متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد اللهم صل و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری ولل عقدة من لسانی یفقهوا قولی. الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت امیرالمومنین و اولاده الطاهرین.
ایده بسیار بزرگ و با عظمتی برای عید غدیر: باید اول به امام زمان (عج) تبریک بگوییم این عید مبارک را و بیعت کنیم با او در این روز ولایت محور. سخنان نبی اکرم (ص) در خطبه غدیر یکی اثبات امامت امیرالمومنین (ع) است و یکی دیگر از مباحثی که در خطبه غدیر بسیار مورد تأکید و توجه رسول اکرم (ص) هست، مهدویت و امام زمان (عج) است. در واقع، وزنه خطبه غدیر یکی امیرالمومنین (ع) هستند و یکی آقامون حضرت بقیة الله الاعظم (عج). از این جهت، عید غدیر، عید مهدویت هم هست. کمااینکه یکی از اعمال عید غدیر، دعای ندبه است که در واقع سوختن از این محرومیت است در روزی که ما باید محضر امام زمان (عج) جمع بشویم و دوباره با او بیعت کنیم. از این نعمت محرومیم. عمده بیچارگی ما در همین محرومیتمان از امام زمان (ارواحنا فداه) است.
امروز هم همینطور است. فقط نکته این است که ملتفت نیستیم. نمیفهمیم گرفتاری و بدبختیمان از کجاست. ملتفت نیستیم به اینکه عامل اینکه امروز ملتهبیم، این التهابی که امروز جامعه ما را گرفته، دنیا را گرفته، همش به خاطر این است که از نعمت نور وجود بقیة الله الاعظم (عج) محرومیم. در پس پرده غیبت این گرفتاریهایی که باهاش دستوپنجه نرم میکنیم، عاملش همین است. یکی از این گرفتاریها همین انتخابات است. اساساً مکانیزم انتخابات، این خودش گرفتاری است. دیگر از این زاویه که نگاه نمیکنیم. اگر امام زمان (عج) بود، ما نیازی به انتخابات نداشتیم. او خودش هم اصلح را میشناسد، هم صالح را میشناسد، هم فاسد را میشناسد. هم میداند کدام صالح است، کدام فاسد را دفع میکند. کی به درد میخورد و کی به درد کجا نمیخورد.
اینها بدبختیهای ماست که امروز کاسه چه کنم، چه کنم دست گرفتیم که چه کنیم؟ اجماع کنیم؟ نکنیم؟ به این رأی بدهیم؟ به آن رأی بدهیم؟ امروز اجماع کنیم؟ فردا اجماع کنیم؟ بگوییم بر سر فلانی اجماع کنیم؟ نه، گرفتاری است دیگر. اینها حیرت است، واقعاً حیرت است. واقعاً هم عاملش محرومیت از امام زمان (عج) است، ولی نمیفهمیم. تو این گرفتاریها مضطر نمیشویم. دلخوش میکنیم به چهار تا اسباب فرعی پوچ، مثل همین اجماع کردن. مثلاً روز آخر انتخابات، بر سر فلانی اجماع. به اینها دل بستیم. هنوزم به همینها دل بستیم. «إلی جبل یعصمنی من الماء»؛ ما مثل فرزندان نوح فکر کردیم یک کوهی است به آن پناه میآوریم از این طوفانهای اجتماعی که عقوبت کفرانهای اجتماعی است. وقتی دارد سیل میآید غرقمون بکند، سیل عقوبت خدا، دلمان را خوش میکنیم به یک کوهی که آن بالاست، بهش پناه میبریم. در حالی که یک موجی میزند غرقمون میکند. به کوه اینها نمیرسد، خود آن کوه هم غرق میشود.
ما ملتفت نیستیم که گرفتاریم، بیچارهایم، مضطریم. در این کتاب حضرت حجت (عج)، مرحوم آیت الله العظمی بهجت (ره) عمده مطلبی که ایشان قصد دارد تفهیم بکند، همین است که بفهمید در زمان غیبت بدبختید، بیچارهاید. و عامل همه بدبختیهایتان غیبت است. و عامل همه خوشیها و منافع اجتماعی و گشایشها و فتوحات، فرج اوست. «فنفری فرجنا فرجک»؛ در فرج ماست که فرج شما رخ میدهد. یا به ذلک «فرجکم». تعابیری هست، حالا از امام عسکری (ع) روایت معروفی هست، روایت دیگر هم هست، به واسطه فرج اوست که فرج ما حاصل میشود. واقعاً در مخمسهای هستیم. هرکی هم که بخواهد بگوید که آقا من راهکار دارم، ایده دارم، حرف مفت است واقعاً.
الان شرایطی که ما تو این سه روز باقیمانده تا انتخابات، شرایطی که توش واقع شدیم، مخمصه است، گرفتاری است. نمیدانیم چه باید بکنیم. دل خوش میکنی به اینکه شورای نگهبان فیلتر میکند افراد فاقد صلاحیت را. شورای نگهبان محذوریتهایی دارد، محدودیتهایی دارد. میگوید من باید نمایندهای بگذارم برای یک طیفی از جامعه که اینها تو انتخابات شرکت بکنند. نماینده میگذارد. یا باید کارآمد باشد یا کارآمد نباشد. یا اعتقاد به نظام ولایت فقیه دارد یا ندارد. میآید تأیید میشود که بالاخره یک بخشی از مردم گزینه داشته باشند برای رأی دادن. افرادی میآیند مثل مور و ملخ، دورش را میگیرند. با اهرم دروغ، فریب، نفاق، هوچیگری، وقاحت، بیحیایی، شروع میکنند دیوها را دلبر کردن، دلبرها را دیو کردن. بزک کردن هر چهره کثیف متعفنی. به لجن مال کردن هر چهره پاک نورانی. چه بکنیم؟ چه باید کرد؟ چه میشود کرد؟
فکر نکن امشب ما اینجا نشستیم راهکار بدهیم. راهکاری ندارد. راهکارش استغاثه است. خدای متعال فرمود تو این مخمصهها تضرّع کنید. راهکارش این است. آن چیزی که خدای متعال در قرآن به ما معرفی کرده در سوره انعام آیات چهل به بعد: «قل أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ»؛ اگر عذاب خدا بیاید سر وقتتان یا قیامت بشود، غیر خدا را میخواهید دعا کنید؟ «بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ»؛ نه، بلکه فقط خدا را شما دعا میکنید. «فَیَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ وَتَنْسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ»؛ خدا هم آن چیزی را که بابتش از او دعا میکنید و میخواهید، برای شما برطرف میکند اگر بخواهد. «وَتَنْسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ»؛ ولی بعد، باز آن چیزی که شریک کردید را فراموش میکنید.
«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَىٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ»؛ هر پیغمبری را که فرستادیم قبل از تو، همراهش گرفتاریها فرستادیم. «وَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ»؛ مردم را گرفتار کردیم به یک تنگیهایی، فشارهایی، مصیبتهایی. ما گرفتار کردیم. تحریم هم کار خداست. خدا اجازه میدهد تحریم بشویم. بیتدبیریهای ما هم البته سر جایش هست، ولی همش در دایره تقدیر او و تدبیر اوست. و حکمتی دارد این ابتلائات. بعضیهایش چوب عملمان است، بعضیهایش هم نه. حتی اگر خوب هم باشیم، به هر حال خدای متعال یهو شرایط را برمیگرداند. «أَو تِلْکَ الْأَیَّامَ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ». خیلی جالب است، یک مدت به صالحین پر و بال میدهم، فرصت میدهم، دستشان را باز میگذارم خدمت کنند. یهو میبرم، بدون هیچ عامل خارجی ورق را برمیگرداند. دوباره توپ را میاندازم تو زمین فساق، فاسقین. دوباره اینها میآیند سر کار. برای اینکه این سنت این دنیاست. دنیا همین است. اصلاً به خاطر همینهایش است که شده دنیا و کشش ندارد. عاقل همینها را از دنیا میفهمد که دل میکند از دنیا. اینقدر پست است در نگاه حق تعالی. با دروغ میشود بهش رسید. با گناه موقعیت بهتر پیدا میکنیم. این در پستی دنیاست. با نفاق، با ظلم. اصولاً اگر شرافت داشت در پیشگاه خدا، خدا نمیگذاشت ظالم لحظهای به موقعیتی برسد. برعکس میگوید ظلم کردی، بیا، مال خودت! اصلاً ارزش ندارد، بیخودی. «تِلْکَ الْأَیَّامَ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ».
پس اینها فتنه است، اینها سنت الهی است. میچرخاند، ولی غرضی دارد. غرض چیست؟ «لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ»؛ این کارها را میکنم که تضرّع کنند. نالهها بلند شود. بفهمند بیکس و کارند. بفهمند بیچارهاند. بفهمند بیپناهند. بفهمند چاره ندارند. بیچاره چاره ندارد. به چیز، به کسی دل خوش نکند. فلانی اینطور میکند. حالا منافقین دلشان به کفار خوش است. آنها تحریم را برایمان برمیدارند. پیچ و شل میکنند، نفت میفروشیم، بهمون فلان چیز را میدهند، بهتون تکنولوژی میدهند، کمکمان میکنند، دستمان را میگیرند. این وضع منافقین است. ولی ضعیفالایمانها چی؟ ضعیفالایمان هم دلشان باز به چهار تا چیز دیگر خوش است. اینها توافق میکنند، آنها اجماع میکنند. این از آن حمایت میکند و به نفع آن کنار میکشد.
مؤمن «وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ». متوکل مؤمن فقط به خدا توکل میکند. به این معنا نیستش که از این ساختارهای ظاهری چشمپوشی میکند. به هر حال اینها هم هست. حتی همان دشمنش هم یک وقتهایی شما وظیفه داری با او تعامل کنی. از او بهرهات را ببری. آن سر جای خودش باید شرایط ظاهر را هم بسنجی، تدبیر کنی. آنها سر جای خودش، ولی با تضرّع، با استغاثه، با حس بیپناهی و بیچارگی «لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ». راز عبور از این فتنهها، تضرّع است، استغاثه است. ناله طلب در پیشگاه الهی. «فَلَوْلَا إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا»؛ میفرماید: پس چرا وقتی که اوضاع ریخت بههم، تضرّع نکردند؟ اینها مقطعی است. هی برش، برش. و هی سنگینتر میشود. اول یکمی اوضاع را سخت میکند، تضرّع کردید، برمیگردانم. تضرّع نکردید، یکم بیشتر سخت میشود. دوباره تضرّع کردید، برمیگردانم. دوباره یکم بیشتر، دوباره یکم بیشتر، دوباره یکم بیشتر. گاهی بله، یا کامل ولت میکند. بله، در همین سوره اعراف در مورد بنیاسرائیل میفرماید که «فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ». وقتی دیدیم هیچی دیگر اینها آدم بشو نیستند، حالیشان نیست، آنجا دیگر اصلاً ورق برمیگردد. بله، دارد، همین بحث در آیاتی دیگر. وگرنه تو فشار، تو فشار، تو فشار، تو فشار، تو فشار، تا نالهها بلند شود، تا بفهمند.
خب، ما الآن تو این ایام فلسطین رو داشتیم. تضرّع نکردیم. خودمونو زدن. کنسولمون در سوریه رو زدن. کنسولگریمونو زدن. در سالگرد حاج قاسم، دختر ۲ ساله کاپشن صورتی، اونو زدن. آن تضرّع اجتماعی وقتی شکل نمیگیرد، هی اوضاع بدتر میشود، هی بدتر میشود. مشارکت ۴۰ درصدی انتخابات دور دوم، مشارکت ۲۰-۳۰ درصدی انتخابات مجلس. هی بدتر، بدتر، بدتر. هی نعمتها دارد سلب میشود. «امنیت منطقهای داشتی، کنسولگری در امان بود، گرفتم». «مشارکت مردمی داشتی، گرفتم». «رئیس جمهور مردمی داشتی، گرفتم». «وفاق نخبگانی داشتی، رئیس جمهور باشعور داشتی، گرفتم». لمپنها را بهتان سوار میکنم که «هو» میکنی، میخندید. همینو بهت رئیس جمهور میکنم. اینم اولشه، تا تضرّع کنی، بیچارهتون میکنم تا بفهمید، نالهتان بلند شود، بفهمید چیها بهت داده بودم، چیها گرفتم. نعمتها را از خودت میدانی: «هَذَا لِي»؛ مال خودمه، مستحقش بودم، میگیرم. تا بفهمی مال کی بود، از کی بود.
خیلی آیات جالبی است. همین جا همینی که گفتن بحث استدراج، ادامه همین است. «فَلَوْلَا إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا»؛ چرا وقتی گرفتاریها رسید تضرّع نکردند؟ «وَلَكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ»؛ چرا؟ چون دلها را قساوت گرفت. دلی که قساوت گرفته، متوجه نمیشود خدای متعال دارد چه الطافی بهش میکند. متوجه نمیشود کوتاهیها و کاستیهایش چیهاست. کدام تذکر را میدهد، تلنگرش را میزند. این چشش باز نمیشود. توجیه میکند. «وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»؛ شیطان آراسته کرده برایش کارهایش را. نه اینها انتقاد است. این رئیس جمهوری که اینطور دارد زحمت میکشد تو میدان، این دولت خدمتگزار که رهبری فرمودند من تمجید میکنم جدای از اینکه تأیید میکنم. باز ما ملتفت نشدیم. نه انتقاد باید کرد… نه اله نه بله این فلانه این اینجوره. از همین صلاحیت ساختمانی ۵ طبقه را هم ندارد که اداره کند. کفران کردیم. تعارف ندارد.
رهبری فرمودند روزی که آقای رئیسی مفقود شده بود، فرمودند این نعمت بزرگ برگردد به دامن… نعمت بزرگ رفت. این نعمت بزرگ را خدا گرفت. امروز جمله خیلی عجیبی فرمودند: «این دولت اگه ادامه پیدا میکرد، من امید داشتم که مشکلات اقتصادیمون حل میشه». خیلی این تعبیر، تعبیر عجیبی بود. چی بود و چی فکر میکردیم؟ فکر میکردیم مثلاً این عامل مشکلات اقتصادیمونه! اصلاً حالیشان نیست دارن چیکار میکنند، اصلاً اینها پخمهاند. اونها حالیشان بود! میگوید آنقدر که تو این ایام تو تلویزیون، تو رسانهها دمیدن در اینکه کارشناس، کارشناس، کارشناس. اینها شدند یک مشت عقبافتاده که گفتنم همینو. اینهایی که داشتند درست رفتار میکردند، میگفتند این آقا میگوید تقوا یعنی حرکت بیخطا. همین حرکت بیخطا را داشت مرحوم رئیسی انجام میداد با این دولت. هی دمیدن در ذهن مردم اینها «اِل» (اشتباه) کردند، اینها سه ساله فلاکت بود، اینطور بود اونطور بود.
حالا مردم، میگویند منو یه انتخاب. اگر صحه گذاشتن بر این کفرانی که اینها دارن میکنند، بر این دلهای قساوتزده، شکمهای انباشته از این پولهای شبههای که سالها توی مسندها بودند و کاری که وظیفهشون بوده انجام ندادند، پول حرام میگم، پول شبهه تقریباً واضح، پول حرام. بینی؟! مسئولین، من کاری به رشوههایشان هم ندارم. کاری به بقیه ماجرا، به کثافتکاریهایشان هم ندارم. فقط همین کمکاریهایی که تو موقعیت خودشان انجام دادند. تو مأمور در یک دولت اسلامی بودی. وظایف محوَّله بهت بوده، انجام ندادی. واضح است، واضح است که انجام ندادهاند. قانونی که به تو ابلاغ شده، انجام ندادی. سیاستهای کلانی که به تو گفته شده، انجام ندادی. به تو گفتند برجام با این ۱۱ تا شرط، با این ۹ تا شرط، با این ۱۰ تا شرط، چقدر اینو باید پیش بگیرید، اینو باید پی بگیرید. اگر اون، اونطور کرد، اگر اون خارج شد، تو باید آتش بزنی. دولت اسلامی، تو مأمور این دولتی. این دولت در رأسش یک فقیه است، یک فقیه عادل. انجام ندادی و از همین دولت حقوق گرفتی. خب، این پول شبهه است. من و تویی که عامه مردمیم، اگه پشت اینها بازی کردیم، کفرانی که اینها دارن میکنند، رهبری فرمود دلم برای رئیسی سوخت. اینها کسانیاند که کافر این نعمت بودند. وقتی نعمت گرفته شد، حالا اومدن نه، خوب بود. تازه اونم یکی دو روز گفتم، بعدش دوباره شروع کردند. یکیشون برگشت گفتش که اصلاً چوب خدا بود، احتمالاً. قالیباف ابتکار برگشت گفت که اینکه اصلاً نفرین مردم بود، گرفت. آقای رئیسی چیزای دیگه گفتم. اون یکی گفت ارتفاع بگیریم و کوه نریم. معلوم است در فتنهها خودشان را نشان دادند. اگه توی عامه مردمم پشت دست اینها بازی کردی، کفرانی که اینها دارن تصدیق کردی، باز نعمتهای دیگری را ازت میگیرم. باز نعمتهای دیگری را ازت میگیرم. در امنیتی، در امانی.
بنده سال ۹۲ میخواندم، امیرالمومنین (ع) فرمود: «مردم هر وقت برای اینکه گشایش دنیایی برایشان بشود از دینشان چشم پوشی کنند، خدا یک باب بزرگتر مضرّتری را نسبت به دنیا اینها خواهد گشود». سال ۹۲، فایلهاشم موجوده صوت بنده. گفتم این انتخابات مصداق این قضیه بود و باب درهای ضرر دنیوی را تو این سالها که باز خواهد شد. این صوت اگه خواستند دوباره منتشر کنید. شهادت امام رضا (ع)، سال ۹۲، دانشگاه فردوسی، یک بحثی در مورد طهارت و اینها اگه خواستند پادکستش را اگه خواستند منتشر کنیم. سال ۹۲ بنده عرض کردم اینها قاعده از سنت الهی است. قاعده هستی. امیرالمومنین (ع) فرمود: «قید دین را اگر زدی، از دین چشم پوشی کردی به خاطر دنیات، یک دری باز میشود که بیشتر دنیات را از دست میدهی». این که رفت، دنیات را هم ازت میگیرم. دیدی چی شد؟ امروز هم اینها همین است. اینها داستانهای زندگی ماست. اینها تحلیل فلسفه تاریخی است که و سنتهای الهی توی این شرایط اجتماعی. باید این شکلی تحلیل بکنیم مسئله را. اینکه این رأی بیاورد، اون بکشد کنار. بعد اون دولت اون بشود، اینها دولت سایه اون یکی بشود، این مجلس بماند، اون. اینها از پایین دیدن داستان مورچه است که میگفت اینجا چرا رود آبی جاری است؟ خودکار داره اینجا میکشد. اون خودکار هم دست یکی دیگر است. از ته داستان وقتی ببینی، همین میشود. از سر داستان ببین، اینها سنتهای الهی است که در عالم. محاکمه دلیل هم دارد. فرمود: «من این کار را میکنم که تضرّع کنند». و اینها تضرّع نمیکنند به خاطر قساوت قلب و به خاطر اینکه شیطان اعمال اینها را برای آنها آراسته کرده. دارد به یک رئیس جمهور مردمی، فداکار، متخصص، کارشناس، دلسوز، میگوید پخمه، بیسواد، بیعرضه. اسمش را هم میگذارد انتقاد. اسمش را میگذارد دلسوزی برای مردم. این همان زینت دادن گناه.
بعد فرمود در ادامهاش خیلی عجیب است: «فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ». من اینو ادامه میدهم تا بیدار بشوند، ولی اگه دیدم دیگه حالیشان نمیشود «فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ». تا حالا هی درها را میبستم که حالیشان بشود، محرومیتها بیدارشان کند. دیدم حالیشان نمیشود، دیگه همه درها را وا میکنم. اصلاً دیگه تلنگر نمیزنم. مثل معلمی که با یک بچه دانشآموز یک بار بهش میگوید بیا اینجا جلو تخته وایسا، رمان (نکته) جریمه. یک بار بهش میگوید بابات را فردا میآوری. یک بار بهش میگوید میرود پشت در دفتر یک ساعت وایمیستی. یک بار با شیلنگ میزند. از اهرم نمرهاش کم میکند، نمره انضباطش را کم میکند. اهرمهای مختلف استفاده میکند برای اینکه بچه آدم بشود. سر آخر، این میگوید برو بیرون. هر کار دوست داری بکن. برو تو خیابون. ۷ صبح اومدی، ۸ صبح اصلاً نیا، ۱۰ صبح. هر غلطی دوست داری بکن. برو گمشو. بعضی امتها را من این کار را باهاش میکنم. میگویم شما بروید گم شوید. من دیگه رسالت تاریخی را از روی دوش شما برداشتم. میزدم بنیاسرائیل یکم کج میرفتند، یکم میلرزیدند. میزدم، میزدم بیدار بشوند. بعد دیدم اینها اصلاً «فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّىٰ إِذَا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً»؛ بعد یهو نابودشان کردم. «فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ. فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ». ریشهشان کنده شد. همه را فرستادم بیرون. بیرون کدام بیرون؟ این بیرونی که تلهگذاری شده. همش چاله است، همش چاهه. گفتم بروید بیرون، رفتند. همهشون تو این چلچولهها گم و گور شدند.
این داستان امروز ماست و این انتخاباتی که در پیش داریم. اینی که آقا به این رأی بدهیم، به اون رأی بدهیم. مسئله فراتر از این حرفاست. اینها را باید به چشم یک ابتلا بزرگ اجتماعی دید. آدم هر کاری میکنیم. آقا تو این آدمهایی که گزینههای انقلابی هستند، یک کسی که دلت را گرم بکند، خاطرت را جمع بکند، بیواهمه، بیهراس، بهش رأی بدهی، حمایت بکنی، نداریم. تعارف ندارد. هر کدام کم و کاست. یکی از اطرافیانش میترسی. یکی از کارنامهاش میترسی. نمیدانی تو عرصه عمل چیکار میکند. اون یکی نمیدانیم کیا رو میخواهد ورش بیاورد. اون یکی نمیدانیم بقیه با او چیکار خواهند کرد. هرکی یک مشکلاتی دارد. مأمور به انتخابیم بالاخره. با شرایط و ضوابطش باید انتخاب بکنیم، ولی ملتفت باشیم به این گرفتاری. اینی که همین که باید انتخاب بکنیم، دست و بالمون هم بسته است.
من یک زمانی حالا تو خیالات خودم، دیگه خیالات خودم میگفتم که خب مثلاً اگر بعد ۱۲۰ سال خدایی نکرده رهبر عزیز و عظیم انقلاب حادثهای برایشان رخ بدهد، چیکار کنیم؟ گفتم خب مثلاً آقای رئیسی را میشود با ارفاق در جایگاه رهبری دید. حالا بالاخره کسی است که کار را جمع ... ایشان که رفت. گفتم خدا دارد میگوید که «همین در حد آقای خامنهای وقت داریم». با خودم میگفتم حالا برای رهبری یک خاکی به سر میکنیم. به این انتخابات ریاست جمهوری که رسیدیم، دیدم خدا دارد میگوید «رئیس جمهور آخرشه... دارم تموم میکنم قضیه رو. وقت نداریم. حالیتونه؟» یک چند سالی آقای خامنهای بینتان هست، اگه کار را درآوردید، رسیدید به ظهور -که نرسیدیم- دیگه نداریم. خودتان دیگر فهمیدید دیگه نداریم. نیست. کسی نیست.
نه، حالا بعضیها اینجایی که وقت استغاثه و تضرّع، دوباره چی میگویند؟ آقا اینجوری نگو. آنقدر هست. آخه بیچاره! اونی که هست، پیش خدا هست. و راه رسیدن بهش کجاست؟ نه آقا، درست میشود. اینجوری درست نمیشود. با ناله درست میشود. با استغاثه درست میشود. دست خدا بسته نیست. هر آیهای هم که بگیرد منها، هر آیهای هم که بگیرد بردارد، یا بهترش را میدهد یا معادلش را میدهد. ولی شرط دارد. شرطش این است که تو در حرکت باشی. حالیت باشد. ملتفت باشی. نه غافل باشی، خواب باشی. اونجا وقتی میگیرد برای اینکه بیدار بشوی، اون دیگه بهترش را نمیدهد. ناله بزنی تا برگردد.
من یک آیه برایتان بخوانم، از آیات خیلی جالب و ترسناک قرآن است. در سوره مبارکه سبأ آیه ۱۵ میفرماید که: «لَقَدْ كَانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ». برای قوم سبأ تو مسکنشان آیهای بود. یعنی اصلاً خدای متعال به اینها حالی کرده بود که آقا من این موقعیت ویژهای که دادم زندگیتان، موقعیت شهریتان یک موقعیت استثنایی، نعمت ویژه است. «جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍ وَ شِمَالٍ»؛ دو تا باغ، باغ درندشت. یکی چپشون، یکی راستشون. «كُلُوا مِن رِّزْقِ رَبِّكُمْ وَاشْكُرُوا لَهُ». به اینها هم گفتم که از این رزق ربتان بخورید، ولی شکر کنید. «بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ». من که دریغ ندارم، که غفورم. اینم یک سرزمین طیبه در اختیار شما. مفت چنگتان. فقط حالیتان باشد کی بهتان داده، برای چی داده. شکر کنید یعنی این. یعنی بدانی کی داده و چی میخواهد با این نعمت باید چه شکلی برخورد کرد؟ از استحقاق تو نیست، از اوست، از فضل اوست. و وظیفه و مسئولیت داری در قبال این نعمت. از تو چیزی میخواهد.
«فَأَعْرَضُوا»؛ نه! بیمحلی کردند، محل نگذاشتند. «فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ». یک سیل سختی را فرستادیم برای اینکه معروف شد به سیل ارم. «وَبَدَّلْنَاهُم»؛ خیلی اینجا آیه ترسناکی است. «وَبَدَّلْنَاهُم بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ»؛ دو تا باغ بود چپ و راستشان. این دو تا باغ را تبدیل کردند برایشان به دو تا باغ دیگر. «ذَوَاتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَيْءٍ مِّن سِدْرٍ قَلِيلٍ». شدند دو تا باغ، میوهها شد میوههای تلخ. درخت شوره گز، یک کمی هم سدر. یعنی کلاً میوههایش را گرفتم. محصولات شد محصولات تلخ، بدون استفاده، بدون کاربرد. همین دو تا باغی که این طرف و اون طرف بود، سرمایه اینها بود، پشتوانه اقتصادی اینها بود، به خاک سیاه نشستند. «وَبَدَّلْنَاهُم». من اینو برداشتم، دو تا باغ رو عوض کردم. «ذَٰلِكَ جَزَيْنَاهُم بِمَا كَفَرُوا». آیه هم تعبیر آیه را آورد دیگر. «فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ». مگر هر آیهای که بگیرم بهترش را میدهم؟ «مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا». مگر نگفت آیه بگیرم بهتر میدهم؟ اینجا آیه بود. تبدیلش خوب بود، بدش کردم. نه اینکه برداشتم بهترش را دادم. خوب بود بدش کردم. چرا؟ «ذَٰلِكَ جَزَيْنَاهُم بِمَا كَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِي إِلَّا الْكَفُورَ». تن آدم میلرزد با این آیه. این جزای کفرانشان بود. مگر من جز کفور را جزا میکنم؟ مگر من سیلی میزنم؟ من که بنا ندارم سیلی بزنم. «بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ». ولی وقتی کفران شد، سیلی میزند. قدر ندانستی. قدر نعمت انقلاب را ندانستی. قدر ولایت فقیه را ندانستی. قدر این رهبر را ندانستی. قدر این مجلس امام حسینی را که راحت میگیری. این بنر امام حسین را که تو خیابون راحت میزنی. قدر اینها را ندانستی. قدر این پیادهروی اربعینت را. یک دو سه سال همه اینها را تعطیل کرد تو کرونا. تضرّع بلند شد، دوباره برگرداند. یکم خدا گوشمان را تاباند، برگشت. بقیهاش هم همین است.
من همچین رهبری به شما دادم. طول تاریخ جبهه حق آرزویش بوده که یک روز پشت رهبری حرکت کند. بعد میآید تو خیابانها انگشت فلان (اشاره فحش) نشان میدهیم، با کلمات رکیک در موردش حرف میزنیم. میخواهی برش دارم؟ میخواهی بگیرم؟ فعلاً حالا گزینه پایینتر. او رئیس جمهوریتان را میگیرم. بفرمایید ببینم حالیتان میشود یا نه؟ میفهمید از کجا خوردید، از کی خوردید یا نه؟ من گرفتم. دیدی! من گرفتم. دیدی! سه تا هلیکوپتر حرکت کرد، دوتاش محافظ بود. اوّلی نشست، سومی نشست، همونی که رئیس جمهور… چه جور گرفتم؟ مِه فرستادم، بارون فرستادم. ۱۴ ساعت دنبالش بگرد. کوه و کمر شب تا صبح. ناله زدید. نخوابیدید. ختم صلوات گرفتید فقط برگردد. قطع نخاع شده برگردد. دیدی؟ پیکر سوختهاش را دیدی؟ خاکسترش را برایتان گذاشتم. حالیتان میشود یا نه؟ بیدار میشوید یا نه؟
خب، ما چه کردیم تو این چند روز؟ تو این نزدیک چهل روز؟ هی بدتر بدتر بدتر بدتر. همون چهار تا هم که داشتیم، این به اون انگ زد، این به اون توهین کرد. هی شقاق، هی اختلاف، هی کینه، هی بدگویی. اون طرف اینهایی که کارنامههای سیاه، اینهایی که خون کردند به دل این رهبر عزیز، خون کردند به دل این سید رئیس جمهور. اینها هی عزیز، هی معتبر، هی محترم. اینها کار ماست دیگر. اینها اوضاع اجتماعی ماست. نتیجهاش چی میشود؟ میشود کفران همین نعمت وحدتتان را کفران کردید. همدلی نداشتید. پشت هم نبودید. به هم اعتماد نکردید. با هم راه نیامدید. «من» هاتان را خورد نکردید. من فعلاً بنا به تخطئه ندارمها. یک جوری هم نمیخواهم صحبت بکنم که شرایط ذهنی مثلاً خودمان را آماده بکنیم برای یک شکست سنگین. آزمون بزرگ جامعه قرار داریم و ببینیم سربلند میشویم یا نمیشویم. اینها اون نهیب نسبت به این آزمونی است که خود بنده هم تو این آزمون یک جزئیام، باید سربلند بیرون بیایم و زور بزنم. شرایطمان همچین شرایطی است.
اول موقعیت هستیشناسانه چند روزمان را بفهمیم که در ساختار این هستی چی شد که الان تو این موقعیت، با سنتهای الهی، با فلسفه تاریخ، داستان این است. بنده پیروز این انتخابات را آقای رئیسی میدانم. آبرویش را خدا خرید. توی یک حصاری قرار داد. پنج تا مناظره شد، کسی جرئت نکرد مستقیم به او توهین کند. کسی جرئت نکرد به او بپرد. نماینده جریانی که شمشیر کشیده روی آقای رئیسی، آخرش میآید میگوید که من بودم از ستاد آقای رئیسی… تو ستاد آخر میخواهد از قبل آقای رئیسی رأی جمع کند. خدا چه عزتی به این مرد داد؟ چه آبرویی داد؟ چطور جاودانه شد؟
انقلاب، اگر امسال انتخاباتی بود که یک طرفش آقای رئیسی بود، باید همین الان زور میزدیم که رأی بین خودمان برای رئیسی جمع کنیم و سقف خانه خیلی از ماها بود فرمود اگه به ادامه پیدا میکرد، مشکلات بزرگ اقتصادی را حل میکرد. ما اصلاً نگاهمان این نبود نسبت به آقای رئیسی. رئیسی را به چشم یک نعمت نگاه نمیکردیم. میگفتیم دیگه بالاخره شهر شلوغ شد، رقبایش را قل و قمع کردند، دیگه این بنده خدا رأی آورد. محصول مشارکت پایین و زورکی بود. دیگه بالاخره رئیس جمهوریش کردند دیگه. به زور لطف خدا بود، نعمت خدا بود. این آدمی که یک ذره نمیگذاشت تنش به جامعه منتقل بشود، تشنج از او منتقل بشود به جامعه. همه را در خودش هضم کرد. ولی دیگه این روزهای آخر مشخص بود به اضطرار دارد میرسد. آخرین صحبتی که توی هیئت دولت میکند، میگوید من تحت فشار روحیام. مشخص است. بعضی اطرافیانش میگفتند روزهای آخر در نمازش این ذکر را میگفته: «رَبِّ إِنِّی مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ». همین دعای حضرت نوح قبل از نزول عذاب که خدایا من دیگه نمیتوانم، تحمل کردم این بار سنگینی هجمهها را. دیگه نمیکشم. رهبری فرمانده میآمد پیش من درد دل میکرد. از کیا داشت میخورد؟ از همین ماها. این میگفت چرا واکسن آوردی؟ اون میگفت چرا فلان کردی؟ میگفت چرا حجاب نکردی؟ رو قاعده، رو عقلانیت، رو منطقش داشت انجام میداد. ما نمیفهمیدیم. اون بزرگترهای از ما که باید میفهمیدند، حالی ما میکردند. اونها هم نمیفهمیدند! و ما باید میفهمیدیم نمیفهمند و صلاحیت ندارند. اینم نمیفهمیدیم. میدانمان دست کسانی است که صلاحیت میدانداری ندارند. من نمیفهمیم که اینها صلاحیت میدانداری ندارند، و اونهایی که صلاحیت میدانداری دارند، دنبال اونها نیستیم، با اونها قهریم.
حالا اینها حرف زیاد دارد. شرایطی که توشیم، یک طرف قضیه یک کاندیدای ناسالح، نابلد، دارد میگوید آقا من بلد نیستم. بهش میگویم طرحت برای این قضیه چیست؟ میگوید تو کارشناسی، تو بیا انجام بده. خب تو برای چی مگه رئیس جمهور بشوی آخه پدر آمرزیده؟ وقتی نمیتوانی، وقتی نمیدانی... یعنی ما الان اینور تو جبهه انقلاب درگیر کارنامه و برنامه، با یک کسی مواجهایم که نه کارنامه دارد نه برنامه. ستاد او صلاحیتهای ابتدایی دارد، هیچ هیچی ندارند. روحی؟! را دارم با یک دهن وا، با یک ضریب رشدی تو جامعه که دارد همینجور صعودی میرود بالا. آرایش؟ چیکار کنیم؟ بحث دیگه ما نیست. این همان کاری که من میکردیم است. اون ناله هست. اون استغاثه است. نکردیم. شده سه روز قبل انتخابات. دیگه وقت آخرش است. یا این زور آخر را میزنی، نالهات بلند میشود. خدایا، غلط کردیم. دریغ نکن از ما نعمتها را. رحمتت را. رحمت وقتی بیاید به جای اینکه بین من و شما تفرقه باشد، از هم گسیختگی باشد، این میرود تو دل جبهه باطل. اینها میافتند به جان هم، اینها همدیگر را برملا میکنند. نه اینکه اینور به جان هم بیفتیم، اونور یک آرامشی دارد. با آرامش خاطر. هرچی هم که میگوید، هیچکی کاری به کارش ندارد. از هیچی هم نمیترسد طرف. چهار ماه پیش انتخابات بوده، برگشته گفته من رأی نمیدهم. الان اومده میگوید البته این انتخابات چون فرق میکند، رأی میدهم. به فلانی هم رأی میدهم. فرق میکند چه فرقی میکند؟
بعد اینکه میخواهی رئیس جمهور رأی بیاورد، میخواهد با مجلس کار بکند. با اون مجلسی که تو اصلاً قبولش نداری! آقا چه جور میشود؟ نظام! رئیس جمهور که از خودتونه قبول داری، اون مجلسی که از خودتون نیست قبول نداری! سر تا پا تناقض! سر تا پا استکبار، تفرعن! اون یکی اومده تلویزیون. آقازادهای که باباش سالها رئیس جمهور بوده. همهکاره بوده. چند درصد رأی رفتی تو مجلس؟ بعد شوخی هم از در طلبکار. شوخی! شما ببین. یک چیزهایی که باید عامل خجالت باشد. وقاحت به کجا میرسد که طرف مثلاً با این شوخی هم میکند، میگوید میخواهی بگویم مامانم بیاید بگوید بریزیم تو خیابون؟ خب، این طرف مامانت را بابت این حرف باید سالها تو زندان عامل طنز باشد. تو میخواهی باهاش قدرتنمایی کنی؟ خیابون! ببین، شرایط شرایطی است که مشخص است خدا دارد نعمتها را از ما میگیرد. نمیفهمیم یعنی این صحنه رو که از تو تلویزیون دیدیم، باید ناله میزدیم خدایا چه کردیم؟ «تُسَلِّطْ عَلَيْنَا مَنْ لَا يَرْحَمُنَا». مسلط نکن بر ما کسی که به ما رحم نمیکند. که فرمود اگر نهی از منکر و امر به معروف نکردید، اشرار را بر شما خدا مسلط خواهد کرد. امر به معروف و نهی از منکر یعنی همین. نه فقط حجاب و حجاببان و فلان و اینها. یعنی وقتی که دارد کفران نعمتی میشود، مسئول خادمی مرده، کفران واقع میشود، باید نهی از منکرش کنیم. کی حاضر بود از آقای رئیسی دفاع بکند تو این سالها؟ چند تا از این منبریهای معروف ما تو یکی از این منبرهایشان یک کلمه از آقای رئیسی دفاع کردند؟ یک دونه از خدمات دولت آقای رئیسی را نگفتند.
پرش خود بنده را هم میگیرد. منم در پیشگاه الهی توبه میکنم. البته ما اونقدری که خبر داشتم و اینها، سعی میکردم بگویم. گاهی تو اوج اون فتنه از همسر آقای رئیسی تو سخنرانی دفاع کردم مثلاً، ولی من خودم را مقصر میدانم. ما کوتاهی کردیم در معرفی این نعمت. البته دولت هم بالاخره کاستیهایی داشت در اینکه بخواهد کارهایش را بگوید، ولی ما اصلاً به چشم یک دولت مطلوب بهش نگاه نمیکردیم. یعنی مشکلمون این بود که اون رسولِ قساوت قلبه. «وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ». نمیخواستیم گردن بگیریم. نمیخواستیم به خاطر رئیسی و کارهایش و دولتش مورد هجوم و فحش واقع بشویم. نخستین ترکش را بخوریم. نتیجهاش چی میشود؟ امر به معروف و نهی از منکر اینهاست اصلش. وقتی یک کار خوبی دارد میشود، دفاع نمیکنی. وقتی یک کار بدی باهاش برخورد شده، جمع شده، به چشم نعمت نگاه نمیکنیم. از این قبیل اشرار مسلط.
اینها همش قواعد ملکوتی نیستها. ملکوتی هم سر جای خودش است. ساختار اجتماعی هم دارد. خب، شما وقتی نمیگویی، فضای روانی جامعه را کی پر میکند؟ روایت جبهه رقیب. تو ما الان جنگمان جنگ روایتهاست. هنوز که هنوزه فکر میکنی با آدمها مشکلاتمان حل میشود. این میآید یا اون میآید. جبهه رقیب شما اصلاً رو آدمها کار نمیکنم. جبهه روایتساز دارم. با اون مسئله را حل میکنم. دارم میکروفون را گرفته. هاشف و شاه کی بوده؟ از این کاندیدای خودش مشخص. این کاندیدا برگشته گفته ببین اینها نمیتوانند با همدیگه حرف بزنند. کارشناس فرهنگیش را تحقیر کرده. این کارشناس فرهنگی لجش گرفته از اینکه اومده برای یک کسی دفاع بکند، که این دارد اینو تحقیر میکند. پا شده عصبانی شده، میکروفون هم سمت همین پرت کرده. همون لحظه هم توییت زده که برای کوتولهها ما خودمان داریم هزینه میکنیم که بعداً توییتش را پاک کرده. اون اثبات شده که توییت زده. اینها یک جبهه قدرتمندی از این روایت میسازد. «بگذارید حرفش را بزند.» این میشود نماد کسانی که یک مشت عمر دهن اینها را بستند. کدام دولت؟ دولتی که ۲۰ بار، چند بار دولت ازش شکایت کرده بود. سالها هم که دولت دست خودشان بوده. صدا و سیمایی که تریبونش کامل دست اینهاست. روبروی دولتی که یک دونه شکایت نکرده در تمام این سالها از کسی. ولی جنگ روایتها میآید چی میسازد؟ میآید یک صدا و سیمای دیکتاتور، دهنبند میسازد. آدمهای مظلوم. بعد هم خودشان اقلیت و اکثریت. اینش خیلی جالب است. همه جا میروند میگویند یک مشت اقلیت. قبول دارم که اکثریتیم. «مملکت تو جنگ اینهاست و بوده». گفت آی محسن هاشمی گفت: «همیشه دست ما بوده این سیستم.» اون یکی میگوید: «همیشه ما تو آفتاب بودیم. این همیشه تو سایه بوده، هیچ وقت آفتابی نمیشده.» بعد هرچی که میشود، میآید میگوید که یک ایران فرصت به باد رفته. کی به باد داده؟ این آقا که همیشه تو سایه بوده. بهش میگویند که تو هیچ وقت کار هم دستت نبوده که بخواهی محک بزنیم عرضهات چقدر است؟ بعد همه ناکامیهای این ۳۰ سال این مملکت میگوید تقصیر اینهاست. اگه اجرایی، اگه تو کار اجرایی نبودی، اگه کار اگه بوده پس چطور فقط بدیها به این برمیگردد؟ خوبیها به این برنمیگردد! هر بلایی که سرشان بیاید تقصیر اینهاست. هر خوبی مدیریت من بوده. «تا شهرداری فلانیم، من امضا». همچین جماعت قالتاق و وقیحی مواجهایم در یک جنگ روایت.
حالا ما تو این جنگ روایت چیکار کردیم؟ با این جبهه قدرتمند، قلدر، وقیح، بیحیا، که هیچ پرهیزی ندارد از اینکه دروغ بگوید، تحریف کند، بزک کند. رهبر انقلاب فرمودند: «تا وقتی این جریان تحریف شکست نخورد، تحریم شکست نمیخورد.» خیلی این حرف است. حالا تو این عرصه که ما یک اکثریت قلدر با یک اقلیت مظلوم روبروی هم قرار گرفتن، که باید سرشاخ بشویم. این اقلیت افتادن به جان هم. تمام بار جهاد تبیینش روی این بود که این کارنامه ندارد، اون برنامه ندارد. این ایام انتخابات مختصات این شرایط داد میزند این را که این جبهه آرایش انتخاباتیاش آرایش شکسته. این آرایش طبق سنت الهی آرایشی نیست که خدا نصرت بکند. برعکس. آرایش انتخاباتی جبهه رقیب با همه اختلافات اومدن پشت هم. با هدف دنیا. هدف دنیا. با هدف مطامع دنیوی. «منافع فی سلطان» به تعبیر امیرالمومنین. ولی پشت هماند. «تفرقکم عن حقکم». شما نسبت به حقتان تفرق دارید و «اجتماعهم علی باطلهم». اینها تو باطلشان مجتمعاند. فرمود من امام شما دعوت به حق میکنم، «تعصونی»؛ حرفم گوش نمیدهید. امام اونها دعوت به جهنم میکند، «یطیعونه»؛ اطاعتش میکنند.
تو جبهه رقیب لیدرهای ورشکسته، بدبخت، بیابرو، میگویند فلانی همه به فلانی رأی بدهید. پشتش را بگیرین، کمک کنید، ستادش را پر کنید. اینجا رهبر معظم انقلاب اینقدر شفاف، اینقدر نمایان سیاستگذاری میکند که تو این عرصه این شکلی کار کنید، اینجوری باشید. جزئیاتش را هم. بعضی وقتها هم البته برای ما مبهم است، گنگ است. نمیدانیم واقعاً آقا چی میخواهد؟ چی دارد میگوید؟ نمیفهمم. بعدها میفهمیم که آقا اونجا که اینو گفت منظورش این بود، اینو رو فلان حرف داشت تأکید میکرد. فلان حرف میخواست به محاق برود. حالا من به این کار ندارم، ولی اصل قضیه، قضیه حمایت از کاندیدا نیست، گفتمان است. اینقدر اوضاع وخیم میشود که رهبری تو سخنرانی عید غدیرش میآید گفتمان یکی از این کاندیداها را به چالش میکشد. کسی که رهبر این مملکت است، نباید وارد این دعوا بشود. میگوید اینها همه عشقشان آمریکا است، همش فلان است. میخواهند با آمریکا فلان کنند. بحث تعامل است. چرا؟ برای اینکه شما حاج آقا فلانی، حاج آقا فلانی، حاج آقا فلانی اینها باید بیایند با جامعه حرف بزنند. «کارنامه ندارد این، برنامه ندارد.» وقتی پیشقراول این میدان، این جهاد تبیین، میدان را تشخیص نمیدهد، ما چیکار؟ ما فقط ناله بزنیم. «اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا، و غیبت عددنا و کثرت عدونا و قله عددنا.» کمیم. همین کمش را هم رو سر هم داری میزنی. با این دشمن فراوان، بیحیا، وقیح، دروغگو. هر چیزی را به نفع خودش جابجا میکند. یک جور دیگه جلوه میدهد. هیچ ترسی هم از هیچکی ندارد. راحت، بیپروا. چون میبیند اینور اونی که باید وایسد دفاع بکند، حرف بزند، شفاف بکند، خودم را کشتم تو این کانالهای این حضرات. هی گشتم بالا پایین، اینور و اونور. ببینم یک چیزی هم در مورد «هندوانه سربسته» است. اونم که فلانه، این کارنامه دارد، این فلان جا موفق بود. همش همین کاندیدای خودمونو میگیم، کاندیدای دیگه را نمیزنیم. نمیدانم اصلاً نفس این قضیه تو بازی تو پازل او، جبهه مقابل رفتن است.
تو این انتخابات بحث، بحث کاندیدا نبود. از اول عرض شد اصلاً نریم به سمت فلانی و فلانی. گفتمان آقای رئیسی، بحث آقای رئیسی بود و روحانی. دو تا کسی که کاندیدا نیستند. جدال این انتخابات، جدال ادامه رئیسی و ادامه روحانی بود. ما تا الانش باختیم. بدون اینکه اسمش را بیاورم، روحانی فعلاً سوار کردهاند همه اضلاعش را، همه گفتمانش را. تا میگویی روحانی، میگوید همه همونن. رئیسی را به محاق بردند. فلان شرایط این است. چرا؟ برای اینکه اون آدم ویژه نخبه اثرگذار میداندار تو میدان تشخیص نداده. هنوز که هنوزه. یعنی همین امروز من نگاه میکردم اینها هنوز این کانالهایی که ۴۰کا، ۵۰کا، ۶۰کا تو ایتا. حالا من جای دیگر کار ندارم. جای دیگه که اصلاً زمینهای دیگر است. همینها هنوز نفهمیدند آقای گفتمانی؟ تو جامعه دارد نشر پیدا میکند. گفتمان مسموم، فاسد، امتحان پس دادهای که با کوچکترین افشاگری رسوا میشود. ولی چون مقابل ندارد، دارد همینجور در میآورده میرود. البته بحث ما چیز مهمتر از اینهاست الان. بحثمان مشکلمان، مشکل عدم مشارکت مردم است. چالش جدیتر از این داریم الان تو این انتخابات. رهبری مهمتر است. حالا در مورد این هم نکاتی هست. الان رغبت به اصل مشارکت نیست. اونقدری هم که مشارکت میکنند، اون گفتمان رقیب. این دیگه اوج فاجعه است. زنده میکند. یعنی این اگر این شکست خدایی نکرده رقم بخورد، یکی از سنگینترین شکستهای طول تاریخ انقلاب برای جبهه انقلاب، که با ۵۰ درصد مشارکت شما انتخابات ببازی، با ۵ تا کاندیدا، با چهار تا کاندیدا یک دست و پا شکسته. این دیگه اصلاً دیگه اسمش سیلی خدا نیست، این اره خداست. اونم تو چه برههای؟ تو برههای که من یک فرصتی برای تو دیگه زمین را باز کردم، فضا را مهیا کردم. یک شهید تو میدون شما قرار دادم. خون این وسط بوده. اونم یک شهید تو ریاست جمهوری، یک شهید توی عرصه دیپلماسی. یعنی دیگه همه «پاس گلها» رو دادن به تو. دیپلماسی بود دیگه گفتمانشان دیپلماسی. من اینجا شهید برایتان قرار دادم، شهید را برجسته کنی، شهید را نمایان کنی تو جامعه.
افتادیم به جان همدیگه: «این کارنامه نداره، برنامه نداره.» پسرخندان تو این حماقتهایی که خودمون گرفتاریم، گیریم اونور قضیه تو مشارکت مبتلایم. این فرمان جهاد تبیین سه سال چه کردیم؟ تو این جهاد تبیین آقا یقه کی الان ما باید بگیریم؟ اگه امروز خدایی نکرده اعلام شد که ما تو این انتخابات باختیم، باز میخواهند بگویند که قالیباف تو چرا اومدی؟ جلیلی… انشالله که اینطور نمیشود. ایشالا که تو این دو سه روز رحمت و فضل خدا به ما جاری میشود. بیدار میشویم، هوشیار میشویم، شرایط عوض میشود. میدان را میشناسیم که حالا آخر عرض هم انشالله سری نکات تو این زمینه عرض کنم. انشالله اینطور میشود، ورق برمیگردد انشالله. ولی اگه یک وقت خدایی نکرده این کار نشد، نریم یقه این و اون را بگیریم. از این فرصت استثنایی استفاده نکردیم. دولت دست ما بود، شهرداری دست ما بود، مجلس دست ما بود. همه دست ما بود. از این فرصت استفاده نکردیم برای اینکه با دانشجو ارتباط بگیری، با دانشآموز ارتباط بگیریم. از ظرفیت مسجد استفاده بکنیم. این فرصت را که خدا در اختیار ما قرار داده بود، چیکار کردیم؟ ظرفیتها را چه استفادهای کردیم که دنبال این هستیم که یکی دیگه بیاد از چهار تا ظرفیت دیگه استفاده بکند.
انتخابات همینه دیگه. ۴ تا ظرفیت دیگهمون. استفاده از همین سهتایی که دستت بود، چیکار کردی تو؟ شکر همین را به جا آوردی؟ چهل سال آموزش و پرورش دست شماهاست. اینها هم که تو خیابون لخت و پتی میان، که تو دهن شما بزند. دهههشتادی تو انقلاب شما متولد شدند. چیکار کردی برای این؟ آقای حوزه علمیه، آقای هیئت، آقای مداح، آقای سخنران، آقای حزباللهی، تو از این ظرفیت مدارس چه استفادهای کردی که دنبال ظرفیتهای دیگری که برات آزاد کنم؟ همینم ازت میگیرم. بیاورم کسانی که سندهای دیگر را بچپانند تو حلقتان! سند بیستسی برایتان اجرا کنم. این سری دیگه بیان دیگه رهبری محرَّبی ندارد. برای اینکه رهبری اومده وسط و شکست این گفتمان، شکست رهبری است. «عبور از رهبری». حرفت را زدی، مردم بهت رأی ندادند. بشین کنار جان! دیگه تموم شد دیگه. «اقلیت سرکوب کنیم اکثریت را». شما دیگه هیچی نگو. سند بیستسی اجرا میشود. لوایحشان هم که همه که دولت داده برمیگردد. رسماً گفتند. گفتند همه ما. اولین کاری که یکیش این لایحه حجاب و عفاف و اینها بود، یکیشان صیانت بود. همه اینها را برمیگردانیم. لایحه جدید. بعد این آرامشی که حاکم بود. دولت مجلس میشود تنش. دولت و مجلس درگیر. اونم رئیس مجلس کاندیدای شکست خورده انتخابات. انتقام بگیرد. ماشین گرفتاری الان روبرومونه. یا حالیمان میشود، بیدار میشویم، به وظیفه عمل میکنیم، خدا این را رفع میکند. یا نه، میرویم توش. باز باید بشینیم یک هفته دیگه با مختصات ابتدایی جدید با همدیگه صحبت کنیم که حالا چیکار کنیم؟ حالا باید بشینیم بگوییم نه، آقای پزشکیان هم که رأی آورد هی رهبری، رهبری میکرد. رأی به پزشکیان هم رأی به رهبری. سال ۹۲ میگفتند که مردم بالاخره به یک آخوند رأی دادند. رأی به روحانیت است. فلان کسی که جز سرمداران اصولگرا بود تو تلویزیون اومده بود دیگه اسم نمیخواهم بیاورم: آقای روحانی رأی آورد. بالاخره یک آدم است که سابقهاش روحانیت مبارز بوده و یک آخوند رأی آورده. هم شرقاً میخواهیم دلمان را خوش کنیم.
آقای پزشکیان هم که خبر بیست و سی وقتی میخواهد اعلام بکند آره، نه، اولین چیزی که پخش میکند اون تیکه «من ذوب در رهبریام.» ملت یک وقت فکر نکنید ما باختیمها. البته هرکی تو این انتخابات شرکت میکند، تأیید نظام است. به پزشکیان هم رأی میدهد، به همین پزشکانی که همینها را گفته، رأی میدهد. اینها را قبول داریم. واضح است. هر درصدی که شرکت کند، هر ولو دو نفر هم اضافه بشود، این دو نفر رأی به رهبری است. رقیب شورای نگهبان رأی به رأی شورای نگهبان، رأی به این ساختار، رأی به این نظام است. این سر جای خودش. ولی با اینها دلمان را خوش نکنیم. به اینکه طرف تو همه انتخاباتها رأی سفید داده. آخوند کراواتی تو همه انتخابات رأی سفید داده. معناش این است که من کنش سیاسیام این نیست که تو را به این برساند که آروم آروم بفهمی به کی باید رأی بدهی. فقط فقط تردید است. بالاخره به انقلاب رأی داده. خطرناکاند. یعنی اگه شهروند هم باشن، نباید تو بازی باشن. بماند که ما ظن مافیایی به اینها داریم. خطرناک است برای شهر. رأی سفید یعنی چی؟ یعنی من قدرت تشخیص ندارم. بعد بامزهاش این است که تو همه انتخابهای قبلی، رئیس انتخابی که قالیباف بوده، جلیلی بوده، قاضیزاده بوده، زاکانی بوده. اینها گرفتاری ماست. خدا مصباح را از ما میگیرد، کراواتی جایش میگذارد. همچین میدانی. «ذَوَاتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ». مطهری را ازتون میگیرم، مصباح را ازتون میگیرم. اینها را جایش میگذارم. پشت دست من نمیخواهم سریعتر از این صحبت بکنم. همین چهار تایی هم که هستیم به جان هم بیفتیم. خیلی حرفها دارم. یعنی خیلی دلم پر است از کنشهای بد انتخابات قبلی که تو این انتخابات داریم چوبش را و کَتکش را میخوریم. از نا رهبران سیاسی که بگذریم…
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد اللهم صل و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری ولل عقدة من لسانی یفقهوا قولی. الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت امیرالمومنین و اولاده الطاهرین.
ایده بسیار بزرگ و با عظمتی برای عید غدیر: باید اول به امام زمان (عج) تبریک بگوییم این عید مبارک را و بیعت کنیم با او در این روز ولایت محور. سخنان نبی اکرم (ص) در خطبه غدیر یکی اثبات امامت امیرالمومنین (ع) است و یکی دیگر از مباحثی که در خطبه غدیر بسیار مورد تأکید و توجه رسول اکرم (ص) هست، مهدویت و امام زمان (عج) است. در واقع، وزنه خطبه غدیر یکی امیرالمومنین (ع) هستند و یکی آقامون حضرت بقیة الله الاعظم (عج). از این جهت، عید غدیر، عید مهدویت هم هست. کمااینکه یکی از اعمال عید غدیر، دعای ندبه است که در واقع سوختن از این محرومیت است در روزی که ما باید محضر امام زمان (عج) جمع بشویم و دوباره با او بیعت کنیم. از این نعمت محرومیم. عمده بیچارگی ما در همین محرومیتمان از امام زمان (ارواحنا فداه) است.
امروز هم همینطور است. فقط نکته این است که ملتفت نیستیم. نمیفهمیم گرفتاری و بدبختیمان از کجاست. ملتفت نیستیم به اینکه عامل اینکه امروز ملتهبیم، این التهابی که امروز جامعه ما را گرفته، دنیا را گرفته، همش به خاطر این است که از نعمت نور وجود بقیة الله الاعظم (عج) محرومیم. در پس پرده غیبت این گرفتاریهایی که باهاش دستوپنجه نرم میکنیم، عاملش همین است. یکی از این گرفتاریها همین انتخابات است. اساساً مکانیزم انتخابات، این خودش گرفتاری است. دیگر از این زاویه که نگاه نمیکنیم. اگر امام زمان (عج) بود، ما نیازی به انتخابات نداشتیم. او خودش هم اصلح را میشناسد، هم صالح را میشناسد، هم فاسد را میشناسد. هم میداند کدام صالح است، کدام فاسد را دفع میکند. کی به درد میخورد و کی به درد کجا نمیخورد.
اینها بدبختیهای ماست که امروز کاسه چه کنم، چه کنم دست گرفتیم که چه کنیم؟ اجماع کنیم؟ نکنیم؟ به این رأی بدهیم؟ به آن رأی بدهیم؟ امروز اجماع کنیم؟ فردا اجماع کنیم؟ بگوییم بر سر فلانی اجماع کنیم؟ نه، گرفتاری است دیگر. اینها حیرت است، واقعاً حیرت است. واقعاً هم عاملش محرومیت از امام زمان (عج) است، ولی نمیفهمیم. تو این گرفتاریها مضطر نمیشویم. دلخوش میکنیم به چهار تا اسباب فرعی پوچ، مثل همین اجماع کردن. مثلاً روز آخر انتخابات، بر سر فلانی اجماع. به اینها دل بستیم. هنوزم به همینها دل بستیم. «إلی جبل یعصمنی من الماء»؛ ما مثل فرزندان نوح فکر کردیم یک کوهی است به آن پناه میآوریم از این طوفانهای اجتماعی که عقوبت کفرانهای اجتماعی است. وقتی دارد سیل میآید غرقمون بکند، سیل عقوبت خدا، دلمان را خوش میکنیم به یک کوهی که آن بالاست، بهش پناه میبریم. در حالی که یک موجی میزند غرقمون میکند. به کوه اینها نمیرسد، خود آن کوه هم غرق میشود.
ما ملتفت نیستیم که گرفتاریم، بیچارهایم، مضطریم. در این کتاب حضرت حجت (عج)، مرحوم آیت الله العظمی بهجت (ره) عمده مطلبی که ایشان قصد دارد تفهیم بکند، همین است که بفهمید در زمان غیبت بدبختید، بیچارهاید. و عامل همه بدبختیهایتان غیبت است. و عامل همه خوشیها و منافع اجتماعی و گشایشها و فتوحات، فرج اوست. «فنفری فرجنا فرجک»؛ در فرج ماست که فرج شما رخ میدهد. یا به ذلک «فرجکم». تعابیری هست، حالا از امام عسکری (ع) روایت معروفی هست، روایت دیگر هم هست، به واسطه فرج اوست که فرج ما حاصل میشود. واقعاً در مخمسهای هستیم. هرکی هم که بخواهد بگوید که آقا من راهکار دارم، ایده دارم، حرف مفت است واقعاً.
الان شرایطی که ما تو این سه روز باقیمانده تا انتخابات، شرایطی که توش واقع شدیم، مخمصه است، گرفتاری است. نمیدانیم چه باید بکنیم. دل خوش میکنی به اینکه شورای نگهبان فیلتر میکند افراد فاقد صلاحیت را. شورای نگهبان محذوریتهایی دارد، محدودیتهایی دارد. میگوید من باید نمایندهای بگذارم برای یک طیفی از جامعه که اینها تو انتخابات شرکت بکنند. نماینده میگذارد. یا باید کارآمد باشد یا کارآمد نباشد. یا اعتقاد به نظام ولایت فقیه دارد یا ندارد. میآید تأیید میشود که بالاخره یک بخشی از مردم گزینه داشته باشند برای رأی دادن. افرادی میآیند مثل مور و ملخ، دورش را میگیرند. با اهرم دروغ، فریب، نفاق، هوچیگری، وقاحت، بیحیایی، شروع میکنند دیوها را دلبر کردن، دلبرها را دیو کردن. بزک کردن هر چهره کثیف متعفنی. به لجن مال کردن هر چهره پاک نورانی. چه بکنیم؟ چه باید کرد؟ چه میشود کرد؟
فکر نکن امشب ما اینجا نشستیم راهکار بدهیم. راهکاری ندارد. راهکارش استغاثه است. خدای متعال فرمود تو این مخمصهها تضرّع کنید. راهکارش این است. آن چیزی که خدای متعال در قرآن به ما معرفی کرده در سوره انعام آیات چهل به بعد: «قل أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ»؛ اگر عذاب خدا بیاید سر وقتتان یا قیامت بشود، غیر خدا را میخواهید دعا کنید؟ «بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ»؛ نه، بلکه فقط خدا را شما دعا میکنید. «فَیَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ وَتَنْسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ»؛ خدا هم آن چیزی را که بابتش از او دعا میکنید و میخواهید، برای شما برطرف میکند اگر بخواهد. «وَتَنْسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ»؛ ولی بعد، باز آن چیزی که شریک کردید را فراموش میکنید.
«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَىٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ»؛ هر پیغمبری را که فرستادیم قبل از تو، همراهش گرفتاریها فرستادیم. «وَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ»؛ مردم را گرفتار کردیم به یک تنگیهایی، فشارهایی، مصیبتهایی. ما گرفتار کردیم. تحریم هم کار خداست. خدا اجازه میدهد تحریم بشویم. بیتدبیریهای ما هم البته سر جایش هست، ولی همش در دایره تقدیر او و تدبیر اوست. و حکمتی دارد این ابتلائات. بعضیهایش چوب عملمان است، بعضیهایش هم نه. حتی اگر خوب هم باشیم، به هر حال خدای متعال یهو شرایط را برمیگرداند. «أَو تِلْکَ الْأَیَّامَ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ». خیلی جالب است، یک مدت به صالحین پر و بال میدهم، فرصت میدهم، دستشان را باز میگذارم خدمت کنند. یهو میبرم، بدون هیچ عامل خارجی ورق را برمیگرداند. دوباره توپ را میاندازم تو زمین فساق، فاسقین. دوباره اینها میآیند سر کار. برای اینکه این سنت این دنیاست. دنیا همین است. اصلاً به خاطر همینهایش است که شده دنیا و کشش ندارد. عاقل همینها را از دنیا میفهمد که دل میکند از دنیا. اینقدر پست است در نگاه حق تعالی. با دروغ میشود بهش رسید. با گناه موقعیت بهتر پیدا میکنیم. این در پستی دنیاست. با نفاق، با ظلم. اصولاً اگر شرافت داشت در پیشگاه خدا، خدا نمیگذاشت ظالم لحظهای به موقعیتی برسد. برعکس میگوید ظلم کردی، بیا، مال خودت! اصلاً ارزش ندارد، بیخودی. «تِلْکَ الْأَیَّامَ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ».
پس اینها فتنه است، اینها سنت الهی است. میچرخاند، ولی غرضی دارد. غرض چیست؟ «لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ»؛ این کارها را میکنم که تضرّع کنند. نالهها بلند شود. بفهمند بیکس و کارند. بفهمند بیچارهاند. بفهمند بیپناهند. بفهمند چاره ندارند. بیچاره چاره ندارد. به چیز، به کسی دل خوش نکند. فلانی اینطور میکند. حالا منافقین دلشان به کفار خوش است. آنها تحریم را برایمان برمیدارند. پیچ و شل میکنند، نفت میفروشیم، بهمون فلان چیز را میدهند، بهتون تکنولوژی میدهند، کمکمان میکنند، دستمان را میگیرند. این وضع منافقین است. ولی ضعیفالایمانها چی؟ ضعیفالایمان هم دلشان باز به چهار تا چیز دیگر خوش است. اینها توافق میکنند، آنها اجماع میکنند. این از آن حمایت میکند و به نفع آن کنار میکشد.
مؤمن «وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ». متوکل مؤمن فقط به خدا توکل میکند. به این معنا نیستش که از این ساختارهای ظاهری چشمپوشی میکند. به هر حال اینها هم هست. حتی همان دشمنش هم یک وقتهایی شما وظیفه داری با او تعامل کنی. از او بهرهات را ببری. آن سر جای خودش باید شرایط ظاهر را هم بسنجی، تدبیر کنی. آنها سر جای خودش، ولی با تضرّع، با استغاثه، با حس بیپناهی و بیچارگی «لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ». راز عبور از این فتنهها، تضرّع است، استغاثه است. ناله طلب در پیشگاه الهی. «فَلَوْلَا إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا»؛ میفرماید: پس چرا وقتی که اوضاع ریخت بههم، تضرّع نکردند؟ اینها مقطعی است. هی برش، برش. و هی سنگینتر میشود. اول یکمی اوضاع را سخت میکند، تضرّع کردید، برمیگردانم. تضرّع نکردید، یکم بیشتر سخت میشود. دوباره تضرّع کردید، برمیگردانم. دوباره یکم بیشتر، دوباره یکم بیشتر، دوباره یکم بیشتر. گاهی بله، یا کامل ولت میکند. بله، در همین سوره اعراف در مورد بنیاسرائیل میفرماید که «فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ». وقتی دیدیم هیچی دیگر اینها آدم بشو نیستند، حالیشان نیست، آنجا دیگر اصلاً ورق برمیگردد. بله، دارد، همین بحث در آیاتی دیگر. وگرنه تو فشار، تو فشار، تو فشار، تو فشار، تو فشار، تا نالهها بلند شود، تا بفهمند.
خب، ما الآن تو این ایام فلسطین رو داشتیم. تضرّع نکردیم. خودمونو زدن. کنسولمون در سوریه رو زدن. کنسولگریمونو زدن. در سالگرد حاج قاسم، دختر ۲ ساله کاپشن صورتی، اونو زدن. آن تضرّع اجتماعی وقتی شکل نمیگیرد، هی اوضاع بدتر میشود، هی بدتر میشود. مشارکت ۴۰ درصدی انتخابات دور دوم، مشارکت ۲۰-۳۰ درصدی انتخابات مجلس. هی بدتر، بدتر، بدتر. هی نعمتها دارد سلب میشود. «امنیت منطقهای داشتی، کنسولگری در امان بود، گرفتم». «مشارکت مردمی داشتی، گرفتم». «رئیس جمهور مردمی داشتی، گرفتم». «وفاق نخبگانی داشتی، رئیس جمهور باشعور داشتی، گرفتم». لمپنها را بهتان سوار میکنم که «هو» میکنی، میخندید. همینو بهت رئیس جمهور میکنم. اینم اولشه، تا تضرّع کنی، بیچارهتون میکنم تا بفهمید، نالهتان بلند شود، بفهمید چیها بهت داده بودم، چیها گرفتم. نعمتها را از خودت میدانی: «هَذَا لِي»؛ مال خودمه، مستحقش بودم، میگیرم. تا بفهمی مال کی بود، از کی بود.
خیلی آیات جالبی است. همین جا همینی که گفتن بحث استدراج، ادامه همین است. «فَلَوْلَا إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا»؛ چرا وقتی گرفتاریها رسید تضرّع نکردند؟ «وَلَكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ»؛ چرا؟ چون دلها را قساوت گرفت. دلی که قساوت گرفته، متوجه نمیشود خدای متعال دارد چه الطافی بهش میکند. متوجه نمیشود کوتاهیها و کاستیهایش چیهاست. کدام تذکر را میدهد، تلنگرش را میزند. این چشش باز نمیشود. توجیه میکند. «وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»؛ شیطان آراسته کرده برایش کارهایش را. نه اینها انتقاد است. این رئیس جمهوری که اینطور دارد زحمت میکشد تو میدان، این دولت خدمتگزار که رهبری فرمودند من تمجید میکنم جدای از اینکه تأیید میکنم. باز ما ملتفت نشدیم. نه انتقاد باید کرد… نه اله نه بله این فلانه این اینجوره. از همین صلاحیت ساختمانی ۵ طبقه را هم ندارد که اداره کند. کفران کردیم. تعارف ندارد.
رهبری فرمودند روزی که آقای رئیسی مفقود شده بود، فرمودند این نعمت بزرگ برگردد به دامن… نعمت بزرگ رفت. این نعمت بزرگ را خدا گرفت. امروز جمله خیلی عجیبی فرمودند: «این دولت اگه ادامه پیدا میکرد، من امید داشتم که مشکلات اقتصادیمون حل میشه». خیلی این تعبیر، تعبیر عجیبی بود. چی بود و چی فکر میکردیم؟ فکر میکردیم مثلاً این عامل مشکلات اقتصادیمونه! اصلاً حالیشان نیست دارن چیکار میکنند، اصلاً اینها پخمهاند. اونها حالیشان بود! میگوید آنقدر که تو این ایام تو تلویزیون، تو رسانهها دمیدن در اینکه کارشناس، کارشناس، کارشناس. اینها شدند یک مشت عقبافتاده که گفتنم همینو. اینهایی که داشتند درست رفتار میکردند، میگفتند این آقا میگوید تقوا یعنی حرکت بیخطا. همین حرکت بیخطا را داشت مرحوم رئیسی انجام میداد با این دولت. هی دمیدن در ذهن مردم اینها «اِل» (اشتباه) کردند، اینها سه ساله فلاکت بود، اینطور بود اونطور بود.
حالا مردم، میگویند منو یه انتخاب. اگر صحه گذاشتن بر این کفرانی که اینها دارن میکنند، بر این دلهای قساوتزده، شکمهای انباشته از این پولهای شبههای که سالها توی مسندها بودند و کاری که وظیفهشون بوده انجام ندادند، پول حرام میگم، پول شبهه تقریباً واضح، پول حرام. بینی؟! مسئولین، من کاری به رشوههایشان هم ندارم. کاری به بقیه ماجرا، به کثافتکاریهایشان هم ندارم. فقط همین کمکاریهایی که تو موقعیت خودشان انجام دادند. تو مأمور در یک دولت اسلامی بودی. وظایف محوَّله بهت بوده، انجام ندادی. واضح است، واضح است که انجام ندادهاند. قانونی که به تو ابلاغ شده، انجام ندادی. سیاستهای کلانی که به تو گفته شده، انجام ندادی. به تو گفتند برجام با این ۱۱ تا شرط، با این ۹ تا شرط، با این ۱۰ تا شرط، چقدر اینو باید پیش بگیرید، اینو باید پی بگیرید. اگر اون، اونطور کرد، اگر اون خارج شد، تو باید آتش بزنی. دولت اسلامی، تو مأمور این دولتی. این دولت در رأسش یک فقیه است، یک فقیه عادل. انجام ندادی و از همین دولت حقوق گرفتی. خب، این پول شبهه است. من و تویی که عامه مردمیم، اگه پشت اینها بازی کردیم، کفرانی که اینها دارن میکنند، رهبری فرمود دلم برای رئیسی سوخت. اینها کسانیاند که کافر این نعمت بودند. وقتی نعمت گرفته شد، حالا اومدن نه، خوب بود. تازه اونم یکی دو روز گفتم، بعدش دوباره شروع کردند. یکیشون برگشت گفتش که اصلاً چوب خدا بود، احتمالاً. قالیباف ابتکار برگشت گفت که اینکه اصلاً نفرین مردم بود، گرفت. آقای رئیسی چیزای دیگه گفتم. اون یکی گفت ارتفاع بگیریم و کوه نریم. معلوم است در فتنهها خودشان را نشان دادند. اگه توی عامه مردمم پشت دست اینها بازی کردی، کفرانی که اینها دارن تصدیق کردی، باز نعمتهای دیگری را ازت میگیرم. باز نعمتهای دیگری را ازت میگیرم. در امنیتی، در امانی.
بنده سال ۹۲ میخواندم، امیرالمومنین (ع) فرمود: «مردم هر وقت برای اینکه گشایش دنیایی برایشان بشود از دینشان چشم پوشی کنند، خدا یک باب بزرگتر مضرّتری را نسبت به دنیا اینها خواهد گشود». سال ۹۲، فایلهاشم موجوده صوت بنده. گفتم این انتخابات مصداق این قضیه بود و باب درهای ضرر دنیوی را تو این سالها که باز خواهد شد. این صوت اگه خواستند دوباره منتشر کنید. شهادت امام رضا (ع)، سال ۹۲، دانشگاه فردوسی، یک بحثی در مورد طهارت و اینها اگه خواستند پادکستش را اگه خواستند منتشر کنیم. سال ۹۲ بنده عرض کردم اینها قاعده از سنت الهی است. قاعده هستی. امیرالمومنین (ع) فرمود: «قید دین را اگر زدی، از دین چشم پوشی کردی به خاطر دنیات، یک دری باز میشود که بیشتر دنیات را از دست میدهی». این که رفت، دنیات را هم ازت میگیرم. دیدی چی شد؟ امروز هم اینها همین است. اینها داستانهای زندگی ماست. اینها تحلیل فلسفه تاریخی است که و سنتهای الهی توی این شرایط اجتماعی. باید این شکلی تحلیل بکنیم مسئله را. اینکه این رأی بیاورد، اون بکشد کنار. بعد اون دولت اون بشود، اینها دولت سایه اون یکی بشود، این مجلس بماند، اون. اینها از پایین دیدن داستان مورچه است که میگفت اینجا چرا رود آبی جاری است؟ خودکار داره اینجا میکشد. اون خودکار هم دست یکی دیگر است. از ته داستان وقتی ببینی، همین میشود. از سر داستان ببین، اینها سنتهای الهی است که در عالم. محاکمه دلیل هم دارد. فرمود: «من این کار را میکنم که تضرّع کنند». و اینها تضرّع نمیکنند به خاطر قساوت قلب و به خاطر اینکه شیطان اعمال اینها را برای آنها آراسته کرده. دارد به یک رئیس جمهور مردمی، فداکار، متخصص، کارشناس، دلسوز، میگوید پخمه، بیسواد، بیعرضه. اسمش را هم میگذارد انتقاد. اسمش را میگذارد دلسوزی برای مردم. این همان زینت دادن گناه.
بعد فرمود در ادامهاش خیلی عجیب است: «فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ». من اینو ادامه میدهم تا بیدار بشوند، ولی اگه دیدم دیگه حالیشان نمیشود «فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ». تا حالا هی درها را میبستم که حالیشان بشود، محرومیتها بیدارشان کند. دیدم حالیشان نمیشود، دیگه همه درها را وا میکنم. اصلاً دیگه تلنگر نمیزنم. مثل معلمی که با یک بچه دانشآموز یک بار بهش میگوید بیا اینجا جلو تخته وایسا، رمان (نکته) جریمه. یک بار بهش میگوید بابات را فردا میآوری. یک بار بهش میگوید میرود پشت در دفتر یک ساعت وایمیستی. یک بار با شیلنگ میزند. از اهرم نمرهاش کم میکند، نمره انضباطش را کم میکند. اهرمهای مختلف استفاده میکند برای اینکه بچه آدم بشود. سر آخر، این میگوید برو بیرون. هر کار دوست داری بکن. برو تو خیابون. ۷ صبح اومدی، ۸ صبح اصلاً نیا، ۱۰ صبح. هر غلطی دوست داری بکن. برو گمشو. بعضی امتها را من این کار را باهاش میکنم. میگویم شما بروید گم شوید. من دیگه رسالت تاریخی را از روی دوش شما برداشتم. میزدم بنیاسرائیل یکم کج میرفتند، یکم میلرزیدند. میزدم، میزدم بیدار بشوند. بعد دیدم اینها اصلاً «فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّىٰ إِذَا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً»؛ بعد یهو نابودشان کردم. «فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ. فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ». ریشهشان کنده شد. همه را فرستادم بیرون. بیرون کدام بیرون؟ این بیرونی که تلهگذاری شده. همش چاله است، همش چاهه. گفتم بروید بیرون، رفتند. همهشون تو این چلچولهها گم و گور شدند.
این داستان امروز ماست و این انتخاباتی که در پیش داریم. اینی که آقا به این رأی بدهیم، به اون رأی بدهیم. مسئله فراتر از این حرفاست. اینها را باید به چشم یک ابتلا بزرگ اجتماعی دید. آدم هر کاری میکنیم. آقا تو این آدمهایی که گزینههای انقلابی هستند، یک کسی که دلت را گرم بکند، خاطرت را جمع بکند، بیواهمه، بیهراس، بهش رأی بدهی، حمایت بکنی، نداریم. تعارف ندارد. هر کدام کم و کاست. یکی از اطرافیانش میترسی. یکی از کارنامهاش میترسی. نمیدانی تو عرصه عمل چیکار میکند. اون یکی نمیدانیم کیا رو میخواهد ورش بیاورد. اون یکی نمیدانیم بقیه با او چیکار خواهند کرد. هرکی یک مشکلاتی دارد. مأمور به انتخابیم بالاخره. با شرایط و ضوابطش باید انتخاب بکنیم، ولی ملتفت باشیم به این گرفتاری. اینی که همین که باید انتخاب بکنیم، دست و بالمون هم بسته است.
من یک زمانی حالا تو خیالات خودم، دیگه خیالات خودم میگفتم که خب مثلاً اگر بعد ۱۲۰ سال خدایی نکرده رهبر عزیز و عظیم انقلاب حادثهای برایشان رخ بدهد، چیکار کنیم؟ گفتم خب مثلاً آقای رئیسی را میشود با ارفاق در جایگاه رهبری دید. حالا بالاخره کسی است که کار را جمع ... ایشان که رفت. گفتم خدا دارد میگوید که «همین در حد آقای خامنهای وقت داریم». با خودم میگفتم حالا برای رهبری یک خاکی به سر میکنیم. به این انتخابات ریاست جمهوری که رسیدیم، دیدم خدا دارد میگوید «رئیس جمهور آخرشه... دارم تموم میکنم قضیه رو. وقت نداریم. حالیتونه؟» یک چند سالی آقای خامنهای بینتان هست، اگه کار را درآوردید، رسیدید به ظهور -که نرسیدیم- دیگه نداریم. خودتان دیگر فهمیدید دیگه نداریم. نیست. کسی نیست.
نه، حالا بعضیها اینجایی که وقت استغاثه و تضرّع، دوباره چی میگویند؟ آقا اینجوری نگو. آنقدر هست. آخه بیچاره! اونی که هست، پیش خدا هست. و راه رسیدن بهش کجاست؟ نه آقا، درست میشود. اینجوری درست نمیشود. با ناله درست میشود. با استغاثه درست میشود. دست خدا بسته نیست. هر آیهای هم که بگیرد منها، هر آیهای هم که بگیرد بردارد، یا بهترش را میدهد یا معادلش را میدهد. ولی شرط دارد. شرطش این است که تو در حرکت باشی. حالیت باشد. ملتفت باشی. نه غافل باشی، خواب باشی. اونجا وقتی میگیرد برای اینکه بیدار بشوی، اون دیگه بهترش را نمیدهد. ناله بزنی تا برگردد.
من یک آیه برایتان بخوانم، از آیات خیلی جالب و ترسناک قرآن است. در سوره مبارکه سبأ آیه ۱۵ میفرماید که: «لَقَدْ كَانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ». برای قوم سبأ تو مسکنشان آیهای بود. یعنی اصلاً خدای متعال به اینها حالی کرده بود که آقا من این موقعیت ویژهای که دادم زندگیتان، موقعیت شهریتان یک موقعیت استثنایی، نعمت ویژه است. «جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍ وَ شِمَالٍ»؛ دو تا باغ، باغ درندشت. یکی چپشون، یکی راستشون. «كُلُوا مِن رِّزْقِ رَبِّكُمْ وَاشْكُرُوا لَهُ». به اینها هم گفتم که از این رزق ربتان بخورید، ولی شکر کنید. «بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ». من که دریغ ندارم، که غفورم. اینم یک سرزمین طیبه در اختیار شما. مفت چنگتان. فقط حالیتان باشد کی بهتان داده، برای چی داده. شکر کنید یعنی این. یعنی بدانی کی داده و چی میخواهد با این نعمت باید چه شکلی برخورد کرد؟ از استحقاق تو نیست، از اوست، از فضل اوست. و وظیفه و مسئولیت داری در قبال این نعمت. از تو چیزی میخواهد.
«فَأَعْرَضُوا»؛ نه! بیمحلی کردند، محل نگذاشتند. «فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ». یک سیل سختی را فرستادیم برای اینکه معروف شد به سیل ارم. «وَبَدَّلْنَاهُم»؛ خیلی اینجا آیه ترسناکی است. «وَبَدَّلْنَاهُم بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ»؛ دو تا باغ بود چپ و راستشان. این دو تا باغ را تبدیل کردند برایشان به دو تا باغ دیگر. «ذَوَاتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَيْءٍ مِّن سِدْرٍ قَلِيلٍ». شدند دو تا باغ، میوهها شد میوههای تلخ. درخت شوره گز، یک کمی هم سدر. یعنی کلاً میوههایش را گرفتم. محصولات شد محصولات تلخ، بدون استفاده، بدون کاربرد. همین دو تا باغی که این طرف و اون طرف بود، سرمایه اینها بود، پشتوانه اقتصادی اینها بود، به خاک سیاه نشستند. «وَبَدَّلْنَاهُم». من اینو برداشتم، دو تا باغ رو عوض کردم. «ذَٰلِكَ جَزَيْنَاهُم بِمَا كَفَرُوا». آیه هم تعبیر آیه را آورد دیگر. «فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ». مگر هر آیهای که بگیرم بهترش را میدهم؟ «مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا». مگر نگفت آیه بگیرم بهتر میدهم؟ اینجا آیه بود. تبدیلش خوب بود، بدش کردم. نه اینکه برداشتم بهترش را دادم. خوب بود بدش کردم. چرا؟ «ذَٰلِكَ جَزَيْنَاهُم بِمَا كَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِي إِلَّا الْكَفُورَ». تن آدم میلرزد با این آیه. این جزای کفرانشان بود. مگر من جز کفور را جزا میکنم؟ مگر من سیلی میزنم؟ من که بنا ندارم سیلی بزنم. «بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ». ولی وقتی کفران شد، سیلی میزند. قدر ندانستی. قدر نعمت انقلاب را ندانستی. قدر ولایت فقیه را ندانستی. قدر این رهبر را ندانستی. قدر این مجلس امام حسینی را که راحت میگیری. این بنر امام حسین را که تو خیابون راحت میزنی. قدر اینها را ندانستی. قدر این پیادهروی اربعینت را. یک دو سه سال همه اینها را تعطیل کرد تو کرونا. تضرّع بلند شد، دوباره برگرداند. یکم خدا گوشمان را تاباند، برگشت. بقیهاش هم همین است.
من همچین رهبری به شما دادم. طول تاریخ جبهه حق آرزویش بوده که یک روز پشت رهبری حرکت کند. بعد میآید تو خیابانها انگشت فلان (اشاره فحش) نشان میدهیم، با کلمات رکیک در موردش حرف میزنیم. میخواهی برش دارم؟ میخواهی بگیرم؟ فعلاً حالا گزینه پایینتر. او رئیس جمهوریتان را میگیرم. بفرمایید ببینم حالیتان میشود یا نه؟ میفهمید از کجا خوردید، از کی خوردید یا نه؟ من گرفتم. دیدی! من گرفتم. دیدی! سه تا هلیکوپتر حرکت کرد، دوتاش محافظ بود. اوّلی نشست، سومی نشست، همونی که رئیس جمهور… چه جور گرفتم؟ مِه فرستادم، بارون فرستادم. ۱۴ ساعت دنبالش بگرد. کوه و کمر شب تا صبح. ناله زدید. نخوابیدید. ختم صلوات گرفتید فقط برگردد. قطع نخاع شده برگردد. دیدی؟ پیکر سوختهاش را دیدی؟ خاکسترش را برایتان گذاشتم. حالیتان میشود یا نه؟ بیدار میشوید یا نه؟
خب، ما چه کردیم تو این چند روز؟ تو این نزدیک چهل روز؟ هی بدتر بدتر بدتر بدتر. همون چهار تا هم که داشتیم، این به اون انگ زد، این به اون توهین کرد. هی شقاق، هی اختلاف، هی کینه، هی بدگویی. اون طرف اینهایی که کارنامههای سیاه، اینهایی که خون کردند به دل این رهبر عزیز، خون کردند به دل این سید رئیس جمهور. اینها هی عزیز، هی معتبر، هی محترم. اینها کار ماست دیگر. اینها اوضاع اجتماعی ماست. نتیجهاش چی میشود؟ میشود کفران همین نعمت وحدتتان را کفران کردید. همدلی نداشتید. پشت هم نبودید. به هم اعتماد نکردید. با هم راه نیامدید. «من» هاتان را خورد نکردید. من فعلاً بنا به تخطئه ندارمها. یک جوری هم نمیخواهم صحبت بکنم که شرایط ذهنی مثلاً خودمان را آماده بکنیم برای یک شکست سنگین. آزمون بزرگ جامعه قرار داریم و ببینیم سربلند میشویم یا نمیشویم. اینها اون نهیب نسبت به این آزمونی است که خود بنده هم تو این آزمون یک جزئیام، باید سربلند بیرون بیایم و زور بزنم. شرایطمان همچین شرایطی است.
اول موقعیت هستیشناسانه چند روزمان را بفهمیم که در ساختار این هستی چی شد که الان تو این موقعیت، با سنتهای الهی، با فلسفه تاریخ، داستان این است. بنده پیروز این انتخابات را آقای رئیسی میدانم. آبرویش را خدا خرید. توی یک حصاری قرار داد. پنج تا مناظره شد، کسی جرئت نکرد مستقیم به او توهین کند. کسی جرئت نکرد به او بپرد. نماینده جریانی که شمشیر کشیده روی آقای رئیسی، آخرش میآید میگوید که من بودم از ستاد آقای رئیسی… تو ستاد آخر میخواهد از قبل آقای رئیسی رأی جمع کند. خدا چه عزتی به این مرد داد؟ چه آبرویی داد؟ چطور جاودانه شد؟
انقلاب، اگر امسال انتخاباتی بود که یک طرفش آقای رئیسی بود، باید همین الان زور میزدیم که رأی بین خودمان برای رئیسی جمع کنیم و سقف خانه خیلی از ماها بود فرمود اگه به ادامه پیدا میکرد، مشکلات بزرگ اقتصادی را حل میکرد. ما اصلاً نگاهمان این نبود نسبت به آقای رئیسی. رئیسی را به چشم یک نعمت نگاه نمیکردیم. میگفتیم دیگه بالاخره شهر شلوغ شد، رقبایش را قل و قمع کردند، دیگه این بنده خدا رأی آورد. محصول مشارکت پایین و زورکی بود. دیگه بالاخره رئیس جمهوریش کردند دیگه. به زور لطف خدا بود، نعمت خدا بود. این آدمی که یک ذره نمیگذاشت تنش به جامعه منتقل بشود، تشنج از او منتقل بشود به جامعه. همه را در خودش هضم کرد. ولی دیگه این روزهای آخر مشخص بود به اضطرار دارد میرسد. آخرین صحبتی که توی هیئت دولت میکند، میگوید من تحت فشار روحیام. مشخص است. بعضی اطرافیانش میگفتند روزهای آخر در نمازش این ذکر را میگفته: «رَبِّ إِنِّی مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ». همین دعای حضرت نوح قبل از نزول عذاب که خدایا من دیگه نمیتوانم، تحمل کردم این بار سنگینی هجمهها را. دیگه نمیکشم. رهبری فرمانده میآمد پیش من درد دل میکرد. از کیا داشت میخورد؟ از همین ماها. این میگفت چرا واکسن آوردی؟ اون میگفت چرا فلان کردی؟ میگفت چرا حجاب نکردی؟ رو قاعده، رو عقلانیت، رو منطقش داشت انجام میداد. ما نمیفهمیدیم. اون بزرگترهای از ما که باید میفهمیدند، حالی ما میکردند. اونها هم نمیفهمیدند! و ما باید میفهمیدیم نمیفهمند و صلاحیت ندارند. اینم نمیفهمیدیم. میدانمان دست کسانی است که صلاحیت میدانداری ندارند. من نمیفهمیم که اینها صلاحیت میدانداری ندارند، و اونهایی که صلاحیت میدانداری دارند، دنبال اونها نیستیم، با اونها قهریم.
حالا اینها حرف زیاد دارد. شرایطی که توشیم، یک طرف قضیه یک کاندیدای ناسالح، نابلد، دارد میگوید آقا من بلد نیستم. بهش میگویم طرحت برای این قضیه چیست؟ میگوید تو کارشناسی، تو بیا انجام بده. خب تو برای چی مگه رئیس جمهور بشوی آخه پدر آمرزیده؟ وقتی نمیتوانی، وقتی نمیدانی... یعنی ما الان اینور تو جبهه انقلاب درگیر کارنامه و برنامه، با یک کسی مواجهایم که نه کارنامه دارد نه برنامه. ستاد او صلاحیتهای ابتدایی دارد، هیچ هیچی ندارند. روحی؟! را دارم با یک دهن وا، با یک ضریب رشدی تو جامعه که دارد همینجور صعودی میرود بالا. آرایش؟ چیکار کنیم؟ بحث دیگه ما نیست. این همان کاری که من میکردیم است. اون ناله هست. اون استغاثه است. نکردیم. شده سه روز قبل انتخابات. دیگه وقت آخرش است. یا این زور آخر را میزنی، نالهات بلند میشود. خدایا، غلط کردیم. دریغ نکن از ما نعمتها را. رحمتت را. رحمت وقتی بیاید به جای اینکه بین من و شما تفرقه باشد، از هم گسیختگی باشد، این میرود تو دل جبهه باطل. اینها میافتند به جان هم، اینها همدیگر را برملا میکنند. نه اینکه اینور به جان هم بیفتیم، اونور یک آرامشی دارد. با آرامش خاطر. هرچی هم که میگوید، هیچکی کاری به کارش ندارد. از هیچی هم نمیترسد طرف. چهار ماه پیش انتخابات بوده، برگشته گفته من رأی نمیدهم. الان اومده میگوید البته این انتخابات چون فرق میکند، رأی میدهم. به فلانی هم رأی میدهم. فرق میکند چه فرقی میکند؟
بعد اینکه میخواهی رئیس جمهور رأی بیاورد، میخواهد با مجلس کار بکند. با اون مجلسی که تو اصلاً قبولش نداری! آقا چه جور میشود؟ نظام! رئیس جمهور که از خودتونه قبول داری، اون مجلسی که از خودتون نیست قبول نداری! سر تا پا تناقض! سر تا پا استکبار، تفرعن! اون یکی اومده تلویزیون. آقازادهای که باباش سالها رئیس جمهور بوده. همهکاره بوده. چند درصد رأی رفتی تو مجلس؟ بعد شوخی هم از در طلبکار. شوخی! شما ببین. یک چیزهایی که باید عامل خجالت باشد. وقاحت به کجا میرسد که طرف مثلاً با این شوخی هم میکند، میگوید میخواهی بگویم مامانم بیاید بگوید بریزیم تو خیابون؟ خب، این طرف مامانت را بابت این حرف باید سالها تو زندان عامل طنز باشد. تو میخواهی باهاش قدرتنمایی کنی؟ خیابون! ببین، شرایط شرایطی است که مشخص است خدا دارد نعمتها را از ما میگیرد. نمیفهمیم یعنی این صحنه رو که از تو تلویزیون دیدیم، باید ناله میزدیم خدایا چه کردیم؟ «تُسَلِّطْ عَلَيْنَا مَنْ لَا يَرْحَمُنَا». مسلط نکن بر ما کسی که به ما رحم نمیکند. که فرمود اگر نهی از منکر و امر به معروف نکردید، اشرار را بر شما خدا مسلط خواهد کرد. امر به معروف و نهی از منکر یعنی همین. نه فقط حجاب و حجاببان و فلان و اینها. یعنی وقتی که دارد کفران نعمتی میشود، مسئول خادمی مرده، کفران واقع میشود، باید نهی از منکرش کنیم. کی حاضر بود از آقای رئیسی دفاع بکند تو این سالها؟ چند تا از این منبریهای معروف ما تو یکی از این منبرهایشان یک کلمه از آقای رئیسی دفاع کردند؟ یک دونه از خدمات دولت آقای رئیسی را نگفتند.
پرش خود بنده را هم میگیرد. منم در پیشگاه الهی توبه میکنم. البته ما اونقدری که خبر داشتم و اینها، سعی میکردم بگویم. گاهی تو اوج اون فتنه از همسر آقای رئیسی تو سخنرانی دفاع کردم مثلاً، ولی من خودم را مقصر میدانم. ما کوتاهی کردیم در معرفی این نعمت. البته دولت هم بالاخره کاستیهایی داشت در اینکه بخواهد کارهایش را بگوید، ولی ما اصلاً به چشم یک دولت مطلوب بهش نگاه نمیکردیم. یعنی مشکلمون این بود که اون رسولِ قساوت قلبه. «وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ». نمیخواستیم گردن بگیریم. نمیخواستیم به خاطر رئیسی و کارهایش و دولتش مورد هجوم و فحش واقع بشویم. نخستین ترکش را بخوریم. نتیجهاش چی میشود؟ امر به معروف و نهی از منکر اینهاست اصلش. وقتی یک کار خوبی دارد میشود، دفاع نمیکنی. وقتی یک کار بدی باهاش برخورد شده، جمع شده، به چشم نعمت نگاه نمیکنیم. از این قبیل اشرار مسلط.
اینها همش قواعد ملکوتی نیستها. ملکوتی هم سر جای خودش است. ساختار اجتماعی هم دارد. خب، شما وقتی نمیگویی، فضای روانی جامعه را کی پر میکند؟ روایت جبهه رقیب. تو ما الان جنگمان جنگ روایتهاست. هنوز که هنوزه فکر میکنی با آدمها مشکلاتمان حل میشود. این میآید یا اون میآید. جبهه رقیب شما اصلاً رو آدمها کار نمیکنم. جبهه روایتساز دارم. با اون مسئله را حل میکنم. دارم میکروفون را گرفته. هاشف و شاه کی بوده؟ از این کاندیدای خودش مشخص. این کاندیدا برگشته گفته ببین اینها نمیتوانند با همدیگه حرف بزنند. کارشناس فرهنگیش را تحقیر کرده. این کارشناس فرهنگی لجش گرفته از اینکه اومده برای یک کسی دفاع بکند، که این دارد اینو تحقیر میکند. پا شده عصبانی شده، میکروفون هم سمت همین پرت کرده. همون لحظه هم توییت زده که برای کوتولهها ما خودمان داریم هزینه میکنیم که بعداً توییتش را پاک کرده. اون اثبات شده که توییت زده. اینها یک جبهه قدرتمندی از این روایت میسازد. «بگذارید حرفش را بزند.» این میشود نماد کسانی که یک مشت عمر دهن اینها را بستند. کدام دولت؟ دولتی که ۲۰ بار، چند بار دولت ازش شکایت کرده بود. سالها هم که دولت دست خودشان بوده. صدا و سیمایی که تریبونش کامل دست اینهاست. روبروی دولتی که یک دونه شکایت نکرده در تمام این سالها از کسی. ولی جنگ روایتها میآید چی میسازد؟ میآید یک صدا و سیمای دیکتاتور، دهنبند میسازد. آدمهای مظلوم. بعد هم خودشان اقلیت و اکثریت. اینش خیلی جالب است. همه جا میروند میگویند یک مشت اقلیت. قبول دارم که اکثریتیم. «مملکت تو جنگ اینهاست و بوده». گفت آی محسن هاشمی گفت: «همیشه دست ما بوده این سیستم.» اون یکی میگوید: «همیشه ما تو آفتاب بودیم. این همیشه تو سایه بوده، هیچ وقت آفتابی نمیشده.» بعد هرچی که میشود، میآید میگوید که یک ایران فرصت به باد رفته. کی به باد داده؟ این آقا که همیشه تو سایه بوده. بهش میگویند که تو هیچ وقت کار هم دستت نبوده که بخواهی محک بزنیم عرضهات چقدر است؟ بعد همه ناکامیهای این ۳۰ سال این مملکت میگوید تقصیر اینهاست. اگه اجرایی، اگه تو کار اجرایی نبودی، اگه کار اگه بوده پس چطور فقط بدیها به این برمیگردد؟ خوبیها به این برنمیگردد! هر بلایی که سرشان بیاید تقصیر اینهاست. هر خوبی مدیریت من بوده. «تا شهرداری فلانیم، من امضا». همچین جماعت قالتاق و وقیحی مواجهایم در یک جنگ روایت.
حالا ما تو این جنگ روایت چیکار کردیم؟ با این جبهه قدرتمند، قلدر، وقیح، بیحیا، که هیچ پرهیزی ندارد از اینکه دروغ بگوید، تحریف کند، بزک کند. رهبر انقلاب فرمودند: «تا وقتی این جریان تحریف شکست نخورد، تحریم شکست نمیخورد.» خیلی این حرف است. حالا تو این عرصه که ما یک اکثریت قلدر با یک اقلیت مظلوم روبروی هم قرار گرفتن، که باید سرشاخ بشویم. این اقلیت افتادن به جان هم. تمام بار جهاد تبیینش روی این بود که این کارنامه ندارد، اون برنامه ندارد. این ایام انتخابات مختصات این شرایط داد میزند این را که این جبهه آرایش انتخاباتیاش آرایش شکسته. این آرایش طبق سنت الهی آرایشی نیست که خدا نصرت بکند. برعکس. آرایش انتخاباتی جبهه رقیب با همه اختلافات اومدن پشت هم. با هدف دنیا. هدف دنیا. با هدف مطامع دنیوی. «منافع فی سلطان» به تعبیر امیرالمومنین. ولی پشت هماند. «تفرقکم عن حقکم». شما نسبت به حقتان تفرق دارید و «اجتماعهم علی باطلهم». اینها تو باطلشان مجتمعاند. فرمود من امام شما دعوت به حق میکنم، «تعصونی»؛ حرفم گوش نمیدهید. امام اونها دعوت به جهنم میکند، «یطیعونه»؛ اطاعتش میکنند.
تو جبهه رقیب لیدرهای ورشکسته، بدبخت، بیابرو، میگویند فلانی همه به فلانی رأی بدهید. پشتش را بگیرین، کمک کنید، ستادش را پر کنید. اینجا رهبر معظم انقلاب اینقدر شفاف، اینقدر نمایان سیاستگذاری میکند که تو این عرصه این شکلی کار کنید، اینجوری باشید. جزئیاتش را هم. بعضی وقتها هم البته برای ما مبهم است، گنگ است. نمیدانیم واقعاً آقا چی میخواهد؟ چی دارد میگوید؟ نمیفهمم. بعدها میفهمیم که آقا اونجا که اینو گفت منظورش این بود، اینو رو فلان حرف داشت تأکید میکرد. فلان حرف میخواست به محاق برود. حالا من به این کار ندارم، ولی اصل قضیه، قضیه حمایت از کاندیدا نیست، گفتمان است. اینقدر اوضاع وخیم میشود که رهبری تو سخنرانی عید غدیرش میآید گفتمان یکی از این کاندیداها را به چالش میکشد. کسی که رهبر این مملکت است، نباید وارد این دعوا بشود. میگوید اینها همه عشقشان آمریکا است، همش فلان است. میخواهند با آمریکا فلان کنند. بحث تعامل است. چرا؟ برای اینکه شما حاج آقا فلانی، حاج آقا فلانی، حاج آقا فلانی اینها باید بیایند با جامعه حرف بزنند. «کارنامه ندارد این، برنامه ندارد.» وقتی پیشقراول این میدان، این جهاد تبیین، میدان را تشخیص نمیدهد، ما چیکار؟ ما فقط ناله بزنیم. «اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا، و غیبت عددنا و کثرت عدونا و قله عددنا.» کمیم. همین کمش را هم رو سر هم داری میزنی. با این دشمن فراوان، بیحیا، وقیح، دروغگو. هر چیزی را به نفع خودش جابجا میکند. یک جور دیگه جلوه میدهد. هیچ ترسی هم از هیچکی ندارد. راحت، بیپروا. چون میبیند اینور اونی که باید وایسد دفاع بکند، حرف بزند، شفاف بکند، خودم را کشتم تو این کانالهای این حضرات. هی گشتم بالا پایین، اینور و اونور. ببینم یک چیزی هم در مورد «هندوانه سربسته» است. اونم که فلانه، این کارنامه دارد، این فلان جا موفق بود. همش همین کاندیدای خودمونو میگیم، کاندیدای دیگه را نمیزنیم. نمیدانم اصلاً نفس این قضیه تو بازی تو پازل او، جبهه مقابل رفتن است.
تو این انتخابات بحث، بحث کاندیدا نبود. از اول عرض شد اصلاً نریم به سمت فلانی و فلانی. گفتمان آقای رئیسی، بحث آقای رئیسی بود و روحانی. دو تا کسی که کاندیدا نیستند. جدال این انتخابات، جدال ادامه رئیسی و ادامه روحانی بود. ما تا الانش باختیم. بدون اینکه اسمش را بیاورم، روحانی فعلاً سوار کردهاند همه اضلاعش را، همه گفتمانش را. تا میگویی روحانی، میگوید همه همونن. رئیسی را به محاق بردند. فلان شرایط این است. چرا؟ برای اینکه اون آدم ویژه نخبه اثرگذار میداندار تو میدان تشخیص نداده. هنوز که هنوزه. یعنی همین امروز من نگاه میکردم اینها هنوز این کانالهایی که ۴۰کا، ۵۰کا، ۶۰کا تو ایتا. حالا من جای دیگر کار ندارم. جای دیگه که اصلاً زمینهای دیگر است. همینها هنوز نفهمیدند آقای گفتمانی؟ تو جامعه دارد نشر پیدا میکند. گفتمان مسموم، فاسد، امتحان پس دادهای که با کوچکترین افشاگری رسوا میشود. ولی چون مقابل ندارد، دارد همینجور در میآورده میرود. البته بحث ما چیز مهمتر از اینهاست الان. بحثمان مشکلمان، مشکل عدم مشارکت مردم است. چالش جدیتر از این داریم الان تو این انتخابات. رهبری مهمتر است. حالا در مورد این هم نکاتی هست. الان رغبت به اصل مشارکت نیست. اونقدری هم که مشارکت میکنند، اون گفتمان رقیب. این دیگه اوج فاجعه است. زنده میکند. یعنی این اگر این شکست خدایی نکرده رقم بخورد، یکی از سنگینترین شکستهای طول تاریخ انقلاب برای جبهه انقلاب، که با ۵۰ درصد مشارکت شما انتخابات ببازی، با ۵ تا کاندیدا، با چهار تا کاندیدا یک دست و پا شکسته. این دیگه اصلاً دیگه اسمش سیلی خدا نیست، این اره خداست. اونم تو چه برههای؟ تو برههای که من یک فرصتی برای تو دیگه زمین را باز کردم، فضا را مهیا کردم. یک شهید تو میدون شما قرار دادم. خون این وسط بوده. اونم یک شهید تو ریاست جمهوری، یک شهید توی عرصه دیپلماسی. یعنی دیگه همه «پاس گلها» رو دادن به تو. دیپلماسی بود دیگه گفتمانشان دیپلماسی. من اینجا شهید برایتان قرار دادم، شهید را برجسته کنی، شهید را نمایان کنی تو جامعه.
افتادیم به جان همدیگه: «این کارنامه نداره، برنامه نداره.» پسرخندان تو این حماقتهایی که خودمون گرفتاریم، گیریم اونور قضیه تو مشارکت مبتلایم. این فرمان جهاد تبیین سه سال چه کردیم؟ تو این جهاد تبیین آقا یقه کی الان ما باید بگیریم؟ اگه امروز خدایی نکرده اعلام شد که ما تو این انتخابات باختیم، باز میخواهند بگویند که قالیباف تو چرا اومدی؟ جلیلی… انشالله که اینطور نمیشود. ایشالا که تو این دو سه روز رحمت و فضل خدا به ما جاری میشود. بیدار میشویم، هوشیار میشویم، شرایط عوض میشود. میدان را میشناسیم که حالا آخر عرض هم انشالله سری نکات تو این زمینه عرض کنم. انشالله اینطور میشود، ورق برمیگردد انشالله. ولی اگه یک وقت خدایی نکرده این کار نشد، نریم یقه این و اون را بگیریم. از این فرصت استثنایی استفاده نکردیم. دولت دست ما بود، شهرداری دست ما بود، مجلس دست ما بود. همه دست ما بود. از این فرصت استفاده نکردیم برای اینکه با دانشجو ارتباط بگیری، با دانشآموز ارتباط بگیریم. از ظرفیت مسجد استفاده بکنیم. این فرصت را که خدا در اختیار ما قرار داده بود، چیکار کردیم؟ ظرفیتها را چه استفادهای کردیم که دنبال این هستیم که یکی دیگه بیاد از چهار تا ظرفیت دیگه استفاده بکند.
انتخابات همینه دیگه. ۴ تا ظرفیت دیگهمون. استفاده از همین سهتایی که دستت بود، چیکار کردی تو؟ شکر همین را به جا آوردی؟ چهل سال آموزش و پرورش دست شماهاست. اینها هم که تو خیابون لخت و پتی میان، که تو دهن شما بزند. دهههشتادی تو انقلاب شما متولد شدند. چیکار کردی برای این؟ آقای حوزه علمیه، آقای هیئت، آقای مداح، آقای سخنران، آقای حزباللهی، تو از این ظرفیت مدارس چه استفادهای کردی که دنبال ظرفیتهای دیگری که برات آزاد کنم؟ همینم ازت میگیرم. بیاورم کسانی که سندهای دیگر را بچپانند تو حلقتان! سند بیستسی برایتان اجرا کنم. این سری دیگه بیان دیگه رهبری محرَّبی ندارد. برای اینکه رهبری اومده وسط و شکست این گفتمان، شکست رهبری است. «عبور از رهبری». حرفت را زدی، مردم بهت رأی ندادند. بشین کنار جان! دیگه تموم شد دیگه. «اقلیت سرکوب کنیم اکثریت را». شما دیگه هیچی نگو. سند بیستسی اجرا میشود. لوایحشان هم که همه که دولت داده برمیگردد. رسماً گفتند. گفتند همه ما. اولین کاری که یکیش این لایحه حجاب و عفاف و اینها بود، یکیشان صیانت بود. همه اینها را برمیگردانیم. لایحه جدید. بعد این آرامشی که حاکم بود. دولت مجلس میشود تنش. دولت و مجلس درگیر. اونم رئیس مجلس کاندیدای شکست خورده انتخابات. انتقام بگیرد. ماشین گرفتاری الان روبرومونه. یا حالیمان میشود، بیدار میشویم، به وظیفه عمل میکنیم، خدا این را رفع میکند. یا نه، میرویم توش. باز باید بشینیم یک هفته دیگه با مختصات ابتدایی جدید با همدیگه صحبت کنیم که حالا چیکار کنیم؟ حالا باید بشینیم بگوییم نه، آقای پزشکیان هم که رأی آورد هی رهبری، رهبری میکرد. رأی به پزشکیان هم رأی به رهبری. سال ۹۲ میگفتند که مردم بالاخره به یک آخوند رأی دادند. رأی به روحانیت است. فلان کسی که جز سرمداران اصولگرا بود تو تلویزیون اومده بود دیگه اسم نمیخواهم بیاورم: آقای روحانی رأی آورد. بالاخره یک آدم است که سابقهاش روحانیت مبارز بوده و یک آخوند رأی آورده. هم شرقاً میخواهیم دلمان را خوش کنیم.
آقای پزشکیان هم که خبر بیست و سی وقتی میخواهد اعلام بکند آره، نه، اولین چیزی که پخش میکند اون تیکه «من ذوب در رهبریام.» ملت یک وقت فکر نکنید ما باختیمها. البته هرکی تو این انتخابات شرکت میکند، تأیید نظام است. به پزشکیان هم رأی میدهد، به همین پزشکانی که همینها را گفته، رأی میدهد. اینها را قبول داریم. واضح است. هر درصدی که شرکت کند، هر ولو دو نفر هم اضافه بشود، این دو نفر رأی به رهبری است. رقیب شورای نگهبان رأی به رأی شورای نگهبان، رأی به این ساختار، رأی به این نظام است. این سر جای خودش. ولی با اینها دلمان را خوش نکنیم. به اینکه طرف تو همه انتخاباتها رأی سفید داده. آخوند کراواتی تو همه انتخابات رأی سفید داده. معناش این است که من کنش سیاسیام این نیست که تو را به این برساند که آروم آروم بفهمی به کی باید رأی بدهی. فقط فقط تردید است. بالاخره به انقلاب رأی داده. خطرناکاند. یعنی اگه شهروند هم باشن، نباید تو بازی باشن. بماند که ما ظن مافیایی به اینها داریم. خطرناک است برای شهر. رأی سفید یعنی چی؟ یعنی من قدرت تشخیص ندارم. بعد بامزهاش این است که تو همه انتخابهای قبلی، رئیس انتخابی که قالیباف بوده، جلیلی بوده، قاضیزاده بوده، زاکانی بوده. اینها گرفتاری ماست. خدا مصباح را از ما میگیرد، کراواتی جایش میگذارد. همچین میدانی. «ذَوَاتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ». مطهری را ازتون میگیرم، مصباح را ازتون میگیرم. اینها را جایش میگذارم. پشت دست من نمیخواهم سریعتر از این صحبت بکنم. همین چهار تایی هم که هستیم به جان هم بیفتیم. خیلی حرفها دارم. یعنی خیلی دلم پر است از کنشهای بد انتخابات قبلی که تو این انتخابات داریم چوبش را و کَتکش را میخوریم. از نا رهبران سیاسی که بگذریم…
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول - بخش دوم
استغاثه برای پیروزی
در حال بارگذاری نظرات...