معرفی
* هشدار روایات: آمادهباش برای مواجهه با حوادث آخرالزمان [3:53]
* تاریکی آخرالزمان؛ پشت پرده پیشرفتهای کاذب [6:07]
* در انتظار طلوع آفتاب؛ از تاریکی به روشنایی [8:14]
* از خانواده به حیوان؛ تحولی دردناک در روابط انسانی [11:06]
📌 دوران وارونگی: نگاهی عمیق به روایت شگفتانگیز امام صادق (علیهالسلام) [13:11]
* شکست؛ سرنوشت محتوم ظالمان [19:51]
⚜️ فاجعهای به نام آخرالزمان: گسترش فساد و تباهی [25:53]
1️⃣ فروپاشی اخلاق؛ گسترش انحرافات جنسی [27:44]
2️⃣ شادی دشمن، حاکمیت فساد و ذلت مؤمنان [30:27]
3️⃣ اهل آیات الهی در گرداب تحقیر [31:50]
4️⃣ تغییر نقشهای جنسیتی؛ تشکیل انجمنهای زنان [33:40]
5️⃣ غیرت نسبت به همجنس و بیغیرتی نسبت به ناهمجنس [35:45]
6️⃣ تشویق خانواده نسبت به گناه زنان [38:04]
7️⃣ توهین به اهل بیت؛ شرط رسیدن به قدرت [45:50]
8️⃣ حلالخور؛ قربانی مذمت اطرافیان [51:44]
9️⃣ آمِر به معروف مورد نهی دیگران قرار میگیرد [53:26]
0️⃣1️⃣ والدین به سوژه طنز تبدیل میشوند [57:24]
1️⃣1️⃣ بازار منافقان رونق مییابد [1:00:48]
* دعا و استغاثه؛ راز ماندگاری در فتنهها [1:05:23]
✅ جدایی از فاسقان؛ رمز نجات در آخرالزمان [1:08:31]
* تاریکی آخرالزمان؛ پشت پرده پیشرفتهای کاذب [6:07]
* در انتظار طلوع آفتاب؛ از تاریکی به روشنایی [8:14]
* از خانواده به حیوان؛ تحولی دردناک در روابط انسانی [11:06]
📌 دوران وارونگی: نگاهی عمیق به روایت شگفتانگیز امام صادق (علیهالسلام) [13:11]
* شکست؛ سرنوشت محتوم ظالمان [19:51]
⚜️ فاجعهای به نام آخرالزمان: گسترش فساد و تباهی [25:53]
1️⃣ فروپاشی اخلاق؛ گسترش انحرافات جنسی [27:44]
2️⃣ شادی دشمن، حاکمیت فساد و ذلت مؤمنان [30:27]
3️⃣ اهل آیات الهی در گرداب تحقیر [31:50]
4️⃣ تغییر نقشهای جنسیتی؛ تشکیل انجمنهای زنان [33:40]
5️⃣ غیرت نسبت به همجنس و بیغیرتی نسبت به ناهمجنس [35:45]
6️⃣ تشویق خانواده نسبت به گناه زنان [38:04]
7️⃣ توهین به اهل بیت؛ شرط رسیدن به قدرت [45:50]
8️⃣ حلالخور؛ قربانی مذمت اطرافیان [51:44]
9️⃣ آمِر به معروف مورد نهی دیگران قرار میگیرد [53:26]
0️⃣1️⃣ والدین به سوژه طنز تبدیل میشوند [57:24]
1️⃣1️⃣ بازار منافقان رونق مییابد [1:00:48]
* دعا و استغاثه؛ راز ماندگاری در فتنهها [1:05:23]
✅ جدایی از فاسقان؛ رمز نجات در آخرالزمان [1:08:31]
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و آله طیبین الطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
خستهنباشید دارم خدمت برادران و خواهران عزیزی که این ساعات پایان هفته را، طبیعتاً ساعات استراحتشان را، در این ترافیک حیرتانگیز تهران، برای این جلسه گذاشتهاند و بهاحترام امام زمان، ارواحنا فداه، در این جلسه شرکت کردهاند.
ذکر خیری داشته باشیم برای برادر عزیز و بزرگوارمان، جناب آقای شفیعی سروستانی که جایشان در این جلسه حقیقتاً خالی است، حضورشان احساس میشود در عین غیبت؛ و انشاءالله خدای متعال به ایشان سلامتی کامل عنایت بفرماید و این دوران نقاهت را انشاءالله پشت سر بگذارند و بهزودی با همان شادی و همان انرژی سابق زیارتشان بکنیم و در این جلسات انشاءالله در خدمتشان باشیم.
موضوعی که برای این جلسه در نظر گرفته شده، اخلاق و مناسبات اخلاقی مردم آخرالزمان است. خب، مبحث آخرالزمان، مبحث بسیار مهمی است. روایات فراوانی ما در زمینه آخرالزمان داریم. معمولاً نگاه ما به مسائل آخرالزمانی به این شکل است که دنبال این هستیم قطعاتی از یک پازل را کنار هم بچینیم تا بتوانیم در اثر این پازل، نوید نزدیکی ظهور و فرج را به خودمان بدهیم. حس شیرینی دارد، حس آرامشبخشی دارد این که انسان وقتی قطعات را کنار هم میچیند، مطمئن میشود که از دل این حوادث سخت، نتایج مطلوبی رقم میخورد و در پس این شب تاریک، صبح سفیدی است.
البته روایت ما در مقام این امیدبخشی هست و واقعاً هم در طول تاریخ بارها و بارها ثمرات اینگونه روایات خودش را نشان داده است و در سختترین دورانها، همین که مردم ملتفت به این میشوند که «بشارت» چیست، در پس این سختیها میتوانند این را با آرامش و با نشاط از آن عبور بکنند؛ ولی مسئله جدیتر و مهمتر این است که روایاتی که ناظر به اخلاق مردم آخرالزمان است، فقط در مقام بشارتدهی نیست. اتفاقاً خیلی از اوقات در مقام بیان هشداری است که این خیلی مهم است. چه هشداری؟
اولاً میخواهند جامعه را آماده بکنند برای اینکه بههرحال حجم اطلاعات و سطح ابتلاءات تا اینجاها پیش میرود و اگر در این میدان واقع شدید، تعجب نکنید. آیا قرآن هم دارد که مؤمنین وقتی که در جنگ به آن نقاط بسیار سخت و غیرقابلپیشبینی جنگ میرسند، برعکس دیگرانی که وقتی با این صحنه مواجه میشوند، خودشان را خالی میکنند، میترسند و فرار میکنند، مؤمنین میگویند: «هذا ما وعد الله و رسوله.» «نه! خدا و پیغمبر به ما وعدۀ این را داده بودند. ما آمادگی این را هم داشتیم. خودمان را برای این هم آماده کرده بودیم. برای سختتر از اینها هم آمادهایم.»
این نکته خیلی مهم است، ولی نکتهای که هست این است که روایات آخرالزمانی در مقام بیان یک سبک زندگی، یک نظام رفتاری و اخلاقی، یک فساد منتشر، یک فساد فراگیر میخواهند به ما هشدار بدهند. حواست باشد! با این صحنهها که مواجه شدی، متأثر نشوی و فکر نکنی اینها طبیعت رشد زمانه است. اینها طبیعت رشد زمانه نیست. این اثرات طبیعی پیشرفت نیست. حاصل پیشرفت طبیعی و تکوینی بشر نیست که مثلاً آدمیزاد بهنسبت دویستسال پیش رشد کرده، روابطش پیشرفت کرده. معمولاً چیزی که در ذهن ما میآید این است. این نکتهای که عرض میکنم، خیلی نکته کلیدی است و میخواهم حالا با روایتی به این نکته بیشتر بپردازیم.
ما خیلی وقتها در تحلیل خیلی از مسائل، دچار یک خطای راهبردی میشویم. آن خطا هم این است که فکر میکنیم اینها محصول پیشرفت است. قهراً وقتی جامعه بشری پیشرفت میکند، این مسائل هم پیش میآید. این چیزها عادی میشود. من حالا الان نمیخواهم مثال برای این مطلبم بگویم ولی روایت را که بخوانم، لابهلای آن خیلی ریز و لطیف مثالها را میگویم. البته آنجا دیگر وقتی روایت را خواندم، اشاره به این است (چون سرم برای دعوا درد نمیکند و دوست دارم که سالم از این جلسه بیرون بروم).
بعضی مسائل هست که کاملاً برای ما طبیعی شده، کاملاً طبیعی شده! در حوزه رفتارهای فردی، در حوزه رفتارهای اجتماعی، در حوزه روابط مرد با زن، بعضی چیزها کاملاً طبیعی است. اینها که دیگر اصلاً کاملاً عادی است! درحالیکه روایت ما اینها را بهعنوان اخلاق آخرالزمانی معرفی کرده. نشانهها و نمودهای دورشدن انسان از معنویت و فطرت. بیان آخرالزمان در روایات ما دورانی است که انسان بیشترین فاصله را دچار میشود بین خودش و نورانیت عقلش، نورانیت فطرتش، نورانیت وحی و نورانیت آموزههای انبیا. فاصله میافتد، تاریک میشود، همهجا را ظلمت میگیرد.
در روایات ما، هم در تأویل، خصوصاً در تأویل برخی از آیات قرآنی در مورد «شب»، «شب فراگیر» را تأویل کردهاند به دوران غیبت یا «صبح» را تأویل کردهاند به دوران ظهور. امام زمان را در بعضی روایاتمان، مصداق این آیه دانستهاند: «اَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا» که یک جلسه یادم هست اینجا در خدمت عزیزان به این آیه پرداختیم. خیلی این آیه مطلب دارد. زمانۀ ظهور، زمانهای است که نور رب عالم را روشن میکند، زمین را روشن میکند. دوران غیبت دورانی است که ما از این نور محرومیم، در ظلمتیم، در تاریکی هستیم.
در تاریکی ارزش خیلی چیزها فهمیده نمیشود، اهمیت خیلی چیزها فهمیده نمیشود. آدم در ظلمات روی هر چیزی پا میگذارد، نمیفهمد این چیزی که دارد پا میگذارد اولاً چیست و بعد ارزشش چقدر است؟ فکر میکند مثلاً یک چیزی سنگ است، زیر پایش میگذارد، میرود بالا، بعد مثلاً معلوم میشود که چهمیدانم یک چیز ارزشمندی بوده، یک چیز قیمتی بوده. این که این تفاوتها و این ارزشها فهمیده نمیشود، بهخاطر ظلمتی است که همهجا را گرفته است. وقتی که روز میشود، روشن میشود، آنجا ارزشها پدیدار میشود.
زمانۀ غیبت یا زمانۀ آخرالزمان که هرچه در غیبت، مناسبات عصر غیبت بیشتر رخنه میکند و رسوخ میکند در فکر مردم و در جان مردم، این عنوان آخرالزمان به آن بار میشود. در زمانه، بهتعبیر بهتر حالا بگوییم عصر غیبت، یا بهتعبیر بهتر آخرالزمان، مردم از آن مناسبات حقیقی دور میشوند. حتی از آن ادراکات فطری که تا پنجاهسال پیش، صدسال پیش، چهار قرن پیش، پنجقرن پیش داشتند هم دور میشوند. هرچه بیشتر میگذرد، آدمها بیشتر از خودشان و از آن ادراکات فطریشان دور میشوند. چیزهایی که یک آدم معمولی دویستسال پیش میفهمیده، الان در موردش کاملاً تشکیک میشود.
من فقط یک مثال عرض بکنم، بعد وارد روایتی بشویم؛ چون روایت ما هم طولانی است و وقت خوبی میطلبد که مفصل به آن بپردازیم. شما مثلاً میبینید در این زمانه ما، مخصوصاً در این سالهای اخیر مشاهده میکردید، میآمدند میگفتند که آقا اصلاً ناموس چیست؟ یا یک هشتگی راه انداختند من بیناموسم. معلوم بود حالا نیاز به گفتن نبود (اقرار العقلا علی انفسهم جایز). میآید میگوید که اصلاً این مفهوم ناموس ضدارزش است. مفصل جلسه چند شب پیش در مورد اینها داشتیم بحث میکردیم در مورد مناسبات نظامات نیهلیسمی در عالم که حالا نمیخواهم الان فعلاً به آن بحث بپردازم که هرچه بیشتر انسان در این ظلمات فرو میرود، حتی آنقدر نورانیت ضعیف فطری و عقلی خودش را هم از دست میدهد که «بابا، این نسبت تو با یک شخص، این حس تعهد و این حس وابستگی، حتی همین را هم بد میداند.»
خیلی عجیب است! این حیوانیت و این افسارگسیختگی به جایی میرسد که هرچیزی که بخواهد برایش محدودیت بیاورد، حتی همین عنوان ناموس که میخواهد مرا در یک قیدی قرار بدهد که من مجبور بشوم بهخاطرش تعهد به کسی داشته باشم، وابسته به کسی خودم را فرض بکنم. من با همین عنوان هم مشکل دارم. من ناموس کسی نیستم، من آدمم، من زنم، من برای خودم هستم، مال کسی نیستم! هزار و یک مغالطه است. چون آن که میگوید ناموس قرار نیست کسی را ملک کسی بکند. حالا میخوانم برایتان.
در روایت میفرماید که جالب این است که در آخرالزمان نسبت به همسرانشان غیرت ندارند، رو به همجنسبازی میآورند، نسبت به آن مردی که شریکشان شده است نسبت به آن غیرت نشان میدهند! روایت یعنی همۀ این مفاهیم رنگ میبازد. از آن ساختار فطری خودش اتفاقاً یک جای دیگری معنا پیدا میکند. خانواده معنا ندارد ولی کمکم میبینید همان روابط خانوادگی را در ارتباطش با سگش، در ارتباطش با گربهاش، همان نسبتهای خانوادگی را اینجا تعریف میکند. مادر بودن ارزشی ندارد ولی یک جوری نسبت به گربهاش صحبت میکند، مادرها نسبت به بچههایشان صحبت نمیکنند. یک جوری نسبت به این سگ از خودش احساسات نشان میدهد، مادر نسبت به بچهاش این جوری احساسات نشان نمیدهد. درعینحال مادر بودن هم فضیلتی نیست. اینها مناسبات زمانۀ آخرالزمان است.
یک روایتی از امام صادق علیهالسلام در کتاب شریف کافی، این روایت نقل شده، جلد ۸، صفحه ۳۶ تا ۴۲. حدیث بسیار هم مفصل و هم اعجابانگیز است. این روایت مفاهیم بسیار عجیبی دارد و حقاً باید این روایت را معجزه دانست. یک چیزهایی امام صادق علیهالسلام در این روایت فرمودهاند، پیشگوییهای عمیقی که حتی من و شما هم الان که این روایت را بشنویم، میبینیم حتی مایی که در این شرایط داریم زندگی میکنیم، این جوری تحلیل دقیقی نسبت به این شرایط نداریم. آنقدر دقیق دارند حضرت توصیف میکنند این زمانه را.
روایت مفصلی است و خصوصیات آخرالزمان را حضرت در این روایت مطرح میکنند که من بنا دارم حالا تقریباً یک ساعت از وقتمان مانده، یک ساعت را هرچقدر بشود، انشاءالله که بشود کاملش را بخوانم. روایت را برایتان بگویم. خیلی ویژگیها را حضرت اشاره میکنند، خصوصاً آن بعد خیلی مهمی که در این روایت و به نظرم میرسد که باید روی این بعد کار بشود، این است که ببینید چه چیزهایی برای ما عادی است و آن فضای ضدارزشی خودش را از دست داده، ولی حضرت دارند بهعنوان یک ضدارزش این را معرفی میکنند.
سبک زندگی معیوب و وارونه، آخرالزمان این شکلی است. دوران وارونگی آخرالزمان: وارونگی فکر، وارونگی عقاید، وارونگی احساسات و عواطف. همهچیز برعکس است، از آن قالب خودش درآمده، سر جای خودش نیست. روایت حمران با دو سند این روایت نقل شده است. هر دو سندش هم سندهای خیلی خوبی است. روایت از جهت سندی جزو روایات درجهیک ماست با دو سند خوب. نکته جالبش این است که دو سند خوب هم دارد. جناب حمران نقل میکند، میگوید: «من یک روزی در محضر امام صادق علیهالسلام بودم. حرفی به میان آمد از خلفای ظالم و وضع بدی که شیعیان دارند در دوران خلفا.»
حضرت یک خاطرهای تعریف کردند. امام صادق علیهالسلام فرمودند: «من یک روزی با این ابوجعفر، منظور منصور دوانقی (لعنتالله علیه)، با این یک روزی جایی میرفتیم. در این موکب خلافت نشسته بود. او روی اسب نشسته بود. مرا سوار بر الاغی کرده بود کنار خودش و به من گفتش که دیدی اباعبدالله، کار ما به کجا رسید؟ ما به خلافت رسیدیم و وقتش است که تو هم به این خلافت ما تن بدهی، بپذیری و این عزتی که خدا برای ما درش را باز کرده، تو هم وارد بشوی. من میدانم تو به این خلافت از همه شایستهتری، ولی معذرت میخواهم که این را منتشر نکنی بین طرفدارانت که اگر این را برداری پخش بکنی، مجبور میشوم باهات یک طور دیگری برخورد بکنم، سختگیری بهت بکنم. بهت میگویم که خودت بیایی در این چهارچوب قدرت ما بپذیری، طرفدارانت هم بگویی که آنها هم بپذیرند.»
حالا ببینید مظلومیت امام را! حضرت میفرماید: «بهش گفتم که نه، کی به تو گفته که من مثلاً این حرفها را جایی منتشر کردهام؟ هرکی این را گفته، دروغ گفته. من این حرفها را جایی نمیزنم.» بعدش گفتش که «قسم میخوری بابت این حرف؟» حضرت فرمودند که «بهش گفتم که ببین، یک عدهای این وسط دارند فتنه میکنند، میخواهند رابطه من و تو را بههم بزنند. تو به این حرفها کار نداشته باش. احتیاجی که ما به تو داریم، از احتیاجی که تو به ما داری بیشتر است.» تعابیر حضرت به منصور دوانقی است.
منصور به امام صادق گفت: «یادت هست یک روزی به من گفتی که ازت پرسیدم که ما هم به قدرت میرسیم؟ تو گفتی که آره. یک قدرت طولانی و در یک زمانه دراز و با یک شرایط سخت و مهلت زیادی هم دارید در این دورانی که به قدرت میرسیم و این قدرت را داری تا وقتی که یک خونی از ما اهلبیت ریخته بشود در ماه حرام در شهر حرام، یک جان مقدسی و پاکی خونش ریخته بشود، آن موقع دیگر این حکومت شما سرنگون میشود. تا آن موقع حکومت شما هست.»
حالا چی دارد میپرسد؟ منصور دوانقی دارد میپرسد که من که به قدرت رسیدم، تو برای من یک زمانی معلوم کردی، گفتی که یک خونی از شما اهلبیت میریزید، حکومتمان تمام میشود، میخواهد بگوید که این خون کیست؟ نزدیک مثلاً به دست من ریخته میشود؟ میخواهد این پیشگویی حضرت تکمیل بشود برایش که تا کی قدرتشان برقرار است؟ امام صادق میفرماید: «من تا شنیدم این دارد این را میگوید، پریدم در حرفش. فهمیدم حدیث را بلد است، میداند.» دارند برای حمران نقل میکنند.
امام صادق فرمودند که: «نه، من امید دارم که اینها به دست تو رقم نخورد.» حالا ببینید مظلومیت اهلبیت را که برای شیعه، برای اینکه امید داشته باشد که این حکومت بنیعباس که به قدرت رسیده، روزی تمام میشود و دوران حکومت اهلبیت است، نشانه هم برایش گفته. این روایت دست دشمن رسیده، حالا از جانب دشمن در فشار است که این کیست؟ چه جوری است؟ میخواهد بفهمد تا بریزد بههم، ساختارش را خراب کند. حالا حضرت مجبور است باز با او یکجور دیگر صحبت کند. «بعید است به دست تو رقم بخورد. من اصلاً منظورم تو نبودی. یک جایی بود، یک حرفی بود، این بحث را مطرح کردم. اصلاً شاید یک خاندان دیگری هم یک کسی دیگر از خاندان تو باشد که این کار را انجام بدهد.»
دیگر منصور دوانقی سکوت کرد. وقتی که این را شنید، امام صادق میفرماید: «من برگشتم خانه. یکی از دوستان ما، یکی از شیعیان ما آمد پیش ما، گفتش که آقا فدایتان بشوم، من شما را دیدم در این موکب سلطنتی. منصور روی اسب نشسته بود، شما سوار بر الاغ بودید. خیلی اعصابم خرد شد که شما این طور تحقیر شدید. خیلی شما را تحقیر کرد.» یک پاسخی دادند آنجا. امام صادق فرمودند که آن شخص برگشت گفت: «من اصلاً یک لحظه داشتم تردید میکردم که این چه جوری حجت خداست؟ سوار بر الاغش کردهاند! آن یکی مثلاً حاکم ظالم سوار بر اسب. در دلم داشت شک و شبهه میافتاد. دیگر سعی کردم خیلی به آن فکر نکنم.»
حضرت فرمودند که: «من بهش گفتم که تو در آن لحظه اگر میدیدی چه ملائکهای دور من را گرفتهاند، از زمین تا آسمان را پر کردهاند، ملائکهای که برای حفاظت من آمدهاند، به طرفداری من آمدهاند، جلوی من، پشت سرم، سمت راستم، سمت چپم، اگر این را میدیدی، اصلاً سلطنت منصور دوانقی را بهحساب نمیآوردی. اصلاً برایت ارزش دیگری پیدا نمیکرد. نفهمیدی باطن قضیه چیست؟ دیدی مرا سوار الاغ کرده، خودش سوار اسب، فکر کردی ما را تحقیر کرده؟ بابا، ملکوت این عالم، باطن این عالم در چنگ ماست. منصور کیست؟»
این شخص به امام صادق گفت: «آقا، دلم آروم شد.» بعد پرسید: «آقا، اینها تا کی اوضاعشان این شکلی است؟» از اینجا داستان شروع میشود. این داستان تا کی این مدل است؟ قشنگ حال و هوای ماهاست. یک منصور دوانقی سوار بر اسب میبینیم، اولیای خدا را هم در موقعیت پایینتری نسبت به منصور دوانقی میبینیم. اصلاً هم تردید به دلمان میآید، هم نگرانی میآید، هم اضطراب و افسردگی و تشویش. چی میشود؟ اوضاع چطور خواهد بود؟ همین یکی دو هفته پیش، خیلی از این مؤمنین ما دیگر در معرض تماسها و پیامها و اینها هستیم دیگر، درجهیکمان پریشان شده بودند که آقا، این جوری که اینها زدهاند، همه فرماندههای حزبالله را زدهاند، سید حسن نصرالله را زدهاند، دیگر آخرش لابد رهبر انقلاب است و خیلی برای نماز جمعه خیلی دوستان استرس و اضطراب داشت، که آقا چی میشود؟ اینجوری نشود، آنجوری نشود.
این روایت ناظر به این احوال ماست. البته حضرت تقریباً میشود گفت که نه تنها آرامش به ما نمیدهند بلکه بیشتر اضطراب ایجاد میکند در این روایت، ولی تهش یک جملهای دارد در آخر روایت که آن خیلی مهم است. یک روایت طولانی است، انشاءالله حوصله میکنید تا به آن جمله آخرش برسیم.
پرسید که: «آقا، اینها تا کی اوضاعشان این شکلی است؟ اینها سوارند. انگار وضعشان هم که خوب است، آرامش هم دارند، آسایش هم دارند.» حضرت میفرمایند: «بهش گفتم که هرچیزی یک مدتی دارد. مگر نمیدانی هرچیزی مدتی دارد؟» گفت «چرا.» بعد حضرت میفرمایند که «بهش گفتم که تو مثلاً برای چی میخواهی بدانی کی حکومت اینها تمام میشود؟ فکر میکنی که مثلاً بدانی، تأثیری دارد؟ آن زمان جابهجا میشود؟ مثلاً اگر دانستی ۵۰ سال است، مثلاً امید داری که ۵ سال جلو بیفتد؟ یک زمانی است دیگر. چهکار داری کی تمام میشود حکومتشان؟ ولی اگر بدانی اوضاع اینها پیش خدا چه مدلی است، همین وضع ظاهری که این طور سوار میزنند و میکشند و جلو میروند و حتی یک جوری با من صحبت میکنند را (حالا اینها در کلام حضرت نیست ولی اینطور فهم میشود) با امام صادق یک مدلی صحبت میکند، حضرت مثلاً خودشان را برای منصور دوانقی اثبات بکنند، موضع ضعف دیگر به حسب ظاهر برای امام.»
فرمودند که این موضع ظاهری را نگاه نکن. اگر بدانی در باطن چه خبر است، اینها چه وضعی پیش خدا دارند، خشمی که خدا به اینها دارد، چه اوضاعی است، تو هم از اینها نفرت پیدا میکردی. همۀ عالم هم اگر جمع بشوند (خیلی این جمله روایت عجیب است) فرمود: «همۀ عالم، بخواهند اینها را در یک موقعیتی بدتر قرار بدهند که بیشتر از چشم خدا بیفتند، نمیتوانند کاری بکنند که اینها دارند خودشان بهدست خودشان میکنند.»
الان همۀ دنیا جمع بشوند، یک کاری بخواهند نسبت به اسرائیل سر اسرائیل دربیاورند که اسرائیل بیشتر از چشم خدا بیندازند، کاری که خودش دارد با خودش میکند هیچ چیز به گرد پای آن نمیرسد. بهتعبیر مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت، میفرمود: «همۀ عالم جمع میشدند، نمیتوانستند این بلا را سر عمر سعد در بیاورند.» ازت میخواهم بفهمی که غصه نخور. اینکه داری میبینی، به حسب ظاهر قدرت و مکنت دارند، در باطن نه. اینها با خدا در حال جنگند. خدا مهلتی داده، بعد دودمان اینها را بهباد میدهد. شیطان یک وقت تو را وسوسه نکند، نلغزاند، پریشان نکند. عزت مال خداست، مال مؤمنین است. منافقین خبر ندارند.
بعد حضرت شروع کردند ویژگیهای آخرالزمان را فرمودند. «حالا این یک مقدارش را دیدهای، اینطور افسرده و پریشان شدهای. ازت میخواهم بگویم که داستان ادامه دارد. اینکه اولش است. هنوز ندیدهای چه خبر است. بگذار بقیهاش را برایت بگویم.» چندین مورد حالا من دقیق نشمردهام، فکر میکنم یک پنجاه موردی شاید باشد. دانه بهدانه انشاءالله سریع میخوانم. فرصتی که داریم دیگر فرصت تحلیل هم ندارد. خود دوستان انشاءالله تحلیلش را داشته باشند در ذهن خودشان.
فرمود: «یک روزی میآید، میبینی که حق میمیرد، اهل حق میروند. همه سرزمینها را دربرمیگیرد. قرآن را میبینی که کهنه شده است، و چیزهایی را در آن میاندازند که در آن نبوده و قرآن را حمل میکنند به آن چیزهایی که مطابق با هواهای نفسانیه. دین را میبینی که مثل یک آبی که واژگون شده، سر و ته شده، این شکلی میشود وضعش. اهل باطل را میبینی که چیره میشوند بر اهل حق. شر را میبینی که ظهور پیدا میکند ولی کسی از آن نهی نمیکند. اصحاب شر را معذور میدانند.» حالا عین عبارت عربیاش خیلی لطیف است، وقت نیست بعضی عباراتش را عربیاش را برایتان میخوانم.
«فسق را میبینی که پخش میشود. مردها به مردها اکتفا میکنند. زنها به زنها اکتفا میکنند. مؤمن مجبور میشود ساکت باشد، خاموش باشد، حرفش هم جای پذیرفته نیست. فاسق دروغ میگوید ولی حتی کسی حاضر نمیشود دروغ این را رد بکند. صغیر، کوچک و کمسنوسال، بزرگسال را حقیر میکند، دست میاندازد. ارحام رابطههایشان قطع میشود.»
وقتی کسی «این تعابیر خیلی جالب است رَأَیْتَ مَنْ یُمْدَحُ بِالْفِسْقِ یَضْحَکُ» (خیلی عجیب است ها. دانه به دانه اینها جای تحلیل روانشناختی و جامعهشناختی دارد که چرا این جوری میشود؟ اینها اخلاقیات مردم آخرالزمان است. اینها سبک زندگی وارونه مردم آخرالزمان است.) فرمود: «وقتی کسی را بابت یک گناهی مدحش میکنند، خوشش میآید، لبخند میزند. نسبت گناهی را به او میدهند، خوشش میآید که مثلاً آخ جون، اینها فهمیدند که مثلاً من چهکارهام! اینها به فضیلت من پی بردند. وَ لَا یُرَدُّ عَلَیْهِ قَوْلُهُ.» پس نمیزند این که آقا داری به من نسبت گناه میدهی، نسبت وصیت میدهی. وَ رَأَیْتَ الْغُلَامَ یُعْطِی مَا تُعْطَی الْمَرْءَةُ.
بسیاری از این چیزهایی که حضرت در این روایت فرمودهاند، رفتارهای جنسی است که عجیب هم هست این حجم را حضرت (درصد بسیار بالایی از این روایت) رفتارهای جنسی است که در آخرالزمان باب میشود. عجیب هم حضرت دارند در تحلیلشان اشاره میکنند به موارد بسیار عجیبی که برای آن زمان شنیدن اینها واقعاً وحشتناک بوده است. حتی برای خود ما شاید تا دویستسال پیش اگر اینها را میشنیدیم، واقعاً شاخ در میآوردیم.
حضرت میفرماید که: «بچهها جنس کارهای زنها را در خدماتدهی جنسی و اینها انجام بدهند وَ رَأَیْتَ النِّسَاءَ یَتَزَوَّجْنَ النِّسَاءَ.» زنها با زنها ازدواج میکنند. «وَ رَأَیْتَ الثَّنَاءَ قَدْ کَثُرَ.» مدح و ثنا و چاپلوسی و تملق زیاد میشود. «آدم پولش را خرج میکند در غیر طاعت خدا، کسی هم نهیش نمیکند و کسی هم مواخذهاش نمیکند.» یک کسی وقتی مؤمنی را میبیند که دارد خیلی تلاش میکند، از رفتار این مؤمن به خدا پناه میبرد.
«مؤمن عقلش کم است که آنقدر کار میکند، تلاش میکند. الْمُؤْمِنَ فِیهِ مِنَ الْإِجْهَادِ.» این کارها را مثلاً افراطیگری میداند، بیعقلی میداند. «این همه تلاش، این همه زحمت! خیلی داری خودت را به سختی میاندازی. آنقدر هم دین برایت سختی نیست. آنقدر هم دین سختیها را قبول ندارد.» برعکس میشود کار، یعنی به جای اینکه وقتی یک تلاش مضاعفی را در مؤمنی میبیند، رغبت پیدا کند به اینکه این هم اهل تلاش است، به خدا پناه میبرد از این رفتار مؤمن: «خدا به من عقل بده، این مدلی نباشم.» فرهنگ معیوب میشود، همهچیز برعکس میشود.
«وَ رَأَیْتَ جَارًا یُؤْذِی جَارَهُ.» همسایه همسایهاش را اذیت میکند، کسی هم مانعش نمیشود. «وَ رَأَیْتَ الْکَافِرَ لِمَا یَرَى فِی الْمُؤْمِنِ مَرِحًا.» کافر از دیدن اوضاع مؤمن خوشحال است، یعنی مؤمن در اوضاع گرفتاری است که کافر میبیند کیف میکند. «لِمَا یَرَى فِی الْأَرْضِ مِنَ الْفَسَادِ.» در زمین یک فسادی است به نفع کفار که مؤمن در آن شرایطش سخت است. کافر خلاصه راضی از این وضعیت خوشحال است. «وَ رَأَیْتَ الْخُمُورَ تُشْرَبُ عَلَانِیَةً.» شراب بهصورت علنی استفاده میشود و جمع میشوند برای نوشیدن شراب، کسانی که ترسی از خدا ندارند. «وَ رَأَیْتَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ ذَلِیلًا.» خیلی. کسی که امر به معروف میکند، ذلیل، خوار، حقیر و کوچک است.
«وَ رَأَیْتَ الْفَاسِقَ فِیمَا لَا یُحِبُّ اللَّهُ قَوِیًّا مَحْمُودًا.» ببینید چقدر تعابیر روحفرسا است. کسی که دارد گناه میکند، کاری را انجام میدهد که خدا خوشش نمیآید، هم با قدرت کارش را انجام میدهد، هم «قَوِیًّا مَحْمُودًا» هم با قدرت انجام میدهد، هم بقیه پشتش هستند. در مسائل مختلف قابل تطبیق است این مسئله. «وَ رَأَیْتَ أَصْحَابَ الْآیَاتِ یُحْتَقَرُونَ وَ یُحْتَقَرُ مَنْ یُحِبُّهُمْ.» کسانی که اهل آیههای الهی هستند (حالا این آیات یا منظور قرآن است یا منظور علما هستند یا منظور نشانهها و شعائر دین است)، کسانی که اهل آیات الهی هستند، تحقیر میشوند. هرکی هم اینها را دوست داشته باشد، تحقیر میشود.
«وَ رَأَیْتَ سَبِیلَ الْخَیْرِ مُنْقَطِعًا.» راه خیر بسته است. کار خیر انجام دادنش سخت است، پدر آدم درمیآید، هزار تا مانع دارد. «وَ سَبِیلَ الشَّرِّ مَسْلُوکًا.» راه شر است که واضح همه دارند میروند. «رَأَیْتَ بَیْتَ اللَّهِ قَدْ عُطِّلَ وَ یُؤْمَرُ بِتَرْکِهِ.» مردم نمیروند! همدیگر را سفارش میکنند به نرفتن: «نروها! پولت را ندهی اینها بخورند.»
میبینی افراد چیزهایی را میگویند که انجام نمیدهند. «مردها خودشان را در اندامشان برجستگیهایی میدهند برای اینکه مردها جذب اینها بشوند.» زنها هم این کار را میکنند برای اینکه زنها جذب اینها بشوند.» بعضی تعابیر دیگر من خجالت میکشم بخوانم. دیگر کلام امام صادق علیهالسلام.
«وَ رَأَیْتَ الرَّجُلَ مَعِیشَتَهُ مِنْ ذُبَالِهِ، وَ مَعِیشَةَ الْمَرْءَةِ مِنْ فَرْجِهَا.» مرد و زن راه کسب درآمدشان میشود اندام جنسیشان. از این راه درآمد کسب میکنند، از راه حرامش. بعضی از آن تعابیر اینها است که گفتم تعابیر خاصی است و توضیح هم نمیتوانم بدهم که در زمانه ما خیلی عادی فرض شده. اینجا در این روایت بهعنوان ویژگیهای آخرالزمان مطرح شده.
برای زنان: «وَ رَأَیْتَ النِّسَاءَ یَتَّخِذْنَ الْمَجَالِسَ کَمَا یَتَّخِذُ الرِّجَالُ.» من ترجمه مرحوم آیتالله رسولی محلاتی را در این عبارت برایتان بخوانم؛ چون اگر خودم بخوانم میترسم شر شود. ترجمه ایشان این است. میگوید: «زنها مثل مردها برای خود انجمنها ترتیب دهند.» من نمیدانم حضرت دارند این را از سنخ بدیها و آلودگیهای آخرالزمان مطرح میکنند. حالا بعضی تعابیر دیگر هم دارد، شاید کمک بکند به فهم این عبارت. معنایش البته این نیست که خب خانمها مثلاً نباید فعالیت سیاسی انجام بدهند، فعالیت اجتماعی انجام بدهند. حضرت امام رضواناللهعلیه چقدر به فعالیتهای زنها چه سیاسی چه حتی نظامی توجه داشتند و تشویق میکردند. این چیزهای دیگری دارد میگوید، با همان مناسبات شهوات و قدرت طلبی و هرزگی و اینهاست. یعنی آنقدر دست و بال این زنها در این دوران باز میشود که با این قدرت وارد این فضاها میشوند.
بعد میفرماید که: «کارهای زنانه در بنیعباس رایج میشود. آرایش میکنند مردها مثل زنها. موهایشان را شانه میکنند وَ یَمْتَشِطُونَ کَمَا یَمْتَشِطُ الْمَرْأَةُ لِزَوْجِهَا.» آنجوری که یک زن خودش را برای شوهرش آرایش میکند، مردها خودشان را آرایش میکنند. «وَ أُعْطِیَ الرِّجَالُ الْأَمْوَالَ عَلَى فُرُوجِهِمْ.» خیلی تند و عجیب است. میفرماید که «مردها پول میدهند برای اندام جنسیشان.» که این چند معنا در ترجمهها برایش گفتهاند که من حیای بنده اجازه نمیدهد که هرکدام از اینها را بحث بکنم. جای بحث جدی هم دارد. حالا از ما بپذیرید که بدون ترجمه از این رد بشویم.
«وَ یَتَغَایَرُونَ فِی الرِّجَالِ.» در مورد استفاده از مردها، مردها با همدیگر رقابت میکنند. «وَ تَغَایَرُ عَلَیْهِ الرِّجَالُ.» مردها برای مردها غیرت نشان میدهند! نسبت به زنها دیگر غیرت ندارد. به این شریک جنسیِ او که از جنس خودش است، کسی حق ندارد با چشم بد نگاه کند. نسبت به زنش مشکلی ندارد. ناموس ندارد. اینها مناسبات آخرالزمان است.
بعد میفرماید که حالا ببینید بعضی چیزها چقدر عادی شده است. این تعابیر چقدر سنگین و سخت بود که حتی گفتنش هم حال آدم را بد میکرد. حالا ببینید در ردیف اینها حضرت چه ویژگیهای دیگری را میگویند که معلوم میشود بدی اینها همانقدر است ولی بین ما خیلی عادی شده. یکیاش این است: «کَانَ صَاحِبُ الْمَالِ أَعَزَّ مِنَ الْمُؤْمِنِ.» پولدار از مؤمن عزیزتر است. این در نگاه امام صادق مثل بقیه اینهایی است که تا حالا خواندیم که «مردها آرایش میکنند، همجنسبازی میشود، بیغیرت میشوند، همش حاکی از یک ذهن معیوب، یک فرهنگ معیوب، اخلاق معیوب است.»
«صاحب مال عزیزتر از مؤمن. ربا شایع میشود و کسی دیگر بد نمیداند. زنا چیزی میشود که زنها را با آن مدح میکنند.» یک زمانی به اینها میگفتند فاحشه، الان به اینها میگویند پورناستار. ستایششان میکنند اینها را. عجیب است واقعاً! «وَ رَأَیْتَ الْمَرْأَةَ تُسَانِعُ زَوْجَهَا عَلَى نِکَاحِ الرِّجَالِ.» زن با شوهر خودش همکاری میکند برای اینکه کمککارش شود در مسئله آلوده بودن دامنش. زن برای آنکه یعنی زن و شوهر برای اینکه محافظت از دامن کنند، اینها به همدیگر کمک میکنند برای آلودگی دامن در آخرالزمان. «رَأَیْتَ أَکْثَرَ النَّاسِ سُبْحَانَ اللَّهِ، وَ خَیْرُ بَیْتٍ مَنْ یُسَاعِدُ النِّسَاءَ عَلَى فِسْقِهِنَّ.»
هم بیشتر مردم این شکلی هستند، هم اصلاً خانوادهها و خانههای خوب این شکلی هستند که زنها را نسبت به گناهشان تشویق بکنند و حمایت بکنند. کسانی خوب هستند در آخرالزمان که اجازه میدهند زنها راحت معصیت بکنند، مساعدتشان میکنند، کمکشان میکنند. «وَ رَأَیْتَ الْمُؤْمِنَ مَحْزُونًا مُحْتَقَرًا ذَلِیلًا.» مؤمن غمگین، تحقیر شده و ذلیل شده است.
«بدعتها و زنا رایج است. مردم به شهادتِ دروغ اعتماد میکنند. حرام حلال دانسته میشود، حلال حرام دانسته میشود. وَ رَأَیْتَ الدِّینَ بِالرَّأْیِ.» دین میشود بر اساس آراء شخصی، هر کسی برای خودش یک نظری میدهد در مورد دین. حساب و کتاب دیگر ندارد. کتاب خدا تعطیل میشود. احکام خدا تعطیل میشود. البته اینها معنایش نیست که به نحو مطلقاً یعنی هیچکس دیگر عمل نمیکند، نه. آن فضای رایج دنیا و سبک زندگیها این شکلی است. خیلی دیگر کسی به قرآن کار ندارد، به احکام دین کار ندارد. یک بخشیش هم البته در جامعه مسلمین هست.
یک تعبیر اینجا دارند خیلی جالب است. چقدر این تعابیر نقطهزن است! خسته که نشدید؟ سه چهار نفر خسته نشوید. یک صلوات بفرستیم: «اللهم صل علی محمد و آل محمد.»
این تعبیر خیلی تعبیر جالبی است. ببینید چقدر لطیف! این عبارت میفرماید که: «وَ رَأَیْتَ اللَّیْلَ لَا یُسْتَخْفَى بِهِ مِنَ الْجَرَاءَةِ عَلَى اللَّهِ.» در آخرالزمان یک جوری میشود، کسی میخواهد جنایت و فسادی انجام بدهد، وامینمیاسند شب بشود، تاریک بشود، کسی نبینَدش. چقدر تعبیر عجیب است! دزدیها یک زمانی شب بود، الان دیگر واینمیاسند، کسی جلو دوربین مداربسته و جلو پلیس دزدی میکند. آنقدر جرأت علیالله پیدا میکنند، آنقدر همه دلیر میشوند در انجام گناه، آنقدر همهچیز عادی میشود، دیگر نیازی نیست وایاسند شب بشود، یک جای مخفی، یک گوشه کناری برویم، یک روستایی، یک جای... همهچیز میآید به کف جامعه، صحنه علن جامعه، همهچیز عادی میشود.
«وَ رَأَیْتَ الْمُؤْمِنَ لَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُنْکِرَ إِلَّا بِقَلْبِهِ.» مؤمن نمیتواند منکر را بکوبد مگر فقط در دلش. دیگر هیچ برخورد دیگری نمیتواند با منکر بکند، فقط در دلش میتواند ردش بکند. «وَ رَأَیْتَ الْعَظِیمَ مِنَ الْمَالِقُو یُصْرَفُ فِی سَخَطِ اللَّهِ.» پولهای کلان خرج میشود برای دشمنی با خدا، برای برانگیختن خشم خدا. «وَ رَأَیْتَ الْوُلَاةَ یُقَرِّبُونَ أَهْلَ الْکُفْرِ.» مسئولین، رؤسا هی میخواهند خودشان را به اهل کفر نزدیک کنند (فَنَسَنَاسٌ)؛ «وَ یُبَاعِدُونَ أَهْلَ الْخَیْرِ.» هی خودشان را از اهل خیر دور میکنند. اینها افراطیاند طالبان اند، از اهل خیر و اهل کفر خودشان را نزدیک میکنند. امتیاز ندارد.
«وَ رَأَیْتَ الْوُلَاةَ یَرْتَشُونَ فِی الْحُکْمِ.» حاکمان در حکم دادنشان رشوه میگیرند. «وَ رَأَیْتَ الْوِلَایَةَ قَبَالَةً لِمَنْ زَادَ.» ریاست قباله است؛ هرکی که بیشتر دارد، هرکی پول بیشتر دارد، امکانات بیشتر دارد، اصلاً ریاست مال همین است. یعنی شایستهسالاری از بین میرود. «وَ رَأَیْتَ ذَوَاتِ الْأَرْحَامِ یَنْکِحْنَ مَحَارِمَهُمْ.» محارم خودشان ازدواج میکنند. «وَ یَکْتَفِی بِهِمَا.» به همینام اکتفا میکنند. «آدم میکشند فقط بر اساس یک گمان، بر اساس یک احتمال، بدون دلیل قطعی. یُتَغَایِرُ عَلَى الرَّجُلِ الذَّکَرِ.» دوباره همان تعبیر. نسبت به مرد غیرت نشان میدهند. خودش و مالش را فدا میکند برای آن شریک جنسیش که از... «وَ رَأَیْتَ الرَّجُلَ یُعَیَّرُ عَلَى إِتْیَانِ النِّسَاءِ.» مرد را بابت اینکه زن میگیرد و حلال میرود به سمت تأمین نیازهایش، تحقیر و مسخره میکنند که آدم عاقل مگر زن میگیرد؟
«فُجُورُ، زِنَا، میرود از راه گناه پول در میآورد. مرد نه تنها جلویش را نمیگیرد بلکه از درآمد آن هم استفاده میکند.» مناسبات اخلاقی آخرالزمان. برای شما آشنا هستید یا نه؟ عین خیالش نیست.
«وَ رَأَیْتَ الْمَرْأَةَ تَقْهَرُ زَوْجَهَا.» جرأت میخواهد گفتن این حرفها، این روایت. ترجمه: «زنها قاهر میشوند بر شوهرشان. همهکاره میشوند خانمها، فرمان دست خانمهاست. وَ تَعْمَلُ مَا لَا یَشْتَهِی.» کارهایی انجام میدهد که مردها خوششان نمیآید. «وَ تُنْفِقُ عَلَى زَوْجِهَا.» زن به شوهرش خرجی میدهد. مردها نفقه خوار زنهایشان میشوند در آخرالزمان. اینها مناسبات آخرالزمان است. عادی است اینها مگر نه؟ زن کار کند بد است ما... بله دیگر.
«وَ رَأَیْتَ الرَّجُلَ یُکْرِی امْرَأَتَهُ وَ جَارَتَهُ.» سبحانالله. مرد همسرش را کرایه میدهد. یک فیلمی بود در آمریکا، طرف یک چمدان دلار باهاش بود، «بگو من زنت را چند ساعت میخواهم کرایه کنم.» یا ندیدهاید؟ اولش عصبانی میشود، میگوید آقا من هزار دلار بهت میدهم بابت دو ساعت، بعد مرد میگوید که «سر ساعت بیاوری اینجا، مثلاً ساعت ۷ من اینجا منتظرم خانممو بیاریم.»
«وَ یَرْضَوْنَ الْأَذِلَّةَ مِنَ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ.» به خوردنیها و نوشیدنیهای بیکیفیت و سطح پایین راضی میشوند. عادی میشود برایشان که بشر اینجور غذاهایی بخورد، اینجور آشامیدنیهایی بخورد. «قسم به خدا رایج میشود. قسمهای دروغ. قمار ظاهر میشود. شراب را علنی خرید و فروش میکنند. کسی هم مانعش نمیشود. زنها خودشان را برای اهل کفر بذل میکنند. ملاهی ظهور پیدا میکند. ابزار لهو و لعب، کسی هم از کنار اینها رد بشود، منعی نمیکند و کسی هم جرأت نمیکند که منع بکند.
«وَ رَأَیْتَ الشَّرِیفَ یَتَذَلَّلُ لِلَّذِی یَخَافُ سُلطَانَهُ.» کسی که مردم از قدرتش ترس دارند، آدمهای شریف را خوار میکند. بعضی تعابیر خیلی عجیب است، همش عجیب است، بعضی در ذهن آوردنشان هم سخت است.
میفرماید که: «هرکی میخواهد به وُلَات، به رؤسا نزدیکتر باشد، آن کسانی باید باشند، آن کسانی نزدیکتر میشوند به حاکمان که بیشتر به ما اهلبیت توهین کنند. یُمْدَحُ بِشَتْمِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ.» هرکی بیشتر به ما اهلبیت توهین کند، بیشتر مدحش میکنند، بیشتر به آن حکام نزدیک میشود. هرکی که ما اهلبیت را دوست داشته باشد، «یُزَوِّرُ.» هرچی بگوید، میگویند این حرفهایش چرت است، بهدرد نمیخورد، دروغ است. کسی اعتنا نمیکند. «وَ لَا تُقْبَلُ شَهَادَتُهُ.» شهادتش را قبول نمیکنند. بابت حرفهای بیخود با همدیگر رقابت دارند. شنیدن قرآن به گوشها سنگین است ولی شنیدن باطل سبک است. هرکسی به همسایهاش اگر هم احترام بگذارد، از ترس زبانش است. حدود الهی تعطیل میشود. نسبت به حدود الهی هرکسی هر جور که دلش میخواهد رفتار میکند.
مساجد ظاهرش خوشگلمشگل است، «قَدْ زُخْرُفَتْ.» مسجدهای تمیز، قشنگمشنگ ولی باکنش خبری نیست. مردم صادقترینها را کسانی میدانند که بیشتر از همه دروغ میگویند. هرکی بیشتر دروغ بگوید، بیشتر راستگو میدانندش. پخش میشود. تلاش برای سخنچینی رایج میشود. ظلم عادی میشود. چه تعابیر عجیبی! «وَ رَأَیْتَ الْغِیبَةَ تُسْتَطْعَمُ لَهَا.» غیبت دیگر برای مردم نمکین میشود.
الان در رسانههای ما بیشترین اخباری که ویو میخورد کدام است؟ همانهایی است که افشای سر میکند: غیبت، تهمت. «یُبَشِّرُ بِهِمُ النَّاسُ بَعْضُهُمْ بَعْضًا» با غیبت به همدیگر بشارت میدهند. یعنی برای دست اولی که برای همدیگر رو میکنند، همدیگر را خوشحال میکنند، غیبتهاست. از پشت پردههای همدیگر وقتی یک چیزهایی را افشا میکنند، آنقدر جذاب است. در آخرالزمان یک محک خوبی است برای ماها دیگر. ببینیم چقدر آخرالزمانی هستیم. اگر اینها را داریم، ما هم آخرالزمانی هستیم، از ظهور دوریم. آخر روایت عرض میکنم حضرت یک نکتهای را میفهمند. انشاءالله بهش میرسیم.
«حج و جهاد اگر میروند برای غیر خدا میروند. سلطان برای اینکه دل کافر را بهدست بیاورد، مؤمن را ذلیل میکند. خرابیها بیشتر از آبادانیها میشود. بیشتر خرابی بهبار میآید. معیشت مرد از راه کم گذاشتن در ترازو، از راه کمفروشی است. خونریختن عادی میشود. کسی دیگر اعتنایی بهش ندارد. طلب ریاست میکنند برای اینکه به دنیا برسند. رئیس بشوند که پول دربیاورند، اعتبار داشته باشند. در آخرالزمان خودشان را به بدزبانی مشهور میکنند که بقیه حساب کار دستشان بیاید، از اینها بترسند.» اخلاق آخرالزمانی است. «ازش حساب ببرند، ریاست بدهند بهش.» میبیند راه اینکه من رئیس بشوم این است که باید همه را تکهپاره کنم، بددهنی کنم. خیلی عجیب است واقعاً!
«نماز دست کم گرفته میشود. پول گاهی بین افراد زیاد است ولی هیچیش را زکاتش را نداده. نبش قبر میت میشود، آزارش میدهند، کفنش را میفروشند. هرج و مرج زیاد میشود. وَ رَأَیْتَ الرَّجُلَ یُمْسِی نَشْوَانًا، وَ یُصْبِحُ سَکْرَانًا.» مردها شبها نشئه هستند روزها مست. «نَشْوَان» یعنی نشئه شبانگاه نشئه، روزها هم مست. خیلی تعابیر عجیبی در این روایت واقعاً. «لَا یَحْتَرِمُ مَنْ النَّاسِ فِیهِ.» کاری هم ندارد مردم چه اوضاعی دارند. هرکی مشغول زندگی خودش است.
«وَ رَأَیْتَ الْبَهَائِمَ تُنْکَحُ.» با حیوانات رابطه جنسی برقرار میشود. «وَ رَأَیْتَ الْبَهَائِمَ یَفْتَرِسُ بَعْضُهُ بَعْضًا.» حیوانها را بهجان هم میاندازند. همدیگر را تکهتکه کنند، بهجان هم میافتند ولی میخورد به اینکه اینها میاندازند بهجان هم که مثلاً کیف کنند. طرف میرود برای نماز خواندن. این تعبیر هم جالب است. میفرماید: «میرود مُصَلّی نماز بخواند، میرود نمازخانه نماز بخواند برمیگردد هیچی لباس تنش نیست. وَ رَأَیْتَ قُلُوبَ النَّاسِ قَدْ قَسَتْ.» دلها قساوت میگیرد. «چشمها خشک میشود. ذکر برایشان سنگین است. حرفهای معنوی مشتری ندارد.» این چیزها چرت و پرت است که مشتری دارد. روایت و آیه قرآن و اینها طرفدار ندارد. «پول حرام بین مردم رایج است. نمازخوان نماز میخواند برای اینکه ریا کند. فقیه فقه یاد میگیرد، نه برای اینکه دین را یاد بگیرد، برای اینکه با آن ریاست کند. وَ رَأَیْتَ النَّاسَ مَعَ مَنْ قَالَ غَلَبَ.» مردم با آن کسی که غلبه دارد. نگاه نمیکنند کی غالب است.
«وَ رَأَیْتَ طَالِبَ الْحَلَالِ یُذَمُّ.» کسی که حلالخور است، مذمت میشود. مصداق زیاد دارد ها! من بعضیهایش را حالا جالبتر است در ذهنم میگویم. یکی از دوستان پزشک میگفت: «من صندوق گذاشته بودم در مطبم، آنقدر که بقیه همکارها به من توهین کردند، مجبور شدم جمع کنم که تو عقلت کم است این را گذاشتهای. میخواهی به جمهوری اسلامی مالیات بدهی؟» حلالخور هم مذمت میشود، تحقیرش میکنند.
«وَ طَالِبَ الْحَرَامِ یُمْدَحُ.» حرامخوری که مدح میشود. «وَ یُعَظَّمُ.» بزرگ داشته میشود: «باریکلا! چه عقلی! چه نبوغی!» «وَ رَأَیْتَ الْحَرَمَیْنِ یُعْمَلُ فِیهِمَا بِمَا لَا یُحِبُّ اللَّهُ.» در مکه و مدینه کارهایی میشود که خدا دوست ندارد. کسی هم مانعشان نمیشود. الان میدانید بزرگترین مسابقات قمار در مکه برگزار میشود، جز اصلاحاتی که بنسلمان آورده. کسی مانع نمیشود و حائل نمیشود بین اینها و کار بدشان. «ابزار موسیقی حرام در مکه و مدینه ظاهر میشود. راحت ابزار موسیقی الان کنسرتهای آنچنانی برگزار میکنند در مکه و مدینه.»
چه تعبیری! وای وای! این از آن عباراتی است که حالا کل این روایت جالب بود ولی این عبارت از آن عبارتهای محشر این روایت است. میفرماید که: «یکی میرود تذکر بدهد، یک حرف حقی بزند، امر به معروف معروف کند، نهی از منکر کند، فَیَقُومُ إِلَیْهِ مَنْ یَنْصَحُهُ.» اینکه میرود تذکر بدهد، یکی پا میشود میآید و خود این را نصیحت میکند: «مَیْگِه هَذَا أَنْتَ مَوْضُوعٌ.» میگوید: «آقا، این چیزها از شما برداشته شده. نکن این کارها را. تکلیف یعنی نهی از منکر نسبت به کسی که نهی از منکر میکند، نه نسبت به کسی که منکر انجام میدهد. آنی که نهی از منکر میکند را نهی از منکر میکنند، نصیحتش میکنند، آرامش میکنند: «آقا، نکن. اذیت نکن خودت را. از تو برداشته شده است.» این «از تو برداشته شدهاش» خیلی جالب است: «تکلیف ندارید. هَذَا أَنْتَ مَوْضُوعٌ.» از تو برداشته شده.
«وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَنْظُرُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ.» چشم و همچشمی بین مردم زیاد میشود. همش به همدیگر نگاه میکنند: «این لباسش چیست؟ ماشینش چیست؟ آن خانهاش چیست؟ این ماشین ظرفشوییاش چیست؟» همش به همدیگر نگاه میکنیم. اینها مختصات انسانهای آخرالزمانی است که از نور معرفت، نور بندگی، نور عقلانیت و نور حکمت دورند.
«یَقْتَدُونَ بِأَهْلِ الشُّرُورِ.» به اهل شرور اقتدا میکنند. دیگر میبینید دیگر، کیا سکاندار ترویج سبک زندگیام در فضای مجازی کیاند؟ سلبریتیها، اصحاب ثروت، لاکچریها. «وَ رَأَیْتَ مَسْلَکَ الْخَیْرِ وَ طَرِیقَهُ خَالِیًا.» راه خیر خالی است. «لَا یَسْلُکُهُ أَحَدٌ.» هیچکس نمیرود آنوری.
«وَ رَأَیْتَ الْمَیِّتَ یُجْهَزُ بِهِ.» مردهها را دست میاندازند. «فَلَا یُفْزَعُ لَهُ أَحَدٌ.» هیچکس هم دلش برای مرده نمیسوزد. بالا سر جنازه وای میایستند میخندند. گاهی نمیدانم دیدید یا نه؟ «وَ رَأَیْتَ کُلَّ عَامٍ یُحْدَثُ فِیهِ مِنَ الشَّرِّ وَ الْبِدَعِ أَکْثَرَ مِنْ مَا کَانَ.» هر سال، بدی و بدعتها بیشتر از سال قبل میشود. هی دارد بدتر میشود.
«مردم و مجالس را میبینی که فقط دنبال کسانی میروند که پولدارند، لَا یَتَّبِعُونَ إِلَّا الْأَغْنِیَاءَ.» در فامیل کسی حرفش برو دارد که پولدار است. پولدار فامیل است که حرفش برو دارد. اینها مختص سبک زندگی معیوب و وارونه آخرالزمان است.
«وَ رَأَیْتَ الْمُحْتَاجَ یُعْطَى عَلَى ضَحِکٍ.» به به! محتاج وقتی پول میدهند دستش، دست میاندازند، مسخرهاش میکنند. بهش پول میدهند، احترامی برایش قائل نیستند. «لَا یَرْحَمُ الْغَیْرَ وَجْهِ اللَّهِ.» اگر بهش رحم میکنندD برای خدا نیست. آیات الهی در آسمان را کسی دیگر باکی نسبت بهش ندارد. رابطههایشان، جفتگیریهایشان، رابطههای جنسیشان شبیه جفتگیریهای حیوانات میشود. «احدی منکر را انکار نمیکند، تَخَوُّفًا مِنَ النَّاسِ.» از مردم میترسد بخواهد حرف بزند. پولهای زیاد میدهند در غیر طاعت خدا ولی یک کم پول در راه طاعت خدا خرج بشود منعش میکنند. کنسرتهای ترکیه با زیارت ارباب. پولهای کلان در غیر طاعت خدا کسی مشکلی باهاش ندارد. یک کم دربارۀ اطاعت خدا برآشفته میشود. خیلی عجیب است! روایت را شما ببینید وقتی که صادر شده، دست به دست به ما رسیده، هیچکس ظاهراً هیچی نمیفهمیده از بعد.
میفرماید که: «وَ رَأَیْتَ الْعُقُوقَ قَدْ ظَهَرَ.» عاق والدین زیاد میشود. «وَ تُخَفُّ الْوَالِدَانِ.» پدر و مادر را استخفاف میکنند، تحقیر میکنند. چه تعبیر عجیبی! «وَ کَانَ مِنْ أَسْوَأِ النَّاسِ حَالًا عِنْدَ الْوَلَدِ.» بیشترین مایۀ خجالت برای بچه، پدر و مادرش است. بیشترین استندآپها اصلاً یک تمی است در این استندآپ کمدی دست انداختن پدر و مسخره کردن پدر. پدر و مادر مایۀ شرمندگی بچه است. پدر و مادرش و «وَ یَفْرَحُ بِمَا یَفْتَرِی عَلَیْهِمَا.» به تهمت زدن به والدینش خوشحال میشود، کیف میکند از اینکه اینها را نسبت ناروا.
باز از آن تعابیر جالب: «وَ رَأَیْتَ النِّسَاءَ وَ قَدْ غَلَبْنَ عَلَى الْمُلْکِ.» زنها در حاکمیت غالب میشوند. «وَ غَلَبْنَ عَلَى کُلِّ أَمْرٍ.» در همهچیز زنها غالب میشوند. (توضیح بگویم دیگر بههرحال امام صادق...) «پسر مرد به بابایش افترا میبندد. پدر و مادرش را نفرین میکند. با مرگشان خوشحال میشود. بسیار عجیب. وَ رَأَیْتَ الرَّجُلَ إِذَا مَرَّ بِهِ یَوْمٌ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ لَمْ یُرِدْ فِیهِ ذَنْبًا عَظِیمًا مِنْ فُجُورٍ أَوْ بَحْثٍ مَکْیَالٍ أَوْ مِیزَانٍ حَرَامٍ أَوْ شُرْبِ مُسْکِرٍ حَزِنَ عَلَى ذَلِکَ الْیَوْمِ عَلَیْهِ.» چه تعبیر عجیبی! یک روزی اگر بر آدمیزاد در آخرالزمان بگذرد، یک گناه بزرگ نکرده، زنا نکرده، شراب نخورده، دزدی نکرده، کمفروشی نکرده، نگاه میکند میبیند امروز که گذشت یک گناه بزرگ نکردم، ناراحت است، میگوید امروزم ضایع شد. الکی! هیچ کاری نکردیم امروز به بطالت گذشت امروزمون. چقدر تعابیر عجیب!
«وَ رَأَیْتَ السُّلْطَانَ یَحْتَکِرُ الطَّعَامَ.» آنهایی که قدرت دارند، احتکار میکنند طعام را. «وَ رَأَیْتَ أَمْوَالَ الْقُرْبَى تُقْسَمُ فِی الزُّورِ.» اموال سادات را بهناحق تقسیم میکنند. «وَ یَتَقَامَرُونَ بِهَا.» با آن قمار میکنند. خرج شراب میکنند. «وَ رَأَیْتَ الْخَمْرَ یُتَدَاوَى بِهَا.» شراب را برای مداوا استفاده میکنند. «وَ تُوَصَّفُ لِلْمَرِیضِ.» نسخه برای مریض مینویسند. «وَ یُسْتَشْفَى بِهَا.» با آن درمان میکنند.
«وَ رَأَیْتَ النَّاسَ فِی تَرْکِ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تَرْکِ التَّدَیُّنِ بِه.» مردم برایشان مساوی است که امر به معروف و نهی از منکر نکنند یا اصلاً به آن اعتقادی نداشته باشند. یعنی آنهایی که اعتقاد دارند با آنها که اعتقاد ندارند، برابرند. هیچ تفاوتی ندارند در رفتارشان.
جالب نیست برایتان این تعابیر؟ چقدر این تعابیر فوقالعاده است! «وَ رَأَیْتَ رِیَاحَ الْمُنَافِقِینَ وَ أَهْلَ النِّفَاقِ قَائِمَةً، وَ رِیَاحَ أَهْلِ الْحَقِّ لَا تُحَرِّکُ.» پرچم منافقین، اهل نفاق بالا. تعبیر پرچم بالا که میگویم: پرچم بالا را دارد، امام صادق پرچم اینها بالاست. پرچم اهل حق باد بهش نمیخورد. کاسبی مال اهل نفاق است. هرکی که بیشتر ادا دربیاورد، دروغ بگوید، فیلمبازی کند، خالی ببندد. «وَ رَأَیْتَ الْأَذَانَ بِالْأَجْرِ.» بابت اذان پول میگیرند. «وَ الصَّلَاةَ بِالْعَرَضِ.» بابت نماز پول میگیرند.
حالا آخرش یک چند تا سیخ به هملباسهای من هم دارد. «وَ رَأَیْتَ الْمَسَاجِدَ مُحْتَشِیَةً مِمَّنْ لَا یَخَافُ اللَّهَ.» مسجدها پر از کسانی است که هیچ ترسی از خدا ندارد. «مُجْتَمِعُونَ فِیهَا لِلْغِیبَةِ.» دور هم جمع شدهاند در مسجد غیبت میکنند. «وَ یَأْکُلُونَ لُحُومَ أَهْلِ الْحَقِّ.» و گوشت اهل حق را میخورند. «وَ یُصِفُونَ الْمُسْکِرَاتِ فِی الْمَسَاجِدِ.» و شراب مذکر را در مسجد برای همدیگر توصیف میکنند از مسکرات برای همدیگر در مسجد میگویند. «وَ الْمُسْتَاءُ یُصَلِّی بِالنَّاسِ.» و مست برای مردم نماز میخواند. «وَ هُوَ لَا یَعْقِلُ.» عقلش هم کار نمیکند. «وَ لَا یُشَانُ بِسُکْرٍ.» کسی هم بابت مستیش (با شراب نیست ها، اقسامی دارد مستی) «إِذَا سَکِرَ أُکْرِمَ.» وقتی مست میشود، تحویلش میگیرند. «وَ یُتْرَکُ وَ یُخَافُ.» و ازش میترسند، پرهیز میکنند. رهایش میکنند. کسی هم عقوبتش نمیکند و بابت مستیش هم معذور میدانند.
«کسی که اموال یتیم را میخورد، مدحش میکنند به اینکه چقدر بلد است، چقدر حالیش است. به صلاح، حمدش میکنند. قاضیها به خلاف آنچه خدا امر کرده، قضاوت میکنند. زمامداران از روی طمع، خیانتکارها را امین میگیرند. میراث پخش میشود برای اهل فسوق توسط مسئولین میگیرند.» حالا میراث یتیم را میدهند دست آدمهای بدکار و اینها. اینها هم بدون هیچ ترس و واهمهای بالا میکشند.
«از تقوا میگویند، وَ لَا یَعْمَلُ الْقَائِلُ بِمَا یَأْمُرُ.» آنی که دستور میدهد، خودش نمیکند. «وَ رَأَیْتَ الصَّلَاةَ قَدِ اسْتُخِفَّ بِأَوْقَاتِهَا.» وقت نماز دیگر خیلی اهمیتی ندارد. «وَ رَأَیْتَ الصَّدَقَةَ بِالشَّفَاعَةِ.» صدقه پارتی میخواهد. «لَا یُرَادُ بِهَا وَجْهُ اللَّهِ.» کسی هم برای خدا صدقه نمیدهد. پول میخواهم بهت قرض بدهم، کسی برای خدا به کسی کمک قرضالحسنه و اینها که بانکهای ما ضامن و اینها باید بیاوریم که «تُغْلَبُ النَّاسُ.» اگر هم میدهند برای این است که اینها اصرار کردند.
«وَ رَأَیْتَ النَّاسَ هَمُّهُمْ بِفُرُوجِهِمْ.» همه همت مردم شکم و زیر شکمشان است. «لَا یُبَالُونَ بِمَا أَکَلُوا وَ بِمَا نَکَحُوا.» هیچ باکی هم ندارند نسبت به آنچه میخورند و آن ارضای شهوات جنسیشان. «وَ رَأَیْتَ الدُّنْیَا مُقْبِلَةً عَلَیْهِمْ.» دنیا به اینها رو کرده است. «وَ رَأَیْتَ أَعْلَامَ الْحَقِّ قَدْ دَرَسَتْ.» نشانههای حق کهنه شده، خیلی نمودی ندارد.
اینجا خط آخر روایت که وعده دادم برسیم. «إنَّ هَذَا کُلَّهُ لَتَرَاهُ یَا حَمْرَانُ.» اینها را میبینی حمران. بود اول روایت فرمود. «آخرالزمان میشود، اینها را میبینی.» تازه اول داستان است. «تو فقط یک منصور دوانقی دیدی سوار اسب بود، ما پریشان شدی. اینها را خواهی دید. ولی وقتی اینها را دیدی، این کاری که بهت میگویم را بکن. این وظیفه است مال آخرالزمان، برای کسی که میخواهد آلوده به اخلاق مردمان آخرالزمان نشود.»
چهکار کن؟ «فَکُنْ عَلَى حَذَرٍ.» اولاً حسابت را از اینها سوا کن. حواست را جمع کن. بدان اینها رفتارهای طبیعی نیست که بگوییم آقا محصول پیشرفت بشر و اینهاست. نه، اینها رفتار آخرالزمانی است. «وَ اطْلُبْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ النَّجَاةَ.» ۲. از خدا نجات بخواه. یکی از بزرگان به بنده میفرماید: «من هر شب نماز استغاثه میخوانم.» هر شب نماز استغاثه میخواند. او میفهمد فتنههای آخرالزمان را. ما الان ته نگرانی که داریم این است که اسرائیل چهار تا موشک بیندازد. صبح تا شب موشک دارد میخورد این گوشیهایمان. روزی آن پیجهایی که از حزبالله لبنان منفجر کردهاند، روزی صدبار برای من و شما دارد منفجر میشود در اینستاگرام، در تلگرام. روزی صدبار انفجار است. فقط انفجارش را متوجه نمیشویم. روزی صدتا بمب دارد در مترو، در خیابان، در کوچهپسکوچهها منفجر میشود. ما از آن بمبهای آن شکلی میترسیم. از این بمبهای این شکلی (بمبهای اعتقادی، بمبهای اخلاقی، بمبهای فرهنگی) این فحشایی که دارد عادی میشود، همین مثالی که عرض کردم، بیاحترامی به والدین عادی شده. میگویند خندهام میگیرد. در تلویزیون هم میآید پخش میشود. طرف هرچی که قشنگتر بتواند بابایش را مسخره بکند، بهتر نمره میآورد. هیچکس هم باکی ندارد. ترسی نداریم از هزار تا موشکی که به تأسیسات هستهای ما بخورد. بدتر است، نابودمان میکند. اخلاقمان و خانوادهمان و آیندهمان و همهچیز را دارد نابود میکند. من موشک میترسم. وقتی نمیترسیم به خودمان پناه نمیبریم.
فرمود آنجا: «از خدا نجات بخواه. وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّاسَ فِی سَخَطِ اللَّهِ.» این را هم بدان. فکر نکنی اینها چون مردماند دیگر وضعشان خوب است. نه، بدان اینجا در این دوران مردم در سخط خدا هستند، در خشم خدا هستند. اینها چیزهایی نیست که چون زیاد شده، برای خدا هم عادی شده. برای ما عادی میشود. برای خدا که عادی نمیشود.
«وَ إِنَّمَا یُمْهِلُهُمْ لِأَمْرٍ یُرَادُ بِهِمْ.» کدام مهلت میدهد برای داستانی. سر یک وقتی خدا یقه میگیرد. اینجوری نیست که هرکی همان لحظه که گناه کرد، خدا یقهاش را بگیرد. «فَکُنْ مُتَرَقِّبًا.» حواست جمع باشد. «وَ اجْتَهِدْ جَهْدًا.» تلاشت را بکن. «لِیَرَاکَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی خِلَافِ مَا هُمْ عَلَیْهِ.» سعی کن در جایی خدا تو را ببیند که کارهایت شبیه آن یکیها نیست. در خلاف آنچه مردم آخرالزمان هستند باش. خلاف آب شنا کن. حرکت کن. «فَإنْ نَزَلَ بِهِمُ الْعَذَابُ.» اگر اینطور بودی، وقتی عذاب به آنها نازل شد، آمد سمتشان، تو در امان میمانی. تو را نمیگیرد. اگر هم قاطی آنها عذاب تو را گرفت، از دنیا رفتی، میروی به رحمت خدا ملحق میشوی. اگر هم ماندی یا عذاب خدا عقب افتاد، آنها گرفتار میشوند، تو نجات پیدا میکنی. «وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ.» و بدان که خدا اجر محسنین را ضایع نمیکند. رحمت خدا به محسنین نزدیک است.
فقط یک جمله عرضم را تمام بکنم. در مورد این حضرت یکی از راهکارهایی که برای آخرالزمان فرمودند، اینکه خودت را سوا کن از اینها. قاطی اینها نباش. با اینها نباش. وقتی مشغول این کارها هستند، تو لای اینها نباش. تو با اینها نباش. این «با اینها بودن» یا «با اینها نبودن» خیلی چیز عجیبی است. یک قضیهای را چند وقت پیش در جلسه مشهد عرض کردم. شما این چند تا اتفاقی که این چند وقت افتاد. یکیاش قضیه هلیکوپتر آقای رئیسی (رضواناللهعلیه) است. من به خودم میگفتم این خلبان این هلیکوپتر اگر یک ماه پیش، چندم بود آقا؟ شهادت آقای رئیسی ۳۰ اردیبهشت بود. بله. فرض کنید ۳۰ فروردین، کسی به این خلبان که از اقوام دور ما هم هست، آقای مصطفوی، برای یکی دو تا از دیگر هم آقای مصطفوی. کسی میگفتش که آقا، شما یک ماه بعد از دنیا میروید. برایتان تشییع جنازه میلیونی میگیرند. رهبر انقلاب نماز میخواند. «من از دنیا میروم تشییع جنازه میلیونی؟ رهبر انقلاب هم برایم نماز میخواند؟ میلیونی در تبریز، میلیونی در تهران، میلیونی در قم، میلیونی در مشهد؟ از کی جنس میگیری؟ برای چی باید برای من رهبر انقلاب نماز بخواند؟ تشییع جنازه میلیونی بگیرند؟» ولی چه جور میشود وقتی که کنار آقای رئیسی است؟ اثر معاشرت و مجالست خیلی عجیب است. با آقای رئیسی شهید شده.
یا آن کسانی که با حاج قاسم بودند. وقتی خودت را به مؤمن چسباندی، در روایات هم دارد: جاهایی باش که اینها هستند، خوبان هستند. خدا وقتی یک رحمتی برایمان میفرستد، خدا کریمتر از این است که سوا کند. در نماز میت که نگفتند: «آقا، نفهمیدم. من فقط برای رئیسی، بقیه را بگذار کنار. هرکی باهاشون بوده بیاید.» کریمتر از این است که سوا کند. برای همشون نماز میت میخواند. مردم هم که میروند نمیگویند: «آقای رئیسی را سوا کن. برای آقای رئیسی میخواهیم بیاییم. بقیه نه.» خدا هم که میخواهد بدهد، کریمتر از این است که سوا کند. میگوید: «برای همتان!» میگوید: «با مؤمنین باش، با خوبها باش.» رحمت که میآید، خدا سوا نمیکند. از آنور حواست باشد. عذاب هم که میآید، یک وقتهایی خدا سوا نمیکند. «اتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً.» خیلی از گرفتاریها که میآید، مخصوص ظالمین فقط نیست، همه را میزند. قاطی اینها نباش. حسابت را سوا کن.
یکی از راهبردهای جدی برای نجات در آخرالزمان، این فاصلهگذاریهاست. فاصلهگذاری از اهل گناه. «فَبَاین اَهْلَ الشَّرِّ.» تعبیر امیرالمؤمنین. «مباینت داشته باش با اهل شر. تو ازشان جدا بشی. قَارِنْ أَهْلَ الْخَیْرِ تَکُنْ مِنْهُمْ.» خودت را قرین اهل خیر کن. خدا جزو اینها حسابت میکند. یکی از آن راهبردهای کلیدی در آخرالزمان، جدایی از اهل شر و گناهشان است و عنصر رفاقت و نزدیکی با اهل خیر در کارهای خوبشان است. انشاءالله در زمرهی اینها خدای متعال ما را هم بپذیرد و بخرد.
تحمل کردید. ببخشید اگر خسته شدید، اذیت شدید. در محضر کلام نورانی امام صادق علیهالسلام بودیم. انشاءالله که بهلطف خدای متعال ما جزء این افرادی که حضرت بهعنوان افراد آخرالزمان معرفی کردند، نباشیم و انشاءالله که این اوصاف از ملت ما و مملکت ما دور بشود.
خدایا، به فضل و کرمت در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکر حضرتش قرار بده. بلاها، گرفتاریهای زمینی و آسمانی را از اهل اسلام به فضل و کرمت دفع و رفع بفرما. نابودی اشرار و ظالمین، بهویژه رژیم صهیونیستی و آمریکا را به همین زودی زود مقدر بفرما.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و آله طیبین الطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
خستهنباشید دارم خدمت برادران و خواهران عزیزی که این ساعات پایان هفته را، طبیعتاً ساعات استراحتشان را، در این ترافیک حیرتانگیز تهران، برای این جلسه گذاشتهاند و بهاحترام امام زمان، ارواحنا فداه، در این جلسه شرکت کردهاند.
ذکر خیری داشته باشیم برای برادر عزیز و بزرگوارمان، جناب آقای شفیعی سروستانی که جایشان در این جلسه حقیقتاً خالی است، حضورشان احساس میشود در عین غیبت؛ و انشاءالله خدای متعال به ایشان سلامتی کامل عنایت بفرماید و این دوران نقاهت را انشاءالله پشت سر بگذارند و بهزودی با همان شادی و همان انرژی سابق زیارتشان بکنیم و در این جلسات انشاءالله در خدمتشان باشیم.
موضوعی که برای این جلسه در نظر گرفته شده، اخلاق و مناسبات اخلاقی مردم آخرالزمان است. خب، مبحث آخرالزمان، مبحث بسیار مهمی است. روایات فراوانی ما در زمینه آخرالزمان داریم. معمولاً نگاه ما به مسائل آخرالزمانی به این شکل است که دنبال این هستیم قطعاتی از یک پازل را کنار هم بچینیم تا بتوانیم در اثر این پازل، نوید نزدیکی ظهور و فرج را به خودمان بدهیم. حس شیرینی دارد، حس آرامشبخشی دارد این که انسان وقتی قطعات را کنار هم میچیند، مطمئن میشود که از دل این حوادث سخت، نتایج مطلوبی رقم میخورد و در پس این شب تاریک، صبح سفیدی است.
البته روایت ما در مقام این امیدبخشی هست و واقعاً هم در طول تاریخ بارها و بارها ثمرات اینگونه روایات خودش را نشان داده است و در سختترین دورانها، همین که مردم ملتفت به این میشوند که «بشارت» چیست، در پس این سختیها میتوانند این را با آرامش و با نشاط از آن عبور بکنند؛ ولی مسئله جدیتر و مهمتر این است که روایاتی که ناظر به اخلاق مردم آخرالزمان است، فقط در مقام بشارتدهی نیست. اتفاقاً خیلی از اوقات در مقام بیان هشداری است که این خیلی مهم است. چه هشداری؟
اولاً میخواهند جامعه را آماده بکنند برای اینکه بههرحال حجم اطلاعات و سطح ابتلاءات تا اینجاها پیش میرود و اگر در این میدان واقع شدید، تعجب نکنید. آیا قرآن هم دارد که مؤمنین وقتی که در جنگ به آن نقاط بسیار سخت و غیرقابلپیشبینی جنگ میرسند، برعکس دیگرانی که وقتی با این صحنه مواجه میشوند، خودشان را خالی میکنند، میترسند و فرار میکنند، مؤمنین میگویند: «هذا ما وعد الله و رسوله.» «نه! خدا و پیغمبر به ما وعدۀ این را داده بودند. ما آمادگی این را هم داشتیم. خودمان را برای این هم آماده کرده بودیم. برای سختتر از اینها هم آمادهایم.»
این نکته خیلی مهم است، ولی نکتهای که هست این است که روایات آخرالزمانی در مقام بیان یک سبک زندگی، یک نظام رفتاری و اخلاقی، یک فساد منتشر، یک فساد فراگیر میخواهند به ما هشدار بدهند. حواست باشد! با این صحنهها که مواجه شدی، متأثر نشوی و فکر نکنی اینها طبیعت رشد زمانه است. اینها طبیعت رشد زمانه نیست. این اثرات طبیعی پیشرفت نیست. حاصل پیشرفت طبیعی و تکوینی بشر نیست که مثلاً آدمیزاد بهنسبت دویستسال پیش رشد کرده، روابطش پیشرفت کرده. معمولاً چیزی که در ذهن ما میآید این است. این نکتهای که عرض میکنم، خیلی نکته کلیدی است و میخواهم حالا با روایتی به این نکته بیشتر بپردازیم.
ما خیلی وقتها در تحلیل خیلی از مسائل، دچار یک خطای راهبردی میشویم. آن خطا هم این است که فکر میکنیم اینها محصول پیشرفت است. قهراً وقتی جامعه بشری پیشرفت میکند، این مسائل هم پیش میآید. این چیزها عادی میشود. من حالا الان نمیخواهم مثال برای این مطلبم بگویم ولی روایت را که بخوانم، لابهلای آن خیلی ریز و لطیف مثالها را میگویم. البته آنجا دیگر وقتی روایت را خواندم، اشاره به این است (چون سرم برای دعوا درد نمیکند و دوست دارم که سالم از این جلسه بیرون بروم).
بعضی مسائل هست که کاملاً برای ما طبیعی شده، کاملاً طبیعی شده! در حوزه رفتارهای فردی، در حوزه رفتارهای اجتماعی، در حوزه روابط مرد با زن، بعضی چیزها کاملاً طبیعی است. اینها که دیگر اصلاً کاملاً عادی است! درحالیکه روایت ما اینها را بهعنوان اخلاق آخرالزمانی معرفی کرده. نشانهها و نمودهای دورشدن انسان از معنویت و فطرت. بیان آخرالزمان در روایات ما دورانی است که انسان بیشترین فاصله را دچار میشود بین خودش و نورانیت عقلش، نورانیت فطرتش، نورانیت وحی و نورانیت آموزههای انبیا. فاصله میافتد، تاریک میشود، همهجا را ظلمت میگیرد.
در روایات ما، هم در تأویل، خصوصاً در تأویل برخی از آیات قرآنی در مورد «شب»، «شب فراگیر» را تأویل کردهاند به دوران غیبت یا «صبح» را تأویل کردهاند به دوران ظهور. امام زمان را در بعضی روایاتمان، مصداق این آیه دانستهاند: «اَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا» که یک جلسه یادم هست اینجا در خدمت عزیزان به این آیه پرداختیم. خیلی این آیه مطلب دارد. زمانۀ ظهور، زمانهای است که نور رب عالم را روشن میکند، زمین را روشن میکند. دوران غیبت دورانی است که ما از این نور محرومیم، در ظلمتیم، در تاریکی هستیم.
در تاریکی ارزش خیلی چیزها فهمیده نمیشود، اهمیت خیلی چیزها فهمیده نمیشود. آدم در ظلمات روی هر چیزی پا میگذارد، نمیفهمد این چیزی که دارد پا میگذارد اولاً چیست و بعد ارزشش چقدر است؟ فکر میکند مثلاً یک چیزی سنگ است، زیر پایش میگذارد، میرود بالا، بعد مثلاً معلوم میشود که چهمیدانم یک چیز ارزشمندی بوده، یک چیز قیمتی بوده. این که این تفاوتها و این ارزشها فهمیده نمیشود، بهخاطر ظلمتی است که همهجا را گرفته است. وقتی که روز میشود، روشن میشود، آنجا ارزشها پدیدار میشود.
زمانۀ غیبت یا زمانۀ آخرالزمان که هرچه در غیبت، مناسبات عصر غیبت بیشتر رخنه میکند و رسوخ میکند در فکر مردم و در جان مردم، این عنوان آخرالزمان به آن بار میشود. در زمانه، بهتعبیر بهتر حالا بگوییم عصر غیبت، یا بهتعبیر بهتر آخرالزمان، مردم از آن مناسبات حقیقی دور میشوند. حتی از آن ادراکات فطری که تا پنجاهسال پیش، صدسال پیش، چهار قرن پیش، پنجقرن پیش داشتند هم دور میشوند. هرچه بیشتر میگذرد، آدمها بیشتر از خودشان و از آن ادراکات فطریشان دور میشوند. چیزهایی که یک آدم معمولی دویستسال پیش میفهمیده، الان در موردش کاملاً تشکیک میشود.
من فقط یک مثال عرض بکنم، بعد وارد روایتی بشویم؛ چون روایت ما هم طولانی است و وقت خوبی میطلبد که مفصل به آن بپردازیم. شما مثلاً میبینید در این زمانه ما، مخصوصاً در این سالهای اخیر مشاهده میکردید، میآمدند میگفتند که آقا اصلاً ناموس چیست؟ یا یک هشتگی راه انداختند من بیناموسم. معلوم بود حالا نیاز به گفتن نبود (اقرار العقلا علی انفسهم جایز). میآید میگوید که اصلاً این مفهوم ناموس ضدارزش است. مفصل جلسه چند شب پیش در مورد اینها داشتیم بحث میکردیم در مورد مناسبات نظامات نیهلیسمی در عالم که حالا نمیخواهم الان فعلاً به آن بحث بپردازم که هرچه بیشتر انسان در این ظلمات فرو میرود، حتی آنقدر نورانیت ضعیف فطری و عقلی خودش را هم از دست میدهد که «بابا، این نسبت تو با یک شخص، این حس تعهد و این حس وابستگی، حتی همین را هم بد میداند.»
خیلی عجیب است! این حیوانیت و این افسارگسیختگی به جایی میرسد که هرچیزی که بخواهد برایش محدودیت بیاورد، حتی همین عنوان ناموس که میخواهد مرا در یک قیدی قرار بدهد که من مجبور بشوم بهخاطرش تعهد به کسی داشته باشم، وابسته به کسی خودم را فرض بکنم. من با همین عنوان هم مشکل دارم. من ناموس کسی نیستم، من آدمم، من زنم، من برای خودم هستم، مال کسی نیستم! هزار و یک مغالطه است. چون آن که میگوید ناموس قرار نیست کسی را ملک کسی بکند. حالا میخوانم برایتان.
در روایت میفرماید که جالب این است که در آخرالزمان نسبت به همسرانشان غیرت ندارند، رو به همجنسبازی میآورند، نسبت به آن مردی که شریکشان شده است نسبت به آن غیرت نشان میدهند! روایت یعنی همۀ این مفاهیم رنگ میبازد. از آن ساختار فطری خودش اتفاقاً یک جای دیگری معنا پیدا میکند. خانواده معنا ندارد ولی کمکم میبینید همان روابط خانوادگی را در ارتباطش با سگش، در ارتباطش با گربهاش، همان نسبتهای خانوادگی را اینجا تعریف میکند. مادر بودن ارزشی ندارد ولی یک جوری نسبت به گربهاش صحبت میکند، مادرها نسبت به بچههایشان صحبت نمیکنند. یک جوری نسبت به این سگ از خودش احساسات نشان میدهد، مادر نسبت به بچهاش این جوری احساسات نشان نمیدهد. درعینحال مادر بودن هم فضیلتی نیست. اینها مناسبات زمانۀ آخرالزمان است.
یک روایتی از امام صادق علیهالسلام در کتاب شریف کافی، این روایت نقل شده، جلد ۸، صفحه ۳۶ تا ۴۲. حدیث بسیار هم مفصل و هم اعجابانگیز است. این روایت مفاهیم بسیار عجیبی دارد و حقاً باید این روایت را معجزه دانست. یک چیزهایی امام صادق علیهالسلام در این روایت فرمودهاند، پیشگوییهای عمیقی که حتی من و شما هم الان که این روایت را بشنویم، میبینیم حتی مایی که در این شرایط داریم زندگی میکنیم، این جوری تحلیل دقیقی نسبت به این شرایط نداریم. آنقدر دقیق دارند حضرت توصیف میکنند این زمانه را.
روایت مفصلی است و خصوصیات آخرالزمان را حضرت در این روایت مطرح میکنند که من بنا دارم حالا تقریباً یک ساعت از وقتمان مانده، یک ساعت را هرچقدر بشود، انشاءالله که بشود کاملش را بخوانم. روایت را برایتان بگویم. خیلی ویژگیها را حضرت اشاره میکنند، خصوصاً آن بعد خیلی مهمی که در این روایت و به نظرم میرسد که باید روی این بعد کار بشود، این است که ببینید چه چیزهایی برای ما عادی است و آن فضای ضدارزشی خودش را از دست داده، ولی حضرت دارند بهعنوان یک ضدارزش این را معرفی میکنند.
سبک زندگی معیوب و وارونه، آخرالزمان این شکلی است. دوران وارونگی آخرالزمان: وارونگی فکر، وارونگی عقاید، وارونگی احساسات و عواطف. همهچیز برعکس است، از آن قالب خودش درآمده، سر جای خودش نیست. روایت حمران با دو سند این روایت نقل شده است. هر دو سندش هم سندهای خیلی خوبی است. روایت از جهت سندی جزو روایات درجهیک ماست با دو سند خوب. نکته جالبش این است که دو سند خوب هم دارد. جناب حمران نقل میکند، میگوید: «من یک روزی در محضر امام صادق علیهالسلام بودم. حرفی به میان آمد از خلفای ظالم و وضع بدی که شیعیان دارند در دوران خلفا.»
حضرت یک خاطرهای تعریف کردند. امام صادق علیهالسلام فرمودند: «من یک روزی با این ابوجعفر، منظور منصور دوانقی (لعنتالله علیه)، با این یک روزی جایی میرفتیم. در این موکب خلافت نشسته بود. او روی اسب نشسته بود. مرا سوار بر الاغی کرده بود کنار خودش و به من گفتش که دیدی اباعبدالله، کار ما به کجا رسید؟ ما به خلافت رسیدیم و وقتش است که تو هم به این خلافت ما تن بدهی، بپذیری و این عزتی که خدا برای ما درش را باز کرده، تو هم وارد بشوی. من میدانم تو به این خلافت از همه شایستهتری، ولی معذرت میخواهم که این را منتشر نکنی بین طرفدارانت که اگر این را برداری پخش بکنی، مجبور میشوم باهات یک طور دیگری برخورد بکنم، سختگیری بهت بکنم. بهت میگویم که خودت بیایی در این چهارچوب قدرت ما بپذیری، طرفدارانت هم بگویی که آنها هم بپذیرند.»
حالا ببینید مظلومیت امام را! حضرت میفرماید: «بهش گفتم که نه، کی به تو گفته که من مثلاً این حرفها را جایی منتشر کردهام؟ هرکی این را گفته، دروغ گفته. من این حرفها را جایی نمیزنم.» بعدش گفتش که «قسم میخوری بابت این حرف؟» حضرت فرمودند که «بهش گفتم که ببین، یک عدهای این وسط دارند فتنه میکنند، میخواهند رابطه من و تو را بههم بزنند. تو به این حرفها کار نداشته باش. احتیاجی که ما به تو داریم، از احتیاجی که تو به ما داری بیشتر است.» تعابیر حضرت به منصور دوانقی است.
منصور به امام صادق گفت: «یادت هست یک روزی به من گفتی که ازت پرسیدم که ما هم به قدرت میرسیم؟ تو گفتی که آره. یک قدرت طولانی و در یک زمانه دراز و با یک شرایط سخت و مهلت زیادی هم دارید در این دورانی که به قدرت میرسیم و این قدرت را داری تا وقتی که یک خونی از ما اهلبیت ریخته بشود در ماه حرام در شهر حرام، یک جان مقدسی و پاکی خونش ریخته بشود، آن موقع دیگر این حکومت شما سرنگون میشود. تا آن موقع حکومت شما هست.»
حالا چی دارد میپرسد؟ منصور دوانقی دارد میپرسد که من که به قدرت رسیدم، تو برای من یک زمانی معلوم کردی، گفتی که یک خونی از شما اهلبیت میریزید، حکومتمان تمام میشود، میخواهد بگوید که این خون کیست؟ نزدیک مثلاً به دست من ریخته میشود؟ میخواهد این پیشگویی حضرت تکمیل بشود برایش که تا کی قدرتشان برقرار است؟ امام صادق میفرماید: «من تا شنیدم این دارد این را میگوید، پریدم در حرفش. فهمیدم حدیث را بلد است، میداند.» دارند برای حمران نقل میکنند.
امام صادق فرمودند که: «نه، من امید دارم که اینها به دست تو رقم نخورد.» حالا ببینید مظلومیت اهلبیت را که برای شیعه، برای اینکه امید داشته باشد که این حکومت بنیعباس که به قدرت رسیده، روزی تمام میشود و دوران حکومت اهلبیت است، نشانه هم برایش گفته. این روایت دست دشمن رسیده، حالا از جانب دشمن در فشار است که این کیست؟ چه جوری است؟ میخواهد بفهمد تا بریزد بههم، ساختارش را خراب کند. حالا حضرت مجبور است باز با او یکجور دیگر صحبت کند. «بعید است به دست تو رقم بخورد. من اصلاً منظورم تو نبودی. یک جایی بود، یک حرفی بود، این بحث را مطرح کردم. اصلاً شاید یک خاندان دیگری هم یک کسی دیگر از خاندان تو باشد که این کار را انجام بدهد.»
دیگر منصور دوانقی سکوت کرد. وقتی که این را شنید، امام صادق میفرماید: «من برگشتم خانه. یکی از دوستان ما، یکی از شیعیان ما آمد پیش ما، گفتش که آقا فدایتان بشوم، من شما را دیدم در این موکب سلطنتی. منصور روی اسب نشسته بود، شما سوار بر الاغ بودید. خیلی اعصابم خرد شد که شما این طور تحقیر شدید. خیلی شما را تحقیر کرد.» یک پاسخی دادند آنجا. امام صادق فرمودند که آن شخص برگشت گفت: «من اصلاً یک لحظه داشتم تردید میکردم که این چه جوری حجت خداست؟ سوار بر الاغش کردهاند! آن یکی مثلاً حاکم ظالم سوار بر اسب. در دلم داشت شک و شبهه میافتاد. دیگر سعی کردم خیلی به آن فکر نکنم.»
حضرت فرمودند که: «من بهش گفتم که تو در آن لحظه اگر میدیدی چه ملائکهای دور من را گرفتهاند، از زمین تا آسمان را پر کردهاند، ملائکهای که برای حفاظت من آمدهاند، به طرفداری من آمدهاند، جلوی من، پشت سرم، سمت راستم، سمت چپم، اگر این را میدیدی، اصلاً سلطنت منصور دوانقی را بهحساب نمیآوردی. اصلاً برایت ارزش دیگری پیدا نمیکرد. نفهمیدی باطن قضیه چیست؟ دیدی مرا سوار الاغ کرده، خودش سوار اسب، فکر کردی ما را تحقیر کرده؟ بابا، ملکوت این عالم، باطن این عالم در چنگ ماست. منصور کیست؟»
این شخص به امام صادق گفت: «آقا، دلم آروم شد.» بعد پرسید: «آقا، اینها تا کی اوضاعشان این شکلی است؟» از اینجا داستان شروع میشود. این داستان تا کی این مدل است؟ قشنگ حال و هوای ماهاست. یک منصور دوانقی سوار بر اسب میبینیم، اولیای خدا را هم در موقعیت پایینتری نسبت به منصور دوانقی میبینیم. اصلاً هم تردید به دلمان میآید، هم نگرانی میآید، هم اضطراب و افسردگی و تشویش. چی میشود؟ اوضاع چطور خواهد بود؟ همین یکی دو هفته پیش، خیلی از این مؤمنین ما دیگر در معرض تماسها و پیامها و اینها هستیم دیگر، درجهیکمان پریشان شده بودند که آقا، این جوری که اینها زدهاند، همه فرماندههای حزبالله را زدهاند، سید حسن نصرالله را زدهاند، دیگر آخرش لابد رهبر انقلاب است و خیلی برای نماز جمعه خیلی دوستان استرس و اضطراب داشت، که آقا چی میشود؟ اینجوری نشود، آنجوری نشود.
این روایت ناظر به این احوال ماست. البته حضرت تقریباً میشود گفت که نه تنها آرامش به ما نمیدهند بلکه بیشتر اضطراب ایجاد میکند در این روایت، ولی تهش یک جملهای دارد در آخر روایت که آن خیلی مهم است. یک روایت طولانی است، انشاءالله حوصله میکنید تا به آن جمله آخرش برسیم.
پرسید که: «آقا، اینها تا کی اوضاعشان این شکلی است؟ اینها سوارند. انگار وضعشان هم که خوب است، آرامش هم دارند، آسایش هم دارند.» حضرت میفرمایند: «بهش گفتم که هرچیزی یک مدتی دارد. مگر نمیدانی هرچیزی مدتی دارد؟» گفت «چرا.» بعد حضرت میفرمایند که «بهش گفتم که تو مثلاً برای چی میخواهی بدانی کی حکومت اینها تمام میشود؟ فکر میکنی که مثلاً بدانی، تأثیری دارد؟ آن زمان جابهجا میشود؟ مثلاً اگر دانستی ۵۰ سال است، مثلاً امید داری که ۵ سال جلو بیفتد؟ یک زمانی است دیگر. چهکار داری کی تمام میشود حکومتشان؟ ولی اگر بدانی اوضاع اینها پیش خدا چه مدلی است، همین وضع ظاهری که این طور سوار میزنند و میکشند و جلو میروند و حتی یک جوری با من صحبت میکنند را (حالا اینها در کلام حضرت نیست ولی اینطور فهم میشود) با امام صادق یک مدلی صحبت میکند، حضرت مثلاً خودشان را برای منصور دوانقی اثبات بکنند، موضع ضعف دیگر به حسب ظاهر برای امام.»
فرمودند که این موضع ظاهری را نگاه نکن. اگر بدانی در باطن چه خبر است، اینها چه وضعی پیش خدا دارند، خشمی که خدا به اینها دارد، چه اوضاعی است، تو هم از اینها نفرت پیدا میکردی. همۀ عالم هم اگر جمع بشوند (خیلی این جمله روایت عجیب است) فرمود: «همۀ عالم، بخواهند اینها را در یک موقعیتی بدتر قرار بدهند که بیشتر از چشم خدا بیفتند، نمیتوانند کاری بکنند که اینها دارند خودشان بهدست خودشان میکنند.»
الان همۀ دنیا جمع بشوند، یک کاری بخواهند نسبت به اسرائیل سر اسرائیل دربیاورند که اسرائیل بیشتر از چشم خدا بیندازند، کاری که خودش دارد با خودش میکند هیچ چیز به گرد پای آن نمیرسد. بهتعبیر مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت، میفرمود: «همۀ عالم جمع میشدند، نمیتوانستند این بلا را سر عمر سعد در بیاورند.» ازت میخواهم بفهمی که غصه نخور. اینکه داری میبینی، به حسب ظاهر قدرت و مکنت دارند، در باطن نه. اینها با خدا در حال جنگند. خدا مهلتی داده، بعد دودمان اینها را بهباد میدهد. شیطان یک وقت تو را وسوسه نکند، نلغزاند، پریشان نکند. عزت مال خداست، مال مؤمنین است. منافقین خبر ندارند.
بعد حضرت شروع کردند ویژگیهای آخرالزمان را فرمودند. «حالا این یک مقدارش را دیدهای، اینطور افسرده و پریشان شدهای. ازت میخواهم بگویم که داستان ادامه دارد. اینکه اولش است. هنوز ندیدهای چه خبر است. بگذار بقیهاش را برایت بگویم.» چندین مورد حالا من دقیق نشمردهام، فکر میکنم یک پنجاه موردی شاید باشد. دانه بهدانه انشاءالله سریع میخوانم. فرصتی که داریم دیگر فرصت تحلیل هم ندارد. خود دوستان انشاءالله تحلیلش را داشته باشند در ذهن خودشان.
فرمود: «یک روزی میآید، میبینی که حق میمیرد، اهل حق میروند. همه سرزمینها را دربرمیگیرد. قرآن را میبینی که کهنه شده است، و چیزهایی را در آن میاندازند که در آن نبوده و قرآن را حمل میکنند به آن چیزهایی که مطابق با هواهای نفسانیه. دین را میبینی که مثل یک آبی که واژگون شده، سر و ته شده، این شکلی میشود وضعش. اهل باطل را میبینی که چیره میشوند بر اهل حق. شر را میبینی که ظهور پیدا میکند ولی کسی از آن نهی نمیکند. اصحاب شر را معذور میدانند.» حالا عین عبارت عربیاش خیلی لطیف است، وقت نیست بعضی عباراتش را عربیاش را برایتان میخوانم.
«فسق را میبینی که پخش میشود. مردها به مردها اکتفا میکنند. زنها به زنها اکتفا میکنند. مؤمن مجبور میشود ساکت باشد، خاموش باشد، حرفش هم جای پذیرفته نیست. فاسق دروغ میگوید ولی حتی کسی حاضر نمیشود دروغ این را رد بکند. صغیر، کوچک و کمسنوسال، بزرگسال را حقیر میکند، دست میاندازد. ارحام رابطههایشان قطع میشود.»
وقتی کسی «این تعابیر خیلی جالب است رَأَیْتَ مَنْ یُمْدَحُ بِالْفِسْقِ یَضْحَکُ» (خیلی عجیب است ها. دانه به دانه اینها جای تحلیل روانشناختی و جامعهشناختی دارد که چرا این جوری میشود؟ اینها اخلاقیات مردم آخرالزمان است. اینها سبک زندگی وارونه مردم آخرالزمان است.) فرمود: «وقتی کسی را بابت یک گناهی مدحش میکنند، خوشش میآید، لبخند میزند. نسبت گناهی را به او میدهند، خوشش میآید که مثلاً آخ جون، اینها فهمیدند که مثلاً من چهکارهام! اینها به فضیلت من پی بردند. وَ لَا یُرَدُّ عَلَیْهِ قَوْلُهُ.» پس نمیزند این که آقا داری به من نسبت گناه میدهی، نسبت وصیت میدهی. وَ رَأَیْتَ الْغُلَامَ یُعْطِی مَا تُعْطَی الْمَرْءَةُ.
بسیاری از این چیزهایی که حضرت در این روایت فرمودهاند، رفتارهای جنسی است که عجیب هم هست این حجم را حضرت (درصد بسیار بالایی از این روایت) رفتارهای جنسی است که در آخرالزمان باب میشود. عجیب هم حضرت دارند در تحلیلشان اشاره میکنند به موارد بسیار عجیبی که برای آن زمان شنیدن اینها واقعاً وحشتناک بوده است. حتی برای خود ما شاید تا دویستسال پیش اگر اینها را میشنیدیم، واقعاً شاخ در میآوردیم.
حضرت میفرماید که: «بچهها جنس کارهای زنها را در خدماتدهی جنسی و اینها انجام بدهند وَ رَأَیْتَ النِّسَاءَ یَتَزَوَّجْنَ النِّسَاءَ.» زنها با زنها ازدواج میکنند. «وَ رَأَیْتَ الثَّنَاءَ قَدْ کَثُرَ.» مدح و ثنا و چاپلوسی و تملق زیاد میشود. «آدم پولش را خرج میکند در غیر طاعت خدا، کسی هم نهیش نمیکند و کسی هم مواخذهاش نمیکند.» یک کسی وقتی مؤمنی را میبیند که دارد خیلی تلاش میکند، از رفتار این مؤمن به خدا پناه میبرد.
«مؤمن عقلش کم است که آنقدر کار میکند، تلاش میکند. الْمُؤْمِنَ فِیهِ مِنَ الْإِجْهَادِ.» این کارها را مثلاً افراطیگری میداند، بیعقلی میداند. «این همه تلاش، این همه زحمت! خیلی داری خودت را به سختی میاندازی. آنقدر هم دین برایت سختی نیست. آنقدر هم دین سختیها را قبول ندارد.» برعکس میشود کار، یعنی به جای اینکه وقتی یک تلاش مضاعفی را در مؤمنی میبیند، رغبت پیدا کند به اینکه این هم اهل تلاش است، به خدا پناه میبرد از این رفتار مؤمن: «خدا به من عقل بده، این مدلی نباشم.» فرهنگ معیوب میشود، همهچیز برعکس میشود.
«وَ رَأَیْتَ جَارًا یُؤْذِی جَارَهُ.» همسایه همسایهاش را اذیت میکند، کسی هم مانعش نمیشود. «وَ رَأَیْتَ الْکَافِرَ لِمَا یَرَى فِی الْمُؤْمِنِ مَرِحًا.» کافر از دیدن اوضاع مؤمن خوشحال است، یعنی مؤمن در اوضاع گرفتاری است که کافر میبیند کیف میکند. «لِمَا یَرَى فِی الْأَرْضِ مِنَ الْفَسَادِ.» در زمین یک فسادی است به نفع کفار که مؤمن در آن شرایطش سخت است. کافر خلاصه راضی از این وضعیت خوشحال است. «وَ رَأَیْتَ الْخُمُورَ تُشْرَبُ عَلَانِیَةً.» شراب بهصورت علنی استفاده میشود و جمع میشوند برای نوشیدن شراب، کسانی که ترسی از خدا ندارند. «وَ رَأَیْتَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ ذَلِیلًا.» خیلی. کسی که امر به معروف میکند، ذلیل، خوار، حقیر و کوچک است.
«وَ رَأَیْتَ الْفَاسِقَ فِیمَا لَا یُحِبُّ اللَّهُ قَوِیًّا مَحْمُودًا.» ببینید چقدر تعابیر روحفرسا است. کسی که دارد گناه میکند، کاری را انجام میدهد که خدا خوشش نمیآید، هم با قدرت کارش را انجام میدهد، هم «قَوِیًّا مَحْمُودًا» هم با قدرت انجام میدهد، هم بقیه پشتش هستند. در مسائل مختلف قابل تطبیق است این مسئله. «وَ رَأَیْتَ أَصْحَابَ الْآیَاتِ یُحْتَقَرُونَ وَ یُحْتَقَرُ مَنْ یُحِبُّهُمْ.» کسانی که اهل آیههای الهی هستند (حالا این آیات یا منظور قرآن است یا منظور علما هستند یا منظور نشانهها و شعائر دین است)، کسانی که اهل آیات الهی هستند، تحقیر میشوند. هرکی هم اینها را دوست داشته باشد، تحقیر میشود.
«وَ رَأَیْتَ سَبِیلَ الْخَیْرِ مُنْقَطِعًا.» راه خیر بسته است. کار خیر انجام دادنش سخت است، پدر آدم درمیآید، هزار تا مانع دارد. «وَ سَبِیلَ الشَّرِّ مَسْلُوکًا.» راه شر است که واضح همه دارند میروند. «رَأَیْتَ بَیْتَ اللَّهِ قَدْ عُطِّلَ وَ یُؤْمَرُ بِتَرْکِهِ.» مردم نمیروند! همدیگر را سفارش میکنند به نرفتن: «نروها! پولت را ندهی اینها بخورند.»
میبینی افراد چیزهایی را میگویند که انجام نمیدهند. «مردها خودشان را در اندامشان برجستگیهایی میدهند برای اینکه مردها جذب اینها بشوند.» زنها هم این کار را میکنند برای اینکه زنها جذب اینها بشوند.» بعضی تعابیر دیگر من خجالت میکشم بخوانم. دیگر کلام امام صادق علیهالسلام.
«وَ رَأَیْتَ الرَّجُلَ مَعِیشَتَهُ مِنْ ذُبَالِهِ، وَ مَعِیشَةَ الْمَرْءَةِ مِنْ فَرْجِهَا.» مرد و زن راه کسب درآمدشان میشود اندام جنسیشان. از این راه درآمد کسب میکنند، از راه حرامش. بعضی از آن تعابیر اینها است که گفتم تعابیر خاصی است و توضیح هم نمیتوانم بدهم که در زمانه ما خیلی عادی فرض شده. اینجا در این روایت بهعنوان ویژگیهای آخرالزمان مطرح شده.
برای زنان: «وَ رَأَیْتَ النِّسَاءَ یَتَّخِذْنَ الْمَجَالِسَ کَمَا یَتَّخِذُ الرِّجَالُ.» من ترجمه مرحوم آیتالله رسولی محلاتی را در این عبارت برایتان بخوانم؛ چون اگر خودم بخوانم میترسم شر شود. ترجمه ایشان این است. میگوید: «زنها مثل مردها برای خود انجمنها ترتیب دهند.» من نمیدانم حضرت دارند این را از سنخ بدیها و آلودگیهای آخرالزمان مطرح میکنند. حالا بعضی تعابیر دیگر هم دارد، شاید کمک بکند به فهم این عبارت. معنایش البته این نیست که خب خانمها مثلاً نباید فعالیت سیاسی انجام بدهند، فعالیت اجتماعی انجام بدهند. حضرت امام رضواناللهعلیه چقدر به فعالیتهای زنها چه سیاسی چه حتی نظامی توجه داشتند و تشویق میکردند. این چیزهای دیگری دارد میگوید، با همان مناسبات شهوات و قدرت طلبی و هرزگی و اینهاست. یعنی آنقدر دست و بال این زنها در این دوران باز میشود که با این قدرت وارد این فضاها میشوند.
بعد میفرماید که: «کارهای زنانه در بنیعباس رایج میشود. آرایش میکنند مردها مثل زنها. موهایشان را شانه میکنند وَ یَمْتَشِطُونَ کَمَا یَمْتَشِطُ الْمَرْأَةُ لِزَوْجِهَا.» آنجوری که یک زن خودش را برای شوهرش آرایش میکند، مردها خودشان را آرایش میکنند. «وَ أُعْطِیَ الرِّجَالُ الْأَمْوَالَ عَلَى فُرُوجِهِمْ.» خیلی تند و عجیب است. میفرماید که «مردها پول میدهند برای اندام جنسیشان.» که این چند معنا در ترجمهها برایش گفتهاند که من حیای بنده اجازه نمیدهد که هرکدام از اینها را بحث بکنم. جای بحث جدی هم دارد. حالا از ما بپذیرید که بدون ترجمه از این رد بشویم.
«وَ یَتَغَایَرُونَ فِی الرِّجَالِ.» در مورد استفاده از مردها، مردها با همدیگر رقابت میکنند. «وَ تَغَایَرُ عَلَیْهِ الرِّجَالُ.» مردها برای مردها غیرت نشان میدهند! نسبت به زنها دیگر غیرت ندارد. به این شریک جنسیِ او که از جنس خودش است، کسی حق ندارد با چشم بد نگاه کند. نسبت به زنش مشکلی ندارد. ناموس ندارد. اینها مناسبات آخرالزمان است.
بعد میفرماید که حالا ببینید بعضی چیزها چقدر عادی شده است. این تعابیر چقدر سنگین و سخت بود که حتی گفتنش هم حال آدم را بد میکرد. حالا ببینید در ردیف اینها حضرت چه ویژگیهای دیگری را میگویند که معلوم میشود بدی اینها همانقدر است ولی بین ما خیلی عادی شده. یکیاش این است: «کَانَ صَاحِبُ الْمَالِ أَعَزَّ مِنَ الْمُؤْمِنِ.» پولدار از مؤمن عزیزتر است. این در نگاه امام صادق مثل بقیه اینهایی است که تا حالا خواندیم که «مردها آرایش میکنند، همجنسبازی میشود، بیغیرت میشوند، همش حاکی از یک ذهن معیوب، یک فرهنگ معیوب، اخلاق معیوب است.»
«صاحب مال عزیزتر از مؤمن. ربا شایع میشود و کسی دیگر بد نمیداند. زنا چیزی میشود که زنها را با آن مدح میکنند.» یک زمانی به اینها میگفتند فاحشه، الان به اینها میگویند پورناستار. ستایششان میکنند اینها را. عجیب است واقعاً! «وَ رَأَیْتَ الْمَرْأَةَ تُسَانِعُ زَوْجَهَا عَلَى نِکَاحِ الرِّجَالِ.» زن با شوهر خودش همکاری میکند برای اینکه کمککارش شود در مسئله آلوده بودن دامنش. زن برای آنکه یعنی زن و شوهر برای اینکه محافظت از دامن کنند، اینها به همدیگر کمک میکنند برای آلودگی دامن در آخرالزمان. «رَأَیْتَ أَکْثَرَ النَّاسِ سُبْحَانَ اللَّهِ، وَ خَیْرُ بَیْتٍ مَنْ یُسَاعِدُ النِّسَاءَ عَلَى فِسْقِهِنَّ.»
هم بیشتر مردم این شکلی هستند، هم اصلاً خانوادهها و خانههای خوب این شکلی هستند که زنها را نسبت به گناهشان تشویق بکنند و حمایت بکنند. کسانی خوب هستند در آخرالزمان که اجازه میدهند زنها راحت معصیت بکنند، مساعدتشان میکنند، کمکشان میکنند. «وَ رَأَیْتَ الْمُؤْمِنَ مَحْزُونًا مُحْتَقَرًا ذَلِیلًا.» مؤمن غمگین، تحقیر شده و ذلیل شده است.
«بدعتها و زنا رایج است. مردم به شهادتِ دروغ اعتماد میکنند. حرام حلال دانسته میشود، حلال حرام دانسته میشود. وَ رَأَیْتَ الدِّینَ بِالرَّأْیِ.» دین میشود بر اساس آراء شخصی، هر کسی برای خودش یک نظری میدهد در مورد دین. حساب و کتاب دیگر ندارد. کتاب خدا تعطیل میشود. احکام خدا تعطیل میشود. البته اینها معنایش نیست که به نحو مطلقاً یعنی هیچکس دیگر عمل نمیکند، نه. آن فضای رایج دنیا و سبک زندگیها این شکلی است. خیلی دیگر کسی به قرآن کار ندارد، به احکام دین کار ندارد. یک بخشیش هم البته در جامعه مسلمین هست.
یک تعبیر اینجا دارند خیلی جالب است. چقدر این تعابیر نقطهزن است! خسته که نشدید؟ سه چهار نفر خسته نشوید. یک صلوات بفرستیم: «اللهم صل علی محمد و آل محمد.»
این تعبیر خیلی تعبیر جالبی است. ببینید چقدر لطیف! این عبارت میفرماید که: «وَ رَأَیْتَ اللَّیْلَ لَا یُسْتَخْفَى بِهِ مِنَ الْجَرَاءَةِ عَلَى اللَّهِ.» در آخرالزمان یک جوری میشود، کسی میخواهد جنایت و فسادی انجام بدهد، وامینمیاسند شب بشود، تاریک بشود، کسی نبینَدش. چقدر تعبیر عجیب است! دزدیها یک زمانی شب بود، الان دیگر واینمیاسند، کسی جلو دوربین مداربسته و جلو پلیس دزدی میکند. آنقدر جرأت علیالله پیدا میکنند، آنقدر همه دلیر میشوند در انجام گناه، آنقدر همهچیز عادی میشود، دیگر نیازی نیست وایاسند شب بشود، یک جای مخفی، یک گوشه کناری برویم، یک روستایی، یک جای... همهچیز میآید به کف جامعه، صحنه علن جامعه، همهچیز عادی میشود.
«وَ رَأَیْتَ الْمُؤْمِنَ لَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُنْکِرَ إِلَّا بِقَلْبِهِ.» مؤمن نمیتواند منکر را بکوبد مگر فقط در دلش. دیگر هیچ برخورد دیگری نمیتواند با منکر بکند، فقط در دلش میتواند ردش بکند. «وَ رَأَیْتَ الْعَظِیمَ مِنَ الْمَالِقُو یُصْرَفُ فِی سَخَطِ اللَّهِ.» پولهای کلان خرج میشود برای دشمنی با خدا، برای برانگیختن خشم خدا. «وَ رَأَیْتَ الْوُلَاةَ یُقَرِّبُونَ أَهْلَ الْکُفْرِ.» مسئولین، رؤسا هی میخواهند خودشان را به اهل کفر نزدیک کنند (فَنَسَنَاسٌ)؛ «وَ یُبَاعِدُونَ أَهْلَ الْخَیْرِ.» هی خودشان را از اهل خیر دور میکنند. اینها افراطیاند طالبان اند، از اهل خیر و اهل کفر خودشان را نزدیک میکنند. امتیاز ندارد.
«وَ رَأَیْتَ الْوُلَاةَ یَرْتَشُونَ فِی الْحُکْمِ.» حاکمان در حکم دادنشان رشوه میگیرند. «وَ رَأَیْتَ الْوِلَایَةَ قَبَالَةً لِمَنْ زَادَ.» ریاست قباله است؛ هرکی که بیشتر دارد، هرکی پول بیشتر دارد، امکانات بیشتر دارد، اصلاً ریاست مال همین است. یعنی شایستهسالاری از بین میرود. «وَ رَأَیْتَ ذَوَاتِ الْأَرْحَامِ یَنْکِحْنَ مَحَارِمَهُمْ.» محارم خودشان ازدواج میکنند. «وَ یَکْتَفِی بِهِمَا.» به همینام اکتفا میکنند. «آدم میکشند فقط بر اساس یک گمان، بر اساس یک احتمال، بدون دلیل قطعی. یُتَغَایِرُ عَلَى الرَّجُلِ الذَّکَرِ.» دوباره همان تعبیر. نسبت به مرد غیرت نشان میدهند. خودش و مالش را فدا میکند برای آن شریک جنسیش که از... «وَ رَأَیْتَ الرَّجُلَ یُعَیَّرُ عَلَى إِتْیَانِ النِّسَاءِ.» مرد را بابت اینکه زن میگیرد و حلال میرود به سمت تأمین نیازهایش، تحقیر و مسخره میکنند که آدم عاقل مگر زن میگیرد؟
«فُجُورُ، زِنَا، میرود از راه گناه پول در میآورد. مرد نه تنها جلویش را نمیگیرد بلکه از درآمد آن هم استفاده میکند.» مناسبات اخلاقی آخرالزمان. برای شما آشنا هستید یا نه؟ عین خیالش نیست.
«وَ رَأَیْتَ الْمَرْأَةَ تَقْهَرُ زَوْجَهَا.» جرأت میخواهد گفتن این حرفها، این روایت. ترجمه: «زنها قاهر میشوند بر شوهرشان. همهکاره میشوند خانمها، فرمان دست خانمهاست. وَ تَعْمَلُ مَا لَا یَشْتَهِی.» کارهایی انجام میدهد که مردها خوششان نمیآید. «وَ تُنْفِقُ عَلَى زَوْجِهَا.» زن به شوهرش خرجی میدهد. مردها نفقه خوار زنهایشان میشوند در آخرالزمان. اینها مناسبات آخرالزمان است. عادی است اینها مگر نه؟ زن کار کند بد است ما... بله دیگر.
«وَ رَأَیْتَ الرَّجُلَ یُکْرِی امْرَأَتَهُ وَ جَارَتَهُ.» سبحانالله. مرد همسرش را کرایه میدهد. یک فیلمی بود در آمریکا، طرف یک چمدان دلار باهاش بود، «بگو من زنت را چند ساعت میخواهم کرایه کنم.» یا ندیدهاید؟ اولش عصبانی میشود، میگوید آقا من هزار دلار بهت میدهم بابت دو ساعت، بعد مرد میگوید که «سر ساعت بیاوری اینجا، مثلاً ساعت ۷ من اینجا منتظرم خانممو بیاریم.»
«وَ یَرْضَوْنَ الْأَذِلَّةَ مِنَ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ.» به خوردنیها و نوشیدنیهای بیکیفیت و سطح پایین راضی میشوند. عادی میشود برایشان که بشر اینجور غذاهایی بخورد، اینجور آشامیدنیهایی بخورد. «قسم به خدا رایج میشود. قسمهای دروغ. قمار ظاهر میشود. شراب را علنی خرید و فروش میکنند. کسی هم مانعش نمیشود. زنها خودشان را برای اهل کفر بذل میکنند. ملاهی ظهور پیدا میکند. ابزار لهو و لعب، کسی هم از کنار اینها رد بشود، منعی نمیکند و کسی هم جرأت نمیکند که منع بکند.
«وَ رَأَیْتَ الشَّرِیفَ یَتَذَلَّلُ لِلَّذِی یَخَافُ سُلطَانَهُ.» کسی که مردم از قدرتش ترس دارند، آدمهای شریف را خوار میکند. بعضی تعابیر خیلی عجیب است، همش عجیب است، بعضی در ذهن آوردنشان هم سخت است.
میفرماید که: «هرکی میخواهد به وُلَات، به رؤسا نزدیکتر باشد، آن کسانی باید باشند، آن کسانی نزدیکتر میشوند به حاکمان که بیشتر به ما اهلبیت توهین کنند. یُمْدَحُ بِشَتْمِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ.» هرکی بیشتر به ما اهلبیت توهین کند، بیشتر مدحش میکنند، بیشتر به آن حکام نزدیک میشود. هرکی که ما اهلبیت را دوست داشته باشد، «یُزَوِّرُ.» هرچی بگوید، میگویند این حرفهایش چرت است، بهدرد نمیخورد، دروغ است. کسی اعتنا نمیکند. «وَ لَا تُقْبَلُ شَهَادَتُهُ.» شهادتش را قبول نمیکنند. بابت حرفهای بیخود با همدیگر رقابت دارند. شنیدن قرآن به گوشها سنگین است ولی شنیدن باطل سبک است. هرکسی به همسایهاش اگر هم احترام بگذارد، از ترس زبانش است. حدود الهی تعطیل میشود. نسبت به حدود الهی هرکسی هر جور که دلش میخواهد رفتار میکند.
مساجد ظاهرش خوشگلمشگل است، «قَدْ زُخْرُفَتْ.» مسجدهای تمیز، قشنگمشنگ ولی باکنش خبری نیست. مردم صادقترینها را کسانی میدانند که بیشتر از همه دروغ میگویند. هرکی بیشتر دروغ بگوید، بیشتر راستگو میدانندش. پخش میشود. تلاش برای سخنچینی رایج میشود. ظلم عادی میشود. چه تعابیر عجیبی! «وَ رَأَیْتَ الْغِیبَةَ تُسْتَطْعَمُ لَهَا.» غیبت دیگر برای مردم نمکین میشود.
الان در رسانههای ما بیشترین اخباری که ویو میخورد کدام است؟ همانهایی است که افشای سر میکند: غیبت، تهمت. «یُبَشِّرُ بِهِمُ النَّاسُ بَعْضُهُمْ بَعْضًا» با غیبت به همدیگر بشارت میدهند. یعنی برای دست اولی که برای همدیگر رو میکنند، همدیگر را خوشحال میکنند، غیبتهاست. از پشت پردههای همدیگر وقتی یک چیزهایی را افشا میکنند، آنقدر جذاب است. در آخرالزمان یک محک خوبی است برای ماها دیگر. ببینیم چقدر آخرالزمانی هستیم. اگر اینها را داریم، ما هم آخرالزمانی هستیم، از ظهور دوریم. آخر روایت عرض میکنم حضرت یک نکتهای را میفهمند. انشاءالله بهش میرسیم.
«حج و جهاد اگر میروند برای غیر خدا میروند. سلطان برای اینکه دل کافر را بهدست بیاورد، مؤمن را ذلیل میکند. خرابیها بیشتر از آبادانیها میشود. بیشتر خرابی بهبار میآید. معیشت مرد از راه کم گذاشتن در ترازو، از راه کمفروشی است. خونریختن عادی میشود. کسی دیگر اعتنایی بهش ندارد. طلب ریاست میکنند برای اینکه به دنیا برسند. رئیس بشوند که پول دربیاورند، اعتبار داشته باشند. در آخرالزمان خودشان را به بدزبانی مشهور میکنند که بقیه حساب کار دستشان بیاید، از اینها بترسند.» اخلاق آخرالزمانی است. «ازش حساب ببرند، ریاست بدهند بهش.» میبیند راه اینکه من رئیس بشوم این است که باید همه را تکهپاره کنم، بددهنی کنم. خیلی عجیب است واقعاً!
«نماز دست کم گرفته میشود. پول گاهی بین افراد زیاد است ولی هیچیش را زکاتش را نداده. نبش قبر میت میشود، آزارش میدهند، کفنش را میفروشند. هرج و مرج زیاد میشود. وَ رَأَیْتَ الرَّجُلَ یُمْسِی نَشْوَانًا، وَ یُصْبِحُ سَکْرَانًا.» مردها شبها نشئه هستند روزها مست. «نَشْوَان» یعنی نشئه شبانگاه نشئه، روزها هم مست. خیلی تعابیر عجیبی در این روایت واقعاً. «لَا یَحْتَرِمُ مَنْ النَّاسِ فِیهِ.» کاری هم ندارد مردم چه اوضاعی دارند. هرکی مشغول زندگی خودش است.
«وَ رَأَیْتَ الْبَهَائِمَ تُنْکَحُ.» با حیوانات رابطه جنسی برقرار میشود. «وَ رَأَیْتَ الْبَهَائِمَ یَفْتَرِسُ بَعْضُهُ بَعْضًا.» حیوانها را بهجان هم میاندازند. همدیگر را تکهتکه کنند، بهجان هم میافتند ولی میخورد به اینکه اینها میاندازند بهجان هم که مثلاً کیف کنند. طرف میرود برای نماز خواندن. این تعبیر هم جالب است. میفرماید: «میرود مُصَلّی نماز بخواند، میرود نمازخانه نماز بخواند برمیگردد هیچی لباس تنش نیست. وَ رَأَیْتَ قُلُوبَ النَّاسِ قَدْ قَسَتْ.» دلها قساوت میگیرد. «چشمها خشک میشود. ذکر برایشان سنگین است. حرفهای معنوی مشتری ندارد.» این چیزها چرت و پرت است که مشتری دارد. روایت و آیه قرآن و اینها طرفدار ندارد. «پول حرام بین مردم رایج است. نمازخوان نماز میخواند برای اینکه ریا کند. فقیه فقه یاد میگیرد، نه برای اینکه دین را یاد بگیرد، برای اینکه با آن ریاست کند. وَ رَأَیْتَ النَّاسَ مَعَ مَنْ قَالَ غَلَبَ.» مردم با آن کسی که غلبه دارد. نگاه نمیکنند کی غالب است.
«وَ رَأَیْتَ طَالِبَ الْحَلَالِ یُذَمُّ.» کسی که حلالخور است، مذمت میشود. مصداق زیاد دارد ها! من بعضیهایش را حالا جالبتر است در ذهنم میگویم. یکی از دوستان پزشک میگفت: «من صندوق گذاشته بودم در مطبم، آنقدر که بقیه همکارها به من توهین کردند، مجبور شدم جمع کنم که تو عقلت کم است این را گذاشتهای. میخواهی به جمهوری اسلامی مالیات بدهی؟» حلالخور هم مذمت میشود، تحقیرش میکنند.
«وَ طَالِبَ الْحَرَامِ یُمْدَحُ.» حرامخوری که مدح میشود. «وَ یُعَظَّمُ.» بزرگ داشته میشود: «باریکلا! چه عقلی! چه نبوغی!» «وَ رَأَیْتَ الْحَرَمَیْنِ یُعْمَلُ فِیهِمَا بِمَا لَا یُحِبُّ اللَّهُ.» در مکه و مدینه کارهایی میشود که خدا دوست ندارد. کسی هم مانعشان نمیشود. الان میدانید بزرگترین مسابقات قمار در مکه برگزار میشود، جز اصلاحاتی که بنسلمان آورده. کسی مانع نمیشود و حائل نمیشود بین اینها و کار بدشان. «ابزار موسیقی حرام در مکه و مدینه ظاهر میشود. راحت ابزار موسیقی الان کنسرتهای آنچنانی برگزار میکنند در مکه و مدینه.»
چه تعبیری! وای وای! این از آن عباراتی است که حالا کل این روایت جالب بود ولی این عبارت از آن عبارتهای محشر این روایت است. میفرماید که: «یکی میرود تذکر بدهد، یک حرف حقی بزند، امر به معروف معروف کند، نهی از منکر کند، فَیَقُومُ إِلَیْهِ مَنْ یَنْصَحُهُ.» اینکه میرود تذکر بدهد، یکی پا میشود میآید و خود این را نصیحت میکند: «مَیْگِه هَذَا أَنْتَ مَوْضُوعٌ.» میگوید: «آقا، این چیزها از شما برداشته شده. نکن این کارها را. تکلیف یعنی نهی از منکر نسبت به کسی که نهی از منکر میکند، نه نسبت به کسی که منکر انجام میدهد. آنی که نهی از منکر میکند را نهی از منکر میکنند، نصیحتش میکنند، آرامش میکنند: «آقا، نکن. اذیت نکن خودت را. از تو برداشته شده است.» این «از تو برداشته شدهاش» خیلی جالب است: «تکلیف ندارید. هَذَا أَنْتَ مَوْضُوعٌ.» از تو برداشته شده.
«وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَنْظُرُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ.» چشم و همچشمی بین مردم زیاد میشود. همش به همدیگر نگاه میکنند: «این لباسش چیست؟ ماشینش چیست؟ آن خانهاش چیست؟ این ماشین ظرفشوییاش چیست؟» همش به همدیگر نگاه میکنیم. اینها مختصات انسانهای آخرالزمانی است که از نور معرفت، نور بندگی، نور عقلانیت و نور حکمت دورند.
«یَقْتَدُونَ بِأَهْلِ الشُّرُورِ.» به اهل شرور اقتدا میکنند. دیگر میبینید دیگر، کیا سکاندار ترویج سبک زندگیام در فضای مجازی کیاند؟ سلبریتیها، اصحاب ثروت، لاکچریها. «وَ رَأَیْتَ مَسْلَکَ الْخَیْرِ وَ طَرِیقَهُ خَالِیًا.» راه خیر خالی است. «لَا یَسْلُکُهُ أَحَدٌ.» هیچکس نمیرود آنوری.
«وَ رَأَیْتَ الْمَیِّتَ یُجْهَزُ بِهِ.» مردهها را دست میاندازند. «فَلَا یُفْزَعُ لَهُ أَحَدٌ.» هیچکس هم دلش برای مرده نمیسوزد. بالا سر جنازه وای میایستند میخندند. گاهی نمیدانم دیدید یا نه؟ «وَ رَأَیْتَ کُلَّ عَامٍ یُحْدَثُ فِیهِ مِنَ الشَّرِّ وَ الْبِدَعِ أَکْثَرَ مِنْ مَا کَانَ.» هر سال، بدی و بدعتها بیشتر از سال قبل میشود. هی دارد بدتر میشود.
«مردم و مجالس را میبینی که فقط دنبال کسانی میروند که پولدارند، لَا یَتَّبِعُونَ إِلَّا الْأَغْنِیَاءَ.» در فامیل کسی حرفش برو دارد که پولدار است. پولدار فامیل است که حرفش برو دارد. اینها مختص سبک زندگی معیوب و وارونه آخرالزمان است.
«وَ رَأَیْتَ الْمُحْتَاجَ یُعْطَى عَلَى ضَحِکٍ.» به به! محتاج وقتی پول میدهند دستش، دست میاندازند، مسخرهاش میکنند. بهش پول میدهند، احترامی برایش قائل نیستند. «لَا یَرْحَمُ الْغَیْرَ وَجْهِ اللَّهِ.» اگر بهش رحم میکنندD برای خدا نیست. آیات الهی در آسمان را کسی دیگر باکی نسبت بهش ندارد. رابطههایشان، جفتگیریهایشان، رابطههای جنسیشان شبیه جفتگیریهای حیوانات میشود. «احدی منکر را انکار نمیکند، تَخَوُّفًا مِنَ النَّاسِ.» از مردم میترسد بخواهد حرف بزند. پولهای زیاد میدهند در غیر طاعت خدا ولی یک کم پول در راه طاعت خدا خرج بشود منعش میکنند. کنسرتهای ترکیه با زیارت ارباب. پولهای کلان در غیر طاعت خدا کسی مشکلی باهاش ندارد. یک کم دربارۀ اطاعت خدا برآشفته میشود. خیلی عجیب است! روایت را شما ببینید وقتی که صادر شده، دست به دست به ما رسیده، هیچکس ظاهراً هیچی نمیفهمیده از بعد.
میفرماید که: «وَ رَأَیْتَ الْعُقُوقَ قَدْ ظَهَرَ.» عاق والدین زیاد میشود. «وَ تُخَفُّ الْوَالِدَانِ.» پدر و مادر را استخفاف میکنند، تحقیر میکنند. چه تعبیر عجیبی! «وَ کَانَ مِنْ أَسْوَأِ النَّاسِ حَالًا عِنْدَ الْوَلَدِ.» بیشترین مایۀ خجالت برای بچه، پدر و مادرش است. بیشترین استندآپها اصلاً یک تمی است در این استندآپ کمدی دست انداختن پدر و مسخره کردن پدر. پدر و مادر مایۀ شرمندگی بچه است. پدر و مادرش و «وَ یَفْرَحُ بِمَا یَفْتَرِی عَلَیْهِمَا.» به تهمت زدن به والدینش خوشحال میشود، کیف میکند از اینکه اینها را نسبت ناروا.
باز از آن تعابیر جالب: «وَ رَأَیْتَ النِّسَاءَ وَ قَدْ غَلَبْنَ عَلَى الْمُلْکِ.» زنها در حاکمیت غالب میشوند. «وَ غَلَبْنَ عَلَى کُلِّ أَمْرٍ.» در همهچیز زنها غالب میشوند. (توضیح بگویم دیگر بههرحال امام صادق...) «پسر مرد به بابایش افترا میبندد. پدر و مادرش را نفرین میکند. با مرگشان خوشحال میشود. بسیار عجیب. وَ رَأَیْتَ الرَّجُلَ إِذَا مَرَّ بِهِ یَوْمٌ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ لَمْ یُرِدْ فِیهِ ذَنْبًا عَظِیمًا مِنْ فُجُورٍ أَوْ بَحْثٍ مَکْیَالٍ أَوْ مِیزَانٍ حَرَامٍ أَوْ شُرْبِ مُسْکِرٍ حَزِنَ عَلَى ذَلِکَ الْیَوْمِ عَلَیْهِ.» چه تعبیر عجیبی! یک روزی اگر بر آدمیزاد در آخرالزمان بگذرد، یک گناه بزرگ نکرده، زنا نکرده، شراب نخورده، دزدی نکرده، کمفروشی نکرده، نگاه میکند میبیند امروز که گذشت یک گناه بزرگ نکردم، ناراحت است، میگوید امروزم ضایع شد. الکی! هیچ کاری نکردیم امروز به بطالت گذشت امروزمون. چقدر تعابیر عجیب!
«وَ رَأَیْتَ السُّلْطَانَ یَحْتَکِرُ الطَّعَامَ.» آنهایی که قدرت دارند، احتکار میکنند طعام را. «وَ رَأَیْتَ أَمْوَالَ الْقُرْبَى تُقْسَمُ فِی الزُّورِ.» اموال سادات را بهناحق تقسیم میکنند. «وَ یَتَقَامَرُونَ بِهَا.» با آن قمار میکنند. خرج شراب میکنند. «وَ رَأَیْتَ الْخَمْرَ یُتَدَاوَى بِهَا.» شراب را برای مداوا استفاده میکنند. «وَ تُوَصَّفُ لِلْمَرِیضِ.» نسخه برای مریض مینویسند. «وَ یُسْتَشْفَى بِهَا.» با آن درمان میکنند.
«وَ رَأَیْتَ النَّاسَ فِی تَرْکِ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تَرْکِ التَّدَیُّنِ بِه.» مردم برایشان مساوی است که امر به معروف و نهی از منکر نکنند یا اصلاً به آن اعتقادی نداشته باشند. یعنی آنهایی که اعتقاد دارند با آنها که اعتقاد ندارند، برابرند. هیچ تفاوتی ندارند در رفتارشان.
جالب نیست برایتان این تعابیر؟ چقدر این تعابیر فوقالعاده است! «وَ رَأَیْتَ رِیَاحَ الْمُنَافِقِینَ وَ أَهْلَ النِّفَاقِ قَائِمَةً، وَ رِیَاحَ أَهْلِ الْحَقِّ لَا تُحَرِّکُ.» پرچم منافقین، اهل نفاق بالا. تعبیر پرچم بالا که میگویم: پرچم بالا را دارد، امام صادق پرچم اینها بالاست. پرچم اهل حق باد بهش نمیخورد. کاسبی مال اهل نفاق است. هرکی که بیشتر ادا دربیاورد، دروغ بگوید، فیلمبازی کند، خالی ببندد. «وَ رَأَیْتَ الْأَذَانَ بِالْأَجْرِ.» بابت اذان پول میگیرند. «وَ الصَّلَاةَ بِالْعَرَضِ.» بابت نماز پول میگیرند.
حالا آخرش یک چند تا سیخ به هملباسهای من هم دارد. «وَ رَأَیْتَ الْمَسَاجِدَ مُحْتَشِیَةً مِمَّنْ لَا یَخَافُ اللَّهَ.» مسجدها پر از کسانی است که هیچ ترسی از خدا ندارد. «مُجْتَمِعُونَ فِیهَا لِلْغِیبَةِ.» دور هم جمع شدهاند در مسجد غیبت میکنند. «وَ یَأْکُلُونَ لُحُومَ أَهْلِ الْحَقِّ.» و گوشت اهل حق را میخورند. «وَ یُصِفُونَ الْمُسْکِرَاتِ فِی الْمَسَاجِدِ.» و شراب مذکر را در مسجد برای همدیگر توصیف میکنند از مسکرات برای همدیگر در مسجد میگویند. «وَ الْمُسْتَاءُ یُصَلِّی بِالنَّاسِ.» و مست برای مردم نماز میخواند. «وَ هُوَ لَا یَعْقِلُ.» عقلش هم کار نمیکند. «وَ لَا یُشَانُ بِسُکْرٍ.» کسی هم بابت مستیش (با شراب نیست ها، اقسامی دارد مستی) «إِذَا سَکِرَ أُکْرِمَ.» وقتی مست میشود، تحویلش میگیرند. «وَ یُتْرَکُ وَ یُخَافُ.» و ازش میترسند، پرهیز میکنند. رهایش میکنند. کسی هم عقوبتش نمیکند و بابت مستیش هم معذور میدانند.
«کسی که اموال یتیم را میخورد، مدحش میکنند به اینکه چقدر بلد است، چقدر حالیش است. به صلاح، حمدش میکنند. قاضیها به خلاف آنچه خدا امر کرده، قضاوت میکنند. زمامداران از روی طمع، خیانتکارها را امین میگیرند. میراث پخش میشود برای اهل فسوق توسط مسئولین میگیرند.» حالا میراث یتیم را میدهند دست آدمهای بدکار و اینها. اینها هم بدون هیچ ترس و واهمهای بالا میکشند.
«از تقوا میگویند، وَ لَا یَعْمَلُ الْقَائِلُ بِمَا یَأْمُرُ.» آنی که دستور میدهد، خودش نمیکند. «وَ رَأَیْتَ الصَّلَاةَ قَدِ اسْتُخِفَّ بِأَوْقَاتِهَا.» وقت نماز دیگر خیلی اهمیتی ندارد. «وَ رَأَیْتَ الصَّدَقَةَ بِالشَّفَاعَةِ.» صدقه پارتی میخواهد. «لَا یُرَادُ بِهَا وَجْهُ اللَّهِ.» کسی هم برای خدا صدقه نمیدهد. پول میخواهم بهت قرض بدهم، کسی برای خدا به کسی کمک قرضالحسنه و اینها که بانکهای ما ضامن و اینها باید بیاوریم که «تُغْلَبُ النَّاسُ.» اگر هم میدهند برای این است که اینها اصرار کردند.
«وَ رَأَیْتَ النَّاسَ هَمُّهُمْ بِفُرُوجِهِمْ.» همه همت مردم شکم و زیر شکمشان است. «لَا یُبَالُونَ بِمَا أَکَلُوا وَ بِمَا نَکَحُوا.» هیچ باکی هم ندارند نسبت به آنچه میخورند و آن ارضای شهوات جنسیشان. «وَ رَأَیْتَ الدُّنْیَا مُقْبِلَةً عَلَیْهِمْ.» دنیا به اینها رو کرده است. «وَ رَأَیْتَ أَعْلَامَ الْحَقِّ قَدْ دَرَسَتْ.» نشانههای حق کهنه شده، خیلی نمودی ندارد.
اینجا خط آخر روایت که وعده دادم برسیم. «إنَّ هَذَا کُلَّهُ لَتَرَاهُ یَا حَمْرَانُ.» اینها را میبینی حمران. بود اول روایت فرمود. «آخرالزمان میشود، اینها را میبینی.» تازه اول داستان است. «تو فقط یک منصور دوانقی دیدی سوار اسب بود، ما پریشان شدی. اینها را خواهی دید. ولی وقتی اینها را دیدی، این کاری که بهت میگویم را بکن. این وظیفه است مال آخرالزمان، برای کسی که میخواهد آلوده به اخلاق مردمان آخرالزمان نشود.»
چهکار کن؟ «فَکُنْ عَلَى حَذَرٍ.» اولاً حسابت را از اینها سوا کن. حواست را جمع کن. بدان اینها رفتارهای طبیعی نیست که بگوییم آقا محصول پیشرفت بشر و اینهاست. نه، اینها رفتار آخرالزمانی است. «وَ اطْلُبْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ النَّجَاةَ.» ۲. از خدا نجات بخواه. یکی از بزرگان به بنده میفرماید: «من هر شب نماز استغاثه میخوانم.» هر شب نماز استغاثه میخواند. او میفهمد فتنههای آخرالزمان را. ما الان ته نگرانی که داریم این است که اسرائیل چهار تا موشک بیندازد. صبح تا شب موشک دارد میخورد این گوشیهایمان. روزی آن پیجهایی که از حزبالله لبنان منفجر کردهاند، روزی صدبار برای من و شما دارد منفجر میشود در اینستاگرام، در تلگرام. روزی صدبار انفجار است. فقط انفجارش را متوجه نمیشویم. روزی صدتا بمب دارد در مترو، در خیابان، در کوچهپسکوچهها منفجر میشود. ما از آن بمبهای آن شکلی میترسیم. از این بمبهای این شکلی (بمبهای اعتقادی، بمبهای اخلاقی، بمبهای فرهنگی) این فحشایی که دارد عادی میشود، همین مثالی که عرض کردم، بیاحترامی به والدین عادی شده. میگویند خندهام میگیرد. در تلویزیون هم میآید پخش میشود. طرف هرچی که قشنگتر بتواند بابایش را مسخره بکند، بهتر نمره میآورد. هیچکس هم باکی ندارد. ترسی نداریم از هزار تا موشکی که به تأسیسات هستهای ما بخورد. بدتر است، نابودمان میکند. اخلاقمان و خانوادهمان و آیندهمان و همهچیز را دارد نابود میکند. من موشک میترسم. وقتی نمیترسیم به خودمان پناه نمیبریم.
فرمود آنجا: «از خدا نجات بخواه. وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّاسَ فِی سَخَطِ اللَّهِ.» این را هم بدان. فکر نکنی اینها چون مردماند دیگر وضعشان خوب است. نه، بدان اینجا در این دوران مردم در سخط خدا هستند، در خشم خدا هستند. اینها چیزهایی نیست که چون زیاد شده، برای خدا هم عادی شده. برای ما عادی میشود. برای خدا که عادی نمیشود.
«وَ إِنَّمَا یُمْهِلُهُمْ لِأَمْرٍ یُرَادُ بِهِمْ.» کدام مهلت میدهد برای داستانی. سر یک وقتی خدا یقه میگیرد. اینجوری نیست که هرکی همان لحظه که گناه کرد، خدا یقهاش را بگیرد. «فَکُنْ مُتَرَقِّبًا.» حواست جمع باشد. «وَ اجْتَهِدْ جَهْدًا.» تلاشت را بکن. «لِیَرَاکَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی خِلَافِ مَا هُمْ عَلَیْهِ.» سعی کن در جایی خدا تو را ببیند که کارهایت شبیه آن یکیها نیست. در خلاف آنچه مردم آخرالزمان هستند باش. خلاف آب شنا کن. حرکت کن. «فَإنْ نَزَلَ بِهِمُ الْعَذَابُ.» اگر اینطور بودی، وقتی عذاب به آنها نازل شد، آمد سمتشان، تو در امان میمانی. تو را نمیگیرد. اگر هم قاطی آنها عذاب تو را گرفت، از دنیا رفتی، میروی به رحمت خدا ملحق میشوی. اگر هم ماندی یا عذاب خدا عقب افتاد، آنها گرفتار میشوند، تو نجات پیدا میکنی. «وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ.» و بدان که خدا اجر محسنین را ضایع نمیکند. رحمت خدا به محسنین نزدیک است.
فقط یک جمله عرضم را تمام بکنم. در مورد این حضرت یکی از راهکارهایی که برای آخرالزمان فرمودند، اینکه خودت را سوا کن از اینها. قاطی اینها نباش. با اینها نباش. وقتی مشغول این کارها هستند، تو لای اینها نباش. تو با اینها نباش. این «با اینها بودن» یا «با اینها نبودن» خیلی چیز عجیبی است. یک قضیهای را چند وقت پیش در جلسه مشهد عرض کردم. شما این چند تا اتفاقی که این چند وقت افتاد. یکیاش قضیه هلیکوپتر آقای رئیسی (رضواناللهعلیه) است. من به خودم میگفتم این خلبان این هلیکوپتر اگر یک ماه پیش، چندم بود آقا؟ شهادت آقای رئیسی ۳۰ اردیبهشت بود. بله. فرض کنید ۳۰ فروردین، کسی به این خلبان که از اقوام دور ما هم هست، آقای مصطفوی، برای یکی دو تا از دیگر هم آقای مصطفوی. کسی میگفتش که آقا، شما یک ماه بعد از دنیا میروید. برایتان تشییع جنازه میلیونی میگیرند. رهبر انقلاب نماز میخواند. «من از دنیا میروم تشییع جنازه میلیونی؟ رهبر انقلاب هم برایم نماز میخواند؟ میلیونی در تبریز، میلیونی در تهران، میلیونی در قم، میلیونی در مشهد؟ از کی جنس میگیری؟ برای چی باید برای من رهبر انقلاب نماز بخواند؟ تشییع جنازه میلیونی بگیرند؟» ولی چه جور میشود وقتی که کنار آقای رئیسی است؟ اثر معاشرت و مجالست خیلی عجیب است. با آقای رئیسی شهید شده.
یا آن کسانی که با حاج قاسم بودند. وقتی خودت را به مؤمن چسباندی، در روایات هم دارد: جاهایی باش که اینها هستند، خوبان هستند. خدا وقتی یک رحمتی برایمان میفرستد، خدا کریمتر از این است که سوا کند. در نماز میت که نگفتند: «آقا، نفهمیدم. من فقط برای رئیسی، بقیه را بگذار کنار. هرکی باهاشون بوده بیاید.» کریمتر از این است که سوا کند. برای همشون نماز میت میخواند. مردم هم که میروند نمیگویند: «آقای رئیسی را سوا کن. برای آقای رئیسی میخواهیم بیاییم. بقیه نه.» خدا هم که میخواهد بدهد، کریمتر از این است که سوا کند. میگوید: «برای همتان!» میگوید: «با مؤمنین باش، با خوبها باش.» رحمت که میآید، خدا سوا نمیکند. از آنور حواست باشد. عذاب هم که میآید، یک وقتهایی خدا سوا نمیکند. «اتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً.» خیلی از گرفتاریها که میآید، مخصوص ظالمین فقط نیست، همه را میزند. قاطی اینها نباش. حسابت را سوا کن.
یکی از راهبردهای جدی برای نجات در آخرالزمان، این فاصلهگذاریهاست. فاصلهگذاری از اهل گناه. «فَبَاین اَهْلَ الشَّرِّ.» تعبیر امیرالمؤمنین. «مباینت داشته باش با اهل شر. تو ازشان جدا بشی. قَارِنْ أَهْلَ الْخَیْرِ تَکُنْ مِنْهُمْ.» خودت را قرین اهل خیر کن. خدا جزو اینها حسابت میکند. یکی از آن راهبردهای کلیدی در آخرالزمان، جدایی از اهل شر و گناهشان است و عنصر رفاقت و نزدیکی با اهل خیر در کارهای خوبشان است. انشاءالله در زمرهی اینها خدای متعال ما را هم بپذیرد و بخرد.
تحمل کردید. ببخشید اگر خسته شدید، اذیت شدید. در محضر کلام نورانی امام صادق علیهالسلام بودیم. انشاءالله که بهلطف خدای متعال ما جزء این افرادی که حضرت بهعنوان افراد آخرالزمان معرفی کردند، نباشیم و انشاءالله که این اوصاف از ملت ما و مملکت ما دور بشود.
خدایا، به فضل و کرمت در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکر حضرتش قرار بده. بلاها، گرفتاریهای زمینی و آسمانی را از اهل اسلام به فضل و کرمت دفع و رفع بفرما. نابودی اشرار و ظالمین، بهویژه رژیم صهیونیستی و آمریکا را به همین زودی زود مقدر بفرما.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دوران وارونگی
دوران وارونگی
دوران وارونگی
در حال بارگذاری نظرات...