معرفی
📌 استکبار؛ عامل دوری از امام زمان (علیهالسلام)
* مستضعفان؛ وارثان حقیقی زمین در زمانه ظهور [3:04]
* ایجاد طبقات اجتماعی و ظلم به طبقه ضعیف؛ روش حکومت فرعون [4:04]
* مستضعفین حقیقی در تعریف قرآن چه کسانی هستند؟ [5:15]
* تفکری که شهید روح الله عجمیان (رحمهالله) را شهروند درجه دو میداند! [8:23]
* زمانه ظهور؛ زمانه به قدرت رسیدن شهروندان درجه دو! [11:56]
* آن هنگام که همان طبقهبندی فرعونی باورمان شد ... [12:20]
* استکبار؛ علت تقابل شدید قرآن با یهود [22:06]
* استکبار؛ عامل دوری از امام زمان (علیهالسلام) حتی در قشر مذهبی [24:45]
* وقتی که کلیمالله (علیهالسلام) هیچ موجودی را پستتر از خودش نمیداند! [26:48]
* عقوبت ترک دعا به خاطر استکبار => ورود به جهنم با ذلت [29:01]
* نالههای سحری امام خمينی (رحمهالله) و احساس ذلت در برابر خدای متعال در تمام زندگی [31:35]
* ماجرای عجیبی از حفظ امام زمان (علیهالسلام) توسط روحالقدس از زبان جناب حکیمه خاتون (رحمهالله) [37:08]
* امام زمان (علیهالسلام)؛ عصاره تمام انبیاء و اولیاء (علیهمالسلام) [41:30]
* مستضعفان؛ وارثان حقیقی زمین در زمانه ظهور [3:04]
* ایجاد طبقات اجتماعی و ظلم به طبقه ضعیف؛ روش حکومت فرعون [4:04]
* مستضعفین حقیقی در تعریف قرآن چه کسانی هستند؟ [5:15]
* تفکری که شهید روح الله عجمیان (رحمهالله) را شهروند درجه دو میداند! [8:23]
* زمانه ظهور؛ زمانه به قدرت رسیدن شهروندان درجه دو! [11:56]
* آن هنگام که همان طبقهبندی فرعونی باورمان شد ... [12:20]
* استکبار؛ علت تقابل شدید قرآن با یهود [22:06]
* استکبار؛ عامل دوری از امام زمان (علیهالسلام) حتی در قشر مذهبی [24:45]
* وقتی که کلیمالله (علیهالسلام) هیچ موجودی را پستتر از خودش نمیداند! [26:48]
* عقوبت ترک دعا به خاطر استکبار => ورود به جهنم با ذلت [29:01]
* نالههای سحری امام خمينی (رحمهالله) و احساس ذلت در برابر خدای متعال در تمام زندگی [31:35]
* ماجرای عجیبی از حفظ امام زمان (علیهالسلام) توسط روحالقدس از زبان جناب حکیمه خاتون (رحمهالله) [37:08]
* امام زمان (علیهالسلام)؛ عصاره تمام انبیاء و اولیاء (علیهمالسلام) [41:30]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسماللهالرحمنالرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.
ساعت تقریباً دو و ده دقیقه شب، در هوای برفی و سرد، خلاصه همه اسباب جمع است برای اینکه عزیزان در جلسه نباشند، ولی خب با این انرژی و انگیزه تا این ساعت حضور داشتند و این ساعت نیز بهمحبت و احترام امام زمان در این جلسه حضور دارند. انشاءالله که به برکت این انگیزههای پاک شما عزیزان و شما خوبان، سیهرویی مثل دلبندم، مورد توجه امام زمان واقع شود و انشاءالله ما هم پاک شویم و انشاءالله که همه این جمع، با یک دعای کامل و جامع و از آن دعاهای ناب امام زمان، از این جلسه خارج شوند.
طبیعتاً این ساعت، ساعت سخنرانی و اینها شاید نباشد و حوصلهها شاید دیگر نکشد به اینکه عزیزان بخواهند سخنرانی گوش بدهند. ما هم سعی میکنیم آنقدر عزیزان را اذیت نکنیم و انشاءالله که مختصرتر بتوانیم مطالبی را عرض کنیم که عزیزان خسته نشوند. چند کلمهای، چند نکته که انشاءالله مورد نظر ما واقع شود و انشاءالله به واسطه عمل کردن ما، خودمان هم مورد نظر امام زمان واقع شویم.
یکی از آیاتی که در مورد امام زمان و ظهور امام زمان در روایات ما فرمودهاند که این آیه به امام زمان مربوط است، در سوره مبارکه قصص، آیات ابتدایی سوره مبارکه قصص، آیه پنجم است. معمولاً زیاد هم شنیدهاید که این آیه را به امام زمان مرتبط میدانند: "وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ." ما اراده کردیم که منت بگذاریم بر مستضعفین زمین، آنها را امام کنیم و وارثشان کنیم. گفتنی است این مربوط به ظهور امام زمان است. در دوران امام زمان، مستضعفین وارث زمین میشوند، امام میشوند، به موقعیت بالا میرسند، به قدرت میرسند و از زیر چنگ مستکبرین درمیآیند.
خوب آیه قبلی این چه میگوید؟ میفرماید: "إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ." فرعون در زمین خیلی خودش را بالا گرفت، خیلی بلندپرواز بود، خیلی فکر میکرد که بزرگ و گنده است و "وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا." مردم را گروهبندی میکرد، طبقهبندی میکرد، دستهبندی میکرد. "يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ." یک طبقه را گذاشته بود طبقه خوب، طبقه ممتاز، طبقه برتر. یک طبقه را گذاشته بود توسریخور، بدبخت، بیچاره، مفلوک، حقیر. و این طبقه بدبخت و بیچاره و مستضعف و ذلیل را "يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ"؛ بچههای اینها را سر میبرید و "وَيَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ"؛ زنهایشان را هم زنده نگه میداشت (بیگاری میکشید). "إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ." فساد میکرد فرعون.
آن آیه که فرمود مستضعفین، ما اراده کردیم امام بشوند، جای مستکبرین بیایند، بعد از این آیه است. فرعون اول فرعون را معرفی کرده، مستکبرین را معرفی کرده، بعد وعده داده، گفته اینطور نمیماند؛ یک روز مستضعفین سر جایشان قرار میگیرند و مستکبرین جمع میشوند.
خوب، داستان چیست؟ آیه چه میخواهد به ما بگوید؟ خوب توجه کنید. فرعون چه کار میکرد؟ این مستضعفین یعنی چه کسانی؟ یعنی چه چیزهایی؟ ما معمولاً میگوییم مستضعفین، منظورمان طبقه محروم جامعه است. منظورمان پایینشهریها هستند؛ آنهایی که حالا مثلاً پیرند، از کار افتادهاند، بیماری دارند، معلولین. اینها را میگوییم مستضعف.
قرآن منظورش از مستضعفین اینها نیست. این مستضعفی که قرآن میگوید، با آن مستضعف فرق میکند. این مستضعفین از کار افتاده و ناتوان و ندار و بیچاره و توسریخور نیستند؛ آنی که مثلاً از عهده زندگیاش برنمیآید و بقیه باید برایش صدقه جمع کنند، پول جمع کنند، حمایتش کنند. منظور قرآن از مستضعفین اینها نیست.
مستضعفی که قرآن میگوید، میگوید یک فرعونی برداشته گروهبندی کرده، دستهبندی کرده، گفته اینها خوب، آنها بد. بعد گفته اینها چون بدند، چون درجه دو هستند، چون کوچکاند، به اینها چیزی ندهید، مال اینها هیچ ارزش ندارد؛ نه خونشان، نه عمرشان، نه جانشان، نه مالشان، هیچ! اینهایی که دستهیک، طبقه یک هستند، اینها باکلاسند، اینها به درد میخورند. دو طبقه کرده مردم را.
رو چه اساسی هم دو طبقه کرده؟ بله، قرآن هم میگوید: "آقا، انتم الاعلون إن کنتم مؤمنین." شما اگر مؤمن باشید، بالاترین هستید. مؤمنان از کفار بالاترند پیش خدا، بالاترند پیش خدا. ولی فرعون که نمیآید اینجوری دستهبندی کند. فرعون میگوید: ببین، من آقاتونم. همه نوکر منی، همه مرید منی، همه در چنگ منی. یا حالت میشود و تن میدهی و میکنمت درجهیک، یا تن نمیدهی و میشوی درجه دو. اگر تن دادی و با منی، نگهت میدارم، حواسم بهت هست، هوایت را دارم، هوای جیبت را دارم، هوای خانهات را دارم. نکشم، البته تا جایی که آقایی خودم آسیب نبیند. اگر احساس کنم دیگر نگه داشتن تو دارد به آقایی خودم آسیب میزند... ولی تو با من که باشی، تو میشوی آن گروه خوبها. تو تخته مینویسم خوبها.
بعدها مستکبرین میآیند مردم را دو گروه میکنند. اگر کسی از جهت فکری با اینها بود، اگر آن لذتهایی که اینها دنبالشان هستند را تأمین کرد، به اینها میگوید: درجهیک، شما خوبین، شما درجهیکی. اگر تأمین نکرد، میشود درجه دو.
خیلی سرتان را درد نیاورم، حوصلهتان را سر نیاورم، بگذارید یک مثال برایتان بزنم از این طبقهبندی درجهیک، درجه دو. فقط هم کار فرعون نیست، فقط هم مال مثلاً آن کسانی که در دنیا خیلی دیگر رئیسبازی درمیآورند و ظلم و جنایت میکنند نیست، فقط مال صهیونیستها نیست. بین خودمان هم هست.
در این شهر، جوان پاک و باصفا، بهدردبخور، حلالخور، زحمتکش، به نام شهید روحالله عجمیان را میگیرند با یک طرز فجیعی، یکجوری که حیوان را این شکلی نمیکشند. اصلاً دنیا اجازه نمیدهد کسی به یک حیوان با کمتر از این بخواهد تعرض بکند. یک سگ را اگر در دنیا اینجور بکشند، هفتاد ارگان بینالمللی پدرشان را درمیآورد. کف خیابان با دوربین جلو چشم ملت گرفتند، به فجیعترین وضع کشته، بعدش چهار نفر راه افتادند رفتند از پدرش برای قاتلش رضایت بگیرند. یادتان هست دیگر، در همین شهر.
با مزهاش این است که در همین شهر، دوباره یک کارگردان را در خانهاش بر اساس یک دعوای شخصی با زنش کشتند، هیچکس هم نرفته از ولی دم برای قاتل طلب رضایت کند. چرا؟ یک مشت آدم درجهیک، یک آدم درجه دو را کشتند. درجه دو، یک مشت آدم همفکر ما، این را کشتند. ما هم که درجهیکیم. آنور یک کارگردان درجهیک را دوباره کشتند. یک آدم درجه دو. چطور منطق این؟ اصلاً دقیقاً همین است، این تعارض نیست، تناقض نیست. دقیقاً همین است، تناقضی ندارد.
مهم این است که درجهیکی یا درجه دویی؟ روحالله عجمیان درجه دویی. قاتل درجهیک. برای یک آدم درجه دو که چند تا درجهیک را نمیکشم، قصاص نمیکنم. فلان کارگردان با ماست، رفیق ماست، درجهیک است. قاتل شیعه، کارگر افغانستانی، جزو اتباع درجه دویی. زدی او را کشتی؟ میخواهند اعدامت کنند. باز هم برای آدم... در قصاص یک آدم درجهیک، آدم درجه دو را اعدام بکنم، مشکلی ندارد. درجهیک و درجه دو.
این منطق امروز دنیاست. مملکت ما را پر کرده و این تا درست نشود، ما امامزمانی نمیشویم. توجه داشته باشید. اگر کسی میخواهد امامزمانی بشود، باید از این منطق درجهیک، درجه دو دربیاید. باورش نیاید که این درجهیک، درجه دو درست است. در مغز ما فرو میکنند اینها که مثلاً از تلویزیون قهر میکنند یا بیرونشان میکنند، صدای حتی ماها درمیآید. بابا! همچین آدم درجهیکی را از تلویزیون... یک حزباللهی حرفی زده، بیرونش میکنند. خب، بیرون! آدم درجه دویی بوده، اصلاً جایش تلویزیون نبوده. فلان برنامه استعدادیابی، آن نباید تعطیل شود. آنها همه درجهیک.
برنامه مذهبی، مثلاً فلان برنامه تحلیلی سیاسی حزباللهیطور تعطیل شده. خوب، یک آدم درجه دو بوده. تا وقتی این شکلی فکر میکنی، تا وقتی دنیا را این شکلی میبینی، تو آدم امام زمان نیستی. تو منطقت امامزمانی نیست. تو منتظر امام زمان نیستی. تو ارتباطی با امام زمان نداری. تو حکومت امام زمان هم بهدرد نمیخوری.
قرآن میگوید: ما مستضعفین را امام میکنیم و امام زمان را در همین گروه مستضعفین شمرده و یاران امام زمان هم در همین گروه مستضعفین هستند. همینهایی که همه دنیا بهشان میگویند درجه دو، همینها را من کار… همین دنیا را میگیرد. همینها صحابه دنیا، همه دنیا مال اینهاست. آنهایی که همه میگویند درجهیک، همینها حق اینها را خوردند. همینها هی خودشان را به خودشان بها دادند، هی گفتند ما درجهیکیم، ما درجهیکیم، ما درجهیکیم. این نوشابه باز کرده برای پپ، به به، آقای درجهیک بفرما، چاکرتیم درجهیک، مخلصیم درجهیک. هی خودشان خودشان را کردند درجهیک. این از آن تعریف استوری رفته، هشتگ زده، هی خودشان به همدیگر رسیدند. اینها شدند درجهیک. ما هم دیگر جرئت نمیکنیم بگوییم اینها همیشه خیلی درجهیکند.
اینها مستکبرین را شکل میدهد. اینها سوار میشوند. بعد یک کسی هم پیدا میشود، آدم سیاسی رسمی مملکت، میگوید: آقا، یک وقت قاتل این را نکشیدها! دکترای درجهیکمان صدایشان درمیآید. مسئولین مملکتها باورش شده اینها درجهیکند. درجهیکها نپرند. آقا، یک برنامههایی بسازیم درجهیکها خوششان بیاید. این چادریهایی که میآیند... هواپیمای اینها که درجه دو هم باید بیایند. حالا آمدن هم که حالا چی شده؟ حالا مثلاً آن درجهیکها، سلبریتیها اگر یک کلمه در حمایت از انقلاب و نظام و راهپیمایی اینها گفتند، آن را باید سفت کرد، آن خیلی ارزش دارد. بعد میبینی هرچه شهید است مال همین خانههای درجه دو، همین آدمهای درجه دو است. هرچه آدم بهدردبخور است در همین درجه دواست. جاسوس درمیآید یا فراری درمیآید، درجهیک. هرچه اختراع موشک هستهای واکسن است، همهاش از همینهایی است که بهشان میگویند درجه دو. ولی باز هم اینها در چشم آن بها پیدا نمیکنند.
راهپیمایی، حالا چند هزار تا چادری و مذهبی و نمازخوان و مسجد و اینها آمدند، بالاخره اینها درجه دو هستند. حالا بالاخره از آن طیف درجهیک و چند نفر، آنها مهم هستند. آنها را برویم جذب کنیم. هی دنبال اینکه اینها ناراحت نشوند، اینها بدشان نیاید. این منطق، منطق مستکبرین است. درجهبندی و دستهبندی. مبنایش هم چیست؟ مبنایش این است که تو چقدر سود مادی، چقدر فوتبالیست، آن بازیگر برای ما حال خوش… حالا حال خوش هم آخر ما نفهمیدیم یعنی چه. ولی آخرش همهشان خوبند. هیچوقت هم که از ارزشهای ما شش تا از انگلیس بخوریم. در هر جامی هم که میرویم شکست... خوبیش این است که از ارزشهایمان الحمدلله تیم ما تاریخسازیم. تا فینال هم مثل هیچ دورهای نمیتواند برود، ولی درجهیکهای مملکتند.
رشته کشتی، چون فدراسیونش، رؤسایش مثلاً جایی که کشتی میگیرند به نام شهید است، رئیس فدراسیونش حزباللهی است. حالا درسته رئیس فدراسیونش طلای المپیک آورده چند تا، ولی به هر حال درجه دو. چرا؟ چون نماز میخواند، بچه شاه عبدالعظیم حرم میرود، امام حسین انگشتر دست... درجه دو.
حرف من این است که ماها باور کردیم اینها درجه دو. به تو باورمان نشود اینها درجه دو نیستند و آنها درجهیک نیستند، ما امامزمانی نخواهیم شد. ما هنوز در بازی مستکبرینیم. با تو مشت مستکبرینیم. نکته بنده جا میافتد مطلب؟ یک مشت آدم گنده، قلدر، زورگو، پولدار، بچاپ. اینها را گنده میکنند. ما هم باورمان میشود اینها گندهاند. رستم دیگر جرئت نمیکرد صدایش بزند، خیلی بزرگ است. بعد یک جانباز بچه شهریار، در جوانی قطع نخاع شده. در تلویزیون یک چیزی به این گفته، نابودش میکنم. بابا این درجهیک، جانباز است. این در جوانی نصف تنش را داده رفته. حالا یک آدم درجهیک. آدم درجه چندم؟ یک تیکه هم انداخت، به درک.
آقای گل دنیا، آدم درجه چندم؟ کسی که یک نیمرو مغازه ۱۹۰ تومان پولش است، املتش نمیدانم. تازگی کسی برای من فرستاده، نرخ چیزهایی که در رستوران آن آقا سرو میشود. پولش از پارو بالا میرود. برود، نوش جانش. حالا بگویند آقا یک مداحی مثلاً برای یک جلسه یک میلیون، آدم درجه پنج. برای چی من به تو یک میلیون پول بدهم؟ درجهیک. نوش جانش. تو که درجه دو، یک میلیون پول بدهم برای یک جلسه میگیرید؟ مطلب بنده رو.
باورمان شده اینها درجه دهاند، اینها درجه پنجاند، اینها درجه دو، آنها درجهیک. من نمیگویم به کسی توهین کنیم، بیاحترامی کنیم، با لگد بزنیم، پرتشون کنیم، همه را از دایره بیرون کنیم. بالاخره آدمهای درجه ده هم در این مملکت، درجه پنج، درجه هفت، درجه ده، اگر فایدهای برای مملکت، برای این انقلاب، برای شهدا داشتند، یک عزتی در دنیا آوردند، اگر یک سانتیمتر این پرچم اسلام و خدا را زیرش آمدند بالا دادند، نوکرشان هم هستم. این را درجهیک میگویم. درجهیک ابراهیم هادی، درجهیک آرمان علیوردی، درجهیک روحالله عجمیان. نه آنی که یک بچه کانادا میزاید یا بچهاش را آمریکا... بعد میآید جنس ایرانی هم برایت تبلیغ. خودش خندهاش نمیگیرد. جای تعجب است. اینها درجه... این را داشته باشی ها. این یک وقت ناراحت نشودها. مشکل تلویزیون این است که اینها را درجهیک میداند، آن یکیها را درجه دو میداند، درجه ده میداند و هم درجهیکها را نگه دارد. گندههای سلبریتی به آن فلان برنامه را بدهیم، به این فلان. اینها فقط نروند، نرنجند. پیام طرف... میتیغهها؟ نمیدانم عرض من جا افتاد یا نه.
شب نیمه شعبان، شبی که ما باید حسابمان را از مستکبرین سوا کنیم. طرف مستضعفین باش. مستضعفین یعنی اینها. اینهایی که دارند ولی به چشم کسی نمیآید، کسی اینها را به حساب نمیآورد. دورشان را بگیریم، اینها را بها بدهیم. بله، شما اسم فلان بازیگری که بیاری میبینی همینجور آدمیه که برایت فرش قرمز... چون در این کارگردانها و بازیگران، یک فرجالله سلحشور. اگر بناست به اینکه کیفیت کار کسی ارزیابی شود در هنرمندها، کدام کارگردان ما یک چیزی ساخته این شکلی بینالمللی؟ یک همچین اثر فاخری، کشورهای منطقه را تکان میدهد. اصلاً بعضی میگویند آقا این بیداری اسلامی مال بعد از سریال یوسف بود. وقتی در دنیا در کشور منطقه پخش شد، همهجا ریخت به هم. یک کارگردان این شکلی آدم حساب نمیکند، درجه پنج سرهم کرده. بعد میروند فلان جشنواره، خودمان را تحقیر میکنیم، به خودمان فحش میدهند. آنها یک مدال به اینها میدهند، بعد باز واسه ما میشوند درجهیک بامزه. مشکل عقلی آن کارگردان فلانی است. در خوانندهاش هم همین است. در بازیگرش هم همین است. در ورزشکارش هم همین است. ارزش ندارد برایم در چشممان بهایی...
یک نکته است. نکته مهمی است. فرمود: ما اراده کردیم مستضعفین امام بشوند و راه اینکه مستضعف امام بشود، اول این است که تو باورت بیاید که مستضعفین، مستضعف نیستند، درجه دو نیستند، توسریخور و ذلیل و حقیر نیستند. اینها آقا. اینها آقا خواهند شد. در همین انتخابات مجلس خودمان که در پیش است، شما نگاه کنید. شما دو تا از این گندههایی که هر وقت هم توانستند یک لگدی زدند، دو تا از اینها را رد صلاحیت بکن، ۷۰۰ نفر صدایشان درمیآید. یک کلمه کسی به اینها بگوید بالا چشمت ابروست، ۵۰۰ نفر جیغ و داد. اینور به ۶۰۰ نفر فحش میدهند، تهمت میزنند، هیچکس هیچی نمیتواند بگوید. ریش دارد، هرکی مامانش چادریه. اینها همه درجه چندند. اینها اگر آدم درجهیک بودند که چادری نمیشدند، نمازخوان مسجد، طرفدار جمهوری اسلامی. اینها را باید برجسته کرد. رفت سمت اینها. این نکته اول.
خیلی وقتتان را نگیرم، اشاره کردم. نکته دوم: قرآن کلاً متمرکز روی این است. میفرماید: ببین، من دعوای اصلی و چالش اصلیام با مستکبرین است. یک نکته قرآنی قشنگ بهتان بگویم: در سوره مبارکه مائده، اصلاً قرآن با اهل کتاب، اهل کتاب یعنی یهودیها و مسیحیها، دائم تاکید دارد که شما موضعتان و موضع مقابل با اینها، اینها را بهعنوان رفیق و اینها... نه.
بعد به خود اهل کتاب که میرسد، در سوره مبارکه مائده میفرماید: ببین، خود اهل کتاب هم دو تا گروه. اینها از هم تفکیک. یک یهودی داریم، یک مسیحی داریم. میفرماید: من با مسیحی راه میآیم. مسیحیها به شما نزدیکاند. "لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُوا." اینها دلشان به شما مؤمنین نزدیک است. با شما روبهراهاند، نزدیکاند. چرا؟ میگوید که به خاطر اینکه اینها درشان کشیش هست. فرهنگشان فرهنگ این است که خیلی ندوند به سمت دنیا و حالا هرکه هم پولدارتر است، لزوماً موفقتر نیست و خلاصه یعنی خیلی بها ندادن به دنیا و پول و قدرت و اینها. برعکس یهودیها که همه ارزش برایشان خانه و ملک و زمین و پول و اینهاست. میگوید: واسه همین من بین یهودیها و مسیحیها، مسیحیها را ترجیح میدهم.
بعد یک قیدی میگوید: میگوید: ببین، کلاً یک کلمه بهت بگویم: "إِنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ." مسیحیها حال و هوا و فضا و مکتب و گفتمان و دیدگاهشان یک مدلی است. اینها اهل استکبار نیستند. باز هم بین یهودی و مسیحی، من میگویم دم مسیحی گرم. با اینکه آخرش میگویم با همین مسیحیها هم رو هم نریز، اینها هم قابل اعتماد نیستندها! ولی مسیحیها پاکدلند چون اینها اهل استکبار نیستند. من استکبار را نمیتوانم تحمل کنم. ابلیس را هم وقتی میاندازد بیرون میگوید: "أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ." این وایستاد استکبار نشان داد. تحمل کنم قلدر، من گندهام، من بهترم، من درجهیکیم، این درجه دو. آتش همین از خاک است. یعنی من درجهیکیم، درجه دو. خط قرمز من و خدا این است.
حالا مجموع این دو نکته را بگویم و تمام. پس یکی این شد که آقا، ما مستضعفین... چه مستکبرین گفتند اینها درجه دو، اینها را درجه دو ندانیم. اینها آقای عالماند، اینها صاحب عالماند. امام زمان اتفاقاً جزو همین مستضعفین است. یاران امام زمان هم جزو مستضعفین.
نکته دو. نکته دوم هم این است که نگذاریم خودمان اصلاً به سمت فضای استکبار و روحیه استکبار، حال و هوای استکبار و درجهبندی و اینها برویم. آن چیزی که خط قرمز برای خداست، برای ما خط قرمز باشد. یکم اگر احساس کردیم که یعنی من بهترم و گاهی در بعضی آدمهای مذهبی هم اینها دیده میشود. طرف میگوید: آقا، به لیست ما حزباللهیها رأی بدهید. یک وقت آن یکی حزب رأی نیاورد. به فلانی و فلانی رأی بدهید. اینها خوبند، اینها صلاحیت دارند. به من، من و فلانی و فلانی، ماها خوبیم دیگر. شما که میدانید ما بهتر از آنهاییم. ولی چرا این شکلیاش میکنی؟ من خوبم و آن بد. ببینید، این چیزهایی که جلو چشم مسئولینی که سابقههایشان را بعضیهایشان را داریم، آن چیزی که باعث شده بعضیهایشان متاسفانه اینطور حال و هوایشان... یکهو هی داد میزدند ما سادهزیستیم، ما که پاکیم، ما که دستمان پاک است، ما که خانوادهمان پاک است. اشرافی بودند و میزدند و میخوردند و اینها. اینها باز یک موضعی در مورد اسرائیل گرفتند. آنها که پاکدست بودند و آنقدر پاک بودند و چی بودند، اینها حاضر نیستند چرا آدم سقوط میکند. "اللهم عجل لولیک الفرج" از زبانش نمیافتد. ببینید خیلی ارتباط با امام زمان به اینها غلیظش کنم. هرجا که دارد حال و هوایت استکباری میشود، از امام زمان دور میشوی. حتی اگر با حال و هوای انقلابی، ما خوبیم، ما بهدردبخوریم، ما بهدرد ملت میخوریم. با درجهیکیه. گاهی بر اساس ویژگیهای خوبها. میگوید: بالاخره ما خدمت کردیم، دولت ما فایده داشته. همینها هم نباید بگذاری حال و هوایت را عوض کند. تکبر، استکبار.
رضایت تو اهلبیت. شما آن قضیه معروف را شنیدید دیگر در مورد حضرت موسی علیهالسلام. اینهمه موجودی، همه آدم. فرمود به موسی بگویید که این سری که برای مناجات میخواهد بیاید، یک موجود پستتر از خودش را همراهش بیاورد. حضرت موسی علیهالسلام مأمور شد که بگردی یک چیزی پستتر از خودش پیدا کند. در راه که داشت میآمد به یک لاشه سگی رسید. دستش گرفت بکشاند که خب به ما دستور دادند. یکهو برگشت، گفت: از کجا میدانی این در پیشگاه الهی از تو بهتر نیست؟ از کجا خودت را بهتر دانستی؟ "أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ." همه حرف شیطان در یک کلمه است دیگر: "أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ." من بهترم. از کجا برگشتی گفتی من از این لاشه سگ بهترم؟ آیا دلشکسته رفت ملاقات و مناجات با خدا بالای کوه طور. خطاب رسید که چی شد؟ چرا نیاورد؟ عرض کرد: خدایا، من مطمئن نبودم که من از این بهتر باشم. خدای متعال به ملائکه فرمود: اگر آن سگ را با خودش میآورد، از مقام کلیماللهی خلعش میگردید، ساقط میشد و اینی که تو این مقام مستقر است به خاطر همین است که خودش از همه عالم کوچکتر است در پیشگاه خدا. "أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ" ندارد. من از همه پیش خدا... امام حسین بشوم که میرسد، میگوید: ببین، اگر تو هم شمر شدی، منم امام حسین شدم. من را خدا امام حسین کرده. یک لحظه اگر من را ول کند، من از توی شن بدترم. معنایش این است. اگر یک لحظه من را ول کند و من هم هیچی به خودم بند نیست. خدا من را از تو متمایز کرده. من شدم امام حسین، تو شدی شمر. یک لحظه ولم کن، از هر شمری پستترم. این حس باطنیه. این اولیای خداست.
حالا برگردیم به آن نکته آخر. شب نیمه شعبان هم شب اتصال با امام زمان است، هم شب دعاست. یک آیه در قرآن داریم در سوره مبارکه غافر. آیه بسیار جالب. میفرماید: "إِنَّ الَّذِينَ..." از این آیه، اولش یعنی بخش قبلیاش خیلی معروف است: "ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ." دعا کنید من جواب میدهم. بعدش چی فرمود؟ خب ما فقط همین تیکهاش را معمولاً میخوانیم. خدا گفته که تو بگو من جواب بدهم. ادامه دارد: "إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ." اما گفتم صدا بزن جواب بدهم، ولی اگر ببینم نسبت به دعای من یعنی عبادت من، عبادت اینجا دعا را عبادت دانسته. امام سجاد هم در صحیفه سجادیه عرض میکند: خدایا تو این آیه دعا کردن را عبادت دانستی. کسی نسبت به عبادت من که اینجا منظور دعاست، استکبار نشان بدهد، خردش میکنم، پرتش میکنم در جهنم. خدا گفت که حال ندارم چی؟ یعنی چی حال ندارم؟ حال ندارم یعنی چی؟ یا حال نداری یعنی خستهای. یک وقت هم یعنی اینکه برای چی من باید صدا بزنم؟ خودم که دارم و میتوانم. و اگر دعا نمیکنی معنایش این است که پیش من خودت را کسی میدانی و چیزی میدانی. من این را استکبار پیش خودم میدانم. خردت میکنم، پرتت میکنم جهنم.
پس یا دعا میکنی یا میاندازمت جهنم. معنایش این است. اگر دعا نکردی، معنایش این است که خودت را پیش من کسی میدانی. تو انگار فکر کردی که چیزی هستی، کسی هستی، خودت از پس... ببینید خیلی عجیب استها! "یستکبرون عن عبادتی." میگوید: یا دعا میکنی یا تو جزو مستکبرینی. چرا شب نیمه شعبان آنقدر دعا وارد شده؟ شبی که شب امام زمان است. شاید یک رازش این است: دعا استکبار آدم را خرد میکند و شب نیمه شعبان شب اتصال به امام زمان است. شبی است که باید از دایره مستکبرین جدا شد، رفت قاطی مستضعف.
یکی از چیزهایی که ما را از مستکبرین جدا میکند همین توسل و دعا و نیایش و مناجات است. این فرماندههای بزرگ ما را در جبهه ببینید. گفتند: آقا، ما اوستاییم. آقا، من فرمانده فلان جنگم. هرچی بود در ناله سحرش بود، در گریهاش بود، در مناجاتش بود. هرچه هم رتبه نظامیشان میرفت بالاتر، غلظت مناجات و گریه سحرشان شدیدتر میشد. حضرت امام رحمتاللهعلیه، رضواناللهتعالیعلیه، حاج احمد آقا میفرمود: هرچه امام به آخر عمرش نزدیکتر میشد، با اینکه آدم وقتی جوان است بیشتر گریه و اشک و ناله دارد، بدن آدم مرطوب است، وقتی آدم پیر میشود بدنش خشک میشود، هرچه امام به آخر عمر نزدیکتر میشد، اشکشان بیشتر بود. سحرها در جوانی دستمال کاغذی میگذاشتیم امام اشکشان را پاک کند. پیر شده بود میدیدیم دستمال جواب نمیدهد، حوله میگذاشت. و فیلمش موجود است. البته فیلمش را تا حالا منتشر نکرده تلویزیون که امام روزهای آخر در بیمارستان سحر پا شده، حالا هم چراغ روشن است هم دوربین روشن است هم دو نفر زیر بغل امام خمینی را گرفتند ولی حال امام، آن ارتباط قوی قلبی با خدا، یک طوری است. با اینکه چراغ روشن است، دو نفر زیر بغلش را گرفتند، فیلمبرداری هم دارند میکنند، گریه شدید دارد میکند در قنوت نماز شبش. از باب اینکه وقتی دشمن سوءاستفاده نکند منتشر نکردند تا حالا تلویزیون اینجور گریه کردن امام خمینی را. شاید دشمن سوءاستفاده... سحرش این است، نالهاش این است.
در جوانی که جوانتر است، یک شبی حاج آقا مصطفی قم، شاید رفتیم بیت امام، میدان روحالله، محل یخچال قاضی. خانه امام خمینی در یک محوطهای بوده که یک طرفش خانه امام بوده، یک طرفش خانه حاج مصطفی بوده. حاج آقا مصطفی و خانمشان در یک حریم در واقع زندگی میکردند. مصطفی مهمان داشته. شب بوده. نصف شب بوده. یکهو مهمان از خواب میپرد. حاج مصطفی را بیدار میکند. میگوید: آقا، فکر کنم همسایهتان از دنیا رفته. میگوید: چرا؟ میگوید: صدای شیون از خانه بغلی دارد میآید. اگر کاری چیزی لازم است. حاج مصطفی پا شد، یکم گوش داد، گفت: بخواب بابا! این پدر من است. هر شب سحر اینطور ناله حضرت... نالههای سحرش این شکلی است. هرچه به امام زمان میخواهد نزدیکتر باشد، این حال در آدم قویتر. ما که دیگر بله. ما کارنامه ما که حکایت میکند ما کی هستیم. سابقه ما. بالاخره خدماتی که ما کردیم به این انقلاب، به این مردم، به این مملکت. چرا آنقدر صدایت کلفت است؟ هرچه که ارتباط قویتر میشود، این از استکبار خودش را دورتر میبیند. این حال آسمانی، این مناجات، این ارتباط با خدا قویتر میشود.
یک روایتی برایتان بخوانم و جلسه را تمام کنیم. این روایت خیلی روایت زیبایی است. خدمت شما عرض کنم که نکات خیلی قشنگی در این روایت هست. اهلبیت را شما ببینید. ارتباط آسمانیشان، دعایشان، ارتباطشان با خدا چقدر لطیف و چقدر قشنگ. این ساعات خوب و قشنگی است. این ساعتی که شما بیدار ماندید این است که این ساعات، ساعت تولد امام زمان نزدیک به اذان صبح. وقتی حضرت به دنیا آمدند، دقایقی بعد اذان صبح. حکیمه خاتون عمه امام عسکری، سر شب آمده بود سر بزند به امام عسکری. حضرت فرمودند که بمان. آن موعودی که همه منتظرشند امشب به دنیا میآید. حکیمه خاتون میگوید: من به نرجس خاتون نگاه کردم. دیدم هیچ نشانهای از بارداری در او نیست. گفتم: از کی قراره بچهات به دنیا بیاد؟ گفت: از نرجس. نرجس خاتون هم وقتی مسلمان میشود وارد منزل امام هادی علیهالسلام میشود. امام هادی به حکیمه خاتون که خواهر خودشان بوده، میفرمایند که آداب اسلام را به این یاد بده. یعنی نرجس خاتون در واقع شاگرد حکیمه خاتون است. تا این را شنید آمد سمت نرجس خاتون. نرجس خاتون دولا شد. معرفت و ادب را ببینید. استکبار وقتی ندارند یعنی چی؟ حکیمه خاتون استاد است. حالا دختر امام جواد است. خواهر امام هادی، عمه امام عسکری است. مثل حضرت معصومه از جهت معنوی هم شخصیت فوقالعادهای است. هم عالمه هم عارفه. امام عسکری فرمود: برو کنار نرجس خاتون. امشب بچهاش به دنیا میآید. آمد سمت نرجس خاتون. نرجس خاتون دولا شد کفش ایشان را دربیاورد. مولای منی از این جهت که استادش بوده دین بهش یاد داده. حکیمه خاتون فرمود: نه، از امشب تو خانم منی. من باید کفش تو را دربیاورم. خدا تو را صالح دانسته برای اینکه مادر حجت بن الحسن بشوی. ببین ادب اینهاست. رمز آن موفقیت.
میرود و کنار نرجس خاتون هست و نشانهای ندیدم از بارداری. سحر یکمی درد میگیرد نرجس خاتون. امام عسکری میفرمایند که: برو عمه جان که وقت تولد این بچه. و میآید شروع میکند "انا انزلنا" خواندن برای اینکه زایمان راحتتر بشود. میبیند امام زمان از رحم مادر صدایش را میرساند به گوش حکیمه خاتون. بشارت میدهد که من دارم به دنیا میآیم. شما نشانههای ظاهری که نمیبینی. این به این معنا نیست که من مثلاً... و به دنیا میآید و بچه را میگیرند و میآورند برای امام عسکری.
این روایت را میخواهم برایتان بخوانم. روایت خیلی قشنگ است. اول یک دور کامل روایت را بخوانم. یک جایی از روایت را برگردیم یک گریزی بزنیم و عرضمان تمام. روایت در کتاب منتخب الانوار المضیئه صفحه ۶۲ و ۶۳ از علمای بزرگ. مؤلف این کتاب استاد ابن فهد حلی. ایشان میگوید که یک آقایی به نام محمد بن عبدالله زهری ایشان میگوید که من آمدم خدمت حکیمه خاتون. سؤالاتی که داشتم، سؤالات دینی را از حکیمه خاتون میپرسیدم. جالب و قشنگ است. خوب دل بدهید. این هم یادگاری امشبمان باشد. میگوید که یک بار پرسیدم در مورد امام زمان. گفتم که: خانم، این آقا آخر به دنیا آمده، نیامده، چطور است؟ مردم خیلی حرف و حدیث میزنند چون بالاخره عموم مردم ندیدند حضرت را. حرف و حدیث زیاد است. ما چی بگوییم آخر به مردم؟ یک چیزی بگویید من مردم را قانع کنم. مردم در حیرتاند، اختلاف دارند. فرمود: بنشین یک حکایتی برایت بگویم. ساعتهایی که بیدار بودید، این روایت انشاءالله مزد این بیداری. مزدش خیلی بیشتر از اینهاست ولی این روایت را بشنوید یک کیفی بهتان میدهد، خستگی از تنتان در میرود. فرمود که بنشین یک حکایت را بهت بگویم.
امام زمان وقتی به دنیا آمد من این بچه را در آغوش گرفتم. اولین کسی که در عالم دنیا امام زمان را در آغوش گرفته بعد از تولد حکیمه خاتون. قبر ایشان هم رفته دیگر. آن چهار تا قبر داخل سامرا، یکیش قبر این بزرگوار. امام عسکری آمد بچه را از من گرفت و "طی وطرف و علی راسه." دیدم که یک مشت پرنده دور سر امام زمان میچرخند. بچه تازه متولد "فلا و لهو لسان فشرب من." خیلی روایت عجیبی است. امام عسکری اولین چیزی که برای بچه خواست غذای این بچه باشد، زبان مبارکش را در کام امام زمان قرار داد. امام زمان از زبان پدر نوشید. بعد بچه را به من داد. فرمود که: بچه را ببر به مادرش برگردان که مادرش شیرش بدهد. و مادرش که شیرش داد برش گرداند پیش من. دادم مادرش نرجس خاتون شیرش داد. آوردم خدمت امام عسکری. دیدم یک پرندهای دور سر این بچه دارد میچرخد. امام عسکری این بچه را دادند به آن پرنده. فرمودند: این بچه را بگیر و برای من حفظش کن و هر چهل روز یک بار بیارش پیش من. اینجا علما گفتند این داستان واقعیت دارد یا ندارد؟ گفتند واقعیت دارد معتبر است. معنایش چی بوده؟ خب بالاخره شرایط ظاهری، شرایط امنیتی جوری بوده که نمیشد این بچه در خانه حضرت باشد. اینهمه جاسوس. روایت دارد امام عسکری وقتی از دنیا رفت، هفتاد تا از خادمهای امام عسکری تمام صندوقهای خانه حضرت را سرقت کردند. جاسوس بوده. ۷۰ تا دور تا دور حضرت جاسوس گذاشته بودند. نمیشد این بچه را در خانه بزرگ کرد. به آسمان. و هر چهل روز میآوردند امام عسکری و مادرش میدیدند حضرت. این بچه را به این پرنده... حالا این پرنده کی بوده عرض میکنم. این بچه را دادند به این پرنده. فرمودند که این را حفظش کن. هر چهل روز بیار. این پرنده هم بچه را گرفت و پرواز کرد در آسمان. بقیه پرندهها هم دورش را گرفتند.
امام عسکری به او فرمود که: "استودعک الله الذی اوودعتهم موسی." به امام زمان، به بچه فرمودند: تو را به کسی سپردم، به خدایی سپردم که مادر موسی بچهاش را به آن خدا... اینجا حضرت نرجس گریه کرد. "فبکت نرجس." امام عسکری فرمود: "اسکتی ساکت باش گریه نکن غصه نخور فان الرضا محرم علیه الا من فجر." این بچه از غیر سینه تو، از کسی... غصه نخور. میآورم شیر به ما برمیگردد. این بچه همانطور که موسی به مادرش برگشت. یک دلیل دیگر هم که دارد این است که امام زمان چون عصاره تمام انبیا و اولیاست. هر اتفاقی که برای هر پیغمبر، هر ولی خدایی افتاده، برای امام زمان هم رخ داده. این نکته یادگاری را هم امشب داشته باشید. بین ائمه ما فقط امام زمان این شکلی. برای همین این اتفاق هم مخصوص امام زمان است. و چون یکی از اتفاقاتی که برای انبیا رخ داده این اتفاق برای حضرت موسی بوده که از مادرش جدا شد و بهش... این اتفاق در تولد امام زمان هم افتاد. این هم یک نکته.
بعد حکیمه خاتون میفرماید که من به امام عسکری عرض کردم که: آقا، این پرنده چی بود؟ امام عسکری فرمود که: "هذا روح القدس المکل باالائمه." این روح القدس بود که مسئول این است که کنار ائمه باشد. اینها را تأیید کند، کمک کند و علم الهی را به اینها برساند. حکیمه خاتون میفرماید: چهل روز بعد دیدم یک بچه کوچکی در خانه امام عسکری است. جلوی ما دارد راه میرود. و یک بچهای است که بچه دو ساله. کیه؟ یک بچهای بود که ۲ سالش بود. بچه دو ساله. میخواهم... امام عسکری لبخند زدند. فرمودند که: اولاد انبیا و اوصیا رشدشان با رشد بقیه فرق میکند. بچههای ما در یک ماه به اندازه یک سال رشد میکنند. و بچههای ما در شکم مادر صحبت میکنند، قرآن میخوانند و "یعبد ربه ع رضا." موقعی هم که شیر میخورند، بنده خاص خدا. و "تطیه الملائکه." در همان شیرخوارگی که دارد شیر میخورد، همه ملائکه مطیعشاند. و هر صبح و هر غروب ملائکه میآیند، نزول میکنند، ابراز ارادت میکنند. دوباره ۴۰ روز من این بچه را ندیدم. سری بعد که دیدم میگوید گذشت و تا یک چند روز قبل از رحلت امام عسکری علیهالسلام. آمدم خانه امام عسکری. دیدم امام عسکری فرمود: برو پیش آن بچه بنشین. گفتم: آقا، اینکه بچه نیست. یک مرد غریبه است. مرد بزرگ است. این کیه؟ فرمود: "هذا ابن نرجس." این پسر نرجس است. این همان خلیفه من است. بعد از من و بهزودی من را از دست میدهیم و امامتان آقا خواهد بود. میگوید: دیدم دیگر این چهره اصلاً به یک چهره مثلاً ۵، ۶ ساله نمیخورد. قشنگ یک مرد بزرگ. چهرهاش امام زمان در کودکی. میگوید: چند روز بعد هم گذشت. امام عسکری از دنیا رفتند. از آن روزی که امام عسکری از دنیا رفتند، دیگر من هر صبح و هر غروب امام زمان را میدیدم. به هر سؤالی که شماها از من میکردید و مردم میپرسیدند، امام زمان قبل از اینکه من سؤال ازش مطرح کنم، به من میفرمود: حکیمه خاتون، عمه جان، فلان سؤال ازت پرسیدند، این هم جوابش است. حالا این راوی کیه؟ اینجا راوی اسمش را گفتم اول، محمد بن عبدالله. میگوید که حکیمه خاتون به من گفتش که حتی تو را هم که الان آمدی پیش من داری از من سؤال میکنی، دیروز من خدمت امام زمان بودم. به من فرمود که فردا این محمد بن عبدالله میآید پیش تو. این سؤال را میکند. این را، این سؤال تو را هم از قبل او به من گفته بود و این جوابی که من بهت دادم جوابی که او بهم گفته بود که بهت بگویم. و میگوید که محمد بن عبدالله میگوید: یک چیزهای دیگر هم به من گفت که: "والله لقد اخبرنی به اشیاء لم یطلع علیها احد الا الله." به خدا کسی جز خدا نمیدانست. بله، به من گفتش که امام زمان اینها را به من گفته که به تو بگویم که من از اینجا مطمئن شدم که امام زمان به دنیا آمده و حکیمه خاتون با ایشان در ارتباط است. و رفتم به بقیه گفتم که این امام زمان او هست.
خوب، من عرضم را تمام کنم. سحر نیمه شعبان بیدار بودید. توسل کردید، دعا خواندید. با این چند قطره اشک انشاءالله که این اعمال امشبمان تأیید بشود. این روضه در این سحر نیمه شعبان تقدیم به امام زمان. امشب شب زیارتی امام حسین علیهالسلام هم هست دیگر. با این اشک، با این روضه انشاءالله برویم کربلا. اسم ملاقاتی زائرای امام حسین را بنویسند.
وسطهای روایت یادتان هست امام عسکری بچه را تحویل به پرندهای داد؟ فرمود که این را از جانب من حفظش کن. چهل روز یک بار بیارش پیش من. نرجس خاتون این صحنه را دید، گریه کرد. امام عسکری فرمود: غصه نخور. این از سینه غیر از سینه تو شیر نمیخورد و برمیگردد. دلتان کجا رفت؟ در این سحر نیمه شعبان کجا رفت؟ دلت کربلا رفتی امشب؟ خیمهگاه رفتید امشب؟ اینجا مادر را آرام کرد پدر. غصه نخور. از کسی جز تو شیر نمیخورد. بچه را هم تحویل ملائکه داد. تحویل روح القدس داد ولی باز مادر دل تو دلش نبود، گریه میکرد. امام معصوم دارد بهش میگوید که بچه را روح القدس گرفت. ولی مادر طبیعی است. مادر بچهاش را روح القدس هم بخواهد بگیرد اینطور بیتاب میشود. چه برسد به اینکه تیر سهشعبه بخواهد بچه را بگیرد؟ روح القدس بچه را...
بعد امام عسکری فرمود که: غصه نخور. از سینه غیر از سینه تو شیر نخواهد نوشید و به تو برخواهد گشت. چقدر تفاوت داشت این قضیه با کربلا. آنجایی که گفتند: حسین، ملکی از آسمان صدا زد حسین، غصه نخور. بچهات را در بهشت شیر دادند. "فإن له مرضعا فی الجنه." لابد وقتی رباب به اباعبدالله گفت، بچه... امام حسین هم اینطور تسلی داد رباب را: غصه نخور. در بهشت شیرش دادند. اینجا به خاتون فرمود: غصه نخور. کسی جز تو شیرش نمیدهد. آنجا گفتند: غصه نخور. بالاخره درست است گوش تا گوش سرش بریده شد. درست است با سهشعبه سرش جدا شد. درست است یک قبر مخفیانهای با شمشیر پشت خیمه برایش کندند. درست است بچهات بدون غسل و کفن دفن شد. ولی غصه نخور. بچهات سیراب شد. در بهشت شیرش دادند.
"عَلَیْهِ لَعْنَتُ اللَّهِ عَلَی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ وَ سَیَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ."
خدایا، به آبروی این اشکها، این گریهها، به آبروی دل شکسته حضرت رباب سلاماللهعلیها، به حرمت شهدای کربلا، فرج منتقم شهدای کربلا، آقایمان امام زمان را برسان. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمرمان را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. خدایا، جبهه استکبار را روز به روز ذلیلتر و خوارتر قرار بده. مستضعفین عالم را روز به روز بر قدرت و شوکت و عظمت این مستضعفین مظلوم غزه، به آبروی امام زمان، پیروزی نزدیک و باشکوه و کامل نصیبشان بفرما. آمریکا و اسرائیل جنایتکار نیست و روز به روز قدرت این مردم، قدرت نظامی، قدرت اقتصادی، قدرتهای مختلف، زندگی بهتر، امکانات بهتر، رفاه بهتر... خدایا، به آبروی امام زمان، بر این امت امام زمان گشایش و فرج و نجات مادی و معنوی عنایت بفرما. شر ظالمین را به خودشان برگردان. هرچه گفتیم و صلاح ما بود، هرچه نگفتیم و صلاح ما میدانی، برای ما عقب بزن.
نبی و آله. رحم الله من قرأ الفاتحه مع الصلاه.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
بسماللهالرحمنالرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.
ساعت تقریباً دو و ده دقیقه شب، در هوای برفی و سرد، خلاصه همه اسباب جمع است برای اینکه عزیزان در جلسه نباشند، ولی خب با این انرژی و انگیزه تا این ساعت حضور داشتند و این ساعت نیز بهمحبت و احترام امام زمان در این جلسه حضور دارند. انشاءالله که به برکت این انگیزههای پاک شما عزیزان و شما خوبان، سیهرویی مثل دلبندم، مورد توجه امام زمان واقع شود و انشاءالله ما هم پاک شویم و انشاءالله که همه این جمع، با یک دعای کامل و جامع و از آن دعاهای ناب امام زمان، از این جلسه خارج شوند.
طبیعتاً این ساعت، ساعت سخنرانی و اینها شاید نباشد و حوصلهها شاید دیگر نکشد به اینکه عزیزان بخواهند سخنرانی گوش بدهند. ما هم سعی میکنیم آنقدر عزیزان را اذیت نکنیم و انشاءالله که مختصرتر بتوانیم مطالبی را عرض کنیم که عزیزان خسته نشوند. چند کلمهای، چند نکته که انشاءالله مورد نظر ما واقع شود و انشاءالله به واسطه عمل کردن ما، خودمان هم مورد نظر امام زمان واقع شویم.
یکی از آیاتی که در مورد امام زمان و ظهور امام زمان در روایات ما فرمودهاند که این آیه به امام زمان مربوط است، در سوره مبارکه قصص، آیات ابتدایی سوره مبارکه قصص، آیه پنجم است. معمولاً زیاد هم شنیدهاید که این آیه را به امام زمان مرتبط میدانند: "وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ." ما اراده کردیم که منت بگذاریم بر مستضعفین زمین، آنها را امام کنیم و وارثشان کنیم. گفتنی است این مربوط به ظهور امام زمان است. در دوران امام زمان، مستضعفین وارث زمین میشوند، امام میشوند، به موقعیت بالا میرسند، به قدرت میرسند و از زیر چنگ مستکبرین درمیآیند.
خوب آیه قبلی این چه میگوید؟ میفرماید: "إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ." فرعون در زمین خیلی خودش را بالا گرفت، خیلی بلندپرواز بود، خیلی فکر میکرد که بزرگ و گنده است و "وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا." مردم را گروهبندی میکرد، طبقهبندی میکرد، دستهبندی میکرد. "يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ." یک طبقه را گذاشته بود طبقه خوب، طبقه ممتاز، طبقه برتر. یک طبقه را گذاشته بود توسریخور، بدبخت، بیچاره، مفلوک، حقیر. و این طبقه بدبخت و بیچاره و مستضعف و ذلیل را "يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ"؛ بچههای اینها را سر میبرید و "وَيَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ"؛ زنهایشان را هم زنده نگه میداشت (بیگاری میکشید). "إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ." فساد میکرد فرعون.
آن آیه که فرمود مستضعفین، ما اراده کردیم امام بشوند، جای مستکبرین بیایند، بعد از این آیه است. فرعون اول فرعون را معرفی کرده، مستکبرین را معرفی کرده، بعد وعده داده، گفته اینطور نمیماند؛ یک روز مستضعفین سر جایشان قرار میگیرند و مستکبرین جمع میشوند.
خوب، داستان چیست؟ آیه چه میخواهد به ما بگوید؟ خوب توجه کنید. فرعون چه کار میکرد؟ این مستضعفین یعنی چه کسانی؟ یعنی چه چیزهایی؟ ما معمولاً میگوییم مستضعفین، منظورمان طبقه محروم جامعه است. منظورمان پایینشهریها هستند؛ آنهایی که حالا مثلاً پیرند، از کار افتادهاند، بیماری دارند، معلولین. اینها را میگوییم مستضعف.
قرآن منظورش از مستضعفین اینها نیست. این مستضعفی که قرآن میگوید، با آن مستضعف فرق میکند. این مستضعفین از کار افتاده و ناتوان و ندار و بیچاره و توسریخور نیستند؛ آنی که مثلاً از عهده زندگیاش برنمیآید و بقیه باید برایش صدقه جمع کنند، پول جمع کنند، حمایتش کنند. منظور قرآن از مستضعفین اینها نیست.
مستضعفی که قرآن میگوید، میگوید یک فرعونی برداشته گروهبندی کرده، دستهبندی کرده، گفته اینها خوب، آنها بد. بعد گفته اینها چون بدند، چون درجه دو هستند، چون کوچکاند، به اینها چیزی ندهید، مال اینها هیچ ارزش ندارد؛ نه خونشان، نه عمرشان، نه جانشان، نه مالشان، هیچ! اینهایی که دستهیک، طبقه یک هستند، اینها باکلاسند، اینها به درد میخورند. دو طبقه کرده مردم را.
رو چه اساسی هم دو طبقه کرده؟ بله، قرآن هم میگوید: "آقا، انتم الاعلون إن کنتم مؤمنین." شما اگر مؤمن باشید، بالاترین هستید. مؤمنان از کفار بالاترند پیش خدا، بالاترند پیش خدا. ولی فرعون که نمیآید اینجوری دستهبندی کند. فرعون میگوید: ببین، من آقاتونم. همه نوکر منی، همه مرید منی، همه در چنگ منی. یا حالت میشود و تن میدهی و میکنمت درجهیک، یا تن نمیدهی و میشوی درجه دو. اگر تن دادی و با منی، نگهت میدارم، حواسم بهت هست، هوایت را دارم، هوای جیبت را دارم، هوای خانهات را دارم. نکشم، البته تا جایی که آقایی خودم آسیب نبیند. اگر احساس کنم دیگر نگه داشتن تو دارد به آقایی خودم آسیب میزند... ولی تو با من که باشی، تو میشوی آن گروه خوبها. تو تخته مینویسم خوبها.
بعدها مستکبرین میآیند مردم را دو گروه میکنند. اگر کسی از جهت فکری با اینها بود، اگر آن لذتهایی که اینها دنبالشان هستند را تأمین کرد، به اینها میگوید: درجهیک، شما خوبین، شما درجهیکی. اگر تأمین نکرد، میشود درجه دو.
خیلی سرتان را درد نیاورم، حوصلهتان را سر نیاورم، بگذارید یک مثال برایتان بزنم از این طبقهبندی درجهیک، درجه دو. فقط هم کار فرعون نیست، فقط هم مال مثلاً آن کسانی که در دنیا خیلی دیگر رئیسبازی درمیآورند و ظلم و جنایت میکنند نیست، فقط مال صهیونیستها نیست. بین خودمان هم هست.
در این شهر، جوان پاک و باصفا، بهدردبخور، حلالخور، زحمتکش، به نام شهید روحالله عجمیان را میگیرند با یک طرز فجیعی، یکجوری که حیوان را این شکلی نمیکشند. اصلاً دنیا اجازه نمیدهد کسی به یک حیوان با کمتر از این بخواهد تعرض بکند. یک سگ را اگر در دنیا اینجور بکشند، هفتاد ارگان بینالمللی پدرشان را درمیآورد. کف خیابان با دوربین جلو چشم ملت گرفتند، به فجیعترین وضع کشته، بعدش چهار نفر راه افتادند رفتند از پدرش برای قاتلش رضایت بگیرند. یادتان هست دیگر، در همین شهر.
با مزهاش این است که در همین شهر، دوباره یک کارگردان را در خانهاش بر اساس یک دعوای شخصی با زنش کشتند، هیچکس هم نرفته از ولی دم برای قاتل طلب رضایت کند. چرا؟ یک مشت آدم درجهیک، یک آدم درجه دو را کشتند. درجه دو، یک مشت آدم همفکر ما، این را کشتند. ما هم که درجهیکیم. آنور یک کارگردان درجهیک را دوباره کشتند. یک آدم درجه دو. چطور منطق این؟ اصلاً دقیقاً همین است، این تعارض نیست، تناقض نیست. دقیقاً همین است، تناقضی ندارد.
مهم این است که درجهیکی یا درجه دویی؟ روحالله عجمیان درجه دویی. قاتل درجهیک. برای یک آدم درجه دو که چند تا درجهیک را نمیکشم، قصاص نمیکنم. فلان کارگردان با ماست، رفیق ماست، درجهیک است. قاتل شیعه، کارگر افغانستانی، جزو اتباع درجه دویی. زدی او را کشتی؟ میخواهند اعدامت کنند. باز هم برای آدم... در قصاص یک آدم درجهیک، آدم درجه دو را اعدام بکنم، مشکلی ندارد. درجهیک و درجه دو.
این منطق امروز دنیاست. مملکت ما را پر کرده و این تا درست نشود، ما امامزمانی نمیشویم. توجه داشته باشید. اگر کسی میخواهد امامزمانی بشود، باید از این منطق درجهیک، درجه دو دربیاید. باورش نیاید که این درجهیک، درجه دو درست است. در مغز ما فرو میکنند اینها که مثلاً از تلویزیون قهر میکنند یا بیرونشان میکنند، صدای حتی ماها درمیآید. بابا! همچین آدم درجهیکی را از تلویزیون... یک حزباللهی حرفی زده، بیرونش میکنند. خب، بیرون! آدم درجه دویی بوده، اصلاً جایش تلویزیون نبوده. فلان برنامه استعدادیابی، آن نباید تعطیل شود. آنها همه درجهیک.
برنامه مذهبی، مثلاً فلان برنامه تحلیلی سیاسی حزباللهیطور تعطیل شده. خوب، یک آدم درجه دو بوده. تا وقتی این شکلی فکر میکنی، تا وقتی دنیا را این شکلی میبینی، تو آدم امام زمان نیستی. تو منطقت امامزمانی نیست. تو منتظر امام زمان نیستی. تو ارتباطی با امام زمان نداری. تو حکومت امام زمان هم بهدرد نمیخوری.
قرآن میگوید: ما مستضعفین را امام میکنیم و امام زمان را در همین گروه مستضعفین شمرده و یاران امام زمان هم در همین گروه مستضعفین هستند. همینهایی که همه دنیا بهشان میگویند درجه دو، همینها را من کار… همین دنیا را میگیرد. همینها صحابه دنیا، همه دنیا مال اینهاست. آنهایی که همه میگویند درجهیک، همینها حق اینها را خوردند. همینها هی خودشان را به خودشان بها دادند، هی گفتند ما درجهیکیم، ما درجهیکیم، ما درجهیکیم. این نوشابه باز کرده برای پپ، به به، آقای درجهیک بفرما، چاکرتیم درجهیک، مخلصیم درجهیک. هی خودشان خودشان را کردند درجهیک. این از آن تعریف استوری رفته، هشتگ زده، هی خودشان به همدیگر رسیدند. اینها شدند درجهیک. ما هم دیگر جرئت نمیکنیم بگوییم اینها همیشه خیلی درجهیکند.
اینها مستکبرین را شکل میدهد. اینها سوار میشوند. بعد یک کسی هم پیدا میشود، آدم سیاسی رسمی مملکت، میگوید: آقا، یک وقت قاتل این را نکشیدها! دکترای درجهیکمان صدایشان درمیآید. مسئولین مملکتها باورش شده اینها درجهیکند. درجهیکها نپرند. آقا، یک برنامههایی بسازیم درجهیکها خوششان بیاید. این چادریهایی که میآیند... هواپیمای اینها که درجه دو هم باید بیایند. حالا آمدن هم که حالا چی شده؟ حالا مثلاً آن درجهیکها، سلبریتیها اگر یک کلمه در حمایت از انقلاب و نظام و راهپیمایی اینها گفتند، آن را باید سفت کرد، آن خیلی ارزش دارد. بعد میبینی هرچه شهید است مال همین خانههای درجه دو، همین آدمهای درجه دو است. هرچه آدم بهدردبخور است در همین درجه دواست. جاسوس درمیآید یا فراری درمیآید، درجهیک. هرچه اختراع موشک هستهای واکسن است، همهاش از همینهایی است که بهشان میگویند درجه دو. ولی باز هم اینها در چشم آن بها پیدا نمیکنند.
راهپیمایی، حالا چند هزار تا چادری و مذهبی و نمازخوان و مسجد و اینها آمدند، بالاخره اینها درجه دو هستند. حالا بالاخره از آن طیف درجهیک و چند نفر، آنها مهم هستند. آنها را برویم جذب کنیم. هی دنبال اینکه اینها ناراحت نشوند، اینها بدشان نیاید. این منطق، منطق مستکبرین است. درجهبندی و دستهبندی. مبنایش هم چیست؟ مبنایش این است که تو چقدر سود مادی، چقدر فوتبالیست، آن بازیگر برای ما حال خوش… حالا حال خوش هم آخر ما نفهمیدیم یعنی چه. ولی آخرش همهشان خوبند. هیچوقت هم که از ارزشهای ما شش تا از انگلیس بخوریم. در هر جامی هم که میرویم شکست... خوبیش این است که از ارزشهایمان الحمدلله تیم ما تاریخسازیم. تا فینال هم مثل هیچ دورهای نمیتواند برود، ولی درجهیکهای مملکتند.
رشته کشتی، چون فدراسیونش، رؤسایش مثلاً جایی که کشتی میگیرند به نام شهید است، رئیس فدراسیونش حزباللهی است. حالا درسته رئیس فدراسیونش طلای المپیک آورده چند تا، ولی به هر حال درجه دو. چرا؟ چون نماز میخواند، بچه شاه عبدالعظیم حرم میرود، امام حسین انگشتر دست... درجه دو.
حرف من این است که ماها باور کردیم اینها درجه دو. به تو باورمان نشود اینها درجه دو نیستند و آنها درجهیک نیستند، ما امامزمانی نخواهیم شد. ما هنوز در بازی مستکبرینیم. با تو مشت مستکبرینیم. نکته بنده جا میافتد مطلب؟ یک مشت آدم گنده، قلدر، زورگو، پولدار، بچاپ. اینها را گنده میکنند. ما هم باورمان میشود اینها گندهاند. رستم دیگر جرئت نمیکرد صدایش بزند، خیلی بزرگ است. بعد یک جانباز بچه شهریار، در جوانی قطع نخاع شده. در تلویزیون یک چیزی به این گفته، نابودش میکنم. بابا این درجهیک، جانباز است. این در جوانی نصف تنش را داده رفته. حالا یک آدم درجهیک. آدم درجه چندم؟ یک تیکه هم انداخت، به درک.
آقای گل دنیا، آدم درجه چندم؟ کسی که یک نیمرو مغازه ۱۹۰ تومان پولش است، املتش نمیدانم. تازگی کسی برای من فرستاده، نرخ چیزهایی که در رستوران آن آقا سرو میشود. پولش از پارو بالا میرود. برود، نوش جانش. حالا بگویند آقا یک مداحی مثلاً برای یک جلسه یک میلیون، آدم درجه پنج. برای چی من به تو یک میلیون پول بدهم؟ درجهیک. نوش جانش. تو که درجه دو، یک میلیون پول بدهم برای یک جلسه میگیرید؟ مطلب بنده رو.
باورمان شده اینها درجه دهاند، اینها درجه پنجاند، اینها درجه دو، آنها درجهیک. من نمیگویم به کسی توهین کنیم، بیاحترامی کنیم، با لگد بزنیم، پرتشون کنیم، همه را از دایره بیرون کنیم. بالاخره آدمهای درجه ده هم در این مملکت، درجه پنج، درجه هفت، درجه ده، اگر فایدهای برای مملکت، برای این انقلاب، برای شهدا داشتند، یک عزتی در دنیا آوردند، اگر یک سانتیمتر این پرچم اسلام و خدا را زیرش آمدند بالا دادند، نوکرشان هم هستم. این را درجهیک میگویم. درجهیک ابراهیم هادی، درجهیک آرمان علیوردی، درجهیک روحالله عجمیان. نه آنی که یک بچه کانادا میزاید یا بچهاش را آمریکا... بعد میآید جنس ایرانی هم برایت تبلیغ. خودش خندهاش نمیگیرد. جای تعجب است. اینها درجه... این را داشته باشی ها. این یک وقت ناراحت نشودها. مشکل تلویزیون این است که اینها را درجهیک میداند، آن یکیها را درجه دو میداند، درجه ده میداند و هم درجهیکها را نگه دارد. گندههای سلبریتی به آن فلان برنامه را بدهیم، به این فلان. اینها فقط نروند، نرنجند. پیام طرف... میتیغهها؟ نمیدانم عرض من جا افتاد یا نه.
شب نیمه شعبان، شبی که ما باید حسابمان را از مستکبرین سوا کنیم. طرف مستضعفین باش. مستضعفین یعنی اینها. اینهایی که دارند ولی به چشم کسی نمیآید، کسی اینها را به حساب نمیآورد. دورشان را بگیریم، اینها را بها بدهیم. بله، شما اسم فلان بازیگری که بیاری میبینی همینجور آدمیه که برایت فرش قرمز... چون در این کارگردانها و بازیگران، یک فرجالله سلحشور. اگر بناست به اینکه کیفیت کار کسی ارزیابی شود در هنرمندها، کدام کارگردان ما یک چیزی ساخته این شکلی بینالمللی؟ یک همچین اثر فاخری، کشورهای منطقه را تکان میدهد. اصلاً بعضی میگویند آقا این بیداری اسلامی مال بعد از سریال یوسف بود. وقتی در دنیا در کشور منطقه پخش شد، همهجا ریخت به هم. یک کارگردان این شکلی آدم حساب نمیکند، درجه پنج سرهم کرده. بعد میروند فلان جشنواره، خودمان را تحقیر میکنیم، به خودمان فحش میدهند. آنها یک مدال به اینها میدهند، بعد باز واسه ما میشوند درجهیک بامزه. مشکل عقلی آن کارگردان فلانی است. در خوانندهاش هم همین است. در بازیگرش هم همین است. در ورزشکارش هم همین است. ارزش ندارد برایم در چشممان بهایی...
یک نکته است. نکته مهمی است. فرمود: ما اراده کردیم مستضعفین امام بشوند و راه اینکه مستضعف امام بشود، اول این است که تو باورت بیاید که مستضعفین، مستضعف نیستند، درجه دو نیستند، توسریخور و ذلیل و حقیر نیستند. اینها آقا. اینها آقا خواهند شد. در همین انتخابات مجلس خودمان که در پیش است، شما نگاه کنید. شما دو تا از این گندههایی که هر وقت هم توانستند یک لگدی زدند، دو تا از اینها را رد صلاحیت بکن، ۷۰۰ نفر صدایشان درمیآید. یک کلمه کسی به اینها بگوید بالا چشمت ابروست، ۵۰۰ نفر جیغ و داد. اینور به ۶۰۰ نفر فحش میدهند، تهمت میزنند، هیچکس هیچی نمیتواند بگوید. ریش دارد، هرکی مامانش چادریه. اینها همه درجه چندند. اینها اگر آدم درجهیک بودند که چادری نمیشدند، نمازخوان مسجد، طرفدار جمهوری اسلامی. اینها را باید برجسته کرد. رفت سمت اینها. این نکته اول.
خیلی وقتتان را نگیرم، اشاره کردم. نکته دوم: قرآن کلاً متمرکز روی این است. میفرماید: ببین، من دعوای اصلی و چالش اصلیام با مستکبرین است. یک نکته قرآنی قشنگ بهتان بگویم: در سوره مبارکه مائده، اصلاً قرآن با اهل کتاب، اهل کتاب یعنی یهودیها و مسیحیها، دائم تاکید دارد که شما موضعتان و موضع مقابل با اینها، اینها را بهعنوان رفیق و اینها... نه.
بعد به خود اهل کتاب که میرسد، در سوره مبارکه مائده میفرماید: ببین، خود اهل کتاب هم دو تا گروه. اینها از هم تفکیک. یک یهودی داریم، یک مسیحی داریم. میفرماید: من با مسیحی راه میآیم. مسیحیها به شما نزدیکاند. "لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُوا." اینها دلشان به شما مؤمنین نزدیک است. با شما روبهراهاند، نزدیکاند. چرا؟ میگوید که به خاطر اینکه اینها درشان کشیش هست. فرهنگشان فرهنگ این است که خیلی ندوند به سمت دنیا و حالا هرکه هم پولدارتر است، لزوماً موفقتر نیست و خلاصه یعنی خیلی بها ندادن به دنیا و پول و قدرت و اینها. برعکس یهودیها که همه ارزش برایشان خانه و ملک و زمین و پول و اینهاست. میگوید: واسه همین من بین یهودیها و مسیحیها، مسیحیها را ترجیح میدهم.
بعد یک قیدی میگوید: میگوید: ببین، کلاً یک کلمه بهت بگویم: "إِنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ." مسیحیها حال و هوا و فضا و مکتب و گفتمان و دیدگاهشان یک مدلی است. اینها اهل استکبار نیستند. باز هم بین یهودی و مسیحی، من میگویم دم مسیحی گرم. با اینکه آخرش میگویم با همین مسیحیها هم رو هم نریز، اینها هم قابل اعتماد نیستندها! ولی مسیحیها پاکدلند چون اینها اهل استکبار نیستند. من استکبار را نمیتوانم تحمل کنم. ابلیس را هم وقتی میاندازد بیرون میگوید: "أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ." این وایستاد استکبار نشان داد. تحمل کنم قلدر، من گندهام، من بهترم، من درجهیکیم، این درجه دو. آتش همین از خاک است. یعنی من درجهیکیم، درجه دو. خط قرمز من و خدا این است.
حالا مجموع این دو نکته را بگویم و تمام. پس یکی این شد که آقا، ما مستضعفین... چه مستکبرین گفتند اینها درجه دو، اینها را درجه دو ندانیم. اینها آقای عالماند، اینها صاحب عالماند. امام زمان اتفاقاً جزو همین مستضعفین است. یاران امام زمان هم جزو مستضعفین.
نکته دو. نکته دوم هم این است که نگذاریم خودمان اصلاً به سمت فضای استکبار و روحیه استکبار، حال و هوای استکبار و درجهبندی و اینها برویم. آن چیزی که خط قرمز برای خداست، برای ما خط قرمز باشد. یکم اگر احساس کردیم که یعنی من بهترم و گاهی در بعضی آدمهای مذهبی هم اینها دیده میشود. طرف میگوید: آقا، به لیست ما حزباللهیها رأی بدهید. یک وقت آن یکی حزب رأی نیاورد. به فلانی و فلانی رأی بدهید. اینها خوبند، اینها صلاحیت دارند. به من، من و فلانی و فلانی، ماها خوبیم دیگر. شما که میدانید ما بهتر از آنهاییم. ولی چرا این شکلیاش میکنی؟ من خوبم و آن بد. ببینید، این چیزهایی که جلو چشم مسئولینی که سابقههایشان را بعضیهایشان را داریم، آن چیزی که باعث شده بعضیهایشان متاسفانه اینطور حال و هوایشان... یکهو هی داد میزدند ما سادهزیستیم، ما که پاکیم، ما که دستمان پاک است، ما که خانوادهمان پاک است. اشرافی بودند و میزدند و میخوردند و اینها. اینها باز یک موضعی در مورد اسرائیل گرفتند. آنها که پاکدست بودند و آنقدر پاک بودند و چی بودند، اینها حاضر نیستند چرا آدم سقوط میکند. "اللهم عجل لولیک الفرج" از زبانش نمیافتد. ببینید خیلی ارتباط با امام زمان به اینها غلیظش کنم. هرجا که دارد حال و هوایت استکباری میشود، از امام زمان دور میشوی. حتی اگر با حال و هوای انقلابی، ما خوبیم، ما بهدردبخوریم، ما بهدرد ملت میخوریم. با درجهیکیه. گاهی بر اساس ویژگیهای خوبها. میگوید: بالاخره ما خدمت کردیم، دولت ما فایده داشته. همینها هم نباید بگذاری حال و هوایت را عوض کند. تکبر، استکبار.
رضایت تو اهلبیت. شما آن قضیه معروف را شنیدید دیگر در مورد حضرت موسی علیهالسلام. اینهمه موجودی، همه آدم. فرمود به موسی بگویید که این سری که برای مناجات میخواهد بیاید، یک موجود پستتر از خودش را همراهش بیاورد. حضرت موسی علیهالسلام مأمور شد که بگردی یک چیزی پستتر از خودش پیدا کند. در راه که داشت میآمد به یک لاشه سگی رسید. دستش گرفت بکشاند که خب به ما دستور دادند. یکهو برگشت، گفت: از کجا میدانی این در پیشگاه الهی از تو بهتر نیست؟ از کجا خودت را بهتر دانستی؟ "أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ." همه حرف شیطان در یک کلمه است دیگر: "أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ." من بهترم. از کجا برگشتی گفتی من از این لاشه سگ بهترم؟ آیا دلشکسته رفت ملاقات و مناجات با خدا بالای کوه طور. خطاب رسید که چی شد؟ چرا نیاورد؟ عرض کرد: خدایا، من مطمئن نبودم که من از این بهتر باشم. خدای متعال به ملائکه فرمود: اگر آن سگ را با خودش میآورد، از مقام کلیماللهی خلعش میگردید، ساقط میشد و اینی که تو این مقام مستقر است به خاطر همین است که خودش از همه عالم کوچکتر است در پیشگاه خدا. "أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ" ندارد. من از همه پیش خدا... امام حسین بشوم که میرسد، میگوید: ببین، اگر تو هم شمر شدی، منم امام حسین شدم. من را خدا امام حسین کرده. یک لحظه اگر من را ول کند، من از توی شن بدترم. معنایش این است. اگر یک لحظه من را ول کند و من هم هیچی به خودم بند نیست. خدا من را از تو متمایز کرده. من شدم امام حسین، تو شدی شمر. یک لحظه ولم کن، از هر شمری پستترم. این حس باطنیه. این اولیای خداست.
حالا برگردیم به آن نکته آخر. شب نیمه شعبان هم شب اتصال با امام زمان است، هم شب دعاست. یک آیه در قرآن داریم در سوره مبارکه غافر. آیه بسیار جالب. میفرماید: "إِنَّ الَّذِينَ..." از این آیه، اولش یعنی بخش قبلیاش خیلی معروف است: "ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ." دعا کنید من جواب میدهم. بعدش چی فرمود؟ خب ما فقط همین تیکهاش را معمولاً میخوانیم. خدا گفته که تو بگو من جواب بدهم. ادامه دارد: "إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ." اما گفتم صدا بزن جواب بدهم، ولی اگر ببینم نسبت به دعای من یعنی عبادت من، عبادت اینجا دعا را عبادت دانسته. امام سجاد هم در صحیفه سجادیه عرض میکند: خدایا تو این آیه دعا کردن را عبادت دانستی. کسی نسبت به عبادت من که اینجا منظور دعاست، استکبار نشان بدهد، خردش میکنم، پرتش میکنم در جهنم. خدا گفت که حال ندارم چی؟ یعنی چی حال ندارم؟ حال ندارم یعنی چی؟ یا حال نداری یعنی خستهای. یک وقت هم یعنی اینکه برای چی من باید صدا بزنم؟ خودم که دارم و میتوانم. و اگر دعا نمیکنی معنایش این است که پیش من خودت را کسی میدانی و چیزی میدانی. من این را استکبار پیش خودم میدانم. خردت میکنم، پرتت میکنم جهنم.
پس یا دعا میکنی یا میاندازمت جهنم. معنایش این است. اگر دعا نکردی، معنایش این است که خودت را پیش من کسی میدانی. تو انگار فکر کردی که چیزی هستی، کسی هستی، خودت از پس... ببینید خیلی عجیب استها! "یستکبرون عن عبادتی." میگوید: یا دعا میکنی یا تو جزو مستکبرینی. چرا شب نیمه شعبان آنقدر دعا وارد شده؟ شبی که شب امام زمان است. شاید یک رازش این است: دعا استکبار آدم را خرد میکند و شب نیمه شعبان شب اتصال به امام زمان است. شبی است که باید از دایره مستکبرین جدا شد، رفت قاطی مستضعف.
یکی از چیزهایی که ما را از مستکبرین جدا میکند همین توسل و دعا و نیایش و مناجات است. این فرماندههای بزرگ ما را در جبهه ببینید. گفتند: آقا، ما اوستاییم. آقا، من فرمانده فلان جنگم. هرچی بود در ناله سحرش بود، در گریهاش بود، در مناجاتش بود. هرچه هم رتبه نظامیشان میرفت بالاتر، غلظت مناجات و گریه سحرشان شدیدتر میشد. حضرت امام رحمتاللهعلیه، رضواناللهتعالیعلیه، حاج احمد آقا میفرمود: هرچه امام به آخر عمرش نزدیکتر میشد، با اینکه آدم وقتی جوان است بیشتر گریه و اشک و ناله دارد، بدن آدم مرطوب است، وقتی آدم پیر میشود بدنش خشک میشود، هرچه امام به آخر عمر نزدیکتر میشد، اشکشان بیشتر بود. سحرها در جوانی دستمال کاغذی میگذاشتیم امام اشکشان را پاک کند. پیر شده بود میدیدیم دستمال جواب نمیدهد، حوله میگذاشت. و فیلمش موجود است. البته فیلمش را تا حالا منتشر نکرده تلویزیون که امام روزهای آخر در بیمارستان سحر پا شده، حالا هم چراغ روشن است هم دوربین روشن است هم دو نفر زیر بغل امام خمینی را گرفتند ولی حال امام، آن ارتباط قوی قلبی با خدا، یک طوری است. با اینکه چراغ روشن است، دو نفر زیر بغلش را گرفتند، فیلمبرداری هم دارند میکنند، گریه شدید دارد میکند در قنوت نماز شبش. از باب اینکه وقتی دشمن سوءاستفاده نکند منتشر نکردند تا حالا تلویزیون اینجور گریه کردن امام خمینی را. شاید دشمن سوءاستفاده... سحرش این است، نالهاش این است.
در جوانی که جوانتر است، یک شبی حاج آقا مصطفی قم، شاید رفتیم بیت امام، میدان روحالله، محل یخچال قاضی. خانه امام خمینی در یک محوطهای بوده که یک طرفش خانه امام بوده، یک طرفش خانه حاج مصطفی بوده. حاج آقا مصطفی و خانمشان در یک حریم در واقع زندگی میکردند. مصطفی مهمان داشته. شب بوده. نصف شب بوده. یکهو مهمان از خواب میپرد. حاج مصطفی را بیدار میکند. میگوید: آقا، فکر کنم همسایهتان از دنیا رفته. میگوید: چرا؟ میگوید: صدای شیون از خانه بغلی دارد میآید. اگر کاری چیزی لازم است. حاج مصطفی پا شد، یکم گوش داد، گفت: بخواب بابا! این پدر من است. هر شب سحر اینطور ناله حضرت... نالههای سحرش این شکلی است. هرچه به امام زمان میخواهد نزدیکتر باشد، این حال در آدم قویتر. ما که دیگر بله. ما کارنامه ما که حکایت میکند ما کی هستیم. سابقه ما. بالاخره خدماتی که ما کردیم به این انقلاب، به این مردم، به این مملکت. چرا آنقدر صدایت کلفت است؟ هرچه که ارتباط قویتر میشود، این از استکبار خودش را دورتر میبیند. این حال آسمانی، این مناجات، این ارتباط با خدا قویتر میشود.
یک روایتی برایتان بخوانم و جلسه را تمام کنیم. این روایت خیلی روایت زیبایی است. خدمت شما عرض کنم که نکات خیلی قشنگی در این روایت هست. اهلبیت را شما ببینید. ارتباط آسمانیشان، دعایشان، ارتباطشان با خدا چقدر لطیف و چقدر قشنگ. این ساعات خوب و قشنگی است. این ساعتی که شما بیدار ماندید این است که این ساعات، ساعت تولد امام زمان نزدیک به اذان صبح. وقتی حضرت به دنیا آمدند، دقایقی بعد اذان صبح. حکیمه خاتون عمه امام عسکری، سر شب آمده بود سر بزند به امام عسکری. حضرت فرمودند که بمان. آن موعودی که همه منتظرشند امشب به دنیا میآید. حکیمه خاتون میگوید: من به نرجس خاتون نگاه کردم. دیدم هیچ نشانهای از بارداری در او نیست. گفتم: از کی قراره بچهات به دنیا بیاد؟ گفت: از نرجس. نرجس خاتون هم وقتی مسلمان میشود وارد منزل امام هادی علیهالسلام میشود. امام هادی به حکیمه خاتون که خواهر خودشان بوده، میفرمایند که آداب اسلام را به این یاد بده. یعنی نرجس خاتون در واقع شاگرد حکیمه خاتون است. تا این را شنید آمد سمت نرجس خاتون. نرجس خاتون دولا شد. معرفت و ادب را ببینید. استکبار وقتی ندارند یعنی چی؟ حکیمه خاتون استاد است. حالا دختر امام جواد است. خواهر امام هادی، عمه امام عسکری است. مثل حضرت معصومه از جهت معنوی هم شخصیت فوقالعادهای است. هم عالمه هم عارفه. امام عسکری فرمود: برو کنار نرجس خاتون. امشب بچهاش به دنیا میآید. آمد سمت نرجس خاتون. نرجس خاتون دولا شد کفش ایشان را دربیاورد. مولای منی از این جهت که استادش بوده دین بهش یاد داده. حکیمه خاتون فرمود: نه، از امشب تو خانم منی. من باید کفش تو را دربیاورم. خدا تو را صالح دانسته برای اینکه مادر حجت بن الحسن بشوی. ببین ادب اینهاست. رمز آن موفقیت.
میرود و کنار نرجس خاتون هست و نشانهای ندیدم از بارداری. سحر یکمی درد میگیرد نرجس خاتون. امام عسکری میفرمایند که: برو عمه جان که وقت تولد این بچه. و میآید شروع میکند "انا انزلنا" خواندن برای اینکه زایمان راحتتر بشود. میبیند امام زمان از رحم مادر صدایش را میرساند به گوش حکیمه خاتون. بشارت میدهد که من دارم به دنیا میآیم. شما نشانههای ظاهری که نمیبینی. این به این معنا نیست که من مثلاً... و به دنیا میآید و بچه را میگیرند و میآورند برای امام عسکری.
این روایت را میخواهم برایتان بخوانم. روایت خیلی قشنگ است. اول یک دور کامل روایت را بخوانم. یک جایی از روایت را برگردیم یک گریزی بزنیم و عرضمان تمام. روایت در کتاب منتخب الانوار المضیئه صفحه ۶۲ و ۶۳ از علمای بزرگ. مؤلف این کتاب استاد ابن فهد حلی. ایشان میگوید که یک آقایی به نام محمد بن عبدالله زهری ایشان میگوید که من آمدم خدمت حکیمه خاتون. سؤالاتی که داشتم، سؤالات دینی را از حکیمه خاتون میپرسیدم. جالب و قشنگ است. خوب دل بدهید. این هم یادگاری امشبمان باشد. میگوید که یک بار پرسیدم در مورد امام زمان. گفتم که: خانم، این آقا آخر به دنیا آمده، نیامده، چطور است؟ مردم خیلی حرف و حدیث میزنند چون بالاخره عموم مردم ندیدند حضرت را. حرف و حدیث زیاد است. ما چی بگوییم آخر به مردم؟ یک چیزی بگویید من مردم را قانع کنم. مردم در حیرتاند، اختلاف دارند. فرمود: بنشین یک حکایتی برایت بگویم. ساعتهایی که بیدار بودید، این روایت انشاءالله مزد این بیداری. مزدش خیلی بیشتر از اینهاست ولی این روایت را بشنوید یک کیفی بهتان میدهد، خستگی از تنتان در میرود. فرمود که بنشین یک حکایت را بهت بگویم.
امام زمان وقتی به دنیا آمد من این بچه را در آغوش گرفتم. اولین کسی که در عالم دنیا امام زمان را در آغوش گرفته بعد از تولد حکیمه خاتون. قبر ایشان هم رفته دیگر. آن چهار تا قبر داخل سامرا، یکیش قبر این بزرگوار. امام عسکری آمد بچه را از من گرفت و "طی وطرف و علی راسه." دیدم که یک مشت پرنده دور سر امام زمان میچرخند. بچه تازه متولد "فلا و لهو لسان فشرب من." خیلی روایت عجیبی است. امام عسکری اولین چیزی که برای بچه خواست غذای این بچه باشد، زبان مبارکش را در کام امام زمان قرار داد. امام زمان از زبان پدر نوشید. بعد بچه را به من داد. فرمود که: بچه را ببر به مادرش برگردان که مادرش شیرش بدهد. و مادرش که شیرش داد برش گرداند پیش من. دادم مادرش نرجس خاتون شیرش داد. آوردم خدمت امام عسکری. دیدم یک پرندهای دور سر این بچه دارد میچرخد. امام عسکری این بچه را دادند به آن پرنده. فرمودند: این بچه را بگیر و برای من حفظش کن و هر چهل روز یک بار بیارش پیش من. اینجا علما گفتند این داستان واقعیت دارد یا ندارد؟ گفتند واقعیت دارد معتبر است. معنایش چی بوده؟ خب بالاخره شرایط ظاهری، شرایط امنیتی جوری بوده که نمیشد این بچه در خانه حضرت باشد. اینهمه جاسوس. روایت دارد امام عسکری وقتی از دنیا رفت، هفتاد تا از خادمهای امام عسکری تمام صندوقهای خانه حضرت را سرقت کردند. جاسوس بوده. ۷۰ تا دور تا دور حضرت جاسوس گذاشته بودند. نمیشد این بچه را در خانه بزرگ کرد. به آسمان. و هر چهل روز میآوردند امام عسکری و مادرش میدیدند حضرت. این بچه را به این پرنده... حالا این پرنده کی بوده عرض میکنم. این بچه را دادند به این پرنده. فرمودند که این را حفظش کن. هر چهل روز بیار. این پرنده هم بچه را گرفت و پرواز کرد در آسمان. بقیه پرندهها هم دورش را گرفتند.
امام عسکری به او فرمود که: "استودعک الله الذی اوودعتهم موسی." به امام زمان، به بچه فرمودند: تو را به کسی سپردم، به خدایی سپردم که مادر موسی بچهاش را به آن خدا... اینجا حضرت نرجس گریه کرد. "فبکت نرجس." امام عسکری فرمود: "اسکتی ساکت باش گریه نکن غصه نخور فان الرضا محرم علیه الا من فجر." این بچه از غیر سینه تو، از کسی... غصه نخور. میآورم شیر به ما برمیگردد. این بچه همانطور که موسی به مادرش برگشت. یک دلیل دیگر هم که دارد این است که امام زمان چون عصاره تمام انبیا و اولیاست. هر اتفاقی که برای هر پیغمبر، هر ولی خدایی افتاده، برای امام زمان هم رخ داده. این نکته یادگاری را هم امشب داشته باشید. بین ائمه ما فقط امام زمان این شکلی. برای همین این اتفاق هم مخصوص امام زمان است. و چون یکی از اتفاقاتی که برای انبیا رخ داده این اتفاق برای حضرت موسی بوده که از مادرش جدا شد و بهش... این اتفاق در تولد امام زمان هم افتاد. این هم یک نکته.
بعد حکیمه خاتون میفرماید که من به امام عسکری عرض کردم که: آقا، این پرنده چی بود؟ امام عسکری فرمود که: "هذا روح القدس المکل باالائمه." این روح القدس بود که مسئول این است که کنار ائمه باشد. اینها را تأیید کند، کمک کند و علم الهی را به اینها برساند. حکیمه خاتون میفرماید: چهل روز بعد دیدم یک بچه کوچکی در خانه امام عسکری است. جلوی ما دارد راه میرود. و یک بچهای است که بچه دو ساله. کیه؟ یک بچهای بود که ۲ سالش بود. بچه دو ساله. میخواهم... امام عسکری لبخند زدند. فرمودند که: اولاد انبیا و اوصیا رشدشان با رشد بقیه فرق میکند. بچههای ما در یک ماه به اندازه یک سال رشد میکنند. و بچههای ما در شکم مادر صحبت میکنند، قرآن میخوانند و "یعبد ربه ع رضا." موقعی هم که شیر میخورند، بنده خاص خدا. و "تطیه الملائکه." در همان شیرخوارگی که دارد شیر میخورد، همه ملائکه مطیعشاند. و هر صبح و هر غروب ملائکه میآیند، نزول میکنند، ابراز ارادت میکنند. دوباره ۴۰ روز من این بچه را ندیدم. سری بعد که دیدم میگوید گذشت و تا یک چند روز قبل از رحلت امام عسکری علیهالسلام. آمدم خانه امام عسکری. دیدم امام عسکری فرمود: برو پیش آن بچه بنشین. گفتم: آقا، اینکه بچه نیست. یک مرد غریبه است. مرد بزرگ است. این کیه؟ فرمود: "هذا ابن نرجس." این پسر نرجس است. این همان خلیفه من است. بعد از من و بهزودی من را از دست میدهیم و امامتان آقا خواهد بود. میگوید: دیدم دیگر این چهره اصلاً به یک چهره مثلاً ۵، ۶ ساله نمیخورد. قشنگ یک مرد بزرگ. چهرهاش امام زمان در کودکی. میگوید: چند روز بعد هم گذشت. امام عسکری از دنیا رفتند. از آن روزی که امام عسکری از دنیا رفتند، دیگر من هر صبح و هر غروب امام زمان را میدیدم. به هر سؤالی که شماها از من میکردید و مردم میپرسیدند، امام زمان قبل از اینکه من سؤال ازش مطرح کنم، به من میفرمود: حکیمه خاتون، عمه جان، فلان سؤال ازت پرسیدند، این هم جوابش است. حالا این راوی کیه؟ اینجا راوی اسمش را گفتم اول، محمد بن عبدالله. میگوید که حکیمه خاتون به من گفتش که حتی تو را هم که الان آمدی پیش من داری از من سؤال میکنی، دیروز من خدمت امام زمان بودم. به من فرمود که فردا این محمد بن عبدالله میآید پیش تو. این سؤال را میکند. این را، این سؤال تو را هم از قبل او به من گفته بود و این جوابی که من بهت دادم جوابی که او بهم گفته بود که بهت بگویم. و میگوید که محمد بن عبدالله میگوید: یک چیزهای دیگر هم به من گفت که: "والله لقد اخبرنی به اشیاء لم یطلع علیها احد الا الله." به خدا کسی جز خدا نمیدانست. بله، به من گفتش که امام زمان اینها را به من گفته که به تو بگویم که من از اینجا مطمئن شدم که امام زمان به دنیا آمده و حکیمه خاتون با ایشان در ارتباط است. و رفتم به بقیه گفتم که این امام زمان او هست.
خوب، من عرضم را تمام کنم. سحر نیمه شعبان بیدار بودید. توسل کردید، دعا خواندید. با این چند قطره اشک انشاءالله که این اعمال امشبمان تأیید بشود. این روضه در این سحر نیمه شعبان تقدیم به امام زمان. امشب شب زیارتی امام حسین علیهالسلام هم هست دیگر. با این اشک، با این روضه انشاءالله برویم کربلا. اسم ملاقاتی زائرای امام حسین را بنویسند.
وسطهای روایت یادتان هست امام عسکری بچه را تحویل به پرندهای داد؟ فرمود که این را از جانب من حفظش کن. چهل روز یک بار بیارش پیش من. نرجس خاتون این صحنه را دید، گریه کرد. امام عسکری فرمود: غصه نخور. این از سینه غیر از سینه تو شیر نمیخورد و برمیگردد. دلتان کجا رفت؟ در این سحر نیمه شعبان کجا رفت؟ دلت کربلا رفتی امشب؟ خیمهگاه رفتید امشب؟ اینجا مادر را آرام کرد پدر. غصه نخور. از کسی جز تو شیر نمیخورد. بچه را هم تحویل ملائکه داد. تحویل روح القدس داد ولی باز مادر دل تو دلش نبود، گریه میکرد. امام معصوم دارد بهش میگوید که بچه را روح القدس گرفت. ولی مادر طبیعی است. مادر بچهاش را روح القدس هم بخواهد بگیرد اینطور بیتاب میشود. چه برسد به اینکه تیر سهشعبه بخواهد بچه را بگیرد؟ روح القدس بچه را...
بعد امام عسکری فرمود که: غصه نخور. از سینه غیر از سینه تو شیر نخواهد نوشید و به تو برخواهد گشت. چقدر تفاوت داشت این قضیه با کربلا. آنجایی که گفتند: حسین، ملکی از آسمان صدا زد حسین، غصه نخور. بچهات را در بهشت شیر دادند. "فإن له مرضعا فی الجنه." لابد وقتی رباب به اباعبدالله گفت، بچه... امام حسین هم اینطور تسلی داد رباب را: غصه نخور. در بهشت شیرش دادند. اینجا به خاتون فرمود: غصه نخور. کسی جز تو شیرش نمیدهد. آنجا گفتند: غصه نخور. بالاخره درست است گوش تا گوش سرش بریده شد. درست است با سهشعبه سرش جدا شد. درست است یک قبر مخفیانهای با شمشیر پشت خیمه برایش کندند. درست است بچهات بدون غسل و کفن دفن شد. ولی غصه نخور. بچهات سیراب شد. در بهشت شیرش دادند.
"عَلَیْهِ لَعْنَتُ اللَّهِ عَلَی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ وَ سَیَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ."
خدایا، به آبروی این اشکها، این گریهها، به آبروی دل شکسته حضرت رباب سلاماللهعلیها، به حرمت شهدای کربلا، فرج منتقم شهدای کربلا، آقایمان امام زمان را برسان. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمرمان را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. خدایا، جبهه استکبار را روز به روز ذلیلتر و خوارتر قرار بده. مستضعفین عالم را روز به روز بر قدرت و شوکت و عظمت این مستضعفین مظلوم غزه، به آبروی امام زمان، پیروزی نزدیک و باشکوه و کامل نصیبشان بفرما. آمریکا و اسرائیل جنایتکار نیست و روز به روز قدرت این مردم، قدرت نظامی، قدرت اقتصادی، قدرتهای مختلف، زندگی بهتر، امکانات بهتر، رفاه بهتر... خدایا، به آبروی امام زمان، بر این امت امام زمان گشایش و فرج و نجات مادی و معنوی عنایت بفرما. شر ظالمین را به خودشان برگردان. هرچه گفتیم و صلاح ما بود، هرچه نگفتیم و صلاح ما میدانی، برای ما عقب بزن.
نبی و آله. رحم الله من قرأ الفاتحه مع الصلاه.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...