متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسماللهالرحمنالرحیم
هدیه محضر منور حضرت زهرا سلاماللهعلیها، یک صلوات بفرستید: «صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».
بنده نکاتی را بهاختصار عرض میکنم. اگر حالا سؤالی در این میان، خواهران اگر مکتوب کردند، سؤال داشتند، مکتوب بکنند. اگر برسیم، به نظرم چندتا سؤال را جواب بدهیم، شاید بهتر باشد و چیزی که حالا بیشتر مدنظر عزیزان هست را مطرح بکنیم.
یک نکته مختصری عرض میکنم تا انشاءالله سؤالات برسد. درمورد امامت: حضرت زهرا سلاماللهعلیها خودشان را برای امامت فدا کردند و آن چیزی که هدف ایشان بود، این بود که امامتی در جامعه برقرار بشود که آن امامت، حق باشد. سؤالی که هست، این است که امامت چیست و چرا اینقدر مهم است؟ در واقع حضرت زهرا سلاماللهعلیها خودشان را فدای چه چیزی کردند؟ عرض کردم، مختصر میخواهم جواب بدهم؛ چون این بحث، بحث مفصلی است و دهها جلسه گفتگو میخواهد.
پاسخ اجمالی این است که امامت، باطن دارد و یک ظاهر دارد؛ یعنی امام یک کار باطنی انجام میدهد و یک کار ظاهری، یک نقش باطنی دارد و یک نقش ظاهری دارد. امام در باطن هستی، محور خلقت است، امام فرمانروای این عالم است. خب، ممکن است شما بگویید که پس خدا چه کاره است، اگر امام قرار است فرمانروای عالم باشد؟
پاسخی که عرض میکنم، این است. این پاسخ در روایات ما هم آمده است، خیلی پاسخ فنی و استخوانداری است، خیلی هم جای بحث دارد. نقش امام را نسبت به عالم، تشبیه کردهاند به نقش روح نسبت به بدن. بدن را تصور بکنید: اعضای پراکنده با کارکردهای متفاوت، با اینهمه تفاوت ساختاری، با اینهمه تفاوت هویتشان در کارکردشان. شما چشم را مثلاً درنظر بگیرید، خود این چشم، ساختار فیزیکیاش، پلک، عرض کنم که خود چشم، مجموعه عدسیه و چه میدانم عنبیه و چه و چه و چه. و بعد حالا آن ساختاری که باز رشتههای اتصالیش با مغز، قوه بینایی. گوش را با آن ساختار خودش در نظر بگیریم و رشتههایی که متصل میکند آن را به مغز. رشتههای اعصاب را در نظر بگیرید، نخاع را در نظر بگیرید، سیستم گوارش را در نظر بگیرید، دهان را در نظر بگیرید، خود سر را با این ساختارهای مختلفی که دارد: بینی دارد کار میکند، چشم دارد کار میکند، گوش دارد کار میکند، زبان دارد کار میکند، حلق دارد کار میکند. کارکردهای بسیار متفاوت. ساختار دندان را با ساختار چشم مقایسه بکنید: این دندان به این سرسختی، آن چشم به آن لطافت. یک پردهای به نام پلک دارد از این چشم محافظت میکند، مژهها محافظت میکند. با اینهمه تنوع و تعددِ ساختار مختلف، کارکرد مختلف، یک نظام حاکم بر تمام این بدن است. اعضا خیلی مختلف است؛ ولی یکپارچه کار میکند. عجیب نیست برای شما؟ جالب نیست این؟ این نیستش که هر بخشی یک قطعهای مثل مثلاً بعضی ادارات ما، هر سازمانی برای خود است. شما فرض کنید که مثلاً سر یک مدیر داشت، دست یک مدیر داشت، نخاع مدیر داشت. بعد مثلاً مثل بعضی ادارات امروز: مدیر این نیامده، آن روز مدیرمان مرخصی رفته، دست امروز مثلاً روز تعطیلیاش است، رئیسش رفته زیارت عاشورا، آن یکی نمیدانم صبحانهاش است!
مثلاً یک فرمانده، یک ساختاری مدیریت دارد. با همه این تنوع، یک مدیر دارد این کار را انجام میدهد. که حالا در بحث فلسفی هویتی که به آن جنبهای که دارد بدن را اداره میکند، میگویند "نفس". نفسی که همه مجموعه پراکنده را دارد اداره میکند. حالا نفس چه نسبتی با روح دارد؟ شما رشتهتان انسانیه، دیگر؛ درسته؟ بحثهای فلسفه را خواندهاید، دیگر؛ فلسفه مفصل به آن پرداخته میشود. بحثهای جدی هم است، خیلی هم مهم است. بعضی وقتها بعضیها فکر میکنند رشتههای انسانی خاصیتی ندارد، به درد جایی نمیخورد، دردی از مملکت حل نمیکند. درحالیکه همین مسئله، یکی از آن مسائلی است که اگر حل بشود، در همه علوم تأثیرش ظاهر میشود. خود اینکه روح چیست، نفس چیست، تفاوت اینها با همدیگر چیست، کارکرد نفس در بدن چیست، رابطه نفس و بدن چیست، دهها جلد کتاب نوشته شده است. یکی از کتابهایی که نوشته شده است، کتاب خوبی هم است، آقای اژهای شیرازی، حولوحوش ۹۰۰ صفحه به نظرم بحث مفصلی دارد درمورد رابطه نفس و بدن، بحث بسیار مفصل و جاودانی.
نفس دارد بدن را اداره میکند با همه این قطعات متعدد. بینایی یک دستگاه دارد، شنوایی یک دستگاه دارد، چشایی. ولی همه منظم، در هارمونی دارد حرکت میکند. در باطن هستی همین اتفاق دارد رقم میخورد. نفس دارد بدن را اداره میکند، ولی نفس خودش مخلوق خداست. خدا به واسطه نفس، بدن را اداره میکند. در همه این هستی هم این است که خورشید دارد در مدار خودش حرکت میکند. کهکشانها از اندازههای خودشان خارج نمیشوند. شب و روز با همدیگر قاطی نمیشود، فصلها دارد روی حساب حرکت میکند. تعداد آدمهایی که دارد خلق میشود، به دنیا میآیند، از دنیا میروند، موازنهای که در این عالم است. خود همین ساختارهای عجیبی که ما گاهی اصلاً به همین چیزها توجه نمیکنیم. که آقا چطور مثلاً شما، خانمی که باردار است، وقتی بچه میخواهد به دنیا بیاید، میرود لباس میخرد برای این بچه، لباسهای مدلی که بالا جای گردن، بعد دوتا دست میآید بغل، بعد از این وسط مثلاً یک جایی وا میشود برای مثلاً پهلوهای بچه، بعد میآید به سمت پاهای بچه. از کجا معلوم این بچه که به دنیا میآید، پاهایش مثلاً روی سرش نباشد؟ دستهایش مثلاً در کمرش نباشد؟ از کجا شما مطمئن هستید که این بچه بعدی، قطعاً اینمدلی به دنیا خواهد آمد؟ از کجا پیشبینی میکنیم؟ پیشگویی میکنیم؟ یک ساختاری دارد انسان، یک ساختاری دارد، یک قاعده دارد، یک قالب دارد. در این بازار، شما نزدیک بازارید، دیگر. کفش که میسازند، حتی لباس که درست میکنند، چه میدانم کیف که درست میکنند، همه اینها قالب دارد، روی قالب میزنند. آدمیزاد هم قالب دارد. آن قالبش کجاست؟ در عالم ملکوت است. قواره دارد انسان، قواره دارد، قالب دارد. همون قواره و قالبش را روحی باید در این عالم باشد که اینها را در آن باطن هستی حفظ میکند. همه این امور ظاهری بر اساس آن قواعد باطنی دارد پیش میرود. این قواعد در آن عالم است. قواعد سر جای خودش است، همه فرمولها. آن انضباطی که بینش حاکم است و قاطی با همدیگر نمیشود. یک روحیهای، یک نفسی است.
همینطور که صدا وقتی به شما میرسد، دستگاه شنوایی دریافت میکند، بو وقتی به شما میرسد، دستگاه بویایی دریافت میکند، قاطی نمیشود که دستگاه بویایی --- ببخشید این صدا بود من الان دریافت کردم، بوش را نفهمیدم. دستگاه شنوایی مثلاً بخواهد بو را دریافت بکند، قاطی نمیشود. بو که میآید، فعال میشود این دستگاه بویایی، یک دستوری از باطن این بدن به این دستگاه بویایی داده میشود که بو را بگیر، بو را دریافت کن، به من مخابره کن این چه بویی بود. در باطن هستی هم یک روحی است، یک جانی است که کل این عالم به واسطه این جان دارد اداره میشود. جان هستی کیست؟ این خیلی مهم است. این حالا صدها جلسه بحث حدیث است که هشام رفت در بصره و در مسجد نشسته بود. طرف مخالف اهل بیت بود، امامت را انکار میکرد. هشام بهش گفت آقا شما چشم داری؟ گفت بله. خب آقا شما وقتی یک چیزی را میبینی، یک چیزی را خوب میبینی، غلط نمیبینی، بعداً معلوم میشود که آن را خوب دیدی. از کجا تشخیص میدهی که اینهایی که دیدی درست بوده؟ قوهای هست بالاتر از بینایی و چشایی و بویایی که همه اخبار آنجا منتقل میشود. آن تأیید میکند، آن حکم میکند که این درست بود، درست دیدی. خطای چشم را آن بهت میگوید، خطای بویایی را آن بهت میگوید. گفت میشود خدا در دستگاه تن تو یک چیزی قرار داده باشد که تمام اینها باید به واسطه او اداره بشود، یک مرجعی قرار داده باشد که همه اینها به آن حکم بکند، در دستگاه این خلقت کسی را نذاشته باشد؟ این همون امام است. که وقتی برگشت خدمت امام صادق علیهالسلام، حضرت بهش فرمودند که داستان این حرفی که زده بودی را پیش اینها تعریف کن. بچه بود، همین قضیه را تعریف کرد و میگوید یکجوری امام صادق لبخند زدند، این دندانهای عقبشان معلوم شد. از کجا یاد گرفتی این حرفی که زدی؟ امام را شکلی معرفی کردی؟ فکر کردم، جمعبندی کردم. گفتم. حضرت فرمود: «والله ان هذا صحف ابراهیم و موسی». این جزو معارف نابیه که در کتابهای انبیای قبلی هم بوده. امامت را به انبیا خدا این شکلی معرفی کرد. مقام امامتی که ابراهیم به یک جایگاهی میرسد که میشود روح این هستی، میشود جان این عالم. این جایگاه باطنی امام است.
حالا میخواستم جایگاه باطنی امام این است: همه هستی بر مدار امام دارد اداره میشود، خلیفه خدا، امینالله. حالا جایگاه ظاهری امام چیست؟ فاطمه زهرا در خطبه فدکیه فرمود: «و امامتنا اماناً للفرقة». یعنی نظام امامت ما را خدا نظام قرار داده برای این مردم، امان قرار داده برای اختلاف. امام وقتی باشد، هیچ اختلافی پیش نمیآید. همانطور که اندازههای باطنی عالم را دار و دارد مدیریت میکند، آنجا دیگر واسطه نمیخواهد، دیگر. آنجا امام دستور میدهد، عالم اجرا میکند. اینجاست که واسطه میخواهد، اینجا امام دستور میدهد، ما باید اجرا کنیم. چطور در باطن هستی اختلاف پیش نمیآید. پرتقالها هر سال دارند، درخت پرتقال هر سال دارد پرتقال میدهد. لج نمیکند درخت پرتقال بگوید امسال میخواهم سیب بدهم، نه شرمندهام، امسال فقط نارنگی، خسته شدم، بس است دیگر، من تا کی باید بشورم بسابم پرتقال بدهم؟ الان بورس در کیوی است. کارش را انجام میدهد. این آدمیزاد است که این حرفها را میزند: تا کی من باید زن باشم؟ میخواهم مرد باشم. «ظهر الفساد فی البر و البحر». اگر همه حرفگوشکن بودند، سر جای خودشان قرار میگرفتند، میشد همانطوری که عالم رو حساب است و درست است و مشکل نداشته «ما ترا فی خلق الرحمن من تفاوت». این تفاوت با آن تفاوتی که ما میگوییم فرق میکند. تفاوتی که اینجا در فارسی ما میگوییم به معنای اختلاف است. تفاوتی که اینجا در قرآن گفته، به معنای فوت شدن است. در خلق رحمان چیزی نمیبینی که استعدادی ازش فوت شده باشد، بیشتر از اینها میتوانسته داشته باشد و برسد و نشده. در همه هستی، چون مطیع اماماند، همه همان که باید باشند. این آدمیزاد چون امامشناس باشد، سلمان میشود، ابوذر میشود. «فضه اتیوپی» پا میشود میآید، کنیز، خادم، مطیع؛ به چه دریایی از معارف و حقایق میرسد جناب فضه؟ خادمی که بعضی گفتند سی سال هر سؤالی که ازش میکردند، با قرآن جواب میداد. یک کنیز، یک کنیز آفریقایی. این دستگاه این است. اطاعت از امام این است. یک شخصی به نام زازان، در مورد این مطالعه کنید، اسمش را یادداشت کنید، مطالعه کنید. آدم جالبی است امیرالمؤمنین یک آدم معمولی را به کجا رسانده است، این شخصیت، شخصیت اعجابانگیز تاریخ. امام این شکلی است. حرفش را گوش بدهی، استعدادات فعال میشود. در نقطهای قرار میگیری که باید باشی. وقتی همه سر جای خودشان قرار گرفتند، دیگر اختلاف نمیشود، دیگر دعوا نمیشود، استعدادی از بین نمیرود. دوران ظهور امام زمان هم همین است. فاطمه زهرا دنبالش بود و فرمود: «اگر کار دست علی نباشد، بدبخت میشوید.» چهار روز ممکن است خوش بگذرد. در درازمدت میبینی نه اقتصادتان تأمین میشود، نه امنیتتان تأمین میشود، نه تربیت نسلتان درست از آب درمیآید. فرهنگتان از هم میپاشد. هیچی به هیچی بند نیست. از این شتر شیر نخواهید دوشید، هرچه بدوشید خون است. همینم شد. آن روز نفهمیدند مردم، برای بیست سی سال بعد فهمیدند که فاطمه زهرا چه فرمود.
خب، دیگر ما از وقت پایانی، اول که ۲:۱۰ دقیقه بود شروع کردیم، به وقت پایانی، پایانی رسیدیم که ۲:۳۰ باشد. بیشتر از این دیگر به زحمت میافتیم. هرچه صحبت بکنیم. خدا خیرتان بدهد و داداش گنکو را بخیر کند (احتمالاً اشاره به نام فردی است). وقت شریفتان را گرفتیم، ببخشید تحمل کردید. خدا به همهتان خیر بدهد. انشاءالله حضرت زهرا سلاماللهعلیها دنیا و آخرتمان آباد بشود و انشاءالله که فرج فرزند بزرگوارش، حضرت حجت ابن الحسن، نزدیک و نزدیکتر بشود و چشم ما به جمال نورانی او و دولت مبارکش روشن بشود، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. «اللهم صل علی محمد وآل محمد»
بسماللهالرحمنالرحیم
هدیه محضر منور حضرت زهرا سلاماللهعلیها، یک صلوات بفرستید: «صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».
بنده نکاتی را بهاختصار عرض میکنم. اگر حالا سؤالی در این میان، خواهران اگر مکتوب کردند، سؤال داشتند، مکتوب بکنند. اگر برسیم، به نظرم چندتا سؤال را جواب بدهیم، شاید بهتر باشد و چیزی که حالا بیشتر مدنظر عزیزان هست را مطرح بکنیم.
یک نکته مختصری عرض میکنم تا انشاءالله سؤالات برسد. درمورد امامت: حضرت زهرا سلاماللهعلیها خودشان را برای امامت فدا کردند و آن چیزی که هدف ایشان بود، این بود که امامتی در جامعه برقرار بشود که آن امامت، حق باشد. سؤالی که هست، این است که امامت چیست و چرا اینقدر مهم است؟ در واقع حضرت زهرا سلاماللهعلیها خودشان را فدای چه چیزی کردند؟ عرض کردم، مختصر میخواهم جواب بدهم؛ چون این بحث، بحث مفصلی است و دهها جلسه گفتگو میخواهد.
پاسخ اجمالی این است که امامت، باطن دارد و یک ظاهر دارد؛ یعنی امام یک کار باطنی انجام میدهد و یک کار ظاهری، یک نقش باطنی دارد و یک نقش ظاهری دارد. امام در باطن هستی، محور خلقت است، امام فرمانروای این عالم است. خب، ممکن است شما بگویید که پس خدا چه کاره است، اگر امام قرار است فرمانروای عالم باشد؟
پاسخی که عرض میکنم، این است. این پاسخ در روایات ما هم آمده است، خیلی پاسخ فنی و استخوانداری است، خیلی هم جای بحث دارد. نقش امام را نسبت به عالم، تشبیه کردهاند به نقش روح نسبت به بدن. بدن را تصور بکنید: اعضای پراکنده با کارکردهای متفاوت، با اینهمه تفاوت ساختاری، با اینهمه تفاوت هویتشان در کارکردشان. شما چشم را مثلاً درنظر بگیرید، خود این چشم، ساختار فیزیکیاش، پلک، عرض کنم که خود چشم، مجموعه عدسیه و چه میدانم عنبیه و چه و چه و چه. و بعد حالا آن ساختاری که باز رشتههای اتصالیش با مغز، قوه بینایی. گوش را با آن ساختار خودش در نظر بگیریم و رشتههایی که متصل میکند آن را به مغز. رشتههای اعصاب را در نظر بگیرید، نخاع را در نظر بگیرید، سیستم گوارش را در نظر بگیرید، دهان را در نظر بگیرید، خود سر را با این ساختارهای مختلفی که دارد: بینی دارد کار میکند، چشم دارد کار میکند، گوش دارد کار میکند، زبان دارد کار میکند، حلق دارد کار میکند. کارکردهای بسیار متفاوت. ساختار دندان را با ساختار چشم مقایسه بکنید: این دندان به این سرسختی، آن چشم به آن لطافت. یک پردهای به نام پلک دارد از این چشم محافظت میکند، مژهها محافظت میکند. با اینهمه تنوع و تعددِ ساختار مختلف، کارکرد مختلف، یک نظام حاکم بر تمام این بدن است. اعضا خیلی مختلف است؛ ولی یکپارچه کار میکند. عجیب نیست برای شما؟ جالب نیست این؟ این نیستش که هر بخشی یک قطعهای مثل مثلاً بعضی ادارات ما، هر سازمانی برای خود است. شما فرض کنید که مثلاً سر یک مدیر داشت، دست یک مدیر داشت، نخاع مدیر داشت. بعد مثلاً مثل بعضی ادارات امروز: مدیر این نیامده، آن روز مدیرمان مرخصی رفته، دست امروز مثلاً روز تعطیلیاش است، رئیسش رفته زیارت عاشورا، آن یکی نمیدانم صبحانهاش است!
مثلاً یک فرمانده، یک ساختاری مدیریت دارد. با همه این تنوع، یک مدیر دارد این کار را انجام میدهد. که حالا در بحث فلسفی هویتی که به آن جنبهای که دارد بدن را اداره میکند، میگویند "نفس". نفسی که همه مجموعه پراکنده را دارد اداره میکند. حالا نفس چه نسبتی با روح دارد؟ شما رشتهتان انسانیه، دیگر؛ درسته؟ بحثهای فلسفه را خواندهاید، دیگر؛ فلسفه مفصل به آن پرداخته میشود. بحثهای جدی هم است، خیلی هم مهم است. بعضی وقتها بعضیها فکر میکنند رشتههای انسانی خاصیتی ندارد، به درد جایی نمیخورد، دردی از مملکت حل نمیکند. درحالیکه همین مسئله، یکی از آن مسائلی است که اگر حل بشود، در همه علوم تأثیرش ظاهر میشود. خود اینکه روح چیست، نفس چیست، تفاوت اینها با همدیگر چیست، کارکرد نفس در بدن چیست، رابطه نفس و بدن چیست، دهها جلد کتاب نوشته شده است. یکی از کتابهایی که نوشته شده است، کتاب خوبی هم است، آقای اژهای شیرازی، حولوحوش ۹۰۰ صفحه به نظرم بحث مفصلی دارد درمورد رابطه نفس و بدن، بحث بسیار مفصل و جاودانی.
نفس دارد بدن را اداره میکند با همه این قطعات متعدد. بینایی یک دستگاه دارد، شنوایی یک دستگاه دارد، چشایی. ولی همه منظم، در هارمونی دارد حرکت میکند. در باطن هستی همین اتفاق دارد رقم میخورد. نفس دارد بدن را اداره میکند، ولی نفس خودش مخلوق خداست. خدا به واسطه نفس، بدن را اداره میکند. در همه این هستی هم این است که خورشید دارد در مدار خودش حرکت میکند. کهکشانها از اندازههای خودشان خارج نمیشوند. شب و روز با همدیگر قاطی نمیشود، فصلها دارد روی حساب حرکت میکند. تعداد آدمهایی که دارد خلق میشود، به دنیا میآیند، از دنیا میروند، موازنهای که در این عالم است. خود همین ساختارهای عجیبی که ما گاهی اصلاً به همین چیزها توجه نمیکنیم. که آقا چطور مثلاً شما، خانمی که باردار است، وقتی بچه میخواهد به دنیا بیاید، میرود لباس میخرد برای این بچه، لباسهای مدلی که بالا جای گردن، بعد دوتا دست میآید بغل، بعد از این وسط مثلاً یک جایی وا میشود برای مثلاً پهلوهای بچه، بعد میآید به سمت پاهای بچه. از کجا معلوم این بچه که به دنیا میآید، پاهایش مثلاً روی سرش نباشد؟ دستهایش مثلاً در کمرش نباشد؟ از کجا شما مطمئن هستید که این بچه بعدی، قطعاً اینمدلی به دنیا خواهد آمد؟ از کجا پیشبینی میکنیم؟ پیشگویی میکنیم؟ یک ساختاری دارد انسان، یک ساختاری دارد، یک قاعده دارد، یک قالب دارد. در این بازار، شما نزدیک بازارید، دیگر. کفش که میسازند، حتی لباس که درست میکنند، چه میدانم کیف که درست میکنند، همه اینها قالب دارد، روی قالب میزنند. آدمیزاد هم قالب دارد. آن قالبش کجاست؟ در عالم ملکوت است. قواره دارد انسان، قواره دارد، قالب دارد. همون قواره و قالبش را روحی باید در این عالم باشد که اینها را در آن باطن هستی حفظ میکند. همه این امور ظاهری بر اساس آن قواعد باطنی دارد پیش میرود. این قواعد در آن عالم است. قواعد سر جای خودش است، همه فرمولها. آن انضباطی که بینش حاکم است و قاطی با همدیگر نمیشود. یک روحیهای، یک نفسی است.
همینطور که صدا وقتی به شما میرسد، دستگاه شنوایی دریافت میکند، بو وقتی به شما میرسد، دستگاه بویایی دریافت میکند، قاطی نمیشود که دستگاه بویایی --- ببخشید این صدا بود من الان دریافت کردم، بوش را نفهمیدم. دستگاه شنوایی مثلاً بخواهد بو را دریافت بکند، قاطی نمیشود. بو که میآید، فعال میشود این دستگاه بویایی، یک دستوری از باطن این بدن به این دستگاه بویایی داده میشود که بو را بگیر، بو را دریافت کن، به من مخابره کن این چه بویی بود. در باطن هستی هم یک روحی است، یک جانی است که کل این عالم به واسطه این جان دارد اداره میشود. جان هستی کیست؟ این خیلی مهم است. این حالا صدها جلسه بحث حدیث است که هشام رفت در بصره و در مسجد نشسته بود. طرف مخالف اهل بیت بود، امامت را انکار میکرد. هشام بهش گفت آقا شما چشم داری؟ گفت بله. خب آقا شما وقتی یک چیزی را میبینی، یک چیزی را خوب میبینی، غلط نمیبینی، بعداً معلوم میشود که آن را خوب دیدی. از کجا تشخیص میدهی که اینهایی که دیدی درست بوده؟ قوهای هست بالاتر از بینایی و چشایی و بویایی که همه اخبار آنجا منتقل میشود. آن تأیید میکند، آن حکم میکند که این درست بود، درست دیدی. خطای چشم را آن بهت میگوید، خطای بویایی را آن بهت میگوید. گفت میشود خدا در دستگاه تن تو یک چیزی قرار داده باشد که تمام اینها باید به واسطه او اداره بشود، یک مرجعی قرار داده باشد که همه اینها به آن حکم بکند، در دستگاه این خلقت کسی را نذاشته باشد؟ این همون امام است. که وقتی برگشت خدمت امام صادق علیهالسلام، حضرت بهش فرمودند که داستان این حرفی که زده بودی را پیش اینها تعریف کن. بچه بود، همین قضیه را تعریف کرد و میگوید یکجوری امام صادق لبخند زدند، این دندانهای عقبشان معلوم شد. از کجا یاد گرفتی این حرفی که زدی؟ امام را شکلی معرفی کردی؟ فکر کردم، جمعبندی کردم. گفتم. حضرت فرمود: «والله ان هذا صحف ابراهیم و موسی». این جزو معارف نابیه که در کتابهای انبیای قبلی هم بوده. امامت را به انبیا خدا این شکلی معرفی کرد. مقام امامتی که ابراهیم به یک جایگاهی میرسد که میشود روح این هستی، میشود جان این عالم. این جایگاه باطنی امام است.
حالا میخواستم جایگاه باطنی امام این است: همه هستی بر مدار امام دارد اداره میشود، خلیفه خدا، امینالله. حالا جایگاه ظاهری امام چیست؟ فاطمه زهرا در خطبه فدکیه فرمود: «و امامتنا اماناً للفرقة». یعنی نظام امامت ما را خدا نظام قرار داده برای این مردم، امان قرار داده برای اختلاف. امام وقتی باشد، هیچ اختلافی پیش نمیآید. همانطور که اندازههای باطنی عالم را دار و دارد مدیریت میکند، آنجا دیگر واسطه نمیخواهد، دیگر. آنجا امام دستور میدهد، عالم اجرا میکند. اینجاست که واسطه میخواهد، اینجا امام دستور میدهد، ما باید اجرا کنیم. چطور در باطن هستی اختلاف پیش نمیآید. پرتقالها هر سال دارند، درخت پرتقال هر سال دارد پرتقال میدهد. لج نمیکند درخت پرتقال بگوید امسال میخواهم سیب بدهم، نه شرمندهام، امسال فقط نارنگی، خسته شدم، بس است دیگر، من تا کی باید بشورم بسابم پرتقال بدهم؟ الان بورس در کیوی است. کارش را انجام میدهد. این آدمیزاد است که این حرفها را میزند: تا کی من باید زن باشم؟ میخواهم مرد باشم. «ظهر الفساد فی البر و البحر». اگر همه حرفگوشکن بودند، سر جای خودشان قرار میگرفتند، میشد همانطوری که عالم رو حساب است و درست است و مشکل نداشته «ما ترا فی خلق الرحمن من تفاوت». این تفاوت با آن تفاوتی که ما میگوییم فرق میکند. تفاوتی که اینجا در فارسی ما میگوییم به معنای اختلاف است. تفاوتی که اینجا در قرآن گفته، به معنای فوت شدن است. در خلق رحمان چیزی نمیبینی که استعدادی ازش فوت شده باشد، بیشتر از اینها میتوانسته داشته باشد و برسد و نشده. در همه هستی، چون مطیع اماماند، همه همان که باید باشند. این آدمیزاد چون امامشناس باشد، سلمان میشود، ابوذر میشود. «فضه اتیوپی» پا میشود میآید، کنیز، خادم، مطیع؛ به چه دریایی از معارف و حقایق میرسد جناب فضه؟ خادمی که بعضی گفتند سی سال هر سؤالی که ازش میکردند، با قرآن جواب میداد. یک کنیز، یک کنیز آفریقایی. این دستگاه این است. اطاعت از امام این است. یک شخصی به نام زازان، در مورد این مطالعه کنید، اسمش را یادداشت کنید، مطالعه کنید. آدم جالبی است امیرالمؤمنین یک آدم معمولی را به کجا رسانده است، این شخصیت، شخصیت اعجابانگیز تاریخ. امام این شکلی است. حرفش را گوش بدهی، استعدادات فعال میشود. در نقطهای قرار میگیری که باید باشی. وقتی همه سر جای خودشان قرار گرفتند، دیگر اختلاف نمیشود، دیگر دعوا نمیشود، استعدادی از بین نمیرود. دوران ظهور امام زمان هم همین است. فاطمه زهرا دنبالش بود و فرمود: «اگر کار دست علی نباشد، بدبخت میشوید.» چهار روز ممکن است خوش بگذرد. در درازمدت میبینی نه اقتصادتان تأمین میشود، نه امنیتتان تأمین میشود، نه تربیت نسلتان درست از آب درمیآید. فرهنگتان از هم میپاشد. هیچی به هیچی بند نیست. از این شتر شیر نخواهید دوشید، هرچه بدوشید خون است. همینم شد. آن روز نفهمیدند مردم، برای بیست سی سال بعد فهمیدند که فاطمه زهرا چه فرمود.
خب، دیگر ما از وقت پایانی، اول که ۲:۱۰ دقیقه بود شروع کردیم، به وقت پایانی، پایانی رسیدیم که ۲:۳۰ باشد. بیشتر از این دیگر به زحمت میافتیم. هرچه صحبت بکنیم. خدا خیرتان بدهد و داداش گنکو را بخیر کند (احتمالاً اشاره به نام فردی است). وقت شریفتان را گرفتیم، ببخشید تحمل کردید. خدا به همهتان خیر بدهد. انشاءالله حضرت زهرا سلاماللهعلیها دنیا و آخرتمان آباد بشود و انشاءالله که فرج فرزند بزرگوارش، حضرت حجت ابن الحسن، نزدیک و نزدیکتر بشود و چشم ما به جمال نورانی او و دولت مبارکش روشن بشود، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. «اللهم صل علی محمد وآل محمد»
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات جان جهان
جان جهان
جان جهان
در حال بارگذاری نظرات...