شاخص کلیدی در موفقیت انقلاب اسلامی، بررسی شعارهاست
اثبات کارآمدی تئوری ولایت فقیه با تبیین اهداف و آرمانهای انقلاب
نگاهی انقلابی به داستان اصحاب کهف
اولویت اجتناب از طاغوت بر ایمان به خدا در نگاه قرآن
ماجرای وعده آب و برق مجانی امام خمینی رحمهاللهعلیه چه بود؟
استقلال، اولین تاکید امام رحمهاللهعلیه در نهضت.
شاه دیکتاتور یا شاه دیکته نویس؟
توسعه روابط با چین و روسیه؛ خوب یا بد؟
این انقلاب، اسلامی است؟
دیکتاتور را بهتر بشناس!
اختناق و چپاول دو عامل اصلی سقوط شاه
مبارزه با اسرائیل غاصب، از آرمانهای پیش از قیام مردم ایران
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
بحثی که قرار است در این دقایق خدمت عزیزان داشته باشیم، در مورد ولایت فقیه است. اما خب، بحث ولایت فقیه، بحث بسیار مفصلی است و طبعاً با دو سه ساعت گفتوگو، مطالب حل نمیشود. اگر وارد بحثهای مبنایی ولایت فقیه هم بشویم، این دو سه ساعت بیشتر ممکن است چالش ایجاد کند برای دوستان. یک بُعدی از بحث، بناست انشاءالله به آن بپردازیم که به نظرم خیلی برای امروز ما لازم است و بحثی است که مَغفولواقعشده. جدای از اینکه در مورد ولایت فقیه باید روی مبانی کتاب و سنتش بحث بکنیم که از کجا ولایت فقیه را قبول داریم، طبق قرآن و روایات، یکی از مباحثی که لازم است این است که کارنامۀ ولایت فقیه را ما باید بسنجیم. ولایت فقیه چقدر موفق بوده و آیا این تئوری و این مدل، مدلی بوده که جوابگو بوده یا نبوده؟
خیلیها اینجا شیادانه سریع برمیگردند و میگویند که بله، معلوم است که موفق نبوده و کار تمام میشود؛ درحالیکه شما برای اینکه ببینید ولایت فقیه موفق بوده یا نبوده، یکی از مهمترین شاخصهها، و شاید بشود گفت مهمترین شاخصش، این است که ببینید شعارهایی که توسط رهبران انقلاب، خصوصاً حضرت امام (رحمت الله علیه)، داده شده و با این شعارها مردم را دعوت کردند به یک خیزش اجتماعی و یک نهضت ملی، اینها چه بوده و چقدر این شعارها بعد از انقلاب باقی مانده و چقدر این شعارها نتیجه داشته؟ این یکی از آن چیزهای کلیدی است برای تشخیص موفقیت این مدل.
خب، یکی دیگر از کارهای شیادانهای که صورت میگیرد در فضای رسانه از امام خمینی، فقط یک شعار کاَنَّهُ بوده و مردم به خاطر همین انقلاب کردند، آن شعار هم (همه بلند بگویید!): "آب و برق را مجانی میکنم برایتان!" مردم، و مردم هم همه آمدند رأی دادند و بدبختها سرشان کلاه رفت، هی قبض آب و برق میآید و به یاد حضرت امام و یاد امام و شهدا دل را میبرد کربوبلا! درست شد؟ امام یک شعار فقط داده بود، یعنی ۲۲ جلد صحیفۀ امام را پشتش میشود یک جمله، کتابها را پشتش یک چکیده مینویسم، پشت ۲۲ جلد: "آب و برق را رایگان میکند!" یعنی تمام ۲۲ جلد در این جمله خلاصه میشود. شخصیت امام خمینی این بود. امام آمد یک روزی رد میشد، دید قبض آب آمده، بعد نگاه کرد، گفت: "چقدر گران است؟!" رفت مدرسۀ فیضیه سخنرانی کرد، گفت: "این چه وضعی است؟! من آب و برق را برایتان رایگان میکنم!" و مردم هم ریختند و انقلاب شد. این داستان انقلاب اسلامی است در فضای مجازی.
از هیچ جا خبر نداشته باشی، بیایی توی گوشی، گوشیت را باز کنی، فکر میکنی این بود که مردم انقلاب کردند و الان هم که آب و برق گران است، درنتیجه انقلاب شکست خورد، متأسفانه آرمانهای این انقلاب برباد رفتند. همهاش یک مشت شعار توخالی! خب، اینجا یکی از آن جاهایی است که ما باید تبیین بکنیم و واقعاً جهاد هم میخواهد. و صدا و سیما در این عرصه واقعاً کمکاری کرده. حالا این بحثهای ما، الحمدلله، مستقیماً توسط ارکان نظام رصد میشود، خدا را شکر؛ و آنجاهایی که باید صدایمان شنیده بشود، الحمدلله شنیده میشود. انشاءالله که این بحث هم شنیده بشود و عزیزان یک فکری بکنند برای این قضیه در صدا و سیما، خصوصاً برای دهۀ فجری که ما در پیش داریم.
این آرشیو صدا و سیما واقعاً چیزهای عجیبوغریبی در خود دارد، ولی دارد خاک میخورد. یکی از چیزهایی که باید رویش کار بشود، این است: مردم چه شنیده بودند قبل انقلاب که به خاطر این حاضر شدند جان بدهند؟ به خاطر این کف خیابان ماندند؟ به خاطر این انقلاب کردند؟ خصوصاً سخنرانیهای آخر امام خمینی قبل از انقلاب، یعنی چهار پنج ماه آخر؛ و خصوصاً سخنرانیها و مصاحبههای امام در نوفل لوشاتو. اینها یک دور دربیاید، یک دور بازبینی بشود، امام چه گفته بود؟ واقعاً چه میگفت که مردم انگیزه میگرفتند؟ چه میگفت که به خاطرش ۱۷ شهریور را رقم میزدند؟ خیلی مهم است، سؤال نیست؟ جالب نیست برایتان ببینید و بدانید چه بود آن وعدههایی که داده شد؟ بعد نگاه کنیم ببینیم چقدر این وعدهها، اصل طرحش، ماندگار ماند بعد از انقلاب و چقدر محقق شد؟ چقدر در مسیر پیش رفتیم؟ این میشود یک در واقع مؤلفهای برای تشخیص کارآمدی و کارکرد ولایت فقیه.
خیلی هم نیاز به آن مبانی علمی و تئوری ندارد؛ همینقدر که معلوم بشود کارآمدی دارد. بماند که در مبانی تئوری خودش هم خیلی حرفها میشود زد که آنجا هم ما خیلی حرفها را نزدهایم. مثلاً یکی از مطالبی که ما کم به آن پرداختهایم در مباحث قرآنی، اساساً اصلاً بحثهای قرآنی خب بین ماها خیلی غریبه است، متأسفانه. «اتخذوا هذا القرآن مهجورا.» قرآن یک جا دستور داده، میفرماید: «وَقَدْ أُمِرُوا أَن يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَن يَكْفُرُوا بِهِ.» میفرماید که یک عدهای هستند که دوست دارند حکم را پیش طاغوت ببرند، طاغوت را مرجع حل اختلاف قرار بدهند، زیر بلیت طاغوت باشند. بعد میفرماید که: «وَقَدْ أُمِرُوا أَن يَكْفُرُوا بِهِ.» درحالیکه اینها مأمورند که نسبت به طاغوت کافر باشند. باید از زیر بلیت کافر در آمد. باید مرجعیت فقهی، قضایی، سیاسی برای طاغوت را از بین برد، از این مرجعیت خارج شد.
این یک طرف. یک طرف دیگر، در قرآن داستان اصحاب کهف را نقل میکند که داستان عجیبی است. این داستان، ما فقط داستان خوابشان برایمان انگار جذابیت دارد که اینها گرفتند ۳۰۰ سال خوابیدند، بیدار شدند دیدند که قیمتها چقدر عوض شده و اینها! بعد یک جورایی شبیه الان خودمان و صبح جمعهها و اینها که ما حتی مسئول پول داشتیم، صبح جمعه بیدار شده، فهمیده قیمت بنزین سه برابر است! این از ملحقات اصحاب کهف بوده در واقع، عتیقه بود البته، ولی خب مال اصحاب کهف.
عرض کنم خدمتتون که داستان اصحاب کهف فقط خوابش نیست که. داستان اصحاب کهف لب داستانش چیست؟ فرار از طاغوت. قرآن که داستان نخواسته بگوید که بگوید: "ببین من چند نفر را ۳۰۰ سال خواباندم بعد بیدار کردم." اینکه "خواباندم، بیدار کردم"، این به خاطر یک اتفاقی بود، به خاطر یک چیزی بود. چرا من این عنایت را به اینها کردم؟ چرا به اینها کردم و به بقیه نکردم؟ داستانش چیست؟ قرآن که کتاب تاریخ نیست که بخواهد قضیۀ تاریخی تعریف میکند؛ قرآن کتاب هدایت است، نمونه دارد به شما میدهد، الگو دارد میدهد، ضابطه دارد میدهد. میگوید ضابطهاش این است: باید از طاغوت فرار کنی، ولو شده بروی به کوه پناه ببری.
جمله را دوباره میگویم. حالا اصحاب کهف را این شکلی تحلیل کرده بودید یا فقط خوابش برایتان جالب بود؟ میگوید: "باید از طاغوت فرار کنی، ولو شده به کوه پناه ببری. من تو کوه نگهت میدارم. تو مأموری فرار کنی از طاغوت، تو مأموری قیام کنی در برابر طاغوت، تو مأموری زیر بلیت و زیر چتر طاغوت نروی." آنقدر فرار از طاغوت و اجتناب از طاغوت مهم است. در آیه میفرماید: «أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» در آیه دیگر میفرماید: «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ.» کفر به طاغوت را مقدم کرده بر ایمان به خدا. اول اجتناب از طاغوت، بعد ایمان به خداست. «وَ مَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَی.» آن بخش اولش، اجتناب از طاغوت.
اجتناب از طاغوت یعنی چی؟ یعنی چه فرار از طاغوت؟ یعنی چه؟ طاغوت، حسن، یعنی کی؟ چیزهایی که غریبه! ۳۰ ساعت ولایت فقیه درس میدهیم، اینها نیست. توی مباحث مهدویت میگوییم، اینها نیست. تو مباحث تحلیل سیاسی میگوییم، اینها نیست. توی مباحث، و اصل داستان انگار روشن نیست. قضیه معلوم نیست چی به چی است، چند چندیم. آن چیزی که حاکم بر این انقلاب بود از اول، روح این نهضت بود، در کلمات امام خمینی، به کرات دیده میشود، همین فرار از طاغوت. اول ما وظیفه داریم از زیر چتر طاغوت در بیاییم، بعد دیگر حالا مینشینیم فکر میکنیم. بعدها آرام آرام شروع میکنیم به ساختن، درستش میکنیم.
خیلی جالب است، اینها را ای کاش کار بکنید، هم شما کار بکنید، هم صدا و سیما کار بکند. خیلی باید پرتکرار باشد این مباحث در فضای مجازی و در فضای گفتمانی و گفتوگوی عمومی. انقدر باید تکرار بشود که دیگر این حصر رسانهای شکسته بشود، یعنی جریان به صورت مقابل دربیاید. امام خمینی نه تنها وعده آب و برق مجانی نداده قبل انقلاب، بلکه مهمترین سخنرانیش که دیگر اصل انگیزۀ انقلاب همین سخنرانی است که دیگر همه روش تأکید دارند، سخنرانی بهشت زهراست.
دیگر مهمترین سخنرانی امام خمینی و تأثیرگذارترین سخنرانی در پیروزی انقلاب، سخنرانی بهشت زهراست که میگویند (به دروغ میگویند) امام خمینی آنجا گفته: "آب و برق را مجانی میکنم." نه تنها آنجا این را نگفته، در آن سخنرانی ای کاش اینها فیلمش دربیاید، روی همین صحبتها کلیپ ساخته بشود، کار بشود. دو سه جای سخنرانی بهشت زهرا، امام میفرمایند که: "با این خرابیهایی که ما الان داریم، شاه هم اگر برود، ما تا سالها" - یک جا میفرمایند: "تا سالهای طولانی ما از اثرات و تبعات کار اقتصادی که شاه کرده درنمیآییم، سالهای طولانی." - دو سه تا پاراگراف پایینترش در سخنرانی میفرمایند: "شاید تا ۲۰ سال دیگر هم ما نتوانیم از این وزر و وبال و این مشکلاتی که الان درست شده بیرون بیاییم."
۲۰ سال شد ۴۰ سال. من الان با این بُرش کار ندارم. بحثم این است که مردمی که پای امام آمدند، با این سخنرانی آمدند. چطور؟ فعلاً فرض را بر این بگیر تا ۲۰ سال هیچی نمیشود. بماند که ۲۰ سال طبیعی را امام میگفت که این ۲۰ سال، ۱۰ سالش جنگ، یعنی امام آن ۲۰ سال را بدون لحاظ کردن جنگ تحمیلی گفته بود. ۱۰ سالش هم ۸ سال مستقیم، دو سال قبل از آن درگیریهایی که در مناطق مختلف داشتیم، ۱۰ سال عملاً شد جنگ. از آن ۲۰ سالی که اول امام گفته بود، عملاً میشود ۳۰ سال! ۳۰ سال تازه ما برگردیم به یک نقطۀ صفری، از منفی بشویم صفر.
بماند که همۀ فرازها و شاخصهای اقتصادی نشان میدهد که ما در این ۴۰ سال پیشرفت کردهایم و عجیب هم پیشرفت کردهایم، با همۀ ترازهای اقتصادی روز دنیا که من نمیخواهم وارد آن بحثها بشوم، اصلاً بحثم اینها نیست. بحثم این است که مردم چه شنیده بودند که انقلاب کردند؟ "چه مرگتان بود انقلاب کردید؟" سؤالی که این را میپرسم با این تحور و جسارت. ما میخواهیم خیلی منطقی و علمی ببینیم مردم چشان بود که انقلاب کردند؟ چه بود داستان؟ چه شنیده بودند؟ چه چیزی مردم را محرک بود؟ برای مردم وادار کرد به اینکه بیایند انقدر هزینه بدهند؟ انقدر کشته بدهند؟ کف خیابان بمانند؟ پای کار این انقلاب؟ اینها برای ما خیلی مهم است از جهات مختلف. این بحث کاربرد دارد.
خب، چند تا از اینها را بنده میخواهم برایتان بخوانم، با آدرس. حوصله دارید که پای سخنرانی امام خمینی بنشینید؟ امروز صبح جمعه است، پس به روح امام خمینی صلوات بفرستید. دست به قلم هستی دیگر؟ اینها را یادداشت بکنید، یادگاری داشته باشید، به درد میخورد. معمولاً هم اینها مال همان اواخر قبل از پیروزی انقلاب، در سال ۵۷، و معمولاً مال همان نوفل لوشاتو، یک کمی قبلترش. برای اینکه بحثمان مستدل و مستند باشد، هر تکهاش را با آدرس دقیق عرض میکنم که دوستان هم بتوانند مراجعه کنند.
امام خمینی چه وعدههایی داده بود قبل انقلاب؟ مردم برای چه انقلاب کردند؟ چه شنیده بودند از امام که امام را به عنوان رهبر پذیرفتند در این حرکت نهضت؟ ۲۵/۸/۵۷ در جلد ۴ صحیفه، صفحۀ ۵۲۳، مصاحبه با خبرگزاری رویتر: "آنچه که به طور مختصر میتوان گفت این است که فشار بیش از حد شاه، مردم را چنان در تنگنا قرار داد که آنان دست به یک قیام همگانی زدند." حالا ببینید عبارت را: "شاه استقلال سیاسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی ما را از بین برده است." اولین چیزی که امام روی آن تأکید دارد، کلمۀ "استقلال" است. مفصل روی آن بحث بکنیم. "استقلال و استقلال سیاسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی."
یک جمله خیلی بامزه امام خمینی دارند، یعنی واقعاً من یک جاهایی وقتی اینها را میخوانم در صحیفۀ امام، میگویم: "خاک بر سر خودم و صدا و سیما، جاهایی که باید کار فرهنگی و رسانهای بکند که انقدر این جمله را ما نشنیدیم که من مثلاً باید بیایم یک دور خودم شروع کرده باشم صحیفۀ امام را خوانده باشم که این جمله را ببینم!" فاجعه است! یک جمله بینظیری امام خمینی دارد که یعنی شاه را توی سطل لجن با این جمله. عبارتش این است (حالا من عین عبارت را اگر بخواهم برایتان میتوانم پیدا بکنم، حالا الان وقت نیست): "میگوید که دیکتاتورهای قبلی، شاههای قبلی، زمان قاجار، چه میدانم صفویه اینها، اگر شاه بودند، میخوردند، میکشتند، چپاول میکردند، لااقل برای خودشان چپاول میکردند. آخه لعنتی تو دیگر چی هستی که چپاول میکنی، میدهی آمریکا؟" امام میگوید: "ما دیگر این مدلی تا حالا نداشتیم در بین شاهها، در طول تاریخ، که یکی به نفع یکی دیگر چپاول کند!" میگفت: "هرکه میخورد خودش میخورد!" همۀ دیکتاتورها برای خودشان برمیداشتند. این از ملت میکَند، میدهد به یکی دیگر! این را دیگر ما نداشتیم تا حالا! خیلی جملۀ فوقالعادهای است! این را روزی هزار بار بشنویم از همه جا، از در و دیوار که محمدرضا پهلوی از همۀ شاههای ما ذلیلتر و خوارتر و کثیفتر و پستتر بود. ای کاش برای خودش میخورد! ای کاش شاه بود! واقعاً شاهی بود که دستور میداد، همۀ رعیتش بودند، لااقل آقای مملکت بود! دلمان خوش بود به اینکه مملکت آقا دارد، ولو ظالم است، ولو دیکتاتور! برده بود! بردۀ یکی دیگر بود! خیلی عجیب است! این نکتۀ بسیار مهمی است در تحلیل انقلاب، از آن جملات کلیدی امام خمینی است. و امام به شدت روی این تأکید دارد. استقلال! استقلال سیاسی! تصمیمگیری داری میکنی؟ اگر دیکتاتورمآبانه هم تصمیم بگیری، لااقل تصمیم خودت باشد! برای مملکت! مردم دلشان خوش بشود که رئیسشان، شاهشان تصمیم گرفته! لااقل شاه دیکته کرده. نه اینکه یکی دیگر به شاه دیکته کرده! دیکتهنویس دیکتاتور هم دیگر آخه نیستی! دیکتهنویسی! دلمان خوش بشود لااقل دیکتاتور داریم! خیلی نکتۀ دقیقی است، نمیدانم جا میافتد برایتان یا نه.
دیگر حالا دیگر با ذکر مثال گل پرنده که زمستان را یادش میرود چی ذخیره کرده میگفت باز یک پرندۀ دیگر داریم که وسایلش را میدهد این نگه دارد، بله! استقلال سیاسی، استقلال نظامی. آمریکا هر جا در منطقه گیر میافتاد به شاه میگفت: "سرباز بفرست! این را جمعش کن!" کشورهای اطراف. برید بخوانید اینها را در تاریخ. دیگر حالا وقتش نیست تکتک اینها را بررسی کنیم. کجاها شاه عملیات نظامی انجام داده به نفع کشورهای بیگانه؟ نیرو از ما، تجهیزات، امکانات، سرباز از ما، در خاک دیگر کشور دیگر! باز جمهوری اسلامی هرچه هست، هر جایی رفته (برونمرزی)، کاری کرده، به نفع خودش کاری کرده، یک چیزی کاسب بوده تهش! این برای یکی دیگر میرفت یک جا کار دیگر میکرد و بقیۀ هم هر کار، هر غلطی دلشان میخواست اینجا میکردند. وقت باشد تکتک بحث بشود، شواهد و اسناد تاریخیش، هر کدام یک دوره دو جلسه بحث میخواهد.
استقلال فرهنگی، استقلال اقتصادی. بعد میفرماید که: "و ایران را در همۀ ابعاد وابسته به غرب و شرق کرده است." وابسته به غرب و شرق، جفتیم با هم، نه فقط غرب، هم غرب هم شرق وابسته ما کرده. یکی از چیزهایی که به شدت دارد الان رویش کار میشود این است که میخواهند بگویند که جمهوری اسلامی از زیر بلیت آمریکا آمد بیرون، رفت زیر بلیت چین و روسیه. معنای "وابستگی" را نمیفهمند که! "وابستگی" یعنی چی؟ این از عظمت انقلاب یک کاری کرده که دیگر اصلاً نسل جدید مفهوم "وابستگی" را هم نمیفهمد! خیلی چیز عجیبی است! سخت است به جوانها توضیح بدهیم "وابستگی" یعنی چی. فکر میکند قرارداد مثلاً میبندیم، تازه آن هم که نصف دروغ است که مثلاً چینیها آمدهاند خلیج فارس را خوردهاند مثلاً، جارو کردهاند، بردهاند. انقدر درکی از "وابستگی" ندارد، فکر میکند یک قرارداد اگر مثلاً ما با روسها بستیم مثلاً به فرودگاه در اختیارشان گذاشتیم، میگوید از آنجا پرواز بکنند فلان جا عملیات نظامی انجام بدهند، این یعنی “وابستگی”، زیر بلیت روسیه رفتن. یعنی انقدر درک ندارد از "وابستگی"، انقدر این طعم حقارت را نچشیده، نمیفهمد! اینجا فرماندهان ارشد بدون اجازۀ یک سرباز کوتولۀ آمریکایی و روسی نمیتوانستند هیچ غلطی بکنند! هیچ درکی ندارد از "وابستگی". بماند که اصلاً "وابستگی" که اینجا گفته میشود، وابستگی اگر مثلاً به روسیه، به چین باشد، بحث زیاد دارد و روی تکتکش بحث بشود. مثلاً ما الان کجا در سبک زندگی، مدل مثلاً چینیها داریم زندگی میکنیم؟ متأثر از چینیها هستیم مثلاً؟ متأثر از روسها؟ این اربابهای ما برای خشنودی روسها و چینها چقدر مثلاً ما را دارند تشویق میکنند به اینکه از جهت فرهنگی هم تیپ بشویم با چینیها و روسها؟ این چیزی بود که زمان پهلوی نسبت به آمریکا به طور نمایان داشت رقم میخورد. برای اینکه دل آمریکاییها به دست بیاید رسماً ما باید مدل آمریکاییها زندگی میکردیم، خودمان را شبیه اینها میکردیم. همۀ اهرمهای فرهنگی و ابزارهای رسانهای هم در خدمت همین بود. "شما باید ادای آنها را دربیاوری! نمو دادر میکند دیگر وابستگی را."
امام یک جایی یک سخنرانی دارد، میگوید که: "میگویند که شماها آمریکا را ول کردید، انقلاب اسلامی توسط شوروی بود." امام میگوید که: "یعنی منظورتان این است که الان مثلاً در شوروی احکام اسلام را عمل میکند؟ اگر این طور است، اشکال ندارد ما از شوروی گرفتیم انقلاب را." همۀ عالم دارند میفهمند که این نظام یک تعهد بیشتر ندارد، به یک چیز بیشتر تعهد ندارد: "اسلام". این خیلی واضح است! خیلی واضح است دیگر! الان کسی میخواهد انقلاب را بزند، صاف بیپیرایه میگوید: "آقا من با اسلام مشکل دارم." یک زمانی تفکیک میکرد، میگفت: "شماها اسلام نیستید، شما امام حسین این نیست، قرآن این نیست." دستبند به امام حسین توهین میکند (آن احمق آمده میگوید که اصلاً حق با یزید بود)، اگر این است، حق با یزید بود! دیگر اواخر که آمده به خود خدا پریده! برای خودش بهتر است که نباشد. شاخصهای بزرگی برای تحلیل این انقلاب و حرکت انقلاب که دیگر کسی یعنی امام حسین دیگری نداریم که راحت بشود علم کرد باهاش، زد به انقلاب. امام حسین همین است، قرآن همین است. معلوم است که خوانش دیگری از قرآن درنمیآید غیر از خوانش انقلاب اسلامی. خوانش دیگری تطبیق پیدا نمیکند با امام حسین غیر از خوانش انقلاب اسلامی. معلوم است که امام حسین همین است و انقلاب اسلامی هم به همین امام حسین چسبیده است. یا دوتایی با هم یا هیچ کدام، گرفتی نکته را؟ خیلی نکته مهمی است ها! اینها در تحلیلها معمولاً گم است.
اسلام همین است. اگر نمیخواهی، باید از اسلام بیایی بیرون. اسلام بایستی خوانش دیگری ندارد، قرائت دیگری ندارد، جور دیگری نیست. بله، ممکن است یک جاهایی در عملکرد ما، عملکردمان انقدر اسلامی نباشد در رفتارمان، در رفتار مسئولینمان. آن هم مردم میفهمند. باز با خود اسلام تحلیل میکنند و نقد میکنند. میگویم: "فلان غلطی که فلان مسئول کرده، این اسلامی نیست." و باز جالبش این است که جمهوری اسلامی به همان اسلامی که مردم باهاش رفتار مسئولین را نقد میکنند، باز به همان پایبند است. اسلام را عوض نمیکند به نفع این رفتار مسئولین. رفتار مسئولین نمایان میشود در تقابل با اسلام. یعنی اسلام در دوره آقای روحانی عوض نشد یک جوری که حجتالاسلامش بشود حسن روحانی. اسلام یک جور صاف وایساد سر جای خودش سفت و محکم. معلوم شد این دروغ میگوید، این سرتاپا خیانت و خباثت است، این کج است. او کج نشد به نفع اینها. اینها را ما تحلیل نمیکنیم. اینها علامت سلامت نظام است. بنده یکی از اتفاقات بزرگ در این انقلاب را، خود حضور ۸ سالۀ آقای روحانی میدانم. خیلی اتفاق بزرگی است برای انقلاب. از جهات مختلف تحلیل بشود، برگ درخشانی در تاریخ انقلاب. صدق این انقلاب با مردم، تعهدش به رأی مردم، فریب ندادنش، پای رأی مردم وایسادنش، خط مستقیمش. از روز اول آمدن حسن روحانی، یک چیز گفت: "رهبری به این مذاکرات خوشبین نیستم." اینطور موتور به کار افتاد. موتور تا روز آخر همین حرف را زد. ۸ سال مملکت یک سمت دیگر کشید. هیچی! هیچ غلطی نتوانست بکند. این حرف رهبرمان هم از اول سر جای خودش. خیلی چیزها معلوم میشود در این قضایا.
ببین، اگر قرار شد یکی دیکتاتور باشد، اینجاها معلوم میشود دیکتاتوری. رسماً ایشان سال ۹۴ آمد گفت: "آقا مثلاً به لیست انگلیسی رأی ندهید." یک تعبیر این شکلی. بعضی گفتند: "آقا چرا ایشان خودشان را خراب کرد؟ چرا مثلاً وارد بازی سیاسی شد؟" یک لیستی روی تهران بودیم ایام انتخابات سال ۹۴. ایشان فرمود که: "رادیو انگلیسی آمده میگوید به این لیست رأی بدهید، مردم به همان لیست رأی ندهند." فردا صبحش، ایام فاطمیه هم بود، فردا صبحش بچههای هیئت شروع کردند، "رأی ندهید!" عکس میزدند، "لیست آن طرف، لیست انگلیسی." "انقلاب مثلاً لیست روسیه!" "لیست روسیه است!" نتیجهاش چی شد؟ نتیجهاش چی شد که لیست آنها که لیست انگلیسی بود، برای اولین بار در طول تاریخ انقلاب، سی هیچ رأی آورد! خیلی اتفاق تلخ و بزرگی بود و بزرگی این اتفاق به این بود که نشان داد رهبری که دیکتاتور نیست. یعنی کیه؟ یعنی چی؟ بفهم نسل جدید! بفهم! دیکتاتور کی نیست؟ دیکتاتور که نمیآید در سخنرانی بگوید: "به اینها رأی بدهیم، به آنها رأی ندهیم." بعد علنی بیاید وسط بازی و شکست بخورد! کجای عالم دیکتاتور این کارها را میکند؟ دیکتاتور از پشت پرده دو تا را جابهجا میکند، قضیه تمام میشود. شما ممکن است بگویی: "آقا بالاخره دولت حسن روحانی بود که این ۳۰ تا رأی را آوردند." "طیّبالله!" خود بهترین شاهد برای اینکه دیکتاتور نیست. پس دولت دست کسی بود که یک کسی که به یک لیستی (رهبری) یک نگاه منفی داشت. دولت دست یک کسی بود که آن لیست را علم کرد. بعد ببین آن رهبر کی بود که ۸ سال این دولت را تأیید کرد، امضا کرد، حمایت کرد، از استیضاح جلوگیری کرد! بفهمید دیکتاتور کی نیست! اینها چیزهایی است که خیلی واضح است!
۱۰۰ تا از این نمونهها، هزار تا از این نمونهها داریم! بلد نیستیم آنها را دست بگیریم، نشان بدهیم. بفهمند دیکتاتور یعنی کی؟ دیکتاتوری که دیکتاتور نیست، اونی که دیکتاتور نیست، کیه؟ چه مدلی؟ خیلی در این ضعف داریم در این عرصهها. سریع میگوید که: "بله، الان هم مثل زمان شاه دیکتاتوری است!" آخه نفهم، تو چی میفهمی از دیکتاتوری؟ دیکتاتوری، قدرت نطق کشیدن نداشته باشی، حرف نتوانی بزنی! میگوید: "الان هم کسی نمیتواند حرف بزند." رسماً لیست ۳۰ نفرشان آمد در مجلس. بعد بعضیهایشان چه غلطها که نمیکردند دیگر! یادتان است دیگر؟ طرف توییت میزد رسماً به رهبری توهین میکرد! نمایندۀ مجلس! الان هم که الان است سر و بر و گنده است! هیچکس کاریش ندارد! از بالایشان، رئیس جمهورشان رسماً میآمد دهنکجی میکرد، مسخره میکردند. میگفت: "یک منقلی داریم، فکر میکنند پای منقل مینشینند فلان میکنند!" تو حکومت طاغوت مثلاً امیرعباس هویدا میتوانست بیاید جوشامو بنشینم مسخره کنم؟ صبح از تو منقل جنازهاش را در میآوردند! یک گوشه کنایه کوچک هم اگر به یک جای نظام بیندازد، صافش میکنند! انتخابات مجلس فعالیت میکند! آزادی دیگر! آزادی یعنی چی؟ آزادی مشکل داریم! خیلی دیگر فضا آزاد است! انقدر هم دیگر آزادی لازم نیست! از جانب رهبری البته حقش همین است، فضا را نبسته است. ما هم وظایفی داریم دیگر. اینها بود استقلال سیاسی، نظامی، فرهنگی، اقتصادی.
بعد امام میفرماید: "مردم ایران را زیر شکنجه و سیاهچالهای زندان کشته است." از تمام علما و خطبا برای گفتن حقایق جلوگیری کرده است. روزنامهها را نگاه میکنی، سایتها را نگاه میکنی، قشنگ تیترها با اینترنشنال یکی است، با بیبیسی یکی است! سخنرانها، هیئتها، مداحها. مداح ۶۰ بار لگد زده به زیر و زبر نظام، بعد آمده امسال رفته بالا منبر نشسته، میگوید: "این هیئتی که برگزار میشود، بچههای سپاه درست کردهاند برایمان." امسال جُلوههایی است که خدا جلو ما قرار میدهد و از کنارش همینجور ماستمالیزیشن رد میشویم. خیلی اتفاقات بزرگی است. زمان طاغوت مگر کسی میتوانست اینجوری بیاید بزند زیر بچههای ساواک؟ این هیئت الحمدلله برگزار شده است! امسال اگر میبینید هیئت داریم، خون از دماغش نیامده! آن یکی مداح بیت رهبری این را دعوت میکند، میآید اینجا مداحی میکند. بعد باز این میرود خانه توییت میزند فحش میدهد بالا و پایین! خیلی واضح است به نظرم! اصلاً یک دوزار فقط عقل میخواهد!
"تمام اینها موجب شده است که مردم مسلمان ایران خواستار یک حکومت اسلامی باشند." این پس مسائل. خب، یک جای دیگر امام چه میفرماید؟ ۲۱/۳/۵۸، جلد ۸، صفحۀ ۸۵، سخنرانی در جمع وزرای امور خارجه ایران و ترکیه (این مال انقلاب، چهار ماه بعد انقلاب). امام میفرماید: "اساس این نهضت از دو جا سرچشمه گرفت: یکی از شدت فشار خارجی و داخلی و چپاولگریهای خارجی و داخلی." اصلاً او موقع چپاولگریهای خارجی بود. استقلال! اول آقا بقیه ندزدند! از بیرون نبرند! بیرونیها نخورند! بعد مینشینیم تو را کنترل میکنیم! بیرونیا میخورند! بدبختی به این بود که خودشان هم نمیخوردند، اینها میدادند آنها میخوردند! دو دستی تقدیم میکرد! سر سفره میگذاشتند! بالاخره میکَنند از یک جایی. آن که از غارتگری دست برنمیدارد، آن غارتگری میکند، این هم دو دستی تقدیم میکند.
امام سخنرانی دارد، میگوید که: "بعضی میگویند اگر شاه برود ایران تجزیه میشود." این حرفها! حالا جالب است که الان هم هست، آن موقع هم بوده، ولی حالا تفاوتش به این است که الان واقعی هویدا مشخص است، آن موقع دروغ. بعد امام خیلی سخنرانی جالبی دارد قبل انقلاب، ۵۶ و ۵۷. امام میگوید که: "مثلاً تو تجزیه چی میخواهد بشود؟ میخواهند بیایند هرکی یک تکه را بردارد؟ هرچی دارد ببرد دیگر! تو تجزیه میشود دیگر! یک تکه را مثلاً اینها، انگلیسیها میبرند، یک تکه را آمریکاییها میبرند." امام میگوید: "خب الان چی دارد میشود؟ الان که خودت داری میدهی! تجزیه الان است دیگر! تجزیه ما نداریم." اگر امام امروز بود و با ادبیات الان آشنا بود، میگفت که: "تجزیههای قبل از تو و بعد از تو سوءتفاهم است! اصل تجزیه توی بقیه است، بقیه اداش را در میآورند." تجزیه دیگر نداریم. تو تجزیه چی میشود؟ میآیند یک جا را میگیرند، هرچی منافع دارد میبرند. خیلی عجیب است که ما روی اینها کار نمیکنیم! اینها حرفهایی است که واضحترین مسائل قبل انقلاب بوده که مردم را به شور آورده و الان اصلاً هیچ حرفی ازش نیست.
بعد امام میگوید که: "پس یکی از شدت فشار خارجی و داخلی و چپاولگریهای خارجی و داخلی و اختناقهای فوقالعادهای که در ظرف پنجاه و چند سال ایران و ملت ایران یک روز خوش ندیدند و اخیراً هم کشتارهای فوقالعاده دستهجمعی." ۱۵ خرداد چی بود؟ چند نفر کشته شدند؟ در ۱۷ شهریور چند نفر کشته شدند؟ این بدبختها از شدت نبود کشتهها میرفتند، هرکی از بالای تراس خودش را پرت میکرد پایین، قرص عرق خورده بود میافتاد بغل خیابان، کشتههای راه مهسا، و شهدای انقلاب مهسا خود بزرگوارمان که با بیماری زمینهای افتاد و به شهادت رسید، افتاد و به شهادت رسید! ته شهدایشان همین است! یعنی یک دانه درستدرمون که آدم خدا پیغمبری دلش آرام بشود به اینکه این نظام بالاخره یکی را کشت، لااقل دل ما آرام بشود! نیروهای امنیتی آن یکی را مثل آدم کشتند! یک دانه نیست که ما دلمان گرم بشود! حکومتی که فلهای برمیداشت میبرد میانداخت در دریاچۀ قم، چقدر سر به نیست کرد، چند هزار نفر را در (که آمارهای عجیبوغریبی است، چون آمار دقیقی هم ندارد، بنده نمیگویم، ولی خودتان مطالعه بکنید)، در مورد ۱۵ خرداد، از چقدر تا چقدر گفتم چند هزار نفر کشته شدند در قضیه ۱۵ خرداد! روی ۱۷ شهریور یک خیابان را سر و ته خیابان را آدم کشته! از یک میدان تا یک میدان پایینتر همه را به رگبار بسته! تشخیص که درگیری بوده، یک حاشیه بوده، حمله کرده بوده، یک چیزی بوده، یک سرباز یک غلطی کرده، اصلاً نفوذی بوده، اصلاً کشته واقعاً دو تا را کشته، پنج تا را کشته، یک جنایت سازماندهی شده و دستور از بالا رسیده، رگباری، تیرباری، لودری! اینها نسل جوان بس که ندیده، دچار سوءتفاهم شده. فکر میکند اصلاً زمان شاه هم میکشتند الان هم میکشند، این به آن در. الان که برکت جمهوری اسلامی طرف میرود زندان پاهایش قطع میشود، میآید بیرون جوانه زده! الان خیلی خوب است! نمیدانم چه کودی هم به اینها میدهند در زندان، انقدر زود در میآید دست! مثلاً داشتیم قطع بوده، در آمده! مارشال ته زده! مثلاً همینکه آمده بیرون روییده مو، قیمتها را دیده، برعکس روییده! مثلاً بدبخت ندارند یعنی حماسهای هم ندارند یک شهید سعیدی، یک شهید غفاری. "شماها بالاخره دو تا چیز دارید، ما دلمان خوش بشود."
"مردم را به جان آورد که این نهضت را همراهی کنند و یکی دیگر هم آرزوی ما برای یک حکومت اسلامی و یک حکومت عدل که یک رژیمی در مقابل رژیمهای طاغوتی باشد و ما مسائل اسلامی را مثل صدر اسلام در ایران پیاده کنیم." این هم پس یک.
یک جای دیگر امام، این اینو خیلی دوست دارم، اصلاً یعنی انقدر این جمله امام را دوست دارم، این مال ۹/۵۷ (۸/۹/۵۷)، جلد ۵، صفحۀ ۱۳۹، مصاحبه با مجلۀ الاقتصاد العربی. امام چه میگوید اینجا؟ خیلی قشنگ است! یکی از اهداف انقلاب چی بوده؟ میگوید: "یکی از علل قیام مردم مسلمان ایران علیه شاه، قیمت دلار، تورم، مسکن، بیکاری،" - جای خالی را پر کنیم - "یکی از علل قیام مردم مسلمان ایران علیه شاه، حمایت بیدریغ او از اسرائیل غاصب." انقلاب کردیم برای اینکه اسرائیل را از بین ببریم! آرمانهای پیش از انقلاب ما بوده! مردم به خاطر این انقلاب کردند! امام گفت: "بیایید بریزید اسرائیل را از بین ببریم! رایگان میکنم." بعد پولها را برداشتی از آن پشت میداد به فلسطینیها! مردم گفتند: "پولها چی؟ گول زدید همه را دادید فلسطین، سوریه، چه و چه میکنند!" یعنی لولو را هلو میکند رسماً! و هلو را لولو میکند! رسانه این است! واضحات انقلاب: "یکی از علل قیام مردم مسلمان ایران علیه شاه، حمایت بیدریغ او از اسرائیل غاصب است و شاه نفت اسرائیل را تأمین میکند."
ما برای اینها انقلاب کردیم! حالا شما نمره بدهید به ولایت فقیه، موفق بوده یا نبود؟ اینها بوده آرمانهای ما. با اینها باید نمره بدهی. با اینها باید کارآمدیاش را تنظیم کنی و تأمین کنی. برای اینها انقلاب کردند. محقق شد؟ پیش رفتیم؟ جواب داد؟ اینهاست حرفها. اینها بوده. چهل سال در فشار قرار گرفته، همین مسیر را رفته. قبل انقلاب حرف عوض نشده. حرفهای رهبران ما عوض شده یا نشده؟ "۱۰۰ روزه درست میکنم!" بعد من خندیدم، گفت: "آدم مگر عقلش کم باشد بگوید من ۱۰۰ روزه درست کردم؟ گفتم ۱۰۰ روزه فکرهایی برایش میکنم!" یعنی میخواهد بگوید آن یکیها انقدر مشنگ بودند که حتی ۱۰۰ روزه هم نمیتوانستند یک فکرهایی برایش بکنند! مردم به این رأی دادند، گفتند دمت گرم تو لااقل ۱۰۰ روزه فکرهایی برایش میکنی! آنها که حتی ۱۰۰ روز هم یک فکرهایی هم نمیتوانند برایش بکنند! بیا تو رئیس جمهور شو! خب، ما طاغوت که در اشلهای پایینش الحمدلله دیدیم و داریم میبینیم. همینها میتواند حکایت بکند از اینکه رهبران ما طاغوت هستند یا نیستند. یعنی شما آقای روحانی را بگذارید، از روی او بنویسید، ببینید چقدر با امام و رهبری جور در میآید. همانقدر امام و رهبری میشوند طاغوت. هر چقدر تفاوت دیدید، میشود تفاوت با طاغوت. هر چقدر اینجا خیانت، لودگی، حماقت، خباثت، تنبلی، بیکارگی، بیزاری، ذلت، حقارت، بیشخصیتی، بیهویتی، دروغ، لمپن، اینها داد میزند عیار و صحت و سلامت رهبران ما را. چون دستپرورده و دستاورد انگلیسیهاست. ما الحمدلله سخنرانیها از سال ۹۲ همهاش موجود است. از روز اول بنده روز رأی آوردن آقای روحانی، دانشگاه فردوسی سخنرانی کردم، فایل صوتیاش هم موجود است، همین حرفها را زدم، تندتر از اینها را گفتم آن موقع. روزی که ایشان در مجلس، روزی که تنفیذش بود توسط رهبری سال ۹۲، فایلش موجود است. هراسی از چیزی. حرفمان که مشخص است. "ما را گفت! ترس ما کسی نداشتیم!" آن موقعاش هم ترس نداشت. آن موقع که همه میگفتند این خوب است و یک کارهایی میکند، ما ترس نداشتیم اینها را گفتیم. الان که دیگر روی همین شاخصهها میشود فهمید کی کیه، کی کی نیست. حساب در میآید دیگر. معلوم است کی چه کاره است. خیلی دیگر داری تند میروی! "آقا از رهبری جلو نزنی!" "تو کجای کاری؟ عمو ژیان وایساده بود پت پت میکرد! میگفت آقا تند تند نروید! این پژوها چرا انقدر تند میروند؟"
"ایران را بازار مصرف کالاهای اسرائیل کرده است." مردم با اینها خونشان به جوش آمد انقلاب کردند. "ایران را بازار مصرف کالاهای اسرائیل کرده است، و حمایتهای معنوی دیگر. و برای فریب افکار جهانی صرفاً به محکوم کردن اسرائیل میپردازد. ملت مسلمان ایران و هیچ مسلمانی و اصولاً هیچ آزادهای اسرائیل را به رسمیت نمیشناسد." اینی که ورزشکار ما میرود، میبیند اسرائیلی است، میرود بیرون، این پایبندی انقلاب اسلامی است به کشتههایی که بابت شنیدن حرفهایش کشته شدند. تمامقد کف زد برای جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی. دمت گرم! خیلی مردی! پای خون شهدایت وایسادی! اینهاست. "و ما همواره حامی برادران فلسطینی و عرب خود خواهیم بود." شعارهای قبل انقلاب است. از اول گفته بود اینها را. جالب نیست برایتان؟ جالب نیست که اولین بار است که میشنوید؟ خیلی درد دارد واقعاً. اینها در حوزه وابستگی بود. یک استراحتی بکنید، بیایید آن بخش دوم را انشاءالله با همدیگر بخوانیم. آن هم نکات جالبی دارد. فعلاً تا یک استراحتی بکنیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
چرا انقلاب کردید؟
در حال بارگذاری نظرات...