شیطان و تعالی

شیطان و تعالی

00:57:02
256

معرفی
* جنگ ابدی شیطان با ولایت؛ تمام کینه ابلیس از امیرالمؤمنین(ع) است. [04:26]

* دلیل حساسیت شیاطین؛ هرجا نام «علی» باشد، ابلیس آشوب می‌کند! [06:33]

* راز کشش‌های درونی؛ انسان به هرچه سنخیت دارد، به همان عشق می‌ورزد. [09:50]

* در بزنگاه فتنه و جدایی؛ یک ذره «حسین» در وجودت، تو را حسینی می‌کند! [13:22]

* اولین استراتژی شیطان علیه جمع‌های مؤمن؛ تفرقه‌افکنی با سوءتفاهم و کنایه. [21:00]

* خطر «استدراج»؛ وقتی ابزارها به هدف تبدیل شده و مسیر اصلی فراموش می‌شود! [37:38]

* نفوذ خزنده شیطان در نیت‌ها؛ وقتی حب مقام و شهرت آمد، اخلاص می‌رود! [40:53]

* القای یأس و بن‌بست‌نمایی برای توقف کامل حرکت، آخرین ترفند ابلیس است! [44:38]
خلاصه
در این سالگرد مدرسهٔ تعالی، بیایید به مسیرمان بیندیشیم. مسیر تعالی، همان صراط مستقیمی است که شیطان قسم خورده بر سر راهش بنشیند و مانع ما شود. این دشمنی، بیش از همه با حقیقت امیرالمؤمنین (ع) است؛ چرا که تعالی در وجود علی (ع) معنا می‌شود. پس هر حرکتی که نشانی از او داشته باشد، با هجوم ابلیس مواجه خواهد شد. ما در همین مجموعهٔ خودمان این را به‌چشم دیده‌ایم. شیطان می‌خواهد میان ما تفرقه بیندازد و با سوءظن، دل‌ها را از هم مکدر کند. می‌خواهد هدف اصلی‌مان را که همان ادای دین به معارف اهل بیت (ع) است، به فراموشی بسپاریم و سرگرم حواشی شویم. می‌خواهد با وسوسهٔ شهرت و مقام، اخلاصمان را لکه‌دار کند و در نهایت، ما را به بن‌بست و ناامیدی بکشاند. اما راه مقابله چیست؟ توسل. رزق معنوی ما در ایام فاطمیه رقم می‌خورد. امشب که شب شهادت مادر مظلومه‌مان حضرت زهرا (س) است، از خودِ ایشان مدد بخواهیم. به کوری چشم شیطان، با عنایت حضرت زهرا (س) این راه را ادامه خواهیم داد و این پرچم را بر زمین نخواهیم گذاشت.
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد فعال طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری اهل عقدة من لسانی یفقهو قولی.
تسلیت عرض می‌کنم ایام شهادت سیده نساء عالمین، حضرت زهرای مرضیه سلام‌الله‌علیها را؛ و تبریک به مناسبت روز بسیج؛ و تبریک بعدی هم به مناسبت پنجمین سالگرد تأسیس مدرسه تعالی. البته تقریباً با یکی دو ماهی تأخیر این مراسم سالگرد برگزار می‌شود ان‌شاءالله که سالگرد، سال‌های سال ادامه داشته باشد و نسل‌های بعد هم بیایند و این مجموعه را ان‌شاءالله ادامه بدهند. این حرکت را ان‌شاءالله پیش ببرند و باقیات صالحه‌ای باشد برای نسل اول که بنیان‌گذار این حرکت بود.
در چند محور مطالبی را عرض می‌کنم: محور اول در مورد شیطان و نسبتش با اصل تعالی. محور دوم شیطان و نسبتش با مدرسه تعالی. محور سوم هم یادی است از بعضی از عزیزانی که به‌هرحال در این مجموعه فعالیت‌هایی داشتند؛ و خدا قوت و تشکری به عزیزان.
تعالی را اگر به معنای خلیفه‌اللهی بگیریم، قرب به حق‌تعالی بگیریم، صعود به سمت قله انسانیت بگیریم، معرفت‌الله بگیریم، یک مانع جدی و یک راهزن قداری در این مسیر مزاحم ما می‌شود به نام شیطان. طاقت ندارد ببیند کسی در این مسیر قدم برمی‌دارد و قسم خورده که "من لاقعدن لهم صراطک المستقیم." اصلاً کسی بخواهد وارد این اتوبان بشود، وارد این جاده بخواهد بشود، من می‌روم می‌نشینم، خودم می‌روم می‌نشینم، قعود می‌کنم و نمی‌گذارم بیایند، راه را می‌بندم، منصرفشان می‌کنم؛ نه منصرف کردنی که با بگیر و ببند و تهدید و توهین و خشونت و این‌ها همراه باشد، نه؛ برعکس، منصرف کردنی که اتفاقاً جذابیت همراه با نشان دادن مسیرهای جذابی که آدم را به سمت خودش می‌کشد، به طبیعت اولیه و آدم را مشغول می‌کند، آدم را سرگرم می‌کند، کام انسان را شیرین می‌کند، آدم را به این‌ها دعوت می‌کند و از این صراط مستقیم دور می‌کند ما را. کار سخت می‌شود و مخصوصاً در دوره‌هایی، در شرایطی، در موقعیت‌هایی این سختی بیشتر می‌شود؛ مثل زمان امیرالمؤمنین علیه‌السلام که واقعاً هم کینه‌ای که ابلیس نسبت به شخص امیرالمؤمنین داشت و هم وقایعی که برای امیرالمؤمنین رقم زد، واقعاً یک نمونه و یک الگوی تمام‌عیار از کاری که شیطان کرده.
در آیة قرآن فرمود: "و کان الشیطان للانسان عدوا مبینا." اگر اشتباه نکنم آیة می‌فرماید که شیطان برای انسان دشمن یا عدو مبین. "ان الشیطان کان للانسان عدوا مبینا" یا "عدوا مبین" هم داریم. شیطان برای انسان عدو مبین. خب قله انسانیت، ظهور انسانیت چیست؟ امیرالمؤمنین علیه‌السلام. لذا در بعضی روایات هم همین آیه را تطبیق داده‌اند به امیرالمؤمنین. شیطان دشمن امیرالمؤمنین است. ماها، امثال من، اصلاً ارزشی نداریم شیطان بخواهد ما را دشمن حساب کند؛ مثل جمهوری اسلامی که اصلاً مادون آمریکا را آدم حساب نمی‌کند برای دشمنی. این به‌هرحال آن دشمن اصلی را دارد، بقیه را پرورش می‌دهد دیگر. مثلاً شما وهابیت را هیچ‌وقت در زمره دشمنان جمهوری اسلامی به‌حساب نمی‌آورید. چرا؟ برای اینکه اصلاً عددی نیست. یکی دیگر ساپورت مالی دارد می‌کند، یکی دیگر ساپورت رسانه‌ای دارد می‌کند. قطره‌ای است از آن دریای نجاست استکبار که آن منبعش اگر آسیب ببیند این‌ها هم همه رفتنی، نابود می‌شوند. این در این قضیه است. در این تقابل، همه درگیری شیطان با امیرالمؤمنین علیه‌السلام، این قضایای فاطمیه هم همینه، همه انتقام و کینه‌جویی شیطان از شخص امیرالمؤمنین. دعوا البته در مورد شخص او نیست، ولایت اوست؛ ظهور این کمالات و حقایقی است که در او به اوج رسیده. ملائکه برای او سجده کردند. در روایت هم دارد، فرمود: «آن حقیقتی که ملائکه سجده کردند ولایت امیرالمؤمنین بود. آنی که سجده نکرد، آن چیزی که ابلیس به آن سجده نکرد ولایت امیرالمؤمنین بود.» این عداوت حتی با شخص آدم نبود. آدم یک ظهوری بود، یک مینیاتوری بوده است از حقیقت امیرالمؤمنین علیه‌السلام؛ وگرنه از ابلیس سؤال کنید می‌گوید: «من آدم را هم عددی فرض نمی‌کنم در این دعوا و در این جدال. آن‌قدری که از علی در او ظهور کرده، این را وادار به دشمنی می‌کند؛ چون او حق محض است، حقیقت محض است. علی مع الحق و الحق مع علی.» یا به تعبیر رسول‌الله در روز غدیر: «اللهم ادر الحق حیث دار علی.» دیگر خیلی تعبیر عجیبی است. نه علی را دائم مدار حق کن، حق را دائم مدار علی کن. هر طرف علی رفت، حق را هم ببر باهاش. خیلی عجیب است. لذا هرجایی، هر حرکتی، هرچیزی که یک اتصالی، یک ربطی، یک نشانه‌ای، یک نمایشی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام داشته باشد، محل جدال و نزاع و تقابل شیطان واقع می‌شود. حتی در حد اسم علی. اگر بتواند یک کاری می‌کند همین اسم روی زمین نماند. امام حسین علیه‌السلام می‌فرماید: «تا قیامت خدا هر پسری به من بدهد اسمش را علی می‌گذارم.» حساسیتی که این‌ها دارند، نفرتی که این‌ها دارند. بعد در این جدال، این نمادها را، این جلوه‌ها را باید بروز دید. دیدید سرمربی فوتسال می‌رود دستش را می‌گیرد، شیاطین حساس می‌شوند، شروع می‌کنند سروصدا کردن، حمله می‌کنند، حساس‌اند. هرچیزی که بخواهد نام علی را بالا ببرد، سریع ابلیس به هیجان می‌آید اولیائش را. "لِیُجادِلُوکُمْ لِیُهَوِّنَ إِلَى أُولِیَائِهِ" وحی می‌کند به اولیائش. نشستند، این‌ها پاشوند رفتند آن‌ور دنیا اسم علی را بیاورند، بگویند: «فقط حیدر امیرالمؤمنین است»، آن‌هم در آن سرزمینی که از همان‌جا غصب کردند ولایت علی را. جالب است همه چیز را می‌گویند مال عرب‌ها، می‌گویند این‌ها عرب‌اند، ما ایرانی هستیم، عرب نمی‌پرستیم. رفته در مملکت خود امیرالمؤمنین، اسم امیرالمؤمنین را آورده. مال عرب‌هاست، در کشور علی اسمش را آورده... یکی بیاید در مشهد اسم فردوسی را بیاورد، شما حساس می‌شوی، ناراحت می‌شوی. رفته در کشور علی اسم علی را آورده، به تو چه؟ تو چرا ناراحت؟ باید ناراحت بشود، شیطان است. هر روزی یک‌جوری باید با این حقیقت بجنگد. چرا؟ چون آن حقیقت تعالی علی است دیگر. حقیقت تعالی علی. تعالی اگر بخواهد جلوه بکند، صورت پیدا کند، قالب انسانی پیدا کند، به تعبیر علامه در کتاب علی و فلسفه الهی می‌فرماید: «فلسفه جلوه کرد شد علی‌بن‌ابی‌طالب، عقلانیت جلوه کرد شد علی‌بن‌ابی‌طالب.» تعابیر فوق‌العاده‌ای در آنجا علامه نمی‌دانم با چه حالی نوشته آن کلمات را. یک شوری در آن کلمات مشخص است، دیگر عنان از دست داده علامه آنجا در اظهار عشقش به امیرالمؤمنین. تعابیر فوق‌العاده‌ای دارد. حقیقت تعالی علی‌بن‌ابی‌طالب. ما در مسیر تعالی هستیم، یعنی در مسیر علی شدنیم. باید علی‌وار زندگی کنیم، باید علی‌وار بیندیشیم. خب یک‌کمی این حالا در لابلای پرانتز، در مدرسه تعالی هم جدی‌تر باشد. خصوصاً نهج‌البلاغه ان‌شاءالله باید جدی‌تر بگیریم. سیره امیرالمؤمنین را، تاریخ امیرالمؤمنین را. بله ان‌شاءالله یک‌کمی این خود جلوه امیرالمؤمنین علیه‌السلام باید پررنگ‌تر باشد ان‌شاءالله در برنامه‌های بعدیمان. این را باید مد نظر داشته باشیم. این می‌شود این حقیقت بقیه را هم. هرچی که نسبت به هر کمالی که نفرت و کینه نشان می‌دهد، چون این یک قطعه‌ای است از قطعات وجود امیرالمؤمنین، این است که بهش کینه نشان می‌دهد. جزئی است از وجود امیرالمؤمنین. بحث‌های فلسفی عمیقی هم دارد. اساساً ولایت بحث سنخیت اجزا، مباحثی دارند. هم خود علامه اشاره به ملاصدرا اشاراتی دارد. مرحوم تهرانی در معادشناسی دارد، در امام‌شناسی هم به نظرم دارد. بحث‌های خیلی خوبی هم هست که اساساً تا یک جزئی از محبوب در وجود محب نباشد، سنخیتی شکل نمی‌گیرد. اگر این سنخیت نباشد عشقی شکل نمی‌گیرد. یک جزئی از او باید باشد. شما علامه را دوست داری، چون یک تکه از علامه طباطبایی در وجودتان است تا نباشد اصلاً علاقه‌ای نیست. حاج قاسم را دوست دارید، چون یک تکه از حاج قاسم در وجودتان است. آقای روحانی آمریکا را دوست دارد، چون یک تکه از آمریکا در وجودش است. استکبار، نفهمی، کودنی، طغیان آمریکاست. هرکسی به هرچیزی علاقه دارد، به هرچیزی کشش نشان می‌دهد، اثر جنسیت و سنخیتش جزئی از او باید در وجود این باشد. البته این گاهی شناور می‌کند. ما هم امام حسین را دوست داریم، هم رضاشاه مثلاً. گاهی آدم می‌بیند در حرم شاه عبدالعظیم سال ۴۰۱، ۴۰۲ یکی از این سانتال‌مانتال‌ها ما را دید. حالا قبر رضاشاه را خبر ندارد البته. بچه‌های حرم قبر رضاشاه را به بنده نشان دادند در حرم. کسی خبر ندارد، یک گوشه بردند. عرض کنم که در بازسازی که این صحن جدید را داشتند درمی‌آوردند قبلش پیداشد. خبرش معروف شد دیگر. گفتند: «یک جسد سالم پیدا شده، مشکوک است رضاشاه» و که بعد استفتا حضرت "آقا" فرمودند: «که یک قبر بهش بدهید یا گوشه‌ای دفنش کنید ولی اسمی نماند، چیزی نماند.» حذف می‌خواهیم بکنیم. از یک طرف کرامتی برای ایشان که با دشمنش چه شکلی برخورد می‌کند و از یک طرف هم به‌هرحال ممکن دوباره دست بگیرند که آقا پس این قبر رضاشاه بود و جمهوری اسلامی اینطور کرده. آن‌ها دیگر حالا نمی‌دانم باهاش می‌خواهند چکار کنند. پیرزنه ما را که در حرم، یک‌هو گر گرفت. حالا در حرم حضرت عبدالعظیم دارد زیارت می‌کند، زیارت امام حسین کربلا. شروع کرد با داد و بیداد می‌گفت: «این رضاشاه کبیر، نمی‌دانم با این آخوندها چه کرد، فلان کرد.» یک شاکله‌ای که از هرکدام یک چیزی دارد. عبدالعظیم علاقه دارد، هم رضاشاه. این‌ها هیچ سنخیتی، خود این دو تا با همدیگر ندارند؛ ولی این از هرکدام یک چیزی در وجودش است. این شیطان هم این وسط از این نوسان دارد استفاده می‌کند. هی دارد این را جابه‌جا می‌کند. آن تقابلی که شیطان دارد با هر خوبی به‌خاطر اینکه آن خوبی یک جزئی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام است، از آن انسان کامل. انسان کامل است دیگر. یک قطعه از اوست. این اگر باشد، او به او کشیده می‌شود. به همان سنخیت می‌آورد، همان شفاعت می‌آورد، اتصال می‌آورد، قرب می‌آورد و یک وقتی ممکن است در فتنه‌ای انقطاع بیاورد؛ مثل طیب حاج رضایی. علاقه‌اش به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها. تصویر رضاشاه را روی شکمش خالکوبی کرده. سلطنت‌طلب‌ها و تجزیه‌طلب‌ها این‌ها را الان پیدا نمی‌کنید عکس رضاشاه را روی شکمشان خالکوبی باشد. خود سس‌خرسی هم بعید است بتواند روی شکمش خالکوبی کند. این را خالکوبی ندارد. عکس هم که ازش منتشر شد خالکوبی‌ها را نداشت. طیب حاج رضایی روی شکمش عکس رضاشاه خالکوبی کرده. در فتنه ۱۵ خرداد و این‌ها وقتی بهش می‌گویند که خرابکاری کن، بینداز گردن خمینی. می‌گوید: «من را با ذریه زهرا در ننداز. من به ذریه زهرا تهمت نمی‌زنم.» تهدیدش می‌کنند، زندانیش می‌کنند، در فشار قرار می‌دهند. اثر ندارد. می‌کشندش. همان شکمی که خالکوبی رضاشاه است، گلوله‌بارانش می‌کنند. تکه‌تکه می‌کنند شکمش را. می‌بندنش به دیوار، تیربارانش می‌کنند. این می‌شود آن یک روزنه‌ای که یک‌هو در فتنه انقطاع می‌آورد. یک‌هو همه آن سنخیت‌های دیگر می‌رود، همین یک ذره کوچک می‌ماند. گاهی هم برعکس. گاهی هم برعکس. گاهی هم یک ذره یزید در وجود یکی است، همان یک‌هو جلوه می‌کند یزیدیش. این‌ها هست دیگر. ناسکی هم خوف آدم را به اوج می‌رساند، هم رجاء آدم را به اوج می‌رساند. یعنی یک قطعه اگر از یزید در وجودت باشد، ممکن است همان یکی یزیدت کند. یک قطعه از حسین در وجودت، ممکن است همان حسینیت کند. یکی فقط ادب دارد، یکی فقط حیا دارد، یکی فقط غیرت دارد، ناموس سرش می‌شود، یک‌هو می‌آید. یکی فقط غرور دارد، یکی فقط حسد دارد، یکی فقط حرص به پول دارد. همان یک‌هو در فتنه جداش می‌کند. خیلی هم شورانگیز، انگیزه خلاصه این می‌شود داستان شیطان و تعالی. البته نفس وجود او خیر است؛ چون در این مسیر چالش ایجاد می‌کند، آن چالش قوی می‌کند و صدق نشان می‌دهد. می‌گویند شرکت‌های بزرگی که مثلاً نرم‌افزار تولید می‌کنند، یک پول سنگین و کلانی می‌دهند به این هکرهای گنده. می‌گویند که: «بیا این سیستم ما را، این نرم‌افزار ما را هک کن» که معلوم بشود باگ این نرم‌افزار ما چیست و این نرم‌افزار موبایل ضدضربه، ضدآسیب باشد، ضد نفوذ باشد. این داستان ماست و شیطان و کاری که خدای متعال کرده. "انا ارسلنا الشیاطین" ما شیاطین را می‌فرستیم. "تعاضوهم عزا" ما به جان مؤمنین می‌اندازیم. من که خودش می‌رود خودش. خودش سگ کی باشد بخواهد برود! سگ خداست دیگر. به تعبیر آیت‌الله شهاب کلب درگاه الهی است. در بعضی روایات همین تعبیر در مصباح‌الشریعه شبیه به این هست. حالا یکم بحث است که از امام صادق علیه‌السلام هست یا نیست. بعضی بزرگان قائل‌اند که از امام صادق نیست و می‌فرمایند که اصلاً دهان غیرمعصوم می‌چرزد بخواهد همچین حرفایی بزند. بعضی هم قائل‌اند نه خود حضرت امام مثلاً این‌ها کلمات عرفا می‌دانند و از امام صادق در مورد مصباح‌الشریعه تعبیر هست که این سگ درگاه الهی است. خلاصه روی حساب می‌رود، غریبه‌ها را می‌گیرد. تو با صاحب‌خانه آشنایی، خب زنگ بزن به صاحب‌خانه. تو چرا اذیت می‌کنی؟ صاحب سگ! تو را صدا بزن. نه اینکه ریاضت نباید کشید. اینجوری نیست. داستان ریاضت خیلی از این‌ها اتفاقاً پرورش نفس است. فرار از نفس نیست. نفس‌پروری، مریدپروری، دم و دستگاه راه‌انداختن به اسم ریاضت، سلوک و این حرف‌ها. خلاصه آقا، این می‌شود داستان شیطان و تعالی. مانع این مسیر است. این بخش اولی بود که می‌خواستم عرض کنم.
بخش دوم می‌شود شیطان و مجموعه تعالی. حالا ما یک مجموعه‌ای به لطف الهی دور هم جمع شدند رفقا. یک کاری انجام بدهند برای تعالی، برای تعالی انسان، برای تعالی خودمان، برای تعالی دیگران. آب باریکه‌ای باشد برای این انتقال این معارف و این حقایق به بشر. هم خودمان از این چشمه بهره‌مند بشویم، از این چشمه زلال دیگرانی را معرفی کنیم به این چشمه و کانال بکشیم از این چشمه به خانه‌ها، به اندرونی منزل آن کسانی که تشنه‌اند و مشتاق‌اند. این شده فلسفه شکل‌گیری این مجموعه تعالی. داستان مفصلی دارد. اگر بخواهیم بنشینیم بگوییم چی شد مدرسه تعالی، چه‌ها گذشت؛ چه در اموری که به‌هرحال به نحو ظاهری بود، چه در اموری که فراتر از وسایل ظاهری بود، به نظرم چند جلد کتاب می‌شود. شاید بعضی حرف‌ها یک روزی به گوش بعضی‌ها برسد که آن روز شاید خیلی‌ها نباشند که آن روز بیشتر افشا می‌شود مسائلی در مورد اتفاقاتی که در این مجموعه رقم خورد.
به‌هرحال آنچه که محسوس بوده در این چند سال، عنایت و لطف امام رضا علیه‌السلام، برکات امام زمان ارواحنا فداه. هر گوشه‌ای، هر قطعه‌ای از مجموعه، به‌هرحال یک عنایتی، دستی، دست لطفی، دست غیبی محسوس بود. برکات شهید رضا اسماعیلی که واقعاً در دوره‌هایی، در یک مواقفی به طرز عجیبی. برکات شهید آرمان علی‌وردی عزیز. به‌هرحال این عنایت‌ها و این دلگرمی‌ها اگر نبود این حرکت شکل نمی‌گرفت. با دست خالی و جیب خالی و بی‌پشت‌وپناه ظاهری، پنج سال پیش، البته بیشتر از پنج سال، پنج سال و نیم، نزدیک شش سال حرکتی شروع شد. خدای متعال در قرآن به پیغمبر می‌فرماید که: «تو اگر هرچیزی که روی زمین باشد خرج بکنی، نمی‌توانی دل‌ها را با هم همراه کنی.» "الله یؤلف بین القلوب" این چیزی است که ما در این مجموعه به عینه دیدیم؛ یعنی اینکه دل‌ها وقتی با هم گرم می‌شود، اراده‌ها یکی می‌شود، همه به یک هدف فکر می‌کنند، تصمیم می‌گیرند برای فتح یک قله، هم‌دست می‌شوند با این همه موانع. با این همه حالا شیطان به صورت خودش، به صورت جدی. بعد دیگر حالا موانع طبیعی و عادی. فکرها با هم فرق می‌کند، سلیقه‌ها فرق می‌کند، روحیات فرق می‌کند، شخصیت‌ها فرق می‌کند. این همه گیر و گور. آقا نه پولی است، نه امکاناتی است، نه برندی است، نه درآمدی است، نه هیچ، هیچ، هیچ نیست. فقط اعصاب‌خوردی است، فقط فحش است، فقط دعواست، فقط دویدن است. هزار تا کار کردن و به اندازه ۱۰ درصد اثری که دنبالش بودی ندیدن، غم و غصه از سفید شدن موی سر و صورت، بی‌خوابی، مشکلات. این است. یک گوشه کوچولویی. کهکشان مسائلی است که برای امام زمان در این عالم هست. یک قطعه‌اش را، یک وجبش را ما در این یک وجبش که در این چند سال زندگی کردیم دیدیم. بابا آقا چکار می‌کند مملکت را اداره می‌کند؟ دنیا چه خبر است؟ شوخی نیست. یک گوشه نه وزارت‌خانه است، نه نمی‌دانم اداره است. همه عاشقانه جمع شدند. نه نفاقی داریم که بگوییم آقا بعضی‌ها می‌آیند ظاهرسازی می‌کنند. همه یک، همه عاشق‌اند، همه یک جنس‌اند. هنوز آن‌قَدری مجموعه مثلاً آن‌جوری نبوده که بگوییم چهار نفر به طمع چه‌می‌دانم مدرکش، پولش، موقعیتش، مدیریتش و این‌ها این همه دردسر دارد، این همه چالش دارد، این همه خودخوری دارد، این همه فرسایش دارد، فرسایش اعصاب دارد، چالش دارد. ولی آدم وقتی نگاه می‌کند به آن نقشه کلان و آن اثر جاویدان، این‌ها از بین می‌رود. نه اینکه درد آرام می‌شود، نه. درد شیرین می‌شود. درد آرام نمی‌شود، درد شیرین می‌شود. فرق می‌کند. مثل مادری که درد دارد، حالا قبل زایمان، بعد زایمان درد دارد ولی شیرین است. بچه‌اش را دارد می‌بیند. بچه‌اش را دارد شیر می‌دهد. بچه در آغوشش است، یک لبخند آن بچه، فراموش می‌کنم این درد را. خیلی در این چند سال این اتفاقات در مجموعه زیاد بوده. یعنی هر وقت که یک بحرانی، یک بن‌بستی. چند بار به‌هرحال ما فتنه‌های سنگینی را گذراندیم در مجموعه. یکیش امسال بود، دو سه ماه اخیر بود. یکیش سال ۱۴۰۱ بود با قضایای شنود و در آن ایام و به‌هرحال خیلی وقایع عجیبی. حالا خیلی از دوستان خوب نبودند آن موقع در مجموعه. تعداد کمتری هم بودند در همین ساختمان. اتفاقات عجیبی. البته وقایعی که امسال رخ داد به‌مراتب از آن وقایع سنگین‌تر.
خدمت شما عرض کنم که از اول کار که شروع شد، به‌هرحال در هر دوره‌ای یک سختی‌هایی، تلخی‌هایی، یک‌هو یک موج عجیبی از تنش که آدم نمی‌فهمد چرا، از کجا دارد می‌آید. یک‌هو یک توده سنگینی از سوءتفاهم، دلخوری، به هم انداختن. خیلی عجیب! یک‌هوئی بدون مقدمه، بدون زمینه مشخص. کار کیست؟ نمی‌تواند تحمل کند. آقا منم وایسم و شما هم دست‌به‌دست هم بدهید و یک کار گنده هم گردن بگیرید بعد بنشینید برنامه‌ریزی بکنید برای حرکت بعدی. من هم علاف، من هم بیکار. من می‌نشینم نگاهتان می‌کنم، کف می‌زنم، تخمه می‌شکنم. نقاط ضعف را، نقاط ضعف مجموعه، نقاط ضعف افراد که همه‌مان داریم. همه‌مان نقاطی. یکی مثل من صد تا دارد. یکی از موفق‌ترین ۱۰ تا دارد، پنج تا دارد. می‌آید این صدتایی را به من تحریک می‌کند، به کار می‌گیرد. من را وادار می‌کند به فلان تصمیم اشتباه، به فلان تصمیم شتاب‌زده، به فلان حرف فکرنشده، کار حساسیت‌برانگیز. گاهی هم انگیزه‌ام ممکن است خوب باشد یا توجه نکردم، خوب دقت نکردم، بررسی نکردم. آن یکی هم تحریک می‌کند به اینکه «دیدی چی گفت؟ دیدی چکار کرد؟ دیدی انگیزه‌اش چی بود؟»
پیک امروز آمد به من گفت: «حاج‌آقا حلال کن ما را، ببخش.» گفتم: «چی شده؟» گفت: «آدم تعجب می‌کند. خیلی بعضی چیزها عجیب است.» یک بنده خدایی، من اصلاً نمی‌دانستم که این دو تا برنامه یک نفر دعوت‌کننده است. یکی برنامه بوده که شب، یک کمی برنامه دیگر که حالا امروز ما. اول خب آن را دعوت کرده بودند، گفتیم: «باشد چهارشنبه شب است مثلاً.» خب می‌رسیم. دوباره گفته بودند که: «آقا چهارشنبه صبح هم بگین بیاید.» ما گفتیم: «بابا فشار کار زیاد است، برنامه پشت هم و این‌ها.» گفتم: «نه نمی‌توانم.» بعد دوباره باز اصرار کرده بود و این‌ها، گفتیم: «باشد.» واسطه جفت این‌ها یکی است. گفتش که: «من سوءظن داشتم، غیبت کردم. حلال کن.» حالا چی بوده؟ گفتش که: «آنجا را دعوت کردیم، گفتی می‌آییم. اینجا را دعوت کردی، گفتی نمی‌آیم.» گفتم: «ببین، این برایش مهم است که آنجا شلوغ است، اینجا خلوت است. اینجا دعوت پذیرفتی؟ دیدیم که پس این‌جوری است.» خیلی مسائل برای آدم گاهی واضح هم هست که خب آن را دعوت کردند یک نفر دعوت می‌کند، یک نفره جمعیت دارد می‌آید. این‌جوری در گوشت وزوز می‌کند که "این بودا. دیدی این هم دنبال جمعیت و دکان و دستگاه و فلان و بعد می‌نشیند موعظه می‌کند. می‌رود کل بدیهی می‌کند برایت. می‌گذارد پایه بعدی را روی این می‌چیند. بعدی می‌نشیند، بعدی را روی آن می‌نشیند. بعد که می‌آیی به همان نقطه اولی که بدیهی گرفته، مثلاً این نبود. واقعیتی ندارد. این می‌شود "نَزْغ" قرآن هم می‌فرماید که: "یقول التی هی احسن" (به بهترین وجه سخن بگویند) با هم حرف می‌زنید بهترین را بگویید؛ چون شیطان نزغ می‌کند. جا نگذار برای آن حرفی که می‌تواند سوءتفاهم بیاورد. البته هر کار بکنیم شما زمینه. شما توپ نیندازید برای بازی این‌ها. تو توپ نیندازی آن یک چیز پیدا می‌کند بازی می‌کند. تو توپ نینداز. این، اینکه می‌گویی همچین سوءبرداشتی است، خوب فکر کن، خوب دقت کن. البته در مجموعه که برای خداست، افراد به‌هرحال زود می‌توانند با هم گفت و گو بکنند، زود پیدا کنند همدیگر را.
یک جمله‌ای را این چند وقت، خصوصاً به مناسبت قضایایی که حالا قضایای خاصی نبود، به‌هرحال یک‌سری سوءتفاهم‌هایی گاهی پیش می‌آید. حالا خیلی برجسته‌اش کنیم فکر کنیم مثلاً چه خبر بود! بعد یک مطلبی که زود توانست قضیه را حل بکند. یک‌کمی بعضی حالا مسائل از جوانب، یکیش حالا خود دوری است دیگر. حالا خود دور بودن مکان‌ها از همدیگر، پیام مکتوب دادن در فضای مجازی. این‌ها همش خاستگاه فتنه‌انگیزی شیطان است. این لحنش معلوم نیست. این فکر می‌کند این به آن متلک انداخته، آن فکر می‌کند این مثلاً فلان، این لحنش آن‌جوری است، آن لحنش عصبانی است، آن لحنش ... حضوری همدیگر را می‌بینی یک ذره تیکه و متلک و کنایه‌ای اصلاً در وجود آدم دیده نمی‌شود. در این قضیه شیطان است دیگر. آن واست می‌خواند. پیامی که وا می‌کنی او با لحن خودش واست می‌خواند. زمینه‌هایی است که بعد خود این دوری است. یکی یک شهر است، یکی یک شهر دیگر است. بعد ذهن فرق می‌کند، سلیقه‌ها، تجربیات فرق می‌کند. این یک زاویه را دارد، آن یک زاویه دیگر را دارد. بعد آن به این دلیل می‌گوید "آره". آن به دلیل می‌گوید "نه". بعد این فکر می‌کند این دارد در کار آن دخالت می‌کند. آن فکر می‌کند این دارد مانع این می‌شود. این‌ها می‌شود زمینه کار.
یک مطلبی که خیلی به‌درد خورد در این قضایا همین بود که آقا باید رد متشابهات به محکمات کرد. این‌ها می‌شود متشابه. انگیزه‌اش چی بود؟ نیتش چی بود؟ غرضش چی بود؟ بابا توی یک محکمی داری این وسط. تو که می‌شناسی، تو که می‌دانی. رفت‌وآمد داشتیم، گفتگو داشتیم. نباید فرصت بدهی متشابهات محکماتت را دست بگیرد، پیدا کند. بعد باب گفتگو باز شود. آقا آدم زنگ می‌زند. یک خاطره را گفتم برایتان، برای رفقا گفتم. حالا شاید تا حالا عمومی نگفته بودم. یک لطیفه. لطیفه البته نیست، خاطره است ولی حالا خاطره بامزه‌ای. یکی از دوستان ما که البته تعبیر دوست تسامحی است؛ چون ایشان از پدر من بزرگ‌تر است ولی خب خیلی متواضع و دوست‌داشتنی. از شاگردان مرحوم آیت‌الله نجابت بودند و مرتبطین با آیت‌الله بهجت بودند و از شاهدان جوادی بودند. خدمت شما عرض کنم که این جمله معراج و سعادت روزی یک سفر آقای بهجت به ایشان فرمودند و خود ایشان هم چاپ کرد و این جمله را پشت کتاب "چاپ محبت" خیلی سالم است. ما با هم رفیقیم، از سفر کربلا با هم دوست شدیم. سال ۸۵ بود فکر می‌کنم. ۱۹ سال. پیام محبت، آقا فلان بحث، فلان جلسه، فلان صوت را گوش دادم. اینطور بود. هی خیلی لطف دارند، محبت دارند. یک وقتی سال ۸۶ بود، ۸۷ بود یادم نیست. آن موقع هنوز اس‌ام‌اس بود و گوشی‌های دکمه‌ای بود. ایشان پیامکی به من داد. لطیفه بود، فرستاده و خوشش آمده بود و بامزه است. طبع ما هم که به همین چیزها می‌کشد و این‌ها. خیلی بچه‌تر از حالا بودیم شوخی بکنیم. گوشی یادتان هست که بعدها یک‌جوری شد که پیام یک جا خوانده می‌شود. آن پیام‌های قدیم. خیلی هم با همین کار مسخره. بعد باز بیا بالا، بیا بالا ای بالا. یک پیامکی بود، این ادب این آدم خیلی برای من جالب بود. یعنی خیلی درس بود. چرا بتونم از این قضیه استفاده کنم. درس اخلاق این است دیگر. خیلی به موعظه و بالامنبر و این‌ها نیست. به آن چیزی که ما واقعاً بهش می‌رسیم و در شاکله خودمان راهش می‌دهیم. درس اخلاق چاپ کرد، ما شرح کردیم. ایشان عمل کرد، ما حرف زدیم. یک پیامک برای ایشان دادم در جواب آن پیامک طنزی که فرستاد. حالا می‌گویم برایتان. متن متنش این بود: «خفه شو مرتیکه عوضی.» نقطه، نقطه، می‌آید پایین. ۱۰ تا می‌آید پایین. بعد پایینش نوشته: «فیلم امشب سینماهای سراسر کشور.» دیدم ایشان تماس گرفت گفت: «سلام، مصطفی خوبی؟» گفتم. بعد من در همان فضای شوخی بودم و که مثلاً چه خبر، چکار می‌کنی. گفت: «آقا مصطفی، گوشیت تازگیا دست کسی نبوده؟» گفتم: «نه حاج‌آقا، دست خودم بوده.» گفت: «عجب! پدر و مادرت احیاناً گوشیت را نخوانده‌اند مثلاً؟» گفتم: «نه حاج‌آقا، دست خودم بوده.» گفت: «کسی مثلاً به گوشی تو دسترسی داشته باشد و این‌ها؟» گفتم: «نه حاج‌آقا.» گفت: «حقیقتش یک پیامکی از گوشی تو برای من آمده، من باورم نمی‌شود این از جانب تو باشد.» گفتم: «چی حاج‌آقا؟ چی بوده؟» گفت: «یک چیزی، اول یک جمله‌ای دارد نمی‌خواهم بگویم. مگو، اول یک جمله نمی‌خواهم بگویم.» گفتم. بعد یک‌هو دوزاریم افتاد. یعنی دو ساعت طول می‌کشید. گفتم: «حاج‌آقا، همان که می‌گوید خفه شو فلان و این‌ها؟» گفت: «آره، آره. تو مگر خبر داری؟» گفتم: «حاج‌آقا، من فرستادم.» گفت: «تو فرستادی؟ خیلی بعید است!» گفتم: «حاج‌آقا، مگر پایین پیامک نرفتی؟» گفت: «نه، پایین هم مگر دارد؟» گفتم: «آن را پایین که می‌زنی می‌گوید فیلم امشب سینماهای تهران و سراسر کشور.» گفت: «یعنی چی؟» گفتم: «اینقدر ذهنش درگیر شده بود.» فیلم گوه ها این جوری است. «پس من هی با خودم می‌گویم که من چه اشتباهی کردم. من نباید آن شوخی را باهاش می‌کردم. این ناراحت شده، این‌جوری به من جواب داده. آن پیام طنزی که فرستادند بهش برخورده. یا شاید مامانش خوانده این‌جوری جواب داده. کس دیگر خوانده این‌جوری جواب داده. من خودم را مقصر، من اشتباه کردم. زنگ زدم عذرخواهی کنم که اگر تو بابت آن ناراحت شدی و این‌جوری به من گفتی من بگویم ببخشید. من نمی‌دانستم تو از این شوخی‌ها بدت می‌آید. من دیگر نمی‌دانم بغض کرده بودم، چه حالی داشتم آنجا! خیلی حالم داغون شد. کجایی تو؟ کجا سیر می‌کنی؟ چی می‌گویی؟ من اگر این‌جوری می‌خواندم یک آبادی می‌کردم. بعد بیشتر بررسی می‌کردم. بعد ۵ سال می‌فهمیدم که اشتباه می‌خواهم عذرخواهی گردن گرفتن تقصیر خودت بود که این‌جوری فرستادی. درست بفرستی تا من هم این‌جوری بهت...» این می‌شود بستن منافذ شیطان. این می‌شود رد متشابهات به محکمات. تو که می‌شناسی این را. این مگر آدم فحاشی است؟ مگر آدم بددهنی است؟ مخصوصاً نسبت به بزرگ‌ترش. خب تو که این را می‌دانی، برای چی اینجا رکب می‌خوری، می‌گویی دارد به من توهین می‌کند؟ خب معلوم است که توهین نمی‌کند.
آقایان در این مجموعه که آمده عاشقانه برای امام زمان کار بکند، نه توقع مالی دارد، نه توقع اعتباری دارد. خب این معلوم است که این کاری که دارد می‌کند غرضش قطعاً آنی که اول به ذهن تو می‌آید نیست. آن چیزی که شیطان می‌خواهد برای تو بازنمایی کند نیست. خب چرا به آن قضیه فکر نمی‌کنی؟ چرا همین اول همین را تحریک می‌شوی؟ اثر می‌پذیری از آن چیزی که شیطان دارد ایجاد می‌کند. «این دارد متلک می‌اندازد، این دارد فلان می‌کند، این دارد از زیر کار در می‌رود، این دارد بونه می‌آورد، توجیه می‌کند، لایی می‌کشد، ما را دور می‌زند.» یک وقتی آدمی را نمی‌شناسیم. محکماتش دستمان نیست. این‌ها می‌شود آسیب زدن به آن مجموعه‌ای که قرار است تعالی ازش تولید بشود.
من یک چند تا نکته هم در این زمینه بگویم و عرضم را تمام کنم. اگر خوب شناخته بشود و روش بایستی روبرویش در بیایی، این شیطان تبدیل می‌شود به یک نردبان سیاه، می‌شود عامل ترقی. دیدید این قضیه وحید شمسایی چی شد؟ شیاطین چی می‌خواستند؟ چی شد؟ یک نماد به نمادهای هویتی کل مملکت ایران اضافه شد. تمام شد دیگر. روی تا سال‌ها این دستی که اینجوری دیگر، حالا در ورزش‌های قهرمانی و چه‌می‌دانم خیابان‌ها و هیئت‌ها و... وقتی که شما می‌فهمی کیست و دارد چکار می‌کند و روبرویش در می‌آیی، این می‌شود یک پوئن، یک فرصت. کاری که او دارد می‌کند اتفاقاً عامل این می‌شود که همدل می‌شوید. "تذکروا فضام مبصرون" اتفاقاً چشمت باز می‌شود. اتفاقاً همدلیتان بیشتر می‌شود. کینه‌ها و کدورت‌های شخصی و بیهوده و الکی هم می‌رود. تازه حساس می‌شوی که: «ببین کی آمده دارد سر این سفره، دارد می‌کند ببرد.» بیا بگذاریم کنار اختلافمان، ببین چی دارد می‌شود. خیلی نکته مهمی است. همین آسیب و خطر تبدیل می‌شود به بهترین فرصت و سکوی پرتاب. همین آدم‌هایی که از هم رنجیده بودند، یک‌جوری فدای هم می‌شوند به واسطه این فتنه. جدا کرد.
یک نکته مهمی که باید بهش توجه داشت، کاری که شیطان می‌کند چند بخش است. یک‌بخشیش تفرقه‌افکنی، نزغ. آدم‌ها را به جان هم انداختن، به هم حساس کردن، انرژی‌ها را صرف زدن این و زدن آن و این‌جور مسائل کردن. این یک بخش. یک بخش دیگر "استدراج" ما در مجموعه تعالی باید خوب معمولاً ۵ ساله برنامه‌ریزی می‌شود دیگر. در ۵ سال دوممان به این مسائل باید خیلی توجه داشته باشیم ان‌شاءالله. یکیش بخش تعاملمان با همدیگر است. منفذی برای شیطان نباید بگذاریم. کلامی است که امام رضا علیه‌السلام به حضرت عبدالعظیم فرمود: "به اولیا من بگو که راه به شیطان ندهند." "الله یجعلوا للشیطان علی انفسهم سبیلا" جا ندهید، جاده ندهید شیطان بیاید در این‌ها. این‌ها خیلی خیلی استراتژیک است. باید بنشینیم رویش ساعت‌ها فکر بکنیم و دوستان هم خودشان فکر بکنند، نمونه بیاورند و مواردی را بگویند، منتشر بشود. دائم جلو چشممان باشد، بهش توجه داشته باشیم. آن‌جاهایی که شیطان وارد می‌شود و مثال‌های دقیقی که دقیقاً آقا مثلاً در ارتباط با فلانی، فلانی اینطور گفت و این‌جور برداشت که آدم‌ها، افرادی که در مجموعه صدها نمونه این شکلی دارند. خود همین طرح این‌ها، بیان این‌ها می‌شود یک دوره آموزشی شیطان‌شناسی. داشتی کار می‌کرد، الکی الکی چه جوری داشت می‌شد. تفرقه‌هایی که ایجاد می‌کند این نکته مهم.
نکته دوم مراقبت نسبت به استدراج و انحراف است. خیلی خزنده و آرام آرام فراموش کردن اهداف. ما اصلاً روز اول دنبال چی بودیم؟ برای چی این مجموعه شکل گرفت؟ چی می‌خواستیم؟ دنبال این بودیم که اسم و رسمی، پولی، شهرتی، امکاناتی؟ دغدغه دیگری بود؟ مثلاً یک حلقه‌ای به علامه طباطبایی بود. با این سنخ معارف. یک احساس دینی بود. یعنی مدرسه تعالی احساس دینی بود نسبت به علامه طباطبایی، یک ادای دینی بود نسبت به علامه طباطبایی که: «شما این‌جور شیعه را لبریز کردی از معارف. معارفی که بشریت را سرشار می‌کند از این حقایق. ولی امکانات نداشتیم. ما می‌خواهیم بشویم دست و بازوی شما. ما می‌خواهیم بشویم بلندگوی شما. ما می‌خواهیم برویم حرف‌های شما را جار بزنیم.» این انگیزه اولیه بود. این شد که این آدم‌ها دور هم جمع شدند. این‌ها نباید فراموش بشود. خیلی مهم است. شیطان یکی از کارهایی که می‌کند فراموشی است. آرام آرام یادمان می‌رود اصلاً برای چی دور هم جمع بودیم. اصلاً قرار بود چکار بکنیم. حواشی غلبه می‌کند به متن. ابزار تبدیل می‌شود به هدف. ابزار تبدیل می‌شود به هدف. فالوور، مخاطب خودش می‌شود هدف. ما از روز اول به این چیزها فکر نکردیم و هر روزی که فکر کنیم سقوط می‌کنیم. نه اینکه مهم نیست، نه. اقتضائات مخاطب، ذائقه مخاطب، این‌ها را باید فهمید. مخاطب هدف نیست. برای جلب مخاطب، برای افزایش مخاطب کاری نمی‌کنیم. ما همه کارمان، همه دقت و تمرکزمان روی آن استاندارد است، روی آن کیفیت است. آن باید، نه حالا یکم از این بزنیم، عوضش آن‌ور فلان می‌شود. نه، این‌ها این‌ها فراموش کردن مسیری است که شروع کردیم. اگر هم عنایتی بوده به آن بوده. خیلی قضایا است، نگفتم و نخواهم گفت. شاید بعدها یک روزی کسی بیاید به شما بگوید.
نکته سوم در مورد انگیزه‌های خودمان است. شیطان از درون ما وسوسه می‌کند. انگیزه‌هایمان عوض بشود. حب مقام، حب جاه، حب شهرت. ممکن است یک مدت مدیدی را آدم در مسیری رفته با سلامت. شیطان آرام آرام تحریک می‌کند. خیلی خزنده، خطوات شیطان. کوچولو کوچولو حالا یک‌کمی من دیده می‌شوم، یک‌کمی موقعیت پیدا می‌کنم، یک‌کمی قدرت پیدا می‌کنم، یک‌کمی اعتبار پیدا می‌کنم. آرام آرام دارم عوض می‌شوم. یکم پول و پله می‌آید. خورد خورد. حتی خودم متوجه نمی‌شوم. یکی از بیرون که نگاه می‌کنی می‌فهمد. خیلی باید مراقب خودمان باشیم. خیلی باید مراقب همدیگر باشیم. کار تشکیلاتی یک بخشیش مراقبت از همدیگر است. بی تعارف باید بود. البته بی‌ادب نباید بود. بین بی تعارف بودن و بی‌ادب بودن خیلی تفاوت است. بی‌ادب نباید بود ولی بی تعارف باید بود. خیلی باید مراقب همدیگر باشیم؛ چون ما یک زنجیره به هم پیوسته‌ایم که سقوط یک نفرمان، مثل یک زنجیره‌ای که دارند با همدیگر می‌روند بالای کوه، یکی که لیز می‌خورد همه می‌افتند؛ چون همه به هم متصل‌اند. بعد نگهش می‌دارند. با همه اختلاف سلیقه و اختلاف فکر و حتی دلخوری‌های شخصی که گاهی ممکن است از یک نفر داشته باشند، نگهش می‌دارند برای اینکه سقوط او سقوط بقیه است. ممکن است عاشق چشم و ابرویش هم نباشیم. وقتی در یک مجموعه با همدیگر قرار می‌گیریم، باید این شکلی مراقب هم باشیم. سقوط اخلاقی یک نفر، انحراف فکری یک نفر، انحراف مجموعه است. نگاه کرد. این شکلی باید به مجموعه نگاه کرد.
نکته چهارم "تصویف انحرافی" که مشغول کردن به امور کم‌ارزش برای اینکه از امور پرارزش‌تر غافل بشویم. گفتنش ساده است. خیلی سخت است. هم تشخیصش سخت است، هم عمل کردنش. عمل کردن شاید به‌مراتب سخت‌تر از تشخیصش باشد. تشخیص خیلی اولویت چند! اصلاً شاید بشود گفت مدیریت همش همین است. تشخیص اولویت‌ها. چی از همه چیز مهم‌تر است؟ مشغول آنی که اولویتش کم‌تر است نشو. بنده خودم گرفتار. این‌ها که می‌گویم معنایش این نیست که: «آقا من موقعیتی نشسته‌ام در یک حس حسینی می‌گویم فرزندان من بیایید!» نه آقا، من از همه گرفتارتر. پس این خیلی مسئله مهمی است که ما در گیر و دار پیچ‌وخم اداری و بوروکراسی و این‌ها نباید بیفتیم. روزمره نباید بشویم. روزمرگی قتلگاه یک تشکیلات است. آن اهداف بلند و انگیزه‌های بزرگ نباید فراموش بشود و هی باید رصد کنیم. ما روز اول گفتیم آقا یک جمله من یادم است که این را گفتم. گفتم فلانی گفت: «من نفت را می‌آورم سر سفره‌تان.» تو امام این جمله را می‌گفتی. گفتم علامه طباطبایی سر سفره، یک همچین چیزی یادم است از آن جلسات. خب ما همچین حرفی آن روز زدیم. چقدر بهش نزدیک شدیم؟ بعد ۵ سال چقدر این اتفاق افتاده؟ کجای این کاریم؟ چه جور باید برویم که به این نزدیک بشویم؟ چطور رفتیم که دور شدیم؟ اگر دور شدیم؟ این‌ها بحث‌های مهمی است که باید نشست و ساعت‌ها گفتگو کرد. به حواشی مشغول نشویم، به کارهای فرعی کم‌ارزش مشغول نشویم.
و نکته پایانی، ترفند بعدی شیطان، ناامیدسازی و بن‌بست‌نمایی است. «آقا درست نمی‌شود. آقا این حل نمی‌شود. آقا این فلان. کی گفته؟ کی گفته؟ از کجا؟ آقا کار خیلی بیخ دارد. آقا خیلی فلان. آقا ۱۰ بار گفتیم اینجوری نمی‌شود.» حالا ایشان دارد به من یک‌جور خاصی نگاه می‌کند چون دیده دلخوری‌های من را گاهی که آقا ۲۰ بار گفتم درست نشده، ولش کن دیگر. بیش از ۲۰ بار. واقعاً من صد بار گفتم. و البته این‌ها گاهی جنبه تهییج دارد. یعنی واقعاً آن بن‌بست نیست. برای این احساس این است که در حال یک تکونی ایجاد بشود. خلاصه این نکته بعدی می‌شود همین حس ناامیدی که در قرآن کریم فرمود: "لا یعس من روح الله الا القوم الکافرون" ما از روح الهی نباید ناامید. یکی از اساتید بزرگی که دوستان می‌شناسند که قم ضبط دارند، آن هفته یک نکته‌ای گفتند: «آباد کردن مار خیلی شیرین.» به این مضمون که آقا خیلی سربسته بهتان می‌گویم در کارهایتان به امام خمینی متوسل بشوید. بعد نمونه‌هایی را گفت ایشان. نمونه‌های عجیبی که حالا چون در گفتگوی خصوصی بود من حالا نمی‌گویم. و مطلب خاصی بود که چقدر امام دستش باز است و چقدر حواسش هست به آن هسته‌هایی که دارد در خدمت انقلاب و این معارف و این‌ها کار می‌کند. خودش عهده‌دار است. کار فقط رهبر زمان حیاتش که نبوده که! یک جمله حضرت آقا دارد می‌فرماید که: «امام امروز هم رهبر ماست. همین امروز هم دارد رهبری می‌کند.» حالت اغراق‌آمیز مثلاً خطابه می‌بینیم؟ نه. ولایت تکوینی دارد. امروز دست و بالش هم باز است. به همین مجموعه ولایت تکوینی. از روح الهی نباید ناامید بود که یکی از اکمل مصادیقش حضرت امام است که روح‌الله حقیقی بود. بن‌بست‌ها را باز می‌کند. آقا این توسلات غوغا می‌کند. یک حدیث کساء وقتی که کار بیخ پیدا کرده، آن جمع می‌نشینند از کساء می‌خوانند. یک توسل به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها می‌کنند. یک فاتحه به شهید سریع. می‌بینند آقا دارد باز می‌شود. یک انسداد سنگینی که گره کور با دندان هم نمی‌شد بازش کرد. راحت. این خیلی نکته مهمی است که گرفتاریمش.
و نکته پایانی اینکه این پنج‌تایی که عرض کردم در این جمع‌بندی این شکلی می‌شود: یک طرح برای وحدت ما دارد که می‌شود تفرقه. یک طرح برای اخلاص ما دارد، برای انگیزه ما دارد، می‌شود انگیزه‌های فاسد، قدرت و ریاست و شهرت و این‌ها در انگیزه‌هایمان. یک طرح علیه بصیرت و آن توجه ما دارد که می‌شود مخلوط کردن حق با باطل. یک طرح علیه بهره‌وری و کارآمدی ما دارد که می‌شود مشغول کردنمان به امور فرعی و درجه چندم. یک طرح هم علیه امید، از همه این‌ها مهم‌تر چون امید که همه را کار می‌اندازد، آن هم می‌شود یأس و ناامیدی.
ان‌شاءالله که مثل همیشه باز هم این ابلیس خبیث شکست می‌خورد و رودست می‌خورد و ان‌شاءالله که این علاقه‌ها و این همبستگی‌ها روزبه‌روز بیشتر می‌شود. با یک انگیزه مضاعفی ان‌شاءالله به عنایت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها این کارها ان‌شاءالله پیش می‌رود. بنده در زندگی خودم دیدم، هر سال فاطمیه لااقل برای ما این‌جوری بوده، حالا نمی‌دانم برای بقیه هم همین‌جوری است یا نه. اینکه حضرت آقا می‌فرماید: «من رزق سالم را فاطمیه می‌گیرم.» این را بالعیان دیده‌ام. من دوستان طلبه می‌دانند، معمولاً معمم شدن در روزهای میلاد است. من روز شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها به دست آیت‌الله صافی معمم شدم. یک اتفاق منحصر به فردی. چیزی نداریم. پذیرفت و یک جمعی هم نشسته بودند از علما و آقایان و این‌ها و ایشان معمم کرد ما را. روحشان هم شاد باشد. لااقل از آن سال به بعدش را می‌توانم با یقین بگویم. تا قبلش به‌هرحال بچه‌تر بودم. شما ۱۸ سالمان بود وقتی معمم شدیم. خدمت شما عرض کنم که هر سال فاطمیه و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها قشنگ می‌بینم آقا سال جدید، سال نو شد. شهادت حضرت زهرا سال نو می‌شود. یعنی وارد فصل جدید زندگی شدیم. یعنی خب امسال قرار است این کارها را بکنم. برنامه امسال این است. خب تمام شد. یعنی قشنگ فاطمیه به فاطمه ورق می‌خورد این صفحه. ان‌شاءالله امسال هم همین‌طور خواهد بود. کارهای بزرگی در مجموعه در دستور کار است. حتماً ان‌شاءالله با همان همت و عشق و اخلاصی که رفقا داشتند این کارها هم پیش خواهد رفت. این اتفاقات رخ خواهد داد به کوری چشم شیطان و شیاطین. با عنایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام، با توجهات و عنایات خاص امام رضا علیه‌السلام و با تفضلات زهرای مرضیه سلام‌الله‌علیها ان‌شاءالله هستید و هستیم و خواهیم دید ان‌شاءالله این عنایات و برکات.
ان‌شاءالله رونمایی از سایت جدید... سایت جدید تعالی چه روزی انجام شد؟ خب سایت جدید را هم دوستان زحمت کشیدند. من دیگر حالا به‌طور خاص از رفقا اسم نمی‌برم که بخواهم دانه‌دانه تشکر کنم. از همه رفقا، از رفقایی که از روز اول در مجموعه به هر کیفیتی، ولو به اندازه ذره‌ای مشارکت داشتند. من که اصلاً ارزشی ندارم بخواهم تشکر بکنم. ان‌شاءالله تشکرش با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها. در روایت دارد، شیطان وقتی خدا بیرون کرد بهش فرمود که: «خب حالا چی می‌خواهی؟» گفت: «یک عمر طولانی می‌خواهم. انظرنی یوم یبعثون» که حالا خدای متعال آن را قبول نکرد. «تا قیامت» را فرمود «تا یک وقت معلومی بهت مهلت می‌دهم که یک عمر چندین هزار ساله». در روایت دارد، شاید امام باقر فرمودند: «این به شکرانه عبادت‌های قبلیش.» یعنی خدای متعال تشکر کرد از ابلیس. یعنی این‌ها این‌ها این شکلی‌اند که از ابلیس هم تشکر می‌کنند. این خیلی نکته عجیبی است. خب حالا کسی بیاید عاشقانه در مجموعه برای اهل بیت کار بکند، این مورد توجه واقع نشود؟ این اصلاً نفهمیده چی به چی است. نفهمیده صاحب این کار کیست. این‌ها ابلیس‌اند. وقتی بیرون می‌کنند تشکر می‌کنند. می‌گویند: «بالاخره یک مدت اینجا خدمات...» چی می‌خواهی؟ ابلیسی که آن‌جور وایساده روبروی حق‌تعالی. شاخ و شانه می‌کشد، می‌روم تمام بنده‌هایت را می‌فرستم جهنم، انتقام. باشد، می‌خواهی بروی برو. قبلش چی می‌خواهی؟ به‌هرحال یک مدت اینجا کار کردی. این‌ها خیلی شورانگیز است. اگر آدم به این چیزها توجه داشته باشد از قلم نمی‌افتد، از چشم دور نمی‌شود. یک وقتی یک روزی این‌ها برای ماها محسوس و مشهود خواهد شد که چه چیزهایی به چشم اهل بیت آمده که حتی به چشم خودمان. بیشتر این چیزهایی که یک جایی اعصاب‌خوردی، یک حرفی آمدی بزنی، نگه داشته خودت را. دروازه فیوضاتی شده. همان قضیه. خیلی عجیب است.
خدا ان‌شاءالله به همه رفقا خیر بدهد. همة آن‌هایی که از روز اول به هر کیفیتی کمک کردند به این شکل‌گیری و پیشرفت کارها تا امروز. آن‌هایی که به هر نحوی جهاد علمی انجام دادند در این مجموعه. آن عزیزانی که به هر نحوی جهاد مالی انجام دادند در این مجموعه. یکی از عزیزانی که خیلی زحمت کشیدند در بحث‌های مالی، گرفتار بیماری هستند چند سالی است و به‌هرحال حق دارند به گردن مجموعه. برای سلامتی ایشان و همه بیماران، همة بیماران از اهل اسلام، یک حمد شفا بخوانیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
یک تشکر ویژه هم می‌کنم از دوستان خارج از کشور که آنان از روز اول شکل‌گیری تعالی خیلی نقش داشتند. هم همراهی مادیشان، هم همراهی فکریشان. گاهی بعضی افرادی را آدم می‌بیند این عزیزان می‌آیند می‌گویند: «آقا ما کمک می‌کنیم به مجموعه، حمایت می‌کنیم.» اصلاً آدم باورش نمی‌شود که این عزیزان به‌هرحال حتی با مدرسه آشنا باشند. بعد آدم می‌بیند که چه تنوعی از اساتید سطوح بالای حوزه در این دوستانی که حمایت می‌کنند هستند تا مشاغل خیلی ویژه و خاصی که به حسب طبیعت آن مشغله و آن شغل اصلاً نباید با این فضاها ارتباطی باشد ولی شما می‌بینی که نه، چقدر عاشقانه و پیگیرانه با مجموعه در ارتباط‌اند. خب این‌ها همش الطاف اهل بیت است. حتی یک نفر از این‌ها را ما با توان و امکانات خودمان نمی‌توانیم نه بیاوریم نه جذب بکنیم نه حسن ظن ایجاد بکنیم نه علاقه قلبی ایجاد بکنیم. همش کار خداست. کاری که از من و امثال من بر می‌آید خراب کردن این است. آوردن این‌ها نیست، پراندن این‌هاست. آنش از ماست ولی آوردنش از ما نیست. و نکته بعدی هم اینکه هر عزیزی که به هر نحوی می‌تواند به مجموعه کمک بکند، ما دست همکاری دراز می‌کنیم به سمت عزیزان. حالا اگر بشود معرفی داشته باشند دوستان نسبت به کارهایی که می‌شود انجام داد در مجموعه که حالا هرکسی به هر کیفیتی می‌تواند مشارکت داشته باشد، ان‌شاءالله از ظرفیت عزیزان بهره‌مند بشویم. ان‌شاءالله که یک گزارش یک‌ساله هم ان‌شاءالله دوستان تا شبش را نگوییم که وقتی باز چیز نشود، به‌زودی ان‌شاءالله منتشر می‌شود. جلو به‌زودی منتشر می‌شود. ان‌شاءالله تا شب نشده ان‌شاءالله منتشر می‌شود.
ان‌شاءالله که آن روزی که ما نبودیم هم مدرسه تعالی بماند و با قدرت باشد. بود و نبود افراد دخالتی در ادامه مسیر نباید داشته باشد. از اول این مجموعه شخص‌محور نبوده و شخص‌محور نخواهد بود و نخواهد شد. با همین انگیزه‌ها و با همین عشق و علاقه ان‌شاءالله کار ادامه پیدا بکند و ادامه پیدا خواهد کرد. حتماً ان‌شاءالله کیک؟ کم آوردن واقعی است یا کیک؟ دست شما درد نکند. چاقویش بیشتر برای ذبح گوسفند است. ولی این یک باقیات صالحه‌ای باشد برای همه‌مان و مورد رضایت امام رضا علیه‌السلام باشد و همه‌مان ان‌شاءالله از این عنایات بهره‌مند باشیم. و صلی‌الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.

------------------------

منابع

[آیه قرآن] سوره اعراف، آیه ۲۰۱ — «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ».

[آیه قرآن] سوره اعراف، آیه ۱۴ — «قَالَ أَنظِرْنِي إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ».

[آیه قرآن] سوره یوسف، آیه ۸۷ — «يَا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ».

[آیه قرآن] سوره انفال، آیه۸۳ — «وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ ۚ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ ۚ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»

منبع در متن: خدای متعال در قرآن به پیغمبر می‌فرماید که: «تو اگر هرچیزی که روی زمین باشد خرج بکنی، نمی‌توانی دل‌ها را با هم همراه کنی.».

[آیه قرآن] سوره اسراء، آیه ۵۳ — «وَقُلْ لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ۚ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ ۚ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوًّا مُبِينًا».

[آیه قرآن] سوره مریم، آیه۸۳- «أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّيَاطِينَ عَلَى الْكَافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا»

[آیه قرآن]_سوره اعراف، آیه ۱۶ — «قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ.

[آیه قرآن] سوره اسراء، آیه ۵۳ — «وَقُل لِّعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ۚ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ ۚ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوًّا مُّبِينًا».

[آیه قرآن] سوره انعام، آیه «وَلَا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ ۗ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰ أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ ۖ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ».

[حدیث/روایت] رسول الله (ص) در روز غدیر فرمودند: «اللهم ادر الحق حیث دار علی» (خدایا! حق را بر مدار علی بگردان). (شرح الاخبار، ج۱، ص۱۰۸)

[حدیث/روایت] امام رضا (ع) به حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) فرمودند: «به اولیای من بگو که راهی برای شیطان بر خودشان قرار ندهند.» («الله یجعلوا للشیطان علی انفسهم سبیلا»). (الاختصاص، شیخ مفید، صفحه 241).
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات شیطان و تعالی

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00