جایگاه زن در سبک زندگی اسلامی
نگاه اسلام به جنسیت
تفاوت نگاه اسلام و غرب به جنسیت
مشابه های نسبت زوجیت زن و مرد
شب مهمتر است یا روز ؟
تاثیر چگونگی نگاه به زن و مرد
بین دو مکمل برتری معنا ندارد
چیستی عالم ماده و فراماده
روح با ابزار تن، کسب کمال و علم می کند
آیا روح جنسیت دارد ؟
تفاوت جسم و ماده
جنسیت کمال نیست، ابزار است
توصیه به مطالعه کتاب فمینیسم در آمریکا تا سال ۲۰۰۳
آیا انجام ورزش مردانه برای خانم ارزش است ؟
آیا بدن نمایی و قیافه رسانه ای ارزش است؟
ارزش سیکس پک در فرهنگ غرب
زن، بازنده در فرهنگ غرب
نگاه مصرفی غرب به زن
تبرج در فضای مصرف شوندگی
انسان موجودی تولید کننده یا مصرف شونده ؟
انسان ماده را صرف تولید معنا می کند
تولید ابدیت به صورت نار یا نور ؟!
تبلور قدرت ربوبیت خدا در زن
آیا دیده شدن ارزش است ؟
آیا همه انسان ها در حال مصرف شوندگی اند ؟
اهمیت شناخت نظام معرفتی حاکم
جنسیت، حیثیت مادی و مصرف شوندگی
انسان ساحت قرآن، جنسیت و ماده را مصرف می کند برای ارتقا نفس و روح و معنا
انسان ساحت غرب، انسانی فقط مصرف شونده
در غرب مصرف بیشتر برابر با ارزش بیشتر
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم محمد و آله الطیبین الطاهرین. لعنت الله علی اعدائهم من الآن الی قیام یوم الدین.
بحثی که قرار است خدمت عزیزان داشته باشیم دربارهی جایگاه زن در سبک زندگی اسلامی است؛ البته یک سری مباحث کلیدیتر و مبناییتر را انشاءالله داریم تا کمی در این هندسهی جایگاه زن، فهمیده و دیده شود. بنده نکاتی را عرض میکنم؛ ساعت اول، کمی بحثها را از زاویهی مباحث عقلی مطرح میکنم. ساعت دوم، همین مباحث را با برخی آیات و روایات توضیح خواهم داد. انشاءالله دربارهی بیشتر مبحث امروز و نکاتی که میخواهم عرض کنم، بحث جنسیت است، نگاه اسلام به جنسیت، نگاه قرآن چیست و چه تفاوتهایی با غرب دارد؟
آیا اسلام و قرآن خواسته است بیاید و ما را از جنسیت رها کند، آزاد کند و عبور دهد؟ همین چیزی که غربیها میگویند: "غرب هم میخواهد ما را از جنسیت عبور دهد"، ولی این "عبور دادن" کاملاً متفاوت است. یکی میخواهد به سمت بالاتر عبور دهد، یکی میخواهد به سمت پایینتر عبور دهد.
ببینید، نسبت زن و مرد با همدیگر، نسبت، یا به تعبیر دیگر، زوجیتی که بین نر و ماده است، این نسبت در عالم یک سری مشابه دارد. یکی از این مشابهتها نسبت شب و روز است، نسبت خورشید و ماه، نسبت زمین و آسمان. حالا من از شما سؤال میکنم برای اول بحث و ورود در بحث که انشاءالله همه درگیر بحث باشیم: الان شما اگر بخواهید بگویید شب مهمتر است یا روز؟ مطمئناً... حالا اگر کسی فقط دنبال پول درآوردن بود – نکتهی خیلی خوبی نوشتید، دقیقاً این که من نوشتم: «با نگاه مادی و سودجویانه، روز خوب است، شب فقط برای استراحت است تا روز بتواند پول در بیاورد»، درست است؟ – آنوقت شب میشود یک نگاه فرعی و درجه دو. بعد باید شب خودش را به روز برساند، چون روز اصل است. شب باید سعی بکند که روز بشود. تازه، شبی خوب است که در شب هم بشود پول درآورد. بله، شب را میخواهیم برای اینکه روز بتوانیم بدویم، پول درآوریم. شب تحقیر شده! بابا، شب خودش یک چیزی است. اتفاقاً قرآن خیلی جالب است، از اول بحث محکم، قرآن اول به شب قسم میخورد، بعد به روز: «وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَى * وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى». بعد میگوید: «قسم به شبی که در پرده است، قسم به شبی که در حجاب است». برای کسی که میخواهد پول در بیاورد، در حجاب بودن شب اصلاً هیچ جذابیت و زیباییای ندارد. از باب اینکه حالا استراحت میکنیم اینها خوب است، ولی اگر همانهم میشد که ادامه پیدا کند، ادامه ی روز میشد و باز هم پول در میآوردیم، بهتر بود. سعی میکند حجاب از شب بردارد، چرا؟ چون میخواهد پول در بیاورد. چرا؟ برای اینکه روز و شب را «تغییر کاربری» داده است! نگاهش اصلاً به روز و شب غلط است.
نگاه ما وقتی به جنسیت غلط شد، و نگاه ما وقتی به مرد و زن غلط شد، وقتی نگاه کردیم و دیدیم کدامیک از اینها میتواند رئیس بشود؟ کدامیک از اینها میتواند قدرت پیدا کند؟ کدامیک از اینها میتواند شهرت پیدا کند؟ یک سری مؤلفهها و المانهای این شکلی را وقتی ما هدف قرار دادیم، آنوقت جنس اصیل بین مرد و زن میشود چه کسی؟ بله، محکم جواب بدهید: مرد! آنوقت زن هم باید بشود مرد، درست است؟ و آنوقت زنی که شاخصههای مردانه به همین معنای مادیاش را داشته باشد، آنوقت دیگر از آن زنانگی زن هیچ جذابیتی نمیبینیم، هیچ جذابیتی ندارد. قرآن میدانید چقدر به شب اهمیت داده است؟ شاید به روز اینقدر اهمیت نداده باشیم. «و جعلنا اللیل سکناً» که این هم باز جالب است؛ هم شب را مایهی سکونت میداند، هم زن را مایهی سکونت میداند. در نگاه قرآن، نسبت زن و مرد دقیقاً همان نسبت شب و روز است، دقیقاً همان نسبت زمین و آسمان است.
جادهی ؟ برقی دیگرش را هم عرض میکنم. شما الان بین زمین و آسمان، کدام مهمتر است؟ بله، زمین بهتر است؟ آسمان بهتر است؟ اصلاً وقتی دو تا چیز، وقتی دو تا چیز مکمل هماند، وقتی هر دو تا با هم معنا پیدا میکند، دیگر اصلاً نمیشود یکی از این دو تا را بگویی بهتر است، آن یکی پایینتر است، این درجه یک است، آن درجه دو است؛ معنا ندارد. بله، وقتی رابطه، رابطهی تأثیرگذاری و تأثیرپذیری است، آخه ما وقتی میگوییم تأثیرگذاری و تأثیرپذیری، برداشتمان از این غلط است. فکر میکنیم یکی دستور میدهد، یکی پیاده میکند. بعد میگوییم درجه یک یا درجه دو. نخیر! آسمان میبارد، زمین دریافت میکند و رشد میدهد. مگر آسمان درجه یک و زمین درجه دو است؟ آسمان اگر زمین نداشته باشد، به چه درد میخورد؟ بارید، چه خاصیتی دارد؟ چه چیزی از آن در میآید؟ زمین هم وقتی آسمان نداشته باشد، چه خاصیتی دارد؟ درست است؟ رابطهی تأثیرگذاری و تأثیرپذیری هیچکدام برتر نیستند. هر کدام کارش را انجام بدهد، نتیجه برایش حاصل میشود. کار خودش را انجام بدهد، و دوتایی هم با هم به آن غرض آخر و نهایی میرسند.
نگاه قرآن، نگاه خدا به جنسیت، یک همچین چیزی است. این دو تا را آفریده است. بعد، جنسیت مال کجاست؟ مال عالم ماده است. ما یک عالم ماده داریم، یک عالم اصطلاحاً حالا به قول غربیها «متافیزیک». البته این تعبیر، تعبیر دقیقی نیست؛ چون ما بعدالطبیعه وقتی گفته میشود، این حالا ماجرایی دارد. ارسطو وقتی طبیعیات را مطرح کرد، بعد از بحث طبیعیاتش در بحث فلسفه، بحث فلسفی «ما بعدالطبیعه» را مطرح کرد؛ یعنی بعد از بحث طبیعیات. بعضیها فکر کردند «ماورای طبیعت» یعنی عوالم بالاتر. این حالا یک خلط اینجا صورت گرفته است. ماورای طبیعت، خیلی واژهی دقیقی نیست؛ ولی حالا بین ماها خیلی رایج شده است. در واقع ماورای طبیعت، متافیزیک، به تعبیر دقیقش، عالم مجردات.
ما یک عالم ماده داریم، یک عالَم فراماده داریم – حالا اینجوری بگوییم. عالم ماده چیست؟ عالم ماده یعنی عالم استعداد، عالم قوا. یک سری قوه است؛ در این عالم فلفل میشود. یک هسته، یک دانه کاشته میشود، این تبدیل میشود به درخت. یک بذر کاشته میشود، تبدیل میشود به میوه، تبدیل میشود به گل. یک سیری را، یک حرکتی را طی میکند که به قول ملاصدرا به آن میگوید: «حرکت جوهری». یک سیری را طی میکند؛ یک سری استعداد و قوه «بالفعل» میشود. میشود عالم ماده. ماده فقط ابزار است. حالا این در چیست؟ یک نفسی ماده را میگیرد: «جسمانیالحدوث، روحانیهالبقاء». با جسم، با این ابزار، آن کمال و آن غرض و آن ویژگیها و آن صفاتی که باید در خودش ایجاد بکند را، ایجاد میکند. ما یک روح داریم، یک جسم داریم. روح، نفس، فطرت، هرچیزی میخواهیم اسمش را بگذاریم، این روح یک ابزار دارد؛ ابزارش «تن» است، درست است؟ با این تن، کمال پیدا میکند. با این تن، علم حاصل میکند. ما الان با تنمان آمدهایم نشستهایم، گوش میدهیم، یاد میگیریم، میشنویم، میپرسیم، درس میخوانیم، درس میدهیم. ابزاری که باعث میشود علم ایجاد بشود، تن ماست.
حالا آن روح که این ابزار، این جسم در اختیارش است، مرد است یا زن؟ هر دو؟ یا هیچکدام؟ احسنت! جنسیت ندارد، چون ماده ندارد. جنسیت مال ابزار است. تأثیرگذاری و تأثیرپذیری مال ابزار است. بله، این روح اصلاً جنسیت ندارد. کمال برایش حاصل میشود، ولی کمال چیزی است بدون فاکتور جنسیت. علم مردانه است یا زنانه؟ حیات، زنده بودن، مردانه است یا زنانه؟ هرچی شما همینجوری بخواهید حساب بکنید، هیچکدام نه مردانه دارد، نه زنانه.
یکی از بلاهایی که – دیگر من صریح وارد بحث میشوم – اینها هر کدام مقدماتی دارد و ما جاهای دیگر مفصلتر... نخیر، قرآن... ببینید، در مورد نعمتهای بهشت من بخواهم صحبت بکنم، یک بخشی از ما منتشر شده است. خیلی هم الحمدلله، خیلی منتشر شد، دیگر زیادی منتشر شد. ما یک کتابی را شرح کردیم، کتاب «آن سوی...» نمیدانم حالا از عزیزانی که اینجا هستند... نویسندهی کتاب کیست؟ حالا احتمالاً نزدیک شدید. عرض کنم که کتاب، کتاب خیلی خوبی هم هست، حالا اگر توانستید مطالعه بکنید. کتاب «آن سوی مرگ». ما این را تقریباً ۳۹ جلسه، کتاب را شرح دادیم. در اینترنت، در پیامرسانهای ارتباطی و اینها هست. آنجا مفصل در مورد این بحث کردیم که بعد از مرگ، در عالم برزخ ما ماده نداریم، ولی جسم داریم؛ چون یک جسمانیت داریم، یک مادیت داریم. جسم با ماده... ماده یعنی اینکه یک قوهای بخواهد بالفعل بشود، درست شد؟ آن قوه، اوقوا غلط املایی است، شاید منظور «قوای» بوده میشود، جنبهی مادیت. بعد از مرگ، دیگر ما مادیتی نداریم. یعنی آنجا جنسیت زن و مرد هست، در بدن مثالی – کتاب «کلامتون» از آن تعبیر میکرد – بدن اثیری. جنسیت مردانه و زنانه هست، ولی ماده نیست. یعنی آنجا هیچ ماده نیست. یعنی چه؟ خیلی ساده و روشن و شفاف و مختصرش این است: آنجا زن و شوهر به یک معنا هستند، ولی خانم باردار نمیشود، کسی پیر نمیشود، کسی مریض نمیشود. مریض شدن، پیر شدن، فرسوده شدن، باردار شدن، اینها همه از عوارض ماده است، مال عالم ماده است. مربوط به جسم نیست. اینکه حالا آنجا زوجیت به چه معناست؟ در یک جلسهای ما فرصت کردیم، گوش بدهید. یک جلسه توضیح دادیم که اصلاً نسبت زن و شوهر و زوجیت آنجا پس از جنس ماده نیست. جنسیت جنسیت مال ماده است. این جنسیتی که ما داریم، یک جنسیت مربوط به جسم داریم، ولی آن فعلاً مربوط به ما نیست؛ یعنی مربوط به این بحث ما نیست الان. آن جنسیت هم باز دوباره هیچکدام دلیل بر کمال نیست. همه حرفی که ما داریم میزنیم این است: مرد بودن کمال نیست. زن بودن نقص نیست. برعکسش هم: زن بودن کمال نیست. مرد بودن نقص نیست. فقط ابزار است. درست شد؟
مثالها و نکاتی را نوشتم. قبل از اینکه وارد این مثال بشوم، یک نکته در مورد بحث قبلی عرض بکنم. اینجا نوشتم که اگر ما روح را بگیریم، یک چیزی مثل پول، قدرت، ریاست، اینها بشود ارزش، این زن باید مرد بشود تا ارزش داشته باشد. و هیچوقت هم زن، مرد نمیشود. همانطور که هیچوقت شب، روز نمیشود. بلا و اتفاقی که میافتد این است که زن به استخدام مرد میرود، زن به استخدام مرد در میآید. یک کتاب خوبی نوشته شده: «فمینیسم در آمریکا تا سال ۲۰۰۳». این کتاب را پیدا کنید. نشر معارف و جاهای دیگر. این کتاب از نان شب واجبتر است! من گاهی شوخی میکنم با دوستان، بعضی کتاب معرفی میکنم، میگویم: «شده کلیهتون رو بفروشید برید این کتاب رو بخرید.» این از آن کتابهایی است که جا دارد آدم کلیهاش را بفروشد، برود این کتاب را بخرد. دو جلد است. من اگر حواسم بود، میآوردم دو تا کتاب بهتان نشان میدادم. «فمینیسم در آمریکا تا سال ۲۰۰۳». یک سری مقالات از افراد مختلف در آمریکا، خصوصاً جمع کردن و تازه کتاب قدیمی است. حالا یک ورژن دیگرش «فمینیست آمریکا تا سال ۲۰۱۰» این یکی نیست. کمیاب است. این مقالات از طرف خودشان – یعنی جامعهشناس و روانشناس و پزشک غربی – هر کدام از یک زاویه آمدند گفتند: «آقا این فمینیسم که الان باب شده و هی ازش میگویند تبعاتش چی بوده؟» یکی از مثلاً در مجموع، شاید این کتاب، ۱۰ تا مقاله، شاید بیشتر حالا توش باشد. یکی از مقالات با این موضوع است که اصلاً شعار فمینیسم را مردها دادند و همهی نانش، یعنی همهی سودش برای مرد است! خیلی جالب است ها! چون زن وقتی قرار بشود که ارزشهای مردانه را برود کسب بکند، آخرش اتفاقی که میافتد این است که باید تسلیم مرد باشد یا باید مرد بشود که مرد نمیشود، یا باید به استخدام مرد برود. ته این شعاری که من دیگر صاف رفتم توی دل بحث – مقدمه، مقدمه، خیلی میشد بحث را بعضی جاها مقدماتش را گفتیم، ولی دیگر الان چون وقتمان کم است دیگر رفتیم توی متن داستان. دیگر بقیهاش را میسپارم به اینکه شما سؤال بپرسید و با سؤال شما بحث را پیش ببرم.
وقتی شعار این را میدهند که آقا، زن باید در جامعه آزاد باشد و ارزش داشته باشد و از پستو در بیاید و از این حرفها، اصل شعار و کلیت حرف، حرف درستی است؛ ولی استفاده، استفادهی غلطی است. تهش چه اتفاقی میافتد؟ «در» را باز میکنیم برای اینکه خانمها بیایند توی جامعه و حضور فعال داشته باشند که باید هم داشته باشند، ولی با این نگاه مردگرایانه و ارزشهای مردانه وقتی میفرستیم، چه اتفاقی میافتد؟ بیشترین شغلی که برای خانمها محقق میشود در جامعه چیست؟ یا شغلهای مردانه، یا شغلهای در استخدام مردانه؟ درست است؟ تهش میشوند منشی فلان اداره و منشی فلان کس. و بیشترین شغلی که بین خانمها رواج پیدا کرده، این جور کارهاست. چرا؟ چون که زن در کارش دل میسوزاند، با وسواس کار میکند و پول نمیگیرد! نصف مرد پول میگیرد، دو برابر مرد دل میسوزاند. درست است؟ فکت مدرک دارد. من بخواهم به شما معرفی بکنم بحث مفصلی میشود. فقط یک جلسه بنشینم فکت مدرک به شما بدهم و بگویم که کجاها باید مطالعه کنید این مباحث را.
پس چه شد؟ کرامت زن حفظ نمیشود. بعد مثلاً زن نمونهی سال میشود رانندهی تریلی! وارد بشوم، حرفهای تندی میشود. یک وقتی، یک دورهای توی دانشگاه فردوسی شروع کردیم یک سری مباحث را؛ بعضی خانمها انقدر حمله و حمله کردند، دیگر ما بحث را مستقیم کردیم، رفتیم توی این موضوع دیگری. دیدم که هنوز کشش و ظرفیت بعضی از این مطالب و این حرفها نیست. البته الان اینجا چون دوست دارم بحث به چالش کشیده بشود و کمی دلم برای دعوا و کتککاری علمی و اینها تنگ شده است، دوست دارم الان یک کمی موجی بیندازم که ببینم چه اتفاقی میافتد. ولی سکوت نکنید ها! یعنی اینجوری نباشد من حرفها را بزنم و پشت سرم حرف بزنید. همین جا قشنگ چالشیش کنید. شما مثلاً مسابقهی «عصر جدید» که حالا من گفتم، گفتم با اصل برنامه مشکل ندارم؛ به آن عنوان استعدادیابیاش مشکل ندارم. عنوان، عنوان نچسبی است. تلویزیون جذاب است. این دختران نینجا که بچهمحلهای ما محسوب میشوند – من از قدیم هم میشناختم بچهها را، به قول خودشان گفتند یک سال به اندازهی ۹ سال خودمان کار کرده بودیم – توی چشم آوردنِ اینکه خانم اهل ورزش باشد، خیلی خوب است، باید اهل باشد، ولی اینی که شما میآیی ورزش مردانه، یعنی این کاری که اینها میکردند، به معنای واقعی کلمه ورزش مردانه بود دیگر. بله، حالا خانم دفاع شخصی بلد باشد، بتوند از خودش دفاع بکند، این خوب است. ولی این مدل کار کردن، این دیگر دفاع شخصی نبود. وارد بحث سؤال مطرح کنید و ادامه بدهید.
وقتی که این فرم ورزش مطرح میشود، بعد عنوانی که داده میشود این است، میگوید که آقا شما باعث شدی که زنها از پستو درآمدند و یک عده که دوست دارند زنها در پستو باشند، ببینند که دختر ایرانی هم موفق است. چرا میگویم مردانه؟ به خاطر اینکه نوع زنها ؟ یک همچین ورزشی را برای خودشان، ورزش روتین معمول در دسترس انتخاب نمیکنند. نمیدانم میدانم، یعنی هر زنی وقتی بخواهد بین ۵ تا ورزش یکی انتخاب بکند، همین ورزش را انتخاب میکند که دختران نینجا دارند انجام میدهند؟ پس «مرد زنانه» ؟ غلط است. درست است؟ این ورزش، ورزش زنانه نیست. ما چون توی جامعه قدرت به معنای مردانهاش، قدرت مادی، نه قدرت روحی – وقتی قدرت روحی آمد خیلی معنا عوض میشود – قدرت روحی یک سری ابعادی دارد که زنها به شدت در آن قویترند.
رهبر معظم انقلاب تعبیر کردند، فرمودند که: «من این که خانوادهی شهدا که میروم بهشان سر میزنم»، خیلی جالب است ها! روی اینها فکر بکنید، خیلی مطلبتان در میآید. ایشان گفتند: «من که خانوادهی شهدا که میروم سر میزنم، اکثراً که اکثر قریب به اتفاقی میبینم روحیهی مادر، مادر شهید خیلی بهتر و قویتر از روحیهی قدرت است». دیگر قدرت هست یا نیست؟ بلکه تعلق مادر به بچه بیشتر است، ولی در مصیبت از دست دادن بچه معمولاً مادر قویتر است. و این کیان و ساختار خانه را از جهت عاطفی و عبور از بحران، مادر حفظ میکند. الان شما حضرت زینب سلام الله علیها را قدرتمند میدانید یا نمیدانید؟ «خطبهی مردانهای خواند!» حضرت زینب خطبهی مردانه نخواندند! حضرت گریه کردند توی خطبه. گریه مردانه است یا زنانه است؟ «مردانه» یعنی چی؟ چرا ما ارزشها را مردانه میکنیم؟ چرا ارزشها را مادی میکنیم؟ حالا من دیگر میخواهم کمی رکیکش بکنم! خیلی چیزهای دیگر هم میتوانم بگویم.
ببینید الان مثلاً ما وقتی ارزشها را مادی کنیم، آنوقت یک سری چیزها به تنوارگی و بدننمایی و آن قالبهای بدن ختم میشود. خیلی من حرف دارم. این دیگر بحث چالشش نیست، چون نمیرسیم همهاش را بگویم. میترسم که شروع بکنم و کارشناس دعوت بکنن. نه مرد، نه ؟. خیلی به تخصص و اینها کمی... چرا مثلاً ۲۰-۳۰ درصد به تخصص طرف کار دارم. یک عنوانی زیاد است توی این برنامههای تلویزیونی، میگویند: «قیافهی رسانهای نیست». عنوان محترمانهای است ها، عنوان قشنگ است. بعد میگوید که این... «این حاج آقایی که شما داری دعوت میکنی، باید قیافهاش رسانهای باشد.» غیر محترمانهاش: «شیر خوشگل باشد!» کمکم جان ؟ میشود که حاج آقای رسانهای را دعوت میکنند. بعد دیگر کاری ندارند به اینکه اصلاً طرف سواد دارد یا ندارد. یعنی آن میشود اصل و ارزش اولیهی ما. این میشود بالعرض و ثانویه. یعنی کمال جسم را اول داشته باشد. اگر کمال در آن باشد، تازه بررسی میکنیم ببینیم که... یعنی فاکتوری که داشت، حالا بررسی ارزشهای روحی را قیافهی جذاب مینشیند ؟. مخاطب نگاه کند، همین بس است. گفتم که برداشت بد نشود، برای گزارشگر باشد، وقتی میخواهد مجری باشد، وقتی میخواهد خبر بخواند، هرچی. کارشناس برنامه باشد. اول از همه قیافه مهم است.
الان من یک جملهای را بگویم، میدانم شما به شدت بهتان بر میخورد و آن عرق دینیتان به شدت تحریک میشود از اینکه چقدر این جمله زشت است: الان مثلاً من به شما بگویم حضرت زینب سلام الله علیها، مثلاً رکاکتش را تقویت بکنم، ولی مثلاً من بیایم در وصف اندام و بدن حضرت زینب سلام الله علیها، اول بخواهم اینها را کشف بکنم ببینم که فاکتورهای آن جذابیتهای بصری و جذابیتهای اندامی را حضرت زینب سلام الله علیها داشتند و در سخنرانی اول اینها را بگویم برای اینکه مخاطب جذب بکنم، بعد مخاطب که خوب جذب فیزیک حضرت زینب شد، بعد بگویم حالا بدانید حضرت زینب این کمالات باطنی هم داشتند. این الان به نظر شما زشت نیست؟ خیلی زشت است، درست است؟ اصلاً حضرت زینب سلام الله علیها، میخواهند ۴۰ کیلو بودن، ۴۰۰ کیلو؛ چه فرقی میکند؟
سخنرانی گفتم، گفتم که شما الان بوعلی سینا که میشنوید، علم میآید توی ذهنتان یا سیکسپک؟ ولی الان مرد و زن که میشنوی توی فرهنگ غرب، ورزش که میشنوید، دیگر سلامت اول نمیآید؛ اول سیکسپک میآید. درست است؟ قبول دارید این را؟ کاری که دارند انجام میدهند، انجام شده است، چندین سال است که روی اینها کار شده است. یک سری ارزشهای فرمی، بصری، مادی، اول درست میکند، این میشود ارزش. غوغایی میشود برای اینکه این فرم تنش ؟ را طرف بتواند نگه بدارد. توی همین کتاب «فمینیست در آمریکا»، یکی از نکات خوبی که دارد... بوعلی را تمام کنم و بعد یادم بیندازید این جمله از این کتاب «فمینیست آمریکا» را باز بگویم.
به اینها گفتم: آقا الان شما شیخ طوسی، الان اینجا کلاس شیخ بهایی، آن یکی فکر کنم کلاس شما در مورد وزن شیخ طوسی، کی اطلاع دارد؟ شیخ طوسی چند کیلو بودند؟ بله، خب نه بالاخره الان شما این بازیگرها وقتی کمی پیر میشوند، کمی چاق میشوند، فوتبالیست کمی چاق میشود، دیگر ارزش ندارد و دور خارج ؟ میشود؟ قبول دارید این را یا نه؟ ولی مثلاً شیخ طوسی کمی دیگر چاق شدن، دیگر کسی درس ایشان نرفت ؟. آن موقع ملاک نبوده. یا اصلاً این «ساحت» ؟، ساحتی ؟ نیست که بخواهد این چیزها ملاک باشد. شما یعنی الان توی دانشمندان و علما اول به وزن طرف بازیگر بستنی ندارد! نوشتم این توضیح که دادید برای چه این اتفاق میافتد که حالا این را هم باید یادم بیندازید. بحث نگاه مصرفی به انسان. تعبیری که طبعاً چرا نباید ابراز حرفهای باشد. ببینید، اینی که اندام جزئی از ملاکها باشد، من قبول دارم ها. فاکتورهای جذابیت بصری، ولی بحث سر این است که شما اصلاً یک وقت همه ارزشها را میآوری همین جا خلاصه میکنی. بحث ما این است. بازیگر توانمندی است. کمی حالا وزنش هم کم کند، خوب است، بهتر است. ولی یک وقت هست فضا، فضایی است که رقابت بر سر این است که کی خوشگلتر است. اندامش. اصلاً آن تخصص بعد تازه تخصص هم اگر هست باز تخصصی که بر میگردد به همین ساحت بسیار.
چاق بودن شیخ طوسی را شنیدهاید؟ تصور توی فضای رسانه، وقتی اسم یک زن مطرح میشود، اول همه حساس میشوند ببینند او از جهت فاکتورها و جذابیت بصری و اندامی چی دارد. یک اتفاقی که افتاده، یعنی زن اول حیثیت جنسیتش مد نظر قرار بگیرد. فاکتورهای جنسی و مادیاش باید لحاظ بشود. بررسی میکنیم. نماد مرد و زنش جفتش بد استها. حالا من اینجا هم نوشتم، یک توضیح هم عرض میکنم؛ ولی بلایی که میآید و باختی که هست مال زن است، یعنی بیشتر آسیب را زن میبیند این وسط.
شیخ طوسی میگویند انقدر ایشان چاق بودند، وزنشان زیاد بوده که چند نفر زیر بغل ایشان را میگرفتند. مسیر – حالا آنهایی که نجف رفتند دیدهاند – بیرون حرم امیرالمؤمنین، کتابخانهی شیخ طوسی را شاید دیده باشید و مزار شیخ طوسی آنجاست. شاید توی حرم امیرالمؤمنین صد قدم نشود، ۵۰ قدم. میگویم توی این فاصله ایشان هر دو دقیقه میشستند یک خستگی در میکردند و این بدن پر عرق میشد. چند قدم راه. میخواهم بگویم وقتی یک ارزشمندی دیگری در ساحت روح بود، اول او را نگاه میکنیم، او را که پذیرفتند حالا در مورد این به عنوان مرتبهی دوم و مرتبهی پایین نظر میدهند.
وقتی نگاه، نگاه مصرفی شد به انسان – نگاه مصرفی یعنی همه میخواهند همدیگر را مصرف کنند – این تعبیری که اینجا بنده نوشتم و اونی که خواهرم گفتند، دقیقاً همین است. آنوقت شما ببینید یک نکتهی خیلی قشنگی مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان دارند. نکتهی بسیار، نکتهی لطیفی. المیزان در چندین نکته نوشتم. برقش ؟ را ساعت بعد انشاءالله عرض میکنم.
علامه طباطبایی میفرمایند که یکی از خرافات، در واقع کجاندیشیهایی که ما داریم که همه هم تقریباً این را دارند، یعنی بین همه مرسوم است، یعنی اینجا و آنجا و غرب و شرق و اینها ندارد. ایشان میفرمایند که در هرزگی و فساد زن، اگر فاسد بشود، یک زنی اهل تبهکاری باشد خصوصاً حالا در بخش مربوط به «دام» ؟. یک مردی هم اهل فساد و آلودگی باشد. حالا من اول از شما میپرسم، در جامعه – حالا خصوصاً جامعهی ما که دیگر مشخص است – در جامعه، دختر و زن آلوده منفورتر و مطرودتر است یا پسر و مرد آلوده؟ حرفم واقعاً این است ها! تصورتان نسبت به بنده این اشکال که دارم میگویم علامه طباطبایی این را دارم میگویم. یعنی این خرافات و کجاندیشی در اکثر جوامع، همه جوامع این هست که دختر و زن آلوده خیلی بدتر است به نسبت مرد آلوده. بعضی وقتها اصلاً مرد افتخار هم میکند، پسر افتخار میکند ده تا دوست دختر دارد! ولی شما شاید مثلاً به ندرت پیش بیاید ببینید در فضاهای خاصی که یک دختری، یک زنی افتخار بکند: «من ده تا دوستپسر دارم». ببینید اگر واقعاً تصور این باشد که این خوب است؟، ولی تصور این نیست.
تصور و نگاه، چه نگاه ؟، نگاه مصرفی است. چون نگاه، نگاه مصرفی است، اولاً اینکه در ساحت روح زن و مرد هیچ فرقی ندارند؛ چرا باید توقع از یک خانم بشود از مرد باشه؟ ؟ چرا باید تعهدش بیشتر باشد؟ روح که اصلاً جنسیت ندارد که بخواهد تعهدش کمتر بشود یا بیشتر بشود. آلودگی، خطرات و تبعاتش بیشتر است، این را قبول دارم و درست است. اعراب جاهلیت دختردار وقتی میشدند، دختر میبردند و دفن میکردند، زندهبهگور میکردند. چرا؟ بزرگ میشود بعداً ما جنگ داریم. درآمدشان از راه جنگ بود بیشتر. وقتی دختردار میشدند، میگفتند: «که من بعداً که میخواهم بروم بجنگم، بعضی جنگها پیروز میشوند، بعضی جنگها شکست میخورند. اگر شکست بخورم این دختر من میافتد دست اینها، از همین الان خودم میکشمش، زندهبهگورش میکنم که دست اینها نیفتد».
نگاه مصرفی به دختر، به زن، نگاه مصرفی. از کتاب «فمینیست در آمریکا» قرار شد یادم بیندازید، خودم یادم آمد. توی این کتاب میگوید که خیلی نکات قشنگ دارد این کتاب «فمینیست در آمریکا تا سال ۲۰۰۳». میگوید که توی غرب – البته من دیشب، دیشب، دیروز یادم نیست کی بود، یک مقالهای باز میخواندم، دیدم که این... اینی که توی آن کتاب بود گفته بود که از سنی که عرف ما توی ادبیات ما به عنوان سن یائسگی مطرح میشود در خانمها، دیروز من دیدم گفته بود ۳۰ سال! – تا قبل ؟ ۲۰۰۳. این معلوم میشود که الان تا ۲۰۱۹ انقدر اوضاع عوض شده، بیشتر افسردگی زنها توی غرب از سن یائسگی و یک هجوم دیوانهواری میآورند برای عملهای جراحی، عملهای زیبایی و استفاده از جواهرآلات. میگوید چون نگاه – حالا این کلمه را به کار نمیبرد و تعبیری که بنده با ادبیات ما سازگار است – چون نگاه اینجا به زن، نگاه مصرفی است. رقابت برای اینکه مردها را به سمت خودش جذب کند. نگاه مصرفی. میگوید از یک سنی دیگر آن کارکرد مصرفیاش را چون از دست میدهد، احساس میکند که این آدم هیچ جایگاهی در جامعه ندارد. احساس بیهویتی میکند. واسه همین رو میآورد به عمل جراحی، عمل زیبایی. حالا این مقاله دیروز نوشته بود که فتوشاپ آمده خیلی از این مشکلات را حل کرده است. فتوشاپ، فتوشاپ نبود. اینستا و فیسبوک و جاهای دیگر. به برکت فتوشاپ لااقل یک ده تا مشتری لااقل مجازی میتواند برای خودش جور کند، ولو در واقع کسی طرفدارش نیست و سمت ۵۰ نفری هم اینجا به ما نگاه میکند!
بعد میگوید که بیشترین آمار خودکشی مال این سن است. طلا و جواهراتی که میخرند که گفتم دیگر نوعی جنونآمیزی رو میآورند به طلا و جواهرات خریدن. این نگاه وقتی نگاه مصرفی شد به مرد، به زن، وقتی جنسیت وقتی ماده اولویت پیدا کرد، ارزش پیدا کرد، این اتفاق میافتد.
پیر بودن، جوان بودن. شما ببینید اصلاً در برخی از... یک جمله خیلی جالبی است ها! ببینید ادبیات ما چقدر متفاوت است با این فضا. البته آسیب ادبیات ما، در فرهنگ ما. قدیمیها برای ماها دعا میکردند، پدربزرگان و مادربزرگان میگفتند: «الهی پیر شی.» یعنی توی این جامعه یک کسی انقدر سن داشته باشد، رشد بکند، بزرگ بشود و «پیر» به عنوان ارزش به حساب میآید. قبول دارید این را؟ در حالی که در غرب ابداً اینطور نیست. طرف ۹۰ سالش هم بشود، باید کارهایی بکند که به بقیه اعلام بکند من هنوز پیر نیستم! هر روز باید بدود، فلان ورزش را انجام بدهد، فلان کار را انجام بدهد. یک سری فاکتورها هست، نشان بدهد و بروز داشته باشد، معلوم میشود که این آدم هنوز زنده است. چرا؟ یعنی هنوز میشود مصرفش کرد.
در مورد بازیگر، نکتهای که گفتید اگر نگاه غیر مصرفی باشد خوب است. ولی... یعنی ما سلبریتیهایمان را مصرف میکنیم. اینها به عنوان اقلام مصرفی و کالای فرهنگی به حساب میآیند. سلبریتیها دادشان در میآید، میگویند: «آقا این همه فالوور دارم، بد میان بعد این تعداد هم میایند مثلاً کامنت میگذارند، فحش میدهند، تعریف میکنند، حمایت میکنند.» آقا، در مورد کالا، مردم بعضیها خوششان میآید، بعضیها بدشان میآید. نگاه، نگاه کالایی است.
توی خیابان رد میشد. واقعیت داردها! فکر نکنید جوک است، ولی بامزه است، یعنی رندانه است. کسی که این کار را کرده. مرد و زنی که خانمه – به قول امروزیها فشن، سکش فشن S*xy fashion، اصلاً دیگر در حد انفجار – بعد موی فلان و آرایش فلان و با فلان میکاپ و عجیب غریب. بعد این پسر ؟، یک پسر مثلاً مؤمن و حزباللهی، این دختر، پسر ؟، زن و شوهر داشتند رد میشدند. این پسره وایسا و زل زد به این زنه. این پسره که رد میشد دید این زل زده به زنش، گفت که: «من اصلاً این مدل مویی که خانم زده را خوشم نیامد.» منطقی مثل دو تا آدم بنشینیم مذاکره کنیم. مگر زن توی اینی که الان اینجوری آمده بیرون، برای من نیاورده؟ خب من خوشم نیامد! هیچی نمیتواند بگوید، خب این الان مصرف کنم ؟.
روشن است مطلب. ماجرای آن بچه و پادشاه. همه میفهمند، هیچکس صدایش را نمیتواند در بیاورد. همه خیلی محترمانه دارند لاپوشانی میکنند. به رو نمیآورند. هیچکس صدایش را در نمیآورد. همه همینجور از کنارش رد میشوند. نگاه وقتی این اتفاق «تبرّک» تبرج، ویژگیهای دوران جاهلیت است. «تبرّج» مال یک ساختاری است، مال یک تعریفی است، مال یک کانتکستی است، مال یک فضایی است که انسان قرار است تویش مصرف بشود. لوکسش میکند مشتری پیدا کند. اوج این حقارت و تحقیر را وقتی میبینید که ماشین میخواهد بفروشد – حالا در غرب به نحوی، در مملکت ما به نحو دیگر. ماشین میخواهد بفروشد. نمایشگاه ماشین است. چهار تا خانم با قیافههای عجیب غریب دور ماشین بچرخند و ادااطوار در بیاورند. یعنی یک کالای مصرفی، یک کالای مصرفی، این کالای مصرفی که زن است، باعث فروش آن یکی کالای مصرفی که ماشین است. نمیشود چقدر تحقیرآمیز است. خرما ؟، مدلهای دیگرش. میگوید که برای این اداره، یک منشی زیبارو میخواهم. توی دیوار دیوار آگهی؟، جاهای دیگر بگردیم «منشی زیبارو.» موجه ؟. تعابیر این شکلی هم دارد. یعنی یک کالای مصرفی میخواهم. غیر محترمانه و صریح و شفافش این است.
انسان وقتی در حد جنسیت تعریف شد، وقتی در حد ماده تعریف شد، باید مصرف بشود. عالم ماده، عالم مصرف، عالم سوخت و سوز است. دیگر یک چیزی باید بگیریو مصرف کنی و تبدیل کنی. باید تبدیلش کنی. زن را میخواهند تبدیل بشود به یک چیزی. باید تبدیل بشود به پول، باید تبدیل بشود به عشق و حال، به کیف و خوشگذرانی. حرفها روشن است. عالم ماده، عالم تبدیل است. مرد هم باید تبدیل بشود البته به یک چیزی. ولی آنی که تبدیل میشود آخر توی چنگ زن نمیرود. اسمش این است که فمینیست میگوید مردها توی چنگ زنان نیستند ولی ابداً هیچ وقت مرد توی چنگ زن نمیرود. آخر بهرهاش را میبرد. امتیازات و چشمپوشیها از یک سری منافع در یک ابعاد دیگری دارد که یک جاهای دیگر است.
نگاه مصرفی، نگاه جنسیتزده و مادیگرا در مقابل نگاه تولیدی. نگاه خدا و قرآن به انسان چیست؟ انسان یک موجود مصرفکننده و مصرفشونده نیست. اگر ما فقط ماده باشیم، چرا همهاش در حال مصرف شدن است؟ دیگر جوانی را باید مصرف کنی، تبدیل به یک چیزی کنی. یعنی جوانی میرود. سلامتی را باید و مصرف کنی وگرنه میرود. خوشگلی را مصرف کنی. اول باید تولید کنی که مصرف کنی. تولید کنی برای مصرف کردنش. نگاه خدا چیست؟ در قرآن، نگاه خدا به انسان این است که انسان موجود تولیدکننده است؛ نه موجود مصرفشونده. دائماً در حال تولیدیم. «قَدَّمَتْ أیدیکم» تعبیر قرآن این است. «قدمت أیدیکم»، تقدیم شما. دائم در حال تولید هستیم. دائم دارید از خودتان اثر تولید میکنید توی عالم. و همه این عوالم را پر میکند و برای خودتان توی ساحت بالاتر، توی یک عالم بالاتر دارید قالب تولید میکنید، زندگی تولید میکنید، خودتان برای خودتان دارید تولید میکنید. انسان موجود تولیدکننده است. از ماده دارد میگیرد و تولید میکند. دارد صورت برای خودش تولید میکند.
در سورهی مبارکهی انسان ببینید چقدر قشنگ است. وقتی نگاه، نگاه مصرفی نیست، تولیدی است. این ایام چند روز پیش از این واقعهی مباهله و نزول «حل عط» هل اتی. چند روز پیش یک خانوادهی ندارد ؟ اصلاً خنده دار است. نگاه با تعبیر صریحش این است. این نگاه، نگاه احمقانه است که چند تا آدم گرسنه هم که روزه گرفتهاند، یک غذای محدود برای ۴ نفر ۵ نفر آدم دارند، سه روز هی در میزند. با نگاه غربی، کجای کار اصلاً نگاه، نگاه عاقلانه است؟ با عقل غربی، با معیشت غربی جور در میآید؟ نگاه شما بگویید خیلی این کار ابلهانهای است در نگاه آنها. فضای ما عبارتسازی و ادبیاتش به این شکل میشود که «چراغی که به خانه رواست بر مسجد حرام.» اول خودت به فکر خودت باش. چرا؟ چون تو موجود مصرفکنندهای. همه مصرفکنندهاند، تو هم مصرفکنندهای. در مصرفکنندهها تو اولویت داری، درست است؟ ولی وقتی نگاه، نگاه تولیدی شد، اینها میدهند این را. بعد میگویند: «لاَ نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَاءً وَلاَ شَکُورًا ﴿9﴾ إِنَّمَا نُطْعِمُ وَجْهَ اللَّهِ» ما این را دادیم برای خدا، از شما چیزی نمیخواهیم. «أَنَا تَرَیِرًا» ؟ غلط است، شاید «ان تری» منظور بوده. ما یک روزی داریم، تولیداتمان را میآید ؟ نمایشگاه داریم. یک روز باید الان هی تولید کنیم توی نمایشگاه کم نیاوریم. کالا داشته باشیم، چیزی داشته باشیم عرضه کنیم. این نگاه چقدر متفاوت است!
نگاه تولیدی. پایینتر میفرماید که اینها توی بهشت پیالههای... خیلی در تفسیر سورهی مبارکهی انسان گفتیم، یک ۸ جلسهای هست. اگر حوصله داشتید آن هم گوش بدهید. این نکات را آنجا عرض کردم. بعد میگوید که اینها ظرف از نقره دارند. بعد از سلسبیل توی این، خلاصهی شراب بهشتی میخورند و اینها «قَدَّرُوهَا تَقْدِیرًا» ؟ غلط است، شاید «کان مزاجها زنجبیلا» منظور بوده. این ظرفی که اینجا دارند، ظرفهایی که خودشان توی دنیا تولید کردندها! یکی از نگاههای غلطی که ما نسبت به معاد داریم این است. فکر میکنیم یک کاری میکنیم، یک چیزی بهمان میدهند؛ مثلاً فلانی از مکه آمده، ما برایش گل بردیم، بهمان سوغاتی داده. خدا بهش نماز دادیم، به ما حورالعین داده! اصلاً این نیست، تبدیل عمل است. کاری که میکنی، صورتش میشود همین. میگوید این گنجی که نگه داشتی، به بقیه ندادی، «هذا مَا کَنَزْتُم لِأنفُسِكُمْ» در سوره مبارکهی توبه است. این همونایی که نگه داشتیها، تولیداتت این است. الان تبدیل میشود به آتش. تولید شد آتش. تولید کرد آتش. دائماً در حال تولیدیم. توی روابطمان، توی حرفمان. الان کلمه به کلمه بنده دارد تولید میشود. من کلمات را مصرف نمیکنم. انرژی را مصرف میکنم برای خودم. ابدیت تولید میکنم. ابدیت یا به چهره به صورت و ؟ نور است یا به صورت نار. دائماً دارم چه چیزی تولید میکنم؟ این نگاه به انسان، جنسیت کجای کار است؟
حالا این موجود تولیدکننده ابزاری دارد برای تولید. یک ابزار، ابزار مردانه است. یک ابزار، ابزار زنانه است. به شما بگویم خدای متعال در عالم تولید انقدر که به زن بها داده، سؤال بپرسم: توی نظام خلقت خدا دست و بال زن را برای تولید بیشتر باز گذاشته یا مرد را؟ توی تولید کمالات معنوی و اینها. ولی هندسهی عالم را یک جوری آفریده. احسنت! یعنی قدرتِ خلق توی این موجود هست و میتواند پرورش بدهد. ربوبیتش را خدا بیشتر در زن جلوه داده تا مرد. چقدر نگاه متفاوت میشود! زنی که باید مصرف بشود. زنی که باید جذابیت داشته باشد تا مصرف بشود.
شما توی غرب یک زن عریانی فوتبال پخش میکرد دیگر وسط فوتبال "جیمی جامپ" کرد، بعد یک هو پیج اینستایش چند صد هزار تا رفت بالا. بعد اینستاگرام دیگر تصمیم گرفت اینهایی که "جیمی جامپ" میکنند را سریع ببندد. قالب میپرد توی زمین، فیلمش در میآید، بعد اسمش در میآید، بعد مشهور میشود، سلبریتی میشود، چه میدانم گل میکند، مصرف میشود. چون اگر کسی مصرف بشود، باید دیده بشود که مصرف بشود.
من با یکی از حرفهای، یعنی یکی از نقدهای جدی من به این برنامهی عصر جدید، در کنار همه محاسن و خوبیهایی که دارد، همین بود. گفتم: «آقا چرا هی ضریب میدهید به عنوان دیده شدن؟» دیده شدن مصرف بشویم که باید دیده بشویم. بزرگانی که دیده نشدند، بیعرضه بودند؟ بیخاصیت بودند؟ این همه آدم با کمال داشتیم دیده نشدند. احوالات بزرگان را بخوانید، احوالات عرفا را بخوانید. این شعر زیبای حافظ میگوید: « در حکم ازل نه باده و نه جام گل بود / کین شاهد بازار و آن پردهنشین باشد» ؟ اشارهای به بیت «دیروز که در فضل و هنر دعوی عشق بود / در حکم ازل نه به آن و نه به این بود» یا «سرمایه دار وصل نکو روی و دلنواز / در پرده عفت نه که در کوچه و بازارست». میگوید گلاب و گل، یکیاش پردهنشین است. گلاب پردهنشین است، گل شاهد بازاری است؟. توی بازار در دسترس همه است. یک تقدیری یکی لحاظ کرده است. این شکلی که لحاظ کرده، آن شکلی.
بین مرد و زن نگاه این است. توی آدمها نگاه این است: اگر ما دیدهشدن را ارزش برایش قائل شدیم، یعنی به انسان ضریب دادیم فقط در مصرف شدن توسط دیگران که اگر خواست تفریح کند، سرگرم بشود، من را انتخاب میکند. رسماً یکی از این آقایان گفت: «دعوت به فحشا نبوده که کسی بخواهد الان موضع بگیرد، بسیج حوزههای علمیه بیانیه بزند، توی خیابان بریزند و اینها.» ولی ساختار فلسفی این هزار مرتبه آسیبش بیشتر است که بگوید: «آقا اگر مردم تفریح داشته باشند، یکیاش منم.» یا «چهار تا تفریح داشته باشند، یکیاش منم.» شما مگر اسباببازی هستی؟ مگر ابزار تفریحی؟ من با این مشکل خیلی خوب ؟. من مشکلی ندارم با اینکه کسی کسی را سرگرم بکند، ولی نگاه ما، نگاه خدا، نگاه دین این است. میگوید: «ادخال سرور» کن، برایت نورانیت میآورد. طنز داریم توی دینمان، سرگرمی. این نکتهای که دارم عرض میکنم، نکتهی حیاتی است. این تا آخر عمر با این عنوان و با این بحث درگیر باشید. به منزل برسانم این حرف را.
سرگرمی میگوید: «آقا طنز، سرگرمی برای انسان تولید، تولیدکننده یا برای انسان مصرفشونده؟» یک وقتی من میروم توی قالب طنز و سرگرمی برای اینکه مصرف بشوم. یک وقت برای اینکه برای خودم تولید کنم، توی جامعه شادی تولید کنم. این خوب است، ولی نه با مصرف شدن خودم. روشن است؟ میشود انسان توی جامعه شادی تولید بکند. بله، آن بخش دیگر برنامهی عصر جدید من خیلی دوست دارم و قبول دارم و بهش اعتقاد دارم. از سرمایهی اجتماعی که دارد استفاده میکند برای کمک به زلزلهزدهها و سیلزدهها و برای پول جمع کردن و ؟ که یک رویهای بوده و خوب هم هست و خیلی هم عالی است. این میشود تولیدکننده. اینجا خوب است. اگر کسی آبرویی دارد، آبرویش را مصرف کند برای اینکه برای بقیه رفاه، آرامش، سلامتی، نشاط تولید کند. «مصرف میشوم برای اینکه بین این همه آدمی که دارم مصرف میشوم، من بیشتر.» روشن است؟ یک وقت رقابت سر این است که کی بیشتر مصرف میشود.
یک جملهی خوبی را انگلیشیَش انگلیسیاش دیدم. یک شیری دارد یک آهویی را تعقیب میکند. هر فالوکنندهای طرفدار نیست! شیره دارد تعقیب میکند. فالو کرده این آهو را. فالو میکند. طرفدارش نیست اصلاً. اتفاقاً به شما بگویم اصل مصرف. کسی که ۵ میلیون فالوور دارد، یعنی ۵ میلیون مصرفکننده دارد. مصرف میشود. مصرف شدن بد است؟ نخیر. توی عالم ماده مصرف میشویم. مصرفی که تولید در عالم بالاتر داشته باشد، خوب است. مصرفی که تولید برای مصرف در همین عالم باشد، خیلی سخت است ؟. توضیح بیشتر بدم. بفرمایید. بله، بقیه با چه نگاهی او را دیدهاند؟ یعنی الان من میتوانم به یک کسی بگویم من را با این نگاه نگاه کن؟ اجبار.
احسنت! امروز توی ایران خب یک مقدار زنها آن شرایطی که در قرآن برای خانم جامعهی اسلامی در نظر گرفته... بنده کلیت حرف شما را قبول دارم، ولی دوست دارم یک چند تا مصداق هم بفرمایید. حالا توی برنامه خب استعداد ما داریم چه چیزی تعریف میکنیم؟ استعداد را داریم «استعداد مصرفشوندگی» تعریف میکنیم. من استعداد دارم مصرف بشوم. خیلی خوب. همین. حالا شما باید ببینید که مصرفشوندگیای که تولیدکنندگی است؟ یعنی آن قالب بالاتر، آن عالم بالاتری که محیط است، اشراف دارد، این را هم داریم لحاظ میکنیم یا نه. یعنی یک کمالی دارد برای خودش و برای جامعه تولید میکند یا نه؟ ولی وقت من دارم مصرف میشوم، یک کمالی را دارم تولید میکنم توی جامعه. همه را تشویق میکنم به مطالعه. مثلاً الان وقت بنده دارد مصرف میشود، انرژی بنده دارد مصرف میشود، عمر بنده دارد مصرف میشود. الان بنده اینجا هستم. خدمت مصرف میکنید، ولی انشاءالله بنده در کنار این مطلب، یک تولیدی هم دارم. هم برای خودم، هم برای شما. برای خودم تولید دارم. تعلیم مثلاً اگر قصد قربت داشته باشم برای خدا باشد، نورانیت واسه خدا، واسه رضایت خدا. احسنت! یکی این. یکی برای آن خود حقیقی من، نه خود مادی من. خود مادی من یعنی جنسیت من. یعنی آدم ۷۰ ساله که میرود زیر خاک. آها! یعنی این نفس الان این وسط دارد چه اتفاقی برایش میافتد؟ کدام وری دارد میرود؟ بالا دارد میرود؟ پایین دارد میرود؟ دارد میرود سمت خدا؟ دارد میرود سمت خلق؟ دارد میرود سمت – به تعبیر قشنگتر عرفانی و فلسفیاش – به سمت عالم وحدت دارد میرود یا به سمت عالم کثرت دارد میرود؟ بازی عرفانیاش خیلی قشنگ است. بله.
ببینید یک چیزی بگویم. این خیلی جلسات این را مطرح میکنند. ببینید راهکار مال شرایط متوازن و مساوی است. یعنی یک وقت هست من به شما میگویم این آب، آب آلودهای است و الان من دسترسی در این سطح برای نوشیدن به صد تا مایع دیگر دارم. آنوقت چرا هی بیایم این را نقد کنم بگویم آقا این عیب دارد، آن عیب دارد. بگو یک لیوان دیگر آب بیاور. ولی یک وقت هست یک نظام معرفتی آمده به خروجی و تولید رسیده. شما باید هی نقد بکنی تا معلوم بشود این نظام معرفتی باید برود، یک نظام دیگر جایش بیاید. این برنامه برود، یک برنامه دیگر جایش بیاید؟ وقتی نظام معرفتی حاکم این است، هر برنامه دیگر برود، همین یک چیزی از جنس همین میآید. تغییر به این است که شما اول بیا این نظام معرفتی را جا بیندازی، بعد ترویج کنی، بعد به خروجی برسانی، از اینجا شروع کنی. نظام معرفتی شروع کرده. رنسانس از نظام معرفتی بوده. از تولید فلسفه بوده. فقط یک دورهی درازمدت ۲۰۰ ساله داشته است. این نظام معرفتی به خروجی رسیده، به تکنولوژی رسیده، به محصول رسیده. برنامه. نه لزوماً. شما میتوانید مبانی ارزشی این حرفها را توی جامعه گفتمان بکنید. وقتی مبانی ارزشیاش گفتمان شد، گفتمان میرود خودش را پیدا میکند، حرفش را جاساز میکند، به خروجی میرساند.
یک جمله بگویم توی بحث جایگزین. جایگزین بده. من یاد ماجرایی میافتم. چند وقت پیش، پارسال بود، پیارسال بود، پارسال بود. یک سری مشروبات الکلی فاسد توی کشور که کلی کشته داد. بعد یک بابایی هم از این سیاسیون آمد توییت کرد گفتش که: «مشکل بر میگردد به جمهوری اسلامی که نمیآید به جای این عرق فاسد مسموم به مردم عرق سالم بدهد. تا کی باید این جوانهای ما بمیرند؟ شما به داد نرسی ؟. شما بیا کاباره بزن، عرق سالم را بده دست مردم.» من خیلی وقتها توی این جایگزینی یاد این میافتم. «سالمش هم خودش است.» روشن است؟ ببینید سر آن خیلی بحثش متفاوت است. ببینید جریان برنامه، اگر من یک وقتهایی خیلی برای خودم غصه میخورم که چقدر در رساندن حرفم ناتوانم! اصلاً اصلاً اصلاً حرف من چی بود؟ گوش بدهید. آفرین! دقت نکردید به بحث استعدادیابی نبود. من بحثم سر مصرفشوندگی بود. گفتم وقتی شما نظام معرفتی حاکمیت برایش؟ مصرفشوندگی باشد، این هم برود یک برنامه دیگر بیاید، ممکن است ده تا ایرادی که به این میگیری نداشته باشد، ولی آخر همون خروجی در میآید. بله. وقتی شما عنوان دیده شد و «عصری برای دیده شدن» این دیدهشدن، یعنی مصرفشدن. دیده نشود. میگویم شما دیدهشدن را ارزش نکن ید، چون دیدهشدن ارزش نیست. دیدهشدن ابزار. بعضیها برای رسیدن به کمال دیده میشوند و به کمال میرسند. مثل گل، مثل گلا. بعضی دیدهنمیشوند و به کمال میرسند. مثل گل. «عصری برای بروز استعداد»، «عصری برای کشف استعداد» فرق میکند اینها. مردم میگوییم: «ببین ما الان این ده تا رو تونستیم کشف کنیم و نشون بدیم. هزار تا دیگه هم هست که با این فرمول میشه کشف کرد و نشون دادنی نیست.» توی هر ؟ یاد بگیر چه شکلی میشود کشف کرد. دیدهشدن و معنا. اصلاً بحثم سر واژهها نیست. بحث سر نظام معرفتی حاکم بر یک برنامه است.
تا وقتی نظام، تا وقتی نظام معرفتی ببینید مصرفی من عرض کردم هر همه چیز دائم در حال مصرف است. بله سمت خدا مصرف، ولی مصرفی که یک تولیدی دارد. تولیدش به چیست؟ یک وقت یک ارزش و کمال فراجنسیتی، فرامادی. همه تشویق میشوند به علم. همه تشویق میشوند به سخاوت. همه تشویق میشوند به شجاعت. ببخشید. ببینید اینها دیگر اینها دیگر بحث را از موطن خودش خارج کردن است. ببینید بحث سر این نیست که یکی بگوید من تشویق شدم یا نشدم. بله جذابیت این برنامه ممکن است ضعیف باشد. عموم مردم ممکن است اصلاً به این گرایش نداشته باشند. امیرالمؤمنین هم سخنرانی ؟. تایم اولمان چون تمام شده است. من یک سؤال بکنم. یک سؤال بکنم.
اولاً من عصر جدید را اکثرش را نگاه کردم. به شما بگویم خلاص. آن شب فینال هم تا ساعت ۳ تقریباً بیدار بودم نگاه کردم. نگاه ؟. از این برنامه خوشم میآید. تعارف نداریم. برنامه جذاب است. تعارف نداریم. مخاطب دارد. یک سری حرفهای خوب دارد. اینها همه را قبول دارم. این نقد به این معنا... آخه ما چون صفر و یکی معمولاً نگاه میکنیم. اوه، این چه متحجر میگوید عصر جدید نه! پس چی؟ چه جوری نگاه کرد؟ چرا هیئت داوری هم مثلاً... ولی اینکه نگاه ؟ مصرف به معنی نگاه مصرفی که من عرض میکنم خنثی است. مصرفی که تولید به یک ساحت بالاتر ندارد. منفی برای خانمها با توجه به روحیهی و حالا دخترها که خودشان هم گفتن ثبت ؟ نگاه پایین دقیقاً به این نحو. نه حرف من این است که ما میآییم میگوییم که این دختر یک کمالی داشت. جامعه بروز فضا اجازه نمیداد که این کمال بروز پیدا کند. میخواهم بگویم این اصلاً کمال نیست. بحثم سر اینکه حالا چند تا دختر میتوانند یک همچین ورزشی را طراحی بکنند؟ خوب است ورزش رزمی برای خانم خوب است. ارزشمندسازی این در جامعه، اینی که شما به عنوان ارزش این را معرفی کنی. بعد اگر کسی ببیند که ندارد، احساس بکند که انگار از یک معروف شده ؟ این نقص. ببینید منظور مهم نیست. شما ببینید که از من یک سری رزومههای کاری، رسانهایام را انگار مجبورم باید بگویم. خیلی دست کم گرفتید ما را. خوب است دوستان توی اینترنت بعد ببینم این چهل پنجاه تا کاری که ما توی صدا و سیما ساختیم و انجام دادیم و کارهای مختلف، مشاور بودیم، نویسنده بودیم، عرض کنم که کارشناس بودیم، کارهای مختلفی انجام شده است. کمی یک سر سوزنی و این چهار تا کتابی که در فضای رسانه عزیزان اگر مطالعه بکنند که امروز عصر اتفاق پاتوق کتاب مشهد ما یک بحثی هم داریم. یک جلسه هفته پیش داشتیم، جلسه ادامه. دست گَرم گرفتن ؟ یعنی خیلی دیگر احساس میکنم ما پرتیم از موضوع و انگار فضاها را نمیشناسیم. حرف من کمی باید دقیقتر شنیده بشود.
ببینید مطلب این است. میگویم نظام معرفتی حاکم. من با استعدادیابی مخالفم؟ مگر میشود یک آدم مخالف باشد؟ استعداد چیست؟ الان شما آقای سید بشیر حسینی را نظر شما را میخواهم. شما آیا سید بشیر حسینی را یک استعداد کشفشده میدانید؟ یک نخبه؟ میدانید؟ کیا میگویند بله؟ استعداد کشف شده؟ کیا میگویند هست؟ بله بله؟ یا نه؟ اگر کسی گفت نه که اینجا مشکل دو برابر میشود که شما آن وقت توی برنامهات کسانی را میخواهی بیاوری که استعداد کشف بکنند که خودش اصلاً استعداد ندارد. و استعداد مربیهای شما، این کارشناسها، این داورها، اینها اصلاً خودشان استفاده استعداد کشف شده هستند یا نیستند؟ این حرف اول. چون قبول. حالا بخش دوم بگویم. عرض من تمام. از زن به کجاها که نرسیدیم. چه نظام معرفتی؟ یک دقیقه به قول آقای احمدینژاد وان مینوت. یک دقیقه تمامش کنم.
آقای سید بشیر حسینی را ندانید که کلاً تمام برنامه کلاً مشکل از اینجا پیدا میکند. اگر استعداد کشف شده میدانید، ما الان توی جامعهمان شما فرض کنید ۱۰ میلیون سید بشیر حسینی بالقوه داریم. استعداد یعنی بالقوه است و کشفش و دیده شدن. این سید بشیرهای حسینی بالقوه توسط عصر جدید کشف و دیده میشوند. یک نفرشان دیده میشود. چه جذابیت بصری ایشان دارد که بخواهد صدایش دیده بشود؟ تا قبل اینکه ایشان معروف بشود، دیگر بعضی حرفها را دیگر آدم بعضی حرفها را آدم باید بزند دیگر. عصر جدید که بهمن شروع شد، ما یک کلاس مشترکی داشتیم با ایشان اسفند ماه مشهد توی رایگیری. الان میدانم همان کلاس دوباره شکل بگیرد و رایگیری بشود، قطعاً اگر ایشان از من بیشتر رای نیاورد. چرا؟ برای اینکه تا قبل اینکه ایشان مشهور بشود، نگاه کردن به توانمندی و تدریس و فلان و اینها بر فرض آن جماعتی که گفتن آقا ما احساس میکنیم فلانی توانمندتر است، ولی الان میدانم یک حجاب مشهوریت و این حرفها میآید. استعداد است. اتفاقاً من هم میخواهم مشهور بشوم. باید بروم فضای این را دستم توی دست این باشد و یعنی جوی که حاکم میشود نظام معرفتی است. چه کار باید کرد؟ من نمیتوانم بگویم این را ورش دار، یک چیزی جایش بگذار، چون انقدر ساده نیست. این خروجی ۲۰۰ سال کار است. گام اول تمدنسازیمان اینها. به خروجی تمدن رسیدند. اینها کل فضای تمدن را پر کردند توی محصولاتشان. جامعهسازیمان فعلاً داریم فکر آدمهایمان را میسازیم. توی مقام فکر نمیشود بگوید: «آقا تو جایگزین چی داری؟» من میگویم شما بشناس این را، این چیست. فعلاً من مجبورم عصر جدیدها را بسازیم و پر کنیم که مشابه آمریکاییاش را نگاه نکند. دغدغه و غصهای که شما داشتید جواب دادم. فعلاً مجبوریم عصر جدیدها را بسازیم. خب آن چهار تا استعداد اولشان رقص و پورن و چه و چه و چه نداریم. ساز نمیآوریم. چه کار نمیکنیم؟ آمریکاییاش دارد. حالا اینی که فرم این برنامه کامل شبیه او است. حتماً به این هم انتقاد ندارم. الان فعلاً کتاب، مجری مستری که وایمیستاد آن پشت، آن لابلایی که میپراند. این هم از آن برنامهی آمریکاییاش گرفته است. یک ذره خلاقیت هم دیگر خوب است. دیگر همهاش کپی. وسط نشان میدهد خانوادهی شهدا، دیگر عرض کنم که فعلاً مجبوریم آهنگ ؟ پیش برویم. مدل غرب آوردیم توی نظام قضایی، جزایی، رسانه نداشتیم. راه اصلاحش این نیست که این را کلاً. آرام آرام تدریجاً اصلاح باید صورت بگیرد. راه آن نظام معرفتی آرام آرام حاکم بشود. یکی از راههایش چیست؟ وقتی طرف میآید میگوید آقا دخترهای ما دیده شدند. الان دیگر دخترها میل دارند، همه باید موضع بگیرند بگویند ارزش ما توی این نیست. یعنی دخترهای جامعه مصرف شدند و دیدهشدنی که لزوماً تولید متناسب با آن در یک سطح بالاتر نیست. درست است؟ حرف من روشن است، دیگر. خانمهای ما یاد بگیرند. اول اینکه شما بنشین و ورزش طراحی کن متناسب با جنسیت زنانه. چرا هی باید همه مرد بشوند تا ارزشمند بشوند؟ چه یک ورزشم مردانهاش خوب است! اتفاقاً زن وقتی ورزش مردانه انجام میدهد: «دَمِت گرم! ورزش مردانه انجام داد!» این تحقیر زن است. ورزش مردانه ؟. چرا؟ یاد بگیرند ورزش زنانه یاد بگیرند. اول گفتم برای اینکه یک خانم بین ۵ تا ورزش اگر بخواهد انتخاب بکند، این جز این پنج تا نیست برایش. توی یک موقعیتی، توی شرایط خاصی ممکن است رو بیاورد به این ورزش. طبیعت خودش را سازگار با یک همچین ورزشی توی انتخابهای اولیه جهت بدن ؟. سؤالات یک بحث دیگری است. یک بحث کاملاً مفصل، بحث خوبی هم هست ها! ولی ۱۰ ۱۵ جلسه مفصل و مجزا. ولی ولی بحث دیگری است. زنهایی که روحیهی مردانه دارند، یعنی چی؟ کی؟ بیشتر بحثهای مزاجی مطرح است و بحثهای فیزیولوژیک مطرح است. بعد باید بیاییم بگوییم که خوب است یا بد است؟ بعد باید بیاییم بگوییم کیا خوب است، کیا بد است؟ بخش بدش را چه شکلی باید اصلاح کرد؟ بخشهای خوبش را چه شکلی باید تقویت کرد؟ به این برسیم که حالا آنهایی که اصلاحپذیر نیستند و نمیشود کنترل کرد با اینها چه بکنیم؟ جواب میدهیم. اینها هر کدام یک فضا و عالمی دارد. پشت این بحث باید باز بشود.
پس چكيدهی حرف ما اینجا چی بود؟ ما گفتیم که انسان یک موجود تولیدکننده است. از ماده مصرف میکند، در معنا تولید میکند. جنسیت یک حیثیت مادی است، یک حیثیت مصرفشوندگی است. همهی انسانها در حال مصرفشوندگان هستند. انسانهای در ساحت قرآن و افق قرآن، انسانهای هستند که جنسیتشان را مصرف میکنند، مادهشان را مصرف میکنند. ولی نفسشان و روحشان را، معنایشان را تولید میکنند و ارزش میدهند. ترقی میدهند. انسانهای در ساحت غرب – تعبیر «ساحت غرب» را به کار میبرم، میشود تعابیر دیگری هم به کار برد، ولی فعلاً این تعبیر – انسان ساحت غرب، انسانی است که مصرف میشود به خاطر اینکه مصرف شدن ارزش است. به هر کس که بیشتر و بهتر مصرف بشود، ارزش بیشتر و بالاتری دارد. انسان در غرب با این فضا جایگاه زن هم تعریف میشود.
حالا باید کمی من اینجا ۶ صفحه تقریباً فهرست نوشتم. نکاتی بگویم. بنایم این بود که سه صفحهی اول را ساعت اول بگویم، سه صفحهی دوم را ساعت دوم. یک صفحهاش هم تازه آن هم کامل نرسید که همه را بگویم. اشکالی هم ندارد. وقت دیگر باید با عزیزان دیگری بحث را ادامه بدهیم. یک استراحتی داشته باشیم، چند دقیقه. بعد و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
مصرف شوندگی زن
در حال بارگذاری نظرات...