معرفی
علامه طباطبایی، از ارکان هویتی و معرفتی شیعه
خدا چگونه پیامبر را تایید نمود ؟
نعمت تالیف قلوب مومنین در قرآن
فرآیند پیچیده وصل شدن دل ها
اتحاد و همکاری به سبب تالیف قلوب
با مادیات دل ها به هم وصل نمی شود
ایجاد کننده الفت فقط خداست
دلایل وابستگی انسان به برخی نعمت ها
حب انسان به دارا بودن و بغض او از فقدان
حب و بغض، دو عامل اداره زندگی
تامین نیاز انسان در بستر روابط و اجتماع
محور تشکیل دهنده ارتباطات ؟!
دلایل اولیه ایجاد بخل و دشمنی
سرمایه گذاری جوامع طاغوت بر بخل
بهره مندی فقط از زندگی مادی، هدفی نابود کننده
مال و جاه، تکیه گاه غربی ها
زدودن بخل از دل مومنین، عطیه الهی
همدلی، محصول آشنایی با معارف
اجتماع قلوب، آخرین رکن ظهورنعمتی مشکل گشا
تالیف قلوب بر محور منافع اخروی و الهی
امر به معروف و نهی از منکر، ابزار و عنصر اجتماع قلوب
جایگاه علاقه، در مبحث امر به معروف…
ابعاد وسیع رابطه های ایمانی
تاکید بر ارتباط با همسو
لزوم صبر و مرحمت در روابط
طراحی شیطان بر مبنای اختلافات
تفرقه ، بزرگترین منکر
خدا چگونه پیامبر را تایید نمود ؟
نعمت تالیف قلوب مومنین در قرآن
فرآیند پیچیده وصل شدن دل ها
اتحاد و همکاری به سبب تالیف قلوب
با مادیات دل ها به هم وصل نمی شود
ایجاد کننده الفت فقط خداست
دلایل وابستگی انسان به برخی نعمت ها
حب انسان به دارا بودن و بغض او از فقدان
حب و بغض، دو عامل اداره زندگی
تامین نیاز انسان در بستر روابط و اجتماع
محور تشکیل دهنده ارتباطات ؟!
دلایل اولیه ایجاد بخل و دشمنی
سرمایه گذاری جوامع طاغوت بر بخل
بهره مندی فقط از زندگی مادی، هدفی نابود کننده
مال و جاه، تکیه گاه غربی ها
زدودن بخل از دل مومنین، عطیه الهی
همدلی، محصول آشنایی با معارف
اجتماع قلوب، آخرین رکن ظهورنعمتی مشکل گشا
تالیف قلوب بر محور منافع اخروی و الهی
امر به معروف و نهی از منکر، ابزار و عنصر اجتماع قلوب
جایگاه علاقه، در مبحث امر به معروف…
ابعاد وسیع رابطه های ایمانی
تاکید بر ارتباط با همسو
لزوم صبر و مرحمت در روابط
طراحی شیطان بر مبنای اختلافات
تفرقه ، بزرگترین منکر
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد طیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بیست و چهارم آبان سالگرد مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) را پشت سر گذاشتیم. رحلت این مرد بزرگ و یکی از ارکان هویتی و معرفتی تشیع در تاریخ معاصر ما، شخصیتهایی که جزو نقاط عطف تاریخ به حساب میآیند، چه در تاریخ علم و چه در تاریخ علما، و از حیث معنویت و ابعاد مختلفی که شخصیت این بزرگوار داشت، شخصیتی منحصر به فرد بود. مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) و واقعاً کسی که با آثار علامه طباطبایی انس داشته باشد، میداند بشر امروز تشنه معارف و حقایقی است که علامه طباطبایی ارائه داده است و انسان در اثر مواجهه با این معارف سیراب میشود.
بنده چند خطی را میخواهم از تفسیر المیزان امروز قرائت بکنم. ثوابش هم هدیه باشد به روح این مرد بزرگ و این مرد ربانی و انشاءالله جمع ما را ایشان دعا کند. مطالبِ بسیار گرهگشایی برای مسائل روزمان است. مطالب را شاید ایشان حدود شصت سال پیش نوشته است. حالا میخوانم ببینید چقدر این مطالب اعجابانگیز است.
در جلد نهم تفسیر المیزان، البته از روی ترجمه بنده میخوانم، صفحه ۵۶ به بعد، در تفسیر سوره مبارکه انفال، عنوان بحث این است: «شرحی در مورد غریزه حب و بغض و تأیید نمودن خداوند پیامبر را با ایجاد الفت بین قلوب مؤمنین». بحث، کاملاً روز است؛ احساس میکنی که دیشب علامه طباطبایی اغتشاشات را رصد کرده، نشسته و نوشته است، انقدر مسائل بهروز است. حالا بنده از رو میخوانم و به جایش نکاتی اگر به ذهنم رسید، عرض میکنم.
خداوند در چند جای از کلامش به نعمت تألیف قلوب مؤمنین منت نهاده است. یکی از چیزهایی که خدا بهعنوان نعمت و منت ذکر کرده در قرآن، این است که دل مؤمنین را به هم نزدیک کرده، صاف کرده و محبت ایجاد کرده است: «تألیف قلوب». این جلسه ما هم یکی از مصادیق واضح تألیف قلوب است. شاید اهل این جلسه خیلیا همدیگر را قبل از این جلسه حتی ندیده باشند.
عجایب دیگر: بعضی از این جلسات، خیلی از اهل این جلسه و همینطور خیلیا در خیلی از جلساتمان -حالا این چند وقت شهرستانهای متعدد و زیادی رفتیم، آمل رفتیم، بابل رفتیم، اصفهان رفتیم، در خود قم و تهران و جاهای مختلف- انسان مواجه میشود با عواطفی از کسانی که تا حالا در عمرش اینها را ندیده و همینطور برای ما که به کرّات به طرز عجیبی قضایایی پیش آمد. همین پریروز در مسجدی در قم نماز خواندیم، آمدیم بیرون، جوانی ما را دید و خلاصه شناخت. جوان کرجی بود که چند وقت است آمده ساکن قم در مغازه و محبت و صمیمیت و خلاصه آدمی که نه آدم در عمرش دیده، نه میشناسد.
این تألیف قلوب، یک چیز عجیبی است. دلهایی که به هم به قول امروزیها «لینک» شدهاند، یک فرایند بسیار پیچیده و استثنایی است که حالا انشاءالله در کلام علامه میخوانم و عرض میکنم. در تحلیل مسائل روز هم بسیار کلیدی و کاربردی است. دل افرادی به همدیگر وصل میشود، حتی گاهی هیچ وقت همدیگر را ندیدهاند، حتی به چهره طرف را نمیشناسد اگر در خیابان ببیند؛ ولی دلها با هم متحدند و دارند با همدیگر همکاری میکنند. مسیر یک هدف مشترک را دنبال میکنند. اعتماد دارند، پشت همدیگر هستند، حاضرند جانشان را برای همدیگر فدا کنند و هیچ منفعت مادی این وسط نیست، بلکه برای همدیگر هم هزینه میکنند. موارد تعالی داریم، به وفور میبینیم. این از چیزهایی است که قرآن عنوان معجزه از آن یاد میکند.
حالا آیاتی که هست، میفرماید: "لو انفقت ما فی الارض جمیعا ما الفت بین..." این آیاتی است که بنده هر وقت فکر میکنم، دهنم باز میماند. میفرماید: "اگر هرچه روی زمین خرج کنی، نمیتوانی دو تا دل را به هم بچسبانی." نه یک ناهار و شام و کوبیده و شیشلیک، نه یک واحد آپارتمان. آقا ماهدشت کرج را میزنیم به نامت، کرج را میزنیم به نامت. "لو انفقت ما فی الارض جمیعا" (اگر هرچه روی زمین خرج کنی)، دل به دل وصل نمیشود. نمیشود با این هزینههای مادی و این خرج کردنهای مادی، دو تا دل را به هم چسباند. دل با این چیزها به هم وصل نمیشود. "ولکن الله الف بینهم" (ولی خداوند میان آنها الفت انداخت)؛ خدایی که الفت ایجاد میکند، فقط کار خداست. هیچکس نمیتواند. با این ابزار و امکاناتی که دست شماست، دل به دل وصل نمیتوانیم بکنیم، الفت نمیتوانیم ایجاد کنیم. "إنه عزیز حکیم" (او توانا و حکیم است). اهمیت این نعمت را، میفرماید این آیه و امثال این آیه بیان میکند.
حالا اینجا علامه تحلیلی دارد نسبت به این قضیه که خیلی قشنگ است. «آری، خلقت انسان مفتور بر دوستی نعمتهایی است که تمامیت زندگیش بستگی به وجود آنها دارد.» انسان فطرتاً علاقهمند است نسبت به نعمتهایی که احساس میکند زندگیش وابسته به این نعمتهاست: امنیت، خورد و خوراک، پوشاک، مسکن، نعمت دانایی. احساس میکند که زندگیش وابسته به اینهاست. فطرتاً به این چیزها علاقهمند است و این معنای فطری هر انسانی است. همه هم همینجورند که هرچه را دوست میدارند، برای این است که از آن انتفاع میبرند. آدم به چیزهایی علاقه دارد که برایش فایده دارد. اگر در چیزی احساس فایده کرد، به آن علاقهمند میشود. اگر در چیزی احساس ضرر کرد، از آن متنفر میشود. یک تحلیل روانشناختی بسیار خاص و دقیق است که خیلی اصلاً مبنای تمام تحلیلها قرار میگیرد.
و اگر هم گاهی دیده میشود که منظورش سودی است که عاید غیر گردد – یک وقتی هم دارد از یک چیزی میگذرد به نفع یکی دیگر، میخواهد یک سودی به یکی دیگر برساند – در آنجا هم اگر کاملاً دقت شود، معلوم میشود که او هم در انتفاع غیر، سودی میبرد. همان جا هم یک نفعی به خودش میرسد در اثر نفع رساندن به دیگری؛ حالا یا نفع مادی یا نفع معنوی.
«و چون دوستدار وجدان است (یعنی دارا بودن)، قهراً دشمن فقدان است.» وجدان و فقدان. آدم وجدان را دوست دارد؛ دارا بودن و از فقدان بدش میآید؛ نداری. واجد کمال دوست دارد باشد و نفرت دارد از اینکه فاقد کمال باشد. امام (رحمة الله علیه) بحث مفصلی در مورد این مطلب کردهاند و در چهل حدیث، جنود عقل و جهل ایشان بحثهای مفصلی دارد که البته ایشان بیشتر از استادشان مرحوم آیتالله شاهآبادی این بحث را گرفتهاند.
«و به همین دو صفت غریزی، یعنی حب و بغض است.» بنده دیشب یک تحلیلی در بحث دیشب تهران از این ارائه دادم. یک گوشههایی از این مطلب را آنجا عرض کردم که حب و بغضها در تحلیل سیاسی، البته گوشههای تقریباً کل جلسه همین بود، دیگر بحث. «به همین دو صفت غریزی، یعنی حب و بغض است که امر زندگی انسان اداره میشود.» چقدر جملات! همه زندگی ما، اداره زندگی ما، به محبتها و نفرتهاست. میدان زندگیمان این دو تا را دارد اداره میکند و همه اینها نشانههای این حب و بغض، همه فعالیتهای ما نشانههای حب و بغض، بروز حب و بغض است. «چون اگر انسان همه چیز را، حتی اضداد و متناقضات را هم دوست میداشت، زندگیش به کلی باطل میگشت.» انسان نمیتواند نسبت به همه چیز فقط محبت داشته باشد. «و همچنین اگر همه چیز را، حتی متنافیات را دشمن میداشت، باز زندگیش باطل میشد.» نه انسان میتواند نسبت به همه چیز فقط محبت داشته باشد، نه میتواند نسبت به همه چیز فقط نفرت داشته باشد؛ این دوسویه است.
و از طرفی خدای تعالی خلقت بشر را بر اساس زندگی اجتماعی قرار داد. فطرتی دارد که محبت دارد نسبت به منافع و سود. از طرفی هم ساختار زندگی انسان با خدای متعال اجتماعی قرار داده شده. نیازها در بستر اجتماع تأمین میشود. کشش باطنی او نسبت به دیگران، نسبت به غیر، نسبت به جامعه است. چون قوا و ابزاری که در فرد فرد انسان است، قاصر از این است که تمامی هوایج و ضروریات زندگی او را تأمین کند. با دست و پا و اینها نمیتواند؛ این باید با ارتباطات باشد. با دست خودش چقدر میتواند نیازهایش را تأمین کند؟ بخواهد پوشاکش را درست کند، خوراکش را درست کند، با همین دست و پای خودش بخواهد برود سمت اینکه خوراکش را تأمین کند، برود به مزرعه و گندم و باغ و اینها را بیاورد، پس کی برود پوشاکش را تأمین کند؟ میخواهد برود پوشاکش را تأمین کند، پنبه بکارد و رشته کن و نخریسی کن و بدوز، پس کی برود خوراکش را تأمین کند؟ با این دست و پا و امکاناتی که دارد، به تنهایی نمیتواند نیازهایش را برآورده کند. الا و لا بد باید در بستر اجتماع و روابط نیازهایش تأمین شود. «او ناگزیر است از اینکه به طور دستهجمعی زندگی کند.»
«و این نیز بدیهی و روشن است که انسان وقتی میتواند به طور دستهجمعی زندگی کند که هر فردی که دارای امکاناتی از قبیل مال و جاه و یا زینت و جمال و یا هر چیز دیگری که طبایع بشری برای آن ارزش قائل بوده و یا کم و بیش هواهای نفسانی به آن تعلق میگیرد، بوده باشد که افراد دیگر فاقد آن باشند.» اینجا اختلافات پیش میآید. یکی یک چیزهایی دارد که آن یکی ندارد. یکی میرود خوراک تأمین میکند، یکی گاو دارد، یکی باغ دارد، یکی پنبه دارد، یکی چرخ خیاطی دارد. این ارتباطات بر محور داراییها و نداریها شکل میگیرد. افرادی چیزهایی دارند، افرادی چیزهایی ندارند. اینهایی که فاقدند، برای رفع نیاز رو میآورند به کسانی که واجدند و طبعاً هیچکس نمیتواند واجد همه چیز باشد، هیچکس هم نمیتواند فاقد همه چیز باشد. هرکی یک چیزهایی دارد که آن یکی ندارد و روابط بر همین محور شکل میگیرد.
«و همین معنا خود اولین چیزی است که مایه بروز عداوت و دشمنی در دلها و باعث پدید آمدن بخل در نفوس میشود.» رحمت خدا بر این مرد بزرگ! چون من یک چیزهایی دارم، تو بهش نیاز داری. از اینجا بخل شکل میگیرد، عداوت شکل میگیرد، انحصارطلبی شکل میگیرد. چون شما نداری، من دارم، من میدانم تو به من نیاز داری. محتاج سوء استفاده شکل میگیرد. طبیعت بشری من به من میگوید که تو بقیه را به خودت وابسته نگه دار، به کسی نده، نیاز کسی را تأمین نکن، خودت را محتاج نگه دار تا به تو وابسته باشند. بیان این میشود بخل. و از طرفی نده؛ خودت نیاز داری، خودت هم به این نیاز داری، نده! به واسطه اینکه اینی که داری، سایر نیازهایت را برطرف کن. بخل، صفت کلیدی کلام است. میفرماید جوامع طاغوت و کفر روی همین سرمایهگذاری میکنند و جامعه اسلامی این را ندارد و رابطه مسلمین بر محور بخل شکل نمیگیرد. حالا باید توضیح دهیم یعنی چه؟ خیلی قشنگ است المیزان. هر ۲۰ جلدی که هر جلدش ۵۰۰ صفحه است، هر صفحهاش یکی از اینها را دارد. ببین چی بوده تفسیر المیزان و کی بوده این علامه طباطبایی.
«در نتیجه افراد به جان یکدیگر افتاده و در جان و عرض و مال یکدیگر و تجاوز در هر چیزی که به آن متنعمند و بر سر آن فعالیت و کشمکش دارند، ظلم و تعدی نموده.» از اینجا به جان هم میافتند. این یک چیزهایی دارد، در اختیار او قرار نمیدهد؛ او یک چیزهایی دارد، در اختیار این قرار نمیدهد. این محرومیتهایی برای او ایجاد میکند، او محرومیتهایی برای این ایجاد میکند. میشود دعوا، میشود کشمکش. این میخواهد از او بکند، آن میخواهد از این بکند. در جان همدیگر، آبروی همدیگر، مال همدیگر تجاوز میکنند به آن چیزی که آن یکی متنعم است. یک بهرهای دارد که آن یکی ندارد. این باغ دارد، به او میوه نمیدهد؛ آن گاو دارد، به این شیر نمیدهد. آن میرود از شیر گاو این میکَند، آن میرود از میوه باغ این میکَند. بخل! هرکی نیازش به آن یکی را میبیند، تأمین نمیشود، فضای جنگ و جدال و آشوب و به هم ریختگی و فتنه و از این قبیل است. اصلاً مدیریت اجتماعی فتنهها روی همین بسته است. حالا فرصت طرح این بحث نیست وگرنه میشد روش همین، یعنی فرایند رسانش به این است که بازنمایی که در اذهان میشود، این است که این حاکمیت تو را از یک سری از حقوقت محروم کرده، بخیل است، سهم تو را نمیدهد، سهمت را باید به زور از او بکنی. این میشود زمینهساز آشوب و اغتشاش و فتنه و این حرفها. حالا بحث مفصلی است.
«و خود باعث گسترش محرومیتها میگردند.» خب، وقتی این جوری میشود، بیشتر همه محروم میشوند. تو در این بستر که نیاز کسی تأمین نمیشود و سود به کسی میرسد که ظالمانه و متجاوزانه از بقیه میکَند. اونی که زور ندارد، بیشتر محروم میشود. اونی که بیشتر زور دارد، بیشتر بقیه را محروم میکند، بیشتر منتفع میشود. «آتش خشم و عداوت را در دلهای خود شعلهور میسازند.» فضای کینه و نفرت هی وسیعتر میشود. برای اینکه هی هرکی به همان که دارد، چنگ انداخته، به بقیه چیزی نمیدهد. «همه اینها اوصاف و غریزههاییست باطنی که در دلهای افراد اجتماع نهفته است.» همه این را دارند به صورت غریزی و خواه ناخواه در مسیر زندگیشان در خلال اعمال و برخورد فعالیتها جلوه نموده. در ارتباطات بروز پیدا میکند بخل افراد و بعضی از آنها به بعضی دیگر اصطکاک پیدا میکند. «و همین اصطکاکهاست که موجب بروز فتنهها و مصائب اجتماعی گشته، مردم را به هلاکت انداخته و زراعت و نسل را به نابودی تهدید میکند.» شاهد این معنا حوادثی است که در همه اعصار در میان همه اقوام جریان داشته است.
همه دعواها و جنجالها و کشمکشها و آشوبها و اینها ریشهاش همین جاست. احساس محرومیتی میکند و احساس میکند کسی، جایی، حاکمیتی، افرادی، جریانی، او را از حقوقی محروم کرده است. میخواهد برود حقش را بگیرد، میخواهد برود آن سود و نفعش را و سهمش را بگیرد و احساس میکند که به غیر از ابزار زور، راهی برای رسیدن به آن حقش ندارد. از ابزار زور استفاده میکند برای اینکه حقش را بگوید: حق آزادی، حق زندگی، برای یک زندگی معمولی. «زندگی معمولی» برسد و شما نگذاشتی ما به زندگی معمولی برسیم. «شما آخوندا!» حالا که نگذاشتی، من هم تو را از حقوقت محروم میکنم. میزنم زیر عمامه.
«و در هر زمان که هدف هر جامعه و هر امتی بهرهمندی از زندگی مادی باشد و فکر و ذکرش محدود در چهار دیواری زندگی دنیا گردد، چنین امتی نمیتواند ماده فساد را از برکند.» جوامعی که همه هوش و گوششان ماده است، با کمترین فتنه و درگیری، تقابل، فروپاشی در آن شکل میگیرد. نمیتوانند آن فتنه را از درون مهار کنند. خیلی قشنگ است اینها، بحثهای فوقالعادهای است. «چون دنیا دار تزاحم است و همانطور که گفته شد، قوام اجتماع بر اساس منافع اختصاصی است.» استعداد افراد مختلف است، حوادث که پیش میآید و عوامل مؤثر و اوضاع و احوال خارج همه در معاش و زندگی دخالت دارد. همچنان که قرآن درباره تأثیر اختلاف اوضاع و احوال در زندگی انسان میفرماید: "ان الانسان خلق هلوعا * اذا مسه الشر جزوعا * و اذا مسه الخیر منوعا" (به درستی که انسان حریص آفریده شده است؛ هنگامی که شرّی به او رسد، بیتابی میکند و هنگامی که خیری به او رسد، منع میکند). «انا نفس اماره بسوء.» و نیز میفرماید: "لایزالون مختلفین * الا من رحم ربک و لذالک خلق." (همواره اختلاف میکنند، مگر کسانی که پروردگار تو به آنها رحم کند و برای همین، آنها را آفریده است). و همچنین آیات...
پس این همیشه هست، همیشه تزاحم هست. همیشه تو یک چیزهایی داری، من ندارم. من نسبت به خودم بخل دارم، تو نسبت به دارایی خودت بخل داری. حاکمیت نیاز دارد به رأی مردم، مردم نیاز دارند به آزادی از حاکمیت. آن سهم این را نمیدهد، این سهم آن را نمیدهد. این باید به آن یکی میوه بدهد، آن یکی باید به آن یکی فلان بدهد. این باید چهکار کند؟ آن به بازار نیاز دارد. بازار دیجیکالا را تحریم میکند، اغتشاش و آشوب و به هم خوردن فضا. هرکی دست میرود روی آن سودهای طرف مقابل. اسنپ را تحریم میکند، میهن را تحریم میکند. باز آن یکی میآید این را به یک نحو دیگر تحریم میکند. باز آن یکی دیگر، آن فوتبالیست به حمایت این نیاز دارد، این هم به سرود نخواندن آن نیاز دارد. در فضای بینالمللی میگوید: "اگر حمایتم را میخواهی، لایک میخواهی، سرود نباید بخوانی که من بتوانم در فضای بینالمللی جمهوری اسلامی را تحقیر کنم." دیدار رئیسی، آن هم باز به حمایت رئیسی نیاز دارد. همه چیز به هم میریزد. خب، جامعهای که همه چیزش مادی باشد، بهار... چون همه شعاع دیدشان در ابعاد ماده است، هیچ چیزی که از بالا بتواند اینها را مهار بکند و جمع بکند این فضا را و اینها را به یک نقطه متمرکزی وابسته بکند که از آنجا پوشش پیدا کند این نیازها، آن را ندارند. با کمترین به هم خوردگی و تأمین نشدن نیاز، به فروپاشی میرسند. داشته باشید، میخواهم بعد به ثمرات این بحث اشاره بکنم.
«نهایت چیزی که ممکن است در بستر الفت در افراد انسان و ارضای دلهای سرشار از خشم و دشمنی اثر کند...» تو آمریکا قضیه ترامپ و بایدن که پیش آمد، نهایتاً این بود که ترامپ بخواهد ادامه بدهد، خود اموال و سرمایهاش را از دست میدهد. تکیهگاه دنیوی دیگر پشتوانه میدهد؛ به واسطه او، از اینها دست برمیدارد. آبرویش به خطر میافتد، مالش به خطر میافتد، امنیتش به خطر میافتد. «آیا سایر نعمتهای دنیوی که چون محبوب انسان است، ممکن است با دادن آنها تا اندازهای قانع و ساکتشان کرد؟» میشود این را تطمیعش کرد، میشود تهدیدش کرد. بهش میگویند که فلان کار را بکنی، این را بهت میدهیم. دیشب آقای شنود چی میگفت؟ "وقتی که لنگ ۱۰۰ هزار تومان پول بودم، چی...؟" رئیس دفتر بابک زنجانی ۸ میلیارد رشوه میخواست به من. پول شیمیدرمانی خانمم را نداشتم بدهم. یکی از فقراتی که گذراندم، این بود. انواع و اقسام مشکلاتی که یک نیروی امنیتی باهاش درگیر است. میگفت: "الان با ۴ میلیون دارم زندگی میکنم با پنج تا بچه." میگفت: "این مال سال چند بوده؟" سال ۹۰ بوده؟ ۹۲ بوده؟ پیشنهاد رشوه یک قلم از یک مجرم. کیه که اینجا در این قضیه نوازد؟ آدم مادی که شعاع دیدش پول است و دنیاست و اینها. در این فتنههایی که تو نیاز مادی برایت هدف است، وقتی تأمین مادی شده، از یک بعد دیگری، از یک جهت دیگری دست برمیداری.
تو عربستان دیدید اصلاحات رخ داد، همین مسائل بود در عربستان. دیگر زنها چرا رانندگی نمیکنند؟ چرا این جوری است؟ چرا آن جوری است؟ بنسلمان آمد قضیه را جمعش کرد. یک سری منافع دیگر تا هالوین هم میگیرند دیگر در عربستان با دوش داشت طرف. عرض کنم خدمت شما که از یک بعد دیگری دری باز میکند، فیلتری برمیدارد از اینترنت، با یک چیزی سرگرم میکند، با این جاذبههای دنیایی از یک جایی محروم میکند، از یک جای دیگر تأمین میکند. مدیریت میکند که اینجا صدایت در نیاید دیگر. بابت این فقدان گلهگذاری نکنی. بیا این پول را بگیر، بابت این دیگر چیزی نگو. فلان چیز را بهت میدهم، فلان امکان را بهت میدهم. از این محرومیت چشمپوشی کن. یا به سمت فروپاشی میرود یا اگر بخواهد اداره بشود و جمع بشود، راه حلش فقط همین است. با تأمین غرائض، تأمین منافع دنیوی ابعاد دیگری از نیازهای پوشش بده که نسبت به اینها ساکت بشود.
بعد میفرماید که: «ولیکن اینگونه چیزها تنها در موارد جزئی نافع و مؤثر است و اما دشمنی و کینههای عمومی را از دلهایشان نمیزداید.» تازه همین هم اگر تأمین منفعت کردی، باز هم دلش را نمیتوانی الفت ایجاد کنی. «الفت بین قلوبهم» نمیشود. ساکتش میکنی. دل را که نمیشود خرید. بدش میآید. میفهمد که تو بازی سرش درآوردی. میفهمد به خاطر منافع خودش بود. دیکته کردی که از این منفعتت چشمپوشی کنی به نفع منفعت او، در ازایش او یک منفعت دیگری را برای تو تأمین کند. آخرش به نفع او شد، آخرش محروم شدی از اینی که میخواستی. مجبور شد. میگیرد، کیتو را میکشد، میگوید: "صدایت در نیاید، به جایش فلان ویلای لواسان، فلان جا را میدهم، فلان مسئولیت و فلان جا را میدهم." شما میفهمی آدم رذلی است. دلت که بهش جذب نمیشود. نیاز هم داری با آن پولی که او میخواهد بدهد، رشوه که میخواهد به خاطر این چشمپوشی کنی از آن حق و میفهمی آدم به پشتوانه زورش دارد این کار را میکند. دلت که جذبش نمیشود، عاشقش نمیشوی به خاطر نیاز. «زیرا آتش غریزه زیادتطلبی و بخل که در دل تمامی افراد هست و در اثر مشاهده پارهای از مزایای زندگی در دست دیگران شعلهور میگردد، به هیچ وجه با پول و امثال آن خاموش نمیشود.»
بیشتر لجت میگیرد که این آدم چون پول دارد، چه جور دارد به همه زور میگوید و من ندارم. بیشتر بدت میآید. درست است؟ علاوه بر اینکه پارهای از مزایا هست که قابل بسط بر همه افراد نیست، بلکه انفرادی و مختص به افراد انگشتشماری است. به همه داد؟ مانند مزیت سلطنت و ریاست عالیه. رئیسجمهور کنی؟ وزیرت میکنم؟ نماینده مجلس میکنم؟ به چند نفر میشود این وعده را داد؟ چند نفر میشود با این کشاند؟ یک نفر، دو نفر، پنجاه نفر، صد نفر. «حتی جوامع مترقی و امتهای متمدن هم نتوانستند بر این درد دوایی به دست آورند و خشم و دشمنیهای عمومی را ریشهکن کنند.» آنجا اصلاً خشم و کینه و نفرت هیچ وقت قابل حل نیست. خیلی بحث عمیق و جالبی است. «و با اینکه در صدد بودند جز به این مقدار موفقیت حاصل نکردند که از شدت آن جلوگیری نمایند.» فقط میتوانند مهارش کنند، دلها را نمیتوانند به سمت خودشان جذب کنند. «پیکر اجتماع را تا اندازهای از شکنجه این عذاب راحت کند و اما دشمنیهای مربوط به موهبتهای خصوصی از قبیل ریاستالملک کماکان به شدت خود باقی است.»
خب، من خودم را در مظان ریاستجمهوری میبینم در آمریکا. یا همسو یا غیرهمسو. یا دموکرات-جمهوریخواه. رئیسجمهور رأی میآورد یا دموکرات یا جمهور. غیرهمسو باشد، از حزب رقیب. همسو باشد، چرا او رئیسجمهور بشود؟ من بروم زیر بلیط؟ من که از او بالاترترم، بهترترم، موفقترترم، اینطوریم، آنطوریم. عملاً هیچکسی زیر بلیط هیچکسی آنجا نیست. فقط من میدانم که اگر بخواهم سر و صدا کنم، از همین پستم من را در میآورند. الان لااقل وزیرم. وگرنه به من باشد، من میگویم چرا بایدن رئیسجمهور؟ معلوم است که من بهترترم. من وزیر بایدن. معلوم است که از او بهترترم. دلم که با بایدن نیست. منافعم در دست بایدن است. به خاطر منافعم ساکتم. همین جا مثلاً آن بابایی که رفت، مثلاً چقدر مگر دوستش داشتم؟ وزرایش چقدر دوستش داشتند؟ دیگر بالاخره. «و همچنان با شرارههای خود دلهایی را میسوزاند و همواره عدهای را به جان هم میاندازد.» بستر، بستر نفرت و کینه و درگیری و تزاحم و از هم پاشیدگی است. جایی که مردم بر اساس علاقههای دنیایی و نیازهای دنیایی دور هم جمعاند، اصلاً نمیشود به هم علاقه داشته باشند، نمیشود با هم همدل باشند. همدلی شکل نمیگیرد.
میدیدی در ایام کرونا این از او میدزدید، کانتَرِ دستمال را هوا میزدند، نمیدانم چهکارها که نمیکردند به همدیگر. بعد اصلاً برایشان قابل حل نبود. مسلمان میآمد پشت خانه آن یکی. اولی که کرونا خیلی فراگیر بود که هیچکی از خانه بیرون نمیرفت، آن یکی میآمد آذوقه میگذاشت پشت در. این را تحلیل بکند یعنی چی؟ برای چی یک آدم باید سمی توشه؟ توطئه تروری یعنی چی؟ مثلاً این مثلاً در این اوضاع که هیچکی نان پیدا نمیکند، نانش را نصف کرده، نصفش را داده به من. میگوید تو همسایه نیاز به نان داری، از من بگیر. قابل حل نیست، نمیتواند تحلیل کند.
«تازه این چارهجوییهایی که میکنند، به جامعه خودشان اختصاص دارد و اما جامعههای بیرون از جامعهشان به حال آنان اعتنایی نمیشود.» تازه تو خودشان آن قدر که میخواهند با هم زندگی کنند، آن قدر نفرت است. حالا آنهایی که میخواهند چپاول کنند که دیگر هیچ. خودشان با خودشان اینند. نسبت به شما که اصلاً شما را فقط برای تأمین منافع میبینند. معلوم است که تو را هیچچیز به حساب نمیآورند. تو نفتت را فقط میبینند، گازت را فقط میبینند و از منافع زندگی آنها تنها چیزهایی تأمین میشود که با منافع خود این جامعهها موافقت داشته باشد. اگر هم چیزی بهت بدهند، سادهلوحهایی که میگویند رضاشاه چی آورد؟ راهآهن آلمان را آوردند از بالا تا پایین. راحت بروند. راهآهن زدند که بتوانند سریع بروند پایین. رضاشاه خیلی بلد بود. مثلاً دلسوز بود. این مثلاً برای اینها راهآهن آورده؟ مثلاً آنجا دادند. آنهایی هم که دادند برای اینکه دیدند منافع خودشان تأمین بشود. اگر بفهمی که این الان از این دیگ برای او آبی گرم نمیشود، آن دیگی که برای من نجوشد، تعمیر را هم ازت میگیرد، اما امکاناتم همه را برایت تخریب میکند. از آن به من یک چیزی بدهی، هرچند از راه دیگر اقسام مختلف بلا آنها را فرا گرفته باشد و روزگار با مشقتهای گوناگون آنها را شکنجه دهد.
خب، حالا در این میان امت اسلام است که خداوند بر او منت نهاده و صفت رذیله بخل را از دلهای آنها زدود. مردم در این وضع اقتصادی هیئت میگیرند، بقاع متبرکه حمایت میکنند، به سیلزدهها کمک میرسانند. عراق در آن وضعیت پیادهروی اربعین، خرجی که میکند، غذایی که میدهد، امکاناتی که فراهم میکند، از خونش، از همه، از ماشینش، از همه این نوع ویژگی ممتازی که خدا منت نهاده و این را داده به کی؟ به امت اسلام. که اینها چنگ نینداختند روی منافع شخصیشان و محور ارتباطاتشان تأمین منافع شخصیشان نیست و اینها همدلاند با هم، یکدلاند با هم و میان دلهای آنها ایجاد الفت نمود. دلها به هم، دل به هم وصل است. یعنی چی؟ یعنی مشکل او را مشکل خودش میبیند، سربلندی او را سربلندی خودش میبیند، تأمین نیاز او را تأمین نیاز خودش میبیند. کیف میکند از اینکه فلانی مشکلش برطرف شده. میسوزد از اینکه فلانی فلان مشکل را دارد.
به تو میخورد آخه الان زن و یکی مثلاً فرض بفرمایید که اماس. اینجا نشستند، ناله میزنند. رفته زیارت، میبینیم گاهی در جلسات فلان. این میآید زاری که مثلاً خانم رفیقم مثلاً گفتند سرطان است. خب تو چرا این جوری ناله میکنی؟ "دلم به حال رفیقم میسوزد، دلم به حال بچههایش میسوزد. این بمیرد، بچههایش را چه شکلی میخواهد بزرگ کند؟ بچهها بیمادر میشوند." خب، به تو چه؟ الان اصلاً اینها قابل فهم نیست در امتهای غیراسلامی. برای چی آن رفیق ما میگفت یکی از دوستان هیئت علمی بود در ژاپن. در جلسهای بودم، یکی آمد خبر داد که حضرت امام از دنیا رفتند. "در ژاپن بگو من زدم زیر گریه و ناله، آمدم بیرون و از شدت گریه حالم بد شد و برگشتم در جلسه با چشمهای پف کرده و هقهق. بعد گریه داشتم. چی شده؟" گفتند: "رهبرشان از دنیا رفته است." اصلاً قابل درک نیست که مسئول سیاسی، یک آدم سیاسی عالیرتبه مرده است. برای چی با بقیه گریه کند؟ کارهای بودی؟ تو مملکت بیرون اخراجت میکنند، پستت را ازت میگیرند، میزت را میگیرند. ناراحت اینهایی. نالهات برای چیست؟ یادتان است در قضیه حاج قاسم؟ اینها اصلاً تحلیل نسبت به اینها ندارند. سال ۹۸ بستر اغتشاشات که شکل گرفت، اینها گفتند: "قاسم سلیمانی را میزنیم. هم تو به هم ریخته است، هم بیرون از دست اینها میگیریم. دو سر یکی میشود." یک هو دیدند همه اینهایی که تو ریخته بودند بیرون آمدند تشییع. تحلیل نسبت به اینها ندارند، نمیفهمند واقعاً. برای اینکه میگوید: "اگر ژنرال عالیرتبه را زده باشند، مثلاً مردم چه حسی دارند؟ فضای رسانهای هم پشتش ایجاد بکنیم. یک نفرت عمومی شکل میگیرد. قدرتش را هم که از چنگش درآوردیم." درکی از این ندارد که مثلاً حاج قاسم اگر زده شود، اینها همه بیتاب میشوند، بیخواب میشوند. این مردم این جور میشوند. ۷۰ نفر فقط در تشییع جنازهاش زیر دست و پا. اصلاً نمیفهمند اینها را. نمیتوانند اینها را بفهمند. اصلاً این عشق را نمیتواند بفهمد. بچه ۵ ساله شما در مورد عاشقانههای پسر عاشق دختر شده یعنی چی؟ عاشق آدم به توپ علاقه دارد مثلاً، به بستنی. تحلیلی نمیتواند پیامش داشته باشد. این از این همدلیها طاغوت و کفر سر در نمیآورد که چه شکلی این را مثلاً دلهایشان به هم وصل است، عاشق هم، یکپارچهاند، همدلاند.
«آری، اسلام برای پدید آوردن چنین ملتی نخست مردم را به معارف الهی آشنا ساخت.» البته این خودش محصول چه فرایندی است. اول آشنایی با معارف و «آن معارف را در میان آنان منتشر نمود.» بعد نشر معارف و گوشزد کرد که «زندگی انسانی یک زندگی جاودان است و منحصر به این چند روز مختصر دنیا نیست.» اصلاً این معارفی که آمد، زندگی را معنا داد، گفت: «آقا، زندگی خلاصه در دنیا نمیشود. اتفاقاً اصل زندگی بعد از این دنیاست.» این حقیقت آمد به اینها فهماند. اینها را از دنیا خلاص کرد. این چنگ اینها را از این دنیا وا کرد. بعد رقابت و دعوا سر این نشد که من نانم را سفت بگیرم که بقیه نبرند. دعوا سر این شد که گرسنه دیدم، من زودتر نانم را بهش بدهم که بقیه بهش نان ندهند. میقاپند زائر را از دست همدیگر. در حالی که باید بگوید که مثلاً اینجا برعکس هوا میزد. میگفت که بین دو تا خانواده خون شده بود در عرب. وقتی خون میشود، مسئله قابل حلی است. خون شده بود. شب یک ماشینی آمده و زائر پیاده. این خانه با آن خانه سر این زائرها دعوایشان میشود که این ببرد یا آن. اولی که اربعین راه افتاده، این خانه مقتولی داشت. این عشیره از آن عشیره، آنها قاتل بودند. اینها گفتند که ما از خون مقتولمان میگذریم به شرط اینکه بگذارید این زائرها امشب اینجا بمانند.
آنها اجتماع قلوب نیستند. اجتماع منافع، اجتماع زور است. زورهایشان با هم یک جا جمع میشود برای اینکه بیشتر میترسند برای اینکه بیشتر منافعشان به خطر میافتد. اجتماع قلوب در غیر این امت شکل نمیگیرد. البته این به این معنا نیست که الان ما آن سطحی از اجتماع قلوب که داریم درست... امام زمان فرمودند: "اگر این امت ما اجتماع قلوب داشتند، یک لحظه ظهور ما تأخیر..." یعنی اونی که آخر رکن ظهور امام زمان، اجتماع قلوب است. معلوم میشود ما به آن سطح ایدهآل هنوز نرسیدهایم. یک منتی و نعمتی خدا به ما داده است. ما از این نعمت خوب استفاده نکردهایم. ما این نعمت را خوب فرآوری نیاوردیم. استفادههای بینهایتی که از این نعمت میشود کرد، هنوز استفاده نشده است. همه مشکلاتمان هم با همین نعمت برطرف میشود. مشکلات اقتصادیمان، سیاسیمان، امنیتیمان، اجتماعیمان، فرهنگیمان، خانوادگیمان، تربیتمان، آموزشیمان، علمیمان، همهاش بر محور این نعمت در اثر استفاده از این نعمت بر ماها با اجتماع قلوب کمی مشکلتان برطرف...
بفرمایید متن تعریف میکند، اهمیت دادیم و بهش. یک بخشی از وجوهات اصلاً باید برای تعریف گروه، باید بین خود مسلمانها باشیم. و یک نکته، حتی شاید در تقابل جلسات به هر حال تشکیل میشود، ولی متأسفانه اشکالی که وجود دارد، جلسات بین همسوها انجام میشود. یعنی کسانی داشتیم، همکارانی که باهاشون همسو نبودیم. سال... خیلی هم کلکل میکردیم. حتی مثلاً مخالف شدید رهبری بودند، ولی در انتخابات مینشستیم با هم گفتگو میکردیم، دعوایمان را میکردیم، ولی با هم رفیق بودیم، مسافرت هم میرفتیم. ولی فضا یک جوری شده که ارتباطات خیلی کم شده و انگار که نهی از منکر، شاید چهبسا بحث حجاب خود این آن الفتها را کمتر بکند. بحث خوبی است. خود این یکی دو جلسه بحث میخواهد همین مطلب. ادامه مطلب هم میماند که باید بخوانیم. حالا مختصری عرض بکنم چون سؤال خیلی مهمی است.
تألیف قلوب، تألیف قلوب بر محور منافع مادی نیست. بر اتفاقاً بر محور منافع اخروی و منافع الهی است. امر به معروف و نهی از منکر تو همین مکانیزم تعریف یکی از در واقع ابزارهای این اجتماع قلوب و تألیف قلوب است. ریشهاش هم همین تألیف قلوب است. یعنی یک عنصر در تقابل با تألیف قلوب نیست. یک عنصر در خدمت تألیف است. یعنی چی؟ بنده چون به ایشان علاقه دارم و میدانم منافع اخرویش به واسطه این کار به خطر افتاده است، نمیتوانم تحمل کنم که ایشان بخواهد از این منافع محروم بشود. نهی از منکرش. ما فقط تو بین این دو تا فقط به نهی از منکرمان نظر داریم، به امر به معروفمان خیلی نظر نداریم. یعنی امر به معروف هم خودش یک بحث است. میدانم که یک سری منافع میشود در آن تأمین بشود.
دیدی تو این گروه خانوادگی پیام میگذارد که آقا پاساژ فلان در خانه ما حراج پاییزه گذاشته، ۵۰ درصد. مثلاً خانهشان کجاست؟ مهرشهر. فامیلها از کجا پا میشوند میآیند؟ از دماوند مثلاً پا میشود میآید اینجا که مثلاً از این تخفیف ۵۰ درصد بهرهمند بشود. این دیده خودش یک تخفیف ۵۰ درصدی گیرش آمده، حیفش آمده که مثلاً میداند فلانی مانتو میخواهد، آن یکی فلان چی میخواهد، آن مثلاً ظرف و ظروف میخواهد، چرا بهش نگویم؟ ما نهی از منکر فقط به همان آن طرف قضیهاش گرفتیم، از امر به معروفمان غافل بودیم. امر به معروف از جهاتی از نهی از منکر مهمتر و ضروریتر است. اینی که یک منافعی دارد تأمین میشود، محور علاقه است. وگرنه من اگر به کسی علاقه نداشتم، میگفتم به قول معروف دور از سعادت شما، گور بابای بقیه، به من چه؟ خودم یک بهشت خوبی گیر خودم میآید. هیچکی هم نمیخواهم بیاید اینجا. کتاب خوبی میخوانی، حالتان را خوب میکند. یک رمان قشنگی، یک سخنرانی خوبی. چرا من حال خوبی بردم؟ میدانم خیلیهای دیگر هم هستند که این را بشنوند، حالشان خوب میشود. چرا بقیه را از حال خوب محروم کنم؟ من در اثر یک اتفاقی حال خوبی داشتم، حال خوبم را از دست دادم. بگذار به بقیه هم بگویم کی این کار را نکنند که حال خوبشان را از دست بدهند. من راه افتادم، فلان جاده دیدم برف شده. بعد ۵۰ کیلومتر دارند ماشینها برمیگردانند. بگذار اعلام بکنم کسی راه نیفتد این ۵۰ کیلومتر بخواهد برگردد. جلو یک ضرری را بگیرم. اینها همهاش از سر دلسوزی است، از اثر علاقه. پس این در نقطه تقابل با امر به معروف و نهی از منکر نیست.
البته اینجا حالا بحثهایی را میطلبد. رابطههای ایمانی، رابطههای لایه لایه است. ابعاد وسیعی دارد. ما نقاط اشتراکمان فقط لزوماً به اعمال جوارحی و فرعی دینی نیست که بخواهیم محور اشتراکاتمان را مثلاً بگذاریم روی حجاب. مسائل نباید با هم خلط بشود. ما با همسو بعد ارتباط داشته باشیم. بله، ولی دایره همسو انقدر تنگ نیست. فرمود: "کافرین را از مندون المؤمنین به عنوان اولیا نگیرید." آیه قرآن است. فرمود: "رابطه ولایی و ارتباطاتتان باید رابطه با مؤمنین باشد، نه با کافر. باید رابطهتان با کافرین قطع..." اینها اصلاً کافرند و من هم میآیم یک عنوان خاصی روی اینها بار میکنم به عنوان نجس. "انما المشرکون نجس." اینها نجسند، پلیدند، سمت اینها نروید. ارتباطاتتان را با اینها قطع بکنید. آن جوری که از سایر نجاسات کراهت دارید، پرهیز دارید، از اینها فاصله بگیرید. چطور از بقیه نجاسات نفرت دارید در ساحت زندگیتان، به اینها راه نمیدهید، بدتان میآید، در ارتباطاتتان با اینها باید همین زاویه دید را داشته باشید. ولی دایره مؤمنین انقدر تنگ نیست که فقط چادریهای حوزه خواهران مثلاً مهرشهر، آن هم حوض بالاییه، نه فقط حوزه پایینیه، فقط همین پایینیه، آن هم دور دومیهاش هم خیلی خوب در نیامدهاند، دور اولیها خوب بودند. ته دایره مؤمنین همین، همین پنج تا توش میمانند. این معلوم میشود که ما اصلاً کلاً از بیخ ایمان خودمان مشکل دارد. ما قدرت رواداری و تحمل درمان بسیار ضعیف است. "تواصو بالصبر و تواصو بالمرحمه" (یکدیگر را به صبر و مهربانی توصیه کنید). توصیه به صبر، تفاسیر مرحمت. محور روابط بر محور صبر و مرحمت و حوصله و تحمل باشد. وگرنه ما تو خود ما رندی میکنیم، زرنگی میکنیم، میخواهیم تأمین منافع دنیویمان را کنیم. این را میآییم تو محدوده مؤمنین. این بلایی که سرمان در بازی که با خدا و پیغمبر در میآوریم، محورش تأمین منافع دنیوی است. ولی محدود میشود به مؤمنین که فضای الان متأسفانه آنی که شما میفرمایید نیست. یعنی ما حالا خود فضای مجازی کمک کرده به این. در حالی که مثلاً سریهای قبل ما بحث احمدزاده مرحله دوم که بود، تازه انقدر شدید بود که حتی بعد انتخابات نماز میخوانیم، قبلهمان یکی است. پیغمبر و اهل سنت باید ارتباط داشته باشیم، تا چه برسد مسلمین. طراحی شیطان. اینها طراحیهای دست روی گسلها و اختلافات میگذارد. "انما یرید ان یوقع بینکم العداوه..."
خیلی خیلی خیلی بفرمایید که ما باید به نفع، به نفع تألیف قلوب، کمی از نهی از... نه، ما نهی از منکر را منحصر کردیم در بزرگترین منکر. نفرت، بزرگترین منکر است. اختلاف، تفرقه است. دو دستگی، تقابل، نفرت، کینه است. سوءظن، سوء تفاهم، این بزرگترین منکر است. ما منکر را تقلیل دادیم به چهار تا منکر فرعی، جزئی، سطحی، اِتیکتدار بر افرادی که خیلیاشون اصلاً تصوراتی نسبت به خیلی چیزها ندارند. یک خاطره بگویم برایتان.
خیلی در این قضیه کار میشود و همه میآیند آن بحث حجاب و چادر و چادری. یعنی اصلاً انگار تمام... تو البته از یک جهت درست است برای اینکه اینها شاخصهای تمدنیه. قرآن هم وقتی حجاب را مطرح میکند، میفرماید: "لا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی" (همانند دوران جاهلیت پیشین خودآرایی نکنید). برای اینکه اینها کارکرد تمدنی و هویتی دارد، ریشه دارد، اعماق دارد، گفتمانی را دارد پرچمداری میکند. از این جهت درست است. یعنی جای حساسیت دارد ولی تعامل و نحوه برخورد با این چند بعدی و چند وجهی باید به همه وجوه و ابعادش توجه شود. بعضی وقتها ماها یک کینههای مقدس خوبی داریم ولی یک تعقل مقدس خوبی باید داشته باشیم که نداریم.
یک خاطره بگویم برایتان. ما پدرم ماشین خریده بود. کرج مینشستیم، اوایل دهه ۸۰، سال ۸۰. اولین کسی هم بود که در فامیل ما ماشین خارجی خرید. آن موقع پژو فرانسه خیلی ارزش داشت و همه فامیلها مثلاً پیکان و نهایتاً شاید پراید داشتند. ما در فامیل برای اولین کسی بودیم که ماشین این جوری داشتیم. بعد یک ضبط خیلی خوبی هم داشت و آن صاحب قبل خیلی تجهیزات ضبط بسته بود و اینها. یکی از اقوام ما نشست تو ماشین و بنده پشت فرمان نشسته بودم. بچه بودم. پیاده شده. بعد این گفت آقا ضبطش را چک کن و اینها. فکر میکنم یک سی دی هم روی ضبط بود. کنار خیابان پارک کرده بودیم و بچه بودیم و آن هم جوان بود و ضبط را روشن کرد و گفت: "بگذار ببینم این ضبطش به قول امروزیها میکوبد یا نه؟" این صدای ضبط تا آخر زیاد کردی، دوپس دوپسش بکوب، ساب. یک پیرمردی از مسجد آمده بود بیرون. یادم نمیرود این خاطره را. خدا انشاءالله این پیرمرد را ببخشد. الان احتمال زیاد مرده باشد چون خیلی سال گذشته است. خیلی کار خطرناکی کرد این بابا. خدا بهش رحم کرده. جواد آمد بغل ماشین ما وایستاد. شیشه ماشین. صدای عالیترین تنی که میتوانست داشته باشد. داد زد: "کم تو خانههایتان بزن و برقص میکنید، خیابان هم گذاشتید روی سرتان فلان فلان شدهها!" گفت و رفت. من اصلاً هیچ ذهنیتی نداشتم نسبت به اینکه منکر، گناه است، فلان است. اصلاً حقالناس است. یک نفرتی از خودش، جریانی که نمایندگی میکرد در من ایجاد کرد که از آن لحظه به خودم حق میدادم هر آهنگی را به لجبازی این آدم شده گوش بدهم. و خدا به او رحم کرد که من تو این مسیر نرفتم وگرنه تا آخر، تا هرجایی میرفتم، گردن آن بود. آدم احمقی که مقدس بود. قسم از اهریانسان جاهل متمسک و عالم متهتک. احمقی که خیلی فکر میکند مقید به احکام شرع است. احساساتی دارد، شوری دارد، هیجانی دارد، غیرتی دارد، تعصبی دارد ولی احمقانه. بچه اصلاً تو باغ نیست. تو اول باهاش گفتگو کن. "پسرم این صدا... من میدانم شما حواست نبوده، احتمالاً دستت خورده." نه، نهی از منکر است. باید آمرانه باشد. اثر نمیکند. "به ۱۰ نفر گفتم، این هم نفر یازدهم." مگر همه آدمها شبیه هماند؟ نمایشگاه شیطان است. شیطان از بستر امر به معروف و نهی از منکر ما استفاده میکند برای ایجاد عداوت و بغضا. متنسک. این یک مطلب است.
البته ما نباید از نهی از منکر دور شویم به نام تألیف قلوب. چون ما قرار است که اصلاً تألیف قلوبمان بر محور منافع اخرویمان باشد. اگر نهی از منکر نکنیم که همهمان به خطر میافتیم. منکر وقتی دامن آن را گرفت، از او، نفر بعدی به من میرسد. بچه وقتی که از راه به در شد، بچه بعدی که از راه به در میشود، بچه من است. تألیف قلوب این هم میشود تألیف قلوب شیطانی. آن چه نهی از منکر شیطانی. این میشود تألیف قلوب شیطانی. شیطان هم برای همه اینها برنامه دارد. اینجا کار سخت میکند. عرض بنده انشاءالله پاسخی باشد برای آن مطلبی که فرمودید.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد طیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بیست و چهارم آبان سالگرد مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) را پشت سر گذاشتیم. رحلت این مرد بزرگ و یکی از ارکان هویتی و معرفتی تشیع در تاریخ معاصر ما، شخصیتهایی که جزو نقاط عطف تاریخ به حساب میآیند، چه در تاریخ علم و چه در تاریخ علما، و از حیث معنویت و ابعاد مختلفی که شخصیت این بزرگوار داشت، شخصیتی منحصر به فرد بود. مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) و واقعاً کسی که با آثار علامه طباطبایی انس داشته باشد، میداند بشر امروز تشنه معارف و حقایقی است که علامه طباطبایی ارائه داده است و انسان در اثر مواجهه با این معارف سیراب میشود.
بنده چند خطی را میخواهم از تفسیر المیزان امروز قرائت بکنم. ثوابش هم هدیه باشد به روح این مرد بزرگ و این مرد ربانی و انشاءالله جمع ما را ایشان دعا کند. مطالبِ بسیار گرهگشایی برای مسائل روزمان است. مطالب را شاید ایشان حدود شصت سال پیش نوشته است. حالا میخوانم ببینید چقدر این مطالب اعجابانگیز است.
در جلد نهم تفسیر المیزان، البته از روی ترجمه بنده میخوانم، صفحه ۵۶ به بعد، در تفسیر سوره مبارکه انفال، عنوان بحث این است: «شرحی در مورد غریزه حب و بغض و تأیید نمودن خداوند پیامبر را با ایجاد الفت بین قلوب مؤمنین». بحث، کاملاً روز است؛ احساس میکنی که دیشب علامه طباطبایی اغتشاشات را رصد کرده، نشسته و نوشته است، انقدر مسائل بهروز است. حالا بنده از رو میخوانم و به جایش نکاتی اگر به ذهنم رسید، عرض میکنم.
خداوند در چند جای از کلامش به نعمت تألیف قلوب مؤمنین منت نهاده است. یکی از چیزهایی که خدا بهعنوان نعمت و منت ذکر کرده در قرآن، این است که دل مؤمنین را به هم نزدیک کرده، صاف کرده و محبت ایجاد کرده است: «تألیف قلوب». این جلسه ما هم یکی از مصادیق واضح تألیف قلوب است. شاید اهل این جلسه خیلیا همدیگر را قبل از این جلسه حتی ندیده باشند.
عجایب دیگر: بعضی از این جلسات، خیلی از اهل این جلسه و همینطور خیلیا در خیلی از جلساتمان -حالا این چند وقت شهرستانهای متعدد و زیادی رفتیم، آمل رفتیم، بابل رفتیم، اصفهان رفتیم، در خود قم و تهران و جاهای مختلف- انسان مواجه میشود با عواطفی از کسانی که تا حالا در عمرش اینها را ندیده و همینطور برای ما که به کرّات به طرز عجیبی قضایایی پیش آمد. همین پریروز در مسجدی در قم نماز خواندیم، آمدیم بیرون، جوانی ما را دید و خلاصه شناخت. جوان کرجی بود که چند وقت است آمده ساکن قم در مغازه و محبت و صمیمیت و خلاصه آدمی که نه آدم در عمرش دیده، نه میشناسد.
این تألیف قلوب، یک چیز عجیبی است. دلهایی که به هم به قول امروزیها «لینک» شدهاند، یک فرایند بسیار پیچیده و استثنایی است که حالا انشاءالله در کلام علامه میخوانم و عرض میکنم. در تحلیل مسائل روز هم بسیار کلیدی و کاربردی است. دل افرادی به همدیگر وصل میشود، حتی گاهی هیچ وقت همدیگر را ندیدهاند، حتی به چهره طرف را نمیشناسد اگر در خیابان ببیند؛ ولی دلها با هم متحدند و دارند با همدیگر همکاری میکنند. مسیر یک هدف مشترک را دنبال میکنند. اعتماد دارند، پشت همدیگر هستند، حاضرند جانشان را برای همدیگر فدا کنند و هیچ منفعت مادی این وسط نیست، بلکه برای همدیگر هم هزینه میکنند. موارد تعالی داریم، به وفور میبینیم. این از چیزهایی است که قرآن عنوان معجزه از آن یاد میکند.
حالا آیاتی که هست، میفرماید: "لو انفقت ما فی الارض جمیعا ما الفت بین..." این آیاتی است که بنده هر وقت فکر میکنم، دهنم باز میماند. میفرماید: "اگر هرچه روی زمین خرج کنی، نمیتوانی دو تا دل را به هم بچسبانی." نه یک ناهار و شام و کوبیده و شیشلیک، نه یک واحد آپارتمان. آقا ماهدشت کرج را میزنیم به نامت، کرج را میزنیم به نامت. "لو انفقت ما فی الارض جمیعا" (اگر هرچه روی زمین خرج کنی)، دل به دل وصل نمیشود. نمیشود با این هزینههای مادی و این خرج کردنهای مادی، دو تا دل را به هم چسباند. دل با این چیزها به هم وصل نمیشود. "ولکن الله الف بینهم" (ولی خداوند میان آنها الفت انداخت)؛ خدایی که الفت ایجاد میکند، فقط کار خداست. هیچکس نمیتواند. با این ابزار و امکاناتی که دست شماست، دل به دل وصل نمیتوانیم بکنیم، الفت نمیتوانیم ایجاد کنیم. "إنه عزیز حکیم" (او توانا و حکیم است). اهمیت این نعمت را، میفرماید این آیه و امثال این آیه بیان میکند.
حالا اینجا علامه تحلیلی دارد نسبت به این قضیه که خیلی قشنگ است. «آری، خلقت انسان مفتور بر دوستی نعمتهایی است که تمامیت زندگیش بستگی به وجود آنها دارد.» انسان فطرتاً علاقهمند است نسبت به نعمتهایی که احساس میکند زندگیش وابسته به این نعمتهاست: امنیت، خورد و خوراک، پوشاک، مسکن، نعمت دانایی. احساس میکند که زندگیش وابسته به اینهاست. فطرتاً به این چیزها علاقهمند است و این معنای فطری هر انسانی است. همه هم همینجورند که هرچه را دوست میدارند، برای این است که از آن انتفاع میبرند. آدم به چیزهایی علاقه دارد که برایش فایده دارد. اگر در چیزی احساس فایده کرد، به آن علاقهمند میشود. اگر در چیزی احساس ضرر کرد، از آن متنفر میشود. یک تحلیل روانشناختی بسیار خاص و دقیق است که خیلی اصلاً مبنای تمام تحلیلها قرار میگیرد.
و اگر هم گاهی دیده میشود که منظورش سودی است که عاید غیر گردد – یک وقتی هم دارد از یک چیزی میگذرد به نفع یکی دیگر، میخواهد یک سودی به یکی دیگر برساند – در آنجا هم اگر کاملاً دقت شود، معلوم میشود که او هم در انتفاع غیر، سودی میبرد. همان جا هم یک نفعی به خودش میرسد در اثر نفع رساندن به دیگری؛ حالا یا نفع مادی یا نفع معنوی.
«و چون دوستدار وجدان است (یعنی دارا بودن)، قهراً دشمن فقدان است.» وجدان و فقدان. آدم وجدان را دوست دارد؛ دارا بودن و از فقدان بدش میآید؛ نداری. واجد کمال دوست دارد باشد و نفرت دارد از اینکه فاقد کمال باشد. امام (رحمة الله علیه) بحث مفصلی در مورد این مطلب کردهاند و در چهل حدیث، جنود عقل و جهل ایشان بحثهای مفصلی دارد که البته ایشان بیشتر از استادشان مرحوم آیتالله شاهآبادی این بحث را گرفتهاند.
«و به همین دو صفت غریزی، یعنی حب و بغض است.» بنده دیشب یک تحلیلی در بحث دیشب تهران از این ارائه دادم. یک گوشههایی از این مطلب را آنجا عرض کردم که حب و بغضها در تحلیل سیاسی، البته گوشههای تقریباً کل جلسه همین بود، دیگر بحث. «به همین دو صفت غریزی، یعنی حب و بغض است که امر زندگی انسان اداره میشود.» چقدر جملات! همه زندگی ما، اداره زندگی ما، به محبتها و نفرتهاست. میدان زندگیمان این دو تا را دارد اداره میکند و همه اینها نشانههای این حب و بغض، همه فعالیتهای ما نشانههای حب و بغض، بروز حب و بغض است. «چون اگر انسان همه چیز را، حتی اضداد و متناقضات را هم دوست میداشت، زندگیش به کلی باطل میگشت.» انسان نمیتواند نسبت به همه چیز فقط محبت داشته باشد. «و همچنین اگر همه چیز را، حتی متنافیات را دشمن میداشت، باز زندگیش باطل میشد.» نه انسان میتواند نسبت به همه چیز فقط محبت داشته باشد، نه میتواند نسبت به همه چیز فقط نفرت داشته باشد؛ این دوسویه است.
و از طرفی خدای تعالی خلقت بشر را بر اساس زندگی اجتماعی قرار داد. فطرتی دارد که محبت دارد نسبت به منافع و سود. از طرفی هم ساختار زندگی انسان با خدای متعال اجتماعی قرار داده شده. نیازها در بستر اجتماع تأمین میشود. کشش باطنی او نسبت به دیگران، نسبت به غیر، نسبت به جامعه است. چون قوا و ابزاری که در فرد فرد انسان است، قاصر از این است که تمامی هوایج و ضروریات زندگی او را تأمین کند. با دست و پا و اینها نمیتواند؛ این باید با ارتباطات باشد. با دست خودش چقدر میتواند نیازهایش را تأمین کند؟ بخواهد پوشاکش را درست کند، خوراکش را درست کند، با همین دست و پای خودش بخواهد برود سمت اینکه خوراکش را تأمین کند، برود به مزرعه و گندم و باغ و اینها را بیاورد، پس کی برود پوشاکش را تأمین کند؟ میخواهد برود پوشاکش را تأمین کند، پنبه بکارد و رشته کن و نخریسی کن و بدوز، پس کی برود خوراکش را تأمین کند؟ با این دست و پا و امکاناتی که دارد، به تنهایی نمیتواند نیازهایش را برآورده کند. الا و لا بد باید در بستر اجتماع و روابط نیازهایش تأمین شود. «او ناگزیر است از اینکه به طور دستهجمعی زندگی کند.»
«و این نیز بدیهی و روشن است که انسان وقتی میتواند به طور دستهجمعی زندگی کند که هر فردی که دارای امکاناتی از قبیل مال و جاه و یا زینت و جمال و یا هر چیز دیگری که طبایع بشری برای آن ارزش قائل بوده و یا کم و بیش هواهای نفسانی به آن تعلق میگیرد، بوده باشد که افراد دیگر فاقد آن باشند.» اینجا اختلافات پیش میآید. یکی یک چیزهایی دارد که آن یکی ندارد. یکی میرود خوراک تأمین میکند، یکی گاو دارد، یکی باغ دارد، یکی پنبه دارد، یکی چرخ خیاطی دارد. این ارتباطات بر محور داراییها و نداریها شکل میگیرد. افرادی چیزهایی دارند، افرادی چیزهایی ندارند. اینهایی که فاقدند، برای رفع نیاز رو میآورند به کسانی که واجدند و طبعاً هیچکس نمیتواند واجد همه چیز باشد، هیچکس هم نمیتواند فاقد همه چیز باشد. هرکی یک چیزهایی دارد که آن یکی ندارد و روابط بر همین محور شکل میگیرد.
«و همین معنا خود اولین چیزی است که مایه بروز عداوت و دشمنی در دلها و باعث پدید آمدن بخل در نفوس میشود.» رحمت خدا بر این مرد بزرگ! چون من یک چیزهایی دارم، تو بهش نیاز داری. از اینجا بخل شکل میگیرد، عداوت شکل میگیرد، انحصارطلبی شکل میگیرد. چون شما نداری، من دارم، من میدانم تو به من نیاز داری. محتاج سوء استفاده شکل میگیرد. طبیعت بشری من به من میگوید که تو بقیه را به خودت وابسته نگه دار، به کسی نده، نیاز کسی را تأمین نکن، خودت را محتاج نگه دار تا به تو وابسته باشند. بیان این میشود بخل. و از طرفی نده؛ خودت نیاز داری، خودت هم به این نیاز داری، نده! به واسطه اینکه اینی که داری، سایر نیازهایت را برطرف کن. بخل، صفت کلیدی کلام است. میفرماید جوامع طاغوت و کفر روی همین سرمایهگذاری میکنند و جامعه اسلامی این را ندارد و رابطه مسلمین بر محور بخل شکل نمیگیرد. حالا باید توضیح دهیم یعنی چه؟ خیلی قشنگ است المیزان. هر ۲۰ جلدی که هر جلدش ۵۰۰ صفحه است، هر صفحهاش یکی از اینها را دارد. ببین چی بوده تفسیر المیزان و کی بوده این علامه طباطبایی.
«در نتیجه افراد به جان یکدیگر افتاده و در جان و عرض و مال یکدیگر و تجاوز در هر چیزی که به آن متنعمند و بر سر آن فعالیت و کشمکش دارند، ظلم و تعدی نموده.» از اینجا به جان هم میافتند. این یک چیزهایی دارد، در اختیار او قرار نمیدهد؛ او یک چیزهایی دارد، در اختیار این قرار نمیدهد. این محرومیتهایی برای او ایجاد میکند، او محرومیتهایی برای این ایجاد میکند. میشود دعوا، میشود کشمکش. این میخواهد از او بکند، آن میخواهد از این بکند. در جان همدیگر، آبروی همدیگر، مال همدیگر تجاوز میکنند به آن چیزی که آن یکی متنعم است. یک بهرهای دارد که آن یکی ندارد. این باغ دارد، به او میوه نمیدهد؛ آن گاو دارد، به این شیر نمیدهد. آن میرود از شیر گاو این میکَند، آن میرود از میوه باغ این میکَند. بخل! هرکی نیازش به آن یکی را میبیند، تأمین نمیشود، فضای جنگ و جدال و آشوب و به هم ریختگی و فتنه و از این قبیل است. اصلاً مدیریت اجتماعی فتنهها روی همین بسته است. حالا فرصت طرح این بحث نیست وگرنه میشد روش همین، یعنی فرایند رسانش به این است که بازنمایی که در اذهان میشود، این است که این حاکمیت تو را از یک سری از حقوقت محروم کرده، بخیل است، سهم تو را نمیدهد، سهمت را باید به زور از او بکنی. این میشود زمینهساز آشوب و اغتشاش و فتنه و این حرفها. حالا بحث مفصلی است.
«و خود باعث گسترش محرومیتها میگردند.» خب، وقتی این جوری میشود، بیشتر همه محروم میشوند. تو در این بستر که نیاز کسی تأمین نمیشود و سود به کسی میرسد که ظالمانه و متجاوزانه از بقیه میکَند. اونی که زور ندارد، بیشتر محروم میشود. اونی که بیشتر زور دارد، بیشتر بقیه را محروم میکند، بیشتر منتفع میشود. «آتش خشم و عداوت را در دلهای خود شعلهور میسازند.» فضای کینه و نفرت هی وسیعتر میشود. برای اینکه هی هرکی به همان که دارد، چنگ انداخته، به بقیه چیزی نمیدهد. «همه اینها اوصاف و غریزههاییست باطنی که در دلهای افراد اجتماع نهفته است.» همه این را دارند به صورت غریزی و خواه ناخواه در مسیر زندگیشان در خلال اعمال و برخورد فعالیتها جلوه نموده. در ارتباطات بروز پیدا میکند بخل افراد و بعضی از آنها به بعضی دیگر اصطکاک پیدا میکند. «و همین اصطکاکهاست که موجب بروز فتنهها و مصائب اجتماعی گشته، مردم را به هلاکت انداخته و زراعت و نسل را به نابودی تهدید میکند.» شاهد این معنا حوادثی است که در همه اعصار در میان همه اقوام جریان داشته است.
همه دعواها و جنجالها و کشمکشها و آشوبها و اینها ریشهاش همین جاست. احساس محرومیتی میکند و احساس میکند کسی، جایی، حاکمیتی، افرادی، جریانی، او را از حقوقی محروم کرده است. میخواهد برود حقش را بگیرد، میخواهد برود آن سود و نفعش را و سهمش را بگیرد و احساس میکند که به غیر از ابزار زور، راهی برای رسیدن به آن حقش ندارد. از ابزار زور استفاده میکند برای اینکه حقش را بگوید: حق آزادی، حق زندگی، برای یک زندگی معمولی. «زندگی معمولی» برسد و شما نگذاشتی ما به زندگی معمولی برسیم. «شما آخوندا!» حالا که نگذاشتی، من هم تو را از حقوقت محروم میکنم. میزنم زیر عمامه.
«و در هر زمان که هدف هر جامعه و هر امتی بهرهمندی از زندگی مادی باشد و فکر و ذکرش محدود در چهار دیواری زندگی دنیا گردد، چنین امتی نمیتواند ماده فساد را از برکند.» جوامعی که همه هوش و گوششان ماده است، با کمترین فتنه و درگیری، تقابل، فروپاشی در آن شکل میگیرد. نمیتوانند آن فتنه را از درون مهار کنند. خیلی قشنگ است اینها، بحثهای فوقالعادهای است. «چون دنیا دار تزاحم است و همانطور که گفته شد، قوام اجتماع بر اساس منافع اختصاصی است.» استعداد افراد مختلف است، حوادث که پیش میآید و عوامل مؤثر و اوضاع و احوال خارج همه در معاش و زندگی دخالت دارد. همچنان که قرآن درباره تأثیر اختلاف اوضاع و احوال در زندگی انسان میفرماید: "ان الانسان خلق هلوعا * اذا مسه الشر جزوعا * و اذا مسه الخیر منوعا" (به درستی که انسان حریص آفریده شده است؛ هنگامی که شرّی به او رسد، بیتابی میکند و هنگامی که خیری به او رسد، منع میکند). «انا نفس اماره بسوء.» و نیز میفرماید: "لایزالون مختلفین * الا من رحم ربک و لذالک خلق." (همواره اختلاف میکنند، مگر کسانی که پروردگار تو به آنها رحم کند و برای همین، آنها را آفریده است). و همچنین آیات...
پس این همیشه هست، همیشه تزاحم هست. همیشه تو یک چیزهایی داری، من ندارم. من نسبت به خودم بخل دارم، تو نسبت به دارایی خودت بخل داری. حاکمیت نیاز دارد به رأی مردم، مردم نیاز دارند به آزادی از حاکمیت. آن سهم این را نمیدهد، این سهم آن را نمیدهد. این باید به آن یکی میوه بدهد، آن یکی باید به آن یکی فلان بدهد. این باید چهکار کند؟ آن به بازار نیاز دارد. بازار دیجیکالا را تحریم میکند، اغتشاش و آشوب و به هم خوردن فضا. هرکی دست میرود روی آن سودهای طرف مقابل. اسنپ را تحریم میکند، میهن را تحریم میکند. باز آن یکی میآید این را به یک نحو دیگر تحریم میکند. باز آن یکی دیگر، آن فوتبالیست به حمایت این نیاز دارد، این هم به سرود نخواندن آن نیاز دارد. در فضای بینالمللی میگوید: "اگر حمایتم را میخواهی، لایک میخواهی، سرود نباید بخوانی که من بتوانم در فضای بینالمللی جمهوری اسلامی را تحقیر کنم." دیدار رئیسی، آن هم باز به حمایت رئیسی نیاز دارد. همه چیز به هم میریزد. خب، جامعهای که همه چیزش مادی باشد، بهار... چون همه شعاع دیدشان در ابعاد ماده است، هیچ چیزی که از بالا بتواند اینها را مهار بکند و جمع بکند این فضا را و اینها را به یک نقطه متمرکزی وابسته بکند که از آنجا پوشش پیدا کند این نیازها، آن را ندارند. با کمترین به هم خوردگی و تأمین نشدن نیاز، به فروپاشی میرسند. داشته باشید، میخواهم بعد به ثمرات این بحث اشاره بکنم.
«نهایت چیزی که ممکن است در بستر الفت در افراد انسان و ارضای دلهای سرشار از خشم و دشمنی اثر کند...» تو آمریکا قضیه ترامپ و بایدن که پیش آمد، نهایتاً این بود که ترامپ بخواهد ادامه بدهد، خود اموال و سرمایهاش را از دست میدهد. تکیهگاه دنیوی دیگر پشتوانه میدهد؛ به واسطه او، از اینها دست برمیدارد. آبرویش به خطر میافتد، مالش به خطر میافتد، امنیتش به خطر میافتد. «آیا سایر نعمتهای دنیوی که چون محبوب انسان است، ممکن است با دادن آنها تا اندازهای قانع و ساکتشان کرد؟» میشود این را تطمیعش کرد، میشود تهدیدش کرد. بهش میگویند که فلان کار را بکنی، این را بهت میدهیم. دیشب آقای شنود چی میگفت؟ "وقتی که لنگ ۱۰۰ هزار تومان پول بودم، چی...؟" رئیس دفتر بابک زنجانی ۸ میلیارد رشوه میخواست به من. پول شیمیدرمانی خانمم را نداشتم بدهم. یکی از فقراتی که گذراندم، این بود. انواع و اقسام مشکلاتی که یک نیروی امنیتی باهاش درگیر است. میگفت: "الان با ۴ میلیون دارم زندگی میکنم با پنج تا بچه." میگفت: "این مال سال چند بوده؟" سال ۹۰ بوده؟ ۹۲ بوده؟ پیشنهاد رشوه یک قلم از یک مجرم. کیه که اینجا در این قضیه نوازد؟ آدم مادی که شعاع دیدش پول است و دنیاست و اینها. در این فتنههایی که تو نیاز مادی برایت هدف است، وقتی تأمین مادی شده، از یک بعد دیگری، از یک جهت دیگری دست برمیداری.
تو عربستان دیدید اصلاحات رخ داد، همین مسائل بود در عربستان. دیگر زنها چرا رانندگی نمیکنند؟ چرا این جوری است؟ چرا آن جوری است؟ بنسلمان آمد قضیه را جمعش کرد. یک سری منافع دیگر تا هالوین هم میگیرند دیگر در عربستان با دوش داشت طرف. عرض کنم خدمت شما که از یک بعد دیگری دری باز میکند، فیلتری برمیدارد از اینترنت، با یک چیزی سرگرم میکند، با این جاذبههای دنیایی از یک جایی محروم میکند، از یک جای دیگر تأمین میکند. مدیریت میکند که اینجا صدایت در نیاید دیگر. بابت این فقدان گلهگذاری نکنی. بیا این پول را بگیر، بابت این دیگر چیزی نگو. فلان چیز را بهت میدهم، فلان امکان را بهت میدهم. از این محرومیت چشمپوشی کن. یا به سمت فروپاشی میرود یا اگر بخواهد اداره بشود و جمع بشود، راه حلش فقط همین است. با تأمین غرائض، تأمین منافع دنیوی ابعاد دیگری از نیازهای پوشش بده که نسبت به اینها ساکت بشود.
بعد میفرماید که: «ولیکن اینگونه چیزها تنها در موارد جزئی نافع و مؤثر است و اما دشمنی و کینههای عمومی را از دلهایشان نمیزداید.» تازه همین هم اگر تأمین منفعت کردی، باز هم دلش را نمیتوانی الفت ایجاد کنی. «الفت بین قلوبهم» نمیشود. ساکتش میکنی. دل را که نمیشود خرید. بدش میآید. میفهمد که تو بازی سرش درآوردی. میفهمد به خاطر منافع خودش بود. دیکته کردی که از این منفعتت چشمپوشی کنی به نفع منفعت او، در ازایش او یک منفعت دیگری را برای تو تأمین کند. آخرش به نفع او شد، آخرش محروم شدی از اینی که میخواستی. مجبور شد. میگیرد، کیتو را میکشد، میگوید: "صدایت در نیاید، به جایش فلان ویلای لواسان، فلان جا را میدهم، فلان مسئولیت و فلان جا را میدهم." شما میفهمی آدم رذلی است. دلت که بهش جذب نمیشود. نیاز هم داری با آن پولی که او میخواهد بدهد، رشوه که میخواهد به خاطر این چشمپوشی کنی از آن حق و میفهمی آدم به پشتوانه زورش دارد این کار را میکند. دلت که جذبش نمیشود، عاشقش نمیشوی به خاطر نیاز. «زیرا آتش غریزه زیادتطلبی و بخل که در دل تمامی افراد هست و در اثر مشاهده پارهای از مزایای زندگی در دست دیگران شعلهور میگردد، به هیچ وجه با پول و امثال آن خاموش نمیشود.»
بیشتر لجت میگیرد که این آدم چون پول دارد، چه جور دارد به همه زور میگوید و من ندارم. بیشتر بدت میآید. درست است؟ علاوه بر اینکه پارهای از مزایا هست که قابل بسط بر همه افراد نیست، بلکه انفرادی و مختص به افراد انگشتشماری است. به همه داد؟ مانند مزیت سلطنت و ریاست عالیه. رئیسجمهور کنی؟ وزیرت میکنم؟ نماینده مجلس میکنم؟ به چند نفر میشود این وعده را داد؟ چند نفر میشود با این کشاند؟ یک نفر، دو نفر، پنجاه نفر، صد نفر. «حتی جوامع مترقی و امتهای متمدن هم نتوانستند بر این درد دوایی به دست آورند و خشم و دشمنیهای عمومی را ریشهکن کنند.» آنجا اصلاً خشم و کینه و نفرت هیچ وقت قابل حل نیست. خیلی بحث عمیق و جالبی است. «و با اینکه در صدد بودند جز به این مقدار موفقیت حاصل نکردند که از شدت آن جلوگیری نمایند.» فقط میتوانند مهارش کنند، دلها را نمیتوانند به سمت خودشان جذب کنند. «پیکر اجتماع را تا اندازهای از شکنجه این عذاب راحت کند و اما دشمنیهای مربوط به موهبتهای خصوصی از قبیل ریاستالملک کماکان به شدت خود باقی است.»
خب، من خودم را در مظان ریاستجمهوری میبینم در آمریکا. یا همسو یا غیرهمسو. یا دموکرات-جمهوریخواه. رئیسجمهور رأی میآورد یا دموکرات یا جمهور. غیرهمسو باشد، از حزب رقیب. همسو باشد، چرا او رئیسجمهور بشود؟ من بروم زیر بلیط؟ من که از او بالاترترم، بهترترم، موفقترترم، اینطوریم، آنطوریم. عملاً هیچکسی زیر بلیط هیچکسی آنجا نیست. فقط من میدانم که اگر بخواهم سر و صدا کنم، از همین پستم من را در میآورند. الان لااقل وزیرم. وگرنه به من باشد، من میگویم چرا بایدن رئیسجمهور؟ معلوم است که من بهترترم. من وزیر بایدن. معلوم است که از او بهترترم. دلم که با بایدن نیست. منافعم در دست بایدن است. به خاطر منافعم ساکتم. همین جا مثلاً آن بابایی که رفت، مثلاً چقدر مگر دوستش داشتم؟ وزرایش چقدر دوستش داشتند؟ دیگر بالاخره. «و همچنان با شرارههای خود دلهایی را میسوزاند و همواره عدهای را به جان هم میاندازد.» بستر، بستر نفرت و کینه و درگیری و تزاحم و از هم پاشیدگی است. جایی که مردم بر اساس علاقههای دنیایی و نیازهای دنیایی دور هم جمعاند، اصلاً نمیشود به هم علاقه داشته باشند، نمیشود با هم همدل باشند. همدلی شکل نمیگیرد.
میدیدی در ایام کرونا این از او میدزدید، کانتَرِ دستمال را هوا میزدند، نمیدانم چهکارها که نمیکردند به همدیگر. بعد اصلاً برایشان قابل حل نبود. مسلمان میآمد پشت خانه آن یکی. اولی که کرونا خیلی فراگیر بود که هیچکی از خانه بیرون نمیرفت، آن یکی میآمد آذوقه میگذاشت پشت در. این را تحلیل بکند یعنی چی؟ برای چی یک آدم باید سمی توشه؟ توطئه تروری یعنی چی؟ مثلاً این مثلاً در این اوضاع که هیچکی نان پیدا نمیکند، نانش را نصف کرده، نصفش را داده به من. میگوید تو همسایه نیاز به نان داری، از من بگیر. قابل حل نیست، نمیتواند تحلیل کند.
«تازه این چارهجوییهایی که میکنند، به جامعه خودشان اختصاص دارد و اما جامعههای بیرون از جامعهشان به حال آنان اعتنایی نمیشود.» تازه تو خودشان آن قدر که میخواهند با هم زندگی کنند، آن قدر نفرت است. حالا آنهایی که میخواهند چپاول کنند که دیگر هیچ. خودشان با خودشان اینند. نسبت به شما که اصلاً شما را فقط برای تأمین منافع میبینند. معلوم است که تو را هیچچیز به حساب نمیآورند. تو نفتت را فقط میبینند، گازت را فقط میبینند و از منافع زندگی آنها تنها چیزهایی تأمین میشود که با منافع خود این جامعهها موافقت داشته باشد. اگر هم چیزی بهت بدهند، سادهلوحهایی که میگویند رضاشاه چی آورد؟ راهآهن آلمان را آوردند از بالا تا پایین. راحت بروند. راهآهن زدند که بتوانند سریع بروند پایین. رضاشاه خیلی بلد بود. مثلاً دلسوز بود. این مثلاً برای اینها راهآهن آورده؟ مثلاً آنجا دادند. آنهایی هم که دادند برای اینکه دیدند منافع خودشان تأمین بشود. اگر بفهمی که این الان از این دیگ برای او آبی گرم نمیشود، آن دیگی که برای من نجوشد، تعمیر را هم ازت میگیرد، اما امکاناتم همه را برایت تخریب میکند. از آن به من یک چیزی بدهی، هرچند از راه دیگر اقسام مختلف بلا آنها را فرا گرفته باشد و روزگار با مشقتهای گوناگون آنها را شکنجه دهد.
خب، حالا در این میان امت اسلام است که خداوند بر او منت نهاده و صفت رذیله بخل را از دلهای آنها زدود. مردم در این وضع اقتصادی هیئت میگیرند، بقاع متبرکه حمایت میکنند، به سیلزدهها کمک میرسانند. عراق در آن وضعیت پیادهروی اربعین، خرجی که میکند، غذایی که میدهد، امکاناتی که فراهم میکند، از خونش، از همه، از ماشینش، از همه این نوع ویژگی ممتازی که خدا منت نهاده و این را داده به کی؟ به امت اسلام. که اینها چنگ نینداختند روی منافع شخصیشان و محور ارتباطاتشان تأمین منافع شخصیشان نیست و اینها همدلاند با هم، یکدلاند با هم و میان دلهای آنها ایجاد الفت نمود. دلها به هم، دل به هم وصل است. یعنی چی؟ یعنی مشکل او را مشکل خودش میبیند، سربلندی او را سربلندی خودش میبیند، تأمین نیاز او را تأمین نیاز خودش میبیند. کیف میکند از اینکه فلانی مشکلش برطرف شده. میسوزد از اینکه فلانی فلان مشکل را دارد.
به تو میخورد آخه الان زن و یکی مثلاً فرض بفرمایید که اماس. اینجا نشستند، ناله میزنند. رفته زیارت، میبینیم گاهی در جلسات فلان. این میآید زاری که مثلاً خانم رفیقم مثلاً گفتند سرطان است. خب تو چرا این جوری ناله میکنی؟ "دلم به حال رفیقم میسوزد، دلم به حال بچههایش میسوزد. این بمیرد، بچههایش را چه شکلی میخواهد بزرگ کند؟ بچهها بیمادر میشوند." خب، به تو چه؟ الان اصلاً اینها قابل فهم نیست در امتهای غیراسلامی. برای چی آن رفیق ما میگفت یکی از دوستان هیئت علمی بود در ژاپن. در جلسهای بودم، یکی آمد خبر داد که حضرت امام از دنیا رفتند. "در ژاپن بگو من زدم زیر گریه و ناله، آمدم بیرون و از شدت گریه حالم بد شد و برگشتم در جلسه با چشمهای پف کرده و هقهق. بعد گریه داشتم. چی شده؟" گفتند: "رهبرشان از دنیا رفته است." اصلاً قابل درک نیست که مسئول سیاسی، یک آدم سیاسی عالیرتبه مرده است. برای چی با بقیه گریه کند؟ کارهای بودی؟ تو مملکت بیرون اخراجت میکنند، پستت را ازت میگیرند، میزت را میگیرند. ناراحت اینهایی. نالهات برای چیست؟ یادتان است در قضیه حاج قاسم؟ اینها اصلاً تحلیل نسبت به اینها ندارند. سال ۹۸ بستر اغتشاشات که شکل گرفت، اینها گفتند: "قاسم سلیمانی را میزنیم. هم تو به هم ریخته است، هم بیرون از دست اینها میگیریم. دو سر یکی میشود." یک هو دیدند همه اینهایی که تو ریخته بودند بیرون آمدند تشییع. تحلیل نسبت به اینها ندارند، نمیفهمند واقعاً. برای اینکه میگوید: "اگر ژنرال عالیرتبه را زده باشند، مثلاً مردم چه حسی دارند؟ فضای رسانهای هم پشتش ایجاد بکنیم. یک نفرت عمومی شکل میگیرد. قدرتش را هم که از چنگش درآوردیم." درکی از این ندارد که مثلاً حاج قاسم اگر زده شود، اینها همه بیتاب میشوند، بیخواب میشوند. این مردم این جور میشوند. ۷۰ نفر فقط در تشییع جنازهاش زیر دست و پا. اصلاً نمیفهمند اینها را. نمیتوانند اینها را بفهمند. اصلاً این عشق را نمیتواند بفهمد. بچه ۵ ساله شما در مورد عاشقانههای پسر عاشق دختر شده یعنی چی؟ عاشق آدم به توپ علاقه دارد مثلاً، به بستنی. تحلیلی نمیتواند پیامش داشته باشد. این از این همدلیها طاغوت و کفر سر در نمیآورد که چه شکلی این را مثلاً دلهایشان به هم وصل است، عاشق هم، یکپارچهاند، همدلاند.
«آری، اسلام برای پدید آوردن چنین ملتی نخست مردم را به معارف الهی آشنا ساخت.» البته این خودش محصول چه فرایندی است. اول آشنایی با معارف و «آن معارف را در میان آنان منتشر نمود.» بعد نشر معارف و گوشزد کرد که «زندگی انسانی یک زندگی جاودان است و منحصر به این چند روز مختصر دنیا نیست.» اصلاً این معارفی که آمد، زندگی را معنا داد، گفت: «آقا، زندگی خلاصه در دنیا نمیشود. اتفاقاً اصل زندگی بعد از این دنیاست.» این حقیقت آمد به اینها فهماند. اینها را از دنیا خلاص کرد. این چنگ اینها را از این دنیا وا کرد. بعد رقابت و دعوا سر این نشد که من نانم را سفت بگیرم که بقیه نبرند. دعوا سر این شد که گرسنه دیدم، من زودتر نانم را بهش بدهم که بقیه بهش نان ندهند. میقاپند زائر را از دست همدیگر. در حالی که باید بگوید که مثلاً اینجا برعکس هوا میزد. میگفت که بین دو تا خانواده خون شده بود در عرب. وقتی خون میشود، مسئله قابل حلی است. خون شده بود. شب یک ماشینی آمده و زائر پیاده. این خانه با آن خانه سر این زائرها دعوایشان میشود که این ببرد یا آن. اولی که اربعین راه افتاده، این خانه مقتولی داشت. این عشیره از آن عشیره، آنها قاتل بودند. اینها گفتند که ما از خون مقتولمان میگذریم به شرط اینکه بگذارید این زائرها امشب اینجا بمانند.
آنها اجتماع قلوب نیستند. اجتماع منافع، اجتماع زور است. زورهایشان با هم یک جا جمع میشود برای اینکه بیشتر میترسند برای اینکه بیشتر منافعشان به خطر میافتد. اجتماع قلوب در غیر این امت شکل نمیگیرد. البته این به این معنا نیست که الان ما آن سطحی از اجتماع قلوب که داریم درست... امام زمان فرمودند: "اگر این امت ما اجتماع قلوب داشتند، یک لحظه ظهور ما تأخیر..." یعنی اونی که آخر رکن ظهور امام زمان، اجتماع قلوب است. معلوم میشود ما به آن سطح ایدهآل هنوز نرسیدهایم. یک منتی و نعمتی خدا به ما داده است. ما از این نعمت خوب استفاده نکردهایم. ما این نعمت را خوب فرآوری نیاوردیم. استفادههای بینهایتی که از این نعمت میشود کرد، هنوز استفاده نشده است. همه مشکلاتمان هم با همین نعمت برطرف میشود. مشکلات اقتصادیمان، سیاسیمان، امنیتیمان، اجتماعیمان، فرهنگیمان، خانوادگیمان، تربیتمان، آموزشیمان، علمیمان، همهاش بر محور این نعمت در اثر استفاده از این نعمت بر ماها با اجتماع قلوب کمی مشکلتان برطرف...
بفرمایید متن تعریف میکند، اهمیت دادیم و بهش. یک بخشی از وجوهات اصلاً باید برای تعریف گروه، باید بین خود مسلمانها باشیم. و یک نکته، حتی شاید در تقابل جلسات به هر حال تشکیل میشود، ولی متأسفانه اشکالی که وجود دارد، جلسات بین همسوها انجام میشود. یعنی کسانی داشتیم، همکارانی که باهاشون همسو نبودیم. سال... خیلی هم کلکل میکردیم. حتی مثلاً مخالف شدید رهبری بودند، ولی در انتخابات مینشستیم با هم گفتگو میکردیم، دعوایمان را میکردیم، ولی با هم رفیق بودیم، مسافرت هم میرفتیم. ولی فضا یک جوری شده که ارتباطات خیلی کم شده و انگار که نهی از منکر، شاید چهبسا بحث حجاب خود این آن الفتها را کمتر بکند. بحث خوبی است. خود این یکی دو جلسه بحث میخواهد همین مطلب. ادامه مطلب هم میماند که باید بخوانیم. حالا مختصری عرض بکنم چون سؤال خیلی مهمی است.
تألیف قلوب، تألیف قلوب بر محور منافع مادی نیست. بر اتفاقاً بر محور منافع اخروی و منافع الهی است. امر به معروف و نهی از منکر تو همین مکانیزم تعریف یکی از در واقع ابزارهای این اجتماع قلوب و تألیف قلوب است. ریشهاش هم همین تألیف قلوب است. یعنی یک عنصر در تقابل با تألیف قلوب نیست. یک عنصر در خدمت تألیف است. یعنی چی؟ بنده چون به ایشان علاقه دارم و میدانم منافع اخرویش به واسطه این کار به خطر افتاده است، نمیتوانم تحمل کنم که ایشان بخواهد از این منافع محروم بشود. نهی از منکرش. ما فقط تو بین این دو تا فقط به نهی از منکرمان نظر داریم، به امر به معروفمان خیلی نظر نداریم. یعنی امر به معروف هم خودش یک بحث است. میدانم که یک سری منافع میشود در آن تأمین بشود.
دیدی تو این گروه خانوادگی پیام میگذارد که آقا پاساژ فلان در خانه ما حراج پاییزه گذاشته، ۵۰ درصد. مثلاً خانهشان کجاست؟ مهرشهر. فامیلها از کجا پا میشوند میآیند؟ از دماوند مثلاً پا میشود میآید اینجا که مثلاً از این تخفیف ۵۰ درصد بهرهمند بشود. این دیده خودش یک تخفیف ۵۰ درصدی گیرش آمده، حیفش آمده که مثلاً میداند فلانی مانتو میخواهد، آن یکی فلان چی میخواهد، آن مثلاً ظرف و ظروف میخواهد، چرا بهش نگویم؟ ما نهی از منکر فقط به همان آن طرف قضیهاش گرفتیم، از امر به معروفمان غافل بودیم. امر به معروف از جهاتی از نهی از منکر مهمتر و ضروریتر است. اینی که یک منافعی دارد تأمین میشود، محور علاقه است. وگرنه من اگر به کسی علاقه نداشتم، میگفتم به قول معروف دور از سعادت شما، گور بابای بقیه، به من چه؟ خودم یک بهشت خوبی گیر خودم میآید. هیچکی هم نمیخواهم بیاید اینجا. کتاب خوبی میخوانی، حالتان را خوب میکند. یک رمان قشنگی، یک سخنرانی خوبی. چرا من حال خوبی بردم؟ میدانم خیلیهای دیگر هم هستند که این را بشنوند، حالشان خوب میشود. چرا بقیه را از حال خوب محروم کنم؟ من در اثر یک اتفاقی حال خوبی داشتم، حال خوبم را از دست دادم. بگذار به بقیه هم بگویم کی این کار را نکنند که حال خوبشان را از دست بدهند. من راه افتادم، فلان جاده دیدم برف شده. بعد ۵۰ کیلومتر دارند ماشینها برمیگردانند. بگذار اعلام بکنم کسی راه نیفتد این ۵۰ کیلومتر بخواهد برگردد. جلو یک ضرری را بگیرم. اینها همهاش از سر دلسوزی است، از اثر علاقه. پس این در نقطه تقابل با امر به معروف و نهی از منکر نیست.
البته اینجا حالا بحثهایی را میطلبد. رابطههای ایمانی، رابطههای لایه لایه است. ابعاد وسیعی دارد. ما نقاط اشتراکمان فقط لزوماً به اعمال جوارحی و فرعی دینی نیست که بخواهیم محور اشتراکاتمان را مثلاً بگذاریم روی حجاب. مسائل نباید با هم خلط بشود. ما با همسو بعد ارتباط داشته باشیم. بله، ولی دایره همسو انقدر تنگ نیست. فرمود: "کافرین را از مندون المؤمنین به عنوان اولیا نگیرید." آیه قرآن است. فرمود: "رابطه ولایی و ارتباطاتتان باید رابطه با مؤمنین باشد، نه با کافر. باید رابطهتان با کافرین قطع..." اینها اصلاً کافرند و من هم میآیم یک عنوان خاصی روی اینها بار میکنم به عنوان نجس. "انما المشرکون نجس." اینها نجسند، پلیدند، سمت اینها نروید. ارتباطاتتان را با اینها قطع بکنید. آن جوری که از سایر نجاسات کراهت دارید، پرهیز دارید، از اینها فاصله بگیرید. چطور از بقیه نجاسات نفرت دارید در ساحت زندگیتان، به اینها راه نمیدهید، بدتان میآید، در ارتباطاتتان با اینها باید همین زاویه دید را داشته باشید. ولی دایره مؤمنین انقدر تنگ نیست که فقط چادریهای حوزه خواهران مثلاً مهرشهر، آن هم حوض بالاییه، نه فقط حوزه پایینیه، فقط همین پایینیه، آن هم دور دومیهاش هم خیلی خوب در نیامدهاند، دور اولیها خوب بودند. ته دایره مؤمنین همین، همین پنج تا توش میمانند. این معلوم میشود که ما اصلاً کلاً از بیخ ایمان خودمان مشکل دارد. ما قدرت رواداری و تحمل درمان بسیار ضعیف است. "تواصو بالصبر و تواصو بالمرحمه" (یکدیگر را به صبر و مهربانی توصیه کنید). توصیه به صبر، تفاسیر مرحمت. محور روابط بر محور صبر و مرحمت و حوصله و تحمل باشد. وگرنه ما تو خود ما رندی میکنیم، زرنگی میکنیم، میخواهیم تأمین منافع دنیویمان را کنیم. این را میآییم تو محدوده مؤمنین. این بلایی که سرمان در بازی که با خدا و پیغمبر در میآوریم، محورش تأمین منافع دنیوی است. ولی محدود میشود به مؤمنین که فضای الان متأسفانه آنی که شما میفرمایید نیست. یعنی ما حالا خود فضای مجازی کمک کرده به این. در حالی که مثلاً سریهای قبل ما بحث احمدزاده مرحله دوم که بود، تازه انقدر شدید بود که حتی بعد انتخابات نماز میخوانیم، قبلهمان یکی است. پیغمبر و اهل سنت باید ارتباط داشته باشیم، تا چه برسد مسلمین. طراحی شیطان. اینها طراحیهای دست روی گسلها و اختلافات میگذارد. "انما یرید ان یوقع بینکم العداوه..."
خیلی خیلی خیلی بفرمایید که ما باید به نفع، به نفع تألیف قلوب، کمی از نهی از... نه، ما نهی از منکر را منحصر کردیم در بزرگترین منکر. نفرت، بزرگترین منکر است. اختلاف، تفرقه است. دو دستگی، تقابل، نفرت، کینه است. سوءظن، سوء تفاهم، این بزرگترین منکر است. ما منکر را تقلیل دادیم به چهار تا منکر فرعی، جزئی، سطحی، اِتیکتدار بر افرادی که خیلیاشون اصلاً تصوراتی نسبت به خیلی چیزها ندارند. یک خاطره بگویم برایتان.
خیلی در این قضیه کار میشود و همه میآیند آن بحث حجاب و چادر و چادری. یعنی اصلاً انگار تمام... تو البته از یک جهت درست است برای اینکه اینها شاخصهای تمدنیه. قرآن هم وقتی حجاب را مطرح میکند، میفرماید: "لا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی" (همانند دوران جاهلیت پیشین خودآرایی نکنید). برای اینکه اینها کارکرد تمدنی و هویتی دارد، ریشه دارد، اعماق دارد، گفتمانی را دارد پرچمداری میکند. از این جهت درست است. یعنی جای حساسیت دارد ولی تعامل و نحوه برخورد با این چند بعدی و چند وجهی باید به همه وجوه و ابعادش توجه شود. بعضی وقتها ماها یک کینههای مقدس خوبی داریم ولی یک تعقل مقدس خوبی باید داشته باشیم که نداریم.
یک خاطره بگویم برایتان. ما پدرم ماشین خریده بود. کرج مینشستیم، اوایل دهه ۸۰، سال ۸۰. اولین کسی هم بود که در فامیل ما ماشین خارجی خرید. آن موقع پژو فرانسه خیلی ارزش داشت و همه فامیلها مثلاً پیکان و نهایتاً شاید پراید داشتند. ما در فامیل برای اولین کسی بودیم که ماشین این جوری داشتیم. بعد یک ضبط خیلی خوبی هم داشت و آن صاحب قبل خیلی تجهیزات ضبط بسته بود و اینها. یکی از اقوام ما نشست تو ماشین و بنده پشت فرمان نشسته بودم. بچه بودم. پیاده شده. بعد این گفت آقا ضبطش را چک کن و اینها. فکر میکنم یک سی دی هم روی ضبط بود. کنار خیابان پارک کرده بودیم و بچه بودیم و آن هم جوان بود و ضبط را روشن کرد و گفت: "بگذار ببینم این ضبطش به قول امروزیها میکوبد یا نه؟" این صدای ضبط تا آخر زیاد کردی، دوپس دوپسش بکوب، ساب. یک پیرمردی از مسجد آمده بود بیرون. یادم نمیرود این خاطره را. خدا انشاءالله این پیرمرد را ببخشد. الان احتمال زیاد مرده باشد چون خیلی سال گذشته است. خیلی کار خطرناکی کرد این بابا. خدا بهش رحم کرده. جواد آمد بغل ماشین ما وایستاد. شیشه ماشین. صدای عالیترین تنی که میتوانست داشته باشد. داد زد: "کم تو خانههایتان بزن و برقص میکنید، خیابان هم گذاشتید روی سرتان فلان فلان شدهها!" گفت و رفت. من اصلاً هیچ ذهنیتی نداشتم نسبت به اینکه منکر، گناه است، فلان است. اصلاً حقالناس است. یک نفرتی از خودش، جریانی که نمایندگی میکرد در من ایجاد کرد که از آن لحظه به خودم حق میدادم هر آهنگی را به لجبازی این آدم شده گوش بدهم. و خدا به او رحم کرد که من تو این مسیر نرفتم وگرنه تا آخر، تا هرجایی میرفتم، گردن آن بود. آدم احمقی که مقدس بود. قسم از اهریانسان جاهل متمسک و عالم متهتک. احمقی که خیلی فکر میکند مقید به احکام شرع است. احساساتی دارد، شوری دارد، هیجانی دارد، غیرتی دارد، تعصبی دارد ولی احمقانه. بچه اصلاً تو باغ نیست. تو اول باهاش گفتگو کن. "پسرم این صدا... من میدانم شما حواست نبوده، احتمالاً دستت خورده." نه، نهی از منکر است. باید آمرانه باشد. اثر نمیکند. "به ۱۰ نفر گفتم، این هم نفر یازدهم." مگر همه آدمها شبیه هماند؟ نمایشگاه شیطان است. شیطان از بستر امر به معروف و نهی از منکر ما استفاده میکند برای ایجاد عداوت و بغضا. متنسک. این یک مطلب است.
البته ما نباید از نهی از منکر دور شویم به نام تألیف قلوب. چون ما قرار است که اصلاً تألیف قلوبمان بر محور منافع اخرویمان باشد. اگر نهی از منکر نکنیم که همهمان به خطر میافتیم. منکر وقتی دامن آن را گرفت، از او، نفر بعدی به من میرسد. بچه وقتی که از راه به در شد، بچه بعدی که از راه به در میشود، بچه من است. تألیف قلوب این هم میشود تألیف قلوب شیطانی. آن چه نهی از منکر شیطانی. این میشود تألیف قلوب شیطانی. شیطان هم برای همه اینها برنامه دارد. اینجا کار سخت میکند. عرض بنده انشاءالله پاسخی باشد برای آن مطلبی که فرمودید.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
بخش دوم
تالیف قلوب
در حال بارگذاری نظرات...