‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
اولاً، عرض سلام دارم خدمت عزیزان حاضر در جلسه و خدا قوت و خسته نباشید بابت اتمام این دوره. بحثی که امشب به ذهنم رسید به آن بپردازیم. البته موضوعات مختلفی بود که حالا مطرح میکنم، به عنوان اینکه فقط این سوژه گرم بماند و یک روزی انشاءالله جدی به این مباحث بپردازیم. با توجه به اینکه سالگرد مرحوم آیتالله شاهآبادی را داشتیم، در ذهنم بود که مطالبی را در فضای نگاه مرحوم آیتالله شاهآبادی به بحث ۱ خودسازی و جهانسازی داشته باشیم که حالا فعلاً به دلایلی از کنار این موضوع عبور میکنم و انشاءالله وقت دیگری به آن بپردازیم.
موضوع دومی که در ذهنم بود، این بود که دیدم اتفاقاً عزیزان همین را تیتر کردهاند؛ با اینکه آن وقتی که با ما هماهنگ شد برای این جلسه، تیتر دوم را به بنده نداده بودند. همین در ذهن ما آمده بود که اینجا دیدم که خب عزیزان این را توی پوستر تیتر کردهاند. به این نتیجه رسیدیم که خوب است همین موضوع را مطرح کنیم که خودسازی جوانان چه تأثیری در آینده کشور دارد. خب، خیلی موضوع خوبی است و خیلی جای گفتگو دارد. به نظر میرسد که با این وقت کمی که داریم، باید یک بخشی از سرفصلهای این مبحث را به آن بپردازیم.
خیلی دوست دارم با توجه به اینکه این دوره هم به حمایت و نظارت دفتر حفظ و نشر آثار رهبر حکیم انقلاب برگزار شده و دوستان در این دوره با اندیشهها و با فرمایشات رهبر عزیز انقلاب مأنوس بودهاند، این جلسه را هم ذکر نکاتی از مطالب رهبر عزیز انقلاب برگزار بکنیم. حقاً و انصافاً بهترین مطالبی که میشود گفت را برای کسی که پژوهشگر است در این مباحثه، وقتی مراجعه میکند به سخنان رهبری، میبیند بهترین و نقضترین و خلاصه و موجزترین مطالبی که در این حوزهها میشود مطرح کرد را رهبری فرمودهاند. سالهای دور هم فرمودهاند، ولی متأسفانه خیلی غریب است؛ خصوصاً مطالبی که ایشان در دهه ۷۰ و دهه ۸۰ فرمودند. حالا مطالبی که دهه ۹۰ فرمودهاند هم غریب است و ای بسا مطالبی که همین سالها، همین هفته پیش، ۱۰ روز پیش، یک ماه پیش فرمودهاند هم غریب مانده است. با همه این ابزار و امکانات و فضای مجازی و توییتر و اینها که همه داریم و در کانال رهبری و پیج رهبری و … عضو هستیم، ولی غالباً نمیدانیم رهبری در آخرین سخنرانیهایشان دقیقاً چه فرمودهاند. کمتر کسی هست که سخنرانی رهبری را کامل گوش داده باشد که واقعاً میطلبد افرادی پژواک و بازتابدهنده باشند برای تکرار مطالب این حکیم فرزانه که حقاً و انصافاً عالیترین معارف و مطالب را به جامعه عرضه میکند.
یک سری از مطالبی که میخواهم عرض بکنم، با استفاده از مطالبی است که در دهه ۷۰ رهبر عزیز انقلاب فرمودهاند؛ هم نسبت به جوانها مطالبی را دارند، هم نسبت به خودسازی جوانان، هم نسبت به اینکه این خودسازی در آینده کشور چه تأثیری خواهد داشت. اولین جملهای که میخوانم برایتان، این البته مال سال ۸۳ است که در خطبههای نماز جمعه در ۱۵ آبان فرمودند. جمله زیبایی است. فرمودند: «من بارها گفتم سلاح اتمی ما این ملتند. سلاح اتمی ما این جوانهایند.» خب، خیلی تعبیر زیبایی است. پس ما سلاح اتمی داریم و حتماً هم میخواهیم داشته باشیم و حتماً هم باید داشته باشیم، ولی نه سلاح اتمیای که ویرانگر است و شرعاً داشتنش برایمان ممنوع است، آن سلاح اتمیِ آبادگر که آنها، آن جوانهای ما باشند. و اتفاقاً در معرض ویرانگری قرار دارد: هم دستهایی از بیرون، هم دستهایی از درون تصمیم دارند که این جوان را متلاشی بکنند، مضمحل بکنند، ویران بکنند. این سلاح اتمی ماست. مهمترین سلاح ما جوانها هستند. ما سلاح اتمی نمیخواهیم. آن نظامی که این همه جوان مؤمن و این ملت یکپارچه را دارد، احتیاج به سلاح اتمی ندارد. این یک جمله ماندگاری است از رهبر حکیم و فرزانه انقلاب که در ابتدای امر برای آغاز بحث دیدم که یادآوری این جمله خیلی خوب است.
یک تعبیر دیگری رهبری دارند، این هم خیلی ماندگار است ولی متأسفانه غریب است. این سخنرانی ایشان مال سال ۷۱، در ۲۲ تیر سال ۷۱ است. ببینید این مطالب را رهبری کِی فرمودند و الان که ما گوش میدهیم تازه میفهمیم که واقعاً چقدر این مطالب درست است، چه تحلیل دقیقی است که همین امروز هم شاید بعضیها با این ظرافت و دقت ملتفت به آن نباشند، ولی رهبری این را وقتی فرمودند که احساس میکنم شاید تعداد زیادی از عزیزان حاضر در این جلسه آن موقع اصلاً به دنیا نیامده بودند. سال ۷۱ احتمالاً بسیاری از عزیزان حاضر در این جلسه هنوز متولد نشده بودند. میفرمایند که: «دشمن از راه اشاعه فرهنگ غلط، فرهنگ فساد و فحشا سعی میکند جوانهای ما را از ما بگیرد.» کاری که دشمن از لحاظ فرهنگی میکند، یک تهاجم فرهنگی است، بلکه باید گفت یک شبیخون فرهنگی، یک غارت فرهنگی و یک قتل عام فرهنگیست.
این تعبیر، ببینید چه تعبیر عجیبی است: قتل عام فرهنگی. شما امروز در غزه قتل عام میبینید، یک قتل عام فیزیکی میبینید که همه عالم را متأثر کرده و یک فاجعه رقم زده، ولی قتل عام فیزیکی هم بر اساس استدلال عقلی و هم بر اساس معارف دینی ما، ویرانگریاش به حد قتل عام فرهنگی نمیرسد. برای اینکه در قتل عام فیزیکی بدنها را متلاشی میکنند؛ بدنهایی که آخرش محکوم به متلاشی شدن است و آخر زیر خاک میرود. ولی در قتل عام فرهنگی، افکار، ادیان، اعتقادات را نابود میکنند که مساوی با نابودی ابدیت انسانها است؛ هم دنیاشان را نابود میکند، هم آخرتشان را نابود میکند، هم هویتشان را نابود میکند، هم خانوادهشان را نابود میکند، اعتقاداتشان را میگیرد، همه چیز را ویران میکند. قتل عام فرهنگی؛ این تعبیری است که سال ۷۱ این رهبر حکیم و فرزانه فرموده. امروز دشمن این کار را با ما میکند. چه کسی میتواند از این فضیلتها دفاع کند؟ خب، حالا در این میدان قتل عام فرهنگی، آن سربازی که باید دفاع بکند و بجنگد، کیست؟ آن جوان مؤمنی که دل به دنیا نبسته. خودسازی که شما میگویید، آن مفهوم بنیادینش همین است: «دل به دنیا نبسته». کی دفاع میکند در این جنگ که از هر جنگی ویرانگرتر است؟ ابدیت ما را نابود میکند، تاریخ ما را نابود میکند، تمدن ما را نابود میکند، آینده ما را نابود میکند. این جوان است؛ اولاً جوان، ثانیاً چه ویژگی دارد؟ دل به دنیا نبسته. این همان خودسازی جوانان است. تأثیرش در آینده کشور چیست؟ این است که مانع از این قتل عام وسیع فرهنگی میشود.
شما ببینید، داستان تحولات جدی فرهنگی در ایران و ترکیه با هم رقم خورد. رضا شاه در ایران و آتاتورک در ترکیه، با هم این جریان را شروع کردند. از جهاتی در ایران شتاب این حرکت تندتر بود و جدیتر؛ هم به خاطر اینکه خطر بیشتری احساس میشد، چون حوزه علمیه و مراجع در ایران بودند، سابقه تمدنی ایران قویتر بود، جایگاهش در منطقه مهمتر بود. علمای نجف ایرانی بودند در قرون متمادی. در حالی که مثلاً ما هیچ وقت در نجف حوزه علمیه مرجع از ترکیه نداشتیم. یعنی، خطر بیشتر از جانب ایران بود. در ایران این فتنه را علما به پشتوانه مردم و خصوصاً جوانان مؤمن مهار کردند. در ترکیه مهار نشد. ببینید ترکیه رفت در این باتلاق فرهنگی که غربیها برایشان درست کردند، رفتند؛ و ایران حفظ شد. البته ایران هم به هر حال در طی این سالها آسیبهایی دید.
کار ترکیه به کجا رسید؟ کار ترکیه به اینجا رسیده که امروز بنا به آمارهای بینالمللی، یکی از کثیفترین کشورهای دنیا از حیث فحشا، ترکیه است. متوسط هر مرد ترکیه، هر مرد متأهل ترکیه که به حسب ظاهر و شناسنامه مسلمان است، متوسط ۱۴ شریک جنسی دارد. ۱۴ شریک دارد. ببینید میزان و حجم روابط و آلودگیهای اخلاقی در این کشور بعد از این قتل عام فرهنگی که غربیها آنجا ایجاد کردند، چه شد؟ اینجا مهار شد و زحمت علما، قضایایی که رقم خورد، هم در داستان کشف حجاب، هم در داستان روضه و هیئتهای امام حسین، هم در داستان عمامه که خب علما پیشقراول داستان بودند و جوانها پشت علما بودند. در طی این سالها، شما ببینید در قضیه گوهرشاد کیا اجابت کردند؟ کیا حمایت کردند؟ کیا پشت علما در آمدند؟ غالباً جوانها بودند. و قضیه گوهرشاد بسیار اثرگذار بود در گرفتن ضرب کشف حجاب. این نقش جوانهاست. ولی کدام جوانی وارد این میدان میشود؟ آن جوانی که دلبسته به دنیا نیست. دیگر چه؟ دل به منافع شخصی نبسته. اینها همان خودسازی است، اینها رنگ و بوی خدا داشتن است، «سبق الله». اینها اخلاص است، اینها توکل است، اینها هویت دینی داشتن است. این همان جوان مؤمن انقلابی است که اگر در یک کلمه بخواهیم خلاصه بکنیم، همه هویت این جوان در این دو کلمه، در این عبارت، در یک عبارت و در این دو کلمه خلاصه میشود: جوان مؤمن انقلابی.
این دو تا را با هم ببینید: این مؤمن بودنش باعث میشود که آن ارزشهای معنوی برایش اولویت و اصالت دارد، آن منافع عمومی برایش اولویت و اصالت دارد، نه منافع شخصی، نه منافع حزبی و جناح. میفرمایند که: «آن جوان مؤمنی که دل به دنیا نبسته، دل به منافع شخصی نبسته و میتواند بایستد و از فضیلت دفاع کند.» کسی که خودش آلوده و گرفتار است که نمیتواند از فضیلتها دفاع کند. این جوان با اخلاص میتواند دفاع کند.
یک نکته کلیدی که اینجا هست، همین است که این خودسازی باعث میشود که آن کمربند حفاظتی، هویت ملی و آیینی این ملت حفظ بشود. این کمربندی که حفظ میکند کیست؟ کیان در واقع پیشران و پیشگام این پیکار کیست؟ پیشگام پیکار، پیشگام این پیکار جوانها هستند. جوان است که هم از جهت بدنی (ذات و بستت فعل العلم و الجسم) این توان و قدرت علمی را کی میتواند داشته باشد؟ جوان. توان و قدرت جسمی را کی میتواند داشته باشد؟ جوان. آن انگیزه و انرژی و پویایی و نشاط را کی دارد؟ جوان. آن معنویت زلالی و لطافت ی که هنوز پایش به تلههای دنیا نیفتاده و گرفتار نشده؛ آن کیست؟ جوان. طبعاً هر چه سن و سال آدم بیشتر میشود، آن رمق، انرژی، انگیزه کمتر میشود. وابستگیهای مادی و طبیعی در زندگی آدم بیشتر میشود. آن جوانی که هنوز آنقدری نه درگیر خانواده است، نه درگیر همسر است، نه درگیر فرزند و نه درگیر شغل؛ این کسی که پرواز میکند و انرژیش را دارد، نورانیت و صفایش را دارد. خب، این میشود جایگاه جوان، تأثیر و نقشی که این جوان دارد.
ولی این جوان را برایش برنامه دارد؛ هم دین به صورت ویژه، هم دشمن به صورت ویژه. چون کمربند و مرزبان این حریم، جوان است. پس هم دین باید به طور ویژه به او نگاه داشته باشد تا او را حفظ و تقویت بکند، هم شیطان باید... یعنی هم رحمان به طور ویژه به او نگاه میکند، هم شیطان، هم انبیا، هم اشقیا. هر دو برای این کمربند حفاظتی و حمایتی برنامه ویژه دارند. حضرت آقا، سال ۷۶، ۱۴ آبان، میفرمایند که: «خطاب به جوان از سوی دین همیشه یک خطاب ویژه است. با جوان مخاطبه زیادی در مفاهیم اسلامی و فعالیتهای دینی شده است. علت این است که در جوان گوهر شور و عشق و صفا و معنویت فروزان است.»
این جهت، این است که دین برای جوان یک برنامه ویژهای دارد و یک توجه ویژهای دارد. از آن طرف هم دشمن برای او یک برنامه ویژهای دارد که میخواهم کمی در مورد این هم صحبت بکنم که هم به بحثهای اخلاقی ما مرتبط است، هم به بحثهای سیاسی ما مرتبط است که این جوان در معرض چه آسیبها و طراحیهایی است از جانب دشمن. حضرت آقا در جاهای مختلفی نسبت به این مطلب نکاتی دارند. حالا بنده سعی میکنم که بعضی از اینها را اشاره بکنم. هر چه بیشتر بتوانم از ایشان مطالبی را بخوانم، طبعاً بهتر است و انشاءالله فایدهاش برایمان بیشتر است.
یکی از مطالبی که ایشان میفرمایند این است: میفرمایند که: «جوان و نوجوان چشمه جوشان نیرو و استعدادند. جوان یعنی آینده.» چه تأثیری در آینده کشور دارد؟ آقا میفرماید اصلاً ما آیندهای جدا از جوان نداریم. این در واقع یک جوری این سؤال را باید اصلاح کرد. باید به جای اینکه بگوییم خودسازی جوانان چه تأثیری در آینده کشور دارد، باید بگوییم که جوانان که آینده کشور هستند، چگونه خودسازی کنند؟ یا مثلاً چگونه خودسازی اینها در این جوان که آینده کشور است، جلوه میکند؟ هم در خودش، هم در آینده. اصلاً دو تا نیست. ما چیزی جز جوان به عنوان آینده نخواهیم داشت. ایشان میفرماید: «جوان خوب برای کشور» که این مطلب مال سال ۸۲ است از ایشان: «جوان خوب برای کشور، یعنی آینده خوب.» خب، این پس یک نکته دیگر در مورد جوان و آینده.
دین حالا چه میخواهد از جوان؟ اول این را بگوییم بعد برسیم به اینکه دشمن از او چه میخواهد. میفرمایند که: «آنچه که ما امروز از جوان انتظار داریم، عیناً همان چیزی است که در روز اول انقلاب و قبل از انقلاب از جوان انتظار داشتیم.» ما از جوان میخواهیم که در عین پاکی و پارسایی و دینداری، با نشاط باشد. پس یکی آن حوزههای اخلاقی و اعتقادیاش است که باید پاک باشد، پارسا باشد، دیندار باشد. دینشناس باید باشد که بتواند دیندار باشد. باید آن معارف عمیق را بشناسد، بفهمد، بداند که بتواند ملتزم به آن باشد. بعدش چه میخواهد؟ با نشاط باشد. یک جوانی که حالا سطح اطلاعات دینیاش بالاست، ولی نشاطی ندارد. آن نشاطی که به آدم انگیزه و انرژی میدهد برای کار کردن، برای پیادهسازی و اقامه این معارف دین. دین به ما دستور داده «اقیموا الدین». دین را باید اقامه کرد. به تعبیر برخی آیات دیگر از قرآن، کتاب آسمانی را باید اقامه کرد: «اَقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيلَ». همه اینها اقامه میخواهد. دین اقامه میخواهد، عدالت اقامه میخواهد، قرآن اقامه میخواهد. قرآن نازل شده است از آسمان و به ما رسیده، ولی اقامهاش با ماست: «لیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». ما باید قیام کنیم. اول قیام به قسط کنیم و به واسطه این قیام به قسط، اقامه قسط کنیم، اقامه حقیقت کنیم، اقامه عدالت کنیم. اینها نیاز به اقامه دارد. قرآن تأکید به این دارد که این کتاب آسمانی باید اقامه بشود. اگر اقامه نکنید: «لَسْتُمْ عَلَی شَیءٍ». هیچی نیستید و به هیچی بند نیستید. اینکه یک کتاب آسمانی دارید، این کار را تمام نمیکند. باید این را اقامه کنید.
این اقامه چه میخواهد؟ فرمود: «لَا یَحْمِلُ هَذَا الْعِلْمَ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعِلْمِ بِمَوَاضِعِ الْحَقِّ». که حضرت آقا روی این بخش از خطبه امیرالمؤمنین خیلی تأکید دارند همیشه. کسی این علم را حمل میکند که اولاً چشم بینا داشته باشد، ثانیاً رمقی داشته باشد، صبور باشد، پایدار باشد، پافشاری بکند در این مسیر بر آنچه که به آن اعتقاد دارد، و سوم، علم به مواضع حق داشته باشد. بداند که جایگاه چیست و کجاست. تشخیص بدهد اولویتها را، تشخیص بدهد رویکردها را، تشخیص بدهد عملکردهای درست را، تشخیص بدهد عملکردهای نادرست را، تشخیص بدهد واکنش درست را. بفهمد نسبت به مسائل مختلفی که ما در جامعه داریم چه تحلیلی باید داشته باشیم، چه واکنشی باید داشته باشیم. در مسائل اقتصادیمان، در مسائل اجتماعیمان، در مسائل سیاسیمان، نسبت به فضاهای رسانهای، فضاهای داخلیمون، فضاهای خارجیمون، با دوستانمان، با دشمنانمان، با خانوادمان، با جوانمان، با پیرمان، کسانی که همفکر ما هستند، با کسایی که ناهمسو با فکر ما هستند. اینها همش نیاز به این دارد که علم به مواضع حق داشته باشد. و بعد از این علم، نشاط میخواهد برای اجرا و اقامه. اقامه بدون نشاط حاصل نمیشود. و جوانی نشاط خواهد داشت که از جهت معنوی لبریز باشد. هم از جهت جسمی در سلامت باشد، سرحال باشد، قبراق باشد. که همان «قَوِّ عَلَی خِدْمَتِکَ جَوَارِحِی وَ اشْدُدْ عَلَی الْعَزِیمَةِ جَوَانِحِی» است. جوان هم جوارحش قوی باشد، هم جوان عزم داشته باشد، شدت بر عزم داشته باشد. قوت جوارحی و شدت جوانحی. اینها وقتی شد، این میتواند اقامه بکند دین را. اینها وقتی شد، نشاط پیدا میکند. نشاط در عبادت، به تعبیر روایات ما، عبادت خالی، استمرار و استقامتی نخواهد داشت. دینداری که همراه با نشاط نباشد، ماندگار نخواهد بود.
جوان نیاز به نشاط دارد. این نشاط مؤلفههای مختلفی دارد. یک بخشش امید به آینده است. یکی از آن چیزهایی که دشمن به صورت جدی میزند، همین امید به آینده است. تحلیل دقیق داشتن نسبت به امکانات و ظرفیتهایمان است. شناخت دقیق داشتن نسبت به روندی که داریم طی میکنیم، مسیرهایی که پیش رو داریم، اینهاست که نشاط میدهد. اینهاست که امید و انرژی و انگیزه میدهد. دشمن تمام اینها را میخواهد دچار اختلال بکند. فهم او را از شرایط موجود دچار اختلال بکند. فهم او را از پیشرفتهایی که داریم، از نقطهای که حرکت کردیم، نقطهای که درش هستیم، نقطهای که بهش خواهیم رسید. تمام اینها را دچار اختلال میکند. اطلاعات غلط در جوان ایجاد میکند. ادراکات اشتباه در او ایجاد میکند. وقتی این طور شد، نشاط او از بین میرود. نشاط او از بین رفت، حتی اگر متدین هم باشد، سهمی در اقامه دین نخواهد داشت؛ چه برسد به اینکه ناگزیر این انسان متدینی که نشاط ندارد، عاقبت تدینش را هم از دست میدهد. وقتی امید و انگیزه نداشت، کم کم به این میرسد که اساساً اینی که من بهش باور دارم، خاصیتش چیست، ثمرش چیست، نتیجهاش چیست؟ شک میکند در تمام آن چیزی که به عنوان باور تا به حال قبول داشته و پشت پا میزند. این کارکرد نشاط است.
پس از ما چه میخواهد؟ بعد از پاکی و پارسایی و دینداری، با نشاط باشد، پرشور باشد، اهل ابتکار باشد. جوان باید بشکند این حصارها را. باید طرح نو دراندازد. باید بگردد منفذ پیدا کند. باید بگردد مخرج پیدا کند. «یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا» را جوان باید در جامعه محقق بکند با نشاط و ایمانی که دارد. نباید خودش احساس بکند که در بنبستها گرفتار شده. نباید خودش را در بنبست ببیند. بعضی از سیاسیون ما خود را در قفس میبینند، وطن را تعبیر قفس میکنند بعضیها. این نگاه وقتی به او منتقل شد، وقتی خودش را در قفس دید و تازه احساس کرد که راه برون رفتی از این قفس ندارد، هم ابتکارش از بین میرود، هم خلاقیتش از بین میرود، هم نشاطش از بین میرود، و هم به مرور دینداری و پاکی و سلامت اخلاقیاش از بین میرود.
جوان قدرت دارد که دور بزند تمام موانع را، راه جدید ایجاد کند. در تاریخ اسلام ما موارد بینظیری را شاهدیم از این ابتکارات جوانها و از این نوآوریها، از این شور و ابتکار و انگیزه و خلاقیت که در دورههای مختلف تاریخی نمونههای فراوانی را میشود دید، ابتکارات جالبی را میشود دید. آن چیزی که دین از ما میخواهد: خلاق باشد، کار کند. جوان باید فعال باشد، باید پرتلاش باشد. خیلی جای دریغ و افسوس است، آدم گاهی نگاه میکند یک جوان روزی ۱۰ ساعت میخوابد، روزی ۱۲ ساعت میخوابد. نه صبحها انرژی و حال کلاس رفتن دارد؛ چه دانشجو، چه طلبه. نه حال مطالعه دارد. آن ساعتهایی هم که بیدار است سرش همش به گوشیاش است؛ یا در توییتر است، یا در اینستا، و تهش هم یک کاری دارد میکند، که مثلاً دارد یک کلیپی از خودش ضبط میکند، مثلاً منتشر بکند. سال به سال نه مطالعهای، نه کار جدی اخلاقی روی خودش، نه کار جدی علمی، و ارتقای علمی خودش. به یک سطحی از معلومات میرسد، دیگر انگیزهای برای ادامه ندارد. یک لیسانس زورکی میگیرد، ولش میکند، بقیهاش هم به بطالت. همان سرمایه علمی هم که دارد، استفاده ازش نمیکند. دنبال ارتقای این سرمایه علمی نیست.
شما همین رهبر حکیم و فرزانه را ببینید که در طی این سالهای اخیر با سنین مثلاً هفتاد و خوردهای سال، ۸۰ سال، ایشان شروع کرد به حفظ قرآن. تازه با این سن! خب، چقدر باید انسان انگیزه و انرژی داشته باشد؟ در سنین مثلاً خورده دوران میانسالی این حفظ قرآن و جدی کار کند و بخش زیادی را حفظ کند. نمیدانم حالا الان حفظشان به کجا رسیده، شاید حافظ کل قرآن هم شده باشند. این خیلی انگیزه و رمق میخواهد. این البته محصول یک جوانی با نشاط است. این جوانیهای ما… من گاهی با این رفقا شوخی میکنم. بعضی دوستان مثلاً میآیند از درس خارج برخی علما و بزرگان صحبت میکنند. خب، مراجع ما غالباً سنینشان حول و حوش صد سال است؛ مثلاً آیتالله وحید خراسانی ۱۰۳ سال سنشان است، آیتالله نوری همدانی، آیتالله مکارم؛ این بزرگواران حول و حوش ۱۰۰ سال سن مبارکشان است. بعضی دوستان میآیند از درس خارج مراجع مثلاً گاهی تعریف میکنند که مثلاً فلان آقا امروز در درس چه فرمودند. من با شوخی میگویم بابا ما که هنوز ۴۰ سالمان نشده، دیگر جانی نداریم! این آقا با سن ۹۰ و خوردهای سال این همه محفوظات، اینقدر ذهن دقیق، مرتب. تازه محسن نام یک فرد است برسیم، اصلاً حرف زدن یومیهمان را نمیتوانیم انجام دهیم. یک ساعت تدریس کنیم، دو ساعت تدریس کنیم، دو ساعت مرتب انجام بدهیم، شرح بکنیم متون سنگین را، آثار قدما را. خب این محصول یک جوانی فعال با نشاط است که اتفاقاً از یک سنینی به بعد تازه کار خودش را نشان میدهد.
ما در اسلام خیلی این فضای بازنشستگی که امروز در دنیا میبینیم را نداریم که مثلاً سنین ۶۰ سال و اینها طرف بازنشسته میشود. اتفاقاً بعضی از دوستان یک پژوهش جدی انجام داده بودند: یکی از نقاط آسیب جدی در مشکلات مملکت ما همین است که ما از سنین مثلاً ۵۰ و خوردهای، حالا مثلاً شما بگیرید ۵۵ سال، ۵۳، ۵۴ سال، حول و حوش ۶۰ سال طرف را بازنشسته میکنیم، و میگوییم: خوش آمدید! در حالی که در نگاه اسلام تازه آن سن، سن اصلی کارایی آدم است که کارهایش را کرده، معلوماتش را جمع کرده، تجربهاش را جمع کرده. تازه اول کار جدی است. امام رضوانالله علیه ۶۳ سالگی تازه نهضت را شروع کرد. ۸ سالگی نزدیک ۷۹ سالگی تازه انقلاب پیروز شد و امام بالاترین نقش در این ۱۰ سال عمر مبارکشان که مصادف شد با انقلاب ایفا کردند. در عالیترین نقطه این مملکت در سن ۸۰ سالگی امام رهبر این مملکت بود. با بیماریهای فراوان جسمی که البته داشتند، ولی آن انگیزه و نشاط و آن قوت و سلامت و آن خودسازی جوانی اینجا خودش را نشان میدهد. در سن ۸۰ سالگی آن نشاط، آن ایمان، آن توکل، آن دل قرص که ترسی ندارد از دشمن، از تهدیدش، از آسیبش. ایمان دارد به این مسیر. ایمان دارد به اهدافش. هیچ کدام از این بنبستهای ظاهری او را متوقف نمیکند. اتفاقاً مثل حضرت یوسف با شتاب میدود به سمت این بنبستها و این بنبستها باز میشود. همش فتح میکند. همه اینها حتی اگر او را تبعید کنند، از ترکیه به فرانسه بفرستند، یک ذره انگیزه و انرژی امام کم نمیشود. امثال بنده اگر بودیم کاملاً با این تحقیرها و با این اینور و آنور شدنها اینها انرژیمان را از دست میدادیم. یک آدم معمولی و خنثی میشدیم. یک گوشهای کاملاً امیدمان به آینده را از دست میدادیم. امام کاملاً با همه آن شرایط، با قضیه کشتار ۱۷ شهریور، با آن جنایات آخری که شاه خصوصاً سال ۵۷ انجام میداد، یک ذره امید و انرژیش کم نشد. در حالی که داخل کشور گاهی امواج منفی منتشر میشد که آقای خمینی دارد سر مردم را به باد میدهد و نتیجه این همه کشت و کشتار چی شد؟ آخرش به کجا رسید؟
ولی امام محکم وایستاد و همه دیدند نتیجه اش را. این محصول آن جوانیِ قرص و خوب و پاک است. او خودسازی جوانی است که اتفاقاً در این سنین خودش را نشان میدهد. الان ما در سن ۶۰ سالگی طرف عذرش را میخواهیم و میگوییم: برو در پارک بشین، برو در بانک بشین. در حالی که این سن تازه سن بهرهوری است، سن کار و الان که دیگر عملاً به سنین پایینتر هم رسیده، دیگر از این سن ۳۰, ۴۰ سال ماها عملاً دیگر انرژی و حوصلهای برای کار کردن نیست. متأسفانه که بخشیش هم مربوط به سبک زندگی و خصوصاً این فضای مجازی و اینهاست که عجیب تأثیرگذار در تنبل بار آمدن ما.
پس اسلام از ما چه میخواهد؟ کار میخواهد. از تنبلی و بیکارگی بپرهیزد. تقوا را برای خودش شعار قرار بدهد. واقعاً دنبال تقوا باشد. این آن بخشی بود که اسلام از ما میخواهد. ببینید این صحبتها مال سال ۷۹ است. چقدر این مطالب دقیق است و چقدر راهبردی؟ چقدر این مرد فراتر از تاریخ و جغرافیای خودش است. واقعاً حضرت آقا را باید به این چشم نگاه کنیم: مردی فراتر از تاریخ و جغرافیا. در این حصار زمانه خودش نیست. سالها، بلکه قرنها از نسل خودش و تاریخ خودش جلوتر است و از جغرافیای خودش وسیعتر است. بعضی از ما محدودیم به همان منطقه جغرافیایی خودمان، به همان شهر خودمان، به همان منطقه باستانی خودمان. ایشان حتی در این چهار دیواری ایران خلاصه نشده. خیلی نکته مهمی است. الگو بگیریم از این مرد. مطالعه کنیم زندگی او را، تاریخ او را. ما هم سعی کنیم این مدلی بشویم. از خدا بخواهیم، از امام رضا علیهالسلام که کفیل معنوی و مربی معنوی واقعی حضرت آقا بودند، از بدو تولد که ایشان زیر سایه امام رضا علیهالسلام بزرگ شدند، از امام رضا علیهالسلام بخواهیم با همان انگشت و سرانگشت تربیتگر ایشان، این سید عظیمالشأن، به تعبیر سید حسن، سیدالقائد، با همان سرانگشت مارا هم تربیت بکند. ما را در آن افق تربیت بکند. ما هم انقدر وسیع بشویم. انقدر وسعت پیدا کنیم.
سال ۷۹، ۸ آذر ۷۹، آقا میفرمایند که: «امروز سیلیخوردگان از انقلاب و کسانی که با پدید آمدن نظام جمهوری اسلامی، بساط غارتگری از این کشور برچیده شد، روی جوانان متمرکز شدهاند.» اصل داستان این است که حالا امروزیها مثلاً حالا به تعبیر الان، میگویند تحویل نسل "زد" و اینها. نسل "زد" و نسل "وای" و اینها. بارها گفتهاند و تکرار کردهاند که کارشان در ایران کار فرهنگی است. کار سیاسی هم نیست. نه تنها کار نظامی نیست، بلکه حتی کار سیاسی هم نیست. ما جنگ واقعیمان با استکبار جنگ نظامی نیست، حتی جنگ سیاسی نیست. ما زد و خورد واقعیمان در میدان فرهنگ است. و آن جامعه هدفی که هدف همه بمبگذاریها و ترورها و آماج حملات است، جوانان ما هستند. این باید مطلبی باشد که نهادینه بشود، همه بفهمند این را. ولی گاهی متأسفانه حتی مسئولین درجه یک امور ملتفت به این مسائل نیستند.
«کار سیاسی هم نیست، کار فرهنگی.» کار فرهنگی یعنی چه؟ دشمن چه میکند؟ چه چیزی را هدف گرفته است؟ یعنی میخواهند کاری کنند که همین ایمان، همین شور و شوق، همین نورانیت و صفایی که امروز در شما جوانان وجود دارد، در نسل جوان ایران از بین برود. خب تا حدی هم موفق بودهاند. شما در دانشگاه میروید، یک فضای خمودگی و رخوتی میبینید. به دبیرستان میروید با نوجوانان. به فضای رسانهای میروید که خب خیلی شدیدتر و ضریب هم پیدا میکند، یک فضای بدون شور و شوق و بدون امید و بدون انگیزه. و از یک طرف هم فضای آلوده. شما ببینید چه سرمایهگذاری میشود برای آلوده کردن جوان و حالا خصوصاً نوجوان ما که آنها خودشان هر کدام مقولات مفصلی هستند که جای ساعتها گفتگو دارد. خصوصاً با ذکر نشانههای عینی که در سطح جامعه دارد چه میگذرد. نقشه آنها این است و البته من به طور قاطع میگویم موفق نخواهند شد. جوان ما بیدار است. پسر و دختر ما هوشیارند. دانشآموزمان، دانشجومون، جوانان دیگرمان؛ آنها در حوزههای علمیه بیدارند. این آگاهی را هم اسلام و انقلاب به این کشور و جوانان داده است. «سعی میکنند در داخل مدارس و دانشگاهها نفوذ کنند. اولین اقدام آنها هم این است که جوان را به بیبند و باری و فساد سوق دهند و فروغ حیا را در او بمیرانند.»
میبینید، یکهو بانوی بیمار در یک دانشگاه تصمیم به یک حرکت بسیار زشت میگیرد که حتی آدم پیامت سرفهای کرد میکند که به زبان بیاوری. یک جریانی ضریب میدهد، حتی گاهی بین مسئولین ما هستند، متأسفانه، یک جریانی برجسته میکنند این را، به چشم جلو چشم میآورند، تابلو میکنند، همه ببینند، ارزشمند جلوه میدهند، الگوسازی و قهرمانسازی میکنند. چرا؟ این همین است. پردههای حیا، فروغ حیا را بمیرانند. این آن چیزی است که هدف گرفتهاند.
آقا سال ۷۹ فرمودند. شما دیگر نمود عینی و مجسمه واقعیاش را سال ۱۴۰۱ دیدید در سطح این کشور. چقدر این مرد جلوتر از زمانه خودش است. میفهمد که آقا الان کجا را هدف گرفتهاند. وقتی ما آن وقتی که منفجر میشود این بمب، تازه میفهمیم که اینجا سالهاست یک بمب ساعتی کار گذاشته شده. این مرد قبل از بمبگذاری میفهمد: «جوان، برای اینجا یک همچین نقشهای دارم.» ولی خب کیست که گوش بدهد؟ ترتیب اثر بدهد؟ جدی بگیرد این حرفها را؟ لااقل من و شما باید این طور باشیم دیگر.
پس دنبال چه چیزی هستند؟ اینکه جوان را به بیبند و باری و فساد سوق بدهند. قبح اینها شکسته بشود. این را هم عرض بکنم اینجا. گاهی من و شمای مذهبی که حالا هر کدام تریبونی داریم، صفحهای داریم، کانالی داریم، پیجی داریم، من و شما هم گاهی در این دام میافتیم. به اسم مبارزه با اینها، هی اینها را نمایان میکنیم. این چیزی است که باید مراقبت ازش بکنیم. گاهی طرح اعتراضگونه بعضی مسائل هم دامن زدن به اشاعه فحشا، شکستن قبح و عادیسازیاش است. بعضی چیزها حتی در همین حد هم نباید عادیسازی بشود، نمایش داده بشود؛ ولو به صورت، عرض کنم که، شطرنجی و مات و اینها. چه عکسش، چه فیلمش. ولو با هزار و یک توهین و ناسزایی که شما چه در متن روی آن کلیپ میگذاری، در کپشن مینویسی. اینها شکستن قبحش است، عادی شدن آن است. در آن ضمیر ناخودآگاه، دیوارههای به قول امروزیها «تابو»ی این مسئله دارد شکسته میشود. این خیلی مهم است. خیلی باید دقت کرد. اینها ناخودآگاه در پازل دشمن قرار گرفتن است. این اثر دارد. این آن چرک و کثافتش منتقل میشود به روح یک جوان پاک و مؤمن، اثر بدش را میگذارد. خیلی باید در این مسائل دقت کرد. اینها به آن بحث خودسازی مرتبط است: هم مراقبت کنیم آلوده نشویم، خصوصاً در این فضاها که حالا بعضیها هم وارد میشوند برای کارهایی، کارهای رسانهای و اینها. خب، محیط واقعاً محیط بمبگذاری شده و آلودهای است. محیط توییتر واقعاً محیط آلوده است. خصوصاً که بسیاری از فیلترهای اولیهای که خود آن مجموعه سازنده اعمال میکند را هم ندارد توییتر. یعنی وضع فحشایش از بقیه جاها بدتر است. اینستاگرام فضای بسیار آلودهای دارد. خیلی باید با مراقبت کار کرد. اگر کسی در این فضاها میخواهد کار بکند، خیلی باید مراقبت کرد. ما خودمان آلوده نشویم. حالا اینکه میخواهیم برویم چهار نفر را هدایت کنیم، دستگیری کنیم، این زمینهای نشود که من دیگر چشمم عادی بشود به دیدن چهرههایی، قیافههایی، صحنههایی. اینها دیگر طبیعی میشود برایم، عادی میشود. آرام آرام دیگر کار شیطان «خُطُواتاً» پله پله و آرام آرام تدریجی است دیگر. کم کم دیگر دیدن این قیافهها، چهرههای آرایش کرده، زنهای سرلخت مثلاً برای یک آقا، برای خانم مثلاً بدنهای عریان آقایون. اینها دیگر عادی میشود، طبیعی میشود. گرفتار شدن به آلودگی است و در درازمدت این آلودگی کم کم ما را از این مسیر و از این طرف درست تاریخ جدا میکند. این خیلی نکته مهمی است.
دیگر چه طرحی دشمن دارد برای جوانهای ما؟ یک بحثی را حضرت آقا دارند، خیلی بحث جالبی است. ایشان میفرمایند که حالا یک بحثی هم هست که حالا چه باید کرد در قبال اینکه نمیدانم حالا فرصت بشود، اگر فرصت بشود آن بحث را از حضرت آقا میخوانم. ولی حالا دشمن چه طرحی دارد؟ ایشان میفرمایند که سال ۷۹، ۸ آذر ۷۹ میفرمایند: «سرگرم کردن جوانان به چیزهایی که جوانان دنیا پیش از جوانان ما به آنها سرگرم شدند و امروز تاوانش را پس میدهند.» خب دنیا جوانانش را فرستاد، گسیل داشت به سمت خیلی از این مفاسد و آلودگیها و ولنگاریها. امروز هم ثمراتش را دارد میبیند: جوان مسئولیتناپذیر، آلوده، بیمار؛ بیمار اخلاقی، بیمار جسمی، بیانگیزه، با آمار شدید افسردگی، با آمار شدید خودکشی، با آمار شدید زندگیهای فردی. این نتیجه سیاستهایی است که در صد سال ۲۰۰ سال گذشته در غرب اعمال شد. امروز نتایجش و اثراتش دارد دیده میشود. یک عدهای میخواهند در مملکت ما هم همان دست فرمان را بیاورند، با همان سبک جوان برایمان تربیت کنند.
آقا میفرمایند که: «این کمک به نسل جوان این کشور نیست. عدهای سعی میکنند جوان ایرانی را به بهانههای گوناگون به سمت مسائل سرگرمکننده، موسیقیهای مضر، سرگرمیهای جنسی و از این قبیل سوق بدهند.» این سرگرمیهای جنسی مقولهای واقعاً جدی است. شما ببینید در این شبکه خانگی چه محتوایی دارد ارائه میشود؟ هم از حیث خشونت، هم از حیث شهوت. نمیدانم واقعاً مسئول این امور کیست؟ نیاز به محاکمه گاهی احساس میشود واقعاً نسبت به بعضی از این افرادی که دارند اعمال جدی میکنند. یعنی واقعاً بوی نفوذ و خیانت از بعضی جاها استشمام میشود. این حجم شوخیهای جنسی، کلمات رکیک جنسی در بعضی از این برنامههای بسیار پرمخاطب. آدم میبیند خیلی ساده اصلاً اپیدمی شده. خیلی راحت خانمش شوخی میکند، آقا شوخی میکند، گاهی اینها با همدیگر شوخی میکنند، زن و مرد نامحرم با همدیگر شوخیهای این شکلی دارند. اینها آن سیاستی است که هدف گرفته ایمان این جوان و برنامه دارد برای آلوده کردن او که آلوده کردن او ویران کردن اوست و ویران کردن همان ویران کردن آینده مملکت است. «این همان لجنزاری است که جوان غربی و جوان آمریکایی و اروپایی را در خودش غرق میکند. این چیز تقلید نیست. در مقابل این بایستید.»
تعبیر بسیار مهمی است که حضرت آقا دارند. باز هم مطالبی هست. من حالا یکی دیگرش را فقط برایتان میخوانم. حیفم میآید این جمله را، چون گذاشته بودم که برایتان بخوانم. این تعبیر هم تعبیر قشنگی است. ایشان میفرمایند که: «امروز یکی از سلاحهای دشمنانی که مرگ بر آنها میگویید، یعنی مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل و مرگ بر انگلیس و اینها میگویید، یکی از آن سلاحهای کشنده کشتار جمعیشان همین است.» یک سلاحی دارد، دارد بین شما به شدت کشتار میکند و ما بهش متوجه نیستیم. آن سلاح چیست؟ «یکی از سلاحهای دشمنهایی که مرگ بر آنها میگویید این است که در مقابل جوانان ما دانه بپاشند.»
ببین چقدر این تعبیر عجیب است: «دانه بپاشند». دانه چی؟ دانه گناه. دانه جاذبههای گناه. جاذبههای فساد. تا بلکه بتوانند آنها را جذب کنند. این نتانیاهویی که میداند در میدان رزم توان درگیری با غزه را ندارد، برای ورود به بیروت هم مثل حمار در گل گیر کرده. این چطور میخواهد بیاید ایران را فتح بکند؟ چطور میخواهد به تهران برسد؟ معلوم است که دسترسی ندارد. میآید به آن مردم ایران خطاب میکند که «زن زندگی آزادی». این میداند که اگر چیزی بتواند رایگان، بیمزد و زحمت، کار دشمن من را بسازد، همین آلودگی این جوان است، همین فحشاست، همین ضریب دادن به این انگیزههای جنسی است، به این تمایلات جنسی است، به این بیبند و باری جنسی. اینها اگر ضریب پیدا کرد، دیگر لازم نیست من بمب اتم در سر شما بزنم. همان طور که جوان سلاح اتم بود، اینور هم فساد جوان میشود بمب اتمی که در سرمان میخورد. این آن چیزی است که هدفگذاری اصلی است. بعضی نمیفهمند، خلط میکنند. این دست ادارهکننده پشت داستان را نمیفهمند.
یک مثالی را بنده وقتی در جلسه دانشجویی گفتم که خیلی استقبال شد، که تعداد زیادی دانشجو بودند. عرض کردم که ما یک مقوله حجاب و باحجابی و بیحجابی و گشت ارشاد و اینها داریم. آن یک بحث جداست. یک مقوله براندازی داریم. مقوله براندازی خودش یک مفهوم دیگری است و این براندازی گاهی پوششهایی دارد. در یک دورهای تنباکو بود. تنباکو که استعمالش همیشه تاریخ نظر مراجع به این بوده که نه حرام است، نه مثلاً مکروه. به نحو اباحه میگفتند. یک روزی این تنباکو و استعمال تنباکو میشود پوشش براندازی اجتماعی و اعتقادی مردم. آن روز مرجع بزرگ و حکیم و بصیری مثل میرزای شیرازی فتوا میدهد که استفاده از این تنباکویی که تا دیروز حلال هم بود، حتی در بیوت مراجع هم استعمال میشد، استفاده از این تنباکو میشود در حکم محاربه با امام زمان. یعنی شما اینجا یک سرفه سرفه میگویند که این قلیونی که در خانهات هست، به هیشکی هم کار ندارد این تنباکو که اینجا قل قلیان میکشی. انگار داری صدای رگ این قلقل قلیان، این صدای تیربار گرفتن روی امام زمان است. این در نگاه آن مرجع حکیم بود و آن مردم بصیر فهمیدند و شواهد تاریخی هم نشان میدهد که انگلیسیها چه طراحی عجیبی داشتند. در پوشش این تنباکو، چقدر سلاح وارد کردند، چقدر جاسوس وارد کردند. مرزهای ما را میگفتند که شما به خاطر اینکه این قرارداد تنباکو را بستید، حق ندارید گمرک را بگردید که ما چه چیزی داریم وارد میکنیم. در همین فضا چقدر سلاح وارد کردند، چقدر تجهیزات وارد کردند، چقدر این طرف و آن طرف توانستند جاسوسی بکنند.
یک وقتی ابزار این براندازی میشود تنباکو. حالا این مال تنباکویی بود که فی نفسه مباح بود. چه برسد به این حرام بین مستور قبح شرعی که قرآن با صراحت نهی کرده. اگر این حرمت شرعی هم نبود، همین که آدم میفهمد که آقا این ابزار براندازی است، همین بس است. ولو شما بگو که مستحب است. دیگر از این بالاتر نداریم که. اصلاً شما بگو کشف حجاب مستحب است. ولی وقتی مشخص است که شیطان مجسمی مثل نتانیاهو میآید میگوید «زن زندگی آزادی»، همین برای شما بس نیست که بفهمید داستان چیست؟ این را هدف گرفته، چون میداند شما از این راه زمینگیر میشوید. این پکیجی که طراحی کرده به اسم، با رمز «زن زندگی آزادی»، دارد ایمان را میزند، اعتقاد را میزند، عفت را میزند، حیا را میزند، خانواده را میزند، حلالزادگی را میزند، نسل شما را حرامزاده میکند. همه اینها را توش طراحی کرده. یک جوری یک نقطه مرکزی را دارد میزند که وقتی این خورد، همه چیز متلاشی میشود.
به هر حال این آقا اینجا تعبیر دارند که «این دانهای که دارد میپاشد، این همان سلاحی است که» این اتفاقاً ظاهرش هم این است که یک چیز جذابی دارد برای شما میپاشد. آن شکارچی که میخواهد به قلاب به صید بیندازد، در تله و دام بیندازد، دان میپاشد دیگر. این آن دانی است که پاشیده که شما را در تله بیندازد.
یک وقتی مثل مردم غزه بمب فسفری بر سر شما میاندازد، یک وقتی هم بمب فسفری نیست، هزاران سایت پورن که برای شما میسازد. بعد به یک مانعی میخورد. بعد افراد جاهل یا خائنی را هم تحریک میکند که اینها به اسم مثلاً مخالفت با فیلترینگ و فلان و اینها بیایند این سد را بشکنند که او راحتتر بتواند این سم را منتشر بکند. البته موافق فیلترینگ به این معنا که بخواهد یکی فیلتر کند و یکی هم از آن ور کاسبی بکند، طبعاً نیستیم. ولی موافق این حجم از حماقت هم نیستیم که یکی نفهمد اصلاً داستان چیست. شما با این فیلترشکنفروشها مخالفی و برخورد میکنی و در موردشان حرف داری، باشد درست. در مورد اینها موضع میگیری، دانلود آن را هم بگو که بابا یا هرچه. اگر نباشد چه اتفاقی میافتد؟ این سد اگر بشکند چه میشود؟ چه طرحی برای ما ریختهاند؟ چه برنامهای دارند؟ چند میلیون صفحه و چه میدانم سایت و کانال و چه و چه و چه دارد در این فضای مجازی فعالیت میکند برای آسیب زدن به ایمان و فکر و حیا و عفت. و در درجات مختلفش فاسد است. همش هم در آن عالیترین حد فساد اخلاقی نیست. گاهی در مراتب پایینتر است. برای من طلبه یک طرحی دارد، برای شما چادری یک طرحی دارد. مثلاً شماره چادری که مستقیم دعوت به یک فحشای بین عامه نمیکند. همین که همین که توانست مثلاً از چادر به عبا منتقل بکند، از عبا مثلاً به مانتو منتقل بکند، از مانتو به آرایش منتقل بکند، از آرایش به چه چیزی منتقل میکند؟ با سیاستهایی که دارند. با حجاب استایل و با بلاگر و با در بینالحرمین با روسری و آرایش راه رفتن. الگوسازیها و جریانسازیها و قبحشکنیها و در حرم امام رضا با هفت قلم آرایش زیارت کردن. با این ابزارهای متنوع دارد کار میکند. خب البته با همه اینها که نمیشود فیلترش کرد. به هر حال تا یک حدی میشود با اینها برخورد کرد. میدان را باید شناخت. باید فهمید آقا چه سمی دارد منتشر میشود و اثرش چیست؟ این نکته کلیدی داستان است.
میفرمایند که: «دانه گناه، دانه جاذبههای گناه، جاذبههای فساد، تا بلکه بتوانند آنها را جذب کنند.» نفس قوی باید باشد. باید بایستد و تسلیم این جاذبهها نشود. این همان خودسازی یک جوان است.
یک خاطرهای را عرض بکنم، عرضم را تمام بکنم. اگر نکتهای دوستان دارند، در خدمتم. یک جوانی تازگی به بنده پیام داده بود. خیلی عجیب بود. یعنی بنده اشک ریختم با پیام این عزیز. برای بعضی دوستانم نقل کردم. آنها متأثر شدند و بعضیهایشان گریه کردند. پیام فرستاده بود که: «بنده سالهاست درگیر هستم. از یک جایی که یک قضیه پیش آمد و در فضای درمانی با بعضی مواد مخدر من را آلوده کردند و سالها بود که درگیر مواد مخدر بودم. البته طوری زندگی کردم که خانوادهام، نزدیکانم نفهمیدند.» این دوست عزیز پیام داده بود که: «این بحثهایی که حالا اخیراً داشتیم و اینها که در فضاهای امام زمان و آخرالزمان و اینها گفتم من یک لحظه با خودم گفتم که اگر امروز امام زمان بخواهند ظهور بکنند، من با این وضع جسمی که دارم، کجای داستانم؟» جمله بعدیاش هم قشنگ گفت. گفت: «اصلاً ظهور امام زمان نه. امروز اگر این پایگاه، تنها پایگاه شیعه بر روی کره زمین مورد هجوم قرار بگیرد، من با این بیماری جسمی که دارم، با این مشکل جسمی که دارم، چطور میخواهم از این مملکت دفاع کنم؟» «شرمنده امام زمان شدم و همین باعث ترک اعتیاد در من شد.» و پیام این دوست عزیز را با اینکه حالا بعدش که پیام داد و من خواندم، پاک کرد. ولی بنده پیامش را ذخیره کردم. نوشت: «الان که دارم با تو صحبت میکنم و این پیام را میدهم، تمام ذرات بدنم دارد از درد میلرزد. ولی به این عشق دارم تحمل میکنم که امام زمان از من همین را خواسته و من با همین پاک شدنم از این آلودگی و از این اعتیاد دارم یک سهمی را برای او انجام میدهم و ادا میکنم و همین قدر نقش دارم در نزدیک شدن ظهور او، تقویت حکومت او، تقویت حاکمیت محبین و شیعیان او.»
ببینید این این است که انرژی و انگیزه میدهد. اگر کسی با این رویکرد نگاه کرد، این میشود یک انرژی برای خودسازی، برای پاک بودن. انشاءالله پاک زندگی کنیم، چه از لحاظ روحی، چه از لحاظ جسمی. آماده باشیم برای آن روزی که انشاءالله دیر نیست که باید در میدانهای بزرگی در رکاب حضرت بقیةالله الاعظم نقش ایفا کنیم. نقش تاریخی که تمام انبیا و اولیا چشمشان به این نقطهای است که انشاءالله ما بهش نزدیکیم. بشارتهای فراوانی داریم. خیلی بشارتها داریم که انشاءالله تا ظهور امام زمان فاصله چندانی نداریم. انشاءالله با این دست مبارک این سید حکیم و فرزانه که جان ناقابل من فدای او، حضرت سید علی خامنهای (دام ظله العالی)، انشاءالله با این دست مبارک این علم را تحویل میدهیم. بشارت زیاد است در این زمینه. انشاءالله همه انبیا و اولیا چششان به این نقطه تاریخی است که حاکمیت مطلقه ولایت الهی بر زمین حاکم میشود و طبق روایات فراوانی که داریم، نقش اساسی را ایرانیها ایفا میکنند و خصوصاً جوانان. در روایت دارد که پیرهای در اطراف امام زمان به اندازه نمک در غذا. نمک در حد مزه کردن در غذا میریزند. همه جوانان هستند و غالباً هم طبق برخی روایات، عجم. خصوصاً آن حلقه اول در اطراف امام زمان که بیشتر قمیها و طالقانیها و اینها در روایات مختلفی ما داریم به عنوان اصحاب امام زمان معرفی شدند.
خودمان را آماده کنیم برای این روز تاریخی. بسازیم خودمان را از جهت فکری، از جهت اعتقادی، از جهت عملی. پاک نگه داریم. نگذاریم آلوده بشود این گوهر گرانبهای جوانی و این نفس نفیس خودمان را در سلامت نگه داریم تا بتوانیم در رکاب حضرت حجت بن الحسن (عج) نقش ایفا کنیم.
سؤالاتی دوستان دارند. نمیدانم وقت چقدر داریم. وقت اولیهمان که تمام شد. یک ساعت اولیه که داشتیم. اگر فرصت دیگری دوستان میدهند، من مشکلی ندارم، خدمتتان هستم.
**استاد:** من نگران این هستم که سر شما شلوغ است. وقتتان هم محدود است. سؤالات دوستان که در رابطه با بحث هست، بعضی از سؤالات واقعاً اینجا سؤالات ناظر به آن وظیفه عملیاتی هستش. دخترها و آقازاده پرسیدهاند. مشکلی نیست. مگه اگر بلد باشم خدمتتان جواب میدهم. من سؤالها را که دارم مشاهده میکنم. یکی از سؤالات را پرسیدهاند که: اولویت ما الان باید چی باشد؟ به دخترهایی که حجاب ندارند بیاییم تذکر بدهیم، سعی کنیم شما که از این وسیلههای اخلاقی بخواهیم آنها را هم دور بکنیم که پاک بتوانند زندگی بکنند یا اینکه وظیفه دیگر الان بر عهدهمان است؟ یعنی بحث امر به معروف و نهی از منکر. جناب آقای ناصری اثرگذار باشند. نظارتی نیست. حالا نمیدانم این چقدر مربوط میشود به جلسه ما. سرکار خانم مختاری هم بحث تقویت نفس را از سؤال پرسیدهاند: راه تقویت؟ بله.
حالا بنده از این سؤال آخر شروع کنم که بیشتر از همه مرتبط با بحثمان است. برای تقویت نفس خب اولاً کتابهای خوبی، کتابهای اخلاقی و معنوی خوبی نوشته شده است. حضرت آقا این کتاب حضرت آیتالله جاودان را که الان اسم دقیقش هم خاطرم نیست، این کتاب را معرفی کردند. خب کتاب خوبی است برای جوانها، مطالب خوب و مفیدی دارد. بنده چون کامل کتاب را نخواندم، آن قدری که حالا میدانم عرض کنم خدمتتان که عمدتاً بحثهای اخلاقی اولاً یک زیرساخت اعتقادی میخواهد که از جهت فکری آدم مورد هجوم شبهات و شیاطین قرار نگیرد. «رهنمای طریق». خدمت شما عرض کنم که برای این منظور حضرت آقا کتابهای شهید مطهری را توصیه میکردند. یا دورههایی مثل طرح ولایت و البته امروز خب بهروزرسانی شده. دورههای دیگری هست. ما هم حالا در مجموعه مدرسه تعالی شذراتی که دوستان برگزار میکنند، در همین راستاست. با همین سیاست. زیر نظر بعضی اساتید و بزرگان برای استحکامبخشی به این حوزه اعتقادی و فکری. و البته فقط در حوزههای اتحاد فکری نیست. هم حوزه اخلاقی و هم حوزه عملی را بنا بوده که آنجا آن قدری که لازم برای یک مسلمان است، آن دورهها پوشش بدهد. که حالا اگر عزیزان خواستند از آن هم میتوانند استفاده بکنند.
مرحله بعدیاش مراقبتهای رفتاری است. اول از همه در حوزه حلال و حرام، واجبات و محرمات. شناخت احکام الهی و انضباط دقیق روی احکام الهی. که البته این شناخت و انضباط به تنهایی کار ما را نمیسازد. نیاز به یک پیشرانی دارد که به نظر میرسد پیشران جدی برای تقید به حلال و حرام، توجه به مرگ و آخرت است که خیلی اثر جدی دارد در اینکه انسان را اهل پرهیز و مراقبت و تقوا بکند. و شاه کلید اصلی در مسائل معنوی، بنا به بیان بزرگان، محاسبه و مراقبه است. حضرت آیتالله بهجت میفرمایند: «ترک محرمات حاصل نمیشود مگر به مراقبه دائمی.» کی؟ مراقبه دائمی خودش وابسته به محاسبه است. یعنی آدم باید در شبانهروز یک دقایقی را بنشیند مرور بکند که در ساعات گذشته چه کردم. حالا یا در ۲۴ ساعت گذشته، یا در فواصل کمتر، یک مروری بکنم. این حرفی که زدم چطور بود؟ آن کاری که کردم؟ آن نگاهی که کردم؟ جدی آدم محک بزند و جدی از خودش سؤال بکند. مثلاً این حرفی که زدم اگر کسی به من همین حرف را میزد، نمیگفتم مثلاً این حرف فلان است؟ خب خودم که گفتم پس فلان گفتم. این تحقیر است. خب پس الان هم باید این را تحقیر کنم. از که اگر محاسبه وقتی جدی بود، مراقبه در آدم ایجاد میکند. اولین مرتبه مراقبه هم که باعث نجات میشود، مراقبه حلال و حرام است؛ که آن حد واجبی است که بر همه ما تکلیف است. اگر این مرتبه را انسان به صورت جدی انجام داد و ملکه شد، زمینه برای ورود به مراحل بعدی مراقبه فراهم میشود که آنجا دیگر اساتید اخلاق و معنویت اگر انسان باهاشان ارتباط داشته باشد، بعد از این کمک میکنند به انسان. باید اول این مرحله هم طی بشود. البته از استفاده از جلسات اخلاقی و معنوی و ارتباط با اساتید هم نباید غافل بود. حضور در جلسات، مطالعه کتابهای اخلاقی، به هر حال اینها خیلی کمک میکند. گوش دادن صوتهای اخلاقی و معنوی، اینها به هر حال خیلی میتواند یک کمک باشد که الان در این جلسه به نحو عمومی شاید بنده پرهیز داشته باشم بخواهم بعضی اساتید را اسم ببرم از این جهت که خود اساتید سفارش کردهاند که خیلی شلوغ نکنید دور ما را و جلسات ما را. ولی به هر حال در شهرهای مختلف هستند اساتیدی که میتوانند افراد ازشان استفاده کنند. در قم داریم، در تهران داریم، الحمدلله هستند. در بعضی شهرستانها اساتید قابل استفاده ای که میتوانند مراجعه کنند به این موضوع. آن زمینه بحث اخلاقی معنوی بود.
در مورد آن بحثهای دیگر هم که یکی بحث معلمها و اینها بود که خب آن یک بحث دیگری است. یک بخشش مطالبه است. خب شما یکی از کارهای جدی که خصوصاً در بسیج دانشجویی میتوانید انجام بدهید همین مطالبه است. مطالبه کنید. هم برای دانشگاه فرهنگیان، هم در سطح کشور در فضای رسانه. یکی از آن چیزهای مهم در نهی از منکر این است چطور جاهایی که فحشا صورت میگیرد را یک دورهای هی مثلاً فیلم میگذاشتند، عکس میگذاشتند آقا فلان فروشگاه، فروشنده سرلخت. فلان اداره دولتی، فروشنده سرلخت. مثلاً کارپرداز سرلخت. چطور آنجا این را هی برجسته میکردیم. خب نسبت به معلمین هم حالا نه اینکه بیایید افراد را سیبل بکنید و مثلاً رسوا بکنید. این مطالبه را نسبت به مدارس هی بیان بشود، گفته بشود، دعوا بشود. شما از این ور جریانسازی کنید. یک بخشش این است.
نسبت به قضیه حجاب هم به نظرم یک مسئله چند لایه است که باید در هر لایهای عملکرد مقتضی خودش را داشته باشد. یک سطح از کار هم همان سطح بیرونی و اصطلاحاً سطح سخت کار است. یک سطح، سطح نیمهسخت کار است. یک سطحش سطح نرم کار است. که خب اینها هر کدامش کارکرد خودش را میطلبد و جنس کارش متفاوت است. بله، یک بخشش به حال همین تذکرات خیابانی است. یک بخش دیگرش گفتگو است. یک بخش دیگرش رفاقت است، صمیمیت است، استفاده از فرصتهای مشترک است که بنده اینها را مفصل در طول سالیان قبل، خصوصاً سال ۱۴۰۱ در موردش نکاتی عرضه کردم.
کار جدی که باید انجام بشود، حمایت از افراد نیمهمحجبه است. بها دادن به اینهاست که با اینکه در این فضایی که هزینه چندانی ندارد عریان کردن سر، ولی اینها میپوشانند سر را. این خودش حمایت میطلبد. همین را لااقل در همین سطح نگهش داریم. از این عقبتر نروند. این خودش طراحی میخواهد، فکر میخواهد، ایده میخواهد. ما یک مشکل جدی داریم که نهایتاً افرادی که کار بکنند، تعداد زیادی نیستند. همانها هم که کار میکنند، آدمهای بیایده و بیابتکاری هستند و تابع دستور هستند. یک دستور از بالا بیاید، این فقط ضربتی و عملیاتی بزند به میدان.
عرض کردم: «جوان باید ابتکار داشته باشد، جوان باید بنشیند طراحی داشته باشد.» یک زمانی امام دستور داد سربازها پادگانها را خالی کنند. خب این سربازهایی که از پادگان میآمدند بیرون سرهایشان تراشیده بود، زود لو میرفتند. رهبر حکیم انقلاب در مشهد توصیه کردند همه جوانها موهایشان را بتراشند که این سربازهایی که از پادگان فرار میکنند شناخته نشوند و این طرح سرایت پیدا کرد به کل کشور. به این ترتیب سربازها پادگانها را خالی کردند. یک شکست جدی به ستون فقرات نظام پادشاهی بود که جوانها خالی کرده بودند پادگانها را.
ببین اینها ایده است دیگر. اینی که شما میگردی پیدا میکنی که آقا این را از چه نقطهای میشود مهار کرد؟ یک طرح سعادت. همین که آقا همه سرهایشان را بتراشند، تمام میشود. همینها را باید بنشینیم فکر بکنیم دیگر. ما الان برای نیمهمحجبهها چه طرحی داریم؟ برای مثلاً استفاده از شبکه وسیع مادران با همین عنوان «مادرانه» در کشور به عنوان مذهبی، بسیجی، چادری. هیچی. عنوان «مادر». ما تعداد زیادی، چند میلیون زن در این مملکت داریم که همه مادرند و زیر چتر مادری میشود همه را جمع کرد و زیر چتر مادری میشود ارتباط برقرار کرد. حتی ما میتوانیم اپلیکیشنهایی داشته باشیم مختص به فضای مادر. تولید محتوا بکنیم، داده داشته باشیم. این فضاها را ما مدیریت بکنیم. اینها را قبلاً بنده مکرر گفتم. ولی خب البته نه خود ما کارهای هستیم، نه حرفمان فایدهای دارد، نه سدمان به جایی میرسد و بعدش هم هیچی به بعضی از مسئولین، دهها بار شاید گفتیم. شما میبینید بعضی از این اپلیکیشنهایی که تولید میشود مثلاً برای فروشگاه مجازی، خب این به مرور قدرتی پیدا میکند که خودش میتواند مولد فرهنگی و کنشگر کف میدان باشد در فتنهها.
خب شما بیایید قبل از اینکه دیگران طراحی بکنند اینها را، شما طراحی کنید. شما دست بگیرید. چرا نمیشود؟ این بودجههای کلانی که دارد برای این بحث حجاب و عفاف و اینها خرج میشود، کجا دارد خرج میشود؟ کیا دارند خرج میکنند؟ پاسخگو باشند. گزارش بدهند. ببینیم چه کردهاند، چه میکنند. این اصلاً این ایدهها بهشان میرسد؟ نمیرسد؟ اگر رسیده، چرا اجرا نکردهاند؟ چه پاسخی دارند؟ چه طرحی بهتر از اینها دارند؟ اینها مسائل جدی ماست. البته به هر حال تذکر خیابانی و لسانی و اینها هم یک بخشی از کاری است که آن هم یک سهمی دارد. نمیشود که ده تا مؤلفه را ۹ تایش را بهش بیتوجهی کرد، به یک دونهاش چسبید. آنجا آن یک دونه تبدیل به پاشنه آشیل میشود، به هزینه برای شما تولید میکند. مجموعه اینها را باید در لایههای مختلفش بهش توجه کرد.
خب، اگر سؤال دیگری باشد، خدمتتان هستیم.
**مهدی اسماعیلی:** بزرگترین…
**سخنران:** خیلی ممنونم.
**مهدی اسماعیلی:** تشکر میکنم. البته خب سؤال، سؤالهای زیادی را پرسیدهاند، ولی خب من فقط به دلیل وقتی که موجود است. یکی دیگر از سؤالها را انتخاب بکنم که یکی از دوستان پرسیدند: «از کجا متوجه بشویم که الان دقیقاً در سمت درست تاریخ قرار گرفتیم؟ راه درست؟»
**سخنران:** پرسش کردن من میپرسم که شما به سؤال من پاسخ دهید. خواهش میکنم. حالا بنده بنا ندارم جلسات صحبت خودم را تبلیغ بکنم و معرفی بکنم. ولی ما یک دورهای را داشتیم در طی این چند ماه اخیر به عنوان "به وقت شام" که در فصلهای فعلاً سه فصل بحث بوده است؛ حول و حوش فکر میکنم تقریباً شاید تا به حال ۳۰ جلسه مباحثی داشتیم. آنجا خب مرور تاریخی کردیم قضایای شام را و بنیاسرائیل را، یهود را و شکلگیری این جریان در شام را و نگاهی به آینده این منطقه جغرافیایی و قضایای منتهی به ظهور. به بحث خیلی مهمی رسیدیم الان که به نظر حقیر مهمترین بخش آن جلسات است؛ هر چند بعضی میگویند که علاقهمند به بحثهای پیشگویی و تاریخ و داستان و اینها هستند به این بحثهای چالشی جدی، عملی، عملیاتی که میرسد، بعضی خسته میشوند. ولی به نظر حقیر به اصلیترین بحث رسیدیم که اتفاقاً پاسخ همین سؤال شماست که سمت درست تاریخ کدام طرف است.
ما بحثهای تاریخی میکنیم، ولی تحلیل نمیکنیم که چرا آن سمت تاریخ غلط است و این سمت تاریخ درست است. معمولاً کتابهای تاریخی مدرسهمان هم همچین مشکلی دارد. قرآن در تمام نقلهای تاریخی سوگیری دارد. ما نقل تاریخی خنثی ارائه میکنیم. اصلاً هیچ فرقی فهمیده نمیشود که آقا این خاندان، این قبیله، این جریان خوب بود؟ بد بود؟ درست بود؟ غلط بود؟ فقط گزارش میدهد که اینها آمدند کشتند، اینها به جای آنها آمدند. سنتهای حاکمه چرا؟ اینها فقط فساد دربار و فلان و اینها. چرا این سنتهای الهی منطبق شد بر پیروزی این قوم؟ بر شکست آن قوم؟ اینها مهم است. آیا اینی که خدا این قوم را پیروز کرد به خاطر حقانیتش بود یا به خاطر ضعف جبهه مؤمنین بود که خدا اینها را عقوبت کرد با پیروزی این جریان باطل؟ این میشود تحلیل، میشود تاریخی نگری. شما نه فقط باید بخوانی بروی، باید اینها را بنشینی تحلیل بکنی. چرا اینجا جبهه مؤمنین شکست خورد؟ داستان مشروطه چه بود؟ چرا شکست خورد؟ چرا پهلوی پیروز شد؟ چرا کودتای ۲۸ مرداد پیروز شد؟ گزارش بدهیم که این پیروز شد. چرا مصدق شکست خورد؟ و از این قبیل ماجراها.
این سوگیری تاریخی میخواهد. سوگیری تاریخی را در این جلسات اخیر این مباحث به اینجا رسیدیم: جریان حزبالله و حزبالشیطان که این دو طرف اصلی تاریخ هستند. حزبالشیطان مؤلفههای خودش را دارد. قرآن عریان کرده این قضیه را برای ما. یعنی دیگر از این سادهتر و شفافتر نمیشد با رسم شکل به ما نشان بدهد که آقا حزبالشیطان کیانند؟ به چه ویژگیهایی دارد؟ کفارش، مشرکینش، اهل کتابش، یهود و نصارایش، منافقینش، «الذین فی قلوبهم مرض»، بیماردارانش. تک تک اینها را معرفی کرده و نشان داده است. این طرف جبهه مؤمنین. و فاصلهگذاری مؤمنین از جبهه حزبالشيطان چه مشخصاتی دارند؟ چه شکلی سنگهایشان را سوار میکنند؟ چه شکلی طرفشان را جدا میکنند؟ چه شکلی همدیگر را پیدا میکنند؟ چه شکلی تقویت میشوند؟ چه شکلی حفظ میشوند؟ چه شکلی پیروز میشوند؟ همه اینها را قرآن گفته است که این به نظر بنده جدیترین بخش این مباحث است که ما الان به این بحثها پرداختیم. تا حد زیادی نکاتش را بحث کردهایم. یک مقدار دیگر هم مانده است که داریم بهش میپردازیم. این پاسخش این است: باید خودمان را تطبیق بدهیم با قرآن.
حضرت آقا هم در سخنرانی اخیرشان برای اربعین برای جوانها همین را داشتند که باید ما خودمان با قرآن تطبیق بدهیم. با قرآن، اعتلای فکری و معنوی. این دستور هم قرآن است، هم روایات بزرگان ماست که ما باید خودمان را تطبیق بدهیم با قرآن. ببینیم قرآن تعریفش از طرف درست و طرف غلط تاریخ و آن جریان اشقیا و جریان اولی اوصیا چیست و کیانند. مثلاً قرآن میفرماید که آقا آن کسی که توکل ندارد، به تعبیر علامه طباطبایی: «من لم یتوکل على الله فهو من اولیاء الشیطان». آن کسی که توکل علیالله ندارد، از اولیای شیطان است. بعد بیا محک بزنیم در زندگیمان ما چقدر توکل داریم؟ یکی از شاخصههای توکل، عدم ترس از ملامت است. ما چقدر در کنشهایی که داریم؛ چه سیاسی، چه اعتقادی، چه فرهنگی؛ احتمالات و واکنشها را، یعنی احتمال اینکه چه واکنشی نسبت به رفتار ما میشود، چقدر بهش ترتیب اثر میدهیم؟ چقدر ملامتها را جدی میگیریم؟ به واسطه ملامتها چقدر کارها را صرف نظر میکنیم؟ یا نه، تکلیف را میسنجیم، به ملامت کار نداریم، فقط به تکلیف عمل میکنیم؟ این میشود روحیه آن کسی که توکل دارد. اگر کسی این جوری است، از اولیا الهی است. در طرف درست تاریخ ایستاده. اگر کسی این جوری نیست، از اولیای شیطان است. در طرفی از تاریخ ایستاده که محکوم به زوال و نابودی و اضمحلال است. این یک جواب کلی بود که میشد عرض کرد.
**مهدی اسماعیلی:** بسیار عالی! سپاسگزارم از شما.
**سخنران:** خواهش میکنم. آرزوی سلام و عافیت حضرت عالی با ذکر یک صلوات همراه بفرمایید. ممنونم از همه عزیزانی که تحمل کردند و از شما بزرگواران که زحمت اداره جلسه را داشتید. دیگر دوستان حلال کنند هم تأخیر در شروع جلسه را، هم طول کشیدن جلسه را، هم احیاناً عدم پاسخگویی به سؤالات عزیزان، و پاسخگویی سؤالات درست عزیزان، و همه کمبودها و کسریها را به بزرگی خودشان ببخشند. و صلیالله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات جوان، پیشگام پیکار
جوان، پیشگام پیکار
جوان، پیشگام پیکار
در حال بارگذاری نظرات...