۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » پادکست
  • ۰۹ فروردین ۱۳۹۹ - ۶:۰۳
  • 1763 بازدید

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

تمدن غرب، کبوتر خانه میبد است

ما باید اول به طرف حالی کنیم که تو گوسفند نیستی، این خیلی سخته!

کبوتر خانه میبد یه کبوتر خانه قدیمی است، ایرانی‌ها ۳۰۰ سال پیش تولید کود کبوتر داشتند؛ بهترین و قوی ترین کود، کود کبوتر است. بعد برای اینکه این کود را بگیرند یک سری خانه با آجر می‌ساختند. حالت گنبد داشت و بالای خانه هم دو یا سه دریچه داشت. تمام این سالن هم اتاقک اتاقک بود.

اتاقک‌های ۳۰ سانت در ۱۵سانت. یک محیطی درست کرده بودند که مسیر رفت و آمد پرنده‌ها بود، جذابیت‌های محیطی هم برای پرنده‌ها داشتند. نور و آب و … هم داشت. گرما و سرمای آن نیز متناسب با فصل تامین می شد. به گونه ای بود که جغد و شاهین هم نمی‌توانستند وارد بشوند. یعنی پرنده بوده در امنیت کامل بود.

این فضا تامین امنیت می‌کرد. دشمن را دور می کرد؛ نان و آب را به او می‌دادند او فقط شب بیاید آن جا و تا صبح بخوابد تا زیرش پر بشود و برود؛ آن گاه کودش را ما برداریم.

همین که من این صحنه را دیدم بلافاصله رفتم و مقاله نوشتم؛ آقا تمدن غرب هم همین کبوتر خانه است. همه چیز را به ظاهر تامین کرده است. شما ببینید آن فوندانسیون و مهندسی که می‌بینید دهانتان باز می‌ماند. چقدر قشنگ ساختند! چقدر مرتب! اصلا یک آپارتمان نقلی و قشنگ! انبوه سازی کردند مرتب کردند هیچ کثافت کاری و آلودگی ندارد.

فضا یه فضای با نشاط است. همه دور هم هستند. احتمالا کفتر‌ها می‌گفتند می‌خندیدند شاد بودند مزاحمی نیست. امنیت و نان تامین است. حقوق خوب به او می دهند؛ مسئله فقط اینست که کود او را می‌خواهند.

و همه غیر امیرالمونین (ع) کاری که کردند همین بود. یعنی حتی خلفای اسلام هم همین گونه بودند؛ در سطح حیوانی برای مردم کارکرد تعریف کردند. اینجا بایست. آن کار را بکن. حضرت فرمودند: من می‌خوام شما را بهشت ببرم. آن خلیفه الهی اینگونه است. آن فقط برای امیرالمومنین (ع) بود. همه دردسر‌ها هم برای همین بود.

حال طغیان‌ها اینجا شروع می شود، اول می‌خواهی حالیش کنی که تو آدم هستی! ما باید اول به طرف حالی کنیم که تو گوسفند نیستی، این خیلی سخت است!

تازه اصل این است که توکفتری یا آدم! این چقدر مصیبت دارد! می گوید نه بابا من کفترم نانم را بده می‌خواهم بروم، نه تو آدمی!

چقدر مصیبت سر این مطلب است، بعد تازه وقتی فهمید که آدم است …

حال آن نیاز‌های دیگر می‌خواهد تامین شود. مشکلاتی پیش می آید؛ هزار و یک مصیبت دارد. راحت فیتیله پایین کشیده می شود. برو. تو همینی. راحت باش؛ هیچ خبر دیگه‌ای هم هیچ جای دیگه نیست راحت دارد زندگیش را می کند.

تازه یک آرامش و نشاطی هم دارد. آدم غرب را می بیند بعد می آید اینجا و می گوید: ببین فنلاند شادترین کشور است.

بله، برای اینکه یک بخش از شادی و غم مربوط به درک نسبت به یک سری چیزهاست، که آن فرد نسبت به بالاتر از این درکی ندارد تا بخواهد غم نرسیدن به آن را داشته باشد؛

در همین مرحله تمام شد. من اصلا نمی‌دانم که بعد از این اتاق اصلا خبری هست که غصه آن را داشته باشم.

الان آن درخت دارد آفت می‌زند، آن یکی خشک می شود، این را باید بروم و آب بدهم بعد هم میگویند این چه آدم شادی است. معلوم است که شاد می شود.

می گویند: چرا کشور‌های اسلامی غمگین‌ ترین کشور‌ها هستن؟ خب آن یک درک دیگر‌ی دارد. بدبخت درمورد آن غصه می‌خورد، می گوید: من تحقیر شدم، عزت من لکه دار شد؛ بله، ناراحت می شود اما در مقابل می گویند: عزت چی هست؟ با چی می‌نویسند؟ عزت یعنی چه؟

راحت باش بابا …

دغدغه ناموسش، آبروش و … را دارد. حالا بعضی‌ هم آن طرف هستند با یک سطح خیلی پایین تر و ما را غافل کردند تا سرِ ما را ببُرند و البته چنین حیاتی باقی نخواهد ماند.

دیدگاه خود را بنویسید: