مهندسی نسل
در این جلسه، مفهوم «مهندسی نسل» با تکیه بر ازدواج امیرالمؤمنین(ع) و حضرت امالبنین(س) به شکلی عمیق و امروزی بررسی میشود. سخنرانی نشان میدهد انتخاب همسر، فقط یک تصمیم شخصی نیست، بلکه تصمیمی تمدنساز برای آینده جامعه است. از نقش ژن مادری تا تربیت قهرمانانی چون حضرت عباس(ع)، مطالبی شنیده میشود که نگاه شما به خانواده را تغییر میدهد
روایت شگفتانگیز «مهندسی نسل»؛ وقتی امیرالمؤمنین برای تولد عباس(ع) همسری با ژن شجاعت برگزید![8:05]
نقش حیاتی «ژن مادری» در تربیت فرزند؛ حتی با پدری چون علی(ع) و تربیتی در کنار حسنین(ع).[12:10]
تأیید قرآنی بر تأثیر ژن؛ چرا برادران یوسف(ع) دزدی را به «ژن مادری» او نسبت دادند؟![23:15]
تحلیل ژنتیکی امام صادق(ع) از اقوام: وجود خصلت شجاعت در خراسانیها، و سخاوت و حسادت در عربها![31:40]
دستور امیرالمؤمنین(ع) به مالکاشتر: مدیران ارشد را از «اهل بیوتات صالحه» انتخاب کن .[36:50]
تفاوت دو فرزند علی(ع) در میدان نبرد؛ ژن مادری، عامل ترس یکی و شجاعت دیگری شد.[38:30]
امالبنین(س)؛ برترین «هوو»ی تاریخ که فرزندانش را فدای فرزندان حضرت زهرا(س) کرد.[44:50]
اوج روضه کربلا؛ آنگاه که دستهای علمدار را بریدند و با عمود آهنین بر فرقش زدند…[49:00]
ازدواج امیرالمؤمنین با حضرت امالبنین یک درس بزرگ در «مهندسی نسل» است. حضرت به برادرشان عقیل که نسبشناس بود، فرمودند: «برایم همسری از خاندانی شجاع پیدا کن تا برایم پسری یل و جنگاور به دنیا آورد.» ایشان به دنبال ژن شجاعت بودند. این برنامهریزی الهی، ثمرهاش را در کربلا نشان داد. آنجا که محمد بن حنفیه در جنگ جمل با وجود برتری لشکر، از حمله به تیراندازانِ بیتیر هراسید و امیرالمؤمنین به او فرمود: «این ترس از رگ مادر به تو رسیده است.» اما در مقابل، قمر بنیهاشم، عباس، ثمرهٔ همان ژن شجاع امالبنین بود؛ مادری که وقتی خبر شهادت چهار پسرش را شنید، دلش پارهپاره شد، اما فرمود: «فرزندانم و هرکه زیر این آسمان است، فدای حسین.»
!! توجه : متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل فعال الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
اول بابت صدای گرفته عذرخواهی میکنم، البته الان خیلی خوب شده، صدا درمیآید. یکی دو روز پیش اصلاً صدا درنمیآمد. دیار الحمدلله به امشب رسید، صدایم را که بزنم انشاالله خدمت عزیزان باشیم. برای حضرت امالبنین (سلام الله علیها) عرض ادبی داشته باشم. مطلبی که به ذهنم رسید در این جلسه به آن بپردازیم، موضوع مهمی است که خوب، خیلی جای کار دارد و جای بحث و بررسی.
اولین بخشی که در این بحث خدمت شما عرض میکنم، مرتبط با حضرت امالبنین (سلام الله علیها) است؛ داستان ازدواج امیرالمؤمنین (علیه السلام) با حضرت امالبنین. خب همه میدانید که حضرت امالبنین را امیرالمؤمنین بعد از شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ایشان ازدواج کردند. در زمان حیات حضرت زهرا (سلام الله علیها)، امیرالمؤمنین همسر دیگری نداشت. بعد از شهادت حضرت هم به سفارش خود حضرت زهرا (سلام الله علیها)، امیرالمؤمنین ازدواج کردند با خانمی به نام امامه بنت ابوالعاص. که نوه دختری میشد برای دختر پیغمبر بود و دختر خواهر حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود. و حضرت زهرا در وصیت آخر سفارش کردند که شما بعد از من با ایشان ازدواج کن، خلأ من را نسبت به بچههایم ایشان پر میکند و برای بچههایم مثل من [مادری] رفتار میکند. ایشان البته تا آخر عمر امیرالمؤمنین (علیه السلام) همسر حضرت بوده. بر اساس آن چیزی که در تاریخ نقل شده، به حضرت اتفاقاً وصیت میکنند که ایشان بعد از امیرالمؤمنین باز با یک کس دیگری ازدواج بکند. آن هم به این دلیل بود که معاویه یک وقتی با ایشان ازدواج نکند، از باب اینکه بخواهد خودش را به این خانواده منتسب بکند و بگوید آقا ما با هم مشکلی نداریم. بسیار از ازدواجها جنبه سیاسی داشته، خصوصاً در دوران پیغمبر اکرم. پیامبر با این داستان یا به تعبیری با این حربه خیلی از فتنهها را مهار میکردند، خنثی میکردند.
بحث قبیلگی خوب میدانید در عرب خیلی داستان جدی دارد. همین الانش هم هست، در همین مناطق عربنشین ایران این داستانهای قومی و قبیلگی و نژادی و اینها خیلی جدی است. در خوزستان و اینها خیلی این قضایا جدی است. در عربها میبینی، در این کشورهای عربی و اینها، خیلی موضوع [مهمی است]. خیلی از این قبیلهها به محض اینکه امیرالمؤمنین با اینها وصلت میکرد، دیگر میگفتند که آقا ایشان داماد ماست. پیغمبر اکرم به محض اینکه وصلت میکرد، میگفتند این داماد ماست و حمایت میکردند. خیلی بحث اسلام و خدا و پیغمبر و اینها برایشان مطرح نبود. داماد ماست، داماد قبیله ما. بالاخره این قضیه بوده، در یک وجهی برای تعدد همسران و اینها همین قضیه.
ولی بخش جدی که در این قضیه مطرح بوده، خود بحث ازدیاد نسل بوده. این نکته خیلی مهمی است. اینکه تعداد زیاد فرزند نظر داشتند. اهل بیت هم به کمیت فرزند هم به کیفیت فرزند توجه داشتند. نکتهای است که خوب کمتر بهش توجه میشود و الان دیگر ما جامعهمان وارد یک بحرانی در واقع [شده است]. داستان جمعیت امروز یک بحران برای ما درست کرده. ممکن است چند دهه آینده با یک بحران خیلی خیلی جدی ما مواجه خواهیم شد و کمکم جمعیتمان رو به کاهش میآورد. یعنی جمعیتی که الان داریم حولوحوش ۹۰ میلیون. آمارهایی دادند، منم دارم این آمارها را که مثلاً تا سال فلان این جمعیت تقریباً میشود ۶۰ میلیون که بعد تعداد زیادی از اینها پیرمردان بالای ۷۰ سالهاند و آن درصد کمی که جواناند باید خدمترسانی داشته باشند نسبت به اینهایی که سالمندند. خدمات باید خصوصاً از جهت منطقهای.
ما با چالشهای جدی مواجه میشویم. اطراف کشورمان جوری است که با کشورهای هممرزمان ما همنژادیم. مثلاً در سیستان و بلوچستان آن طرف با پاکستان همنژاد. یا مثلاً خوزستان با عربها همنژاد، کردستان مثلاً آنور همنژاد، آذربایجان همنژاد. این همنژاد بودن باعث میشود که کمکم وقتی که جمعیت شما کاهش پیدا کرد، این ازدواجهایی که با آن طرف مرز برقرار میشود، زمینه را فراهم میکند برای اینکه پای آنها را باز بکند و کشور شما را مهیا میکند برای تجزیه. این اتفاقی است که خیلی هم افتاده در تاریخ و یک کشور متلاشی میشود. مثلاً همین پنج-ده تا استان مرکزیمان میماند، تمام این استانهای حاشیه متلاشی میشود. اینها بحث بحران جمعیت است. داستان جمعیت داستان مهمی است. از اول، از صدر اسلام به این قضیه، قضیه جدی بوده. خدای متعال هم در قرآن بهعنوان نعمت مطرح میکند «فکثّرکم» (تکثیرتان کرد). اینکه زیاد شدید، نعمتی است که من بهتان دادم، تکثیرتان [کردم]. این نکتهای است که آدم میبیند بهصورت جدی برای اهل بیت مطرح بوده.
شما ببینید قضیه ازدواج امیرالمؤمنین با حضرت امالبنین در چه سالی است؟ بنده بررسی کردم، البته ما آمار دقیقی نداریم در مورد تاریخ این ازدواج ولی حدوداً حالا خصوصاً از میلاد حضرت عباس (علیه السلام) که ما بخواهیم حساب بکنیم [که] فرزند بزرگ حضرت امالبنین است. ایشان گفتند که سال ۲۶ هجری به دنیا آمده. اگر یک سال یا دو سال قبلش ازدواج امیرالمؤمنین با حضرت امالبنین بوده باشد، میشود سال ۲۴ هجری. خوب این ۲۴ هجری، سن امیرالمؤمنین در این سال چقدر است؟ ۴۷ یا ۴۸ سال. امیرالمؤمنین تقریباً در سنین ۴۷-۴۸ سالگی با حضرت امالبنین ازدواج میکند. در مورد سن امالبنین (سلام الله علیها) آمار دقیقی نداریم ولی باز بر اساس یک سری محاسبات تقریباً میشود گفت که اگر در همان سنین بوده باشد، ایشان حولوحوش ۲۰ سالش بوده وقتی که همسر امیرالمؤمنین [شده است].
نکتهای که همه شنیدید، در روضهها خیلی مطرح بوده این نکته است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) یک هدفگیری و جهتگیری خاصی داشت در ازدواج با حضرت امالبنین. خب اینها خیلی [گفته میشود] ولی کمتر رویش تحلیل میشود. متن آن را اینجا آوردهام. عبارت چون مهم است برایتان بخوانم. مرحوم مامقانی در تنقیح المقال نقل میکند که از کتابهای مهم شیعه است، در جلد ۳ صفحه ۷۰. امیرالمؤمنین (علیه السلام) قال لأخیه عقیل، حضرت به برادرشان عقیل فرمودند که حالا عقیل [چهکاره بود؟] نسابهتاً عالماً و أنساب العرب. نسبشناس بود. حالا یک جورایی مثلاً علم ژنتیک امروز هم در آن علم نسبشناسی آن روز مطرح [بود] و میتوانست بشناسد این نسبهای مختلف، ویژگیها [را]. یعنی هم نسبها را میشناخت، همین الانش هم اینها مطرح است. بحثهای نسبشناسی الان جزو بحثهای و خدمت شما عرض کنم که هم ویژگیهای ژنتیکی اقوام که مثلاً حالا این محله این شکلیاند، آن شهر آن شکلیاند، این قبیله این شکلیاند، حالا مطالبی هست، عرض میکنم؛ مطالب مهم که کمتر به این مطالب پرداخته میشود متاسفانه.
حضرت میفرمایند که به عقیل که نسبشناس بود. حالا خود امیرالمؤمنین معدن علم است. همه علمای عالم، همه دانشمندان قطرهای نمیشوند در برابر دریای علم امیرالمؤمنین. به هر حال حسب ظاهر، او هم نسبشناس است دیگر. همانطور که به حسب ظاهر طبیب مثلاً وقتی یکی بود در قضیه ترور امیرالمؤمنین، به طبیب مراجعه کردند. کی مراجعه کرد؟ امام حسن و امام حسین. خب شما مگر طبیبتر از اینها در عالم سراغ دارید؟ مراجعه کردند به طبیب کوفه. این چیست؟ آقا این ارزش گذاشتن است برای همین دانشمندانی است که این علوم رسمی و ظاهری را دارند. ترویج این قضیه است، احترام برای علم است، معتبر کردنش در جامعه است. این مطلب مهمی است، توجه.
حالا خلاصه، عقیل نسبشناس است، حضرت بهش میفرمایند که «انظر لی امرأةً قد ولدت الفحول من العرب». نشان میدهد که ازدواجها، ازدواجهای اثر غریزه و شهوت و هیجان و اینها نبود. بگرد یک زن خوشگل برای ما پیدا کن. صورت بالا تا پایین را کوبیده باشد، عمل کرده باشد. [یا] یک نوع کوبیده باشد، آباد کرده باشد. با اینکه خوب بالاخره بودند دیگر، در آن زمانه حتماً بودند، زیبا و خاص. حضرت میفرمایند که برو بگرد یک زنی پیدا کن، میخواهم «فحول» به دنیا بیاورد. «فحل» میگویند طرف «فحله». «فحل» یعنی چه؟ به حیوان نر میگویند «فحل». شیر، «عسل». شیری درست شد، از باب اینکه مثلاً طرف قدر است، خیلی قدرت دارد، خیلی تنومند است، خیلی حالا خیلی این ویژگیهایی که ما همه را در عنوان «مرد» خلاصه [میکنیم]. حضرت به عقیل میفرمایند که یک زنی میخواهم مرد به دنیا بیاورد. نه یک دانه، چند تا. «فحول من العرب»، بگرد برای من یک زنی پیدا کن مرد به دنیا بیاورد. «لأَتزوجها»، تعابیر خیلی جالب، «میخواهم باهاش ازدواج کنم»، «فَتَلِد لی غلامًا فارسًا». میخواهم یک بچه برای من به دنیا بیاورد جنگنده، مرد، شجاع، دلاور. «فارس» یعنی سوارکار. سوارکار جنگی. حالا تعابیر فارسی یک کم شبیهش هست ولی چون تعابیر قشنگی نیست به کار نمیبرم. خیلی واژه فارسی دقیقی که معادل این باشد در ذهنم نیست. حالا «یَل» مثلاً شاید بشود گفت. یک یلی میخواهم، گنگستر، گنگستر باشد، یل باشد. میخواهم که یک زنی باشد...
خب حالا امیرالمؤمنین خودش هست. ژن امیرالمؤمنین مگر کم چیزی است؟ تربیت امیرالمؤمنین مگر کم چیزی است؟ تورا خدا امیرالمؤمنین تربیتش میکند. این نشان میدهد ژن مادر چقدر مهم است. نکته مهمی است که امشب میخواهم یکم به آن بپردازم. قضیه ژن. متأسفانه در این مسائل کمتر پرداخته شده. بحث مفصلی است، من مختصری امشب میخواهم به آن بپردازم. ای کاش زمینهای بود میشد دهها جلسه در موردش صحبت کرد. با یک سری مشکلات ژنتیکی هم در درازمدت مواجهیم. دشمن هم به شدت روی این سرمایهگذاری میکند. یک بخشش خود خوراکهایی [است که] وارد میشود، سبک زندگی عوض میشود، تغذیه عوض میشود. این در درازمدت خصوصیات ژنتیکی منطقه را عوض [میکند]. در مورد خصوصیات ژنتیکی مناطق عرض میکنم نکاتی [را]. چقدر اهل بیت به این نکات توجه داشتند. اینها معارف دین ما [هستند]. چندان غریبه [نیستند].
امیرالمؤمنین به حضرت عباس توجه داشت از اول. خب بله آن درست است، ولی یک درسی در این است که بابا شما در ازدواجت تا کجاهای قضیه را باید نگاه کنی؟ تا کجاها مسئولی؟ تو به فکر این ژنی که دارد منتقل میشود، این بچهای که از این ژن دارد تولید میشود، بودی؟ تو در این ازدواج فقط خوشگلیاش را دیدی؟ فقط اینکه باکلاس است، پول دارد، مدرک محلش را [دیدید]. این چه ژنی دارد؟ خصوصیات ژنتیکی این چه جور است؟ بابا امیرالمؤمنین است، یعنی یک ژن امیرالمؤمنین، تربیت امیرالمؤمنین است. خیلی اینها مهم است. در بیابان که نمیخواهد بزرگ بشود. در خانه امیرالمؤمنین میخواهد بزرگ بشود. کنار کی؟ کنار امام حسن، امام حسین، کنار زینب کبری. برادرانش حسن و حسیناند، خواهرش زینب کبری است. دیگر بس است دیگر! چقدر دیگر؟ نه، یک ژن مادری هم میخواهد.
به برادرش عقیل که نسبشناس است میفرماید: «میروی میگردی ببینی در این اعصاب [نسبها]». قابل تشخیص بوده، علمی است که باید زنده بشود. خیلی مهم است. یکم اینها از دست ما رفته. اینها بوده بین ماها، بوده. یعنی باید باب بشود. طرف وقتی میخواهد ازدواج کند بگوید: «از کدام نژاد است؟ از کدام ژن است؟ از کدام خانواده است؟ از کدام قبیله است؟ خصوصیات ژنتیکی اینها چیست؟ خصوصیات ژنتیکی خانوادگی اینها چیست؟ خصوصیات ژنتیکی جغرافیایی اینها چیست؟» بعد حالا در بحث خود معاشرتش و ارتباطش هم دخالت دارد. من میخواهم با اهل این منطقه و این قبیله ازدواج کنم. اینها ژنشان این شکلی است. آدمهای مثلاً پرخاشگرند. مثلاً حواسم باشد بشناسم اینها را. همه چیز شده مسائل ظاهری و سطحی. شش ساله با هم رفیقند، یک بار همدیگر را ندیدند، فقط چت میکردند. یارو عاشق دختر همسایه شده بود، بعد شش سال میخواست برود خواستگاری به مامانش گفت و رفتند خواستگاری و بعداً فرمود تفاله چایی بوده. کله مورچه! یعنی تفاله چایی. بعد شش سال! یعنی همه چیز شده در یک فضای فانتزی و توهمی و در چت و میگویند اسرائیلیها که در جنگ به عنوان جاسوس دستگیرش کردند، یک نیروی امنیتی ایرانی به اسم یک دختر با یک اکانت فیک پنج-شش سال مخ این را زده بود، اطلاعات از این میگرفت. چیز بود، راننده تریلی بود که میرفت در مناطق نظامی اسرائیلی. این هم یک سری عکس و مکس و اینها [گرفته بود]. بهم گفته بود من فلانیم و نگفته بود اصلاً اهل ایران و این حرفها. مغزش را تیرهتار کرده بود. تجهیزات میبرد تریلی. بعد چند سال فهمیدش. ازدواج کنه با کی؟ با چی؟ با یک عکسی که دیده که حالا این عکسهای اینستاگرام پلنگ و اینها زیاد است دیگر، بالاخره در اینستا و اینها با این عکسها و فیلترها، موبایل، هوش مصنوعی و فلان، الان که دیگر آدم به هیچی نمیتواند اعتماد بکند. هر فیلمی که برای آدم میفرستند [میگویند] تکذیب شدیم، هوش مصنوعی بود. دیگر قیافه خودش است و صدای خودش است. دیگر گرفتاری! هی فضاهای توهمی تخیلی را دارد تقویت [میکند].
میفرماید که برای من یک همسری پیدا کن. میخواهم مرد به دنیا بیاورد. یل به دنیا بیاورد. عقیل هم به حضرت عرض میکند: «تزوج ام البنین الکلابیه.» با این فاطمه کلابیه ازدواج کن. قبیله خاصی بود. در مورد قبیلهاش نکاتی گفتهاند، عرض میکنم. «فإنه لیس في العرب اشجع من آبائها و لا أفرس.» در عرب از اجداد این خانم شجاعتر و جنگندهتر نداشتیم. در مورد بعضی از اجداد ایشان توصیفات عجیبغریبی رسیده. یک تعبیری دارد، حالا منم اینجا آوردهام، اگر پیدا بکنم تعبیرش را. خیلی تعبیر محشری است. همین خود مرحوم امام خمینی هم نقل میکند این تعبیر [را]. حالا فقط باید ببینم که میتوانم پیدایش بکنم یا نه. تعبیری که دارد این است، میگوید که در مورد یکی از این اجداد حضرت امالبنین (سلام الله علیها) میگوید: «ایشان شخصیتی بود که در شجاعت مثل این شخصیت نیامده در عرب مگر علی بن ابیطالب.» یکی از پدران حضرت امالبنین. میگوید این شکلی به جنگندگی معروف است. حالا متن آن را الان اینجا فعلاً پیدا نمیکنم، باید وقت بگذارم [تا] پیدا [کنم].
غرضم این است که با همچین کسی ازدواج [کردند]. دختر جوانی بود، ولی از همچین قبیلهای. حتی ظاهراً به حسب ظاهر، حضرت چهره هم برایشان مطرح نبوده. هیچ حرفی از اینکه چهرهاش این شکلی باشد، حتی سنش هم مطرح نبوده، هیچی نگفتند. آقا فقط میخواهم که از این همچین بچههایی به دنیا بیاید. عجیب نیست؟ چقدر با این چیزهای فانتزی امروزی ما متفاوته این نکته خیلی مهم. بحث در واقع عنوان این بحثی که دارم عرض میکنم خدمتتان، عنوانش هست: مهندسی نسل. مهندسی نسل. آدم نسبت به نسلش موظف است. حرفهای عجیبی اینجا هست. حالا خیلیهایش وقت نیست عرض بکنم. حرفهای بسیار عجیب غریب این لابلا هست. اگر فرصت حالا امشب که بعید میدانم، ولی بعدها اگر در یک جلسه فرصت بشود، بعضیها را عرض [خواهم کرد].
این خصوصیات ژنتیکی آقا! خیلی مطلب مهم. آدم به این ویژگیهای ژنتیکی شما نسبت به بچههایتان موظفید، مسئولید. برای مادری که برایش انتخاب میکنید مسئولید. ژنهایی که این مادر حامل این بچه است، قرار است که این مادر تحویل این بچه بدهد. شما نسبت به این سخت شد کار. نسبت به خلقیاتی که این بچه دارد برایش شکل میگیرد. حالا هم تربیتش است، هم تربیتش هم خیلی احساس مسئولیت نمیکند، محیط آموزشیش [هم] نه. آقا نسبت به ژنی هم که دارد برای این بچه ایجاد میشود، شما مسئولید. چند تا نکته برایتان بگویم، خیلی جالب است. تأثیر ژن را ببینیم. البته این را قبل اینکه وارد این بحث بشویم عرض بکنم: ژن همه کاره نیست. اینطور نیست که ما فکر بکنیم که دیگر ژن که خوب باشد، همه چیز اوکی. [بلکه] خوب، محو نمیشوند کلاً. همیشه هستند، میآیند، میروند. اینها هستند. یعنی هر طیفی از جناح، اینها وضعشان خوب است. همیشه مدیرند، همیشه رئیسند. واقعاً یک ژن دخالت دارد. بعضی ژنها مثل اینکه بدبخت بیچاره، از اول به دنیا آمده برای اینها نوشتهاند این دفتردار و چه میدانم مثلاً منشی یا وزیر باشد، یا مدیر کل باشد، یا معاون اول باشد، هیئت مدیره باشند. خوبی ما از ژن گرفتیم اینها. حالا به آن حرفها کار ندارم، ولی چیزی که هست این است که ژن دخیل است.
البته ژن همهچیز نیست. اگر اینطور بود، بچه حضرت نوح هم باید به واسطه ژنتیکی مطرح [میشد]. به مادرش رفته بوده که مثلاً این جوری شد. اهل بیت سادات، افرادی را داشتیم که ناتو درآمدند دیگر. [مثل] جعفر کذاب. بله جعفر کذاب کیست آقا؟ فرزند امام هادی (علیه السلام)، برادر امام عسکری (علیه السلام)، عموی امام [زمان عجل الله فرجه] است. ویژگیهایی که شما برای حضرت معصومه در زیارتنامه میگویید. جعفر کذاب همه اینها را [داشت]! فرزند امام، برادر امام، عموی امام است، ولی اصلاً در آن روایت دارد که امام سجاد وقت [وقتی] داشتند اسم اهل بیت را میآوردند، به امام جعفر که رسیدند فرمودند: «جعفر صادق.» قبلیها را فقط اسم میآوردید، ویژگی نمیگفتید. «جعفر صادق.» همهشان صادق نیستند که! حالا یک دانه را به طور خاص بگویند صادق. فرمود: «یک جعفری میآید از نسل ما که او جعفر کذاب است.» برای اینکه این جعفر با آن جعفر اشتباه نشود. به این میگویند جعفر صادق. از اول در اسم امام صادق به این نظر داشتند که از آن جعفر کذاب جدا [باشد]. و در این روایت دارد، امام سجاد روایت مفصلی این را که اشاره کردم، فرمودند: «دارم میبینم، گویی انگار دارم میبینم آن صحنه را که جعفر کذاب دارد حجره به حجره دنبال مهدی ما میگردد، مهدی خردسال که دستگیرش کند [و] تحویل حکومت عباسی بدهد [برای گرفتن] جایزه.» بعد امام سجاد وقتی این را گفتند زدند زیر گریه برای مظلومیت امام زمان که یک عمو داشته باشد. امام زمان تنها امامی است، اینها [اصطلاح] «الکلام یجر الکلام» است. بعضی نکات حیفم میآید عبور کند. امام زمان تنها امامی است که در زمان حیاتش ارثش را خوردند. کی خورد؟ جعفر کذاب. هیچ امامی این جوری نشد. این ظلم را لااقل در مورد هیچ امامی [چنین] نشد.
در قضیه حضرت یوسف (علیه السلام) بحث ژن را میخواهم بگویم، تأثیر ژن، اهمیت ژن که قرآنم رویش صحه میگذارد. شنیدید حالا در سریال که حتماً دیدید، ولی خب نکات قرآنی خیلی ظریفتر است به نسبت این چیزهایی که تصویر کشیده. در آن داستان که حضرت یوسف را گذاشتند در آن وسایل حضرت بنیامین. داستانی که شد که آقا پادشاه [گفت] «والله» کردند که شما دزدید و دزدی کردید و فلان و اینها. وقتی معلوم شد که در بار بنیامین است، یک جملهای گفتند برادران حضرت یوسف (علیه السلام) در فیلم بود ولی نکتهاش در فیلم نیست. نکات تفسیری لطیف. گفتند: «قالوا ان یسرق فقد سرق اخ له من قبل.» گفتند: «این دزد است، یک برادر هم قبلاً داشت، او هم دزد بود.» نکتهاش چیست؟ این نکتهاش در فیلم نبود. علامه طباطبایی در جلد ۱۱ المیزان به این نکته اشاره میفرماید که: «هم اخوة یوسف لأبیهم و لذلک نسب یوسف الی اخیهم المتهم بالسرقة لأنهما کانا من ام واحدة.» میگوید: چرا گفتند؟ یعنی حالا کینه اینها نسبت به حضرت یوسف به کنار. یوسف لو نداد و گفت شما «انتم شر مکاناً». خیلی شماها پست [هستید]. تو خودش خورد. تو به ایشان توهین. [چون] اینها همه برادران مادری و هم پدری بودند، هم مادری بودند دیگر. حالا در آنجا هم داشت، گفت برادران پدری. آنهایی که مادر با هم یکیاند. سر سفره با هم نشینند. بنیامین و صبا کرد. اینها در واقع چی گفتند؟ خیلی نکته عجیبی است. نکته قرآنی است. قرآن روی این نکته صحه میگذارد. برگشتند گفتند که آقا این اگر دزد است، یک برادر مادری هم داشته، از مادر که از اینها نبود، یک برادر مادری هم داشت، او هم دزد بود. نکتهاش چیست؟ میخواهد بگوید این در ژن مادری اینهاست که اینها دزدند. قرآن این نکته را صحه میگذارد. چون نسبت به این حرف موضعی نمیگیرد. اصل اینکه اینها تهمت زدند درست، ولی اینم قاعدهاش درست. یعنی اگر واقعاً او دزدی کرده بود، این هم دزدی کرده بود، میشد این را گفت. یعنی اگر بین همه بچههای یعقوب فقط این دو تا دزدی کرده بودند واقعاً و اینها از یک مادر بودند، میشد این را گفت که آقا اینها انکار [که] دزدی در ژنشان است. گرفتید نکته را؟ این قضیه درست است ولی مسئله این است که اینها دروغ گفتند، تهمت زدند. نه آنجا یوسف دزدی کرده بود، نه اینجا بنیامین دزدی کرده بود. ولی این قاعده، قاعده درستی است. اینها بالاخره بچه پیغمبر بودند دیگر. سر سفره وحی نشستند. حرف، حرف درستی است. درست است دارم تهمت میزنم ولی حرف درست است که میشود بعضی ویژگیها، مثل این ویژگیها، از مادر منتقل بشود. آنهایی که از یک مادرند، این ویژگی در آنها مشترک است. خیلی نکته مهمی است. این یک نکته که حالا مربوط به تأثیر ژن بود و ژن مادری.
خدمت شما عرض کنم در مورد مناطق که گفتم نکته مهمی است که در بحث ازدواج به این مطلب توجه [شود]. حالا البته چند تا روایت دیگر هم دارد، من میخواهم بخوانم این چند تا [را]، چون مهم است. حالا البته بعضی ممکن است بگویند آقا داستان ازدواج و اینها از ما گذشت دیگر. حالا شما بحث نکاح را در فقه درس میدهیم قم برای این دوستان طلبه و اینها. یعنی بحثهای فقهی رسیدیم به نکاح، برگشت گفتش که: «حاج آقا، ازدواج انجام دادیم دیگر، از ما گذشته.» گفتم که: «حالا اشکال ندارد. حالا بعد از کتاب نکاح، کتاب طلاق است. حالا آنجا گرفته بشود، دوباره برگشتید به کتاب نکاح.» گفتم: «البته چیزهای دیگر هم میتوانم بگویم که دیگر آن را میترسم.» ولی حالا فقط هم برای خودمان نیست، برای بچههایمان به این مسائل باید توجه بکنیم.
در روایت دارد که پیغمبر فرمود: «اختاروا لنطفکم.» خیلی تعابیر عجیبی است. برای نطفههایتان گزینش داشته باشید. بابا تو برای عدالت گزینش داری. کارگر میخواهی بیاید اینجا پیک بشود پیتزا ببرد، گزینش میکنیم. برای بچهات گزینش نمیکنی؟ بچه پیتزا میخواهد، گرسنهاش است. طلسمات اینها اسم بله، آن هم حالا بحث مهمی است که میگویند در طلسمها و اینها اسم مادر مطرح میشود و اصلاً کلاً بحثهای ملکوتی و ماورایی مرتبط با مادر است. حالا یک بحث مفصلی در روایات هم دارد: «ادعُوهُم لِآبائِهِم.» آیه قرآن دارد که اینها روز قیامت با پدرانشان صدا بزنید. مخصوص شیعیان امیرالمؤمنین. غیر شیعیان امیرالمؤمنین را به اسم مادر صدا میزنند در عالم برزخ و قیامت. فقط شیعه امیرالمؤمنین به خاطر اینکه اورجینال صد [درصد]، تراریخته ندارد. خلاصه حلالزاده قطعی، تجربه بالا میگیرد و به اسم پدر خوانده میشود.
حالا اینجا در روایت دارد پیغمبر اکرم فرمود که «اختاروا لنطفکم فان الخال أحد الشریکین.» خیلی تعابیر عجیبی است. من اینجا مستند علمی هم برای مطالب آوردم، وقت کم است، فرصت نیست کامل به آن بپردازم. میفرماید که حواستان باشد برای نطفههایتان گزینش کنید. داییها یکی از دو تا شریکاند. یعنی چه؟ یعنی آقا انگار همه قضیه فرزند شما مرتبط به شما و خانمت نیست. یک پای ثابت ژنهایی که قرار است به بچهات منتقل بشود، داییهای بچه است که میشود برادر خانم شما. آقا برای ازدواج دو تا خواستگاری [باید] بروید. در واقع شماره خواستگاری خانم، یک بار خواستگاری برادر خانم. البته در حد شرعی و... خیلی مهم است، آنالیز ژنتیکی دایی. حالا اینها بحثهای مفصلی دارد که این کروموزومهای منتقل میشود به بچه، با بحثهای علمی روز کاملاً ثابت شده است. بسیاری از این کروموزومها از طریق دایی به بچه منتقل میشود. اصطلاحاً میگویند کروموزومهای فعال نشده مادر، در دایی فعال شده و از دایی منتقل میشود. یعنی در واقع اینها کروموزومهای دایی هم نیست، کروموزومهای پدربزرگ و مادربزرگ پدری و مادری خانماند. مادر که در مادر ظهور پیدا نکرده، در دایی ظهور پیدا کرده. شما از دایی میتوانی کشف بکنی که کدام کروموزومها بد هستند و کدام خوب به بچهات منتقل [میشود].
آره و عجیب این است که این روایت از پیغمبر تا کجاهای دین ما و مسائلی که زندگی ما بهش وابسته است، به ما گفتهاند، فقط خبری از این حرفها خیلی نیست. سند روایت، سند خیلی خوبی است. علی بن ابراهیم از پدرش از نوفلی از سکونی. سندی است که فقها بر اساس این سند فتوا میدهند. سند روایت، سند خوبی است. یک روایت، یک روایت دیگر از پیغمبر دارد، باز هم با همین مضمون. فرمود: «أنکح الأکفاء.» در ازدواج آنهایی که کف همدیگرند، به ازدواج هم درآورید. این کُفو بودن، یکی از بخشهایش ژنتیکی است که به این توجه نمیشود. کُفْویت اقتصادی، کُفْویت فرهنگی، کُفْویت علمی، سطح سوادشان مثلاً به هم بخورد، یکیش هم کُفْویت ژنتیکی. آقا ژن اینها به هم بخورد. «و أنکحوا فیهم و اختاروا لنطفکُم.» فرمود که نسبت به نطفههایتان گزینش داشته باشید و انتخاب داشته باشید. به تعبیری غربالگری داشته باشید برای این نطفه.
نکته مهم در یک روایت دیگر دارد. روایت خیلی جالبی است. این هم سندش خیلی خوب است. از ابن ابیعمیر، یکی از بزرگان شیعه است، جزو سه نفر برتر محدثین شیعه. ایشان از امام صادق نقل میکند. خیلی روایت عجیبی است. حالا این آقایان، عزیزان، دوستان، این روایت، روایت بسیار زیادی است که کلاً همهاش افتاده در حاشیه. کار جدی میخواهد. این روایت، روایت مربوط به مکانها و موقعیتهای جغرافیایی. میفرماید که: «الشجاعة فی اهل خراسان.» شجاعت در نژاد و ژن اهل خراسان [است]. خراسان به معنای [همه] کویر [نیست]. چون خراسانی هستی. کجای خراسان؟ کدام شهر؟ ژن درویش زیاد دارد. حالا ما خراسانی، شوخی کنیم. عرض کنم خدمت شما که در مورد خراسانیها، البته من نمیخواستم لو بدهم دیگر، شما باعث [شدی]. خراسانیها شجاعت دارند، اهل شجاعت. عرض کنم که و جالب است که آقا تو تاریخ شما وقتی نگاه میکنی میبینی اینها یک تاریخی دارند. معمولاً خراسان طوری بوده که در منطقه درگیری ما با آن کفار بیرون، در مرزهای شرقی بوده. معمولاً آن طرفها در طول تاریخ غیرمسلمان و غیرشیعه بودند. معمولاً کشور اسلامی در دولتهای مختلف، در دولتهای مختلف دیگر تهش خراسان بوده، آخرش بوده. در دولت عباسیها و دورههای مختلف، خراسان دیگر آخر [مرز] بوده. به آنور دیگر همیشه درگیری بوده. و انگار همیشه آن مرز ورودی برای حمله به شیعه و مسلمین بوده. این به مرور [در] این منطقه مرزی که باید وایمیستاده از مسلمانها و شیعهها دفاع [میکرده،] یک طوری شده. چون همیشه در زد و خورد بوده، این اثر گذاشته به مرور در ژنتیک اینها. نکات مهمی استها! به مرور اثر گذاشته. ژن اینها شده ژن شجاع. جان. میگویند اینها مدیون ما. ایشان میفهمند دیگر چی!
«و البهاء فی اهل البربر.» بربر میشوند مردم آفریقا. در مورد اینها میگوید که اینها آن قوای حالا به تعبیر قوای ج***یشان خیلی قوی است. حالا در آن دوره، الان شاید اینها عوض شده باشد. در مختصات امروزیاش این هم دلایل خاص خودش را دارد که چرا آفریقاییها در این مسائل مثلاً قویترند. جالب است، حضرت دارد موقعیتهای جغرافیایی را توصیف ژنتیکی میکند برای ازدواج. خیلی جالب است. بعد میفرماید: «و السخاء و الحسد فی العرب.» حالا جالب است که مخاطب حدیث عرب است. به زبان عربی هم دارد گفته میشود. از آن دو تا خوب میگویند، به یک معنا اینجا از عربها بد میگویند. این هم جالب است. در ژن عرب هم دو تا چیز است. یکی سخاوت، یکی حسادت. این هم در عربها خیلی رایج است. دقیقاً موقعیت جغرافیاییشان هم اتفاقاً [همینطور است]. اصلاً چرا سخاوت گفته میشود؟ چرا اینها به سخاوت معروفاند؟ یک بخشش این است که معمولاً در مناطق کویری و کمبرخوردار اینها زندگی میکنند. خود آن منطقه میطلبد که اینها حریص باشند، برای خودشان جمع بکنند. ولی اتفاقاً فرهنگشان فرهنگی است که برای خودشان جمع نمیکنند. این باعث شده که این سخاوت در عرب خیلی نمایان باشد. از آنور حسادت هم با همین بحثهای قبیلگی و نژادی و فلان و اینها و برتریطلبی و جنگ و جدال و اینهاست که خب آن حسادت هم شدید [است]. حضرت میفرماید که خراسانیها این شکلیاند، اهل بربر (آفریقاییها) این شکلیاند، عربها این شکلیاند. «فتخیروا لنطفِکُم.» خب ببینید برای نطفههایتان چی انتخاب [میکنید].
الان مثلاً اگر یک نفر با کردها ازدواج میکند، با لرها ازدواج میکند، چقدر از مختصات ژنتیکی اینها خبر دارد؟ فکر میکند؟ مطالعه میکند؟ اصلاً منبع تحقیقاتی هست؟ یک نکته خیلی مهمی است که کمتر بهش توجه میشود. حالا با توجه به اینکه دیگر حالا ظاهراً وقتمان هم خیلی نیست، کمکم باید بحث را تمام کنم. من تقریباً ۱۰ درصد از مطالبی که میخواستم بگویم را عرض کردم.
عنوان بحث «مهندسی نسل» ابعاد خیلی فراوانی دارد. به یک بخشش اشاره کردم که این موقعیت ژنتیکی باشد. به مناسبت داستان ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت امالبنین (سلام الله علیها). کلی روایت اینجا بود که حالا دیگر انشاالله یک وقت دیگری در مورد [آن] انشاالله گفتگو خواهیم کرد. فقط یک روایت دیگر بخوانم و کمکم بحث را تمام کنیم که عزیزان خسته نشوند. در داستان جنگ جمل دارد این قضیه را. حالا یک نکته دیگر هم بگویم، حیفم میآید.
در نامه امیرالمؤمنین به مالک، نکته مهمی است. چون نکته سیاسی است. به نظرم قابل توجه در بحثهای مدیریتی و اینها قابل توجه [است]. فقط بحث ازدواج [نیست] کلاً آقا! در گزینش این قضیه مهم است. امیرالمؤمنین به مالک در نامه ۵۳ میفرمایند: «ثم الصق بذوی الأحساب و اهل البیوتات الصالحة.» خودت را بچسبان به آنهایی که حسب درستوحسابی دارند. نه نسب درستوحسابی. یعنی ویژگیهایی دارند که مردم به خاطر این کمالات، اینها را به حساب میآورند. این را میگویند حسب. عصب و نسب و کسانی که اهل بیوتات صالحه هستند. خیلی جالب است، حضرت میفرماید آقا تو در گزینش مدیران اینها را باید ترجیح بدهی. در حلقه اولی که دور تو شکل میگیرد، اینها باید باشند. دکتر مهندس آدم خوبی است، بابایش هم ساواکی بوده. نمیشود. اهل بیوتات صالحه و بو! این ژن اثر میگذارد. تو [میخواهی] قیر بگیری، مفقودش بکنیم. ولی در آن طبقه اول، تو گزینش قطعاً یکی از چیزهایی که در گزینش باید مد نظر داشته باشی همین بحثهای ژنتیکی است. نه بابایش کی بودند، کجا بزرگ شده، کجا درس خوانده، دست کی بوده، کدام مدرسه بوده، معلمش کی بوده... بله، در کدام مرحله؟ در مرحله حق و حقوقشان. در مرحله مدیریت، قطعاً فضایل هست. فضایل را باید مدنظر داشته باشیم. هر آدمی از هر جایی نباید بیاید در هر موقعیتی قرار بگیرد، در هر رتبهای، در هر جایگاهی قرار [بگیرد]. اهل بیوتات صالحه باید باشد. خیلی نکته مهمی است.
در قضیه جنگ جمل، نکته پایانی بحثمان [این] است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) این پرچم را دادند به محمد بن حنفیه، پسرشان. حالا البته محمد بن حنفیه، بعضیها میگویند آقا این چرا اسمش این جوری است؟ محمد، پسر حنفیه. پسر امیرالمؤمنین نبوده. معمولاً محمد بن علی. محمد بن حنفیه. نه، ایشان را از باب مادری در واقع محمد بن حنفیه، آن عنوان مادریاش است که با آن عنوان مادریاش شناختند. حضرت پرچم را دادند به محمد بن حنفیه. دستور دادند که این را بردار، با این پرچم برو جلو. خب آن پرچمداری خیلی مهم است دیگر. علمدار که گفته میشود اصلاً همین است دیگر. آقا همه شالوده یک لشکر به علمدار، به آن پرچم [بستگی دارد]. تا وقتی آن پرچم بالاست، این لشکر زنده است. لشکر دارد میجنگد. هنوز شکست نخورده. علامت شکست در جنگ در آن دوران چی بوده؟ پرچم که میخورد زمین. واسه همین علمدار مهمترین نقش را در لشکر [دارد]. اینکه برود دیگر آن لشکر کارش تمام است. نکته مهم! زمینهساز روضههایی است که حالا بعضیها را عرض خواهم کرد. اذان.
پرچم را دادند به محمد بن حنفیه، حولوحوش [بیست سالگی او]. که ۲۰ سالش هم هست محمد بن حنفیه در این واقعه. «فأبطأ بالحملة علیهم.» دیدند که آقا خیلی دارد لفتش میدهد، مسمس میکند، نمیرود. «و کان بإزاء قوم من الرماة قد نفد سهام.» خیلی جالب است، خیلی عجیب است، روی اینها فکر کنید، خیلی نکته دارد. میگوید روبروی محمد بن حنفیه یک لشکری از تیرانداز بودند که تیرهایشان تمام شده بود. لشکری از تیرانداز بودند که تیرهایشان تمام شده بود. حضرت پرچم را داد به محمد بن حنفیه [و] فرمود بزن به دل اینها. ترسید! اینکه این جوری شد. «فأتاه علیه السلام.» حضرت آمدند سراغش، فرمودند: «لم لم تحمل علی القوم؟» چگونه حمله نمیکنی؟ گفت: «لم أجد متقدماً الا الرمات.» جلوی من تیراندازان [بودند]. بعد خودش هم خبر داشت که تیر اینها تمام شده، ولی همین که اینها آرایش نظامیشان این جوری وایسادن روبرویش، دلهره پیدا کرد. میگوید که: «فضربه بقائم سهفه.» فدای امیرالمؤمنین [بشود]. دسته شمشیر از [حضرت] زد به محمد بن حنفیه. یک دانه محکم زد. فرمود. دو تا تعبیر نقل شده در منابع تاریخی، دو تا عبارت. من جفتش را میخوانم برایتان. خیلی [مهم است]. یکیش این است، فرمود: «ما أدرکک عِرقٌ من ابیک؟» رگ بابات در وجودت نیست؟ این یکی. یک تعبیر دیگر هم این است، فرمود: «من امک؟» رگ مامانت در وجودت [نیست]؟ این ژن علی نیست. ژن علی ترسو بار نیامده. این ژن مامانت است که ترسید. ژن تا کجاها تأثیر دارد! بحث اخلاق و خلقیات و خوراک و فکر و همه اینها درست. ژن مادریاش [باعث شد] اینکه اینجا رسیدی کم آوردی، جان مادرت. چه نوع مادری باعث شده که جا زدی؟ ترسید. که حضرت خودشان گرفتند پرچم را و دارد که خود حضرت «حمل علی علیه السلام علی القوم.» خودش زد به لشکر دشمن. جنگ هم خوب، کارش تمام شد. پیروز.
اینجا تفاوت حضرت عباس (علیه السلام) فهمیده میشود با دیگران. اینجا آن ژنی که امیرالمؤمنین رویش سرمایهگذاری کرده بود، اثرش دیده [میشود]. در جنگی چند لحظه میخواهد پرچم را دست بگیرد. فضای غلبه است. لشکر امیرالمؤمنین در موقعیت برد است. جنگ جمل. بابا مگر کیاند اینها؟ سپاه دارد، چقدر قدرت دارد؟ یک حملمه کنند، کار تمام شد. آن شتره که اصل فتنه بود، خورد زمین. بازی تمام شد. حضرت دارد پرچم را میدهد، آنها هم تیرشان تمام شده. تیراندازان! [حضرت] فرمود: «حمله کن.» میترسد! ژن مادری اینجا خودش را [نشان میدهد]. آنجا هم ژن مادری خودش را نشان میدهد. یک علمدار در لشکر ۱۰۰ نفره بین ۳۰۰۰۰ تا که چند هزارتایشان تیراندازند، همه هم دست به تیر و آماده. اینجا آدم میفهمد آن سرمایهگذاری که امیرالمؤمنین کرد و ژن مادری برای کجا [بود]! ژن شجاع. مرد. نترس.
جالب است در بعضی از مقاطع به این نکته اشاره شده است. دینوری به نظرم میگوید در اخبار... اینکه در ذهن من است، این است که جزو منابع خیلی معتبر تاریخ کربلا، وقتی میخواهد یاد کند حماسه حضرت عباس، ما معمولاً روضهای که میخوانیم این است که رفت و دستش به آب رسید. آن داستان مشک و برگشتنش فقط که آن نبوده. چندین بار حمله میکنند، میشکنند صف را. یعنی محاصره آب را میشکنند. آب برمیگردانند برای خیمهها. آن دفعه آخر است که دیگر کار تمام میشود. یکی از این دفعات را که میخواهد گزارش کند، خیلی صحنه باشکوه [است]. تنهایی با چند نفر، دو دست خالی زدند به یک لشکر چند هزار نفره تیرانداز. بعد تعبیر مقتل این است، میگوید: «عباس، پسر امالبنین که در اجدادش فلانی و فلانی و فلانی بودند...» که اسمشان را یک اشارهای کردند به بعضیهاشان. عباس بود که این محاصره را شکست. رفت وارد شریعه شد. مشک را پر از آب کرد. برای خیمهها آورد. تفاوت عباس بن علی با محمد بن حنفیه. محمد بن حنفیه خیلی شخصیت ممتازی است ولی اینجا معلوم میشود نقش مادر چیست.
امشب شما جمع شدید برایش عزاداری [کنید]. پای ثابت شکلگیری شخصیت قمر بنیهاشم این مادر [است]. از غیر امالبنین، عباس نمیآمد. امالبنین، عباس! امیرالمؤمنین میدانست. جان عالم عباس، جان عالم به فدای مادرش. با این تربیتش. چه ادبی، چه عشقی، چه شجاعتی، چه مردی. همانی که امیرالمؤمنین میخواست. فرمود: «من مرد میخواهم، من یل میخواهم.» بیا کربلا ببین یا امیرالمؤمنین. امالبنین برای همان میخواستی شد. ترس در دل این بچه نیست. یک تنه میزند به لشکر دشمن. دستهایش را قطع میکنند. شعر خواندن، «والله إن قطعتم...». چی فکر کردی؟ فکر کردید دستم را بکنید، من از حسین دست میکشم؟ بچه امالبنین! در یکی از این کتابهای سیرهنگاری، خیلی خوشم آمد از این جمله. خیلی زیبا بود. چقدر این جمله دقیق [است]. رحمت خدا به آن آدمی که این جمله را گفته. «شیر مادرش حلال.» چقدر آن قشنگ گفته. میگوید: «عالم به خودش هوویی بهتر از امالبنین ندیده که اینقدر عاشق بچههای هووی خودش باشد. بچههایش را برای بچههای هوویش فدا کند.» احساسی [که] پیدا میکند بالاخره، بابا منم یک زنم. حالا آن هم فاطمه است، منم فاطمهام. آن هم زن علی، منم زن علیام. اینها هم بچه، بچههای علیاند. گفتند تو وارد خانه امیرالمؤمنین شدی، حضرت فاطمه [به حضرت علی] صدا زد، گفت: «یا علی!» فاطمه آن بانوی بزرگ بود. امام فاطمه. از باب احترام با اینکه اسمش فاطمه بود. فاطمه کلابیه. از باب احترام گفت: «من را فاطمه صدا نزنید.» خوب، لقب میگذاشتند، کنیه میگذاشتند روی زنها. بعضی اسمها مثلاً خودش یک کنیههایی داشت، دارد. بعضی اسمها این شکلی است در عربها دارند. بچه ندارد، بهش [میگویند]. این از همان اول امالبنین صدایش کردند. بعدها خوب وقتی هم که خدا چند تا پسر بهش داد، خیلی این عنوان رویش صادق شد. واقعاً شد امالبنین. ولی دیگر بعد کربلا خودش میگفت: «لا تدعونی و أمالبنین.» دیگر به من امالبنین نگویید. چهار تا شیربچه از این عالم داشتم. جمله. عرضم تمام.
وقتی بشیر آمد خبر بدهد، مدینه. آمد خبر بدهد، مثل امروز که نبود رسانه باشد. میآمد، پیک میآمد. وارد شهر شد. مردم دورش ریختند ببینند چه خبری میدهد. سوال. «ابی عبدالله.» «به من بگو حسین و من تحت الخدرا کلهم فدا [یعنی هر کس زیر خیمه است فدای حسین].» پسرم با هر کی تو عالم است فدای سر حسین. گفتند: «خانم اگه حال حسین را میخوای بهت بگیم [که خوب است].» حسین! گفت: «باورم نمیشود.» مگر [چیز دیگری] گفتند. گفتند: «خانم، عباس هم کشتند.» گفت: «باورم [نمیشود].» مگر کسی حریف عباس بود؟ گفتند: «خانم، در جنگ نبوده، چطور بوده؟» شروع کردند برای امالبنین شرح دادن. خودشم همه جا [بود]. نامردی کردین. از پشت زدی. دستهایش را اول قطع کردی. بعد دیدید بچهاش را ندارد. «عمود [آهن] فرقش [را] زدی.»
-----------------
منابع
[آیه قرآن] سوره احزاب، آیه ۵ — «ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ...»
[داستان/حکایت تاریخی] پس از شهادت حضرت زهرا (س)، امیرالمؤمنین (ع) به وصیت ایشان با «اُمامه» دختر خواهر حضرت زهرا (س) ازدواج کردند تا او برای فرزندانشان مادری کند. ( ابن جوزی ، المنتظم، ج 4 ، ص 112)
[داستان/حکایت تاریخی] امیرالمؤمنین (ع) به اُمامه وصیت کردند که پس از شهادت ایشان، ازدواج کند تا معاویه نتواند برای مقاصد سیاسی با او وصلت کند(طَبرانی- به سند خود- از محمد بن عبدالرحمان بن مغیره)
[آیه قرآن] سوره اعراف، آیه ۱۸۹ — «...فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ ۖ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَّنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ»
[داستان/حکایت تاریخی] تاریخ دقیق ازدواج امیرالمؤمنین (ع) با حضرت امالبنین (س) مشخص نیست، اما با توجه به تاریخ ولادت حضرت عباس (ع) در سال ۲۶ هجری، این ازدواج حدود سال ۲۴ هجری و زمانی که امیرالمؤمنین (ع) حدود ۴۷ سال و حضرت امالبنین (س) حدود ۲۰ سال داشتند، رخ داده است. (طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، تحقیق، ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۵، ص ۱۵۳، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۳۹۷، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق؛ بلعمی، تاریخنامه طبری، تحقیق، روشن، محمد، ج ۴، ص ۶۷۶، تهران، سروش، البرز، چاپ سوم، ۱۳۷۳ و ۱۳۷۸ش)
[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین (ع) به برادرشان عقیل که نسبشناس بود، فرمودند: «انْظُرْ لِي امْرَأَةً قَدْ وَلَدَتْهَا الْفُحُولَةُ مِنَ الْعَرَبِ لِأَتَزَوَّجَهَا فَتَلِدَ لِي غُلَاماً فَارِساً.» (برایم زنی را پیدا کن که از نسل مردان دلاور عرب باشد تا با او ازدواج کنم و برایم پسری جنگاور به دنیا آورد.) (تنقیح المقال، مرحوم مامقانی، جلد ۳، صفحه ۷۰)
[داستان/حکایت تاریخی] عقیل در پاسخ به درخواست امیرالمؤمنین (ع)، حضرت امالبنین (س) از قبیله کلابیه را پیشنهاد داد و گفت: «تَزَوَّجْ أُمَّ الْبَنِينَ الْكِلَابِيَّةَ فَإِنَّهُ لَيْسَ فِي الْعَرَبِ أَشْجَعُ مِنْ آبَائِهَا وَ لَا أَفْرَسُ.» (با امالبنین کلابیه ازدواج کن، زیرا در میان عرب، شجاعتر و جنگاورتر از پدران او یافت نمیشود.) (2ـ الاصابة: صفحه 375 ج 1، معارف ابن قتيبه: صفحه 92،اغانى: صفحه 50 ح .15)
[داستان/حکایت تاریخی] جعفر کذاب، فرزند امام هادی (ع) و برادر امام عسکری (ع) بود که امام سجاد (ع) پیشبینی کرده بودند او در طلب جایزه، به دنبال دستگیری امام زمان (عج) خواهد بود و به همین دلیل برای تمایز، به امام جعفر بن محمد (ع) لقب «صادق» دادند. (ابن عنبه حسنی، عمدة الطالب فی انساب آل ابیطالب، قم، انصاریان، ۱۴۱۷ق).
[داستان/حکایت تاریخی] در داستان حضرت یوسف (ع)، وقتی پیمانه پادشاه در بار بنیامین پیدا شد، برادران گفتند: «إِن يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ» (اگر او دزدی کرده، برادرش [یوسف] نیز پیش از این دزدی کرده بود). علامه طباطبایی این را به کنایهای به ژن مادری مشترک آنها تفسیر میکند که قرآن نیز این قاعده را (فارغ از تهمت بودن آن) رد نمیکند. (المیزان، علامه طباطبایی، جلد ۱۱)
[حدیث/روایت] پیامبر اکرم (ص): «تَخَيَّرُوا لِنُطَفِكُمْ فَإِنَّ الْخَالَ أَحَدُ الضَّجِيعَيْنِ.» (برای نطفههایتان گزینش کنید، زیرا دایی یکی از دو شریک [در وراثت] (عوالی اللئالی، ج۳،ص۳۰۱)
[حدیث/روایت] پیامبر اکرم (ص): «أَنْكِحُوا الْأَكْفَاءَ وَ انْكِحُوا فِيهِمْ وَ اخْتَارُوا لِنُطَفِكُمْ.» (همکفوها را به ازدواج یکدیگر درآورید و از میان آنها همسر برگزینید و برای نطفههای خود انتخاب کنید.) ( الوافي , جلد۲۱ , صفحه۴۴ )
[حدیث/روایت] امام صادق (ع): »«الشَّجَاعَةُ فِي أَهْلِ خُرَاسَانَ، وَ الْبَاءُ فِي أَهْلِ الْبَرْبَرِ، وَ السَّخَاءُ وَ الْحَسَدُ فِي الْعَرَبِ، فَتَخَيَّرُوا لِنُطَفِكُمْ.»(شجاعت در مردم خراسان، نیروی جنسی در مردم بربر (آفریقا)، و سخاوت و حسادت در عرب است؛ پس برای نطفههایتان انتخاب کنید.) (من لا يحضره الفقيه , جلد۳ , صفحه۴۷۲)
[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین (ع) در نامه ۵۳ نهجالبلاغه به مالک اشتر میفرمایند: «ثُمَّ الْصَقْ بِذَوِي الْأَحْسَابِ وَ أَهْلِ الْبُيُوتَاتِ الصَّالِحَةِ.» (در گزینش مدیران، به صاحبان حسب (کمالات اکتسابی) و خانوادههای صالح بچسب.) (نامه ۵۳ نهج البلاغه)
@ [داستان/حکایت تاریخی] در جنگ جمل، امیرالمؤمنین (ع) پرچم را به پسرشان محمد بن حنفیه دادند، اما او در حمله به دشمن که تیرانداز بودند (حتی با تیرهای تمامشده) درنگ کرد. حضرت به او ضربهای با دسته شمشیر زدند و فرمودند: «این ترس از ژن مادرت است، نه از رگ پدرت.» (الامام على بن ابى طالب،نوشته عبد الفتاح عبد)
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات مهندسی نسل
مهندسی نسل
مهندسی نسل
در حال بارگذاری نظرات...