ضراب اصفهانی ، صلوات آسمانی

ضراب اصفهانی ، صلوات آسمانی

00:30:37
274

معرفی
* ضراب اصفهانی و روایت ملاقات با ولی‌عصر ارواحنافداه در دارالرضا مکه [03:22]

* گفت‌وگویی اسرارآمیز با خادم امام حسن عسکری علیه السلام ومأموریتی که از زمان تولد امام زمان ارواحنافداه آغاز شد [13:19]

*حکایت نذر مقام ابراهیم، معاوضه سکه‌های رضوی و درس امانت داری از امام عصر ارواحنا فداه [18:48]

* صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی، نسخه ای یادگاری از امام عصر ارواحنا فداه [23:01]

* معامله‌ای پرسود با امام زمان ارواحنافداه در عصر جمعه؛ ذکر صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی به ازای دعای خاص حضرت ولی‌عصر ارواحنافداه [26:25]
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد و آل محمد، و آلِهِ الطیبین الطاهرین، و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
پیشاپیش تبریک عرض می‌کنم میلاد امیرالمومنین علیه السلام را به شما برادران و خواهران عزیز در این مجتمع نازنینی که به نام مبارک امیرالمومنین علیه السلام است و ما هم سال‌هایی است که اینجا توفیق رفت و آمد داریم. الحمدلله، به یک معنا اگر قابل باشیم، ما هم مثل شما جزو خادمان این مجموعه محسوب می‌شویم. ان‌شاءالله.
من یک حدیثی را می‌خواستم بخوانم، ان‌شاءالله که برسم بخوانم، چون ساعت ۹ هم باید به جلسه بعدی برسم. این را یادگاری عرض بکنم و به نکته اضافی شاید دیگر نرسم. همین روایت را یادگاری بگویم که ان‌شاءالله استفاده‌مان بشود. با توجه به اینکه ایام نیمه شعبان هم نزدیک است؛ کمتر از چهل روز به نیمه شعبان مانده و دوستان هم دارند کم‌کم آماده می‌شوند، یعنی دوستان مجموعه برای خادمی در نیمه شعبان. این روایت را یادگاری داشته باشیم. گنج فراوان کتاب‌هایی واقعاً در معارف شیعه داریم که خیلی‌هایش به گوشمان نرسیده متاسفانه. خصوصاً مربوط به امامان آخِرِمان. رهبر عزیز انقلاب هم تازگی اشاره کردند؛ از امام جواد، امام هادی، امام عسکری متاسفانه اطلاعات چندانی بین مردم نیست. در مورد دوران غیبت صغرای امام زمان که دیگر باید گفت هیچی. تقریباً اطلاعاتمان نسبت به امام زمان و معارفی که از امام زمان بهمان رسیده، متاسفانه خیلی کم است.
یک روایتی را بخوانم، خیلی سریع ان‌شاءالله برسم در این بیست و خرده‌ای دقیقه، که کامل این روایت را عرض بکنم. مرحوم شیخ طوسی در کتاب شریف "الغیبه"، جلد ۱، صفحه ۷۳، نقل می‌کنند از شخصی به نام یعقوب بن یوسف ضراب قصانی. ایشان به نظرم احتمالاً قصانی، همان کاشانی خودمان باید باشد. معروف به ضراب اصفهانی، که حالا ما البته بیشتر اگر شنیده باشید به نام ابوالحسن ضراب اصفهانی، ایشان نامش مطرح است.
ایشان می‌گوید که من سال ۲۸۱ حج رفتم. اوایل غیبت می‌شود دیگر. امام زمان ۲۵۵ یا ۲۵۶ به دنیا آمدند. کمتر از ۳۰ سال بعد از تولد امام زمان می‌شود زمان غیبت صغرا. می‌گوید من رفتم حج، یک تعدادی هم از این همشهری‌های ما با من بودند. من دوست دارم متن عربی‌اش را بخوانم چون نکته دارد، ولی چون وقت کم است دیگر هی به متن عربی‌اش نگاه می‌کنم و ترجمه‌اش را می‌گویم.
"تعدادی هم از این همراهان من از اصفهان با من بودند که اینها شیعه نبودند، اهل سنت." ما رفتیم حج، رسیدیم به مکه. مکه که رسیدیم بعضی از این همراه‌های من رفتند یک خانه‌ای کرایه کردند. محله‌ای که آن محله وسط جایی بود، یک طرفش سوق‌اللیل بود؛ بازار شب، معروف به بازار شب. که آنجا خانه حضرت خدیجه سلام‌الله علیها بود، ولی آن زمانی که ما رفتیم، خانه حضرت خدیجه را به نام دارالرضا می‌شناختند؛ خانه امام رضا علیه السلام.
ما رفتیم آنجا و خانه را کرایه کردیم. یک پیرزن گندمگون گندم‌گون -گندمگون که می‌گویند سبزه منظور است، سبزه یعنی چهره سبز تیره- یک پیرزن سبزه‌ای آنجا بود که من ازش درخواست کردم که اینجا بمانیم. بعد ازش پرسیدم که چرا به اینجا می‌گویند دارالرضا علیه السلام؟ به این خانه؟ شما اینجا چیکار می‌کنی، چه نسبتی داری با اصحاب این خانه؟ گفتش که: "أنا مِن موالِیهِم"، من جزو علاقه‌مندان این خانواده‌ام و اینجا خانه امام رضا علیه السلام است. یعنی امام رضا علیه السلام در مدینه در خانه‌ای ساکن بودند که خانه حضرت خدیجه سلام‌الله علیها بوده. بعد امام رضا هم عملاً دیگر، بقیه معصومین خیلی آنجا ساکن نبودند. دیگر امام جواد، امام هادی، امام عسکری. دیگر امام جواد که بغداد بودند و امام هادی و امام عسکری هم که سامرا بودند. برای همین دیگر معروف بود به خانه امام رضا علیه السلام.
"کار اینجا خانه امام رضا علیه السلام است و من را و امام حسن عسکری گفتند که بیایم اینجا ساکن بشوم." من جزو خادم‌های امام حسن عسکری بودم که حضرت من را فرستادند مکه. آمدم اینجا، خانه امام رضا علیه السلام، که خانه پدری امام حسن عسکری است. اینجا ساکنم.
می‌گوید: این را که از این پیرزن شنیدم، خوشم آمد. چون این آقای ضراب اصفهانی شیعه بود. می‌گوید: خوشم آمد، دیدم این از خادم‌های امام حسن عسکری است و به آن رفقایم که باهام بودند که سنی بودند، چیزی نگفتم که اینجا خانه امام رضا است، این خادم امام حسن عسکری بود؛ پیش خودم نگه داشتم. می‌گوید: من می‌رفتم طواف و شب‌ها می‌آمدم کنار این دوست‌ها می‌خوابیدیم. یک رواقی را توی این ساختمان به ما داده بودند. معلوم می‌شود که خانه بزرگی بوده، یک بخشیش را، یک شبستانش را ما گرفته بودیم.
شب‌ها که می‌آمدیم در را قفل می‌کردیم. پشت در هم یک سنگ بزرگی می‌گذاشتیم که کسی رفت و آمد نکند. به هرحال وسایلمان آنجا بود، پولمان بود، امکاناتمان بود. بیرون هم می‌رفتیم و اینها یا شب‌ها که می‌خواستیم بخوابیم نگران بودیم که کسی نیاید، یک دزدی بهمان نزند. در را قفل می‌کردیم، یک سنگ بزرگ هم پشت در می‌گذاشتیم.
یک چند شب من می‌دیدم که با اینکه در قفل است و سنگ بزرگ پشت در است، چراغی انگار روشن می‌شود، یکهو وسط حیاط یک نور زیادی یکهو وسط حیاط می‌آید و همینجور می‌رود توی خانه و دیدم که در خودش باز می‌شود، ولی کسی از در تو نمی‌آید و کسی از ماها هم در را باز نمی‌کند و دیدم یک آقایی با این شمایل، با این چهره می‌آید توی خانه. "رأیتُ رَجلاً رَبْعَة". اینها را می‌خواهم عربی‌اش را بخوانم، قشنگ کیف کنیم. یک آقای چهارشانه‌ای را می‌دیدم که "أَسْمَر الی صُفرَة". چهره‌اش رنگش به رنگ زرد می‌زد؛ سبزه متمایل به ز سبزه روشن متمایل به زرد، و گوشت کمی هم توی صورتش بود، خیلی صورت تپلی نداشت. و جای سجده به پیشانی‌اش بود. "علیه قمیصان و إزار". دو تا پیراهن هم تنش بود، یعنی دو تا پیراهن رو ی هم، و یک عبای نازک هم روی اینها می‌پوشید. "و فی رِجلَیهِ نعلان طاقان". یک نعلینی هم به پا دارد، ولی جوراب پاش نیست. پای لختی دارد که نعلین به پاست، حالا دمپایی به قول ما، به پاست. که آخر داستان معلوم می‌شود این آقایی که توصیف کرد کی بودند. بله امام زمان "ارواحنا فداه".
آقا می‌آمد توی این خانه. ما نمی‌فهمیدیم ایشان کیست. از پله‌ها می‌زد بالا و می‌رفت یک اتاقی طبقه بالا. بالا هم فقط خبر داشتیم که این پیرزن طبقه بالا ساکن است. حالا لابد به هرحال چند تا اتاق داشته بالا. پیرزن هم به ما گفته بود که یک دختر خانمی طبقه بالاست، شماها حق ندارید بیایید بالا. به رفقاتم بگو که این پله‌ها بالا نیایند، بالا مال شما نیست. این پایین مثلاً به شما کرایه دادیم یک دختری بالاست.
می‌گوید که من می‌دیدم که این نور همینجور می‌آید و همونجور می‌رود، می‌گیرد بالا. هرجا هم که می‌رود چهره را من دیگر از یک جایی نمی‌توانستم ببینم، ولی این نور همه محیط را پر می‌کرد. انگار یک چراغ یکهو می‌آمد توی این خانه و می‌گرفت می‌رفت بالا. رفقای من هم این نور را دیده بودند. فهمیده بودند که یک آقایی می‌آید تو. با مزه است اینجایش. می‌گوید چون نمی‌دانستند که طبقه بالا یک دختر خانمی است، احتمالاً آن دختر که طبقه بالاست شیعه است، این آقا هم شیعه است. احتمالاً این آقایون آن خانم را صیغه کرده‌اند. اینها می‌گفتند این شیعه‌ها صیغه را حلال می‌دانند، درحالی‌که حرام است، کار زشتی است. سنی‌ها خب اهل سنت حرام می‌دانند. و این آقا احتمالاً می‌آید و می‌رود به این صیغه‌ای سر می‌زند. اینها بین خودشان این شکلی می‌گفتند. منم چیزی نمی‌گفتم، فقط اینها به هرحال پشت سر آن آقا این شکلی حرف می‌زدند.
منم نگاه می‌کردم این سنگ به این بزرگی که پشت در گذاشتیم تکان نمی‌خورد. در هم باز می‌شود، ایشان هم می‌آید تو. هیچ‌وقت نمی‌فهمیدم چه جور می‌شود که ایشان می‌آید و می‌رود و در هم شش قفله می‌کنیم، سنگ می‌گذاریم و اینها، ولی بازم ایشان می‌آید. و اینها را که دیدم "ضرب علی قلبی و وقعت فی قلبی فتنة." یکهو اوضاع قلبم آشفته شد که این آقا یعنی کیست که اینجور می‌آید توی خانه؟ خانه امام رضا علیه السلام است و این خانم هم خادم امام حسن عسکری بوده. این آقا هم که خیلی عجیب غریب می‌آید و می‌رود. یک فکرایی توی ذهنم افتاد که نکنه ایشان امام زمان است؟ اینجور توی خانه رفت و آمد دارد. خلاصه این افکار توی ذهنم افتاد.
سعی کردم که به این خانم نزدیکتر بشوم، به این پیرزن. بروم ته و توی ماجرا را درآورم. آمدم و گفتم که: خانم من خیلی دوست دارم یکم از شما چند تا سوال بپرسم، ولی رفیق‌هایی که با من هستند غریب‌اند، دوست ندارم که اینها جلوی اینها سوال کنم. یک وقتی اگه دیدید من پایین تنها بودم، اینها نبودند، یک گفتگویی من با شما داشته باشم که یکم می‌خواهم ببینم چه خبر است اینجا.
ایشان هم به من گفتش که: اتفاقاً منم می‌خواستم یک چیزایی بهت بگویم. جلو رفیقات نمی‌خواستم بگویم. منم یک حرفایی برای شما دارم که باید به شما بگویم. گفتم که: چی می‌خواهی بگوئی؟ خیلی جالب است. از اینجایش دیگر خیلی جالب است. این پیرزن شروع کرد به من گفت: "یقولُ لَکَ وَ لَم تَذکُر أحَداً". برگشت گفتش که می‌فرمایند به شما؛ می‌فرمایند که، می‌گوید نمی‌گوید کی می‌فرمایند. می‌گوید می‌فرمایند. کی؟ هیچی نگفت. گفت که می‌فرمایند که شما با رفقا و شریکات خیلی دهن به دهن نشو. وارد جر و بحث و دعوا و اینها، اینها به هرحال خیلی با شما خوب نیستند، همکیش تو نیستند، هم فضای اعتقادیشان با تو فرق می‌کند. دهن به دهن می‌کنی آسیب می‌بینی. سر به سر اینها نذار. اینها دشمن تو هستند باهات خوب نیستند. خیلی وارد دعوا و کتک‌کاری و اینها نشو. جر و بحث و اینها باهاشان نکن.
می‌گوید من یکهو توی ذهنم افتاد که همین‌هایی که توی این کاروان با من‌اند اینها را ایشان دارد می‌گوید. ولی خیلی روم نشد. هیبت این پیرزن من را گرفت. این هم این شکلی شروع کرد جمله را آوردن که "می‌فرمایند". من اصلاً جا خوردم. ولی به هرحال بهش گفتم که: کیا منظورتان است؟ "أی أصحابی؟" منظورتان کدام رفقای من است؟ که من خیالم به این بود که اینها که همراهم هستند. ایشان گفت: نه. آن رفقایی که توی شهرت باهات بودند، با همم یک سفری رفتید و توی سفر دعواتان شد و اینها رفتند زیر آب تو را زدند و تو از دستشان فرار کردی و مُخفی شدی و اینها. اینجور با اینها برخورد نکن. خیلی نرم و معمولی و به قول ما توی فضای تقیه و اینها با اینها برخورد کن. که من فهمیدم آنها را مدنظر ایشان است.
می‌گوید گفتم که: شما با امام رضا چه نسبتی داری؟ گفتش که: من خادم امام حسن عسکری بودم. این را که باز ازش پرسیدم و اینها، دلم گرمتر شد به اینکه در مورد امام زمان از ایشان سوال کنم. گفتم: "ببین حاج خانم من قسمت می‌دهم به خدا به من بگو ببینم "أَرأیتِهِ بِعَیناکِ"؟ تا حالا با چشم خودت شما ایشان را دیدی؟" امام زمان را دیگر. گفتم بروم یک کمی سریع‌تر با ایشان صحبت کنم. خیلی نکته اینجا دارد. این پیرزنی که در ارتباط بوده، تا آخر داستان ببینید چه شکلی در مورد امام زمان صحبت می‌کند. امام زمان در ارتباط باشد، جیغ و داد و هوا و اینها راه نمی‌اندازد. در ارتباط بودم! اینجور سربسته و با نعل بارون و اینها در مورد امام زمان حرف می‌زند. اینها سر نگه می‌داشتند، جان امام زمان را محافظت می‌کردند. و کسی می‌تواند ارتباط داشته باشد که اینجور سِرنگه‌دار باشد. این پیرزن هم ویژگیش این است.
چه شکلی می‌پیچاند این بنده خدا؟ "حاج خانم قسمت می‌دهم به خدا بگو ببینم شما امام زمان را دیدی؟" گفت: نه با چشمم ندیدمش. نه دیدمش نه ندیده‌ام. "لَم أَرَهُ." عبارت عربی‌اش را می‌خواهم توضیح بدهم. توی عربی یک "لَم" داریم یک "لَمّا" داریم. "لَم أَرَهُ" یعنی ندیدمش. "لَمّا أَرَهُ" یعنی تا به حال ندیدمش. گفت: "من ندیدمش." کی منظورش بود؟ وقت تولد امام زمان. گفت: من وقتی که از خانه امام عسکری زدم بیرون، خواهرم باردار بود. خب چون کنیز امام عسکری بود، نرجس خاتون، کنیز امام عسکری بودند. از نرجس خاتون تعبیر به چی کرد؟ "خواهرم". ببین چقدر همش تو لفافه و کلمات مبهم! و خواهرم باردار بود. "من به چشمم ندیدم ایشان را ولی امام حسن عسکری به من بشارت دادند که آخر عمرم می‌بینم ایشان را." فنی جواب می‌دهد. حالا آخر عمرش است دیگر، در ارتباط با امام زمان. "آخر عمرت می‌بینی و به من گفتند که همونطور که کنیز من و خادم من بودی همون نسبتی که با من تو خونه من داشتی نسبت به مهدی هم همینطور خواهی شد در آینده." این پیرزن این شکلی جواب داد.
"و من هم الان از مصر پا شدم آمدم اینجا و یک نامه‌ای بهم دادند با یک پولی فرستادند بیایم مکه. امام زمان من را فرستادند. یک پولی هم دادند دست یک آقایی که اهل خراسان عربی هم خوب بلد نیست حرف بزند. قرار شده که ایشان بیاورد آن پول را تحویل من بدهد. حج امسال آن سی دینار است. قرار شده که ایشان بیاید به من بدهد."
می‌گوید این حرف‌ها را که دیدم پیرزنه دارد می‌زند، دیگر قشنگ مطمئن شدم که این آقایی که توی خانه می‌آید و می‌رود ایشان خود امام زمان است. خیالم جمع شد.
می‌گوید من هم برگشتم گفتم که: "ببین من ده درهم،" خیلی قشنگ. اینها را داشته باشین یادگاری. مخصوصاً چون رفته و به امام در جوار امام رضا علیه السلام خوانده بشود که یک مزه مضاعفی هم داشته باشد. اولاً خانه، خانه امام رضا بود که ایشان رفت و آمد داشت. اینجا هم یک قضیه باز در مورد امام رضا علیه السلام. اهل ایران بود دیگر. ضراب اصفهانی. اصفهانی بود، اهل ایران بود.
می‌گوید گفتم که: "ببین حاج خانم من ۱۰ درهم پول درهم صحیح با خودم آوردم. شش تایش درهم مال خراسان که به ضرب امام رضا علیه السلام بوده." زمان امام رضا اینجا سکه زدند به نام حضرت دیگر. سکه‌هایی که به نام امام، قدیمی هم می‌شود دیگر. سکه‌های قدیمی زمان امام رضا علیه السلام. تا زمان امام زمان آن سال شاید بشود گفت تقریباً صد سال گذشته. از آن سکه‌هایی که به نام امام رضا توی خراسان زدند. درهم دارم، ده تا درهم آوردم. نذر کرده بودم اینها را بندازم توی مقام ابراهیم، مکه پشت کعبه، مقام ابراهیم. ولی به دلم افتاد بدهم به بچه‌های حضرت زهرا سلام‌الله علیها. حالا این هم هی می‌خواهد از زیر زبان این پیرزن حرف بکشد. آن هم پا نمی‌دهد. این هم از راه‌های مختلف وارد می‌شود. بزند به دست یکی از فرزندان حضرت زهرا. خب فرزند حضرت زهرا اینجا الان منظور کیست؟ امام زمان.
گفتم که: "این پول من به شما می‌دهم." نگفتم که می‌خواستم بندازم توی مقام ابراهیم. گفتم که من تصمیم گرفتم که آن را، توی دلم گفتم که اینهایی که مال مقام ابراهیم بود، به فرزندان حضرت زهرا، به شما می‌دهم. شما منتقل کن به یکی از فرزندان حضرت زهرا سلام‌الله علیها.
می‌گوید که این را دادم به ایشان و با خودم گفتم که می‌برد می‌دهد به امام زمان دیگر. این هم فرزند حضرت زهرا سلام‌الله علیها است. این درهم را گرفت و طبقه بالا رفت. یک ساعت بعد برگشت به من گفت که: "می‌فرمایند" -اینجوری نه امام زمان می‌فهمد نه آقا!- "می‌فرمایند، می‌فرمایند که این حق ما تویش نیست." شما همان نذری که کردی، نیتی که داری، همون را انجام بده. شما نذر کردی که بندازی مقام ابراهیم. حالا بعضی‌ها به خاطر امام حسین نذرشان را هم می‌شکنند و اینها. سر جایش است، فلان جا باید بدهی، فلان خیریه. دیگر حق نداری ببری حسینیه بدهی.
می‌گوید: "می‌فرمایند که شما این را نذر کردی بندازی توی مقام ابراهیم. ببر بینداز. ولی قشنگ چون شش تایش سکه رضوی است، فرمودند که ما حاضریم این شش تا سکه را با شش تا سکه دیگر تعویض کنیم. این شش تا را به ما بده ما شش تا سکه دیگر بهت می‌دهیم." آنها را بینداز. سکه‌هایی که مربوط به امام رضا بود، امام زمان انگار یادگاری برداشتند. بینداز همون مقام ابراهیم.
می‌گوید گفتم: "من یک نامه از امام زمان دارم که حضرت فرستاده بودند برای قاسم بن علا که وکیل امام زمان بود در آذربایجان. کسی را شما سراغ داری که نسخه خطی امام زمان را بشناسد، ببری به حضرت؟ یعنی بهش نشان بدهی یا نه؟ می‌خواهم حضرت بگیرد دیگر! آقا نشان بدهی به من بگوید که این نسخه دست خط امام زمان هست یا نه؟ کسی هستش؟" "من خودم بلدم." به من بده. چقدر حرفه‌ای بوده این پیرزنه. من عاشق این پیرزنه شدم توی این داستان. خدا رحمتش کند. بعید نیست خانم‌ها جنس عجیب غریبی هستند. کلاً به هرچی که اهل کتمان و راز نگهداری باشند، بیشتر همین چیزها نصیبشان می‌شود.
گفتم که "کسی را سراغ داری؟" گفتش که: "آره، آره، بده من خودم می‌شناسم. من خودم نسخه را می‌شناسم. به من نشان بده." می‌گوید بهش دادم. گفت: "الان من اینجا چشمم نمی‌بیند، نور خوب نیست. بگذار بروم بالا زیر نور نگاه کنم بعد بهت می‌گویم این دست خط خود امام زمان هست یا نیست." می‌گوید رفت بالا و آمد پایین و گفت: "آره، نه. این دست خط امام زمان است و توی این نامه هم یک بشارتی است که توی بقیه نامه‌ها نبوده." حالا آنجا هم اشاره نمی‌شود که توی این نامه چی بود. توی روایت دیگری آن نامه به قاسم بن علا را خواند.
بعد این پیرزن گفت. رسیدیم اصل داستان. ۵ دقیقه هم وقتم مانده. پیرزن گفتش که: "می‌فرمایند که شما وقتی می‌خواهی صلوات بفرستی، چه شکلی صلوات می‌فرستی؟" ما ایرانی‌ها صلوات می‌فرستیم، ارزان‌ترین صلوات در طول تاریخ است دیگر، ساده و مختصر. این بنده خدا آقای ضراب اصفهانی می‌گوید من گفتم: "این شکلی صلوات می‌فرستم." حالا من کاملش را می‌خوانم. شما توی دلتان بعدش صلوات خودتان را از همین صلوات معمولی بفرستید.
می‌گوید پیرزن به من گفت: "می‌فرمایند که شما چه شکلی صلوات می‌فرستی؟" گفتم این شکلی صلوات می‌فرستم: "می‌گویم که اللهم صل علی محمد و آل محمد و بارک علی محمد و آل محمد کما افضل ما صلیت و بارکت و تمت علی ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید." قدیمی‌ها این شکلی صلوات می‌فرستادند. بعضی بزرگان این شکلی صلوات می‌فرستادند. تازه این آقای ضراب همچین صلوات طولانی فرستاد. پیرزن گفتش که: "نه، این خیلی صلوات کاملی نبود. شما باید صلوات کاملی بفرستی که تک‌تک اهل بیت را اسم بیاوری و به تک‌تکشان یک صلوات جدا بفرستی."
می‌گوید که گفتم: "باشه." می‌گوید فردا که شد، یک دفترچه‌ای این پیرزن به من داد. گفتش که: "می‌فرمایند که هروقت خواستی شما صلوات بر پیغمبر و اهل بیت بفرستی این شکلی صلوات." که می‌گوید من آن را گرفتم و بر اساس همان هم دیگر عمل کردم و همیشه صلوات که می‌خواستم بفرستم بر اساس همان دفترچه.
که این دفترچه کدام صلوات است؟ آقا، صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی توی مفاتیح، اعمال روز جمعه، صلوات استثنایی و فوق‌العاده‌ای است. حالا روایت را تمامش کنم. یک نکته هم در مورد این صلوات ضراب بگویم و دیگر برویم، وقتمان گذشت.
می‌گوید آقا این قضیه گذشت و من دیدم که این آقا همینجور می‌آمد و می‌رفت و بعد اصلاً کم‌کم شستم خبردار شد که یک جماعتی اصلاً کاروان‌های مختلف می‌آیند، به این پیرزن نامه، جواب می‌گیرند، سوال می‌پرسند، او داستان‌ها دارد. این پیرزن. فهمیدم بابا! این باب ارتباط با امام زمان است. اینجا هم خانه امام زمان است.
یک خانه امام رضا علیه السلام را پیدا کنیم توی مکه، بست بنشینیم، شب‌ها ببینیم کی می‌آید رفت و آمد می‌کند. خانه حضرت است دیگر. حالا خانه امام رضا در مکه که امام زمان این شکلی رفت و آمد دارند. حرم امام رضا چطور؟ رفت و آمد دارند. نکته فنی قضیه: شب پا نشو برو مکه بست بنشین خانه امام رضا. شما همین جا برو بست بنشین. اصلاً بست هم نمی‌خواهد بنشینی، شما خوب باشین ما خودمان می‌آییم.
ابوالحسن ضراب! این شد این صلوات فوق‌العاده که می‌گوید من این دفترچه را که از خود امام زمان به ایشان رسید، دیگر همراه داشتم و عجایبی در مورد برکات این صلوات گفته شده. مقید بودند.
سید بن طاووس می‌فرماید: "عصر جمعه، اعمال جمعه را اگه انجام ندادی، دیگر این یک دونه را نگذار از دستت فوت بشود، صلوات ضراب را دیگر حتماً انجام بده. لااقل انجام بده."
فرهنگ کنیم. شما الحمدلله مجموعه‌تان موفق است. سؤال هم می‌کنند دوستان از ما آقا کار فرهنگی چیکار کنیم؟ شما امسال نیمه شعبان این فرهنگ صلوات ضراب اصفهانی را باب کنید. توی تلویزیون ان‌شاءالله باب بشود، توی جلساتتان باب بشود. عصر جمعه اگر می‌شود، اگه برنامه‌ای دارید، این صلوات را بخوانید. عصر جمعه دعا مستجاب است. صلوات عجیب غریبی است. بخش عمده‌اش هم دعاهای خاصه برای امام زمان است.
وقت نشد. خیلی دوست داشتم. من می‌خواستم نیم ساعت اول روایت را توضیح بدهم، نیم ساعت هم صلوات ابوالحسن را توضیح بدهم که دیگر نیم ساعتمان کلاً تمام شد. می‌خواستم متنش را بگویم که توی متن این صلوات چه دعاهایی برای امام زمان دارد. و بزرگان فرمودند که شما این صلوات را که بفرستی، این نکته یادگاری ارزان تمام نوش جونتان. این مطلب چقدر فوق‌العاده است.
بعضی بزرگان فرمودند که این صلوات را که بفرستین، بعدش امام زمان برای شما یک دعای خاص می‌کند. بالاتر از این چی؟ رهبری، رهبر معظم انقلاب نامه بده که: "آقا من را امشب سحر با اسم خودم دعا کن." یک پیام بیاید مثلاً از دفتر رهبری که "آقا دیشب شما را با نام دعا کرد." شما هر وقت صلوات ضراب را بخوانی، امام زمان برایت با توجه، با نام، دعای ویژه می‌کند. اگه بشود مُقیّد بشویم در طول روز یک بار لااقل این صلوات را بفرستیم.
برویم حرم، می‌رویم بالا سر امام رضا، دعا مستجاب است. در نماز جعفر، در روایت داریم توی کل نماز جعفر طیار، توی کل نماز، توی این ۴ رکعت، "الدعاء فیها مستجاب." توی این چهار رکعت دعا مستجاب است. مثل زیر قبه امام حسین می‌ماند نماز جعفر طیار، که دعا کنیم مستجاب است. حالا خوش به حال اونی که نماز جعفر طیار می‌خواند، بالا سر امام رضا، توی قنوتش هم که دعا مستجاب است، صلوات ضراب اصفهانی می‌خواند. این دیگر آقا نانش در روغن است، خوش به حال او. توجه خاص در بهترین وقت به امام زمان. حضرت هم که شرمنده کسی نمی‌مانند، ایشان هم یک توجه خاصی ان‌شاءالله می‌کنند.
و یک کتاب اصلاً داریم "مکیال الفوائد." این آقا، اونی که یادم است، صد تا فایده گفته در مورد دعا برای امام زمان. صد تا خاصیت دعای کوچولو "اللهم عجل لولیک الفرج." خب امثال من تنبل اند و تازه نمی‌گوییم، اگه لطف کنید در شبانه‌روز یک بار بگوییم. چه آثار عجیب غریبی دارد! چه برسد به صلوات ضراب که هم صلوات هم صلوات برای تک‌تک اهل بیت به طور خاص است، هم دعا برای امام زمان به طور خاص. این همه برکت و فضیلت! ازش غافل نشویم ان‌شاءالله. خدا توفیق بده شبانه‌روزی یک بار لااقل این صلوات را بخوانیم. این فرهنگ بشود بین شما عزیزانی که خادم این مجموعه هستین. شماها که انجام بدهید، بقیه هم پشت بند شما انجام می‌دهند ان‌شاءالله.
قرارمان از این جلسه با همدیگر در شبانه‌روز لااقل یک بار صلوات ضراب. نشد اول که شبانه‌روز. نشد، جمعه‌ها لااقل عصر جمعه این صلوات از دستمان نره. ان‌شاءالله که مورد عنایت و توجهات خاص امام زمان باشیم. دیگر وقتمان هم گذشت، نشد بیشتر از این خدمتتان باشیم. ببخشید.
ان‌شاءالله که این نیمه شعبان آخرین نیمه شعبان غیبت امام زمان "ارواحنا فداه" باشد و ان‌شاءالله که در این دارالرضا، در این حرم امام رضا علیه السلام ملاقات جمال دلبَرش نصیب ما هم بشود. مث ضراب اصفهانی، اگه نشد لااقل مثل ضراب، لااقل نور امام زمان را ببینیم. ان‌شاءالله که مشمول دعاهای خاص و خالص امام زمان در سحرها باشیم. همگی به برکت صلوات بر محمد و آل محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات ضراب اصفهانی ، صلوات آسمانی

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00