*دوران امام هادی علیهالسلام؛ شکلگیری هویت
جمعی شیعه در محور زیارت[1:45]
*مسیر تکامل جامعه اسلامی در رحم تاریخ؛ از نطفه تا بلوغ[4:34]
*سفر امام رضا علیهالسلام و دمیدن روح امامت در نیشابور[7:50]
*دوران امام هادی علیهالسلام ، آغاز استقلال امت و خوداتکایی در مسیر بلوغ اجتماعی[10:10]
*از مدیریت امام تا مدیریت بر امام، شیعهای که باید امام خود را به حاکمیت برساند.[12:11]
*زیارت اهلبیت علیهمالسلام؛ تجلیگاه هویت و پایگاه تمدنسازی شیعه[13:15]
*مشهدالرضا؛ نقطه تلاقی فرهنگهای متنوع شیعی و محوری برای ایجاد امت واحده[15:12]
*نقش امام در تألیف قلوب و همگرایی دلها [18:18]
*گریه بر حسین علیهالسلام؛ حقیقتی قدسی که به جانها حیات میبخشد.[22:05]
*از امام سجاد علیهالسلام تا امام هادی علیهالسلام؛ آغاز دوران طلایی اسلام با محوریت عشق و زیارت[24:42]
*قطع سدره توسط هارون؛ تحولی که شور زیارت را بیشتر کرد[25:50]
*دفاع از حرم؛ از دوران متوکل تا سفیانی و احیای هویت شیعی در جهان امروز[26:50]
*سپاه قدس و دفاع از حرمها؛ با ساخت صحنهای نورانی و مبارزه در عرصه جهانی[30:00]
*"لا يَأْتى عَلَيْها إلّا رِضاكُمْ "؛ از رضای معصومین علیهمالسلام تا رسیدن به رحمت الهی[32:38]
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَيِّدِنَا وَ نَبِينَا أَبُو الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَی مُحَمَّدٍ. (صل علی محمد و آل محمد) وَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ مِنَ الْآنَ إِلَی قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ. رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ يَسِّرْ لِی أَمْرِی وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِّسَانِی يَفْقَهُوا قَوْلِی.
هدیه به محضر منور و مطهر امام هادی علیه السلام صلواتی هدیه بفرمایید: (اللهم صل علی محمد و آل محمد).
روز شهادت امام هادی علیه السلام است. با توجه به اینکه حالا در فضای تشکیلات و مجموعهی همکاری با رفقا هستیم، مطالب متناسب با فضایی که هستیم، انشاءالله نکاتی را عرض خواهیم کرد. بر اساس فرمایشات امام هادی علیه السلام در مورد تشکیلات، به ذهنم میرسد که در بین ائمه، امام تشکیلاتیترین زمان دوران اهل بیت، دوران امام هادی علیه السلام بوده و یک مقولهی درخورِ تأمل و مطالعه است؛ تشکیلات و امام هادی علیه السلام. نحوه مدیریت امام هادی علیه السلام، مجموعهها و هستههایی که شکل گرفته، حضرت راه میاندازند، ساماندهی میکنند، حرکت میدهند. این خیلی درخورِ مطالعه است.
خوب، ما در قم هستهای داریم؛ در ری، همینطور؛ در شمال، حالا گرگان که امام عسکری خودشان حضور پیدا میکنند تو جلسهی این اصحاب گرگان؛ در کوفه، در مدینه، در بغداد، همینطور مناطق دیگری هستههایی شکل گرفته. خصوصاً هستههایی که در ایران است، هستههای خیلی مهمی است. مقالاتی هم نوشته شده، متعدد. وقتی من نگاه میکردم، از حجم مقالات تعجب کردم. مثلاً رابطهی امام هادی با قمیها، با اهل ری، و همینطور نحوه مدیریت حضرت. کاری که انجام میدادند، خیلی درخورِ توجه است. کلمات امام هادی هم تو این زمینه درخورِ توجه است. سبک مدیریت فرهنگی امام هادی هم درخورِ توجه است. مثلاً خود مقولهی زیارت که خیلی جدی میشود در دوران امام هادی علیه السلام، به یکی از ارکان سبک زندگی مؤمنانه میشود، هویت جمعی میدهد به شیعه؛ تا جایی که یک عنصر براندازانه میشود در زمان متوکل و متوکل میبیند که شیعه با همین یه دونه عنصر زیارت، قدرت این را دارد پیدا میکند که براندازی حکومت کند.
خیلی چیز عجیبی است؛ یعنی اینها خیلی جای مطالعه دارد، خیلی جای فکر دارد. شوخی نیست آقا اینها. توی فضای کار سیاسی و تمدنی که اهل بیت کردند، یکشبه اینها حاصل نمیشود، یکروزه حاصل نمیشود. این نیستش که یهو مثلاً امام هادی دیدند فضا، فضای زیارت است. نه آقا، کلی از اول، از زمان پیغمبر، امیرالمؤمنین، یه فونداسیونی شکل گرفته، ارکانی چیده شده. قدم به قدم این ساختمان بالا آمده، رسیده به این نقطه. اگر بخواهیم تشبیه بکنیم که به نظرم خیلی این تشبیه جای فکر و مطالعه دارد، جامعه اسلامی شبیه یک جنین است که مراحلی را طی میکند؛ از آن وقت انعقاد نطفه. حالا این انعقاد نطفه جامعه اسلامی را یا باید مبعث بدانیم، یا به یک معنا هجرت پیامبر بدانیم، یا به یک معنا غدیر بدانیم؛ «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ». این آرام آرام شروع میکند به رشد؛ مراتب رشدی که این پیکره دارد بر اساسش رشد میکند، شبیه به این جنینی که «مُضْغَةٍ» و «عَلَقَةٍ» و اینهاست و مراحلی را طی میکند.
به نظرم این موضوع خیلی جای تأمل دارد. حالا بعضی رفقا هم، الحمدلله، تو این حوزه کار کردهاند؛ بحث شباهت جامعه با فرد. آقای دکتر خانی، برادر عزیزمان که حالا توی دفتر قم هم جلساتی دارند، جلسات قابل استفادهای هم هست و من خودم قبلاً این بحثهایشان را مقدارش را شنیده بودم، خیلی استفاده کردم. روزهای در هفته میآید دفتر قم، بحث را دارد ضبط میکند ایشان؛ هیئت علمی دانشگاه امام صادق، بسیار جوان خوشفکر و باسواد و انشاءالله آیندهدار. تو این حوزه به صورت خاص کار کرده بر اساس نگاه صدرا توی حوزه انسانشناسی. این را تطبیق داده با جامعه، روح در جامعه، و مراحل تکوین جامعه. این هم به نظرم مقولهای است که حالا یه بخشیش بحثهای حکمی دارد، یه بخشیش هم بحثهای تاریخی دارد که تاریخ اسلام را این شکلی آدم مرور بکند و بفهمد هر کدام از معصومین کدام موقف شکل دادن این پیکره را به عهده داشتند؛ این مضغه و علقه و مرحلهای که حالا استخوان شکل میگیرد و بر این استخوان گوشت میروید. و خب، مثلاً زمانهی امام صادق علیه السلام میشود گفت زمانهای است که این پیکر شکل گرفته، پیکر این جامعه.
حالا دیگر زمانی که بر آن روح دمیده بشود که این روح، روح ولایت و امامت است، این روحی که دارد دمیده میشود، از زمان موسی بن جعفر، به خصوص از زمان امام رضا علیه السلام، کاملاً محسوس است که فضا رفته دیگر به سمت امامت. تا قبلش اینطور فضا، فضای اسلام، فضای ارکان اصلی اسلام، مسلمانی است. خیلی اهل بیت روایت چندان خصوصاً تو فضای عمومی در مورد امام، معرفی امام، دعوت به امام ما نمیبینیم، حتی زمان امام باقر علیه السلام. چرا، به اصحاب در معرفی امام چیزهایی میگویند ولی دعوت عمومی، بسط یک فرهنگ و گفتمان عمومی نسبت به امامت تو جامعه دیده نمیشود. از زمان موسی بن جعفر، که آن هم خیلی محدود، به زمان امام رضا علیه السلام که میرسد، اوج میگیرد. خصوصاً که حماقت دشمن رسماً یک تریبون عمومی، تو یک مسافت طولانی، به امام رضا علیه السلام داده شد. یک مسافت طولانی را حضرت طی میکند، شهر به شهر. مردم هم از سر علاقه به پیغمبر، برای دیدن فرزند پیغمبر میآیند. رادیکالترین نقاط اهل سنت، حضرت طرح مسئله امامت میکنند. توحید را هم که میگوید، از امامت میگوید؛ همان جملهی معروف امام رضا در نیشابور. خب، ما این را کمتر میبینیم. همین عبارت را هم هیچ وقت به شرطها و شروطهایش را نمیگفتند. بقیه اهل بیت میگفتند: «کلمة لا اله الا الله حصنی»، ولی آخرش را نمیگفتند برای اینکه امت هنوز این ظرفیت را ندارد که روح دمیده بشود.
اینها مهم است. حالا وقت دمیده شدن این روح را احساس میکنم، زمان اوجگیری این روح و به حرکت افتادن این پیکر و تولد این پیکر؛ یعنی جامعه اسلامی، خصوصاً جامعه شیعی، متولد میشود. خب، متولد که میشود، یه حالت استقلال پیدا میکند. فصیل میگویند دیگر به بچهای که از مادر جدا میشود و «فَصِیلَتِهِ التی تُؤْويهِ» (و فصيلتِه التي تؤويه)، فصیل فاصله میگیرد، جدا میشود. این فاصلهای که دارد شکل میگیرد، از یه جهت خطر است و تهدید است، از یه جهت فرصت است و علامت شکوفایی این مردم است، این ملت، این امت. دوران امام هادی علیه السلام دوران شکلگیری این فاصله است، در واقع امت «فصیل» شده اینجا. خب، از این جهت خطر است؛ فاصله افتاده، مردم از امام محروم شدهاند. از یه جهت هم حکایت از این دارد که این بچه به دنیا آمده، از این رحم جداست. تو آن رحم شکل گرفت تا به حال، او مراقبتهای داخل رحم را داشت، الان هم نیاز به مراقبت دارد، ولی مراقبتهای بیرون از رحم، به عنوان یک فرزندی که متولد شده، «فَصیله» شده.
و این مراقبتهای بیرون از رحم، بخش عمدهاش به شکلگیری سازوکار ارتباطی مؤمنین با همدیگر است که این خیلی نکتهی مهم و فوقالعادهای است. از این به بعد اینها باید خودشان، خودشان را حفظ بکنند. البته امام هم ناظر، مربی، همهکارهی تربیت اینها، امام است؛ ولی در بستر بیرون از این رحم. این هویت جمعی اینها هرچقدر که به هم، این پیکره جمعیشان متصل باشد، «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ» را هر چه بهتر بفهمند و تن بدهند، حقوق همدیگر را هر چه بیشتر درک بکنند، هر چه اتصالشان به همدیگر تقویت بشود، زمینهی ارتباطیشان با امام بیشتر میشود. و الان به بعدش دیگر با اینهاست. اینها باید حاکمیت امام را رقم بزنند. تا به حال امام اینها را اداره میکرد، حالا اینها باید در واقع آن حیثیت حکومتی امام را اداره کنند. یه نسبتی «كَأَنَّهُ» بین والد و ولد هست که علامهای اشارهای دارد تو المیزان که پدر و مادر متولد میکنند بچه رو، به یه سنی میرسانند. از یه سنی به بعد دیگر بچه باید عهدهدار امور پدر و مادر بشود. «کَانَّهُ» این شکلی است.
حالا دیگر این جامعه شیعی به نقطهای باید برسد که او اداره کند. حالا دیگر امام در غیبت او. او باید امام را بیاورد. تا به حال امامی جامعه را میآورد. تا به حال امام این جامعه را شکل میداد. حالا این جامعه است که باید امامت امام را تو عرصهی جامعه شکل بدهد. با چی شکل میگیرد؟ با تشکیلات. تشکیلات نه یعنی یک سری قوانین خشک و دستوری و آمرانه تو یک مجموعه که افراد موظف باشند، ملزم باشند تکالیفی را انجام بدهند. حالا اهرمهایی هم اینجا بیاید به کمک - چه اهرمهای قهری، چه اهرمهای عاطفی حتی - ولی اهرمهای بیرونی که این مجموعه را دور هم شکل میدهد، نه. یه فکر است، یه فرهنگ است، یه ادراک ضرورت است، یه هویت جمعی است، یه عشق است، یه اتصال است. کینهها رو دور هم جمع میکند از جنس آن چیزی که در زیارت رقم میخورد.
اینجاست که یه نقش خاصی در زیارت در دوران امام هادی علیه السلام دیده میشود. جمع شدن دور امام، جمع شدن عاشقانه، جمع شدن مسئولانه. این جمع شدن اگر قوی باشد، محکم باشد، مستحکم باشد، ظرفیت این را دارد که آن امام را بر اینها حاکم کند. خیلی نکته عجیبی است. اگر روی مسئله فکر بشود، ما تو بستر زیارت محک میخوریم. ظرفیت و آمادگیمان برای تحقق ولایت ولیاللهِ امروز که خصوصاً این را بهتر از هر روزی میفهمد، خصوصاً تو داستان زیارت اربعین. اصلاً هویت شیعی ما الان گره خورده به زیارت اربعین. الان اوضاع یه جوری است که ما احساس میکنیم بدون زیارت اربعین اصلاً دیگر شیعهای نیستیم. اینجوری شده. حالا هم زیارت اربعین، هم زیارت کربلا، اصلاً زیارت اهل بیت، واقعاً این هویت اینجا شکل گرفته.
ما اگر صاحب حوزه علمیه شدیم، نمیشد وسط بیابون حوزه علمیه زد. این باید دور یه امام، دور یه معصوم باید شکل میگرفته. تو نجف باید تو بستر زیارت است که حتی شما صاحب حوزه میشوید، صاحب پایگاه فکری و اعتقادی و فرهنگی میشوید. خیلی عجیب است. امام هادی این را بسط میدهند. طرف پا شده از ری آمده کربلا. حضرت میفرماید: «برو عبدالعظیم را زیارت کن». یعنی این پایگاه را منحصر نکنید به کربلا. هستههایی که دارید؛ یعنی آن ظرفیتهایی که دارید برای شکلگیری، هست تو فرهنگ زیارت، غافل نشوید. شما دور حضرت عبدالعظیم جمع بشوید، دور مزار او، از این هسته استفاده بکنید، از این ظرفیت زیارت استفاده بکنیم. با این نگاه شما ببینید این ظرفیتی که ما داریم در مشهد، چه ظرفیتی! چه ظرفیت جهانی است که در واقع ایران هم هر چه دارد، از همین ظرفیت زیارت امام رضا و ظرفیت حرم دارد. حضرت آقا فرمودند: «ایران، ایرانِ امام رضاست». یعنی ما بدون امام رضا و حرم، نه فقط آن جنبه معنوی و قدسی. خب، آنی که سایهی لطف همه اهل بیت بر سر ما هست، از همه بیشتر امام حسین. مردم شدت اتصالشان به امام حسین به مراتب از امام رضا شاید وسیعتر باشد یا حتی به خود امیرالمؤمنین. یعنی آن بحث روح قدسی نیست. خود آن فضای شکلگیری آن روابط، هویت پیرامون یک حرم که این میشود هسته، یک هویت جمعی به شما میدهد، آن هویت یک مجموعه به شما میدهد.
خیلی عجیب است. گروه میدهد، «فِئَه» میدهد، تشکیلات میدهد. مجموعهای از افراد دور هم جمع میشوند با افکار مختلف، با فرهنگهای مختلف. شما کجا مثلاً توان این را دارید که پاکستانی را کنار هندیاش، کنار ترک آذربایجانیاش، کنار ترک، کنار افغانستانی، کنار بحرینی، کویتی، عراقی، ایرانی؛ ایرانیِ کرد، ترک، لر، بلوچ، آمریکا، اروپا، همه را یه جا جمع بکنید و همه یک هویت مشترک داشته باشند و بر اساس آن هویت مشترک نقشی احساس بکنند و در قبال همدیگر آن نقش را فعال بکنند. این خیلی مهم است. اینها شوخی نیست آقا. یه چیزی میگوییم. کجای دنیا این ظرفیت را داده؟ شما همین نقاط افتراقی را وقتی نگاه بکنید، خصوصاً با کاری که شیطان میکند که میآید همیشه این نقاط افتراق را فعال میکند، این اصلاً جمع شدن دو نفر آدم با همدیگر مثل معجزه است.
بنده خیلی گفتم، گاهی خیلی وقت است به این مسئله فکر میکنم که آقا شما ببینید مثلاً یه آقایی سی سال برای خودش زندگی کرده، مجرد بوده، مرد است، با یه فکری، با یه فرهنگی، میآید با یه خانم ازدواج میکند که این بیست و هشت سال برای خودش زندگی کرده، با یه فکری، با یه فرهنگی. او با زمختی مردانه، این با لطافتهای زنانه. او یه درسی خوانده، این یه... این تو یه خانواده، او تو یه خانواده. این یه شهر، او یه شهر. خیلی چیز عجیبی است اینکه: «وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا». واقعاً جز یعنی از کسی جز خدای متعال همچین چیزی برنمیآید. این روال طبیعی عادی زندگی نیست که فکر همینجوری همچین چیزهایی رقم میخورد. این یه چیزی است که یکم فکر کنی میفهمی یه دستی از ماورا باید باشد، از یه جای دیگری دارد رقم میخورد این زوجیت، این ارتباط.
آنجا هم تو آیات دیگر فرمود که این تألیف قلوبی که شما با همدیگر دارید، کاری که من کردم، او بود که: «أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ». بعد فرمود توی پیغمبر هم: «لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا» (لو انفقتم ما فی الارض جمیعاً) هر چه اگر رو زمین بود انفاق میکردی، نه به هر کی یه دونه خودرو دنا میدادی، فرض بفرمایید که مثلاً یه تیکه زمین میدادی، به هر کسی مثلاً نیمکیلو طلا میدادی، کل زمین را میدادی به اینها، باز هم نمیتوانستی بین اینها تألیف قلوب کنی. تألیف قلوب کار من است. دل را به دل وصل کردن و جوش دادن کار من است. و نمیشود دل را به دل جوش داد مگر به واسطهی امامی. بحثهای مفصل هم روایی دارد، هم بحثهای حکمی دارد. چون امام جان هستی است. حالا بحث حکمیاش این است: شما نمیتوانی بین اعضای بدن اتصال و ارتباطی برقرار کنی، مگر اینکه به واسطهی ارتباط اینها با نفس. نفس است که بین اینها ارتباط برقرار میکند. نفسی که اتصال اینها به همدیگر است. دست و پا هیچ وقت با همدیگر هماهنگ، توی پا دارد دست کار خودش را میکند، دست یه جنس است، پا یه جنس. ولی اینکه شما همزمان یه دری را مثلاً میخواهی نگهداری، هم دستت را میگذاری، هم پایت را میگذاری. کی این دست و پا را با همدیگر هماهنگ کرد؟ تو یه جهت همه ظرفیت دست را آورد پشت در، همه ظرفیت پا را هم آورد پشت در. این دو تا کنار هم وایسادند برای یک هدف. نفس است. غیر نفس کسی نمیتواند کار بکند. چیزی نیست اصلاً. چیز اصلاً حیاتی نیست در اینها. خودش هم زنده نیست به غیر نفس، چه برسد به اینکه این هماهنگ با پا باشد.
حتی بین خود انگشتهای یه دست، شما همه عالم را جمع بکنی، خرج بکنی، بین دو تا انگشت نمیتوانی ارتباط و اتصال که این به آن بچسبد. این کار نفس است که اینها را انجام میدهد. تألیف قلوب کار امام است. امام از چه بستری این تألیف قلوب را ایجاد کرده؟ از ظرفیت محبت خودش. کجای محبت بروز پیدا میکند؟ ظهور پیدا میکند، به نحوی که به شما هویت بدهد؟ تو فضای زیارت. زیارت ماها، حالا نوع ماها، به انگیزهی ثواب و این مسائل راه میافتیم که آقا هر یه قدم، حج و عمره است و فلان و اینها. مثل بچهای که هر یه لقمه میخواهم بهش بدهند با کلی وعده و وعید چیزهای مختلف. اینکه آقا مثلاً بهش میگوید که این را اگر بخوریم میبرمت پارک. کباب را اگر بخوری میبرمت پار، پارک. این کبابی که میخورد، آن قوتی که تو بدنش دارد، رشدی که تو تنش دارد، آن کجا، پارک رفتن کجا. ولی این بندهی خدا چه میداند؟ بچه چه میفهمد؟ آن قوهای که این کباب تو تنش ایجاد میکند. وقتی بهش میگویند خب حالا رفتی کباب خوری چی گیرت آمد؟ میگوید یه پارک گیرم آمد. پارک کجا؟ آن قوه کجا؟ چی گیرم آمد؟ من به واسطهی همین هستم. من اگر کباب نخورده بودم، نبودم. اگر زیارت نبود، شیعه نبود. حالا میگویند شما رفتی کربلا چی گیرت آمد؟ میگوید هر یه قدم، یه حج، یه عمره. حج عمره کجا بود بندهی خدا؟ همون حج عمره، کربلاست که حج عمره کرده. امام حسین اگر نبود، کعبهای نبود، حجی نبود، عمرهای نبود.
این زیارت اگر نبود، شیعهای نبود. این محبت اگر نبود، اسلامی نبود. این ابراز علاقه اگر نبود، هیچی از این دین و این معارف و این فرهنگ نمیماند. حالا به تو گفتند گریه کن، گناهانت بخشیده میشود. این فکر میکند که مثلاً ما گریه میکنیم که گناهانمان بخشیده بشود. حضرت عیسی مسیحیها میگویند که مثلاً برایش گریه فدا شده، مثلاً فدیهی ما. نه آقا، این آن نیست عزیزم. این برای آن کسایی است که پایینند. اینجور گفتند. آنی که بالاست میفهمد این ما به ازا ندارد. ما به ازایی ندارد که بخواهد گریه کنی که یه چیزی. این خود واقعه است، این خود حقیقت است. «أَنَا قَتِيلُ الْعَبَرَاتِ». من «قتیل العبرات». ما به ازای این اشکها خود اباعبدالله است، نه حج و عمره. با اینها چی بهت میدهند؟ خود حسین بن علی را میدهند. چون «انَا قَتیلُ العَبَرات». تو زیارت رجبی «قتیل العبرات»، «اسیر الکربات». تو زیارت رجبی امام حسین علیه السلام تعابیر آمده. این اشکها معادلش که حج و عمره نیست. این اشکها معادلش که بخشیده شدن گناهان نیست. اینها فروع آن قضیه است. این اشک معادلش خود اباعبدالله است، خود آن روح است.
ورزش کنی چی میشود؟ میگوید آقا وزنت کم میشود مثلاً. خب حالا وزنمون کم بابا. ورزش که میکنی اصلاً آن روح، نسبتش با این تن با همین ورزش برقرار است. زندهای. ورزش نکنی میمیری. زندهای که حالا اثر ظاهریاش همین میشود که به مرور وزنت هم کم میشود، چربیهایت هم آب میشود، اضافاتش، چون زندهای، میسوزد. ولی آن کسی که آن «رب» (مرابطه) تو آن حقیقت و آن اصل داستان را نمیفهمد، این دو تا را به همدیگر باید بهش پیوند داد. ورزش میکنی لاغر میشوی. ورزش میکنی خوشگل میشوی، خوشاندام میشوی. خوشگلی و خوشاندامی نداریم. اینها همه فرع بر زنده بودن تو است. مرده که با ورزش شما دست و پای مرده را هی تکان بده، لاغر میشود؟ خوشگل میشود؟ اصلاً مگر میشود تکان داد؟ مگر میشود مرده را به ورزش آورد؟ از بیرون مگر میشود در او حرکت ایجاد کرد؟ فقط نفس است که میتواند آن را حرکت بدهد.
اینها خیلی مطالب مهمی است. این آن دوران طلایی اسلام در دوران امام هادی علیه السلام دارد. رابطه جمعی شکل میگیرد بر محور امام، بر محور زیارت، بر محور عشق. امام از این فرصت هم دارد سوق میدهد. البته این آرام آرام از دوران امام باقر و امام صادق، تا حدودی هم از دوران امام سجاد شروع شده. زیارت امین الله را از امام سجاد داریم دیگر. کمکم دوران امام باقر توسعه پیدا میکند. ایام زیارتی معین میشود. ادعیهای معین میشود. زمان امام صادق زیارات خاصتر و سفارش و کاروان. به من خبر رسیده نیمه شعبان جماعتی راه افتادهاند، رفتهاند کربلا. دور قبر بودند و زنهایی بودند گریه میکردند، روضه میخواندند. تو کاملالزیارات، آهنگ همچین خبری رسیده، خیلی خوشحال شدهام. من خبر دارم مجالسی که مینشینی در مورد «تِلْكَ الْمَجَالِسِ اُحِبُّهَا»، مجالسه را دوست دارم، ادامه بدهید. آرام آرام دارد یه چیزهایی شکل میگیرد. مجلس روضه دارد شکل میگیرد. آرام آرام زیارت، کاروانهای زیارتی دارد شکل میگیرد. مخفیانه و با غربت و اینها.
این میشود که دوران هارون، «سَدَرَة» را قطع میکند. علامت کاروان. کاروان وقتی میرسیدند کربلا، جاده چیز که نداشته که نقشه و جی پی اس و اینها که نداشته. تابلو که نداشته. یه «سدرة» بوده که از آن منتقل میشدند به اینکه اینجا باید بریم. از دور که میدیدند سدره را میگرفتند، میآمدند کنار قبر امام حسین علیه السلام. پیغمبر فرمود: «لَعَنَ اللهُ قَاطِعَ السَّدَرَةِ». خدا لعنت کناد اونی که سدره را قطع میکند. گفتم قاطع سدره کیست؟ هیچکی نمیفهمید تا زمان هارون. هارون دستور داد سدره را قطع کردند. گفتم: «الله اکبر». این خود کار پیغمبر شما ببین که از کی چی را زده که این هم که قطع میکند باز به نفع اهل بیت میشود. هویت میدهد، دلها بیشتر گرم میشود. تازه میفهمند داستان چی شد. شور و اشتیاق برای رفتن به زیارت بیشتر میشود.
از زمان هارون وارد یک کنش جدیدی میشوند نسبت به تخریب قبور، منع زیارت و از این قبیل مسائل. کی دیگر؟ دوران متوکل به اوج میرسد. چندین بار متوکل تخریب میکند قبر امام حسین علیه السلام. حالا تا سی بارش تو ذهنم هست. خیلی عجیب است آقا. سی بار خراب کنی دوباره بسازی، دوباره خراب کنی دوباره بسازی. آب بسته، کشتزار کرده، قبر رفته زیر آب که کسی نتونه بره. شنا میکردند تو آب حرم به قبر میرساندند. این کربلایی که ما اینجور من و شما راه میافتیم میرویم مهران، ماشین را میزنیم میرویم آن ور، اینجوری الکی به دست ما نرسیده. بعضی هم نمیفهمند چی طی شده، چه خون دلها و چی.
الان داریم باید نگهش داریم و همین است که ما را نگه میدارد. همین است که ما را به ظهور میرساند. قشنگ مختصات سفیانی و آخرالزمان که آدم میخواند، میبیند که قشنگ فضایی است که اگر کسی میآید آنجا خودش را به کوفه میرساند برای این اعتاب مقدسه کربلا و نجف و اینهاست. خصوصاً اتفاقاتی که در کوفه رقم میخورد. قتل شیعیان و مسائل این شکلی که دارد. ممنوعیت اسم اهل بیت. داستان این شکلی که روایت عجیبی است در مورد سفیانی. اینها مشتاق میکند، سرازیر میکند این جماعت را. وقتی میروند آنجا و وارد آن درگیری میشوند دیگر همه هوش و گوش دیگر از سفیانی و حرم و اینها «كَأَنَّهُ» در آمدهاند. اینها دیگر اصلاً چیز دیگری نمیخواهند. اصلاً قصد برگشت ندارند که میرویم سفیانی را دفع میکنیم دوباره برمیگردیم خانهمان. دیگر نمیمانند. یعنی دیگر یعنی بحث چیز نیستش که تمام... آره، پاسپورتها را پاره کردند. دیگر کار تمام است. دیگر کشتیها را آتش زدند، آمدند. دیگر یا ظهور یا هیچی. یعنی اینجوری میشود حالشان.
قشنگ آدم وقتی میخواند، میبیند مختصات، مختصات حفظ حرمهاست. بر محور این است که شکل همین دفاع از حرم، وقتی مثلاً تعارف که نداریم، وقتی احساس کردند آقا حرم حضرت زینب در خطر نیست، دیگر چیزی هم انگیزهای برای بشار اسد و سوریه نبود. سوریه به درک سوریه. حالا تو آن موقعیت ژئوپلیتیکی و تو نقشه مقاومت و اینها بالاخره یه رکنی است. آن هم باید خودش بخواهد که ما حفظش بکنیم. ولی اگر پای حرم بود دیگر بشار اسد ما کار نداشتیم. درخواست بشار اسد و کمک بشار اسد یه بحث دیگری است. چون دیگر هویت ماست. بعد شما دیدید همین حفظ هویتت همین بود که برایت قدرت آورد. تو را وارد موازنهی قدرت در فضای بینالملل کرد. خیلی عجیب است. با همین زیارتنامههایی که امام هادی به ما یاد دادند، از تو جامعه کبیره شما شدید محور مقاومت. اگر جامعه کبیره نبود، سپاه قدس نبود. میفهمید؟ خیلی جالب است که حرمها هم اتفاقاً دست سپاه قدس بود دیگر. یعنی ستاد بازسازی عتبات، فرماندهاش حاج قاسم. خیلی عجیب است. خیلی جالب است. سپاه قدس بود که بازسازی عتبات کرد. سپاه قدس بود که صحن حضرت زهرا را در نجف ساخت. سپاه قدس اصلاً تا مدت زیادی تولیت حرم عسکریین، فرماندهای از فرماندههای سپاه قدس بود. اهل گیلان هم بود. با هم گفتوگو داشتیم چند روزی کنار هم بودیم آنجا دو سه روز زمان داعش سامرا بودیم. کلاً دست سپاه قدس سامرا را نگه داشت. سپاه قدس حرم را نگه داشت. سپاه قدس حرم را ساخت. کاروانها را سامرا رساند، امنیتش را تأمین کرد. بعد این کاروانها که رفتند، سپاه قدس امنیت اینها را تأمین کرد. این کاروانها که رفتند، امنیت عراق را تأمین کردند. این چیست؟ زیارت چیست؟ شوخی نیست. زیارت نبود هیچی نداشتید شما.
حالا این زیارت انگیزه میخواهد، شور میخواهد. یه بخشیش «سیرهی» است که طی شده از زمان امام سجاد، امام باقر، امام صادق. یه بخشیش محتوا میخواهد. حالا از این ظرفیت استفاده کن، بار بیاورش از این. تو فضای زیارت، امام را کجا به ما معرفی کردند؟ تو این زیارتنامه. امیرالمؤمنین را تو زیارت غدیری امام هادی معرفی. امام را تو زیارت شما زیارت جامعه دیگر سندی کاملتر برای معرفی امام ندارید. یه عشق است، یه شور است. میکشد، میبردت. بعد آنجا که میرساندت میگوید خب حالا بگذار توضیح بدهم کجا آمدی، پیش کی آمدی. «أَشْهَدُ أَنَّكُمْ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ، الْمَهْدِيُّونَ، الْمَعْصُومُونَ، الْمُكْرَمُونَ، الْمُتَّقُونَ، الْمُصْطَفُونَ، الْمُطِيعُونَ لِلَّهِ» و… «فَمَا أَكْرَمَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلَ أَسْمَائِكُمْ وَ مَا أَعْظَمَ شَأْنَكُمْ»، «كُلُّ شَرِيفٍ لِشَرَفِكُمْ». او دارد از بالا میگوید، از پایین میگوید. شما تو آسمانها بودید. خدا منت گذاشت اینجا آمدید. شما نور بودید. «خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً». از خلقت نوری میگوید، از همه امام را تو همه عوالم دارد معرفی میکند. تهش هم دارد میگوید به واسطهی شماها گناههای ما بخشیده میشود که من با آن ارتباط برقرار میکنم «رِضَاكُمْ». که خود این هم خیلی تعبیری است که این را اگر یاد گرفتید نمیتوانی زیارت جامعه بخوانی من را دعا نکنی. گفت این تیکه را بهت توضیح میدهم که «لَا يُؤْتَى عَلَيْهَا إِلَّا رِضَاكُمْ». معلوم میشود که یه سری گناهها هست با استغفار و اینها هم برطرف نمیشود. این عبارت میگوید: «لَا يُؤْتَى عَلَيْهَا إِلَّا رِضَاكُمْ». «الا» دارد.
من گناهانی دارم که جز با رضای شما برطرف نمیشود. یعنی کار از استغفار و صدقه و اینها گذشته. فقط توجه معصوم را میخواهد. گفت: اینی که بهت یاد دادم دیگر نمیتوانی زیارت جامعه بخوانی به اینجا برسی من را دعا نکنی. راست. هر وقت که اینجا رسیدیم یاد «لَا يُؤْتَى عَلَيْهَا إِلَّا رِضَاكُمْ». ما گناهکاریم، آمدیم توبه کنیم، همونش هم با عمق. حضرت همه هویت فرهنگی شیعه را تو این زیارتها ریختند. زیارت امین اللهاش به نحوی، بعد دیگر حالا زیارت عاشورا شد. زیارت با زیارت فرق میکند. نیمه رجب یه زیارت خود امام حسین و امیرالمؤمنین. اوقات مختلف. عید فطر یه زیارت دارد. عرفه زیارت دارد. جالب است که عرفه و عید قربان بغل همه زیارت دارد. قرآن یه زیارت دیگر دارد. اربعین زیارت دارد. بعد محتوایی که تو این زیارتها گذاشتند، خیلی عجیب است. تو زیارت اربعین «مَعْقِلَ الْمُؤْمِنِينَ» را آنجا دارد. یعنی آن ور که فرموده آقا زیارت اربعین جزو علامتهای شیعه و علامتهای مؤمنه، این ور هم تو محتوایی که برای زیارت اربعین داده، آمده گفته آقا تو کمربند اجتماع مؤمنینی. «مَعْقِلَ الْمُؤْمِنِينَ». خیلی عمیق است اینها. شوخی نیست بابا. یه چیز الکی نبوده که حالا مثلاً یه جلسهای بگیریم دور هم باشد، ثواب دارد. نه آقا، با همینها شروع کرده. به قول معروف «دونه» پاشیده. اهل دلی میگفتش که من جلسهای بودم محرم چند سال پیش، میگفت که تو آن جلسه میدیدم بعضیها برای سخنرانی میآمدند، حواسم بود. سر شام میآمدند. شب اول، شب دوم، شب سوم. «لجم» گرفت چند شب گذشته بود تو محرم. گفت خواب دیدم امام حسین علیه السلام. حضرت فرمودند که: «من برای اینها دانه پاشیدم. به تو چرا سنگین آمده؟ من اینها را با هم میخواستم بکشانم تو این هویته، تو این داستان». یه گوشهی کار میخواهد، این هم بازی بده. بچه هیئتی دیگر، این هم میشود امام حسینی.
حالا جدا از آثار اخروی که دارد، مرحوم شیخ عبدالله بختیاری معروف بود به شیخ عبدالله پیاده، سی سفر چقدر کربلا پیاده رفته بود و بخش عمدهای از زندگیاش در حال پیادهروی بود. از قم و جمکران راه میافتاد، پیاده میآمد مشهد. و البته بعضی میگفتند امثال بهادینی که مزار ایشان در قبرستان بقیع جمکران، قبر باصفایی هم دارد. برخی هم تشرف داشتند خدمت امام زمان کنار قبر. میگفتش که یه آقایی بود اسمش را هم نقل شده یادم رفته. همیشه برای چایی میآمد مجلس. رو شیخ عبدالله لجش گرفته بود که این مثلاً هیچ جای جلسه نیست. گفتش که این حال را داشتم دیگر تا آن بابا از دنیا رفت، مثلاً شیخ حسن، نام حسن آقایی بود. از دنیا رفت و بعد مرگش دیدمش. حالا تو خواب بوده؟ بیداری بوده؟ چی؟ بهش گفتم: «فلانی آن ور چه خبر؟» گفت: «حالا ظاهرم را که تو ذهنم است»، گفت: «قصری را نشان داد». گفتش که: «این را امام حسین بهم دادند. بهم فرمودند که تو قیامت بهتر از این بهت میدهند». گفتم که: «تو که خیلی امام حسینی نبودی. فقط برای چایی میآمدی». امام حسین به من فرمود: «تو چاییخور من بودی. چاییخور من بود».
این است داستان. این آن رشتهی اتصالی است که ولو به آن چاییخوردن میپذیرد، قبول میکند. این رشته را برقرار میکند، اتصال را میدهد. این اعضا را بر این پیکر متصل میکند. حالا تو این پیکر یه عضوی ناخن است، یه عضوی موی سوخته است، یه عضوی هم قلب است، یه عضوی هم مغز است. بالاخره این هم عضو این پیکر است دیگر. موی سوخته. یه نفر هم مویش را که میکنی، میگویند آقا این هم تعرض به پیکر فلانی کرد دیگر. وقتی با سنگ میزنی توی سر کسی، این هم تعرض است. یه وقتی هم ریش یکی را قیچی میکنی. این کجا آن کجا؟ قطع دست طرف، قطع محاسن طرف کجا. ولی مسئله این است که او این را پیکر خودش میداند. خیلی حرف است. آن نفس اینها همه را اجزا و اعضای خودش میداند.
درست است که تو اعضا یکی میشود مغز، عقیله العرب زینب کبری است برای سیدالشهدا. یکی میشود دست و بازو و کمر. قمر بنی هاشم، اعضای کلیدی اجرایی امام حسین علیه السلام. عین تعابیری که به کار برد: «قَطَعْتُمْ أَزْرَارَ بَازُوَيَّ» (؟) بازوان من را بریدید. «اِنْقَطَعَ ظَهْری» (؟) کمر من شکست. اینها تعارف و شوخی و استعاره که نیست. حقیقت نسبت قمر بنی هاشم با امام حسین این است. یکی هم میشود یه موی سوختهای که لکه خالی است، یه سرنا، یه چرک زیر ناخن. چرک زیر ناخن هم جزو بدن حساب میشود دیگر. شما چرک زیر ناخن کسی هم بدون اجازهی او نمیتوانی ازش جدا کنی. به خودش پذیرفته.
آمد خدمت حضرت گفت: «ما که قاطی اینها را حساب نمیکنیم. ارواح مطهره و خونهای سیاه بینام و نشان ما قابل این حرفها نیستیم. فدای تو بشویم». که بعد حضرت اجازه داد. حالا عرض من چی بود؟ حالا وارد فضای روضه هم داریم میشویم. این نکته را بگویم. حالا انشاءالله مفصل منزلهای اخلاقی هم انشاءالله بیشتر به این بحث میپردازیم. کی این بدن، آن بدن فعالی میشود که غرض آن نفس ادا میشود؟ وقتی که همه این پیکره نسبتشان با همدیگر را بفهمند. به واسطهی کی میفهمند؟ به واسطهی نفس. این نقطهی کلیدی و اساسی است که انشاءالله مفصلتر بهش میپردازم. این آن کاری است که اهل بیت کردند. ما را پیوند دادند با آن مبدأ، با آن مرکز. تمام این قطعات اگر به جان متصل باشند، کار خودشان را میکنند. این پیکره لاغر سواره است، دست آنقدر کارایی ندارد، پای آنقدر قوت ندارد، ولی لااقل این اعضا متلاشی نیست، پیکر دارد.
این آقا تو فرهنگ زیارت و تو فضای این ارادتورزی و اینها ما را نگه داشتند، بار آوردند. لذا امام هادی آن شخص آمد. حالا یه بار ساحل کربلا، حضرت فرمود از ری آمدی، میرفتی عبدالعظیم را زیارت میکردی. یه بار دیگر هم طرف ظاهر کربلا بود، فرمود: «یه پولی بهت زیر قبه من را دعا کن». عرض کرد آقا شما خودتان امام! فرمود: «کربلا یه چیز دیگری است. امام تربیت میکند. حاجت من هم حاجت داشته باشم کربلا میروم. من هم حاجت داشته باشم به شیعه میسپارم کربلا برود برای من دعا». آن توجه به زیارت به کربلاست. آنجا را قبله قرار دادن است. هی میخواهد امام دلها پر بکشد برای زیارت. این عطش حفظ بشود. این کاری است که تو زیارت کردن با ما. لذا میگوید: «زُرْ فَانْصَرِفْ»، برگرد، ولی باز زود بریا. باز زود بری برای مثلاً چه میدانم رجب رفتی، که خود رجب زیارت رجبیه دارد. چندین مناسبت زیارتی دارد. برای زیارت که رفتی. رجب که رفتی دوباره نیمه شعبان بریا. نیمه شعبان رفتی دوباره شب قدر بریا. شب قدر رفتی دوباره عرفه بریا. عرفه رفتی دوباره اربعین بریا. این هی بیتاب است آقا. این که همش «تورهنیم» هی باید بریم برگردیم. زندهای.
به بعضیها هم گفتند نمیتوانی بری رو بلندی که میتوانی بری. برو جهت کربلا را پیدا کن. رو بلندی بایست. از دور بگو: «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ». این هم میرسد. این ارتباط برقرار باشد، این عشق اتصال، خصوصاً بین اهل بیت. آن کسی که یه آتش گداختهایست به تعبیر پیغمبر، «حرارتی است در قلوب مؤمنین»، امام حسین علیه السلام. این است که گریز همه روضهها به آنجاست. «کَانَهُ» این مصائب اهل بیت زمینهایست برای طرح مصائب امام حسین. کربلا یه داستان دیگری دارد و یه قضیه دیگری است. «کَانَهُ» خود اهل بیت هم به این راضیاند. تو هر مصیبتی، مصیبت آنها پیوند مییابد به کربلا. خود امام حسین هم این را فرمود: «فَرَوْا لَكُمْ مَصَائِبِي بِمَجَالِسِ الْمَجَالِسِ» (؟). «هرگاه ذکری از شهیدی شد، از غریبی شد، به من گریه کنید». رو برای من زاری کنید. عرض توسل ذکر مصیبتی داشته باشیم.
روز شهادت امام هادی علیه السلام و انشاءالله با همین روضه راهی کربلا بشویم. عنایت امام هادی علیه السلام شامل حال ما بشود. «السلام علیک یا اهل»، «سلام علیک یا اباالحسن یا علی ابن محمد ایها» و رحمة الله و برکات.
وقتی خدا وجود تو را چون خدا کشید
ما را برای دور تو بودن گدا کشید
تا اینکه این زمین به نظر جلوهگر،
از جنس نور با قلمش سامرا هر چه که دور توست،
یقیناً گرانبهاتر حتی غبار صحن تو را از طلا کشید
این جامعه ز جام تو کبیر.
همه حرفی که زدیم تو یه شاعر گفته، چقدر قشنگ!
این جام ز جام تو کویر باید که خط به دور به غیر از شما کشید
فمعکم معکم لامغیری
رحمت کند خدا پدرم را که از قدیم دست مرا گرفت و به سمت شما کشید
شش گوشهدارها، همه مثل همند، پس قبر سامرا شش گوشه بود دیگر.
شش گوشهدارها همه مثل
باید برای تو کفن از بوریا کشید
خوردی زمین فدای تو یا ایها العزیز
تا یک... (گریه) عبای تو را کشید
این غربت تو مضحکهی ایران شده
حرفی نزن که دشمن تو بده ده شده
حرفی نزن که با تو مدارا نمی...
این پاره جگر که مداوا
گریه نکن بهانه به دست کسی ن
یک مرد بین این همه پیدا نمی
رنگ تنت عوض شده و آب رفته
یک نصف روز آن قد و بالا نمیشود
این گونه روی خاک دگر دست و پا نزن
راه گلوی تو به خدا وا نمیشود
پاشو ببین حسن، امام عسکری
پاشو ببین حسن چقدر گریه میکند
از روی قبر خاکی تو پا نمیشود
اما خدا را شکر که در این میانه
دیگر سر عبای تو دعوا
گرچه تمام تو وطن شدی
اما خدا را شکر که آقا کفن شدی
باران نیزه نیزه به جان شما نبود
بر سینهات که داغ جوان شما نبود
اینجا جوان امام زیر تابوت به سر و صورت میزد.
امام عسکری پدر را دارند میبرند. این پسر جوان نالهکنان.
فدای اون پدری که دید نمیتونه جوانش را برگرداند.
«يا فِتْيَانَ بَنِي هَاشِمَ خَيِّمَةً، فَنَىٰ لا عَايّدٌ حَتَّى خَيْمَتُ حَيِّ بَنِي هَاشِمَ» (؟)
جوانان بنی هاشم بیایید...
را بر در خیمه رسانی (گریه)
آی راحت نفس زدی دم آخر، قبول آقا جان
یا امام هادی راحت نفس زدی دم قبول کن
سرنیزهای میان دهان شما که نیامد
به سینه مانند حرمله که زمان شما
بزم شراب امام هادی را بردند نصب شراب ملون متوکل. جام شراب را گرفت گفت: «بنوش».
فرمود: «این استخوان و گوشت و پوست غریب است با این نجس، با حرام».
جانم به قربانت. بزم شراب رفتی و اما خدا همراهت،
که دخترک بزم شراب، بردهفروشی در این میان حرف خرید کن
خودش را انداخت تو بغل عمهاش تو بزم شراب.
«چرا به من اینطور نگاه... بابام را کشتن، حالا میخواهند من را به کنیزی ببرند».
حسین حسین جان! حسین حسین!
«وَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ».
تعجیل در فرج آقا امام زمان، شادی قلب نازنینشان، گشایش در امور مسلمین، نابودی رژیم صهیونیستی و همه دشمنان اسلام و مسلمین، غلبه و پیروزی رزمندگان اسلام، حفظ و تقویت این انقلاب، حفظ و نصرت و طول عمر رهبر عزیزمان، برآورده شدن حاجات همه مؤمنین و هدیه به روح همه بزرگان، علما، شهدا، بخوانیم الفاتحه مع الصلوات.
(اللهم صل علی محمد و آل محمد)
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات زیارت، هویت، امامت
زیارت، هویت، امامت
زیارت، هویت، امامت
در حال بارگذاری نظرات...