توشه زیارت آخرین وصیت

توشه زیارت آخرین وصیت

00:40:07
6

معرفی
* زیارت؛ زمینه آغاز یک حرکت جدید و یک زندگی متفاوت [00:48]

* ماجرای عجیبی در مورد دعا کردن‌های نابجا از آیت الله حق شناس (رحمه‌الله) [6:10]

* محرومیت از زیارت امام رضا (علیه‌السلام) به خاطر یک نگاه [9:59]

* خشوع قلب؛ نشانه صادر شدن اذن دخول [12:45]

⚜️ مروری بر وصیت‌نامه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در لحظات آخر عمر حضرت [23:16]

* انتقال اسرار و امانات امامت به امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) [23:33]

* امیرالمومنین (علیه‌السلام): اصلاح رابطه بین دو نفر از یک سال نماز و روزه بالاتر است [27:18]

* توصیه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در مورد ایتام [28:51]

* اولین سری که در عالم اسلام به نیزه رفت ... [35:01]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

نکته‌ای که در باب زیارت اهل بیت (علیهم السلام) خوب است به آن توجه داشته باشیم، این است که زیارت، شروع مجدد و یک استارت جدید است؛ خصوصاً که برای ما این زیارت، با شب‌های قدر همراه شده است. در روایت فرمود: "راس السنه لیله القدر"؛ آغاز سال، شب قدر است. سال ما با شب قدر شروع می‌شود. همان‌طور که سال جدیدی را داریم که امسال سال شمسی‌مان هم همراه شده؛ دیگر همه چیز با همدیگر جمع شده است. هم در فروردین هستیم، روزهای ابتدایی سال شمسی، هم در شب‌های قدر هستیم و هم در زیارت عتبات.

در مورد زیارت عتبات، زیارت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) به ما فرمودند که: "فَاستَأنِفِ العَمَل"؛ کارهایت را از نو شروع کن، "کَیَومٍ وَلَدَتهُ اُمُّهُ"؛ مثل روزی که از مادر متولد شده‌ای. زائر امام حسین (علیه السلام)، خصوصاً در مورد زیارت امام حسین (علیه السلام)، یک مفهومی دارد. خب، بله، ما گناه کردیم، پاک شدیم. خب، برویم سال بعد دوباره گناهی که امسال می‌کنیم، پاک کنیم! معنایش که این نیست که تو برو عشق‌و‌حالت را بکن، فقط یک کربلا بیا پاک کن، دوباره سال بعد! نه، معنایش این است که از نو شروع کن. یک آدم جدیدی را شروع کن. یک عالَم جدیدی را شروع کن. یک برنامه جدیدی داشته باش. متحول شو. سعی کن دیگر آن آدم قبلی نباشی؛ نه اینکه آمدیم، حالا چند روزی یک شرایطی بود، بالاخره یک دوره‌ای بود، خوش گذشت، یک تجربه‌ای بود، بغل آدم‌های جدیدی بودیم، این طیف آدم‌ها را هم دیدیم، این مدل‌ها را هم دیدیم، بعد برمی‌گردیم دوباره با همان روال، همان فضا، همان سبک زندگی، همان حال و هوا، محل کارمان، زندگی‌مان، روابطمان، ارتباطاتمان.

توی روایت فرمود: کسی که ادعای توبه دارد، ولی رفیق‌های قبل از توبه‌اش را هنوز عوض نکرده است، این اصلاً توبه نکرده است. خیلی روایت قشنگی است. نمی‌شود که من تا پارسال که توبه نکرده بودم، با یک جماعتی می‌چرخیدم، امسال توبه کردم، باز با همان‌ها دارم می‌چرخم. اگر توبه کردم، اگر یعنی برنامه جدیدی دارم، زندگی‌ام عوض شده، باید ارتباطاتم عوض بشود. آدم‌های زندگی‌ام هم عوض بشوند. رفت و آمدهایم عوض بشوند. نمایان باشد. این را نگفته‌اند به ما که خب راحت باشیم، فقط یک سر کربلا بیاییم بشوید ببرد. نه، این زیارت‌ها ممکن است بعدها هم از آدم گرفته بشود، هم خیلی اثر چندانی هم کم‌کم نداشته باشد.

سفر قبلی، توی بین‌الحرمین، اطراف حرم، یک چیزی گفتم. یکی از رفقا یک‌هو برق از سرش پرید. گفتم: می‌دانستی منافقینی که عملیات مرصاد را راه‌انداختند، وصیت‌نامه‌شان را توی حرم حضرت عباس (علیه السلام) نوشتند؟ واقعاً! با عباس (علیه السلام) بیعت کردند بروند ایرانی‌ها را... ایرانی هم بودند خودشان. سربازهای مسعود رجوی کربلا می‌آمدند، حرم می‌آمدند، زیارت می‌کردند. زیارت باید آثارش را در وجود ما نشان بدهد. وگرنه آدم‌کش‌های منافقین که ورژن ایرانی داعش بودند و پدربزرگ داعش بودند، داعشی‌ها از دست این‌ها یاد گرفتند جنایت و آدم‌کشی را. سر سفره افطار، جلوی چشم بچه کوچک، سر بابایش را می‌بریدند منافقین. این‌ها بودند. این‌ها هم حرم می‌آمدند. این‌ها هم زیارت می‌کردند. زیارت باید تحول در ما ایجاد بکند. باید عوض بشود فکرمان. باید عوض بشود حال و هوایمان. باید عوض بشود.

گاهی آدم می‌بیند طرف راه می‌رود کربلا، اخلاقش، رفتارش، نوع حرف زدنش با پدرش، با مادرش، با همسرش، با خانواده‌اش برخورد متکبرانه، برخورد بی‌ادبانه. این‌ها خیلی معلوم نیست از تویش چیزی دربیاید. اینکه ناامید بشویم، ان‌شاءالله به هر حال دست این آدم را یک جایی می‌گیرد زیارت، ولی این زیارتی نیست که از ما خواسته‌اند و دلچسب اهل بیت (علیهم السلام) باشد. بنده خودم از حاج آقای جاودان شنیدم. آیت‌الله جاودان. خیلی داستان عجیبی بود؛ یعنی اگر خودم نمی‌شنیدم، حتی اگر می‌خواندم، یک‌کمی سخت باور می‌کردم. نقل قول از ایشان اگر می‌خواندم، باورش برایم سخت بود، ولی خودم شنیدم.

مرحوم آیت‌الله حق‌شناس. حالا مشهد فکر می‌کنم می‌رفتیم. چند نفری به ایشان التماس دعا گفتند. انسان عجیبی بود. خیلی انسان پاک و متصلی بود به عوالم. آیت‌الله حق‌شناس، توی مسیر به ما گفت که حالا شاید حرم رسیده بودند، گفت که به من گفتند. حالا منظورشان شاید حضرت بود یا ملائکه یا هر چی. به من گفتند: این‌هایی که بهت التماس دعا گفتند، می‌خواهی دعا کنی، فلانی و فلانی و فلانی را دعا نکن. دعا نکن. گفتم: خب دعا که دیگر چیزی ندارد! بگو همسر آیت‌الله حق‌شناس به ایشان گفت: بابا، دعا که چیزی ندارد! حالا دعا بکن. حالا خدا تهش مستجاب نمی‌کند. گفته بودند که مثلاً فلانی را، حالا نمی‌دانم ایشان هم اسم آورده بود یا نه، آن یکی فلان مشکل را دارد، دعایش نکن. آن یکی رفتارش این شکلی است، دعایش نکن. خانمش گفت: حالا دعا کن. دعا که ضرر ندارد! عرض کردم خودم از آقای جاودان شنیدم که ایشان خودش از آقای حق‌شناس دیده بود این قضیه دو واسطه. حالا ما که عادل نیستیم.

من پای ضریح دعا کردم. یک چیزی مثل پتک خورد توی سرم. تا چند روز نمی‌توانستم بلند شوم. کمرم درد گرفت. گفتند: بهت گفتیم دعا نکن! بله، اهل بیت (علیهم السلام)، اهل بیت کرم و رحمتند، ولی از خدا که مهربان‌تر نیستند. خدا که با کسی تعارف و شوخی ندارد. به حضرت نوحش، حضرت نوح گفت: خدایا، تو گفته بودی بچه‌هایت را بردار با خودت ببر، در سوره هود این را... چطور نبرم با خودم؟ من... تو گفتی اهلت را ببر. بچه‌ام که اهلم است! سؤالش هم فقط برای فهمیدن بود. خدای متعال بهش فرمود که: "اِنَّهُ لَیسَ مِن اَهلِکَ اِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ"؛ نه، این اهل تو نیست، این عمل غیر صالح است. این‌قدر که کار زشت انجام داده، دور شده. هویت و حقیقتش از شماها دور شده. بعد یک تشر سفتی زد به حضرت نوح، فرمود: دفعه آخرت باشد با من این‌جوری حرف می‌زنی! خدا! دیگر نبینم این‌جوری از من سؤال کنی. بازخواست نکن یک وقت از من. "چرا" ندارد پیش من. "چرا" نداری. حالا چرایش برای فهمیدنش بود. خدا نهیب زد بهش که یک وقتی این چرای برای فهمیدن، یک‌کمی رنگ و بوی چرای اعتراضی نداشته باشد. خدا که تعارف ندارد که! بله، خیلی مهربان است. بچه ۹ ساله غرق شد! حساب هر چیزی سر جای خودش است دیگر. همه چی آش شله قلمکار که نیستش که. هر چی سر جای خودش است.

این زیارت‌ها بی‌اثر می‌شود گاهی. این خاطره را باز خودم از آقای جاودان... این را حالا آنی که عرض کردم از آیت‌الله جاودان توی سخنرانی‌شان شنیدم، توی جلسه خود ایشان برای خود بنده تعریف کرد. مرحوم حاج مقدس که روضه‌خوان‌های معروف تهران بود، یک وقتی مشرف می‌شد حرم امام رضا (علیه السلام)؛ زمان طاغوت. خم شده بود کفشش را بردارد. یک لحظه نگاهش افتاده بود به یک خانمی که آن زمان‌ها بودند دیگر توی حرم‌ها با مینی‌ژوپ. آیت‌الله بهجت (ره) می‌فرمود که این‌ها دیگر حالا حرف، حرف می‌آورد. داخل پرانتز می‌گویم. ذهنشان هیچ آشنایی با این حرف‌ها ندارد. گاهی قوم خیلی متدینی بودند قبل انقلاب. قشنگ دینداری هم خیلی از الان بهتر بود. و خرابش کردند. توی حرم امام رضا (علیه السلام) خادم حرم امام رضا (علیه السلام) به یک خانمی که با روسری آمده بود، با چوب پر می‌زد! می‌گفت: روسری‌ات را بردار. دوران کشف حجاب، بی‌حجابی اجباری توی حرم امام رضا (علیه السلام). آره، خیلی آن موقع همه هر کی راحت بود، هر کی هر مدل می‌خواست باشد، این‌جوری بود حرم امام رضا (علیه السلام)، سرلخت و پابر‌هنه.

مرحوم حاج مقدس می‌گوید: دولا شدم کفشم را بردارم، یک لحظه نگاهم افتاد به یک خانمی با مینی‌ژوپ. سریع هم نگاهم را برگرداندم. رفقایش که رفته بودند جلوتر، دیدند که حاج مقدس کفشش را دوباره از توی پلاستیک درآورد بپوشد برود. این‌ها گفتند که: چی شد حاجی؟ ایشان فرمود: سرم را که بالا آوردم بروم داخل، امام رضا (علیه السلام) را دیدم. حضرت فرمودند: چشمت آلوده شد، برو بیرون تطهیر کن و برگرد! آلوده شد. به طواف کعبه رفتم... به حرم رحم نداند که تو در برون چه کردی که درون خانه آی. البته ما این‌جا می‌آییم برای طهارت، برای پاک شدن. ناامید هم نمی‌شویم، ولی قاعده‌اش را هم باید بدانیم.

در آداب زیارت امام حسین (علیه السلام) خصوصاً در مورد زیارت امام حسین (علیه السلام) دارد که آیت‌الله بهجت (ره) می‌فرمودند که این مال همه حرم‌هاست. بله دیگر، استغفار و توبه. توقع دیگری داشته... در آداب زیارت امام حسین (علیه السلام) دارد، آیت‌الله بهجت (ره) فرمودند: این مال همه حرم‌هاست که وقتی می‌خواهی وارد حرم بشوی ببین که: "فَإِن خَشَعَ قَلبُکَ فَهُوَ عَلَامَهُ الاِذنِ"؛ خیلی تعبیر قشنگی است. در مفاتیح عبارت، اولاً اذن دخول بگیرید. حالا این حرم‌ها معمولاً یک اشکالی که حرم‌های عراق دارد این است که این اذن دخول را نمی‌زنند پشت در. از خوبی‌های حرم امام رضا (علیه السلام) که همه جا اذن دخول را تازگی‌ها یاد گرفتند. بعضی جاها اذن دخول گذاشتند. عبارت قشنگی که توی اذن دخول دارد این است که: خدایا، تو به ما گفتی که "لَا تَدخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ اِلَّا اَن یُؤذَنَ لَکُم"؛ تا وقتی که بهتون اجازه ندادند وارد خانه پیغمبر (صلی الله علیه و آله) نشوید. این‌جا هم خانه پیغمبر (صلی الله علیه و آله) است. اجازه می‌گیریم وارد بشویم. اما با پیغمبر (صلی الله علیه و آله) رفیق بودن و اجازه می‌گرفتند. با پیغمبر رحمت‌العالمین! بابا این حرف‌ها چیست؟ اجازه بگیرید! خب، حالا از کجا بفهمیم اجازه دادند بهمان؟ اگر دلت شکست، علامت اذن است. بعد فرمود: اگر دیدی دلت نشکست، برو دو سه روز روی خودت کار کن، بعد بیا. دیدی نه، مثل اینکه حال عوض نمی‌شود، این نیاز به کار دارد. بروم روزه‌ای بگیرم، قرآنی بخوانم، صدقه‌ای بدهم، انفاقی بکنم، کارهایی بکنم دلم آماده بشود.

پس، اونی که مهم است این است: این زیارت باید مبدأ تحول ما باشد. بعد از زیارت و قبل زیارت فرق بکند. هر کی که ما را دید بگوید این کربلا بوده. خصوصاً توی این سفر الح... توی این کاروان خیلی‌ها سفر اولشان است. واقعاً توفیقی برای امثال ماست با عزیزانی همراهیم که سفر اولشان است. سفر اول، سفر خاصی است. عنایات خیلی خاصی هم تویش است. ما سفر اولی که آمدیم کربلا برگشتیم طلبه شدیم. و خودمان عنایتی که توی زندگی‌مان دیدیم، برکتش برایم واقعاً محسوس بود؛ یعنی واقعاً زندگی‌ام متحول شد بعد آن سفر. نوجوان هم بودیم، شرایطش به صورت طبیعی نبود برای اینکه ما طلبه بشویم. یک دستی برد ما را. بعد سفر کربلا بود. اصلاً حال و هوای ما عوض شد. توی نجف یک کلاهی خریدیم و رفتیم خانه و اقوام ما مثلاً توی این حال و هوا نبودند و نیستند کلاً. آخوند هم کلاً نداشتیم و نداریم و نخواهیم داشت. ما برگشتیم، همان روز اول که برگشتیم، اقوام خانه ما جمع بودند و عمامه را انداختیم و کلاه انداختیم، ۱۵ ساله رفتیم نماز، مهر کربلا. دیگر اتفاقاتی افتاد و حال و هوایمان کلاً عوض شد. سفر اول، خیلی سفر... قدرش را ندانستیم. تحول هم الکی بود؛ یعنی قبلش نتوانستیم اتفاق... ولی شماها قدرش را بدانید. ان‌شاءالله این تحول...

بیا من حالا چند کلمه‌ای می‌خواهم برایتان خیلی سریع عرض بکنم. می‌خواهم یک نکته‌ای عرض بکنم، ان‌شاءالله برای خودم هم یادآوری باشد. مربوط به این ساعت‌ها هم هست و یادگاری و سوغاتی این سفرمان هم هست ان‌شاءالله. ما چون معمولاً این‌ها را یادگاری نمی‌دانیم دیگر. مرکز اقواممان توی عروسی یکی از اقوامش، یعنی برای خواهرش، یک دوره تفسیر نمونه خریده بود. این‌قدر ناراحت شده بودند که آقا این چه کادویی است! سر عروسی یک تکه طلایی، النگویی، دستبندی! در حالی که فرمود: آن گنجی که خضر و موسی مراقبت کردند به آن دو تا یتیم برسد، کلاً سه تا جمله بوده. آن گنج که قرآن گفته، گنج طلا و سکه و نقره و دلار نبوده. یک کاغذ بوده، سه تا جمله تویش بوده. آن سه تا جمله را قرآن گفته گنج. سوغاتی امشب عروسک مثلاً می‌دهند، می‌گوییم نه، یک سوغاتی خوبی دارم. دلار اگر الان این‌جا پخش بکنیم... ولی مثلاً یک جمله حکمت‌آمیز، خب این که همه جا بود. توی اینترنت هم می‌زدیم پیدا می‌شد. دلار را توی اینترنت بزنی نمی‌دهد.

این‌ها گنج اصلی است که ان‌شاءالله با خودمان ببریم. این گنجی که سوغاتی این سفرمان باشد، این‌جا محضر امام حسین (علیه السلام) و قمر بنی‌هاشم (علیه السلام) و شهدای بزرگوار کربلا و روح اسرای بزرگوار کربلا، وصیت‌نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) را که وصیت‌نامه طولانی هم نیست، خیلی سریع می‌خواهم چند خطی‌اش را بخوانم که مال همین ساعت‌هاست. احتمالاً همین امشب بوده، چون فردا شب، سر شب، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به شهادت می‌رسند. اول شب، یعنی فردا شب این شب بیست و یکم، پس دو روز حضرت بودند دیگر. از امروز که روز نوزدهم بوده تا روز بیستم. دیگر غروب که می‌شود حضرت به شهادت می‌رسند. حالشان هم خیلی بد بوده و دائم دیگر آن ساعت‌های آخر حضرت در اغما بودند و بیهوش می‌شدند و به هوش می‌آمدند. وقتی که یک‌کمی حضرت جان داشتند برای حرف زدن، امشب بوده که بی‌رمق هم بودند. خیلی هم عجیب است. حالا بنده آورده بودم برایتان بخوانم، ولی خب خیلی مفصل است. بعداً فرصتی... امروز بیست و یکم، مثل اینکه یک سفر نجف داریم، درست است؟ بعد آن‌جا برنامه داریم یا نداریم؟ حالا اگر رفتیم نجف، روز بیست و یکم و فرصتی بود، یک برنامه یادگاری مقتل‌خوانی امیرالمؤمنین (علیه السلام). حالا خود ما هم نداشتیم همچین چیزی. فرصتش هم نبود که روایات مربوط به این یکی دو روزی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از ضربت خوردن در قید حیات بودند و اتفاق... بخوانیم. خیلی مطلب و عجایبی توی این یکی دو روز رخ داده. اتفاقات عجیبی.

اصلاً خود دستگیری ابن‌ملجم یک قضیه عجیبی دارد. آن کسی که ابن‌ملجم شد... ابن‌ملجم... فیلم دیدیم، ذهنمان هم دیگر درگیر این فیلم‌هاست دیگر. فیلم امام علی (علیه السلام)، جمعیت عقب نشستند، امیرالمؤمنین (علیه السلام) جلو، ابن‌ملجم از آن... می‌رود نگاه می‌کند. فیلمش این بود دیگر! نه بابا! همه توی سجده و توی نماز بودند، این هم زد و ناپدید شد. تا آمدند به خودشان دیدند کسی نیست، همه رفتند امیرالمؤمنین (علیه السلام) را گرفتند. حضرت را در آغوش گرفتند. گشتند ابن‌ملجم را پیدا نمی‌کردند. سریع فرار کرد. آن هم وارد بود، می‌دانست چه جور بزند، کی بزند، کجا بزند، دستگیر نشود. داستان مفصلی دارد. حذیفه دستگیرش کرد ابن‌ملجم را که حالا قضیه مفصل بپردازم. امام مجتبی (علیه السلام) بهش فرمودند: چه شکلی این را دستگیر کردیم؟ گفت: آقا، من نشسته بودم. خانمم خواب بود. دیدم خانمم از خواب پرید با گریه گفت: علی را کشتند! بهش گفتم: ببند دهانت را فلان‌فلان‌شده! این خواب شیطانی بوده! خیلی بهش پرخاش می‌کند. این حرف‌ها چیست؟ مگر علی (علیه السلام) به کسی ظلم کرده بخواهند بکشندش؟ الان جنگ نیست. علی (علیه السلام) توی مسجد، توی محراب است. مگر توی محراب می‌کشند علی (علیه السلام) را؟ گفت: خودم شنیدم بین زمین و آسمان داد زدند: "تَهَدَّمَت وَاللَّهِ اَرکَانُ الهُدَی قَد قُتِلَ عَلِیٌّ"؛ ستون‌های هدایت فروریخت، علی را کشتند. می‌گوید: همان‌جا دویدم آمدم بیرون، دور مسجد یکی را دیدم صورتش را بسته. بهش گفتم: تو کی هستی؟ گفت: من مسافرم، می‌خواهم بروم و این‌ها. بهش گفتم: خب بیا یک نماز پشت علی (علیه السلام) بخوان. سر شمشیرش آمد بیرون و فهمیدم این قاتل است! با اینکه اصلاً توی قضیه نبوده، دستگیر می‌کند ابن‌ملجم را. بعد بهش خبر می‌دهند که ابن‌ملجم امیرالمؤمنین (علیه السلام)... قضیه عجیبی دارد دستگیری ابن‌ملجم. تازه این خواب هم مفصل‌تر از این حرف‌هاست. چیزهایی که همسر او در خواب دیده و قضایایی که این‌جا رخ می‌دهد. بعد گفت‌وگوهایی که امام مجتبی (علیه السلام) با ابن‌ملجم دارند، امیرالمؤمنین (علیه السلام) دارند. احوالی که فرزندان امیرالمؤمنین (علیه السلام) با امیرالمؤمنین (علیه السلام) دارند. خیلی عجیب و شیرین است. بعضی‌هایش خیلی شیرین است. بعضی‌هایش خیلی تلخ است.

توی این ساعات جمع شدند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: همه بچه‌ها جمع بشوید. می‌خواهم وصیت بکنم. عصاره عمر امیرالمؤمنین (علیه السلام)، این همه حالا این کلمات حکمت‌آمیز، این اسرار، این خطبه‌ها، این نامه‌ها... یک چیزی را آخر کار می‌خواهد بفرماید که توقعی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) از ما دارد به عنوان شیعه این است. گنجی که ما باید سوغاتی ببریم این است. آنی که علی (علیه السلام) از ما می‌خواهد این است. همین چند خط است. خیلی هم چیز پیچیده و عجیب غریبی هم نیست. جالب هم هست توی آن لحظات یک دور بعضی شیعیان و محبین آمدند برای عیادت حضرت. حالشان هم خیلی بد بود. هی غش می‌کرد. بدنش بسیار ناتوان بود. دوباره توی آن لحظات: "سَلُونی"؛ سؤال دارید بپرسید، ولی سؤالتان مختصر باشد. من خیلی جان ندارم، ولی بپرسید. دیگر فردا علی (علیه السلام) نیست که از او سؤال... چقدر مهربان است. چقدر دلسوز است. چقدر دنبال این است که دست بگیرد از افراد. با همان حالش هم باز می‌گوید بپرسید.

این وصیت را کرد امیرالمؤمنین (علیه السلام). به امام حسن (علیه السلام) وصیت کرد، ولی امام حسین (علیه السلام)، محمد بن حنفیه، بقیه فرزندانش را جمع کرد. خانواده‌اش را جمع کرد. رؤسای شیعه را جمع کرد. اسرار و امانت‌های امامت را به امام مجتبی (علیه السلام) منتقل کرد. سلاحش را داد به امام مجتبی (علیه السلام). فرمود: پسرم، پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به من دستور داده که به تو وصیت بکنم و این‌ها را به تو تحویل بدهم. همان‌طور که خود او به من وصیت کرد و این‌ها را به من تحویل داد و به من امر کرد که به تو امر بکنم هنگام از دنیا رفتن این‌ها را تحویل برادرت امام حسین (علیه السلام) بدهی. رو کرد به امام حسین (علیه السلام)، فرمود: و پیغمبر (صلی الله علیه و آله) امر کرده به تو که تو هم تحویل به این کوچولو، امام سجاد (علیه السلام) آن موقع کم‌سن و سال بودند، به این فرزند کوچکت بدهی. دست امام سجاد (علیه السلام) را آن موقع امیرالمؤمنین (علیه السلام) گرفتند. فرمودند: به این آقازاده، تو هم به او تحویل می‌دهی. در آغوش گرفتند امام سجاد (علیه السلام) را. فرمودند که: پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به تو هم دستور داده که موقع جان دادن این را تحویل پسرت محمد باقر (علیه السلام) بدهی. سلام من را بهش برسان. سلام پیغمبرم را هم بهش برسان. بعد رو کرد به امام مجتبی (علیه السلام): "یا بُنَیَّ اَنتَ وَلِیُّ الأَمرِ وَ وَلِیُّ الدَّمِ بَعدی"؛ تو بعد از من ولی امر و ولی دم هستی. اگر خواستی بگذر از ابن‌ملجم که خودش هم فرمود: اگر زنده بمانم، خودم تصمیم می‌گیرم. و گفتند اگر زنده می‌ماند، می‌گذشت از ابن‌ملجم. اگر زنده می‌ماند، می‌گذشت از ابن‌ملجم. اگر خواستی بگذر. اگرم نه، اگر خواستی بکشی، یک ضربه زده، یک ضربه می‌زنی. یک ضربه زده، یک ضربه. "ضَربَتاً بِضَربَهٍ وَ لَا تُمَثِّل"؛ اجازه ندهی این را مثله کنند، قطعه‌قطعه کنند. دیگر این‌جاها هر کدامش روضه‌هایی می‌شود خواند که نمی‌خواهم واردش... یعنی با احترام ابن‌ملجم را هم با احترام می‌کُشید. با احترام دفن می‌کنید.

بعد فرمود: بنویس. این‌ها وصیت من است: "بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیمِ" حالا "مَا اُوصِیَ بِهِ عَلِیُّ بنُ اَبِی‌طَالِبٍ" که چون وقت کم است خیلی سریع می‌خوانم. چند جمله یادگاری و سوغات ما از این سفر باشد. امام حسین (علیه السلام) هم ان‌شاءالله توجه بکند. مطالب توی ذهنمان بماند و ان‌شاءالله عمل بکنیم و از این سفر با خودمان ببریم.

این آن چیزی است که علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) وصیت می‌کند، شهادت می‌دهد که جز خدایی نیست، "وَحدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ" و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) عبد و رسول اوست. "اَرسَلَهُ بِالهُدَی وَ دِینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکُونَ"؛ "اِنَّ صَلَاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحیَایَ وَ مَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ العَالَمِینَ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ ذَلِکَ اُمِرتُ وَ اَنَا اَوَّلُ المُسلِمِینَ". که این عبارات مقام ابراز بندگی خدای متعال. به تو ای حسن و تمام فرزندانم و خانواده‌ام، به همه کسانی که این نامه به دستشان می‌رسد از مؤمنین، وصیت می‌کند امیرالمؤمنین (علیه السلام) مد نظر داشت: "بِتَقوَی اللهِ رَبِّکُم". اولیش چیست؟ تقوا. "فَلَا تَمُوتُنَّ اِلَّا وَ اَنتُم مُسلِمُونَ"؛ در حالی از دنیا بروید که مسلمان باشید، یعنی مسلمان زندگی کنید، مسلمان از دنیا بروید. "وَ اعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَمِیعاً وَ لَا تَفَرَّقُوا" که من از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم. حالا ببینید توصیه‌های امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم بیشتر توصیه‌های اجتماعی است. توصیه‌های ساده و ابتدایی هم هست اتفاقاً. وقتی نگاه می‌کنیم همین‌ها را الان مشکل جامعه ما همین.

فرمود: "صَلَاحُ ذَاتِ البَینِ"؛ رابطه دو نفری که شکرآب شده را امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود. اولین جمله در وصیت، اول تقوای الهی، چنگ زدن به ریسمان الهی. بعد می‌فرماید: از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم وقتی که رابطه دو مؤمن شکرآب شده، اگر شما رابطه این‌ها را خوب کنی، دو نفری که با هم قهر کردند سر چیزهای بیخود، یک وقت قهر اعتقادی است، یک نفر دشمن خدا، دشمن اهل بیت (علیهم السلام) است، منحرف است، یک بحث دیگر. سر ارث دعوایشان شده. مسائل بیخود دعوایشان شده. از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم می‌فرمود که اصلاح کردن بین دو نفری که بینشان فاصله افتاده، از یک سال نماز و روزه خواندن بهتر است. نماز خواندن و روزه گرفتن. "وَ اِنَّ البُغضَهَ حَالِقَهُ الدِّینِ"؛ کینه، ریشه دین را می‌کند. اولین توصیه امیرالمؤمنین (علیه السلام): کینه‌هایتان را با همدیگر برطرف کنید. آن چیزی که دین را از ریشه می‌کند این است که بینتان فساد و ذات‌البین باشد. بینتان اختلاف باشد، شکرآب باشد، خراب باشد. پدر و بچه گاهی ۱۰ ساله با هم اختلاف دارند. خواهر و برادر ۲۰ سال همدیگر را ندیدند. خیلی بد است.

بعد فرمود: به ارحامتان رسیدگی کنید. صله رحم کنید تا خدا حسابرسی را برای شما ساده کند. "وَ اللهَ اللهَ فِی الأَیتَامِ"؛ به یتیم رسیدگی کنید. خوب یتیم را ترش نکنید. حقش را ادا کنید. رسیدگی بهش بکنید. اگر در دسترستان بود، نگذارید احساس کمبود داشته باشد که من از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم. پیغمبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم ها! به یتیم رسیدگی کنید که از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم فرمود: اگر کسی عهده‌دار یتیمی باشد و رسیدگی بکند و نیازهای یتیم را برآورده بکند، "اَوجَبَ اللهُ لَهُ بِذَلِکَ الجَنَّهَ"؛ خدا بهشت را به واسطه همین، بهشت را واجب می‌کند. همان‌طور که اگر کسی مال یتیم را بخورد، خدا جهنم را بهش واجب می‌کند.

"وَ اللهَ اللهَ فِی القُرآنِ"؛ حواستان به قرآن باشد. مراقب باشید دیگران سبقت نگیرند در عمل به قرآن از شما. "اللهَ اللهَ فِی جِیرَانِکُم"؛ حواستان به همسایه‌هایتان باشد که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) توصیه می‌کرد. "اللهَ اللهَ فِی بَیتِ رَبِّکُمُ الکَعبَهِ"؛ مکه نیاید وقتی که خلوت باشد و کسی نرود کعبه که اگر کعبه خلوت شد و کسی نرفت، خدا امتتان را نابود خواهد کرد. "لَمَتَنَاظَرُونَ"؛ دیگر خدا به این امت مهلت نمی‌دهد. اگر حج به پا شد که کسی نرفت و حج خالی شد، خدا این امت را نابود خواهد کرد. و کسی که مکه می‌رود، کمترین چیزی که نصیبش می‌شود این است که تمام گناهانش بخشیده می‌شود.

"اللهَ اللهَ فِی الصَّلَاهِ"؛ مراقب نماز باشید که بهترین عمل و ستون دینتان است. "اللهَ اللهَ فِی الزَّکَاهِ"؛ حواستان به زکات باشد که غضب خدای متعال را زکات از بین می‌برد و خاموش می‌کند. "اللهَ اللهَ فِی شَهرِ رَمَضَانَ"؛ مراقب باشید، حواستان باشد، احترام ماه رمضان را داشته باشید که روزه ماه رمضان سپر از آتش است. "اللهَ اللهَ فِی الفُقَرَاءِ وَ المَسَاکِینِ"؛ حواستان به فقرا و ندارها باشد. آن‌ها را در معیشتتان شریک کنید.

"اللهَ اللهَ فِی الجِهَادِ فِی سَبِیلِ اللهِ"؛ حواستان به جهاد در راه خدا باشد با جانتان، با مالتان. "اللهَ اللهَ فِی ذُرِّیَّهِ نَبِیِّکُم"؛ مراقب باشید نسبت به فرزندان پیغمبر (صلی الله علیه و آله)، نسل پیغمبر، سادات. الحمدلله توی این کاروان ما الحمدلله سید زیاد داریم، خدا را شکر. "فَلَا یُظلَمَنَّ بَینَ اَظهُرِکُم"؛ یک وقت نکند جلوی چشمتان به سیدی ظلم کنند.

"اللهَ اللهَ فِی اَصحَابِ نَبِیِّکُم"؛ یاران پیغمبر (صلی الله علیه و آله) را حواستان بهشان باشد که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به آن‌ها توصیه کرد بابت رسیدگی و احترام آن اصحابی که حالا خوب بودند و صلاحیت داشتند. "اللهَ اللهَ فِی النِّسَاءِ"؛ خصوصاً امیرالمؤمنین (علیه السلام) توصیه کرد که با زن‌ها خوب برخورد کنید و با کسانی که توی زندگی شما بالاخره یک جوری امورشان که موقعیتشان این طوری است که زیر دست شما هستند، به این‌ها حواستان باشد و با مردم خوب صحبت بکنید همان‌طور که خدا دستور داده: "قُولُوا لِلنَّاسِ حُسَنًا".

امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که اگر ترک کردید، خدا بدها را بر شما رئیس خواهد کرد و اگر دعا کنید مستجاب نمی‌شود. این‌ها همش توصیه‌های امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود. و فرمود: پسرم، مراقب باشید به همدیگر رسیدگی کنید، به هم بذل و بخشش کنید، به هم محبت کنید، نفاق نداشته باشید، از هم نبرید، به هم پشت نکنید، تفرقه بینتان نیفتد. "تَعَاوَنُوا عَلَی البِرِّ وَ التَّقوَی". خدا شما را حفظ کند. اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در شما حفظ کند. شما را به خدا می‌سپارم و بهتان سلام می‌دهم. این وصیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود. از این‌جا دیگر هی "لَا اِلَهَ اِلَّا اللهُ" امیرالمؤمنین (علیه السلام) تا وقتی که به شهادت... این چند خط کلمات پایانی، یعنی بعد از این هم دیگر امیرالمؤمنین (علیه السلام) صحبتی... دیگر ذکر "لَا اِلَهَ اِلَّا اللهُ" گفتن تا به شهادت. آن چیزی است که توقع اصلی امیرالمؤمنین (علیه السلام) از ماهاست. ما که زیارت امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمدیم. زیارت فرزندانشان آمدیم. در این شب‌های شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و این شب‌هایی که همین کلمات را امیرالمؤمنین (علیه السلام) ادا... اصلی‌ترین، خیلی هم چیزهای سخت و عجیب غریبی نیست. نفرمود از شماها می‌خواهم شبی ۱۰۰۰ رکعت نماز، نماز! می‌خوام ازتون می‌خواهم سالی سه ماه روزه بگیرید. ماه رجب و شعبان خوب است، مستحب است. اصلی‌ترین چیزهایی که فرمود، فرمود: مراقب یتیم باشید. مراقب زن باشید. مراقب بچه‌های پیغمبر باشید.

شما این‌ها همه را کنار هم بگذارید ببینید دلتان به ذهنتان کجا می‌رود؟ سفره حضرت رقیه سلام الله علیها. این‌جا دیگر به چه امور ابتدایی امیرالمؤمنین (علیه السلام) سفارش کرد؟ چون می‌دانست همین حداقلی‌ها را این مردم رعایت نمی‌کنند. کار به کجا رسید؟ نوه پیغمبر (صلی الله علیه و آله) را، حسین بن علی (علیه السلام)، کسی که در شأنش سوره انسان نازل شده، پسر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) را، دوش پیغمبر (صلی الله علیه و آله)، سینه پیغمبر (صلی الله علیه و آله)، چقدر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) جلوی چشم مردم این لب او را بوسید، گلوی او را بوسید، سینه او را بوسید. با این حسین بن علی (علیه السلام) چه کردند؟ چه! هیچ کافری نکردند. اولین سری که در عالم اسلام به نیزه بالا رفت، سر اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بود. توی جنگ با هیچ کافری این اتفاق رخ نداد. این همه پیغمبر (صلی الله علیه و آله) با کفار جنگید، با یهود جنگید، سر هیچ‌کدام را به نیزه نکردند. سر پسر خودش را به نیزه زدند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: ابن‌ملجم را هم نگذارید مثله کنند. "اَلسَّلَامُ عَلَی المُقَطَّعِ" آخه! نه اینکه بگوییم بعد صد سال، بعد ۲۰۰ سال. همان فرزندی که این وصیت به او شد و اجازه نداد ابن‌ملجم تکه‌تکه بشود که امام حسین (علیه السلام) بود، همان را تکه‌تکه کردند.

چقدر امیرالمؤمنین (علیه السلام) سفارش کرد به زن‌ها، به یتیم، به ذریه پیغمبر! گیرم معاذالله حسین بن علی (علیه السلام) مرتد، کافر، خارجی! زن و بچه که دیگر از دعوای یزید و حسین (علیه السلام) سر در نمی‌آورد. تو بگو آن زن‌ها آخه! بچه سه ساله چه می‌فهمد از این اختلاف‌ها؟ بچه سه ساله که دیگر خارجی نمی‌شود. مرتد نمی‌شود. اصلاً گیرم این بچه سه ساله خارجی و مرتد! آخه کدام کسی با بچه سه ساله... بچه سراغ بابا را می‌گیرد. عمو سر بریده! این همه توصیه، این ابتداییات رعایت نشد. این ابتداییات رعایت نشد. نوه امیرالمؤمنین (علیه السلام)؛ رقیه، نوه امیرالمؤمنین (علیه السلام)، نوه سه ساله امیرالمؤمنین (علیه السلام). جانم به قربانت یا امیرالمؤمنین (علیه السلام)! این‌ها مظلومیت توست یا امیرالمؤمنین (علیه السلام)! مظلومیت سخن توست، مظلومیت دستور توست. همش هم از بغض به امیرالمؤمنین (علیه السلام). همه این‌هایی که رخ داده، اثر کینه امیرالمؤمنین (علی علیه السلام) است.

عزیز دلمان رفقامون، ان‌شاءالله رونق می‌دهند به این مجلس باصفا. مجلس حضرت رقیه سلام الله علیها. چقدر قشنگ است این عروسک گذاشتن جای‌جای این سفره. منظور این است که یعنی بچه کوچک با عروسک آرام می‌شود. بچه کوچک سرش با عروسک گرم می‌شود؛ مخصوصاً اگر یتیم باشد. طولانی رفته، خسته شده، گرسنه بوده، چند روز از همه خانه‌ها بوی طعام می‌آمده، ولی این بچه غذای سیر... صدقه انداختند بعضی‌ها جلوی این زن و بچه. جانم به قربان این خانواده و مظلومیتش. این بچه باید محبت... با یک نوازش، با دو کلمه حرف زدن... چه قساوتی است این قساوت. ببینید این بچه اینه. وقتی این طبق روبروی بچه گذاشتند، تصور بچه و ذهنیت بچه... من روضه‌ام همین دو کلمه است. خوب دل بدهید ان‌شاءالله آتش بگیریم. بعد روی ذهنیت این بچه چیست؟ حال و هوایش چیست؟ وقتی طبق... "من که غذا نمی‌خواهم!" یعنی فکر کرد با خودش: من این همه داد و بیداد کردم، احتمالاً این‌ها غذا آوردند! خبری از غذا چون نبود این چند وقت، غذای درست و حسابی. اکراه و بی‌رغبتی بچه را دیدی، عصبانی می‌شود، چیز را می‌گیرد پرت می‌کند. با این حال این روپوش را کنار زد... بابا، ببین یتیمم کردند!
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...