زیارت با اجازه

زیارت با اجازه

00:34:58
7

معرفی
اذن دخول

* حالات بزرگان و اولیا الهی در زیارت امام رضا علیه السلام

* اذن دخول سیره بزرگان در زیارت امام رضا علیه السلام

* لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ

*حرم امام رضا علیه السلام مزار کسی است که پیغمبر فرموده پاره وجود من است‌.

*از زائر امام رضا علیه السلام پیامبر پذیرایی می‌کند.

*از کجا بفهمیم اذن دخول به ما در زیارت و حرم امام رضا علیه السلام داده می‌شود؟

* ورقه‌های آسمانی پرسش و پاسخ از آیت الله بهجت

* پیک ملاقات و اذن دخول اشکی است که در چشم جلوه می‌کند.

* اشک چشم به اعلی علیین مربوط است.

* چه بخشی از وجود ما اتصال به اعلی علیین دارد؟

* قلب مؤمن عرش خداست و اشک اتصال به عرش دارد.

* علامت اذن زیارت به حالات انسان بستگی دارد.

* خاطراتی از بزرگان و اذن دخول زیارت امام رضا علیه السلام

* ارتباط و اتصال برخی بزرگان

* توجه به حفظ ادب در زیارت امام

* احترام به زائر امام رضا علیه السلام احترام به خود امام است و باعث خوشحالی امام رضا می‌باشد.


* آن چیزی که از امام رضا علیه السلام محسوس است اینکه وظیفه خود می‌داند، زائرش را راضی کند.
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا قاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی الق ظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

شب جمعه است و شب نزول رحمت و فیض الهی. یاد کنیم همه امواتمان را، ذاوی‌الحقوقمان را، افرادی که در این جلسه بودند و دستشان از دنیا کوتاه شده، مرحوم حاج اصغر آقای آزاده، مرحوم پدربزرگ حقیر و عزیزانمان، امواتمان، اموات جمعمان، ذاوی‌الحقوقمان. همه را مهمان سفره رحمت الهی کنیم با ذکر شریف صلوات بر محمد و آل محمد.

ان‌شاءالله که دلمان شاد باشد در این میلاد امام رضا (علیه السلام) و ان‌شاءالله که این شب جمعه عیدی بگیریم از امام رضا (علیه السلام). ان‌شاءالله نظر لطف و رأفت امام رضا (علیه السلام) به این مجلس جاری بشود. باز هم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

خوب، دیگر الحمدلله علما در جلسه ما هستند. مختصری چند نکته عرض بکنیم از باب اینکه دلمان ان‌شاءالله هوایی راهی مشهد امام رضا (علیه السلام) بشود. البته الحمدلله رفقای مشهدی‌مان هم در جلسه زیاد هستند. ان‌شاءالله که عنایت شامل حال همه‌مان بشود. چند کلمه‌ای را عرض می‌کنم که ان‌شاءالله مفید واقع بشود.

حالات بزرگان و اولیای الهی در زیارت امام رضا (علیه السلام)؛ وقتی انسان مطالعه می‌کند و با آن مواجه می‌شود، می‌بیند که خیلی لطیف است. نکات لطیف و دقیقی دارد به ما یاد می‌دهد که زیارت را چه شکلی باید رفت. معرفت بود که چه کسی را داریم زیارت می‌کنیم؟ امام رضا (علیه السلام) جایگاهش چیست؟ این ادب و حالات اولیای الهی در زیارت اهل‌بیت، خصوصاً امام رضا (علیه السلام)، خیلی حاوی نکات بسیار است. حضرت، سروصدایش این شباهت را دارد. چند جمله‌ای را، خیلی زیاد وقت عزیزان را نمی‌گیرم. یک چند تا کلمه‌ای که ان‌شاءالله در این جلسه مروری باشد و نکاتی باشد.

یکی از نکاتی که در سیره بزرگان دیده می‌شود، زیارت امام رضا (علیه السلام) این بوده که زیارت را با اذن، این اذن دخولی که در حرم، اول ورودی حرم می‌بینیم، که خیلی‌ها اصلاً به آن کار ندارند. فکر می‌کنند چهار تا خط کوچیزی نوشتند، خواندی خواندی، نخواندی هم نخواندی. جالب است که توی آن اذن دخول دارد که قرآن فرموده است: «لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ». قرآن دستور داده وارد خانه پیغمبر بدون اذن نشو. و اینجا هم خانه پیغمبر است و من نمی‌توانم بدون اذن وارد بشوم. خوب این نکته عجیبی است. معلوم می‌شود که این آیه مال زمان پیغمبر اکرم، زمان حیات ظاهریشان نیست. فقط هم مال منزل شخص پیغمبر نیست. مال همه دوران‌هاست. تمام خانه‌هایی که خانه پیغمبر به حساب می‌آید. حرم امام رضا (علیه السلام)، مزار کسی است که پیغمبر فرمود: «بِضْعَةٌ مِنِّی». پاره‌ای از پاره وجود من است. معلوم می‌شود که اینجا هم خانه پیغمبر اکرم است. خب این خیلی نکته دارد. اگر همین را انسان توجه کند، بین پیغمبر زنده و مرده که تفاوتی نیست. بین این خانه، بین این اتاق از خانه پیغمبر با آن اتاقی که در مدینه است هم تفاوتی نیست. و همان پذیرایی که پیغمبر اکرم در زمان حیاتش از مهمان خودش می‌کرد را اینجا در حرم امام رضا (علیه السلام) از زائر امام رضا، پیغمبر پذیرایی می‌کند. چون خانه پیغمبر است و همانطور که آن موقع بدون اذن نباید کسی وارد حرم می‌شد، وارد منزل... خوب منزل هر کسی را انسان با اذن باید وارد شود دیگر. حالا پیامبر اکرم که جای خود دارد. اینجا هم بدون اذن نباید وارد شد.

خوبی از این جهت ما می‌خوریم، به هر حال ادبی است. ولی از کجا بفهمیم که اذن داده شده؟ درب باز شده؟ این را از کجا بفهمیم؟ این نکته‌ای است که برخی بزرگان به آن اشاره کرده‌اند. مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت (رحمة الله علیه) به این مطلب توجه داشتند و توجه می‌دادند. ایشان می‌فرمودند که ازشان پرسیده شده، برخی از آثاری که ازشان چاپ شده، کتاب «ورق‌های آسمانی» که پرسش و پاسخ از مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت است. حالا اسامی بزرگانی هم که امشب اسمشان را می‌آوریم، روایت دارد، اگر شب جمعه ده نفر را شما یاد کنی، ده تا از نیکان را، یا ده تا از اموات را، خدا هم آن‌ها را می‌بخشد، هم شما را به واسطه یاد ده نفر از مؤمنین مشمول رحمت می‌کند. حالا ما احتمالاً این اسامی که می‌آوریم شاید ده تا بشود.

از مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت پرسیده بودند که از کجا بفهمیم که اذن دخول به ما داده‌اند در زیارت و حرم امام رضا (علیه السلام)؟ ایشان فرموده بود که به این عبارت که می‌رسی: «ادْخُلْ یا حُجَّةَ اللَّه، ادْخُلْ یا مَلائِکَةَ اللَّه، فاذَنُ لی یا مَوْلایَ»، اذن دخول. دیگر بیرون حرم به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحول و تغییری در آن به وجود آمد یا نه. خب خیلی چیزِ قاعده‌عجیبی است. می‌فرماید که به قلبتان مراجعه کنید. خب حالا قلب چه ربطی دارد؟ چه ربطی دارد؟ «تو قلبم خانه خداست.» اینجا خانه پیغمبر است. این هم خانه خداست. شما نامه فرستادی به خانه پیغمبر، طلب ورود کردی. جواب نامه را برایت ارسال می‌کنند به خانه خدا. خانه خدایی که مال شماست، که می‌شود قلبت. جواب را آنجا باید دریافت کنی. خوب البته این هم یک دلی می‌خواهد که به هر حال دل باشد دیگر. به قول مولوی، «ده» نباشد، «دل» باشد. انسان یک ارتباطی داشته باشد قلباً با امام. آنجا می‌فهمد. بعضی‌ها اینجوری‌اند. صاحب‌دلان می‌فهمند. حتی می‌فهمند کیا بیشتر تحویلشان می‌گیرند، کیا کمتر تحویل می‌گیرند. اذن داده‌اند یا نداده‌اند؟

حالا عرض می‌کنم چند نمونه را از حالات بزرگان در اذن دخول. برخی بزرگان اذن دخول که می‌گرفتند، اذن خروج هم می‌گرفتند. در این مشهد آنقدر می‌ماندند که حضرت بگویند: «برو.» هم در آمدن حضرت باید بگویند: «بیا.» چون خانه پیغمبر است. وقتی می‌خواهی بروی هم باید اجازه بگیری دیگر. برای رفتن هم اجازه می‌گرفتند، اذن خروج می‌گرفتند. آقای بهجت می‌فرمایند که به قلبتان مراجعه کنید. ببینید تحول و تغییری کرده یا نه؟ حالش به حال خیابان و شهر و کوچه و خانه و این‌ها فرقی نکرده. بلکه بدتر هم شده. اینجا فقط درگیر بود. الان ذهنش درگیر کرایه هتل و چه می‌دانم، دم در دعوایش شد و خلاصه بیشتر حواسش پرت شد. همان تو خانه سلام می‌داد به امام رضا، مداحی گوش می‌داد، انگار حالش بهتر بود تا اینجا که آمده برای زیارت. فرمود: «اگر متحول شدید، معلوم می‌شود حضرت رضا (علیه السلام) اجازه ورود داده است. پس اگر حال داشتید، به حرم مشرف بشوید.»

خب آقا اگر حالمان تغییر نکرد چه کنیم؟ «ولی اگر دیدید حالتان مساعد نیست و هیچ تغییری در دلتان به وجود نیامده، بروید دنبال یک کار مستحب دیگر. وارد حرم نشوید.» کلام مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت: «سه روز روزه بگیرید. سه روز روزه بگیرید. تضرع و استغاثه و استغفار و این‌ها. بعد سه روز دوباره بیایید ببینیم پشت در حالتان عوض می‌شود یا نه.»

بعد ایشان روایتی را می‌خواند. می‌فرمایند که در روایت دارد، البته این روایت مال اذن دخول زیارت امام حسین (علیه السلام) است، ولی آیت‌الله بهجت می‌فرماید مال همه حرم‌ها می‌شود. این را دارد که: «فَإِنْ دَمَعَتْ عَیْنَاکَ فَتِلْکَ عَلَامَةُ الْإِذْنِ.» این عبارت مال روایت است. اگر اشک تو چشمت نشست، این پیک ملاقات و اذن ورود در چشم تو داده می‌شود و جلوه می‌کند. اشک که به چشم نشست، معلوم می‌شود که اذن ورود به اذن دخول داده‌اند. اگر نیامد، خبری نیست. اذن نیامد. خیلی مهم است. آقای بهجت می‌فرماید: «این اشک چشم به اعلاعلیین مربوط است.» امام چون مال عالم اعلاعلیین است، آنجا جواب را می‌دهد. چه بخشی از وجود ما اتصال به عالم اعلاعلیین دارد؟ اشکمان. «مکانُ عَرْشِهِ عَلَی الْمَاءِ.» آیت‌الله جوادی می‌فرمود: «این عرشی که بر روی آب است، قلب مؤمن هم عرش خداست و این آب هم اشک مؤمن است.» این اشک اتصال به عرش دارد. پاسخی که از عرش می‌آید با اشک می‌آید. از عرش با اشک می‌آید پاسخ. با اشک. البته نه اینکه آدم وایسد آنجا هی مثلاً زور بزند یک اشکی... نه. حال عوض می‌شود. این حالات هم متنوع است. گاهی یک انکسار باطنی، شرمندگی است. گاهی یک حس شوقی، خوشحالی از رسیدن به حرم است. یک حس و حالی است که انسان می‌فهمد، احساس می‌کند توجه امام را.

مرحوم آیت‌الله انصاری همدانی هم فرموده بود که: «اگر برایتان حالت خضوع و خشوع و گریه پیدا شد، وقتی اذن دخول را خواندید، امام شما را قبول کرده است. اگر پیدا نشد، حوصله کنید تا این حال برایتان پیدا بشود.» تعبیر از آیت‌الله انصاری همدانی یعنی آدم آمادگی روحی ندارد. یک وقتی آیت‌الله جاودان، خدا حفظشان کند، ایشان به بنده می‌فرمود: «مرحوم حاج مقدس از اهل معنا بود در تهران. ایشان با رفقایش رفته بود مشهد، حرم امام رضا (علیه السلام). خیلی هم آدم بزرگی بود. بزرگان هم خیلی به ایشان عنایت می‌کردند. مرحوم حاج مقدس را فرمود: «زمان طاغوت ایشان کفشش را برداشت، پلاستیک توی کیسه زد زیر بغل. رفقایش هنوز داشتند کفششان را در می‌آوردند توی کیسه کنند. ایشان رفت سمت ضریح. دیدند حاج مقدس دارد برمی‌گردد. گفتند: «چی شد؟» گفت: «من این کفش را که آمدم توی کیسه کنم، چشمم افتاد به یکی از این زن‌های مینی‌ژوپ توی حرم. رفتم سمت ضریح. امام رضا را دیدم. فرمود: با چشم بزنِ مینی‌ژوپی افتاده، نیا! برو استغفار و توبه کن.» برگشت. تو حرم هتل وحشت می‌فرماید زمان بعد از کشف حجاب، این هم یادگاری داشته باشید. چون کمتر شنیده می‌شود. هی می‌گویند: «تدین آن موقع خیلی خوب بود. یکم بدونید تدین زمان شاه خیلی خوب بود.» می‌خواهم بدونید که خیلی خوب بود. آیت‌الله بهجت می‌فرمود که کنار ضریح امام رضا بعد از قضیه کشف حجاب، خادم حضرت با این پرهایی که دستش بود، زن‌هایی که روسری داشتند را می‌زد روی سرشان. می‌گفت: «از امام رضا خجالت نمی‌کشی؟ روسری سرت کردی آمدی حرم؟ حجاب ممنوع است! از امام رضا خجالت نمی‌کشی؟» خیلی اوضاع دین‌داری خیلی خوب بود آن زمان.

بله، خلاصه آقا جان، ایشان می‌فرماید که: «علامت اذن این است.» به حالات آدم بصیر. این آدم خودش یکم که می‌گردد. خیاط فرموده بود که: «سحر پاشدم. خوش به حال این‌ها با آن حالاتی که داشتند. حالا دیدم تازگی هم بعضی‌ها احساس وظیفه کرده‌اند به مرحوم رجب خیاط می‌پرند. متاسفانه بعضی‌ها نخود هر آش که می‌شوند توی هر چیزی فضولی می‌کنند. گفتش که سحر پاشدم دیدم حال خوبی ندارم برای عبادت. بررسی کردم. به نظرم امام جمعه همدان بود یا جای دیگر. این هم مال زمان طاغوت. محمود رجب علی که سال ۴۱ نابود کرد دنیا را. می‌گوید: «فهمیدم امروز امام جمعه آنجا، همدان کجا، که آمد پیش من، احترامم کرد. خوشم آمد از احترام. این حال عبادت سحر را از ما...» این‌ها حالاتشان اینجوری بود. می‌فهمیدند اذن دخول داده می‌شود یا نمی‌شود.

استاد آیت‌الله جوادی می‌فرمود: «مرحوم آیت‌الله الهی قمشه‌ای، ترجمه‌های ایشان معروف است، ترجمه قرآن و مفاتیح و این‌ها. آیت‌الله جوادی می‌فرمودند که یک روزی در صحن آزادی حرم امام رضا، نزدیک مزار شیخ بهایی از مرحوم الهی قمشه‌ای پرسیدم که آقا چرا امسال دیر آمدید محضر امام رضا (علیه السلام)؟ فرمود: «من مشهد همینجوری نمی‌آیم. باید اول حضرت دعوت کند.» گفتم: «خوب یعنی الان دعوتتان کرده‌اند آمدید؟ چطور دعوت کرده‌اند؟» فرمود: «حالا دعوت امام رضا برای من این شکلی است که گاهی خواب می‌بینم در حرمم یا صحن حرمم. همین که این خواب را دیدم، می‌فهمم که پیام آمد که بیا. پریشب خواب دیدم تو حرمم، حرکت کردم، راه افتادم بیایم زیارت امام رضا (علیه السلام).» داستان‌های دیگر هم دارد که ایشان معروف است دیگر. از امام رضا خواسته بود، شنیدید دیگر قضیه را که از در می‌آید بیرون، ماشین به او می‌زند، پرت می‌شود. خب این هم یک قضیه دیگر در مورد زیارت با اذن.

خوب، بزرگان این شکلی بودند. حالا داستان‌های دیگر هم هست از مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی. بریم حرم مشهد. مبشر که عقد شما را خواندند تعریف می‌کردند، گفتند که این آقا که به آقای بهاءالدینی پیشنهاد داده بود می‌گوید با خودم گفتم نکند آقا به بهانه اینکه پول تو جیب من است راه افتاده، من بهش بگویم من پول ندارم. من خودم به هوای اینکه پول تو جیب ایشان است، مگر گفتم آقا شما پول که دارید؟ گفت نه. گفتم خب مشهد مگر می‌شود با جیب خالی؟ همین که گفتی حالا این هم غرضم این است که اتصال داشتند که همین است که یکی می‌آمد می‌گفت بریم مشهد، این را خودش دعوتنامه امام رضا می‌دانست. این را دعوتنامه امام رضا. همین که اسمش آمد، پیشنهاد دعوتش آمد. ماشین سوار شدیم که بریم مثلاً ۷۲ تن، از آنجا با اتوبوس بریم، دیدم دوچرخه‌سوار دارد با سرعت خودش را رساند با بهاءالدینی. یک کیسه از پول داد: «در به در دنبال شما بودم. تو خیابان پیداتون کردم. این کیسه پول پدرم مثلاً داده بود مال شماست. بعد به شما می‌رساند.» رفت و برگشتیم. خرج‌مان دقیق با همین درآمد. دیگر وقتی طلبیده است، دیگر خرجش هم همه چیزش با کاروان خروجی است.

عرض کنم که برخی بزرگان مقید بودند. مرحوم آیت‌الله کوهستانی. هر کدامشان عالمی دارند از ارتباط و اتصال به امام رضا (علیه السلام)، حالات عجیب و غریبی داشتند. خدا رحمت کند آقازاده ایشان را، مرحوم آیت‌الله حاج آقا اسماعیل کوهستانی. خیلی خاطرات نابی ایشان باز برای ما تعریف می‌کرد از مرحوم آیت‌الله. حالاتش، زیارت ایشان هم سال پنجاه یا ۵۱ بود که از دنیا رفت. شخصیت استثنایی بود. مرحوم آیت‌الله کوهستانی. جبل خیاط می‌فرمود: «امام زمان در منزل آقای کوهستانی رفت و آمد داریم.» منزل آقای کوهستانی هم در کوهستان. حالا اگر رفتید بین بهشهر و نکا، جاده شمال که می‌روید مشهد اگر از اینور رفتید، یک تابلو زده کوهستان. خیلی جای باصفایی است و منزل ایشان آنجا. پسر ایشان آنجا دفن کرده‌اند. البته خود مرحوم آیت‌الله کوهستانی در حرم امام رضا (علیه السلام) بالا سر رفتند.

آقای می‌گوید که با هم از شمال آمده بودیم و به ایشان عرض کردم که آقا برگردیم بریم شمال؟ ایشان گفتش که: «باید از حضرت اجازه بگیرم. خروج باید بگیریم. اگر اجازه دادند برمی‌گردیم.» همینجوری که نمی‌شود آدم وقتی مهمان کسی است که سرش را نمی‌اندازد پایین برود. همانجور که سرش را نمی‌اندازد پایین بیاید، سرش را نمی‌اندازد پایین برود. با اذن می‌آیند، با اذن می‌روند. خوبان. می‌گوید من هم کار داشتم و بعد برمی‌گشتم ساری. گفتم: «آقا اجازه نمی‌خواهد. خودمان آمدیم زیارت، خودمان هم برمی‌گردیم.» ایشان فرمود که: «شما مهمان کسی می‌شوی همینجور می‌زنی بیرون یا اجازه می‌گیری؟» فرمودند: «ما اجازه بگیریم.» می‌گوید فردا صبحش با ایشان رفتیم زیارت. برای صبحانه برگشتیم مسافرخانه. به ایشان گفتم که آقا امام رضا اجازه دادند بریم؟ ایشان فرمود که: «امام رضا اجازه رفتن به ما نداد.» گفتم: «آقا یعنی چی اجازه؟ من عجله دارم. ساری کار دارم. این دیگر چه صیغه‌ای؟ پول نداریم، پول داشته باشیم آقای اجازه دادن که بیا.» می‌گوید سکوت کردند. لقمه آخر صبحانه‌ام را که خوردم، رادیو روشن بود. دیدم رادیو اعلام کرد: «خراسان از امروز قرنطینه است. هیچ کدام از مسافرها حق خروج از مشهد ندارند. باید یک هفته برای واکسن توقف کنند. از شهر خارج بشوند.» آقای کوهستانی قبلش گفته بود نمی‌شود بریم. از رادیو شنیده بود و فهمیده بود. خوب این هم از این.

دیگر وقتشان کم است. یکی دو تا نکته دیگر عرض بکنم. خیلی وقت عزیزان را نگیرم. یکی دیگر از نکاتی که این بزرگان توجه می‌کردند، ادب معاشرت توی فضای زیارت. چون تو منزل است دیگر. شما در منزل کسی وقتی هستی، آن کسانی که تو منزل هستند، برخورد آدم فرق می‌کند. ممکن است بیرون این منزل دعوامان بشود، کتک‌کاری کنیم، ولی وقتی جفتمان اینجا تو محضر این صاحب این منزل نشستیم، احترامش را نگه می‌داریم. ادب را حفظ می‌کنیم. یک ارتباط با زائرای امام رضا (علیه السلام) در فضای زیارت نکته خیلی مهمی است. متاسفانه خیلی‌ها رعایت نمی‌کنند. خصوصاً بعضاً خادم. بنده این را زیاد عرض کرده‌ام به خادم‌های حرم امام رضا (علیه السلام) که به هر حال گاهی آنجا برای خادم‌ها سخنرانی داشتیم که آقا حواستان باشد به سال نوکری و خدمت و این‌ها را با یک توهین و تحقیر و بی‌احترامی و برخورد بد و این‌ها، خلاصه چک دارد.

این قضیه را هم عرض بکنم. مرحوم آیت‌الله آقا مرتضی حائری، فرزند شیخ عبدالکریم حائری که مؤسس حوزه علمیه قم است. ایشان می‌فرمود که: «احترام به زائر امام رضا (علیه السلام) احترام به خود امام رضا و باعث خوشحالی امام رضا (علیه السلام) می‌شود.» این خیلی نکته عجیب و مهمی است. یک جمله هم امشب یادگاری بهتان بدهم. عرضم تمام. اگر کسی از بنده بپرسد که آقا بالاخره این سال‌هایی که مجاور حرم امام رضا (علیه السلام) بودی، بالاخره لایق که نبودیم، لطف خدا بود و محروم هم شدیم. البته چند سالی که همسایه امام رضا (علیه السلام) بودیم، به حالا توفیقی که باشد بریم و بیایم. اگر کسی بگوید که آقا امام رضا را چگونه شناختی توی این مجاورت و رفت و آمد و این‌ها؟ این جمله را عرض می‌کنم. این را هم یادگاری امشب به عزیزان عرض می‌کنم. آن چیزی که از امام رضا (علیه السلام) محسوس است، محسوس... آن چیزی که از امام رضا (علیه السلام) محسوس است شاید حالا البته همه اهل بیت مهربانند. اینکه می‌گویند رأفت امام رضا (علیه السلام) حسی است. جمله از علامه طباطبایی. این رأفت حسی احتمالاً معنایش این است: «امام رضا (علیه السلام) انگار وظیفه خودش می‌داند که زائرش را راضی کند.» این چیزی است که بنده فهمیده‌ام از امام رضا (علیه السلام) تو این سال‌ها. ده‌ها قرینه برایش دارم. ده‌ها قرینه برایش. امام رضا (علیه السلام) وظیفه خودش می‌داند زائرش را راضی کند. نه جیبش را پر کند. آنی که همه اهل بیت این کار را می‌کنند. چون امام رضاست. مظهر رضاست. «لِرَبِّکَ فَتَرْضَیٰ». چطوری عطا می‌کند که راضی بشوی؟ عطا را همه دارند، ولی امام رضا (علیه السلام) رأفتش اقتضا می‌کند اینجور پذیرایی کند از زائر. برای همین اگر کسی زائر امام رضا (علیه السلام) را راضی کند، برده است. دل برد ازت. اگرم خدایی نکرده کاری کند که ناراضی بشود امام رضا (علیه السلام)، این را بگویم بعد یک قضیه دیگر بگویم و عرضم تمام.

آقای مرتضی حائری فرموده بود که چرا من این جمله را گفتم که احترام به زائر امام رضا، احترام به خود امام رضا است و امام رضا خوشحال می‌شود از احترام به زائرش؟ ایشان فرمود که یکی از زائرای امام رضا آمده بود و زیارت. یک اتاقی را تو مشهد اجاره کرد. فهمید تو همسایگی‌اش یک فردی است که خیلی قبل‌تر از این آمده، مجاور حرم شده و ساکن شده، ولی بیشتر از این حرم می‌رود. آداب زیارت را هم بهتر به جا می‌آورد. زیارت‌هایش هم بیشتر طول می‌کشد. یک روز به حال این بنده خدا غبطه خورد. تصمیم گرفت که این هم با آداب وارد حرم بشود. با آداب برود حرم. بعضی بزرگان مقید بودند هر زیارت را با غسل زیارت می‌رفتند. بهترین جهت اول نبود. حالا بالاخره این آقا می‌گوید من تصمیم گرفتم که غسل کنم، اذن دخول بگیرم، قشنگ درست زیارت بخوانم. یک روز صبح آداب زیارت را انجام دادم و رفتم حرم. وقتی خواستم وارد حرم بشوم، یکی از همشهری‌هایم را دیدم که از حرم خارج می‌شود. آمد جلو، شروع کرد با من گرم گرفتن، ولی من که می‌خواستم اذن دخول بخوانم، اذن دخولم... ببینید... بخوانم. می‌خواستم با حال وارد حرم بشوم. خیلی گرم نگرفتم که از اذن دخولم نیفتم. تحویلش نگرفتم. سریع سر و تهش را هم آوردم. بروم به اذن دخول برسم. وارد حرم شدم. خیالم کردم زیارت باحالی انجام دادم. از حرم آمدم بیرون. دیدم آن همسایه‌ای که مجاور ما بود هنوز نیامده حرم. دیدم هنوز از حرم نیامده خانه. هنوز نیامده. من آمدم خانه. دیدم آن هنوز نیامده خانه. دیدم بعد چند دقیقه آمد. آمد با اسم منو صدا زد. ولی بدون احترام گفت: «فلانی! امام رضا فرمود به این بگویید دیگر نیاید.» می‌گوید فهمیدم که آن برخوردی که با زائر کردم، از چشم امام رضا (علیه السلام) افتاده است. «أَقْصَتْنِی لَدَیْکَ ذُنُوبٌ». در مناجات دارد. گناه من باعث می‌شود از چشمت بیفتم. می‌گوید رفتم با هر زحمتی بود با اینکه آدرس هم نداشتم و همشهری‌ام را پیدا کردم. ازش عذرخواهی کردم. به حرم نرفتم تا اینکه روز بعد. حرم نرفتم دیگر. روز بعد دوباره همان همسایه‌مان آمد. با احترام منو صدا زد. گفت: «امام رضا فرمود بهش بگید بیاد. حالا بیاد.»

مزایای شبیه به این هم داریم. صفوان جمال، شیعه امام کاظم (علیه السلام) ارتباط داشت با علی بن یقطین. علی بن یقطین توی دربار هارون بود. امام کاظم (علیه السلام) بهش مسئولیت داده بودند. پیام حج. این را بگویم، یادگاری عزیزانی که حج مشرف می‌شوند تو ذهنشان بماند. علی بن یقطین مسئولیت پیدا کرده بود امور شیعه را رسیدگی کند. صفوان جمال یک وقتی می‌رود خدمت علی بن، کاری داشته. خیلی هم مراعات تقیه می‌کرد علی بن یقطین. شاید از باب اینکه لو نرود که این شیعه است و شیعه است و ارتباط اینجوری دارند این‌ها. خیلی گرم با این برخورد نمی‌کند. سرد برخورد. یکم این صفوان ناراحت می‌شود ولی ظاهراً آنقدر هم دلگیر نبوده. بالاخره جز اعیان آدم حسابی است. حجش را علی بن یقطین می‌رود حج. بعد مشرف می‌شود مدینه. خوب آدم وزیر هارون بوده. باید مخفیانه می‌رفت ملاقات امام کاظم (علیه السلام). شبانه و سری بدون محافظ. به قول ماها می‌رود پشت در خانه امام کاظم (علیه السلام). در می‌زند. حضرت از پشت در می‌گویند: «کیه؟» می‌گوید: «علی بن.» حالا حضرتی که آنقدر به علی بن توجه داشته، حضرت از پشت در به علی بن یقطین می‌فرمایند که: «صفوان آمد. تحویلش نگرفتی. راهت نمی‌دهم. راهت نمی‌دهم.» حالا صفوان کجاست؟ آقا کوفه کجاست؟ مدینه. صفوان در بغداد در واقع. از مدینه تا بغداد چقدر راه. این شیعه باصفا شبانه راه می‌افتد از مدینه به بغداد. مستقیم در خانه صفوان در می‌زند. صفوان می‌گوید: «کی؟» می‌گوید: «علی بن یقطینم.» می‌گوید: «برو آقا دروغ نگو. مسخره نکن. علی بن یقطین مگر اینجا می‌آید؟» می‌گوید: «باز کن. بیچاره شدم آقا. اینجا چکار می‌کنی؟» می‌گوید: «هیچی نگو. پاتو فقط بگذار روی صورتم. حلالت کنم. موسی بن جعفر فرمود تا دل اینو به دست نیاری راهت نمی‌دهم.» نکته مهمی است این هم.

عرض کنم و عرضم تمام. کسی بود گفت که ما مشهد می‌خواستیم مشرف شویم. این نکته‌ای که عرض کردم که امام رضا (علیه السلام) در صدد راضی کردن زائر است، این است. می‌گوید: «مشهد خواستیم بریم. به خانمم گفتم بریم مشهد؟» گفتش که: «من ببین اهل زیارت و خدا و پیغمبر من مثل شما نیستم. خوشم نمی‌آید. ترکیه بریم، پاتایا بریم، اینور اونور بریم مشهد آقا؟» گفتم: «خانم! من بهت می‌رسم. شاندیز می‌برم، طرقبه می‌برم.» گفت: «شرطش این است که...» گفت: «تو اگر هتل نزدیک حرم بگیریم، من مجبور می‌شوم حرم برم. شرطش این است که هتل باید دور از حرم باشد. زور نکنی که من حرم. من حرم نمی‌خواهم بیایم.» دانشگاه امیرکبیر اردو مشهد، مردیم. بعضی شرطشان این بود که به شرط اینکه ما را حرم نبرید می‌آییم. گفت: «باشه. من تو را حرم نمی‌برم.» می‌چرخیدیم و حسابی کیف. روز آخر از این زیرگذر آمدیم که بیاییم بیندازیم توی جاده نیشابور و برگردیم و این‌ها. یک خانم من بغل من نشسته بود. رو کرد به گنبد. به زیرگذر که رسیدیم، گفت: «امام رضا! تو شهرت به ما خوش گذشت. حرم نیامدم، ولی شهرت به ما...» انداختن. رفتن تو جاده. خانم خوابش برد و حالا سمت نیشابور رسیده بودند، نرسیده بودند. می‌گوید خانم بیدار شد با گریه و هق‌هق. به این آقا گفت: «دور بزن. برگشت.» گفت: «چی شده؟» گفت: «امام رضا را خواب دیدم. الان که تو ماشین خوابم برد. فرمود: خوشحالم که در شهر من به تو خوش گذشت. زیارتم نیامدی، نیامدی. همین‌قدر که تو شهر من...» فهمیدیم همچین امام رئوفی را ما زیارت نکرده‌ایم. همین که تو شهرشان خوش گذشته، اینقدر شاد شده امام رضا (علیه السلام). تو شهر ایشان. آیا زیارت می‌رفتیم چی می‌شود؟ ان‌شاءالله که رضایت امام رضا (علیه السلام) شامل حال همه‌مان بشود. در این شب جمعه امواتمان ان‌شاءالله سر سفره لطف و رأفت و رحمت بیکران امام رضا (علیه السلام) مهمان باشند. نسلمان ان‌شاءالله تا ابد عاشق و شیفته و زائر مداوم امام رضا (علیه السلام) باشند.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...