معرفی
رعایت حلال و حرام؛ راه ارتباط با امام زمان (علیهالسلام)
* شب نیمه شعبان؛ بافضلیتترین شب بعد از شبهای قدر در ماه رمضان [1:01]
* توجه اهلبیت (علیهمالسلام) به شب نیمه شعبان حتی قبل از ولادت امام زمان (علیهالسلام) [2:32]
* دستور امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به جناب کمیل: در شب نیمه شعبان دعای خضر [معروف به دعای کمیل] را بخوان! [2:38]
* مباهات خداوند به بندهای که نیمه شب در حال خوابآلود برای نماز شب برمیخیزد [5:54]
* احیا کنندگان شب نیمه شعبان؛ زنده دلان صحنه قیامت [9:13]
* قدرت عجیب حیات در حضرت خضر (علیهالسلام) => قطرهای برگرفته از دریای حیاتِ امام زمان (علیهالسلام) [10:05]
* زنده شدن دل؛ نیاز واقعی جامعه انسانی [14:37]
* لباس سبز رنگِ بهشتیان؛ نشانی از دلِ زنده و شاداب ایشان [16:08]
* برطرف شدن غم و اندوه علامه طباطبائی (رحمهالله) با صِرف حضور در محضر استاد [21:13]
⚜️ عمل به رساله مراجع؛ راه تقویت ارتباط با امام زمان (علیهالسلام) [26:18]
* ماجرای تشرف یکی از علما به محضر امام زمان (علیهالسلام) در مغازه فروشندهای حلالخور و با انصاف! [28:39]
* ماجرای عجیبی از دیدار جناب سعدبنعبداللهقمی و احمدبناسحاققمی با امام عسکری و امام زمان (علیهماالسلام) [34:37]
* وقتی که امام زمان (علیهالسلام) هدایای شعیان را به خاطر عدم رعایت حلال و حرام رد کردند! [42:47]
* امام زمان (علیهالسلام) خطاب به علیبنمهزیار: چقدر دیر آمدی! [55:48]
* شب نیمه شعبان؛ بافضلیتترین شب بعد از شبهای قدر در ماه رمضان [1:01]
* توجه اهلبیت (علیهمالسلام) به شب نیمه شعبان حتی قبل از ولادت امام زمان (علیهالسلام) [2:32]
* دستور امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به جناب کمیل: در شب نیمه شعبان دعای خضر [معروف به دعای کمیل] را بخوان! [2:38]
* مباهات خداوند به بندهای که نیمه شب در حال خوابآلود برای نماز شب برمیخیزد [5:54]
* احیا کنندگان شب نیمه شعبان؛ زنده دلان صحنه قیامت [9:13]
* قدرت عجیب حیات در حضرت خضر (علیهالسلام) => قطرهای برگرفته از دریای حیاتِ امام زمان (علیهالسلام) [10:05]
* زنده شدن دل؛ نیاز واقعی جامعه انسانی [14:37]
* لباس سبز رنگِ بهشتیان؛ نشانی از دلِ زنده و شاداب ایشان [16:08]
* برطرف شدن غم و اندوه علامه طباطبائی (رحمهالله) با صِرف حضور در محضر استاد [21:13]
⚜️ عمل به رساله مراجع؛ راه تقویت ارتباط با امام زمان (علیهالسلام) [26:18]
* ماجرای تشرف یکی از علما به محضر امام زمان (علیهالسلام) در مغازه فروشندهای حلالخور و با انصاف! [28:39]
* ماجرای عجیبی از دیدار جناب سعدبنعبداللهقمی و احمدبناسحاققمی با امام عسکری و امام زمان (علیهماالسلام) [34:37]
* وقتی که امام زمان (علیهالسلام) هدایای شعیان را به خاطر عدم رعایت حلال و حرام رد کردند! [42:47]
* امام زمان (علیهالسلام) خطاب به علیبنمهزیار: چقدر دیر آمدی! [55:48]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی أمری یفقهوا قولی.
در شب بسیار با برکت و شب بسیار بزرگی قرار داریم. برخی این شب را "شب قدر دوم" میدانند. بعد از شبهای قدر ماه رمضان، شبی با فضیلتتر از شب نیمه شعبان نیست. برخی قائلند که برش اولیه تقدیرات ما که در شبهای قدر تکمیل میشود، در شب نیمه شعبان رقم میخورد و برآوردی از آدم در شب نیمه شعبان صورت میگیرد؛ یک حساب کلی و اجمالی میشود که این چیکاره است؟ صلاحیت دارد یا ندارد که یک سری چیزها را بخواهیم در شبهای قدر برایش بنویسیم؟
اولیای الهی و بزرگان خیلی به شب نیمه شعبان اهمیت میدادند و توجه داشتند. جدای از این جشنی که ما به خاطر میلاد امام زمان داریم و در سحرگاه امشب امام زمان -ارواحنا فداه- دیده به این دنیا گشودند، شب نیمه شعبان شب مناجات و شب ارتباط با خداست، شب دعاست. حتی قبل از میلاد امام زمان هم، اهل بیت به این شب نیمه شعبان عنایت و توجه زیادی داشتند. امیرالمؤمنین نیز دعای معروفی را که همه بلدیم و شنیدهایم، به نام دعای کمیل تعلیم کردند که اصل دعا "دعای خضر" نام دارد و حضرت به کمیل یاد دادند. فرمودند دعای خضر را بخوانید و فرمودند که این را شب نیمه شعبان بخوانید؛ که البته هر شب جمعه هم میتوان کمیل را خواند. ولی اگر در طول سال آدم نتوانست، حضرت فرمودند حداقل یک بار، حداقل شب نیمه شعبان بخوانید. حالا ظاهراً بعد از صحبت ما، الحمدلله در این جلسه دعای کمیل خوانده خواهد شد، آنطور که در تبلیغات دیدم که خیلی خوب و مناسب با امشب است.
خب، دعای کمیل، دعای گفتگو و مناجات با خدای متعال، اظهار شوق و اظهار بندگی است. حضرت امام -رحمت الله علیه- فرموده بودند: «در بین ادعیه، دعای بهتر و بالاتر از مناجات شعبانیه و دعای کمیل سراغ ندارم.» اولیای خدا قائلند که در رأس دعاهایی که ما داریم، این دو تاست. امشب شب هر دو تاست، شب نیمه شعبان، هم شب دعای کمیل و هم شب مناجات شعبانیه است. حالا اینجا البته ما نشستهایم به یاد امام زمان و توجه به امام زمان، خیلی هم خوب. ولی انشاءالله از دعا و مناجات امشب هم غافل نشویم.
امشب شب مناجات و شب بسیار با برکت است. همانطور که شب قدر، شب قدر هم مرتبط با امیرالمؤمنین است؛ شب نوزدهم شب ضربت خوردن ایشان است و شب بیست و یکم شب شهادت ایشان. هم خود شب مقدس است و هم اتفاقی که در آن رقم خورده. شب نیمه شعبان هم این شکلی است؛ هم شب مقدس است و هم اتفاقی که در این شب رقم خورده. لذا در دعایی که برای امشب است، میگوییم: «خدایا! هم به حق امشب تو را قسمت میدهم، هم به حق مولود امشب تو را قسمت میدهم.»
امشب آمدهایم اینجا، شب میلاد امام زمان، در این ساعت نیمه شب، شما عزیزان، شما خوبان، این ساعتی که قاعدتاً وقت استراحتتان است. شبهای دیگر این ساعت استراحت میکردیم. این احیای شب نیمه شعبان را انجام دادیم برای اینکه دقایقی بیشتر به یاد امام زمان باشیم، گفتگو کنیم با امام زمان و توجه داشته باشیم به امام زمان. خود این ارتباط، خود این آمدن به این جلسه، ولو خوابتان بگیرد، نفس این قضیه برکت است.
روایتی داریم که خیلی زیباست. در روایت گاهی بندهای از بندگان خدا سحر پا میشود عبادت کند، خوابش میآید. همینطور که مینشیند، میخواهد باشد، نماز بخواند، نمیتواند. سعیاش را میکند که خوابش نبرد. پا میشود مثلاً میرود دوباره وضو میگیرد، دوباره میآید تو نماز خوابش میگیرد، تو سجده خوابش میگیرد، نشسته از دست دادیم. مثلاً حالا شب نیمه شعبان مثلاً آمدهایم احیا بگیریم، خوابمان میگیرد. به هر حال هر شب ساعت خواب بودیم، الان هم که شبها باز هم به نسبت هنوز بلند است، دیگر هنوز هم زمستان است. میفرماید این بنده خدا که خوابش میگیرد، تو چرت خواب است. خدای متعال به ملائکه خطاب میکند: «یا ملائکتی، انظروا إلی عبدی هذا؛ ای ملائکه من، به این بنده من نگاه کنید. میخواهد خوابش را کنترل کند، نمیتواند. جسدش روی زمین است، ولی روحش پیش من است و جوری از او پذیرایی خواهم کرد و به او اجر میدهم که به مخیلش نگنجد.» روایت میگوید: زورشان نمیرسد روبروی خوابشان بایستند. بعد روایت داریم میفرماید: «خدا مباهات میکند پیش ملائکه به این بنده. میگوید: حالا فهمیدی چرا من آدمیزاد خلق کردم؟ شماها نمیتوانید، مدل شما اتومات بندگی میکنید، عبادت میکنید، ولی این بنده آدمیزاد خوابش میآید، میخواهد نخوابد، نمیتواند.» این همان چیزی است که اینها دارند. شماها اهل مناجات بودید و اهل دعای کمیل بودید و عبارتهای دعای کمیل با عشق است: «حبلی صبرت علی حر نارک، فکیف اصبر علی فراقک؟» گیرم من عذاب تو را تحمل کنم، فراق تو را چطور تحمل کنم؟ اونی که خوابش میآید، خوابش را نگه میدارد، اینطور خدا مباهات میکند.
به تعبیر استادی از اساتیدمان، فرمود: «برنامههایی که مثلاً اینجا شما دارید، از این پردههایی که ویدئو پروژکتور رویش میاندازند، مثلاً به اهل این جلسه میگویند که آقا این ویدئو پروژکتور را نگاه کنید، میخواهم یک فیلم بهتان نشان بدهم.» ایشان میفرمودند: «سحرها یکی از چیزهایی که خدای متعال روی پروژکتور و پرده میاندازد، این بنده است که میخواهد عبادت کند، خوابش میآید. ممکن است خوابتان گرفته. اونی که خوابش گرفته را خدا نشان میدهد. چه برسد به اونی که با عشق، با شور، با حال خوش نشسته.» خدا میاندازد روی پرده، به ملائکه نشان میدهد که ببینید این را. بنده من از خوابش زده، از خوراکش زده، از وقتش زده. تو این دل شب بعضیها راههای دور میآیند، خانمها تنها میخواهند برگردند، تو تاریکی تنها. خدا مباهات میکند به او.
اونی که شب نیمه شعبان احیا میگیرد، فرمود: «قلبش در آن روزی که همه دلها مرده است، آن دلش زنده است. چون این شب را زنده نگه میدارد.» روز قیامت دلها مرده است، همه بیحالند، همه افسردهاند، همه بیچارهاند، همه دمق. یکی سرحال، یکی قبراق، شاداب است. اونی که شب نیمه شعبان احیا گرفته، این چون با مبدأ حیات ارتباط دارد. امام زمان معدن حیات، مرکز حیات است.
توجه به حضرت خضر. هر جایی که میرفت، سبز میشد. به او میگویند خضر. از آب حیات خورده بود. هر وقت از جایی عبور میکرد و قدم میگذاشت، جای پایش سبز میشد. به او میگویند خضر، خضر یعنی سرسبز، اسم اصلی عربیاش خضره، یعنی سبز. این حضرت خضر را امام رضا فرمود: «مونس مهدی ماست در زمان غیبت.» یعنی خود حضرت خضر میخواهد حال خوش پیدا کند، میرود پیش امام زمان و دستاندرکار امام زمان است. خیلی از امورات امام زمان را حضرت خضر انجام میدهد. اونی که شاگرد اوست، هر جایی که برود، سبز میشود.
امام زمان فرمود: «هر وقت اسمش را آوردید، به او سلام بدهید؛ چون انه لیحضر حیث ما ذکر.» هر جا اسم او را بیاورند، حاضر میشود. هر جا اسم خضر را بیاورند، حاضر میشود. آنقدر دستش باز است، آنقدر دنیا برایش محل تاخت و تاز است، آنقدر قدرت روحی دارد. هر جا اسم او را آوردیم، به او سلام بدهیم، حاضر میشود. اینکه شاگرد است و به تعبیر روایات، باب ارتباط با امام زمان است، این است. آنقدر زنده است، فقط شادابی. آنقدر با خودش حیات میآورد، زندهبودن میآورد.
بعضی اهل معرفت گفتهاند: قضیه موسی و خضر، قرار موسی و خضر به این بود، آدرس دقیق نداد که این هم خودش نکته دارد. چرا برای قرار، آدرس دقیق نداد؟ آقا ستون پنجم فلانجا، ستون چهارم فلان مسجد، دم در مثلاً خانه. قرار مسئله این بود: یک ماهی مرده را تو زنبیلت میگذاری، راه میافتی میروی به سمت دریا. هر جا ماهی مرده پرید تو آب، خضر همانجاست. آیه قرآن است دیگر سوره کهف. یوشع همراه حضرت موسی -علیه السلام- بود. حضرت موسی به او سپرده بود: «زنبیل، حواست باشد، ماهی کی میپرد بیرون.» مقدار زیادی راه رفتند. شب بود، نصف شب بود، خسته بودند. حضرت موسی یک جایی نشست روی زمین، گفت: «یکم غذا بیاور. خیلی خسته شدیم، خیلی راه رفتیم.» این رفت سر زنبیل غذا بیاورد، گفت: «اوه اوه، آقا من یک چیزی، یک چیزی یادم آمد.» گفت: «چی شد؟» گفت: «این ماهی خیلی وقت پیش که ما با هم بودیم، یک جایی یادم رفت بهت بگویم.» حضرت موسی شبانه، خسته، کوفته، گرسنه، همان راه برگشت. خدا میخواست موسی را هم محک بزند. چقدر مشتاقی برای ملاقات استاد؟ تازه استاد کی بود؟ خضر! شما دنبال استاد خضر میگردید؟ موسی را محک میزند. به او گفتند که میروی دیدار خضر، ولی یک جوری گفتند که این همهاش حواسش جمع باشد، آن بیتابی تو وجودش باشد، بیقراری تو وجودش باشد، دل تو دلش نباشد که کی میرسد به استادش. تمام راه را برگشت. یوشع به او گفت: «اینجا بود که ماهی افتاد تو دریا.» که همانجا به حضرت خضر -علیه السلام- رسید.
بعضی اهل معرفت این قضیه را اینجوری تفسیر میکنند، میگویند: «چرا قرار اینجوری بود؟ چون خضر اونی است که آنقدر زنده است، آنقدر حیات دارد، ماهی مرده هم که به او میرسد، زنده میشود. برای همین نماد ملاقات شد این قضیه.» هر جا ماهی زنده شد، آن استادی که دل تو را زنده میکند، آنجاست. آنقدر از او زندگی منتشر میشود، آنقدر معدن حیات است، ماهی مرده کنارش زنده میشود. محل قرار با استادت. حالا این استاد موسی خودش از کی حیات میگیرد؟ دلش پیش کی زنده میشود؟ پیش آن آقایی که شما امشب آمدید صدایش بزنید، با او نجوا کنید، شب میلادش.
امام زمان کسی است که معدن حیات برای خضر است. این است که شب نیمه شعبان وقتی به یاد او هستی، بیدار هستی، با او نجوا میکنی، دلت زنده میشود. زنده شدن دل خیلی مهم است. بیشتر مشکلات روحی، افسردگیها به خاطر دلمردگی آدمیزاد است. آدمیزاد خودش را میکشد یک کمی حالش خوب بشود. الان دیدید یک جمله تو این زبان جوانها خیلی مُد شده، رایج: «حالمون خوب بشه.» حال دلت خوب بشه. برویم مسافرت. میروم آن بالا، هفتاد متر، هشتاد متر، صد متر از آن بالا خودشان را پرت میکنند پایین. چی میگویند بهش؟ میپرد و این یک کمی قُل میخورد و دوباره برمیگردد بالا. میگوید: «خیلی هیجان دارم، ولی احساس میکنم نه، انگار آن گمشده من پیدا نشد. چند لحظه سرم گرم شد، سرم خشک شد، ولی دلم زنده نشد.» شما تو آن حالی که تو روضههای امام حسین دارید، بعد از گریه بر امام حسین چقدر آدم حالش خوش است. به معنای واقعی کلمه، دل زنده است. آن حالی که تو زیارت دارین، حرم امام رضا، حرم امام حسین. حالت یک حالت دل زنده است، دل زنده است، سبز سبز.
این سرسبزی. آیه قرآن وقتی میخواهد اهل بیت را در سوره مبارکه انسان معرفی کند، خیلی تعبیر آیه جالب است. معرفی اهل بیت است دیگر، این سوره معرفی امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین است. وقتی میخواهد بگوید که اینها وضعشان تو بهشت چه مدلی است، میگوید که اینها توی اوضاع و احوالی هستند که جام شراب بهشان میدهند، امکاناتی دارند، خدمت شما عرض کنم که حال و روز خوبی دارند، خلاصه. وقتی میخواهد معرفی بکند، هی از خوبیها، ویژگیهای خوبشان میگوید. میگوید این درختها همینجور کج میشوند برای اینها میوه میآورند. نشستهاند، سایه افتاده روی سرشان، شاخههای درخت خودشان را در اختیار اینها قرار میدهند. به اینها این تعبیر را دارد، میفرماید که اینها وضعشان این شکلی است: «علیهم ثیاب سندس خضر و استبرق.» آیه ۲۱. لباسهای حریری تن اینهاست. رنگش سبز است. رنگ سبز لباس اهل بیت تو بهشت. رنگ سبز. گفتهاند چرا رنگ سبز است؟ بعضی مفسرین، بعضی بزرگان گفتهاند که رنگهای بهشتی با رنگهای دنیایی تفاوت دارد. رنگهای دنیایی ظاهرند و ربطی به باطن ندارند. رنگهای بهشتی ظاهرند، ولی همهاش حکایت باطن است. اصلاً هرچه تو بهشت است، این است. تو بهشت هرچه که هست، حکایت از باطن است. ظاهر و باطن بهشتیها با همدیگر موافق است. ممکن است لباس سفید باشد، ولی دلش سیاه باشد، حال و روزش سیاه باشد. ممکن است لباسش سیاه باشد، ولی حال و روزش خوش باشد. سفید باشد. ولی تو جهنم همه لباسهایشان سیاه است. چرا؟ چون دلهایشان سیاه است. چون حال و روزشان سیاه است. تو بهشت لباسها روشن است. چرا؟ چون دلهایشان روشن است. حالا اینها دلشان چون سبز است، رنگ لباسشان هم سبز است.
امیرالمؤمنین فرمود: «مؤمن سر سفره بدون سبزی نمینشیند.» حضرت سر سفره نشسته بودند، مهمان سبزی نیاورده بودی؟ مؤمن که سر سفره بدون… چرا؟ «لان قلوب المؤمنین خضره و هی تهن إلی أمثالها.» مؤمن دلش سبز است، برای همین هر جا سبزی ببیند، خوشش میآید. امیرالمؤمنین فرمود: مؤمن دلش سبز است. مؤمن زنده است، سرحال است. چرا سرحال است؟ یکیاش این است: ارتباط با امام زمان.
شما مشکلاتی که تو مملکت ماست، نرخ تورم، دلاری که لحظه به لحظه جابهجا میشود، این مشکلات معیشتی، مشکلات اقتصادی. و بدتر از همه اینها، حالا این را ما همه جای دنیا داریم، مشکلات اقتصادی را. بدتر و از همه اینها سختتر، آن فشار روانی که همه دنیا متمرکز است، یک ملت صبح تا شب دارد اینها را تحقیر میکند، صبح تا شب دارد ذهن اینها را تخریب میکند. شما مثلاً چند تا شبکه معاند میبینید به زبان چینی؟ چند تا نمیدانم شبکه معاند میبینید به زبان روسی؟ مثلاً سیصد تا شبکه، پانصد تا شبکه فارسی زبان صبح تا شب دارد به این مردم میگوید: «شما بدبختید، شما بیچارهاید، شما هیچی ندارید.» خیلی فشار میآورد این فشار. هر جای دیگر دنیا به هر مردم دیگری میآمد، بیچاره شده بودند، کمتر از اینهایش. هر جایی میآمد روانی میشوند، افسردگی. مشکلات قیمت دلار، جوک میسازیم. این خندهدارش این است، با مشکلاتمان شوخی میکنیم، دست میاندازیم.
ارتباط با اهل بیت، این شب نیمه شعبان، احیای شب نیمه شعبان، دل ما را زنده میکند. اونی که همه دنیا دنبالش هستند، این است: دلها مرده، بلاک، هدر، بلا تاریک، دلها غم دارد. بعضی وقتها سرخوش هم هستند، ولی غم عمیقی تو وجودشان دیده میشود. یعنی تهش خود طرف میگوید: «خب، کشی، حالا آخرش؟» یک نفره تو این عالم، یک مکتب است، یک فکر است، دلش قرص است، ته قضیه را میداند. هرچه هم که میشود، میگوید: «غصه نخور، بعدش درست میشود.» واقعاً درست میشود. این ارتباط و اتکا به امام زمان.
خب، حالا چه کار کنیم این ارتباط قویتر بشود؟ هرچه این ارتباط قویتر بشود، دلمان بیشتر زنده میشود، شادابتریم، سرحالتریم. علامه طباطبایی میفرمود: «روح همه این بزرگان شاد باشد، در محضر اهل بیت انشاءالله ما را دعا کند.» میفرمود: «من مشکلی برایم پیش آمد، خیلی مشکل معیشتی داشت علامه طباطبایی. فقر شدیدی داشت تا آخر عمر هم این فقر را داشت. اوایل که نجف بود این فقر خیلی شدیدتر بود.» حالا بعدها که قم میآید، بالاخره چند تا کتاب مینویسد، تألیف چاپ میشود و اینها، یکم اوضاعش بهتر میشود. نجفی که بود، خیلی. هشت تا بچه خدا به ایشان داد. هر یکی که به دنیا آمد، بعد از چند وقت مرد. هشت تا بچه، یکی بعد از دیگری مرده. خیلی روحیه علامه طباطبایی، برای روحیه همسرش اثر بدی گذاشته بود.
ایشان پسرعموی مرحوم آیتالله علی آقای قاضی، این عالم ربانی بزرگ، که خیلی از شماها میشناسید، خیلیهایتان هم حتماً نجف، وادیالسلام، زیارت مزار این بزرگوار را رفتهاید. فرمود: «من یک روزی خیلی حالم بد بود. ناراحتی و غمی داشتم. رفتم خدمت آیتالله سید علی آقای قاضی. گفتم بروم یک کمی درد دل کنم ولی خدا، چی؟ مشاوره کنم. گفت: همین که رفتم ایشان را دیدم و نشستم، چند ثانیه کنارش بودم، دیدم اصلاً زبانم نمیآید حرف بزنم. بعد یکم دیگر به خودم نگاه کردم، دیدم اصلاً غمی الان تو دلم نیست.» بعد میآید بیرون، آن شعر معروف را میگوید که: «شیخ خردپیشه نورانیام، برد ز دل زنگ پریشانیام.» عاشق بلند خیلی زیبایی که علامه طباطبایی سروده، مال بعد این دیدار است. بعد میفرمود: «اصلاً ما هر وقت نگاه میکردیم با سید علی آقای قاضی، غم دنیا فراموش میشد. دنیا هیچی. آنقدر که این مرد نفسش زندهکننده بود. آنقدر که این آدم زنده بود، ما همه غم و غصههای دنیایمان...» الله اکبر! نماز. همین که به نماز وایمیستیم، الله اکبر میگوییم، دیگر تو این دنیا نیستیم. این اصلاً هیچ غمی تو این دنیا نیست. چقدر دل باید زنده باشد. ماها چقدر پریشان میشویم وامی که میخواستی دو هفته تأخیر افتاد، این هم دو هفته بیمار میشود.
مرحوم آیتالله ابوالحسن اصفهانی از علمای بزرگ نجف بود. نماز مغرب خواند. بین دو نماز به او گفتند که آقا فلان کس، پسر تو را سر برید، کشتند پسرت را. گفت: «حالا نماز عشا را بخوانیم.» نماز عشا را خواندند. فرمودند که: «به قاتلش بگویید آزاد کنند.» قاتلش را حلال کرد. ببینید قاتلش را آزاد کنند، حلالش کرد. معنایش این است که چقدر اینها حالشان خوب بوده. بین دو نماز بهت گفتند بچهات را سر بریدند، بعد نماز. نماز. انگار هرچه هم که میخواسته اضطراب پیدا کند، «الا به ذکر الله». این ویژگی آن آدم زندهدل است. ایشان خودش توی بحرانی قرار میگیرد. یک وقتی یک کمی فاصله میگیرد از مردم. از جانب امام زمان، ظاهراً توسط شیخ محمد کوفی که تشرفات داشت خدمت امام زمان، نامه میآید برای سید ابوالحسن اصفهانی. حضرت به او میفرمایند که: «اجلس فی دهلیزک، بنشین تو دهلیز خانهات، بیرونی خانه. غصه و تشویشی هم از جایی نداشته باش، نحن ننصرک، کمکت میکنم.» امام زمان با واسطه به کسی خبر بدهند: «کمکت میکنم، غصه نخور.» اونی که ارتباط قلبی با امام زمان دارد، اینجوری توی گرفتاری و توی بحرانها هستند. داشتیم و داریم. داریم توی گرفتاری، توی بحرانها از یک طرقی به واسطه امام زمان گرهگشایی میشود. آرامش میکنند. آرامش میکنند، خاطرش را جمع میکنند.
امام زمان، این علمای ربانی اینجوری بود دیدنشان. آرام میکرد دیدنشان. غمهای عالم را برطرف میکرد. سبز، سرسبز، معدن حیات. یادش هم که میکنی، توجه هم که بهش میکنی، زنده یادت میکند، توجه. ولی آقا یک قاعدهای دارد، این قاعده را یک چند کلمهای عرض بکنم و عرض من تمام. خیلی معطلتان کردم. قاعدهاش چیست؟ راه تقویت این ارتباط چیست؟ چه کار بکنیم این رفاقت، این صمیمیت، این ارتباط محکمتر بشود؟ بیشتر جوش بخوریم با امام زمان؟ انشاءالله خود بنده هم به برکت نفس پاک شماها، خدای متعال نصیبم بکند.
از مرحوم آیتالله العظمی بهجت که خود ایشان دیگر شخصیت درجه یکی است. آقای بهجت که خودش دیگر واقعاً غوغا، جزو شخصیتهای کمنظیر طول تاریخ اسلام بعد از اهل بیت. ایشان تو این کتاب زیبایی که از ایشان چاپ شده، حتماً هم دیدهاید، کتاب «حضرت حجت» در مورد راه ارتباط با امام زمان اینطور میفرماید: «میفرمایند که جمله ایشان خیلی جمله قشنگی است. در زمان غیبت ما باید به همین رسالههای عملیه صحیحه عمل کنیم. حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف به عمل به همین از ما راضی است.» خیلی حرف عجیبی است. آقا یک نسخهای به ما بده ما بدونیم. این یک نسخه را امام زمان تأیید میکند. یک کتابی که امام زمان به ما گفته بخوان، یک کتابی که اگر بخوانیم با امام زمان صمیمی میشویم، یک کتابی که اگر بخوانیم و عمل بکنیم، جوش میخوریم به امام زمان. ولی خیلی مشتری معمولاً ندارد این کتاب. دفتر امام زمان، دفتر شرط، دفتر امام زمان خواسته بهت چی گفته؟ چه کار بکن؟ چه کار نکن؟ همینهایی که مراجع، آن مراجعی که صلاحیت دارند، مراجعی که علماً و عملاً صلاحیت دارند، همینهایی که اینها تو رسالههایشان نوشتند، همانها را اگر عمل بکنی، جوش میخوری به امام زمان. همینها. چیز خیلی عجیبی هم نیست. دروغ نگو، غیبت نکن، چشمت را کنترل کن، جیبت را حواست باشد. حالا آنقدر هم نماز شب نخواندی، آنقدر هم تلاوت قرآن نداشتی، مطلقاً انجام نده اینها را. آنقدر هم نداشتی، اشکال ندارد. همین که حواست باشد.
قضیه معروف را شنیدهاید دیگر؟ خیلی قضیه معروفی است که آن شخص چهل تا شب چهارشنبه رفت مسجد سهله برای ملاقات با امام زمان. خب، معروف است اصلاً بین علما در نجف معروف بود که اگر کسی چهل تا شب چهارشنبه مسجد سهله مشرف میشود، محضر امام زمان یا در بیداری یا در خواب، یا در مسجد سهله یا بیرون مسجد. جمکران هم حکم مسجد سهله را دارد. یعنی اگر کسی چهل تا چهارشنبه مسجد جمکران برود، آن هم انشاءالله موفق میشود ملاقات امام زمان. این آقا کسی میآید بهش میگوید که: «اگر میخواهی حضرت را ببینی، فلان روز، فلان حجره، فلان بازار، حضرت آنجا هستند.» این هم خیلی خوشحال. آدرس را میگیرد، میرود آن حجره. خب، معمولاً این تشرفات خدمت امام زمان این مدلی است که اول طرف نمیشناسد. یعنی خود حضرت تصرف میکنند در ذهن و خیال او که این اول ذهنش نره سمت اینکه این آقا کیست؟ وقتی تمام شد، این آقا کی بود؟ شیخی، روحانی نشسته. امام زمان در سیمای همین روحانیون خودمان هستند. از باب علاقهای که امام زمان به ایرانیها دارند، عمامه و تیپ طلبگیشان شبیه ایرانیهاست. امام زمان خیلی وقتها عمامه سفید. خلاصه میگوید: «من رفتم تو آن حجره و دیدم که شیخ، یک روحانی نشسته و آن آقا هم که پشت دخل نشسته. گفتم خب، به من اینجا را آدرس دادند.» یک کمی هم شاید تو دلش تردید کرد که مثلاً نکند اشتباه آمده است. دید که یک پیرزنی آمد قفل بفروشد. شنیدهاید ازش، معروف است. یک پیرزنی با قفل آمد. پیرزن داد به این آقا، گفت: «پسرم، قفل را میخری؟» یک کمی نگاه کرد، گفت که: «قفل خوبی است مادر، چند میفروشی؟» حالا مثلاً به پول الانمان، مثلاً گفت: «پانزده هزار تومان.» مثلاً گفت: «مادر، این که قیمتش پانزده تومان نیست.» گفت: «تو را خدا پانزده تومنت را بردار دیگر. هر جا رفتم، گفتند که بیشتر از ده تومان بهت نمیدهیم.» گفت: «مادر، این لااقل صد و پنجاه تومان پولش است. من این را به صد و پنجاه هزار تومان ازت میخرم.» گفت: «شوخی نکن، ولمون کن، این حرفها چیست؟ مسخره کردی؟» گفت: «جدی میگویم، قیمت واقعیاش این است.» این مادر، برق از سرش پرید و پیرزن معامله. دیدم آن روحانی که اینور نشسته بود، پا شد از مغازه برود بیرون. زد روی شانه من، گفت: «تو کاسبیت اگر انصاف داشته باشی، خودمان میآییم بهت سر میزنیم.» جمکران، امام زمان به همین از ما راضی است. آدم میتواند پای دخل مغازهاش از امام زمان پذیرایی کند. ما پاشیم برویم مسجد سهله چهل تا شب چهارشنبه؟ پای همین دخل و مواضعمان.
رجوی خیاط -رحمت الله علیه- میگفتند: «پای همان چرخ خیاطیاش امام زمان میآمد، به او سر میزد.» ولی شرطش چیست؟ همین رساله عملیه. آقا معاملهای که دارم انجام میدهم، اینورش حلال است، آنورش حرام است. اینجایش درست بود، آنجایش خوشگلی نداشت. اینطوری بشود باطل نمیشود، آنطوری بشود درست است. چقدر کم است گاهی این مواظبتها بین ماها. بعد حالا بعضی چیزها را هم میدانیم، حالا سعی میکنیم عمل کنیم. مهمتر این است که باید برویم یاد بگیریم. خیلی از مسائل شرعی یاد گرفتن میخواهد. ریزهکاری دارد، درس گرفتن دارد. یک کتاب بهش عمل بکنی، جوش میخوری به امام زمان. همین رساله عملیه که واقعه عجیبی است که البته کل واقعه خیلی زمان میطلبد. من نگاه کردم، دیدم اگر کل روایت را بخواهم برایتان بخوانم، تمام این جلسه را باید روایت بخوانم برایت. یک بخشی از این روایت را انتخاب کردم. داستان خیلی جالبی دارد. احتمال زیاد هم تا حالا خیلی مطلب هم تعجببرانگیز است و هم نجیب توشه.
مرحوم شیخ صدوق یک کتاب خیلی زیبایی دارد به نام «کمال الدین و تمام النعمه». چقدر بد است که این کتاب بین ما غریب است، کمتر اسم اینها را شنیدهایم. شیخ صدوق، همین عالم ربانی که در جنوب تهران هم دفن است. کتابهای بسیار خوبی دارد. از سرآمد علمای شیعه، شیخ مفید و شیخ صدوق، رتبه اول علما. حالا عرفا را علما، یعنی همه شیعه سر سفره ایران نشسته، سر سفره کتابها و معارفی که اینها به ما دادند نشستهاند. شیخ مفید و شیخ صدوق. این مزار شیخ صدوق را هر از گاهی تشرفات داشتند و بعضی قائلند که امام زمان اصلاً خود شیخ صدوق به دعای امام زمان به دنیا آمده است. پدر ایشان بچهدار نمیشد. امام زمان دعا میکنند که دو تا پسر عالم ربانی خدا بهت بدهد که ایشان و برادرش به دنیا. با امام زمان جور بوده شیخ صدوق. حتماً امام زمان به مزار ایشان سر میزنند. قدمگاه امام زمان.
یک کتاب خوبی دارد «کمال الدین و تمام النعمه». این کتاب در مورد امام زمان، روایت مربوط به امام زمان را جمع کرده تو این کتاب. جلد ۲، صفحه ۴۵۴ به بعد، یک قضیهای را نقل میکند. خیلی مختصر و مفید برایتان بگویم و تمام. قضیه مال سعد بن عبدالله قمی است. این آقا میگوید: «من خیلی علاقه داشتم.» به قول ماها اینهایی که خیلی دنبال مسائل مثلاً آنچنانی و مسائل پیچیده و مسائل غامض و سؤالات فلان و شبهات و… میگوید: «من دنبال اینها بودم. اینها را جمع میکردم. من میرفتم پیگیرش میشدم. سؤال میکردم، میپرسیدم، تحقیق میکردم.» ارتباط داشته با احمد بن اسحاق قمی. همین سعد بن عبدالله قمی است و هم احمد بن اسحاق قمی. احمد بن اسحاق قمی را که میشناسید، اسمش را شنیدهاید. اهل غرب ایران داریم اینجا تو این جلسه؟ سرپل ذهاب هست کسی؟ سرپل ذهاب اگر مشرف شدید، آن مسیر برای مسیر کربلا و اینها هم هست، به مرز. تو سرپل ذهاب یک قبری داریم، یک حرمی داریم، حرم احمد بن اسحاق قمی. رزمندهها میرفتند دیگر، زمان جنگ غرب بودند، یکی از پایگاههای رزمندهها که میرفتند زیارت همینجاست. این احمد بن اسحاق قمی وکیل امام حسن عسکری در قم بود. یک مسجد دوم داریم، مسجد امام عسکری. دیدید مسجد و؟ رفتیم که بین علما معروف است که امام زمان هفتهای یک بار تو این مسجد نماز میخواند و در تشییع جنازه برخی از علما امام زمان تو این مسجد زیارت کردند. مسجد بسیار با شرافتی است. از مسجد جمکران هم قدیمیتر است. مسجدی که به دستور امام حسن عسکری ساخته شده. احمد بن اسحاق قمی هم این را ساخته. احمد بن اسحاق جزو شخصیتهای درجه یک. خیلی ماجرای جالبی هم هست. اسم خیلی بزرگان را آوردیم. روی همه بزرگانی که اسم آوردیم صلوات بفرستیم: «اللهم صل علی محمد و آل محمد.»
پس دو نفر شدند: سعد بن عبدالله قمی، احمد بن اسحاق قمی. سعد بن عبدالله قمی مسائلی که برایش پیش میآمد، سؤالها و اینها را میبرد پیش کی؟ پیش احمد بن اسحاق قمی. وکیل امام عسکری بود. میگوید: «من یک سری سؤالات برایم پیش آمد و یک روزی هم خوردم به تور یک بابای ناتویی که غیر شیعه بود. دشمن اهل بیت بود. من خودم سرم درد میکرد برای مناظره و جر و بحث و اینها. میرفتم تو دل ملت و زیر نام ملت و بحث میکردم و کَلکَل میکردم و اینها.» خورد به تور این بابا. یک چند تا شبهه انداخت زیر یخم، ما را گرفت که حالا شبههای که برایش انداختم، تو این قضیه میگوید چون وقت نیست و کامل که بعداً این شبهه برایش حل میشود توسط امام زمان. امام زمان شبههاش را جواب میدهد. ذهنم را درگیر کرد این سؤال. یک جوری بود این حرفی که آن آقا زد که من نسبت به شیعه شک کردم، جواب نداشتم بدهم. رفتم پیش احمد بن اسحاق قمی و گفتم که: «آقا من یک سری سؤالها دارم، جواب من را میدهی؟» دست که دادیم، گفت: «به خیر، لاحق کبیر، آمدی اینجا پیش ما. خیر است انشاءالله؟» گفتم که: «از شوق ثم العادت فی الاسئله. هم خیلی شوق دیدار تو را داشتم، هم یک سری سؤال داشتم، آمدم بپرسم.» چقدر خوب است آدم با عالم در ارتباط باشد، سؤالش را بپرسد.
او هم برگشت گفتش که: «خب، خوب وقتی آمدی، من دارم میروم سامرا، محضر امام حسن عسکری. سؤالاتت را جمع کن با هم برویم از امام عسکری بپرسیم. من هم خودم یک سری سؤالهای سنگین دارم که پاسخ ندارم برایش. تو قرآن و مسائل روایات و اینها، یک سری شبهه و سؤال برایم هست، میخواهم بروم از امام عسکری بپرسم. گفت که: «تو هم بیا، با همدیگر برویم.» گفت: «اگر بیایی، میبینی چه دریایی است امام عسکری که تو نمیتوانی به عمقش برسی و او امامنا، امام عسکری امام ماست، از پس همه سؤالات.»
میگوید: «راه افتادیم و رفتیم سامرا. فنتهینا منها إلی باب سیدنا.» رسیدیم پشت در خانه امام. اجازه خواستیم، رفتند اجازه گرفتند، اجازه دادند. رفتیم تو. روی شانه احمد بن اسحاق قمی یک گونی سؤال بود که با عبای طبری این را پوشانده بود و تویش هم پول بود: «فیه مائه و ستون صره من الدنانیر و الدراهم.» صد و شصت تا کیسه بود، بعضیهایش درهم بود، بعضیهایش دینار. هر کدامش هم مهر خورده بود سرش که این را کی فرستاده. میگوید که: «رفتیم تو. این گونی هم روی شانه احمد بن اسحاق. رفتیم خدمت امام حسن عسکری.» میگوید: «من تا نگاهم افتاد، سعد بن عبدالله، تو نگاهم افتاد به امام حسن عسکری، گفتم که آقا اینکه اصلاً آدمیزاد نیست، این ماه شب چهارده، نور وجه الا بَدر. این بَدر است، این ماه شب. این چه نوری است؟ چه جذبهای؟» بعد دیدم روی ران راست امام عسکری بچه نشسته. بچه را نگاه کردم، گفتم: «این هم آدمیزاد نیست. این سیاره مشتری است، از شدت زیبایی.» حالا اینجایش را هم بگویم لذت ببریم. چهره امام زمان را توصیف میکند. امام زمان خردسال بودند وقتی دو نفر میروند خدمت امام عسکری. سه سال، چهار سال سن امام زمان. میگوید دیدم که چهره این بچه این شکلی بود. دیدم یک فرقی از وسط باز کردهاند. یک جوری این فرق صاف بود، انگار یک الف کشیدهاند این وسط. سر ایشان. بعد دیدم: «کان الف بین واوین.» انگار این دو طرف دو تا واو است، این وسط یک الف. بعد چهره، چهره بسیار جذاب. موهای امام زمان هم تو خردسالی بلند بوده. اینجوری افتاده بوده روی شانهاش. فدای آن موهای بلند با آن فرق شب و روزیمان بشویم، ببینیم. مخالف لب و که اینجا، خال لب و دیگر نگفته تو روایت. دیگر انار هم. انارهای طلایی رنگ را دیدید؟ انارهای زرد. یک دانه انار زرد طلایی رنگ هم جلو امام حسن عسکری بود. نقشهایی رویش. آنقدر خوشگل بود. اصلاً تو چشم میزد که از بصره آورده بودند برای امام حسن عسکری. یک قلمی هم دست امام حسن عسکری بود باهاش یادداشت میکرد. امام عسکری روی یک سری کاغذ میخواستند چیزی بنویسند. این بچه که نفهمیدند این بچه کیست؟ بچهای که روی زانوی امام عسکری نشسته بود، آنجا دستش را میآورد خودکار را از دست بابا بگیرد. امام عسکری انار بازی کند.
میگوید که تا یادداشت بکند، خودکار را ازش نگیرند، قلم را نگیرند. ما سلام دادیم به امام حسن عسکری. خیلی جواب با محبتی به ما داد. با دست اشاره فرمود که بنشینیم. ما نشستیم و یادداشت امام عسکری تمام شد. احمد بن اسحاق آن گونیای که روی شانهاش بود را درآورد، ریخت وسط، گذاشت جلوی امام عسکری. امام عسکری یک نگاهی کردند به این پسری که روی پایش نشسته بود. فرمودند که: «پسرم، این مهر سر این کیسهها را خودت باز کن. اینها هدایای شیعیان و ارادتمندان ماست.» مطلب را بگیرید. خیلی مطلب خاص و عجیبی است، خیلی عجیب است. یک سری کیسه آوردند از قم. قم کجاست؟ قم مرکز شیعه است. همان موقع هم مرکز اهل بیت بود. امام عسکری فرمود که: «ما دلمان به اهل قم گرم است. اعتقاداتشان انحراف تویش نیست.» قم همیشه خیلی تو چشم اهل بیت بزرگ بوده. این کیسهای هم که آورده، مال پولهایی است که اهل قم دادهاند. گذاشته جلو امام عسکری. امام عسکری به امام زمان خردسال فرمودند که: «پسرم، این کیسهها را باز کن. اینها هدایای شیعیان ماست. بردار.»
امام زمان خردسال به امام عسکری یک جملهای گفت. جمله را داشته باش. یادگاری این شب نیمه شعبان ساعت یک شب. گفت: «یا مولای، أ یجوز طاهرتًا إلی هدا یا نجسه و أموال رجسه؟» بابا مولای من، شما اجازه میدهید این دست طیب و طاهر من به این پولهای نجس، به این اموال کثیف بخورد؟ اینهایی که حلالش با حرامش قاطی شده: «قد شیب احلها به أهرمها.» حلال و حرام قاطی شد. کیا فرستادند؟ شیعیان خالص قم برای امام زمان، برای امام عسکری وجوهات فرستادند، خمس فرستادند. «فقال مولای.» امام عسکری به احمد بن اسحاق گفتند که: «همه گونی را خالی کن تا پسرم بهت بگوید که کدامش حلال است و کدامش حرام است و اونی که حرام است، چرا حرام است، به کی فرستاده.»
میگوید: «باز کردم اولین کیسه را باز کردم.» امام زمان خردسال فرمود که: «این مال فلانی پسر فلانی است، در محلت کذا، به قم تو فلان محله قم مینشیند.» آن سر کیسه که مهر داشته، روی این داشته میخوانده، کیسه فلانی. فرمود: «۶۲ دینار پول توش است، این کیسهای که دستت گرفتی. یک مقداری از این پولهایی که توش است، این صاحبش یک زمینی داشته، فروخته که ارث هم بهش رسیده بوده از پدرش، بهش ارث رسیده بوده. ۴۵ دینارش این است. ارث خودش بوده، خانه را فروخته. ۴۵ دینار فرستاده برای ما و من اسمان تسعت اصواب اربعة عشر دینار.» ۸ تا از ۹ تا لباس. حالا حضرت اینجا توضیح دادند این مقدارش مال فروش فلان است، این مقدارش مال فروش فلان است که حالا بخواهم بگویم، ۱۴ دینارش از اینجاست، ۳ دینارش از آنجاست. گفتم که: «بله آقا، درست میفرمایید. این پول فلانی است.» «یا بنی، الرجل علی الحرام منها.» حرامش کجاست؟ حضرت فرمودند که: «یک دیناری آن تو است، مال ری. دینار مثلاً قم نیست. دینار رازی، مال ری.» تاریخی هم که روی دینار نوشته، خب روی آن سکهها ضرب میکردند، تاریخ میزدند. تاریخش هم مال سال فلان است. فرمود که: «فلان شکل را دارد، مال نمیدانم کجا چی چی است، آملی است.» که حالا روایت چون مفصل است، نمیخواهم جزئیاتش را بگویم، وقتتان را بگیرم. فرمود که: «میدانی چرا حرام است؟ این دیناری که بهت گفتم این شکلی، آن یک دانه دینار آن شکلی با این ویژگیهایی که گفتم، این را بردار. این حرام است.» این پول حرامی است که چرا؟ گفتیم به یکی از همسایههایشان که خیاط بود، یک پارچهای داد او برایش خیاطی کند. یک مدت بعد دزد زد به آن خیاط. یک نخی داده بود که او رشته کند، خیاطی کند. یک دزد زد، نخ را برد. این رفیق تو قبول نکرد از آن خیاط که این را دزد برده. گفت: «من این حرفها حالم نمیشود. همان میزان نخ را به من برمیگردانی.»
یکی از احکام دین چیست؟ خیاط از جهت فقهی اجیر حساب میشود. ببینید مسئله فقهی. آقای بهجت فرمود: «همین ما را به امام زمان میرساند.» مسئله فقه. خیاط اجیر حساب میشود. اجیر بهش یک کاری میسپاریم، یک چیزی میدهند، ازش تحویل میگیریم. اگر آن اجیر چیزی که از شما گرفته کوتاهی نکند، افراط و تفریط نکند، همان به صورت معمولی دارد استفاده میکند یا آسیبی وارد میشود، خراب میشود، دزد میبرد. این آقایی که اجیر است، مسئولیتی نسبت به آن مال ندارد. این مسئله فقهی است. شما خانهات را هم که اجاره میدهی به مستأجر، مستأجر گاهی کوتاهی نکرده، خورده به یک جایی از دیوار، این هم کوتاهی نکرده، یکی دیگر زده، تقصیر نداشته. تازه آن هم کارگر است. نمیتوانی ازش پول بگیری، خسارت بگیری. اجیر است. آن هم کوتاهی نکرده. حالا شما صاحبخانه نمیتوانی اینجا خسارت بگیری. این مقدار پول پیش کم میکنم بابت اینکه اینجای خانه را آسیب زدی. اگر عمداً بوده، اگر کوتاهی کرده، بچهاش خراب کرده، آن حسابش جداست. اگر میدانی آقا مثلاً باران زده، سقف ترک برداشت، این هم کوتاهی نکرده. شما نمیتوانی بگویی آقا من پول این ترک سقف را میگیرم. امام زمان فرمود: «این آقا پول آن نخ را از او گرفته. این آن پول حرام نجسی است که من امام زمان حاضر نیستم دستم را به مسئله حلال و حرام پول و مال بزنم.» چقدر حساس! پول انداختیم توی پلان ضریح. مثلاً بازی. پول دیگری را فرمود: «این مال فلان کس در فلان محله قم. این ۵۰ دینار لا یحل لنا لمسه.» برای من حلال نیست که دست به این پول بزنم. امام زمان فرمود: «اجازه ندارم دست بزنم.» بس که این پول کثیف است. من اجازه ندارم دست به این پول بزنم. گفتند: «چرا؟» فرمود که: «یک شراکتی داشتند.» و عرض کنم که این آقا زمینی داشت، یک کشاورزی هم با آن زمین کار میکرد. وقتی که مضارعه، یکی زمین میدهد، یکی کشاورزی میکند. وقتی قرار شد سود تقسیم کنند، یک دانه پیمانه بزرگ داشتند. سود بین خودشان تقسیم کنند. مثلاً ۴۰ پیمانه این، ۴۰ پیمانه آن. امام زمان اینها که آمدند تقسیم کنند، این آقا گندمهای خودش را با پیمانههای پُر برداشت. گندم آن را یک کمی سر پیمانه را خالی کرده. «۵۰ دینار. این را هم بهش برگردان. بگو این پول نجس است.» امام زمان بهش دست نمیزند. «بقیهاش هم اگر میخواهی بهت بگویم مشکلاتش چیست؟»
یک لباسی را حضرت فرمود که: «یک پیرزنی هم از قم یک تکه پارچه…» احمد بن اسحاق میگوید: «من گشتم و پیدا نکردم.» با استرس پا شد رفت بگردد تو کجای بارش است، تو خورجین احمد بن اسحاق که رفت، حضرت به من گفتند که: «آقای سعد بن عبدالله، این طرفها.» گفتم: «آمدم زیارتتان و یک سری سؤالها دارم.» حضرت شروع کردند یکی یکی سؤالهای من را جواب دادند که فلان مسئلهای که تو ذهنت است، آن مسئله، آن مسئله، آن مسئله که مفصل است که وقت نیست بهتان بگویم و وقت اذان شد. امام عسکری به امام زمان فرمود که: «پسرم، پاشو با همدیگر نماز بخوانیم.»
احمد بن اسحاق برگشتش، گریه میکرد، پیدا نکردم. یکهو نگاه احمد بن اسحاق افتاد، دید امام عسکری میخواهند نماز بخوانند. این تکه پارچه این پیرزن را زیر پا پهن کردند، سجاده روی این نماز بخوانند. خوشحال. پول آمده بود، نجس است. روی این وایستاد نماز بخواند امام. یک پیرزنی با زحمت پول حلال، یک تکه پارچه فرستاده، سجاده امام زمان، امام عسکری.
میگوید: «صحبتها را کردیم، نماز را خواندیم، تمام شد و آمدیم برویم.» دیگر آخر روایت را بخوانم و عرضم تمام. «آمدیم خداحافظی کنیم.» دیدم خیلی خیلی زیباست این تکه. چقدر آدم به شعف میآید با شنیدن این. میگوید: «چند روزی آنجا بودیم و هی میرفتیم سر میزدیم به امام عسکری و دفعات بعدی که آمدیم، دیگر آن بچه را چند باری آمدیم و رفتیم و دفعه آخر که آمدیم خداحافظی کنیم به امام عسکری گفتیم که: «آقا جان، دیگر وقت رفتن ما آمده. آمدیم خداحافظی کنیم و از خدا میخواهیم، خدا درود بفرستد بر شما و تمام پدران طیب و طاهرتان. از خدا میخواهیم که این آخرین دیدار ما با شما نباشد.» میگوید: «این را که گفتم، دیدم امام عسکری شروع کرد گریه کردن. اشک محاسن امام عسکری را پر کرد و تقاطرت عبرات. دیدم قطره قطره اشک از آن چشمهای مبارک دارد میچکد.» گفتیم که: «آقا، چی شده؟» حضرت فرمودند: «احمد بن اسحاق، این آخرین دیداری بود که ما با هم داشتیم. تو از این مسیری که برمیگردی، از دنیا میروی.» که در همان سرپل ذهابشان از دنیا رفت. «آخرین ملاقات ما بود.» منظور امام عسکری که دلم برایت تنگ میشود رفیق و ما موقع دفنت میآییم، ما کفنت میکنیم. رفیقش میگوید: «ما با هم برگشتیم و مریضی سختی گرفت. به آن منطقه که اسمش خولوان است که الان میگویند سرپل ذهاب. وقتی رسیدیم، احمد بن اسحاق از دنیا رفت و وعده امام عسکری محقق شد و همانجا دفنش کردند.»
شما این اشتیاق امام عسکری را که با شیعه خوبش، که حرف گوشکن است، اهل حلال و حرام با اینکه امام که برایش دنیا و آخرت معنا ندارد، که این آدم که از دنیا برود، خب حضرت تو برزخ بودند. آنقدر این اهل بیت لطیف، آنقدر پاکدل، آنقدر مهربان. رفیقش دارد از دنیا میرود، چقدر گریه کرد. امام عسکری فرمود: «داری میگویی آخرین دیدارمان نباشد؟» در آغوش گرفت محکم احمد بن اسحاق را. خوش به حال این مرد. امام زمان پسر همچین آقایی است دیگر. ما اگر اهل طاعت باشیم، حرف گوشکن باشیم، محبت امام زمان به ما این شکلی میشود.
اگر مجنون دل شوریدهای داشت، دل لیلی از آن شوریدهتر. چه خشکی مهربانی از دو سر، ز یک سر مهربانی دردسر. دهی اگر مجنون دل شوریدهای داشت، دل لیلی از آن خیلی دلتنگی امام زمانی. امشب آرام و قرار نگرفته این شب نیمه شعبان تو خانه بنشینیم. تو امشب با پای خودت نیامدی. امام زمان مشتاق تو. نمیخواهی مجلس تولد ما شرکت کنی؟ دلم برایت تنگ است. شب نیمه شعبان. اشتیاق عشق و محبتش.
علی بن مهزیار ۲۰ سفر رفت برای ملاقات امام زمان در مکه. ۲۰ سفر. آخر ناامید شد. سال آخری که رفت، گفت: «من دیگر نمیآیم. اگر این سفر نصیبم شد که شد وگرنه دیگر نمیآیم.» کنار کعبه آقایی بهش گفتش که: «آن آقایی که دنبالش میگردی، فلان خیمه بیرون مکه منتظرت است.» میگوید: «دل تو دلم نبود و با خودم گفتم برسم به حضرت گلایه میکنم، این انصاف بود من طول بکشد محضر شما برسم؟» میگوید: «تا رسیدم که خیمه از بیرون روشن بود از نور امام زمان.» میگوید: «تا رسیدم پرده را کنار زدم، فرمود: «چقدر دیر آمدی؟ میدانی چقدر منتظرت بودم؟» فرمود: «کار خودت بود. صله رحم نمیکردی، به همسایه ظلم کرده بودی، برای همین عقب افتاد دیدار ما. تو گناه، حجاب از تو بود وگرنه من همان سال اول بیتاب بودم که علی بن مهزیار بیا در آغوشش بگیرم.» قربان این امام مهربان. چقدر برای شماها سخت است؟ هر سال این غیبت طولانیتر میشود. این مردم فلسطین را میبینی؟ این مشکلات را میبینی؟ چند به ما فشار میآید؟ دل امام زمان بیشتر غصه دارد. او با خودش میگوید ای کاش شماها سر به راه بودید، رو به راه بودید، اوضاعتان درست بود، میآمدم. او بیشتر مشتاق است. منتظر حقیقی اوست. مضطر گوگول. تو دلش نیست که بیاید مشکلات ما حل بشود. انشاءالله به آبروی اجداد طیبین و طاهرینش در این شب مقدس خدای متعال فرج او را در همین سال نصیب ما بفرماید. انشاءالله که عیدی ما را و شادمانهای که امشب خدای متعال نصیب اهل عالم میکند و نصیب محبین امام زمان میکند، بشارت نزدیکی فرج امام زمان باشد.
خدایا، قلب نازنین آقایمان را از ما راضی بفرما. الهی آمین. عمر ما را نوکری حضرتش، نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، امام راحل، حقوق ملتمسین دعا، به برکت مولود امشب، به نفس مولود امشب، به حضور و وجود مولود امشب، همه را غریق در رحمت بیکران خودت. خدایا، امشب حتماً امام زمان در این شب زیارتی زائر امام حسین است. در این شب زیارتی امام زمان کنار شش گوشه دعای ما را قرار دهد. دعای برای اهل عالم، موانع استجابت و تحققش را برطرف بفرما. ما را از کسانی قرار بده و بزرگان میفرمودند: «یک تعدادی هستند اینها هر شب نافله شب امام زمان، حضرت با اسم دعا شروع میکند.» خدایا، ما را از آن کسانی که امام زمان در نافله شب با نام برایشان دعا میکند، قرار بده. قلب ما را لبریز از محبت آقایمان امام زمان قرار بده. الهی آمین. بالاترین عنایات و مواهب و گرهگشاییهای خودت را امشب نصیب اهل عالم خصوصاً شیعیان امیرالمؤمنین بفرما. هرچه گفتیم و صلاح ما بود. هرچه نگفتیم و صلاح ما میدانی برای ما رقم بزن.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی أمری یفقهوا قولی.
در شب بسیار با برکت و شب بسیار بزرگی قرار داریم. برخی این شب را "شب قدر دوم" میدانند. بعد از شبهای قدر ماه رمضان، شبی با فضیلتتر از شب نیمه شعبان نیست. برخی قائلند که برش اولیه تقدیرات ما که در شبهای قدر تکمیل میشود، در شب نیمه شعبان رقم میخورد و برآوردی از آدم در شب نیمه شعبان صورت میگیرد؛ یک حساب کلی و اجمالی میشود که این چیکاره است؟ صلاحیت دارد یا ندارد که یک سری چیزها را بخواهیم در شبهای قدر برایش بنویسیم؟
اولیای الهی و بزرگان خیلی به شب نیمه شعبان اهمیت میدادند و توجه داشتند. جدای از این جشنی که ما به خاطر میلاد امام زمان داریم و در سحرگاه امشب امام زمان -ارواحنا فداه- دیده به این دنیا گشودند، شب نیمه شعبان شب مناجات و شب ارتباط با خداست، شب دعاست. حتی قبل از میلاد امام زمان هم، اهل بیت به این شب نیمه شعبان عنایت و توجه زیادی داشتند. امیرالمؤمنین نیز دعای معروفی را که همه بلدیم و شنیدهایم، به نام دعای کمیل تعلیم کردند که اصل دعا "دعای خضر" نام دارد و حضرت به کمیل یاد دادند. فرمودند دعای خضر را بخوانید و فرمودند که این را شب نیمه شعبان بخوانید؛ که البته هر شب جمعه هم میتوان کمیل را خواند. ولی اگر در طول سال آدم نتوانست، حضرت فرمودند حداقل یک بار، حداقل شب نیمه شعبان بخوانید. حالا ظاهراً بعد از صحبت ما، الحمدلله در این جلسه دعای کمیل خوانده خواهد شد، آنطور که در تبلیغات دیدم که خیلی خوب و مناسب با امشب است.
خب، دعای کمیل، دعای گفتگو و مناجات با خدای متعال، اظهار شوق و اظهار بندگی است. حضرت امام -رحمت الله علیه- فرموده بودند: «در بین ادعیه، دعای بهتر و بالاتر از مناجات شعبانیه و دعای کمیل سراغ ندارم.» اولیای خدا قائلند که در رأس دعاهایی که ما داریم، این دو تاست. امشب شب هر دو تاست، شب نیمه شعبان، هم شب دعای کمیل و هم شب مناجات شعبانیه است. حالا اینجا البته ما نشستهایم به یاد امام زمان و توجه به امام زمان، خیلی هم خوب. ولی انشاءالله از دعا و مناجات امشب هم غافل نشویم.
امشب شب مناجات و شب بسیار با برکت است. همانطور که شب قدر، شب قدر هم مرتبط با امیرالمؤمنین است؛ شب نوزدهم شب ضربت خوردن ایشان است و شب بیست و یکم شب شهادت ایشان. هم خود شب مقدس است و هم اتفاقی که در آن رقم خورده. شب نیمه شعبان هم این شکلی است؛ هم شب مقدس است و هم اتفاقی که در این شب رقم خورده. لذا در دعایی که برای امشب است، میگوییم: «خدایا! هم به حق امشب تو را قسمت میدهم، هم به حق مولود امشب تو را قسمت میدهم.»
امشب آمدهایم اینجا، شب میلاد امام زمان، در این ساعت نیمه شب، شما عزیزان، شما خوبان، این ساعتی که قاعدتاً وقت استراحتتان است. شبهای دیگر این ساعت استراحت میکردیم. این احیای شب نیمه شعبان را انجام دادیم برای اینکه دقایقی بیشتر به یاد امام زمان باشیم، گفتگو کنیم با امام زمان و توجه داشته باشیم به امام زمان. خود این ارتباط، خود این آمدن به این جلسه، ولو خوابتان بگیرد، نفس این قضیه برکت است.
روایتی داریم که خیلی زیباست. در روایت گاهی بندهای از بندگان خدا سحر پا میشود عبادت کند، خوابش میآید. همینطور که مینشیند، میخواهد باشد، نماز بخواند، نمیتواند. سعیاش را میکند که خوابش نبرد. پا میشود مثلاً میرود دوباره وضو میگیرد، دوباره میآید تو نماز خوابش میگیرد، تو سجده خوابش میگیرد، نشسته از دست دادیم. مثلاً حالا شب نیمه شعبان مثلاً آمدهایم احیا بگیریم، خوابمان میگیرد. به هر حال هر شب ساعت خواب بودیم، الان هم که شبها باز هم به نسبت هنوز بلند است، دیگر هنوز هم زمستان است. میفرماید این بنده خدا که خوابش میگیرد، تو چرت خواب است. خدای متعال به ملائکه خطاب میکند: «یا ملائکتی، انظروا إلی عبدی هذا؛ ای ملائکه من، به این بنده من نگاه کنید. میخواهد خوابش را کنترل کند، نمیتواند. جسدش روی زمین است، ولی روحش پیش من است و جوری از او پذیرایی خواهم کرد و به او اجر میدهم که به مخیلش نگنجد.» روایت میگوید: زورشان نمیرسد روبروی خوابشان بایستند. بعد روایت داریم میفرماید: «خدا مباهات میکند پیش ملائکه به این بنده. میگوید: حالا فهمیدی چرا من آدمیزاد خلق کردم؟ شماها نمیتوانید، مدل شما اتومات بندگی میکنید، عبادت میکنید، ولی این بنده آدمیزاد خوابش میآید، میخواهد نخوابد، نمیتواند.» این همان چیزی است که اینها دارند. شماها اهل مناجات بودید و اهل دعای کمیل بودید و عبارتهای دعای کمیل با عشق است: «حبلی صبرت علی حر نارک، فکیف اصبر علی فراقک؟» گیرم من عذاب تو را تحمل کنم، فراق تو را چطور تحمل کنم؟ اونی که خوابش میآید، خوابش را نگه میدارد، اینطور خدا مباهات میکند.
به تعبیر استادی از اساتیدمان، فرمود: «برنامههایی که مثلاً اینجا شما دارید، از این پردههایی که ویدئو پروژکتور رویش میاندازند، مثلاً به اهل این جلسه میگویند که آقا این ویدئو پروژکتور را نگاه کنید، میخواهم یک فیلم بهتان نشان بدهم.» ایشان میفرمودند: «سحرها یکی از چیزهایی که خدای متعال روی پروژکتور و پرده میاندازد، این بنده است که میخواهد عبادت کند، خوابش میآید. ممکن است خوابتان گرفته. اونی که خوابش گرفته را خدا نشان میدهد. چه برسد به اونی که با عشق، با شور، با حال خوش نشسته.» خدا میاندازد روی پرده، به ملائکه نشان میدهد که ببینید این را. بنده من از خوابش زده، از خوراکش زده، از وقتش زده. تو این دل شب بعضیها راههای دور میآیند، خانمها تنها میخواهند برگردند، تو تاریکی تنها. خدا مباهات میکند به او.
اونی که شب نیمه شعبان احیا میگیرد، فرمود: «قلبش در آن روزی که همه دلها مرده است، آن دلش زنده است. چون این شب را زنده نگه میدارد.» روز قیامت دلها مرده است، همه بیحالند، همه افسردهاند، همه بیچارهاند، همه دمق. یکی سرحال، یکی قبراق، شاداب است. اونی که شب نیمه شعبان احیا گرفته، این چون با مبدأ حیات ارتباط دارد. امام زمان معدن حیات، مرکز حیات است.
توجه به حضرت خضر. هر جایی که میرفت، سبز میشد. به او میگویند خضر. از آب حیات خورده بود. هر وقت از جایی عبور میکرد و قدم میگذاشت، جای پایش سبز میشد. به او میگویند خضر، خضر یعنی سرسبز، اسم اصلی عربیاش خضره، یعنی سبز. این حضرت خضر را امام رضا فرمود: «مونس مهدی ماست در زمان غیبت.» یعنی خود حضرت خضر میخواهد حال خوش پیدا کند، میرود پیش امام زمان و دستاندرکار امام زمان است. خیلی از امورات امام زمان را حضرت خضر انجام میدهد. اونی که شاگرد اوست، هر جایی که برود، سبز میشود.
امام زمان فرمود: «هر وقت اسمش را آوردید، به او سلام بدهید؛ چون انه لیحضر حیث ما ذکر.» هر جا اسم او را بیاورند، حاضر میشود. هر جا اسم خضر را بیاورند، حاضر میشود. آنقدر دستش باز است، آنقدر دنیا برایش محل تاخت و تاز است، آنقدر قدرت روحی دارد. هر جا اسم او را آوردیم، به او سلام بدهیم، حاضر میشود. اینکه شاگرد است و به تعبیر روایات، باب ارتباط با امام زمان است، این است. آنقدر زنده است، فقط شادابی. آنقدر با خودش حیات میآورد، زندهبودن میآورد.
بعضی اهل معرفت گفتهاند: قضیه موسی و خضر، قرار موسی و خضر به این بود، آدرس دقیق نداد که این هم خودش نکته دارد. چرا برای قرار، آدرس دقیق نداد؟ آقا ستون پنجم فلانجا، ستون چهارم فلان مسجد، دم در مثلاً خانه. قرار مسئله این بود: یک ماهی مرده را تو زنبیلت میگذاری، راه میافتی میروی به سمت دریا. هر جا ماهی مرده پرید تو آب، خضر همانجاست. آیه قرآن است دیگر سوره کهف. یوشع همراه حضرت موسی -علیه السلام- بود. حضرت موسی به او سپرده بود: «زنبیل، حواست باشد، ماهی کی میپرد بیرون.» مقدار زیادی راه رفتند. شب بود، نصف شب بود، خسته بودند. حضرت موسی یک جایی نشست روی زمین، گفت: «یکم غذا بیاور. خیلی خسته شدیم، خیلی راه رفتیم.» این رفت سر زنبیل غذا بیاورد، گفت: «اوه اوه، آقا من یک چیزی، یک چیزی یادم آمد.» گفت: «چی شد؟» گفت: «این ماهی خیلی وقت پیش که ما با هم بودیم، یک جایی یادم رفت بهت بگویم.» حضرت موسی شبانه، خسته، کوفته، گرسنه، همان راه برگشت. خدا میخواست موسی را هم محک بزند. چقدر مشتاقی برای ملاقات استاد؟ تازه استاد کی بود؟ خضر! شما دنبال استاد خضر میگردید؟ موسی را محک میزند. به او گفتند که میروی دیدار خضر، ولی یک جوری گفتند که این همهاش حواسش جمع باشد، آن بیتابی تو وجودش باشد، بیقراری تو وجودش باشد، دل تو دلش نباشد که کی میرسد به استادش. تمام راه را برگشت. یوشع به او گفت: «اینجا بود که ماهی افتاد تو دریا.» که همانجا به حضرت خضر -علیه السلام- رسید.
بعضی اهل معرفت این قضیه را اینجوری تفسیر میکنند، میگویند: «چرا قرار اینجوری بود؟ چون خضر اونی است که آنقدر زنده است، آنقدر حیات دارد، ماهی مرده هم که به او میرسد، زنده میشود. برای همین نماد ملاقات شد این قضیه.» هر جا ماهی زنده شد، آن استادی که دل تو را زنده میکند، آنجاست. آنقدر از او زندگی منتشر میشود، آنقدر معدن حیات است، ماهی مرده کنارش زنده میشود. محل قرار با استادت. حالا این استاد موسی خودش از کی حیات میگیرد؟ دلش پیش کی زنده میشود؟ پیش آن آقایی که شما امشب آمدید صدایش بزنید، با او نجوا کنید، شب میلادش.
امام زمان کسی است که معدن حیات برای خضر است. این است که شب نیمه شعبان وقتی به یاد او هستی، بیدار هستی، با او نجوا میکنی، دلت زنده میشود. زنده شدن دل خیلی مهم است. بیشتر مشکلات روحی، افسردگیها به خاطر دلمردگی آدمیزاد است. آدمیزاد خودش را میکشد یک کمی حالش خوب بشود. الان دیدید یک جمله تو این زبان جوانها خیلی مُد شده، رایج: «حالمون خوب بشه.» حال دلت خوب بشه. برویم مسافرت. میروم آن بالا، هفتاد متر، هشتاد متر، صد متر از آن بالا خودشان را پرت میکنند پایین. چی میگویند بهش؟ میپرد و این یک کمی قُل میخورد و دوباره برمیگردد بالا. میگوید: «خیلی هیجان دارم، ولی احساس میکنم نه، انگار آن گمشده من پیدا نشد. چند لحظه سرم گرم شد، سرم خشک شد، ولی دلم زنده نشد.» شما تو آن حالی که تو روضههای امام حسین دارید، بعد از گریه بر امام حسین چقدر آدم حالش خوش است. به معنای واقعی کلمه، دل زنده است. آن حالی که تو زیارت دارین، حرم امام رضا، حرم امام حسین. حالت یک حالت دل زنده است، دل زنده است، سبز سبز.
این سرسبزی. آیه قرآن وقتی میخواهد اهل بیت را در سوره مبارکه انسان معرفی کند، خیلی تعبیر آیه جالب است. معرفی اهل بیت است دیگر، این سوره معرفی امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین است. وقتی میخواهد بگوید که اینها وضعشان تو بهشت چه مدلی است، میگوید که اینها توی اوضاع و احوالی هستند که جام شراب بهشان میدهند، امکاناتی دارند، خدمت شما عرض کنم که حال و روز خوبی دارند، خلاصه. وقتی میخواهد معرفی بکند، هی از خوبیها، ویژگیهای خوبشان میگوید. میگوید این درختها همینجور کج میشوند برای اینها میوه میآورند. نشستهاند، سایه افتاده روی سرشان، شاخههای درخت خودشان را در اختیار اینها قرار میدهند. به اینها این تعبیر را دارد، میفرماید که اینها وضعشان این شکلی است: «علیهم ثیاب سندس خضر و استبرق.» آیه ۲۱. لباسهای حریری تن اینهاست. رنگش سبز است. رنگ سبز لباس اهل بیت تو بهشت. رنگ سبز. گفتهاند چرا رنگ سبز است؟ بعضی مفسرین، بعضی بزرگان گفتهاند که رنگهای بهشتی با رنگهای دنیایی تفاوت دارد. رنگهای دنیایی ظاهرند و ربطی به باطن ندارند. رنگهای بهشتی ظاهرند، ولی همهاش حکایت باطن است. اصلاً هرچه تو بهشت است، این است. تو بهشت هرچه که هست، حکایت از باطن است. ظاهر و باطن بهشتیها با همدیگر موافق است. ممکن است لباس سفید باشد، ولی دلش سیاه باشد، حال و روزش سیاه باشد. ممکن است لباسش سیاه باشد، ولی حال و روزش خوش باشد. سفید باشد. ولی تو جهنم همه لباسهایشان سیاه است. چرا؟ چون دلهایشان سیاه است. چون حال و روزشان سیاه است. تو بهشت لباسها روشن است. چرا؟ چون دلهایشان روشن است. حالا اینها دلشان چون سبز است، رنگ لباسشان هم سبز است.
امیرالمؤمنین فرمود: «مؤمن سر سفره بدون سبزی نمینشیند.» حضرت سر سفره نشسته بودند، مهمان سبزی نیاورده بودی؟ مؤمن که سر سفره بدون… چرا؟ «لان قلوب المؤمنین خضره و هی تهن إلی أمثالها.» مؤمن دلش سبز است، برای همین هر جا سبزی ببیند، خوشش میآید. امیرالمؤمنین فرمود: مؤمن دلش سبز است. مؤمن زنده است، سرحال است. چرا سرحال است؟ یکیاش این است: ارتباط با امام زمان.
شما مشکلاتی که تو مملکت ماست، نرخ تورم، دلاری که لحظه به لحظه جابهجا میشود، این مشکلات معیشتی، مشکلات اقتصادی. و بدتر از همه اینها، حالا این را ما همه جای دنیا داریم، مشکلات اقتصادی را. بدتر و از همه اینها سختتر، آن فشار روانی که همه دنیا متمرکز است، یک ملت صبح تا شب دارد اینها را تحقیر میکند، صبح تا شب دارد ذهن اینها را تخریب میکند. شما مثلاً چند تا شبکه معاند میبینید به زبان چینی؟ چند تا نمیدانم شبکه معاند میبینید به زبان روسی؟ مثلاً سیصد تا شبکه، پانصد تا شبکه فارسی زبان صبح تا شب دارد به این مردم میگوید: «شما بدبختید، شما بیچارهاید، شما هیچی ندارید.» خیلی فشار میآورد این فشار. هر جای دیگر دنیا به هر مردم دیگری میآمد، بیچاره شده بودند، کمتر از اینهایش. هر جایی میآمد روانی میشوند، افسردگی. مشکلات قیمت دلار، جوک میسازیم. این خندهدارش این است، با مشکلاتمان شوخی میکنیم، دست میاندازیم.
ارتباط با اهل بیت، این شب نیمه شعبان، احیای شب نیمه شعبان، دل ما را زنده میکند. اونی که همه دنیا دنبالش هستند، این است: دلها مرده، بلاک، هدر، بلا تاریک، دلها غم دارد. بعضی وقتها سرخوش هم هستند، ولی غم عمیقی تو وجودشان دیده میشود. یعنی تهش خود طرف میگوید: «خب، کشی، حالا آخرش؟» یک نفره تو این عالم، یک مکتب است، یک فکر است، دلش قرص است، ته قضیه را میداند. هرچه هم که میشود، میگوید: «غصه نخور، بعدش درست میشود.» واقعاً درست میشود. این ارتباط و اتکا به امام زمان.
خب، حالا چه کار کنیم این ارتباط قویتر بشود؟ هرچه این ارتباط قویتر بشود، دلمان بیشتر زنده میشود، شادابتریم، سرحالتریم. علامه طباطبایی میفرمود: «روح همه این بزرگان شاد باشد، در محضر اهل بیت انشاءالله ما را دعا کند.» میفرمود: «من مشکلی برایم پیش آمد، خیلی مشکل معیشتی داشت علامه طباطبایی. فقر شدیدی داشت تا آخر عمر هم این فقر را داشت. اوایل که نجف بود این فقر خیلی شدیدتر بود.» حالا بعدها که قم میآید، بالاخره چند تا کتاب مینویسد، تألیف چاپ میشود و اینها، یکم اوضاعش بهتر میشود. نجفی که بود، خیلی. هشت تا بچه خدا به ایشان داد. هر یکی که به دنیا آمد، بعد از چند وقت مرد. هشت تا بچه، یکی بعد از دیگری مرده. خیلی روحیه علامه طباطبایی، برای روحیه همسرش اثر بدی گذاشته بود.
ایشان پسرعموی مرحوم آیتالله علی آقای قاضی، این عالم ربانی بزرگ، که خیلی از شماها میشناسید، خیلیهایتان هم حتماً نجف، وادیالسلام، زیارت مزار این بزرگوار را رفتهاید. فرمود: «من یک روزی خیلی حالم بد بود. ناراحتی و غمی داشتم. رفتم خدمت آیتالله سید علی آقای قاضی. گفتم بروم یک کمی درد دل کنم ولی خدا، چی؟ مشاوره کنم. گفت: همین که رفتم ایشان را دیدم و نشستم، چند ثانیه کنارش بودم، دیدم اصلاً زبانم نمیآید حرف بزنم. بعد یکم دیگر به خودم نگاه کردم، دیدم اصلاً غمی الان تو دلم نیست.» بعد میآید بیرون، آن شعر معروف را میگوید که: «شیخ خردپیشه نورانیام، برد ز دل زنگ پریشانیام.» عاشق بلند خیلی زیبایی که علامه طباطبایی سروده، مال بعد این دیدار است. بعد میفرمود: «اصلاً ما هر وقت نگاه میکردیم با سید علی آقای قاضی، غم دنیا فراموش میشد. دنیا هیچی. آنقدر که این مرد نفسش زندهکننده بود. آنقدر که این آدم زنده بود، ما همه غم و غصههای دنیایمان...» الله اکبر! نماز. همین که به نماز وایمیستیم، الله اکبر میگوییم، دیگر تو این دنیا نیستیم. این اصلاً هیچ غمی تو این دنیا نیست. چقدر دل باید زنده باشد. ماها چقدر پریشان میشویم وامی که میخواستی دو هفته تأخیر افتاد، این هم دو هفته بیمار میشود.
مرحوم آیتالله ابوالحسن اصفهانی از علمای بزرگ نجف بود. نماز مغرب خواند. بین دو نماز به او گفتند که آقا فلان کس، پسر تو را سر برید، کشتند پسرت را. گفت: «حالا نماز عشا را بخوانیم.» نماز عشا را خواندند. فرمودند که: «به قاتلش بگویید آزاد کنند.» قاتلش را حلال کرد. ببینید قاتلش را آزاد کنند، حلالش کرد. معنایش این است که چقدر اینها حالشان خوب بوده. بین دو نماز بهت گفتند بچهات را سر بریدند، بعد نماز. نماز. انگار هرچه هم که میخواسته اضطراب پیدا کند، «الا به ذکر الله». این ویژگی آن آدم زندهدل است. ایشان خودش توی بحرانی قرار میگیرد. یک وقتی یک کمی فاصله میگیرد از مردم. از جانب امام زمان، ظاهراً توسط شیخ محمد کوفی که تشرفات داشت خدمت امام زمان، نامه میآید برای سید ابوالحسن اصفهانی. حضرت به او میفرمایند که: «اجلس فی دهلیزک، بنشین تو دهلیز خانهات، بیرونی خانه. غصه و تشویشی هم از جایی نداشته باش، نحن ننصرک، کمکت میکنم.» امام زمان با واسطه به کسی خبر بدهند: «کمکت میکنم، غصه نخور.» اونی که ارتباط قلبی با امام زمان دارد، اینجوری توی گرفتاری و توی بحرانها هستند. داشتیم و داریم. داریم توی گرفتاری، توی بحرانها از یک طرقی به واسطه امام زمان گرهگشایی میشود. آرامش میکنند. آرامش میکنند، خاطرش را جمع میکنند.
امام زمان، این علمای ربانی اینجوری بود دیدنشان. آرام میکرد دیدنشان. غمهای عالم را برطرف میکرد. سبز، سرسبز، معدن حیات. یادش هم که میکنی، توجه هم که بهش میکنی، زنده یادت میکند، توجه. ولی آقا یک قاعدهای دارد، این قاعده را یک چند کلمهای عرض بکنم و عرض من تمام. خیلی معطلتان کردم. قاعدهاش چیست؟ راه تقویت این ارتباط چیست؟ چه کار بکنیم این رفاقت، این صمیمیت، این ارتباط محکمتر بشود؟ بیشتر جوش بخوریم با امام زمان؟ انشاءالله خود بنده هم به برکت نفس پاک شماها، خدای متعال نصیبم بکند.
از مرحوم آیتالله العظمی بهجت که خود ایشان دیگر شخصیت درجه یکی است. آقای بهجت که خودش دیگر واقعاً غوغا، جزو شخصیتهای کمنظیر طول تاریخ اسلام بعد از اهل بیت. ایشان تو این کتاب زیبایی که از ایشان چاپ شده، حتماً هم دیدهاید، کتاب «حضرت حجت» در مورد راه ارتباط با امام زمان اینطور میفرماید: «میفرمایند که جمله ایشان خیلی جمله قشنگی است. در زمان غیبت ما باید به همین رسالههای عملیه صحیحه عمل کنیم. حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف به عمل به همین از ما راضی است.» خیلی حرف عجیبی است. آقا یک نسخهای به ما بده ما بدونیم. این یک نسخه را امام زمان تأیید میکند. یک کتابی که امام زمان به ما گفته بخوان، یک کتابی که اگر بخوانیم با امام زمان صمیمی میشویم، یک کتابی که اگر بخوانیم و عمل بکنیم، جوش میخوریم به امام زمان. ولی خیلی مشتری معمولاً ندارد این کتاب. دفتر امام زمان، دفتر شرط، دفتر امام زمان خواسته بهت چی گفته؟ چه کار بکن؟ چه کار نکن؟ همینهایی که مراجع، آن مراجعی که صلاحیت دارند، مراجعی که علماً و عملاً صلاحیت دارند، همینهایی که اینها تو رسالههایشان نوشتند، همانها را اگر عمل بکنی، جوش میخوری به امام زمان. همینها. چیز خیلی عجیبی هم نیست. دروغ نگو، غیبت نکن، چشمت را کنترل کن، جیبت را حواست باشد. حالا آنقدر هم نماز شب نخواندی، آنقدر هم تلاوت قرآن نداشتی، مطلقاً انجام نده اینها را. آنقدر هم نداشتی، اشکال ندارد. همین که حواست باشد.
قضیه معروف را شنیدهاید دیگر؟ خیلی قضیه معروفی است که آن شخص چهل تا شب چهارشنبه رفت مسجد سهله برای ملاقات با امام زمان. خب، معروف است اصلاً بین علما در نجف معروف بود که اگر کسی چهل تا شب چهارشنبه مسجد سهله مشرف میشود، محضر امام زمان یا در بیداری یا در خواب، یا در مسجد سهله یا بیرون مسجد. جمکران هم حکم مسجد سهله را دارد. یعنی اگر کسی چهل تا چهارشنبه مسجد جمکران برود، آن هم انشاءالله موفق میشود ملاقات امام زمان. این آقا کسی میآید بهش میگوید که: «اگر میخواهی حضرت را ببینی، فلان روز، فلان حجره، فلان بازار، حضرت آنجا هستند.» این هم خیلی خوشحال. آدرس را میگیرد، میرود آن حجره. خب، معمولاً این تشرفات خدمت امام زمان این مدلی است که اول طرف نمیشناسد. یعنی خود حضرت تصرف میکنند در ذهن و خیال او که این اول ذهنش نره سمت اینکه این آقا کیست؟ وقتی تمام شد، این آقا کی بود؟ شیخی، روحانی نشسته. امام زمان در سیمای همین روحانیون خودمان هستند. از باب علاقهای که امام زمان به ایرانیها دارند، عمامه و تیپ طلبگیشان شبیه ایرانیهاست. امام زمان خیلی وقتها عمامه سفید. خلاصه میگوید: «من رفتم تو آن حجره و دیدم که شیخ، یک روحانی نشسته و آن آقا هم که پشت دخل نشسته. گفتم خب، به من اینجا را آدرس دادند.» یک کمی هم شاید تو دلش تردید کرد که مثلاً نکند اشتباه آمده است. دید که یک پیرزنی آمد قفل بفروشد. شنیدهاید ازش، معروف است. یک پیرزنی با قفل آمد. پیرزن داد به این آقا، گفت: «پسرم، قفل را میخری؟» یک کمی نگاه کرد، گفت که: «قفل خوبی است مادر، چند میفروشی؟» حالا مثلاً به پول الانمان، مثلاً گفت: «پانزده هزار تومان.» مثلاً گفت: «مادر، این که قیمتش پانزده تومان نیست.» گفت: «تو را خدا پانزده تومنت را بردار دیگر. هر جا رفتم، گفتند که بیشتر از ده تومان بهت نمیدهیم.» گفت: «مادر، این لااقل صد و پنجاه تومان پولش است. من این را به صد و پنجاه هزار تومان ازت میخرم.» گفت: «شوخی نکن، ولمون کن، این حرفها چیست؟ مسخره کردی؟» گفت: «جدی میگویم، قیمت واقعیاش این است.» این مادر، برق از سرش پرید و پیرزن معامله. دیدم آن روحانی که اینور نشسته بود، پا شد از مغازه برود بیرون. زد روی شانه من، گفت: «تو کاسبیت اگر انصاف داشته باشی، خودمان میآییم بهت سر میزنیم.» جمکران، امام زمان به همین از ما راضی است. آدم میتواند پای دخل مغازهاش از امام زمان پذیرایی کند. ما پاشیم برویم مسجد سهله چهل تا شب چهارشنبه؟ پای همین دخل و مواضعمان.
رجوی خیاط -رحمت الله علیه- میگفتند: «پای همان چرخ خیاطیاش امام زمان میآمد، به او سر میزد.» ولی شرطش چیست؟ همین رساله عملیه. آقا معاملهای که دارم انجام میدهم، اینورش حلال است، آنورش حرام است. اینجایش درست بود، آنجایش خوشگلی نداشت. اینطوری بشود باطل نمیشود، آنطوری بشود درست است. چقدر کم است گاهی این مواظبتها بین ماها. بعد حالا بعضی چیزها را هم میدانیم، حالا سعی میکنیم عمل کنیم. مهمتر این است که باید برویم یاد بگیریم. خیلی از مسائل شرعی یاد گرفتن میخواهد. ریزهکاری دارد، درس گرفتن دارد. یک کتاب بهش عمل بکنی، جوش میخوری به امام زمان. همین رساله عملیه که واقعه عجیبی است که البته کل واقعه خیلی زمان میطلبد. من نگاه کردم، دیدم اگر کل روایت را بخواهم برایتان بخوانم، تمام این جلسه را باید روایت بخوانم برایت. یک بخشی از این روایت را انتخاب کردم. داستان خیلی جالبی دارد. احتمال زیاد هم تا حالا خیلی مطلب هم تعجببرانگیز است و هم نجیب توشه.
مرحوم شیخ صدوق یک کتاب خیلی زیبایی دارد به نام «کمال الدین و تمام النعمه». چقدر بد است که این کتاب بین ما غریب است، کمتر اسم اینها را شنیدهایم. شیخ صدوق، همین عالم ربانی که در جنوب تهران هم دفن است. کتابهای بسیار خوبی دارد. از سرآمد علمای شیعه، شیخ مفید و شیخ صدوق، رتبه اول علما. حالا عرفا را علما، یعنی همه شیعه سر سفره ایران نشسته، سر سفره کتابها و معارفی که اینها به ما دادند نشستهاند. شیخ مفید و شیخ صدوق. این مزار شیخ صدوق را هر از گاهی تشرفات داشتند و بعضی قائلند که امام زمان اصلاً خود شیخ صدوق به دعای امام زمان به دنیا آمده است. پدر ایشان بچهدار نمیشد. امام زمان دعا میکنند که دو تا پسر عالم ربانی خدا بهت بدهد که ایشان و برادرش به دنیا. با امام زمان جور بوده شیخ صدوق. حتماً امام زمان به مزار ایشان سر میزنند. قدمگاه امام زمان.
یک کتاب خوبی دارد «کمال الدین و تمام النعمه». این کتاب در مورد امام زمان، روایت مربوط به امام زمان را جمع کرده تو این کتاب. جلد ۲، صفحه ۴۵۴ به بعد، یک قضیهای را نقل میکند. خیلی مختصر و مفید برایتان بگویم و تمام. قضیه مال سعد بن عبدالله قمی است. این آقا میگوید: «من خیلی علاقه داشتم.» به قول ماها اینهایی که خیلی دنبال مسائل مثلاً آنچنانی و مسائل پیچیده و مسائل غامض و سؤالات فلان و شبهات و… میگوید: «من دنبال اینها بودم. اینها را جمع میکردم. من میرفتم پیگیرش میشدم. سؤال میکردم، میپرسیدم، تحقیق میکردم.» ارتباط داشته با احمد بن اسحاق قمی. همین سعد بن عبدالله قمی است و هم احمد بن اسحاق قمی. احمد بن اسحاق قمی را که میشناسید، اسمش را شنیدهاید. اهل غرب ایران داریم اینجا تو این جلسه؟ سرپل ذهاب هست کسی؟ سرپل ذهاب اگر مشرف شدید، آن مسیر برای مسیر کربلا و اینها هم هست، به مرز. تو سرپل ذهاب یک قبری داریم، یک حرمی داریم، حرم احمد بن اسحاق قمی. رزمندهها میرفتند دیگر، زمان جنگ غرب بودند، یکی از پایگاههای رزمندهها که میرفتند زیارت همینجاست. این احمد بن اسحاق قمی وکیل امام حسن عسکری در قم بود. یک مسجد دوم داریم، مسجد امام عسکری. دیدید مسجد و؟ رفتیم که بین علما معروف است که امام زمان هفتهای یک بار تو این مسجد نماز میخواند و در تشییع جنازه برخی از علما امام زمان تو این مسجد زیارت کردند. مسجد بسیار با شرافتی است. از مسجد جمکران هم قدیمیتر است. مسجدی که به دستور امام حسن عسکری ساخته شده. احمد بن اسحاق قمی هم این را ساخته. احمد بن اسحاق جزو شخصیتهای درجه یک. خیلی ماجرای جالبی هم هست. اسم خیلی بزرگان را آوردیم. روی همه بزرگانی که اسم آوردیم صلوات بفرستیم: «اللهم صل علی محمد و آل محمد.»
پس دو نفر شدند: سعد بن عبدالله قمی، احمد بن اسحاق قمی. سعد بن عبدالله قمی مسائلی که برایش پیش میآمد، سؤالها و اینها را میبرد پیش کی؟ پیش احمد بن اسحاق قمی. وکیل امام عسکری بود. میگوید: «من یک سری سؤالات برایم پیش آمد و یک روزی هم خوردم به تور یک بابای ناتویی که غیر شیعه بود. دشمن اهل بیت بود. من خودم سرم درد میکرد برای مناظره و جر و بحث و اینها. میرفتم تو دل ملت و زیر نام ملت و بحث میکردم و کَلکَل میکردم و اینها.» خورد به تور این بابا. یک چند تا شبهه انداخت زیر یخم، ما را گرفت که حالا شبههای که برایش انداختم، تو این قضیه میگوید چون وقت نیست و کامل که بعداً این شبهه برایش حل میشود توسط امام زمان. امام زمان شبههاش را جواب میدهد. ذهنم را درگیر کرد این سؤال. یک جوری بود این حرفی که آن آقا زد که من نسبت به شیعه شک کردم، جواب نداشتم بدهم. رفتم پیش احمد بن اسحاق قمی و گفتم که: «آقا من یک سری سؤالها دارم، جواب من را میدهی؟» دست که دادیم، گفت: «به خیر، لاحق کبیر، آمدی اینجا پیش ما. خیر است انشاءالله؟» گفتم که: «از شوق ثم العادت فی الاسئله. هم خیلی شوق دیدار تو را داشتم، هم یک سری سؤال داشتم، آمدم بپرسم.» چقدر خوب است آدم با عالم در ارتباط باشد، سؤالش را بپرسد.
او هم برگشت گفتش که: «خب، خوب وقتی آمدی، من دارم میروم سامرا، محضر امام حسن عسکری. سؤالاتت را جمع کن با هم برویم از امام عسکری بپرسیم. من هم خودم یک سری سؤالهای سنگین دارم که پاسخ ندارم برایش. تو قرآن و مسائل روایات و اینها، یک سری شبهه و سؤال برایم هست، میخواهم بروم از امام عسکری بپرسم. گفت که: «تو هم بیا، با همدیگر برویم.» گفت: «اگر بیایی، میبینی چه دریایی است امام عسکری که تو نمیتوانی به عمقش برسی و او امامنا، امام عسکری امام ماست، از پس همه سؤالات.»
میگوید: «راه افتادیم و رفتیم سامرا. فنتهینا منها إلی باب سیدنا.» رسیدیم پشت در خانه امام. اجازه خواستیم، رفتند اجازه گرفتند، اجازه دادند. رفتیم تو. روی شانه احمد بن اسحاق قمی یک گونی سؤال بود که با عبای طبری این را پوشانده بود و تویش هم پول بود: «فیه مائه و ستون صره من الدنانیر و الدراهم.» صد و شصت تا کیسه بود، بعضیهایش درهم بود، بعضیهایش دینار. هر کدامش هم مهر خورده بود سرش که این را کی فرستاده. میگوید که: «رفتیم تو. این گونی هم روی شانه احمد بن اسحاق. رفتیم خدمت امام حسن عسکری.» میگوید: «من تا نگاهم افتاد، سعد بن عبدالله، تو نگاهم افتاد به امام حسن عسکری، گفتم که آقا اینکه اصلاً آدمیزاد نیست، این ماه شب چهارده، نور وجه الا بَدر. این بَدر است، این ماه شب. این چه نوری است؟ چه جذبهای؟» بعد دیدم روی ران راست امام عسکری بچه نشسته. بچه را نگاه کردم، گفتم: «این هم آدمیزاد نیست. این سیاره مشتری است، از شدت زیبایی.» حالا اینجایش را هم بگویم لذت ببریم. چهره امام زمان را توصیف میکند. امام زمان خردسال بودند وقتی دو نفر میروند خدمت امام عسکری. سه سال، چهار سال سن امام زمان. میگوید دیدم که چهره این بچه این شکلی بود. دیدم یک فرقی از وسط باز کردهاند. یک جوری این فرق صاف بود، انگار یک الف کشیدهاند این وسط. سر ایشان. بعد دیدم: «کان الف بین واوین.» انگار این دو طرف دو تا واو است، این وسط یک الف. بعد چهره، چهره بسیار جذاب. موهای امام زمان هم تو خردسالی بلند بوده. اینجوری افتاده بوده روی شانهاش. فدای آن موهای بلند با آن فرق شب و روزیمان بشویم، ببینیم. مخالف لب و که اینجا، خال لب و دیگر نگفته تو روایت. دیگر انار هم. انارهای طلایی رنگ را دیدید؟ انارهای زرد. یک دانه انار زرد طلایی رنگ هم جلو امام حسن عسکری بود. نقشهایی رویش. آنقدر خوشگل بود. اصلاً تو چشم میزد که از بصره آورده بودند برای امام حسن عسکری. یک قلمی هم دست امام حسن عسکری بود باهاش یادداشت میکرد. امام عسکری روی یک سری کاغذ میخواستند چیزی بنویسند. این بچه که نفهمیدند این بچه کیست؟ بچهای که روی زانوی امام عسکری نشسته بود، آنجا دستش را میآورد خودکار را از دست بابا بگیرد. امام عسکری انار بازی کند.
میگوید که تا یادداشت بکند، خودکار را ازش نگیرند، قلم را نگیرند. ما سلام دادیم به امام حسن عسکری. خیلی جواب با محبتی به ما داد. با دست اشاره فرمود که بنشینیم. ما نشستیم و یادداشت امام عسکری تمام شد. احمد بن اسحاق آن گونیای که روی شانهاش بود را درآورد، ریخت وسط، گذاشت جلوی امام عسکری. امام عسکری یک نگاهی کردند به این پسری که روی پایش نشسته بود. فرمودند که: «پسرم، این مهر سر این کیسهها را خودت باز کن. اینها هدایای شیعیان و ارادتمندان ماست.» مطلب را بگیرید. خیلی مطلب خاص و عجیبی است، خیلی عجیب است. یک سری کیسه آوردند از قم. قم کجاست؟ قم مرکز شیعه است. همان موقع هم مرکز اهل بیت بود. امام عسکری فرمود که: «ما دلمان به اهل قم گرم است. اعتقاداتشان انحراف تویش نیست.» قم همیشه خیلی تو چشم اهل بیت بزرگ بوده. این کیسهای هم که آورده، مال پولهایی است که اهل قم دادهاند. گذاشته جلو امام عسکری. امام عسکری به امام زمان خردسال فرمودند که: «پسرم، این کیسهها را باز کن. اینها هدایای شیعیان ماست. بردار.»
امام زمان خردسال به امام عسکری یک جملهای گفت. جمله را داشته باش. یادگاری این شب نیمه شعبان ساعت یک شب. گفت: «یا مولای، أ یجوز طاهرتًا إلی هدا یا نجسه و أموال رجسه؟» بابا مولای من، شما اجازه میدهید این دست طیب و طاهر من به این پولهای نجس، به این اموال کثیف بخورد؟ اینهایی که حلالش با حرامش قاطی شده: «قد شیب احلها به أهرمها.» حلال و حرام قاطی شد. کیا فرستادند؟ شیعیان خالص قم برای امام زمان، برای امام عسکری وجوهات فرستادند، خمس فرستادند. «فقال مولای.» امام عسکری به احمد بن اسحاق گفتند که: «همه گونی را خالی کن تا پسرم بهت بگوید که کدامش حلال است و کدامش حرام است و اونی که حرام است، چرا حرام است، به کی فرستاده.»
میگوید: «باز کردم اولین کیسه را باز کردم.» امام زمان خردسال فرمود که: «این مال فلانی پسر فلانی است، در محلت کذا، به قم تو فلان محله قم مینشیند.» آن سر کیسه که مهر داشته، روی این داشته میخوانده، کیسه فلانی. فرمود: «۶۲ دینار پول توش است، این کیسهای که دستت گرفتی. یک مقداری از این پولهایی که توش است، این صاحبش یک زمینی داشته، فروخته که ارث هم بهش رسیده بوده از پدرش، بهش ارث رسیده بوده. ۴۵ دینارش این است. ارث خودش بوده، خانه را فروخته. ۴۵ دینار فرستاده برای ما و من اسمان تسعت اصواب اربعة عشر دینار.» ۸ تا از ۹ تا لباس. حالا حضرت اینجا توضیح دادند این مقدارش مال فروش فلان است، این مقدارش مال فروش فلان است که حالا بخواهم بگویم، ۱۴ دینارش از اینجاست، ۳ دینارش از آنجاست. گفتم که: «بله آقا، درست میفرمایید. این پول فلانی است.» «یا بنی، الرجل علی الحرام منها.» حرامش کجاست؟ حضرت فرمودند که: «یک دیناری آن تو است، مال ری. دینار مثلاً قم نیست. دینار رازی، مال ری.» تاریخی هم که روی دینار نوشته، خب روی آن سکهها ضرب میکردند، تاریخ میزدند. تاریخش هم مال سال فلان است. فرمود که: «فلان شکل را دارد، مال نمیدانم کجا چی چی است، آملی است.» که حالا روایت چون مفصل است، نمیخواهم جزئیاتش را بگویم، وقتتان را بگیرم. فرمود که: «میدانی چرا حرام است؟ این دیناری که بهت گفتم این شکلی، آن یک دانه دینار آن شکلی با این ویژگیهایی که گفتم، این را بردار. این حرام است.» این پول حرامی است که چرا؟ گفتیم به یکی از همسایههایشان که خیاط بود، یک پارچهای داد او برایش خیاطی کند. یک مدت بعد دزد زد به آن خیاط. یک نخی داده بود که او رشته کند، خیاطی کند. یک دزد زد، نخ را برد. این رفیق تو قبول نکرد از آن خیاط که این را دزد برده. گفت: «من این حرفها حالم نمیشود. همان میزان نخ را به من برمیگردانی.»
یکی از احکام دین چیست؟ خیاط از جهت فقهی اجیر حساب میشود. ببینید مسئله فقهی. آقای بهجت فرمود: «همین ما را به امام زمان میرساند.» مسئله فقه. خیاط اجیر حساب میشود. اجیر بهش یک کاری میسپاریم، یک چیزی میدهند، ازش تحویل میگیریم. اگر آن اجیر چیزی که از شما گرفته کوتاهی نکند، افراط و تفریط نکند، همان به صورت معمولی دارد استفاده میکند یا آسیبی وارد میشود، خراب میشود، دزد میبرد. این آقایی که اجیر است، مسئولیتی نسبت به آن مال ندارد. این مسئله فقهی است. شما خانهات را هم که اجاره میدهی به مستأجر، مستأجر گاهی کوتاهی نکرده، خورده به یک جایی از دیوار، این هم کوتاهی نکرده، یکی دیگر زده، تقصیر نداشته. تازه آن هم کارگر است. نمیتوانی ازش پول بگیری، خسارت بگیری. اجیر است. آن هم کوتاهی نکرده. حالا شما صاحبخانه نمیتوانی اینجا خسارت بگیری. این مقدار پول پیش کم میکنم بابت اینکه اینجای خانه را آسیب زدی. اگر عمداً بوده، اگر کوتاهی کرده، بچهاش خراب کرده، آن حسابش جداست. اگر میدانی آقا مثلاً باران زده، سقف ترک برداشت، این هم کوتاهی نکرده. شما نمیتوانی بگویی آقا من پول این ترک سقف را میگیرم. امام زمان فرمود: «این آقا پول آن نخ را از او گرفته. این آن پول حرام نجسی است که من امام زمان حاضر نیستم دستم را به مسئله حلال و حرام پول و مال بزنم.» چقدر حساس! پول انداختیم توی پلان ضریح. مثلاً بازی. پول دیگری را فرمود: «این مال فلان کس در فلان محله قم. این ۵۰ دینار لا یحل لنا لمسه.» برای من حلال نیست که دست به این پول بزنم. امام زمان فرمود: «اجازه ندارم دست بزنم.» بس که این پول کثیف است. من اجازه ندارم دست به این پول بزنم. گفتند: «چرا؟» فرمود که: «یک شراکتی داشتند.» و عرض کنم که این آقا زمینی داشت، یک کشاورزی هم با آن زمین کار میکرد. وقتی که مضارعه، یکی زمین میدهد، یکی کشاورزی میکند. وقتی قرار شد سود تقسیم کنند، یک دانه پیمانه بزرگ داشتند. سود بین خودشان تقسیم کنند. مثلاً ۴۰ پیمانه این، ۴۰ پیمانه آن. امام زمان اینها که آمدند تقسیم کنند، این آقا گندمهای خودش را با پیمانههای پُر برداشت. گندم آن را یک کمی سر پیمانه را خالی کرده. «۵۰ دینار. این را هم بهش برگردان. بگو این پول نجس است.» امام زمان بهش دست نمیزند. «بقیهاش هم اگر میخواهی بهت بگویم مشکلاتش چیست؟»
یک لباسی را حضرت فرمود که: «یک پیرزنی هم از قم یک تکه پارچه…» احمد بن اسحاق میگوید: «من گشتم و پیدا نکردم.» با استرس پا شد رفت بگردد تو کجای بارش است، تو خورجین احمد بن اسحاق که رفت، حضرت به من گفتند که: «آقای سعد بن عبدالله، این طرفها.» گفتم: «آمدم زیارتتان و یک سری سؤالها دارم.» حضرت شروع کردند یکی یکی سؤالهای من را جواب دادند که فلان مسئلهای که تو ذهنت است، آن مسئله، آن مسئله، آن مسئله که مفصل است که وقت نیست بهتان بگویم و وقت اذان شد. امام عسکری به امام زمان فرمود که: «پسرم، پاشو با همدیگر نماز بخوانیم.»
احمد بن اسحاق برگشتش، گریه میکرد، پیدا نکردم. یکهو نگاه احمد بن اسحاق افتاد، دید امام عسکری میخواهند نماز بخوانند. این تکه پارچه این پیرزن را زیر پا پهن کردند، سجاده روی این نماز بخوانند. خوشحال. پول آمده بود، نجس است. روی این وایستاد نماز بخواند امام. یک پیرزنی با زحمت پول حلال، یک تکه پارچه فرستاده، سجاده امام زمان، امام عسکری.
میگوید: «صحبتها را کردیم، نماز را خواندیم، تمام شد و آمدیم برویم.» دیگر آخر روایت را بخوانم و عرضم تمام. «آمدیم خداحافظی کنیم.» دیدم خیلی خیلی زیباست این تکه. چقدر آدم به شعف میآید با شنیدن این. میگوید: «چند روزی آنجا بودیم و هی میرفتیم سر میزدیم به امام عسکری و دفعات بعدی که آمدیم، دیگر آن بچه را چند باری آمدیم و رفتیم و دفعه آخر که آمدیم خداحافظی کنیم به امام عسکری گفتیم که: «آقا جان، دیگر وقت رفتن ما آمده. آمدیم خداحافظی کنیم و از خدا میخواهیم، خدا درود بفرستد بر شما و تمام پدران طیب و طاهرتان. از خدا میخواهیم که این آخرین دیدار ما با شما نباشد.» میگوید: «این را که گفتم، دیدم امام عسکری شروع کرد گریه کردن. اشک محاسن امام عسکری را پر کرد و تقاطرت عبرات. دیدم قطره قطره اشک از آن چشمهای مبارک دارد میچکد.» گفتیم که: «آقا، چی شده؟» حضرت فرمودند: «احمد بن اسحاق، این آخرین دیداری بود که ما با هم داشتیم. تو از این مسیری که برمیگردی، از دنیا میروی.» که در همان سرپل ذهابشان از دنیا رفت. «آخرین ملاقات ما بود.» منظور امام عسکری که دلم برایت تنگ میشود رفیق و ما موقع دفنت میآییم، ما کفنت میکنیم. رفیقش میگوید: «ما با هم برگشتیم و مریضی سختی گرفت. به آن منطقه که اسمش خولوان است که الان میگویند سرپل ذهاب. وقتی رسیدیم، احمد بن اسحاق از دنیا رفت و وعده امام عسکری محقق شد و همانجا دفنش کردند.»
شما این اشتیاق امام عسکری را که با شیعه خوبش، که حرف گوشکن است، اهل حلال و حرام با اینکه امام که برایش دنیا و آخرت معنا ندارد، که این آدم که از دنیا برود، خب حضرت تو برزخ بودند. آنقدر این اهل بیت لطیف، آنقدر پاکدل، آنقدر مهربان. رفیقش دارد از دنیا میرود، چقدر گریه کرد. امام عسکری فرمود: «داری میگویی آخرین دیدارمان نباشد؟» در آغوش گرفت محکم احمد بن اسحاق را. خوش به حال این مرد. امام زمان پسر همچین آقایی است دیگر. ما اگر اهل طاعت باشیم، حرف گوشکن باشیم، محبت امام زمان به ما این شکلی میشود.
اگر مجنون دل شوریدهای داشت، دل لیلی از آن شوریدهتر. چه خشکی مهربانی از دو سر، ز یک سر مهربانی دردسر. دهی اگر مجنون دل شوریدهای داشت، دل لیلی از آن خیلی دلتنگی امام زمانی. امشب آرام و قرار نگرفته این شب نیمه شعبان تو خانه بنشینیم. تو امشب با پای خودت نیامدی. امام زمان مشتاق تو. نمیخواهی مجلس تولد ما شرکت کنی؟ دلم برایت تنگ است. شب نیمه شعبان. اشتیاق عشق و محبتش.
علی بن مهزیار ۲۰ سفر رفت برای ملاقات امام زمان در مکه. ۲۰ سفر. آخر ناامید شد. سال آخری که رفت، گفت: «من دیگر نمیآیم. اگر این سفر نصیبم شد که شد وگرنه دیگر نمیآیم.» کنار کعبه آقایی بهش گفتش که: «آن آقایی که دنبالش میگردی، فلان خیمه بیرون مکه منتظرت است.» میگوید: «دل تو دلم نبود و با خودم گفتم برسم به حضرت گلایه میکنم، این انصاف بود من طول بکشد محضر شما برسم؟» میگوید: «تا رسیدم که خیمه از بیرون روشن بود از نور امام زمان.» میگوید: «تا رسیدم پرده را کنار زدم، فرمود: «چقدر دیر آمدی؟ میدانی چقدر منتظرت بودم؟» فرمود: «کار خودت بود. صله رحم نمیکردی، به همسایه ظلم کرده بودی، برای همین عقب افتاد دیدار ما. تو گناه، حجاب از تو بود وگرنه من همان سال اول بیتاب بودم که علی بن مهزیار بیا در آغوشش بگیرم.» قربان این امام مهربان. چقدر برای شماها سخت است؟ هر سال این غیبت طولانیتر میشود. این مردم فلسطین را میبینی؟ این مشکلات را میبینی؟ چند به ما فشار میآید؟ دل امام زمان بیشتر غصه دارد. او با خودش میگوید ای کاش شماها سر به راه بودید، رو به راه بودید، اوضاعتان درست بود، میآمدم. او بیشتر مشتاق است. منتظر حقیقی اوست. مضطر گوگول. تو دلش نیست که بیاید مشکلات ما حل بشود. انشاءالله به آبروی اجداد طیبین و طاهرینش در این شب مقدس خدای متعال فرج او را در همین سال نصیب ما بفرماید. انشاءالله که عیدی ما را و شادمانهای که امشب خدای متعال نصیب اهل عالم میکند و نصیب محبین امام زمان میکند، بشارت نزدیکی فرج امام زمان باشد.
خدایا، قلب نازنین آقایمان را از ما راضی بفرما. الهی آمین. عمر ما را نوکری حضرتش، نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، امام راحل، حقوق ملتمسین دعا، به برکت مولود امشب، به نفس مولود امشب، به حضور و وجود مولود امشب، همه را غریق در رحمت بیکران خودت. خدایا، امشب حتماً امام زمان در این شب زیارتی زائر امام حسین است. در این شب زیارتی امام زمان کنار شش گوشه دعای ما را قرار دهد. دعای برای اهل عالم، موانع استجابت و تحققش را برطرف بفرما. ما را از کسانی قرار بده و بزرگان میفرمودند: «یک تعدادی هستند اینها هر شب نافله شب امام زمان، حضرت با اسم دعا شروع میکند.» خدایا، ما را از آن کسانی که امام زمان در نافله شب با نام برایشان دعا میکند، قرار بده. قلب ما را لبریز از محبت آقایمان امام زمان قرار بده. الهی آمین. بالاترین عنایات و مواهب و گرهگشاییهای خودت را امشب نصیب اهل عالم خصوصاً شیعیان امیرالمؤمنین بفرما. هرچه گفتیم و صلاح ما بود. هرچه نگفتیم و صلاح ما میدانی برای ما رقم بزن.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...