وفات حضرت ام البنین

وفات حضرت ام البنین

00:48:01
5

معرفی
* بهانه ای برای توجه به مقام والای مادران شهدا

* پیامد های جنگ نرم و جنگ سخت

* جمع جنگ نرم و سخت در کربلا

* فرق اصل و برداشت از حادثه ها

* اهمیت روایتگری از حادثه ها

* نقش افراد رسانه ای در حادثه ها

* روایت یزید از کربلا

* عملی که از شهادت امام حسین بالاتر است

* حضرت ام البنین، سردار و رزمنده در جنگ نرم

* آنچه در فضای جامعه امروز لازم است

* پیامد های روایت و ذهنیت های غلط

* کدام فیلم ها اسکار می گیرند؟

* جنگ روایت ها، چرا و چگونه

* اقدام رسانه ای حضرت ام البنین در خصوص احترام به حضرت فاطمه

* گزارش بی بی سی از تاسوعا

* سرمایه کلیدی ایرانی ها

* عظمت مادر شهید

* اهمیت دیدار مادران شهدا

* شیعه ها مدیون حضرت ام البنین اند

* تکنیک عادت در رسانه

* کار هر روز حضرت ام البنین که ارکان بنی امیه را منهدم کرد

* مروان بن حکم از مرثیه سرایی حضرت ام البنین گریه می کرد

* هر کس از یک زاویه حق را تبیین کند

* نگه داشتن یاد شهدا، مصداق تبیین حق

* اهمیت شهدای مدافع حرم

* نقش مادران شهدا در تبیین حق
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
و در تقویم شمسی ما، مناسبت وفات حضرت ام‌البنین (سلام الله علیها) به‌عنوان روز تجلیل از مادران شهدا ثبت شده است. این مناسبت در واقع بهانه‌ای است هم برای توجه به مقام والای حضرت ام‌البنین (سلام الله علیها) و هم برای توجه به مقام بلندمرتبه مادران شهدا. همین ابتدای جلسه، محفل‌مان را با نوای دل‌افزای ذکر مقدسی نورانی کنیم که ان‌شاءالله هدیه می‌کنیم به تمام شهدای بزرگوار اسلام و مادران بزرگوار شهدا، یعنی ذکر شریف صلوات بر محمد و آل محمد.

جلسه امشب ما یک محفل شهدایی است و در خدمت عزیزانی هستیم که قدمت جلسه‌شان به دوران دفاع مقدس برمی‌گردد و رفاقت اهل این جلسه، رفاقتی دیرینه است. از زمان دفاع مقدس، اهل این جلسه با هم ارتباطشان برقرار بوده و این جمع برپا بوده است. البته از طریق فضای مجازی نیز به‌صورت آنلاین و غیرآنلاین در خدمت عزیزان، برادران و خواهران عزیزمان، شیعیان بزرگوار ساکن آمریکای شمالی، استرالیا و کشورهای غربی هستیم و عرض ارادتی به این عزیزان داریم. این مجلس در واقع هم مجلسی حضوری در محضر شما بزرگواران و هم مجلسی مجازی در خدمت برادران و خواهران است.

مطلبی که به ذهن رسید تا در این جلسه، در این چند دقیقه، تقدیم شما بزرگواران بکنیم، در مورد نقش خاصی است که خانواده‌های شهدا و مادران شهدا دارند و اثرات ویژه‌ای که می‌توانند در جامعه داشته باشند، که گاهی ما از این نعمت وزین غافلیم. اگر زندگی حضرت ام‌البنین (سلام الله علیها) را کندوکاو کنیم و دقیق شویم، می‌بینیم که این ویژگی‌ها بسیار برجسته است.

خوب، شما اهل این جلسه سابقه جنگ سخت و جنگ نظامی را دارید. بسیاری از شما عزیزان، رزمنده‌های دفاع مقدس بودید. شاید بسیاری از دوستان، جلوی چشم شما به شهادت رسیدند. شاید بسیاری از شما عزیزان همین الان هم جانباز باشید، مجروح جنگ باشید، یا عزیزانتان به شهادت رسیده باشند؛ فرزندتان، همسرتان، برادرتان. فضای جنگ سخت را تجربه کرده‌اید و ویژگی‌های جنگ سخت را می‌دانید. در کنار جنگ سخت، ما یک جنگی داریم که از جنگ سخت، سخت‌تر است، ولی توپ و ترکش خیلی صدا ندارد، کشته‌هایش خیلی نمایان نیست و تلفاتش خیلی محسوس نیست. اصطلاحاً به این جنگ می‌گویند جنگ نرم. نکاتی را خدمتتان عرض بکنم که ان‌شاءالله می‌تواند خیلی برای ما مفید باشد.

در داستان کربلا، دو اتفاق رقم خورد: یکی جنگ سختی بود که امام حسین (علیه السلام) با یزید مواجه شد. در کربلا یک جنگ سخت داریم که سردارانی دلاور و رزمنده‌هایی دارد؛ در میدان جنگ اهل شمشیر و اهل سلاح، دلاور و شجاع هستند، مثل قمر بنی‌هاشم که یک سردار تمام‌عیار جنگ سخت و جنگ نظامی در میدان است و از هیچ فداکاری و تلاشی فروگذار نیست. نسبت به کارش وارد است، دشمن از او می‌ترسد و اثرگذار است. سپاه امام حسین (علیه السلام) در کربلا همچین سپاهی بود؛ جنگ سخت با یک سپاه ورزیده و کاربلد.

ولی یک بعد دیگری از داستان کربلا هست که معمولاً کمتر به آن توجه می‌شود و آن هم جنبه جنگ نرم کربلاست. ببینید، وقتی یک اتفاق رقم می‌خورد، اصل آن اتفاق یک چیز است. روایتی که نسبت به آن اتفاق هست، ذهنیتی که هست، و برداشت و برآوردی که نسبت به آن اتفاق شکل می‌گیرد، می‌تواند از یک اتفاق کاملاً مثبت روایتگری کند که آن اتفاق تبدیل شود به یک اتفاق منفی. یا می‌شود از یک اتفاق کاملاً منفی روایتگری کرد که آن اتفاق کاملاً یک اتفاق مثبت شود.

دیده‌اید این رمال‌ها یا این‌ها که تعبیر خواب می‌کنند؟ مثلاً بعضی پول می‌گیرند. شما خوابی را که دیده‌اید برای این‌ها تعریف می‌کنید. مثلاً خواب دیدید که آقایی آمده، چاقو فرو کرده در شکم شما و بچه‌های شما را یکی یکی جلوی شما کشته است. این، برای اینکه دل شما را به دست بیاورد، جذبتان کند، از شما پول بگیرد و مشتری کند شما را، یک جوری این را تبدیل می‌کند به یک واقعه مثبت و شیرین. روایتگری‌اش از داستان، یک روایت شیرین و مثبت است.

معروف است دیگر؛ یکی از پادشاهان، ظاهراً هارون‌الرشید بوده است. خواب می‌بیند که اقوامش یکی یکی از دنیا می‌روند و بعد او از دنیا می‌رود. تعبیرکننده خواب نفر اول می‌گوید: «اعلی‌حضرت، آقا جان، شما به‌زودی از دنیا می‌روی.» این خیلی عصبانی می‌شود و به او برمی‌خورد. دستور می‌دهد بیرونش کنند، چه‌بسا دستور بدهد که گردنش را هم بزنند. تعبیرکننده دوم می‌آید می‌گوید: «به‌به، عجب خوابی! اعلی‌حضرت، شما خدا آن‌قدر بهت عمر می‌دهد که مرگ همه اقوامت را می‌بینی.» بعد، چون آن کسی هم که به او گفته بود که به‌زودی می‌میری، به او گفته بود که به‌زودی می‌میری، ولی به‌زودی همه اقوامت هم می‌میرند و در زمان کوتاهی تو هم می‌میری. دو تا گزارش از یک اتفاق است. اتفاق هیچ فرقی نکرد. می‌شود این را یک جوری روایت کرد، یک جوری گزارش داد، یک جوری نقل کرد و تعریف کرد که یک نفر با آن به تشویش بیفتد، یا به آرامش بیفتد. هر دو همان یک چیز است. نمی‌دانم عرض بنده روشن است یا نه.

نقش آن افرادی که گزارش‌دهنده‌اند، به‌قول‌معروف رسانه‌ای‌اند، حرف می‌زنند، بیان می‌کنند، بازتاب می‌دهند و انعکاس می‌دهند، اینجا معلوم می‌شود. الان فرض کنید در خیابان تصادف شده. حل تصادف را می‌توانم دو نفر به‌صورت کاملاً مخالف همدیگر نقل کنند. می‌توانم یک جوری گزارش دهند که آن ماشین جلویی بشود مقصر. اتفاق، یک اتفاق است، ولی اینکه چطور وانمود بکنند و چه شکلی معرفی بکنند، خیلی فرق می‌کند.

داستان کربلا رقم خورد. سپاه یزید افتاد به فعالیت در جنگ نرم. روایت چه می‌خواست بگوید؟ «افرادی که ما اینجا کشتیم، یک مشت خارجی بودند، مرتد بودند، نسبت به حاکمیت شورش کرده بودند، می‌خواستند مردم را به جان هم بیندازند، دنبال براندازی بودند، دنبال کودتا بودند. اگر وجود شر آن‌ها را نمی‌گرفتیم، همه سرزمین‌های اسلامی به آتش کشیده می‌شد.» همه، مهم‌تر از آن جنگ سخت و کشتن امام حسین (علیه السلام)، این جنگ نرم بود. یادتان هست شما در قضیه شاهچراغ، همین ایام که دو ماه پیش رقم خورد، یک قتل بارز، مشخص، واضح و جنایتکارانه رقم خورد. «آقا، این آدم خودشان بوده. اینی که آمده این کار را کرده، پاسدار بوده.» یادتان هست دیگر؟ همه شما خاطرتان هست.

این باعث می‌شود که افکار عمومی، آن شورشی که باید بکند، آن نفرتی که باید نشان بدهد، آن هیجانی که باید به خرج بدهد، دچار تشویش شود، به اضطراب بیفتد، می‌ماند و به تردید می‌افتد: «حق با کیست؟ کی درست می‌گوید؟ کی غلط می‌گوید؟ من نمی‌دانم، معلوم نیست.» یک جنایت رخ می‌دهد، در فضای جنگ سرد، یک جنایت بزرگ‌تری در فضای جنگ نرم رخ می‌دهد که باعث می‌شود آن جنایت جنگ سخت به حاشیه برود، دیده نشود، و جنایت محسوس نباشد، ملموس نباشد. افرادی که در عرصه جنگ نرم کار می‌کنند، نقش زینب کبری (سلام الله علیها) و امام سجاد (علیه السلام) راه‌افتادند. شهر به شهر رفتند، برای مردم توضیح دادند قضیه کربلا چه بود و فتنه یزید را خنثی کردند. این، اگر از شهادت امام حسین (علیه السلام) بالاتر نباشد، کمتر نیست. برای اینکه امام حسین (علیه السلام) یک عملیات کاملاً به‌حق جلوه کند، یک جوری که اگر حرف کربلا می‌شد، با خودمان می‌گفتیم که «درست می‌گوید آقا، حق بود، کار درستی کرده.» این نقل، این گزارش، این روایتگری خیلی مهم است.

عرض بکنم، عرایضی داشته باشم که کمتر جایگاهش مورد ملاحظه قرار گرفته است. حضرت ام‌البنین (سلام الله علیها)، یک انسان برجسته، یک سردار، یک رزمنده در جنگ نرم، در فضای رسانه، در تبیین، در توضیح، خیلی ویژه است. در جنگ نرم، یک جایگاه کلیدی دارد. حضرت ام‌البنین (سلام الله علیها) را بانوی رسانه‌ای دانستند. زنی که قضیه چه بوده؟ به‌قول‌امروزی‌ها، جلاد و شهید را از هم تفکیک کرد. این دو را برای مردم جا انداخت که کی جلاد است؟ کی شهید است؟ کی، کی را کشته است؟

خیابان شهرستان، پشت حرم. آمدم ماشین را پارک کنم. مأمور نیروی انتظامی، یک پیرمرد پیزوری و مفنگی (دور از محضر شما) را گرفته، زیر چک و لگد دارد می‌زند. «ای بزن!» وسط خیابان! آقا، من دلم سوخت برای این آقا. «چیکار می‌کنی؟ نزن پیرمرد را! گناه دارد.» «آقا، این با دیلم و آهن و این‌ها افتاده به صندوق عقب ماشین مردم. صندوق‌ها را خُرد می‌کرد که صندوق‌ها را خالی کند. این بنده با صحنه‌ای مواجه شدم که یک پیرمرد مظلوم را داشتند مثل چی می‌زدند. سارق، ظالم، خرابکاری که تا حالا شاید ۲۰ فقره. گفت: «خیلی هم اینجا دزدی شده بوده، ما تازه پیدایش کردیم.» می‌زند.

این توضیحی که داده شد، فهمیدم کی به کی است. اگر من فقط فیلم آن قضیه را می‌دیدم، از سوءتفاهم درنمی‌آمدم که! اگر فقط برایم قضیه را، «مأمور نیروی انتظامی ایستاده، یک پیرمرد را دارد می‌زند.»، حل می‌کند. ما الان در فضای جامعه‌مان، الحمدلله از جهت امنیتی و نظامی، آدم‌های برجسته‌ای داریم. اهل فداکاری، اهل تلاش بی‌مزد و منت، کار می‌کنند، جانشان را فدا می‌کنند و راه می‌دهند، مشکلی نداریم. این همه بچه‌هایی که رفتند سوریه، با عشق، با ایثار، با فداکاری، جانشان را تنظیم کردند و الان هم هستند، الحمدلله کم نیستند. چرا این همه سوءتفاهم؟ روایت‌های غلط، ذهنیت‌های غلط.

چند روز قبل، حرم حضرت عبدالعظیم، روز جمعه مشرف شده بودیم. جای همگی شما خالی. حالا آن‌ها که مشرف شده‌اند می‌دانند، از پشت امامزاده حمزه که این طرف می‌آید، مزار یک سری علما آنجاست. روزهای جمعه، مزار علما را، روزهای دیگر اینجا برای آقایان است. روزهای جمعه چون شلوغ است، اینجا را می‌دهند به خانم‌ها. یک دیوار برایش درست می‌کنند، میله می‌گذارند. عبدالعظیم که مشرف می‌شویم، این مزار این علما را می‌رویم زیارت می‌کنیم. بزرگانی هم آنجا دفن‌اند. مرد بزرگ. اگر راه بسته باشد، خانم‌ها باشند، می‌روند با فاصله وایمیستند. ببینید، ذهنیت‌ها چیست و چه را می‌شود چه شکلی نقل کرد. یک خاطره که چند روز پیش با آن مواجه شدم. سرم را انداختم پایین، چشمم را بستم. «فاصله ۱۰ متری چه معنی دارد؟ یک آخوند ایستاده، دارد به سمت خانم‌ها وایساده. به ما نگاه کردن که چی؟ می‌خواهی؟ مشکل جسمانی برایت پیش آمده؟» گفتم: «چطور؟» گفت: «گفتم شاید از حال رفته‌ای این جور.» آقا، آقا، همزمان دارم فاتحه می‌خوانم. فاتحه‌خواندن را می‌شود چند مدل روایت کرد.

عبدالعظیم، درست همین است. تحلیل‌های غلط، ذهنیت‌های غلط، گزارش‌های غلط. آدمی که بخواهد اینجا توضیح بدهد، تبیین کند، قضیه را حل کند، نداریم یا خیلی کم داریم. سرمنشأ بسیاری از مشکلاتمان اینجاست. واقعاً یک طیف وسیعی از مردم ما احساس بدبختی می‌کنند. «بدبختیم که تو این مملکت زندگی می‌کنیم. مملکت به نظرشان، ما هیچ امکانی تو این مملکت، هیچ فرصتی، هیچ امتیازی، هیچی نداریم. همش نکبت است، همش بدبختی است، همش گرفتاری است: آلودگی، ترافیک، فقر، تورم، اختلاس.» پیامک آمده بود که «ایرانی عزیز! امروز را به‌عنوان یک عید به تو تبریک می‌گویم. از صبح تا حالا هیچ اختلاسی گزارش نشده.» یعنی یک جوری بازنمایی می‌شود که انگار ما جایی داریم زندگی می‌کنیم که هر ۳۰ ثانیه یکی دارد یک گوشه از بیت‌المال را می‌خورد. در واقع، ذهن خیلی‌ها این است. یک نفرتی، یک ذهنیتی، یک رویکردی ایجاد شده.

از آمریکا دارم این بحث را پیگیری می‌کنم. خیلی جالب است. بنده در یک سری جلسات، یادم هست یک بار یک چیزی را در یک قضیه چند سال پیش، از برف. برف آمده بود ایران. گفتم که «آره، تو کانادا خوب است که مثلاً برف می‌آید. یک سری ماشین‌اند این‌ها، پشت سر هم حرکت می‌کنند، برف‌کوبی می‌کنند.» بنده که کمتر از این حرف‌ها می‌زنم، این را گفتم. بعضی از دوستان ما که پیگیر بودند، در جلسات ما بودند، از رفاقت و از جهت سیاسی هم اتفاقاً با ما همسو نبودند، این‌ها ناراحت شدند، پیام گذاشتند: «برف؟ این نهایتاً دو تا اتوبان باشد، در چند هزار تا اتوبان کانادا! تو کانادا مردم از کار و زندگی، مردم سر می‌خورند، چقدر دست و پا می‌شکند؟» دو تا تصویر از دو تا اتوبان می‌شود ذهنیت شما نسبت به کانادا که چقدر اینجا مثبت است. دو تا عکس از دو تا خیابان تهران، یا ترقوزآباد، یا فلان جای فلان روستا، می‌شود ساکنان غرب ایران. کجاست؟ می‌گوید: «ما فقط خبر داریم یک بیابان بزرگی که مردم با شتر توش.» شما باورتان نمی‌شود. می‌خندید به این حرف‌ها.

این چیزی که الان خیلی‌ها در اروپا تصورشان نسبت به ایران این است. بعد به فیلم‌هایی اسکار می‌دهند. مثلاً فیلم ساختند «جدایی نادر از سیمین». ان‌شاءالله که شماها که ندیدید. شما آدم‌های مثبت و پاک. چرا این فیلم‌ها جایزه می‌گیرد؟ یا مثلاً فیلم «فروشنده». فیلم آخری که در مورد امام رضا (علیه السلام) و مشهد بود که خدا مسببینش را لعنت بکند، ان‌شاءالله. بزرگ‌ترین توهین‌ها را کردند به امام رضا (علیه السلام)، اسم کثیف آن فیلم مقدس. چرا این فیلم برجسته می‌شود؟ برای اینکه در کل یک ساعت و نیم فیلم، یک صحنه خیابان، یک ماشین از خیابان نشان نمی‌دهد. یک درخت نشان نمی‌دهد. یعنی قشنگ یک آدمی که از ایران هیچ خبری ندارد، یک ساعت فیلم نگاه می‌کند، چند تا محیط بسته، خانه‌های دخمه، تاریک، دیوارها ریخته، طلاق بگیرند یا بهشان دزد زده. کجاست؟ جنگ روایت.

ام‌البنین (سلام الله علیها) یک استوانه بود در جنگ نرم. یک بانوی رسانه‌ای. آمد در مدینه با ترفند خودش، با زیرکی خودش. ام‌البنین واقعاً یک شخصیت بی‌نظیر است. واقعاً یک آدم وارد است. واقعاً یک آدم زیرک است. واقعاً یک آدم رسانه‌ای است. می‌فهمد ذهن یعنی چه. می‌فهمد ذهنیت یعنی چه. تحلیل بکنیم با همدیگر. بعد از چند سال که فرزندان او به دنیا می‌آیند، امیرالمومنین (سلام الله علیه)، با اینکه اسمش فاطمه بوده، فاطمه کلابیه، یا امیرالمومنین، بنده از شما درخواست دارم، اعلام بکنید، به‌قول‌ماها ابلاغ بکنید، دستور بدهید، در این منزل کسی بنده را به اسم فاطمه صدا نزند، «ام‌البنین.» چرا؟ دوست ندارم آن اسم شریفی که نام سیده نساء عالمین است، مادر حسن و حسین (علیهما السلام)، نامش فاطمه است. دوست ندارم آن نام مبارکی که به او گفته می‌شده، به من هم گفته شود. این فاطمه، آن فاطمه. می‌خواهم آن فاطمه مقدس باشد. هر جا گفتند «فاطمه»، فقط یک فاطمه به ذهن بیاید.

چه چیزی، چه ذهنیتی ایجاد می‌کند؟ چه اثری روی ذهن دارد؟ این کلمه بار دارد: بار مثبت دارد، بار منفی دارد. بی‌بی‌سی برداشته مستند ساخته برای تاسوعا. ببینید چقدر این‌ها شیادند، چقدر این‌ها خبیث‌اند. «عباس (علیه السلام) را می‌گوید: روز تاسوعا روزی است که مردم ایران در آن روز برای برادر ناتنی حسین بن علی عزاداری می‌کنند.» یعنی چه؟ شما می‌دانید در ایران کلمه «برادر ناتنی» بار منفی دارد؟ «برادر ما هستید.» اگر بگویم «شما برادر ما هستید ولی برادر ناتنی»، شما بهت برنمی‌خورد؟ توهین کرد. با اینکه کلمه، کلمه درستی است، بله برادر ناتنی. ولی ایرانی‌ها هیچ وقت وقتی می‌خواهند در مورد حضرت عباس (علیه السلام) صحبت بکنند، نمی‌گویند برادر ناتنی. آنجا اصلاً تنی و ناتنی مطرح نیست. اصلاً برادری این‌ها فوق همه برادری‌هاست. اصلاً جنس این برادری‌های ما نیست. رابطه، رابطه امام است، یک امام با یک شیعه خالص. یک جوری گزارش می‌کند که یک جور فاصله بیندازد، در ذهن شما حضرت عباس را از امام حسین جدا کند. جنگ رسانه.

در این فضا، هر آدمی که در جامعه اثر دارد، نقش دارد، وجه دارد، عرض بکنم و بحث را تمام بکنیم. یکی از سرمایه‌های کلیدی که خدا به جامعه ما داده در جنگ نرم، خانواده‌های شهدا هستند. متاسفانه ما از این نعمت فوق‌العاده، بهره‌مان و استفاده‌مان خیلی کم است. بهره و استفاده‌مان از مادران شهدا، از همسران شهدا، از خواهران شهدا. مادر شهید جایگاهی معنوی و الهی نیست؟ مادر شهید می‌تواند یک جامعه را، یک نسل را متحول بکند. می‌تواند چند میلیون نوجوان را، چند میلیون جوانی که دچار شبهه شده، شبهه‌اش را برطرف بکند. دیدن یک مادر شهید گاهی آن‌قدر اثر دارد، صد ساعت، پانصد ساعت سخنرانی آن‌قدر اثر ندارد.

برای خود بنده و شما، منظور شما که علاقه‌مندیم به شهدا، به اسلام، به انقلاب، دیدن مادران شهدا آن‌قدر می‌تواند در ما جوش و خروش ایجاد کند، انگیزه ایجاد کند، معنویت. مادر شهید کسی است که ثمره جانش، ثمره عمرش را داده برای یک مسیری و دارد افتخار می‌کند. خیلی حرف است آقا! کسی برای یک کاری وقتی هزینه می‌کند، این باور، این آدم را می‌رساند. باور خیلی مهم است دیگر. شما وقتی باور کسی را می‌بینید.

قضیه کرونا یادتان هست؟ بعضی‌ها نسبت به واکسن خیلی باور داشتند. بنده در بین دوستان خودمان کسانی بودند که نقل کردم، پدرش دو سال از خانه بیرون نیامده به خاطر کرونا. دورادور دیدید. مورد دیگر هم بود. در همین حرم امام رضا (علیه السلام)، ایامی که تازه حرم باز شده بود بعد ماه رمضان سال ۹۹، اول ۹۹ بود. یکی از دوستان از یک جایی آمده بود، دیگر حالا توضیحات بیشتر نمی‌دهم. ماسک زده. بعد دید که مثلاً ما جدی هستیم برای ماسک زدن و این‌ها. رفت توی این سطل زباله‌ای که این لیوان‌های آبخوری را تویش می‌اندازند، یک لیوان درآورد که زیر شیر برداشت، خورد. توالت معمولی. کسی این کار را نمی‌کند. می‌خواست بفهماند که کرونا و این‌ها همش چرت و پرت است. خوب، آدم وقتی همچین کاری می‌بیند، شما مخترع واکسن هم که باشی، ۵ تا آدم این شکلی می‌بینی، یکم شک می‌کنی. «بابا، این به کجا؟ بنده آن‌قدر باور دارد، جانش را می‌دهد.» اعتقادش تا پای جان وایساده است.

شما جان‌دادن خودتان پای یک اعتقاد برایتان ساده‌تر است، بهتر بپرسم سؤال را، غلط است، ولی خب جوابی که شما می‌دهید آن خیلی مهم است. در راه خدا سخت است. پای یک اعتقاد، جان‌دادن سخت است. جان‌دادن خودتان برایتان سخت‌تر است یا جان‌دادن بچه‌تان؟ اگر یک کسی حاضر شد پای اعتقادی، جان خودش را بدهد، معلوم می‌شود خیلی باور دارد. معلوم می‌شود اصلاً دیگر این خیلی باور دارد. بچه سوم چی؟ بچه چهارم چی؟ حضرت ام‌البنین (سلام الله علیها) آن کسی است که چهار تا بچه‌اش را با افتخار تقدیم کرد. سفت و قرص وایساد، فریاد زد و افتخار کرد به این کار. می‌دانی این کار یعنی چه؟ نگفتم چون مناسبتی خیلی نبودم ولی می‌خواهیم این جوری صحبت بکنیم.

تشیع خودمان را بخش مهمیش را مدیون حضرت ام‌البنین (سلام الله علیها) هستیم. بنی‌امیه در مدینه آن‌قدر خفقان ایجاد کرد، امام سجاد (علیه السلام) رفت در منزل نشست. نه سخنرانی، نه ارتباط عمومی. بله، در منزل شاگردانی را تربیت کرد، با ادعیه مثلاً معارفی را به شیعه رساند. ولی آنی که در خیابان، در خیابان داد زد و شیعه را زنده نگه داشت، ام‌البنین (سلام الله علیها) بود. ام‌البنین (سلام الله علیها) کسی بود که هر روز، هر روز. این «هر روزش» هم خیلی مهم است. رسانه بهش می‌گویند تکنیک عادت. باشد. باید مستمر باشد. باید به هر مناسبت یادآوری کنیم. در هر اتفاقی باید این را بگویی. تکرار وقتی زیاد می‌شود، کم‌کم در جامعه رخنه می‌کند.

ام‌البنین (سلام الله علیها) هر روز می‌آمد در قبرستان بقیع، چهار تا صورت قبر می‌کشید. مرثیه که می‌خواند، آه و واویلایش بابت از دست دادن بچه نبود. منهدم کردن ارکان بنی‌امیه بود در دل مردم مدینه بابت شهدای کربلا. مروان بن حکم، یکی از دوستان عرض می‌کردم، مروان بن حکم آدمی بود که معروف بود به خباثت، معروف بود به شیطنت. به آدم‌های روزگار خودمان و این‌ها، مثلاً اگر بخواهم مثلاً کسی را معرفی کنم، بنی‌صدر. مثلاً شما بنی‌صدر را تصور بکنید. آدمی که شیطنت ازش می‌بارد. می‌گویند ام‌البنین (سلام الله علیها) وقتی در قبرستان، وقتی یاد شهدای کربلا می‌کرد و مرثیه‌سرایی می‌کرد، یک جوری مردم به گریه می‌افتادند که مروان بن حکم می‌آمد می‌نشست گریه می‌کرد. مادر شهیدی از یک شهیدی حرف بزند که بنی‌صدر بنشیند گریه کند. بعد هر روز این اتفاق می‌افتد. خیلی اتفاق بزرگی است این. چقدر این آدم نترس است! ۱۰ نفر، ۱۰۰ نفر با ما مخالفند، ساکت می‌شویم. البته هنر صاف برای حضرت ام‌البنین (سلام الله علیها) نمی‌آمد. وایستا دیگر! آی بنی‌امیه! سر دفعه سوم نمی‌رسید.

بلد است چی باید بگوید. بلد است دستور کدام نقطه بگذارد. هر کی از یک زاویه حق را تبیین بکند. هر کی یک جایش را باید بگوید. هر کسی یک آن سرمایه‌ای که دارد، یک جا کاربرد دارد. یک کسی نخبه علمیه، این می‌تواند با آمار، با گزارش دقیق علمی بیاید از همین دفاع کند. یک کسی مبلغ دینیه، این می‌تواند با آیات و روایات، با پژوهش کارشناسانه و متقن بیاید دفاع کند. یکی دیگر آدم رزمنده و جنگاور است، این می‌تواند با سلاح دست گرفتن، در میدان آمدن و نترسیدن دفاع کند. مادر شهید همین یاد این شهید را وقتی در جامعه زنده نگه می‌دارد، این می‌شود.

حق حضور منور خانواده‌های شهدا را داریم. قبل از اینکه اینجا خدمتتان برسیم، محضر مبارک مادر بزرگوار شهید رضا اسماعیلی بودیم که بنده به رسم ادب دست این مادر بزرگوار را می‌بوسم؛ اولین شهید ذبیح مدافعان حرم. حالا فرصت کم است. اگر فرصت بود در مورد این شهید بیشتر عرض می‌کردم. دفاع مقدس دادیم وقتی که همه می‌دیدند که دشمن آمده توی آبادان و خرمشهر. شهدایی داشتی در دهه ۹۰، آن وقتی که خیلی از ماها و امثال بنده خواب بودیم، خوشی زیر هوس مذاکره با آمریکا و چه و چه و داشتیم. یک جوان ۲۱ ساله که از بچگی با یتیمی بزرگ شده، هزینه خانه، هزینه زندگی مادرش و خواهرش با اوست. همسرش، همسر جوانی است باردار. اولین گروهی که اعزام می‌شوند از مشهد برای دفاع از حرم حضرت زینب (سلام الله علیها)، این گروه‌اند و این شهید بزرگوار اولین شهیدی است که زنده زنده سر از تن مبارکش جدا شده در سن ۲۱ سالگی. اولین شهید دهه هفتادی ما. اولین ذبیح. ای کاش فرصت بود این توفیق بود به جای صحبت‌های این حقیر، باید این مادر بزرگوار، حاج خانم، تشریف می‌بردند اینجا صحبت می‌کردند. اگر ۱۰ دقیقه حاج خانم اینجا سخنرانی می‌کردند، می‌دیدید اثر این سخنرانی ایشان صد برابر سخنرانی این حقیر است. آتشی که در دل شما می‌انداخت، انرژی معنوی که به شما می‌داد. اثر مادر شهید این است. شیره جانش را تقدیم کرده با این اعتقاد مادری که همه زندگیش را داده برای این کار که من هم مثل ام‌وهب، چیزی که در راه خدا دادم، دیگر بهش اعتنا نمی‌کنم. چقدر عظمت! چقدر این شهدا بزرگ بودند! چقدر این مادران شهدا بزرگ‌اند! چقدر این شهدا حق را نشان دادند! چقدر مادران شهدا می‌توانند حقشان را بپردازند.

طبقه پنجم انداخته پایین، رفتند به‌عنوان کشته‌شده‌های تظاهرات معرفیش کردند. جانشان را داده باشند، پیدا نمی‌کردند. یکی با افتخار آمده باشد وایساده وسط می‌گوید: «آقا، من به خاطر زن، زندگی، شهوت و عشق و حال و کیف و حال‌ها را باز کنیم.» اگر یک دانه آدم این شکلی داشتند که حاضر بود سر بدهد برای این قضیه، یک مادر هم پشتش بود که می‌آمد. چیکار می‌کردند این‌ها؟ جنگ نرم بسیار اثرگذار است.

ام‌البنین (سلام الله علیها) می‌نشست از این شهدا می‌گفت برای اینکه بنی‌امیه را رسوا کند. از چهار تا دسته گلی که تقدیم کرد، همان ام‌البنینی که به امیرالمومنین عرض کرد: «علی جان، به من از این به بعد بگو ام‌البنین.» می‌آمد در قبرستان بقیع می‌نشست، می‌گفت: «لا تدعونی به من نگویید ام‌البنین.» آن روزی که گفتم به من ام‌البنین بگویید، چهار تا دسته گل داشتم، چهار تا پسر داشتم، چهار تا شیربچه داشتم. الان من مادر بچه‌هایم که هر کدام را یک گوشه‌ای از زمین داغ کربلا، قطعه قطعه کردند. من مادر چهار تا شهید بی سر دیگر. من را ام‌البنین نگویید. اشعاری می‌خواند حضرت، شعری بسیار قوی، اشعار این بزرگان مطالب بسیار هنرمندانه، بسیار جگرسوز. این همسر غیور امیرالمومنین، این بانوی بزرگ، این بانوی شجاع، ترس نداشت از اینکه بین این همه آدم طرفدار بنی‌امیه، این همه آدم ساکت، این همه آدم بی‌خیال، بیاید هر روز، خسته هم نمی‌شد. یک روز، دو روز، ۵ روز، ۱۰۰ روز، یک سال، دو سال.

«می‌گفت: به من خبر دادند عباسم را کشتند. به من خبر دادند دست عباسم را بریدند.» این روضه را تقدیمتان بکنم. شب جمعه است. هم کربلا برویم، هم مدینه برویم. کنار قبر باصفای حضرت ام‌البنین. خیلی‌هایتان شرفیاب شدید. مدینه، کنار قبر حضرت ام‌البنین. این را بنده شنیدم از افرادی. خودم هم برایم این اتفاق رخ داد. در قبرستان بقیع به‌طور ناخودآگاه شنیدم که افراد دیگری هم این را گفتند. قبرهای قبرستان بقیع نشان ندارد، اسم ندارد. همش قبر است. فقط صورت قبر. کنار قبر احساس کردم وجودم آتش گرفت و شنیدم از افراد دیگری که گفتند ما هم کنار قبر ام‌البنین این‌طور شدیم. یک جوری این مادر آتش گرفته بود، هنوز که هنوز است، کسی کنار قبر این مادر وقتی می‌آید، آتش وجودش را می‌گیرد.

شب جمعه، برویم کربلا. حالا نمی‌دانم یک بار بوده، چند بار بوده، شاید چندین بار اتفاق افتاده، شاید یک بار اتفاق افتاده. گفتند: «سال‌ها بعد از قضیه کربلا، حضرت سکینه، دختر امام حسین (علیه السلام)، بزرگ شده بود. زن عاقله‌ای شده بود، زن بزرگی شده بود.» نقل کردند: «حضرت ام‌البنین (سلام الله علیها) در خانه سکینه را زد. بانوی بزرگوار. این بانوی جای مادر اوست. جایگاه مادری برایت پشت در ایستاد.» حال و احوال که: «سلام مادر جان، خوش آمدی، شرمندگی.» حضرت سکینه فرمود: «عزیزم، آمدم ازت حلالیت بگیرم.» عرض کردم: «مادر جان، چه حلالیت؟ مگر چه شده؟» فرمود: «مادر شنیدم پسرم در کربلا به تو و بقیه بچه‌های اباعبدالله، عباسم، کسی نبود که خودت را وعده کند. عباس من کسی بود که اگر حرفی می‌زد، پایش وایمیستاد، جانش را می‌داد. کاری نداشت.»

«برای عباس عزیزم شنیدم دست‌هایش را بریدند. اگر دستان عباسم را در کربلا تشنه ماندی، عزیز دلم، شرمنده‌ام. عباس من تو را سیراب ولی بدون دست‌های عمویت جدا کردند. ولی بدون به فرق مبارک عموی تو عمود آهنین زدند. مگر کسی حریف عموی تو بود؟ مگر کسی می‌توانست مانع بشود از اینکه او آب را به خیمه علی برساند؟»

«لعنت الله علی القوم الظالمین. و سیعلم الذین ظلموا...» خدایا در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش از ما راضی بفرما. عمرمان را نوکری حضرتش قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، امام راحل این شب جمعه سر سفره بابرکت حضرت ام‌البنین مهمان بفرمایید. شب اول قبر حضرت ام‌البنین به فریاد ما برسان. خدایا این دعای ویژه‌ای که امشب داشته باشیم، به مادران پرافتخار شهدا، همه شهدا: شهدای دفاع مقدس، شهدای دفاع از حرم، شهدای امنیت. آن‌ها که از دنیا رفتند، رحمت و مغفرت بی‌کران خودت را نصیب بفرما. آن‌ها که در قید حیاتند، طول عمر با عزت نصیبشان بفرما. ما را شاکر خانواده‌های شهدا قرار بده. به فضل و کرمت فتنه‌ها: فتنه‌های اعتقادی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اثر این مردم دفع و رفع بفرما. شر ظالمین را به خودشان برگردان. بیماران اسلام را شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. در دنیا زیارت و در آخرت شفاعت اهل بیت را نصیب ما بفرما. رهبر عزیز انقلاب را حفظ بفرما. هر چه گفتیم و صلاح ما بود، هر چه نگفتیم و صلاح ما می‌دانی، برای ما رقم بزن.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...