تخریب قبور ائمه بقیع

تخریب قبور ائمه بقیع

00:40:10
5

معرفی
* چرا جرات تخریب حرم پیامبر (ص) نیست؟

* مساله اصلی در قبور ائمه بقیع

* چرا به بعضی حرم ها کاری ندارند.

* بزرگداشت، مساله اصلی در قبور ائمه

* دایره وسیع شعائر الهی

* اهمیت سفره امام حسین (علیه السلام)

* فرق سایر سفر ها با سفر زیارتی

* عظمت شعائر الهی

* ویژگی تمدن حاضر

* چرا تحقیر؟

* بدل تعظیم شعائر الهی

* عظمت خدای متعال در کلام امیر المومنین (علیه السلام)

* اوج تحقیر دنیا

* اثر تعظیم دشمنان الهی

* چرا یمن قتل عام شد؟

* اهمیت زیارت کربلا

* مستحبی که باوجود خطر ساقط نمی شود.

* بشارت میثم تمار به مختار

* ناله فاطمه الزهرا(سلام الله علیها)
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

سالگرد تخریب قبور ائمه بقیع، صلوات الله علیهم اجمعین، را داریم. فاجعه‌ای حدود نود سال است که توسط اوباش اراذل، بی‌عقل و نادان و جنایتکار سعودی وهابی رقم خورده است. واقعاً باید به‌عنوان یک فاجعه انسانی و فاجعه دینی به این قضیه نگاه کرد. از ابعاد فراوانی جای تأمل دارد این اتفاق که دقیقاً چه خسارتی در تخریب قبور ائمه بقیع رخ داده است. حالا البته پاسخ‌ها و گفتگوهای فراوانی می‌شود با این جماعت کرد؛ یکی‌اش این است که خب شما که آنجا را تخریب کردید، چرا گنبد نبی اکرم، گنبد خضرا را خراب نکردید؟ بیایید با مردم روراست بگویید چی شد، آنجا را خراب نکردید و چه فرقی است؟ و اگر راست می‌گویید اینجار هم خراب کنید. نمی‌گوییم قبور ائمه بقیع را بسازید. ما به وهابی‌ها می‌گوییم اگر مردید، گنبد پیغمبر را هم خراب کنید. اولین بار شاید در تاریخ کسی دارد از آل سعود همچین درخواستی می‌کند. درستش کنید، گنبد پیغمبر را هم خراب کنید. درخواست ماست از وحوش و از این حیوانات. و این کار را نمی‌توانند بکنند. چرا نمی‌توانند بکنند؟ دیالوگ جای بحث مفصل دارد که چرا نمی‌توانند این کار را بکنند. به همان دلیلی که نمی‌توانند این کار را بکنند، باید قبور ائمه بقیع را هم بسازند.

این نکته بسیار مهمی است. از جهات مختلفی این‌ها همچین کاری ازشان نمی‌آید. یک بخشش فشار افکار عمومی در فضای جوامع اسلامی و اتفاقاتی که رخ داد. حالا دیگر نمی‌خواهم وارد آن بحث بشوم؛ این‌ها رفتند برای تخریب گنبد پیامبر اکرم، صاعقه‌ای زد و اتفاقی رخ داد که دیگر حالا اگر مطالعه بکنید، پیدا می‌کنی؛ اگر بگردید، می‌بینید که چه اتفاقاتی رخ داد و دیگر این‌ها منصرف شدند از تخریب گنبد پیغمبر اکرم.

خب، حالا ما مسئله‌مان چیست در قبور ائمه بقیع؟ یعنی واقعاً برایمان چهار تا تیر و تخته و گنبد و مثلاً صحن و دیوار و این‌ها موضوعیت دارد؟ یعنی الان قصه‌مان این است که مثلاً اینجا صحن ندارد؛ مثلاً صحن‌دار بشود، آرام می‌شوی؟ مثلاً خوشحال می‌شوی؟ صحن چند متر باید باشد دقیقاً که مثلاً مشکلت با چقدر حل می‌شود؟ دقیقاً الان مشکلت چیست؟ یعنی شما الان غصه‌تان در مورد این قبور ائمه بقیع چیست دقیقاً؟ گنبد ندارد، الان شما اعصابتان خورده؟ به قول مشهدی‌ها گنبد. الان شما گنبد می‌خواهید و مشکلتان با گنبد حل می‌شود یا چیز دیگری است مشکلتان؟ این هم جای گفتگو دارد.

بنده کلاً یک ربع وقت دارم و توی یک ربع هم می‌توانم فقط یک سلام و چقدر خوشحالیم که اینجا هستیم، آمدیم ده دقیقه خودتان را ببینیم، عکس انداختن و دیگر برویم، دیگر ده دقیقه دیگر به چیزی بیشتر از این نمی‌رسد؛ فقط چکیده‌ای می‌توانم عرض بکنم. ما مشکلمان خیلی چیزهاست در تخریب قبور ائمه بقیع، ولی مهمترین مشکل شاید بشود گفت در این قضیه، یعنی ما مشکلمان مثلاً با این نیست که اینجا صحن ندارد و چه می‌دانم مثلاً ضریح ندارد و بنشینیم فکر کنیم اینجا چند تا ضریح باید داشته باشد و چند تا گنبد. چون الان اختلاف نظر است که مثلاً مثل اینکه اختلاف نظر است که کاخ سفید را آخر باید ما طویله کنیم یا حسینیه کنیم؟ و هنوز بین کارشناسان به جمع‌بندی نرسیده‌اند. اینجا هم هنوز معلوم نیست که یک گنبد کارمان را راه می‌اندازد یا چهار تا مثلاً می‌خواهد؟ قبلاً چهار تا بوده. مثلاً با چهار تا این‌ها دعوای ما این است؟ مثلاً الان قضیه‌مان این است که اینجا گنبدش و فلان و این‌ها؟ نه، ما دعوایمان چیز دیگری است.

اولاً که جالب است بدانید که این‌ها مثلاً جاهای دیگر خیلی باحال عمل می‌کنند. کلاً مثلاً در بغداد روبروی مزار کاظمین علیهم السلام ـ که خب بغداد و کاظمین به هم متصل است، شما از کاظمین که می‌آیید بیرون، توی اتوبان که قرار می‌گیرید، دست راستتان یک گنبد خیلی بزرگ است و گلدسته‌های بزرگ، چراغانی، خیلی تمیز، صحن خیلی بزرگ ـ و آنجا مزار کیست؟ آنجا حرم جناب ابوحنیفه است. ابوحنیفه که یکی از امام‌های مذاهب چهارگانه اهل سنت است. خلاصه یکی از ائمه حضرات به حساب می‌آید. ایشان مثلاً حرم دارد و تا حالا هم شنیده نشده مثلاً کسی قصد تخریب حرم ایشان را داشته باشد، فعالیتی صورت گرفته باشد در مورد مثلاً حرم این بزرگوار. و کلاً کسی با حرم ایشان مشکلی ندارد. این هم در نوع خودش جالب است. یعنی پیشنهاد می‌دهیم که هم گنبد پیغمبر را خراب کنند، هم قبر ایشان را. این را به شدت پایه هستم. یعنی این دومی را مخصوصاً بنده حاضرم اصلاً بروم آنجا کارگری هم بکنم هر وقت خواستند. و توضیح بدهند چرا خراب نمی‌کنند مثلاً مزار ایشان را و مزارهای دیگری که هست جاهای دیگر. و این‌ها خلاصه در نوع خودش جای تأمل دارد که چطور مثلاً یک سری افراد می‌توانند حرم داشته باشند. اصلاً این‌ها در نوع خودش جالب است.

ما مشکلمان سر این بخشش است که چرا با دیده تحقیر نگاه می‌شود به این قبور و به هر قبری که با دیده تحقیر نگاه می‌شود؟ و چرا با دیده تعظیم نگاه می‌شود به یک سری قبور دیگر؟ نسبت به یک سری شخصیت‌های دیگر؟ نسبت به یک سری افراد دیگر؟ نسبت به نام این‌ها؟ نسبت به مزار این‌ها؟ نسبت به مکتب این‌ها؟ دعوای اصلیمان سر این بخش است؛ نسبت به تعظیم و تحقیر. این آن چالش اصلی ماست. ما کشته مرده یک تکه سنگ و یک تکه صحن و یک تکه دیوار و یک تکه گنبد و این‌ها نیستیم. ممکن هم هست که اصلاً یک جایی هم باشد که خیلی گنبد و صحنه‌های آنچنانی هم نداشته باشد، ولی مهم برایم این است که اینجا باید بزرگ داشته بشود. کارمان با بزرگداشت است؛ بزرگداشت و کوچک‌داشت. در برابر بزرگداشت، الان اینجا دارد کوچک‌داشت می‌شود. این قبور تحقیر می‌شود و بزرگ داشته نمی‌شود. کار هم ندارم روی چه حساب‌هایی، روی چه حرف‌هایی. یعنی بحثش مفصل است اگر بخواهیم واردش بشویم. می‌گویند این‌ها مردند، چه می‌دانم این‌ها قبرپرستی، نباید کرد. مرده که چیز ندارد که صدایش می‌زنی. این‌ها. می‌گوییم خیلی خوب، دوباره برمی‌گردیم به همان حرف اصلی. همه این‌ها در مورد قبر جناب ابوحنیفه. من خیلی پایه‌ام. هر وقت بگویند اینجا را می‌آیم. ایشان هم به هر حال قبر مرده‌پرستی است. و خلاصه من پایه‌ام همه رقمه. ولی خصوصاً تخریب قبر ایشان. این را چه می‌گویی آقای سعودی؟ این را چه می‌گویی؟ این نمونه را چه می‌گویی؟

جالب است که برخی از قبور نام، مشکلی ندارم غیر از قبر ابوحنیفه، تو همان عربستان و جاهای دیگر از همین بزرگان سعودی گرفته و همین‌طور به آن‌ور خلاصه قبرهای فراوانی هستش که تجلیل می‌شود، احترام می‌شود، اسم دارد، رسم دارد، تشکیلات دارد. این الان دعوای اصلی سر این بزرگداشت است. قرآن هم تعبیر می‌کند به تعظیم: «و مَن یُعظِّم شعائِرَ اللهِ فَإِنَّها مِن تَقوَی القُلوب» (تعظیم شعائر الهی). شعائر الهی را باید بزرگ بشماری. هر چیزی که ربط به خدا دارد، ارتباط با خدا، هر چیزی که محبت خدا را می‌آورد توی دل‌ها، هر چیزی که توجه به خدا می‌آورد، هر چیزی، این را باید احترام کنی. «لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللهِ». یک آیه قرآن در سوره مائده. جای دیگر هم دارد: «یُعظِّم شَعائِرَ اللهِ».

بعد جالب است، شعائر الهی دایره‌اش خیلی وسیع است. مثلاً شعائر الهی را ما می‌گوییم آقا مجلس امام حسین، حرم امام حسین، مثلاً چه می‌دانم گنبد و گلدسته. توی نگاه قرآنی دایره‌اش خیلی وسیع است. دو سه تا از شعائر الهی را بگویم صفا کنید و کارتان هم درمی‌آید. دیگر از این به بعد باید بروید این شعائر الهی را احترام بکنید. یکی از شعائر الهی که در قرآن آمده «والهَدیَ والقلائِدَ»، اول سوره مبارکه مائده است. «هدی» دیگر با ه، به آن گوسفندی که می‌برند برای قربانی در قربانگاه ایام حج، بهش می‌گویند هدی. هدایتش می‌کند به سمت قربانگاه. این را قرآن جزو چه چیزهایی به حساب آورده آقا؟ جزو شعائر الهی به حساب آورده. قربان صدقه گوسفندها بروید دیگر از این به بعد. هرچی که می‌رود الهی جیگرتو بخورم مثلاً. و جیگرش را هم نمی‌توانی بخوری بدبختی. دیگر هیچی دیگر. فدای گرد و خاک سمّت بشوم مثلاً. چه می‌دانم از این حرف‌ها. قربان صدقه گوسفندها بروید در ایام حج. و کسی حق ندارد به گوسفند بگوید بالای چشمش ابروست، بالای چشمش هیچی. بزنی که هیچی. کتف احترام بگذارید، تو چقدر بزرگواری! از شعائر الهی هستی. برای اینکه آنجا گوسفند شما را یاد چی می‌اندازد آقا؟ یاد خدا و قربانی و مناسک حج و جایگزین حضرت اسماعیل بود و... درسته؟ اینجا بزرگداشت، تعظیم. در چشم شما بزرگ این قضیه.

این تعظیم و تحقیر این شکلی می‌شود. بعضی چیزها را باید کوچک به حساب بیاوری و بعضی چیزها را باید بزرگ. حتی آن گوسفندی که برای قربانی دارد می‌رود. «وَلا آمّینَ البَیتَ الحَرامَ». آن حاجی، یارو، کسانی که دارند سمت مکه می‌روند با هر قیافه‌ای، با هر سن و سالی، بچه، از پیر، مچاله است، تر و تمیز، صاف، چروک. هرچی هست باید احترام بگذارید. تک تکشان شعائر الهی‌اند. خیلی. یعنی این‌ها آدم را یاد خدا می‌اندازند. صفا و مروه را هم که قرآن فرموده این‌ها از شعائر الهی‌اند. و همین‌طور مصادیق فراوانی دارد شعائر الهی.

یکی از بزرگان می‌فرمود که سفره مجلس امام حسین و سفره یک‌بار مصرف نگیرید که جمع می‌کنیم می‌اندازیم دور. این بی‌حرمتی مجلس امام حسین است. این را باید این مثلاً دورریزی که از مجلس دارد، به من یک جا با احترام دفن کنید. مثلاً این‌ها تعظیم شعائر. این‌ها مال مثلاً دورریز مجلس امام حسین. خب این‌ها را خیلی دایره‌اش وسیع می‌شود شعائر الهی. دیگر شما باید همه رقم خلاصه احترام کنید به زائر اهل بیت. جدای از خود زیارت اهل بیت، به زائر اهل بیت. این می‌شود تعظیم شعائر. بزرگ باشد توی چشمت. زیارت اهل بیت یعنی سفرها باید برایت فرق بکند. سفر آنتالیا با سفر کربلا باید تفاوت بکند که البته می‌کند. سفر کربلا تقریباً قیمتش دو برابر است. و بزرگ داشته می‌شود سفر کربلا در چشم‌های ما. خیلی بزرگ است. و شما یک بلیط رفتت پانزده میلیون مثلاً هزینه شود، خیلی بزرگ است سفر کربلا. و هم از عظمت زیارت کربلا ما نگاهمان بد است. همش فکر می‌کنیم این‌ها می‌خواهند ما را بتیغند. شعور پزشکی آن پایین است و درک ندارد. اشتباه می‌کنیم. دچار سوءتفاهم می‌شویم. درک نمی‌کنیم این‌ها چه خدماتی دارند. ثواب زیارتمان بیشتر بشود. درهمی که خرج می‌کنی، هزار برابر اذیتمان می‌کنند. دقت نمی‌کنیم دیگر. به خونمان هم جاری بشود، زخم بشویم و خلاصه. و ما هی متوجه نمی‌شویم. هی فکر می‌کنیم این‌ها بدهند ما را می‌خواهند. این‌ها تعظیم شعائر الهی است. عوض بکنیم به این قضیه. عظمت باید پیدا بکند زیارت کربلا، زائر امام حسین. این مسیر، مسیر زیارت. قدیم کاروانسرا می‌زدند توی مسیر زیارت اهل بیت. اتوبان جدا می‌خواهد. یک مسیر جدا می‌خواهد. یک تشکیلات جدا می‌خواهد. این زیارت. این تفاوت دارد. این مگر سفر معمولی است؟ این مگر هر هواپیمایی، هر سیستمی، هر مدلی؟ یک چیز دیگر است این. این باید بزرگ داشته بشود. باید عظمت به رخ کشیده بشود. الان دنیا همین است. آدم‌ها این جورند. آدم‌ها باید آدم‌ها در برابر چیزی واکنش نشان می‌دهند که بزرگ برایشان داشته بشود.

حضرت امام در مورد قبور اهل بیت، توی آن کتابی که الان دیگر البته چاپ نمی‌شود، توی کتاب کشف اسرارشان، دهه سی، یک بحثی دارند. می‌فرمایند که جهان مدرن جهانی است که با چشم، با بصر، با دیدن متأثر می‌شود. ولی اتفاقاً حرم اهل بیت باید باشکوه‌ترین حرم‌ها باشد. آدم کیف می‌کند می‌رود حرم اهل بیت. می‌بیند این‌ور و آن‌ور طلا. یعنی این چند صد تن طلا. یعنی داعش بخواهد حمله بکند، اصلاً ما به قداست و این‌ها کار نداریم. این حجم طلا را باید رفت مراقبت کرد، دزد نبرد. چند صد تن طلاست، شوخی نیست. اصلاً به هیچیش کار نداریم. این همه طلا چقدر قیمتش است؟ الان هم که هر روز هم دارد بیشتر می‌شود. و این‌ها آن برای عقل ناقصی که به هیچی کار ندارد، به قداست و فلان این‌ها می‌آید نگاه می‌کند، می‌گوید آه چقدر طلا! همین جذبش می‌کند.

شما قبور ائمه بقیع را که می‌روید خیلی بامزه است. یعنی بامزه است که بد مزه است، ولی خب دیگر حالا چکارش باید کرد. می‌بینی مثلاً زائر از ایران آمده و وایساده آنجا مثلاً چهار امام قبر اصلی‌شان هم هست دیگر. قبور، قبور اصلی است دیگر. مثل حرم‌ها که نیستش که چیز داشته باشد. بفرمایید مثلاً سرداب و این‌ها داشته باشد با قبر اصلی خیلی فاصله باشد. این خود یعنی جسد چهار امام توی فاصله دو متری شماست. به همین خاک اگر با دستت بکنی، می‌رسی به پیکر مطهر امام معصوم. بعد می‌بینی که زائر از ایران مثلاً آمده یا از جاهای دیگر آمده. وایساده و نگاه می‌کند. عکس می‌گیرد. چون ضریح ندارد، ارتباط برقرار نمی‌کند. گنبد. مثلاً یک جایی باید بشود دست بیندازد، مثلاً ببوسد. طرف از مکه برگشته بود، دیدم سر و صورتش زخم است. چه وضعی است؟ هرجا بود بوسیدم. یک جا هم بود همه سنگ می‌انداختند، ولی آخرش بوسیدم. خلاصه تقدسش به این است دیگر. هرچی پیدا می‌کند، برود ببوسد. یک ضریحی، یک گنبدی، یک چیزی. یک وقتی هیچی ندارد، ارتباط برقرار نمی‌کند. تو دهنت. حرف دهنت را بفهم. امام دفن است. باورش نمی‌شود که بدون حرم و ضریح و این‌ها. این شکوه خیلی مهم است. همین قبور علما، قبور شهدا. مثلاً آدم مثلاً یک قبر شهیدی می‌رود، می‌بیند خلوت است، توی قداست آن شهید شک می‌کند. می‌گویند احتمالاً مثلاً از خانه باباش در رفته بوده، گلوله خورده. مثلاً شهید باید دور قبرش شلوغ باشد. بوی عطر بدهد. مثلاً حاجت بدهد. مثلاً پر از دخترهای جوانی باشد که شوهر می‌خواهند. و این اصلاً چرا از ندارد؟ مثلاً این شهید. توی آن عظمت شهید آدم تشکیک می‌کند. وقتی مثلاً قبر آقای نخودکی همیشه شلوغ است، آدم می‌فهمد اینجا خبری است. توی حرم امام رضا آدم، حتماً آدم مهمی است که اینقدر. خلاصه اول که وارد می‌شوند مثلاً از توی پایانه مسافربری نخودکی، مثلاً می‌گویم باید بروی حرم. پس امام رضا را هم باید زیارت بکنیم. عجب! حاجت بگیریم، حرم هم باید برویم. چاره‌ای نیست، باید وایسیم به امام رضا سلام بدهیم. این‌ها کوه می‌آورد آقا. این‌ها تعظیم است. این‌ها بزرگداشت. خیلی از اذهان این شکلی‌اند. با این‌ها ارتباط برقرار می‌کنند. با همین شلوغی‌ها و با همین سروصداها و با این ضریح و با این گنبد و با این صحن و این‌ها. این‌ها هی توی ذهن طرف بزرگ جلوه می‌دهد. این سروصداها و این هیاهو و این شلوغی‌ها درست هم هست. باید هم باشد. باید هم باشد.

ما پس نگاهمان نسبت به تخریب قبور ائمه بقیع این است که چرا شما این‌ها را تحقیر می‌کنید؟ چرا فکر می‌کنی این امام با بقیه قبور، قبرش یکسان است؟ شأنش یکسان است؟ اوج نفهمی است کسی بگوید این‌ها مردند. اوج نفهمی است. خیلی باید طرف دیگر وقتی می‌روی آنجا وایمیستی، مثلاً طرف می‌گوید آقا خیلی بامزه بود، از این وهابی‌های اهل افغانستان و این‌ها که فارسی بلدند، می‌گذارند آنجا فقط برای اینکه ایرانی‌ها را این‌ها دک بکنند. وایمیستد می‌گوید که اینجا بهداشتی نیست. گرد و خاک. قبر مرده. برو. وای نایست کنار قبر ائمه بقیع. بهداشتی نیست گرد و خاک. اینجا قبر مرده است. نفهمی اگر بخواهد مجسم بشود، می‌شود این قیافه‌های این شکلی. اصلاً هیچ درکی ندارد نسبت به عالم، نسبت به امام، نسبت به شهید، نسبت به این‌هایی که قرآن با قداست ازشان یاد کرده، نسبت به روح این‌ها، نسبت به میت این‌ها. مرده این‌ها. هیچ درکی ندارد. نسبت به غرض اینکه این بزرگداشت خیلی مهم است.

شما نگاه کنید جام جهانی را. تعظیم جام جهانی در دل‌ها. المپیک. مدال. متواضعانه جور آرام در مورد این‌ها صحبت بکنی. از شدت قداست و اهمیت مدال المپیک دارد. «وَما اَدرَاکَ ما مَدالُ الاُلمبیکِ». چه می‌دانی چیست مدال المپیک؟ حالا مدال المپیک چی بوده؟ سه نفر اول چکار کردند؟ آقا دوپینگ کردند. ایشان اول شده. چهار نفر شرکت کننده بودند توی آن مسابقات. سه تای اول دوپینگ کردند. طلای المپیک گرفته. این تعظیم المپیک، مدال المپیک، جام جهانی. دربی. گنده گنده می‌کنی این‌ها را. عظمت پیدا می‌کند. بعد مثلاً طرف توی دربی گل زده. مثلاً این دربی را ما بردیم. این خودش معادل سه تا جام است مثلاً. دربی را بردیم. تعظیم. بدل آن تعظیم شعائر الهی چیست؟ تعظیم این خزعبلات غیر الهی است. یک سری چیزها را علم می‌کنی، گنده می‌کنی. رستم گذاشته‌اند. یک کسی جرئت نمی‌کند صدایش کند. دیگر رویش نمی‌شود این را صدا کند. هی گندش می‌کنی، بادش می‌کنی. دیگر خودت هم جرئت نمی‌کنی صدایش کنی. سلبریتی‌ها را مثلاً این جور گنده می‌کنند. تعظیم می‌کند. مشهور، شهرت. بت می‌کنند این‌ها را. الان توی غرب، قدیمی، مال هفت هشت ده سال پیش است. قرص می‌خورند، مدفوعشان طلا می‌شود سلبریتی‌ها. بعد آن مدفوع طلا این‌ها را می‌فروشند. آدامس مثلاً الکس فرگوسن را که حالا این‌ها همه قدیمی است. این‌ها توی بازی‌ها مثلاً آدامس می‌جوید. بعد که تمام شد، آدامس می‌بردند موزه. بعد مزایده می‌گذاشتند به قیمت نه می‌فروختند این‌ها را. و همین‌طور از این قضایا زیاد داریم در مورد این‌ها. همش می‌شود تعظیم سلبریتی‌ها، تعظیم شهرت، تعظیم مشاهیر. مشاهیرش هم همچین مشاهیری. شخصیت‌های علمی به درد بخور. یک سری خلاصه این جوری. حالا اسامی خاصی نمی‌خواهم به کار ببرم. آدم‌های این شکلی را هی گندشان می‌کنیم. خانه استاد فلانی را مثلاً به فلان قیمت مزایده می‌گذارند می‌فروشند. مثلاً پلاک کرده‌اند. مثلاً فلان جا را مثلاً قبر ننه بزرگ کی را مثلاً فلان جا کشف کرده‌اند. هی گنده گنده‌اش می‌کنند. تعظیم شعائر الهی می‌شود.

حالا من یک روایت برایتان، یک تکه از امیرالمومنین بخوانم که اثر اینکه بزرگی را کوچک کنی، کوچکی را بزرگ کنی چیست؟ این البته بحث بسیار مفصلی است. خیلی جای گفتگو دارد. در نهج‌البلاغه خطبه ۱۶۰ توی این زمینه است. دوستان مطالعه بکنند. خیلی خطبه جالبی است در مورد عظمت خدای متعال و تعظیم آن امور مقدس الهیه. آنجا حضرت در مورد عظمت خدا صحبت می‌کنند. در مورد حقارت دنیا مطالبی می‌فرمایند. بعد می‌فرمایند که پیغمبر اکرم دنیا را تحقیر می‌کرد. بعد نمونه‌هایی را می‌آورند از اینکه پیغمبر چه شکلی دنیا را تحقیر می‌کرد. می‌فرمایند که: «یَأکُلُ عَلَی الأَرضِ». غذا که می‌خورد، روی زمین می‌نشست. دفتر دستک و تشکیلات، مبل و فلان، میز ناهارخوری آن جوری این‌ها. غذا شهرستان دیگر می‌رفت مثلاً پتو برایش با هواپیما نمی‌آوردند. مثلاً این‌ها. این جوری نبود پیغمبر. «وَ یَجلِسُ جِلسَةَ العَبدِ». روی زمین که می‌نشست، مدل عبد. برده‌ها چه شکلی روی زمین می‌نشینند؟ مثل پادشاه‌ها و ارباب‌ها و این‌ها نمی‌نشست. مثل برده‌ها روی زمین می‌نشست. «وَ یَخْصِفُ بِيَدِهِ نَعْلَهُ». این کفشش که پاره می‌شد، خودش وصله پینه می‌کرد با دست خودش. خیلی بامزه است دیگر. نه، خیلی جالب است. «وَ یَرُقُّ بِیَدِهِ ثَوْبَهُ». لباسش که پاره می‌شد، با دست خودش رفو می‌کرد. «وَ یَرکَبُ الحِمارَ العارِیَ». مرکبش هم چی بود؟ شتر و اسب و این‌ها نبود. الاغ سوار می‌شد. آن هم الاغ عاری و یا «لو» چی چی؟ پالان الاغ بی‌بالان. ارزان‌ترین الاغی که توی مدینه پیدا می‌شده. پراید که البته دیگر حالا الان دویست و خرده‌ای. پراید که الاغ با کلی پالان. عرض کنم که اینقدر پالان دارد. نه، این خیلی ارزان‌تر دیگر. حالا مثلاً موتور چی؟ مثلاً از آن موتوری که پدال دارد مثلاً این جوری می‌کند از آن‌ها. «خَلْفَهُ». من عاشق این تکه‌اش هستم. خیلی دوست دارم این صحنه را که پیغمبر سوار الاغ بی‌بالان می‌شد. یکی هم همیشه ترک سوار می‌کرد. یعنی این صحنه‌اش را من هیچ، همیشه یکی ترک بوده. اینش خیلی. خلاصه پیغمبر این شکلی بود. یعنی این مقام و موقعیت و ریاست و فلان این‌ها را به پشیزی گرفته بود پیغمبر. تحقیر کرده.

امیرالمومنین که محشر بود. بیت‌المال. پول‌ها را می‌ریخت. بعد کامل تخلیه می‌کرد. بعد علف می‌ریخت، گوسفندها را می‌برد بچراند. تغییر کاربری می‌داد. وقتی بیت‌المال پول نداشت، به عنوان طویله ازش استفاده می‌کرد. خیلی جالب. دو منظوره قشنگ. خیلی اوج تحقیر دنیا و بیت‌المال و بودجه و مثلاً پول و تشکیلات. تحقیر. تحقیر نظام. تعظیم و تحقیر نظام. بزرگداشت و کوچک‌داشت. اینکه در ذهن یک فرد، در ذهن یک جامعه چه چیزهایی بزرگ، چه چیزهایی کوچک؟ کی‌ها را ضریب می‌دهند؟ چیا را مهم می‌دانند؟ چیا اهمیت دارد؟ چیا بزرگ؟ کی‌ها کوچک؟ چی الکی است؟ چیا بی‌خود است؟ چیا هیچ چی است؟ الان توی کشور سعودی‌ها چیا مهم است، بی‌اهمیت است؟ فکر کنیم خیلی بامزه است. چقدر حقیرند؟ گاو شیرده رئیس جمهور آمریکا به این‌ها بگوید. اوج حقارت و بدبختی. ترامپ برای این‌ها گنده است. کسی که ترامپ برایش گنده است، قاعدتاً قبور ائمه بقیع برایش کوچک می‌شود. یعنی فقط یک‌طرفه نباید نگاه کرد. این تحقیر این قبور به خاطر تعظیم آن احمق‌هاست. کسی که آن‌ها را بزرگ بداند، نمی‌تواند این‌ها را بزرگ بداند. درد می‌کنی. این محصول این کوچک داشتن این‌ها محصول بزرگ داشتن آن‌هاست.

بعد امیرالمومنین یک تعبیری می‌فرمایند. این تعبیر خیلی تعبیر عجیبی است. این تعبیر جای یکی دو ماه گفتگو دارد. یعنی دو ماه باید بنشینیم هر شب این یک خط را بحث بکنیم. می‌فرماید که: «اِعلَم اَنَّ اللهَ اَبغَضَ شَیئاً فَاَبغَضَهُ»؛ پیغمبر می‌دانست خدا از چیا بدش می‌آمد، پیغمبر هم بدش می‌آمد. تحقیر کرده. پیغمبر هم این‌ها را تحقیر می‌کرد. «وَ صَغَّرَ شَیئاً فَصَغَّرَهُ»؛ می‌دانست خدا چیا را تسخیر کرده، کوچک دانسته. پیغمبر هم این‌ها را کوچک می‌دانست. آقا این یک جمله است: «وَ لَو لَم یَکُن فِینا إِلَّا حُبُّنَا ما أَبغَضَ اللهُ و رسولُه و تَعظیمُنَا ما صَغَّرَ اللهُ». و اگر هیچی غیر از این در ما نباشد که چیزی را دوست داشته باشیم که خدا و پیغمبر بدشان می‌آید، چیزی را بزرگ بشماریم که خدا و پیغمبر کوچک می‌شمارند. اگر فقط همین یک قلم را داشته باشیم، یک چیزی را بزرگ بدانیم که خدا کوچک می‌داند. «لَکَفی بِهِ شِقَاقاً لِلهِ». همین برای دشمنی با خدا بس است. آدم مگر چه شکلی با خدا دشمن می‌شود؟ «وَ مُحاذَّهً عَن أَمرِ اللهِ». آدم این شکلی شمشیر می‌کشد رو خدا و اولیای خدا. از همین جا شروع می‌شود. یعنی این‌ها قبور ائمه بقیع را که کوچک می‌دانند، یمنی‌ها را قتل عام می‌کنند. ترامپ را که گنده می‌دانند، قبور ائمه بقیع را کوچک می‌دانند. این‌ها را که کوچک می‌دانند، آن جور قتل عام می‌کنند. این را داشته باش، دستت باشد. این سرنخ از کجاست؟ اونی که باید بزرگ بدانی و بزرگ نمی‌دانی. اونی که نباید بزرگ بدانی و بزرگ می‌دانی. بعد اونی که باید بزرگ بدانی، دیگر بزرگ نمی‌دانی. بعد دیگر به لجن کشیده می‌شوی، غارتگر می‌شوی و جنایت. قتل عام. همین برای دشمنی بس. خیلی عجیب است. تو چیزی را بزرگ می‌دانی که خدا و پیغمبر کوچک. کوچک می‌دانی که خدا و پیغمبر بزرگ. این جای بحث دارد دیگر. باید روی این حسابی فکر کنیم.

ما مثلاً پولمان توی دستمان باشد. بنده تازگی گفتم. گفتم که توی جمعی گفتم که شما مثلاً طلایت را برای چی می‌فروشی؟ انگشترت را، سکه را؟ می‌گوید می‌خواهم خانه بخرم، ماشین بخرم. برای چی؟ برای زیارت نمی‌فروشی. خانه مهم است. نگاه کن. زیارت را آوردی پایین. زیارت کوچک شمرده شده. یک زمانی زیارت می‌خواستم بروم، دست آیت الله بهجت. دست قطع می‌گردد. گذرنامه، دست، پا. زیارت امام حسین هم دارد که یک بحثی است بین علما. اصلاً یک چالش جدی که وقتی خطر می‌آید، مستحبات از بین می‌رود، بلکه واجبات هم از بین می‌رود. جایی که خطر ضرر است، دیگر واجبی نداریم. حج که حج خطر باشد، ضرر باشد، برداشته می‌شود. یک جا را فقط داریم که خطر که آمده، گفته‌اند برو، ثوابش بیشتر. آن هم کجاست؟ زیارت کربلا. می‌گوید خطر است، پس حتماً برو. ضرر است، پس حتماً برو، ثوابش بیشتر. بین علما بحث شده. الان داشتم می‌خواندم اتفاقاً قبل جلسه. چکارش کرده‌اند؟ علما تویش مانده‌اند. به اصطلاح ما چه جور مستحبی است که وقتی خطر و ضرر آمده، از استحباب نیفتاده، بیشتر بهش تشویق شده. چه شکلی می‌شود؟ برای اینکه می‌خواهد بگوید یادت نرود چیا را باید بزرگ بدانی، چیا را باید کوچک. چیا را باید. امام حسینی که باید بزرگ. زیارت کربلایی و بزرگ. این پول و مال و سلامتی و این‌ها را می‌خواهی چکار کنی؟ نمی‌گویم حالا بی‌گدار به آب بزنیم، الکی باید همه خودمان را به کشتن بدهیم. نه. قاطی نکنیم چی اهمیت دارد، چی اهمیت.

یک حرکتی مختار کرده. خیلی از این حرکت من خوشم می‌آید. توی فیلمش هم نبود. جزو سانسور شده‌های تاریخ مختار. نمی‌دانم روی چه مصلحتی این تکه را نساختند. جزو تکه‌های اتفاقاً موثق است. قضیه مختار هم همین بخش است که میثم تمار بهش بشارت داده بود توی زندان. تو کسی هستی که قاتل اباعبدالله ـ هنوز امام حسین به شهادت نرسیده ـ تو کسی هستی که قاتل حسین را می‌کشی. قاتلان اباعبدالله را می‌کشی و این افتخار را داری که سر عبیدالله را برایت می‌آورند. بعد توصیف کرده بود. حالا این قضیه را بقیه‌اش را از اینجا باید بگویم. توصیف که کرده بود، این مشغول غذا خوردن بود. مختار. میثم از قبل بهش گفته. مشغول غذا خوردن بود. آوردند سر عبیدالله را انداختند جلویش. چه جنگی بود. ابراهیم بن مالک کشت عبیدالله را. سرش را آورد. وقتی انداختند سرش را جلوی مختار، این حرکت مختار خیلی. سر عبیدالله را که دید. خب بالاخره گنده این‌ها عبیدالله بود دیگر. میثم این را بهش بشارت داده. می‌گوید با کفشش روی صورت عبیدالله هی راه رفت. هی لگد کرد با کفش. بعد گفتش که کفشش را انداخت آن‌ور. گفت این کفش من نجس شده. آتیشش بزنید. بعد گفت اگر همه این‌ها قتل عام بشوند، یکی یکی این‌ها را سر ببرم، جزای بند کفش حسین بن علی نمی‌شود. یعنی فکرش این نبود که من انتقام گرفتم. همه این‌هایی که توی کربلا بودند اگر بکشم، انتقام بند کفش حسین بن علی را هم نگرفته‌ام. خیلی دل. خیلی دل. تو فهمیدی قضیه چیست؟ تو فهمیدی چی اهمیت دارد؟ تو بزرگ داشتی آن بزرگ را. تو فهمیدی مصیبت اعظم چیست؟

لا اله الا الله. حتی اگر امام حسین به شهادت معمولی، اصلاً به شهادت نه. مرگ معمولی. مگر حضرت زهرا سلام الله علیها در رحلت پیغمبر اکرم آن طور ناله نکرد؟ خب پیغمبر به ظاهر همچین شهادتی رخ نداده بود برایش. به ظاهر مرگ معمولی بود. مرگ پیغمبر اکرم. فاطمه زهرا می‌خواست بگوید که از دست دادن این شخصیت اینقدر مصیبت است. اینقدر گریه کرد. مردم مدینه جمع شدند. علی به فاطمه بگو یا شب گریه کند یا روز گریه کند. خسته. باز هم صدای بی‌بی ساکت نشد. رفت توی بیابان‌های اطراف شهر. یعنی می‌خواست به این‌ها حالی کند مصیبت این است. فاطمه‌ای که در مصیبت رسول الله که به ظاهر فاجعه نبود، ناله‌هایش این بود، حق بده هر شب جمعه برود کربلا یک ناله‌ای بزند، همه آسمان‌ها آتش بگیرد از ناله. حق بده. حق بده هر شب جمعه ناله بزند: «بنیَّ قَتَلوکَ وَ مِنَ المَاءِ مَنَعوکَ». هر هفته، هر شب جمعه بی‌بی می‌آید ناله می‌زند: «آبت ندادند». می‌خواهد بگوید تمام نمی‌شود این غصه. به چیز دیگری هم نمی‌رسد. یعنی ظاهراً این جوری که نقل شده همینه. فقط با «قَتَلوکَ وَ مِنَ المَاءِ مَنَعوکَ». دیگر اصلاً کار ندارد به گودی. اصلاً کار ندارد به بقیه قضایا. دیگر بقیه‌اش کار ندارد. همین فقط: «آبت ندادند»، «کشتنت»، «آبت». دیگر کار ندارد به آن زخم‌های تنش، به آن تیرباران و به آن نیزه‌ها و به آن مقطع الاعضاء و به این‌ها کار.

عرض روضه من تمام. شب جمعه است. ایشالا دلمان کربلا می‌رود. یک چیز جدید یاد گرفتم از کنار گودی قتلگاه. سوغاتی آوردم برایتان. نشنیده بودم این را. فقط امشب حواله روضه امشبمان باشد. امشب کربلا برویم. این شب جمعه، شب جمعه قبل روزی ما کنار قتلگاه. این را یاد گرفتم این روضه را که از یکی از رفقای عراقی پرسیدم که شنیدم توی ضریح گودی قتلگاه انگشتر می‌اندازند. عراقی رسم. گفتم چرا این جوری است؟ گفت می‌گویند یا حسین، این تلافی انگشتری که بردند.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...