تالیف قلوب

بخش دوم

00:53:13
172

معرفی
آسیب شناسی رابطه مومنین با همدیگر
ایجاد اختلاف و نفرت، عملی شیطانی
چرایی فرآیند همراهی و همسویی با کم حجاب
توجه به نقشه کلان
شیوه صحیح جذب
مراقب تله گذاری پیش فرض ها باشیم
اهمیت بروزرسانی ادبیات
گفتگو با فطرت، همدلی، جاذبه الهی و حقیقی
غفلت از تبلیغات، آسیب رسان
انذار، فرآیند فعال سازی ترس افراد
زبان آی تی، زبان نسل جدید
جو هیجانات و احساسات طیف مقابل
طراحی های عملیاتی و راهبردی معصومین
ویژگی های تظاهرات مومنانه ؟!
فروپاشی غرب
اعجاز الهی در بقای حکومت اسلامی
توجه به اشتراکات در جمع های خانوادگی
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
تالیف «قلوب» می‌تواند «تألیف قلوب شیطانی» باشد. آن‌چه «نهی از منکر شیطانی» است، تعریف «قلوب شیطانی» است. شیطان برای همه‌ی این‌ها برنامه دارد. حرف بنده اینجاست که ان‌شاءالله پاسخی برای مطلبی باشد که فرمودید و قضیه را تا حدی روشن کند.

این مسئله بسیار مهمی است؛ چون تألیف قلوب باید روش کارش فهمیده شود، ابعادش دقیقاً معلوم شود، چه شکلی می‌توان آن را تقویت کرد و در اثر چه چیزهایی تضعیف می‌شود. واقعاً تألیف قلوب ما آسیب دیده است. رابطه‌های مؤمنین با هم دچار آسیب شده، گسل‌هایی بین مؤمنین فعال شده، هر کدام به جهاتی، به بهانه‌هایی؛ گاهی مسائل سیاسی، گاهی مسئله‌ی فرعی واکسن‌زدن یا نزدن. ناگهان دو دستگی ایجاد می‌کند و مؤمنین به جان هم می‌افتند.

همین ایام واکسنیه که پشت سر گذاشتیم، قبل از ایام فاطمیه، در ایام واکسنیه می‌دیدم رفقایی که ۲۰ سال با هم دوست بودند، سر قضیه واکسن دشمن شدند. دو تا استاد حوزه که این می‌گفت واکسن آری، آن می‌گفت واکسن نه. شیطان است دیگر، بلد است دیگر. سر مسئله‌ی فرعی، بیهوده، مفت. تو می‌گویی بیهوده. خودت بیهوده‌ای. «who» برای ایران نقشه می‌کشد، نمی‌فهمد؟ خب نقشه‌های شیطان چیست؟ بفهمید. نقشه‌های شیطان همین است که با این نقشه‌های «who»، بدتر از این مشکلات نسلی و جسمی که پیش می‌آورد، همین اختلاف و نفرت‌ها را ایجاد بکند. همه‌اش کار شیطان است. «who» یک جور سربازی شیطان را می‌کند و تو ای نادان، با این نادانی‌هایت یک جور دیگر داری سربازی شیطان می‌کنی که هزار تا «who» از عهده‌ی این کارها، شکاف می‌افتد، شدید.

۳۰۰۰ دانشجو داریم الان. دانشگاه بابت اینکه با بچه‌ها برخورد کند یا نکند... خب، به خاطر اینکه برخورد، یعنی اصلاً خود اینکه بچه‌های مؤمن هم سر اینکه باید برخورد کنند یا باید رها کنند. یعنی مثلاً الان تصاویر که از کلاس‌ها موجود است، حاج‌آقا باید تألیف قلوب بکنند. یعنی الان یک حالتی در شهر شما، در متروها، در کرج که خیلی شدید است، در دانشگاه‌ها... به نظر شما چه باید کرد؟ جلسه‌ای داشتیم در تهران، یک سازمان خیلی مهمی. بحث همین بود با بعضی دوستان که می‌گفتند آقا چه کار باید کرد؟ الان ما موضوع‌مان چی باید باشد؟ باید بگوییم گشت ارشاد آری، گشت ارشاد نه؟ حکومت نسبت به بی‌حجابی واکنش نشان بدهد یا واکنش نشان ندهد؟ ما قطعاً نسبت به فرایند بی‌حجاب‌سازی مردم باید واکنش نشان دهیم، ولی نه با پازل‌ها و طراحی‌هایی که جبهه‌ی رقیب کرده و تله‌گذاری کرده است. با مسیری که او تله‌گذاری کرد. مسیر درگیر شدن جزئی با افرادی که روسری برداشتند. این مسیر تله‌گذاری شده، این مسیر مین‌گذاری شده است. باید یک مسیر دیگری، باید معبر، مسیر دورتر و سخت‌تر او طراحی کرده است. این ورمی‌دارد، او تذکر می‌دهد. این داد می‌زند. آیا سکوت می‌کند یا داد می‌زند؟ داد زد. این می‌زند تو گوش او، می‌شود اغتشاش و درگیری. سکوت کرد، جلوی جمع کنف می‌شود، نفر بعدی جرئت نمی‌کند تذکر بدهد.

طراحی، حالا چه کار باید کرد؟ یک بازی طراحی دیگری که بنده چند بار و چند جا گفته‌ام. تهران گفتم، اصفهان گفتم، باز دیشب به این مناسبت گفتم: «شما بیایید دسته‌بندی جدیدی بکنید، بگویید که من وارد بازی درگیری با بی‌حجاب نمی‌شوم. من وارد فرایند همراهی و همسویی با نیمه‌حجاب می‌شوم.»

الان سه گروه داریم: باحجاب، بی‌حجاب، نیمه‌حجاب. درست است؟ یک زمانی باحجاب و بدحجاب داشتیم. بدحجاب دو گروه بودند: بدحجاب معتقد به حجاب، بدحجاب زورکی به حجاب. درست است؟ و این‌ها قابل تشخیص از هم نبودند. تفکیک شده، چون الان هزینه‌ای ندارد بی‌حجابی. کسی کاری ندارد. از سر خیابان تا ته خیابان، از اینجا تا بندرعباس، بدون روسری کارت ندارد. اینی که برنداشته، به هر دلیلی، یک تقیّدی، یک پایبندی، تعلق به یک چیزهایی دارد. آب باریکه، یک مسیری برای گفتگو دارد و برای جذب داریم. این الان در فرایند کلان و دسته‌بندی و یارکشی کلان جزو جبهه‌ی بی‌حجاب به حساب نمی‌آید. این اتفاق خطر و آسیب برای بی‌حجاب به حساب... این بابا حجاب و طرفدار حکومت به حساب می‌آید. این تودهنی برای مخالفین حکومت است که از بی‌حجابی استفاده می‌کنند، به حساب می‌آید. این الان نماد حکومت دارد به حساب می‌آید در قیاس با بی‌حجاب‌ها. خب، شماهایی که عاشقان و کشته‌مرده‌های حکومت هستید، با این‌ها چه کار کردید؟ ارتباط در چه حد بوده؟ چقدر با این‌ها گفتگو؟ چقدر قربان صدقه‌ی این‌ها رفتید که «دمت گرم که برنداشتی، خیلی خوبی، سالار!»

ما چه کار می‌کنیم؟ می‌رویم با بی‌حجاب جلوی نیمه‌حجاب درگیر می‌شویم. نیمه‌حجابه به حمایت بی‌حجابه برمی‌دارد. دانشگاه را بالاخره بی‌حجاب می‌کنید؟ که مثلاً کلی من تو را تحویل گرفتم. برمی‌گردد به نداشتن نگاه‌های کلان. همان‌جوری که ما با یک طایفه الان درگیریم که می‌گوید: «برای چی شما با اهل سنت وحدت؟ برای چی با روسیه وحدت؟» این‌ها نگاه‌های کلان و راهبردی وقتی نیست، ما بحثی داشتیم که نظام حق و باطل یا نظام حلال و حرامی یکی از تفاوت‌هایی که این دو تا مقیاس و پارادایم نشان می‌دهد همین است. اونی که نگاه‌های حق و باطلی دارد از همه چیزهایی که می‌تواند در برابر باطل استفاده بکند، استفاده می‌کند. برای اینکه باطل بکشد. «اذ بالحق علی الباطل فیدب». نگاه حلال و حرامی دارد. اتفاقاً به خود حق هم که می‌رسد، دو تا حرام می‌بیند، می‌کشد کنار. جمهوری اسلامی؟ «نمی‌توانم دفاع کنم، چون بالاخره دو تا مأمور هستند رشوه می‌گیرند.» دیدم که می‌گوید: «من اگر از جمهوری اسلامی دفاع کنم، یعنی از مأمورهای رشوه خورم دفاع کرده‌ام.»

این‌قدر نفهم، این‌قدر نمی‌فهمد که خب تو به خاطر آن دو تا... می‌گفت قضیه آن یارو شد که ترمز بریده بود. ترمز بریده بود. دید در جاده یا بزند به این طرف جاده یا بزند به آن طرف جاده. دو تا کشید، دو تا سمت، دو تا دیدیم. دو تا رفتند لای ۵۰ تا. کشید سمت این‌ها. ۵۲ تا را با هم زد. یعنی متمرکز باید بزند. «ترمز بریدی باید بزنی به دیوار.» این دو تا موضوعیت ندارد. این می‌شود داستان ما. این نمی‌فهمد آن نقشه‌ی کلان را. اینکه الان بین دو چیز قرار گرفته. بین دو تا چیز. آن دو تا چیز یعنی چی؟ الان تصمیم او یعنی انتخاب بین چی و چی؟ یعنی تأیید کی در برابر کی؟ یعنی تأیید یک جبهه‌ای که ای کاش آن جبهه فقط مشکلش این باشد که دو تا مأمور رشوه گیر دارد. حسنات آن نظام به حساب می‌آید و تو با سکوت و حمایت نکردن از اینکه به تعبیر امیرالمؤمنین می‌شود «خزلان حق»، تقویت باطلی کردی که اگه بیاید این حق را با آش و با جاش و با همه چی، با خودت جمع می‌کند و می‌برد. این‌ها نداشتن نگاه راهبردی است. نه، بالاخره این حجاب کامل ندارد. بله، حجاب کامل ندارد، ولی بالاخره این الان در تقابل با یک کسی دارد به حساب می‌آید که آن اصلاً هیچ اعتقادی به هیچ حجابی، هیچ اعتقادی به هیچ لباسی ندارد. اعتقاد به جنسیت ندارد. می‌گوید: «نر و مادگی، زن بودن یا مرد بودن بعد از انتخاب انسان است.» می‌گوید: «غلط است شما گزینه می‌گذارید که این مرده یا زنه؟» می‌گوید: «تو پاسپورت تا قبل ۱۸ سال نباید جنسیت بزنی. باید به ۱۸ سال برسد، سن قانونی انتخاب بکند. اگر خواست مرد باشد، باید بهش بگویی مرد.» مگر انتخاب کرده مرد بودن را؟ این‌قدر حیوان، عقب‌مانده. خب نه، بالاخره یکم عقب‌مانده است. چه کار کنم؟

یک فهمی می‌خواهد آن مقداریش که پوشانده. این خاطره را گفتم دیگر. بعضی‌هایشان شاید شنیده باشید. ما اینجا رفتیم قزوین، منطقه زیار. بعد کیا شنیدن؟ کیا یادشون است؟ دو تا روحانی بودند، داشتند آنجا کار فرهنگی می‌کردند. تابستان بود. یک روستا. حاج‌آقای بابایی داشت کار می‌کرد. یک روز حاج‌آقای مامانی، دکتر روحانی، حاج‌آقای بابایی، حاج‌آقای مامانی، ما رفتیم پشت حاج‌آقای مامانی نماز بخوانی. خیلی برایم جالب بود. مسجد پر از نوجوان نابالغ بود. این صفا را همین‌جور این‌ها کشیده بودند. دو سه تا پیرمرد را لابلایشان پیدا می‌شد. همه صف و نوجوان. کار کرده بود، زحمت کشیده بود، رفته ارتباط گرفته بود. همه‌ی نوجوان‌ها را جذب کرد. ما ساده‌لوح، با همین نگاه‌های احمقانه‌ای که بالاخره درگیریم و داریم. اولین چیزی که به ذهنم آمد مشکل منکراتی حلال و حرامی بود که اینجا آمدم بهش گفتم که: «حاج‌آقا، خیلی کار خوبی که این‌ها را جذب کردی، احسنت. ولی ای کاش این صفای نماز جماعت هم درست کنی. این‌ها نمازشان اتصال ندارد. این‌ها نابالغند. صف اولش مشکل داشت، صف دوم فلان، صف خانم‌ها وصل نشد.» یک جمله‌ای گفت، اصلاً از خودم بدم آمد و خجالت کشیدم. یعنی یکی از کتک‌های قشنگ و شیرینی که در عمرم هنرمندانه گفت. به فلانی گفتند که: «این‌هایی که پشتت می‌آیند نماز می‌خوانند، با کفش می‌آیند نماز می‌خوانند. برای چی می‌گذاری پشتت بیایند تو مسجد با کفش نماز بخوانند؟» این هم گفتش که: «من تا مسجدشان آوردم، کفششان را تو در بیاور.» گفت: «من این را از تو خیابان و مدرسه تا اینجا آوردم.» صفاشون هم تو واقعاً چکی بود که به من این‌ها نشان... ما همش طلبکاریم و نگاه‌ها، نگاه‌های کلان و ناظر به مقاطعی که باید طی بشود نیست. چهار تا دختر که دقیقاً کار شیطان است. کجا برگشتند؟ بله، فرایند دارد. این هم مقاطع دارد، این هم مراحل دارد. جذب حداکثری به این نیست. نقطه اولش حالا باید رویش کار بشود، فکرش، اعتقادش. آن خود آن آخوند نیاز به جذب دارد. یکی باید خودمان را جذب حداکثری کند. آخه ما همه، همه را جذب حداکثری می‌کنیم، آن افراد اصلی را دفع حداکثری می‌کنیم. یعنی آخونده را به خاطر این قضیه دفعش می‌کنیم، بعد می‌رویم آن کسانی که اصلاً جذبی به هیچی نمی‌شوند، آن‌ها را می‌خواهیم جذب بکنیم. همه عرق‌خورها و کراکی‌ها و بی‌دین‌ها، همه جاذبه‌ها مال این‌هاست. بعد مثلاً بسیجی‌ها و طلبه‌ها، این‌ها که الحمدلله جذب شده‌اند، صورت بگیرد. این بدبختان آدم‌اند. گفتم این خاطره را هم تازگی گفته بودم، نمی‌دانم شنیدید. خانوادگی بود، باهوش هم هست. ولی مثلاً بودند افراد هم‌سن و سال ما توی فامیل. ۱۵ سالم بود. حالا یک نمازی هم به کمر می‌زنیم. تو آن ایام هم‌سن‌های ما تو خانواده نماز نمی‌خواندند. بعد این‌ها جلسه‌ی خانوادگی می‌گرفتند برای اینکه آن‌ها را جذب کنند. برای آن‌ها کادو می‌گرفتند. نمازخوان نشدند. فقط من رغبت پیدا می‌کردم دیگر نخوانم. نه، آن که هیچی نیامده را باید بیاوریم. اذیت می‌شوند. آخه ما جذب را در حد کادو فقط تقلیل دادیم. جذب فقط کادو نیست. آن نیاز عاطفی که دارد، آن حمایتی که باید بشود، حمایت معنوی که باید بشود.

ما می‌دیدیم که در دانشگاه. بنده یکی از سیاست‌هایی که در دانشگاه گذاشتم و موفق بود و نهاد بعدها آمد به ما گفت که این سیاست فلانی را باید پیگیری کرد. و رفقای نهاد آن موقع گفتند که ما فهمیدیم اشتباه می‌کردیم. رفقای قبل از ما که مسئولیت گرفته بودند که آدم‌های بسیار مؤمن و خوبی بودند، از همه جهت از من بهتر. این‌ها تمرکزشان را گذاشته بودند روی جذب. حالا مثلاً ما در دانشکده‌مان طیفی بود که بهش می‌گفتیم نو‌اندیش. حالا به تعبیر اصلاح‌طلب و غرب‌گرا. هرچی. مثلاً امام جماعت، مسئول نماینده‌ی نهاد. دانشکده‌ی مهندسی ۸۰۰۰ تا دانشجو داشتیم. رفقای قبل از ما که می‌گویند بنده به شدت بهشان علاقه دارم و قبولشان دارم، تمرکزشان را گذاشتند روی جذب. یعنی سال به سال یک بار در دفتر بسیج نمی‌... یا آن انجمن‌های مذهبی و حزب‌اللهی. ما که آمدیم خط را عوض کردیم. دفتر بنده روبروی دفتر نو‌اندیش بود. دفتر بسیج. در تمام دورانی که بنده مسئولیت داشتم، یک بار نرفتم دفتر نو‌اندیش. همیشه در دفتر بسیج بودم. از نو‌اندیش‌ها آمدند، جذب شدند، کار می‌کنند. نو‌اندیش‌ها جذب شدند. پشت در بچه‌های نو‌اندیش با ما شوخی می‌کردند. ولی من هم می‌رفتم توشان. نه اینکه نمی‌خواستم جذب، نمی‌خواستم دفعشان کنم‌ها یا نمی‌خواستم جذبشان کنم. فرایند جذب این‌ها این شکلی نمی‌زنند برای اینکه آن فرایند جذب آن... می‌گفت حاج‌آقا را جذب کردیم. آنجا امتیاز از من می‌گرفت، من باخته بودم. بعد دافعش می‌رسید به بچه‌های بسیج. بچه‌ی بسیجی دور این آقا را خالی کردند. نماز جماعت‌ها خلوت‌تر شد. نمازی که نرمالش ۲۰۰ تا داشت، رسیده به ۵۰ تا. ما که رفتیم شد ۵۰۰. غلط است. همین است که صدا و سیما دارد. هرچی هم می‌خورد از همین می‌خورد. می‌خواهد ماهواره‌ای‌ها را جذب کند، آن‌ها که نمی‌آیند، این‌ها می‌روند آن‌ور. به نظر من یک دلیل عمده‌اش فکر می‌کنم شما رو "غیب" دارید کار می‌کنید. چون بحث غیب مطرح می‌شود، ایمان. پس از مسیرهای تله‌گذاری شده نمی‌رویم. از مسیرهای پیش‌فرض. جاهایی که طرف ذهنیتش را بسته نمی‌رویم. می‌رویم روی جاهایی که ذهنیتی ندارد، گاردش باز است. پیامبر هم به عنوان "مبشراً و نذیراً". مشکلات این‌جاست. مثلاً جهنم گفتن، حالا با آن فضای محسوسی که از جهنم، نمی‌دانم آویزان بشوم، فلان. این‌ها ما اصلاً از بحث‌های مثلاً دینی به این دلیل. باید نگاه به جهنم، نگاه به بهشت، توحید. کسی از انذار تو بهره‌مند می‌شود. «من یخش ربّ بالغیب». ریشه‌ها را حواسمان انگار ما این ریشه‌ها را توجه بهش نمی‌کنیم. توی دعوت ما تبلیغمان شاید تفاوت ایجاد می‌شود. و ببینید این مسیر گذاری و مین گذاری شده که عرض می‌کنم، خیلی مهم است. ما نسبت به جهنم، بیان جهنم، نسبت به همه این‌ها جبهه‌ی رقیبمان مین‌گذاری کرده. یعنی مسیرهایی را تعریف کرده که این‌ها از قبل سوخته. به محض اینکه من می‌خواهم رویش دست بگذارم، مخاطب من گارد می‌گیرد. این مسیرها باید دور زده بشود. ما دائماً باید در حال به روز رسانی ادبیاتمان باشیم. ادبیات ۶۰ سال پیش به کار ما، امروز ما نمی‌آید. ادبیات ۵ سال پیش. مرگ امروز بگویم دیگر، آن بیان دیگر سوخته است. آن مال ۵ سال پیش بود، مال ۴ سال پیش. آن ادبیات تا حد زیادی تله‌گذاری شده، مین‌گذاری شده است. یک زمانی سفید بود آن خط، آن منطقه پاکسازی. الان دشمن رویش حساس شده. این جبهه. ببینید همین که عرض کردم. توی جلسه گفتم سال ۹۸ ایجاد ناامنی کردند، بیرونی طمع کرد. حاج‌قاسم را زد. به پشتوانه ناامنی درونی. آن موقع این‌ها رکب خوردند. این سری ایجاد ناامنی کردند که بیرونی بتواند ضربه‌اش را بزند. ولی از قبل دیدم باید یک گفتمانی از قبل ایجاد بکنند که کار خودشان که هرکی را هرجا زدند بگویند کار... الان به رفقا گفتم: «الان اگر اسماعیل قاآنی را بزنند مردم چی می‌گویند؟» این نشان می‌دهد چی؟ یک مسیر رفته، باخته. فهمیده از این مسیر دیگر نمی‌شود رفت. تله‌گذاری کنم وگرنه دوباره می‌خورم. دوباره یکیشان با ناامنی بیرونی ترور می‌شود. دوباره جمع... چه کار کنم که ناامنی بیرونی تویش سود برای جمهوری اسلامی در نیاید؟ معبر دیگر بزنیم. ما همش منفعلیم. شما خلاقیت و ابتکار داشته باش. شما چیزهایی داری که آن‌ها ندارند. مسیرهایی هست، شما می‌توانی با فطرت گفتگو کنی. شما همدلی‌هایی داری، محبت‌هایی داری، جاذبه‌های الهی و حقیقی داری که هیچ‌کس ندارد. ولی بلد نیستیم جاذبه‌ها را به میدان بیاوریم. یک ضعف جدی است که ما داریم. آقا فرمودند: «ما مشکل، مشکل تبلیغات.» امروز هم توی تنفیذ حکم آقای رئیسی گفتند، هم بعدها دیگر به بیان‌های مختلف: «ما مشکل، یکی از مشکلات جدی، مشکل تبلیغات است.» یعنی بلد نیستیم این‌ها را بسته‌بندی بکنیم، قالب‌بندی بکنیم. تو چه قالب قابل دفاعی ارائه بدهیم؟ انسان ذاتاً کشش به انذار دارد. انسان ذاتاً از ترس خوشش می‌آید. خوشش می‌آید. نمی‌گویم ترسو. انسان ذاتاً از ترس خوشش می‌آید. همه زندگی‌ها بنده به همین... اصلاً می‌آید یک جنسی را می‌گذارد. این‌ها الان دیگر توی بحث‌های بازاریابی این‌ها مطرح. یک جنس را سه برابر قیمت می‌گذارد. می‌گوید: «آقا، تا اول آذر ۸۰ درصد تخفیف گذاشته‌ام.» مثلاً سه میلیون، ۸۰ درصدش می‌رود. دو و چهارصد، دو و چهارصد تخفیف. ۶۰۰. حالا قیمتش چقدر است؟ ۴۵۰ تومان. مخاطب بخش عمده‌ای از آن‌هایی که می‌خوانند می‌خرند. چرا؟ می‌ترسد. دو ماه دیگر بخواهد این را بخرد یک و پونصد. اصلاً ممکن است تا آخر عمرش هیچ وقت نیاز به خرید این هم پیدا نکند‌ها! این طمع به اینکه یعنی ۸۰ درصد، ۲ و ۴۰۰ سود کردم و ترس از دست دادن این سود و از این ترس هم خوشش می‌آید. دوست دارد این حالت را. و او هم روی این ترس و سرمایه‌گذاری می‌کند. انذار، انذار فرایند فعال‌سازی ترس افراد برای جهت دادن به سمت تأمین منافعشان. یک تعمیر منافع خودمان است، ولی با کارهای سوخته و دموده دیگر کار نمی‌کند. هی به روزرسانی می‌کند. ما هنوز که هنوز با یک بیان قدیمی و کهنی که حتی ممکن است نسل قبلمان هم قانع نمی‌کرده در مورد... ما این‌قدر بیان‌های قشنگ آدم. ملاصدرا وقتی بیانش را می‌خواند، به وجه به رقص می‌آید. بکر بکر بکر بکر. این بیان، این ادبیات در مورد قیامت، در مورد جهنم، در مورد بهشت، در مورد جزای اعمال، بکر بکر است. عقلانی، منطقی، فطری، برهانی، نوع قانع‌کننده است. به فکر فروبَرنده است. همه برای همه قابل قبول است. خب اهل بیت با یک بیانی گفتند. توصیف جهنم به لسان قومشان. لسان قوم ما الان چیست؟ وقت داشتم می‌رفتم یک دوره کارشناسی و ارشد آی‌تی درس می‌خواندم. فقط برای اینکه زبان نسل جدید خودم را پیدا کنم که با این نسل باید با زبان آی‌تی سخن گفت. یکی از همین بچه‌های آی‌تی آمد به ما گفت دیگر. گفت: «در مورد بهشت که نعمت است. رو درخت میوه‌هایش تمام نمی‌شود. اگر خواستی مثال بزن، بگو چطور شما هر چقدر می‌آیند از این کانال دانلود می‌کنند، تمام نمی‌شود. هرچی برمی‌دارند کم نمی‌شود، سر جایش هست. آن هم که گفتند "جاش در می‌آید".» آن را به زبان آن‌ها گفتند. «اگه الان حضرت "تمام نمی‌" جاش در می‌آید ندارد، این آقای محدودیت‌های اینجا را نداری. هر چقدر هم بکند تمام نمی‌شود. ۱۰ میلیارد هم که این را دانلود کنند، هست. میوه‌های بهشتی این شکلی است.» چه بیانی است! چقدر قشنگ است! چقدر نو است! این‌ها مسیرهای استفاده نشده است. چقدر ما می‌توانیم این‌ها را... و فطری هم هست. سوخت هم ندادیم. بقیه‌ی چیزها را سوزاندند برای اینکه اصلاً با نسل جدید اصلاً قابل ارائه نیست. وقتی می‌آوری سوءتفاهم ایجاد می‌کند. یعنی چی از این جلوی موها را می‌گیرند آویزان می‌کنند مثلاً. آره، بحث‌های تجسم اعمال. ضعف عملکرد، نه اصل. روانشناسی می‌گوید بد قوی‌تر از خوب است. اصل روانشناسی داریم: «بد قوی‌تر از خوب است.» یعنی آدم... می‌گوید شما نسبت به افراد هم خاطره‌های بد معمولاً تو ذهنتان می‌ماند تا خاطره‌های... از ذهنم نمی‌رود. یک اصلی است، اصل روانشناسی. به هر حال نفس انسان هم دخیل، شیطان هم دخیل، خود انسان هم کشش عمارت با سوءکشش‌های انسان به سمت زشتی‌ها و بدی‌هاست. این‌ها همه با همدیگر. بیان خوبی آوردیم. الا و لابد همه قبول می‌کنند. انبیا به لسان قومشان حرف زدند. به قشنگ‌ترین بیان. به آخر. «ما آمنه الا قلیل.» یعنی این آخر به این معنا نیست که ما اگه گفتیم دیگر همه چی تمام است. بفرمایید. دانشگاه رفتیم سراغ بچه‌های بسیج و این‌ها که فکر می‌کردیم ۷۰۰ نفر. بعد بچه‌های خودمان، دانشگاه. در واقع خودش تلنگرهای خوبی است. ولی برگزار... دعوایی با این‌ها افتاد. خود مرکز روابط خوب شده الان. پیشنهاد چیست؟ الان خود این بچه‌ها درست کردند. چند تا مسئله است اینجا. یکی این است که جو الان جو هیجان و احساسات طیف مقابل الان ابزارهایی دارد برای اجتماع افراد خودش بر محور احساسات و هیجانات. این نکته‌ی... طیف ما تو فضایی است که تو میدان هیجان و احساس اگه بیاید، باز این هم نکته‌ی سوم و الان ابزاری هم ندارد برای بروز انفجار هیجانات و احساساتش. این هم چهار. اساساً طیف مقابلمان در قیاس با ما تکیه‌اش به هیجانات و احساسات، هیجانات و احساسات خیلی بیشتر است. آپشن‌های خیلی بیشتری دارد در قیاس با ما. این هم پنج. همه این‌ها را بهش توجه داشت. از یک طرف هم باید به این توجه داشت که ما لزوماً تو فضای تقابلی با آن‌ها نباید اردوکشی و لشکرکشی و این‌ها بکنیم. ما تظاهرات‌هایی که می‌توانیم داشته باشیم برای اینکه جمع بشویم، قدرت‌نمایی کنیم، اجتماع شکل بدهیم، توی صحنه‌ی جامعه کمیت به رخ بکشیم، باید برای این تعیین مسیر کنیم. لااقل کتک‌کاری نشود. آن‌ها فقط شارژشان بدهند بروند.

پازل‌ها را باید شناخت. طراحی‌ها را باید شناخت. ما مشکل جدیمان این است که عقل درست حسابی بین ما و فکر نیست. تعارف نداریم. فکر نمی‌کنیم. همه روی دست هم می‌نشینیم. یکی فکر کند، بگوید، انجام. حوصله‌ی فکر دارد؟ نه. مغز متفکر داریم. روی هوا می‌زنند یا ترور شخصیتی می‌کنند یا ترور فیزیکی می‌کنند. جسارت به افراد این جبهه نمی‌خواهم بکنم. اینکه می‌گویم عقل درست حسابی است، جسارت نباشد. منظورم این است که یک قوه‌ی عاقله‌ای که متمرکز روی تفکر باشد. بابا آنجا اندیشکده‌ها دارند می‌نشینند برای ۵۰ سال بعد، ۱۰۰ سال بعد، ۴۰ سال بعد، ۲۰ سال بعد، ۳۰ سال بعد، تک تک می‌نویسند. بعد اجرا می‌کنند. از یک پلن کوچکی تو یک جاهای کوچکی شروع می‌کنند. نتیجه می‌گیرند. بعد به یک چیزهایی می‌رسند. عیبش را برطرف می‌کنند. باگش را می‌گیرند. به ایده‌های جدید می‌رسند. خدا اهل بیت. نگه داشتند ما را. طراحی نداریم. خدا بزن. حاج‌قاسمی بگیرد. همه بیاییم کف خیابان. الان حاج‌قاسمی نرفته‌اند. نداریم. حاج‌قاسم که برود. من که بیایم بزنم پرچمی دوباره که آن هم سال ۸۸ می‌زنند دیگر. کلاً دستگاه از کار افتاده. دو تا پرچم آتش زدند. ۸۸ جمعشان کردیم. الان هفته‌ی فاطمیه را چه کار کنیم؟ کاهلی. چه کار باید بکنیم؟ هیچی دیگر. بالاخره ما این همه ایده. حضرت زهرا سلام‌الله علیها چه کار کردند؟ این قوه‌ی عاقله. یعنی این حضرت زهرا به عنوان یک عنصر عاقل. ما کمتر این ابعاد را دانلود معصومین نگاه می‌کنیم. طراحی‌های عملیاتی و راهبردی معصومین. طراحی پازل می‌کردند. دشمن را تو پازل. مأمون برداشت امام رضا را آورد بگذارد تو پازل خودش. مأمون رفت تو پازل امام رضا. خیلی عجیب است. آدم وقتی به این فکر می‌کند. عبور گذاشت اینجا که همه‌ی فساد حکومت به اسم امام رضا تمام بشود. همه‌ی خوبی‌های حکومت به اسم امام رضا تمام شد. ورزش مناظره. بعد این‌ها شدند مبلغین امام رضا در سرتاسر دنیا. هر کار کرد باختم. یعنی همش میدان ابتکار دست امام است. البته امام، امام است. شبکه‌ی غرب. آنجا که اصلاً بندگان خودمان. اول که رفتیم. او مسئول جلسه گفت: «همه افسرده‌ایم، پژمرده‌ایم. فقط یک چیزهایی بگو امید پیدا کنیم.» داغونی مدارس. چیزهایی دیدیم. شبکه‌ی غرب که دیگر از سعادت‌آباد افتضاح. بند سه ساعت منتشر شد یا نشد. روی هوا بودند. بعد یک چیزی گفتم. جوابشان گفتم: «حضرت زهرا سلام‌الله علیها کاروان راهیان نور راه انداخت. پیاده‌روی تا مزار شهدا. مسجد پیامبر تا شهدای احد. حالا یا یک روز رفته یا دو روز. هفته پیاده‌روی با زن‌های مؤمن. بعد خود حضرت روایتگری می‌کردند. چون الان تو راهیان نور تا حالا ندیدید روایتگری توسط خانم برای خانم‌ها؟» حضرت زهرا با اینکه امیرالمؤمنین بود، رقص امیرالمؤمنین. ملکه را دیده بود. حضرت زهرا روایتگری می‌کرد. «اینجا فلانی را کشتند. اینجا فلانی را کشتند.» بعد روضه‌ی حمزه را می‌خواند. همه گریه. بعد از خاک قبر حمزه برمی‌داشتند، می‌بردند تسبیح درست می‌کردند. به این‌ها گفتم: «شما اگر هفته‌ای یک بار از شهرک غرب ۵ تا اتوبوس راه بندازید تا بهشت زهرا. و از هر منطقه از تهران ۵ تا ۴ تا اتوبوس این شکلی راه بیفتد. آن جمعیتی که جمعه‌ها مثلاً بهشت زهرا دور هم جمع می‌شوید. آن جمعیتی که...» ببینید هیچ اتفاقی نیفتاده. هیچ کاری. راهپیمایی راه بندازید. یک روز در هفته بعد نماز صبح. یک ساعتی دانشجوها بیایند از مسجد تا مزار شهدا. می‌شود ۲۰۰۰ تا، ۵۰۰۰ تا، ۱۰ هزار تا. چقدر؟ حالا کل مثلاً دانشجوهای فردوسی مثلاً ۲۵۰۰۰. ۲۰۰۰ تا دانشجو که دیگر می‌توانیم ببریم. ۲۰۰۰ تا دانشجو هر هفته پیاده‌روی از اینجا تا آنجا. ۱۰۰ قدم باشد. چه اتفاقی می‌افتد؟ یکی از آنجا رد می‌شود. اصلاً سکته می‌کند. ما می‌خواهیم روبروی این‌ها بایستیم با آن طیف ترسو که دلش به هیچ جا بند نیست. گل می‌زند که گل می‌زند. یعنی گل نه گل به گل می‌کشد. گل می‌کشد که جرئت پیدا کند تو میدان. چادری با هم ببیند. هر هفته صبح به صبح سر مزار شهدا المان بده. چی باید به ما در اختیار ما قرار بدهد؟ عقل به کار بگیریم. یکم فکر بکنیم. همش منفعل، همش باخته. او یک کاری، یک دونه، برای خواننده ۶۰ تا برای خواننده. خدا از لنگرود پا شدند، آمدند جمکران. دور هم ادیت فیلمشان هم روی هواست. اصلاً خنده هم می‌گیرد که چه شکلی فیلم را ادیت کردند. خدا می‌گوید: «بابا، من به این‌ها شما برکت دادم. سلام فرمانده‌تان را جهانی کردم. شما دیگر کی هستید؟ همچین چیزی ساختید که ۱۰۰ تا عیب تویش است.» سلام فرمانده بزرگ دارد. در طول مدت جواب خواهد داد. سلام فرمانده چقدر جواب داد در چه مدتی. شما همین کار را راه بندازید تا دو هفته نشده. من و تو می‌آید جمعتان می‌کند. اصلاً این کارها شما اجتماع پیدا کنید با اربعین چه کار کردند؟ شما اصلاً صرف همین کار. ما خیلی المان داریم و آدم هم زیاد داریم. همین کرج. شما فکر می‌کنی مثلاً آدم کم است؟ برنامه‌ریزی کنیم. ما چه کار می‌توانیم بکنیم؟ یک تظاهرات مؤمنانه راه بندازیم. بدون ایجاد تنش، بدون ایجاد تقابل. چیزهایی که خیلی‌ها را می‌کشاند. شما بتوانید مانتویی‌اش هم بیاورید، بدحجابش هم بیاورید، عرق‌خورش هم بیاورید. الان هفته به هفته سر مزار شهدا تو بهشت زهرا چقدر عرق‌خور داریم؟ چقدر بدحجاب داریم؟ چقدر بی‌نماز داریم؟ تا اینجا آمده. شما چه استفاده‌ای ازش کردید؟ از این مزار شهید پلارک چه استفاده‌ای کردید؟ از این یادبود ابراهیم هادی چه استفاده‌ای کردی؟ ندارد که مردم پا شوند خودشان. آن هم همچین طیف‌هایی از مردم. بهایی‌ها اگر تو ایران همچین موقعیتی. چه کار کرده بودند که اقلیت محضند. اگر تو کرج یک جایی بود که می‌توانستند چهار تا مسلمان هر هفته. بهایی‌ها یک جایی داشتند که مسلمان‌ها هر هفته به مناسبتی در همان جای مال بهایی‌ها جمع می‌شدند. بهاییات حالا چه کار کرده بودند؟ بهایی‌ها حاجت می‌گیرند. ارمنی‌ها می‌گیرند. تاسوعایمان تهران. تاسوعای ارمنی از تاسوعای شیعیان شلوغ‌تر و با کیفیت‌تر است. جهنم چه جور بگویم. چه کار می‌کرد؟ ما چه کار کردیم؟ این همه امکانات در امنیت محض. الان دعوا سر این است که چرا این خانه گرفتیم آن خانه نگرفتیم. بسه. شب بیایند با مشخصات یک خانه‌ای که بیرون شهر باشد. صدا بیرون نرود و هیچ‌کس هم نفهمد اینجا ذکر اهل بیت است. جهنم با امکاناتی که داریم. این همه خودمان فرصت داریم. مدرسه‌ی تعالی که شروعش با شور بود. ما این را برپا کردیم. ۲۰۰۰ در شی نداشتیم. اولین که راه افتاد تو خانه با هم صحبت کردیم. آقای فاطمه یک علمک داشت. دستش می‌گرفت. گوشی‌اش را می‌گذاشت سر این. مدرسه‌ی تعالی رسیده به ۲۷ هزار. پول داشتیم؟ نه. تبلیغات کردیم؟ نه. نرفتیم با یک آدمی گفتگو کردیم. نه کارشناسی. مثلاً پشت قضیه خودمان. همه با عشق آمدند. خب ما نمی‌رویم جهنم. خدا می‌گوید تو دیگر چی می‌خواستی من بهت ندادم. این مردم این‌جوری پای کار. این همه حمایت. تو هیچ دوره‌ای در طول تاریخ جبهه‌ی حق این شکلی نبوده. واقعاً فکر کنیم. بنده خودم به خودم این نهیب را می‌خواهم بزنم. ان‌شاءالله که خودم متذکر بشوم. این فرصت استفاده دارد. آقا همه از دست رفتند. اصلاً یک جوی دل و دماغ ندارم من دیگر کار کنم. چرا مثلاً دو نفر جوگیر شدند روسری فحش دادند؟ ما از آن می‌ترسیم. خیلی عجیب است. همچین قدرتی، همچین امکاناتی، همچین فرصتی خدا به این نسل ما داده. به این دوره‌ی ما داده. ما در آستانه‌ی فتح نهایی هستیم. این شوخی نیست. من می‌خواستم در مورد این صحبت بکنم. این جلسه دیگر رفتیم به سمت دیگری. می‌خواستم بگویم: «خودتان را برای فردای براندازی آماده کنید. بلیط‌هایتان را بگیرید. بلیط‌های مکه‌تان آماده باشد. برای فردای براندازی آماده باشید. ما در آستانه‌ی براندازی هستیم. غرب فرو می‌پاشد.» به معنای واقعی کلمه. یعنی جمهوری اسلامی هم نبود، این‌ها داشتند تمام می‌شدند. ما توی جبهه‌ی مستحکم. کجای کدام حکومتی می‌توانست ۸ سال حسن روحانی برایش حکومت بکند؟ و اعجاز الهی است. خدا به ما نشان داده. کدام نقشه را آن‌ها دادند و این بهتر باکیفیت‌تر اجرا نکرد؟ بهتر از اینکه آن‌ها می‌خواستند اجرا کرد. تحویل. نه خاتم این شکلی بود، نه هاشمی گل سرسبد همه‌شان بود. ۸ سال این مملکت را به رگبار بست. این‌جور زنده. من نامیرم. نمردنی. تبر دست نفر اولی که باید اصلاح کند. با تبر هرکسی را می‌تونست زد. کجای دنیا با همچین رئیس‌جمهوری که این‌قدر در تقابل با همه‌ی منافع ملی‌اش است، با همه‌ی ارزشش است، با همه‌ی حاکمیتش است، می‌تواند دو روز حکومت بکند؟ اعجاز. خدا به ما نشان داده. واقعاً خیلی‌ها تو دلشان. آن‌هایی که می‌دانستند و حالیشان بود، اول ریاست جمهوری آقای... خاطر جمع بودند که حکومت سقوط می‌کند. این کاری که این‌ها تو مذاکرات کردند. این‌جور پای غرب را باز. کجای دنیا شما یک همچین چیزی دارید. خدا برساند که این دست من است. این کار. بعد روز به روز دشمن شما در نقطه‌ی ضعیف‌تر. روز به روز تشتت بیشتر. اختلاف، دستپاچگی. روز به روز این‌ور آرامش، اقتدار، انسجام. یکم همین غذاهای واکسن دوگانگی ایجاد کرد. این‌ها آمد همه را شست، برد. همه یکپارچه شدند، یکدست شدند، یکدل شدند. کار خداست. اگر ما تدبیر داشته باشیم، از این نعمت‌ها استفاده بکنیم که دو روزه ان‌شاءالله کار تمام است. با این بی‌تدبیری‌های ما این‌قدر دارد کار پیش می‌رود جلو.

لطیفه را بگویم خستگی‌تان در برود و تمامش کنیم. «غول چراغ جادو پیدا کرده بود توی جزیره سه نفر. داستان ماست. اتفاقات و این قضا... نگفتم به خدا می‌رویم جهنم. به معنای اقتضایی بودها، نه فعلیت. به خدا همه‌مان جهنمی هستیم و خواهیم شد. کفران نعمت بخواهیم برویم جهنم. نتیجه؟ نفر اول دست کشید و غول چراغ جادو آمد و گفت: "چی می‌خواهی؟" گفت: "من از خانواده دور افتاده‌ام، من را برگردان برم پیش خانواده." نفر دوم گفت: "من هم برگردم پیش خانواده." تو چی می‌خواهی؟ گفت: "من خیلی تنها شدم، آن دو تا را برگردان."» من خواسته‌هایمان همین است. یعنی خرابکاری بیشتر تو کارهای خدا. خودت دو تا فرصت بده. جلو می‌افتیم. خراب می‌کنیم. با این حال ماندیم تا حالا. یعنی از عجایب اعجاز و حقانیت این کمک کند. خانواده‌ی نهاد خودمان باید برگردیم به اشتراکات، مشترکاتی که داریم. مشترکات الهی و حق. هیئت‌های خانوادگی راه بندازید. خیلی از همین‌ها که با هم اختلاف داریم، ولو سر حجاب و این‌ها، سر امام حسین با هم جمع بشویم. مثلاً درست است؟ گفتگوی سیاسی، سخنرانی که حرف‌های سیاسی بزنم؟ فقط می‌خواهم دور هم شام امام حسین بخوریم. به خاطر امام حسین دور هم جمع. گفت و گوم همین است که آقا شام چی بگیریم و هیئت را چه جوری برگزار کنیم؟ و همش در مورد همین هیئت و این‌هاست. ولو نیم ساعت سر مشترکات. این می‌شود طراحی عملیات برای عبور از این منطقه مین‌گذاری شده. وگرنه حتی هیچ دو تا مسلمانی با همدیگر نمی‌توانند کنار بیایند. برای اینکه همین دو تا با هم اختلاف. یعنی امام خمینی و آقای خامنه‌ای هم باشند با هم اختلاف می‌خورند اگه اون‌جوری بخواهیم پیش بریم. باید برگردیم به این اشتراک. باید عبور کنیم از این افتراق‌ها و اختلافات. خدا ان‌شاءالله همه‌مان را کمک کند. گفتگوها هم مورد رضایت امام زمان باشد، هم به دعای حضرت ان‌شاءالله توفیق عمل پیدا بکنیم و ان‌شاءالله مسیری را برویم که نتیجه‌اش رضایت و خشنودی قلب نازنین آقامان امام زمان باشد. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط