فریضه ، رابطه

بخش اول

01:05:42
226

معرفی
عوامل و ابعاد مختلف وضعیت کنونی جامعه
جنگ ترکیبی علیه جمهوری اسلامی
هجوم به تمامی نماد های جمهوری اسلامی
در پازل دشمن بازی نکنیم !
تمرکز دشمن بر گسست بین حاکمیت و مردم
بی اعتماد کردن، کلید واژه دشمن
هدف دشمن، زوال پشتوانه مردمی حکومت
ارکان اعتماد سازی به نظام
طراحی سرداران فتنه، زوال انسجام و اعتماد مردم
اعتماد سازی با شکوفایی های محسوس اقتصادی
لزوم توجه به اجرای صحیح پاتک های رسانه ای
تاثیر حلقه های ارتباطی اطراف افراد مشهور
ترفند های دشمن برای به دام انداختن افراد مشهور
از اثر فضای ارتباطی غافل نشوید
سه کلید واژه برای فلاح اجتماعی…
صبر فردی، صبر اجتماعی، ارتباطات اجتماعی
نقص در برقراری ارتباطات صحیح اجتماعی
کیفیت روحیه شکست پذیری دشمنان ؟!!!
ترفند شیطان، ترساندن و دلهره انداختن
طراحی مومنین، ایجاد امید و انگیزه
ارتباط گیری، تکلیفی اجتماعی
اهمیت ارتباط با جمعیت میانه و مردد
ما از "رابطوا" غافلیم
توجه به عمق و صبر در ارتباط
اساس تمدن اسلامی بر رعایت متقابل حقوق مومنین
مشکل جدی دشمن، یکدل نبودن
عظمت همدلی مومنین در اربعین
ذات فضای مجازی، تخریبی و جمع نمایی
دستگاه اهل بیت، فضای ارتباطی حُبّی
کارکرد های مفید مسجد
در زمانه ی استثنایی هستیم
اراده خدا بر وقوع اتفاق ویژه
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. وصلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.

خیلی خوشحالیم که امروز در این جلسه‌ی معنوی و باصفا، با این انگیزه‌های غدیری، در خدمت عزیزان هستیم. ان‌شاءالله خدا به این جلسه‌مان برکت بدهد و ان‌شاءالله این جلسه مرضی حضرت بقیة الله ارواحنا فداه باشد. دلهامان هدایت شود به آن چیزی که وظیفه‌مان است و آن چیزی که از ما خواسته شده؛ و ان‌شاءالله خروجی جلسه‌مان امید و انگیزه و نشاط و حرکت و رشد و تعالی فردی و جمعی‌مان باشد.

ان‌شاءالله، قبل از جلسه فرمودند که خیلی از مؤمنین محزونند این ایام و دل‌ها گرفته است. به قول امروزی‌ها حالمون خوب نیست. به هر حال، شرایط جوری است که انسان مؤمن، انسان دلسوز و انسان دغدغه‌مند، احساس نگرانی می‌کند. صحنه‌هایی دیده می‌شود که به هر حال، آزرده‌خاطری مؤمنین می‌شود. این قضایایی که الان در آن هستیم، ابعاد مختلفی دارد، جوانب فراوانی دارد که از جنبه‌های مختلف می‌شود به آن پرداخت.

یکی اینکه به هر حال ریشه‌هایی که این قضیه دارد، اطلاعات و فتنه‌های آخرالزمان است. در حالی که از جنبه‌های مهمی که در این بحث مطرح است، ابعاد دیگری هم هست؛ به هر حال، اشتباهاتی که ما داشتیم در طول این چهل‌وخرده‌ای سال، کاستی‌هایی که بوده، کاهلی‌هایی که بوده، فعالیت‌هایی که دشمنانمان داشتند، طراحی‌هایی که داشتند، برنامه‌ریزی‌هایی که داشتند، خیانت‌ها و خباثت‌هایی که همیشه بوده و هست و الان هم در متن این میدان خودش را نشان می‌دهد. مشکلات فکری، فرهنگی، اعتقادی، مسائل سیاسی، به هر حال خیلی زوایا هست. مسائل امنیتی؛ از خیلی زوایا می‌شود به این مباحث امروز پرداخت. به جا هم دارد؛ یعنی واقعاً باید ما بنشینیم با هم گفت‌وگو بکنیم در زوایای مختلفی که الان با آن مواجهیم.

اصطلاحاً، یک جنگ ترکیبی است. اوضاع امروز ما در جنگ ترکیبی است. از هر سلاحی، از هر ابزاری برای آسیب استفاده می‌شود. هر چیزی که به‌عنوان اهرم قدرت به حساب می‌آید و هر چیزی که به‌عنوان نقطه‌ضعف رقیب به حساب می‌آید، در این جنگ روی آن تمرکز می‌شود. به حساب، هم جنگ رسانه‌ای، هم جنگ سیاسی، هم جنگ اقتصادی، هم جنگ امنیتی و در حوزه‌هایی جنگ نظامی، جنگ اعتقادی. شما می‌بینید یک‌هو با هم فعال می‌شود.

از یک طرف مسئله و بحث حجاب، از یک طرف اقوامی که کشور اصطلاحاً حاشیه‌ی کشور، حواشی کشور، مرزنشین به حساب می‌آیند، حالا خصوصاً قوم کُرد. بعد مسائل اعتقادی شیعه و سنی در سیستان و بلوچستان. بعد مسائل بین‌المللی؛ نمادهای اعتباربخش جمهوری اسلامی، از سرود ملی گرفته و پرچم جمهوری اسلامی تا هر چیزی که نمادی به حساب بیاید برای این حاکمیت و این فرهنگ. همه‌ی اینها مورد هجوم واقع شد. همه‌ی اینها شده خاکریز. در هر کدامش تقابلی شکل گرفته. از هر کدام دارد استفاده می‌شود برای درگیری، برای بسط نزاع.

خب، کار هم سخت است؛ یعنی فقط مسئله امنیتی نیستش که ما از نیروهای امنیتی توقع داشته باشیم اینها بیایند در این قضیه. گاهی انسان می‌بیند در این فضای مجازی و اینها، مطالباتی که جماعت مذهبی و حزب‌اللهی دارند و حالا مثلاً هشتگ «پایان مماشات» که دیدم خیلی گرم شده و دمیدن در اینکه آقا نیروهای امنیتی، نظامی، انتظامی، اینها باید بیایند قضیه را جمع کنند. واقعش این است که این قضیه، مسئله‌ی امنیتیِ خالی نیست که نیروهای امنیتی بیایند قضیه را جمعش بکنند. و جمع کردن نیروهای امنیتی بخشی از پازل خودش است، طراحی‌شده است. یعنی در معادلات و در چینش و در نقشه‌کشی‌هایی که دارد، این داستان برای پیشرفتش یک بخشش این است: ورود نیروهای امنیتی، مثلاً رادیکال شدن فضا، تقابل شدید بشود، امنیتی شدن فضای کشور. اینها بخشی از پازل است. نیروهای امنیتی مسئولیتی ندارند؟ یا نباید کار بکنند؟ یا الان دارند دقیقاً همان کاری که باید انجام دهند، انجام می‌دهند؟ غرض این است که جنگ، جنگ ترکیبی است. مسئله فقط یک مسئله‌ی نظامی و امنیتی نیست. فقط هم مسئله‌ی رسانه‌ای نیست. فقط هم مسئله‌ی سیاسی نیست. فقط هم مسئله‌ی اقتصادی نیست. همه‌ی اینها با هم است، همین و با همه.

خب، این نکته را چرا عرض می‌کنم؟ برای اینکه ماها از یک سری از این ابعاد غافلیم. ببینید شما، یکم که این مسائل در کشور مطرح می‌شود، یک‌هو قیمت دلار می‌کشد بالا. ما دیگر از این غافلیم که وسط این معرکه، یکی از خاکریزهایمان هم خاکریز اقتصادی است. یا همه‌مان رفتیم در رسانه و هشتگ زدن و توییت کردن و کپی‌پیست کردن و اینها؛ کف خیابان شناسایی لیدرها و این حرف‌ها نیروهای امنیتی و یا تمرکز روی اینکه سلبریتی‌ها چه گفتند، فوتبالیست‌ها چه‌کار کردند، آنها سرود خواندند، نخواندند؟ این شادی یا مثلاً نسبت به روحانیت و طلبه‌ها و عمامه و… خب اینها خیلی خوب است، لازم است، ولی مسئله خیلی وسیع است.

آن چیزی که امروز تمرکز روی آن است، یک گسستی بین حاکمیت و مردم است. حالا در مورد این بیشتر صحبت بکنیم. و نقطه‌ی ثقل این قضیه، بی‌اعتماد کردن است؛ از بین بردن حُسن ظن، از بین بردن تعلق در تمام زمینه‌ها. به هر نحو، هر نوع تعلقی که می‌تواند این حاکمیت را سرپا نگه دارد، این باید از بین برود: تعلق‌های سیاسی، تعلق‌های جغرافیایی، تمامیت ارضی، تعلق فکری، فرهنگی، اعتقادی. هر چیزی که می‌تواند مردم را به این حاکمیت وابسته نگه دارد و حاکمیت را متکی به مردم نگه دارد، پشتوانه‌ی مردمی این را نگه دارد، این باید خالی بشود. کلیدواژه، بی‌اعتماد کردن است.

البته این فرایند بی‌اعتمادسازی، فرایندی است که چهل سال است، چهل‌وخرده‌ای سال است دارد کار می‌شود. در دوره‌هایی خیلی شدید و موفق بوده، در دوره‌هایی ضعیف بوده. افراد مختلف هم سهم داشتند. باید سهم هر کدام از ماها تعیین شود، مشخص شود چقدر نقش داشتیم در تقویت اعتماد مردم به نظام یا تضعیف اعتماد مردم به نظام.

خب، یکی می‌شود سردار قاسم سلیمانی. مردم به او اعتماد دارند. مردم او را آدم صادقی می‌دانند، چه در دوران حیاتش، چه حالا بعد از شهادتش. خصوصاً، او می‌شود یکی از ارکان اعتمادسازی برای نظام. حسن روحانی از سرداران بی‌اعتمادسازی نسبت به حاکمیت است که واقعاً بی‌همتا بوده در این چهل‌وخرده‌ای سال. شما ببینید، واژه‌ای است که رهبر انقلاب در تنفیذ حکم آقای رئیسی به کار بردند، خیلی تعبیر عجیبی بود. فرمودند: «دولت جدید تمرکزش را بگذارد تقویت اعتماد مردم به نظام که در این سال‌ها آسیب دیده.» بعد از هیچ دولتی ایشان همچین تعبیری به کار نبردند که «مردم اعتمادشان نسبت به نظام از بین رفته و کم شده.»

این شوخی نیست که یک قضیه مثل شاهچراغ پیش می‌آید و در روز روشن، جلوی چشم همه، این‌جور مظلوم‌کشیِ واضح و هویدا صورت می‌گیرد و آن بانیِ حرکت اعلام می‌کند و یک خوانشی، یک موجی یک‌هو در جامعه شکل می‌گیرد به‌عنوان «کار خودشونه.» که همیشه بوده این حرف، ولی دامنه و امتداد نداشته، باور و پذیرش نداشته. یک‌هو در جامعه می‌گیرد. خنثی می‌کند واکنش‌های احتمالی را. خیلی مسئله‌ی مهمی است، خیلی مسئله‌ی مهمی است. اصلاً نمی‌شود دست‌کم گرفت.

شما سال ۹۸، اگر بعد از شهادت حاج قاسم، که آن موقع هم قضیه‌ی بنزین بود و آشوب بود و این مسائل، کجاست دامنه اجتماعی آن آشوب‌ها؟ قطعاً خیلی بیشتر از الان بود. مناطق محروم و حاشیه‌ی کشور، نقطه‌ی اول آشوب‌ها بود. بنده آن هفته اسلامشهر سخنرانی داشتم. اینها گفتند آقا در این قضایای امسال یک روز اسلامشهر شلوغ شد، یکی دو جا؛ ولی سال ۹۸ چند روز همه‌جا درگیر بود و اسلامشهر ده برابر الان بانک و پمپ بنزین و چیزهای مختلف بود که آتش زد. چیز عجیبی بود.

فتنه‌ی سال ۹۸ هم آنجا هم سردار آن فتنه، آقای حسن روحانی بود. یعنی همه‌ی طراحی‌ها بود که ایشان انجام داده بود. طراحی بود؛ چه مسیر اقتصادی که می‌رفت، چه مسیر فرهنگی که می‌رفت، مسیر تربیتی که می‌رفت، مسیر سیاسی که می‌رفت، چالش‌های امنیتی که ایجاد می‌کرد، همه‌اش طراحی بود. حالا چرا نظام باهاش مماشات می‌کند؟ حالا بحث دیگری است که حالا نمی‌خواهم وارد آن بحث بشوم. بحث من چیز دیگری است. می‌خواهم از آن استفاده بکنم برای اینکه ببینیم الان ما چه‌کار باید بکنیم.

سال ۹۸ اگر بعد از ترور حاج قاسم، یک‌هو یک حرفی می‌افتاد در مردم که آقا ترور حاج قاسم «کار خودشونه»، واکنش مردم چه بود؟ ولی اگر در این قضایا به‌جای شاهچراغ، حاج قاسم را زده بودند، این را، این نشان می‌دهد سرمایه‌ی اجتماعی جمهوری اسلامی خیلی آب رفته. اعتماد خیلی ضعیف شده. بالاخره یک دروغ، کلی از اعتماد را از بین می‌برد. هشت سال دروغ. نقش قبلی‌ها را و دیگران را نادیده بگیرم، تمرکز را روی ایشان بگذارم. حوزه‌ی مقدس، مگر در حوزه‌های علمیه، مگر شخصیت‌های درجه یک از آقای روحانی حمایت نکردند؟ حوزه‌ی علمیه مگر وظایفشان را دارند عمل می‌کنند؟ روحانیت در این میدان الان مگر میدان‌دار عرصه‌ی اعتقادات است؟ چهار نفر هم که در فضای مجازی پاقرص‌اند، روحانی که حرف می‌زند، شبهه را جواب می‌دهد، اثرگذار است، مطالبش وایرال می‌شود، اگر مطرحند، اینها معمولاً اخراجی‌های حوزه هستند. کسانی که نه سطح علمی‌شان در حوزه ارزشی دارد، نه جایگاهی در حوزه دارند، نه مدرس به حساب می‌آیند. در این قضایا، علمای درجه یک در میدان باشند؟ دهه‌ی پنجاه مطهری در میدان بود، سخنرانی می‌کرد، از این مسجد به آن مسجد، از انقلاب دفاع می‌کرد. حوزه هم جا مانده. بحث‌های مفصلی دارد. همین هوای بنده برای بنده تبعات خواهد داشت، قطعاً. اگر دیدید که خلاصه خلع لباس شدیم، این مسائل.

خب، ما نقش بقیه را نمی‌خواهیم انکار بکنیم. تمرکز روی از بین بردن اعتماد بوده. دشمن مهره‌چینی‌هایی داشته، تقسیم نقشی داشته. مسابقه‌ی مافیا را حتماً دیده‌اید؟ نمی‌دانم، در مسابقه‌ی مافیا، یکی از کارهای مافیا، چند نفری که مافیا می‌شوند، به‌هم انداختن شهروندها و از بین بردن اعتماد اینها به همدیگر است. انسجام اینها را خراب می‌کند. اینها را دچار تردید بکنید. به‌جای اینکه اینها برگردند به سمت مافیا، مشغول شهروندها بشوند. بددلی پیدا کنند نسبت به همدیگر.

خب، شما هشت سال کسانی را داشتید که دائماً بدگویی می‌کردند از مؤمنین، از حزب‌اللهی‌ها، مسخره می‌کردند، تخریب می‌کردند، یک جماعتی را به‌عنوان دلواپس به لجن کشیدند. بسیجی‌ها را، سپاهی‌ها را، حتی طلبه‌ها را، آخوندها را. آقای روحانی آخوند بود، می‌آمد در سخنرانی آخوندها را مسخره می‌کرد. در جمع آخوندها، در برج میلاد سخنرانی داشت برای آخوندها، در جمع آخوندها. چند صد تا طلبه، روحانی نشسته بودند. در جمع آخوندها. آخوندها خب همیشه عنصری، هر جایی، در هر نظامی باشد، قطعاً آن نظام بعد از یک مدت خیلی کمی نابود می‌شود. اسرائیل اگر همچین آدمی داشت، تا حالا چند بار سقوط کرده بود. نتانیاهو می‌آمد هر دو روزی یک بار خاخام‌ها را مسخره می‌کرد، صهیونیست‌ها را مسخره می‌کرد، پیشینیان صهیونیست. همه‌ی ترفندها و مهارت‌ها و مسیر پیشبرد اهداف جمهوری اسلامی را یکی‌یکی پیاده می‌کرد، اجرا می‌کرد، دستور می‌کرد، بخشنامه می‌کرد، پخش می‌کرد. اگر کسی تخلف می‌کرد، برخورد می‌کرد، اخراج می‌کرد. یکی از ادله‌ی بنده برای اینکه این نظام الهی است، همین است که حسن روحانی نتوانست کاری بکند باهاش. منطق عقلانی ندارد برای من که چرا نظام سقوط نکرده، مخصوصاً در.

غرضم بحث‌های سیاسی نیست. غرضم این جنگ ترکیبی است که نقطه‌ی ثقل و تمرکزش کجاست؟ نقطه‌ی ثقل و تمرکزش اعتماد است؛ از بین بردن اعتماد. پس ما پاتکمان باید روی چه چیزی باشد؟ روی اعتمادسازی باشد. این نقطه‌ی اصلی است. گاهی ماها به‌عنوان اعتراض، انتقاد در همین قضایا، یک چیزهایی در مورد نیروهای امنیتی می‌گوییم که باز ثمرش بی‌اعتمادسازی است، به اسم همین که آقا اینها مماشات می‌کنند و اینها فلان و اینها کاری نمی‌کنند. نفهمیدی میدان جنگ چه میدانی است؟ الان کجاییم؟ درگیری سر چیست؟ قرار است چه اتفاقی بیفتد؟

الان اصلاً ماها غافلیم از اینکه یکی از وظایف جدی ما، جدای از بحث‌های اعتقادی، مناظره، گفت‌وگو، فلان حرف‌ها، که بسیاری از اینها واقعاً اتلاف وقت است. آقا چرا مثلاً در کلاب‌هاوس نیستی که مثلاً... ان‌شاءالله که مفید و با احساس تکلیف و بلدم. ولی الان وقت ما اصلاً اجازه کارهای سطحی، دور از آبادی، با کمترین ثمر و نتیجه بشویم، نه. ما باید گفت‌وگو کنیم. بله، گفت‌وگو باید بکنیم، ولی گفت‌وگو قاعده دارد، قواره دارد، منطق می‌خواهد، مسیر می‌خواهد. وگرنه همانی که این جنگ ترکیبی را طراحی کرده، هم او طراحی کرده چه شکلی، در کدام زمینه، به چه گفت‌وگوهایی بکشد که از اصل می‌گردم. در این فضای مجازی یک بار ندیدم یک جماعتی، یک گروهی احساس وظیفه کنند، دولت که دیگر با ماست. با ماست، با من نیست ها! یعنی دولتی که ما به آن رأی دادیم. انگار همه مثلاً آقای روحانی‌اند و فضا، فضای تقابلی گفتمانی است و نقد می‌کردیم، غر می‌زدیم، مسیر برای کار باز بود تا حد زیادی.

جاهای مختلف ندیدم آقا یک جماعتی بیایند با هم بگویند بنشینیم با همدیگر یک هم‌افزایی فکری بکنیم، برویم یک گوشه‌ای به اقتصاد دولت کمک کنیم، اعتمادسازی بکند. یک شکوفایی‌های محسوس اقتصادی، بعضی از گره‌های اقتصادی مردم اگر باز شود، جبران می‌کند تا حد زیادی این اعتماد از دست رفته. ببینید، اینها نفی کارهایی که دارد می‌شود نیست ها! بله آقا تذکر لسانی بدهیم، مثلاً برویم به روحانیون گل بدهیم، عمامه‌بوسی کنیم. ولی لزوماً ساده‌ترین کارها همیشه درست‌ترین کارها نیست. نکات ساده‌ای است، کار بی‌هزینه‌ای است، کار ساده‌ای است، اثراتش هم به همین اندازه سطحی است. جماعتی که مرددند، می‌گویند نه، خیلی جالب بود، بوسیدن من نظرم عوض شد. ممکن است یک تعدادی بالاخره عسل بگیرند، جو شکسته نمی‌شود. لزوماً برای اینکه ذهنیتی نسبت به طلبه و روحانی شکل گرفته که این ذهنیت افراد مختلفی در آن دخالت داشتند که عرض کردم. ذهنیتی شکل گرفته که آن ذهنیت لزوماً با بوسیدن چند نفر عمامه چند نفر را، آن ذهنیت برطرف نمی‌شود. بله که شاید لج در بیاورد که مثلاً اینها همین‌ها، همین‌ها مثلاً اینها اینجوری کردند و هرچی هم می‌شود آخر هم عمامه می‌بوسند و... ذهنیت نسبت به من طلبه که عوض نمی‌شود.

کارهای رسانه‌ای، پاتک‌هایش لزوماً یک چیزی شبیه همین و آن‌ور ساختن نیست. بعضی وقت‌ها پاتکش این است که ده مرحله عقب‌ترش را بزنی که طرف نفهمد دقیقاً چی شد. الان اگر مردم احساس بکنند روحانیت نقشی دارد در شکوفایی اقتصادیشان، در تحول اقتصادی، بهبود اوضاع زندگی، با بیل و کلنگ نمی‌گویم کار نمایشی بشود. ایده‌پردازی می‌خواهد، فکر می‌خواهد. جلساتی مثل جلسه‌ی شما می‌خواهد که لزوماً فقط همدلی و درددل نباشد، طراحی باشد. ما هنوز فکر می‌کنیم مثلاً حاکمیت یک حاکمیت جدایی است و الان مثلاً ما زمان پهلوی هستیم، دور هم جمع می‌شویم مساجد سخنرانی کنیم. بابا، اینکه دهه‌ی چهل و پنجاه این کار را می‌کردند. الان نقش بنده و شما در وزارتخانه‌ها چیست؟ جای ما و شما در وزارتخانه‌ها کجاست؟ در کدام وزارتخانه به روی من و شما بسته است؟ کدام وزارتخانه به فکر و ایده‌ی بنده و شما نیاز ندارد؟ به همکاری و همفکری من و شما نیاز ندارد؟ آتش مطالبات را تند می‌کنیم، آقای دولت چه‌کار کردی؟ آقای وزارتخانه فلان، آی فلان.

نمی‌خواهم بگویم هر کسی که داریم خوب است. بنده از بعضی از وزرای رئیسی، نه تنها نسبت به بعضی‌هاشان انتقاد دارم، بعضی بدم می‌آید. همین مثلاً یک وزیر جابه‌جا شد، این بدنه‌ی وزارتخانه چی می‌شود؟ بعد مگر بدنه‌ی وزارتخانه لزوماً چهار تا مدیرند؟ جوی که شکل می‌گیرد. فدراسیون کشتی را ببینید. چرا در این قضایای ورزشی که پیش می‌آید، مثلاً فدراسیون کشتی معمولاً فضایش متفاوت از بقیه است؟ حالا می‌خواهم تعریف کنم از این دوست عزیز و بزرگوارمان آقای دبیر، پسر مؤمن، دغدغه‌مند، دلسوز، بسیار دغدغه‌مند. فضاسازی‌هایی کرده، ارتباطات ایجاد کرده بین این بچه‌ها، حلقه‌هایی که آن حلقه‌ها می‌توانند تغذیه‌ی فکر و ایده و نظارت و خیلی چیزها بکنند. خود همان حلقه‌های ارتباطی که همین بچه بسیجی مثل شما، کشتی‌گیر گشت، مثلاً کشتی‌گیرهای فلان جایی که مثلاً بچه بسیجی‌هایی که در فلان شهرستان در شهریار مثلاً اینها کشتی می‌گیرند. اینها لینک کرده به این مجموعه. این تیم کشتی دو تا حلقه دورش است. اگر هم می‌خواهند شهرستانی بروند، جماعتی بیایند اینها را تشویق بکنند. خب، آن کشتی‌گیره فرقی مثلاً با آن صخره‌نورده خیلی نمی‌کند. این از حوزه‌ی علمیه نیامده، آن مثلاً از انگلیس. یک ارتباطاتی است، آن ارتباطات دارد مصونیت می‌دهد، آن ارتباطات دارد رشد می‌دهد. ارتباطات بسیار ساده‌ای هم است، از همین جنس من و شماست؛ چهار تا بچه حزب‌اللهی، بسیجی، مؤمن، علاقمند که مشتری کشتی هم همین‌هایند. خانم، اگر مشتری فوتبال کیان؟ مگر مشتری سریال تلویزیونی کیان؟ مگر مشتری دورهمی کیان؟ این حلقه‌ها وقتی که مفقود می‌شود، جای تحلیل دارد، خیلی بحث می‌خواهد، یک گوشه دارم عرض می‌کنم.

بعد دیگر برویم به سمت سؤالات عزیزان. وقتی که آن آدم هنرمند، آن ورزشکار، حلقه‌های دور خودش را آدم‌هایی می‌بیند که همه یک سمت دیگرند، خب طبعاً این اثر می‌گذارد در واکنش‌ها، در تصمیمات و در کنش‌های سیاسی و اجتماعی او. و بعد بهره‌برداری می‌شود از او، از اعتبار او، از جایگاه او. اینها هزینه و مئونه‌ای هم ندارد. خیلی کارهای ساده‌ای است. طراحی می‌خواهد. خیلی‌ها واردند این آدم‌های مشهور را چه‌جور در دام بیندازند، شکار کنند. مشهورهای معمولی که هیچ. مشهورهای حزب‌اللهی، سلبریتی حزب‌اللهی را به دام می‌اندازند با یک ترفندهایی، با یک مهارت‌هایی، با یک ابزارآلاتی. آدم‌های موجهی یک طرقی حرکت شیطانی کثیفی انجام می‌دهند. ما حرکت تمیز مؤمنانه انجام بدهیم.

خب، ما می‌خواهیم انجام بدهیم، معمولاً این می‌شود که وقتی طرف بهره‌برداری ازش شده، مهره‌ی سوخته شده، اثرش را گذاشته، صخره‌نوردی‌اش را کرده، بدون روسری هم رفته در فینال که اگر قهرمان می‌شد کلاً یک داستان دیگری بود. باخته، سوخته. فایده برای آن‌ور که نداشته، جایی هم که ندارد برود، مجبور این‌ور برگردد. بدون عذرخواهی و بدون حرفی و بدون پمپاژ یک اثر متقابل. یعنی همین‌قدر ما نسبت به این میدان تعطیلیم. چهار نفر دیگر هم می‌خواستند این کار را بکنند، بنده‌خدا نداریم. آن هم آدم ساده‌ای است، شناختی ندارد. آن هم تحت تأثیر چهار نفر دور و بر. ما از فضای ارتباطی غافل شدیم.

ببین، آیه‌ی قرآن خیلی عجیب است این آیه، خیلی آیه‌ی عجیبی است. گُل آیات تمدنی قرآن این آیه است، آیه‌ی آخر سوره‌ی آل عمران که علامه‌ی طباطبایی: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ.» سه تا کلیدواژه برای فلاح اجتماعی و سیاسی و تمدنی: «اصْبِرُوا»، «صَابِرُوا»، «رَابِطُوا». ما صبر شخصیمان معمولاً خوب است. صبر جمعیمان هم معمولاً یک کمی خوب است. با هم صبر می‌کنیم در تحریم، در فشار، در جنگ. ولی رابطه‌مان خیلی می‌لنگد. علامه هفتاد صفحه در رابطه صحبت کرده. ارتباطاتمان فوق‌العاده ضعیف است. تاب‌آوری‌های اجتماعی، رواداری‌ها، حوصله‌مندی‌ها بسیار ضعیف. آقای پلیس مگر برای چه‌کاری دارد؟ پایان مماشات. خوشحالی الان کف خیابان آتیش نزنند، همه در اوین باشند؟ تو خیلی خوشحالی؟ این مسئله را حل می‌کند؟ مگر مرددین را جذب می‌کند؟ طراحی برای جذب مرددین چیست؟ میانه‌ها را چه شکلی می‌خواهی جذب کنی؟ چالش‌های جدی است. ما نمی‌نشینیم فکر بکنیم. احساس مسئولیت نمی‌کنیم، نه. سپردیم به دولت که نظارت می‌کند و اینها. دیگر وقت فکر کردن ندارد. مطالعه می‌کنیم، فضای مجازی را نگاه می‌کنیم، پست می‌زنیم و فحش به این چرا اینجوری کرد. طرحت چیست؟ نقشه‌ات چیست؟ برای مسیر تقابلی یک چیزی بزنم، بدل بزنیم.

یک چیزی هم اگر در ماها درمی‌آید، از دست درمی‌رود. یعنی سلام فرمانده را احدی فکر نمی‌کرد. رفقا شوخی می‌گویم. در سخنرانی گفتم البته. از سخنرانی وقتی که سلام فرمانده در ورزشگاه آزادی بود، همان روزی سخنرانی تهران داشتیم، گفتم اگر چهار ماه پیش کسی می‌گفتش که چهار ماه دیگر چند تا بچه یک شهر مثلاً کوچک گیلان پا می‌شوند، می‌آیند یک سرودی می‌خوانند، کل ایران، کل دنیا را تکان. ورزشگاه آزادی جمعیت زیادی می‌ایستند با اینها سرود می‌خوانند. اگر کسی چهار ماه پیش این حرف را می‌زد، ازش تست… و اتفاق افتاد و شد. ما خودمان هم باور نداریم. ناامیدیم دیگر. ناامیدی دیگر شاخ و دم که ندارد که آقا ما چهار تا بچه سرود بخوانیم، بعد این مثلاً موج ایجاد کنیم، نه. نه توکل داریم، نه اخلاص، نه برنامه‌ریزی، نه روحیه‌ی شکست‌ناپذیری. این روحیه‌ی شکست‌ناپذیری، این دشمنان ما خیلی واقعاً درس‌آموز است. دوازده بار خودم را حلق‌آویز کرده بودم، از رو نمی‌رود این آدم. آدم دلش به پول هم گرم باشد، دیگر آخه دیگر چقدر؟ مگر چقدر مگر انرژی می‌دهد به آدم پول؟ هرچی می‌زنی به در بسته می‌خوری، می‌بازی. باز بعدی، باز بعدی، باز بعدی. باگ این را می‌گیرد، می‌رود بعدی. کم نیاورد. دو تا روسری در خیابان برمی‌دارند، دو تا متلک زیر عمامه می‌زنند. آقا حاج‌آقا، تمام است دیگر؟ چرا؟ چی شده؟ الان چی شد دقیقاً؟ مگر اینها در میدان آمدند؟ با این کارها دارند خودشان را رسوا می‌کنند. ما خیلی باید زور می‌زدیم چند وقت قبل. خیلی حرف‌ها را می‌زدیم، هیچ‌کس حالی‌اش نمی‌شد. می‌گفتند آقا دین، انسان انسانیت، ظاهر ملاک نیست، فلان نیست. الان دین انسانیتشان شده پریدن روی این آخوند و روی آن آخوند و زدن عمامه و کشیدن چادر. گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیکشان هم قشنگ دیگر دیدیم الحمدلله.

آن‌قدر رسوا، آن‌قدر واضح. آدم که دارد رد می‌شود، نه تو می‌دانی فکرش چیست، نه به تو کاری داشته. نه. فقط صرف اینکه لباسی دارد که آن لباس یک نمادی دارد که لزوماً آدم زیر آن لباس هم نمی‌تواند حامل آن نماد باشد. دیگر از بس که هیچی ندارد بزند، آن‌قدر که دستش خالی است، آن‌قدر که بدبخت، آن‌قدر در تنگنا مانده. آن هم نه برای این طلبه مئونه‌ای دارد. برمی‌دارد می‌گذارد سرش، دوباره می‌شورد. خودش می‌آید. غیر از رسوایی، غیر از اینکه از چشم می‌افتد. «نَجْوَیٰ مِنَ الشَّیْطَانِ الَّذِینَ آمَنُوا.» هیچ غلطی نمی‌تواند بکند شیطان. هیچ غلطی نمی‌تواند. فقط دلت را خالی کند، دلهره. ما طراحی باید بکنیم با امید و با انگیزه. آقا روز به روز با همه مشکلات، با همین مسائل، این فکر، این فرهنگ، این گفتمان در حال رشد است. این خیلی عجیب است. حوزه‌های علمیه، بی‌رودربایستی بخواهم بگویم، بنده وقتی نگاه می‌کنم، خیلی احساس نمی‌کنم روز به روز در حال رشد باشد، حوزه. نه طلبه‌ها و روحانی. فضای عمومی طلبه و روحانیون را آدم احساس رشد می‌کند، چون در حال خلوص و خالص‌سازی و جدی شدن قضایاست. منافع مادی به شدت کم. دیگر هر کسی مانده و دارد کار می‌کند، دیگر خیلی قوی است. ولی ساختار حوزه، ساختار فشل و رو به اضمحلال. خب، این باید مرجعیت دینی مردم باشد. کانون هدایتگری باشد. اینکه از کار افتاده است.

شما یک هواپیما دو تا بال باید داشته باشد، دو تا موتور باید داشته باشد. یکیش اینجوری، اینجوری، آرام آرام دارد می‌چرخد، از کار افتاده. بعد می‌بینی دو برابر سرعت معمول دارد می‌رود. این چیست؟ یا من دارم توهم می‌زنم یا با یک چیز دیگری. این قوت دینداری در مردم واقعاً چیز عجیبی است. بنده در جلسه‌ی دیگر گفتم، فکر کنم چیذر بود، اینجا می‌گویم: تهران که می‌آیم، بالخصوص متمرکز می‌شوم ببینم چند نفر روسری برداشتند؟ خیلی برایم عجیب است. هرچی نگاه می‌کنم می‌بینم واقعاً اقلیت محض در تهران. حالا شهرهای دیگر که هیچی. تعجب است چرا این خانم‌هایی که روسریشان نصفه بود، بیرون؟ الان شما طراحیتان برای حالا تعبیر به باحجاب، بی‌حجاب و نیمه‌حجاب، طراحیتان برای ارتباط‌گیری با نیمه‌حجاب‌ها چیست؟ ما می‌ایستیم برود در آن نقطه‌ی آخر بکند؟ بیاید در تقابل، برویم باهاش ارتباط بگیریم، جذبش کنیم. نسبت به اینها هم که دلمان قرص. خوشحالیم الحمدلله اینها که چادریند، الحمدلله هدایت شدند. اینها که کاری نمی‌خواهد. آن هم که نصفه بیرون، نصفه تو است، خدا هدایتش کند ان‌شاءالله. طراحی شما چیست؟ الان این رابطه‌تان کجای قضیه است که «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»؟ روسری‌ها را برداشتند؟ اشکال ندارد. تحمل کن. چادرت را کشیدند؟ تحمل کن. فقط «اصْبِرُوا وَصَابِرُوا.» تحمل خالی که «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» نمی‌شود. «رَابِطُوا» کجاست؟ الان ما چقدر با این نیمه‌حجاب‌ها ارتباط صمیمانه و تشکرآمیز داریم؟ بیشتر بزنیم در سرشان؟ الان رابطه‌ی قضیه‌ی ما کجاست؟ قرآن گفته «رَابِطُوا» یا نه؟ این فعل امر هست یا نیست؟ تکلیف اجتماعی برای ما هست یا نیست؟ ما به این آیه چه شکلی داریم عمل می‌کنیم؟ این سؤال بنده است از خودمان، به‌عنوان جمعیت مبلّغ، افراد مذهبی و طیف وسیعی که دارند کار رسانه‌ای می‌کنند، علاقمندند، جریان‌سازی می‌خواهند بکنند.

دلمان را خوش کرده‌ایم به توییت زدن، به ترند کردن هشتگ. در مسجد می‌روند ده نفر دور هم می‌نشینند، هر کسی دارد یک پستی یک جایی می‌فرستد. گوشی جلسه. اینها «رَابِطُوا» در توهماتشان. البته چهار تا آدم واقعی با چهار تا ارتباط واقعی. با آن صبر، فرمود وعده‌های قرآن به ماست. مگر می‌شود با این وعده‌ها آدم دلسرد بشود؟ ناامید بشود؟ چقدر این آیات امیدبخش است. چقدر اینها انگیزه می‌دهد. «إِنْ یَکُنْ» وعده داده. «إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ.» ۲۰ تا آدم صابر بیاورید، غلبتان می‌دهم به ۲۰۰. ۲۰ تا صابر. ۲۰ تا با تحمل، با حوصله، جون‌دار، استخوان‌دار. نسبت یک به ده کرده. جمعیت کره‌ی زمین چند نفر؟ ۸ میلیارد. یک دهمش می‌شود چقدر؟ ۸۰۰ میلیون. جمعیت ایران چقدر است؟ ۸۵ میلیون. هشت و نیم میلیون. ما هشت و نیم میلیون آدم علاقمند به نظام جمهوری اسلامی، ولایت فقیه، روحانیت، امام حسین، اربعین، کربلا داریم یا نداریم؟ صابر را نداریم. بعد «رابطُوا»، یعنی خدایمان هم از هم گسیخته. بعد در فضای تقابلی این فعال فرهنگی می‌نشینی پیشش، این هیئت آن یکی را می‌کوبد. در یک دانشگاه بازداشتگاه فردوسی. توقع داشتیم از اساتید سکولار بخوریم، پرونده‌سازیمان از سایر روحانیون دانشگاه دانشکده باید بخورند. انجمن‌های لائیک را بخورند. تحمل همدیگر را نداریم. چرا؟ در همان حدی که می‌توانستیم رابطه‌مان از یک جایی به بعد دیگر شده بود به اینکه فقط پشت سرشان حرف نزنیم. کسی پشت سرشان حرف بزند.

به هر حال، ما الان ببینید خیلی خیلی زمینه‌ها هست، خیلی فرصت‌ها هست. گله می‌کنیم از دو تا مدرسه‌ای که دانش‌آموزهایش فلان کار را کردند. اقلیتند دیگر. اقلیت محض نیستند. مرگ بر دیکتاتور بگویند همه با هم. به رهبری فحش بدهند. حتی در تهران چند درصد از مدارس تهران؟ چند درصد دانش‌آموزان تهران؟ ۱۰ درصد؟ خیلی کمتر است. یک جماعت خوب حزب‌اللهی، مدارس خوب مذهبی حزب‌اللهی اینها داریم که یک فرصت استثنایی است. یک جماعت وسیع میانه داریم، مردد داریم. ما اصلاً تعریف نکردیم برای خودمان مسئولیت ارتباط با مرددین را. این خاکستری‌ها را که گاهی در کمترین گفت‌وگو. بابا امام حسین با زهیر بن قین رفت صحبت کرد. با عبیدالله بن حر جعفی که آخر هم نیامد کمک کند، رفت صحبت کرد. ما دو بار با همین آدم‌های مذهبی که یک کمی گاهی صحبت کنیم. ما با همین آدم‌های معنوی، مذهبی، حزب‌اللهی که گاهی دو تا سؤال دارند. یک نفر، دو نفر، بنده، ایکس، ایگرگ. اینها نیست. این یک بستر جمعی می‌خواهد. ولی به کرّات به بنده پیام می‌دهند بیا بچه‌ام صحبت کن، با آن یکی صحبت کن، با این یکی صحبت کن. خالی یک نفر آدم. من چقدر مگر اصلاً چقدر بلدم اولاً؟ بعد چقدر از پس چند نفر برمی‌آیم؟ و چقدر ضد تبلیغ است یک جایی؟ بنده‌خدایی دعوت کرده بود ما به یکی از دوستان را. بعد به یک عزیز دیگری گفته بودند مثلاً بیا و اینها. بعد او یک مسئله اعتقادی داشت. این بنده‌خدایی که دعوت کرده بود به صراحت به فامیل خودش مسئله صحبت کن با ایشان. رفت. این‌قدر کارت گُل‌درشت. این رابطه‌هایمان هم این شکلی می‌شود. ضد ارتباط. یعنی یک کاری هم می‌کنیم طرف متنفر می‌شود. اگر یک وقتی هم یک جایی ممکن است آنها با هم ارتباط بگیرند، ارتباط بگیرند. من از رابطه غافل بودیم. اولش هم ارتباط خودمان با خودمان. فرمود: «با هم دور هم جمع بشوید.» شما ارتباطات هفتگی‌تان با همدیگر چقدر است؟ جمع شدن حالا به اسم هیئت، شب‌نشینی، دورهمی، گپ زدن، گفت‌وگو خانوادگی، تفریحی. ما از همین رابطه‌های تفریحی هم غافل بودیم. یک بخشش هم برمی‌گردد به اینکه اینجا احساس خوبی داریم.

دو تا از رفقا از آمریکا آمده بودند، آنجا بزرگ شده بودند، آمده بودند قم منزل‌مان. آن موقع یک برهه‌ای دو تایشان جفتشان ایران بودند، تهران بودند. بعد یکی از این دوستان برگشت گفتش که من و فلانی آمریکا که هستیم، ۲۴ ساعته با همیم. ایران که می‌آید، ماه به ماه همدیگر را نمی‌بینیم. هزار کیلومتری‌مون هیچ، هیچ آدم دیگری نیست که ما باهاش ارتباط بگیریم. می‌فهمیم که فقط ما همدیگر را داریم. اینجا که می‌آید نه. این مسجد، آن هیئتی، امامزاده، آن حسینیه، این آخوند، این جلسه. زیادیم. عربستان حتماً رفته‌اید، مکه، مدینه دیدید. آنجا یک ایرانی می‌بینی چه حسی پیدا می‌کنی؟ حتی ایرانی نبینید، بحرینی شیعه ببینید. زیرپایی می‌گرفتیم وقتی می‌بینیم اقلیتیم، این ضرورت این ارتباط را درک می‌کنیم. اونی که ما را به رابطه می‌کشاند این است که بفهمیم اقلیتیم. دینم و عقاید من وابسته به ارتباط با شماست. سلامت تربیتی بچه‌ی من در اثر ارتباط با شماست. ما به هم نیاز داریم. رفت‌وآمدهایمان شده بخور بخور و تجملاتی و کمرشکن، که آدم ترجیح می‌دهد اصلاً نرود، نیاید. صرفاً هم در مسجد و هیئتی، جای همدیگر را ببینیم. بابا، این رابطه، عمق ارتباط. حضرت فرمود: «اگر می‌خواهید ما ظهور کنیم، قیام کنید، باید به یک حدی از ارتباط رسیده باشید که یک جیب اگر باشد چند نفر باشید، کسی نپرسد این جیب کیست؟» یک کارت مشترک داشته باشیم. یک مدتی ما در اول طلبگی‌مان یک کار این شکلی شروع کردیم. اقرار کردیم که اهل این حرف‌ها نیستیم. یک کتابی مثلاً در حجره گذاشته بودیم، گفتیم هر کسی منتفع شد، این می‌شود عمق «رابطُوا». یعنی درد شما، درد من است. بخوانید کتاب المعارف، اینها که دارم عرض می‌کنم کتاب شجرات المعارف مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی، شجره دوم و سومش متمرکز روی همین است. می‌گوید: «تمدن اسلامی شکل نمی‌گیرد مگر اینکه مؤمنین حقوق برادر نسبت به برادر را رعایت کنند.» ظهور امام زمان منوط به این سی تا حق است. بعد یکی‌یکی اسم می‌آورد. حقوق عجیب‌غریبی هم هست ها! او گرسنه است، شب نباید سیر بخوابی. ماشین ندارد، ماشینت باید در اختیارش باشد. مرکب ندارد. همه‌ی امکاناتی که داریم مال اوست. تا حالا به گفتنش ساده است. آدم با رفیق فابریکش، با برادرش این کارها را نمی‌کند، نمی‌تواند بکند. اینها عنانیت‌های ماست. اینها برمی‌گردد به عدم صبر، عدم «اصْبِرُوا وَصَابِرُوا». اینها صبر می‌خواهد، صبر در ارتباط. سوءاستفاده‌های طبعاً از آدم می‌شود. وقتی آدم دری باز می‌کند، سوءاستفاده‌هایی می‌شود. رشد و خودسازی ما در همین است. امام صادق فرمود: «من تحمل اذیت و آزار رفقایمان را می‌کنم.» نگاهم به چشم امیدم به این آزارها این است که با اینهاست که به خدا مقرب می‌شوم. در جهاد با نفس وسائل الشیعه، روایاتی که ما بحث‌های جهاد با نفسی که داشتیم یک جلسه، فرمود به اینها توقع دارم به خدا نزدیک بشوم. اینها گفتند بنده فقط به زبانم این حرف را می‌خواهم. در عملم بیایم. خیلی این کارها حوصله می‌خواهد. بابا، بچه‌های اینها. من بچه‌های خودم کم است. در این «اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا»، دو تا بچه‌ام، بچه‌های فلانی به ما اضافه شود. حالا امتحان دارد، ایام امتحانش است، دی ماه مثلاً، بهمن است. کم خودم مشکل این بچه‌ها را دارم، دو تا هم بچه‌های رفیقم که می‌خواهد حالا امتحان بدهد، دنده نرم بنشین در درس خواندنت. چیست حالا؟ ارتباطات ضروری‌مان. این صبر و حوصله و این رابطه را نداریم. ارتباطات وسیع‌تر این است که آن بدنه را شکل می‌دهد.

مشکل دشمن ما، مشکل جدی‌اش همین است که هیچ وقت نمی‌تواند دل‌ها را با هم یک کاسه کند. چرا دشمن ما محکوم به شکست است؟ برای همین: «تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ.» هیچ وقت دل‌های اینها با همدیگر یکی نمی‌شود. به خاطر اینکه اینها حب دنیا و کثرات و تکثر را دارند. «الْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ.» ذات این تعلقات، تکثرپرور. دل‌ها را از هم جدا می‌کند. محکوم به فنا و نابودی‌اند. نمی‌توانند یکی بشوند. نمی‌توانند با هم همدل بشوند. یکی از اینها هم که سیبل می‌شود، وقتی می‌خورد، یکی از بازیگرهای خیلی معروف که اول قضایا یک چیزی گفت و خیلی همه ریختند سرش و اینها که گفت: «آمپولت را گرفتی؟» بعد می‌گویی مثلاً تلویزیون پخش نکن. اینها یک ده روز، دو هفته اینها ساکت بود. بنده‌خدا خودش بوده باشد که چند تا چیز گفته بود. بعد این قضیه یکی از گله‌هایی که کرده بود این بود، گفته بود که: «ما این همه رفیق داشتیم، یکیشان از من دفاع.» بله. برای اینکه به تو حسادت می‌کند، رقیبشونی. اگر هم بخواهد دفاعی بکند، آنجایی که احساس می‌کند از تو دفاع نکند، خودش می‌خورد. بعدی‌اش خودش است. داری می‌خوری. بعداً به کسی کار ندارم. خودت فقط داری می‌خوری. روی شخص تو گرفتن، نه روی مجموعه که بهش تعلق داری بخورد. نوش جانت. آخ جون. اینها ذاتشان این است. «قُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ.»

ما این امکان را خدا بهمان داده. دل‌هایمان یکی است. با همه پراکندگی‌های اربعین را وقتی نگاه می‌کنی، آخه کجای دنیا می‌تواند اربعین جمع بکند؟ خورده بودند، جویده بودند، استخوان‌هایمان هم پودر کرده بودند. یک جا می‌توانستند این شکلی با هم جمع بشوند. ۲۰ میلیون، ۲۵ میلیون آدم یک جایی جمع می‌شوند: سیاه، سفید، کوتاه، بلند، چاق، لاغر، ترک، بلوچ، شیعه، سنی، مسیحی، پولدار، بی‌پول، اصلاح‌طلب، اصولگرا. اصلاً رنگ ندارد آنجا. می‌آورد. مرز که خارج می‌شویم، یعنی از مهران تا تهران شروع می‌شود: پس مال فلان طیفی. حالا باید تماس بگیریم بابت کارهایی که کردیم. ظرفیت امام حسین را شما نگاه کنید. ظرفیت محبت اهل بیت، هیئت‌ها را شما نگاه کنید. خیلی اینها ظرفیت فوق‌العاده‌ی محبت اهل بیت. خب، ما الان طراحیمان برای استفاده از ظرفیت چیست؟ این عرض بنده اینهاست. حالا عزیزان گفتند جلسات بیشتری باشد، مشکلی نداریم. ما البته چهارشنبه‌هایمان خیلی دیگر ام‌پی‌تری. بعد نماز از قم راه می‌افتیم تا ظهر جای کلاس داریم. حالا امروز تا بعد از ظهر خدمت شما. امروز بعد از ظهر تا شب جای دیگری. ولی خب، مشکلی نیست. به هر حال آدم آن‌قدر خستگی‌اش در می‌رود. یعنی بنده در این جمع که قرار گرفتم، با اینکه الان یک ساعت و خرده‌ای هم است صحبت کردیم، آدم جمع مؤمن، همدل، یکرنگ وقتی می‌بیند، اصلاً انرژی پیدا می‌کند. از این تفرقه‌ها ما باید «حَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا.» این اعتصام به حبل‌الله به نحو جمعی. ذات این فضای مجازی، جمع‌نمایی اینها هیچ وقت نمی‌توانند افراد را یک کاسه کنند، نمایش یکپارچگی بدهند. گول نخوریم به اسم اینکه در این فضای مجازی. فضای مجازی هم بیشتر نقطه‌زنی، برگشت‌دادنی. یعنی فضا، فضای جدال است. فضای جدل است. یکی می‌گوید و می‌زند، از همان جا باید بخورد. شایعه درست کرده؟ رسوا بشود. چیزی گفته؟ در تقابلش چه چیزی از همان جنس تحویلش داده بشود. فضای تخریبی دارد. فضای سازندگی خیلی فضای مجازی ندارد. ایتا و سروش و تلگرام و اینستا اینها هم فرقی نمی‌کند. ذات آن فضای ارتباطی حبّی که محبت‌ها ماها را دور هم جمع بکند، غیر از این دستگاه اهل بیت و این فضاهای جمعی ما ندارد. این سرمایه‌ی اصلی و آن نقطه‌ای که می‌تواند اعتمادسازی بکند، مرددین را برگرداند، دل‌های رمیده را بیاورد، هر چقدر هم از هر جایی زده شده، خسته شده، نفرت پیدا کرده، هیئت محرمش ترک نمی‌شود. شب قدر ماه رمضانی‌اش درک نمی‌شود. طراحیمان برای استفاده از این فرصت چیست؟ ارتباط‌گیری‌مان در این بستر چیست؟

مسجد. می‌گویند آقا ساختار مسجد. من یک نمونه الان در مسجد هستیم دیگر. البته خودتان باید آماده بکنید که راند بعدی این قضایا که الان رسیده به آخوندها و عمامه و اینها، راند بعدی‌اش آتش زدن مساجد. مسجد شما که اصلاً آدم هوس می‌کند. وقتی شهرک غرب تهران باشی، لب خیابان، فضا مسجد شیک، ماشاءالله مساجد قشنگ که فرمود: «آخرالزمان خیلی خشک است ولی محتوا ندارد.» یکی از ویژگی مساجد آخرالزمان، خیلی خرج در و دیوارش می‌شود. مساجد میلیاردی را آدم می‌بیند، دو تا صف به زور. محاسن‌سفیدها لطف کردند تشریف آوردند با خستگی از خانه که آن هم شاید ۱۰ متری مسجد. دو تا صف به زور. در حالی که ما ماشاءالله نمازخوان داریم. بنده دانشگاه فردوسی نماز جماعتی که می‌خواندیم، ۵۰۰، ۶۰۰ نفر نماز جماعت. نخبگان کشور بودند. بعد از حرم شلوغ‌ترین نماز جمعی نخبگانی استان خراسان. تعداد زیادی هستند که نماز می‌خوانند. اینجا نمی‌آید. رفتیم ارتباط می‌گرفتیم جاهای دیگر اینها را پیدا می‌کردی. نمازخوان البته اقلیتی نسبت به کل. این حس اقلیت را باید داشته باشیم که جوششی شکل بگیرد. ولی این حس زیاد بودن از این جهت که ما چقدر می‌توانیم با هم ارتباط بگیریم، چقدر کار می‌توانیم با هم بکنیم. نماز اصلاً مسجد گفتن جای چیست؟ مسجد جای مشاوره است. بخوانید در فواید مسجد. ما واقعاً مساجد آن مسجد نیست. ما همه مقصریم. که نه گردن آقای روحانی باید بیندازیم، نه گردن آقای رئیسی بیندازیم، نه گردن آخوندها بیندازیم. همه مقصریم ها! اندازه‌ی خودمان، به سهم خودمان. یکی بیشتر، یکی کمتر. ظرفیتی داریم. دشمن می‌فهمد مسجد چیست. برایش برنامه‌ریزی می‌کند زهرش را به مسجد بریزد. ما نفهمیدیم الان مسجد چیست. مساجد سنگر. سنگر کجاست؟ سنگر آنجایی است که چند تا همرزم برای دفع یک دشمن مشترکی که آسیب بر خود اینها دارد، کنار هم جمع با همکاری و همفکری همدیگر دارند دشمن را پس می‌زنند. بسمه تعالی. شما نسبت به مساجد خودتان همچین درکی دارید؟ همچین حسی دارید؟ نسبت به مسجدی‌ها همچین حسی دارید؟ ما آدم‌های خوبی هستیم که جاهای مختلفی مختلف و پراکنده داریم می‌کنیم. مناسبتاً موقع نماز می‌خوانیم و بعدش هم می‌رویم. مرکزیت ندارد مسجد. کسی بله، قدیم بود. حالا الان همین هم دیگر نیست. دنبال دختر می‌گشتم برای پسرشان می‌آمدند در مسجد. کمترین کاربردها هم دیگر ندارد. مشاوره، حل مسائل، دعواها، اختلافات. مسجد خاموش بودنش کراهت دارد. بسته بودن درش کراهت دارد. شما در تهران نماز صبح نمی‌دانم تا حالا جایی قرار گرفتید که بخواهید نماز صبح در تهران بخوانید؟ کربلا برمی‌گشتیم، سر اذان صبح رسیدیم تهران. باید نماز صبح در یک مسجدی می‌خواندیم. اول بدبختی. تازه فهمیدیم کجا قرار گرفتیم. در شعاع ۱۰ کیلومتری مسجد باز نداشتیم. بعد در خیابان یک مسجد باز نداریم برای نماز صبح. این همه خرج و آقا پول بده. نگهبان چطور یک ساختمان ۵ واحدی ارزش دارد نگهبان برایش می‌گیرد؟ خرج می‌خواهی بکنی، خرج در و دیوار و محراب و مناره و اینها نیامده. خرج می‌خواهی بکنی، بگذار برای نگهبان و مشاور مسجد.

فرصت استثنایی. فرصت‌ها را استفاده نمی‌کنیم. الا ماشاءالله از اینها داریم. الا ماشاءالله. دیگر حالا فرصت نیست بخواهم تک‌تک اشاره. در زمانه‌ای و فرصت استثنایی هستیم. هیچ کدام از انبیا و هیچ کدام از مؤمنین امکانات ما را در طول تاریخ نداشتند. نداشتند. این فرصت برای احدی نبوده. خیلی از شماها شاید ده بار، ۱۵ بار، ۲۰ بار کربلا رفته‌اید. یک نسل، دو نسل قبل از ما در کل عمرشان شاید یک بار کربلا. سالی یکی دو بار مشهد می‌روی. فرصت‌هایی که هست. این جلسات و سخنرانی‌ها و کتاب‌ها و این قوت فکری که در زمانه‌ی ما هست، سرعت انتقال مطالب و عمق مطالب. بله، یک زمانی در فضاهایی افکار، گفتمان‌ها، فرهنگ‌ها خالص‌تر بود، عمیق‌تر بود. فاصله که می‌گرفت، قشنگ آدم می‌دید همان که مولوی می‌گوید، می‌گفت ده، نرو. ده آدمی را چه‌کار کند؟ چه‌کار کنم؟ دو حرفی است. یک زمانی واقعاً بین شهر و ده تفاوت بود. حالا به برکت این امکانات و فرصت‌هایی که هست، آدم می‌رود می‌بیند که اصلاً این حجاب‌ها برداشته شده. خیلی البته آسیب‌های از آن‌ور هم داشته‌ها. همین‌ها باعث شده که از آن طرف هم آن فضای ده با شهر در فسادش هم دیگر فرقی نمی‌کند. ولی مؤمنین به یک رشدی رسیدند. واقعاً رشد عجیبی است ها! آدم وقتی نگاه می‌کند، تحلیل می‌کند، این عمق فکری مؤمنین، این بصیرت، این سطح وسیع اطلاعات، این عمق اطلاعات، این تشخیص، این دقت، این هماهنگی و هم‌آوایی. خیلی چیز عجیبی است. ما در هیچ دوره‌ای در طول تاریخ اینها را نداشتیم. مؤمنین آن‌قدر شیرفهم نبودند. مؤمنین آن‌قدر یک ذهن و یکدل نبودند. فضای ارتباطی‌مان مشکل دارد. منفرداً جدا جدا افکار به هم نزدیک است و امکاناتی که الان ما داریم هیچ دوره‌ای از تاریخ نداشتند. اینها هم وظیفه‌ی ما را سنگین می‌کند.

چه نعمتی به ما داده. این یک عنایتی است خدا به ما کرده. از این فرصت باید استفاده کنیم. نعمت استفاده می‌خواهد. کجا در طول تاریخ یک طلبه می‌توانست در خانه‌اش بنشیند، حرف بزند با ۲۰۰ هزار تا مخاطب یکجا در لحظه؟ لااقل با ۵ میلیون آدم، با ۱۰ میلیون آدم. ۱۰ پا می‌شدند. کسی مثل عاشق غلامرضا فقیه یزدی. البته خب به همین ترتیب اخلاص‌ها هم کم شده متأسفانه. عاشق غلامرضا فقیه یزدی از بزرگان درجه یک بود. از علمای یزد رضوان‌الله علیه. پا می‌شد می‌رفت روستا به روستا. مرجع در حد مرجعیت بود. سوار الاغ می‌شد با آن کهولت سن، با قد خمیده می‌رفت روستاهای اطراف یزد برای ۱۰ نفر سخنرانی می‌کرد. دونه به دونه می‌ایستاد حمد و سوره‌شان را درست می‌کرد برمی‌گشت. البته کارها برکت داشت آن زمان. گاهی یک شبانه‌روز در راه بودم به یک روستا برسم برای ۱۰ نفر صحبت بکنم. شما صبح یک جا سخنرانی می‌کنی، ظهر یک شهر دیگر، شب یک شهر دیگر. ولی برکت نیست. اخلاص آنها، آن زحمت، حال و هوای آنها و از خود گذشتگی، ایثار. بالاخره خدا به آنها برکت می‌داد. ولی این فرصت. اگر عاشق غلامرضا فقیه الان بود با این امکانات. حوزه‌ی روابط یکی از اساتید ما می‌فرمود که به مناسبت یادم افتاد. می‌فرمود: «اگر قرار بود» خیلی جمله‌ی زیبایی. «اگر قرار بود خدا بعد از نبی اکرم کسی را به پیغمبری انتخاب بکند، الا و لابد از عاشق غلامرضا فقیه یزدی نمی‌گذشت.» اگر می‌خواست بعد از پیغمبر اکرم یکی به پیغمبری انتخاب کند، از این عاشق غلامرضا نمی‌گذشت. این خیلی آپشن‌های پیغمبری. داداش، خیلی تعریف ایشان را شنیدم. دوست داشتم ببینمش. وقتی دیدم، دیدم او فوق تعریف‌هایی است که در موردش می‌کنند. شخصیت استثنایی. اینها با چه دلسوزی و غصه و زجری به یک نفر، دو نفر حرف می‌رساندند، گفت‌وگو می‌کردند، مشکل اعتقادی برطرف می‌کردند. خب، الان این فرصتی که ما داریم در همین فضای مجازی، ما افراد مختلف، جاهای مختلف دنیا، بدون اینکه اصلاً کاری بکنیم، پیدا کردیم. بعد هر کدام یک مجموعه‌ای. خب، این مجموعه با همدیگر لینک می‌شوند، ارتباط پیدا می‌کنند. چقدر ضریب پیدا می‌کند این کارها. بعد آدم تازه می‌بیند ما هفته پیش مازندران جلسه داشتیم، آمل، بابل، شباویان بودیم. فضاهایی که می‌رفتیم بهشان می‌گفتم که باورت می‌شد که اینجا در همچین شهری همچین بدنه‌ای با ما مثلاً در ارتباط باشند؟ چه عمقی، چه ارتباطی، چه عشقی، چه اتصالی که ما تا حالا اصلاً اینها را ندیده بودیم. به کرّات برای ما پیش آمده بود این جمله را خیلی شنیدم بنده. حالا ربطی به بنده ندارد. به این بچه‌های کوچک می‌آیند می‌گویند که ما از دست تو شاکی هستیم. همه‌اش در خانه‌ی ما صدای تو است. گوشی مامانمان هم به ما نمی‌دهد. همه‌اش صدای فلانی. آن یکی می‌گوید همه‌اش در ماشین است. با صدای بچه‌ها و باباها. آنها همه شاکی. جمعیت‌هایی که اصلاً آدم یک بار اینها را ندیده. در اثر این حرف‌ها، تحولات، ارتباطات، اتصالات.

یکی پیام به خانمت ۳ میلیارد مهریه‌اش بوده. فلان جلسه را شنیدم، یک جا بخشیده. ببخشید. بابا، نمونه دارم عرض می‌کنم. یک ارتباطاتی یا آثاری که آدم اصلاً به خواب شبش نمی‌بیند. البته در مسیر گناهش هم همین است ها! یعنی جهنمی که الان ما باهاش مواجهیم، جهنم استثنایی است. یک کلمه حرف اشتباه در قیامت یک‌هو می‌بینی که جاهایی را سوزاندی که به خواب شبش نمی‌دیدی. کسانی را نابود کردی که به حساب نمی‌آورد. یک کلمه جابه‌جا گفتی. چقدر همه چی ریخت به هم. بالاخره یک شمشیر تیزی است که خدا داده به نسل ما. اینها فرصت‌های استثنایی، عنایت‌های ویژه‌ی خداست. مشخص. خدای متعال اراده کرده یک اتفاق ویژه و استثنایی را در پس اینها. یعنی رنگ و بوی این مشخص. یک ذره بتواند تحلیل بکند، می‌رسد به اینکه این فرایند نتیجه‌اش مشخص است. تحمل می‌خواهد. یک غربالی است. یک تکانی می‌دهد در دل ماها را خالی بکند. معلوم بشود کیا باور داریم. کیا در عمل خودمان را نشان می‌دهیم. وضعمان چیست.

بله، بنده طلبه تا ببینم دو تا عمامه را زدند، نگاهم نگاه کاسبی. منبر می‌خواهم بروم محرم، چند صد نفر باشم. با عمامه می‌روم. مترو بخواهم بروم ممکن است دو نفر بزنند. اینجا ارزش ما فهمیده می‌شود. زمانه‌ی ما از این جهت‌ها که از زمانه‌ی رضا شاه که بدتر نیستش که حکومت به صورت رسمی و قانونی خلع لباس می‌کرد. رحمت‌الله علیه، در بازار تهران قدم می‌زد. از این تا آن سر بین اژدرها می‌گفتش که جرأت داری بیا. گفتم یک‌تنه حصار رضا شاه را شکست و عمامه را برگرداند. یک نفر آدم خمینی هم تولید کند. «کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً.» این را عرض می‌کنم، آیات امیدبخش قرآنی می‌گوید: «تو برای من بایست.» چه‌کاره‌ای؟ هیچ‌کس هم هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. هیچی هم خارج از حوزه‌ی تقدیراتمان رقم نمی‌خورد. یعنی اگر الان عمامه‌ی من را مثلاً نیندازند، اگر تقدیر من افتادن عمامه‌ی من باشد، می‌گیرد به یک جایی. کم پیش. آن‌قدر شدی. جاهای بد بدی. بد. عمامه وسط گل یک‌هو می‌افتد. طناب کشیدن، طناب می‌گیرم، پرت می‌شود وسط خاک‌ها. خدا نوشته بیفتد. «لَنْ یُصِیبَنَا إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا.» چقدر این آیات شیرین است.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط