۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » پادکست
  • شناسه : 2319
  • 19 آذر 1399 - 15:41
  • 2924 بازدید
Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

متن پادکست :

«شهادت»

رهبر: «وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ»

سردار سلیمانی: جاذبه شهادت؛ یعنی حیات ابدی؛ یعنی همین‌که امام (ره) فرمودند که: «ما از درک مقام شهدا عاجز هستیم. همین بس که آن­ها «عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ» هستند.» این «عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ» پای همه در تفسیر و تحلیل آن می­لنگد. این جاذبه کوچکی نیست.

رهبر: در امر شهادت آنچه مهم است این است که یک فرد آماده شود و جان خود را کف دستش بگیرد و برای بذل درراه خداوند؛ این مهم است.

آقای امینی خواه: شهید کسی است که در مسیر مقابله و مقاتله­ی با دشمن جانش را در دست گرفته است و جانش را از دست می­دهد. نه آنکه آخرش جانش را از دست می­دهد، همان اول که جانش را در دست می­گیرد، او محبوب خداوند می­شود. خداوند او را دوست داشت. محبت خدا را ما متوجه نمی­شویم. می­شود کسی عاشق شهادت باشد و معشوق برای خداوند نباشد و خداوند عاشق او نباشد.

سردار سلیمانی: دلیل شوق به شهادت شهدای ما هم همین معرفت بود. اگر انسان وجودش از محبت و حب خدا پر شد، تمام این وجود از محبت­های دیگر تهی می­شود.

آقای امینی خواه: این نفس را خدا بدش می­آید؛ از این‌که خدا بدش می­آید، شما هم بدتان بیاید و شما هم با آن مقابله کنید؛ این جهاد می­شود. در این مسیر در روایت داریم که این فرد روزی هفتاد بار شهید می­شود.

سردار سلیمانی: لذا شهید برای عمل با حکم خدا با حکم به میل خود مخالفت می­کند. این همان اوجی است که اگر بخواهد فردی به عرفان برسد، این همان اوج است.

آقای امینی خواه: شهید معرکه یک‌بار در عمرش شهید می­شود؛ ولی این روزی هفتاد بار پا روی خودش می­گذارد. نگاه حرام است، او را رد می­کند؛ لقمه حرام است، او رد می­کند؛ کلام حرام است، رد می­کند؛ مگر غیر از خداوند کسی می­تواند به این اعمال پاداش دهد. این فرد اگر در بستر هم بمیرد، شهید است. «إِنَّ اللهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ»؛ این نکته­اش خیلی مهم است؛ جنت آن جنتی که لقای خدا است؛ جنتی که لقای دوستان خدا است.

رهبر: رنگ شهادت و زینت شهادت، چیزی است فراتر از این حرف­ها؛

آقای امینی خواه: شهید؛ شاهد می­شود؛ شاهد بر اعمال می­شود؛ شاهد بر احوال می­شود؛ شاهد بر مسیر پیشبرد جریان حق می­شود. اموات شاهد بر این نیستند. برای همین است که اموات را خداوند زنده نمی­داند. شهدا در زندگی مادی شما اثر و کنش دارند.

شهید چمران: پندار ما این است که ما زنده­ایم و شهدا رفته­اند؛ اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده­اند.

آقای امینی خواه: برای یک هدفی جانشان را داده­اند و رفته­اند و پیگیری می­کنند و رصد می­کنند. شهید زنده است و دارد کار می­کند. دل­ها را، بدن­ها را، جریان­ها را برای هدفی که آن­ها می­خواستند به آن برسند، هدایت می­کنند. شهیدی مانند شهید تهرانی مقدم، رضوان‌الله علیه، هدفش این بود که اسرائیل را از بین ببرد. آیا این تمام شد و رفت؟ «یَستَبشِرونَ بِالَّذینَ لَم یَلحَقوا بِهِم؛ از خداوند طلب بشارت می­کنند در مورد اینکه افرادی که به آن­ها ملحق نشده­اند؛ افرادی که دنبال این­ها هستند. أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ؛ خداوند متعال هم به این­ها می­فرماید که خوف و حزن هم نداشته باشید». شهید چون خوف ندارد، حساب‌کتاب ندارد و چون حساب‌کتاب ندارد، خوف ندارد.

هر چه ما در این «أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ» تدبر کنیم، گستره­ی معنای آن آشکارتر می­شود. شما ببینید هیچ خوفی در شهید نیست. هیچ حزنی نیست. شهدا زمانی که می­روند یک آرزو دارند و آرزوی آن­ها این است که برگردند که به بقیه بگویند که غصه نخوردید ما جایمان بسیار خوب است. ای‌کاش بدانند! « بِما غَفَرَ لی‏ رَبِّی؛ در اینجا مورد غفران قرار گرفتم. وَ جَعَلَنی‏ مِنَ الْمُکْرَمینَ؛ من را جزء مکرمین قراردادند».

مکالمه شهید باکری با دوستش در جبهه.

سردار سلیمانی: و حرفش این بود احمد بیا اینجا.

رهبر: می­گوید بیا اینجا! اینجا یک‌چیزهایی هست که چیزی است در اینجا. چه چیزی در آنجاست؟

سردار سلیمانی: اینجا چیزی می­بینم که اگر ببینی ازاینجا نخواهی رفت.

رهبر: اینجا تمام توپ و تفنگ است و بعد از یک ساعت شهید شدن است. چه چیزی آنجا بوده است؟ چه چیزی می­دیده است؟ خیلی مهم است. باکری چه چیزی در آنجا می­دیده است. آن بهشتی که او رزقش شد در آن ساعت آخر ببیند چقدر شیوا، زیبا و جذاب بوده است که او دلش نمی­خواهد رفیقش محروم بماند.

آقای امینی خواه: امام (ره) چندین بار به این اشاره دارند که شهدا در ضیافت الله هستند. زمانی که ازاینجا می­رود به مهمانی خاص حق‌تعالی می­رود. «شرف بزرگِ شهدای درراه حق، «حیات عندالرّب» و‏‎ ‎‏ورود در «ضیافه الله» است. این حیات و این ضیافت را با قلم­های‏‎ ‎‏شکسته‌ای مثل قلم من نمی‌توان توصیف و تحلیل کرد، این حیات‏‎ ‎‏و این روزی غیر از زندگی در بهشت و روزی در آن است». این روزی نزد خداوند که بهشتیآن‌هم از آن می­خورند؛ این ضیافت الله است، این لقاءالله و ضیافت الله است. شهید به لقاءالله می­رسد و شهید برحسبی روایتی که واردشده است، نظیر انبیاء است. زمانی که یک فرد شهید می­شود، چون همه‌چیز را درراه خداداده است، خداوند تبارک‌وتعالی جلوه می­کند.

امام خمینی (ره): خداوند تبارک‌وتعالی جلوه می­کند و آن‌هم «یَنْظُرُوا إِلَى وَجْهِ اللَّهِ» است؛ شهید نظر می­کند به وجه الله؛

آقای امینی خواه: این آخرین چیزی است که برای انسان است و دیگر بالاتر از آن برای انسان نداریم که غرق در دیدن جلوه حق‌تعالی می­شود. خداوند را می­بیند؛ به ملاقات خداوند می­رود. در این روایتی که در کافی نقل‌شده است، در این روایت، انبیا را مقارن شهدا قرار داده است که در جلوه‌ای که حق‌تعالی می‌کند بر انبیا همان جلوه را هم بر شهدا می‌کند.

شهادت درراه خداوند چیزی نیست که بتوان آن را با سنجش­های بشری و انگیزه­های عادی ارزیابی کرد. ارزش عمل شما آن است که خدا به شما می­دهد. شهید درراه حق و هدف الهی نتوان با دیدگاه امکانی به مقام الهی آن پی برد که ارزش عظیم آن معیاری الهی و مقامی دینی، ربوبی لازم دارد. نه‌تنها دست ما خاک‌نشینان از آن و این کوتاه است، بلکه افلاکیان‌ هم از راه یافتن به کنه آن عاجزند. قلم اینجا رسید و سر بشکست. اگر این­ها را ما واقعاً در قلبمان ادراک بکنیم، عید می­شود برای کسانی که شهید شده­اند و عید می­شود برای کسانی که مجروح شده­اند و عید می­شود برای افرادی که عزیزشان را ازدست‌داده‌اند و حاشا که حل این معما جز به عشق میسر نگردد. 

سردار سلیمانی: ما ملت امام حسینیم. ما ملت شهادتیم.

برچسب ها

دیدگاه خود را بنویسید:

۳ دیدگاه

  1. یک فایل صوتی در اینترنت بارگزاری شده لحظه شهادت حاج قاسم سلیمانی از زبان آقای امینی خواه

  2. سلام عرض میکنم. یه فایل صوتی از حاج آقا در مورد لحظه شهادت حاج قاسم شنیدم “که حاج قاسم گفتند بوی عطری آمد و امیرالمومنین ایشون رو قاپیدند و به نجف بردند و الی آخر” منبع این حکایت از کجا و چه شخصی هست