فریضه ، رابطه

بخش دوم

01:05:42
170

معرفی
اراده خدا بر وقوع اتفاق ویژه
آخرین تلاش های شیطان
انتهای مسیر، روشن و امیدوار کننده
توسل، استغاثه و دعا، نجات دهنده اند
آثار ارتباط با شهدا و علما و…
اهمیت ارتباط مومنین با یکدیگر
گنجینه روایات در تبیین سبک زندگی
تکیه سکولاریسم بر علم محض
فقدان ارتباط با کارشناس
اهمیت ارتباط گیری بر اساس نیازهای مشترک برای حل مسائل مشترک
لزوم استفاده از کارشناسان و نخبگان همدرد
برکات اخلاص و دوری از انانیت
شروع ارتباطات از مسجد
عوامل متعدد بد حجابی زنان
اثر ارتباطات سالم بر جو جامعه
شکل گیری رابطه بر چه محوری؟
در رابطه با بی نماز فعال باش نه منفعل
دستور العمل قرآن در مورد توهین به شعائر الهی
آسیب های جدی وارده به بچه‌های طلاق
چه طرحی برای رشد معلم ها داریم؟
اجتماع قلوب بر محور اهل بیت
حضرت زهرا سلام الله علیها، روایتگر شهدای اُحد
برکات حضور زنان محجبه در جامعه
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
انقدر شده یک جاهای بد، بدیِ بدعمامه وسط گِل، یهو می‌افتد، طناب کشیدن، طناب می‌گیرم، باید پرت بشه وسط خاک، خدا نوشته بیفته. «لَن یُصِیبَنَا إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا»، چقدر این آیات شیرینه! این‌ها آیاتی است که خدای متعال حکایت می‌کند از مؤمنین در میدان جنگ که می‌گوید: این‌ها به این‌ها امید می‌دهد، تو میدون وایمیستن: «لَن یُصِیبَنَا إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا»، به ما چیزی نمی‌رسد غیر از همون که خدا نوشته. «هُوَ مَوْلَانَا»، او مولای ماست. «فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ»، چه مولای خوبی، چه یاور خوبی! آقا همه جمع شدن علیهتون، بترس! جمعیتو ببین، خیابونو ببین، چقدر شعار میدن، چه جمعیتیه! مؤمنین چی میگن؟ «هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِیمَانًا وَتَسْلِیمًا».

بنده از ۴ سال پیش یک کسی که اهل قضایایی بود، شب قدری بود، به ما گفت: «کشور به‌زودی اوضاعی پیدا می‌کنه. چادر اوله، بعد عمامه است، بعد فلانه، مسجد، بچه و غذایی که بد پیش میاد و اینا». حالا بودیم، گفتم: «بعد جلسه ریخت به هم، تشویش افکار عمومی می‌کنی، خرداد ۹۷ مردمو می‌ترسونی! اینا دلار گرون میشه، ارزون‌تر میشه». یک ثباتی پیدا کرده بود وضعیت اقتصادی، سه چهار ماه بعدش، فکر می‌کنم مرداد بود، شهریور بود، یهو دلار و اینا همه ریختن. سخنرانی کرده بودیم، زنگ زدن با التماس و خواهش و تمنا: «حاج آقا، لطف کنید دوباره تشریف بیارید، ما اشتباه کردیم، شما در مورد دلار گفتین نرفتید بخریم». افکار عمومی میشه نسبت به بعدها. آروم آروم سرتون میاد، غصه نخوریم، آخرش خیلی خوبه ان‌شاءالله. ولی با یک جان کندن! «إِذَا بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ تَدْعُونَ بِاللَّهِ ذُنُونَ»، شدید حسابی تکون بده خدا، قلبت بیاد تو حنجرت، سوره احزابه دیگه. به‌هرحال شیطان داره جان می‌کَنه. «الغریق یتشبث بکل حشیش». نه، ان‌شاءالله خدا به ایشون طول عمر با عزت بده و ان‌شاءالله ایشون رو تا آخر به عنایت الهی داشته باشیم. البته هیچی به هر حال تضمین شده نیست.

حضرت موسی با بنی‌اسرائیل رفت پشت در ارض مقدسه که مرحله آخری بود که تمدن موسی به نتیجه آخر می‌رسه. یه در مونده بود، سوره مائده است. فرمود که: «همین وارد که بشیم کار تموم. این ارض مقدسه‌ای که کتب الله لکم». اینا گفتن: «اذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ». خسته شدیم، کم آوردن لحظه آخر. چهل سال سرگردون بیابونا شدم و تو همون بیابون هستم، موسی هم از دنیا رفت و همه چیزیم که داشتن نابود. هیچ‌کدام تضمین شده نیست. اگر روالمون عوض بشه، خطمون عوض بشه، خدا همه اینا که داده، می‌گیره. با هیچ‌کی هم تعارف نداره، رسماً تو همون سوره مائده گفته: «مَنْ یَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِینِهِ». با کسی پسرخاله نیستم، عاشق چشم و ابروی کسی نیستم. ایرانی و افغانی و ترک و بلوچ، تو مسیر باشی، پای کار من باشی، هواتو داره، بری، میرم یک تعداد دیگه رو میارم: «لَا يَكُونُ أَمْثَالَكُمْ».

ولی به‌هرحال اون روندی که اون عزیز به ما گفت که حالا نمیتونم هیچ اشاره‌ای بکنم چون عهد شدیدی گرفت که هیچ حتی توصیف جزئی از من جایی حق نداری بکنی، ناشناس محض هم هست، صحبت بکنیم ارتباط با یکی دیگه بود، ما فضولی تو اون جلسه شرکت داشتیم. چیزایی که گفت به‌هرحال خیلی نگران‌کننده بود. بعضی مسائل شخصی مثلاً به ما گفت، مسائل عمومی حالا نمیخوام این حرفارو باز بکنم. به این چیزا تکیه بکنید، حالا اینم باز در بیاد تو فضای مجازی بعضیا دست به کات همین یه کاتی بدن و بدن بیرون و بعد دیگه بنده باید چک و لگدی از اساتید و بزرگانم دریافت بکنم که اینا کی داره پخش می‌کنی و میگی و اینا به‌عنوان مؤیدات و مبشرات، کات بده یا مثلاً توییت بکنه به‌عنوان جز. کسی حق نداره اینارو منتشر بکنه. یک خرده که مثلاً صحبت‌های مهم فلانی در مورد فلان در اون هندسه کلی عرایضی که عرض کردم یه قطعه این قطعه جدای از اونا مفت نمیارزه. آیات ما، روایات ما، چیزهایی که مسیری که برای ما ترسیم کردن روشنه. یک قطره‌اش هم ایناست. به‌هرحال خدا چیزهایی را نسبت به آینده گاهی به طرقی برای افرادی مشخص می‌کنه.

به‌هرحال مسیر، مسیر بسیار امیدوارکننده‌ای است، ولی دست‌انداز عجیب و غریبی داریم که کسانی که خیالمون نمیاد سقوط می‌کنه. آقای بهجت یکی از شاگرداش یادتونه؟ کوچه‌های چیزو می‌کَندند برای گاز که تپه خاک درست میشه. کوچه‌های فرعی قم می‌رفتیم تپه خاک درست شده بود، بدن تپه رد، بالای تپه. دست آقای بهجت رو گرفتم، فرمود که: «من در روایات دیدم علمای آخرالزمان مثل شمع میمونن. خودشون می‌سوزن، نابود میشن. دور و بری‌هاشون روشنایی می‌گیرن، میرن بهشت». خلاصه خواستم بهت بگم اگه منو جهنم دیدی تعجب نکن. فتنه‌ها شوخی نیست. اول از همه خودم اینجا توسل، استغاثه و ناله و اینا کار می‌کنه. امام عسکری فرمود: «لَا يَنْجُو فِيهَا إِلَّا مَنْ تَعَلَّقَ بِذَيْلِ الْقَائِمِ الْمَهْدِيِّ». از این تاریکی نجات پیدا نمی‌کنه مگر کسی که اصرار در دعا داشته باشه، ناله‌اش زیاد بلند باشه. تکونایی که میاد یک معنویت قوی، اتصال شدیدی می‌خواد. با یک خرده اتصال و ارتباطات کسی نمیمونه. البته نمیمونه حالا این دیگه سقوط‌های مختلفه دیگه. چالش‌هایی پیدا می‌کنیم، شبهاتی پیدا می‌کنیم، گاهی عمیق‌تره، گاهی از جهت اعتقادی سطحی‌تره، گاهی تو عرصه عمل جدی‌تره، گاهی ضعیف‌تره. با قدرت سینه کش این کوهو بگیره و این بار سنگین بره و زمان ظهور با رو دوشش باشه اون خیلی قوت، خیلی استقامت می‌خواد، خیلی قدرت، یک ارتباط قوی می‌خواد.

ارتباط با شهدا، ارتباط با علما، ارتباط حضوری، فیزیکی. جلسات علما و نگاه، جلسات برخی از اساتید تو تهران میرم، خجالت. ۲۰ نفر تو جلسه نشستن. این آقا کسیه که زبانم لال، اگه از دنیا بره، احوالاتی که ازش نقل بشه، میرن سنگ قبرشو می‌کنن. گاهی آدم معرفی هم می‌کنه، بعضی آدم‌های ساده: «نه آقا، ما رو نگرفت، نه این فلان نبود، نه اونطور نبود». نه، این ارتباط با عالم ربانی بدون این بازی‌ها و ادا اطوارها، چشم برزخی و جفر و رمل و فلان جن و شیطان و سحر و... ارتباط معنوی، بشینه آدم موعظه گوش بده، تلنگر بخوره، چکش باید تو سر ما بخوره، چکش موعظه. حرف باید بشنویم. البته حرف خالی هم نه، حرف با عمل.

حالا محبت داشتید نسبت به مطالب، اگر ممکنه در رابطه با گروه مبلغات بفهمم چه کارهایی را در طرح و برنامه‌ریزی و رابط پیشنهاد می‌کنیم. مجموعه‌ای که اولین بخش رابطه، ارتباط خود ماها با هم. مصداقش ارتباط خانوادگی، ارتباط هفتگی، ارتباط علمی. ما تو گفتگو با همدیگه کلی از جهت علمی ارتقا پیدا می‌کنه. آخه ارتباطات ما هم تبدیل میشه به اینکه امشب سالاد الویه باشه یا مثلاً کتلت باشه یا کوکو باشه. همه بحثم همینه که حالا مثلاً جهیزیه فلانی مثلاً اون بخشش اونجوریه. خونه فلانی هم اونجاش اونجوره. ارتباط تاریک می‌کنه. ارتباطات باید هم‌افزایی داشته باشه. بعد وقتی که دور هم میشینیم، طرح مسئله بشه، بشینیم با همدیگه حل مسئله. ارتباط درست حسابی در حد ارتباط خودمون، در حد خانواده‌هامون، در حد دور و ورمون، محلی که داریم کار می‌کنیم، دو نفر، سه نفر، ۵ نفر، ۱۰ نفر. شیطانم نمیذاره ما جمع‌هامون این شکلی باشه. بحث هرجایی میره، باز دور هم جمع میشیم، این یه توییت از اون می‌خونه: «شنیدی فلانی اونو استوری کرده؟ آره، این فلان فلان شده‌ها، حروم...». اینا رابطه نیست. درست شد؟ رابطه باید بشینیم همدیگرو تقویت کنیم، چالش‌ها و مشکلات و کاستی‌های همدیگر رو برطرف کنیم. عیوب جمعی دیگه. مثل... دیگه از این واضح‌تر دیگه چی بگم دیگه؟ عیوب جمعی بود. این مجموعه مبلغات ما دور هم جمع میشیم، حالا ۳۰۰ نفرید، ۳۰۰ نفر زیاده، ۱۰ نفر ۵ نفر ۵ نفر. طرح مسئله بشه. ما تو مبلغات تو فلان مسئله گیریم، چیکار کنیم؟ فلان اشکال داریم. تو خانواده‌ها میبینیم که با فلان معضل درگیرن. یه چالشی داریم، بچه‌های خیلیا نماز نمی‌خونن. چه چالشی داریم تو حجاب بچه‌ها؟ یه چالشی داریم تو همسران این خانم‌ها مثلاً. چیکار کنیم؟ آیا کسی بوده تو این جمع ما با همچین چالشی مواجه شده باشه؟ حل کرده باشه؟ پیداش کنیم ازش ایده بگیریم، بریم کارشناس دعوت کنیم. با طرح مسئله، دعوت صحبت به ذهنش می‌رسه و خوشش میاد. میگه: «شعاری باشه». وقتی مسئله دادیم بهش: «آقا، این جلسه فقط برای این مسئله است. ما مثلاً فعال فرهنگی هستیم، این ده نفر این ۲۰ نفر. شوهرمون مخالفم با این کارای ما. چیکار؟» هم خودت راهکار بده، هم ده نفر دیگه معرفی کن. چقدر رشد می‌کنه توی فاصله بسیار کمی!

مسئله‌محور. چالش‌ها رو پیدا کنید. بعد از مسائل خودتون شروع میشه. کم کم مسائل کلان کشور می‌رسه. باورمون نمیشه مثل سلام فرمانده. یکیش همیناست. یک مسجدی تو جنوب کشور تو اهواز، یک مسجد نشستن حلقه صالحین رو راه انداختن شد یک طرح بین‌المللی. الان ما تو لبنان حلقه صالحین، اونجوری که خبر دارم، راه انداختن. کل ایران، یک مسجد تو یک پایگاه، یک پایگاه بسیج، یک مسجد اهواز شد طرح کشوری، طرح بین‌المللی. چیز خوب وقتی ارائه بشه رو هوا. جمعیت ۵ میلیون نفره، دو نفر آدم، سه نفر آدم یک کاری می‌کنن و اون دو سه نفر تو جمع شما لااقل ۲۰۰ ۳۰۰ تاشون هست. ولی این انرژی داره هدر میره با بحث‌های بیخود. یعنی بسیاری از این چیزایی که بنده تو فضای مجازی میبینم فعالیت‌هایی که افراد مذهبی حزب‌اللهی انجام میدن، حجم وسیعیش اتلاف وقته. چک می‌کنه از اینور روز ۵ ساعت این کانال‌ها رو، روزی دو ساعت هم استوری میذاره، تهش چی؟ این بحثا و اینا. کسی که هم فکر شما نیست نمی‌خوام بگم مطلقاً بحث نکنیم. معمولا بنده تجربه خودم اینه. بنده یادم نمیاد حالا تو این بحثا نتیجه‌ای دیده باشه کسی بیاد بگه من عوض شدم در اثر این بحث، بلکه تنش‌ها بیشتر میشه.

بصیرت‌افزایی باید بکنیم. تو دانشگاه سیاسی می‌کردیم، بعد دیدیم هی داره دایره افتراقاتمون بیشتر میشه. رفتیم بحث‌های معنوی کردیم، آنسوی مرگ و اینا. دیدیم هرکی با ما افتراق داشت اومد، بعد سیاسیشونم عوض شد. بصیرت تو کی هستی، من که این خوبه اون بده، این سیاسی خوبه اون بده، به این رای بده به اون رای نده، غافل. بصیرت‌افزایی فکر می‌کنیم ایناست. ما الان مسائلمون خیلی جدی‌تر و عمیق‌تره. کاری صورت نگرفته. اگه خواستی می‌تونم راهکار بهتون بدم. حالا یه چند تا سؤال بخونم بعد بگم. یک سری کارهای علمی، جمعی، تبلیغی، رسانه‌ای خوبه، تمیزی که میشه انجام داد و ما اصلاً انجام ندادیم. یکیش حوزه سبک زندگیه. سبک زندگی مقایسه‌ای.

اولاً ما تو حوزه سبک زندگی از جهت تولید محتوا، ارائه محتوا و دانش خودمون بسیار ضعیف، بسیار ضعیف. یعنی بنده طلبه پایین سر و صدا، گاهی مطالبی تو حوزه سبک زندگی می‌خونم، دهنم وا می‌مونه که ما چه روایاتی تو چه زمینه‌هایی داریم، تو چه اخلاقیاتی، تو چه مسائلی، چه تو سیره اهل بیت، چه آدابی که به ما یاد دادن. سرمایه و گنج اصلی که دنیا رو تکون میده، وقتی بفهمی این دست ماست، این رفتار، این کردار، اخلاقیات، این تمدن، این شخصیت مسلمانی، همین بخش است و بسیار ضعیف المتقین. در حد مسواک زدن، حمام رفتن و اینا انقدر جزئیات داره. بنده فکر می‌کنم ۱۳ جلسه فقط در مورد مسافرت صحبت رفتم. اول فکر می‌کردم دو سه تا روایت داریم. ذهنیت اولیه همین. دو سه شب در مورد مسافرت صحبت می‌کنم. آداب مسافرت. شبای بعد ۱۳ جلسه صحبت کردم. بخش وسیعی از فیش‌هایی که نوشته بودم موند. جزئیاتی که ما یاد دادن. سفر می‌خوای بری، تعداد سفر مثلاً بین ۳ تا ۵ نفر باشه. بعد از همون اول یک امیر انتخاب کنید، فرمانده سفر، پولا رو بدین دستش، همه هم دیگه تابع بشه. چه مسائل جزئی که چقدر اختلاف سر همیناست! خانواده پسر با خانواده داماد تو ایام مثلاً ماه عسل، نامزدی، یک سفر میرن، ازدواج، زندگی به هم می‌خوره. با دو تا راه حل جزئی ساده ابتدایی که تو روایت ما است. این همه معضل گرفتاری تو حوزه خانواده، همشم راهکار داره، همشم به ما گفتن، بلد نیستیم. آقا، از همون اول سفر معلوم باشه یکیو انتخاب کنید. بعد حالا وظایفی که اون امیر داره میگه: اگه مثلاً مرکب‌ها دارید با هم میرید با چه فاصله‌ای باید برید؟ شب کجا رسیدی؟ چه شکلی استراحت کنیم؟ صبح چه شکلی؟ بعد خوراکی که می‌خوری چیا همراهتون باشه؟ نحوه سفره چیدن دور هم. اگه مثلاً جایی هستید که زیر سقف محیط خونه است، اون آشغالایی که تو سفره مونده، دورریزها رو بخورید. بیابون دورریزها رو بریزید. سربالایی میری، این ذکر رو بگو. سرپایینی میاد، این ذکر رو بگو. فاصله‌هاتون با هم اینقدر باشه. مسافرتتون کی شروع بشه؟ کی تموم بشه؟ چه روزایی برو، چه روزایی نرو؟ آثار ملکوتی قمر در عقرب، چه چه چه... اصلاً عجایب! یادم میاد برای مهمانی گفتیم یکمی بحث جمع کنیم، چهار پنج جلسه شد ۳۰ جلسه! بعد دیدم این سی جلسه لااقل ۸۰ جلسه دیگه می‌خواد. فقط آدم مهمونی تو مهمونی چیکار کنیم!

مرحله دومش مقایسه‌ای با تمدن غرب. با تمدن غرب حرفی ندارم معرفی کنه. آقا اینجا بازارهای خوبی داره، اونجا گردشگری، اینجا فلانه. آداب اصلاً اونجا مطرح نیست. آداب معاشرت اینا رو دیدم، آداب معاشرت این‌ها تو فضای جمعی. آداب اومدن نوشتن، دستورالعمل، بخشنامه کردن. نقطه شکوفایی که وقتی همه دنیا ببینه این فکر این ایدئولوژی این مکتب می‌تونه دنیا رو اداره کنه. حالا فرصت نشد این جلسه بنده در مورد سکولاریسم با شما صحبت بکنم که جنگ اصلی ما امروز جنگ با سکولاریسم. فرصتی بود ان‌شاءالله خدمتتون بودیم. باید مفصل دو سه ساعت بحث می‌خواد که در مورد اون صحبت. نقطه ثقل سکولاریسم اینجاست. میگه آقا دین خدا عقاید آسمان جداست. نه خدا، نه پیغمبر، نه آیه، نه روایت، نه تعبد، نه ایمان. دانش و اداره کند. ساینس یعنی تجربی، یعنی گزاره‌ای که توی آزمایشگاه اثبات. اینو نقطه جدیه که درگیری با اسلامه. پادزهرشم همینه. خوراکی سریع ارتباط بگیرند. همین نمونه‌هایی که عرض کردم شما ببینید. یک بحث‌هایی مثل بحث طب مطرح شد، مباحث طبی. بنده دیدم ضدانقلاب، بی‌نماز، فحش به آخوند بده، کانال‌هایی که حالا نمی‌خوام مطلق تأیید بکنم حالا طب اسلامی یا هر نوعی. کانال‌هایی که یک آخوند میشست دستورالعمل‌های طبی می‌داد، میشست واو به واو می‌خوند و به همه میگفت. حوزه ارتباطی قوی با قشر سیاه داریم، خاکستری فلانی. می‌خوام بگم ما حوزه‌های ارتباطیمون خیلی حالا نمونه‌هایی بود بشینیم فکر بکنیم موارد بیشتری می‌رسیم.

حالا بنده سؤال بیشتری بخونم. خب، از فرمایشات شما نتیجه می‌گیریم که ما طراح کم داریم. البته یه جا هم فرموده بودید، فرمودید مهره کم داریم. اینو بله. خب، ما اصلاً آدم کم داریم دیگه. آدم کم داریم. «عِلَّتُ نَاصِرِنَا، عِلَّتُ عَدَدِنَا». اللهم انا نشکو الیک من فقد ولینا، غیبت ولینا، فقد نبینا و کثره عدونا و قله عددنا. دشمنمون زیاده، تعداد خودمون کمه. ما وضعیت عددی کمیم. واقعاً همون تعدادی هم که هستیم بیشتر منفعل و تأثیرپذیر و متفرق. یعنی یکی باید یک چیزی به ما بگه. بنده حالا همینیم که هی می‌فرمایید مصداق بگو. اتفاقاً می‌خوام مصداق نگم، پیدا کنیم. آماده به ما بدن، خودمون فکر کنیم به این زحمت بیفتیم بریم بحث کنیم، صحبت کنیم، مطالعه کنیم، بررسی کنیم. به خیلی ایده‌ها آماده کسی فکر کرده باشه که اینم ما رو نگه می‌داره. خب بله، سرمشقش همینه.

ببینید حوزه‌های ارتباطی با کارشناسان مختلف. ما یکی از مشکلاتمون فقدان ارتباط با کارشناسه. ما ماشاءالله تو حوزه‌های مختلف کارشناسایی به درد بخور، صاحب ایده، مذهبی، مؤمن، انقلابی داریم که بدنه اجتماعی نداره. بنده تو دانشگاه خودمو موظف کرده بودم با اساتید زبده حزب‌اللهی، نخبه، نابغه، معنوی، صاحب ایده، بدون بدنه، بدون شاگرد، بدون هیچی، ارتباط بگیرم. هم او کیف می‌کردم، من کیف میکردم. استاد داشتیم، پروفسور بود. کانادا تحصیل کرده بود، آمریکا تحصیل کرده بود، اومده بود. سال‌های آخرش بود. خیلی هم به ایشون ارادت دارم. آدم بسیار دوست داشتنی. هرجا هست آیا پروفسور دکتر ابوالبشری خدا حفظش بکنه. و اساتید دیگری که البته با اون ارتباط داشتیم. ایشون به خصوص. بنده یک ساعت در هفته رو خالی کرده بودم. یک ساعت یک. خب، ایشون فقط یه بخشی از رزومشون که ۴ سال، ۳ سال، ۴ سال، یادم نیست، فقط رئیس همون دانشکده مهندسی بود که بنده اونجا کار می‌کردم. یه بخشی از کاراش، تجربه‌ای بود که اینجا تجربه مدیریت داشت. از همون روز اول یک چیزایی به بنده گفت به اندازه ۱۰ سال کار من افتاد جلو. فلان کارا رو نکنی، این یکی از این کارا کردن سوختن. اون کارا رو بکنی، اینا. گفت من اینجا ۳۰ ساله تو این دانشک سوختم. برجسته بشم تو فضای مجازی کی یهو بولد میشه بریم سراغش. بعد بولد میشه سرش دیگه. انقدر آدم داریم که هیچ‌کی بلد نیست و به درد بخوره، آخوند نیست. استفاده کنیم. اینا باید شبکه بشن. یه بخشی از رابطه شبکه‌شدنه. اون پزشک، این معمار، اون مهندس، این روانشناس. همه هم آدمای خوب، همه هم صاحب ایده. هرکی از یه زاویه داره نگاه می‌کنه. هرکی یه بخش مشکلات رو حل بکنه. جمع نشدن. نفس ارتباط گرفتن اینا با همدیگه انفجار نوری میشه. به انگیزه‌ها یکی علاقمند.

ما یکی از این رؤسای معروف استارتاپ که حالا اسم نمیارم اگه بحثو احیاناً شنیدن و اینها به ایشونم عرض ارادت می‌کنم البته با بنده صحبت نکرده، فرایند گفتگو، رسیدن به ما یکمی سخته. ماهانه زیاد گذاشتیم سؤال جواب بدیم ارتباط رفقا. بعد یکی از این استارتاپ‌های معروف که بندری بگم مثلاً کدوم استارتاپ دیگه شما می‌دونی مثلاً استارتاپ‌های اول کشور. خود این بزرگوار اومده بود پیام داده بود به رفقای ما آقا من مدیر فلان جام حاضرم به شما مشاوره بدم برای همین کارایی که دارید تو مدرسه تعالی می‌کنید که مثلاً ایشون اگه می‌خواستیم باهاش مشاوره بگیریم مثلاً شاید ساعتی ۵۰۰ هزار تومان پول پس تو چه نوبتی باید می‌رفت. سه ساعت با رفقای ما جلسه گذاشته بود. جلسه نبودم زیر و زبر کار استارتاپ، رموز موفقیت فلان. هرچی داشت گفته بود. کجای عالم کدوم مکتبی غیر از مکتب اهل بیت پیدا میشه کسی اینجوری بیاد به یکی دیگه. ظرفیت محبت‌ها از این همدلی‌ها استفاده نمی‌کنیم. یکیش ایناست. گوش کردم خیلی احساس دین می‌کنم خیلی علاقه دارم فلان اینا خواستم یه کاریم من انجام میدم. حالا کار که همیشه پولی نیستش که. آبی ۵۰ هزار تومان پول بده. یکی یک فکری داره، یکی استعدادی داره، یک کسی یک دانشی داره. جمع بشه اینا میشه ظرفیت، سرمایه، ثروت. بنده تو دانشکده مهندسی بودم، لااقل ۱۰ تا استاد این شکلی داشتیم ولی یک بار این ۱۰ تا استاد دور هم جمع نشدن. البته ما یکی دوبار نتونستیم دور هم جمع کنیم. جمع شدن اینا با همدیگه همین که همدیگرو می‌دیدن کلی اتفاق می‌افتاد. چقدر مسائل حل می‌شد. چقدر اینا با هم هم‌افق می‌شدن. چقدر فکر اینو رو هم میومد. این مسجد، اون هیئت، اون فلان. شما چه ایده‌ای برای بسته سبک زندگی که رزمندگان را در جبهه‌ها به هم نزدیک می‌کرد و نیز در اربعین محبان امام حسین را به هم نزدیک می‌کند.

یه بخشش همینه. ارتباط‌گیری بر اساس نیازهای مشترک برای حل مسائل مشترک. استفاده از کارشناس و نخبه‌هایی که با ما درد مشترک. همین مسجد شما، همین منطقه ما توی همین شهرک غرب با همه بدنامی که داره از جهت فرهنگی، چقدر ما نخبه تو همین شهرک غرب، نخبه‌های مذهبی، معنوی، از همین دانشمندان هسته‌ای شهید بشن تا بفهمی مثلاً اینا شهرک غرب مسجد ما میومده. خب، شما فکر می‌کنید مثلاً اگه یک جمع محدودی یکی از همین دانشمندای هسته‌ای رو معرفی بکنه به همون چهار تا دانش‌آموزی که تو همون مسجد دارن کار می‌کنن، سر و صدا نخواد بشه. اون آدم دریغ می‌کنه از اینکه برای این چهار تا دانش‌آموز تو این مسجد یک کاری بکنه، یک جهتی بده، اینا رو از همون اول یک خطی به راه بندازه. ظرفیت استفاده کنه دیگه. اون میشه مسجد، اون میشه امام جماعت، میشه روحانی، میشه هیئت امنا، اون میشه پایگاه بسیج مبلغات. چون جلسات متعددی میرید، یکی از کارهایی که شهید بهشتی می‌کرد ببخشید خیلی بحثمون پراکنده میشه ولی دیگه چون سؤال. شهید بهشتی کار عجیبی می‌کرد. این کار استثناییه. بنده ندیدم تا حالا کسی این کارو انجام بده. یک دفترچه داشت. هر آدمی را هر جای دنیا که می‌دید یادداشت می‌کرد و کنارش می‌نوشت که من در این آدم چه توانمندی‌هایی دیدم. مثلاً سفر کردم فرانسه، دیدم یک دانشجو داریم مثلاً برای پزشکی می‌خونه، ترم ۲، این ویژگی‌ها رو داشت. می‌نوشت. گفتن حزب جمهوری وزراش از کدام دفترچه شهید بهشتی درآورد. به هر آدمی هرجا لازم داشتند. دفترچه شهید بهشتی هنوز که هنوزه از اون آدما داریم استفاده می‌کنیم. رفته بود نجف‌آباد مثلاً دیده بود تو فلان مسجد فلانی داره فلان جا کار. رئیس کل فلان جا بشه. خیلی چیزهای ساده‌ایه. خیلی ساده است. دفترچه داشته باشید. ۱۰ تا مسجد، ۱۰ تا هیئت، ۱۰ تا حوزه علمیه، ۱۰ تا مجموعه میرید. کلی آدم با شما ارتباط دارن. بنده الان مدتیه اینو مقید بهش شدم. یعنی تا یک چیزی در یکی می‌بینم سریع رو هوا می‌زنم به رفقا معرفی می‌کنه. آقای فلانی برای فلان جا خوبه. این یک کار جزئی بهش سپردی به بهترین وجه انجام. یک احساس مسئولیت داره هم به بهترین وجه انجام داد هم خلاقانه انجام داد. مبتکرانه انجام داد. دست تنها انجام داد. کارهای جزئی سپرده شد، ارتباط برقرار شد. بعد دیدیم مجموعه‌هایی با ایشون در ارتباطن. به همین سادگی. یک آدم یهو اتصال ۱۰ هزار نفر با ۱۰ هزار نفر برقرار می‌کنه. خیلی ساده است اینا هیچ خرجی هم نداره. یک استعدادی آدم تو کسی می‌بینه خب چرا باید هدر بره. بعد همینا ناامید می‌کنه. طرف یک صدایی داره، یک انرژی داره تو یک سطح وسیع می‌تونه کار بکنه. توی یک سطح بسیار قلیلی قدر می‌دونه. نه دیده میشه نه ارجی داره نه اون بازخوردی که توقع میره داره. اخلاص برای خدا کار کن. خب، برای خدا تو یک حجم ده برابر میتونی کار کنی. بسوزه. ما برای خدا ۳۰ لیتر بنزین رو خرج چراغ نفتی کنیم برا خدا؟ خدا عقل داده. خدا به داد برسه. بنده هم خودمو مبرا نمی‌دونم از این مشکلات. عنانیت‌هامون. کاری بخوام بکنم به اسم شما تموم بشه. رزومه برای شما میاره. مجموعه شما میره بالا. اینکه کسی کاری بکنه دیده نشه، یک گوشه‌ای باشه، اسمش نیاد، فلان نشه. خدا اثر اخلاصش. خدا عسل خدا به اخلاص اثر میده. تشکیلات، دم و دستگاه، مدرک، ۱۰ تا دکتر ردیف کنیم، بودجه آنچنانی، خونی. بخش مشکلات جمهوری اسلامی همیناست دیگه. کارهای گنده‌گنده با قواره‌های عجیب غریب پر زرق و برق و پر سر و صدا. هزینه‌های کلان. ثمرات هیچی. بی‌خاصیت. چون اخلاصی نیست. دردی نیست. دغدغه‌ای نیست. شب بی‌خوابی کسی نکشیده برای این کار. ناله نداره. بنده توی مجموعه توالی به رفقا می‌گفتم: گره می‌خورد به آقای فاطمی. رفقای دیگمون. رفتی پشت پنجره فولاد ناله زدی یا نه؟ کلمات دور افتادیم از امام رضا علیه السلام. گفتم: رفتی پشت پنجره فولاد؟ نرفتی به درد نمی‌خوره. انقدر اهتمام نداری بری ناله بزن. ناله می‌خواد کار. اگه می‌خواد برکت بکنه سحر، زجه می‌خواد پیاده کردن. رفتن. آدم باید احساس درد کنه. واقعاً روح میده.

راهکاری در ارتباط با رابطه فرمودید. آیا لطف می‌فرمایید فهرست و پیوسته بفرمایید تا بتونیم از ورودی این جلسه پربرکت مخصوصاً محصول قابل ارائه و اجرا داشته باشیم. حالا مواردی رو عرض کردم، باز میشه جلسات خصوصی‌تری با افراد کارشناس گرفت. کل اینا ایده تو ذهنشونه. هرکی تو حوزه کاری خودش. هرکی راهکاری داره. یکی مهندس کامپیوتر میگه: آقا من از بستر کامپیوتر این فضا رو می‌تونم خلق کنم برای ارتباط. اون یکی پزشک، اون یکی بنا، اون یکی معمار. اینا هر کدوم یه حوزه‌های ارتباطی دارند. هر کدوم یه شبکه ارتباطی دارند. شبکه ارتباطیشو به اون لینک بده، اون تو شبکه به این لینک بده. کلی اتفاق میفته.

نظارتی بر امور مساجد شود. خیلی از آقایون امام جماعت مطلقاً از مباحث روز نمیگن و میگن ما حرف سیاسی نمی‌زنیم و طلبه‌های خانم رو پذیرا نیستن. میگن امور مساجد خودش مبلغه می‌فرسته در حالی که روبروی مسجد تظاهرات ضد حجاب در مدرسه انجام می‌شود. خودتون ارتباط بگیرید. لنگ امام جماعت نمونید. از کلاس خیاطی و فلان و اینا میشه شروع کرد. ارتباطات این شکلی. نه اجازه نمیدن. بنده به این رسیدم که خیلی از این اجازه نمیدنا واقعاً این نیست. یعنی اون میگه آقا من نه حوصله دارم وقت برات بزارم نه پول برات خرج کنم. خودت کاری بکنی کردی دیگه. مسجد خیلی هم به ما میرسه. یک اسمی از ما در مشکلی با این داشته باشه. یک مسجدی شما بتونید شلوغ بکنید مفت و مجانی تهشم به اسم بزرگان مسجد ختم بشه. کی با این قضیه مشکل داره؟ حالا یه نمونه عرض کردم. خیلی کارا میشه کرد توی مسجد تو این ارتباط‌گیری‌ها. خیلی کارها میشه کرد. شما از مسجد ارتباط شروع کنید. بیرون مسجد رفت و آمد کن. جلسات دوره‌ای خونه همدیگه، جاهای دیگه. ولی ارتباط از مسجد شروع بشه. شناسایی بشن افراد تو مسجد. دوتا جوون که میان، این کیه، چیه، چیکاره است؟ بابا، پیغمبر اکرم کسی سه روز مسجد نمیومد. رابطه پیغمبر انقدر آمار همه رو داشت. یعنی بنده امام جماعت می‌فهمم این کار یعنی چی. انقدر آمار تک تک این نمازگزارا داشت. کسی سه روز نمیومد پیغمبر می‌فهمید این سه روز نیومده و می‌فرمود مسجد باید با هم جمع بشیم بریم عیادتش، پیداش کنیم کجا رفته. تمرکز پیغمبر رو مسجد بود. تمرکزمون کجاست؟ رو گروه‌های واتساپ و فلان.

اینکه می‌فرمایید رابطه داشته باشیم کمی در مورد نحوه ارتباط بفرمایید. عرض می‌کنم این همه حلقه‌های ارتباطی داریم، نیازهای مشترک داریم، دردهای مشترک داریم، دغدغه‌های مشترک داریم، افکار مشترک. لطفاً بفرمایید راهکاری ریشه‌ای و اساسی در مسائل اخیر مخصوصاً حجاب چه مواردی است؟ بحث حجاب بحث وسیعی است. اگه بخوام واردش بشم خیلی مفصل میشه. ولی بخشی از مسائل حجاب برمی‌گرده به معضلات عاطفی ما. از اینا غافلیم. نه لزوماً بحث اعتقادیه نه لزوماً بحث سیاسی. رگه‌هایی از بحث‌های اعتقادی داره. رگه‌هایی از بحث‌های سیاسی داره. طبیعت زن دوست نداره این اینجوری. این وضعی که اینا می‌خوان زن‌ها رو به اون سمت سوق بدن تو خود غرب انقدر با سرعت جواب نداده. یهو زن برهنه بشه ۲۰۰ ۳۰۰ سال طول کشید. اینجا که دیگه تو صد از پوشیه بخوان به لخت شدن برسن که معلومه نمیرسن، شکست می‌خوره. ولی خب اینا بالاخره توی یک بدنه‌هایی می‌تونن یک اثراتی بزارن و طبیعت زنم برهنگی را دوست نداره. احساس ناامنی می‌کنه. از مرد هیز، حتی زن هرزه بدش میاد. بنده دیدم از آدمای بی‌قید و بند. یعنی حتی زنایی که مثلاً حالا تعبیر هرزه خیلی تعبیر تندیه یا زن‌های بی‌قید و بند، ول شول. اینا هم از آدم هیز بدشون میاد. مورد طمع یک مرد هستند پس میزنه. دوست نداره که ارتباطش ارتباطی باشه که طرف طمع باشه. دوست داره مورد احترام باشه، نگاه بهش بشه، توجه بهش بشه، ولی دوست نداره مورد طمع باشه.

خوب چی میشه که اینجوری میشه؟ یه بخشش به اینه که احساس جو، جو غالب. یک اتمسفری روی ماها معمولاً سواره. ماها شکستن جو برامون سخته. احساس می‌کنیم از یک فضای بیرون می‌افتیم. احساس تنهایی می‌کنیم. آدم ذاتاً از احساس تنهایی بدش میاد. انسان بر اساس انس و ارتباط آفریده شده. وقتی تنها بشه احساس می‌کنه که دیگه نیازهاش پوشش داده نمیشه. مهجور میشه. جدا میفته. کسی باهاش کار نداره. بهش توجه نمی‌کنن. مورد علاقه کسی نیست. این اتمسفرهای که دور آدم معمولاً شکل می‌گیره به طور طبیعی و ذاتی ارتباطات. چون معمولاً ارتباط، دقت بکنید خیلی بحث‌های دقیقی‌ها. درسته حالا بعد دو ساعت سخنرانی خسته هم باشی ولی بحث‌های دقیقی. نوعاً نیازهای ما معمولاً نیازهای سطحیمون ارتباطات سطحیمونو شکل میده. ارتباطات سطح ارتباطات فراگیر ماست. یعنی هر کدوم از ما لازم داریم بریم نون بخریم. این صف نونوایی میشه بستر ارتباط. بستر ارتباطی بر محور نون. همه دور برای نون جمع شدن. خب، طبعاً اونجا وقتی محور ارتباط نونه، حرفایی هم که مطرح میشه ربط به نون و پول و شکم و این حرفا داره. طبعاً فضا، فضای اعتراض و گله و ایناست. خب، من دو تا سه تا وقتی رابطه این شکلی برام شکل گرفت. یک جا صف نون بود. یک جا بازار تره‌بار بود. یک جا تاکسی، صف اتوبوس بود، مترو بود. وقتی روابط این شکلی برام شکل گرفت، یک اکثریتی برای من تو ذهنم شکل می‌گیره. اکثریت توهمی. و احساس می‌کنم بیرون از اینا افتادن. یعنی تنها واقع شدن. یعنی از جامعه جدا افتادن. احساس می‌کنم جامعه یعنی اینا. در حالی که جالبش اینه که همینایی که الان تو صف نون اینجوری جمع شدن گله می‌کنن، همینا رو شما می‌تونی مثلاً تو نماز مسجد جمکرانم ببینی. تو صف پخش کردن شیرینی شب نیمه شعبان ببینیم. بعد اونجا دیگه حرف از نون و پول شکم نیست، حرف از اطعامه. خیلی چیزهای جالبیه‌ها. ولی اینو دائم می‌بینیم. اونو سال یه بار می‌بینیم. و این دائمه. هی داره برامون تکثیر میشه. یک جا، دو جا، پنج جا، ده جا. نیازها، نیازهای سطحی. ارتباطات سطحی. یک اکثریت سطحی و دروغین برامون شکل می‌گیره. نیازهای عمیق‌تر اون ارتباطات عمیق‌تر می‌خواد. این رابطه یعنی همین. چون اون معمولاً شکل نمی‌گیره ابتدا و به ذات.

بله، ارتباط فامیلی یه شامی همه دعوت. ولی مثلاً فلانی دارم فلانی طلاق می‌گیره. عقلای قم می‌خوام دور هم جمع بشن با هم همفکری کنن. چند نفر اینجا جمع میشن؟ چند نفر میان؟ چند نفر احساس مسئولیت می‌کنه؟ ارتباطاتی که کمیابه، کمتر شکل می‌گیره. جنس اون ارتباط. شما وقتی با همون آدما اونجا جمع میشه تو اون جلسه می‌بینی چه فامیلای نقره آنتیکی هم داشتی. فامیلی و دولت شام. وقتی جمع میشیم هر کدوم یه جوری می‌شوتن. اینجا که می‌شینیم این چقدر خوش‌ذهنه. اون چقدر خوش‌فکره. این چقدر بلده. این چقدر دانائه. عرض اصلی و نصب حوزه رابط اینا طراحی می‌خواد. اینا ابتدا شکل نمی‌گیره. باید شکل بدی. باید ایجاد رابطه کنی. باید ایجاد مسئله کنی. حتی بین خودمون از خودمون هم میگیم شروع کنیم. نمیگیم به بیرون از خود که شروع میشه. این هی بدنه پیدا می‌کنه. یکی از دوستان همین بابل که بودیم هفته پیش می‌گفتش که از دوستانی که ما جز کادر اجرایی مدرسه تعالی بود و اولین بار می‌دیدیمش. البته ایشون بارها دیده بود با این عنوان ندیده بودم تا حالا. بعضی جلسات مازندرانشون شرکت می‌کرد و خود بنده هم سفارش کردم از ایشون استفاده بشه ولی تا حالا ندیده بودمش حضوری. بعد رفتیم دیدیم که خودش و رفیقاشو خانواده خودش، خانواده مادرش اینا همه تو مدرسه تعالی مشغولند. بعد می‌گفتش که ما دیگه تو جمع‌های خانوادگی دور هم که جمع میشیم دیگه بحث غیر نداریم. همش پیرامون مدرسه تعالیه. خیلی برای خودم جالبه که ما جمع‌های فامیلیمون شده مباحثه درس. خیلی اتفاق عجیبی‌ها. بعد شما می‌دونید این ارتباطات یک قله‌ای داره یک دامنه‌ای داره. دامنش همون بچه‌هایی‌ان که اونجا دارن با هم بازی می‌کنن. یک خانواده دیگه‌ای که اونجا تصادفی توی اون مهمونی شرکت کرده. بعد جو غالب میشه و او اثر میگیره. دقیقاً همین اتفاق بدی که الان تو جمع ماها داره میفته که مهره‌های طفیلی میشیم تو جمع ضدانقلاب. بعد ما کم کم اثر می‌گیریم. انقلاب دفاع کرد. معلوم میشه که نه، خیلی هم اصلاً ما ساده بودیم. هرچی می‌گفتن باور می‌کردیم. فکر می‌کردیم انقلابم همش خوب و همش قابل دفاع و اینا اینجوریام نیست. محکمم حضرت آقا نباید بگیم. حس کردی در خودتون یا نه. گوشت و پوست و خون لمس کردم همه اینایی که میگم تجربیه. تو از بچگی تنها کسی بودم که علاقه داشتم تو فامیل عکس رهبر انقلاب ده سالم بود به دیوار خونه زدم. اقوام اولین بار بعد اون اومدم تو خونه. بچه‌های همسایه ما وقتی وارد اتاق شدن حالا یاد نمی‌شه عکسشو کند. فحش‌هایی که دادن، تمسخرها، توهین‌هایی که به من و عکس و خونه و همه چی کردن هنوز البته اون کار باعث شد که بنده رفتم یک آلبوم خریدم. ۱۰۰ تا عکس رهبری گرفتم چسبوندم. هنوزم دارم. آل و جدی‌تر شدم تو این مسیر. هرزگی و فساد اینا رو که میدونستم از اینجا کشف کردم. خیلی آدم خوبیه. بعد از اینکه این جمع اثر می‌ذاره رو آدم، آدم یهویی اکثریتی تو ذهنش شکل می‌گیره. این اکثریت هم آدما دچار دلهره و ترس و عقب‌نشینی می‌کنه. بعد رشدمون میده. جمعی قرار می‌گیریم. این تجربه به کرات برام پیش اومده.

خانواده ما تو این مدرسه تعالی ثبت نام کرد بالاخره دیگه حالا رسیدگی به بچه‌ها و اینا چند تا بچه رو با همدیگه جمع و جور کردن خیلی سخته. بنده خدا نمی‌رسه این دوره‌ها رو ادامه بده. بعد هر جلسه‌ای که داریم برای مدرسه تو شهرستانا این جلسه هم مقدمه‌ای بشه که برای بخش تهران به مدرسه تعالی ان‌شاءالله از عزیزان استفاده بکنیم. همکاری دوستان ان‌شاءالله داشته باشیم. می‌تونن حالا همین رابطه‌ای که گفتیم از همین جا شروع کنیم. دیگه تخصصی که دارن، مهارت‌هایی که دارن، علاقه‌مندی‌هایی که دارن اینا رو یه لیستی به ایشون بدم که ان‌شاءالله همین باب ارتباط از همین جلسه شروع کنیم به فعالیتها. جلسات که میذاریم حالا مثلاً تهران، کرج، مازندران، جاهای مختلف. خانواده که میاد قرار می‌گیره جمع‌های خالصی که مال مدرسه تعالی ۳۰ تا خانومن. دو تا بچه، سه تا بچه کوچک با قدرت تموم کردن. خندم می‌گیره از اون جلسه که میام تو ماشین که میشینه. کرج برنامه داشتیم روز عید غدیر. ۱۰ شب جلسه تموم شد. ظهر شروع شد. ۲ ظهر شروع شد. ۱۰ شب تموم شد. ایشون اومد تو ماشین دیدم شروع. گفتم: «اثرات جلسه از...» گفت: «آره، من احساس می‌کنم من خیلی کارا می‌تونم بکنم». طبیعت آدمه. شما وقتی با یه کسی که از خودت عقب‌تره نمازشو به زور می‌خونه وقتی می‌شینه احساس می‌کنه همین که نماز می‌خونی خیلی جلویی. مادیات شکل گرفت میشه سبقت بر مادیات. بحث جلسه میشه پول و خونه و آرایشگاه و. وقتی بر محور علم و دانش و رشد و معنویت و محبت و اینا شکل گرفت تازه آدم می‌بینه. شما تک و تنها تو خونه اشکمون نمیاد. خیلی وقته تو هیئت که میری یه جمعی هم باشن خوش اشک. اشکا از کجا داره میاد؟ اینا محصول جمعه. خدا یک اثری به جمع داده. «یَدُ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ» واقعاً اشک بهت میدنا. یعنی این ادا که گریه می‌کنی، حزن پیدا می‌کنی. تو خونه هرچی بشین خود به خود روضه بخونی حسی پیدا نمی‌کنی. تو جمع که میای حالت عوض میشه. جمعه. حالا این جمع، جمع مثبته. جمع منفی هم که بری به طور ناخودآگاه از جمع رنگ می‌گیری. نمی‌دونی چرا. یک محبتی از دنیا. خیلی مطالب مهمیه.

مرحوم اینو بگم یک خستگی در کنیم بعد دیگه ادامه مطالب اگه خسته‌ام شدید که بگید من تموم کنم. ما خسته نمیشی. ما تا اذان می‌تونیم خدمت شما باشیم. بله، اونجا بله مطالبی توی ایمان‌درمانی عرض کردیم. مرحوم سید جمال گلپایگانی از بزرگان بود، از عرفا. یکی از شاگردان ایشون میگه که ایشون خیلی چیز بود. هرجام که می‌رفت به اطرافیان می‌گفت فاصله بگیرید. نه با کنارم باشین، عقب یا جلو. یکی دوتا شاگردم کلاً همیشه باهاش بودن. اونا با فاصله من می‌رفتم. خود اونا می‌گفتن کسی با فاصله. یکی از این شهیدایی که همیشه با ایشون بود میگه: «ایشون رفت توی قبرستان وادی‌السلام سر ظهر تابستون گرما هوای بد. دیدم یک شعاعی دور ایشون شکل گرفته. هوای خنک، نسیم خنک و بوی عطر. یک ساعت یک ساعت و نیم پا شد. دیدم این بوی عطر ایشونو گرفت. قدم میزد. منم با فاصله پشت سر ایشون». خیلی داستان عجیبیه. خدا رحمت کنه آیت الله ناصری ایشون نقل می‌کرد این داستان. یکم جلوتر یه آقایی رو دید که خیلی ظاهرالصلاح و اهل اینا نبود. اهل این مسائل. حالا اینم توش نکته است دیگه. جنس رابطه رو باید روش دقت کرد. گفت که اون آقا رو ایشونو دیدم. یه سلام و علیکی کردن ظاهراً یه دستی به هم داده. می‌گفت: «دست داد و رفت». خیلی آدم درست حسابی. می‌گفت: «دیدم که بوی عطر تو ذهنمه. فاصله پشت برگشت». گفتش که: «بوی عطر چی شد؟» یعنی یک دست دادن میبره. یک دست دادن به کسی، به نااهل. همین حد رابطه. یعنی می‌گیره این عنایات و برکات رو. حالا ببینیم ما با بی‌نماز چیکار کرد. با بی‌نماز بدجنس. رابطه را تعریف کرد. من نباید تو اون رابطه حل بشم. من باید فعال باشم تو رابطه نه منفعل. یک عضوی از این جلسه نشستم یه گوشه. همه حرف اثر داره. اثرات بد داره. تو باید تعیین کنی. یه بخشی از تعیین اینه که تو اکثریت اون جمع شکل بده. این بشه طفیلی جلسه. چرا اونا اکثریت شکل میدن؟ ناگزیر مجلس عروسی گرفتن چاره‌ای نیست. اونم تازه آدم می‌تونه طراحی کنه چه جور بره، کی بره، کی بیاد، به چه کیفیتی بره. عمده روابط ما این شکلی نیست. روابط گوش بدم چهار تا مرددیم. تجربه کردم تو بچگی خودم فامیلی شکل می‌گیره. ۱۰ تا ضدانقلاب، یک آدم. ما مثلاً تو بچگیم یادمه پدر شهید، انقلابی، حزب‌اللهی، راهپیمایی برو، رای بده. میفته توی جمع ضدانقلاب. اینا فحش و دری وری به اینور اونور می‌گفتن. من مردد از سکوت اون. تردیدم بیشتر می‌شد. اینم نمی‌تونه جواب بده. نفس حضورش تو اون جلسه مشکل داشت. چرا قرآن میگه وقتی می‌بینی دارن آیات الهی را تمسخر می‌کنند پاشید، نشینید اینجا. «فَلَا تَقْعُدُوا بَعْدَ الذِّكْرَى». آیات الهی به تمسخر گرفته شده، توهین دارن می‌کنن. جای نشستن نیست اینجا. آثار بدی داره برای تو، برای افراد اون جلسه. خیلی اینا مهمه.

در مورد حجاب، یه بخشیش ارتباط‌گیری فعالانه است با قشر نیمه حجاب. یه بخشی از کاستی‌های اینا و انگیزه‌های اینا، انگیزه‌های عاطفیه. شما می‌تونی این مشکلات عاطفی رو برطرف کنید تا حد زیادی. جمع‌های محبت‌آمیز شما می‌تونید اینا رو برطرف کنید. این مسائلی که الان مطرح شده بنده از خیلی قبل‌تر خیلی از اینا رو جزئیاتشو خبر داشتم جدی نمیگرفتم. این بحث دهه هشتادیا. چیزهای عجیب بنده دیدم. حالا از خوبی‌های اینا هم عجایبی دیدم هم از مشکلات اینا. یک شبی بود سال ۹۵، ۹۵ یا ۹۶. ما هنوز تلگرام اصل کار بود توی فضای مجازی. شب بی‌خوابی به سرم زده بود. ربات داشت، یادتونه؟ اسم ربات مثلاً مینوشتی ربات میومد بعد پیام می‌دادی جواب میداد. یه شب گفتم: «ما الان امشب خوابم نمیاد گوشی دستم گفتم بزار بزنم ببینم در مورد خودکشی چی پیدا می‌کنه». کانال‌ها از روش‌های مختلف خودکشی رو یاد میده و فلان و اینا. بعد یه ربات پیدا کردم. ربات خودکشی. پیام داده گفتم: «شما برای خودکشی چیکار می‌کنی؟» گفت: «من مثلاً کسایی که به بن‌بست رسیدن و اینجا آرامش میدن». گفتم: «کسی هم نجات دادی؟» گفت: «فراوون». گفتم: «کسی بهت پیام میده؟» گفت: «شبی چهار پنج نفر. دختر ۱۳ ساله بود اهل دماوند». گفت: «بس که خودکشی تو هم‌سن و سالم زیاد شده دارم این کارو می‌کنم». گفت: «به کرات رفیقای من خودکشی». بهش گفتم: «من آخوندم اگه خواستی کمکت می‌کنم تو این زمینا موارد بفرستم». گفتم: «آره آقا شروع کرد موارد فرستادن». دهه هشتادی بود که پشت سر هم می‌فرستاد برام. دختر ۱۲ ساله، ۱۳ ساله. اکثراً بچه‌های طلاق. به بن‌بست رسیده. عکس پروفایل شارژی که زده دستو تیکه تیکه کرده، گردن زده، فلان کرده، قرص خورده، زیر... از همه جا ناامید به یه پسر رو میاره. پسرم که طمع چیز دیگه‌ای داره تو این رابطه. به کام رسیده نرسیده اینو کله میکنه میندازه دور. از پدر مادر که جدا افتاده به یه پسر پناه آورده. اونم که اینجور دستمال کاغذی مچاله می‌کنه پرت می‌کنه کنار. فت و فراوون خودکشی‌هایی که میشه که حالا یه مواردشو به عنوان کشته‌سازی استفاده می‌کنند. معضل جدیه. اینا تذکر بدم در مورد حجاب. فلسفه حجاب رو بگم. عمده مشکلات عاطفیه. به همون رابطه‌ها هم برمی‌گرده. به پدر مادر برمی‌گردی. حق می‌دونن طلاق رو. مادرضی حق می‌دونه. بندک دستم می‌رسیم. بچه‌های طلاقو جمع می‌کردم یه کاری براشون می‌کردم. بچه‌های طلاق یه کانون می‌زدم برای به حساب نمیاره معضلیه واقعاً طلا. آسیب جدی داره روی روح و روان این بچه. بنده مقالاتی دیدم. چیزهای خیلی ساده یا اصلاً به حساب نمیاد. مثلاً یکی از مشکلات جدی که بچه‌های طلاق دارن چیه؟ این ساعت‌هایی که جابجا میکنن بچه رو پیش مادر یا پیش پدر. معمولاً اینا چون از هم نفرت دارند با ادبیات تنفرآمیز در مورد اون یکی صحبت می‌کنه. بابات برات فلان چیزو خرید. فلان فلان شده. فکر میکنه با خودش نگفته این بچه الان چیکار کنه؟ شروع می‌کنه بد گفتن در مورد این بابا. خودشو تخلیه می‌کنه. این نمیدونه که داره دو رکن عاطفه و تعلق این بچه رو. یکی این می‌زنه نابود می‌کنه، یکی اون می‌زنه نابود می‌کنه. و بچه اگه به یکیشونم هیچ‌کی هیچی نگی لقب یکیشون می‌کشه از هر دوتا داره نفرت پیدا می‌کنه. عاطفی که یک پشتوانه عاطفی که به یکیشون داره به پشتوانه عاطفی اعتماد می‌کنه به حرف این به حرف اون به این نفرت پیدا می‌کنه. به مرور دوتا پشتوانه عاطفیش میشه دوتا پشتوانه نفرت. نمونه بسیار کوچیکی سبک زندگی ما. راهکاری داریم جزئی و راهگشا همیناس. همین چیزای ساده. ما یکی نیومده به ما یاد بده بابا بعد از طلاق آدابی داره. همینا رو رعایت کنید. طلاق می‌گیرین بگیرین به درک. ساده. اینا تلویزیونم که مشنگه اون که هیچی. کارهای خوب حزب‌اللهی کجا سیر می‌کنه؟ مال یوگوسلاویه مال ایرانه. سینما که هیچی. اون که اصلاً نجاست می‌بره ازش. خودمون خودمونیم و خودمون. به هیچ جا دلتون گرم نباشه. مسجد و هیئت، حسینیه و همینایی که داریم.

چرا مراجع در این مسائل ورود پیدا نمی‌کنند؟ این دیگه باید از خود مراجع بپرسی. ببخشید من سؤالا رو بعضی وقتا مفصل جواب میدم. شاید یک جواب جواب چندین سؤال باشه دیگه. حالا عزیزانی که سؤالا احیاناً خونده نمیشه ببخشید. الان بیشترین اعتراض‌کنندگان دانشجویان هستند. آیا در طول دانش‌آموزی ضعیف عمل نشده که مؤمنین در اجتماع کارشون سخت‌تر بشه؟ آیا نباید از استادان دانشگاه وزارت آموزش و پرورش که چرا فرهنگ اسلامی را خوب ترویج نکردند؟ چرا مشکل ما الان طرحمون چیه؟ طرحمون برای آموزش و پرورش؟ طرحمون برای رشد معلما چی؟ این رابطه‌ای که میگم شما ببین یک چیز خیلی چیزای ساده‌ایه. من و تو این تهران چند تا معلم خوب حزب‌اللهی داریم؟ خیلی کم. یا کم نه، کم نداریم واقعاً. واقعاً کم نداریم. به درصد کار ندارما. تعدادی ۵۰۰۰ تا، ۲۰۰۰ تا، ۴۰۰۰. تعداد کمی نیست دیگه. ۵۰ تا صد تا که نیستن که. اگه مثلاً بیست هزار تا معلم داشته باشیم شاید ۴۰۰۰ تا ۵۰۰۰ تا آدم خوبه مؤمنه. آیا صلاحیت‌های اخلاقی اعتقادی پیدا میشه؟ غیر از اینه؟ کی داره شبکه کرده با هم؟ یک معلم وقتی تک و تنها بیفته توی مدرسه اثر روانیش چیه؟ براش خودشم شل می‌کنه دیگه. خیلی چیز ساده‌ایه. قبول دارید اینا رو؟ معلم حزب‌اللهی داریم. درسته خراب میشه. باید بریم اربعین مثلاً دولت ما شروع می‌کرد راه بندازه ناهار ۱۹ سفرمونو می‌گرفتیم که ناهار مثلاً تو کدوم موکت بهمون بدن. همین الان گیر بودی. پاسپورت گذرنامه‌اش دست دولته. این همه داستان درست میشه. اصلاً دولت نباید ورود پیدا کنه. جمع مؤمنین، اجتماع قلوب بر محور ولایت، بر محور اهل بیت، بر محور محبت، بر محور مسجد، بر محور شهدا. شما میگید راهکار بده. تعمیر راهکار چند سال پیش عرض کردم شاید ۱۰ سال پیش. الحمدلله محل بوقم نذاشت براش. تو دانشگاه فردوسی گفتم به بچه‌های خودمون گفتم. حضرت زهرا. ببین مثال. ببینید فکر کنید ببینید چقدر کار میشه. یک نمونه‌اش حضرت زهرا سلام الله علیها. این بزرگوار خانمی بودن دیگه. بعضی چیزا رو باید با تعجب بگم دیگه. می‌دونید حضرت زهرا خونشون با مسجد پیغمبر چقدر فاصله داشت؟ رفتید مسجد پیامبر دیگه. منزل امیرالمؤمنین حضرت زهرا کجاست؟ الان داخل مسجد پشت قبر پیغمبر اکرم. فاصله‌اش تا مسجد پیغمبر چی بوده؟ یک قدم بوده. اصلاً در خونه امیرالمؤمنین به مسجد باز می‌شده. حضرت زهرا در نماز جماعت مسجد شرکت می‌کرد یا نمی‌کردند؟ همین حضرت زهرایی که تو همین مسجدی که نمازشو پیغمبر می‌خوند و شرکت نمی‌کرد. همین ایشون که شرکت نمی‌کرد هفته‌ای یک الی دو بار طبق نقل‌های مختلف تاریخ جماعتی رو راه مینداخت همراه خودش. پیاده‌روی قبرستان احد. روایتگری شهدای احد می‌کرد. حضرت زهرا سلام الله علیها در جمع مناطق عملیاتی راهیان نور حروم می‌کنیم. شما تو این شهر تهران جمعه به جمعه پیاده‌روی به سمت بهشت زهرا راه بندازید. تهران چی میشه؟ بعد یک ماه یا کلاً بدحجابی جمع میشه یا جمهوری اسلامی سقوط می‌کنه. برای اینکه هیچ کاری نمی‌تونن بکنن. همشون قتل عام کنن. شما کاروان کاروان جمعه‌ها جمعه صبح از این مسجد سعادت آباد دو تا اتوبوس سه تا اتوبوس داره میره بهشت زهرا. بعد ترافیکی که شکل گرفته. بعد بشین برنامه‌ریزی کنید. روایتگری شهدا. ۵۰ هزار نفر نشستن که آره قبر مثلاً ابراهیم هادی، صیاد شیرازی. نمایی که این صحنه داره اصلاً آدمو می‌لرزونه. بعد همین شماهایی که الان افسرده ناامید مدرسه دیدین، خونواده دیدین، خیابون دیدید. اگه رفتید اونجا برگشتین خدا خیرتون بده. این چقدر هزینه داره؟ فکر، ایده. دو مثقال فسفر مغز اگر سوزانده بشه. حضرت زهرا سلام الله علیها بدون هیچ امکاناتی بعد از اون تربت اون شهدا تسبیح درست کرده. نمادسازی‌هایی که میشه کرد. یکی از چیزایی که قشر خاکستری رو اصلاً نه اینکه جذب می‌کنه، جذب کرده شهدا. تشییع حاج قاسم. کسایی رو می‌دیدی که اینا فحش می‌دادن به نظام. دیدید یا ندید؟ حاج قاسم گریه می‌کرد، ناراحت بود. بعضی از بنده تو اقوامون داشتم. کسی که به نظام توهین می‌کرد. بعد شهادت حاج قاسم انقلابی شد. ظرفیت شهداست آقا. شهدا کار می‌کنه. شما تو همین شهید آرمان علیوردی رحمت الله علیه. شما دیدین خانم بدحجاب گریه می‌کرد پشت ماشین آرمان علیوردی. حیثیته دیگه‌ای داره. جایگاه، ظرفیت عجیبی داره. کتاب شهید چاپ میشه، میشه کتاب پرفروش. مقبره شهدا. شهدای گمنام. اصلاً معلوم نیست اسمش چیه. میشه پاتوق، میشه محور. شما همین نزدیک. حالا نمیگم بهشت زهرا از شهرک غرب. نمی‌دونم اینجا نزدیکترین مقبره شهدا کجاست؟ چقدر راهه؟ ۱۰۰ متر. شما یک روز در هفته پیاده‌روی از مساجدتون داشته باشید به اینجا. چه اتفاقی می‌افته؟ سیمای این شهرک غرب عوض میشه. اون وقت به جای اینکه شما تو خیابون راه برین دلتون خالی بشه، دلش خالی میشه. درسته؟ فتح قلم. همین دسته‌ای که از دانشگاه امام صادق راه میفته روز تاسوعا عاشورا. دیدم بعضیا توییت می‌زنن طرف نوشته بود: «من اصلاً فکر نمی‌کردم تهران چادری داشته باشه». یه گوشه تهرانی یه هیئت تهرانه. ما باید تظاهرات بدیم. باید نشون بدیم. هر کی تو خونه خودش مؤمن حزب‌اللهی مذهبیه. بعد کف خیابون. خب شما که معمولاً سر کار نمیرید. سرکار برید با نامحرم خیلی در ارتباط نیستین. کارایی که می‌کنین کارای اونقدر ظهور و بروز دار نیست. باشگاه نمیریم. پارک نمیرید. کجاها باید این جمع شماها رو دید؟ کجا باید با شما ارتباط برقرار کرد؟ خوش به حالت همسران.

سؤالات موند ببخشید که نرسیدیم. ان‌شاءالله حالا ما واقعاً توانمون محدوده و هم در خودمون چیز شایستگی نمی‌بینیم برای کاری هم توانمون محدوده. ان‌شاءالله که حالا به عنایت الهی با نظر لطف امام زمان ان‌شاءالله بتونیم کار بکنیم. این زحمت، این اسما و کارها و ان‌شاءالله عزیزان بکشن و ان‌شاءالله بشه که یک ارتباطی. من واقعش این بحث‌های رابطه رو که گفتم فکرم نمی‌رسید که آخرش همچین بهره‌برداری بکنم. بالاخره تنور داغ میشه اینم چسبوند. از همین رابطه میشه استفاده کرد که فعلاً ما خودمون می‌تونیم یک هسته ارتباطی شکل بدیم. ان‌شاءالله همین ظرفیتی که همین جمع داره یک موتوری راه بیفته، یک فعالیتی شروع بشه تا ان‌شاءالله کم کم گسترش پیدا کنه. سلامت باشین. یک دعای فرجی بخونیم. ان‌شاءالله امام زمان عنایت بکنند، توجه بکنند و ان‌شاءالله با نظر لطف و دعای امام زمان ان‌شاءالله این سیاهی‌ها و کدورت‌ها، غصه‌هایی که این روزها به دل ما هست و این مشکلاتی که هست ان‌شاءالله برطرف بشه. «اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلًا». هدیه محضر نورانی امام زمان.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط