جا نداری.

مدل من چه شکلی است که «ولی مدل مدیریت کنی و یستویع به نور علمه؟» باید از نور امامش، علم امامش نور بگیرد. «إمامکم» حالا امام شما چه مدلی است؟ «قد کفأ من دنیا» از دنیا به دو تا لنگ بسنده کرد. یک چیزی که فقط بپوشاند تنش. «و من طعمه بقرصیه.» در خوراکش به دو تا قرص نان. دو تا قرص نان و دو تا لنگ و اینها موضوعیت ندارد. در مثال گم نشویم. به حداقل می‌شود. حداقل به حداقل اکتفا کرده است. حداقل ممکن. به کمترین سطح لباسش، کمترین سطح لباس. خوراکش، کمترین سطح خوراک. نمی‌توانید حداقلش را. نمی‌توانی. حداقل این است که علی دارد دیگر. از این اقل نداریم. از این کمتر دیگر نمی‌شود. من روی نقطه صفر مرزی‌ام. من جایی‌ام که دیگر از این پایین‌تر نمی‌شود بود. ولی کمکم کن. با من باش. کنار من باش تا آن نزدیکترین نقطه‌ای که می‌توانی. کنار من باش. نزدیکترین نقطه‌ای که می‌توانی خودت را به من برسان. با چی؟ با ورع، اجتهاد که زورت را بزن، «افف و سدادات.» عفت، بی‌میلی، سدادات، محکم‌کاری. کار محکم کردن. شل و ول و ایشالا ماشالا اینها ندارد. سفت. «من غنائمها وفرا ولابالی.» همراه. بعد می‌فرماید که من از دنیا هیچی ندارم. نه گنجی دارم، نه ذخیره‌ای دارم و اینها که حالا به مناسبت این عبارت هم آمد. «بلا کانت فی ایدینا فدک.» بله، در دست ما یک فدکی بود. «من کل ما او لیت سماء.» از کل آنچه که آسمان روی آن سایه انداخته بود، فدکی داشتیم. «فشهد علیها نفوس قوم.» این عبارت را خواند. یک تعدادی چشم نداشتند در دستم ببینم. یک تعدادی هم با سخاوت در آوردند دادند به بقیه. یک فدک فقط داشتیم. «و نعم الحکم الله.» آن هم خدا حکم فرمود. «و ما اسنو به فدک و غیر فدک.» من به فدک و غیر فدک چکار دارم؟ فدک مسئله ناموسی، اعتقادی، حیثیتی بوده. فدک چکار دارم؟ زمین می‌خواهم؟ ملک می‌خواهم؟ چکار؟ علی با ویلا چکار دارد؟ «و النفس مزانها فی قدن جدس.» تنقط مرگ و اوضاع قبر و اینها. تعابیر اختصاصی امیرالمومنین است. نفس آدم را برمی‌آورد و تعابیر عجیب و غریب. عجیب و غریب. می‌فرماید که بله، من اگر می‌خواستم، علی خوب بلد است. بهترین عسل عالم را بلد است. من نمی‌دانستم خوراک خوب بخورم. خوب بلد است از کجا به خوراک خوب برسد. «و لباب هذا القمر و نساء جهاد الغز.» بهترین خوراک، بهترین پوشاک، بهترین مسکن. حلالش را بلدیم. افتخار ندارد. حلالش را بلدم. می‌توانم یک جوری با حلال به بهترین‌ها برسم. «و لاکن هیهات ان یغلبنی هوای.» نمی‌گذارم هوا به من غلبه کند. یک مسئله علی این است. تحریر محل نزاع این است. چالش امیرالمومنین با عثمان ابن حنیف این است.

من یک لقمه چرب کباب. ممکن است خود امیرالمومنین غذاهایشان هم بد باشد. نباید هوا غلبه نکند. حالت عوض نشود. فضای فکرت عوض نشود. حالا یکم طولانی شد این عبارت که حالا وارد مثال شدیم خودمان. من نمی‌گذارم که یک جوری سیر بشوم که الان دیگر مسئله من باشد که این را بخورم یا آن را بخورم. آدم گرسنه می‌گویند چی اصطلاحاً؟ ضرب‌المثل چیست؟ آدمی که یک کفی از غذا را دارد، بعد می‌افتد توی اینکه حالا این را بخورد یا آن را بخورد. قدرت انتخاب، تمکن دارد. قدرت انتخاب من به سطحی خودم را گرفتم که همیشه امن باشد بین مردن از گرسنگی و خوردن. به سطح انتخاب نمی‌رسد که حالا مثلاً من جوجه بزنم یا بختیاری یا مثلاً میکس این و آن. کار علی به آنجاها نمی‌رسد. می‌گوید: «تو اگر امامت منم، این مدلم زندگی می‌کنم.» من اینجوری زندگی کنم. گفتمان‌سازی بکنیم. مطالبه کنیم. مسئولین چی باید بگوییم؟ «ساعتش چند میلیون؟» از این حرکات زرد اینستاگرامی عکس می‌گیرند. مثلاً آرمش این است، آن هم انقدر دلار است. «این کفشی که پوشیده مارکش این است.» پس آن آن فضای اینستا. عدالت. بحث ما اینهاست. مگر این حرکات عدالت‌خواهی نیست؟ «بعد بابا احمق! نمی‌دانی معلوم نیست هزار تا ابهام دارد.» هدیه است. قیمتش رشد کرده بود. چون کم استفاده می‌کردیم. همان ایام عدالت‌خواهی و اینها به رفقا می‌گفتم که الان من این عبا را بیندازم بخواهم سخنرانی کنم، گفتم که همین را عکس می‌گیرم، می‌گذارم هوا. «دو میلیون پولشه.» خب من چکار بکنم؟ قیمتش هم خوب است. من لازم دارم. «لاکچری فلانه، درد محرومیت نفهم.» قیمت اورجینالش را بگوید. مثلاً هوایی یک جور دیگر می‌خواهم تو را تلکه کنم. از فردا با ساده‌زیستی. مگر ما ساده‌زیست احمق نداریم؟ بعد مردم حساسیتشان به همین است. بابا ساده‌زیستی مگر فقط به اینهاست؟ این پول و ویلا و اینها نمی‌خواهد. این مرید می‌خواهد. میکروفون شما به جای تعریف کردن این تجربیات، مناظره را استدلالی داشتیم. خیلی درست بود. گفتید آن تکان نمی‌دهد. هرچی بگویم. بحث ماده ۱۰۰ شهرداری. یک مثالی می‌خواهم بزنم که آقا خیلی آمدند طرح پژوهشی دادند. هر کاری کردند، دیدند این تکان ایجاد نمی‌شود. رفتند سراغ مصادیق. خیلی موقع در بحث مطالبه اینکه سراغ مصادیق رفتن، این بود. یعنی شده بود منازل الآخره. همانی که شما فرمودید. تکان خورده است. مصادیق اشتباه مطرح نشد یا هرچی. ولی اینجا سراغ مصادیق رفتم به خاطر آن تلنگر و تکانه بود. مؤثر واقع شده. این مرز این دو تا الان کجا می‌شود؟

خیلی عالی. جمله از رهبر انقلاب ۱۴/۱۰/۱۳۹۴: «می‌فرمایند در این زمینه، حالا آنجا به صورت خاص مسئله نفوذ، روشنگری لازم است. روشنگری بدون اتهام، بدون تهمت زدن، بدون مصداق معین کردن. اما روشنگری اذهان مردم. چیزی لازم نیست.» یکی از آن چیزهایی که قرآن کریم خطاب به مخالفین، به یهود، در آن روز می‌گوید، بر آنها ایراد می‌گیرد. یکی از ایرادهای بزرگ این است که شما باطل را با حق مخلوط می‌کنید، مشتبه می‌کنید. «لبس» یعنی اشتباه، یعنی مشتبه می‌کند حق و باطل. «و لا تکتمون الحق.» و کتمان حقیقت را باید بیان کرد که این وظیفه ماست. بله. مصداق. مصداقی واضح، یک مصداقی قابل دفاع و یک مصداقی مسئله را مصداقی نمی‌کند. کلی و جزئی. یک وقت کلی سر جای خودش محفوظ است. جزئی هم که می‌آید، کلی را شفاف می‌کند. یک وقتی مصداق که می‌آید، جزئیه‌ای که کلی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. اصلاً بحث از کلی به جزئی می‌آورد. همان مثالی که عرض کردم. بلندگو. فعلی دارم انجام می‌دهم. این مثلاً این فعل من لزوماً یک جا نمی‌ماند. به جاهای دیگر هم می‌رسد. بحث سر این است. حالا مثالی که می‌گویم، این کلی را برای شما شفاف می‌کند. مصداق اینجا خوب است. معلوم نیست. برای خود من مبهم است. برای شما من می‌دانم در ذهن شما ابهاماتی است یا می‌دانم فضاسازی‌های پیرامون این می‌تواند شکل بگیرد، تحت‌الشعاع قرار بدهد. ابهام‌های خود این را دارد. بعد آن مصداق یک جوری باشد که انقدر شفاف باشد که ابهام کلی را برطرف کند. از شفافیت در بیاورد. مبهم بودن جزئی، خود این هم جزئی بشود.

مثال تله است. دوست داری که تو وارد دعوا سر این مسئله بشوی. ما توی مناظره و اینها بیفتیم. «فیلتر اینستاگرام فلان فلان.» اینها تله است. یک جنبه‌های ابهامی دارد. یک جنبه‌های هیجانی هم پیرامونش دارد. چهار تا نقطه مبهم دارد که آن چهار تا نقطه مبهمش دهنت را می‌بندد. آن هم دهنش باز است. چهار تا چیز دیگر را می‌تواند آنجا حواله بدهد. بعد تو همه حرف‌هایت اینجا گم می‌شود. یکهو تو این چاله می‌افتی. همه منطقت گم می‌شود. انگار همه سطح فکر و همه تحلیل سیاسی تو بند به همین بود. دیگر هیچ حرفی از تو شنیده نمی‌شود. بعضی‌ها خوششان می‌آید اصلاً در این دعواها قرار بگیرند. طراحی مسابقه شطرنج. خیلی شطرنج بازی بی‌نظیری از این جهت. شما اصلاً سرباز را می‌آوری جلو بزند. سرباز آورده بزند. این پشت خالی می‌شود. بعد با اسب می‌آید گاز انباری. اسب از تو نقطه می‌نشیند. کسی هم نمی‌تواند بزند. کیش مات با یک حرکت اسب، با یک اشتباه تو سرباز. سیاست مثل بازی شطرنج. هر حرکتی می‌خواهی بکنی، باید ببینی بعدش چی می‌شود. همه حرف‌های عدالت‌خواهی. چون همه آن دعواهای کلان شما خلاصه می‌شود تو این داستان. آنها بلدند دهن شما را این شکلی می‌بندند. یا می‌گردند چهار تا نقطه مبهمی که شما نمی‌دانستی را می‌کشند بیرون. «اطلاعات غلط بود؟ دیدی تقوا نداشتی؟ دیدی فلان؟» شما بایکوت می‌شوی. یکم با تقوا باشی دیگر کلاً ساکت می‌شوی. می‌گوید: «مثل داستان فلان نباشه.» حاج آقا، یک بختکی. یک چیزی می‌گویی تو فلان جا در مورد فلان مسئله هم تحلیلت اینجوری بود. «مارمولک هم آنجور گفتی، بعد آنجور در آمد. نکند این هم آن شکلی باشد؟» حاج آقا، مقایسه چی به چی داریم اینجا صورت می‌گیرد؟ مصداقی که گفته، مثلاً بر فرض، مثالی که گفته، این شل بوده. ای کاش نمی‌گفتم از این جهت. بعد حرف محدود به همین یک دانه می‌شود. نتیجه رسیدیم همین یک دانه که خراب باشد، فکر می‌کنیم کل آن آرمان خراب است. «کل آرمان انقلاب خلاصه شده تو اینکه مثلاً فلان آقازاده مثلاً فلان جا ویلا دارد.» حرف‌هایی که زدیم پوچ در آمد. «انقلاب مستضعفین، بابا انقلاب مستضعفین زده ۶۰ جا پدر مستکبرین را در آورد. دو جا هم دارد می‌خورد.» آنجا می‌زند. زورش نرسیده، اشتباه کرده. اصلاً اینجا سیستم فاسد بوده. اینجا سیستم فاسد بوده. تحریر محل نزاع نباید گم بشود. این محل نزاع، این خیلی مهم است. ما سریع در بحث که می‌آید، یک کلمه من، یک کلمه او، در یک رفت و برگشت بحث گم می‌شود. «این یک سری این را چی می‌گویی؟ آن را چی؟ آن یکی پس چی؟ پس آنجا چی؟» نگفتم. همین جاست. آفرین. شنیده باشیم.

چالش پیش‌فرض‌ها. «اسلام ترکیه درست نیست. بسیجی با تفنگ پینت مثلاً فلان جا من را زده. من که کاری نکردم.» غلط کردی. مگر دعوای من و تو این است که چرا بسیجی مثلاً با پینت‌بال زده؟ مشکلات عمیق ایدئولوژیک و اعتقادی داری که اصلاً اینها درش گم است. جلسه بعدش بحث جبر و اختیار که شد. گفت: «آفرین. توحید.» رسید آخر جلسه. آمد خیلی با محبت، خیلی خوب. این اگر خوب کسی برای تو روانکاوی بکند، می‌رسی به اینکه تو مشکلاتت و شبهاتت خیلی عمیق‌تر است. اصل قضیه که بحثی نداریم. جزئی را ماها بلد نیستیم. آقا یک نفری که جبهه بوده، ۸ سالم جبهه بوده، این می‌تواند در مورد اتفاقات جبهه بیاید اینجا صحبت بکند؟ در خیلی از موارد نمی‌تواند. «گیلان غرب بوده، این چه می‌داند که سوسنگرد چه خبر بوده؟» اینطور بود؟ نبود؟ نمی‌دانم. بنده دو سال مسئولیت داشتم دانشگاه فردوسی. دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی. مسئولیت داشتم. بنده که دو سال، شاید بعضی روزها تا ۱۲ ساعت، ۸ ساعت، ۱۰ ساعت دانشگاه بودم. می‌توانم به شما بگویم ۹۰ درصد این زمینه دانشگاه فردوسی اصلاً ندیدم یک بار. یعنی اکثر دانشکده‌های دانشگاه را حتی یک بار از نزدیک ندیدم. چند تا دانشکده چند باری رفتم. همان دانشکده مهندسی خودمان را. بخش عمده اصلاً تا حالا ندیدم. دانشگاه را دیدم. اصلاً آزمایشگاهش را ندیدم. اصلاً خیلی جاهایش را ندیدم. خیلی اساتید را نمی‌شناسم. خیلی از مسئولینش را اصلاً می‌شناختم. مسئول، نمی‌دانم آموزش مسئول کی، مسئول کی. دو سال شبانه‌روزی آنجا بودم. ۸۰۰۰ تا دانشجو. با بخش عمده شهر، با ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ تا دانشجوها سر و کله زدیم. طرق مختلف چالش کشیدند. «تو چه جور ادعا می‌کنی که دانشگاه فردوسی بودی؟ تو وقتی خبر نداری آن روز فلان جا این اتفاق افتاده.» مطالعه در آن چالش پیش‌فرض‌ها.

حالا اگر ان‌شاءالله جلساتش ادامه پیدا بکند، ما دنبال یک چیزی بودیم، بیشتر از اینکه دنبال اقناع مخاطب و پاسخ به سؤال‌ها و مخاطبین باشیم، بیشتر دنبال روش مواجهه با سؤالات و بیشتر تجهیز کسی که در این با این چالش‌ها مواجه می‌شود. ما خودمان که عرض کردم، آن نکته اول جلسه که آن تبیین‌کننده خودش باید اول مجهز بشود به سلاح تبیین. نمی‌دانم مسئله مثلاً فلان پشتش به چی برمی‌گردد؟ اگر کسی حرف را زد، سؤال اصلی‌اش چیست؟ جواب داشته باشم یا آنجا به چالش بکشم. باز آن به کجا برمی‌گردد؟ باز آن به کجا برمی‌گردد؟ این سیر بحث اول برای خود ما باید حل بشود. خودمان ما خودمان اول مجهز به این مطلب بشویم.

بله، در یک جدالی که مثلاً در تاکسی ۲ دقیقه شما دارید یک حرفی می‌زنید یا در مجلس خانوادگی، یک شبهه‌ای پیش می‌آید. بیا با همدیگر بنشینیم ۳۶ ساعت از توحید شروع کنیم گفتگو کنیم. شبانه‌روز. شب‌های پیشاور. فلان. جواب بدهی. جواب می‌دهی. باید همه عقبه این جواب را بدانی و همه عقبه سؤال را بدانی. بدانی این سؤال زاییده چه مسیری است. کجای مسیر غلط رفته به این شبهه افتاده است. آنجا مچش را بگیریم. آنجا بزنیش. حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها دعوا را از گفتگوهای ساده و اینها آغاز کردند. طرف ادعا کرد که آقا من شنیدم از پیغمبر. «دقیقاً کی شنیدی؟ دقیقاً کجا شنیدی؟ عین عبارت را بگو. یادداشت کردی یا نکردی؟» اینها همش ضریب دادن به خود حرف بود. جعلی. خب اونی که تولید کرده بقیه‌اش را هم تولید می‌کند. اینها نیست. با قرآن. اگر حدیث صحیح هم باشد، به ما گفتند وقتی بهت رسید، بزن به دیوار. وقتی با قرآن تضاد دارد. قرآن پیش من است. تو می‌گویی من حدیث از پیغمبر شنیدم. قرآن همه مسائل را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. وقتی قرآن به این شفافی دارد حرف می‌زند، جا برای هیچی دیگر نمی‌ماند. به وضوح تو روبروی قرآن ایستادی. نمی‌شود که کلام پیغمبر به قرآن جور در نیاید. وقتی در تقابل قرار گرفت، دیگر معلوم می‌شود که حدیث ساخته است. یعنی تو داری می‌گویی آقا خدا اینجور گفته، ولی پیغمبر رجوع گفته. پیغمبر اختلاف می‌اندازی. یک کلمه جواب داد. ریشه را جواب داد. ما بحث می‌کنیم. «غلطه آقای روحانی را کی رئیس جمهور کرد؟» خب آن هم می‌گوید که کی تأییدش کرد؟ شورای نگهبان. الماس. هیچ باخت. هاشمی‌ها رد صلاحیت. کامل تکمیل می‌کند. بزنی. مسئله این است.

رهبری چه بسا اگر رئیس جمهور انتخاب کند، حتی شاید محتمل کردیم، حتی شاید خود رهبر روحانی را انتخاب می‌کرد. که امام بدتر از روحانی که بازرگان بود، خودش انتخاب کرد. قواره دستت باشد که چی می‌شود. که اینطور به مردم می‌کند. بیندازی گردن مردم. بعد مردم هم بگویند آخ آخ راست می‌گویی ما پشیمان. نتیجه آقای جلیلیان من رنگ بده. تقویت نظام جمهوری اسلامی هم دوست ندارین. ایران را دوست دارین. رأی بدهین. یک بحث اعتقادی است. بحث رفتارشناسی. ملکوت اعمال. توابع و آثار اعمال. آن یک بحث دیگر است. با جماعتی صحبت می‌کنی. می‌خواهی گره ذهنی‌اش را باز کنی یا تشویقش کنی یا تحسینش کنی؟ اینجوری که طرف نظر با تو نمی‌شود. آهنگ مشهدی است که بره داداشش گفته بود. بیان من بد بود. مثال خیلی قشنگی برای این بحث. حالا آقای رئیسی. از رئیسی. یکی از دوستان ما یک بنده خدایی را در مشهد با سخنرانی‌ها و کلیپ‌های مختلف و اینها از دل مثلاً جریان حجتی آورد. انقلابی شد. انقلابی خیلی پرشوری هم شد. دیگر مثلاً سخنرانی آقا را. بنده خدا خیلی با تندی به این می‌گفت: «آقا شما بیایید سمت انقلاب و فلان.» خیلی بدجور مسیر انقلاب. سخنرانی استدلال کردیم. یواش یواش لحن را عوض کن. «راست می‌گویی. لحن... ببخشید ما تا حالا خیلی بد با شما حرف زدیم.» ولایت فقیه را بپذیری. موزه حق به جانبی. فقط یکم محترمانه‌تر شرطش این است. صحبت کنی که به تهدید بیفتد. به کجا برسیم؟ غلظت چوبمان مثلاً آرام‌تر می‌زنیم. عزیزم.

اینها کلیدهای بحث تبیین است. حالا در آن سؤالی که پرسیدند، مسئله همین است. ما باید مسیر را بشناسیم. همه همه انحرافات اولاً که ما خودمان هم لزوماً حق نیستیم. خیلی وقت‌ها آدم یک چیزی می‌گوید. دهه ۷۰ مثال بزنم. حالا یکم بحث از چیز در بیاید. خسته. دهه ۷۰ یادتان است؟ انقلابیان حزب‌اللهی‌ها همه دفاع از انقلاب و نظامشان چی بود؟ دفاع از کی بود؟ آقای هاشمی رفسنجانی. می‌گفتند: «آقا این بچه‌اش آنطور. نه آقا کی گفته؟ آقا ایشون می‌رود نمی‌دانم مثلاً لواسان نمی‌دانم کجا فلان جت‌اسکی مثلاً تاسوعا عاشورا.» نه آقا اینها خلاف شرع است. اینها تهمت است. اینها فلان. «مخالف هاشمی دشمن پیغمبر است.» «مخالف رهبر است.» «مخالف رهبری.» نماز جمعه. «مخالف هاشمی.» صغرا کبرایش کردند. ولی جمله معروفش این بود: «مخالف هاشمی دشمن پیغمبر است.» دفاع ندارد. «هاشمی زنده است، نهضت زنده است.» و این حرف‌ها. تبلور انقلاب هاشمی بود. امام به شدتشان را نقد می‌کرد. سخنرانی رهبری را در هیئت دولت، این کتاب چیز چاپ شده بود. دوستان صحبت‌های رهبری. شرح نامه مالک. از اول رهبری ایشان در جلسات خصوصی باید مسئولین شهر می‌کرد. تندترین تعابیر را ایشان خطاب به هیئت دولت آقای هاشمی داشتند. عبارت البته آقایون که یکی از این اعضای هیئت دولت خطاب به رهبری گفتش که: «شما خودتان را که خوب می‌دانید. اینهایی که ما می‌گوییم، شما خودتان را خوب می‌دانید.» یکی از اعضای هیئت دولت خطاب به رهبر انقلاب. «البته مردم هم ما را خوب می‌دانند.» تیکه انداخته بود. یعنی شما خودت را درست کن. ما که خوبیم. مردم هم که ما را خوب می‌دانند. شما داری غلط می‌گویی. همچین کسایی پشت آقا را خالی نکرده باشیم. دفاع از این عملاً خالی کردن پشت آقا بود. اشتباه راهبردی بود. دیگر ما فکر می‌کردیم هاشمی را اگر نگه داریم، آقا اصلاً بحث هاشمی نبود. بحث دیگری بود. اصلاً داستان چیز دیگر بود. ما گم بودیم. چه جوری باید نقد بکنیم؟ از کجایش باید دفاع بکنیم؟ الان ما چند چندیم کلاً؟ نکند سیاست کلاً پدر و مادر ندارد؟ همانجا دخالت نکنیم بهتر است.

ما مشکلات جدی داریم. یک بخشی از مشکلاتمان در این است که ما ضعف اطلاعاتی داریم. خیلی چیزها دفاعش و تبیینش با نشستن و فکر کردن و توجیه کردن حل نمی‌شود. اطلاعات می‌خواهد. اطلاعات هم جوری نیستش که آن افراد شاخص بتوانند اطلاعات را بدهند. دامنه‌های اطلاعاتی می‌خواهد. خیلی حرف‌ها هستش که الان ساختار صدا و سیما. حالا بنده چون در این ساختار بودم، می‌شناسم. ساختار صدا و سیما اشکالات جدی دارد. خب شما منتظر نشستین که رئیس صدا و سیما بیاید مثلاً یا یک موضعی بگیرد یا حرفی بزند یا اقدامی بکند. بعد دفاع کنید. بامزه. بنده سال ۹۷ و ۹۸ نقد عصر جدید می‌کردم. حزب‌اللهی‌ها می‌پریدند. فایلش موجود است. فایل صوتی‌اش هست. در آن جلسه طرف گفت: «اینها را که ازت شنیدم، مقید شدم که دیگر صحبت‌ها و کتاب‌هایت را مثلاً نخوانم و گوش ندهم و اینها. انقدر از چشم من افتادی بابت این حرف.» چرا؟ برای اینکه جریان مقابل صدا و سیما، صدا و سیمای عصر جدید نداشته باشد. دیگر مشتری ندارد که. اصلاً نمی‌فهمد که الان جریان مقابل اتفاقاً اگر از یک چیزی هم بخواهد دفاع بکند، همین عصر جدید است. خوشش بیاید. همین است. همین خندوانه است. همین دورهمی است. همین عصر جدید است. از دهن آنها بکشی بیرون صدا و سیما. پس ما این را دفاع بکنیم که زده باشیم در دهن آنها. حمایت بکنیم. لزوماً به این معناست که مخاطبین چون زیاد دارد، یک تعدادی هم دشمن دارد. ما در این دوگانه مخاطبین صدا و سیما و دشمنان صدا و سیما، طرف صدا و سیما را گرفتیم. نه، این نفوذ دشمنان در مخاطبین است. صدا و سیما نیامده و نمی‌آورد. هرچی بیشتر بماند، بیشتر برای آنها می‌کند. توبره می‌خوریم. از آخور نگه داریم که اینها سرمایه‌های جمهوری اسلامی‌اند. بالاخره تلویزیون فلان. ساختار دیگری دارد. تو در ساختار دیگری باید این را نگهش داری. ساختاری که تو در زمینی که تو تعریف کردی. این را تو در آن زمینه نگهدار. من اینجا فقط می‌مانم که اینجا مانده باشی که ما تو را داشته باشیم که ۴ نفریم که تو را در آن زمین بیاوریم. با خودش می‌برد. زمین خودش است. از صدا و سیما دارد می‌کند. اینها چی می‌خواهد؟ اینها کار رئیس صدا و سیما نیست. اینها کار معاون صدا و سیما نیست. اینها کار من و شماست. ما باید مطالبه ایجاد کنیم. رئیس صدا و سیما بر فرض بخواهد بیاید یک اقدامی بکند، چون پشتش خالی است. ما این مشکلی که داریم، این دامنه‌های اطلاعاتی‌مان ضعیف است. همه بار حرف زدن را می‌خواهیم بزنیم روی دوش آنهایی که باید کار بکنند. ما حرف بزنیم، آنها کار بکنند. تقسیم بشود. همه باید هم کار بکنند، هم حرف بزنند. ولی در سطوح مختلف. رئیس جمهور هر چقدر حرف نزند، کار بکند بهتر است. آقای سخنگوی دولت هر چقدر کار نکند، حرف بزند بهتر است. او در هیچ کاری نباید آلوده به هیچ جای دولت باشد. دامنه اطلاعاتی داشته باشد. یعنی چی؟ در جریان باشیم. یک بحث مفصل. ما یک وقتی در مورد مفصل صحبت می‌کردیم. نماینده مجلس، مسئولین دولتی دارید که مال شهر شما. نمی‌دانم حالا در وزرا هم آملی داریم یا نداریم. رئیس قوه لاریجانی داشت. شما ارتباطتان با همین آقایون به چه نحو است؟ خانواده بانک. مسئولینی که الان مثلاً نماینده مجلس‌ها یا افرادی که در سطح بالاتر. نوعاً ارتباط ماها با اینها این است که راهپیمایی داریم، می‌آیند و مثلاً خانه شهدا همدیگر را ببینیم. و ارتباطات این شکلی. ارتباطی که بخواهد بنشیند. خیلی کار دارد. خیلی کار می‌طلبد. ما یک کمی این را شروع کردیم. دانشگاه فردوسی مدل طراحی شد. به ثمر می‌خواستیم برسانیم. دیگر به دلایلی از دانشگاه آمدیم بیرون. ولی رفقا پیگیری کردند. پیگیری که ارتباطی باید باشد بین رأس حاکمیت با این قطعه جزئی که مثلاً دانشگاه فردوسی. با این قطعه جزئی که مثلاً شهرستان آمل. و باید از ما تا آنجا دسترسی کامل باشد. ما باید پل داشته باشیم. آره، اگر این صورت بگیرد، خیلی خوب است. خب این فاجعه است. الان شما خاصیت شما بچه‌های حزب‌اللهی چیست؟ «انتخابات برای آقایون رأی می‌آوریم. ایام فطره کف خیابان می‌رویم، کتک می‌خوریم. ان‌شاءالله بعضی‌هایتان شهید می‌شوید.» خب بالاخره سرمایه اجتماعی مال نظام ایجاد می‌کند. پدر و مادرتان، پدر و مادر شهید می‌شوند. همایش‌ها می‌توانند شرکت بکنند. نماز جمعه شرکت بکنند. انتخابات. حالا شما در جریان باشید یا نباشید. اینها ان‌شاءالله دم انتخابات که شد: «من نماینده آمل.» اینها مثلاً حالا مثلاً دارم می‌گویم، در حدی که راضی بشوی که باز برایم رأی جمع کنی که من در کل خوب بودم. «غصه نخور با اینکه نشد کارت.» بچه‌های هیئتی‌تان. مدرسه مجازی. مسئولیت داریم. می‌روم شهرستان‌ها. با آن افراد زیرمجموعه‌ای که در یک دوره‌هایمان، درس‌هایمان مثلاً یک گوشه‌ای شرکت کردند. می‌روم می‌نشینم. حالا اصفهان اینور، آنور، تهران، مشهد، البرز، جاهای مختلف. با یک نیرویی که الان مثلاً یک درس جزئی مثلاً برداشته است در یک مدرسه. آدم وقتی از نزدیک می‌نشیند صحبت می‌کند، می‌بیند آقا چه مجموعه هستند و چه کارهایی می‌شود از اینها خواست. چه ایده‌هایی دارند. برای همین همین چیزی که خودمان صفر تا صدش را طراحی کردیم. هیچ حضور اینها، بعداً حضور ایران هیچ نقشی در این ساختار ندارد. یعنی ساختمان بند به اینها نیست. یک مدرسه‌ای طراحی شده، دوره‌های درسی دارد. اینها باشند یا نباشند، این دوره هست. همین است. جمهوری اسلامی اساساً مال مردم بنده جمهوری اسلامی نیست. و این مردم ایده دارند، حرف دارند. فقط که عمل کف خیابان که نیستند که. نقششان کجاست؟ این نقش مردم در حاکمیت کجاست؟

بسیاری از امور را هم اگر مردم در جریان باشند، خودشان می‌توانند جمعش بکنند. نظامی مگر ما سخت‌تر داریم؟ تخصصی‌تر داریم؟ دشوارتر داریم؟ یک منطقه جغرافیایی است. چند هزار نفر. بعد همه زندگی‌شان را ول کنند، مغازه را ول کنند، بچه را ول کنند، بروند دوره ببینند. آموزش. جانش را هم بگیرند کف دستش. این مردم آمدند جنگ را جمع کردند. بعد مسئله اقتصادی در محل خودشان نمی‌توانند حل بکنند. تولید را نمی‌توانند راه بیندازند. حمایت مثلاً از کالای ایرانی را. مبارزه با قاچاق را. فسادهای جزئی مختلفی که می‌شود جمع کرد. صدا و سیمای مازندران را شما نمی‌توانید متحول بکنید. مثلاً دارم می‌گویم. این همه ایده، این همه آدم، این همه نبوغ. منقطع سر به تن نیاز دارد. بعد دیگر کارش راه بیفتد. فاجعه اینجاهاست.

عرض بکنم، حالا بحث اینجا مفصل است. آن مختصری که به ذهن می‌رسد این است. ببینید ما در قضیه حجاب هم یک شطرنجی داریم. پازلی. یک زمینی طراحی شد. قطعاتی را چیدند و می‌دانند که ما در این قطعات چه واکنش‌هایی نشان می‌دهیم. روی واکنش‌های احتمالی ما سرمایه‌گذاری کردند. گفتند ما الف را تکان می‌دهیم، در نتیجه آنجور می‌شود، در نتیجه آنجور. این خیلی مهم است. شما بازی سال ۸۸. قدم به قدم آمدند جلو. رسیدند به عاشورا و سوخت شدن سران فتنه. دو تا کار. نظام جفتش برای نظام هزینه بالا داشت و جفتش ادامه جریان. طراحی رسیده بود: یا اعدامشان می‌کنند، یا کارشان ندارند. اعدام بکنند، با شعله بیشتر ادامه می‌دهیم. کارشان نداشته باشند، با رهبری. یک گزینه سوم گذاشت. نه اعدامشان می‌کنیم، نه ولشان می‌کنیم. دی ۸۸ کجا؟ بهمن ۸۹. بهمن ۸۹ اینها حذف شدند. طراحی‌هایی می‌کرد. زمین‌سازی‌هایی می‌کرد. در میدان قرار می‌گرفتند. اینها می‌ماندند. کاری که آقای روحانی کرد. وضع بنزین. آنقدری که حالا اطلاعات به آدم می‌گوید و تحلیل به آدم این است. برنامه‌شان ظاهراً اینطور بود دیگر که بیایند بنزین را این شکلی گران بکنند. رهبری یا سکوت می‌کند یا به نفع مردم موضع می‌گیرد. اگر به نفع مردم موضع گرفت، دولتی‌ها استعفا می‌کنند. یا اگر ادامه داد، می‌گوید که همه اینها ببینید رهبری دیکتاتور است. چشم به این قضیه. سوخت. سکوت هم اگر می‌کرد، معنای دیگری داشت. بین مردم ترسیده و فلان. حرف اصلاً معنا ندارد. سکوت بکند. واکنش باید داشته باشد. رهبری آمد چکار کرد؟ درست فهمیده نمی‌شود. می‌گویند: «طرف دولت را گرفتی.» خیلی حرف مفتی است. دو تا جمله فوق‌العاده است. ایشان فرمود: «وقتی سران قوا تصمیم می‌گیرند، اصل بر این است که ما به سران قوا اعتماد داشته باشیم.» یک افزایش سرمایه اجتماعی برای سران قوای نظام کرد. «وقتی چیزی می‌گویند، لابد مستظهر به نظرات کارشناسی انسان و به نظرات کارشناس هم اعتماد بکند.» من اینجا کارشناس تخصص ندارم. حرف کارشناس بررسی. دو تا مبنایی که عمل به این دو تا مبنا خودش پایه‌های جمهوری اسلامی را صفر می‌کند. صورت مسئله را عوض می‌کند. نشد سکوت. نشد حمایت. نشد تقابل مردم با ریاست جمهوری. نشد سکوت. بی‌محلی. با مردم کنار مسئولین می‌مانیم. هیچ‌کس تصور این قضیه را نمی‌کرد که آقا به این شکل بماند. «با مردم پشت حسن روحانی می‌مانیم.» عوض شد بازی.

در قضیه حجاب این شکلی است. شما باید زمین‌هایی که طراحی شده، میدان‌هایی که مین‌گذاری شده را شناسایی کنید. یا مین‌ها را خنثی کنید یا معبر بزنید. مسیرهای روبرو مین‌گذاری شده است. چند تا مسیر. حالا وقت نیست تک‌تک بحث بکنیم. یکیش این است که واکنش‌های هیجانی و دفعی و سنگین شما در خیابان بیفتید. داد و بیداد، سر و صدا، فلان. بیش از اینهاست. یعنی شما حتی کمترین تذکر هم اگر بدهی، او به همین دعوا منجرش می‌کند. برنامه‌ریزی شده. کمترین تذکر به همچین چیزی ختم می‌شود. یا باید غلظت قانونی‌اش را بیشتر بکنی. یعنی تنبیه اجتماعی بکنی. ولی کف خیابانی نه. تو زمین خودت. می‌فهمد طراحی شد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...