حیوان تاجر

حیوان تاجر

حیوان تاجر . 1404/07/17
00:51:44
141

معرفی
* فراخوان خداوند به تجارتی سرنوشت ساز برای مؤمنان: معامله‌ای برای رهایی از «عذاب الیم»![08:03]

انسان، تنها موجودی است که تجارت می‌کند؛ بنابراین اگر خود را خرج راه خدا نکند، در خسران ابدی است [11:52]

حساب‌وکتاب تمام کائنات با انسان است؛ هستی برای تو خرج شد، تو برای چه خرج شدی؟![19:30]

شروط لازم برای تجارت با خدا: ایمان قلبی به خدا و رسول، و جهاد با مال و جان در راه او.[31:00]

ایمان بدون کفر به طاغوت، بی‌ارزش است؛ قبله‌ی برخی حاکمان مسلمان، کاخ سفید است نه کعبه![34:42]

ذلت و خواری حاکمان سازشکار در برابر دشمن، مصداق بارز «عذاب الیم» در همین دنیاست.[37:43]

مردم غزه؛ تجار موفقی که با ایمان و جهاد، دشمن را به زانو درآوردند و شروط خود را تحمیل کردند.[41:56]

فتنه شام تا زمان ظهور ادامه دارد و همه ملت‌ها را در محک ایمان و جهاد می‌آزماید.[44:25]

آنکه یک‌تنه پشت در ایستاد، در کوچه از امامش دفاع کرد و خود را فدای ولایت نمود، فاطمه (س) بود.[46:00]
خلاصه
خداوند در سورهٔ مبارکهٔ صف ما را به تجارتی بزرگ دعوت می‌کند: «هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَىٰ تِجَارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ؟» این تجارت، خرید و فروش طلا و سکه نیست، بلکه معامله‌ای برای نجات از عذاب است؛ و آن تجارت چیست؟ «تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ.» ایمان و جهاد؛ این همان راهی است که امروز مردم مظلوم غزه با تمام وجودشان در آن قدم گذاشته‌اند و در مقابل، کسانی که ایمانشان به‌جای خدا، به طاغوت است و از جهاد گریزان‌اند. اما اگر می‌خواهید اوج ایمان و جهاد را در یک تن ببینید، باید به مدینه نگاه کنید؛ به آن سپاه یک‌نفرهٔ امیرالمؤمنین، حضرت صدیقهٔ طاهره (سلام‌الله‌علیها). همان بانویی که یک‌تنه سپر بلای امام زمانش شد؛ هم مدافع بود و هم مهاجم. هم در کوچه برای علی جنگید و هم پشت درِ سوخته، از حریم ولایت دفاع کرد. دل‌ها بسوزد برای پهلوی شکسته‌اش، برای بازوی کبودش، و برای غربتش در دفاع از حق. آنگاه که در میان آن‌همه دشمن، یک‌تنه ایستاد و فریاد یاری‌خواهی‌اش به جایی نرسید...
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد، و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری، و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
شب جمعه است. هدیه به ارواح طیبه شهدا، علما، بزرگان، اموات اسلام، ذوی‌الحقوق، ذوی‌الارحام و در رأس همه این بزرگان به روح مطهر حضرت عبدالعظیم حسنی، ولی‌نعمتمان، صلوات غرایی هدیه بفرمایید: اللهم صل علی محمد و آل محمد.
مطلبی که امشب ان‌شاءالله خدمت عزیزان در موردش با هم گفتگو می‌کنیم، اگر توفیقی باشد، فرصتی باشد، ان‌شاءالله جلسات دیگری هم خدمت عزیزان برسیم، این بحث را و این گفتگو را ادامه دهیم. آیات پایانی سوره مبارکه صف. این سوره، سوره بسیار ممتازی است؛ تا جایی که اسم این سوره را، با این‌که اسمش سوره مبارکه صف است، برخی گفتند که بهتر است که این سوره را -یعنی به حسب محتوایی که این سوره دارد- بهتر است که این سوره را، "صورة الجهاد" اسمش را بگذاریم. این سوره، سوره جهاد است. علامه طباطبایی هم نظرشان همین است؛ آیت‌الله جوادی آملی هم نظرشان همین است؛ رهبر عزیز انقلاب هم در تفسیری که دارند، که تفسیر بسیار قابل استفاده، تفسیر سوره مبارکه صف است، نظرشان همین است. سوره مبارکه صف، سوره جهاد است. از آیات ابتدایی هم که شروع می‌کند، همین بحث را می‌خواهد مطرح بکند.
با توجه به این‌که در میانه جهادِ بزرگ هستیم، خصوصاً ماه‌های اخیر جهاد بزرگمان وارد فاز نظامی هم شد و دیگر کامل جنگ نظامی را هم لمس کردیم و گرد و خاک در زندگی‌هایمان پاشیده شد و با همه وجودمان در میدان جنگ قرار گرفتیم، می‌طلبد معارف این سوره را با همدیگر مرور بکنیم. مباحث بسیار مهمی است، خصوصاً آیات پایانی سوره مبارکه صف که علامه طباطبایی می‌فرماید: «همه آیات، از ابتدا تا این آیات، مقدمه است. اصل سوره مبارکه صف همین سه تا آیه آخرش، این سه چهار تا آیه آخر، محتوای اصلی سوره مبارکه صف است.»
خوب، این آیات چه می‌فرماید؟ می‌فرماید: آیه ۱۰، ۱۱، ۱۲، ۱۳، ۱۴ می‌شود چهار تا. "یا ایها الذین آمنوا". امام رضا علیه‌السلام، سیره‌شان این شکلی بود که هر وقت آیه‌ای را از قرآن می‌خواندند که با "یا ایها الذین آمنوا" شروع می‌شد، حضرت این طور پاسخ می‌دادند؛ یعنی قرآن، دیگر خداست، دارد با ما حرف می‌زند. یک گوینده واقعی دارد. ما هم مخاطبِ این گوینده هستیم. هر لحظه هم که آیات را می‌خوانیم، همان لحظه خدا دارد با ما حرف می‌زند، همان مطلب را دارد به ما می‌گوید. امام رضا هر وقت "یا ایها الذین آمنوا" را قرائت می‌کردند، بعدش بلافاصله می‌گفتند: "لبیک اللهم لبیک". خوب است ما این جور قرآن بخوانیم. "یا ایها الذین آمنوا" که می‌رسیم این طور بخواهید؛ حالا با همدیگر تمرین بکنیم از این‌جا که داریم می‌خوانیم تا ان‌شاءالله به بعدش هم خدا توفیق بدهد: "یا ایها الذین آمنوا. لبیک اللهم لبیک. هل ادلکم علی تجارت تنجیکم من عذاب الیم؟"
خیلی آیه عجیبی است. بیان این آیه خیلی عجیب است. خدای متعال می‌فرماید: می‌خواهم آدرس بهتون بدم. آدرس می‌خواهی خدا به آدم بگوید؟ شما تصور بفرمایید بروید حرم حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام، یک دفعه ایشان از ضریح خارج شود، بیاید بیرون، بنشیند با همین بدن دنیایی با شما صحبت بکند. بعد یک‌باره برگردد با اسم شما را صدا بزند، بفرماید که: «آقای فلانی! آدرس می‌خواهی؟»
آقا چه آدرسی؟ حالا یک وقت هست می‌گوید که: «آقا مثلاً آدرس یک کبابی می‌خواهی، یک کبابی خوب؟»
چون حضرت عبدالعظیم هم که کباب‌هایش از قدیم معروف بوده. «یک کبابی خوب این‌جا بهت آدرس بدهم؟ قیمت‌هایش ارزان، گوشتش خیلی خوب. برو فلان جا، گذر فلان جای بازار. بنشین، یک دو سیخ مثلاً کوبیده بزن، یا یک سیخ نمی‌دانم جیگر بخور.»
آدرس خوب. آدم خیلی اعتنا می‌کند. می‌گوید: «آقا من آدرس این‌جا را از حضرت عبدالعظیم گرفتم. چقدر مهم بوده که حضرت عبدالعظیم آمده به من فرموده بیا بهت آدرس بدهم؟ من چقدر بهش نیاز داشتم؟ آن آقا چقدر مورد تأیید بوده؟ کبابیِ...» کلاً خیلی اتفاق عجیبی است.
حالا خدای متعال پیغمبر فرستاده، به پیغمبرش هم گفته این حرف‌ها را می‌روی به بنده‌های من می‌گویی از طرف من و می‌گویی که چقدر این‌ها مهم است. یکی از آن حرف‌هایی که باید بروی به این‌ها بزنی که از آیات فوق‌العاده قرآن کریم، از آیات استثنایی عجیب قرآنی است، یکی از حرف‌هایی است که اصلاً فرستادمت برای همین. این همه رنج و غم و مصیبت و درد و غارنشینی و بیابان‌نشینی و شعب ابی‌طالب رفتن و شب علی بن ابی‌طالب جایت بخوابد که بروی تو غار پناه ببری که زنده بمانی، که به مدینه، که قرآنت را برسانی به بقیه، مگر قرار است خدا چه بگوید به ماها که این‌قدر داستان دارد؟ با این همه داستان نگه داشته که این حرف به ما برسد. یکی از آن حرف‌های کلیدی، اگر بخواهیم در قرآن ۱۰ تا جمله را به عنوان جملات کلیدی بگوییم، به نظر می‌رسد شاید یکیش همین آیه باشد.
آدرس می‌خواهید؟ ای بنده‌های من! ای مؤمنان! کسانی که ایمان دارید! آدرس می‌خواهید؟ آدرس چه؟ آدرس یک تجارت. "هل ادلکم علی تجارة؟"
چه تجارتی خدایا؟ برویم کباب بخریم؟ پوشاک ارزان دارد؟ نه؟
خدایا! الان همه تو نخ طلا و سکه و این‌ها. برویم سکه بخریم؟ طلا قرار است بخریم؟ بیت‌کوین هم که الان دیگر همه افتاده‌اند تو خش. برویم بیت‌کوین بخریم؟ تتر، اسم‌هایشان هم یک جوری است. برویم تتر بخریم؟
تجارت این است دیگر خدایا؟ «نه، یک تجارت دیگر می‌خواهم بهتون آدرس بدهم. یک مغازه دیگر می‌خواهم آدرس بدهم. یک تجارت‌خانه دیگر می‌خواهم آدرس بدهم.»
قرار است چه تجارتی بکنیم؟ وایسا. اول قبل این‌که بهت بگویم چی بخری، چی بفروشی، بهت بگویم رفتنت به این مغازه چقدر مهم است. خیلی جالب است. اگر من می‌خواستم به شما آدرس بدهم، اگر می‌خواستم یک مغازه معرفی بکنم، چه می‌گفتم؟ می‌گفتم: «آقا برو آن مغازه فلان کفش را به نصف قیمت مثلاً می‌فروشند، بخر بیا.» جنس را معرفی می‌کردم، قیمت را معرفی می‌کردم. نمی‌گفتم: «اگر می‌خواهی زمستان توی سرما، توی گرفتاری زمستان یخ نزنی، باید بروی این مغازه.» این خیلی حرف عجیبی است. چون مغازه‌های دیگر هم آدم به هر مغازه‌ای که مراجعه بکند، خوب دل بدهید عزیزان، مطلب را خوب دقت بکنید. هر مغازه دیگر هم که طرف مراجعه بکند، آخر یک چیزی گیرش می‌آید که پاش بکند، آخر یک چیزی گیرش می‌آید که شکمش را سیر کند. برای همین نمی‌گویند: «اگر می‌خواهی گشنه نمانی، از گرسنگی نمیری، پاشو برو این مغازه.» وقتی کسی آدرس یک مغازه دیگر را می‌دهد، نمی‌گوید که: «ببین! اگر این‌جا نرفتی از گشنگی می‌میری.» جای دیگر دو برابر ازت پول می‌گیرد، این‌جا نصف قیمت. قیمتش را می‌گوییم. جای دیگر جنسش مثلاً یک سال عمر می‌کند، این‌جا جنسش ۵ سال عمر می‌کند. ما وقتی می‌خواهیم آدرس بدهیم، تجارت این شکلی آدرس می‌دهیم. ولی خدا این جور آدرس نمی‌دهد. می‌فرماید: «یک تجارتی است که اگر این تجارت را انجام ندهی، گرفتار عذاب الیم می‌شوی، بدبخت می‌شوی.»
ببین! یک مغازه است، می‌خواهم بهت معرفی کنم. اگر نروی بدبختی. یک کاسبی است، اگر نروی گرفتاری. می‌خواهی در عذاب نباشی؟ این آدرسی که می‌گویم را می‌گیری، می‌گیری می‌روی؟ این چیزی که می‌گویم را می‌روی خرید و فروش می‌کنی؟ اول این را می‌گوید، بعد معرفی می‌کند قرار است چه تجارتی انجام بشود. این تجارت، تجارت نجات است. "تنجیکم من عذاب الیم" شما را نجات می‌دهد از عذاب الیم. تجارتی که اگر انجام ندهید، گرفتار عذاب الیم می‌شوید.
نکته اول، نکته نکته پیش می‌رویم دیگر. عزیزان ان‌شاءالله حوصله می‌کنند. جلسه قرآنی، کلماتی از معارف قرآن را دور هم می‌خواهیم قرائت بکنیم. نکته اول این است: خدا ما را دعوت به یک تجارت کرد. نکته عجیبی که باید به آن توجه کرد این است: شنیده‌اید می‌گویند آقا مثلاً انسان حیوان ناطق است. شنیده‌اید دیگر؟ این را زیاد می‌گویند. مثلاً می‌گویند آقا ما با بقیه حیوانات شباهت داریم در یک چیزی، مثلاً تفاوت داریم. آن هم این که ناطق است. حالا فلاسفه می‌گویند، منطقیون می‌گویند، ارسطو گفته. این ناطق هم که می‌گویند، یعنی فکر می‌کند. حرف زدنش یعنی روی حساب حرف می‌زند. ناطق است. نطق می‌کند. منطق دارد. حرف زدنش روی منطق است، با حساب و کتاب حرف می‌زند. این را می‌گویند حیوان ناطق. یعنی تفاوت انسان را با بقیه حیوانات در نطقش می‌دانند، در این فکر کردن و حرف زدن و این‌ها می‌دانند.
حالا من کاری ندارم این درست است یا غلط است. فعلاً نمی‌خواهم وارد این بشوم. ولی نکته جالبی که در قرآن داریم این است: تفاوت انسان با بقیه حیوانات در چه چیزی است؟ یکی از تفاوت‌هایی که قرآن به آن اشاره می‌کند این است: انسان، حیوان تاجر است. بقیه حیوان‌ها تجارت ندارند. تجارت مخصوص انسان است. چه تجارتی؟ یعنی مثلاً نان بخرند، مرغ بخرند؟ البته آن هم هست. بقیه حیوانات همچین داستانی ندارند. روابط اجتماعی که یک پولی در بیاورد، بعد یک جنسی یک قیمتی داشته باشد، پولی بدهد، جنسی بگیرد. قضیه بالاتر از این حرف‌ها است.
خوب دل بدهید، نکته خیلی مهمی است. قضیه این است که حیوان‌ها همه آمده‌اند برای کار مشخصی. در آن کار خودشان هم دارند سیر می‌کنند. همه گربه‌ها، گربه هستند. همه گربه‌ها هم برای همین کار گربه‌ای که الان دارند انجام می‌دهند، خلق شده‌اند. همه الاغ‌ها خلق شده‌اند که بار ببرند. یک جوری هم خلق شده‌اند که بار می‌برند. شما به هیچ الاغی هیچ وقت نمی‌رسید که ببینی مثلاً کتف‌هایش را یک جوری عمل کرده، عمل زیبایی کرده، که مثلاً نمی‌شود چیزی را دوشش گذاشت. نسل قدیم ما بود که روی شانه‌هایشان بار می‌گذاشتند. ما الان دیگر خیلی عوض شده‌ایم. "برو مثلاً بار را بگذار." حالا مثلاً از باب شوخی و تشبیه، مثلاً آن حیوان می‌خواهد به ما این توهینی که همیشه ما بهش کردیم را جواب بدهد، بگوید مثلاً: "برو بگذار روی شانه بابات!" این جور چیزی نمی‌گوید که. مثلاً: "الاغ خودتی! تا حالا به ما گفتی الاغ؟ ما دیگر نمی‌خواهیم الاغ بشویم." نه. تا دنیا دنیا است، الاغ، الاغ است. الاغ برای همین خلق شده. الاغ خلق شده که بار بردارد. یک جوری هم خلق شده که بار برمی‌دارد. نتانیاهو بار بگذارد روی دوشش برمی‌دارد. حضرت سلیمان هم بار بگذارد برمی‌دارد. این خلق شده، این ساختارش این است. عوض بشو هم نیست. کلاس‌های آموزشی و پکیج و دوره و این‌ها در اینستاگرام هم ندارند که مثلاً ۴۰ روزه، ۴۵ روزه از این الاغ بودن خارج بشوند، یاد بگیرند توسعه فردی، چه می‌دانم کاسبی چی چی. این‌ها که دیگر مثلاً تو ۴۵ روز دیگر از این الاغ بودنه در می‌آییم، من دیگر پشت میز می‌نشینم، من دیگر الاغ نیستم. همه الاغ‌ها، الاغ هستند. همه گاوها، گاو هستند. علف می‌خورند، شیر می‌دهند. همه گوسفندها، گوسفند هستند. برای همین خلق شده‌اند. آن غرضی هم که از خلقتشان بوده، ادا می‌کنند. یعنی طرف حسابشان و آن طرف کارشان، یک سری موجودات دیگر که از کار این‌ها بهره‌مند می‌شوند. آن طرف کار این‌ها کیست؟ انسان.
خیلی جالب است. من نمی‌خواهم بحث را سخت بکنم که وقتی اذیت نشویم، ولی مجبورم یک سری بحث‌ها را توضیح بدهم. ببینید آقا، رتبه‌بندی می‌کنند: جمادات، نباتات، حیوانات. جمادات همین موجودات جامد مثل سنگ و این‌ها که شعور و ادراک ندارند، رشد ندارند. سنگ یک حالت ثابتی دارد. مرحله بعدش نباتات، گیاهان. گیاهان رشد می‌کنند. یک ساقه‌ای دارد رشد می‌کند. در خاک می‌گذارند. شما سنگ را در خاک بگذاری، درخت در نمی‌آید از تویش. چیزی در نمی‌آید. ماژیک را بکاری، هیچ وقت جوانه نمی‌زند. این‌ها بهش می‌گویند جمادات. ولی بذر را که می‌کاری، یک گوجه‌فرنگی را که می‌کاری، شکوفه می‌زند، جوانه می‌زند، بیرون می‌آید. این را می‌گویند نباتات.
یک مرحله بالاتر می‌شود: حیوانات. جمادات مورد استفاده قرار می‌گیرند برای نباتات. یعنی این شکلی است در ساختار خلقت. مثلاً این سنگ و خاک و این‌ها می‌شود یک بستری برای رشد نبات. کار آن سنگ این است. حیات می‌دهد به نبات. خدمت می‌دهد به نبات. خوب دل بدهید به این اصطلاحات! همه وجودش در خدمت نباتات است. خودش را فروخته به نباتات؛ فروخته، برای همین دیگر تجارت و کاسبی در آن نیست.
نباتات چه؟ نباتات هم خودشان را فروخته‌اند به حیوانات. در اختیار حیوانات هستند. تسلیم‌اند. این علف‌ها و این گیاه‌ها را حیوان‌ها می‌آیند می‌چینند، می‌کنند، استفاده می‌کنند، می‌خورند. این‌ها هم "نه" نمی‌گویند. خدا این را خلق کرده برای این‌که استفاده چه کسی بشود؟ استفاده حیوان بشود. این هم خودش را در اختیار قرار داده. غرض خلقتش حاصل شد. این می‌شود نبات.
حیوان چه؟ حیوان هم خلق شده برای این‌که در استفاده انسان باشد. حالا یا استفاده مستقیم، یا استفاده غیرمستقیم. استفاده‌هایش هم متعدد و متنوع. بعضی حیوانات از گوشتشان استفاده می‌شود، بعضی حیوانات از باربری‌شان استفاده می‌شود. و همین طور حیوانات در مجموع یک خاصیتی دارند. بعضی حیوانات باید مثلاً هزار سال، ۲۰۰۰ سال بگذرد از این فسیل این‌ها که در اعماق زمین می‌رود، آن‌جا چه می‌دانم انباشت می‌شود، بعد می‌شود نفت، می‌شود بنزین. این هم یک جور خاصیت. این هم بالاخره یک خاصیتی است دیگر. این حیوان‌های این شکلی که به حسب ظاهر برای ما خاصیت ندارند، در یک بازه خیلی طولانی تبدیل می‌شوند به نفت، زغال‌سنگ. این هم یک خاصیت برای انسان است. این بنزینی که شما می‌سوزانید، هواپیمایی که سوار می‌شوید، ماشینی که می‌نشینید، می‌روید، قطره به قطره‌ای که دارد استفاده می‌شود، معلوم نیست چند صد تا حیوان در هر قطره استفاده شده. نفت است دیگر. فسیل حیوانات. این می‌شود داستان حیوانات.
می‌رسیم آقا به یک نفر در داستان خلقت که او انسان است. همه این‌ها خلق شده برای انسان. "خلق لکم ما فی السماوات و ما فی الارض جمیعا". فرمود: «هرچه در آسمان‌ها و زمین است، برای شما خلق کرده است.»
دیدید دیگر؟ جمادات برای نباتات بود، نباتات برای حیوانات بود، حیوانات برای انسان بود. البته نباتات هم برای انسان بود، جمادات هم برای انسان بود. از سنگ هم استفاده می‌کردیم، خانه می‌ساختیم. گیاه ها را هم استفاده می‌کردیم، خاصیت دارویی برایمان داشت. هزار تا خاصیت داشت. آخرش همه این‌ها رسید به انسان. این‌ها تجارت نداشتند. چرا؟ چون طرف حسابش یا مستقیم یا با واسطه انسان بود. آخر هم خودش را رساند به انسان. خودش را خرج انسان کرد. خرج کرد. این کلمه را داشتید: آقا خودش را خرج کرد، خودش را فدا کرد.
یک موجود در عالم که این تجارت دارد. یعنی اتوماتیک خرج نمی‌شود. خودش باید خرج کند. آن چه موجودی است؟ آقا حسین می‌فرماید: "هل ادلکم علی تجارت تنجیکم من عذاب الیم؟" شماها تجارتی باید انجام بدهید. اگر این را انجام ندهید، گرفتارید. عذاب الیم، نابود. چون این‌ها اتوماتیک مصرف می‌شدند. در غلطک خودشان بودند. یک نوار نقاله‌ای در عالم داشت تمام این موجودات را می‌برد، می‌رساند به مقصد. ولی انسان این شکلی نیست. انسان خودش باید خودش را روی نوار نقاله قرار بدهد. انسان خودش باید خودش را بیندازد روی غلطک. همه موجودات عالم در صراط مستقیم بودند. در سوره مبارکه هود فرمود. فرمود: «خدا این پیشانی، موی پیشانی موجودات را گرفته، همه را دارد در صراط مستقیم می‌کشاند، می‌برد.» یک موجود است که خودش باید بیاید در صراط مستقیم، آن هم انسان است. این تفاوت انسان است با بقیه.
برای همین می‌گوییم انسان، حیوان تاجر است. بقیه موجودات تجارت نداشتند. بقیه موجودات خدا دعوت به تجارت نکرده. فقط انسان است که خودش را دعوتش کرده به تجارت. این تجارت هم جوری است که اگر انجام ندهد، بدبخت. چرا؟ برای این‌که انسانیتش می‌رود. وقتش، عمرش، حیاتش، فرصتش، استعدادش هدر می‌شود. آنی که باید ما به ازا می‌شد برایش، حاصل نشده. گوسفندان، ما به ازایی که می‌خواستند حاصل شد. گوسفند یا گوشتش خورده می‌شود توسط انسان، می‌شود گوشت یک انسان دیگر. این می‌شود یک ما به ازا. یا مردار می‌شود، می‌شود کود حیوانی، می‌رود در طبیعت، گیاه‌ها ازش استفاده می‌کنند. این می‌شود یک ما به ازا. یا می‌ماند، می‌رود پایین، می‌شود نفت و زغال‌سنگ. این هم می‌شود یک ما به ازا. گوسفند که گوسفندها خسارت ندارند، خسران ندارند. هیچ گوسفندی گرفتار خسران نمی‌شود. یک موجود است که گرفتار خسران می‌شود. آن هم کیست؟ "ان الانسان لفی خسر". سبحان الله! آیات را آدم بخواند و ناله بزند. "ان الانسان" انسانی که در خُسر است. همه هم در خسران‌اند. برعکس قاعده‌شان هم انگار این است. چون خودشان باید با پای خودشان بیایند در مسیر خدا. وقتی که نمی‌آیند همین جور اتوماتیک دارند در خسران می‌روند. برعکس بقیه موجودات که اتوماتیک خاصیت و مأب و فایده داشتند، انسان اتوماتیک خسارت می‌دهد. مگر این‌که یک کاری بکند. مگر این‌که یک کاری بکند. اگر آن کار را نکند، اتوماتیک بدبخت است. اتوماتیک در عذاب الیم.
انسان است که حساب و کتاب دارد. بابت تمام این موجوداتی که مصرف شد برای او، ازش حسابرسی می‌شود. اوه اوه! تمام این قطرات بنزینی که خرج تو شد، نفتی که خرج تو شد، چقدر حیوان آمد در این عالم که این‌ها شد فسیل، شد بنزین، شد نفت، شد زغال‌سنگ که بشود یک قطره بنزینی تو بریزی تو ماشینت؟ چقدر موجودات، جمادات، نباتات، انسان‌ها این‌ها مصرف شدند برای این‌که یک ماشین برای تو خلق بشود که بنشینی پشت فرمان؟ آخرش کجا رفتی با این ماشین؟ با این ماشین چه کار کردی؟ ماشین خرج چه شد؟ مسافرتت خرج چه شد؟ رفت و آمدت خرج چه شد؟ پشت ماشین نشستی، رفتی دور دور، رفتی گناه، رفتی عیاشی، رفتی خودنمایی، ژست زنی، پُز دادن، رو کم کنی؟ چقدر بدبختی تو آدمیزاد؟ می‌دانی چقدر موجود هزینه تو شد؟ تو هزینه چه شدی؟ می‌دانی حساب تک تک این‌ها با تو است؟ می‌دانی به تک تک این‌ها باید جواب پس بدهی؟ می‌دانی به تک تک کائنات باید جواب پس بدهی؟ چون این‌ها به تو رسیدند که تو به خدا برسی. تو این‌ها را هدر دادی. نه فقط خودت را هدر دادی، تو همه این‌ها را هدر دادی. "ماه و خورشید و چی بود شعرش؟ ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند، تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری." چقدر قشنگ می‌گوید: به غفلت. این نانی که رسید، محصول کار همه موجودات با همدیگر بود. چه کار کردی با این؟ این می‌شود عذاب الیم.
وضعیت ثابت، پایدار، به قول امروزی‌ها "بای دیفالت" همه آدم‌ها عذاب الیم است. خسران. وقتی گرفتاری این عذاب الیم را هم توضیح نمی‌دهد. عذاب الیم کجا؟ عذاب الیم دنیا؟ عذاب الیم قیامت؟ همه جا. هم در دنیا بدبخت است، هم در آخرت بدبخت. در دنیا هم بدبختی. حالا در موردش عرض خواهم کرد ان‌شاءالله.
خب آقا چه کار بکنیم از این عذاب الیم نجات پیدا کنیم؟ پس نکته اول این شد: انسان، حیوان تاجر. فقط هم انسان است که تاجر است. با اختیار خودش می‌فروشد، تحویل می‌دهد، داد و ستد می‌کند. بقیه موجودات نه. همه باید تحویل دهند. همه تحویل یکی دیگر می‌دهند. هیچ‌کس هم از این دایره خارج نیست. هیچ‌کس هم اختیار ندارد که از این دایره خودش را بیندازد بیرون. همه دارند تحویل می‌دهند بارشان را.
خدا رحمت کند مرحوم شیخ جعفر شوشتری رضوان الله علیه. انسان بسیار باصفا و فوق‌العاده‌ای بود. عالم ربانی، روح خیلی لطیفی داشت. داستان ایشان معروف است. شنیده بود منبر می‌رفت، خیلی علمایی از روی کتاب صحبت می‌کرد. آمدند بهش گفتند: «بابا چه منبری هستی؟ یک جوری صحبت کن ما بفهمیم. بعد هم ما این‌جا آمدیم نشستیم روضه گوش بدهیم. تو مثلاً سخنرانی می‌کنی، روضه نمی‌خوانی.»
یک بار دلش شکست. خدا از این دل‌های شکسته نصیب همه‌مان بکند که هرچه هست در همین دل شکسته است. دلش شکست. به امام حسین متوسل شد که: «آقا! بیانی ندارم. حرفی ازم در نمی‌آید به درد بقیه بخورد. سوزی ندارم. روضه بلد نیستم بخوانم.»
سحر خواب صحرای کربلا دید. بین خیمه‌های امام حسین علیه‌السلام، امام حسین علیه‌السلام، داستانش مفصل است، مهمانش کرد. در خیمه به حبیب بن مظاهر فرمود: «حبیب! آب نداریم. حلوا که داریم. یک مقدار حلوا بیار برای این جعفر آقا.»
گفت: «از آن حلوا یکم به من دادند.»
بعضی این جور نقل کردند که وقتی بیدار شد دید هنوز در دهانش از آن حلوا هست. این را جودا عجیب سوزی بهش دادند. عجیب! بعد دیگر دهان باز می‌کرد بسم الله می‌گفت. خدا رحمت کند آیت‌الله فاطمی نیا، این طور می‌فرمود، می‌فرمود: «یک خطی را بغل مجلس خالی کرده بودند که این‌ها که غش می‌کنند را روی شانه ببرند. بسم الله که می‌گفت، گریه‌ها شروع می‌شد. وسط‌های صحبتش، بعضی‌ها از حال می‌رفتند. بعد روضه می‌خواند.»
کتاب "الخصائص الحسینیه" مال ایشان است. خدا بهش عنایت کرد. حقایقی از کربلا فهمید که مال خودش است. الخصائص هم هست. جنایتی است که ایشان فهمید، چیزهایی که مخصوص امام حسین علیه‌السلام است. انگار فقط ایشان فهمیده. یک کتاب کرده. "الخصائص الحسینیه" کتاب بسیار زیبایی است. آدم عجیبی بود. موعظه می‌کرد. موعظه‌های عجیب. خدا حکمت داده بود، بیان فوق‌العاده‌ای بهش داده بود. مردم.
«همه انبیا آمدند یک چیزی گفتند، من می‌خواهم خلاف حرفشان را بزنم.» حرف‌های جالب. یعنی صنعت بلاغی حرفش بالا بود. می‌گفتش: «همه انبیا آمدند به شما گفتند توحید. من می‌گویم شرک.»
«حاج آقا بالا منبر نشستی می‌گویی شرک؟»
«گفت: آره. انبیا آمدند گفتند فقط خدا را بپرستید. نپرستیدید. فقط غیر خدا را پرستیدید. حالا من آمده‌ام می‌گویم یکم هم خدا را بپرستید. حالا شرک. حالا همش هم غیر خدا نباشد. من شما را دعوت به شرک می‌کنم.»
آن قضیه که می‌خواستم بگویم این جای داستان است. یک بار بالا منبر نشسته بود، یک الاغی را در مسجد. خوب، مسجد‌های قدیم در و پیکر و این‌ها مثل امروز که نداشت. وسط صحن، مثلاً بار حیوان جابجا می‌کردند. بار گذاشته بودند روی این حیوان، آوردند در مسجد، بار را خالی کردند. وسط سخنرانی سکوت کرد. زل زد به این الاغ. دیدند ساکت شد. یک دفعه بغضش گرفت. دیدند زد زیر گریه.
«آقا چی؟ یک حیوان آمده این‌جا تو مسجد بارشو خالی می‌کنن، شما وایسادی داری گریه می‌کنی؟»
گفت: «این حیوان دارد با زبان بی‌زبانی به من می‌گوید که: آشیخ جعفر! من بارمو رسوندم. تو هم بارتو رسوندی؟ من بارمو رسوندم. از من همین قدر خواستند. من را برای همین خلق کرده بودند. قیامتم همین قدر حساب و کتاب. بار تو رسوندی؟»
این را جمله فوق‌العاده. "من عذاب الیم." ما یک باری داریم باید برسانیم. یک کاسبی است، یک داد و ستدی است، یک چیزی است. باید تحویل بدهیم. اگر تحویل ندهیم عذاب الیم.
آن تجارت چیست؟ تجارت چیست؟ آیه بعدی را بخوانم، یکم توضیح بدهم، عرض امشب را تمام کنم. ان‌شاءالله جلسه بعد، آبان ماه که ان‌شاءالله خدمت عزیزان رسیدیم، ادامه بحث را ان‌شاءالله داشته باشیم.
فرمود: "تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ." آن کاری که باید انجام بدهیم، تجارت ما چیست؟ داد و ستدی. آن تحویل کالا. ما تحویل کالا داریم. کالا را باید بفروشیم و تحویل بدهیم. آن چیست؟ جالب است در سوره مبارکه توبه فرمود: "إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ." خدا از مؤمنین می‌خرد. خریدار را آن‌جا معرفی کرد. خریدار خدا. پس ما یک کالایی داریم و تحویل بدهیم. خریدارش هم خدا است. این تحویل دادنه چیست؟ چه شکلی است؟ چه شکلی تحویل صاحبش می‌دهیم؟ تحویل خریدار اصلی می‌دهیم؟
"تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ." اولی‌اش ایمان است. باید دل بدهی به خدا. باید دل بدهی به پیغمبر. ایمان یعنی این گوشه ذهنت یک فایلی باز کنی، آن‌جا یک اسمی برای پیغمبر بگذاری، برای خدا بگذاری. بعد بگویی من قبولش دارم. خوب، کو؟ کجای زندگی‌ات است؟ قبول داشتن که به این نیستش که. باورش باید بکنی. حساب باید بکنی. روی حساب حرفش باید اقدام بکنی. این می‌شود قبول کردن. باور کردن. من به شما بگویم آقا من خیلی قبولت دارم. بعد شما به من می‌گویی که: «خیلی خوب. من بهت می‌گویم که شما فلان کاسبی را انجام بده، فلان کاسبی را انجام نده.» من قبول داری؟ دقیقاً برای کجا قبوله؟ یعنی دقیقاً چه چیزی را قبول داری؟ قبول داشتنت یعنی چی؟ زحمت کشیدی. می‌گوید: «خب، خدا هست.» لطف کردی! الان خدا آن قدر شرمنده شما شد که شما قبول کردی خدا هست. همش معاذالله خدا استرس داشت یک وقت این بنده من نگوید من نیستم. با این‌که قضیه حل نمی‌شود.
قبولش باید بکنی. باید دل بدهی. دل را باید بدهی. دل را به چه کسی دادی؟ "مَا أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنَا وَلَوْ کُنَّا صَادِقُونَ" یا "صادقین"، اگر درست خوانده باشم، در سوره مبارکه یوسف. این برادران یوسف تصمیم گرفتند یوسف را بیندازند در چاه. البته اول می‌خواستند بکشندش. یکیشان برگشت گفتش که: «آقا نکشیدش.» رحمی به خرج داد. در بعضی روایت‌ها هم دارد خدا نسل پیغمبری را در همان آدم قرار داد بابت این رحمی که به خرج داد. گفتش: «نه، در چاه بیندازیدش.» یک جوری هم بیندازید که اگر کسی رد می‌شد، این را بردارد ببرندش، برده بخرندش این‌ها. بعد آمدند به بابای یوسف، حضرت یعقوب گفتند که: «بچه تو را گرگ خورد.» خیلی گرگ خوبی هم بوده. یعنی آمدند گفتند که «این هم پیراهن خونیش.» یعنی گرگ قشنگ اول پوستش را جدا کرده، از لای فویل درآورده، بعد بقیه‌اش را خورده. وسط هم که در می‌آوردی یکم خونی شده. حضرت یعقوب گذاشت در دهان این‌ها روایت دارد. چون این‌ها نمی‌دانستند آدم می‌خورد. وقتی گفتند: «بابا می‌گذاری بچه را ببریم بیرون با ما بازی کنه؟» فرمود که: "اَخافَ أَن یَأكُلَهُ الذِّئبُ" «می‌ترسم که گرگ بخوردش.» این حرف عجیب. پس گرگ آدم می‌خورد شد دیگر. "دیدی خودت هم گفته بودی. ترس گرگ است، این هم لباس، لباس خونی به دمن کذب." خون دروغی. یعقوب که فهمید این‌ها خالی می‌بندند، این‌ها یک جمله‌ای به کار بردند. این جمله با کارش مهم است. گفتند: "ما أنت بمؤمن لنا." «بابا تو به ما ایمان نمی‌آوری. ما ایمان نداری.» این‌جا این کلمه ایمان را خدا با رسم شکل توضیح داده. ایمان یعنی چی؟ یعنی قبولمان کنی. روی حرفمان حساب باز کنی. بپذیری از ما. ایمان "تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ" یعنی این. از خدا قبول کنی. بپذیری. می‌پذیریم. الان به ما بگویند: «آقا تو فلان مسئله حکم خدا این است، دستور خدا این است.» خیلی‌ها را در خیلی مسائل بهشان می‌گفتیم که: «بابا آقا این کار را نباید کرد.»
«آقا شراب نباید خورد؟»
«نه، کجای قرآن گفته؟»
«آقا سگ؟ سگ کجای قرآن گفته؟»
می‌گفتیم: «از قرآن بگوییم قبول است؟»
می‌گفت: «آره، از قرآن بگوید قبول است.» حدیث من قبول (نمی‌کردند). حالا بماند. بعداً از قرآن هم می‌گفتی قبول نمی‌کردند. ولی مثلاً یک مسئله‌ای مثل حجاب که دیگر خود خدا چند آیه هم گفته، شفاف هم گفته، می‌شنود، قبول نمی‌کند. حالا ممکن است جاهای دیگر به هر حال یک دلدادگی نسبت به خدا و پیغمبر داشته باشد، ولی این را بهش ایمان واقعی نمی‌گویند. این از عذاب الیم آدم را نجات نمی‌دهد.
دل دادن به خدا نیست. فروختن به خدا نیست. دلش با این و آن است. ایمان به خدا، ایمان به پیغمبر. دل دادن به خدا، دل دادن به پیغمبر. مرحله بعد: "وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ." اوه اوه! آقا کار سخت. مرحله بعدش این است که باید در راه خدا جهاد کنی. همه موجودات خرج شما شد که شما خرج چه بشوی؟ شما خرج راه خدا بشوی. من به کار و به زحمت بکشی. باید زور بزنی و بدوی با چه چیزی؟ یکی با جانت، یکی با پولت. "انفس، اموال". اول پول‌هایت را باید خرج کنیم برای راه خدا. بعد نفس‌هایت را. فکرت را. امکاناتت را. توانمندی‌ات را. اگر استعدادی داری، هوشیاری داری، فهمی داری، ذکاوتی داری، قدرتی داری، هر توانایی، یکی قدرت ذهنی دارد، یکی قدرت بدنی دارد. یک لیگ قدرت روحی دارد. باید خرج راه خدا کنی، وگرنه باختی. در خسران مبین. بدبخت. در عذاب الیم.
رهبر عزیز انقلاب در تفسیرشان، نکته آخر را کم کم بحث را تمام کنم که اول گفته بود. آن هم منظورش این است که حرف خدا و پیغمبر را در مورد امر جهاد باید باور کنی و قبول. وقتی بهت می‌گوید به طاغوت باید "نه" بگویی، باید "نه" بگویی.
«آقا هزینه دارد؟»
«آقا کتک دارد؟»
«آقا بدبختی دارد؟»
«دارد که دارد.»
هر جای دین که مزه دارد، زحمت ندارد، قبول است. بعد به این‌ها می‌گویند مسلمان. قطری‌ها را خنده‌دار. واقعاً اسرائیل به کشورش حمله کرده، زده برای ترور، برای ترور مهمانی که در پناه او بوده. حالا از بد قضیه کشته نشدند، شهید نشدند چند تا دیگر. ولی شهید شدند از شهروندان خود قطر هم شهید شدند. پاسخ که هیچی ندادی. یک اجلاس گرفته که آخر هم به نتیجه نرسیده. ادا دیگر، ادا، فیگور. جواب بدهی با چه چیزی می‌خواهی جواب بدهی؟ با سلاح‌هایی که آمریکا بهت داده، امنیت را سپرده دست آمریکا، پول داده به آمریکا که بیا امنیت من را تامین کن. پول‌هایی که آمریکا از این گرفته داده به اسرائیل گفته بزن تو سر قطر. جذاب نیست. باغ وحش رسماً. دیوانه‌خانه است. زده این را باید اقدام پاسخ بدهد. پاسخ نمی‌دهد. بعد می‌گوید که نتانیاهو از من عذرخواهی کرد. بعد چند روز هم خبرش در می‌آید که این اصلاً عذرخواهی نبوده. برگشته گفته که: «حقت بوده، ولی حالا یک دونه از شهرونداتون هم کشته شد، من نمی‌خواستم کشته بشه.»
«مگر تو غلط کردی که به فرمانده‌های حماس در کشورت پناه دادی؟ غلط کردی الجزیره را بودجه‌اش را می‌دهی، می‌آید در مورد من این قدر بد و بیراه می‌گوید؟»
عذرخواهی نتانیاهو هم این بود. خب این را بهش می‌گویند عذاب الیم. عذاب الیم یکی هم همین است. دست و پایت را آمریکا و اسرائیل بسته. هی باید دم تکان بدهی، پول خرج کنیم. بیت‌المال مملکت تو خرج شکم گنده ترامپ و یک مشت حرام‌خور مفت‌خور دیگر بکنیم، آخرش هم می‌زند تو سرت. صدایت هم به هیچ‌جا نمی‌رسد. آخرش هم تو یک جوری باید آبروداری کنی که "اگه زد، ولی عوضش از من عذرخواهی کرده. حالا ما همه جا گفتیم عذرخواهی کرده، شما هم بگویید عذرخواهی کرده." عذاب الیم است این.
ایمان به خدا و پیغمبر نیست. حالا مسجدها شلوغ است. نماز می‌روند. اوه! چقدر حاجی از قطر می‌رود مکه. اصل ایمان این‌جا است. "من یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی." ایمان به خدا نیست. کفر به طاغوتش کجا بود؟ این ایمانش به ترامپ است. ترامپ گفته نمی‌زنیم. ترامپ گفته درستش می‌کنیم. ترامپ گفته امنیت برایت تامین می‌کنیم. ترامپ گفته این قدر بیشتر بدهی این قدر بیشتر تامین می‌کنیم. قرآن هم می‌خواند. خدا می‌فرماید: «تو کمک کن من تامینت می‌کنم. "و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات."»
قرآن می‌خواند، رد می‌شود. خدا کیست؟ بابا این حرف‌ها چیست؟ ترامپ بِیدو. این‌ها را بگو بِیدو دست کیست؟ دست ترامپ است. امنیت هم دست ترامپ است. این ایمانش به ترامپ است. دیدی ترامپ هم حق این‌ها را خوب گذاشت تو کاسه‌شان. لوکیشن داد دیگر. گفت این‌ها کجا را باید ببوسند. "قومان، حجرالاسود، حجرالابیض." هرچه سنگ سفید، سنگ سیاه، نجس‌شان همان‌جا است. همان جای سفید. ترامپ ۵۰ بار هم بالا پایین بمالد آن‌جا است. این‌ها قبله‌شان آن خانه سیاه در مکه نیست. آن کاخ سفید در واشنگتن است. این‌ها خونشان، قبله‌شان آن‌جا است. ایمانشان آن‌جا است. تا ایمان این شکلی هم نباشد، جهاد در راه خدا نمی‌آید.
این مردم شریف غزه را دیدید؟ چند کلمه در مورد این قضیه که امروز صبح رقم خورد عرض بکنم. مردم غزه دو سال تحمل کردند. آخرش هم این آتش‌بسی که شد، دشمن وادار شد شروط حماس را بپذیرد. البته دشمن، دشمن غدار، دروغ‌گو، یک گرگ ستمگر است. بهش نمی‌شود اعتماد کرد. حتماً هم حماس به این‌ها اعتماد ندارد و می‌فهمد چه کار دارد می‌کند. ولی همین پذیرش این توافق از جانب رژیم صهیونیستی پیروزی است برای مردم. بپذیرد، پایش را بگذارد بیرون. آمده بود این‌ها را خلع سلاح بکند، نابودشان بکند. هیچ کدام از آن اهدافی که رژیم صهیونیستی داشت، محقق نشد. البته کشته زیاد دادند، بله شهید شدند در راه. خانه‌هایشان هم خراب شد. شما فکر می‌کنید اگر ۷ اکتبر دو سال پیش نبود، مثلاً این مقدار خرابی و کشته در غزه نبود؟ یک زلزله خدا می‌فرستاد، همین قدر خراب می‌شد، همین قدر کشته بود. کما این‌که بعدها ممکن است جاهای دیگری از این کسانی که سوسه آمدند و آسیب زدند ان‌شاءالله شاید دور نباشد یک شبه با خاک سیاه یکسان بشوند، ان‌شاءالله. ماییم و این کشورهای اطراف، خصوصاً ترکیه و اردوغان و این‌ها. یک روزی شاید چشم باز کنیم ببینیم روی کره زمین جایی به اسم ترکیه نباشد و امثالهم. کدام قدرت را دارد این اردوغان بی‌شرف خبیث کثیف؟ خوب این هم این وسط شیادی که از این ور نان حماس را می‌خورد، اسم این‌ها را می‌آورد، از آن ور هم پول اسرائیل را می‌گرفت. صادرات حجم صادرات این ملت قزوین همه زحمت کشیدند ولی عزت پیدا کرد. از این به بعدش هم همین است. هم صدایش به کل دنیا رسید. منطقش همه عالم را مجاب کرد. همه عالم فهمیدند حق با مردم غزه و حماس است. این بمباران رسانه‌ای اسرائیل خنثی شد. جو عمومی که راه افتاد، قدرت خودش را نشان داد. شکست‌ناپذیری‌اش را نشان داد. استقامت مردمش را نشان داد. این‌ها همه پیروزی است. ایمان و جهاد است. جاهای دیگر هم نه ایمان نشان دادند، نه جهاد. بی‌شرفی نشان دادند. شیادی نشان دادند.
جاهای دیگر هم در روایت هم دارد. فتنه شام در آخرالزمان، هر جای که فکر می‌کنی تمام شد، "کلما قیل انقطعت"، هر جای که می‌گویند تمام شد، از یک‌جا دیگر شروع می‌شود. این فتنه شام در آخر غذا تمام می‌شود. سوریه شروع می‌شود. سوریه تمام می‌شود، لبنان شروع می‌شود. لبنان تمام می‌شود. همین جور می‌چرخد در این منطقه این فتنه شام تا ظهور ادامه دارد. کش دارد. تمام نمی‌شود. همه هم درگیر این فتنه هستند. همه هم محک می‌خورند. همه هم خودشان را نشان می‌دهند. یا مثل مردم فلسطین و لبنان از خودشان ایمان و مجاهدت نشان می‌دهند، یا مثل برخی جاهای دیگر بدبخت می‌شوند، به خاک سیاه می‌نشینند. این قرار ما و شما با همدیگر. تا آخر داستان عذاب الیمش هست. حالا آن عذاب الیم یک وقت به این است که باید فلان جای ترامپ را ببوسم. یک وقت هم به این است که به خاک سیاه می‌نشینند. یک وقت به این است که اسرائیل می‌زند. یک وقت زلزله است. یک وقت سیل است. نامش عذاب الیم. یک مدل این داستان ما است در منطقه. اگر این نباشد از عذاب الیم نجات پیدا نمی‌کند. تا این‌جا داشته باشیم. ان‌شاءالله بقیه‌اش جلسه بعد.
عرضم را تمام کنم با این روضه. مسجد متعلق به حضرت زهرا سلام الله علیها است. ایام هم متعلق به حضرت زهرا سلام الله علیها است. طبق نقل چهل روز و ۴۵ روزی که برخی بزرگان فرمودند، ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها همین ایامی بود که پشت سر گذاشتیم. برخی همین چهل روز را و ۴۵ روز را شیخ مفید، علامه مجلسی، این بزرگان این تاریخ را مطرح کرده‌اند. بعضی بزرگان هم فاطمیه اول که می‌گرفتند، همین نقل چهل و ۴۵ روز بود که روز شهادت حضرت زهرا، یعنی سه تا فاطمیه در واقع برگزار می‌شود. حالا چه سری در این‌که این روز شهادت را خدا مخفی نگه داشته، دقیق معلوم نیست چه روزی است. این دیگر حالا خدا می‌داند، ولی یکی از اسرارش این است. برخی هم گفتند این جمله را خدای متعال اراده کرده بیشتر یاد حضرت زهرا سلام الله علیها صورت بگیرد. این شدت مصیبت هم یک جوری است که چهار پنج شب فاطمیه کفاف نمی‌دهد. یک فاطمیه کفاف نمی‌دهد، دو تا می‌خواهد، سه تا. یک ایام طولانی می‌خواهد، ایام فاطمیه. چرا؟ چون مصائبش، مصائبی است که گفتنش خیلی طول می‌کشد. خودش این طور فرمود: "زهرای مرضیه علیها مصائب لو أنها صحبت علی الأیام لصار لیالیها." فرمود: «یک مصیبت‌هایی سرم آمد. اگر این مصیبت‌ها سر روزها می‌آمد، همه روزهای عالم شب می‌شد. همه روزهای عالم شب می‌شد.»
آن قدر این مصیبت‌ها سنگین است. یک شب و دو شب و یک دهه و دو دهه کفاف نمی‌دهد. خیلی باید برای فاطمه گریه کرد. خیلی باید روضه گرفت. خیلی باید مجلس مصیبت به پا کرد. مثل امام حسین که محرم و صفر کفاف نمی‌دهد برای روضه‌هایش. هر شبی از یک روضه می‌گویند. از یک روضه می‌خوانند، ولی تمام نمی‌شود این روضه‌ها. هرچه هم می‌آییم، هرچه هم می‌گوییم هنوز حرف هست. هنوز مصیبت هست. مصیبت‌های فاطمه زهرا هم این شکلی است. تمام. یک تنه ایستاد روبروی دشمن. کار یک سپاه را کرد. برای همه شما در مردم غزه دیدید. یحیی سنوار دیدید، محمد ضیف دیدید، ابو‌عبیده. هر کدامشان یک جهادی کردند. هر کدام یک مردانگی کردند، شدند عامل قدرت، عامل بقا برای این جبهه مقاومت. در مدینه امیرالمؤمنین بود، سپاهش همش یک نفر بود. همه‌کاره فاتحش یک نفر بود. فرمانده سپاهش، مهاجمش، مدافعش، پدافندش، آفندش، همش یک نفر بود. آنی که پشت در وایساد گفت مگر من مردم. از این در رشید علی را پدافند علی بود، بین در و دیوار. آنی که برای علی سخنرانی کرد، خانه به خانه در زد، آدم جمع کرد، اتمام حجت کرد، همش فاطمه بود. آنی هم که روی زمین خودش با سینه مجروح وسط کوچه خودش را کشید، دست به کمر آن‌جا فقط یک نفر از علی دفاع کرد. یک نفر خودش را خرج خودش را فدای علی کرد. فدای تو بشویم مادر. فدای این مجاهدت‌ها. فدای آن صورت کبود. فدای آن بازوی شکسته. فدای آن پهلوی شکسته. "علی لعنة الله علی القوم الظالمین." "وسيعلمُ الذینَ ظلموا أیُّ مُنقلَبٍ یَنقلبون."
خدایا! در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. اموات، علما، شهدا، فقها، امام راحل، ذوی‌الحقوق و ذوی‌الارحام، و ملتمسین دعا را سر سفره با برکت حضرت زهرا مهمان بفرما. شب اول قبر حضرت زهرا به فریادمان برسد. شر ظالمین به خودشان برگردان. آمریکا و اسرائیل جنایتکار را نیست و نابود بگردان. رهبر عزیزمان را حفظ و نصرت و عنایت بفرما. رزمندگان اسلام را غلبه و نصرت عنایت بفرما. بیماران اسلام را شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. هرچه گفتیم و صلاح ما بود. هرچه نگفتی و صلاح ما می‌دانی برای ما رقم بزن. بانبی و آله. رحم الله من قرأ الفاتحة مع الصلوات.

--------------------------

منابع:

[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۲۵۶ — «...فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا...»

[آیه قرآن] سوره اعراف، آیه ۹۶ — «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ...»

[آیه قرآن] سوره صف، آیه ۱۰ — «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ»

[آیه قرآن] سوره هود، آیه ۵۶ — «...مَّا مِن دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا ۚ إِنَّ رَبِّي عَلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» (اشاره به مضمون آیه که خدا پیشانی موجودات را گرفته و در صراط مستقیم می‌برد).

[آیه قرآن] سوره عصر، آیه ۲ — «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ»

[آیه قرآن] سوره صف، آیه ۱۱ — «تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ۚ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ»

[آیه قرآن] سوره توبه، آیه ۱۱۱ — «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ...»

[آیه قرآن] سوره یوسف، آیه ۱۷ — «...وَمَا أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لَّنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِينَ»

[داستان/حکایت تاریخی] برخی به دلیل محتوای سوره صف، آن را «سورة الجهاد» نامیده‌اند. (تلخیص البیان، ص136)

[داستان/حکایت تاریخی] سیره امام رضا (ع) این‌گونه بود که هرگاه آیه‌ای را که با «یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» شروع می‌شد قرائت می‌کردند، در پاسخ می‌گفتند: «لَبَّیْکَ اللَّهُمَّ لَبَّیْکَ». (الکافي (ط – الإسلامیة)، ج 1، ص 91)

[خواب/مکاشفه] مرحوم شیخ جعفر شوشتری در خواب صحرای کربلا را دید و امام حسین (ع) به حبیب بن مظاهر فرمودند که به او حلوا بدهد. نقل شده که وقتی بیدار شد، هنوز طعم آن حلوا را در دهانش حس می‌کرد. (ریحانة الادب، ج 3، ص 260)

[داستان/حکایت تاریخی] شیخ جعفر شوشتری با دیدن الاغی که بارش را در مسجد خالی می‌کرد، به گریه افتاد و گفت آن حیوان با زبان بی‌زبانی به او می‌گوید: «من بارم را رساندم، آیا تو هم بارت را رسانده‌ای؟». (عرفان اسلامی: 11/ 365؛ انصاریان، حسین)

[داستان/حکایت تاریخی] رهبر عزیز انقلاب در تفسیرشان می‌فرمایند که ایمان به خدا و رسول به این معناست که امر جهاد را باور کنی و وقتی گفته می‌شود به طاغوت «نه» بگو، باید «نه» بگویی. (KHAMENEI.IR
https://farsi.khamenei.ir)

[حدیث/روایت] در روایتی در مورد فتنه شام در آخرالزمان آمده است که هرگاه گمان رود که تمام شده، از جای دیگری آغاز می‌شود (کُلَّما قیلَ انقطعت تمادت) (التشريف بالمنن في التعريف بالفتن , جلد۱ , صفحه۷۰)

[داستان/حکایت تاریخی] برخی بزرگان مانند شیخ مفید و علامه مجلسی، ایام شهادت حضرت زهرا (س) را چهل یا چهل‌وپنج روز پس از رحلت پیامبر (ص) دانسته‌اند. (مرحوم مجلسی در «بحار الانوار» جلد 43 صفحه 212 حدیث 41 از کتاب «عیون المعجزات»)

[حدیث/روایت] حضرت زهرا (س): «صُبَّتْ عَلَيَّ مَصَائِبُ لَوْ أَنَّهَا صُبَّتْ عَلَى الْأَيَّامِ صِرْنَ لَيَالِيَا.» (مصیبت‌هایی بر من فرود آمد که اگر بر روزها فرود می‌آمد، به شب‌های تار تبدیل می‌شدند). (مسکّن الفؤاد،ج۱،ص۱۱۲)
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات حیوان تاجر

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00