حفظ نظام

حفظ نظام

سیاست . حفظ نظام . 1403/11/19
01:13:18
616

معرفی
* امام خمینی (ره): حفظ جمهوری اسلامی از حفظ امام زمان (عج) هم مهم‌تر است [1:42]

* انقلاب اسلامی؛ تسریع‌کننده یا بازدارنده ظهور؟ [3:32]

* امنیت امام زمان (عج)؛ راز نهفته در فلسفه غیبت! [8:55]

* حاکمیت امام زمان (عج)؛ تکلیفی بر دوش ما یا تقدیری ازلی؟ [11:04]

* یک انقلاب خالص شیعی، مقدمه استقرار حکومت جهانی امام زمان (عج) [14:20]

* عدم تحقق کامل، به معنای بطلان نیست! [17:25]

* ایرانیان و یمنی‌ها؛ دو ستون قدرت امام زمان (عج) [19:45]

* نظام اسلامی، میراث اهل‌بیت و امانت منتظران! [37:19]

* مقام معظم رهبری: حفظ نظام یعنی حفظ اسلام در عرصه عمل [40:34]

* جدایی اسلام از نظام اسلامی، یعنی بازگشت به دوران جاهلیت! [46:37]

* فریاد "یابن الحسن" بدون حفظ نظام اسلامی، یک تناقض است! [57:33]

* آیت‌االله سید عبدالله جعفری تهرانی: فقیهی که بسیار ساده می‌زیست تا روحانیت و نظام اسلامی تضعیف نشود [1:01:12]

* درایت، صلابت، غیرت و اخلاص؛ رهبر معظم انقلاب، هدیه‌ای الهی در عصر ما! [1:09:35]
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد) و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي.
با توجه به اینکه هم ایام دهه فجر و هم نزدیک به عید مبارک نیمه شعبان هستیم – میلاد آقابه‌مولا حضرت بقیه‌الله الاعظم – نکته‌ای امشب، دقایقی در موردش ان‌شاءالله صحبت بکنیم. هرچند که این موضوع، بیشتر از یک جلسه بحث می‌خواهد؛ ولی حالا در حد یک جلسه ان‌شاءالله مطالبی را بتوانیم مرور بکنیم.
خب، یک جمله معروفی از حضرت امام رحمت‌الله علیه شنیدید که: «حفظ نظام، حتی از حفظ جان امام زمان هم واجب است.» یک تعدادی این حرف را دستمایه کردند برای توهین و تخریب؛ و خیلی هم این حرف، به‌قول امروزی‌ها، وایرال شد توی فضاهای ضدانقلاب و مذهبی‌های غیر متمایل به انقلاب. یکی از حرف‌های اصلی، وقتی باهاشان صحبت می‌کنید، گلایه‌های جدی‌شان، یا فراتر از گلایه – حالا اعتراض بگوییم، توهین بگوییم، هرچه – به حضرت امام همین جمله است که: «آقای خمینی انقلاب خودش را آن‌قدر برده بالا که می‌گوید حتی امام زمانم برایش فدا می‌کنیم. این‌ها برای انقلاب، امام زمانم فدا می‌کنند.» و یک‌جوری این جمله بیان می‌شود که انگار ما همه‌چیز را برای حفظ این انقلاب و نظام فدا می‌کنیم. «هدف وسیله را توجیه می‌کند تا حتی امام زمانم بیاید فداش می‌کنیم که اینو حفظش کنیم، نگهش داریم.»
خب، از یک طرف این مطلب خوب و درست تحلیل نشده، تبیین نشده، نیاز به یک تبیینی دارد؛ از یک طرف، فهم خود این مسئله یک تکلیفی را برای ما معلوم می‌کند که خیلی مهم است. خصوصاً توی شرایطی که امروز درش هستیم، می‌طلبد یک دور دوباره این بحث را مرور بکنیم.
خب، عرض کردم هم دهه فجر به انقلاب مربوطه، هم نیمه شعبان به امام زمان مربوطه. از دو جهت می‌طلبد به این بحث بپردازیم؛ چون نسبتی دارد انقلاب با امام زمان؛ قطعاً یا مقدمه‌ساز است، یا اثری ندارد، یا دارد ظهور را عقب می‌اندازد. بعضی فکر می‌کنند این انقلاب دارد ظهور را عقب می‌اندازد. اصلاً امام زمان داشتند می‌آمدند، شما انقلاب کردید، دیدند این‌جوری است، گفتند: «نه بابا، اصلاً شماها...» این یک تصور است. تصورم این است که خب، خیلی ربطی هم ندارد، امام زمان به این چیزها ربط ندارد. یک تصورم این است که نه، ربط دارد و زمینه‌ساز است.
حالا هم جای تحلیل و بررسی عقلی دارد، هم بعضی از این مطالبی که بعضی‌ها گفتند، حالا به صورت رؤیا و این‌ها که بعضی نقل کردند. که مثلاً فلان شخص – حالا بزرگواری که این رؤیا را نقل کرد، یک بار حسابی به ما می‌توپید – نقل بعضی مطالب که فرمودند: «من آقای مشکینی را خواب دیدم، پرسیدم که آقا، یک چیزهایی در مورد انقلاب و این‌ها...» مثل اینکه ایشان این‌جور ظاهراً گفته بودند که: «انقلاب آقای خمینی ظهور را هزار سال جلو انداخت.» خب، این نقل شد، شاید به شما هم رسید، کلیپش را نمی‌دانم دیدید یا ندید. خب، خیلی این‌ها موضوعیت ندارد دیگر؛ یعنی اگر ما دلیلی داشته باشیم، دلیل محکمی داشته باشیم، این‌ها به عنوان شاهد و قرینه و این‌ها کمک می‌کند.
حالا همین عرض ما را، همین تکه را برمی‌دارند و برش منتشر می‌کنند، می‌گویند: «باز این دوباره از این حرف‌ها زد.» آره دیگر، آن‌قدر ما از این رفتارهای خباثت‌آلود متأسفانه، خصوصاً بعضاً از همجنس خودمان دیدیم این چند وقت، آدم گاهی واقعاً می‌ماند، می‌شود سخنرانی کرد یا نه. اصلاً در اصل قضیه آدم را دچار دلسردی می‌کند.
خواب تعریف تجربیات نزدیک به مرگ را تحلیل کردیم، نقد کردیم، با عیار آیات و روایات بررسی کردیم، گذاشته کنار مردم را، ارجاع می‌دهد به تجربیات نزدیک به مرگ. یعنی آدم می‌ماند چه باید کرد واقعاً. یک حرکتی که صورت گرفت که تجربیات نزدیک به مرگ را سکولارها مصادره نکنند، با ادبیات دینی جا بیفتد. حالا نمی‌گوییم تقدیر، ما که الحمدلله تو این بیست ساله طلبگی هیچ‌کس از ما تا حالا تقدیر نکرده. الحمدلله به لطف خدا خوشحال هم هستیم، هیچ جایی الحمدلله توپ و تشر زیاد بوده، تقدیر الحمدلله خدا را شکر ان‌شاءالله از این به بعدم تقدیری نباشد. تا هستیم تو این دنیا تقدیری نباشد. این دیگر خسر دنیا والآخره است! نمی‌گوییم تقدیر ولی لااقل کسی که دارد چیزی می‌گوید، تحلیلی، بررسی داشته باشد، بفهمد خب چی بوده.
حالا غرضم این است که نسبت به انقلاب ما از این قرائن و شواهد زیاد داریم که دلگرم‌کننده است، امیدبخش است، امیدوار می‌کند آدم را؛ چه در تجربیات نزدیک به مرگ، چه در رؤیاها، چه بعضاً پیش‌بینی‌ها و پیشگویی‌های انسان‌هایی که صاحب‌نفس بودند، می‌شد روی حرفشان حساب باز کرد.
خود رهبر عزیز انقلاب فرمودند: «من وقتی رهبر شدم خیلی به ما تبریک گفتن. من حسابی نمی‌کردم روی حرف این‌ها. ولی مصباح می‌فهمید.» مرحوم آیت‌الله مصباح فرمودند که: «شما یک نامه چهارصفحه‌ای از مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت برای من آوردید.» یعنی یک‌جوری تأیید کردند آقای بهجت رهبری ایشان را و توصیه‌هایی کرده بودند آنجا. «دلم گرم شد چون می‌دانستم که آقای بهجت با این محاسبات بقیه که تأیید رهبری به قدرت رسیده و خوشحالیم مثلاً یا رفیق بودیم رفیقمون رهبر شد، ایشان روی محاسبات نیست.» وقتی می‌گوید، وقتی تأیید می‌کند، می‌شود رویش حساب کرد.
خب، آینده انقلاب هم خیلی مطالب این شکلی داریم. خصوصاً مرحوم آقای ری‌شهری خیلی تو این حال و هوا بود. این چیزها را جمع می‌کرد و مکتوب می‌کرد. خیلی‌هایش هم که چاپ شده. مبشّرات فراوانی در مورد نظام و انقلاب و به‌ثمررسیدنش و این‌ها داریم. از بعضی روایات هم البته یک همچین چیزهایی برداشت می‌شود؛ ولی فراتر از این شواهد و قرائن، با یک استدلال محکمی ما باید از این انقلاب دفاع بکنیم و تحلیل بکنیم که این انقلاب ربط دارد به امام زمان یا نه، می‌تواند مقدمه ظهور باشد یا نه.
البته بنده توی جلسه دیگری اخیراً به صورت مجازی بود، مقداری به این موضوع پرداختیم. به نظرم جای بحث مفصل هم دارد؛ ولی چکیده آن بحث این است که فلسفه غیبت امام زمان، خطری است که جان امام زمان را تهدید می‌کند. یکی از مسائل این است. یکی دیگر این است که مردم به یک شعوری برسند، به یک اضطراری برسند، مطالبه بکنند. نظام عرضه و تقاضا به‌قول معروف درست شکل بگیرد، تقاضایی باشد که عرضه بعدش باشد. یکیش این است. یکی دیگرش این است که به‌هرحال جز اسرار الهیه است. یکی دیگرش این است که جز سنت‌های الهی است. همه امت‌ها، غیبت رهبرشان و امامشان و ولیشان رخ داده. این‌ها چیزهای مختلفی است که گفته شده؛ ولی چندین روایت داریم ما، روایت معتبر، در هم غیبت نعمانی، هم کتاب‌هایی که به بیان‌های مختلف ائمه اشاره کردند، فرمودند که آقا، خوف قتل، فلسفه غیبت امام زمان است؛ یعنی حضرت غایب شده‌اند چون از جان مبارکشان امنیتی ندارند، بیم دارند.
و اگر اعلام بکنند امامتشون را، یا باید بیعت بکنند با بقیه، مثل سایر ائمه، زیر بلیط بقیه بروند، که خب این نظام همین‌جوری، این داستان و روال ادامه پیدا می‌کند دیگر. همیشه آن‌ها باید سوار باشند و قدرت داشته باشند، این‌ها در تقیه و خوف باشند و هیچ وقت عملاً اسلام حاکم نمی‌شود و آن چیزی که خدای متعال تعیین کرده هیچ وقت پیاده نمی‌شود؛ چون تقیه است دیگر. امام می‌خواهد جانش را حفظ بکند، و یک سری مسائل را چشم‌پوشی بکند که این یک چیزهای دیگری را بتوانی حفظ بکنی، چیزهای مهم‌تری را. یا امام ظاهر است و این‌طور می‌شود، یا باید غایب بشود، تا کی؟ تا وقتی که اگر ظاهر شد، دیگر لازم نباشد برای حفظ جانش تقیه بکند، برای حفظ جانش زیر بیرق و بیعت کس دیگری برود.
خب، این نظام فکری و معرفتی به ما می‌دهد. این نکته که نگفتند که ما فقط یک چیزی تو اینه. کلی حرف تو اینه. یک جهتی دارد به ما می‌دهد. آن جهت چیست: از یک طرفم که ما وظیفه داریم زمینه‌ساز ظهور باشیم. ما وظیفه داریم حاکمیت امام را برقرار بکنیم. این هم ادله خودش را دارد، جای دیگری می‌شود مفصل رویش بحث کرد که این‌ها از ظهور، یک امر بشری است، یک امر معطوف به اراده ماست. این نیستش که ما با هر روالی که بودیم، علی‌ای‌حال، خدا یک روزی را تعیین کرده، امام زمان ظاهر می‌شود. خدا یک شرایطی هم تعیین کرده. ما چه بخواهیم چه نخواهیم، چه انجام بدهیم چه انجام ندهیم، آن مقدمات طی می‌شود، به قدرت می‌رسد و می‌تواند جانش را حفظ بکند و ظهور می‌کند.
این نیستش که کاملاً معطوف به اراده شماست، معطوف به خواست شماست، معطوف به قدرت شماست. شماها باید جان امام را حفظ بکنید. اگر شماها قرار بود کاره‌ای نباشید که اصلاً غیبت رخ نمی‌داد. اگر قرار بود معجزه باشد، به تعبیر مرحوم شهید صدر ثانی، پسر مقتدا، یکی از استدلال‌های قشنگی که ایشان می‌آورد همین است. می‌گوید: «اگر بنا به معجزه بود، خب چه دایی دارد که امام زمان چند صد سال غایب باشند؟ بعد یهو معجزه. معجزه همان روز اول رخ می‌دهد دیگر. اگر به معجزه است که معجزه که نباید دیگر تأخیر بردارد. که با چه فلسفه‌ای دارد، خب که چی مثلاً؟ این همه امام را اذیت کنیم، آخرش با معجزه حضرت ظهور می‌کند؟» معلوم است که بنا نیست با معجزه ظهور رخ دهد.
این معطوف به اراده شماست، سبب شماهایید. بعضی‌ها هم ادله دیگری آورده‌اند. مثلاً یکیش این است که همه ائمه دنبال این بودند که حکومت تشکیل بدهند، دنبال قیام بودند. نشانه‌های فراوانی ما در سیره ائمه می‌بینیم. در تاریخ ائمه، امام حسین رسماً آمدند حکومت تشکیل بدهند، قیام کرد دیگر. قیام بالحق کرد دیگر. بقیه ائمه هم همین طور، هر کدام در حد خودشان. خب، اگر قرار است که امام آخر قیام بکند، آن هم با معجزه، دیگر معنا ندارد که امام دیگری که اصلاً حتی همین‌قدر هم معلوم است، یعنی در لوح محفوظ مشخص است که این امام، آن قیام‌کننده اصل نیست، دیگر چه دایی دارد که این امام بخواهد یک حرکتی انجام بدهد؟ خدا که می‌داند، امام هم می‌داند دیگر. حکومت مال شما نیست، مال امام زمان است. مقدماتش را طی می‌کنی. چرا خودت را به خطر می‌اندازی؟ اصلاً چرا؟ چرا جز برنامه؟ چرا کار برایش می‌کنی؟ ولش کن دیگر. پس همه ائمه دنبال این حکومت بودند، همه مردم هم موظف به تشکیل حکومتند.
این‌ها وقتی کنار هم چیده می‌شود، به این می‌رسیم که ظهور امام زمان معطوف به یک خواست جمعی است. آن خواست جمعی، آن حرکت جمعی باید نتیجه‌اش این باشد که قدرتی تولید بکند که اگر امام ظهور کرد، امام دیگر زیر بیعت نرود و جانش هم حفظ بشود. وقتی اعلام کرد من امامم، منطق حق را بیان کرد، آسیب نبیند. این خیلی مهم است. این نکته خیلی نکته مهمی است‌ها، خیلی ساده گرفته می‌شود. از تویش هزار تا نکته درمی‌آید.
اگر بناست این‌طور باشد و ما موظفیم به اینکه این حاکمیت را برای امام تأمین بکنیم، این چه ساختاری دارد؟ چه شکلی رخ می‌دهد؟ بدون یک انقلاب پیش از انقلاب امام زمان، قطعاً این هدف تأمین نخواهد شد. انقلاب دیگری می‌خواهد. یک انقلاب خالص شیعه، یعنی خالص شیعه باید باشد. آیا اهل سنت و این‌ها باشد که اول کلام در خود امامت امام، تأمین قدرت برای امام می‌تواند بکند؟ از امام قبول داری که بخواهد تأمین؟ خودش به چالش می‌کشد، می‌خورد. با «امام، امام است» جان امام را حفظ بکند.
یک حکومت، حکومتم باید باشد، گروهک رزمنده نظامی که کار تمام نمی‌شود که؛ چون هم او هم پشتوانه می‌خواهد، هم او هم سلاح می‌خواهد، حمایت می‌خواهد. سلاحش چه شکلی می‌خواهد تأمین بشود؟ بودجه‌اش چه شکلی است؟ یک گروهک نظامی تحت حکومت طاغوت مگر می‌تواند قدرت پیدا کند؟ امنیت خودش را نمی‌تواند تأمین کند، می‌خواهد امنیت امام را تأمین کند؟ همه‌اش استدلال است‌ها. هرکی هم که نقدی دارد بگوید. حالا شماها و دیگران هرجاش را که رد می‌تواند بکند، رد کند. یک حکومتی باید باشد که این حکومت معتقد، علاقه‌مند است، حرکت می‌کند به سمت قدرتمند شدن، بتواند تأمین بکند امنیت جان امام را.
آن روایاتی که می‌گوید: «آقا، هرکی قیام بکند قبل از ظهور طاغوت است.» و در روایت دیگری که می‌گوید: «هرکی ظهور بکند فقط بر غم و غصه ما می‌افزاید و این‌ها.» چی می‌شود؟ با قشری که یک اعتقادی دارند و چهار تا روایت را بلدند و انقلابی نیستند، با این روایات چاقو فرموده: «فقط در غم و غصه ما می‌افزایند، صاحبه‌ها طاغوت. رعایتی که بلند بشود، پرچمی بلند بشود، صاحبش طاغی است.» خب، این معنا دارد دیگر. هر پرچمی که این نگاه را ندارد، این رویکرد را ندارد، پرچمی که خودش را قرار است حاکم بداند، مقدمه‌ساز نمی‌بیند، نمی‌خواهد تأمین امنیت و قدرت بکند برای امام، خودش می‌خواهد حکومت بکند. حالا چه به تأمین امنیت امام برسد، چه نرسد، دعای او را ندارد، دنبالش نیست.
البته تا ظهور رخ ندهد، همین هم با اینکه بر حق است و درست است، درگیر چالش‌ها و تنش‌ها و اطلاعاتی می‌شود که «فقط بر غم و غصه می‌افزاید.» طبیعی هم هست. مگر همیشه هرجا بر غم و غصه افزوده بشود، لزوماً امر شَری است؟ مگر هر وقت غم و غصه نبود، لزوماً امر خیری است؟ یک مغالطه است که چون امام فرمود: «آقا، تا ظهور هر انقلابی، هر حکومتی، هر حرکتی شیعیان ما انجام بدهند، فقط غم و غصه‌مان افزوده می‌شود؛ پس همه‌اش باطل است.» کی گفته باطل است؟ اصلاً چه ربطی به باطل دارد؟ چه ربطی به بطلان دارد؟ ثمر ندارد. به آن نتیجه نهایی نمی‌رسد. آن سرور، آن حاکمیت، آن قدرت تأمین نمی‌شود تا آن نقطه. تا حضرت نیاید، هم با فرماندهی ظاهری، هم با فرماندهی باطنی، تا او کار را دست نگیرد، این به سرانجام نمی‌رسد. تازه بعد از ظهورم این غم و غصه‌ها تا یک مدتی ادامه دارد. سفیانی چند ماه بعد از ظهور به درک واصل می‌شود. نبردها و درگیری‌هایی که حضرت تو منطقه دارند، چالش‌هایی که دارند با رومی‌ها، با آسیایی‌ها، تو فلسطین، تو عراق. و همین طور. روز اول که حضرت ظهور می‌کند، که غم و غصه‌ها برطرف نمی‌شود که. چقدر از این سپاهیان حضرت به شهادت می‌رسند، از این فرماندهان حضرت به شهادت می‌رسند. افزوده شدن بر غم و غصه است. که خود حضرت هم که ظهور کنند، بر غم و غصه افزوده می‌شود. «کاری نکنیم که بر غم و غصه افزوده بشود.» خود حضرت هم نباید ظهور کند، بر غم و غصه افزوده می‌شود.
پس به چند تا نکته رسیدیم: یک حکومتی باید قبل از ظهور در بین مؤمنان، معتقدان به امام زمان سر بر بیاورد، قدرت داشته باشد که خصوصاً در عرصه نظامی، دست برتر داشته باشد. اگر گلاویز شد و آن کسانی که جان حضرت را به مخاطره بیندازند، بتواند تأمین امنیت بکند. این استدلال عقلی‌اش.
خب، حالا وقتی روایت را نگاه می‌کنی، می‌بینیم شواهدی به ما می‌دهد. دو تا گروه خاص روایات دست گذاشته که این‌ها زمینه‌ساز قدرت امام زمان هستند: یکی قبیله سلمان، فارس، ایرانی‌ها. یکی هم یمنی‌ها. این دو تا گروه خاص را ما انبوهی از روایات در موردشان داریم. کاملاً این فضا را ترسیم کرده که این‌ها که امنیت جان امام زمان را تأمین می‌کنند، این‌ها که زمینه‌ساز ظهورند. با تعابیر مختلف هم گاهی فرموده‌اند: «پرچم‌هایی از مشرق»، «پرچم‌هایی از خراسان» یا «خروج می‌کنند». تعابیر مختلف. مجموع این روایات را به‌قول نوک اهل حدیثان، علم حدیث، خانواده حدیثی را وقتی ما جمع می‌کنیم، مجموع روایت را کنار همدیگر، به این نکته می‌رسیم که یک حرکتی در مشرق، که مشرق وقتی گفته می‌شود هم شامل ایران می‌شود، تا حدودی آذربایجان، هم این طرف‌تر، افغانستان و پاکستان. ولی به‌قول معروف قدرت‌یقینش ایران. قطعاً تو مشرق است.
ایران یک حرکتی از مشرق قبل از ظهور رخ می‌دهد که متصل به ظهور هم هست. چند تا روایت ما این را داریم: «عند قرب قیام قائمنا.» نزدیک قیام امام زمان. بعضی دیگرش دارد که این‌ها علمی را بلند می‌کنند، زمین نمی‌گذارند. «لا یدفعونها الا الی صاحبکم.» به کسی نمی‌دهند مگر به صاحب شما. روایت متعددی است. حالا برای بعضی‌ها شاید تکراری باشد؛ چون چند وقت، یکی دو سال است زیاد این روایت را خواندیم و به چند تا روایت دیگر هم داریم. مجموع این‌ها می‌رساند که این حرکتی که در مشرق رخ می‌دهد منجر به ظهور می‌شود.
توی جلسه اخیراً این را گفتم. چند تا روایت داریم خصوصاً از اهل سنت هم به ما رسیده که پیامبر اکرم فرمودند: «قیامی در مشرق رخ می‌دهد. صدایش وقتی به شما رسید، خبرش به شما رسید، خودتان را به این‌ها برسانید. ولو حبواً علی السلج.» ولو شده سینه‌خیز روی برف بروید. که بنده توی جلسه اخیراً عرض می‌کردم اگر قرار بود صد بار تو ایران انقلاب اسلامی رخ بدهد و سقوط بکند و به ظهور نرسد، حضرت نمی‌فرمودند: «سینه‌خیز خودتان را به آنجا برسونید.» به اولی باشه، هنوز دومی علافیم ما پاشیم بریم خودمان را برسانیم. خود همین می‌رساند که این منتج است. وقتی که نتیجه نداشته باشد که معنا ندارد بفهمد باید سینه‌خیز روی برف خودتان را به این‌ها برسانید که چی بشود؟ این‌ها هم ساقط می‌شوند و هیچی به هیچی. ما هم سینه‌خیزیم، همه راه را برف به این‌ها رساندیم. قطعاً نتیجه دارد، منجر می‌شود به ظهور. ولی مجموع این روایات را کنار همدیگر، حالا بحث‌های سندی هم مطالبی دارد که فعلاً دیگر واردش نمی‌شوم، این تو این زمینه حرف زدیم.
و حکومتی که قرار است قدرت بدهد به امام زمان بر اساس شواهد روایی ما. پس ما که به عنوان مسلمان، به عنوان شیعه، وظیفه داشتیم هرجا بودیم، توی شوروی هم اگر می‌بودیم وظیفه داشتیم آن‌قدری که می‌توانیم یک قدرتی ایجاد بکنیم که بتوانیم آن روزی که حضرت نیاز به کمک دارد، برای تأمین جان مبارکش آماده باشیم، خودمان را فدا کنیم تو عرصه.
جالب است تو دعای عهد هم اصلاً مجموع معارف این‌هاها. خیلی خنده‌دار و عجیب است که آدم در مورد امام زمان صحبت بکند، نمی‌دانم اصلاً اصلاً یک هنری است واقعاً. یعنی این‌ها واقعاً هنر است. در مورد امام زمان یک‌جوری صحبت کنی که از تویش یک حرکت غیر انقلابی دربیاید، غیر حماسی و غیر نظامی دربیاید. چون دعای عهد هم که می‌خوانی چه روز بخوانی وقتی از تو می‌آیند، «زنده می‌شود.» اصلاً بحث زنده شدن نیست. «سیفی مجرداً، قناتی ملیباً، دعوت داعی فی‌الحاضر و البادی.» با شمشیرم بیایم، بروم، وایسم از امام دفاع کنم. قبلش می‌نشیند، دست تکان می‌دهد برای حضرت. اصلاً بحث: «آقا را ببینیم، پشتش نماز بخوانیم، بوسش کنیم، سید دستش را ماچ کنیم.» بحث دفاع آقا، بحث جنگ است، بحث رزم است. خود او هم: «یخرج بالسیف.» همه‌اش حرف از شمشیر است، همه‌اش حرف از جنگ است.
به امام صادق علیه‌السلام گفتند: «آقا، خدا کند آن قیام‌کننده شما باشید.» مضمون روایت این است. حضرت فرمودند که مثلاً به این مضمون: «برو خدا را شکر کن که من نیستم.» گفت: «چرا؟» فرمود: «اگر من بودم تو الان این‌جوری تو آسایش ننشسته بودی. آن روزی که روز خروج قائم ماست، العرق و العراق.» دو تا قطره دارد از بدنتان می‌چکد: قطره عرق و قطره خون. «یوم العرق والعراق.» عرق که مشخص است، حلقش چیست؟ همین خون است دیگر. روز خروج، روز ظهور، روز رزم است. من که تو کار اداریش نشسته دارد تایپ می‌کند، اخبار هم دارد اخبار ۱۴ نشان می‌دهند. نه آقا، زخم، خون، کشتار، جنگ، سیف، شمشیر. و تو مشتت باشه، از تو قبرم دربیاوری باید با شمشیر بدوئی بروی آنجا بجنگی. با دوشکا باید دربیاید تو قبرت. عملیات نظامی. حرف از امام زمان هرجا هست، حرف از عملیات نظامی است. حرف از حرف از توپ، ترکش، خمپاره است، زخمی شدن و خونی‌مالی شدن است. سجاده‌اش را آماده کردی که برود پشت حضرت نماز بخواند. قبلش باید شمشیرش را آماده کنی. اول با شمشیر، بعد ان‌شاءالله به سجاده هم می‌رسد که پشت حضرت نماز بخوانیم.
چقدر ما نگاهمان نسبت به ظهور این است؟ معمولاً این نیست دیگر. فانتزی جمکرانی داریم مثلاً. تا حالا می‌رویم، حضرت نیستند، یک روزی ان‌شاءالله حضرت آنجا نشستند، از دور نگاه می‌کنیم، بوس می‌فرستیم برای کشتار. «یذهب ثلثا»، دو سوم مردم کره زمین از بین می‌روند قبل از ظهور. خیلی روایات عجیب‌غریب و ترسناک. بدبختی این است که خوب است، این‌ها سندش هم خوب است. این بدبختیش این است. داستان ظهور این است. شما هرجای عالم هم که باشی، آمادگیت برای ظهور اول از همه، جدای از آمادگی ایمانی، آمادگی فکری و اعتقادی، که آن اصل ایمان آدم درش هست، آمادگی مرتبط با ظهور، بخش عمده‌اش آمادگی نظامی است. برای اینکه روز ظهور یعنی آن روزی که قرار است با فداکاری شما جان امام حفظ بشود. با فداکاری شما. حضرت که بیایند، بگویند: «انا بقیه‌الله». همه کف و سوت که نمی‌زنند که، لایو بی‌بی‌سی مثلاً بگذارندها. همه مردم دنیا هم‌ای لایک بکنند. نه آقا، الان ببینید چه وضعیتی است.
حالا بعضی نقل‌ها می‌آید، ما هم می‌خندیم به این‌ها ولی واقعیت دارد. تو سامرا رفتند چه کردند، دنبال امام زمان بودند. تو مکه و مدینه دنبال امام زمان بودند و هستند. داستان جدی است. یعنی «بوی» اگر بیاید از اینکه اینجا یک ربطی به امام زمان دارد، همین‌جوری ساده نمی‌گذارد. بعد حالا حضرت بیایند، گردن بالا بگیرند، بگویند: «بقیه‌الله، انا المنتقم.» همه جمع، تمام، مشخص. کما اینکه دقیقاً هم به عنوان نشانه‌های حتمی، حذف بعیدها را گفتند دیگر. سپاهی که سفیانی می‌فرستد برای کشتار امام زمان و همراهان ایشان، که این دیگر به عنایت خدای متعال، قبل از اینکه به مکه برسد، زمین دهن باز می‌کند، همه را می‌بلعد. یکی از نشانه‌های حتمی. چرا؟ دیگر معجزه، اصل ظهور معجزه نیست؛ ولی تو فرآیند ظهور، حالا یک چیزی در مورد حضرت موسی می‌خواستم عرض بکنم، حالا یادم آخرش بگویم. فیلم موسی تازه دیدیم، تو جوش هستیم.
اصل داستان ولادت حضرت موسی معجزه نیست؛ ولی تو این فرآیند دائماً معجزاتی رخ می‌دهد. آن‌قدری که بشر می‌تواند انجام می‌دهد، آنجاهایش که دیگر از دست او خارج است، معجزه است. این خیلی نکته مهمی است‌ها. آن‌قدری که شما می‌توانی، باید، آن‌قدر که مال تو است و می‌توانی باید بیایی انجام بدهی.
خیلی لطیف است. مادر موسی را وقتی می‌خواهد بگوید بچه را تو آب بفرست، می‌گوید: «عن ارضِهِ.» اول خوب شیرش بده. آقا، بچه‌ای که قرار است کوسه نخوردش، تمساح نخوردش، موج نگیردش، آب این‌جوری تکونش می‌دهد، تو آب نیفتد. بعد خدای متعال می‌فرماید که: «شیرش را بده.» نه، شیرش را که تو می‌توانی بدهی. اونی که تو می‌توانی، تو بده. «تو تابوت بگذار، عنقفیه فی الطاغوت.» آقا، لای برگ می‌زنم، می‌رود دیگر. تو که داری کاخ فرعون می‌بری دیگر. اسنپ که گرفتی دیگر، واسه حضرت موسی، مقصد کاخ فرعون. برگ هم نمی‌خواهد. می‌گذارم رو آب، راه ببرش. دیگر تو تابوت بگذار. این‌قدرش را که تو می‌توانی. تو تابوتش را می‌توانی، شیر دادنش را می‌توانی، تو آب گذاشتنش را می‌توانی. نمی‌گوید بگذار اینجا دم در، تو آب ببرتش. خیلی لطیف است‌ها. سنت‌های خدای متعال دقت کنید، آن‌قدری که تو می‌توانی انجام بده. با من است.
گفتم این خاطره را چند بار. پسربچه، بچه‌تر از حالا بود البته، الان بزرگ است. سه چهار سالش بود، خسته و کوفته بودیم. بچه آمد گفتش که بغل ما بخوابد. گفت: «برام قصه بگو.» حالا ما هم خسته، حوصله‌مان هم نمی‌رسد. گفتم: «قصه این‌جوری که نمی‌شود، کتاب می‌خواهد. باید کتاب بخوانم.» گفتم: «کتاب آنجاست.» در کمد را وا کردم، دید دستش نمی‌رسد. دلم رفت. یک صندلی هم برداشت و گذاشت زیر پایش و رفت. خودش را خم کرد. این صندلی هم خم شد. دستش را انداخت، آویزان است به این. یک کاری بکند که بگویم، بگویم: «تقصیر توست.» منتظر این بودم بگویم: «دیدی اینجا تقصیر تو بود.» تکون می‌خورد ولش می‌کند، می‌آید پایین. آویزان این کتاب را کرده و خم شده و این‌ها دیگر. دیدم این بچه هرچی داشت گذاشت. دیگر من دیگر حجتی ندارم، حالم دگرگون شد، از همان اول تو بردار بیار. «اذهب انت و ربک، انا هاهنا قاعدون.» تو آن‌قدری که داری بگذار وسط. من برگشتم، با من. هرجاش که کم و کسری بود.
حالا تو این فیلم حضرت موسی که مجموعه زحمات مرحوم آقای سلحشور و آقای شورجه و آقای حاتمی‌کیا است، که مال امروز اکرانش بود، موفق شدیم توفیق بود الحمدلله دیدیم که فیلم انصافاً بسیار خوش‌ساخت و بسیار قشنگ و بسیار تأثیرگذار است. حالا ان‌شاءالله اکران عمومی شد، حتماً بروید این فیلم را تماشا کنید، زیارت کنید. این آیات الهی را در این فیلم، حقاً این موضوع را قشنگ درآورده بود. حالا من اگر بگویم به‌قول امروزی‌ها اسپویل می‌شود اگر بگویم فیلم چی. قشنگ تو آن برش‌هایی که درآورده که این فرآیندی که این مادر، دو ساعت و خرده‌ای همه‌اش داستان تولد. حتی به کاخ فرعون نمی‌رسد. آخرین سکانسی که تو آب تمام می‌شود، حضرت موسی به آب سپرده شد. دو ساعت و چهل دقیقه طول می‌کشد تا به آب سپرده بشود؛ ولی این فرآیند خیلی قشنگ نشان می‌دهد که این‌ها می‌آیند دنبال این بچه می‌گردند. تا آن نزدیکی هم می‌رسند، یک مار می‌آید. تا آن نزدیکی می‌رسد، یک تمساح می‌آید. تا آن نزدیکی می‌رسد، یهو یارو مثلاً لال می‌شود. یعنی قشنگ تو روال طبیعی دارد پیش می‌رود. یهو الان داستان می‌خواهد برگردد. کار هم از کسی بر نمی‌آید، هیچ‌کس هم کوتاهی نکرده، کسی اشتباه نکرد. «اشتباه» اگر بود تو داستان موسی که تو آب این شکلی خدا حفظش کرد. بعدها بزرگ طرفم می‌میرد و بیابان‌نشین می‌شود. بنده خدا: «خودم اشتباه کردم.» خیلی عجیب. خیلی این‌ها لطیف است.
آن روزی که تو آب موسی را نگه داشت، به فرعون رساند. یک روزی هم موسی بیست و خرده‌ای ساله را علیه‌السلام را به خاطر یک مشت نابه‌جا بیابان‌نشین می‌کند. خدایی که موسی چندروزه را تو دریا حفظ کرده، به فرعون رسانده، موسی چندین‌ساله را از کاخ فرعون بیابان‌نشین کرد؛ چون اینجا اشتباه تو بود. «هذا من عمل الشیطان.» خیلی این‌ها لطیف است. خیلی این‌ها دقیق است. اشتباه مال تو بود. آنجا که تقصیر تو، تو آن‌قدری که داری به عهده‌ات است، انجام بده. بقیه‌اش کار من. «بقیه‌اش را من انجام.» آفرین. آنجا کسی کوتاهی نکرده. کسی کوتاهی نکرد. همه کارشان را انجام دادند. آمده برود تو صحرای طبس پیاده کند. همه هم خوابند آن موقع شب. کسی هم ازش کاری. قضیه برجام. همان خدایی که کعبه را تو عام الفیل نگه می‌دارد. آیت‌الله جوادی تو درس زیاد می‌فهمن. سپاه ابرهه راه افتاد، آمد تخریب کند. ترمیم به تجارت منسجم عبدالله زبیرم پناه برد. کعبه هم تخریب شد. آتیش هم گرفت. با منجنیق هم زدند. این کعبه با آن کعبه فرق می‌کند. خدا که هر کعبه‌ای را حفظ نمی‌کند که. کعبه ابوطالب را حفظ می‌کند. ابی عبدالله بن زبیر. کعبه هم که باشد، کعبه ابوطالب عبدالمطلب را حفظ می‌کند، نه کعبه عبدالله بن زبیر.
بحث حکومت اسلامی و این‌ها مقدمه را تمام کنم بعد به این برسیم. پس ما هرجای عالم که بودیم، وظیفه داشتیم به این قدرت برسیم. بماند که ما تو ایرانی هستیم. قوم مشرقی و قبیله سلمانی هستیم که به طور خاص با چندین روایت ما را نشان کردند، تارگت کردند. اسم از ما آوردند، گفتند اصلاً استبداد صورت می‌گیرد، این‌ها می‌آیند. این‌ها شما اول با چوب و سنگ و شمشیر این‌ها را مسلمان کردید مثلاً، حالا چقدر داستان این هم زور و این‌هاش واقعیت داشته باشد، مسلمان کردید ولی یک روزی این‌ها شما را مسلمان می‌کنند. فرمود: «دارم می‌بینم، کأنی دارم نگاه می‌کنم مسجد کوفه را که این ایرانی‌ها همه‌جا را پر کردند، دین درس می‌دهند.» «علی العرب شدیدان.» فرمود: «به عرب‌ها فشار می‌آید آن روز. ایرانی‌ها به این‌ها دین یاد می‌دهند تو مسجد کوفه بعد از ظهور.» حوزه علمیه‌شان را ایرانیان. همیشه هم همین بوده دیگر. حوزه علمیه نجف تمام درس خارج فارسی بوده. خیلی عجیب. من اولین بار که این را شنیدم داشتم شاخ درمی‌آوردم. فارسی نجف. طرف می‌خواسته معارف دین یاد بگیرد تو نجف و فارسی یاد می‌گرفته که بفهمد استاد چی می‌گوید، شیخ انصاری چی می‌گوید، آخوند خراسانی چی می‌گوید. عجیب نیست.
کلاً در شیعه چهار تا کتب اربعه داریم. در اهل سنت شش تا صحاح سته. این چهار تا شیعه را کیا نوشتند؟ کلینی مال همین پشتِ پشت بهشت زهرا، کلین. قبر پدرش هم آنجاست. شیخ طوسی مال خراسان است. شیخ صدوق مال قم است که همین ابن بابوی شما دفن است. سه تا ایرانی کتب اربعه شیعه را نوشتند. صحاح سنی را کی نوشته؟ بخاری مال بخاراست. فارسی. مسلم نیشابور و سرخس و همه‌شان شش‌تا هم فارسی. چهار تا کتاب منبع شیعه را ایرانی‌ها نوشتند. شش تا کتاب منبع سنی‌ها را ایرانی‌ها نوشتند. ایرانی‌ها نبودند، اسلامی نبود. نه شیعه چیزی داشت نه سنی. این شماهایید. چشم کل عالم به شماهاست. شماها باید پایگاه قدرت امام زمان باشید. اگر نبودید باید می‌شدید. حالا امروز خدا به شما لطف کرده. این آن اسلامی است که حفظش واجب است. این آن نظامی است که حفظش واجب است. این اگر امام دیگری هم بود غیر از امام زمان، غیر از امام زمان به معنای موعود، اگر امام زمانی...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات حفظ نظام

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00