متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
زخماکولن! خَمتِ مُطَهری ازتان میگیرم؛ مصباح ازتان میگیرم؛ اینها را جایش میگذارم. من نمیخواهم سریعتر از این صحبت بکنم؛ همین چهار نفر هم که هستیم به جان هم بیفتیم. خیلی حرفها دارم؛ یعنی خیلی دلم پر است از کنشهای بد انتخابات قبلی که در این انتخابات، چوب و کَتَکشان را میخوریم. از نارهبران سیاسی که بگذریم، این موقعیت ماست. از این شرایط الان باید استفاده کرد. چطور باید استفاده کنیم؟
**اول، دعوت به مشارکت:**
بله، سه روز مانده؛ وقت دیگری نیست. معرفی شهید رئیسی: ما از این فرصت تقریباً چهل روزه چه استفادهای برای معرفی شهید رئیسی کردیم؟ چقدر جامعه را نسبت به کار رئیسی، جایگاه رئیسی، بیدار کردیم؟ نه فقط اینکه کسی دیگر جرئت نکند به او فحش بدهد؛ که آن قدر ما آستانه حساسیت جامعه را نتوانستیم فعال بکنیم! که مهرعلیزاده در انتخابات قبلی، به او رئیسی یک نفر گفت. اگر آستانه حساسیت مردم فعال شده بود، مهرعلیزاده را تکهتکه میکردند. بعدش پزشکیان؛ دست خودت (کلاس سواد دارد؟) جامعه کار نکردیم؟ دلمان هم خوش است و خون شهید کار میکند؟ «گردن تو را میزند»، «نگاه کنی گلی به شما دادم»، «خونم را ریختم وسط تا شاهد صدق این مسیری شود که من رفتم.» تو چهکار کردی؟ معرفی کردی؟ چقدر از ظرفیت ها استفاده کردی برای اینکه مردم را روشن کنی و مردم را بیدار کنی؟
شهید رئیسی به شهادت رسید. آمار گرفتند، مشارکت نزدیک پنجاه درصد. هفته بعدش گفتند: «مردم چهلودو درصد مشارکت کردند!» یک هفته بعدش، هشت درصد! یعنی مردم دوباره در انتخابات که کُرهاش داغ شد، وقتی واقع شدند، گفتند: «آها، اینها باید رأی بدهیم!» هیچی نفهمیدند. قضیه این است که مسیر رئیسی ادامه پیدا کند. بحث هر آدمی هم که بیاید، نقصی دارد. خود رئیسی هم، اگر بود، راه رئیسی بود؛ نه شخص رئیسی. چه برسد به الان که خودش نیست! باید به گزینههای پایینتر از او اکتفا کنیم. مسیر رئیسی باید ادامه پیدا کند؛ ولی کو گفتمان رئیسی در جامعه زنده؟ بس که مشغول حواشی شدیم! کار شیطان است؛ مشغول حاشیه میکند ما را؛ از اصل میافتیم. این همه حاشیه ها را درست کردیم که بعد از این انتخابات، با رأی آوردن نیروی انقلابی هم دلمان گرم نمیشود؛ بلکه هر کدام از این دو گزینه رأی بیاورد، آن طیف مقابلش دنبال سوتی و اَتو و «دیدی حالیش نبود؟»، «دیدی بلد نبود؟»، «دیدی نمیتواند؟»، «دیدی این طور کرد؟»، «دیدی آن طور کرد؟» آن قدر گم کردیم که اصلاً هدف چه بود؟ مسیر چه بود؟ قرار بود چهکار کنیم؟
پرچم X و Y و اکبر و تقی و سعید و باقر و اینها نیست؛ پرچم انقلاب است. چون آن پرچم بالا نرفته، الان اجماع فایدهای ندارد. چون اجماع باید روی شخص صورت بگیرد نه گفتمان! شخص باید صورت بگیرد. هیچ شخصی حاضر نیست خود را فدا کند که او رأی بیاورد. «فدایم بکند، فایدهای ندارد.» این زمینی که باختی، چون گفتمانی نیست. چون هیچکس نماینده گفتمان نیست. هیچکس برای این گفتمان فدا نشده. بعضیها برای این گفتمان کَتَک خوردند. خیلی جالب است: در بعضی از این مناظرات، یک نفر را به خاطر این گفتمان میزدند. بعضیها قدرتمندانهتر از این گفتمان دفاع کردند. بعضی وسطکش: هر جا که خودشان میخوردند دفاع میکرد. هر جا گفتمان میخورد، به خاطر اینکه رئیسشان نریزد، هیچی نمیگفتند. شاید بعد از انتخابات یک چیزهایی بگویم؛ شایدم اصلاً کلاً هیچی نگویم.
چون همهاش تفرقه است. به شرط اینکه... یعنی یک راه دارد: فدا کنی خودت را در این مسیر. انشاءالله که این هست، این عقلانیت. البته الان فدا کردن به معنای کنار رفتن است. «کنار رفتن»، «گفتند: فایدهای ندارد.» فدا کردن به این بود که «آقا، کمی از درصد رأی من میریزد؛ ولی من این حرف را باید در مناظره بگویم. من این پاسخِ آن یکی را باید بگویم. من این دفاع را از فلان منطق باید بکنم. من این دفاع را از فلان کار رئیسی باید بکنم.» دارم «فیلترینگ» را میزنم که به پشتوانه یک سری مبانی انقلاب مخالفم. فدا کردن؛ چرا؟ خب، این حرف رأی دارد. بعدها البته من میگویم، منظورم بعد از اینکه رأی آوردم، توضیح میدهم منظورم چه بود.
**یک فداکاریهایی میخواهد جبهه حق.**
تو فقط خودت را فدا کن، ولی گفتمان بماند. آقا، بگو: «آقا، من به درک! من اصلاً نمیخواهم رأی بیاورم؛ حرف جابهجا نشود.» (اینی که من با فیلترینگ مخالفم.) پس فردا این فشار روی خود آقا میآید، روی خود اصل نظام میآید. فلان مخالفم، ولی پاس را دادیم؛ گفتمان ضد فیلترینگی که به پشتوانه اباحیگری است. یعنی اصلاً این شعار ضد فیلترینگش، مبنایش اباحیگری و لیبرالیسم است. این حرف تو رفت در آن پازل، تقویتِ آن شد! گفتند: «بابا، خود اینها هم دارند میگویند این چرند است.» دیگر باخته گفتمان انقلاب! اینجوری باید مسائل را تحلیل کرد. البته این به این معنا نیست که همهشان بدند؛ هیچکدام صلاحیت ندارند. بالاخره مزایایی در افراد هست؛ یکی بهتر است، یکی پایینتر.
ما مثل جبهه مقابل نیستیم که به انتخابات که میرسد، سفیدکاری بکنیم، سفیدشویی بکنیم، فقط برای اینکه رأی بیاوریم. ما رأیمان رأی مبتنی بر یک گفتمان است. با همهی کاستیهایی که در افراد میدانیم، رأی میدهیم؛ چون رأی به گفتمان میدهیم، نه رأی به شخص. (شخصها را گنده میکنند، پس فردا که نمیتواند کار بکند، تو سر گفتمان میزند.) خندهدارش این است. نه، داستان ما فرق میکند. ما با همهی کموکاستیهایی که افراد دارند و به همین دلیل نقدِمان گفتمانی است. عرضم، چیزی که میخواهم بگویم این است: به همین دلیل نقد ما گفتمانی است. اگر از یک کسی حمایت میکنیم، چون میبینیم خود را برای این گفتمان فدا میکند. اگر نقدی هم داریم، چون میبینیم یک جاهایی باید فدا کند برای این گفتمان، فدا نمیکند. شخصاش را دارد نشان میدهد، خودش را دارد سفیدشویی میکند. از چیزی هم داری دفاع میکنی، از گفتمان باید باشد، نه خودت. این ویژگی بارز مرحوم آقای رئیسی بود. به شخصش توهین میکردند که تو نواده امام رضا، دفاع نمیکرد. ولی یک چیزی میگفتند که از قبل این گفتمان انقلاب، رهبری نظام مورد تهمت و سوءظن واقع میشد، دفاع میکرد. «شخص من، سوءظن، به درک!» این خیلی مهم است. چون بحث شخص میآید. بعد وقتی شخص میآید، آن یکی هم که نماینده گفتمان است، مجبور میشود که شخص خودش را دفاع کند.
**آخر عرض اجماعسازی کردم.**
من خیلی دلم سوخت؛ یعنی اعصابم خورد شد که آقای جلیلی به اینجا کشیده شده کارش که بگوید: «من آنجا اجماعسازی کردم.» توی شورای امنیت من این طور بودم. آنجا من رسید به اینکه میخواهد بگوید: «من هم کارنامه دارم، من هم یک کارهایی کردم.» تقابل انتخابات، هم تقابل افراد نیست؛ تقابل گفتمان است. رهبری هم امروز تأکید بر همین کردند: افراد خوب! این حرفها حرفهای تلخی بود. نمیدانم اصلاً قابلیت پخش هم دارد یا ندارد. فایده هم اصلاً داشت حرفهایی که زدیم یا نداشت. انشاءالله که حالا خدا این حرفها را برای خودش قرار بدهد، در راه خودش قرار بدهد. به ذهنم رسید. من خودم از همه بیشتر بهم عیب و ایراد وارد است. در خودم نمیبینم در اینکه بخواهم اصلاً کنش سیاسی داشته باشم؛ یعنی فکر نکنیم به این معناست که من این طور گفتم (باید پشت دست من بازی میکردند، حرف من را گوش نکردند.) نه، من خودم الان رأی بدهم، میگویم: «آقا، من برای خودم شاید یک حجتی داشته باشم که به کسی رأی بدهم؛ ولی حجتی ندارم به کسی بگویم به کسی رأی بدهد.» من حجت ندارم. من نمیتوانم گردن بگیرم که اینی که به شما بگویم شما به چه کسی رأی بدهید. زور بزنم خودم بفهمم برای اینکه در پیشگاه خدا، رأیی را که برای دیگری ساختم، فقط صرف خوب بودنش نیست. این است که همهی مختصات قضیه را بسنجم؛ مصلحت هم هست. ببین: خودش صالح است، یک بحث. صلاح است رأی به او هم، یک بحث دیگر است. شاید بتوانم بگویم یک کسی صالح است؛ شاید بتوانم بگویم یک کسی اصلح است. رأی به او صلاح است یا نه؟ بعداً اگر به دلیل این چیزی که من گفتم، یکی دیگر که رأی به او صلاح بود، ولو اصلح نبود، رأی نیاورد، من نمیتوانم به گردن بگیرم. این کار را سخت میکند.
**این چیز خوبی است.**
اگر همهی ما یاد بگیریم این کنشگریهایمان را این طور محدود بکنیم، آن وقت آن کسی که صلاحیت دارد که در موضع، مسئله حل میشود. همانی که امیرالمؤمنین فرمود: «اگر جاهل سکوت بکند، آن وقت حرف عالم شنیده میشود.» ولی وقتی جاهلانی مثل من میآیند حرف میزنند، میدان شلوغ میشود و عالم هم که حرف میزند، نمیفهمیم. نکته، آن چیزهایی که بنده میفهمم، این است:
۱. ما در انتخابات، آن قدری که حالا فرصت داریم، باید دو تا گفتمان را در تقابلشان به هم نشان بدهیم: گفتمان شهید رئیسی و گفتمان آقای روحانی و دولتش؛ گفتمان شهید امیرعبداللهیان و گفتمان آقای ظریف. رسماً این انتخابات صحنهی تقابل این دو نفر و این دو گفتمان است. (نفرها شدم، خیلی مهم نیست.) آقای ظریف آیا اگر پزشکیان رأی بیاورد، مجلس وزیر امور خارجه نخواهد کرد؟ ولی گفتمان ظریف است که میماند. گفتمان ظریف رأی میآورد. خود ظریف هم از دنیا برود، گفتمانش میماند. همان طور که الان گفتمان آقای هاشمی رفسنجانی است که مانده، خودش دیگر نیست. گفتمان شکست، گفتمان... البته این گفتمان، یک تبلوری گاهی در یک فردی دارد که با او میشود تبیین کرد محسناتش را و معایب ش را. این گفتمان تبلور پیدا کرد در آقای رئیسی. با آقای رئیسی راحتتر میشود فهماند این گفتمان فایدهاش چیست؛ این گفتمان دقیقاً چیست؛ چه شکلی است؟ میگفتند: «بیاید دیوار میکشد.» آن را که میگفتند: «بیاید دیوار میکشد.» وقتی رأی آورده بود، این وریها خودشان را میکشتند: «چرا برای حجاب کار نمیکند؟» امنیتیترین رئیس جمهور تاریخ انقلاب که اساساً از قوهی قضاییه آمده، رئیس قوهی قضاییه بوده، قاضی بوده، رئیس اتاق شنود بوده، در دادگاه ویژه روحانیت بوده، مفیدترین رئیس جمهور ما بود. غیرامنیتیترین رئیس جمهور ما بود که اساساً با مردم امنیتی رفتار نمیکرد. لیبرالترینهایمان، امنیتیترینها بودند. اینها تبیین دارد. اینها محسوس است، مفهوم قابل فهم است. جا میافتد برای مردم این گفتمان.
۲. این یکی از نکات مهم، یکی دیگر از نکات مهم، رهبری امروز یک اشارهای بهش کردند، فرمودند: «فقط شهرهای بزرگ بحث انتخابات نیست. روستاها!» نکته مهمی که میخواهم بگویم، با اینکه وقتمان هم کم است؛ یعنی خود ما شاید نرسیم به این کار، از این فرصت دو، سه روزه باید استفاده کرد. روستاها را فعال کرد. بله، ما بیست سال پیش همش در روستاها میرفتیم، فکر میکردند تبلیغات و اینها. بعد چند بار که رفتیم شکست خوردیم و دیگر روستا را ول کرده. «تصمیم فضای مجازی!» همین خودمان هم در خودمان هی تودهی برفی درست میکنیم، از خودمان نظرسنجی میکنیم، خودمان ویو میدهیم. میگویم: «آقا یک پست زدیم، یک میلیون ویو خورد!» بعد حالا یک میلیون ویو اصلاً ممکن است هشتاد درصدش مال رقیب یا بستر تمسخر بوده که این ویو خورده! «یک میلیون ویو خورد، تمام شد، بردیم، این گل بود زدیم!» این نیست آقا. فضای مجازی میگذرد. اساساً در جامعه منتشر نمیشود، اصلاً به جامعه نمیرسد. بعد اصلاً فضای ذهنی مردم آمیخته با چیزهای دیگری است. یک موانعی او الان بین خودش و انتخابات میبیند، شبهاتی دارد، یک درگیریهایی دارد. اصلاً به این چیزها فکر نمیکند که تو الان در این گیر هستی که: «آقا، این هم برنامه دارد، هم کارنامه دارد.» میگوید: «اصلاً بیخ یا من، هیچ چیزهای دیگر است.» بله، ما آن قدر هم قدرت نداریم با همه بنشینیم صحبت بکنیم. ولی به هر حال این رفتوآمدها، ارتباطگیریها، ولو محدود، اثر دارد. ولو به اینکه یک طلبهای باشد برود در مسجد روستایی موقع نماز مغرب و عشا برای پنجاه نفر صحبت کند، موجی در روستا میاندازد. روستای الان روستای بیست سال پیش نیستش که لنگ این باشد. من یادم هست سال نودوشش روستاها میرفتیم. طرف میگفت که «یک روستای اطراف در همدان، استان همدان.» طرف میگفت: «چیه؟ آمدید ما را شیرفهم بکنید به کی رأی بدهیم، به کی رأی ندهیم! فضای مجازی دیدم شماها را بسیج کردند، لشکری فرستادند. تلگرام هم هست، در اینستاگرام هم هست.» بله، این هم هست. ولی رفت شما به آن منطقه یک شوری میاندازد. همین قدر که این آدمی که ضد انتخابات است اگر فعال و تقابلی گرفته میشود که اون هم که طرفدار انتخابات است فعال میشود، یک زد و خورد گفتمانی بین اینها میشود، شور انتخاباتی شکل میگیرد انتخابات. تا اینکه این ساکت هم ساکت. قشر خاکستری، تودهی ساکت و آرام هم که اصلاً در جریان نیست. اصلاً کاری به انتخابات ندارد. ولی یکی کنش سیاسیاش به این است که رأی ندهد، یکی هم کنش سیاسیاش به این است که رأی بدهد. جفت اینها هم ساکتند. در یک منطقهای شور سیاسی باید ایجاد کرد. این خیلی مهم است، این خیلی مهم است. فرصت نشد در مورد این مفصلتر صحبت بکنم. این اصلاً از اصل قضیه اینکه این رأی بیاورد یا حتی خیلی هم جای بحث دارد. چون بعضی نسبت به این مسئله در خودمان شبهه جدی دارند. البته من خودم اینجوری نیستم که گردن بگیرم بروم به کسی بگویم که «آقا تو رأی بده، ولو به پزشکیان.» چون نمیتوانم گردن بگیرم کاری که اینها میخواهند بکنند: بیان «انتخاب شرکت بکنم، به پزشکیان رأی بدهم.» حتماً باید تشویقش میکنم. اگر توانستم روحش را عوض میکنم. (نفس مشارکت و رأی دادنت خیلی مهم است، خیلی مسئله مهم است.) برای اینکه آن جبههای که نشسته برنامهریزی بکند برای شما که با تو چه شکلی کار بکند. دیگر اصلاً کار ندارد به جلیلی و قالیباف و پورمحمدی و X. این به صندوق نگاه میکند. وقتی مشارکت شد سی درصد، میگوید: «این نظام پای صندوقی ندارد.» آدمی که برایش تا پای صندوق بیاید، ندارد. این قطعاً آدمی هم که برایش لب مرز هم بیاید دفاع کند، ندارد. آدمی هم که بیاید موشک را جواب بدهد، ندارد. این پشتش خالی است. این خیلی نکته مهمی استها. آن رقیب پزشکیان هم بین من و شما رأی به اصلاحطلب خوانده میشود که درست هم هست. آسیبهای خودش هم دارد. (بلوچ) جبهه مقابل وقتی نگاه میکند، رأی به اصلاحطلب نیست. این رأی یک قطره خون است در پیکر این نظام. یک قطره خونش هم برای او خسارت است. همین پزشکیانش هم برایم عنصر نامطلوب است، کما اینکه روحانیش هم همین طور بود، خاتمیش هم همین طور بود. اینها خیلی فرق میکند. ببین، اینها به معنای سفیدشویی اینها نیستها. مسائل را قاطی بکنیم، یک چیز دیگری است. کما اینکه نوع مواجههی امیرالمؤمنین با خلفا، با شخصیتهای این شکلی، برای این بود که اینها در چشم کسی که بیرون از این ساختار است، بیرون از این مرزها است، بیرون از این مرز اعتقادی است، اینها آدم اسلاماند. اینها نماینده اسلاماند. درست است که برای آنهایی که داخل این چهارچوباند اینها منافقند. کسی که بیرون از چهارچوب است این پرچم اسلام است.
باز هم بحث گفتمان است. دیگر گفتمان اسلام است اینجا. کما اینکه وحدتِ امام گفتمانی است. قرآن گفته: «با مسیحیت وحدت داشته باشید.» «علی کلمه بیننا و بینکم» یعنی شما با همدیگر مشترکات گفتمانی دارید؛ توافق داشته باشیم. خیلی حرف استها. این حرفی که این آقا میزند که «آقا با هم دعوا نکنیم.» حرف خیلی خوب و درستی است. فقط مشکلش این است که «با هم دعوا نکنیم» فقط وقتی میگویند که هر کی میخواهد مشکل ندارد. دعوا بکنند، دعوا میکنند، میپرند به همه. فقط وقتی میخواهی جواب بدهی میگوید: «بیا با هم دعوا کنیم.» یک حربهی است. ولی همین که بین اینها حربهی است، برای ماها راهبرد است. واقعاً نه فقط هم با اینها، با همه هم همین طور است. تو با همسایههای جغرافیاییت هم همین را داری. با مردم خودت هم همین را داری. مشترکات داریم. ما سر اینها باید نگه داریم. همینها را، همین مشترکات را باید حفظ کنیم. امیرالمؤمنین فرمود: «اما شریک لک فی الخلق» یا برادر دینیات است، یا در خلق! یعنی تو مشترکاتتان با همدیگر این است که جفتتان بنیبشرید، آدمیزادید. این خودش یک ظرفیت پیوست دارد، ظرفیت وحدت دارد.
آیهای در قرآن داریم، خیلی آیهی عجیبی است. حالا من نمیخواهم بحث را خیلی بیشتر از این بحثهای قرآنیاش بکنم. دیگر الحمدلله این چند روز در تلویزیون شما در مناظرات کلاس قرآن، نهجالبلاغه، تجوید، صوت و لحن، اینها همه چیز داشته. ولی آیهای که میفرماید: «و لذالک خلقهم» در مورد وحدت است، خیلی آیهی عجیبی است. در سورهی مبارکهی هود میفرماید که: «و لو شاء ربک لجعل الناس امه واحده» (اگر خدا میخواست مردم را عمل میکرد امت واحد.) «و لا یزالون مختلفین» (ولی خدا اختلاف ایجاد کرد در بین مردم، متفاوت شدند، یکسان نشدند.) «الا من رحم ربک» (مگر اینکه به واسطهی رحم تو از اختلاف در بیایند.) بله، «ذالک خلقهم» (برای همین هم خدا خلقشان کرد.) برای آن رحمتی که با آن رحمت از اختلاف در میآیند. خلق کردی که به این رحمت برسم و با همین رحمت بر اختلافات فائق بشوند؛ جامعهی یکپارچهای را داشته باشیم زیر سایهی رحمت خدا. اصلاً هدف خلقت چون همین بوده. خیلی بحث مهمی است و شقاق در جامعه عذاب الهی است. آیات دیگر ما داریم. پس ما از ظرفیتها باید استفاده کنیم، ولو در همین حد مشترک باشیم که طرف بیاید پای صندوق جمهوری اسلامی، به فلانی رأی بدهد. این هم مشترکات با ماست. مشترکاتی است که جزو اولویتهایمان نیست. اولویتمان این است که به آن گزینهای که واقعاً اصلح است رأی بدهیم. ببینید، جملهی رهبری خیلی مهم است. خوب مسائل را دقت کنید. آقا امروز فرمودند که: «اصلح او کسی است که واقعاً قلباً به مبانی انقلاب معتقد باشد.» اصلح او کسی است که قلباً معتقد باشد. معنایش چیست؟ طلبگی تو با این جمله برخورد کنیم. معنایش این است که ما افرادی را داریم در بین اینها که کاندیدا هستند، اصلح نیستند؛ چرا اصلح نیستند؟ چون قلباً معتقد به مبانی انقلاب نیستند! رهبری صحه میگذارد برای اینکه ما در این کاندیدا افرادی داریم که معتقد به مبانی انقلاب نیستند؛ شورای نگهبان هم تأیید کرده. میشود؟ پس اصل بر این است که به او کسی که اعتقاد قلبی به مبانی... مبانی انقلاب، مبانی انقلاب قلبی دارد، رأی بدهیم. نشد نگذاریم کسی به همین دلیل از صندوق قهر کند. چالشی میبینم در خودمانها که زور میزنیم: «جلیلی و قالیباف رأی بدهد!» نشد! دیگر «به درک! چهکارش کنم؟» این منطق آقا نیست. این منطق اسلام هم نیست. تو نقطهی بعدی داری برای مشترکات. هنوز ببین، خیلی جالب است. من در قضیه آقای رئیسی یک چیزی با خودم میگفتم، گفتم: «رحمت خدا را ببین! خدا از آن کسانی که به رئیسی توهین میکردند، ناامید نشده بود. گفت: 'من با خاکستر ابراهیم رئیسی شما را بیدار میکنم.'» خیلی مطلب عجیبی استها. من اگر بودم میگفتم: «به رئیسی توهین کردید، پدرتان را در میآورم.» بله، آن بحث کفران و اینها که اول بحث عرض کردم، سر جای خودش. ولی خدا خیلی مهربان است، میگوید: «من با جسد خاکستری...» چقدر از اینهایی که توهین میکردند، آمدند کنار تابوتهای رئیسی گریه میکردند، توبه کردند، اعلام کردند! اینها لطف خداست. میگوید: «من، رئیسی کار میکند بهت نشان میدهم. ببینی. اگر باز هم حالیت نشد، نفهمیدی، با جسد سوختهاش حالیت میکند.» چرا؟ چون دوست دارد بیدار بشوی، دوست دارد دست برداری از این کار بد.
**خوب، خدا که این طور دوست دارد.**
ما هم تو را دوست داریم. یک استادی به بنده میگفت، میگفتش که: «تو خداوکیلی ماه رمضان برای اصلاحطلبها دعا میکنی؟» (حالا سؤال، سؤال عجیب بود.) گفت: «ولی تو دعاهایی که میکنی، میگویی: 'اللهم ارحم کل عریان.' علامهاش به کل جا. این کل جاهای اصلاحطلبان توش هست. این کل عریان ضدانقلاب هم توش هست.» خدا در ماه رمضان بهت یاد داده که برای ضدانقلاب هم دعا کنی. نه اینکه منطقت باشد که نمیتوان. «از ضدانقلاب، ضدانقلاب، ضدانقلاب!» آن سر جای خودش. ولی حضرت ابراهیم برای قوم لوط هم دعا کرد. قاطی میکنیم. مفصل اینها را توی جلسهی پارسال یا پیرارسال بود، مهر و قهر بود، چه بود، مفصل این را آنجا عرض کردم که چه شکلی میشود این دو تا را با همدیگر جمع کرد.
چالشی میخوریم. میگوییم بهش، گفتم: «جلیلی میگویم، به قالیباف رأی بدهم.» یعنی حرف من را قبول ندارد. تمام شد! دیگر ما اینها برایمان عامل افتراق است. در حالی که نگاه اولیای ما این است که: «گزینهی اصلح هم رأی نمیدهد.» بالاخره این آدم، آدم نظام است؛ تأیید شدهی نظام است. ساختارهای نظام این آدم را گردن گرفته. شورای نگهبان گردن گرفته. آن هم که به این رأی میدهد، شورای نگهبان را گردن گرفته. بالاخره این، این سلسلهی تقویت اسلام است و به رُخ کشیدن قدرت یک جبهه است. پیغمبر فرمود: «شما بچه بیاورید، با سَقَط هم از دنیا برود، من روز قیامت مباهات میکنم، میگویم: 'ببین، امت من اباحی به کثرت گم الامم.'» میگوید: «امت من هفت میلیارد بودها!» میگویند: «بابا، دو میلیارد مال امت من.» میخواهم بگویم این چینش را باید در نگاهمان داشته باشیم. اینها آنهایی است که برای ما مشکل ایجاد میکند. بعد میرسیم به این: «چه کنم؟ چه کنم؟ شب انتخابات.»
عرض من روشن است رفقا. چه دارم عرض میکنم؟ گرههای ما آن جاست. نه اینکه همهی چیزمان درست است، فقط لنگ اجماعیم. اگر هم باختیم، چون اجماع نکردیم. نه، اگر باختیم به خاطر این است که اجماع نکردند. اجماع نکردند به خاطر این که صد تا مشکل قبلش اینها را داشتیم و باز هم میبازیم به خاطر اینکه آن صد تا را هیچ وقت فکر نمیکنیم درستش کنیم. فقط فکر میکنیم با اجماع کار درست میشود. «بکشند کنار برای فلانی.» آن هم با این ساختاری که تو اجماع درست کردیم که عرض کردم گره کور ما الان در انتخابات مواجهه است. راحت بگوییم: «جلیلی یا قالیباف؟» بعد من هر کدام از اینها میتوانم مفصل بنشینم یک ساعت صحبت بکنم. «چرا جلیلی؟» یک ساعت صحبت میکنم. «چرا قالیباف؟» یک ساعت صحبت میکنم. «چرا فلانی؟» نه، درست شد. ما یک گره بزرگتری در کارمان است. آن هم این است که از این پیوستهای ارتباطی استفاده نکردیم، دچار گسستهای اجتماعی شدیم و آن قدر این زنجیره گسستها پیشرفت کرده که به اینجا رسیده که قالیبافچی با جلیلیچی نمیتوانند با هم بسازند و با هم باشند، کنار هم باشند. زنجیرهی گسستهایمان به اینجا رسیدگی. این هم دارد بریده میشود. همین قدر، همین ده میلیونی هم که دور این دو تا جمع شدند، دارد از همدیگر میپاشند. چرا؟ به خاطر اینکه همه سلسلهی این زنجیره از قبل بافته شده، باز شده. روشن است این عرض من. خیلی نکته مهمی است. از انتخابات بگو آخر به این رأی بدهیم یا به آن رأی بدهیم. انتخابات من چهکار دارم؟ با یک گرفتاری بزرگتر از باخته در این انتخابات من کار دارم. شما همش نگران اینید که نکند دوباره روحانی رأی بیاورد. من میگویم: «گفتمان روحانی به خاطر گسستهای زنجیرهی ارتباطی بین ما رخنه کرده و فرصت پیشروی در جامعه پیدا میکند.» تو آن شکل کار را ول کردی. «جسمانی رأی میآورد، ظلمانی رأی میآورد، اکبر، تقی، شهرام، بهرام!» مگر کم است؟ آقای رئیسی میرود. شخص رئیسی را دیگر نمیتوانم بزنم، ولی گفتمانش را راحت میتوانم بزنم. شخص رئیسی دیگر الان مقدس است. جای شخص رئیسی، شخص قالیباف را بگذاریم، شخص جلیلی را بگذاریم. به هر کدام از مشکلات شخص... نسبت به شخصشان مشکلاتی از لنگ این و چهکار کنیم؟ حالا با این مشکلی که این شخص دارد و مشکلاتی که آن شخص دارد، گفتمانی را داشتی و این اشخاص هم ذوب در آن گفتمان میشدند. راحت این جبهه، این گفتمانی بسیج میشد برای دفاع از این گفتمان و تقابل با آن گفتمان. چرا ما به... چون این آرایش نظامی آقا! قبل از جهاد تبیین من مفصل در دانشگاه فردوسی سخنرانی کردم. قبل از اینکه فرمان جهاد تبیین را بدهند، فرمودند: «آرایش جنگی بگیرید.» آرایش جنگی بگیریم به دانشجوها. فکر میکنم سال ۹۸ بود. «آرایش جنگی بگیرید شما قبل از اینکه بجنگید، بعد آرایش جنگی داشته باشید.» بعد فرمان جهاد میآید: «جهاد کنیم.» چرا؟ چون آرایش جنگی نداریم. به آن هم میگویم: «بجنگ، شلیک!» گفتن: «شلیک!» جهاد تبیین یعنی بگو برای این فلانفلانشدهای که میخواهد به قالیباف رأی بدهد که نباید به قالیباف رأی بدهد. میدان وا کردیم. راحت آشو با جاش دارم میبرم بدون هیچ دردسر و دغدغه و هیچ چالش و کَتَککاری. آقای ظریف است، میگوید: «نه، ظریف رأی دارد، ظریف محبوب است. اصلاً نزندش ها! فلانی، روحانی محبوبیت ندارد. روحانی را بزن.» بحث شخص بابا! بحث گفتمان است. این گفتمان زدنش هزینه دارد. میشود. «ابوذر تبعیدت میکنم.» ابوذر مگر عثمان را میزد؟ مگر معاویه را میزد؟ گفتمان اینها را میزد. البته برای زدن گفتمانشان مجبور شد که آن چیزی که در رفتار این شخصیتها بروز پیدا میکند، این را هم بزند. قابل فهم نبود برای عموم، قابل حس نبود.
این یک طرف قضیه است. یک طرف دیگر هم این است که الان ما یک میدانی داریم که خالی است. چسبیدیم به این فضای مجازی خودمان، کانالهای خودمان، گروههای خودمان، جمع خودمان. یک حرف بین خودمان میچرخانیم. انعکاسش هم این است که یک نفر مخالف میشود، باز دوباره با همان درگیر میشود. یک جبههی وسیع پنجاه درصدی از مردم جامعه رهاست یا در جزایر دیگری رهاست، در تلگرام رهاست، در اینستاگرام رهاست. این هم راهحلش به این نیست که ما برویم در تلگرام. (پس شما چرا در کلابهاوس نیستید؟) مثلاً حضور در کلابهاوس بنویس که یک نفر پاشود برود با پنجاه نفر سروکله بزند، بگوید: «ما حرفمان را به اینها زدیم.» شنیده میشود؟ بنده خدا! این مدلی حضور در آن عرصه به درد نمیخورد. حالا این بحث مفصلی است. باید الان اینجا وقت من هم حال حرف زدن دیگر الان نتوانم بیشتر از شما شنیدن ندارید. مفصل گفتم در بعضی از این کتابهایتان شاید پیغمبر مجازی بعضیهای دیگرش در مورد این بحث کردم. باید یک دفعه وارد بشود. تعبیر قرآن هم این است: میفرماید که «یک دفعهای باید بیاید امر به معروف و نهی از منکر کند.» «طایفه باید وارد بشود. قوم باید وارد بشود.» «فلاولا نفر من کل فرقتن طایفه لیتفقه فی الدین.» برو همون طایفه نه افراد. قرآن بلد نبود مگر بگوید از هر گروهی دو نفر یک نفر پاشود بیاید. یک نفر نگفت. فرمود، فرمود: «از هر منطقه یک طایفه بیایند دین را یاد بگیرند، طایفه بروند تبلیغ کنند. طایفه قوم است.» اساساً تبلیغ کار گروهی است. به عنوان کسی که بیست سال است در لباس روحانیت و طلبگی کار تبلیغ کرده، هفت هشت سال هم از قبل طلبگی کار تبلیغ میکردم، مداح بودم. سخنران مدرسهی ابتدایی، پنجم ابتدایی سخنرانی میکردم! من همین چنین کسی دارم به شما میگویم کار فردی سوخته، باخته. این هم که بچسبیم به همین مجموعهی خودمان این هم سوخت و باخته. ما پیوستهای اجتماعی داریم، استفاده کنیم. بحث مفصلی میطلبد، ولی الان یک مشکلی که ما داریم این است که یک حرفی در ایتا هشتگش ترند شد، خوشحال هم هستیم که گفتمان جامعه شد. این اصلاً به توییتر نرسیده. این حرف اصلاً در اینستاگرام کسی از این خبر ندارد. زندگی دیگر است. شما وقتی میروی آن کسی که در تلگرام است، قشنگ حال و هوای دیگر است با یک ذهنیت دیگر. جماعت کفارند؛ «لکم دینکم ولی دین.» یا اینجوری مواجه میشویم یا میگوییم: «من هم بروم بین اینها کار کنم.» یک نفر میخواهد برود در لانهی زنبورها و میزند لت و پارش میکند. گفتیم اینها را، ولی خب فهمیده نمیشود تا وقتی که خوب. خطر جدی به خود من نقد میکردند: «چرا داری ظریف را میگویی؟» بعد نظرسنجی آخر که آمد، خوب شد. گفتمانش زنده است. این مسئله این است؛ نفهمیدیم این قضیهی ماست. قضیهی انتخابات هم نیست که بعد من به شما میخواهم بیشتر بترسانمتان. اگر این آقای جلیلی رأی آورد یا آقای قالیباف رأی آورد، فکر نکن که پیروز شدیم. گفتمان درگیر است. ترس بیشترش اینجاست! اتفاقاً بیشتر درگیر است. تو یک موقعیت ترسناکتری درگیریم. برای اینکه این دو بزرگوار هیچکدام قدرت اجماعسازی نسبت به آن افرادی که بهشان رأی ندادند را ندارند. تا حد زیادی طرفدار خودش اند، ده میلیون، دوازده میلیون نفرند. بر فرض رئیس جمهور بشود، رئیس جمهور این دورهی ما مثلاً با چند میلیون رئیس جمهور? با چهارده میلیون، پانزده، دوازده میلیون فکر میکنم رئیس جمهور بشود. با دوازده سیزده میلیون اگر رئیس جمهور بشود. تو بگو پانزده میلیون. پانزده میلیون کمترین رأی رئیس جمهور تاریخ انقلاب. (البته اول انقلاب آقا با همین حدودها با رئیس جمهور جمعیت سی میلیونی آن موقع.) نه، جمعیت نود میلیون. جمعیت سه برابر آن دوازده میلیون هم خیلیهایشان رأی هیجانی و معیشتی و اینها بوده. شش هفت میلیون رأی خالص داشته باشد که از آن شش هفت میلیون میخواهد چقدر آدم برای این آدم گفتمانسازی کند، دفاع کند؟ تو این آقای رئیسی که وفاق علماء سرش بود، هجده میلیون رأی داشت. دو دوره شرکت کرده و کارنامهی درخشان داشت. انتخابات تک و تنها آن بنده خدا. چهبرسد به اینها.
در شب انتخابات ما درگیریم. اگر هم رأی بدهیم، به خاطر مصالحی که آن دیگری رأی نیاورد، میخواهیم رأی بدهیم. اینها خلأ برای ما درست میکنند. بعد زبان طرف مقابل بیشتر باز میکند. آن ور توقعات شکل گرفته، این ور با یک بدنهی قالی شکل که بهش رأی داده، توقعات شکل گرفته. تو هم از پس اینها بر نمیآیی. انتخابات، انتخابات بعدی، بنشینیم تو سرمان که چرا همهی نظرسنجیها میگوید سیوپنج درصد مشارکت؟ به خاطر اینکه ما از فرصتها استفاده نکردیم. کی استفاده بشود؟ چیست دقیقاً این فرصتهایی که باید استفاده بشود؟ پس یکی دیگر همین فرصتهایی بود که الان داریم. از فرصت روستاها استفاده کنیم، از فرصت مساجد استفاده کنیم، از فرصت هیئتها استفاده کنیم. خود همین اطعام غدیر یک فرصت بود، یک جهان فرصت داریم ما.
نکتهی آخری که عرض بکنم و دیگر بحث را تمام بکنیم: ما از رحمت و فضل خدا ناامید نیستیم. آن تعبیر بسیار زیبای دعا که حضرت آقایمان زیاد میخواندند و تعبیر بینظیری است، این دعایی که دعای امام زمان است: «یا من اذا تضاقت الامور، فتح لنا باباً لم یذهب الیه الاوهام.» این دعا را زیاد بخوانیم؛ دعای پیغمبر. حالا میدهم دوستان منتشر کنند: «ای کسی که وقتی امور تنگ میشود، تضاد پیدا میکند، همهی درها بسته است. هر چه نگاه میکنی میبینی نمیشود کاری کرد. راه بسته است. آقا اجماع کنیم؟ نکنیم؟ بگوییم به آن که اصلح است رأی ندهیم؟ به آن صالح رأی بدهیم؟ این برود بالا؟ این برود دور دوم؟ این رأی به فلانی چی میشود؟ بهش متوقف میشود؟ صعود میکند؟» اگر ما این کار را بکنیم، نکند این خودش یک شوکی به آن جریان بدهد، حرکتی به آنها بدهد. بیشتر آنها به این نتیجه برسند که باید اشباع کنم و بیایند در میدان رأی بدهند. نه کلاً چیزی نگوییم. نمیدانیم. واقعاً ماندیم. گرفتاریم. دیگر اینجا راهش این است. این همان تضرع است، همان استغاثه است، همان از خدا خواستن است: «یا من اذا تضاقت الامور، فتح لنا باباً لم یذهب الیه الاوهام.» یک دری باز میکند، اصلاً به اوهام نمیرسد. کما اینکه خود شهادت آقای رئیسی برای انقلاب همچین چیزی بود. حالا من آن ورش را گفتم. کفران نعمت غذای همه یک بعدی که نیستش که، دو بعدی است. عرض کردم که اینها رحمت خداست. حتی همان فتنهاش هم رحمت خداست. همان سیلیاش هم عرض کردم برای اینکه بیدار شوی، برگردی. مگر قدرتنمایی یومالله بود واقعاً شهادتهای رئیسی، رئیس جمهور آخوند، در همچین موقعیتی؟ چهل پنجاه میلیون آدم شاید در خیابان آمدند برای رئیس تشکیل جنازه. هیچی از حاج قاسم کم نداشت، با اینکه اصلاً شرایط قابل مقایسه نیست، اصلاً قابل مقایسه نیست. ولی خدا قدرتنمایی کرد. این سید و هفت هشت سال پیش در خیابان اگر پرسیدند آقای رئیسی کی است، هیچکس نمیشناخت. تا قبل از آستان قدس، چند نفر ملت؟ انتخابات ۹۶، دو سه ماه قبل انتخابات ۹۶، عکس رئیسی را برده بودند در خیابانهای تهران، مصاحبه کردند که این کیست؟ هیچکس نمیشناخت. تولیت آستان قدس از انتخابات ۹۶، آن هم بعد ثبتنامش آرام آرام معلوم شد کیست. آن هم به عنوان داماد علمالهدی و فلان و اینها شناختند. بهمن معرفی کردند: «آیتالله قتلعام» و «جلاد شصت» با اینها معرفی شد آقای رئیسی به جامعه. در فاصلهی شش هفت سال خدا چه کرد با این آدم که شما من هر وقت میروم قبر آقای رئیس را سمت قبرش نمیتوانم برم، غلغله است. هفت سال پیش کشته شده بود، از دنیا رفته بود. اینها قدرتنمایی خداست. از این هفتاد کیلو هشتاد کیلو گوشت و پوست خدا چهکار میتواند بکند. یک آدم مثل رئیسی کسی نمیتواند بگوید: «رئیسی بلد بود!» ما بهش نقدی هم داریم. یک چیزی بهش بگوییم. «خودت چهکار کرده؟» باهاش نور شده آقای رئیسی. این همان خدایی است که تو بنبستها یکهو یک دری که هیچکس فکر نمیکرد باز میکند. این خدا دستش هم بسته نیست. این خدا هم زمانبندی برایش معنا ندارد که: «دیر گفتی، الان سه روز مانده، وقت نداریم. شرمنده، هفته پیش میگفتی، یک کاری کرده بودم.» نه، تو یک ساعت و یک دقیقه، تو یک ثانیه ورق را برمیگرداند. دلها دست اوست. «مذلّ و معزّ.» «مضلّ و معزه.» ذلیل میکند در یک آن، عزیز میکند در یک آن. وفاق ایجاد میکند. یک نسیمی از رحمت اگر بیاید، دلها با هم صاف میشود. آیات قرآن است دیگر. فرمود: «بارانی آمد به قلوبکم.» باران رحمت که آمد، دلهاتان با همدیگر صاف شد. شبش در خیمهها با هم دعوا داشتند قبل از جنگ. آیات سورهی آل عمران، خیلی آیات زیبایی است. یک بارانی زد، یک نسیمی زد، یک چرتی هم اینها مختصر گرفتشان. بیدار که شدند، همهی دلها به همدیگر وصل بود. یکدل شدند. این جماعت کم با آن دشمن زیاد همدل شدند، رفتند غلبه کردند. این کار خداست. یکهو یک چیزی میشود، یک توهینی برای جلیلی کردند. طرفدار آقای جلیلی، آقای قالیباف، همه همدل شدند. کاریکاتوری منتشر کرد. حالا از اینها خدا هزار تا دارد. یکهو یک حماقتی میکند پسکلهی یکی از این دشمنهای خودش. آره، کثافت! یک چیزی میآید در میدان، یکهو همه بیدار میشوند. یکهو همه همدل میشوند. یکهو عنان را میشکند. یکهو این گفتمان رو میآید عظمتش یا ذلت و خسارت گفتمان رقیب. یکهو خود را نشان میدهد در قضیهی این حماقتی که اسرائیل کرد. کنسولگری ما را زد. ما باید چقدر زحمت میکشیدیم که در موقعیتی برایمان فراهم بشود که سیصد تا موشک بزنیم تو سر اسرائیل، بنشینیم تا صبح بهش بخندیم! کی میتوانستیم امروز چند میلیارد خرج میکردیم به همچین موقعیتی برسیم! یک خریتی کرد که کنسولگری ما را زد، خاک ما را زد، پنج وجب را زد با نهایتاً هفت نفر آدم. صد جا را زدیم. خاکمان هم بود. هیچی ندادیم. بالاخره آدم بزرگی داریم، شهید زاهدی. بسیار شهید. ولی خریت و حماقت اسرائیلیها بود دیگر. مسدود شد فکر به اینکه بخواهند به سمت ما کاری بکنند. حالا در همین ایام قضیهی لبنان را داریم. حملهی اسرائیل به لبنان را داریم. سخنرانی سید حسن نصرالله برای اولین بار در تهران سخنرانی حضوری و علنی اتفاق بسیار بزرگی است. بسیاری اتفاق. شب جمعه سخنران مصلای تهران است، چهلم آقای رئیسی. این اتفاق بسیار اتفاق بزرگی است. امید داریم خدای متعال با این واقعهی بینظیر، دلها را به هم نزدیک بکند. اجماع ایجاد کند. شرایط را عوض بکند. در منطقه حماقت اسرائیلیها به نفع ما رقم بخورد.
آن قدر خدا دیگر همهی هستی مال اوست دیگر. «لله ملک السموات و الارض.» از این دایرهی ملک خودش. ولی مسئله این است که ما در موقعیتی باشیم که این استحقاق و قابلیت نصرت باشد. وقتی ما داریم نعمتها را کفران میکنیم، وقتی ما خودمان درگیر هستیم. وقتی این تفرقهای که «یریدون چی؟» (شیطان میخواست چهکار بکند؟) نه، نه، فرمود که: «میخواهد بین شماها تفرقه بیندازد، اختلاف.» «البغضا.» شیطان شدیم! وقتی در بازیای قرار گرفتیم، دارد بینمان دشمنی میاندازد. مطیع شیطان که شدی، معلوم است که دیگر نصرت خدا میرود. وقتی بیدار شدی، میگفتیم ما دیگر نمیخواهیم حرف شیطان را گوش بدهیم. هیچ اختلافی نمیخواهیم ایجاد بکنیم. همه هم با کم و کسری دارند. به هم هم نقد هم داریم. نقدِمان هم درست است، سر جای خودش هم هست. الان وقتی این حرفها نیست، درگیری مهمتری با چیز مهمتری داری. این، آن بابی است که خدا باز میکند که «لم یذهب الیه اوهاما.» حالا چی میخواهی؟ «فصل علی محمد و آل محمد.» «اول رحمت را جاری کن بر پیغمبر و آلش.» «و فتح اموری متضایقه.» حالا برای کارهای من که در هم گره خورده، شرایط از هم گسیخته و شرایط بحرانی من، یک بابی باز کن. «باب لم یذهب الیه وهم یا ارحم الراحمین یا ارحم الراحمین.» این آن رحمتی است که مال خدای «ارحم الراحمین» است دیگر. آن موقعیتی است که خدا دیگر آنجا شدیدترین رحمتش را در موقعیت ارحم الراحمینی و خدا خودش به عنوان راحم، ارحم الراحمین یعنی یک رحمی را میکنم که از هیچ راحمی بر نمیآید. کی این کار را میکند؟ وقتی که تو خودت را از همهی راحمها منقطع دیدی. کسی به ما رحم نکرد با اجماع و با کنار کشیدن این و با بیانیه دادن آن و با اینها به ما رحم نمیشود. کسی به ما رحم نمیکند. اینجا یک بابی برای من باز کن. «و فتح امری المضایقه.» بابا نماز استغاثه به امام زمان بخوانیم. نماز استغاثه به حضرت زهرا سلاماللهعلیها بخوانیم. ختم صلوات بگیریم. حدیث کساء بخوانیم. دعا کنیم، دعا، دعای واقعی از عمق جان.
عصر جمعه که شروع کنیم. انتخابات قبلی که آقا شمال تهران غلغله شده، یک کاری بکنیم نه. الان هم از جهت ما دیر شده، ولی برای خدا به هر حال قوم یونس بودند. «عذاب تا سر آیهی ۹۷ و ۹۸ سورهی مبارکهی یونس میفرماید که اینها هر آیهای بهشان نشان میدهم، حالیشان نمیشود تا عذاب الیم ببینند.» خب چرا قبل اینکه عذاب الیم بیاید، مؤمن نمیشوند که ایمانت به دردت بخورد؟ فرمود: «هیچکدام هم آدم نشدند تا آن آخر کار در عذاب الیم.» «هر چی دونه دونه زدم، زدم، زدم، زدم، آنقدر از این ور کشیدیم و کشیدن که پاره شد.» فرمود: «فقط تا آن نقطهی آخر داشت میرفت، قبل از اینکه به آن جوش برسد ایمان آورد و به دردش خورد، الا قوم یونس.» قوم یونس بودند. «لما آمنوا»، دم تیههی عذاب تا سر کوه آمده بود. این تندباد و طوفانی که آمده بود اینها را جمع بکند دودمانشان را تا سر کوه (عالم و عابد و اینها که عابد گذاشت با یونس رفت و عالم ماند و اینها.) از همدیگر جدا کرد؛ زنها را این ور گذاشت، بچهها را آن ور گذاشت، پیرمردها را این ور گذاشت، حیوانهایشان را جدا کرد. جدا جدا نشستند. نوزادها شروع کردند گریه کردن. صدای جیغشان بلند شد. به مادرها گفت: «تکون نخورید.» مادرها از اینکه دیدند بچههایشان گریه میکنند و نمیتوانند کاری بکنند ناراحت شدند، شروع کردند گریه کردن. مردها از اینکه دیدند زنهایشان گریه میکنند، شروع کردند گریه کردن. گفت: «آن عالم قوم یونس گفت که شرایط مهیا شد، با همین گریه رو کنید به خداوند. ما غلط کردیم.» «الا قوم یونس لما آمنوا کشفنا عنهم عذاب الخزی فی الحیاه الدنیا و متعناهم الی...» اینها ایمان که آوردند، عذاب خزی و خوار کردن، رسوا کردن، بدبخت کردن، ذلیل کردن، توسریخور کردن... اینها همه چیزهایی است که در معرضِ سقوط بود. با این ناله، با این ایمان، با این توبه، با این استغاثه برگشت. برداشتیم. قوم یونس پیغمبر گذاشته رفته. تو شهر پیغمبرشان از خودشان ناامید کرده. پیغمبرشان دست به دعا برداشته، نفرینشان کرده. ما دیگر انشاءالله اینجوری نیستیم دیگر. اینها در آن وضعیت بودند، دم آخر برگشتند. فشار به همین دلیل نبود که حضرت ابراهیم برای قوم لوط دعا کرد. یک قدم مانده بشود، در یک قدم آخر درست بشود. این برهههایی که ما در گذرها داریم، وقتی در یک برهه قرار میگیریم، بیدار نمیشویم، میرویم در لول بعدی، برههی بعدی، نقطهی نهایی آن برهه وقتی که برگردیم، برههی بعدی برداشته میشود. فرهنگ قرآن است. ما الان در یک بزنگاهی هستیم، سر یک پیچی هستیم که یک طرف این پیچ میرود به سمت قله، یک طرفش میرود سمت دره. دقیقاً سه روز بعد این اتفاق برای ما در جامعهی ما میافتد. ما صبح شنبه یا یک قدم به جلو حرکت کردیم جامعهمان یا یک قدم به عقب حرکت کرد. یا یک رتبه به رحمت و فضل خدا نزدیکتر شدیم یا یک سیلی از خدا خوردیم. الان حال من و شما، حال وضعیت، حال مؤمنانمان به جای اینکه ما الان در این بدمیم، هی آن ور میگوییم: «آقا گفتند اجماع میکنیم و گفته نه اجماع نمیکنیم.» مسائل فرعیمان است. انشاءالله که این هم حاصل بشود. انشاءالله همدل بشویم. انشاءالله به یک کاندیدا برسیم. انشاءالله بر او وفاق صورت بگیرد. رأی این صعودی رشد کند، رأی رقیبش نزولی. انشاءالله همه اینها بشود. ولی فعلاً اونی که از ما برمیآید و کاری است که باید انجام بدهیم، این است: خدای متعال را بخواهیم که دری باز کند که «لم یذهب الیه اوهاما.» وهمی نمیرسد، نفهمیده. فراتر از آن چیزی است که ما میفهمیم و میبینیم. از جای دیگر باید قضیه حل بشود. فرمود: «قوم یونس را در نقطهی آخر نجات دادم، عذاب ازشان برگرداندم.» این صحبت کلی ما بود.
حالا اینکه آقا آخرش چهکار کنیم و به کی رأی بدهیم و اینها، ما یک بحث دیگر داریم. خود شماها بهتر بلدید، سر در میآورید و دیگر آن بحث خودش است. عرض کردم که من خودم را در موقعیت نمیبینم که بتوانم با اشراف بگویم که الان بله، بندههای جلیلی را قبول دارم، دوستش دارم. واقعاً فاکتورهای ویژهای در او میبینم و رشد و بالندگی یک همچین شخصیت دانشمند و خوشفکر و فهیم و متخلق و مجاهدی را انقلاب اسلامی یکی از ثمرات انقلاب میبینم و یکی از دلایل پیروزی انقلاب میبینم. یعنی اگر بگویند که شما چرا انقلاب کردید، میگویم که برای اینکه آدمهایی مثل سعید جلیلی تربیت بشوند و البته آقای قالیباف را داریم. این جور آدمها کم نیستند. آن هم یک مدیر موفق. حالا آقای زاکانی، آقای قاضیزاده هاشمی و دیگرانی کم نیستند. در ستادهایمان الحمدلله از اینها و این جور آدمها زیاد است. اینها ثمرهی جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی هستند. همهشان هم سرمایههای نظام هستند. همهشان هم آدم این انقلابند. منافع و فوایدی برای انقلاب داشتند و دارند. البته به هر حال انسانها اشتباهاتی دارند، خطاهایی دارند و مشکلاتی هم بالاخره ممکن است از قبلشان ایجاد بشود؛ برایم آن یک بحث دیگر است، هر کدام هم که به هر کدام از اینها رأی بدهند برای من بسیار محترمند. حتی به آن یکی هم اگر رأی بدهند محترمند. کمتر محترمند. و واقعاً آیا قالیباف را شایستهی رأی میدانم و بقیهی عزیزان این جبهه را به جای جلیلی؟ و بنا هم ندارم که رأی خودم را تحمیل کنم و بنا هم ندارم که رأی کسی را عوض کنم. این در مورد آن چیزی که خلاصهای که اگر کسی دنبال این جمله، جملات بود در این دو ساعت. ولی اینی که الان ما به عنوان یک هویت جمعی باید در این انتخابات چه شکلی حاضر بشویم برای دفاع از این گفتمان، برای دفاع از این جبهه، من نمیدانم کنش جمعیمان چه باید باشد. نمیتوانم بگویم همه به قالیباف رأی بدهید چون ظرفیت رأییش بالاتر است یا همه به جلیلی رأی بدهید چون پرچمداری برای این گفتمانش واضحتر است. محاسن نیست که این افراد اگر کسی میداند گردن بگیرد. اگر هم گفت و هر چه شد دیگر به عهدهی اوست. اونی که دارد میگوید حالا یک وقتی فرمانده سپاه مداح است یک وقت نمیدانم امام جماعت است یک وقت همین کانال دارد ایتا، رزومهاش این است که در ایتا کانال داشته. به پشتوانهی این صلاحیت پیدا کرده که بگوید به این رأی بدهیم. بنده در این اعتماد به نفس در خودم نمیبینم که بخواهم بگویم که. اندازهی من نیست این حرف، ولی آن چیزهای دیگر را میفهمیدم. آنها را هم در خودم نمیبینم، ولی دیگر میتوانم رگ گردن برایش بزنم وسط که یک گفتمانی است که این گفتمان برای انقلاب مضر است و یک راههایی است برای اینکه ما گفتمان این انقلاب را از این راهها نشر بدهیم. بعضیهایش را میشناختم، بعضیهایش را تجربه داشتم. گفتم این مجموعهی صحبتهایی بود که امشب با همدیگر کردیم. حرفهای من قطعاً کامل نیست، مثل خودم ناقص است و حتماً هم به این مطالبی که امشب گفتم نقد وجود دارد. از نقدش هم استقبال میکنم. نمیخواهم هم بگویم که این الا و بلا همین باید باشد. این چیزی است که در مورد خودم در مورد این بحثها عرض کردم و عرصهی انتخابات کلاً از آن عرصههای فتنه است به معنای واقعی از آن بزنگاههای امتحان دشوار است. همین گفتگوهایی که ما میکنیم خدا میداند چقدر تمسخر، تهمت، غیبت! آن قدر امور پیچیدگی دارد، آن قدر امور مخفی است، آن قدر مسائل دشواری دارد برای تشخیص که ما با یک نگاه فکر میکنیم تشخیص دادیم. «این غرضش آن است. آن غرضش این است. این آن طور کرد به این دلیل. این نباید این کار را میکرد.» خیلی دشوار است. خیلی دشوار است. من چون خودم بودم در برهههایی که در معرض قضاوتها بودم و میدیدم چقدر قضاوت را در مورد من اشتباه است در یک سری مسائل، من نمیفهمم دلیلش چیست و نمیتوانم توضیح بدهم دلیلش چیست. در شرایط شما مجبوری از این شهر پاشوی بروی آن شهر، یکهو نزدیکترین افراد بدون خبر میشوند. برای از مشهد که رفته بودیم قم یکی از این بچههایی که یک طلبه در حرم ما را دید، گفت: «شنیدم که شما از مشهد رفتی قم و اینها.» گفتم: «بله دیگه، حالا رفتیم.» مضمونش این بود که: «آره دیگه، خب آدم نالایق. امام رضا بالاخره...» نه خبر داری تو وضعیتت چطور است. تو چه شرایطی بودی، چه ها شده، چهها میخواهد بشود. یک چیزی به ذهنش میرسد و روی همان هم حالا یک وقت خودش است و با خودش برای تحلیل و به دیگران هم میگوید که خیلی جهنم سختی است. درست هم نمیفهمد. خیلی جهنم در انتخابات ریخته. یعنی شب قدر بساط جهنم آن طور است. در این انتخابات آن قدر مطالب بیسند، آن قدر ظنیات وسط مطرح است. اینکه آدم با آقای بهشت فرمود که «فقط یقینیات را بگیر.» «در امور مشتبه هم احتیاط کن.» خیلی دستورالعمل ویژهای. ما چقدر در امور مشتبه احتیاط میکنیم؟ اصلاً چقدر نام مشتبه میبینیم؟ پس زود به یقین میرسیم. «اینکه معلوم است بابا! اینکه واضح است بابا! اینکه آن است بابا! این هم که این است بابا!» با یک جذبی گردن هم میزنی. وسط گردن میگیریم. داستان یک چیز دیگر است، اصلاً قضیه چیز دیگر بوده. حالا نمیدانم این حرفهای من باعث میشود که ما کنش سیاسیمان فقط با ترس و لرز بشود و منفعل بشویم، عقب بنشینیم. ما نباید منفعل بشویم، عقب بنشینیم. در میدان باشی، ولی نه در امور مشتبه و با تشبس به امور مشتبه، تمسکی به امور مشترک با یقینیات. در میدان هم یقینیات واضح است. یک طرف قضیه شعارهای ضدثمرهی کارش معلوم است. یک طرف قضیه گفته، مؤمن. «اینها منافقند. آنها شاخص و رفتارهایی را داریم میبینیم که کاملاً منطبق این شاخصهاست.» چه خوب است چه بدش. (حماقت هم که دیگر قرار نیست از خودم نشان بدهم.) طرف آمده جیبت را بزند، بگو: «حسن ظن داشته باش! شاید آمده قلقلکم بدهد.» دست دارد میکند در جیبت ها! من که هنوز پول، هنوز گوشی را نزده که بخواهم بهش بگویم آی دزد. هر وقت گوشی را برد، ده متر هم ازم دور شد، آنجا مطمئن میشوم که دزد است. بعد آنجا میتوانم بگویم ای دزد! گوشی قرآن که نیامده احمق پرورش بدهد که، عاقل پرورش بدهد. به ما هم گفته که در موقعیت خطر باید احتیاط کنیم. ولی قرار هم نیست که حالا چون در موقعیت خطریم همه چیز را به رگبار ببندیم. بعضی از این موضعگیریها که از این آدمهای انقلابی آدم میبیند، خیلی سنگ پرتاب میکنند راحت. «آقا اینکه این منافق است! آقا آن که فلان است! اینکه این ال است! این نفوذی است! اینکه این تحلیل سیاسی ندارد! این فلان است!» خدا به دادمان برسد. خدا کمک. ببخشید طولانی شد. امشب بیشتر صحبت کردم. دیگر ما پرحرفیم و خدای متعال به این حرفها اثر و نتیجه بدهد. اول برای خود گوینده و با وظیفه آشنا بشویم و آن چیزی که وظیفهمان است عمل بکنیم. «و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.»
زخماکولن! خَمتِ مُطَهری ازتان میگیرم؛ مصباح ازتان میگیرم؛ اینها را جایش میگذارم. من نمیخواهم سریعتر از این صحبت بکنم؛ همین چهار نفر هم که هستیم به جان هم بیفتیم. خیلی حرفها دارم؛ یعنی خیلی دلم پر است از کنشهای بد انتخابات قبلی که در این انتخابات، چوب و کَتَکشان را میخوریم. از نارهبران سیاسی که بگذریم، این موقعیت ماست. از این شرایط الان باید استفاده کرد. چطور باید استفاده کنیم؟
**اول، دعوت به مشارکت:**
بله، سه روز مانده؛ وقت دیگری نیست. معرفی شهید رئیسی: ما از این فرصت تقریباً چهل روزه چه استفادهای برای معرفی شهید رئیسی کردیم؟ چقدر جامعه را نسبت به کار رئیسی، جایگاه رئیسی، بیدار کردیم؟ نه فقط اینکه کسی دیگر جرئت نکند به او فحش بدهد؛ که آن قدر ما آستانه حساسیت جامعه را نتوانستیم فعال بکنیم! که مهرعلیزاده در انتخابات قبلی، به او رئیسی یک نفر گفت. اگر آستانه حساسیت مردم فعال شده بود، مهرعلیزاده را تکهتکه میکردند. بعدش پزشکیان؛ دست خودت (کلاس سواد دارد؟) جامعه کار نکردیم؟ دلمان هم خوش است و خون شهید کار میکند؟ «گردن تو را میزند»، «نگاه کنی گلی به شما دادم»، «خونم را ریختم وسط تا شاهد صدق این مسیری شود که من رفتم.» تو چهکار کردی؟ معرفی کردی؟ چقدر از ظرفیت ها استفاده کردی برای اینکه مردم را روشن کنی و مردم را بیدار کنی؟
شهید رئیسی به شهادت رسید. آمار گرفتند، مشارکت نزدیک پنجاه درصد. هفته بعدش گفتند: «مردم چهلودو درصد مشارکت کردند!» یک هفته بعدش، هشت درصد! یعنی مردم دوباره در انتخابات که کُرهاش داغ شد، وقتی واقع شدند، گفتند: «آها، اینها باید رأی بدهیم!» هیچی نفهمیدند. قضیه این است که مسیر رئیسی ادامه پیدا کند. بحث هر آدمی هم که بیاید، نقصی دارد. خود رئیسی هم، اگر بود، راه رئیسی بود؛ نه شخص رئیسی. چه برسد به الان که خودش نیست! باید به گزینههای پایینتر از او اکتفا کنیم. مسیر رئیسی باید ادامه پیدا کند؛ ولی کو گفتمان رئیسی در جامعه زنده؟ بس که مشغول حواشی شدیم! کار شیطان است؛ مشغول حاشیه میکند ما را؛ از اصل میافتیم. این همه حاشیه ها را درست کردیم که بعد از این انتخابات، با رأی آوردن نیروی انقلابی هم دلمان گرم نمیشود؛ بلکه هر کدام از این دو گزینه رأی بیاورد، آن طیف مقابلش دنبال سوتی و اَتو و «دیدی حالیش نبود؟»، «دیدی بلد نبود؟»، «دیدی نمیتواند؟»، «دیدی این طور کرد؟»، «دیدی آن طور کرد؟» آن قدر گم کردیم که اصلاً هدف چه بود؟ مسیر چه بود؟ قرار بود چهکار کنیم؟
پرچم X و Y و اکبر و تقی و سعید و باقر و اینها نیست؛ پرچم انقلاب است. چون آن پرچم بالا نرفته، الان اجماع فایدهای ندارد. چون اجماع باید روی شخص صورت بگیرد نه گفتمان! شخص باید صورت بگیرد. هیچ شخصی حاضر نیست خود را فدا کند که او رأی بیاورد. «فدایم بکند، فایدهای ندارد.» این زمینی که باختی، چون گفتمانی نیست. چون هیچکس نماینده گفتمان نیست. هیچکس برای این گفتمان فدا نشده. بعضیها برای این گفتمان کَتَک خوردند. خیلی جالب است: در بعضی از این مناظرات، یک نفر را به خاطر این گفتمان میزدند. بعضیها قدرتمندانهتر از این گفتمان دفاع کردند. بعضی وسطکش: هر جا که خودشان میخوردند دفاع میکرد. هر جا گفتمان میخورد، به خاطر اینکه رئیسشان نریزد، هیچی نمیگفتند. شاید بعد از انتخابات یک چیزهایی بگویم؛ شایدم اصلاً کلاً هیچی نگویم.
چون همهاش تفرقه است. به شرط اینکه... یعنی یک راه دارد: فدا کنی خودت را در این مسیر. انشاءالله که این هست، این عقلانیت. البته الان فدا کردن به معنای کنار رفتن است. «کنار رفتن»، «گفتند: فایدهای ندارد.» فدا کردن به این بود که «آقا، کمی از درصد رأی من میریزد؛ ولی من این حرف را باید در مناظره بگویم. من این پاسخِ آن یکی را باید بگویم. من این دفاع را از فلان منطق باید بکنم. من این دفاع را از فلان کار رئیسی باید بکنم.» دارم «فیلترینگ» را میزنم که به پشتوانه یک سری مبانی انقلاب مخالفم. فدا کردن؛ چرا؟ خب، این حرف رأی دارد. بعدها البته من میگویم، منظورم بعد از اینکه رأی آوردم، توضیح میدهم منظورم چه بود.
**یک فداکاریهایی میخواهد جبهه حق.**
تو فقط خودت را فدا کن، ولی گفتمان بماند. آقا، بگو: «آقا، من به درک! من اصلاً نمیخواهم رأی بیاورم؛ حرف جابهجا نشود.» (اینی که من با فیلترینگ مخالفم.) پس فردا این فشار روی خود آقا میآید، روی خود اصل نظام میآید. فلان مخالفم، ولی پاس را دادیم؛ گفتمان ضد فیلترینگی که به پشتوانه اباحیگری است. یعنی اصلاً این شعار ضد فیلترینگش، مبنایش اباحیگری و لیبرالیسم است. این حرف تو رفت در آن پازل، تقویتِ آن شد! گفتند: «بابا، خود اینها هم دارند میگویند این چرند است.» دیگر باخته گفتمان انقلاب! اینجوری باید مسائل را تحلیل کرد. البته این به این معنا نیست که همهشان بدند؛ هیچکدام صلاحیت ندارند. بالاخره مزایایی در افراد هست؛ یکی بهتر است، یکی پایینتر.
ما مثل جبهه مقابل نیستیم که به انتخابات که میرسد، سفیدکاری بکنیم، سفیدشویی بکنیم، فقط برای اینکه رأی بیاوریم. ما رأیمان رأی مبتنی بر یک گفتمان است. با همهی کاستیهایی که در افراد میدانیم، رأی میدهیم؛ چون رأی به گفتمان میدهیم، نه رأی به شخص. (شخصها را گنده میکنند، پس فردا که نمیتواند کار بکند، تو سر گفتمان میزند.) خندهدارش این است. نه، داستان ما فرق میکند. ما با همهی کموکاستیهایی که افراد دارند و به همین دلیل نقدِمان گفتمانی است. عرضم، چیزی که میخواهم بگویم این است: به همین دلیل نقد ما گفتمانی است. اگر از یک کسی حمایت میکنیم، چون میبینیم خود را برای این گفتمان فدا میکند. اگر نقدی هم داریم، چون میبینیم یک جاهایی باید فدا کند برای این گفتمان، فدا نمیکند. شخصاش را دارد نشان میدهد، خودش را دارد سفیدشویی میکند. از چیزی هم داری دفاع میکنی، از گفتمان باید باشد، نه خودت. این ویژگی بارز مرحوم آقای رئیسی بود. به شخصش توهین میکردند که تو نواده امام رضا، دفاع نمیکرد. ولی یک چیزی میگفتند که از قبل این گفتمان انقلاب، رهبری نظام مورد تهمت و سوءظن واقع میشد، دفاع میکرد. «شخص من، سوءظن، به درک!» این خیلی مهم است. چون بحث شخص میآید. بعد وقتی شخص میآید، آن یکی هم که نماینده گفتمان است، مجبور میشود که شخص خودش را دفاع کند.
**آخر عرض اجماعسازی کردم.**
من خیلی دلم سوخت؛ یعنی اعصابم خورد شد که آقای جلیلی به اینجا کشیده شده کارش که بگوید: «من آنجا اجماعسازی کردم.» توی شورای امنیت من این طور بودم. آنجا من رسید به اینکه میخواهد بگوید: «من هم کارنامه دارم، من هم یک کارهایی کردم.» تقابل انتخابات، هم تقابل افراد نیست؛ تقابل گفتمان است. رهبری هم امروز تأکید بر همین کردند: افراد خوب! این حرفها حرفهای تلخی بود. نمیدانم اصلاً قابلیت پخش هم دارد یا ندارد. فایده هم اصلاً داشت حرفهایی که زدیم یا نداشت. انشاءالله که حالا خدا این حرفها را برای خودش قرار بدهد، در راه خودش قرار بدهد. به ذهنم رسید. من خودم از همه بیشتر بهم عیب و ایراد وارد است. در خودم نمیبینم در اینکه بخواهم اصلاً کنش سیاسی داشته باشم؛ یعنی فکر نکنیم به این معناست که من این طور گفتم (باید پشت دست من بازی میکردند، حرف من را گوش نکردند.) نه، من خودم الان رأی بدهم، میگویم: «آقا، من برای خودم شاید یک حجتی داشته باشم که به کسی رأی بدهم؛ ولی حجتی ندارم به کسی بگویم به کسی رأی بدهد.» من حجت ندارم. من نمیتوانم گردن بگیرم که اینی که به شما بگویم شما به چه کسی رأی بدهید. زور بزنم خودم بفهمم برای اینکه در پیشگاه خدا، رأیی را که برای دیگری ساختم، فقط صرف خوب بودنش نیست. این است که همهی مختصات قضیه را بسنجم؛ مصلحت هم هست. ببین: خودش صالح است، یک بحث. صلاح است رأی به او هم، یک بحث دیگر است. شاید بتوانم بگویم یک کسی صالح است؛ شاید بتوانم بگویم یک کسی اصلح است. رأی به او صلاح است یا نه؟ بعداً اگر به دلیل این چیزی که من گفتم، یکی دیگر که رأی به او صلاح بود، ولو اصلح نبود، رأی نیاورد، من نمیتوانم به گردن بگیرم. این کار را سخت میکند.
**این چیز خوبی است.**
اگر همهی ما یاد بگیریم این کنشگریهایمان را این طور محدود بکنیم، آن وقت آن کسی که صلاحیت دارد که در موضع، مسئله حل میشود. همانی که امیرالمؤمنین فرمود: «اگر جاهل سکوت بکند، آن وقت حرف عالم شنیده میشود.» ولی وقتی جاهلانی مثل من میآیند حرف میزنند، میدان شلوغ میشود و عالم هم که حرف میزند، نمیفهمیم. نکته، آن چیزهایی که بنده میفهمم، این است:
۱. ما در انتخابات، آن قدری که حالا فرصت داریم، باید دو تا گفتمان را در تقابلشان به هم نشان بدهیم: گفتمان شهید رئیسی و گفتمان آقای روحانی و دولتش؛ گفتمان شهید امیرعبداللهیان و گفتمان آقای ظریف. رسماً این انتخابات صحنهی تقابل این دو نفر و این دو گفتمان است. (نفرها شدم، خیلی مهم نیست.) آقای ظریف آیا اگر پزشکیان رأی بیاورد، مجلس وزیر امور خارجه نخواهد کرد؟ ولی گفتمان ظریف است که میماند. گفتمان ظریف رأی میآورد. خود ظریف هم از دنیا برود، گفتمانش میماند. همان طور که الان گفتمان آقای هاشمی رفسنجانی است که مانده، خودش دیگر نیست. گفتمان شکست، گفتمان... البته این گفتمان، یک تبلوری گاهی در یک فردی دارد که با او میشود تبیین کرد محسناتش را و معایب ش را. این گفتمان تبلور پیدا کرد در آقای رئیسی. با آقای رئیسی راحتتر میشود فهماند این گفتمان فایدهاش چیست؛ این گفتمان دقیقاً چیست؛ چه شکلی است؟ میگفتند: «بیاید دیوار میکشد.» آن را که میگفتند: «بیاید دیوار میکشد.» وقتی رأی آورده بود، این وریها خودشان را میکشتند: «چرا برای حجاب کار نمیکند؟» امنیتیترین رئیس جمهور تاریخ انقلاب که اساساً از قوهی قضاییه آمده، رئیس قوهی قضاییه بوده، قاضی بوده، رئیس اتاق شنود بوده، در دادگاه ویژه روحانیت بوده، مفیدترین رئیس جمهور ما بود. غیرامنیتیترین رئیس جمهور ما بود که اساساً با مردم امنیتی رفتار نمیکرد. لیبرالترینهایمان، امنیتیترینها بودند. اینها تبیین دارد. اینها محسوس است، مفهوم قابل فهم است. جا میافتد برای مردم این گفتمان.
۲. این یکی از نکات مهم، یکی دیگر از نکات مهم، رهبری امروز یک اشارهای بهش کردند، فرمودند: «فقط شهرهای بزرگ بحث انتخابات نیست. روستاها!» نکته مهمی که میخواهم بگویم، با اینکه وقتمان هم کم است؛ یعنی خود ما شاید نرسیم به این کار، از این فرصت دو، سه روزه باید استفاده کرد. روستاها را فعال کرد. بله، ما بیست سال پیش همش در روستاها میرفتیم، فکر میکردند تبلیغات و اینها. بعد چند بار که رفتیم شکست خوردیم و دیگر روستا را ول کرده. «تصمیم فضای مجازی!» همین خودمان هم در خودمان هی تودهی برفی درست میکنیم، از خودمان نظرسنجی میکنیم، خودمان ویو میدهیم. میگویم: «آقا یک پست زدیم، یک میلیون ویو خورد!» بعد حالا یک میلیون ویو اصلاً ممکن است هشتاد درصدش مال رقیب یا بستر تمسخر بوده که این ویو خورده! «یک میلیون ویو خورد، تمام شد، بردیم، این گل بود زدیم!» این نیست آقا. فضای مجازی میگذرد. اساساً در جامعه منتشر نمیشود، اصلاً به جامعه نمیرسد. بعد اصلاً فضای ذهنی مردم آمیخته با چیزهای دیگری است. یک موانعی او الان بین خودش و انتخابات میبیند، شبهاتی دارد، یک درگیریهایی دارد. اصلاً به این چیزها فکر نمیکند که تو الان در این گیر هستی که: «آقا، این هم برنامه دارد، هم کارنامه دارد.» میگوید: «اصلاً بیخ یا من، هیچ چیزهای دیگر است.» بله، ما آن قدر هم قدرت نداریم با همه بنشینیم صحبت بکنیم. ولی به هر حال این رفتوآمدها، ارتباطگیریها، ولو محدود، اثر دارد. ولو به اینکه یک طلبهای باشد برود در مسجد روستایی موقع نماز مغرب و عشا برای پنجاه نفر صحبت کند، موجی در روستا میاندازد. روستای الان روستای بیست سال پیش نیستش که لنگ این باشد. من یادم هست سال نودوشش روستاها میرفتیم. طرف میگفت که «یک روستای اطراف در همدان، استان همدان.» طرف میگفت: «چیه؟ آمدید ما را شیرفهم بکنید به کی رأی بدهیم، به کی رأی ندهیم! فضای مجازی دیدم شماها را بسیج کردند، لشکری فرستادند. تلگرام هم هست، در اینستاگرام هم هست.» بله، این هم هست. ولی رفت شما به آن منطقه یک شوری میاندازد. همین قدر که این آدمی که ضد انتخابات است اگر فعال و تقابلی گرفته میشود که اون هم که طرفدار انتخابات است فعال میشود، یک زد و خورد گفتمانی بین اینها میشود، شور انتخاباتی شکل میگیرد انتخابات. تا اینکه این ساکت هم ساکت. قشر خاکستری، تودهی ساکت و آرام هم که اصلاً در جریان نیست. اصلاً کاری به انتخابات ندارد. ولی یکی کنش سیاسیاش به این است که رأی ندهد، یکی هم کنش سیاسیاش به این است که رأی بدهد. جفت اینها هم ساکتند. در یک منطقهای شور سیاسی باید ایجاد کرد. این خیلی مهم است، این خیلی مهم است. فرصت نشد در مورد این مفصلتر صحبت بکنم. این اصلاً از اصل قضیه اینکه این رأی بیاورد یا حتی خیلی هم جای بحث دارد. چون بعضی نسبت به این مسئله در خودمان شبهه جدی دارند. البته من خودم اینجوری نیستم که گردن بگیرم بروم به کسی بگویم که «آقا تو رأی بده، ولو به پزشکیان.» چون نمیتوانم گردن بگیرم کاری که اینها میخواهند بکنند: بیان «انتخاب شرکت بکنم، به پزشکیان رأی بدهم.» حتماً باید تشویقش میکنم. اگر توانستم روحش را عوض میکنم. (نفس مشارکت و رأی دادنت خیلی مهم است، خیلی مسئله مهم است.) برای اینکه آن جبههای که نشسته برنامهریزی بکند برای شما که با تو چه شکلی کار بکند. دیگر اصلاً کار ندارد به جلیلی و قالیباف و پورمحمدی و X. این به صندوق نگاه میکند. وقتی مشارکت شد سی درصد، میگوید: «این نظام پای صندوقی ندارد.» آدمی که برایش تا پای صندوق بیاید، ندارد. این قطعاً آدمی هم که برایش لب مرز هم بیاید دفاع کند، ندارد. آدمی هم که بیاید موشک را جواب بدهد، ندارد. این پشتش خالی است. این خیلی نکته مهمی استها. آن رقیب پزشکیان هم بین من و شما رأی به اصلاحطلب خوانده میشود که درست هم هست. آسیبهای خودش هم دارد. (بلوچ) جبهه مقابل وقتی نگاه میکند، رأی به اصلاحطلب نیست. این رأی یک قطره خون است در پیکر این نظام. یک قطره خونش هم برای او خسارت است. همین پزشکیانش هم برایم عنصر نامطلوب است، کما اینکه روحانیش هم همین طور بود، خاتمیش هم همین طور بود. اینها خیلی فرق میکند. ببین، اینها به معنای سفیدشویی اینها نیستها. مسائل را قاطی بکنیم، یک چیز دیگری است. کما اینکه نوع مواجههی امیرالمؤمنین با خلفا، با شخصیتهای این شکلی، برای این بود که اینها در چشم کسی که بیرون از این ساختار است، بیرون از این مرزها است، بیرون از این مرز اعتقادی است، اینها آدم اسلاماند. اینها نماینده اسلاماند. درست است که برای آنهایی که داخل این چهارچوباند اینها منافقند. کسی که بیرون از چهارچوب است این پرچم اسلام است.
باز هم بحث گفتمان است. دیگر گفتمان اسلام است اینجا. کما اینکه وحدتِ امام گفتمانی است. قرآن گفته: «با مسیحیت وحدت داشته باشید.» «علی کلمه بیننا و بینکم» یعنی شما با همدیگر مشترکات گفتمانی دارید؛ توافق داشته باشیم. خیلی حرف استها. این حرفی که این آقا میزند که «آقا با هم دعوا نکنیم.» حرف خیلی خوب و درستی است. فقط مشکلش این است که «با هم دعوا نکنیم» فقط وقتی میگویند که هر کی میخواهد مشکل ندارد. دعوا بکنند، دعوا میکنند، میپرند به همه. فقط وقتی میخواهی جواب بدهی میگوید: «بیا با هم دعوا کنیم.» یک حربهی است. ولی همین که بین اینها حربهی است، برای ماها راهبرد است. واقعاً نه فقط هم با اینها، با همه هم همین طور است. تو با همسایههای جغرافیاییت هم همین را داری. با مردم خودت هم همین را داری. مشترکات داریم. ما سر اینها باید نگه داریم. همینها را، همین مشترکات را باید حفظ کنیم. امیرالمؤمنین فرمود: «اما شریک لک فی الخلق» یا برادر دینیات است، یا در خلق! یعنی تو مشترکاتتان با همدیگر این است که جفتتان بنیبشرید، آدمیزادید. این خودش یک ظرفیت پیوست دارد، ظرفیت وحدت دارد.
آیهای در قرآن داریم، خیلی آیهی عجیبی است. حالا من نمیخواهم بحث را خیلی بیشتر از این بحثهای قرآنیاش بکنم. دیگر الحمدلله این چند روز در تلویزیون شما در مناظرات کلاس قرآن، نهجالبلاغه، تجوید، صوت و لحن، اینها همه چیز داشته. ولی آیهای که میفرماید: «و لذالک خلقهم» در مورد وحدت است، خیلی آیهی عجیبی است. در سورهی مبارکهی هود میفرماید که: «و لو شاء ربک لجعل الناس امه واحده» (اگر خدا میخواست مردم را عمل میکرد امت واحد.) «و لا یزالون مختلفین» (ولی خدا اختلاف ایجاد کرد در بین مردم، متفاوت شدند، یکسان نشدند.) «الا من رحم ربک» (مگر اینکه به واسطهی رحم تو از اختلاف در بیایند.) بله، «ذالک خلقهم» (برای همین هم خدا خلقشان کرد.) برای آن رحمتی که با آن رحمت از اختلاف در میآیند. خلق کردی که به این رحمت برسم و با همین رحمت بر اختلافات فائق بشوند؛ جامعهی یکپارچهای را داشته باشیم زیر سایهی رحمت خدا. اصلاً هدف خلقت چون همین بوده. خیلی بحث مهمی است و شقاق در جامعه عذاب الهی است. آیات دیگر ما داریم. پس ما از ظرفیتها باید استفاده کنیم، ولو در همین حد مشترک باشیم که طرف بیاید پای صندوق جمهوری اسلامی، به فلانی رأی بدهد. این هم مشترکات با ماست. مشترکاتی است که جزو اولویتهایمان نیست. اولویتمان این است که به آن گزینهای که واقعاً اصلح است رأی بدهیم. ببینید، جملهی رهبری خیلی مهم است. خوب مسائل را دقت کنید. آقا امروز فرمودند که: «اصلح او کسی است که واقعاً قلباً به مبانی انقلاب معتقد باشد.» اصلح او کسی است که قلباً معتقد باشد. معنایش چیست؟ طلبگی تو با این جمله برخورد کنیم. معنایش این است که ما افرادی را داریم در بین اینها که کاندیدا هستند، اصلح نیستند؛ چرا اصلح نیستند؟ چون قلباً معتقد به مبانی انقلاب نیستند! رهبری صحه میگذارد برای اینکه ما در این کاندیدا افرادی داریم که معتقد به مبانی انقلاب نیستند؛ شورای نگهبان هم تأیید کرده. میشود؟ پس اصل بر این است که به او کسی که اعتقاد قلبی به مبانی... مبانی انقلاب، مبانی انقلاب قلبی دارد، رأی بدهیم. نشد نگذاریم کسی به همین دلیل از صندوق قهر کند. چالشی میبینم در خودمانها که زور میزنیم: «جلیلی و قالیباف رأی بدهد!» نشد! دیگر «به درک! چهکارش کنم؟» این منطق آقا نیست. این منطق اسلام هم نیست. تو نقطهی بعدی داری برای مشترکات. هنوز ببین، خیلی جالب است. من در قضیه آقای رئیسی یک چیزی با خودم میگفتم، گفتم: «رحمت خدا را ببین! خدا از آن کسانی که به رئیسی توهین میکردند، ناامید نشده بود. گفت: 'من با خاکستر ابراهیم رئیسی شما را بیدار میکنم.'» خیلی مطلب عجیبی استها. من اگر بودم میگفتم: «به رئیسی توهین کردید، پدرتان را در میآورم.» بله، آن بحث کفران و اینها که اول بحث عرض کردم، سر جای خودش. ولی خدا خیلی مهربان است، میگوید: «من با جسد خاکستری...» چقدر از اینهایی که توهین میکردند، آمدند کنار تابوتهای رئیسی گریه میکردند، توبه کردند، اعلام کردند! اینها لطف خداست. میگوید: «من، رئیسی کار میکند بهت نشان میدهم. ببینی. اگر باز هم حالیت نشد، نفهمیدی، با جسد سوختهاش حالیت میکند.» چرا؟ چون دوست دارد بیدار بشوی، دوست دارد دست برداری از این کار بد.
**خوب، خدا که این طور دوست دارد.**
ما هم تو را دوست داریم. یک استادی به بنده میگفت، میگفتش که: «تو خداوکیلی ماه رمضان برای اصلاحطلبها دعا میکنی؟» (حالا سؤال، سؤال عجیب بود.) گفت: «ولی تو دعاهایی که میکنی، میگویی: 'اللهم ارحم کل عریان.' علامهاش به کل جا. این کل جاهای اصلاحطلبان توش هست. این کل عریان ضدانقلاب هم توش هست.» خدا در ماه رمضان بهت یاد داده که برای ضدانقلاب هم دعا کنی. نه اینکه منطقت باشد که نمیتوان. «از ضدانقلاب، ضدانقلاب، ضدانقلاب!» آن سر جای خودش. ولی حضرت ابراهیم برای قوم لوط هم دعا کرد. قاطی میکنیم. مفصل اینها را توی جلسهی پارسال یا پیرارسال بود، مهر و قهر بود، چه بود، مفصل این را آنجا عرض کردم که چه شکلی میشود این دو تا را با همدیگر جمع کرد.
چالشی میخوریم. میگوییم بهش، گفتم: «جلیلی میگویم، به قالیباف رأی بدهم.» یعنی حرف من را قبول ندارد. تمام شد! دیگر ما اینها برایمان عامل افتراق است. در حالی که نگاه اولیای ما این است که: «گزینهی اصلح هم رأی نمیدهد.» بالاخره این آدم، آدم نظام است؛ تأیید شدهی نظام است. ساختارهای نظام این آدم را گردن گرفته. شورای نگهبان گردن گرفته. آن هم که به این رأی میدهد، شورای نگهبان را گردن گرفته. بالاخره این، این سلسلهی تقویت اسلام است و به رُخ کشیدن قدرت یک جبهه است. پیغمبر فرمود: «شما بچه بیاورید، با سَقَط هم از دنیا برود، من روز قیامت مباهات میکنم، میگویم: 'ببین، امت من اباحی به کثرت گم الامم.'» میگوید: «امت من هفت میلیارد بودها!» میگویند: «بابا، دو میلیارد مال امت من.» میخواهم بگویم این چینش را باید در نگاهمان داشته باشیم. اینها آنهایی است که برای ما مشکل ایجاد میکند. بعد میرسیم به این: «چه کنم؟ چه کنم؟ شب انتخابات.»
عرض من روشن است رفقا. چه دارم عرض میکنم؟ گرههای ما آن جاست. نه اینکه همهی چیزمان درست است، فقط لنگ اجماعیم. اگر هم باختیم، چون اجماع نکردیم. نه، اگر باختیم به خاطر این است که اجماع نکردند. اجماع نکردند به خاطر این که صد تا مشکل قبلش اینها را داشتیم و باز هم میبازیم به خاطر اینکه آن صد تا را هیچ وقت فکر نمیکنیم درستش کنیم. فقط فکر میکنیم با اجماع کار درست میشود. «بکشند کنار برای فلانی.» آن هم با این ساختاری که تو اجماع درست کردیم که عرض کردم گره کور ما الان در انتخابات مواجهه است. راحت بگوییم: «جلیلی یا قالیباف؟» بعد من هر کدام از اینها میتوانم مفصل بنشینم یک ساعت صحبت بکنم. «چرا جلیلی؟» یک ساعت صحبت میکنم. «چرا قالیباف؟» یک ساعت صحبت میکنم. «چرا فلانی؟» نه، درست شد. ما یک گره بزرگتری در کارمان است. آن هم این است که از این پیوستهای ارتباطی استفاده نکردیم، دچار گسستهای اجتماعی شدیم و آن قدر این زنجیره گسستها پیشرفت کرده که به اینجا رسیده که قالیبافچی با جلیلیچی نمیتوانند با هم بسازند و با هم باشند، کنار هم باشند. زنجیرهی گسستهایمان به اینجا رسیدگی. این هم دارد بریده میشود. همین قدر، همین ده میلیونی هم که دور این دو تا جمع شدند، دارد از همدیگر میپاشند. چرا؟ به خاطر اینکه همه سلسلهی این زنجیره از قبل بافته شده، باز شده. روشن است این عرض من. خیلی نکته مهمی است. از انتخابات بگو آخر به این رأی بدهیم یا به آن رأی بدهیم. انتخابات من چهکار دارم؟ با یک گرفتاری بزرگتر از باخته در این انتخابات من کار دارم. شما همش نگران اینید که نکند دوباره روحانی رأی بیاورد. من میگویم: «گفتمان روحانی به خاطر گسستهای زنجیرهی ارتباطی بین ما رخنه کرده و فرصت پیشروی در جامعه پیدا میکند.» تو آن شکل کار را ول کردی. «جسمانی رأی میآورد، ظلمانی رأی میآورد، اکبر، تقی، شهرام، بهرام!» مگر کم است؟ آقای رئیسی میرود. شخص رئیسی را دیگر نمیتوانم بزنم، ولی گفتمانش را راحت میتوانم بزنم. شخص رئیسی دیگر الان مقدس است. جای شخص رئیسی، شخص قالیباف را بگذاریم، شخص جلیلی را بگذاریم. به هر کدام از مشکلات شخص... نسبت به شخصشان مشکلاتی از لنگ این و چهکار کنیم؟ حالا با این مشکلی که این شخص دارد و مشکلاتی که آن شخص دارد، گفتمانی را داشتی و این اشخاص هم ذوب در آن گفتمان میشدند. راحت این جبهه، این گفتمانی بسیج میشد برای دفاع از این گفتمان و تقابل با آن گفتمان. چرا ما به... چون این آرایش نظامی آقا! قبل از جهاد تبیین من مفصل در دانشگاه فردوسی سخنرانی کردم. قبل از اینکه فرمان جهاد تبیین را بدهند، فرمودند: «آرایش جنگی بگیرید.» آرایش جنگی بگیریم به دانشجوها. فکر میکنم سال ۹۸ بود. «آرایش جنگی بگیرید شما قبل از اینکه بجنگید، بعد آرایش جنگی داشته باشید.» بعد فرمان جهاد میآید: «جهاد کنیم.» چرا؟ چون آرایش جنگی نداریم. به آن هم میگویم: «بجنگ، شلیک!» گفتن: «شلیک!» جهاد تبیین یعنی بگو برای این فلانفلانشدهای که میخواهد به قالیباف رأی بدهد که نباید به قالیباف رأی بدهد. میدان وا کردیم. راحت آشو با جاش دارم میبرم بدون هیچ دردسر و دغدغه و هیچ چالش و کَتَککاری. آقای ظریف است، میگوید: «نه، ظریف رأی دارد، ظریف محبوب است. اصلاً نزندش ها! فلانی، روحانی محبوبیت ندارد. روحانی را بزن.» بحث شخص بابا! بحث گفتمان است. این گفتمان زدنش هزینه دارد. میشود. «ابوذر تبعیدت میکنم.» ابوذر مگر عثمان را میزد؟ مگر معاویه را میزد؟ گفتمان اینها را میزد. البته برای زدن گفتمانشان مجبور شد که آن چیزی که در رفتار این شخصیتها بروز پیدا میکند، این را هم بزند. قابل فهم نبود برای عموم، قابل حس نبود.
این یک طرف قضیه است. یک طرف دیگر هم این است که الان ما یک میدانی داریم که خالی است. چسبیدیم به این فضای مجازی خودمان، کانالهای خودمان، گروههای خودمان، جمع خودمان. یک حرف بین خودمان میچرخانیم. انعکاسش هم این است که یک نفر مخالف میشود، باز دوباره با همان درگیر میشود. یک جبههی وسیع پنجاه درصدی از مردم جامعه رهاست یا در جزایر دیگری رهاست، در تلگرام رهاست، در اینستاگرام رهاست. این هم راهحلش به این نیست که ما برویم در تلگرام. (پس شما چرا در کلابهاوس نیستید؟) مثلاً حضور در کلابهاوس بنویس که یک نفر پاشود برود با پنجاه نفر سروکله بزند، بگوید: «ما حرفمان را به اینها زدیم.» شنیده میشود؟ بنده خدا! این مدلی حضور در آن عرصه به درد نمیخورد. حالا این بحث مفصلی است. باید الان اینجا وقت من هم حال حرف زدن دیگر الان نتوانم بیشتر از شما شنیدن ندارید. مفصل گفتم در بعضی از این کتابهایتان شاید پیغمبر مجازی بعضیهای دیگرش در مورد این بحث کردم. باید یک دفعه وارد بشود. تعبیر قرآن هم این است: میفرماید که «یک دفعهای باید بیاید امر به معروف و نهی از منکر کند.» «طایفه باید وارد بشود. قوم باید وارد بشود.» «فلاولا نفر من کل فرقتن طایفه لیتفقه فی الدین.» برو همون طایفه نه افراد. قرآن بلد نبود مگر بگوید از هر گروهی دو نفر یک نفر پاشود بیاید. یک نفر نگفت. فرمود، فرمود: «از هر منطقه یک طایفه بیایند دین را یاد بگیرند، طایفه بروند تبلیغ کنند. طایفه قوم است.» اساساً تبلیغ کار گروهی است. به عنوان کسی که بیست سال است در لباس روحانیت و طلبگی کار تبلیغ کرده، هفت هشت سال هم از قبل طلبگی کار تبلیغ میکردم، مداح بودم. سخنران مدرسهی ابتدایی، پنجم ابتدایی سخنرانی میکردم! من همین چنین کسی دارم به شما میگویم کار فردی سوخته، باخته. این هم که بچسبیم به همین مجموعهی خودمان این هم سوخت و باخته. ما پیوستهای اجتماعی داریم، استفاده کنیم. بحث مفصلی میطلبد، ولی الان یک مشکلی که ما داریم این است که یک حرفی در ایتا هشتگش ترند شد، خوشحال هم هستیم که گفتمان جامعه شد. این اصلاً به توییتر نرسیده. این حرف اصلاً در اینستاگرام کسی از این خبر ندارد. زندگی دیگر است. شما وقتی میروی آن کسی که در تلگرام است، قشنگ حال و هوای دیگر است با یک ذهنیت دیگر. جماعت کفارند؛ «لکم دینکم ولی دین.» یا اینجوری مواجه میشویم یا میگوییم: «من هم بروم بین اینها کار کنم.» یک نفر میخواهد برود در لانهی زنبورها و میزند لت و پارش میکند. گفتیم اینها را، ولی خب فهمیده نمیشود تا وقتی که خوب. خطر جدی به خود من نقد میکردند: «چرا داری ظریف را میگویی؟» بعد نظرسنجی آخر که آمد، خوب شد. گفتمانش زنده است. این مسئله این است؛ نفهمیدیم این قضیهی ماست. قضیهی انتخابات هم نیست که بعد من به شما میخواهم بیشتر بترسانمتان. اگر این آقای جلیلی رأی آورد یا آقای قالیباف رأی آورد، فکر نکن که پیروز شدیم. گفتمان درگیر است. ترس بیشترش اینجاست! اتفاقاً بیشتر درگیر است. تو یک موقعیت ترسناکتری درگیریم. برای اینکه این دو بزرگوار هیچکدام قدرت اجماعسازی نسبت به آن افرادی که بهشان رأی ندادند را ندارند. تا حد زیادی طرفدار خودش اند، ده میلیون، دوازده میلیون نفرند. بر فرض رئیس جمهور بشود، رئیس جمهور این دورهی ما مثلاً با چند میلیون رئیس جمهور? با چهارده میلیون، پانزده، دوازده میلیون فکر میکنم رئیس جمهور بشود. با دوازده سیزده میلیون اگر رئیس جمهور بشود. تو بگو پانزده میلیون. پانزده میلیون کمترین رأی رئیس جمهور تاریخ انقلاب. (البته اول انقلاب آقا با همین حدودها با رئیس جمهور جمعیت سی میلیونی آن موقع.) نه، جمعیت نود میلیون. جمعیت سه برابر آن دوازده میلیون هم خیلیهایشان رأی هیجانی و معیشتی و اینها بوده. شش هفت میلیون رأی خالص داشته باشد که از آن شش هفت میلیون میخواهد چقدر آدم برای این آدم گفتمانسازی کند، دفاع کند؟ تو این آقای رئیسی که وفاق علماء سرش بود، هجده میلیون رأی داشت. دو دوره شرکت کرده و کارنامهی درخشان داشت. انتخابات تک و تنها آن بنده خدا. چهبرسد به اینها.
در شب انتخابات ما درگیریم. اگر هم رأی بدهیم، به خاطر مصالحی که آن دیگری رأی نیاورد، میخواهیم رأی بدهیم. اینها خلأ برای ما درست میکنند. بعد زبان طرف مقابل بیشتر باز میکند. آن ور توقعات شکل گرفته، این ور با یک بدنهی قالی شکل که بهش رأی داده، توقعات شکل گرفته. تو هم از پس اینها بر نمیآیی. انتخابات، انتخابات بعدی، بنشینیم تو سرمان که چرا همهی نظرسنجیها میگوید سیوپنج درصد مشارکت؟ به خاطر اینکه ما از فرصتها استفاده نکردیم. کی استفاده بشود؟ چیست دقیقاً این فرصتهایی که باید استفاده بشود؟ پس یکی دیگر همین فرصتهایی بود که الان داریم. از فرصت روستاها استفاده کنیم، از فرصت مساجد استفاده کنیم، از فرصت هیئتها استفاده کنیم. خود همین اطعام غدیر یک فرصت بود، یک جهان فرصت داریم ما.
نکتهی آخری که عرض بکنم و دیگر بحث را تمام بکنیم: ما از رحمت و فضل خدا ناامید نیستیم. آن تعبیر بسیار زیبای دعا که حضرت آقایمان زیاد میخواندند و تعبیر بینظیری است، این دعایی که دعای امام زمان است: «یا من اذا تضاقت الامور، فتح لنا باباً لم یذهب الیه الاوهام.» این دعا را زیاد بخوانیم؛ دعای پیغمبر. حالا میدهم دوستان منتشر کنند: «ای کسی که وقتی امور تنگ میشود، تضاد پیدا میکند، همهی درها بسته است. هر چه نگاه میکنی میبینی نمیشود کاری کرد. راه بسته است. آقا اجماع کنیم؟ نکنیم؟ بگوییم به آن که اصلح است رأی ندهیم؟ به آن صالح رأی بدهیم؟ این برود بالا؟ این برود دور دوم؟ این رأی به فلانی چی میشود؟ بهش متوقف میشود؟ صعود میکند؟» اگر ما این کار را بکنیم، نکند این خودش یک شوکی به آن جریان بدهد، حرکتی به آنها بدهد. بیشتر آنها به این نتیجه برسند که باید اشباع کنم و بیایند در میدان رأی بدهند. نه کلاً چیزی نگوییم. نمیدانیم. واقعاً ماندیم. گرفتاریم. دیگر اینجا راهش این است. این همان تضرع است، همان استغاثه است، همان از خدا خواستن است: «یا من اذا تضاقت الامور، فتح لنا باباً لم یذهب الیه الاوهام.» یک دری باز میکند، اصلاً به اوهام نمیرسد. کما اینکه خود شهادت آقای رئیسی برای انقلاب همچین چیزی بود. حالا من آن ورش را گفتم. کفران نعمت غذای همه یک بعدی که نیستش که، دو بعدی است. عرض کردم که اینها رحمت خداست. حتی همان فتنهاش هم رحمت خداست. همان سیلیاش هم عرض کردم برای اینکه بیدار شوی، برگردی. مگر قدرتنمایی یومالله بود واقعاً شهادتهای رئیسی، رئیس جمهور آخوند، در همچین موقعیتی؟ چهل پنجاه میلیون آدم شاید در خیابان آمدند برای رئیس تشکیل جنازه. هیچی از حاج قاسم کم نداشت، با اینکه اصلاً شرایط قابل مقایسه نیست، اصلاً قابل مقایسه نیست. ولی خدا قدرتنمایی کرد. این سید و هفت هشت سال پیش در خیابان اگر پرسیدند آقای رئیسی کی است، هیچکس نمیشناخت. تا قبل از آستان قدس، چند نفر ملت؟ انتخابات ۹۶، دو سه ماه قبل انتخابات ۹۶، عکس رئیسی را برده بودند در خیابانهای تهران، مصاحبه کردند که این کیست؟ هیچکس نمیشناخت. تولیت آستان قدس از انتخابات ۹۶، آن هم بعد ثبتنامش آرام آرام معلوم شد کیست. آن هم به عنوان داماد علمالهدی و فلان و اینها شناختند. بهمن معرفی کردند: «آیتالله قتلعام» و «جلاد شصت» با اینها معرفی شد آقای رئیسی به جامعه. در فاصلهی شش هفت سال خدا چه کرد با این آدم که شما من هر وقت میروم قبر آقای رئیس را سمت قبرش نمیتوانم برم، غلغله است. هفت سال پیش کشته شده بود، از دنیا رفته بود. اینها قدرتنمایی خداست. از این هفتاد کیلو هشتاد کیلو گوشت و پوست خدا چهکار میتواند بکند. یک آدم مثل رئیسی کسی نمیتواند بگوید: «رئیسی بلد بود!» ما بهش نقدی هم داریم. یک چیزی بهش بگوییم. «خودت چهکار کرده؟» باهاش نور شده آقای رئیسی. این همان خدایی است که تو بنبستها یکهو یک دری که هیچکس فکر نمیکرد باز میکند. این خدا دستش هم بسته نیست. این خدا هم زمانبندی برایش معنا ندارد که: «دیر گفتی، الان سه روز مانده، وقت نداریم. شرمنده، هفته پیش میگفتی، یک کاری کرده بودم.» نه، تو یک ساعت و یک دقیقه، تو یک ثانیه ورق را برمیگرداند. دلها دست اوست. «مذلّ و معزّ.» «مضلّ و معزه.» ذلیل میکند در یک آن، عزیز میکند در یک آن. وفاق ایجاد میکند. یک نسیمی از رحمت اگر بیاید، دلها با هم صاف میشود. آیات قرآن است دیگر. فرمود: «بارانی آمد به قلوبکم.» باران رحمت که آمد، دلهاتان با همدیگر صاف شد. شبش در خیمهها با هم دعوا داشتند قبل از جنگ. آیات سورهی آل عمران، خیلی آیات زیبایی است. یک بارانی زد، یک نسیمی زد، یک چرتی هم اینها مختصر گرفتشان. بیدار که شدند، همهی دلها به همدیگر وصل بود. یکدل شدند. این جماعت کم با آن دشمن زیاد همدل شدند، رفتند غلبه کردند. این کار خداست. یکهو یک چیزی میشود، یک توهینی برای جلیلی کردند. طرفدار آقای جلیلی، آقای قالیباف، همه همدل شدند. کاریکاتوری منتشر کرد. حالا از اینها خدا هزار تا دارد. یکهو یک حماقتی میکند پسکلهی یکی از این دشمنهای خودش. آره، کثافت! یک چیزی میآید در میدان، یکهو همه بیدار میشوند. یکهو همه همدل میشوند. یکهو عنان را میشکند. یکهو این گفتمان رو میآید عظمتش یا ذلت و خسارت گفتمان رقیب. یکهو خود را نشان میدهد در قضیهی این حماقتی که اسرائیل کرد. کنسولگری ما را زد. ما باید چقدر زحمت میکشیدیم که در موقعیتی برایمان فراهم بشود که سیصد تا موشک بزنیم تو سر اسرائیل، بنشینیم تا صبح بهش بخندیم! کی میتوانستیم امروز چند میلیارد خرج میکردیم به همچین موقعیتی برسیم! یک خریتی کرد که کنسولگری ما را زد، خاک ما را زد، پنج وجب را زد با نهایتاً هفت نفر آدم. صد جا را زدیم. خاکمان هم بود. هیچی ندادیم. بالاخره آدم بزرگی داریم، شهید زاهدی. بسیار شهید. ولی خریت و حماقت اسرائیلیها بود دیگر. مسدود شد فکر به اینکه بخواهند به سمت ما کاری بکنند. حالا در همین ایام قضیهی لبنان را داریم. حملهی اسرائیل به لبنان را داریم. سخنرانی سید حسن نصرالله برای اولین بار در تهران سخنرانی حضوری و علنی اتفاق بسیار بزرگی است. بسیاری اتفاق. شب جمعه سخنران مصلای تهران است، چهلم آقای رئیسی. این اتفاق بسیار اتفاق بزرگی است. امید داریم خدای متعال با این واقعهی بینظیر، دلها را به هم نزدیک بکند. اجماع ایجاد کند. شرایط را عوض بکند. در منطقه حماقت اسرائیلیها به نفع ما رقم بخورد.
آن قدر خدا دیگر همهی هستی مال اوست دیگر. «لله ملک السموات و الارض.» از این دایرهی ملک خودش. ولی مسئله این است که ما در موقعیتی باشیم که این استحقاق و قابلیت نصرت باشد. وقتی ما داریم نعمتها را کفران میکنیم، وقتی ما خودمان درگیر هستیم. وقتی این تفرقهای که «یریدون چی؟» (شیطان میخواست چهکار بکند؟) نه، نه، فرمود که: «میخواهد بین شماها تفرقه بیندازد، اختلاف.» «البغضا.» شیطان شدیم! وقتی در بازیای قرار گرفتیم، دارد بینمان دشمنی میاندازد. مطیع شیطان که شدی، معلوم است که دیگر نصرت خدا میرود. وقتی بیدار شدی، میگفتیم ما دیگر نمیخواهیم حرف شیطان را گوش بدهیم. هیچ اختلافی نمیخواهیم ایجاد بکنیم. همه هم با کم و کسری دارند. به هم هم نقد هم داریم. نقدِمان هم درست است، سر جای خودش هم هست. الان وقتی این حرفها نیست، درگیری مهمتری با چیز مهمتری داری. این، آن بابی است که خدا باز میکند که «لم یذهب الیه اوهاما.» حالا چی میخواهی؟ «فصل علی محمد و آل محمد.» «اول رحمت را جاری کن بر پیغمبر و آلش.» «و فتح اموری متضایقه.» حالا برای کارهای من که در هم گره خورده، شرایط از هم گسیخته و شرایط بحرانی من، یک بابی باز کن. «باب لم یذهب الیه وهم یا ارحم الراحمین یا ارحم الراحمین.» این آن رحمتی است که مال خدای «ارحم الراحمین» است دیگر. آن موقعیتی است که خدا دیگر آنجا شدیدترین رحمتش را در موقعیت ارحم الراحمینی و خدا خودش به عنوان راحم، ارحم الراحمین یعنی یک رحمی را میکنم که از هیچ راحمی بر نمیآید. کی این کار را میکند؟ وقتی که تو خودت را از همهی راحمها منقطع دیدی. کسی به ما رحم نکرد با اجماع و با کنار کشیدن این و با بیانیه دادن آن و با اینها به ما رحم نمیشود. کسی به ما رحم نمیکند. اینجا یک بابی برای من باز کن. «و فتح امری المضایقه.» بابا نماز استغاثه به امام زمان بخوانیم. نماز استغاثه به حضرت زهرا سلاماللهعلیها بخوانیم. ختم صلوات بگیریم. حدیث کساء بخوانیم. دعا کنیم، دعا، دعای واقعی از عمق جان.
عصر جمعه که شروع کنیم. انتخابات قبلی که آقا شمال تهران غلغله شده، یک کاری بکنیم نه. الان هم از جهت ما دیر شده، ولی برای خدا به هر حال قوم یونس بودند. «عذاب تا سر آیهی ۹۷ و ۹۸ سورهی مبارکهی یونس میفرماید که اینها هر آیهای بهشان نشان میدهم، حالیشان نمیشود تا عذاب الیم ببینند.» خب چرا قبل اینکه عذاب الیم بیاید، مؤمن نمیشوند که ایمانت به دردت بخورد؟ فرمود: «هیچکدام هم آدم نشدند تا آن آخر کار در عذاب الیم.» «هر چی دونه دونه زدم، زدم، زدم، زدم، آنقدر از این ور کشیدیم و کشیدن که پاره شد.» فرمود: «فقط تا آن نقطهی آخر داشت میرفت، قبل از اینکه به آن جوش برسد ایمان آورد و به دردش خورد، الا قوم یونس.» قوم یونس بودند. «لما آمنوا»، دم تیههی عذاب تا سر کوه آمده بود. این تندباد و طوفانی که آمده بود اینها را جمع بکند دودمانشان را تا سر کوه (عالم و عابد و اینها که عابد گذاشت با یونس رفت و عالم ماند و اینها.) از همدیگر جدا کرد؛ زنها را این ور گذاشت، بچهها را آن ور گذاشت، پیرمردها را این ور گذاشت، حیوانهایشان را جدا کرد. جدا جدا نشستند. نوزادها شروع کردند گریه کردن. صدای جیغشان بلند شد. به مادرها گفت: «تکون نخورید.» مادرها از اینکه دیدند بچههایشان گریه میکنند و نمیتوانند کاری بکنند ناراحت شدند، شروع کردند گریه کردن. مردها از اینکه دیدند زنهایشان گریه میکنند، شروع کردند گریه کردن. گفت: «آن عالم قوم یونس گفت که شرایط مهیا شد، با همین گریه رو کنید به خداوند. ما غلط کردیم.» «الا قوم یونس لما آمنوا کشفنا عنهم عذاب الخزی فی الحیاه الدنیا و متعناهم الی...» اینها ایمان که آوردند، عذاب خزی و خوار کردن، رسوا کردن، بدبخت کردن، ذلیل کردن، توسریخور کردن... اینها همه چیزهایی است که در معرضِ سقوط بود. با این ناله، با این ایمان، با این توبه، با این استغاثه برگشت. برداشتیم. قوم یونس پیغمبر گذاشته رفته. تو شهر پیغمبرشان از خودشان ناامید کرده. پیغمبرشان دست به دعا برداشته، نفرینشان کرده. ما دیگر انشاءالله اینجوری نیستیم دیگر. اینها در آن وضعیت بودند، دم آخر برگشتند. فشار به همین دلیل نبود که حضرت ابراهیم برای قوم لوط دعا کرد. یک قدم مانده بشود، در یک قدم آخر درست بشود. این برهههایی که ما در گذرها داریم، وقتی در یک برهه قرار میگیریم، بیدار نمیشویم، میرویم در لول بعدی، برههی بعدی، نقطهی نهایی آن برهه وقتی که برگردیم، برههی بعدی برداشته میشود. فرهنگ قرآن است. ما الان در یک بزنگاهی هستیم، سر یک پیچی هستیم که یک طرف این پیچ میرود به سمت قله، یک طرفش میرود سمت دره. دقیقاً سه روز بعد این اتفاق برای ما در جامعهی ما میافتد. ما صبح شنبه یا یک قدم به جلو حرکت کردیم جامعهمان یا یک قدم به عقب حرکت کرد. یا یک رتبه به رحمت و فضل خدا نزدیکتر شدیم یا یک سیلی از خدا خوردیم. الان حال من و شما، حال وضعیت، حال مؤمنانمان به جای اینکه ما الان در این بدمیم، هی آن ور میگوییم: «آقا گفتند اجماع میکنیم و گفته نه اجماع نمیکنیم.» مسائل فرعیمان است. انشاءالله که این هم حاصل بشود. انشاءالله همدل بشویم. انشاءالله به یک کاندیدا برسیم. انشاءالله بر او وفاق صورت بگیرد. رأی این صعودی رشد کند، رأی رقیبش نزولی. انشاءالله همه اینها بشود. ولی فعلاً اونی که از ما برمیآید و کاری است که باید انجام بدهیم، این است: خدای متعال را بخواهیم که دری باز کند که «لم یذهب الیه اوهاما.» وهمی نمیرسد، نفهمیده. فراتر از آن چیزی است که ما میفهمیم و میبینیم. از جای دیگر باید قضیه حل بشود. فرمود: «قوم یونس را در نقطهی آخر نجات دادم، عذاب ازشان برگرداندم.» این صحبت کلی ما بود.
حالا اینکه آقا آخرش چهکار کنیم و به کی رأی بدهیم و اینها، ما یک بحث دیگر داریم. خود شماها بهتر بلدید، سر در میآورید و دیگر آن بحث خودش است. عرض کردم که من خودم را در موقعیت نمیبینم که بتوانم با اشراف بگویم که الان بله، بندههای جلیلی را قبول دارم، دوستش دارم. واقعاً فاکتورهای ویژهای در او میبینم و رشد و بالندگی یک همچین شخصیت دانشمند و خوشفکر و فهیم و متخلق و مجاهدی را انقلاب اسلامی یکی از ثمرات انقلاب میبینم و یکی از دلایل پیروزی انقلاب میبینم. یعنی اگر بگویند که شما چرا انقلاب کردید، میگویم که برای اینکه آدمهایی مثل سعید جلیلی تربیت بشوند و البته آقای قالیباف را داریم. این جور آدمها کم نیستند. آن هم یک مدیر موفق. حالا آقای زاکانی، آقای قاضیزاده هاشمی و دیگرانی کم نیستند. در ستادهایمان الحمدلله از اینها و این جور آدمها زیاد است. اینها ثمرهی جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی هستند. همهشان هم سرمایههای نظام هستند. همهشان هم آدم این انقلابند. منافع و فوایدی برای انقلاب داشتند و دارند. البته به هر حال انسانها اشتباهاتی دارند، خطاهایی دارند و مشکلاتی هم بالاخره ممکن است از قبلشان ایجاد بشود؛ برایم آن یک بحث دیگر است، هر کدام هم که به هر کدام از اینها رأی بدهند برای من بسیار محترمند. حتی به آن یکی هم اگر رأی بدهند محترمند. کمتر محترمند. و واقعاً آیا قالیباف را شایستهی رأی میدانم و بقیهی عزیزان این جبهه را به جای جلیلی؟ و بنا هم ندارم که رأی خودم را تحمیل کنم و بنا هم ندارم که رأی کسی را عوض کنم. این در مورد آن چیزی که خلاصهای که اگر کسی دنبال این جمله، جملات بود در این دو ساعت. ولی اینی که الان ما به عنوان یک هویت جمعی باید در این انتخابات چه شکلی حاضر بشویم برای دفاع از این گفتمان، برای دفاع از این جبهه، من نمیدانم کنش جمعیمان چه باید باشد. نمیتوانم بگویم همه به قالیباف رأی بدهید چون ظرفیت رأییش بالاتر است یا همه به جلیلی رأی بدهید چون پرچمداری برای این گفتمانش واضحتر است. محاسن نیست که این افراد اگر کسی میداند گردن بگیرد. اگر هم گفت و هر چه شد دیگر به عهدهی اوست. اونی که دارد میگوید حالا یک وقتی فرمانده سپاه مداح است یک وقت نمیدانم امام جماعت است یک وقت همین کانال دارد ایتا، رزومهاش این است که در ایتا کانال داشته. به پشتوانهی این صلاحیت پیدا کرده که بگوید به این رأی بدهیم. بنده در این اعتماد به نفس در خودم نمیبینم که بخواهم بگویم که. اندازهی من نیست این حرف، ولی آن چیزهای دیگر را میفهمیدم. آنها را هم در خودم نمیبینم، ولی دیگر میتوانم رگ گردن برایش بزنم وسط که یک گفتمانی است که این گفتمان برای انقلاب مضر است و یک راههایی است برای اینکه ما گفتمان این انقلاب را از این راهها نشر بدهیم. بعضیهایش را میشناختم، بعضیهایش را تجربه داشتم. گفتم این مجموعهی صحبتهایی بود که امشب با همدیگر کردیم. حرفهای من قطعاً کامل نیست، مثل خودم ناقص است و حتماً هم به این مطالبی که امشب گفتم نقد وجود دارد. از نقدش هم استقبال میکنم. نمیخواهم هم بگویم که این الا و بلا همین باید باشد. این چیزی است که در مورد خودم در مورد این بحثها عرض کردم و عرصهی انتخابات کلاً از آن عرصههای فتنه است به معنای واقعی از آن بزنگاههای امتحان دشوار است. همین گفتگوهایی که ما میکنیم خدا میداند چقدر تمسخر، تهمت، غیبت! آن قدر امور پیچیدگی دارد، آن قدر امور مخفی است، آن قدر مسائل دشواری دارد برای تشخیص که ما با یک نگاه فکر میکنیم تشخیص دادیم. «این غرضش آن است. آن غرضش این است. این آن طور کرد به این دلیل. این نباید این کار را میکرد.» خیلی دشوار است. خیلی دشوار است. من چون خودم بودم در برهههایی که در معرض قضاوتها بودم و میدیدم چقدر قضاوت را در مورد من اشتباه است در یک سری مسائل، من نمیفهمم دلیلش چیست و نمیتوانم توضیح بدهم دلیلش چیست. در شرایط شما مجبوری از این شهر پاشوی بروی آن شهر، یکهو نزدیکترین افراد بدون خبر میشوند. برای از مشهد که رفته بودیم قم یکی از این بچههایی که یک طلبه در حرم ما را دید، گفت: «شنیدم که شما از مشهد رفتی قم و اینها.» گفتم: «بله دیگه، حالا رفتیم.» مضمونش این بود که: «آره دیگه، خب آدم نالایق. امام رضا بالاخره...» نه خبر داری تو وضعیتت چطور است. تو چه شرایطی بودی، چه ها شده، چهها میخواهد بشود. یک چیزی به ذهنش میرسد و روی همان هم حالا یک وقت خودش است و با خودش برای تحلیل و به دیگران هم میگوید که خیلی جهنم سختی است. درست هم نمیفهمد. خیلی جهنم در انتخابات ریخته. یعنی شب قدر بساط جهنم آن طور است. در این انتخابات آن قدر مطالب بیسند، آن قدر ظنیات وسط مطرح است. اینکه آدم با آقای بهشت فرمود که «فقط یقینیات را بگیر.» «در امور مشتبه هم احتیاط کن.» خیلی دستورالعمل ویژهای. ما چقدر در امور مشتبه احتیاط میکنیم؟ اصلاً چقدر نام مشتبه میبینیم؟ پس زود به یقین میرسیم. «اینکه معلوم است بابا! اینکه واضح است بابا! اینکه آن است بابا! این هم که این است بابا!» با یک جذبی گردن هم میزنی. وسط گردن میگیریم. داستان یک چیز دیگر است، اصلاً قضیه چیز دیگر بوده. حالا نمیدانم این حرفهای من باعث میشود که ما کنش سیاسیمان فقط با ترس و لرز بشود و منفعل بشویم، عقب بنشینیم. ما نباید منفعل بشویم، عقب بنشینیم. در میدان باشی، ولی نه در امور مشتبه و با تشبس به امور مشتبه، تمسکی به امور مشترک با یقینیات. در میدان هم یقینیات واضح است. یک طرف قضیه شعارهای ضدثمرهی کارش معلوم است. یک طرف قضیه گفته، مؤمن. «اینها منافقند. آنها شاخص و رفتارهایی را داریم میبینیم که کاملاً منطبق این شاخصهاست.» چه خوب است چه بدش. (حماقت هم که دیگر قرار نیست از خودم نشان بدهم.) طرف آمده جیبت را بزند، بگو: «حسن ظن داشته باش! شاید آمده قلقلکم بدهد.» دست دارد میکند در جیبت ها! من که هنوز پول، هنوز گوشی را نزده که بخواهم بهش بگویم آی دزد. هر وقت گوشی را برد، ده متر هم ازم دور شد، آنجا مطمئن میشوم که دزد است. بعد آنجا میتوانم بگویم ای دزد! گوشی قرآن که نیامده احمق پرورش بدهد که، عاقل پرورش بدهد. به ما هم گفته که در موقعیت خطر باید احتیاط کنیم. ولی قرار هم نیست که حالا چون در موقعیت خطریم همه چیز را به رگبار ببندیم. بعضی از این موضعگیریها که از این آدمهای انقلابی آدم میبیند، خیلی سنگ پرتاب میکنند راحت. «آقا اینکه این منافق است! آقا آن که فلان است! اینکه این ال است! این نفوذی است! اینکه این تحلیل سیاسی ندارد! این فلان است!» خدا به دادمان برسد. خدا کمک. ببخشید طولانی شد. امشب بیشتر صحبت کردم. دیگر ما پرحرفیم و خدای متعال به این حرفها اثر و نتیجه بدهد. اول برای خود گوینده و با وظیفه آشنا بشویم و آن چیزی که وظیفهمان است عمل بکنیم. «و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.»
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول - بخش اول
استغاثه برای پیروزی
در حال بارگذاری نظرات...