معرفی
* داغ دل محبین اسلام و مقاومت؛ برگرفته از سوز دل حضرت ولیعصر (علیهالسلام) [1:46]
* مزد 63 سال زحمت، مجاهدت و اخلاص چیزی جز شهادت نبود [4:24]
* تعابیر بلند امام خمینی (ره) در حکم اجازهنامه به شهید سیدحسننصرالله (اسکنهاللهفیبحبوحةجناته) [10:37]
* کشتن و کشتهشدن در راه خدا؛ دو حُسنایی که نصیب سید عزیز مقاومت شد [14:29]
⚜️ اکنون در چه وضعیتی هستیم و وظیفه ما چیست؟ [19:38]
* همانها که برادرشان میخوانید به خون شما تشنه هستند! [21:29]
* رأیآودن طرفداران دیپلماسی ذلت؛ اولین پالس ارسالی به جبهه دشمن [22:31]
* حکم جهادی که سالها قبل در برابر دشمن صهیونیستی داده شد [28:01]
* نیل تا فرات تنها خواسته اولیه اسرائیل است، یهود همه انسانها را حیوانات در اختیار خود میداند [29:19]
* پیروزی مردم غزه با دستان خالی در مقابل دشمن صهیونیست؛ نشانه ضعف دشمن [32:14]
✅ اکنون در میدان جنگی حتی باشکوهتر از دفاع مقدس هستیم [34:15]
* جنگ با دشمن صهیونیستی؛ آرزو و اشتیاق رزمندگان دفاع مقدس و جوانان امروز جامعه [35:23]
* جنگ ما با اسرائیل در تقاص خون امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است [35:41]
* حماقت دشمن در برداشتن گامهای نابودی به پای خود [39:35]
📍 وظیفه کنونی ما: هجرت برای دفاع و دفاع برای هجرت [49:34]
* پناهدادن به آوارگان جنگ؛ یکی از مصارف بیتالمال مسلمین [54:42]
* مرزبندی ما تنها بر اساس اعتقادات است؛ بیروت و تهران فرقی ندارد [1:00:36]
* مزد 63 سال زحمت، مجاهدت و اخلاص چیزی جز شهادت نبود [4:24]
* تعابیر بلند امام خمینی (ره) در حکم اجازهنامه به شهید سیدحسننصرالله (اسکنهاللهفیبحبوحةجناته) [10:37]
* کشتن و کشتهشدن در راه خدا؛ دو حُسنایی که نصیب سید عزیز مقاومت شد [14:29]
⚜️ اکنون در چه وضعیتی هستیم و وظیفه ما چیست؟ [19:38]
* همانها که برادرشان میخوانید به خون شما تشنه هستند! [21:29]
* رأیآودن طرفداران دیپلماسی ذلت؛ اولین پالس ارسالی به جبهه دشمن [22:31]
* حکم جهادی که سالها قبل در برابر دشمن صهیونیستی داده شد [28:01]
* نیل تا فرات تنها خواسته اولیه اسرائیل است، یهود همه انسانها را حیوانات در اختیار خود میداند [29:19]
* پیروزی مردم غزه با دستان خالی در مقابل دشمن صهیونیست؛ نشانه ضعف دشمن [32:14]
✅ اکنون در میدان جنگی حتی باشکوهتر از دفاع مقدس هستیم [34:15]
* جنگ با دشمن صهیونیستی؛ آرزو و اشتیاق رزمندگان دفاع مقدس و جوانان امروز جامعه [35:23]
* جنگ ما با اسرائیل در تقاص خون امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است [35:41]
* حماقت دشمن در برداشتن گامهای نابودی به پای خود [39:35]
📍 وظیفه کنونی ما: هجرت برای دفاع و دفاع برای هجرت [49:34]
* پناهدادن به آوارگان جنگ؛ یکی از مصارف بیتالمال مسلمین [54:42]
* مرزبندی ما تنها بر اساس اعتقادات است؛ بیروت و تهران فرقی ندارد [1:00:36]
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. (من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدالله علیه؛ فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلًا). انا لله و انا الیه راجعون.
محضر مقدس حضرت بقیهالله الاعظم ارواحنا فدا، تسلیت عرض میکنیم شهادت سردار رشید، عالم ربانی، شخصیت کمنظیر در تاریخ اسلام و جهان عرب، شهید سید حسن نصرالله، رضوانالله تعالی علیه و همراهان گرامی و عزیزش را.
داغی است این شهادت بر دل همه کسانی که علاقهمند به اسلام و جبهه مقاومت هستند؛ همه کسانی که دلشان به دل ولیعصر گره خورده است. دلشان از سوز دل امام زمان – ارواحنا فداه- سوزان، غمناک، مصیبتزده است. مصیبتی واقعاً سخت. ساعتهایی که همه چشم به راه بودند خبری از سید حسن نصرالله بشود، شبیه ساعتهایی بود که بچههای امام حسین (ع) در خیمهها منتظر بودند خبری از قمر بنیهاشم بیاید. وقتی که دیدند (بان الانکسار فی وجه الحسین علیه السلام)، شکستگی را در چهره امام حسین (ع) دیدند، اینجا همه صحه گذاشتند بر این حقیقت که الآن (انکسر ظهری)، تعبیری که امام حسین (ع) در شهادت قمر بنیهاشم به کار بردند، واقعاً اینجا صادق است. علمدار جبهه مقاومت، سید حسن نصرالله بود. واقعاً طمع میکند از این به بعد دشمن. شاد شده است. غضب بیادب، زبانش دراز و دیگر از این به بعد دست و بازوی خودش را باز میبیند برای هر غارتی، برای هر جنایتی، برای هر تجاوزی.
ستون این خیمه، نه فقط در لبنان، در تمام جهان اسلام، در تمام محور مقاومت، سید حسن نصرالله بود. این علمدار رشید که طی این سالیان طولانی با رشادت، با شهامت، با شجاعت، با غربت و مظلومیت پیشقراول بود و یک لحظه تردید نکرد، سانتیمتر عقبنشینی نکرد، صادق بود در تمام این ایام. مزد این شصتوسه سال زحمت، مجاهدت، فداکاری، اخلاص، چیزی جز همین شهادت پرشکوه نمیتوانست باشد. خسارت محض بود اگر سید حسن نصرالله با مرگی غیر از شهادت از دنیا میرفت. لیاقت او از بقیه شهدا چیزی کم نبود بلکه چه بسا افزون هم بود. مزدش را گرفت. خوش به حالش! طوبالهُ و حُسن مآب. الآن در آغوش حق تعالی خستگی در میکند بابت همه سالهایی که با رنج زندگی کرد. از این زیرزمین به آن زیرزمین، از این تونل به آن تونل، از حقوق ابتدایی خودش هم محروم بود. مادر او چند وقت پیش از دنیا رفت. حتی تا سر مزار مادرش نتوانست برود. تشییع پیکر مادرش نتوانست برود.
زندگی سخت، مجاهدت در راه خدا، این سالهای طولانی با این سختیها، با این فشار، با این شیاطین جن و انس دست و پنجه نرم کردن، واقعاً مزدی جز این نداشت که در این لحظات امیرالمؤمنین (ع) این فرزند برومندش را تسکین بدهد و آرام کند، با جامی از شراب کوثر سیرابش کند، این پیکر قطعهقطعه و متلاشی او. هفتاد و پنج تن مواد منفجره به ساختمانی چند طبقه وقتی که اینطور منفجر شود، قاعدتاً از این پیکر چیزی پیدا نخواهد شد و از این جهت شبیه مادرش فاطمه زهرا (س) خواهد بود که پیکرش روی این زمین بینام و نشان خواهد بود و از جهتی شبیه جدش سیدالشهدا (ع) خواهد بود. به یاد آن سخنرانی معروفی که میکرد، "لبیک یا حسین" که میگفت، یعنی در معرکه امام حسین (ع) تنها نگذاری. واقعاً با تمام رگ و استخوانش سید حسن نصرالله به امام حسین (ع) لبیک گفت و مستحق این است که این لحظات، سر به بالین اباعبدالله (ع) داشته باشد.
خوش به حال او! به جمع عظیم شهدا ملحق شد، به رفقایش ملحق شد. حتماً این سالها بیقرار دیدار حاج قاسم بود. این پنج سال، بگو سخت گذشت، در فراق حاج قاسم. این سالها در فراق عماد مغنیه به او سخت گذشت. در فراق سید عباس موسوی به او سخت گذشت. به رفقای شهیدش ملحق شد. خوش به حالش! خدا کند ما هم به او ملحق بشویم و مرگ ما این چنین، شهادتی باشد. اینطور با افتخار، اینطور با صلابت، اینطور با عزت. کثیفترین موجودات این کره زمین به خون ما تشنه باشند، خیلی افتخار است. خیلی افتخار است.
کسانی که چندین هزار کودک معصوم را کشتند، حالا دستشان آلوده میشود به خون این سید رشید، سیدالشهدای حزبالله لبنان، سیدالشهدای مقاومت. انشاءالله سید حسن الآن دیگر دست و بال او باز است. چقدر از ماها آرزویمان بود در طول عمرمان یک بار با او همکلام بشویم، با او حرف بزنیم، نجوا کنیم. الآن دیگر صدای انشاءالله سلام ما را محضر جدش رسولالله (ص) برساند، محضر پدرش امیرالمؤمنین (ع) و مادرش فاطمه زهرا (س). انشاءالله برای عاقبت بخیری ما هم دعا کند. ما توی این مسیر پایبند باشیم، سر قول و قرارمان بمانیم، صادق باشیم. (صدقوا ما عاهدالله علیه). قول و قرارهایی که با خدا داشت، سید حسن امام حسین (ع) داشت، زیرش نزن.
توی این ایامی که همه این فرماندهها را یکییکی ترور کردند و اوضاع بیروت، اوضاع به هم ریختهای بود، ایستاد مردانه، مردم را رها نکرد، میدان را رها نکرد، خط مقدم را رها نکرد. اینها آنهایی هستند که اگر بودند در مدینه، کسی جرئت نمیکرد دست به روی فاطمه زهرا (س) بلند کند و دست امیرالمؤمنین (ع) را ببندد. خیلی جای سید حسن نصرالله در ماجرای کوچه خالی بود. در ماجرای احراق، آتش زدن خانه امیرالمؤمنین (ع) خالی بود. اینها شخصیتهایی هستند که شاید دیگر تکرار نشوند. البته به معنای این نیست که جبهه مقاومت دست و بالش خالی است. نه، از فضل و کرم خدای متعال ناامید نیستیم ولی به هر حال شخصیتهای بینظیر تاریخ، امثال سید حسن نصرالله.
در اولین دیداری که او میآید خدمت حضرت امام – رحمتالله علیه – جوان بود، طلبه فاضل خیلی معمولی بود با سن و سال کم. امام در حکم اجازهای که به او دادند، در این کتاب "پا به پای آفتاب" که زندگینامه حضرت امام را نوشتند، آنجا نقل میکنند که امام هم تعابیر خیلی بلندی در مورد سید حسن نصرالله به کار بردند که همه تعجب میکنند که چطور یک طلبه معمولی، حالا عرب و لبنانی، اینطور تعابیر خاص را امام در مورد او به کار بردند که معمولاً در مورد علمای بزرگ و معروف شناختهشده به کار میرود و امام سفارش کرده بودند، هم خیلی با محبت و روی باز با سید حسن برخورد کرده بودند، هم به اطرافیان سفارش کرده بودند که هوای این جوان را داشته باشید، آینده درخشانی دارد.
خب، این شد آینده درخشان سید حسن نصرالله. این مرد بزرگ، این اسطوره. این دشمن احمق اسرائیلی ما نمیفهمد، اسطورهای که دیشب به تاریخ تحویل داد، به دنیا تحویل داد به نام شهید سید حسن نصرالله، به مراتب برایش خیلی خطرناکتر است تا فرمانده شصتوسه-چهار سالهای که مدیریت میکرد در میدان و در این دنیا. دست و بال سید حسن نصرالله امروز خیلی بیشتر باز است و توان او، قدرتش، خیلی بیشتر است. به نظر میرسد که این دیگر آن خونی است که دودمان این رژیم خبیث کثیف را به باد خواهد داد. این خون کار رژیم صهیونیستی را تمام خواهد کرد و هم در لبنان موجب اتحاد میشود، هم در تمام کشورهای عربی.
سید حسن نصرالله فقط محبوب شیعه نبود، محبوب اهل سنت بود. فقط محبوب مردم لبنان نبود، محبوب تمام دنیا بود و وقتی سخنرانی میکرد، از همه دنیا پای سخنرانی او نشستند، به سخنرانی او اعتنا و توجه داشتند. به هر حال این شخصیت کمنظیر، این شخصیت بیبدیل به ابدیت پیوست و مزد سالهای طولانی مجاهدت، تلاش، فداکاری، ایثار، اخلاص، نصرت خدای متعال و نصرت اولیای خدا برایش نقد شد و حاصل شد. البته خب، ما در این داغ میسوزیم و ما محروم شدیم از این نعمت. ما از این سایه، این سرو بلند محروم شدیم. واقعاً داغی است داغ سید حسن نصرالله برای امام زمان – ارواحنا فداه. واقعاً اینجور آدمهایی که اینطور صادقانه با فداکاری همه عمرشان عشق به امام زمان باشد، سرباز واقعی امام زمان باشد، خصوصاً این سید در کسوت روحانی بود، عالم دین بود. مقامات او را خیلی افزون میکند و درجات او نسبت به بسیاری از شهدای تاریخ ما بسیار بالاتر است.
عالم بود، هم شهید بود، هم سید بود، هم فرمانده بود و هم سوابق درخشان طولانی در مبارزه با جبهه استکبار داشت. دفاع از مظلوم کرده بود سالها و ظالم را زمینگیر کرده بود، پس زده بود. چقدر از این لشکر دشمن به دست مبارک او، به فرماندهی او، به درک واصل شدند که قرآن کشتار لشکر دشمن را هم (الحسنیین) میداند. ما فقط شهید شدن را (حسنا) میدانیم. قرآن دو تا (حسنا) قائل است، چه کشتن چه کشته شدن که او هر دو برایش نصیب شد. هم فاتح بود در میدان و اسم او لرزه به تن دشمن میانداخت و هم اینطور فاتحانه به شهادت رسید. با عزت، در جلسهای که برای فرماندهی مقاومت بود، به شهادت رسید. نه در عیش و نوش، نه با مرگ تحقیرآمیزی که خیلیا حتی سوابق انقلابی و سوابق مجاهدانه داشتند ولی آخر مرگشان طوری بود که بیشتر مایه فضاحت بود. ولی این سید عزیز در اوج عزت، در اوج اعتلا به ملاقات حق تعالی رفت و لبیک گفت دعوت خدای سبحان را. (عاش سعیدًا و مات شهیدًا). هم زندگی پاکی داشت و السلام علیه یوم ولد و یوم مات حیا.
انشاءالله خدای متعال این فراق سید حسن نصرالله را برای ما طولانی نکند و همانطور که خودش وعده داده بود که در قدس نماز خواهیم خواند، انشاءالله رجعت در کنار انبیا و اولیا، حاضر ببینیم در صف اول سید حسن نصرالله را و در کنار او، پشت سر او، پشت آقا و مولامان حضرت بقیهالله الاعظم در قدس انشاءالله نماز بخوانیم.
بخش اول مربوط به شهید سید حسن نصرالله بود که البته خب حرف در این باره قطعاً به مرور هرچه بیشتر بگذرد، بیشتر از او خواهیم شنید. ناشنیدهها و ناگفتهها در مورد سید حسن نصرالله زیاد است. ولی (سر خم میسلامت شکند اگر صبوری).
از خدای متعال میخواهیم که این بلا را یاری و صدقهای قرار بدهد برای دفع بلا از فرمانده بیبدیل جبهه مقاومت، حضرت آیتالله العظمی امام سید علی خامنهای – روحی فداه. هرچه هست امروز اثر انگشت روح مطهر و متعالی اوست در این منطقه _ بهترین سی و خوردهای سال بعد از امام – رضوانالله علیه – که هر دو بزرگوار واسطه فیضاند، دریچه نزول فیض و رحمتند از ناحیه مقدسه قدسیه حضرت بقیهالله الاعظم. خدای متعال این سایه بلند را بر سر ما مستدام بدارد. تا وقتی که همچین رهبری سایه مبارکش بالا سر ماست، ما غمی و غصه به دلمان راه نمیدهیم. این مسیر را با افتخار، با جوش و خروش بیشتر، با عشق و امید بیشتر ادامه خواهیم داد و جان و مالمان را فدا میکنیم که گزندی ولو به اندازه ذره به این وجود نازنین وارد نشود و خدای متعال انشاءالله سایه مقدس و با برکت رهبر عزیزمان را بر سر ما مستدام بدارد.
امسال سال داغهای متوالی بود. از ابتدای سال، سیزده فروردین سردار زاهدی به شهادت رسید. آخر فروردین، آخر اردیبهشت، غلام سردار زاهدی و همراهانشان. آخر اردیبهشت شهید رئیسی عزیز و همراهانشان. شهید هنیه به همراهشان. سرداران حزبالله در لبنان و آخر هم شهادت شهید سید حسن نصرالله به همراهانشان. این داغهای بزرگی است که هر کدامش تا سالها میتواند واقعاً مایه غم بزرگ باشد برای یک ملت، برای یک جبهه. از خدای متعال میخواهیم که با فضل و کرمش جبران کند داغها و این غصهها را.
بخش اول مربوط به یاد این سید عزیز و بزرگوار بود. بخش دوم مربوط به این است که در چه اوضاعی هستیم و چه باید بکنیم. خب، طبعاً شرایط منطقه، شرایط بسیار بههم پیچیدهای است و شرایط خاصی است. هم در منطقه، هم داخل کشور، موقعیتمان موقعیت خاصی است و گرفتاریهای فراوانی پیرامون ما را گرفته. حالا در مورد شرایط داخلی حرف زیاد است. شاید نیاز باشد حالا یک وقتی با آرامش بیشتر بهش بپردازیم. فعلاً در این سوگواری شاید خیلی روا نباشد دامن زدن به بعضی مسائل. به هر حال مسئولین ما وظیفه دارند مدافع جبهه مقاومت باشند و منتقم این خونهای پاک باشند. باید مطالبه عمومی داشته باشند در سطح دنیا. در دیدارهاشان، مذاکراتشان، رفت و آمدهای دیپلماتیکشان، امر مهم را فریاد بزنند که اسرائیل این است و جبهه مقاومت را اینطور دارد با درندگی میدرد.
اینی که حالا ما بگوییم که مثلاً دنیا فلان خواهد کرد و اینها، خب اینها را داریم میبینیم دیگر. این حرف سادهلوحانهای است که گفته شد که آنها سلاح را زمین بگذارند، ما هم سلاح را زمین میگذاریم، بعد نهادهای معتبر بینالمللی بیاید امنیت را حاکم کند. خب، نتانیاهو از همان نهاد بینالمللی معتبر سید حسن نصرالله به شهادت رسید. ما نهاد معتبری نداریم. یک جبهه وسیع صهیونیستی است. این دنیایی که شما میخواهید باهاش آشتی بکنید، این دنیا، دنیایی است که دارد پارههای جگر این امت را یکییکی میدرد. اینهایی که اگر پایگاههاشان را بردارند با شما برادرند، اینها همین قاتلان خونیمان هستند که به خون همه ما تشنهاند. حتی شمایی که توهم برادری با اینها دارید!
به هر حال ما در شرایط سختی هستیم. در داخل کشور کسانی به قدرت رسیدند که به هر حال به قدرت رسیدن اینها و نحوه به قدرت رسیدن اینها، دشمن را جرئت داد. من نمیخواهم وارد سری از حرفها بشوم که شاید الآن وقتش نباشد. ولی به هر حال به بعضی مطالب باید اشاره کرد. مشارکت سی و نه درصدی مردم در انتخاباتی که در میانه جنگ با رژیم صهیونیستی است و حالا دور بعدش میرسد به چهل و هشت درصد، چهل و نه درصد؛ به کسانی رای دادن که رسماً آمدند اعلام کردند که آقا این سند راهبردی مجلس بدترین قانونی بوده که تا حالا در ایران وضع شد و به دلواپسا حمله کردند، به نمادهای مقاومت حمله کردند. کسانی که صوتهاشان قبلاً منتشر شده بود بین اینکه میدان و دیپلماسی دوگانه است و تعبیری مثل اینکه مثلاً (موی دماغ آمریکا) بود. خب، الآن کسی جرئت دارد بگوید سید حسن نصرالله موی دماغ اسرائیل بود؟
اینجور مسائل را تحلیل کردن. اینجور افرادی با اینجور رای که پنجاه درصد اصلاً در مشارکت شرکت نکردند بلکه تو دور اول شصت درصد که اصلاً برایشان مهم نبود کی رئیس جمهور باشه، رئیس جمهور یا نباشه و آن چهل، پنجاه درصدی هم که مشارکت کردند بین این دو گفتمان _ من نمیخواهم در مورد افراد حرف بزنم که به هر حال ممکنه هر کسی نظری داشته باشه نسبت به کاندیداهای مختلف، خودم هم همینطور نسبت به تمام این کاندیداهای موسوم به جبهه انقلاب نقد و حرف داشتیم و داریم _ ولی مسئله این است که ذکاوت این، فتانت برای دشمن کشف نشد که مردم اینقدر متفطن و آگاه به اینکه کار دست کسانی نیفتد که جبهه مقاومت را تضعیف بکنند، بلکه برعکس کسانی که ذلیلانه برخورد کردند تا آخر با ذلت بودند و وعده هم دادند تا آخر با ذلت پیش خواهند رفت. مردم به اینها اقبال نشان دادند. این خودش اولین پالسی بود که جبهه استکبار و صهیونیستی دریافت کرد و جبهه صهیونیستی همین را حمل بر این کرد که پس آستانه حساسیت مردم ایران نسبت به جبهه مقاومت پایین آمده است.
من کاری ندارم به اینکه این درک درست است یا غلط است، ولی به هر حال این چیزی است که القا شد به رژیم صهیونیستی، جهان استکبار و نظام استکباری و خب محاسبات اینها را عوض کرد. اینها جرئت داد، به اینها شجاعت داد هم در غزه و کرانه باختری، هم در لبنان و احتمالاً بعد از این در سوریه کشتن بشار اسد و بقیه ماجراهایی که محتمل است، حتی عراق و آیتالله سیستانی. این آن جرئتی است که از این ور آمد و خب بعضی حرفها هم هی صحه گذاشت بر این مطلب، بعضی موضعگیریها. نمیخواهم بگویم وقت گلایه نیست، واقعاً یعنی حرف خیلی است، دل خیلی خون است از بعضی از مسئولینمان، از بعضی از افراد. چون ببینید، طرف در شورای راهبری این دولت بوده، وزرا را انتخاب میکرده، پویش ده میلیونی (حریفت منم) متلک میاندازد که آن روز که میگفتید میرویم فلسطین، راه بسته بود. فکر نمیکردی یک روز نوبت لبنان بشود، راهش باز بشود. نه، همینقدر کوتهبین و فلان و اینها خب اینها موجودات نجسالعین هستند. وقتی رژیم صهیونیستی میبیند اینجور افرادی که باید بارها و بارها توسط مردم تو دهنشان بخورد و جرئت نکنند دهن باز بکنند، اینقدر تو این مملکت اعتلای سیاسی پیدا میکنند، دست و بالشان باز میشود که میآیند دولت میبندند برای شما.
شما خودتان را بگذارید جای اسرائیل. فرض کنید این شرایط برعکس اسرائیل بود. رئیس جمهور فرض کنید اسرائیل برود در سازمان ملل. خبرنگار کیهان مثلاً تو جلسه راه پیدا کند، بتواند باهاش راحت صحبت کند. بعد تأکید هم بکند من خبرنگار کیهانم، آنها هم بگویند خوش آمدی عزیزم. خبرنگار اسرائیلی از کدام قبرستانی آمده؟ کیا دور این رئیس جمهورند؟ دور رئیس جمهور کارنابلد، ناپخته و خطرناک. همان اوایل مثالی زدم. حالا بعضی صحبتها را منتشر نکردیم، حالا از این به بعد شاید منتشر بشود. عرض کردم مثل اینکه شما به راننده وانت مثلاً پشت این رول هواپیما بنشین. به اوّلم که مینشیند همه شوخی و خنده و سلفی و فلان و اینها. بلند بشود میفهمی چه دلهرهای در وجود شما ایجاد خواهد کرد. یکم بگذار اوج بگیرید. تازه ما الان فقط با مواضع رئیس جمهور و بعضی از شخصیتهای اول دور و برش مواجهیم. دولتی که دارد تشکیل میشود که هرچه پایینتر میآید خطرناکتر است. نقشآفرینی نکرده در سطح کلان اوضاع معیشت و زندگی ما. این حرفها که میزنم، حالا بعضی حرفها را قبلاً زدیم، گفتند تو داری ترس میاندازی. بعد خب مواجه شدیم باهاش. خیلی فحش هم خوردیم آن ایام. حالا رمالی نه، پیشگویی نه، رفیق پیشگو داریم. به هر حال تحلیلی است که میشود به مسائل نگاه کرد.
ما یا باید در این نبرد وارد بشویم، حتی اگر جمهوری اسلامی نبودیم به عنوان یک مسلمان وظیفه داشتیم. کما اینکه از اول رژیم صهیونیستی بزرگان ما، مرحوم آیتالله بروجردی، مرحوم آیتالله خویی و خیلی بزرگان مراجع ما در این باره مواضع شفافی دارند علیه اسرائیل و حکم جهاد از همان اول داده بودند. مسئله، مسئله امروز نیست. امروز از هر روز درندهتر است. مار زخمخورده رو به مرگ از هیچ چیزی یتشبث متوسل میشود. (کلحشیش الغریق یتشبث بکُل حَشیش). وقتی کسی دارد غرق میشود هر سبزه و هر گیاهی که دم دستش میرسد، دست میاندازد میکند. وضع رژیم صهیونیستی این است. ما حتی اگر مالزی و اندونزی هم باشیم وظیفه داریم از مردم فلسطین دفاع کنیم برای اینکه این زمینها اگر فتح بشود بر فتوحات رژیم صهیونیستی افزوده بشود، میشود مایه اقتدار و قدرت نظامی سیاسی بیشتر، هم قدرت بینالمللی بیشتر برای اینها و فکر نکنید این محدود میشود، نه. این کف خواستههاش نیل تا فرات که بیخ گوش ماست. نیل تا فرات تازه خواستههای ابتدایی و به وقت شام است. عرض شد اینها کل زمین را برای خودشان میدانند و همه را حیوانات در اختیار خودشان میدانند. به هیچ کسی رحم نخواهند کرد. حتی به مسیحیها، حتی آتئیستها. مسلمان که جای خود دارد. دفاع نکنید میآید سر وقت تان. دفاع هم بکنید گرفتاریهای خودش را دارد، آن هم دست و بال بسته نیست.
ولی زمانی فکر میکردم که حزبالله بیاید تو میدان کار تمام میشود. فقط حزبالله بیاید تو میدان. خب، آمد تو میدان. توی یک هفته تمام فرماندههاش به شهادت رسیدند. اینجوری نیست که شما فکر کنید اسرائیل یک گوشه ایستاده فقط دو تا بخور و بمیرد. دنیا، همین دنیایی که میخواهید باهاش آشتی بکنید؛ که از این دنیا فقط سهچهار تا کشور مد نظرشان است، آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان و اینها، این دنیا پشت اوست و بیرحم و بیباک است. هیچ جایی هم اینها را مواخذه نخواهد کرد. اگر بزنی میخوری، نزنی میمیری. نزنی میکُشدت. با ذلّت هم میمیری، با حقارت هم میمیری. مثل یاسر عرفات که آنطور رفت دست زن رئیس جمهور مفلوک سقطشده اسرائیل را بوسید. به نظرم اسحاق رابین بود. دولا شد، یا عرفات، دفع آن دست زن او را بوسید، دست زنش را بوسید نه خودش. رئیس جمهوری دست زن رئیس جمهور اسرائیل را بوسید بعد وقتی که از دنیا رفت لباسهای او را بررسی کردند، دیدند تعداد بیولوژیک شده بود توسط صهیونیستها. حقارت نشان بدهید؟ جونم عزیزم! باکی دارد از آدم کشتن؟ این همه بچه را دارد میکشد معلول. باکی مگر از کسی و چیزی دارد؟ فکر کنی مثلاً شما بهش ابراز تمایل بکنی، در امان میمانی؟ نه. باید فقط بترسانیش. او میترسد بله. از مرگ میترسد. باید در برابر او دندان تیز نشان داد ولی اینجوری نیست که اگه دندان تیز نشان دادی هیچ کاری نکن ی.
به هر حال سناریوهای محتمل در داخل کشور ما را باید در نظر بگیریم. ما باید آمادگی روانی داشته باشیم و فضای جامعه را آماده کنیم. از یک طرف دلهره و ترس هم نداریم برای اینکه اینها طبیعی است. اگر ما پشت هم باشیم، کمک هم باشیم، پیروز میشویم. خب، وضع ما هرچقدر هم که بد بشود از غزه که بدتر نمیشود. در غزه نان هم پیدا نمیشود. شنیدم امروز از یکی از اساتید میگفت: مادر در غزه بچهاش را دید که نان دستش است از شدت خوشحالی سکته کرد و از دنیا رفت. در غزه مادر بچهاش را دید که نان دستش است، سکته کرد از شدت خوشحالی. وضع مردم این است ولی ایستادند. حالا مردم لبنان خیلیهاشان فرار کردند از کشور، جای دیگر رفتند که حالا در موردش انشاءالله آخر جلسه نکاتی باید عرض بکنم. مردم بیپناه هستند، همه درها به رویشان بسته است. از این حصار نمیتوانند جایی بروند. پناهگاه هم که میروند، چادر است! زیر چادر هم که میروند همانجا هم باران میآید.
ما میبینیم که هرچقدر این رژیم صهیونیستی با یال و کوپال، با این سر و صدا که همه این دولتهای بزرگ دنیا پشتشاند، از پس این حماس برنیامده. هنوز نمیداند یحیی سنوار کجاست. بسیاری از این فرماندههای حماس را هنوز نتوانسته پیدا بکند. زمینی که کامل تو مشتش است، هنوز نفهمیدی این تونلها چی به چی است، کی به کی است. به این سر و صداها نگاه نکنید. امثال سید حسن نصرالله را به شهادت میرسانند. اساساً به شهادت رساندن سید حسن نصرالله کاری خیلی سختی نبود. به هر حال موقعیت سید حسن نصرالله موقعیتی بود که مشخص بود، در ضاحیه، محل رفت و آمد، تردد، آشنا، مشخصه. آن هزینههای بعدش بود که به گردن گرفتنش سخت بود ولی اینی که میبیند آن هزینهها خیلی چیزی برایش حساب نمیشود، این خطرناک است. چرا این حس را کرده؟ ما باید یکصدا، اول وظیفهای که داریم این است که باید نشان بدهیم اولاً در میدان هستیم. ثانیاً در پشت میدان هم همه پشت هم.
واقعاً این روزها شبیه روزهای دفاع مقدس است. یعنی نسل ما که دفاع مقدس را ندیدیم. خدای متعال این دفاع مقدس نسل ما را این قرار داد که به مراتب از آن جنگ با شکوهتر، نورانیتر، مهمتر، حیاتیتر است. آن جنگ، جنگی بود که به هر حال ایرانی و عراقی با هم درگیر بودند و خیلی وقتها آن سرباز عراقی حتی خود شیعه بود. اینجور آدم با یک دل آرام و مطمئن نمیتوانست توی میدان بجنگد، دلش نمیآمد. اینجا نه! با مردم کفتار صفتی ما که (بُطلان مست) و همه جنایتکار، همه جنایتکار، همه غاصب. هرکی در این سرزمین اشغالی غصب کرده، پا روی خون مردم گذاشته که الان آنجا ساکن است و حالا حتی ما با آن مردم هم فعلاً درگیر نداریم. با این سران نظامیشان درگیری داریم که چهل و خوردهای هزار تا فقط در غزه کشتند تو همین یک سال. حالا سالهای قبل که هیچی. و در لبنان اینطور دارند جنایت میکنند. ما افتخار و آرزو داریم. ما از سالها پیش اعلام کردیم که ملت ایران تشنه عاشق مبارزه با صهیونیستها است. از اول گفتیم ما آرزویمان است، عشقمونه به اینکه برویم با اینها بجنگیم و بکشیمشان و کشته بشویم به دست اینها.
اینها قاتلان اهل بیت ما هستند. پیغمبر، امیرالمؤمنین را (ابن الیهودیه) به شهادت رساند که یهودیت از مادر منتقل میشود دیگر. برای همین امیرالمؤمنین، ابن ملجم را فرزند یهودیه دانستند. برعکس همه جا که از پدر منتقل میشود، یهودیت از مادر منتقل میشود. ابن ملجم شیر خورده زن یهودی بود، از مادر یهودی است. اینها باید تقاص خون، تقاص خون سید حسن نصرالله را از اینها نمیخواهیم بگیریم. ما تقاص خون امیرالمؤمنین را از اینها میخواهیم بگیریم. اینها یعنی ما را امیرالمؤمنین کشتند. امیرالمؤمنین ما را یک یهودیه کشته. جبهه صهیونیست و یهود به شهادت رسانده. ما هنوز پدرکُشتگیهای این شکلی داریم با اینها.
اگر حالا بر فرض یک سر و صداهایی میکنند که معلوم نیست چقدر در توانشان باشد. مثلاً اگه شما وارد شدید ما پالایشگاهها را خواهیم زد. خب، چهار روز دیگه سرماست، گاز میخواهد مردم، یا مثلاً برق مردم. خب، به هر حال گرفتاری ایجاد میشود دیگر. نان مردم مشکل ایجاد میشود، در گرمای مردم مشکل ایجاد میشود، تو برق مردم مشکل ایجاد میشود. ما باید این را اعلام بکنیم که اولاً هراسی از این چیزها نداریم و اینها حرف مفت است. شماها جرئت این کارها را ندارید. بر بیعقل باشید، اینقدر نادان باشید که دست به اینجور جنایتها بزنید. ما از مردم غزه که دیگر ضعیفتر، دست و پابستهتر دیگر نیستیم. که این مردم واقعاً چقدر مگر امکانات و توان دارند. تعبیر حضرت امام این بود اگر دنیا را پر کنید از کشتههای ما، ما امضا نخواهیم کرد سند آزادی شما را. شما را رها نخواهیم کرد. شما را تعقیب خواهیم کرد تا آخرین قطره خونی که داریم. با آخرین نفری که در بین شما هست خواهیم جنگید و ما وعده دادهایم که اهل قم هستیم. کلام در قم هستیم دیگه. انشاءالله ماها اهل قم محسوب بشویم. اهل قم میروند خانه به خانه یهودیها را پیدا میکنند. (فَجاَسُوا خِلالَ الدِّیار) که امام صادق فرمودند. هم اهل قم، والله اهل قم. ما این وعدههای اهل بیت همهاش برایمان شور و شعف است. ما روزشماری میکنیم برای اینکه به این وعده نائل بشویم که بیاییم در سرزمین بیتالمقدس خانه به خانه دنبال شماها بگردیم. ما را از چی میترسانید؟
افتخار برای ما است تو آن سرزمین شهید بشوی. اگر کربلا را هم در جنگ هدف گرفته بودیم به خاطر اینکه راه قدس از کربلا میگذرد. همیشه آنجایی که برای ما معرکه اصلی بوده و محل توجهمان بوده قدس بوده. ما جنگی با عراق و گرفتن کربلا را هم به عنوان هدف نهایی برای خودمان در نظر نمیگرفتیم. ما به قدس کار داشتیم. زمانهای شده که خدای متعال این فرصت را به نسل ما داده که با شماها درگیر بشویم. افتخار برای ما است. ما خوشحالیم از این قضیه. ما را از چی میترسانند؟ فکر کردید که مثلاً ما الان ترسیدیم؟ نه! بعد با این حماقتی که کردید یک انگیزه مضاعفی پیدا کردیم. یاد سید حسن نصرالله. این اتحادی ایرانی و لبنانی و عرب و عجم و شیعه و سنی و با این اتحاد چیکار میخواهیم بکنیم؟ حتی مسیحیهای لبنان هم و حتی طیفهای وسیعی از مسیحیت بقیه کشورهای عربی هم به خونهای سید حسن نصرالله قیام خواهند کرد و این اوج حماقت شما بود. اینقدر نادان بودید خدا پس کلتان زد که بارها عرض شد این آیه (یُخربُون بیوتَهم بأیدیهم). اینها میگفتند که (یَدالله مغلوله). فرمود (من دستم بسته است)، من یک کار میکنم با دست خودت این حماقتها را، با دست خودت. حسن نصرالله اگر شهید هم نمیشد با مرگ طبیعی از دنیا میرفت اجلش! همینقدر عمر او، همینقدر سند عزت و افتخار در این عالم. اینطور دلها را زنده کرد با این حجم از این جوانهایی که بیتابند. الان امروز از آمریکا به من پیام دادند بعضی رفقا که ما کی حرکت کنیم برگردیم بیاییم؟ پیام داده که من خودم با بچهها میخواهم بیاییم، راه بیفتیم. الان بلیط بگیرم بیایم؟
آقا فرمودند که باید این حکمی که حضرت آقا دادند اولین چیز جدیدی نیست. به هر حال عرض کردم علمای ما از همان اول رژیم صهیونیستی دستور به مبارزه با اینها داده بودند در کیفیتی که میشود. چیزی که هست این است که به هر حال ازش این فهمیده میشود که باید وارد نبرد و درگیری شد هم برای آزادسازی فلسطین هم برای دفاع از حزبالله و لبنان. ولی حالا اینکه همه ما پاشیم حرکت بکنیم خب طبعاً یک آمادگیهایی لازم دارد. مهارتهایی، توان رزمی و نظامی میخواهد، آموزش میخواهد. به هر حال در جبهه اول، افرادی که مخاطب این دستور هستند برای بچههای نظامی ما هستند. بچههای سپاهی ما، ارتشی ما، آنهایی که آموزش دیدهاند و بسیجیهای ما. به هر حال نیروهای مسلح ما. اینها آن خط مقدم این داستان هستند. ما هم در آن حدی که میتوانیم باید هم این آمادگیها و مهارتها را پیدا بکنیم هم فعلاً چیزی که مهم است در جهاد تبیین در سطح کشور، مسئله را روشن بکنیم. دعوا معلوم باشد سر چی است. فکر نکنند که مثلاً آن ور یک جماعتی با اسرائیل دعوا دارند، ما خودمان را انداختیم نخود وسط این آش. کما اینکه بعضی از گندههای این برگشتند گفتند عربها با اینها دعوا دارند. به ما چه؟ که من اسم نمیآورم، یاد نمیکنم از اینها که کیا بودند و کجاها چی گفتند ولی یاد میکنم از این آقای خبیث که پانزده آبان سال گذشته، این آقای خائن کثیف، که برگشت گفتش که مردم ایران تا کی باید برای فلسطین هزینه بدهند؟ مجری گفت که «فکر کردی اشتباه میگه؟» گفت: «منظورتون مردم فلسطین؟» گفت: «نه مردم ایران. وقتی اونها خودشان دو دولتی را پذیرفتند، قرارداد اسلو بوده، برای چی شماها شعارهای تندتر میدین و دارین اون ها را به خاطر شعارها…».
این حرف، حرف خیانتباری است. دو دولت ما نداریم، یک دولت داریم. آن دولت، دولت غاصب است. این سرزمین را غصب کرده. همین دو دولتیه که اتفاقاً همان جماعتی که دو دولتی را پذیرفتند بیشتر از همه گرفتارند. غزه را نتوانستند تو کار این را تمام کنند ولی همان کرانه باختری که دو دولتی را پذیرفته همانجا را دارند هی تیکهتیکه میکنند. همین یک سال چقدر از مردم گرفت رژیم صهیونیست؟ چقدرشان را کشت؟ چقدر حتی فرماندهها را آنجا کشت؟ دولت قانع ؟ چرا اینقدر شماها احمقید؟ ما فرض را بر حماقت شما فعلاً گذاشتیم تا حالا چون بعدها تانک به میدان بیاید و چیزی رو شود و اینها. فعلاً فرض بر حماقت شماهاست. چرا اینقدر تخم ؟ چرا اینقدر نفهمید؟ چرا اینقدر مسائل واضح نظامی، سیاسی، دیپلماتیک و بینالملل را نمیفهمید؟
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. (من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدالله علیه؛ فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلًا). انا لله و انا الیه راجعون.
محضر مقدس حضرت بقیهالله الاعظم ارواحنا فدا، تسلیت عرض میکنیم شهادت سردار رشید، عالم ربانی، شخصیت کمنظیر در تاریخ اسلام و جهان عرب، شهید سید حسن نصرالله، رضوانالله تعالی علیه و همراهان گرامی و عزیزش را.
داغی است این شهادت بر دل همه کسانی که علاقهمند به اسلام و جبهه مقاومت هستند؛ همه کسانی که دلشان به دل ولیعصر گره خورده است. دلشان از سوز دل امام زمان – ارواحنا فداه- سوزان، غمناک، مصیبتزده است. مصیبتی واقعاً سخت. ساعتهایی که همه چشم به راه بودند خبری از سید حسن نصرالله بشود، شبیه ساعتهایی بود که بچههای امام حسین (ع) در خیمهها منتظر بودند خبری از قمر بنیهاشم بیاید. وقتی که دیدند (بان الانکسار فی وجه الحسین علیه السلام)، شکستگی را در چهره امام حسین (ع) دیدند، اینجا همه صحه گذاشتند بر این حقیقت که الآن (انکسر ظهری)، تعبیری که امام حسین (ع) در شهادت قمر بنیهاشم به کار بردند، واقعاً اینجا صادق است. علمدار جبهه مقاومت، سید حسن نصرالله بود. واقعاً طمع میکند از این به بعد دشمن. شاد شده است. غضب بیادب، زبانش دراز و دیگر از این به بعد دست و بازوی خودش را باز میبیند برای هر غارتی، برای هر جنایتی، برای هر تجاوزی.
ستون این خیمه، نه فقط در لبنان، در تمام جهان اسلام، در تمام محور مقاومت، سید حسن نصرالله بود. این علمدار رشید که طی این سالیان طولانی با رشادت، با شهامت، با شجاعت، با غربت و مظلومیت پیشقراول بود و یک لحظه تردید نکرد، سانتیمتر عقبنشینی نکرد، صادق بود در تمام این ایام. مزد این شصتوسه سال زحمت، مجاهدت، فداکاری، اخلاص، چیزی جز همین شهادت پرشکوه نمیتوانست باشد. خسارت محض بود اگر سید حسن نصرالله با مرگی غیر از شهادت از دنیا میرفت. لیاقت او از بقیه شهدا چیزی کم نبود بلکه چه بسا افزون هم بود. مزدش را گرفت. خوش به حالش! طوبالهُ و حُسن مآب. الآن در آغوش حق تعالی خستگی در میکند بابت همه سالهایی که با رنج زندگی کرد. از این زیرزمین به آن زیرزمین، از این تونل به آن تونل، از حقوق ابتدایی خودش هم محروم بود. مادر او چند وقت پیش از دنیا رفت. حتی تا سر مزار مادرش نتوانست برود. تشییع پیکر مادرش نتوانست برود.
زندگی سخت، مجاهدت در راه خدا، این سالهای طولانی با این سختیها، با این فشار، با این شیاطین جن و انس دست و پنجه نرم کردن، واقعاً مزدی جز این نداشت که در این لحظات امیرالمؤمنین (ع) این فرزند برومندش را تسکین بدهد و آرام کند، با جامی از شراب کوثر سیرابش کند، این پیکر قطعهقطعه و متلاشی او. هفتاد و پنج تن مواد منفجره به ساختمانی چند طبقه وقتی که اینطور منفجر شود، قاعدتاً از این پیکر چیزی پیدا نخواهد شد و از این جهت شبیه مادرش فاطمه زهرا (س) خواهد بود که پیکرش روی این زمین بینام و نشان خواهد بود و از جهتی شبیه جدش سیدالشهدا (ع) خواهد بود. به یاد آن سخنرانی معروفی که میکرد، "لبیک یا حسین" که میگفت، یعنی در معرکه امام حسین (ع) تنها نگذاری. واقعاً با تمام رگ و استخوانش سید حسن نصرالله به امام حسین (ع) لبیک گفت و مستحق این است که این لحظات، سر به بالین اباعبدالله (ع) داشته باشد.
خوش به حال او! به جمع عظیم شهدا ملحق شد، به رفقایش ملحق شد. حتماً این سالها بیقرار دیدار حاج قاسم بود. این پنج سال، بگو سخت گذشت، در فراق حاج قاسم. این سالها در فراق عماد مغنیه به او سخت گذشت. در فراق سید عباس موسوی به او سخت گذشت. به رفقای شهیدش ملحق شد. خوش به حالش! خدا کند ما هم به او ملحق بشویم و مرگ ما این چنین، شهادتی باشد. اینطور با افتخار، اینطور با صلابت، اینطور با عزت. کثیفترین موجودات این کره زمین به خون ما تشنه باشند، خیلی افتخار است. خیلی افتخار است.
کسانی که چندین هزار کودک معصوم را کشتند، حالا دستشان آلوده میشود به خون این سید رشید، سیدالشهدای حزبالله لبنان، سیدالشهدای مقاومت. انشاءالله سید حسن الآن دیگر دست و بال او باز است. چقدر از ماها آرزویمان بود در طول عمرمان یک بار با او همکلام بشویم، با او حرف بزنیم، نجوا کنیم. الآن دیگر صدای انشاءالله سلام ما را محضر جدش رسولالله (ص) برساند، محضر پدرش امیرالمؤمنین (ع) و مادرش فاطمه زهرا (س). انشاءالله برای عاقبت بخیری ما هم دعا کند. ما توی این مسیر پایبند باشیم، سر قول و قرارمان بمانیم، صادق باشیم. (صدقوا ما عاهدالله علیه). قول و قرارهایی که با خدا داشت، سید حسن امام حسین (ع) داشت، زیرش نزن.
توی این ایامی که همه این فرماندهها را یکییکی ترور کردند و اوضاع بیروت، اوضاع به هم ریختهای بود، ایستاد مردانه، مردم را رها نکرد، میدان را رها نکرد، خط مقدم را رها نکرد. اینها آنهایی هستند که اگر بودند در مدینه، کسی جرئت نمیکرد دست به روی فاطمه زهرا (س) بلند کند و دست امیرالمؤمنین (ع) را ببندد. خیلی جای سید حسن نصرالله در ماجرای کوچه خالی بود. در ماجرای احراق، آتش زدن خانه امیرالمؤمنین (ع) خالی بود. اینها شخصیتهایی هستند که شاید دیگر تکرار نشوند. البته به معنای این نیست که جبهه مقاومت دست و بالش خالی است. نه، از فضل و کرم خدای متعال ناامید نیستیم ولی به هر حال شخصیتهای بینظیر تاریخ، امثال سید حسن نصرالله.
در اولین دیداری که او میآید خدمت حضرت امام – رحمتالله علیه – جوان بود، طلبه فاضل خیلی معمولی بود با سن و سال کم. امام در حکم اجازهای که به او دادند، در این کتاب "پا به پای آفتاب" که زندگینامه حضرت امام را نوشتند، آنجا نقل میکنند که امام هم تعابیر خیلی بلندی در مورد سید حسن نصرالله به کار بردند که همه تعجب میکنند که چطور یک طلبه معمولی، حالا عرب و لبنانی، اینطور تعابیر خاص را امام در مورد او به کار بردند که معمولاً در مورد علمای بزرگ و معروف شناختهشده به کار میرود و امام سفارش کرده بودند، هم خیلی با محبت و روی باز با سید حسن برخورد کرده بودند، هم به اطرافیان سفارش کرده بودند که هوای این جوان را داشته باشید، آینده درخشانی دارد.
خب، این شد آینده درخشان سید حسن نصرالله. این مرد بزرگ، این اسطوره. این دشمن احمق اسرائیلی ما نمیفهمد، اسطورهای که دیشب به تاریخ تحویل داد، به دنیا تحویل داد به نام شهید سید حسن نصرالله، به مراتب برایش خیلی خطرناکتر است تا فرمانده شصتوسه-چهار سالهای که مدیریت میکرد در میدان و در این دنیا. دست و بال سید حسن نصرالله امروز خیلی بیشتر باز است و توان او، قدرتش، خیلی بیشتر است. به نظر میرسد که این دیگر آن خونی است که دودمان این رژیم خبیث کثیف را به باد خواهد داد. این خون کار رژیم صهیونیستی را تمام خواهد کرد و هم در لبنان موجب اتحاد میشود، هم در تمام کشورهای عربی.
سید حسن نصرالله فقط محبوب شیعه نبود، محبوب اهل سنت بود. فقط محبوب مردم لبنان نبود، محبوب تمام دنیا بود و وقتی سخنرانی میکرد، از همه دنیا پای سخنرانی او نشستند، به سخنرانی او اعتنا و توجه داشتند. به هر حال این شخصیت کمنظیر، این شخصیت بیبدیل به ابدیت پیوست و مزد سالهای طولانی مجاهدت، تلاش، فداکاری، ایثار، اخلاص، نصرت خدای متعال و نصرت اولیای خدا برایش نقد شد و حاصل شد. البته خب، ما در این داغ میسوزیم و ما محروم شدیم از این نعمت. ما از این سایه، این سرو بلند محروم شدیم. واقعاً داغی است داغ سید حسن نصرالله برای امام زمان – ارواحنا فداه. واقعاً اینجور آدمهایی که اینطور صادقانه با فداکاری همه عمرشان عشق به امام زمان باشد، سرباز واقعی امام زمان باشد، خصوصاً این سید در کسوت روحانی بود، عالم دین بود. مقامات او را خیلی افزون میکند و درجات او نسبت به بسیاری از شهدای تاریخ ما بسیار بالاتر است.
عالم بود، هم شهید بود، هم سید بود، هم فرمانده بود و هم سوابق درخشان طولانی در مبارزه با جبهه استکبار داشت. دفاع از مظلوم کرده بود سالها و ظالم را زمینگیر کرده بود، پس زده بود. چقدر از این لشکر دشمن به دست مبارک او، به فرماندهی او، به درک واصل شدند که قرآن کشتار لشکر دشمن را هم (الحسنیین) میداند. ما فقط شهید شدن را (حسنا) میدانیم. قرآن دو تا (حسنا) قائل است، چه کشتن چه کشته شدن که او هر دو برایش نصیب شد. هم فاتح بود در میدان و اسم او لرزه به تن دشمن میانداخت و هم اینطور فاتحانه به شهادت رسید. با عزت، در جلسهای که برای فرماندهی مقاومت بود، به شهادت رسید. نه در عیش و نوش، نه با مرگ تحقیرآمیزی که خیلیا حتی سوابق انقلابی و سوابق مجاهدانه داشتند ولی آخر مرگشان طوری بود که بیشتر مایه فضاحت بود. ولی این سید عزیز در اوج عزت، در اوج اعتلا به ملاقات حق تعالی رفت و لبیک گفت دعوت خدای سبحان را. (عاش سعیدًا و مات شهیدًا). هم زندگی پاکی داشت و السلام علیه یوم ولد و یوم مات حیا.
انشاءالله خدای متعال این فراق سید حسن نصرالله را برای ما طولانی نکند و همانطور که خودش وعده داده بود که در قدس نماز خواهیم خواند، انشاءالله رجعت در کنار انبیا و اولیا، حاضر ببینیم در صف اول سید حسن نصرالله را و در کنار او، پشت سر او، پشت آقا و مولامان حضرت بقیهالله الاعظم در قدس انشاءالله نماز بخوانیم.
بخش اول مربوط به شهید سید حسن نصرالله بود که البته خب حرف در این باره قطعاً به مرور هرچه بیشتر بگذرد، بیشتر از او خواهیم شنید. ناشنیدهها و ناگفتهها در مورد سید حسن نصرالله زیاد است. ولی (سر خم میسلامت شکند اگر صبوری).
از خدای متعال میخواهیم که این بلا را یاری و صدقهای قرار بدهد برای دفع بلا از فرمانده بیبدیل جبهه مقاومت، حضرت آیتالله العظمی امام سید علی خامنهای – روحی فداه. هرچه هست امروز اثر انگشت روح مطهر و متعالی اوست در این منطقه _ بهترین سی و خوردهای سال بعد از امام – رضوانالله علیه – که هر دو بزرگوار واسطه فیضاند، دریچه نزول فیض و رحمتند از ناحیه مقدسه قدسیه حضرت بقیهالله الاعظم. خدای متعال این سایه بلند را بر سر ما مستدام بدارد. تا وقتی که همچین رهبری سایه مبارکش بالا سر ماست، ما غمی و غصه به دلمان راه نمیدهیم. این مسیر را با افتخار، با جوش و خروش بیشتر، با عشق و امید بیشتر ادامه خواهیم داد و جان و مالمان را فدا میکنیم که گزندی ولو به اندازه ذره به این وجود نازنین وارد نشود و خدای متعال انشاءالله سایه مقدس و با برکت رهبر عزیزمان را بر سر ما مستدام بدارد.
امسال سال داغهای متوالی بود. از ابتدای سال، سیزده فروردین سردار زاهدی به شهادت رسید. آخر فروردین، آخر اردیبهشت، غلام سردار زاهدی و همراهانشان. آخر اردیبهشت شهید رئیسی عزیز و همراهانشان. شهید هنیه به همراهشان. سرداران حزبالله در لبنان و آخر هم شهادت شهید سید حسن نصرالله به همراهانشان. این داغهای بزرگی است که هر کدامش تا سالها میتواند واقعاً مایه غم بزرگ باشد برای یک ملت، برای یک جبهه. از خدای متعال میخواهیم که با فضل و کرمش جبران کند داغها و این غصهها را.
بخش اول مربوط به یاد این سید عزیز و بزرگوار بود. بخش دوم مربوط به این است که در چه اوضاعی هستیم و چه باید بکنیم. خب، طبعاً شرایط منطقه، شرایط بسیار بههم پیچیدهای است و شرایط خاصی است. هم در منطقه، هم داخل کشور، موقعیتمان موقعیت خاصی است و گرفتاریهای فراوانی پیرامون ما را گرفته. حالا در مورد شرایط داخلی حرف زیاد است. شاید نیاز باشد حالا یک وقتی با آرامش بیشتر بهش بپردازیم. فعلاً در این سوگواری شاید خیلی روا نباشد دامن زدن به بعضی مسائل. به هر حال مسئولین ما وظیفه دارند مدافع جبهه مقاومت باشند و منتقم این خونهای پاک باشند. باید مطالبه عمومی داشته باشند در سطح دنیا. در دیدارهاشان، مذاکراتشان، رفت و آمدهای دیپلماتیکشان، امر مهم را فریاد بزنند که اسرائیل این است و جبهه مقاومت را اینطور دارد با درندگی میدرد.
اینی که حالا ما بگوییم که مثلاً دنیا فلان خواهد کرد و اینها، خب اینها را داریم میبینیم دیگر. این حرف سادهلوحانهای است که گفته شد که آنها سلاح را زمین بگذارند، ما هم سلاح را زمین میگذاریم، بعد نهادهای معتبر بینالمللی بیاید امنیت را حاکم کند. خب، نتانیاهو از همان نهاد بینالمللی معتبر سید حسن نصرالله به شهادت رسید. ما نهاد معتبری نداریم. یک جبهه وسیع صهیونیستی است. این دنیایی که شما میخواهید باهاش آشتی بکنید، این دنیا، دنیایی است که دارد پارههای جگر این امت را یکییکی میدرد. اینهایی که اگر پایگاههاشان را بردارند با شما برادرند، اینها همین قاتلان خونیمان هستند که به خون همه ما تشنهاند. حتی شمایی که توهم برادری با اینها دارید!
به هر حال ما در شرایط سختی هستیم. در داخل کشور کسانی به قدرت رسیدند که به هر حال به قدرت رسیدن اینها و نحوه به قدرت رسیدن اینها، دشمن را جرئت داد. من نمیخواهم وارد سری از حرفها بشوم که شاید الآن وقتش نباشد. ولی به هر حال به بعضی مطالب باید اشاره کرد. مشارکت سی و نه درصدی مردم در انتخاباتی که در میانه جنگ با رژیم صهیونیستی است و حالا دور بعدش میرسد به چهل و هشت درصد، چهل و نه درصد؛ به کسانی رای دادن که رسماً آمدند اعلام کردند که آقا این سند راهبردی مجلس بدترین قانونی بوده که تا حالا در ایران وضع شد و به دلواپسا حمله کردند، به نمادهای مقاومت حمله کردند. کسانی که صوتهاشان قبلاً منتشر شده بود بین اینکه میدان و دیپلماسی دوگانه است و تعبیری مثل اینکه مثلاً (موی دماغ آمریکا) بود. خب، الآن کسی جرئت دارد بگوید سید حسن نصرالله موی دماغ اسرائیل بود؟
اینجور مسائل را تحلیل کردن. اینجور افرادی با اینجور رای که پنجاه درصد اصلاً در مشارکت شرکت نکردند بلکه تو دور اول شصت درصد که اصلاً برایشان مهم نبود کی رئیس جمهور باشه، رئیس جمهور یا نباشه و آن چهل، پنجاه درصدی هم که مشارکت کردند بین این دو گفتمان _ من نمیخواهم در مورد افراد حرف بزنم که به هر حال ممکنه هر کسی نظری داشته باشه نسبت به کاندیداهای مختلف، خودم هم همینطور نسبت به تمام این کاندیداهای موسوم به جبهه انقلاب نقد و حرف داشتیم و داریم _ ولی مسئله این است که ذکاوت این، فتانت برای دشمن کشف نشد که مردم اینقدر متفطن و آگاه به اینکه کار دست کسانی نیفتد که جبهه مقاومت را تضعیف بکنند، بلکه برعکس کسانی که ذلیلانه برخورد کردند تا آخر با ذلت بودند و وعده هم دادند تا آخر با ذلت پیش خواهند رفت. مردم به اینها اقبال نشان دادند. این خودش اولین پالسی بود که جبهه استکبار و صهیونیستی دریافت کرد و جبهه صهیونیستی همین را حمل بر این کرد که پس آستانه حساسیت مردم ایران نسبت به جبهه مقاومت پایین آمده است.
من کاری ندارم به اینکه این درک درست است یا غلط است، ولی به هر حال این چیزی است که القا شد به رژیم صهیونیستی، جهان استکبار و نظام استکباری و خب محاسبات اینها را عوض کرد. اینها جرئت داد، به اینها شجاعت داد هم در غزه و کرانه باختری، هم در لبنان و احتمالاً بعد از این در سوریه کشتن بشار اسد و بقیه ماجراهایی که محتمل است، حتی عراق و آیتالله سیستانی. این آن جرئتی است که از این ور آمد و خب بعضی حرفها هم هی صحه گذاشت بر این مطلب، بعضی موضعگیریها. نمیخواهم بگویم وقت گلایه نیست، واقعاً یعنی حرف خیلی است، دل خیلی خون است از بعضی از مسئولینمان، از بعضی از افراد. چون ببینید، طرف در شورای راهبری این دولت بوده، وزرا را انتخاب میکرده، پویش ده میلیونی (حریفت منم) متلک میاندازد که آن روز که میگفتید میرویم فلسطین، راه بسته بود. فکر نمیکردی یک روز نوبت لبنان بشود، راهش باز بشود. نه، همینقدر کوتهبین و فلان و اینها خب اینها موجودات نجسالعین هستند. وقتی رژیم صهیونیستی میبیند اینجور افرادی که باید بارها و بارها توسط مردم تو دهنشان بخورد و جرئت نکنند دهن باز بکنند، اینقدر تو این مملکت اعتلای سیاسی پیدا میکنند، دست و بالشان باز میشود که میآیند دولت میبندند برای شما.
شما خودتان را بگذارید جای اسرائیل. فرض کنید این شرایط برعکس اسرائیل بود. رئیس جمهور فرض کنید اسرائیل برود در سازمان ملل. خبرنگار کیهان مثلاً تو جلسه راه پیدا کند، بتواند باهاش راحت صحبت کند. بعد تأکید هم بکند من خبرنگار کیهانم، آنها هم بگویند خوش آمدی عزیزم. خبرنگار اسرائیلی از کدام قبرستانی آمده؟ کیا دور این رئیس جمهورند؟ دور رئیس جمهور کارنابلد، ناپخته و خطرناک. همان اوایل مثالی زدم. حالا بعضی صحبتها را منتشر نکردیم، حالا از این به بعد شاید منتشر بشود. عرض کردم مثل اینکه شما به راننده وانت مثلاً پشت این رول هواپیما بنشین. به اوّلم که مینشیند همه شوخی و خنده و سلفی و فلان و اینها. بلند بشود میفهمی چه دلهرهای در وجود شما ایجاد خواهد کرد. یکم بگذار اوج بگیرید. تازه ما الان فقط با مواضع رئیس جمهور و بعضی از شخصیتهای اول دور و برش مواجهیم. دولتی که دارد تشکیل میشود که هرچه پایینتر میآید خطرناکتر است. نقشآفرینی نکرده در سطح کلان اوضاع معیشت و زندگی ما. این حرفها که میزنم، حالا بعضی حرفها را قبلاً زدیم، گفتند تو داری ترس میاندازی. بعد خب مواجه شدیم باهاش. خیلی فحش هم خوردیم آن ایام. حالا رمالی نه، پیشگویی نه، رفیق پیشگو داریم. به هر حال تحلیلی است که میشود به مسائل نگاه کرد.
ما یا باید در این نبرد وارد بشویم، حتی اگر جمهوری اسلامی نبودیم به عنوان یک مسلمان وظیفه داشتیم. کما اینکه از اول رژیم صهیونیستی بزرگان ما، مرحوم آیتالله بروجردی، مرحوم آیتالله خویی و خیلی بزرگان مراجع ما در این باره مواضع شفافی دارند علیه اسرائیل و حکم جهاد از همان اول داده بودند. مسئله، مسئله امروز نیست. امروز از هر روز درندهتر است. مار زخمخورده رو به مرگ از هیچ چیزی یتشبث متوسل میشود. (کلحشیش الغریق یتشبث بکُل حَشیش). وقتی کسی دارد غرق میشود هر سبزه و هر گیاهی که دم دستش میرسد، دست میاندازد میکند. وضع رژیم صهیونیستی این است. ما حتی اگر مالزی و اندونزی هم باشیم وظیفه داریم از مردم فلسطین دفاع کنیم برای اینکه این زمینها اگر فتح بشود بر فتوحات رژیم صهیونیستی افزوده بشود، میشود مایه اقتدار و قدرت نظامی سیاسی بیشتر، هم قدرت بینالمللی بیشتر برای اینها و فکر نکنید این محدود میشود، نه. این کف خواستههاش نیل تا فرات که بیخ گوش ماست. نیل تا فرات تازه خواستههای ابتدایی و به وقت شام است. عرض شد اینها کل زمین را برای خودشان میدانند و همه را حیوانات در اختیار خودشان میدانند. به هیچ کسی رحم نخواهند کرد. حتی به مسیحیها، حتی آتئیستها. مسلمان که جای خود دارد. دفاع نکنید میآید سر وقت تان. دفاع هم بکنید گرفتاریهای خودش را دارد، آن هم دست و بال بسته نیست.
ولی زمانی فکر میکردم که حزبالله بیاید تو میدان کار تمام میشود. فقط حزبالله بیاید تو میدان. خب، آمد تو میدان. توی یک هفته تمام فرماندههاش به شهادت رسیدند. اینجوری نیست که شما فکر کنید اسرائیل یک گوشه ایستاده فقط دو تا بخور و بمیرد. دنیا، همین دنیایی که میخواهید باهاش آشتی بکنید؛ که از این دنیا فقط سهچهار تا کشور مد نظرشان است، آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان و اینها، این دنیا پشت اوست و بیرحم و بیباک است. هیچ جایی هم اینها را مواخذه نخواهد کرد. اگر بزنی میخوری، نزنی میمیری. نزنی میکُشدت. با ذلّت هم میمیری، با حقارت هم میمیری. مثل یاسر عرفات که آنطور رفت دست زن رئیس جمهور مفلوک سقطشده اسرائیل را بوسید. به نظرم اسحاق رابین بود. دولا شد، یا عرفات، دفع آن دست زن او را بوسید، دست زنش را بوسید نه خودش. رئیس جمهوری دست زن رئیس جمهور اسرائیل را بوسید بعد وقتی که از دنیا رفت لباسهای او را بررسی کردند، دیدند تعداد بیولوژیک شده بود توسط صهیونیستها. حقارت نشان بدهید؟ جونم عزیزم! باکی دارد از آدم کشتن؟ این همه بچه را دارد میکشد معلول. باکی مگر از کسی و چیزی دارد؟ فکر کنی مثلاً شما بهش ابراز تمایل بکنی، در امان میمانی؟ نه. باید فقط بترسانیش. او میترسد بله. از مرگ میترسد. باید در برابر او دندان تیز نشان داد ولی اینجوری نیست که اگه دندان تیز نشان دادی هیچ کاری نکن ی.
به هر حال سناریوهای محتمل در داخل کشور ما را باید در نظر بگیریم. ما باید آمادگی روانی داشته باشیم و فضای جامعه را آماده کنیم. از یک طرف دلهره و ترس هم نداریم برای اینکه اینها طبیعی است. اگر ما پشت هم باشیم، کمک هم باشیم، پیروز میشویم. خب، وضع ما هرچقدر هم که بد بشود از غزه که بدتر نمیشود. در غزه نان هم پیدا نمیشود. شنیدم امروز از یکی از اساتید میگفت: مادر در غزه بچهاش را دید که نان دستش است از شدت خوشحالی سکته کرد و از دنیا رفت. در غزه مادر بچهاش را دید که نان دستش است، سکته کرد از شدت خوشحالی. وضع مردم این است ولی ایستادند. حالا مردم لبنان خیلیهاشان فرار کردند از کشور، جای دیگر رفتند که حالا در موردش انشاءالله آخر جلسه نکاتی باید عرض بکنم. مردم بیپناه هستند، همه درها به رویشان بسته است. از این حصار نمیتوانند جایی بروند. پناهگاه هم که میروند، چادر است! زیر چادر هم که میروند همانجا هم باران میآید.
ما میبینیم که هرچقدر این رژیم صهیونیستی با یال و کوپال، با این سر و صدا که همه این دولتهای بزرگ دنیا پشتشاند، از پس این حماس برنیامده. هنوز نمیداند یحیی سنوار کجاست. بسیاری از این فرماندههای حماس را هنوز نتوانسته پیدا بکند. زمینی که کامل تو مشتش است، هنوز نفهمیدی این تونلها چی به چی است، کی به کی است. به این سر و صداها نگاه نکنید. امثال سید حسن نصرالله را به شهادت میرسانند. اساساً به شهادت رساندن سید حسن نصرالله کاری خیلی سختی نبود. به هر حال موقعیت سید حسن نصرالله موقعیتی بود که مشخص بود، در ضاحیه، محل رفت و آمد، تردد، آشنا، مشخصه. آن هزینههای بعدش بود که به گردن گرفتنش سخت بود ولی اینی که میبیند آن هزینهها خیلی چیزی برایش حساب نمیشود، این خطرناک است. چرا این حس را کرده؟ ما باید یکصدا، اول وظیفهای که داریم این است که باید نشان بدهیم اولاً در میدان هستیم. ثانیاً در پشت میدان هم همه پشت هم.
واقعاً این روزها شبیه روزهای دفاع مقدس است. یعنی نسل ما که دفاع مقدس را ندیدیم. خدای متعال این دفاع مقدس نسل ما را این قرار داد که به مراتب از آن جنگ با شکوهتر، نورانیتر، مهمتر، حیاتیتر است. آن جنگ، جنگی بود که به هر حال ایرانی و عراقی با هم درگیر بودند و خیلی وقتها آن سرباز عراقی حتی خود شیعه بود. اینجور آدم با یک دل آرام و مطمئن نمیتوانست توی میدان بجنگد، دلش نمیآمد. اینجا نه! با مردم کفتار صفتی ما که (بُطلان مست) و همه جنایتکار، همه جنایتکار، همه غاصب. هرکی در این سرزمین اشغالی غصب کرده، پا روی خون مردم گذاشته که الان آنجا ساکن است و حالا حتی ما با آن مردم هم فعلاً درگیر نداریم. با این سران نظامیشان درگیری داریم که چهل و خوردهای هزار تا فقط در غزه کشتند تو همین یک سال. حالا سالهای قبل که هیچی. و در لبنان اینطور دارند جنایت میکنند. ما افتخار و آرزو داریم. ما از سالها پیش اعلام کردیم که ملت ایران تشنه عاشق مبارزه با صهیونیستها است. از اول گفتیم ما آرزویمان است، عشقمونه به اینکه برویم با اینها بجنگیم و بکشیمشان و کشته بشویم به دست اینها.
اینها قاتلان اهل بیت ما هستند. پیغمبر، امیرالمؤمنین را (ابن الیهودیه) به شهادت رساند که یهودیت از مادر منتقل میشود دیگر. برای همین امیرالمؤمنین، ابن ملجم را فرزند یهودیه دانستند. برعکس همه جا که از پدر منتقل میشود، یهودیت از مادر منتقل میشود. ابن ملجم شیر خورده زن یهودی بود، از مادر یهودی است. اینها باید تقاص خون، تقاص خون سید حسن نصرالله را از اینها نمیخواهیم بگیریم. ما تقاص خون امیرالمؤمنین را از اینها میخواهیم بگیریم. اینها یعنی ما را امیرالمؤمنین کشتند. امیرالمؤمنین ما را یک یهودیه کشته. جبهه صهیونیست و یهود به شهادت رسانده. ما هنوز پدرکُشتگیهای این شکلی داریم با اینها.
اگر حالا بر فرض یک سر و صداهایی میکنند که معلوم نیست چقدر در توانشان باشد. مثلاً اگه شما وارد شدید ما پالایشگاهها را خواهیم زد. خب، چهار روز دیگه سرماست، گاز میخواهد مردم، یا مثلاً برق مردم. خب، به هر حال گرفتاری ایجاد میشود دیگر. نان مردم مشکل ایجاد میشود، در گرمای مردم مشکل ایجاد میشود، تو برق مردم مشکل ایجاد میشود. ما باید این را اعلام بکنیم که اولاً هراسی از این چیزها نداریم و اینها حرف مفت است. شماها جرئت این کارها را ندارید. بر بیعقل باشید، اینقدر نادان باشید که دست به اینجور جنایتها بزنید. ما از مردم غزه که دیگر ضعیفتر، دست و پابستهتر دیگر نیستیم. که این مردم واقعاً چقدر مگر امکانات و توان دارند. تعبیر حضرت امام این بود اگر دنیا را پر کنید از کشتههای ما، ما امضا نخواهیم کرد سند آزادی شما را. شما را رها نخواهیم کرد. شما را تعقیب خواهیم کرد تا آخرین قطره خونی که داریم. با آخرین نفری که در بین شما هست خواهیم جنگید و ما وعده دادهایم که اهل قم هستیم. کلام در قم هستیم دیگه. انشاءالله ماها اهل قم محسوب بشویم. اهل قم میروند خانه به خانه یهودیها را پیدا میکنند. (فَجاَسُوا خِلالَ الدِّیار) که امام صادق فرمودند. هم اهل قم، والله اهل قم. ما این وعدههای اهل بیت همهاش برایمان شور و شعف است. ما روزشماری میکنیم برای اینکه به این وعده نائل بشویم که بیاییم در سرزمین بیتالمقدس خانه به خانه دنبال شماها بگردیم. ما را از چی میترسانید؟
افتخار برای ما است تو آن سرزمین شهید بشوی. اگر کربلا را هم در جنگ هدف گرفته بودیم به خاطر اینکه راه قدس از کربلا میگذرد. همیشه آنجایی که برای ما معرکه اصلی بوده و محل توجهمان بوده قدس بوده. ما جنگی با عراق و گرفتن کربلا را هم به عنوان هدف نهایی برای خودمان در نظر نمیگرفتیم. ما به قدس کار داشتیم. زمانهای شده که خدای متعال این فرصت را به نسل ما داده که با شماها درگیر بشویم. افتخار برای ما است. ما خوشحالیم از این قضیه. ما را از چی میترسانند؟ فکر کردید که مثلاً ما الان ترسیدیم؟ نه! بعد با این حماقتی که کردید یک انگیزه مضاعفی پیدا کردیم. یاد سید حسن نصرالله. این اتحادی ایرانی و لبنانی و عرب و عجم و شیعه و سنی و با این اتحاد چیکار میخواهیم بکنیم؟ حتی مسیحیهای لبنان هم و حتی طیفهای وسیعی از مسیحیت بقیه کشورهای عربی هم به خونهای سید حسن نصرالله قیام خواهند کرد و این اوج حماقت شما بود. اینقدر نادان بودید خدا پس کلتان زد که بارها عرض شد این آیه (یُخربُون بیوتَهم بأیدیهم). اینها میگفتند که (یَدالله مغلوله). فرمود (من دستم بسته است)، من یک کار میکنم با دست خودت این حماقتها را، با دست خودت. حسن نصرالله اگر شهید هم نمیشد با مرگ طبیعی از دنیا میرفت اجلش! همینقدر عمر او، همینقدر سند عزت و افتخار در این عالم. اینطور دلها را زنده کرد با این حجم از این جوانهایی که بیتابند. الان امروز از آمریکا به من پیام دادند بعضی رفقا که ما کی حرکت کنیم برگردیم بیاییم؟ پیام داده که من خودم با بچهها میخواهم بیاییم، راه بیفتیم. الان بلیط بگیرم بیایم؟
آقا فرمودند که باید این حکمی که حضرت آقا دادند اولین چیز جدیدی نیست. به هر حال عرض کردم علمای ما از همان اول رژیم صهیونیستی دستور به مبارزه با اینها داده بودند در کیفیتی که میشود. چیزی که هست این است که به هر حال ازش این فهمیده میشود که باید وارد نبرد و درگیری شد هم برای آزادسازی فلسطین هم برای دفاع از حزبالله و لبنان. ولی حالا اینکه همه ما پاشیم حرکت بکنیم خب طبعاً یک آمادگیهایی لازم دارد. مهارتهایی، توان رزمی و نظامی میخواهد، آموزش میخواهد. به هر حال در جبهه اول، افرادی که مخاطب این دستور هستند برای بچههای نظامی ما هستند. بچههای سپاهی ما، ارتشی ما، آنهایی که آموزش دیدهاند و بسیجیهای ما. به هر حال نیروهای مسلح ما. اینها آن خط مقدم این داستان هستند. ما هم در آن حدی که میتوانیم باید هم این آمادگیها و مهارتها را پیدا بکنیم هم فعلاً چیزی که مهم است در جهاد تبیین در سطح کشور، مسئله را روشن بکنیم. دعوا معلوم باشد سر چی است. فکر نکنند که مثلاً آن ور یک جماعتی با اسرائیل دعوا دارند، ما خودمان را انداختیم نخود وسط این آش. کما اینکه بعضی از گندههای این برگشتند گفتند عربها با اینها دعوا دارند. به ما چه؟ که من اسم نمیآورم، یاد نمیکنم از اینها که کیا بودند و کجاها چی گفتند ولی یاد میکنم از این آقای خبیث که پانزده آبان سال گذشته، این آقای خائن کثیف، که برگشت گفتش که مردم ایران تا کی باید برای فلسطین هزینه بدهند؟ مجری گفت که «فکر کردی اشتباه میگه؟» گفت: «منظورتون مردم فلسطین؟» گفت: «نه مردم ایران. وقتی اونها خودشان دو دولتی را پذیرفتند، قرارداد اسلو بوده، برای چی شماها شعارهای تندتر میدین و دارین اون ها را به خاطر شعارها…».
این حرف، حرف خیانتباری است. دو دولت ما نداریم، یک دولت داریم. آن دولت، دولت غاصب است. این سرزمین را غصب کرده. همین دو دولتیه که اتفاقاً همان جماعتی که دو دولتی را پذیرفتند بیشتر از همه گرفتارند. غزه را نتوانستند تو کار این را تمام کنند ولی همان کرانه باختری که دو دولتی را پذیرفته همانجا را دارند هی تیکهتیکه میکنند. همین یک سال چقدر از مردم گرفت رژیم صهیونیست؟ چقدرشان را کشت؟ چقدر حتی فرماندهها را آنجا کشت؟ دولت قانع ؟ چرا اینقدر شماها احمقید؟ ما فرض را بر حماقت شما فعلاً گذاشتیم تا حالا چون بعدها تانک به میدان بیاید و چیزی رو شود و اینها. فعلاً فرض بر حماقت شماهاست. چرا اینقدر تخم ؟ چرا اینقدر نفهمید؟ چرا اینقدر مسائل واضح نظامی، سیاسی، دیپلماتیک و بینالملل را نمیفهمید؟
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دو هجرت
دو هجرت
دو هجرت
در حال بارگذاری نظرات...