در این جلسه، دعای ندبه فراتر از یک متن عبادی، بهعنوان ستون هویت شیعه و زبان زنده انتظار معرفی میشود؛ جایی که جمعهها با وجود عید بودن، رنگ غیبت و دلتنگی میگیرند.
سخنران با نگاهی اجتماعی، اعتقادی و روزآمد توضیح میدهد چرا دعا و تضرع، مهمترین ابزار مؤمن در مواجهه با فشارهای اقتصادی، بحرانها و ناامنیهای زمانه است.
این جلسه، مخاطب را با نگاهی عمیق و متفاوت به نقش دعا در زندگی فردی و سرنوشت جمعی جامعه آشنا میکند
دعای ندبه در روز عید! یعنی؛ جمعههای ما تا ظهور «جمعه سیاه» است![3:00]
فرهنگ دعا؛ سلاح شیعه برای تحمل بیشترین فشارهاست و داشتن بهترین حال.[6:00]
هشدار: دشمن به حماقت و بیعرضگی داخلی برای فروپاشی کشور دل خوش کرده است.[7:40]
تحلیل الهی مشکلات: سختی برای مؤمن «محبت» است و نعمت برای کافر «بلا»![15:00]
چرا خدا بر مؤمنان سخت میگیرد؟
سیلی خدا برای بیدار کردن محبوبانش است![16:40]
توجیه مشکلات به جای هوشیار کردن مردم، خیانت بزرگیست که لعنت خدا را در پی دارد.[17:30]
روضه حضرت زهرا (س)؛ کلید نهایی حل مشکلات که خواص به آن معتقد بودند.[30:50]
بسم الله الرحمن الرحیم.
اساس و محوریت مجالس ما «دعا» است. قرآن کریم در سوره مبارکه فاطر میفرماید: «مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا»؛ امام صادق (علیهالسلام) ذیل این آیه فرمودند: «این درِ رحمتی که اگر باز شود کسی نمیتواند آن را ببندد، همان دعاست.» جمعههای ما اگرچه عید است، اما با دعای ندبه و نالهی فراق معنا مییابد.
هنر مؤمن این است که پیش از نزول بلا و در زمان آسایش دعا کند تا صدایش برای آسمانیان آشنا باشد. بنگرید به حضرت یونس (علیهالسلام)؛ چون در روزهای عافیت اهل مناجات بود، وقتی در تاریکی شکم نهنگ فریاد زد، ملائکه گفتند: «خدایا! این صدا آشناست.» و خداوند به خاطر همان سابقه بندگی نجاتش داد.
اما بدانید شاهکلید جلب رحمت الهی و رفع تمام گرفتاریها، اشک بر مصائب حضرت صدیقه طاهره (سلاماللهعلیها) است. مرحوم آیتالله بهجت روضه فاطمیه را حلال مشکلات میدانستند. غربت این خاندان آتش به جان میزند؛ مادری که وقتی پیراهن پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) را دید، از شدت گریه از هوش رفت، فرزندان کوچکش چه حالی داشتند آنگاه که نگاهشان به در و دیوار سوخته میافتاد؟ دلها بسوزد برای آن آقایی که در روز عاشورا پیراهنش را پارهپاره کرد تا شاید پس از شهادت بر تنش بماند، اما لشکر کفر به همان کهنه پیراهن هم رحم نکردند و عزیز فاطمه را عریان روی خاک کربلا رها کردند.
!! توجه : متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی.
اللهم صل علی محمد و آله الطیبین الطاهرین، لعنة الله علی القوم الظالمین و الان الی قیام یوم الدین.
یکی از نکات مهمی که گاهی به آن کمتر توجه داریم، این است که همین جلسهای که در آن شرکت میکنیم و امثال این جلسات، مجلس دعاست. بله! مجلس امام زمان (عج) جلسهای است که در آن یاد امام زمان(عج) است، ولی مهم این است که عنوانش دعای ندبه است؛ یعنی ما برای دعا دور هم جمع میشویم. جلسه دعاست. جمع شدنهای ما را اهل بیت (ع) به گونهای طراحی کردند و به گونهای مدیریت شده که غالباً این شکلی است: بر محور یک دعا، یک ذکر، ما دور هم جمع میشویم. خصوصاً دعا این نبوده که بگویند مثلاً روز جمعه جمع شوید و مثلاً یک حدیثی را با هم بخوانید – بر فرض-، یا مثلاً یک شعاری را با همدیگر تکرار بکنید. اینها هم خوب است اگر باشد، اینها هم فضیلت دارد، سفارش شده است.
آنچه که به ما توصیه شده، خصوصاً برای جمعهها، هر هفته جمع شوید دعا بخوانید، دعای ندبه بخوانید. خود این دعا موضوعیت دارد. البته عجیب هم هست. چون روز جمعه روز عید است. ما چهار عید داریم: عید غدیر، عید قربان، عید فطر، و عید جمعه. هر جمعه عید است. به همین خاطر سفارش شده که جمعهها لباس تمیز بپوشید، غسل بکنید، حمام بروید، لباس مرتب بپوشید، چون روز عید است. ولی این جمعههای ما که عید است، دعایی که در آن میخوانیم، دعای چیست؟ دعای ندبه. ندبه یعنی زاری، گریه. یک جورایی انگار میخواهند بگویند که جمعهها عید هست، ولی فعلاً تا وقتی که امام زمان(عج) نیاید، همه جمعههاتان چیست؟ بلک فرایدی! همه جمعهها جمعه سیاه است.
ابزار کاسبی سال. آنطرف در غرب، اینور هم یک عده از سرِ حالا نادانی، یا خودباختگی، یا هرچی، ادای آنها را در میآورند. هرچی از آنور میآید میشود نماد تمدن. حالا هیچ ربطی به ما ندارد. نه به فرهنگمان میخورد، نه زمانش اصلاً ربطی به ما دارد. آذر مثلاً، خب، چه ویژگی دارد؟ شما میخواهید تخفیف بزنید، باید یا بیندازید آخر شهریور، یا بیندازید آخر اسفند، [که] به درد مردم بخورد. نه، چون آن موقع اروپا و اینها مثلاً الان میشود جمعه آخر سالشان، ایام نزدیک به کریسمس و اینها، ما بیاییم ادای آنها را در بیاوریم. به هر حال، اداد درآوردن یک حسی دارد دیگر. حس نزدیک شدن و نزدیک بودن به آدم میدهد. با جمعههایم، همه جمعهها سیاه است، تا وقتی که امام زمان(عج) نیاید، همه جمعهها سیاه است. برای همین، جمعهها را جمع میشویم، دعای ندبه میخوانیم، تخفیف نمیخورد به کالا، که جنسهایی که در انبار مانده را بفروشند به اسم بلک فرایدی. جمع میشویم دعا میکنیم. این خیلی مهم است. دعا فرهنگ ما؛ فرهنگ دعاست.
جاهای دیگر این شکلی نیست. ماها آنقدر که در این فضا بودهایم، نمیدانیم داریم در یک دریایی زندگی میکنیم. میگفت این ماهیهایی میآمدند، ماهیهای کوچولو به بزرگترشان گفتند: «مارو کی میبری اقیانوس؟» اقیانوس، همینجا زندگی میکنی! اقیانوس همینجاست! تا بیرون نیفتی نمیفهمی. ماها خیلی وقتها تا وقتی بیرون از این فضای جامعه شیعی تنفس نمیکنیم و قرار نمیگیریم، نمیفهمیم کجا داریم زندگی میکنیم. یک وقتی کنار کعبه یک حس عجیبی پیدا کردم. داستان چیست؟ آدم کربلا میرود، چه میدانم، سامرا میرود، نجف میرود، مشهد میآید، حرم میرود، همه جا میرود. مردم دعا میخوانند، گریه، توسل، خیلی عادی است برایم. کنار کعبه که دیگر جای دعاست. اینجاست. میدیدم که آقا! اینهایی که شیعه نیستند، نهایتاً کاری بخواهند انجام بدهند، مینشینند یک قرآنی میخوانند. چهارنفری یک حالی دارند، دعایی میخوانند. گریه میکنند. نگاه که میکنی، میفهمی شیعه است. اصلاً معلوم است از قیافههایشان. حال اهل کجایی؟ میگوید: «عراق.» اهل کجایی؟ مثلاً میگوید: «یمن.» اهل کجایی؟ مثلاً میگوید: «بحرین.» قشنگ معلوم است اینها شیعهاند. آنجا آدم میفهمد تفاوت شیعه را با غیر شیعه، که این یک چیزی دارد به نام دعا، مناجات. دعای کمیل! آنقدر که ما در این بودهایم اصلاً نمیدانیم. بابا! ما دعای کمیل داریم، بقیه ندارند! دعای کامل بقیه ندارند! دعای ندبه! این حالی که صبح جمعه تو دعا میخوانی، شب جمعه تو را دعا میخواند، دعای توسل میخواند. چه میدانم، دنبال ماست. هیچ جای دیگر این خبرها نیست. هیچ جای عالم هیچکس به اندازه شیعه تحت فشار نیست، در گرفتاری نیست. هیچکس هم به اندازه شیعه حالش خوب نیست. چرا؟ چون دعا دارد. این است که این را نگه داشته. میفرماید که: «سلاح مؤمن دعا است.»
رهبر عزیز انقلاب هم دیشب مطالبی را فرمودند که خب مطالب خیلی مهمی بود. چهار تا نکته اصلی فرمود: یکیاش این بود: «بخواهید از خدا، دعا کنید.» مسئله باران را گفتند؛ هم مسئله امنیت و عافیت. مطالبی که فرمودند، مطالب مهمی بود. خطراتی را داشتند گوشزد میکردند. یک بخشش مربوط به فضای خارجیمان بود: «غده سرطانی رژیم صهیونیستی» که به هر حال خطرش همیشه برای بشریت هست، برای ماها بیشتر. البته انشاءالله اگر دست از پا خطا کند، این سری دیگر کارش تمام است انشاءالله به عنایت حضرت زهرا سلام الله علیها. خطر داخلی که این بدتر از آن خطر خارجی است و دشمن هم به همین دل خوش کرده، به یک سری حماقتها و بیعرضگیهای داخلی خودمان. باید به هر حال با مدارا پیش رفت. دشمن دنبال این است که به هم بریزد. وقت نیست در مورد این صحبت بکنم. طرح دشمن این است: «دولت را بفرستند هوا، مملکت دچار بحران بشود، زمینه فراهم بشود برای ضربه محکمی که آمریکاییها و اسرائیلیها بزنند.» به این دل خوش دارند. بعد از جنگ دوازدهروزه برخورد دارد، روی پلن هم پیش میرود. دیگر بدبختی اینه که هرچه که آنها طراحی میکنند، اینور هم قدم به قدم پیاده میشود. در مذاکرات قدم به قدم پیش میرود. سیاستمداری (تدبیر امور کشور) هم میبینید که پیش میرود. انشاءالله خدا خائنین داخلی را بعد از خاری و رسوایی نابودشان بکند. و انشاءالله جمع بشیم، جشن بگیریم نابودی این منافقین داخلی و خائنین داخلی را. آنهایی که مسبب اوضاع فعلیاند. این بساط را برای ما درست کردند و دست و پنجه شیطان را روی گلوی ما، دست و پنجه دشمن را روی حنجره ما [گذاشتهاند]. اینها عامل فشار روی مردم، گرفتاریها از اینجاست. به هر کشور [که] اوضاع خوبی ندارد از جهت اقتصادی. برنامهریزیها مشخص است، طوری که برای شعلهور کردن مشکلات مردم و خودِ مردم، غذای بنزین و ماجراهای این شکلی که داریم، حتماً دوباره موجی از گرانی در پیش است. باید تحمل کرد. چارهای و چارمان دعاست. از انواع به درگاه حق تعالیست. همینی که الان دور هم جمع شدیم. مراسم دعایی داریم توسط امنیتی که داریم، همین محصول همین مداراها و تحمل کردن و اینهاست. حالا گرفتاریهای اقتصادی هست. روی مغز مردم، روی اعصاب مردم است. مشکلات بیقاعده، بیقواره، الکی. قیمتهای سال گذشته را نگاه میکنیم، احساس [میکنیم] مال شصت سال پیش است. قیمت برنج و گوشت و شیر و ماست کمرشکن است. برای همه ما هم درگیریم. همه گرفتاریم. در زندگیمان سیری صورت خودمان را سرخ نگه داشتیم و تحمل کردیم. انشاءالله خدا گشایش ایجاد کند. اوضاع از اینی که هست بدتر نشود. البته یک راهکارم همین بود که رهبر انقلاب قضیه اس[راف] واقعاً بریز و بپاشمان در زندگیهامان زیاد است. رو [طبق] قاعده مصرف نمیکنیم. این هم یک گرفتاریه که داریم. چاره دعاست. همین دعای ندبهای که داریم که در پیشگاه خدای متعال ناله میزنیم و از خدا میخواهیم که برساند آن کسی را که عامل حل این مشکلات، کلید برطرف شدن این گرفتاریهاست.
در مورد دعا، من چند کلمهای را میخواهم عرض بکنم و چند تا نکته مهم. انشاءالله عرض توسلی به محضر حضرت زهرا سلام الله علیها داشته باشیم. در روایتی است از امام صادق علیه السلام در توضیح این آیه قرآن. آیهای است در سوره مبارکه فاطر میفرماید: «ما یفتح الله للناس من رحمة فلا ممسک لها» اگر خدا درِ رحمتی به روی کسی باز بکند، کسی نمیتواند آن در رحمت را ببندد. امام صادق علیه السلام میفرمایند: «این در رحمت چیست که در این آیه فرمود اگر باز بشود کسی نمیتواند ببندد؟» فرمود: «این در رحمت دعاست.» دعا در رحمت است.
خب، یک عده نمیفهمند. این حرفها را مسخره میکنند. از اثر نفهمی میپردازم که مثلاً اگر دعا کارهای بود، و چه میدانم، به دعا و به گناه و به این حرفها اگر بود که خب، پس اوضاع دنیا این طور نبود. که اوضاع دنیا آن طور هم که میگویید نیست. الان همه جای دنیا را خشکسالی برداشته. یونان با خشکسالی بیسابقه مواجه است. خود دجله خشک شده. یک بخشهایی از دجله با دوچرخه دارند وسط آن مسیر دجله میروند. فیلم گرفتهاند که آقا دجله خشک شد. یک بخش انشعابات. مشکل خشکسالی مشکل جدی است. انگلیس با مشکل خشکسالی مواجه است. خیلی کشورهای دنیا با خشکسالی مواجهاند. در اینکه وضع کفار بهتر است و آنجا باران میآید و اینجا نه، اوضاع همه جا خراب است. مشکل آب همه جا هست. ولی قاعده کار خدا هر جایی هر طور نیست. این طبیعی است. همان طور که یک معلم با دانشآموزانش با همه یک طور رفتار نمیکند. خیلی ربطی ندارد به اینکه آدمها خوبند یا بدند. نه، اتفاقاً وقتی که یک شاگرد تیزهوش دارد، معلم –حالا قدیم نمرهای بود، الان خیلی نمرهها را به هم ریختند- یک کم مثلاً فرض بفرمایید که یک تیزهوشی است که همه نمراتش ۲۰ است. یک بار اگر ۱۹ بشود، معلم اخم جدی، یک پرخاشی باهاش میکند: «برای چی درس نخواندی؟ ۱۹!» دانشآموزی هم دارد بر فرض، همه نمرات ۸ و ۹ و اینها. یک درس هم که قبول میشود، ۱۰ میگیرد، ۱۱ میگیرد، معلم شیرینی پخش میکند. داد و بیداد میکنید: «این یک دانه از ۸ و ۹ رسیده به ۱۰ و ۱۱، شیرینی هم پخش میکنی، تشکر میکنی ازش.» معنایش این نیستش که این دارد تجلیل میکند از کار این. نه! این قواعد کار با این یک جور است، با آن یکی یک جور. مثال بنده زیاد عرض کردم.
فرض بفرمایید –خدای ناکرده- آدم یک بچه معتاد، دزد، قاچاقچی داشته باشد. یک بچه هم دارد رتبه ۳ کنکور درسخوان. خرج آن [بچه قاچاقچی] را این [بچه درسخوان] میدهد، البته. خرج رتبه ۳ کنکوری را کی میدهد؟ آن دزده میدهد! قاچاقچی. حالا فرض بفرمایید که ۷ صبح که میشود، مثلاً این بچه ۸ صبح دانشگاه دارد، آن یکی هم مثلاً دزدی و راهزنی و این کارها. ۷ صبح که میشود، بابای کلهپاچه گرفته و حلیم گرفته و نان سنگک دم کرده و اینها. بچه را اول با محبت و ناز و نوازش و اینها، حالا مثلاً شب دیر خوابیده. صبح شنبه. صبح شنبه اصلاً کلاً حکایت دیگری دارد، متفاوت از همه ساعتهاست. صبح شنبه است. بابای اول با ناز و نوازش و محبت و اینها. ۷ و ربع، ۷ و نیم. بعد دیگر یک دانه [لگد] توی پهلوی این: «پاشو قلم شده! بلند شو! دانشگاه دیر شد!» آن یکی پسر بغل [مادر] خواب است. آن دزده بود، قاچاقچیه. آن هم آقا، ۸ [صبح] باید باشد دیگر. بابای بیدارش نمیکند. میخواهد بیدار شود. بابا میگوید: «بخواب عزیزم.» یک پتو گرمتر میآورد، میگوید: «نکنه سردت است؟ میخواهی بلند شوی؟ بیا شعله بخاری بیشتر.» میکند. دو تا پتو هم میاندازد. صدا را هم کم میکند. صدای جایی نیاید. [کسی] عمل ساکت میکند که این بگیرد و بخوابد. هرچه بیشتر بخوابد، بهتر است. کمتر مایع آبروریزی، کمتر میرود دزدی و دردسر و مشکل درست میکند. ۹، ۱۰، ۱۱. یک چیزی هم میریزد توی غذا و توی آب و اینها که این بگیرد تا دو و سه بخوابد، اصلاً آدم سادهلوح از بیرون نگاه میکند، میگوید که: «معلوم میشود که درس خواندن محبت نمیکند.» اگر درس خواندن محبت میآورد، ببین [خدا] به کی دارد محبت میکند؟
بابا! محبت به این پتو پهن کردن اینها که نیستش که! محبت اتفاقاً به همان بیدار کردن است. اتفاقاً خدا برای مؤمنین محبتش بیشتر است. زود میخواهد بیدارشان کند. زود میخواهد ملتفتشان کند. ما از [سال] ۱۴۰۱ پردهدریمان بیشتر شد. کتکهایی هم که خوردیم بیشتر لطف خدا بود. از سال گذشته دیگر زدیم به آن درش. خدا هم زده به آن [در] ما. «ذکر و به فتحنا علیهم ابواب کل». عجب [ها]. در سوره مبارکه اعراف فرمود: «من هی گوش اینها را پیچاندم، پیچاندم، پیچاندم که اینها برگردند. دیدم آدم نشدند. گفتم در همه نعمتها را به رویشان باز کنم.» غرق بشوند در نعمتها. غرق به نعمت. این شدیدترین بلایی است که خدا نصیب یک جامعه میکند: غرق شدن. ولی در نعمتها نمیفهمد که غرق شده. در نعمت. میفرماید: «من زود گوش میتابانم، چرا؟ لعلهم یضرعون.» تضرع! زود بفهم. هرکی که اتفاقاً محبوبتر است، زود چکشش میخورد. ملتفت [بودن]. بهش توجه نکن. با همانها ملتفتمان میکند. خب، با خیلی از مشکلات ملتفت نمیشویم. نمیفهمیم از کجا داریم میخوریم. حالا با باران و فلان و اینها یک کمی مثل اینکه دوزاریمان از این کج بودن در میآید. البته با این چهار تا نماز و چهار تا دعا اینها، با اینها مشکلات حل نمیشود. خیلی بیشتر از اینها کار باید بشود. باید یک جو عمومی راه بیفتد. جو عمومی که راه بیفتد، بله! یعنی این احساس اینکه آقا غلط رفتیم، اشتباه کردیم، باید برگردیم. این «لعلهم یرجعون» باید برگردد. چه خیانتی میکنند آنهایی که این جور وقتها به جای اینکه مردم را هوشیار کنند که اشتباه کردیم، توجیه میکنند؟ خدا لعنتشان میکند. میاندازند گردن این و آن و... نه! به گناه ربط ندارد. به آن ربط ندارد. اتفاقاً ما بیشتر از آنها گناه میکنیم. ملتی که امام حسین (ع) دارد، فاطمیه دارد، عزاداری میکند، از جماعت کفاری که شب قدر عرق میخورند، بیشتر گناه میکنند. فهم و شعور تو عشق است. چرا؟ چون دو تا چیز در آنها دیده که مثلاً بر فرض کار خوب به حساب [میآید]. محبت اهل بیت (ع) چیزی بالاتر داریم؟ از محبت امیرالمومنین (ع) مگر چیزی بالاتر داریم؟ این ملت محبت اهل بیت (ع) دارد. هنوز که هنوز است شما نگاه میکنید در شناسنامهها، پرتکرارترین اسم، اسامی اهل بیت (ع)، اسم پیغمبر (ص)، یا اسم امیرالمومنین (ع)، یا اسم حضرت زهرا (س) است. این مردم عاشقند. کشور مثلاً چه میدانم، در تایلند که باران میآید، اتفاقاً آنها بهتر. جماعت کافر آلوده قاطی کرد.
پس فرمود: «در رحمتی که خدا به روی مردم باز میکند چیست؟ دعاست.» یک روایت، در روایت دیگر دارد که: «قبل از اینکه بلا بیاید، مشغول دعا باشید. نگذارید فقط وقتی که بلا آمد دعا کنید.» چرا؟ میفرماید که یک تعبیری دارد، میفرماید: «صدایت آشنا میشود برای ملائکه.» چندین روایت با این مضمون. صدایت آشنا باشد. شب امتحانی، شب گرفتاری نباش. این صدا همیشه باشد. در یک روایتی در [مورد] حضرت یونس (ع) وقتی که افتاد در شکم نهنگ، آن قضایی که پیش میآید اصلاً داستان عجیبی هست. یونس (ع) هم خودش، هم قومش، خیلی خیلی عجیب است. واقعاً خیلی عجیب است. قرار بود که این قوم یونس (ع)، که اسمش قوم یونس (ع) است، عذاب بشوند. یک نفر نجات پیدا کند، آن هم کی باشد؟ حضرت یونس (ع). البته بر اساس بعضی روایات، یک عابدی هم بوده آنجا که او هم با حضرت یونس (ع) خارج شد. ولی در قرآن فقط از خود یونس (ع) اشاره [شده]. قرار بود آقا! چند هزار نفر صبح فردا را درک نکنند. فقط یک نفر صبح فردا زنده باشد، آن هم حضرت یونس (ع). همه در بلا، مرگ. یک نفر در عافیت. اوضاع یک طوری شد، صبح پسفردا همه آن چند هزار نفر در عافیت بودند. یک نفر در بلا و گرفتاری بود. آن یک نفر کی بود؟ حضرت یونس (ع). عجیب! قرار بود همه اینها عذاب بشوند، حضرت یونس (ع) نجات پیدا کند. بهش هم گفتند این ساعت، ساعت عذاب است. میتوانست وایسد و تلاش دیگری بکند، زود رفت. در خیالش این بود که ما با این کار نداریم. با بقیه چی شد؟ قوم یونس (ع). سوره یونس برای اینها نازل شد. توفیق پیدا کردم، مزار حضرت یونس (ع) رفتم زیارت. سوره یونس خواندم برایش. در همان سوره میفرماید که: «یک قوم بودند که نجات پیدا کردند از عذاب، آن هم قوم یونس (ع). الا قوم» خدمت شما عرض کنم که حالا در روایت دارد که عالمی بود آنجا. حضرت یونس (ع) رفیقش. ماند. مردم را جمع کرد: «عذاب حتمی است. بدبخت.» خیلی باورش هم... یعنی حتماً معلوم میشود آقا طلبه باید زرنگ باشد، خلاق باشد. کارهای رسانهای و هنری باید آدم بلد باشد. برداشت. اینها را تفکیک کرد. گفت: «بچهها را یک طرف بگذارید، مادرها یک طرف، مردها یک طرف.» حیوانات را هم جدا. تعجب کردم. کنار گذاشت. اول بچهها به هر حال آروم بودند و اینها، شروع کردند آروم آروم گریه کردن. و بعد دیگر صدای ضجه بچهها بلند شد. این مادرها میخواستند بروند بچهها را بغل کنند. گفت: «نه، نمیشود.» حالا به اسم عذاب بوده، یا هرچی بوده، اینها از هم تفکیک شدند. این مادرها از دیدن اینکه این بچهها دارند گریه میکنند، آروم آروم اشک اینها هم راه افتاد. هی صدای جیغ بچهها بلند شد و اینها هم کمکم گریه کردند و مردم از دیدن اشک زنهایشان و بچه هایشان، اینها هم افتادند به گریه. این کارهای هنرمندانه. کار طلبگی، روحانی کاروان بوده. گفتش که: «خوب اشکتان جاری شد. غلط کردید! همهتان دارید میمیرید. داره بلا میآید.» (مثل اینکه تندباد و اینها آمده بود.) «از هم جدا شدید. حالا همهتان تلف میشوید. اشکتان جاری شده. همین همین دلشکسته را بهانه کنید برای دعا.» در روایتم دارد از امام صادق (ع). پرسید: «آقا! من اشکم نمیآید. میخواهم دعا کنم ولی مثلاً یاد فلان دوستم که از دنیا رفته، یا فلان فامیل [که] از دنیا [رفته]، میافتم دلم میشکند. خوبه؟» هر طوری بتوانی با دلشکسته دعا کنی، خوبه. هر چیزی که دلت را بشکند، وارد دعات کند، خوبه. رحمت جاری میشود. هر طوری اشک بریزی توی دعا، خیلی عجیب استها! خیلی عجیب است! خیلی حس توبه و استغفار و اینهاش نمیآید. یک روضه امام حسینی (ع) که مرور میکند. حتی روضه امام حسین (ع) نه. یادم میافتد مثلاً از بچهام پایش شکسته بود، آن طور بود، مثلاً درست. قوم یونس (ع). حضرت یونس (ع) پس ببینیم همین مثالی که عرض کردم، خدا روی اینها هم پیاده کرده دیگر. شاگرد ممتاز که همیشه ۲۰، ۱۹ و نیم گرفته، چه چکی خورد! اینها هم که همیشه تک ماده و فلان و اسقاطی [و] مستثنی با یک نمره ۱۰ دارد قبولی شهریور بهشان میدهد. حالا حضرت یونس علیه السلام خالی کرده میدان را، معلوم میشود که جا داشته دیگر. اینها توبه کردند. میماندی، میتوانستی. زود ول کردی. رفت. رفت سوار کشتی شد که برود جایش را عوض کند و پیچید. نهنگی آمد دور کشتی و حرفهایها فهمیدند این چی میخواهد. گفتند: «آقا! این نمیرود. این تا یکی از اینجا را نخورد نمیرود. قرعه بیندازیم.» مزار –حالا بگویم بخندید- مزار یونس علیه السلام توی شهر کوفه است. توی آن خیابانی که قبر حضرت یونس است، سه تا کازینو، قمارخانه. سه تا قمارخانه! یکی از رفقایمان بامزه بود، گفت: «به هر حال یونس هم زخم خورده قرعهکشی بوده، ایشان هم به هر حال بیتناسب نیست.» باخت داده بوده ایشان در قرعهکشی. میآیند دور ایشان بازی میکنند. قرعه انداختن. سه بار قرعه به نام حضرت یونس افتاد. هر سه بار به نام یونس (ع). گرفتند، هلش دادند و «فَکانَ مِنَ الْمُلْحَضینَ». [حضرت یونس (ع) را] پرت کردند توی آب. نهنگ خورد و رفت. عجب! آنها، آن جماعت عرقخور کافر بینماز مشرک همه در کیف. حال پیغمبر خدا توی شکم نهنگ! خیلی عجیب است.
آنجا دارد شروع کرد: «لا اله الّا انت سبحانک انی کنت من الظالمین.» قرآن فرمود: «اگر این را توی شکم نهنگ نمیگفت» در سوره صافات فرمود: «تا قیامت توی شک نهنگ نگهش میداشتم. الی یوم یبعثون. تا قیامت.» تا قیامت میشود چند سال؟ چند روز؟ چند ساعت؟ چند هزار سال؟ خدایا! پیغمبر تو، این، بنده این معصوم. با دوچرخه شما بخوری زمین، دستت خراش. با هواپیما بخوری زمین چی میشود؟ چیزی میماند؟ جفتش خوردن زمین است. زمین خوردن. زمین خوردن. کی این را گفت؟ خدا نجاتش داد. البته ۴۰ روز توی شکم نهنگ. کنار درخت کدو. درخت کدو روی تنش در آمد. لزجیهای دریا ازش گرفت. صدای ناله حضرت یونس (ع) که بلند شد، توی اعماق زمین، در شکم نهنگ، آروم نمیگفتی این رو. با یک فریادی بوده. «لا اله الّا انت سبحانک انی کنت من الظالمین.» که بزرگان بهش میگویند: «ذکر یونسیه.» مهمترین ذکر برای اولیا خدا. یکی از مهمترین اذکار همین ذکر. خیلی بهش عنایت دارند اولیا. غوغا میکند. البته صرف تلفظش نیست. آن حال قلبش. در روایت دارد ملائکه وقتی شنیدند گفتند: «خدایا! این صدا خیلی آشناست. نشناختینش؟» گفتند: «نه!» یونس است دیگر. هر شب ناله و سحر و مناجات و اینها. فرمود: «بله.» کارگردان همه صحنهها خدا [بود]. «خدایا! این همونیه که روزهای عافیت صدات میزد. روز بلا نمیخواهی به دادش برسی؟ وقتی که گرفتار نبود، ناله اش بلند بود. روز گرفتاری که ناله میکند، به دادش نمیرسیم؟» میگوید: «اینها که این را گفتند خدا متعال فرمود: برید آزادش کنید.» این خیلی نکته مهم [است]. شما نالهات روز عافیت بلند باشد. این صدا وقتی که روز بلا، صدایش بلند میشود، زود جوابش [را میدهد]، زود بهش عنایت [میکند]. این یک کلید [است]. یکی از آن چیزهایی که نالههایی که اسباب رحمت خداست، این نالههایی که توی این روضهها و توی این مصیبتها و توی این هیئت شما غوغا [میکند]. این ناله آشناست. این ناله آشنا برای اهل بیت (ع). میگوید: «اینو میشناسیم. صداش را توی روضهها شنیدیم. صدای اشکش را شنیدیم. رفیق ماست. اینو وقتی که گرفتار نبود، میآمد توی روضه مینشست. برای گرفتاریهای ما دعا میکرد، گریه میکرد. حالا که خودش گرفتار شده، گریهاش در آمده. مگر میشود فراموشش کنی؟» آقا! این غوغا میکند در اسباب رحمت. نمیدانم چیزی از این بالاتر و بزرگتر میشود تصور کرد یا نه.
مخصوصاً توی مصائب اهل بیت (ع). آقا! آنی که اصلاً غوغا میکند، دروازه رحمت، کلید فرج. گریه برای حضرت زهرا سلام الله علیها. مرحوم آیت الله بهجت (رحمه الله علیه) میفرمود: «علما اهل روضهگرفتن قدیم، اهل روضه گرفتن نبودند که توی منزل خودشان روضه بگیرند.» ولی مرحوم نائینی و مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی، یک مناسبت بود که توی منزل روضه میگرفتند. برخی بزرگان، آن هم ایام فاطمیه بود. تعبیر آیت الله بهجت (رحمه الله علیه) میفرمود: «چون اعتقاد به این داشتند که روضه حضرت زهرا (س) کلید حل مشکلات است.» شخصی –حالا معلوم نیست خود ایشان بوده، کسی دیگر- فرمود: «در عالم رویا بهش گفتند: به مردم بگو برای حل [مشکلاتشان] روضه حضرت زهرا (س) بخوانید.» غوغا میکند. کلید حل مشکلات. کلید حل مشکل.
همیشهام توش یک خلوتی و غربتی هست. تفاوت فاطمیه و محرم را هم میبینید دیگر. با اینکه ایام فاطمیه مفصل، یعنی بازه زمانی تقریباً یک ماهه است، ولی آنقدر [که در محرم] شهر به هم میریزد، نه! شلوغ میشود، نه! با محرم امام حسین (ع) فرق میکند. نمیدانم حالا چه سری تویاش است. یک جورایی خودمانیتر است. خلوتتر است. خصوصیتر است. به تعبیر برخی از اساتید: «هر کسی موفق نمیشود به اشک ریختن برای حضرت زهرا سلام الله علیها.» قاعدهای دارد، حساب و کتاب. کما اینکه در مدینه هم همین طور بود. هر کسی راه پیدا نکرد به اینکه بتواند بسوزد برای حضرت زهرا (س). چرا؟ برای امام حسین (ع) بعد شهادت امام حسین (ع) خیلی [گریه کردند]. آن راهب مسیحی هم گریه کرد. آن سفیر یهودی هم گریه کرد. مردم کوفه هم گریه کردند. بعضی از این لشکریان شمر هم گریه کردند. خود عمر سعد (لعنت الله علیه) داشت گریه میکرد. توی شام، توی کاخ یزید (لعنت الله علیه) مجلس روضه برقرار شد. دیگر بعد از خطبه امام سجاد علیه السلام انگار گریه امام حسین (ع) عمومیتر است. ولی مصیبت حضرت زهرا (س) این طور نیست. چهار تا گریهکن داشت که امیرالمومنین (ع) به همان چهار تا هم فرمود: «آستین به دهان بگذارید! آروم گریه کنید! کسی باخبر نشود.» واسه همین وقتی وصیت کرد به امیرالمومنین (ع)، گفت: «یا ابوالفضل علی! برای من گریه کن. بعد اینکه من از دنیا رفتم، برای من گریه کن.» معلوم میشود هر کسی هم انگار توفیق ندارد برای فاطمه. انگار آنقدر این داستان گریه برای حضرت زهرا (س) خودمانی است که فقط نصیب علی (ع) شد و چهار نفری مثل سلمان و ابوذر و مقداد (رضوان الله تعالی علیهم).
خدایا شکرت! به ما اجازه دادی ما امروز باید شکرانه بگیریم. یک سال دیگر زنده بودیم، مشکی به تن کردیم، مادرمان. اشک ریخته، ناله کردیم. به ما دست و پا دادی هیئت بیاییم، رفت و آمد داشته باشیم، روضه بریم. خوش به حال آنهایی که توفیق پیدا کردند خرج بدهند. درِ رحمت چی؟ خواستن بهت بدهند. چه دروازهای از رحمت به رویت باز شد. اجازه دادند نام مادرت را صدا بزنی، مشکی بپوشی، گریه کنی. خدایا شکرت! خدایا شکرت! آدم میتواند خاطرش جمع باشد، وقتی توی این روضه ما را راه دادند، زنجیرمان را انداختند، قلاب کردند به در خانه حضرت زهرا سلام الله علیها، معلوم میشود خیلی حواسشان به ما [است]. خیلی هوایمان را داشتند. وقتی اجازه دادند توی روضه صدای نالهمان بلند بشود، صدای ما آشناست برای حضرت زهرا (س). توی گرفتاریهایت نالهات بلند میشود. فاطمه (س) میفرماید: «این رفیق ماست! ببین چی میخواهد. این برای بچههای من زیاد گریه کرده. نگذارید گرفتار باشد. بچههایش گرفتار باشند. به دادش برسید. دستش را بگیرید.»
فدات بشم مادر! تو با این همه مهر و محبت چه کردند باهات! آنقدر از اینها رنجیده بودی. خیلی دلخور بودی مادر از اینها. یک روایتی فرمود: «اینها صدای ناله منو دیدن. من بین دیوار [و در گیر کرده بودم].» چطور ناله کردی؟ تازه آمدند گفتند: «صدای نالش...» فدات بشم مادر! فدای دل شکستهات! نمیدانم پاش شکسته نبود که یا دل [شکسته بود]. روضه آخرمان باشد. نمیدانم فاطمیه بعد هستیم یا نیستیم. مشکیها را میکنیم. امروز اگر ما نبودیم، بقیه بدانند ما برای فاطمیه و گریه فاطمه (س) دلمان تنگ میشود. توی فاطمیهها به یاد ما باشید. اگر ما نبودیم گریه کنیم. امام (ع) را صدا بزنید، حضرت زهرا (س) را. جای ما را خالی کنید توی روضهها. بگید چقدر دوست داشت روضهها را. امیرالمومنین (ع) پیغمبر اکرم (ص) را غسل داد. در پیراهن پیغمبر (ص). بس که خواست دفن بکند، این لباس را جدا کردند از پیغمبر (ص). توی کفن کردن پیغمبر (ص) لباس را خارج کردند، آوردند امیرالمومنین (ع) این لباس را جلوی حضرت زهرا سلام الله علیها گذاشته بود. در روایت میگوید حضرت زهرا سلام الله علیها افتاد به این لباس. «علی جان! این چیست؟» فرمود: «ابوبکر! پیراهنی است که پدرت را درش غسل داده.» آنقدر گریه کرد! آنقدر گریه کرد! آنقدر [گریه کرد] بی بی غش کرد از شدت [گریه]. امیرالمومنین (ع) دستور داد این پیراهن را مخفی کنند. قایم کنند. یک جایی باشد جلو چشم حضرت زهرا (س). میخواهم بگویم رابطه این خانواده با هم این شکلی بود.
اگر آمادهاید دو خط روضه دلی با هم بخوانیم، یک دل سیر اشک بریزیم. حس فاطمه (س) نسبت به پدرش این طور بوده. قاعدتاً باید حس بچهها نسبت به مادر هم همین طور بشود. فاطمه ۱۸ ساله پیراهن معمولی پیغمبر (ص) که درش غسل دادند را نتوانست ببیند، غش کرد. از این بچههای ۵، ۶ ساله چه توقعی داری؟ من نمیدانم چه حالی داشتند این بچهها. هر وقت از این در میخواستند رد بشوند، هر وقت چشمشان به این میخ در میافتاد، به این در نیم سوخته میافتاد، به این دیوار سوخته. من نمیدانم چه حالی داشته. امام مجتبی (ع) هر وقت از توی این کوچه رد شده: «همینجا بود مادرم زمین خورد. همینجا دست مادرم بلند...» جانم! نالهمان بلند شود. رحمت خدا جاری شود. بریم آن روضهای که خود فاطمه (س) هم برایش گریه میکند. برایش گریه کنی، گریه کنی. پیراهنی که توش پیغمبر (ص) را غسل دادند به چشم فاطمه (س) آمد آن طور ناله کرد. آن پیراهنی که از تن درآوردند و بردند چی بود؟ خودش پیراهن را با دست خودش هی پاره پاره کرد. گفتند: «حسین جان! چرا این کار را میکنی؟» گفت: «میخواهم این لباس را زیر بپوشم. یک کار دارم میکنم آنقدر بیارزش باشد اگر کسی بهش نگاه کرد رغبت نکند. لااقل بزنند این یک دانه لباس تنم بماند.» لعنت الله مجرّداً. عریانم نکنند. فدای مظلوم عریانم. به یک تکه پیراهن پاره پارهات هم رحم نکردند.
در حال بارگذاری نظرات...