معرفی
وعده نهایی دعای ندبه: ریشهکنی ظالمان و برپایی دولت عدل با برافراشته شدن «لواء النصر». [02:15]
لحظۀ شکافته شدن نیل؛ پیروزی الهی در اوج احساس بنبست میان «دریا و فرعون» فرا میرسد. [06:28]
راه نجات، اعتماد مطلق به «موسای زمان» است، حتی در برابر دریا و پشت سر فرعون. [12:27]
دانش بدون معنویت، ابزاری کشنده است در دست درندگان عالم! [15:00]
منافقین و ظاهربینان، اسیر تحلیلهای مادی، و عاجز از درک سنتهای الهی و پیروزی نهاییاند. [18:50]
سنت الهی: ظالمان درست در «اوج احساس امنیت» نابود میشوند. [20:50]
به دلیل سستی مردم کوفه در برابر «فرعون امت»، معاویه، سرمنشأ تمام فتنههای تاریخ شد. [23:19]
فرمول پیروزی از نگاه امیرالمؤمنین(ع): خدا «صدق» ما را که دید، نصرت را نازل کرد. [29:00]
با صدق و استقامت در مسیر ولایت، پرچم نهایی نصرت به دست همین امت برافراشته خواهد شد. [31:55]
لحظۀ شکافته شدن نیل؛ پیروزی الهی در اوج احساس بنبست میان «دریا و فرعون» فرا میرسد. [06:28]
راه نجات، اعتماد مطلق به «موسای زمان» است، حتی در برابر دریا و پشت سر فرعون. [12:27]
دانش بدون معنویت، ابزاری کشنده است در دست درندگان عالم! [15:00]
منافقین و ظاهربینان، اسیر تحلیلهای مادی، و عاجز از درک سنتهای الهی و پیروزی نهاییاند. [18:50]
سنت الهی: ظالمان درست در «اوج احساس امنیت» نابود میشوند. [20:50]
به دلیل سستی مردم کوفه در برابر «فرعون امت»، معاویه، سرمنشأ تمام فتنههای تاریخ شد. [23:19]
فرمول پیروزی از نگاه امیرالمؤمنین(ع): خدا «صدق» ما را که دید، نصرت را نازل کرد. [29:00]
با صدق و استقامت در مسیر ولایت، پرچم نهایی نصرت به دست همین امت برافراشته خواهد شد. [31:55]
خلاصه
در دعای ندبه مشتاقانه فرج را میخواهیم و از آن روزی میگوییم که پرچم نصرت برافراشته و ریشهٔ ظالمان کنده شده است. اما رسیدن به این پیروزی، مسیری دارد که در داستان حضرت موسی و بنیاسرائیل بهخوبی ترسیم شده است. آنگاه که میان دریا و لشکر فرعون گرفتار شدند و گمان کردند کار تمام است، همان لحظه، لحظهٔ نابودی دشمن بود.
امیرالمؤمنین (ع) نیز در توصیف یاران راستین پیامبر میفرمایند: «فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا، أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْكَبْتَ وَأَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ»؛ «هنگامی که خداوند صداقت ما را دید، بر دشمنانمان خواری و بر ما پیروزی را نازل کرد.» آری، کلید نصرت نهایی، صدق و پایداری در ایمان است. ما نیز امروز در همین موقعیتیم؛ باید در برابر سختیها و فتنهها صادقانه بایستیم تا نصرت الهی فرا رسد.
متن
!! توجه : متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین. و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
تبریک عرض میکنم اعیاد ماه رجب را خدمت عزیزان، میلاد امام جواد علیهالسلام، میلاد امیرالمؤمنین علیهالسلام، و امروز سال مرگ معاویه ملعون که این را هم باید به عنوان اعیاد ماه رجب لحاظ کرد و به حساب آورد.
در دعای ندبه، در بخشی از دعا این عبارات را عرض میکنیم که عبارات معروفی است: «متی ترانا و نراک؟»؛ کی میشود که تو ما را ببینی و ما تو را ببینیم؟ «و قد نشرت لواء النصر»، تو را در اوضاعی ما شما را زیارت کنیم که شما پرچم نصرت را بالا بردهای و منتشر کردهای. «أترانا نحفو بک»، ما تو را ببینیم در این وضعیت که پرچم نصرت را منتشر کردی، تو ما را ببینی در این وضعیت که ما دور تا دور تو را گرفتیم. «و انت تعم الملأ»، تو امام مایی، ما مأموم توایم، پیرامون تو جمع شدیم. «و قد ملئت الارض عدلاً»، حالا ما تو را در این اوضاع دیدیم، و تو ما را در این اوضاع دیدی، و اوضاع جهان چطور است؟ اوضاع جهان هم اینطور است که عدالت کل عالم را پر کرده است. ما دور تو را پُر کردیم، عدالت هم کل عالم را پر کرده است. «و اذاقت اعدائک هوانا و عقابا»؛ و به دشمنانت خواری و عقوبت را میکشاند.
این میشود روز عدالت. وقتی که عدالت عالم را پُر میکند، دشمنانت تحقیر را میکشند، لِه میشوند، کوبیده میشوند، خُرد میشوند. این میشود آن روزی که عالم را عدالت پر میکند و «و عبرت العتات و جهت الحق»، ریشهکن میکنی آنهایی که سرکش بودند، حق را انکار میکردند. «و قطعت دابر المتکبرین»؛ از بیخ و بن متکبرین و مستکبرین را نابود میکنی. «و اجتثثت اصول الظالمین»؛ خیلی تعابیر، تعابیر محشری است. ریشه این ظالمین را از خاک بیرون میکشی، یعنی دیگر شاخ و برگ نیست که میزنی، شاخ و برگ را بزنی، ریشه داشته باشد، دوباره جوانه میزند. از بیخ و بن درمیآوری، پرت میکنی، دیگر چیزی نمیماند که بخواهد جوانه بزند. اصول الظالمین؛ اصول جمع اصل است، ریشههای ظالمین را از جا میکنیم.
«و نحن نقول»؛ آنجاست که ما میگوییم: «الحمدلله رب العالمین». حمد واقعی مال آنجاست. گفتن اصلاً سوره حمد آن روز محقق میشود، چون حمد واقعی آنجاست. حمد باقیمانده وقتی که عالم سراسر عدالت، معنویت، نور...، آن روز حمد، حمد واقعی میشود. آن روزی که ریشه متکبرین و مستکبرین و فراعنه کنده میشود، هیچی از اینها در این عالم نمیماند. اینها سایه انداختهاند در این عالم، نمیگذارند نور بیاد. آن وقتی که اینها رفتند کنار، هم میشود حمد واقعی، چون عالم میشود بهشت. بهشتیها «آخر دعواهم عن الحمدلله رب العالمین». بهشتیها همه ذکرشان، توجهشان حمد است. دنیا وقتی که شد دنیای بهشتیها، اینجا هم حمد واقعی محقق میشود.
ولی رسیدن به آن روز، آن روزی که پرچم نصرت بلند میشود و ریشه ظالمین و مستکبرین کنده میشود، یک مسیری دارد. میخواهم چند کلمه در مورد این مطلب صحبت بکنم، خصوصاً با بیانات امیرالمؤمنین علیهالسلام. ما در آن روزگاری هستیم که داریم حرکت میکنیم به سمت ریشهکن شدن ظالمین، انشاءالله. و داریم نزدیک میشویم انشاءالله به آن روز نصرت، آن روز نهایی. روز به روز ظالمین به افول و زوال و شکست و نابودیشان دارند نزدیکتر میشوند. البته روز به روز کار سختتر میشود، فشار بیشتر میشود، گرفتاریها، امتحانها دشوارتر میشود. یک مسیری دارد این قضیه، این را باید بهش توجه کرد. به ظاهر که آدم نگاه میکند، احساس میکند آنها سروگنده هستند. آنی که دارد نابود میشود ماییم، آنی که دارد پدرش درمیآید ماییم. با این مشکلات اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و مشکلات بینالمللی.
ظاهربینها خیال میکنند که آقا پدر ما درآمد، آمریکا چیزیاش نشد، سر و مر و گنده. همانطور که در غذای حضرت موسی علیهالسلام، به حسب ظاهر آنی که پدرش درآمد، حضرت موسی علیهالسلام بود. یک عمر دربهدری، بدبختی، گرفتاری، فشار، فقر، فلاکت. الانم شبانه آمدند راه بیفتند از دست فرعون در بروند، یکهو رسیدند به دریا. برمیگردند نگاه میکنند، میبینند فرعون پشت سرشان است. این خیلی نقطه حساس و ویرانگری برای یک ملت است. هیچی از امید برای اینها در این لحظه نمیماند.
این لحظهای است که همه دیگر به قول ماها رد میدهند، کار تمام است. "تمام شد آقا! هی گفتی فرعون اِل میشود، فرعون بِل میشود. اینطور میشویم، آنطور میشویم. به سرزمین موعود میرسیم، تا پیروزی چیزی نمانده، تا نجات چیزی نمانده، الان خلاص میشویم." بیا، همین را میخواستی؟ خلاص شدی؟ افتادیم تو چنگ فرعون. اینور بریم غرق میشویم، اینور هم بریم ساطوریمان میکند، نگینیمان میکند، پیازها را دیدید؟ نه. گله میکنند خانمها. میافتیم زیر دست فرعون ذیالاوتاد. قشنگ ساطوری و نگینی و اینها. فرعون را، منو باز از آوای فرعون، منو باز بود، میگفت: چه مدلی میخواهی؟ خودت انتخاب کن! آنقدر که خلاقیت و نوآوری و تنوع داشت توی عذابهایش، هرکی را یک مدل عذاب میکرد.
یکهو دیدند آقا تو مشت فرعونم. خیلی این لحظه، لحظه حساسی است. اتفاقاً آن لحظه ریشهکن شدن ظالمین و «اجتثثت اصول الظالمین» که آن لحظه این شکلی است. خدا این مدلی رقم میزند نابودی فرعونها و مستکبرین را. در یک لحظهای قرار میدهد که تو خاطرجمع میشوی که ما نابود شدیم. آنی که ریشهکن شد ما بودیم. فرعون که سر و مر و گنده سوار مرکب با سپاهش آمده. اینور هم دریا. یک قهقههای هم دارد میزند: "وضعتان چونه؟" اینجوری باهاتان صحبت میکند و شما یک نگاه میکنی، میبینی که وضعیتمان دم در است و داریم میافتیم، کارمان تمام است. بعد راهحلی که اینجا انبیا و اولیا میدهند شگفتانگیز است.
"خب آقا چهکار کنیم؟ دیگر باید برویم سمت مذاکره و تسلیم و اینها." به هر حال هر ملتی یک حسن روحانی دارد دیگر. «لِکُلِّ قَوْمٍ سامریٌّون». حسن روحانیهای هر قومی، تازه هنوز کار به اینجا نرسیده، میگویند: "از همان اول بریم لب آقای دایی را ببوسیم." البته فرعون آدرس دقیق به اینها داده، ترامپ آدرس دقیق داده که کجا را مشکل ندارد، هرجا باشد لوکیشن دقیق باشد میبوسد. اینها از همان اول راهحلشان این است. "اول میبوسیدیم، حلش میکردیم، یک فشاری نمیآمد. باید آنقدر تو فشار باشیم؟ ببوسیم؟ یک دانه میبوسیدید، حل شده بود. ملت را شبانه زابرا کردی، از خواب انداختی، زن و مرد و بچه و پیر و جوان آوردی لب دریا، جانشان به لبشان رسیده. تازه اینجا صدایشان بلند میشود که الان باید ببوسیم؟" "من کی بهتان گفتم ببوسید؟ پنجاه سال پیش بوسیده بودید، آنقدر بدبختی نداشتیم. یک بوس میکردین، حل میشد. حسن روحانی زمانت را بشناس." قدیمیش بوده، ورژنهای قدیمیش که: "آقا حلش کنیم دیگر، فرعون دیگر آمده، دیگر راه حلی نداریم که." بهش گفتند: "برگردی هشت سال قبل چهکار میکنی؟" گفت: "همین." میگوید: "بعضی جهنم است، برم برگردم دوباره همان کارها را ادامه میدهم."
آیات قرآن تفسیر میشود. این قضا از حضرت موسی. حالا چه پیشنهادی به شما میدهد؟ شما ملت موسی هستید. یک لحظه ته داستان فکر کنید. خبر ندارید. بکنید وسط داستانی. نصف شب بلندتان کردند، بچهها را راه انداختید، با خانواده آمدید. رسیدید لب دریا. شب تاریک، حالا شاید هوا هم سرد. یکهو فرعون میرسد. دوباره میپرسم: "وضعتان چگونه؟" اینجا چهکار میکنی؟ این شیاطین انس به شما میگویند که راه حل فقط این است که باید تسلیم بشوید، راه دیگری ندارد وگرنه باید بروید غرق بشوید. ظاهربینها، منافقین... منافقین ظاهربیناند. به همین اسباب ظاهری، فهمشان بیشتر نمیرسد.
ولی آنی که ایمان دارد، میداند همه عالم تو چنگ خداست: «لله جنود السماوات و الارض». "همه سپاه خدا من گیر افتادم، من افتادم تو چنگ فرعون؟ فرعون افتاده تو چنگ من. من دارم نابود میشوم فرعون دارد نابود میشود." میگوید: "عمو چی میزنی؟ فرعون دارد نابود میشود. اینور فرعون و تمام سپاه و تشکیلاتش، اینور هم تویی و دریا. کی دارد نابود میشود؟" حضرت موسی! بپرسی، میگوید: "فرعون." من و شما بودیم آنجا چهکار میکردیم؟ خودتان را تو این موقعیت قرار بدهید. طرح مسئله شد. ما الان تو همین موقعیت، همین الان هستیمها. خاطرتان جمع باشد. اینور فرعون، آنور دریا. راهحلی هم نداریم. راهحلش این است که باید برویم جلو. جلو چیست؟ دریاست. تقریباً هم خاطرمان جمع است که برویم جلو دریا غرق میشویم، ولی موسای میگوید: "نترس، غرق نمیشوی: «ان معی ربی»." اصحاب داریم، خدا داریم. رَب ما و دریا یکی است. او میخواهد این شکلی فرعون را نابود کند، فرعون را غرق کند.
رهبر انقلاب فرمودند: "آمریکا مثل کشتی تایتانیک غرق خواهد شد." خیلی این تعبیر عجیبی است و دقیق، از ابعاد مختلف اعجازگونه است این جمله. "غرق خواهد شد." محمود! کشتی تایتانیک هم خیلی شکوهمند بود. کشتی ثروتمندان بود. آن کسی که این را راه انداخته بود، اول مصاحبه کرد، گفت: "این کشتی به هیچ نحوی غرق نخواهد شد." برخی هم نقل کردند ازش که گفته بود: "حتی خدا هم نمیتواند این را غرق کند." اولین سفری که راه افتاد غرق شد. کشتی تایتانیک کار کند، حالا مثلاً اولین سفر غرق شد. کشتی عجیب طبقهبندی. هر طبقه امکاناتی. ویآیپی، سیآیپی. آقا فرمودند که: "اینها هم همانقدر شکوهمندند، ولی آخر هم آنجوری غرق میشوند." آدمهای ظاهربین سطحی که اسم خودشان را میگذارند عاقل، میگویند که: "اینها توهمات یک سری شعار است. مگر با این شعارها میشود زندگی کرد؟ با همین شعارها پدر همه را درآوردید. ببینید کار مردم را به کجا رساندید. اوضاع مردم را ببینید تو چه وضعیتی است. ملت دارند به خودشان میترسند. روبرو نگاه میکنی دریا، اینور فرعون. این چه وضعی است برای مردم درست کردید؟ امید مردم را ناامید کردید؟ همه را ترساندین. ملت به فکر فرار افتادند. فرار مغزها، مهاجرت. مملکت را مگر با این شعارها میشود اداره کرد؟ الانم که میخواهی ببری ملت را غرق کنی. همین را میخواهی؟ ملت نابود بشوند؟" خیلی تو دل آدم خالی میشود. خیلی ایمان میخواهد در آن لحظه. آدم مشتی باور کند موسی راست میگوید. آخه بابا ما صد بار دیدیم که موسی راست میگوید. صد بار دیدیم. مگر موسی یک روز از تو دل زمین درآمد؟ جلو چشممان بوده. مرحله به مرحله حرف خدا را زده.
همین موسی بود. به شما گفت این گاو را بکشید، گوشتش را بزنید به مرده، مرده زنده میشود، به شما میگوید قاتلش کیست. دوباره برمیگردد. چطور وقتی که آن حرف را زد، نگفتی توهم است؟ انجام دادید، اثرش را دیدید. شما از اول انقلاب پنجاه ساله همین حرفها را شنیدید. تو این پنجاه سال هم همیشه حقانیت این حرفها را دیدید. آمریکا امام فرمود: "آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند." آن وقتی که شما هیچی نداشتید به شما حمله نظامی کرد. خندهدار! بعضی آدم میفهمد، نمیداند اینها مغزشان پاره سنگ برمیدارد. ما را از جنگهای بعدی میترسانند. بابا ما دو بار آمریکا به ما حمله نظامی کرده. یک بارش سپاه فرستاده، نیرو فرستاده. بعد با چی ما اصلاً خبر نداشتیم؟ خواب بودیم. تجهیزات نداشتیم. پدافند نداشتیم. پدافند ما چی بود؟ شَن. شَن کجا؟ شَن صحرای طبس. نصف شب که ما خواب بودیم، خدا بیدار بود. با پدافند شَن که لباسش هم شبیه بسیجیهاست، اینها را بلند کرد، گفت: "بسیجیها خوابند، من بیدارم. آنها امکانات ندارند. شنها! بلند شوید، پدر صاحب بچه آمریکاییها را در بیاورید." رو هوا اینها را سوزاندند. "کار تمام شد. این لاشه باقیمانده را بسوزانیم، یک وقتی اسناد به کسی چیزی نرسد." جالب است اینها برای شما جالب نیست؟ که شهید منتظرالقائم در آن بمباران بعدی که زدند که اسناد سوخته بشود، آنجا ایشان به شهادت رسید. شهید یزدی.
این یک بار حملهاش بود. یک بار دیگر هم چند ماه اخیر حمله کرد اوضاع آمریکا، بعضی حتی حاضر نیستند اسمش را بیاورند که آمریکا به ما حمله کرده. همهچیز در حد اسرائیل میخواهند تقلیل بدهند. رهبر انقلاب تو این بیانیه، نامه آخری که دادند به این دانشجوهای اروپا، تأکید روی این داشتند که: "آمریکا به ما حمله کرد." یک تولهای هم باهاش بود به اسم اسرائیل. آمریکا به ما حمله کرد. داد زد. ما با آمریکا سرشاخ شدیم. چند تا هم خوردیم، چند تا مشت هم زدیم. وقتی هم که هیچی نداشتی، مشتیترین ضربه را آن موقع زدیم تو صحرای طبس. اینها چیزهایی که ما دیدیم. خب اینها شعار بود، توهم بود؟ حالا شما ملت حضرت موسی وایستادی. دیدی تا به حال هرچی که گفت درست بود. الانم همین است. باور کنید. اعتماد کنید بهش. اعتماد کردند، راه افتادند به سمت دریا. چی شد؟ دریا شکافته شد. آقا مگر دریا هم شکافته میشود؟ دلفینان پس بگو پرواز میکنند. دیگر لازم باشد دلفین پرواز میکند. همین موسایی که از تو آب خدا نگهش داشت، این همان موسایی که خدا تو آب نگهش داشت، تحویل فرعون داد. بقیه ماجرای نگه داشتنش توسط فر. تو در چی شک میکنی؟ خبر نداری؟ این همه رو کشت که همین یک دانه به دنیا نیاید. همین یک دانه به دنیا آمد، همین یک دانه از تو آب، بچه تو سبد رو آب رفت تو کاخ فرعون. همین یک دانه را خودش گرفت بزرگ کرد که پدرش را در بیاورد. این خدا و این موسی و این فرعون. فرعون هم عمل و وکیل خداست. «لِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». این هم تو نقشه است. «وَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمْ الْمَكِيدُونَ». آنها برای شما نقشه نمیکشند. کفار خودشان تو نقشه خدا هستند. خیلی این تعبیر فوقالعاده است. «وَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمْ الْمَكِيدُونَ». اینها نقشهکش شماها نیستند. اینها تو نقشه شماها بازی میکنند. تو نقشه خدای شماها بازی میکند. خدا اینها را میآورد تو بازی. خدا خواسته عالم را به شماها تحویل بدهد. زده پس کله آمریکا و اسرائیل، آورده تو این ماجرا که تو این فرآیند زمین را تحویل شماها بدهد. ولی آدم ظاهربین چی میگوید؟ میگوید: "با اینها سرشاخ شدید." آن بابا برداشته مصاحبه کرده، میگوید: "ما گربه بودیم، اداش شیرها را درآوردیم. به ما حمله درخور شیر کردند، بعد معلوم شد که گربه بودیم." دیگر اسمش را نمیآورم کی بوده این حرف را زده. "ما از اولش باید میفهمیدیم. اندازهمان اندازه گربه است. ادا شیرها را درنمیآوردیم."
منافقین خیلی عجیبند. کافر آنقدری ترس ندارد. منافق با همین ادبیات خودتان، با جنس استدلال خودتان کاری میکند که تسلیم بشوید. کاری که فرعون نمیتواند بکند. نمیتواند تسلیمتان کند. دریا شکافته شد. رد شدند. فرعون گفت: "خب دیگر، شکافته شد دیگر، بریم." این آمد، همهشان آمدند تو آب. آب بند آمد، مثلاً غرق شدند. حالا بماند. بعداً همین آدمهای عجیب، این قوم عجیبوغریب بنیاسرائیل، همه اینها را دیدند، باز هم آدم نشدند، سر به راه نشدند. هزار و یک چالش و مصیبت درست میکردند برای حضرت موسی. این داستان نابودی فرعونهاست. این ماجرای پیروزی است. قضیه این است. قضیه «و اجتثثت اصول الظالمین» این است. ریشه ظالمین این مدلی کنده میشود. آن لحظهای که تو فکر میکنی و حتی مطمئن میشوی که ریشه دارد کنده میشود، خاطر تقریباً جمع است که کار ما تمام شد. همان لحظه کار دشمنت دارد تمام میشود. از یک جایی و یک جوری که اصلاً باورت نمیشود.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید که: "سنت خدا بر این است. ظالمین را، کفار را در اوضاعی نابود میکند: «فی آمن ما كانوا»؛ در آن وضعیتی که بیشترین احساس امنیت را دارد." الان رژیم صهیونیستی را ببینیم. بعد این قضایا، طوفانالاقصی و اینها، الان بیشترین احساس امنیتش را دارد. دیگر تقریباً دلش قرص است، کارش تمام است. رهبر انقلاب به حسن نصرالله فرموده بودند: "رژیم صهیونیستی به هشتاد سالگی نمیرسد." خیلی سال پیش این را فرموده بودند. یک سال و نیم دیگر تقریباً هشتاد سالگی رژیم صهیونیستی. "به هشتاد سالگی نمیرسد." شما بگویید یک سال دیگر. مشتریاش باورش میشود که یک سال دیگر کار رژیم صهیونیستی آقا؟ "اینکه ما ببینیم شش ماه دیگر کار خودمان تمام است. دلار دیگر دویست، دویست و پنجاه. اینها نابود شود. کسی از ما هم نیست که اصلاً میخواهیم امروز جشن بگیریم. پولی نمانده که بخواهیم کادو بگیریم، جایزه بدهیم، شیرینی بگیریم." اینجوری است دیگر. توهمات این است. در آن وضعیتی که وضعیت شما از همه خرابتر است، وضعیت دشمنت در اوج امنیت است.
یک نمونه تاریخی بگویم. حالا من خیلی نمیخواستم وقت شما را بگیرم. صبح جمعه دعای ندبه این ساعت، دیگر عملاً آمادگی برای نماز جمعه است؛ یعنی دیگر ساعت نه صبح به وقت مشهد، دیگر خیلی. ولی خب خوب است برای امثال ما که به هر حال سر ظهر بلند شویم. این ساعتها خوب است. دعای ندبه خیلی حال میدهد. اصلاً میخواهیم بقیهاش را بزنیم غروب جمعه. دانلود. حالا مختصری نکاتی عرض بکنم، خیلی اذیت نشوید. تو روایات ما، فرعون که امروز روز سالگرد معاویه است، تو روایات ما فرعون امت پیغمبر کی معرفی شده؟ معاویه. فرعون هذهامة. جالب این است که هم شیعه نقل کرده و هم سنی. یک کتابی اصلاً با این عنوان چاپ بیروت هست، بنده دارم: «فرعون هذهالأمة» که روایات را جمع کرده؛ روایات شیعه و سنی مبنی بر اینکه پیغمبر معاویه را به عنوان فرعون این امت معرفی کرد.
امیرالمؤمنین با این فرعون درگیر شد. امتی که، یعنی عجیب است، مردم کوفه اینجا حتی در اندازه بنیاسرائیل هم ظاهر. خیلی عجیب و دردناک و فاجعهبار. یعنی آنقدر که بنیاسرائیل اعتماد کردند به حضرت موسی و کار فرعون تمام شد، مردم کوفه اعتماد نکردند به امیرالمؤمنین که کار فرعون این امت که معاویه باشد کارش تمام بشود. و این فرعون ماند. و این فرعون سرمنشأ بقیه بدبختیها شد. شد یزید و این داستانها و امروز هم داستان سفیانی تا ظهور. آن روز اگر این ریشه کنده شده بود، نه یزیدی بود، نه سفیانی، نه امام زمان دچار چالش و مشکل بود، نه امام حسین. ریشه آنجا بود. ولی سستی کردند، اهمال کردند. چرا؟ چون وضعیت را که نگاه میکردند، مختصات ظاهری همه حکایت از پیروزی معاویه داشت. قدرت معاویه بود. بعد هم دیگر این احساس ضعف وقتی افتاد تو وجود مردم، با همین احساس ربع، تکه تکه معاویه از این مملکت امیرالمؤمنین، مملکت وسیع امیرالمؤمنین را تکه تکه کند که داستان الغارات، شبیخون زد، هی تکه تکه کند. یک کوفه ماند تو دست امیرالمؤمنین. کوفه را هم تو آن روزهای آخر خصوصاً بعد از شهادت مالک... اینها چیزهای مهمی است که باید زیاد گفته باشد. بعد برای همه روشن باشد. سپاه امیرالمؤمنین شکستش بعد از شهادت مالک بود. سپاه از تو فروپاشید.
نیروی انسانی آنقدر مهم است. امیرالمؤمنین هم باشی، آدمی اندازه مالک نداشته باشی، محکوم به... توقع داریم مثلاً با هر رئیسجمهوری، با هر وزیری، با هر وکیلی چون جمهوری اسلامی، چون رهبری خوب است، چون مثلاً الهی مورد تأیید فلان است، همهچیز باید اوکی باشد. مگر نمیگویند خوبید؟ دیگر این آقا آن جور بود، آن یکی فلان بود. به این حرفها ربطی ندارد، همهشان یکیاند. "نظام از ریشه مشکل دارد." دید؟ نه آقا، همهشان یکی نیستند. خیلی فرق میکند. تو سپاه امیرالمؤمنین هم فرق میکند، مالک باشد یا یکی دیگر. مالک به شهادت رسید، شکست تو سپاه امیرالمؤمنین قشنگ رفت، همه سپاه را متفرق کرد. همه را از درون از هم پاشید. احساس باخت افتاد تو وجود همه. جملات عجیبی است اینها، کمتر شنیدید.
امیرالمؤمنین برای اینها سخنرانی میکرد، میفرمود: "آماده جنگ بشوید." اینها میگفتند: "بعد مالک چه جور بریم بجنگیم؟" میفرمود: "بابا فرمانده مالک من بودم." میگفتند: "نه، این سپاه مالک نداشته باشد، محکوم به شکست است." قبلش هم خوب امامان دیگر به شهادت رسیده بودند. این دیگر، این وضع باخت افتاد تو وجود این سپاه. آرام آرام هی تکه تکه از این مملکت کندن و دیگر آخر رسید به کوفه. یک سخنرانی غرای امیرالمؤمنین علیهالسلام کرد آن روزهای پایانی، یکی دو هفته قبل از شهادت. یک سخنرانی ناموسی کرد. دیگر به غیرت اینها برخورد. آقا این چه وضعی است که، حالا یک بخشی از آن خطبههایی که حضرت آن روزهای آخر چرخاندند. یکیش خطبه پنجاه و شش است که اشاره سریع میخواهم بهش بکنم. یک سخنرانی غرّا کرد امیرالمؤمنین. اینها به جوش آمدند، غیرتشان. شروع کردند یک سپاهی جمع کردن که بروند بجنگند با معاویه. امام حسن و امام حسین هم قرار شد که این سپاه را مرتب کنند و آماده کنند. مردم هم به یک شور و هیجان آمدند، دیگر احساس کردند دیگر جدی کار تمام است و این کلمات امیرالمؤمنین هم خیلی بهشان برخورد.
حضرت فرمود: "شما یک مشت نامرد یک مشت بچهاید. شما شبیه مردید. رجّاله!" "کاش تو عمرم شماها را ندیده بودم. کاش نمیشناختمتون. یک کتری قوری بهتان بدهم، مطمئن نیستم وقتی برمیگردانید دستش را ندزدیده باشید." و کلمات امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه خیلی تحقیرآمیز و سفت لت و پار کرد اینها را. اینها به غرورشان برخورد. تعصبات عربی و اینها که به هر حال داشتند. شروع کردند سپاه را تجهیز کردن و آماده کردن و مرتب شدن و برنامهریزی برای حمله و دفاع و اینها. ابن ملجم ملعون امیرالمؤمنین را به شهادت رساند. تازه باز هم هنوز این شور و هیجان را داشتند. لذا زود با امام حسن بیعت کردند. راحتترین بیعت تاریخ اینجا بود. دیگر همان سریع بعد شهادت امیرالمؤمنین با امام حسن بیعت کردند: "آقا بریم بجنگیم." و بعد دیگر ادامه داستان که دوباره فرعون این امت معاویه با یک جور دیگر، با این ترفندهایی که عمروعاص پیاده میکرد، یک جور دیگر اینها را بازی داد و داستان عوض شد.
در خطبه پنجاه و شش نهجالبلاغه امیرالمؤمنین یک تعبیری دارند تو معرکه صفین، یعنی تو کشاکش جنگ صفین. خطبه طولانی نیست ولی چون وقت من، کامل نمیخوانم. میفرماید که خودشان را مقایسه میکنند امیرالمؤمنین با اینها. اول داستان اسلام کنار پیغمبر را مقایسه میکنند با وضعیتی که الان این مردم کوفه دارند. میفرمایند: "ما مثل شماها نبودیم، به قول امروزیها ما با هم خیلی فرق داریم. ما وقتی پیش پیغمبر بودیم، پای رکاب پیغمبر. برایمان مهم نبود آنی که روبروست کیست. مهم این بود که ما کنار پیغمبریم. هرکی آن روبرو بود میزدیم. «نَخَتْلُ آبَانَا وَ أَبْنَاءَنَا وَ إِخْوَانَنَا وَ أَعْمَامَنَا». بابامان هم بود روبرو، داداشمان بود میزدیم، عمویمان بود میزدیم، بچهمان بود میزدیم. و این ما را سست نمیکرد، بلکه ایمان و تسلیممان را بیشتر میکرد. قدرت روحیمان را بیشتر میکرد. صبرمان را بیشتر میکرد. جدیت ما را در درگیر شدن با دشمن بیشتر، چون میدانیم اینور پیغمبر است. مهم نیست آنور کیست. مهم این است که اینور پیغمبر است. وقتی اینور پیغمبر است، هرکی بیاید میزنیم." خیلی حرفها. همان ایمان است. "بابا اینور موسی است. تمام است دیگر. باید وایسی پاش."
فرمود: "گاهی درگیر میشدیم با دشمن، «تَسَابُلُ الْفَحْلَيْنِ»؛ مثل دو تا حیوان نری که به جان هم میافتند که هرکدام میخواهد جان آن یکی را بگیرد. «فَمَرَةً لَنَا مِنْ عَدُوٍّ»؛ گاهی ما دشمن را میزدیم، گاهی هم دشمن ما را میزد." که همیشه بُرد با ما باشد. "آنقدر این زد و خورد ادامه پیدا کرد." جمله را داشته باشید، عجب جمله فوقالعادهای است. فرمود: «فَلَمّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا»، "وقتی خدا دید ما راست میگوییم." یعنی به تجهیزات و امکانات و اینها نیست. چرا بنیاسرائیل تو آن موقعیت پیروز شد؟ پدر فرعون را درآورد؟ فرعون نابود شد؟ چرا خدا اصلاً دریا را شکافت؟ چرا خدا فرعون را تو دریا غرق کرد؟ این یک قاعده دارد. یک فرمول دارد. فرمولش همین یک کلمه است. فرمود: "خدا دید ما راست میگوییم." این خیلی این جمله مهم است. «فَلَمّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا». آن اوضاع آدم دیگر معلوم میشود واقعاً قبول داری یا نداری. تو وضعیت وقتی گرفتار شدی روبرو دریاست. موسی هست، دیگر دریا هم باشد باید برویم. نه؟ تو راست.
امتحاناتی هستیم. هی هم بیشتر میشود ها. فکر نکن دیگر الان آخریش است، فردا دیگر کار تمام است. نه، هی جلوتر میرود. هی میشود متنوعتر میشود. هی یک جوری میشود که دور و بر شما خلوتتر میشود. احساس میکنی آقا خیلی ما بیکس و کاریم. مثل اینکه هیچکس حرف ما را قبول ندارد. تا قشنگ معلوم بشود که با همه، با مغز استخوانت قبول کردی. حقانیت خدا و پیغمبر، امام زمان، ولایت فقیه، رهبری، شهدا. این از مغز استخوانت باید این صدا بلند شود: "آقا من پای اینها هستم تا آخر." این میشود آن صدق. خدا این را که دید: «فَلَمّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا»، «اَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْكَبْتَ وَ اَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ»؛ یک بلا فرستاد به دشمنمان، یک نصرت هم فرستاد برای ما. کار تمام شد. فرعون را برد تو دریا، نصرت هم فرستاد برای ما. «لواء النصر» تو دعای ندبه این پرچم نصرت کی باز میشود؟ پیروزی نهایی میآید وقتی خدا ببیند نه، واقعاً شماها راست میگویید. اینکه بگویی: «عَجِّلْ عَلی ظُهُورِکَ». بعد خب خدا بگوید که چه؟ "بچهها بروید." خب، بعداً میشود داستان بنیاسرائیل. از دریا رد میشویم، بعد میشویم گوسالهپرست. آزمون و خطا دیگر ندارد. تو سپاه امام زمان باید همه رو به راه باشند. این صدق را باید نشان بدهند. باید همهجوره پای این وایستاده باشند. همهجور بلا و فتنهای آمده، رد کرده باشند. همهجور بلا و فتنه به تعبیر روایت میفرماید: "آدمهایی به امام زمان میرسند که اینها دیگر ضد فتنهاند. هرچی بوده شیاطین زدند، روی اینها اثر نکرد. هرچی هم بزنند اثر نمیکند." این خیلی تو این حرفها رو این قاعده فکر کنید. آقا هرچی فتنه تو عالم باشد، من و شما سرمان میآید و باید ازش رد بشویم تا معلوم بشود ما ضد فتنهایم. تمام. این میشود صدق ما. صدقمان را که دید، نصرت را میفرستد.
بعد امیرالمؤمنین فرمود: "اگر ما مثل شماها بودیم، یک شاخه برای اسلام سبز نمیشد. هیچی نمانده بود تا حالا. نه نمازی بود، نه روزهای بود، نه قرآنی بود. ما آنجوری بودیم که اینها به شماها رسید. ولی شماها چون اینجوری نیستید، اتفاقی نمیافتد." همین هم شد. چون اینجوری نبودند، از پس فرعون این امت که معاویه بود برنیامدند. انشاءالله ما از پس این فراعنه به آبروی امام زمان، به عنایت امام زمان، برخواهیم آمد انشاءالله. با صبرمان، با استقامتمان، با امیدمان، با شوقمان، با عشقمند، با باوری که داریم به این مرد بزرگ الهی، به این مرد تاریخی، به این مرد بینظیر، این رهبر حکیم. که خدا انشاءالله سایهاش را بر سر ما مستدام بدارد تا آن روز پایانی، تا آن روز نصرت. انشاءالله از سر همه این گرفتاریها و فتنهها رد خواهیم شد. این مسائل را عبور میکنیم و میبینیم به چشم خودمان آن روزی که این کشتی تایتانیک غرق بشود جلو چشم تک تک ما انشاءالله.
خدایا، در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش از ما راضی بفرما. عمر ما نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما نوکران حضرتش قرار بده. خدایا، این رهبر حکیم الهی ربانی، این مرد بزرگ، به آبروی مادرش حضرت زهرا، به آبروی پدرش امیرالمؤمنین تا روز ظهور امام زمان برای این امت ذخیره و مصون و محفوظ بدار. بالاترین عنایات و برکاتی که به ملتها و امتهای قبلی عنایت کردی، نصیب این ملت و این امت بفرما. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
-------------------------------
منابع
[آیه قرآن] سوره فتح، آیه ۴ و ۷ — «...وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ...» (و سپاهیان آسمانها و زمین فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی خداست.)
[آیه قرآن] سوره شعراء، آیه ۶۲ — «قَالَ كَلَّا ۖ إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ» (موسی گفت: این چنین نیست، بیتردید پروردگارم با من است و به زودی مرا هدایت خواهد کرد.)
[آیه قرآن] سوره یونس، آیه ۱۰ — «...آخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (پایان نیایششان این است که: «ستایش، ویژه الله، پروردگار جهانیان است!»)
[حدیث/روایت] بخشی از دعای ندبه: «مَتَى تَرَانَا وَ نَرَاكَ؟ وَ قَدْ نَشَرْتَ لِوَاءَ النَّصْرِ... أَتَرَانَا نَحُفُّ بِكَ وَ أَنْتَ تَؤُمُّ الْمَلَأَ وَ قَدْ مَلَأْتَ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ أَذَقْتَ أَعْدَاءَكَ هَوَاناً وَ عِقَاباً... وَ قَطَعْتَ دَابِرَ الْمُتَكَبِّرِينَ وَ اجْتَثَثْتَ أُصُولَ الظَّالِمِينَ... وَ نَحْنُ نَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.» ( دعای ندبه
).
[داستان/حکایت تاریخی] در داستان حضرت موسی (ع) و قومش، آنها در حالی که از دست فرعون فرار میکردند، میان دریا و سپاه فرعون گرفتار شدند و امید خود را کاملاً از دست دادند. (سوره طه، آیه: 77 )
[داستان/حکایت تاریخی] فردی از قوم بنیاسرائیل که همانند سامری عمل میکرد (و در هر قومی چنین افرادی هستند)، در آن شرایط سخت پیشنهاد مذاکره و تسلیم شدن در برابر فرعون را مطرح میکرد. (الاحتجاج , جلد۱ , صفحه۱۷۱ )
[داستان/حکایت تاریخی] رهبر انقلاب فرمودند: «آمریکا مثل کشتی تایتانیک غرق خواهد شد.» (https://farsi.khamenei.ir)
[داستان/حکایت تاریخی] سازنده کشتی تایتانیک در مصاحبهای ادعا کرد که این کشتی به هیچ وجه غرق نخواهد شد و حتی برخی نقل کردهاند که گفته بود خدا هم نمیتواند آن را غرق کند، اما کشتی در اولین سفر خود غرق شد. (https://farsnews.ir)
[داستان/حکایت تاریخی] حضرت موسی (ع) به قومش گفت که گاوی را بکشند و گوشتش را به مرده بزنند تا زنده شود و قاتل خود را معرفی کند و آنها این معجزه را دیدند. (طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق.)
[داستان/حکایت تاریخی] در حمله نظامی آمریکا به ایران، تجهیزات آنها در صحرای طبس توسط طوفان شن که به «پدافند شن» تشبیه شده، نابود گردید. (https://www.jahannews.com)
[داستان/حکایت تاریخی] شهید منتظرالقائم در بمباران بعدی آمریکاییها که برای از بین بردن اسناد باقیمانده از عملیات طبس انجام شد، به شهادت رسید. (https://hawzah.net)
[داستان/حکایت تاریخی] رهبر انقلاب در نامه اخیر خود به دانشجویان اروپا تأکید کردند که آمریکا به ایران حمله کرده است.
(
https://farsi.khamenei.ir))
[داستان/حکایت تاریخی] قوم بنیاسرائیل به حضرت موسی (ع) اعتماد کرده و به سمت دریا راه افتادند و دریا برایشان شکافته شد. (سوره طه، آیه: 77)
[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین (ع): «[سنت خدا بر این است که ظالمین و کفار را] فی آمن ما كانوا [نابود میکند].» (سنت خدا بر این است که ظالمین را در وضعیتی که بیشترین احساس امنیت را دارند، نابود میکند.)
(وقعة صفین،ج۱، ص۸۵).
[داستان/حکایت تاریخی] رهبر انقلاب به سید حسن نصرالله فرموده بودند که رژیم صهیونیستی به هشتاد سالگی نمیرسد. (https://farsi.khamenei.ir))
[حدیث/روایت] در روایات، معاویه به عنوان فرعون امت پیامبر (ص) معرفی شده است.(
صدوق، خصال، ج 2، ص 458 - 459، قم، جامعه مدرسين، چاپ اول، 1362ش).
[.داستان/حکایت تاریخی] مردم کوفه به اندازهای که بنیاسرائیل از حضرت موسی (ع) حمایت کردند، از امیرالمؤمنین (ع) در مقابل معاویه (فرعون امت) حمایت نکردند و این سستی باعث باقی ماندن معاویه و بروز فجایع بعدی مانند واقعه کربلا شد. (شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 180)
[داستان/حکایت تاریخی] در روزهای پایانی عمر خود، امیرالمؤمنین (ع) در یک سخنرانی غرا، مردم کوفه را به شدت توبیخ کرد و آنان را به مردانی بچهصفت («رجّاله») و غیرقابل اعتماد تشبیه نمود و فرمود که حتی برای امانت گرفتن یک کتری و قوری هم به آنها اعتماد ندارد.
(نهجالبلاغه، خطبه ۵۶
).
@ [داستان/حکایت تاریخی] پس از شهادت امیرالمؤمنین (ع)، مردم کوفه که تحت تأثیر سخنرانی ایشان قرار گرفته بودند، به سرعت با امام حسن (ع) برای جنگ با معاویه بیعت کردند. (منبع در متن: ذکر نشد)
[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین (ع) در خطبه ۵۶ نهجالبلاغه در مقایسه اصحاب پیامبر با مردم کوفه میفرماید: «ما در رکاب پیامبر با پدران، فرزندان، برادران و عموهای خود میجنگیدیم («نَخْتُلُ آباءَنا وَ أَبْناءَنا وَ إِخْوانَنا وَ أَعْمامَنا») و این کار بر ایمان و تسلیم ما میافزود.»
(خطبه ۵۶، نهجالبلاغه)
[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین (ع) در ادامه خطبه ۵۶ نهجالبلاغه میفرماید: «هنگامی که با دشمن درگیر میشدیم... گاهی ما بر دشمن غلبه میکردیم و گاهی دشمن بر ما. اما هنگامی که خدا صداقت ما را دید («فَلَمّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا»)، بر دشمن ما شکست و خواری را نازل کرد و برای ما پیروزی را فرو فرستاد («اَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْكَبْتَ وَ اَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ»).»
(خطبه ۵۶، نهجالبلاغه)
[حدیث/روایت] کسانی به امام زمان (عج) میرسند که «ضد فتنه» هستند؛ یعنی هر نوع فتنهای از سوی شیاطین بر آنها اثری ندارد.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین. و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
تبریک عرض میکنم اعیاد ماه رجب را خدمت عزیزان، میلاد امام جواد علیهالسلام، میلاد امیرالمؤمنین علیهالسلام، و امروز سال مرگ معاویه ملعون که این را هم باید به عنوان اعیاد ماه رجب لحاظ کرد و به حساب آورد.
در دعای ندبه، در بخشی از دعا این عبارات را عرض میکنیم که عبارات معروفی است: «متی ترانا و نراک؟»؛ کی میشود که تو ما را ببینی و ما تو را ببینیم؟ «و قد نشرت لواء النصر»، تو را در اوضاعی ما شما را زیارت کنیم که شما پرچم نصرت را بالا بردهای و منتشر کردهای. «أترانا نحفو بک»، ما تو را ببینیم در این وضعیت که پرچم نصرت را منتشر کردی، تو ما را ببینی در این وضعیت که ما دور تا دور تو را گرفتیم. «و انت تعم الملأ»، تو امام مایی، ما مأموم توایم، پیرامون تو جمع شدیم. «و قد ملئت الارض عدلاً»، حالا ما تو را در این اوضاع دیدیم، و تو ما را در این اوضاع دیدی، و اوضاع جهان چطور است؟ اوضاع جهان هم اینطور است که عدالت کل عالم را پر کرده است. ما دور تو را پُر کردیم، عدالت هم کل عالم را پر کرده است. «و اذاقت اعدائک هوانا و عقابا»؛ و به دشمنانت خواری و عقوبت را میکشاند.
این میشود روز عدالت. وقتی که عدالت عالم را پُر میکند، دشمنانت تحقیر را میکشند، لِه میشوند، کوبیده میشوند، خُرد میشوند. این میشود آن روزی که عالم را عدالت پر میکند و «و عبرت العتات و جهت الحق»، ریشهکن میکنی آنهایی که سرکش بودند، حق را انکار میکردند. «و قطعت دابر المتکبرین»؛ از بیخ و بن متکبرین و مستکبرین را نابود میکنی. «و اجتثثت اصول الظالمین»؛ خیلی تعابیر، تعابیر محشری است. ریشه این ظالمین را از خاک بیرون میکشی، یعنی دیگر شاخ و برگ نیست که میزنی، شاخ و برگ را بزنی، ریشه داشته باشد، دوباره جوانه میزند. از بیخ و بن درمیآوری، پرت میکنی، دیگر چیزی نمیماند که بخواهد جوانه بزند. اصول الظالمین؛ اصول جمع اصل است، ریشههای ظالمین را از جا میکنیم.
«و نحن نقول»؛ آنجاست که ما میگوییم: «الحمدلله رب العالمین». حمد واقعی مال آنجاست. گفتن اصلاً سوره حمد آن روز محقق میشود، چون حمد واقعی آنجاست. حمد باقیمانده وقتی که عالم سراسر عدالت، معنویت، نور...، آن روز حمد، حمد واقعی میشود. آن روزی که ریشه متکبرین و مستکبرین و فراعنه کنده میشود، هیچی از اینها در این عالم نمیماند. اینها سایه انداختهاند در این عالم، نمیگذارند نور بیاد. آن وقتی که اینها رفتند کنار، هم میشود حمد واقعی، چون عالم میشود بهشت. بهشتیها «آخر دعواهم عن الحمدلله رب العالمین». بهشتیها همه ذکرشان، توجهشان حمد است. دنیا وقتی که شد دنیای بهشتیها، اینجا هم حمد واقعی محقق میشود.
ولی رسیدن به آن روز، آن روزی که پرچم نصرت بلند میشود و ریشه ظالمین و مستکبرین کنده میشود، یک مسیری دارد. میخواهم چند کلمه در مورد این مطلب صحبت بکنم، خصوصاً با بیانات امیرالمؤمنین علیهالسلام. ما در آن روزگاری هستیم که داریم حرکت میکنیم به سمت ریشهکن شدن ظالمین، انشاءالله. و داریم نزدیک میشویم انشاءالله به آن روز نصرت، آن روز نهایی. روز به روز ظالمین به افول و زوال و شکست و نابودیشان دارند نزدیکتر میشوند. البته روز به روز کار سختتر میشود، فشار بیشتر میشود، گرفتاریها، امتحانها دشوارتر میشود. یک مسیری دارد این قضیه، این را باید بهش توجه کرد. به ظاهر که آدم نگاه میکند، احساس میکند آنها سروگنده هستند. آنی که دارد نابود میشود ماییم، آنی که دارد پدرش درمیآید ماییم. با این مشکلات اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و مشکلات بینالمللی.
ظاهربینها خیال میکنند که آقا پدر ما درآمد، آمریکا چیزیاش نشد، سر و مر و گنده. همانطور که در غذای حضرت موسی علیهالسلام، به حسب ظاهر آنی که پدرش درآمد، حضرت موسی علیهالسلام بود. یک عمر دربهدری، بدبختی، گرفتاری، فشار، فقر، فلاکت. الانم شبانه آمدند راه بیفتند از دست فرعون در بروند، یکهو رسیدند به دریا. برمیگردند نگاه میکنند، میبینند فرعون پشت سرشان است. این خیلی نقطه حساس و ویرانگری برای یک ملت است. هیچی از امید برای اینها در این لحظه نمیماند.
این لحظهای است که همه دیگر به قول ماها رد میدهند، کار تمام است. "تمام شد آقا! هی گفتی فرعون اِل میشود، فرعون بِل میشود. اینطور میشویم، آنطور میشویم. به سرزمین موعود میرسیم، تا پیروزی چیزی نمانده، تا نجات چیزی نمانده، الان خلاص میشویم." بیا، همین را میخواستی؟ خلاص شدی؟ افتادیم تو چنگ فرعون. اینور بریم غرق میشویم، اینور هم بریم ساطوریمان میکند، نگینیمان میکند، پیازها را دیدید؟ نه. گله میکنند خانمها. میافتیم زیر دست فرعون ذیالاوتاد. قشنگ ساطوری و نگینی و اینها. فرعون را، منو باز از آوای فرعون، منو باز بود، میگفت: چه مدلی میخواهی؟ خودت انتخاب کن! آنقدر که خلاقیت و نوآوری و تنوع داشت توی عذابهایش، هرکی را یک مدل عذاب میکرد.
یکهو دیدند آقا تو مشت فرعونم. خیلی این لحظه، لحظه حساسی است. اتفاقاً آن لحظه ریشهکن شدن ظالمین و «اجتثثت اصول الظالمین» که آن لحظه این شکلی است. خدا این مدلی رقم میزند نابودی فرعونها و مستکبرین را. در یک لحظهای قرار میدهد که تو خاطرجمع میشوی که ما نابود شدیم. آنی که ریشهکن شد ما بودیم. فرعون که سر و مر و گنده سوار مرکب با سپاهش آمده. اینور هم دریا. یک قهقههای هم دارد میزند: "وضعتان چونه؟" اینجوری باهاتان صحبت میکند و شما یک نگاه میکنی، میبینی که وضعیتمان دم در است و داریم میافتیم، کارمان تمام است. بعد راهحلی که اینجا انبیا و اولیا میدهند شگفتانگیز است.
"خب آقا چهکار کنیم؟ دیگر باید برویم سمت مذاکره و تسلیم و اینها." به هر حال هر ملتی یک حسن روحانی دارد دیگر. «لِکُلِّ قَوْمٍ سامریٌّون». حسن روحانیهای هر قومی، تازه هنوز کار به اینجا نرسیده، میگویند: "از همان اول بریم لب آقای دایی را ببوسیم." البته فرعون آدرس دقیق به اینها داده، ترامپ آدرس دقیق داده که کجا را مشکل ندارد، هرجا باشد لوکیشن دقیق باشد میبوسد. اینها از همان اول راهحلشان این است. "اول میبوسیدیم، حلش میکردیم، یک فشاری نمیآمد. باید آنقدر تو فشار باشیم؟ ببوسیم؟ یک دانه میبوسیدید، حل شده بود. ملت را شبانه زابرا کردی، از خواب انداختی، زن و مرد و بچه و پیر و جوان آوردی لب دریا، جانشان به لبشان رسیده. تازه اینجا صدایشان بلند میشود که الان باید ببوسیم؟" "من کی بهتان گفتم ببوسید؟ پنجاه سال پیش بوسیده بودید، آنقدر بدبختی نداشتیم. یک بوس میکردین، حل میشد. حسن روحانی زمانت را بشناس." قدیمیش بوده، ورژنهای قدیمیش که: "آقا حلش کنیم دیگر، فرعون دیگر آمده، دیگر راه حلی نداریم که." بهش گفتند: "برگردی هشت سال قبل چهکار میکنی؟" گفت: "همین." میگوید: "بعضی جهنم است، برم برگردم دوباره همان کارها را ادامه میدهم."
آیات قرآن تفسیر میشود. این قضا از حضرت موسی. حالا چه پیشنهادی به شما میدهد؟ شما ملت موسی هستید. یک لحظه ته داستان فکر کنید. خبر ندارید. بکنید وسط داستانی. نصف شب بلندتان کردند، بچهها را راه انداختید، با خانواده آمدید. رسیدید لب دریا. شب تاریک، حالا شاید هوا هم سرد. یکهو فرعون میرسد. دوباره میپرسم: "وضعتان چگونه؟" اینجا چهکار میکنی؟ این شیاطین انس به شما میگویند که راه حل فقط این است که باید تسلیم بشوید، راه دیگری ندارد وگرنه باید بروید غرق بشوید. ظاهربینها، منافقین... منافقین ظاهربیناند. به همین اسباب ظاهری، فهمشان بیشتر نمیرسد.
ولی آنی که ایمان دارد، میداند همه عالم تو چنگ خداست: «لله جنود السماوات و الارض». "همه سپاه خدا من گیر افتادم، من افتادم تو چنگ فرعون؟ فرعون افتاده تو چنگ من. من دارم نابود میشوم فرعون دارد نابود میشود." میگوید: "عمو چی میزنی؟ فرعون دارد نابود میشود. اینور فرعون و تمام سپاه و تشکیلاتش، اینور هم تویی و دریا. کی دارد نابود میشود؟" حضرت موسی! بپرسی، میگوید: "فرعون." من و شما بودیم آنجا چهکار میکردیم؟ خودتان را تو این موقعیت قرار بدهید. طرح مسئله شد. ما الان تو همین موقعیت، همین الان هستیمها. خاطرتان جمع باشد. اینور فرعون، آنور دریا. راهحلی هم نداریم. راهحلش این است که باید برویم جلو. جلو چیست؟ دریاست. تقریباً هم خاطرمان جمع است که برویم جلو دریا غرق میشویم، ولی موسای میگوید: "نترس، غرق نمیشوی: «ان معی ربی»." اصحاب داریم، خدا داریم. رَب ما و دریا یکی است. او میخواهد این شکلی فرعون را نابود کند، فرعون را غرق کند.
رهبر انقلاب فرمودند: "آمریکا مثل کشتی تایتانیک غرق خواهد شد." خیلی این تعبیر عجیبی است و دقیق، از ابعاد مختلف اعجازگونه است این جمله. "غرق خواهد شد." محمود! کشتی تایتانیک هم خیلی شکوهمند بود. کشتی ثروتمندان بود. آن کسی که این را راه انداخته بود، اول مصاحبه کرد، گفت: "این کشتی به هیچ نحوی غرق نخواهد شد." برخی هم نقل کردند ازش که گفته بود: "حتی خدا هم نمیتواند این را غرق کند." اولین سفری که راه افتاد غرق شد. کشتی تایتانیک کار کند، حالا مثلاً اولین سفر غرق شد. کشتی عجیب طبقهبندی. هر طبقه امکاناتی. ویآیپی، سیآیپی. آقا فرمودند که: "اینها هم همانقدر شکوهمندند، ولی آخر هم آنجوری غرق میشوند." آدمهای ظاهربین سطحی که اسم خودشان را میگذارند عاقل، میگویند که: "اینها توهمات یک سری شعار است. مگر با این شعارها میشود زندگی کرد؟ با همین شعارها پدر همه را درآوردید. ببینید کار مردم را به کجا رساندید. اوضاع مردم را ببینید تو چه وضعیتی است. ملت دارند به خودشان میترسند. روبرو نگاه میکنی دریا، اینور فرعون. این چه وضعی است برای مردم درست کردید؟ امید مردم را ناامید کردید؟ همه را ترساندین. ملت به فکر فرار افتادند. فرار مغزها، مهاجرت. مملکت را مگر با این شعارها میشود اداره کرد؟ الانم که میخواهی ببری ملت را غرق کنی. همین را میخواهی؟ ملت نابود بشوند؟" خیلی تو دل آدم خالی میشود. خیلی ایمان میخواهد در آن لحظه. آدم مشتی باور کند موسی راست میگوید. آخه بابا ما صد بار دیدیم که موسی راست میگوید. صد بار دیدیم. مگر موسی یک روز از تو دل زمین درآمد؟ جلو چشممان بوده. مرحله به مرحله حرف خدا را زده.
همین موسی بود. به شما گفت این گاو را بکشید، گوشتش را بزنید به مرده، مرده زنده میشود، به شما میگوید قاتلش کیست. دوباره برمیگردد. چطور وقتی که آن حرف را زد، نگفتی توهم است؟ انجام دادید، اثرش را دیدید. شما از اول انقلاب پنجاه ساله همین حرفها را شنیدید. تو این پنجاه سال هم همیشه حقانیت این حرفها را دیدید. آمریکا امام فرمود: "آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند." آن وقتی که شما هیچی نداشتید به شما حمله نظامی کرد. خندهدار! بعضی آدم میفهمد، نمیداند اینها مغزشان پاره سنگ برمیدارد. ما را از جنگهای بعدی میترسانند. بابا ما دو بار آمریکا به ما حمله نظامی کرده. یک بارش سپاه فرستاده، نیرو فرستاده. بعد با چی ما اصلاً خبر نداشتیم؟ خواب بودیم. تجهیزات نداشتیم. پدافند نداشتیم. پدافند ما چی بود؟ شَن. شَن کجا؟ شَن صحرای طبس. نصف شب که ما خواب بودیم، خدا بیدار بود. با پدافند شَن که لباسش هم شبیه بسیجیهاست، اینها را بلند کرد، گفت: "بسیجیها خوابند، من بیدارم. آنها امکانات ندارند. شنها! بلند شوید، پدر صاحب بچه آمریکاییها را در بیاورید." رو هوا اینها را سوزاندند. "کار تمام شد. این لاشه باقیمانده را بسوزانیم، یک وقتی اسناد به کسی چیزی نرسد." جالب است اینها برای شما جالب نیست؟ که شهید منتظرالقائم در آن بمباران بعدی که زدند که اسناد سوخته بشود، آنجا ایشان به شهادت رسید. شهید یزدی.
این یک بار حملهاش بود. یک بار دیگر هم چند ماه اخیر حمله کرد اوضاع آمریکا، بعضی حتی حاضر نیستند اسمش را بیاورند که آمریکا به ما حمله کرده. همهچیز در حد اسرائیل میخواهند تقلیل بدهند. رهبر انقلاب تو این بیانیه، نامه آخری که دادند به این دانشجوهای اروپا، تأکید روی این داشتند که: "آمریکا به ما حمله کرد." یک تولهای هم باهاش بود به اسم اسرائیل. آمریکا به ما حمله کرد. داد زد. ما با آمریکا سرشاخ شدیم. چند تا هم خوردیم، چند تا مشت هم زدیم. وقتی هم که هیچی نداشتی، مشتیترین ضربه را آن موقع زدیم تو صحرای طبس. اینها چیزهایی که ما دیدیم. خب اینها شعار بود، توهم بود؟ حالا شما ملت حضرت موسی وایستادی. دیدی تا به حال هرچی که گفت درست بود. الانم همین است. باور کنید. اعتماد کنید بهش. اعتماد کردند، راه افتادند به سمت دریا. چی شد؟ دریا شکافته شد. آقا مگر دریا هم شکافته میشود؟ دلفینان پس بگو پرواز میکنند. دیگر لازم باشد دلفین پرواز میکند. همین موسایی که از تو آب خدا نگهش داشت، این همان موسایی که خدا تو آب نگهش داشت، تحویل فرعون داد. بقیه ماجرای نگه داشتنش توسط فر. تو در چی شک میکنی؟ خبر نداری؟ این همه رو کشت که همین یک دانه به دنیا نیاید. همین یک دانه به دنیا آمد، همین یک دانه از تو آب، بچه تو سبد رو آب رفت تو کاخ فرعون. همین یک دانه را خودش گرفت بزرگ کرد که پدرش را در بیاورد. این خدا و این موسی و این فرعون. فرعون هم عمل و وکیل خداست. «لِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». این هم تو نقشه است. «وَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمْ الْمَكِيدُونَ». آنها برای شما نقشه نمیکشند. کفار خودشان تو نقشه خدا هستند. خیلی این تعبیر فوقالعاده است. «وَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمْ الْمَكِيدُونَ». اینها نقشهکش شماها نیستند. اینها تو نقشه شماها بازی میکنند. تو نقشه خدای شماها بازی میکند. خدا اینها را میآورد تو بازی. خدا خواسته عالم را به شماها تحویل بدهد. زده پس کله آمریکا و اسرائیل، آورده تو این ماجرا که تو این فرآیند زمین را تحویل شماها بدهد. ولی آدم ظاهربین چی میگوید؟ میگوید: "با اینها سرشاخ شدید." آن بابا برداشته مصاحبه کرده، میگوید: "ما گربه بودیم، اداش شیرها را درآوردیم. به ما حمله درخور شیر کردند، بعد معلوم شد که گربه بودیم." دیگر اسمش را نمیآورم کی بوده این حرف را زده. "ما از اولش باید میفهمیدیم. اندازهمان اندازه گربه است. ادا شیرها را درنمیآوردیم."
منافقین خیلی عجیبند. کافر آنقدری ترس ندارد. منافق با همین ادبیات خودتان، با جنس استدلال خودتان کاری میکند که تسلیم بشوید. کاری که فرعون نمیتواند بکند. نمیتواند تسلیمتان کند. دریا شکافته شد. رد شدند. فرعون گفت: "خب دیگر، شکافته شد دیگر، بریم." این آمد، همهشان آمدند تو آب. آب بند آمد، مثلاً غرق شدند. حالا بماند. بعداً همین آدمهای عجیب، این قوم عجیبوغریب بنیاسرائیل، همه اینها را دیدند، باز هم آدم نشدند، سر به راه نشدند. هزار و یک چالش و مصیبت درست میکردند برای حضرت موسی. این داستان نابودی فرعونهاست. این ماجرای پیروزی است. قضیه این است. قضیه «و اجتثثت اصول الظالمین» این است. ریشه ظالمین این مدلی کنده میشود. آن لحظهای که تو فکر میکنی و حتی مطمئن میشوی که ریشه دارد کنده میشود، خاطر تقریباً جمع است که کار ما تمام شد. همان لحظه کار دشمنت دارد تمام میشود. از یک جایی و یک جوری که اصلاً باورت نمیشود.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید که: "سنت خدا بر این است. ظالمین را، کفار را در اوضاعی نابود میکند: «فی آمن ما كانوا»؛ در آن وضعیتی که بیشترین احساس امنیت را دارد." الان رژیم صهیونیستی را ببینیم. بعد این قضایا، طوفانالاقصی و اینها، الان بیشترین احساس امنیتش را دارد. دیگر تقریباً دلش قرص است، کارش تمام است. رهبر انقلاب به حسن نصرالله فرموده بودند: "رژیم صهیونیستی به هشتاد سالگی نمیرسد." خیلی سال پیش این را فرموده بودند. یک سال و نیم دیگر تقریباً هشتاد سالگی رژیم صهیونیستی. "به هشتاد سالگی نمیرسد." شما بگویید یک سال دیگر. مشتریاش باورش میشود که یک سال دیگر کار رژیم صهیونیستی آقا؟ "اینکه ما ببینیم شش ماه دیگر کار خودمان تمام است. دلار دیگر دویست، دویست و پنجاه. اینها نابود شود. کسی از ما هم نیست که اصلاً میخواهیم امروز جشن بگیریم. پولی نمانده که بخواهیم کادو بگیریم، جایزه بدهیم، شیرینی بگیریم." اینجوری است دیگر. توهمات این است. در آن وضعیتی که وضعیت شما از همه خرابتر است، وضعیت دشمنت در اوج امنیت است.
یک نمونه تاریخی بگویم. حالا من خیلی نمیخواستم وقت شما را بگیرم. صبح جمعه دعای ندبه این ساعت، دیگر عملاً آمادگی برای نماز جمعه است؛ یعنی دیگر ساعت نه صبح به وقت مشهد، دیگر خیلی. ولی خب خوب است برای امثال ما که به هر حال سر ظهر بلند شویم. این ساعتها خوب است. دعای ندبه خیلی حال میدهد. اصلاً میخواهیم بقیهاش را بزنیم غروب جمعه. دانلود. حالا مختصری نکاتی عرض بکنم، خیلی اذیت نشوید. تو روایات ما، فرعون که امروز روز سالگرد معاویه است، تو روایات ما فرعون امت پیغمبر کی معرفی شده؟ معاویه. فرعون هذهامة. جالب این است که هم شیعه نقل کرده و هم سنی. یک کتابی اصلاً با این عنوان چاپ بیروت هست، بنده دارم: «فرعون هذهالأمة» که روایات را جمع کرده؛ روایات شیعه و سنی مبنی بر اینکه پیغمبر معاویه را به عنوان فرعون این امت معرفی کرد.
امیرالمؤمنین با این فرعون درگیر شد. امتی که، یعنی عجیب است، مردم کوفه اینجا حتی در اندازه بنیاسرائیل هم ظاهر. خیلی عجیب و دردناک و فاجعهبار. یعنی آنقدر که بنیاسرائیل اعتماد کردند به حضرت موسی و کار فرعون تمام شد، مردم کوفه اعتماد نکردند به امیرالمؤمنین که کار فرعون این امت که معاویه باشد کارش تمام بشود. و این فرعون ماند. و این فرعون سرمنشأ بقیه بدبختیها شد. شد یزید و این داستانها و امروز هم داستان سفیانی تا ظهور. آن روز اگر این ریشه کنده شده بود، نه یزیدی بود، نه سفیانی، نه امام زمان دچار چالش و مشکل بود، نه امام حسین. ریشه آنجا بود. ولی سستی کردند، اهمال کردند. چرا؟ چون وضعیت را که نگاه میکردند، مختصات ظاهری همه حکایت از پیروزی معاویه داشت. قدرت معاویه بود. بعد هم دیگر این احساس ضعف وقتی افتاد تو وجود مردم، با همین احساس ربع، تکه تکه معاویه از این مملکت امیرالمؤمنین، مملکت وسیع امیرالمؤمنین را تکه تکه کند که داستان الغارات، شبیخون زد، هی تکه تکه کند. یک کوفه ماند تو دست امیرالمؤمنین. کوفه را هم تو آن روزهای آخر خصوصاً بعد از شهادت مالک... اینها چیزهای مهمی است که باید زیاد گفته باشد. بعد برای همه روشن باشد. سپاه امیرالمؤمنین شکستش بعد از شهادت مالک بود. سپاه از تو فروپاشید.
نیروی انسانی آنقدر مهم است. امیرالمؤمنین هم باشی، آدمی اندازه مالک نداشته باشی، محکوم به... توقع داریم مثلاً با هر رئیسجمهوری، با هر وزیری، با هر وکیلی چون جمهوری اسلامی، چون رهبری خوب است، چون مثلاً الهی مورد تأیید فلان است، همهچیز باید اوکی باشد. مگر نمیگویند خوبید؟ دیگر این آقا آن جور بود، آن یکی فلان بود. به این حرفها ربطی ندارد، همهشان یکیاند. "نظام از ریشه مشکل دارد." دید؟ نه آقا، همهشان یکی نیستند. خیلی فرق میکند. تو سپاه امیرالمؤمنین هم فرق میکند، مالک باشد یا یکی دیگر. مالک به شهادت رسید، شکست تو سپاه امیرالمؤمنین قشنگ رفت، همه سپاه را متفرق کرد. همه را از درون از هم پاشید. احساس باخت افتاد تو وجود همه. جملات عجیبی است اینها، کمتر شنیدید.
امیرالمؤمنین برای اینها سخنرانی میکرد، میفرمود: "آماده جنگ بشوید." اینها میگفتند: "بعد مالک چه جور بریم بجنگیم؟" میفرمود: "بابا فرمانده مالک من بودم." میگفتند: "نه، این سپاه مالک نداشته باشد، محکوم به شکست است." قبلش هم خوب امامان دیگر به شهادت رسیده بودند. این دیگر، این وضع باخت افتاد تو وجود این سپاه. آرام آرام هی تکه تکه از این مملکت کندن و دیگر آخر رسید به کوفه. یک سخنرانی غرای امیرالمؤمنین علیهالسلام کرد آن روزهای پایانی، یکی دو هفته قبل از شهادت. یک سخنرانی ناموسی کرد. دیگر به غیرت اینها برخورد. آقا این چه وضعی است که، حالا یک بخشی از آن خطبههایی که حضرت آن روزهای آخر چرخاندند. یکیش خطبه پنجاه و شش است که اشاره سریع میخواهم بهش بکنم. یک سخنرانی غرّا کرد امیرالمؤمنین. اینها به جوش آمدند، غیرتشان. شروع کردند یک سپاهی جمع کردن که بروند بجنگند با معاویه. امام حسن و امام حسین هم قرار شد که این سپاه را مرتب کنند و آماده کنند. مردم هم به یک شور و هیجان آمدند، دیگر احساس کردند دیگر جدی کار تمام است و این کلمات امیرالمؤمنین هم خیلی بهشان برخورد.
حضرت فرمود: "شما یک مشت نامرد یک مشت بچهاید. شما شبیه مردید. رجّاله!" "کاش تو عمرم شماها را ندیده بودم. کاش نمیشناختمتون. یک کتری قوری بهتان بدهم، مطمئن نیستم وقتی برمیگردانید دستش را ندزدیده باشید." و کلمات امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه خیلی تحقیرآمیز و سفت لت و پار کرد اینها را. اینها به غرورشان برخورد. تعصبات عربی و اینها که به هر حال داشتند. شروع کردند سپاه را تجهیز کردن و آماده کردن و مرتب شدن و برنامهریزی برای حمله و دفاع و اینها. ابن ملجم ملعون امیرالمؤمنین را به شهادت رساند. تازه باز هم هنوز این شور و هیجان را داشتند. لذا زود با امام حسن بیعت کردند. راحتترین بیعت تاریخ اینجا بود. دیگر همان سریع بعد شهادت امیرالمؤمنین با امام حسن بیعت کردند: "آقا بریم بجنگیم." و بعد دیگر ادامه داستان که دوباره فرعون این امت معاویه با یک جور دیگر، با این ترفندهایی که عمروعاص پیاده میکرد، یک جور دیگر اینها را بازی داد و داستان عوض شد.
در خطبه پنجاه و شش نهجالبلاغه امیرالمؤمنین یک تعبیری دارند تو معرکه صفین، یعنی تو کشاکش جنگ صفین. خطبه طولانی نیست ولی چون وقت من، کامل نمیخوانم. میفرماید که خودشان را مقایسه میکنند امیرالمؤمنین با اینها. اول داستان اسلام کنار پیغمبر را مقایسه میکنند با وضعیتی که الان این مردم کوفه دارند. میفرمایند: "ما مثل شماها نبودیم، به قول امروزیها ما با هم خیلی فرق داریم. ما وقتی پیش پیغمبر بودیم، پای رکاب پیغمبر. برایمان مهم نبود آنی که روبروست کیست. مهم این بود که ما کنار پیغمبریم. هرکی آن روبرو بود میزدیم. «نَخَتْلُ آبَانَا وَ أَبْنَاءَنَا وَ إِخْوَانَنَا وَ أَعْمَامَنَا». بابامان هم بود روبرو، داداشمان بود میزدیم، عمویمان بود میزدیم، بچهمان بود میزدیم. و این ما را سست نمیکرد، بلکه ایمان و تسلیممان را بیشتر میکرد. قدرت روحیمان را بیشتر میکرد. صبرمان را بیشتر میکرد. جدیت ما را در درگیر شدن با دشمن بیشتر، چون میدانیم اینور پیغمبر است. مهم نیست آنور کیست. مهم این است که اینور پیغمبر است. وقتی اینور پیغمبر است، هرکی بیاید میزنیم." خیلی حرفها. همان ایمان است. "بابا اینور موسی است. تمام است دیگر. باید وایسی پاش."
فرمود: "گاهی درگیر میشدیم با دشمن، «تَسَابُلُ الْفَحْلَيْنِ»؛ مثل دو تا حیوان نری که به جان هم میافتند که هرکدام میخواهد جان آن یکی را بگیرد. «فَمَرَةً لَنَا مِنْ عَدُوٍّ»؛ گاهی ما دشمن را میزدیم، گاهی هم دشمن ما را میزد." که همیشه بُرد با ما باشد. "آنقدر این زد و خورد ادامه پیدا کرد." جمله را داشته باشید، عجب جمله فوقالعادهای است. فرمود: «فَلَمّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا»، "وقتی خدا دید ما راست میگوییم." یعنی به تجهیزات و امکانات و اینها نیست. چرا بنیاسرائیل تو آن موقعیت پیروز شد؟ پدر فرعون را درآورد؟ فرعون نابود شد؟ چرا خدا اصلاً دریا را شکافت؟ چرا خدا فرعون را تو دریا غرق کرد؟ این یک قاعده دارد. یک فرمول دارد. فرمولش همین یک کلمه است. فرمود: "خدا دید ما راست میگوییم." این خیلی این جمله مهم است. «فَلَمّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا». آن اوضاع آدم دیگر معلوم میشود واقعاً قبول داری یا نداری. تو وضعیت وقتی گرفتار شدی روبرو دریاست. موسی هست، دیگر دریا هم باشد باید برویم. نه؟ تو راست.
امتحاناتی هستیم. هی هم بیشتر میشود ها. فکر نکن دیگر الان آخریش است، فردا دیگر کار تمام است. نه، هی جلوتر میرود. هی میشود متنوعتر میشود. هی یک جوری میشود که دور و بر شما خلوتتر میشود. احساس میکنی آقا خیلی ما بیکس و کاریم. مثل اینکه هیچکس حرف ما را قبول ندارد. تا قشنگ معلوم بشود که با همه، با مغز استخوانت قبول کردی. حقانیت خدا و پیغمبر، امام زمان، ولایت فقیه، رهبری، شهدا. این از مغز استخوانت باید این صدا بلند شود: "آقا من پای اینها هستم تا آخر." این میشود آن صدق. خدا این را که دید: «فَلَمّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا»، «اَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْكَبْتَ وَ اَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ»؛ یک بلا فرستاد به دشمنمان، یک نصرت هم فرستاد برای ما. کار تمام شد. فرعون را برد تو دریا، نصرت هم فرستاد برای ما. «لواء النصر» تو دعای ندبه این پرچم نصرت کی باز میشود؟ پیروزی نهایی میآید وقتی خدا ببیند نه، واقعاً شماها راست میگویید. اینکه بگویی: «عَجِّلْ عَلی ظُهُورِکَ». بعد خب خدا بگوید که چه؟ "بچهها بروید." خب، بعداً میشود داستان بنیاسرائیل. از دریا رد میشویم، بعد میشویم گوسالهپرست. آزمون و خطا دیگر ندارد. تو سپاه امام زمان باید همه رو به راه باشند. این صدق را باید نشان بدهند. باید همهجوره پای این وایستاده باشند. همهجور بلا و فتنهای آمده، رد کرده باشند. همهجور بلا و فتنه به تعبیر روایت میفرماید: "آدمهایی به امام زمان میرسند که اینها دیگر ضد فتنهاند. هرچی بوده شیاطین زدند، روی اینها اثر نکرد. هرچی هم بزنند اثر نمیکند." این خیلی تو این حرفها رو این قاعده فکر کنید. آقا هرچی فتنه تو عالم باشد، من و شما سرمان میآید و باید ازش رد بشویم تا معلوم بشود ما ضد فتنهایم. تمام. این میشود صدق ما. صدقمان را که دید، نصرت را میفرستد.
بعد امیرالمؤمنین فرمود: "اگر ما مثل شماها بودیم، یک شاخه برای اسلام سبز نمیشد. هیچی نمانده بود تا حالا. نه نمازی بود، نه روزهای بود، نه قرآنی بود. ما آنجوری بودیم که اینها به شماها رسید. ولی شماها چون اینجوری نیستید، اتفاقی نمیافتد." همین هم شد. چون اینجوری نبودند، از پس فرعون این امت که معاویه بود برنیامدند. انشاءالله ما از پس این فراعنه به آبروی امام زمان، به عنایت امام زمان، برخواهیم آمد انشاءالله. با صبرمان، با استقامتمان، با امیدمان، با شوقمان، با عشقمند، با باوری که داریم به این مرد بزرگ الهی، به این مرد تاریخی، به این مرد بینظیر، این رهبر حکیم. که خدا انشاءالله سایهاش را بر سر ما مستدام بدارد تا آن روز پایانی، تا آن روز نصرت. انشاءالله از سر همه این گرفتاریها و فتنهها رد خواهیم شد. این مسائل را عبور میکنیم و میبینیم به چشم خودمان آن روزی که این کشتی تایتانیک غرق بشود جلو چشم تک تک ما انشاءالله.
خدایا، در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش از ما راضی بفرما. عمر ما نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما نوکران حضرتش قرار بده. خدایا، این رهبر حکیم الهی ربانی، این مرد بزرگ، به آبروی مادرش حضرت زهرا، به آبروی پدرش امیرالمؤمنین تا روز ظهور امام زمان برای این امت ذخیره و مصون و محفوظ بدار. بالاترین عنایات و برکاتی که به ملتها و امتهای قبلی عنایت کردی، نصیب این ملت و این امت بفرما. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
-------------------------------
منابع
[آیه قرآن] سوره فتح، آیه ۴ و ۷ — «...وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ...» (و سپاهیان آسمانها و زمین فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی خداست.)
[آیه قرآن] سوره شعراء، آیه ۶۲ — «قَالَ كَلَّا ۖ إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ» (موسی گفت: این چنین نیست، بیتردید پروردگارم با من است و به زودی مرا هدایت خواهد کرد.)
[آیه قرآن] سوره یونس، آیه ۱۰ — «...آخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (پایان نیایششان این است که: «ستایش، ویژه الله، پروردگار جهانیان است!»)
[حدیث/روایت] بخشی از دعای ندبه: «مَتَى تَرَانَا وَ نَرَاكَ؟ وَ قَدْ نَشَرْتَ لِوَاءَ النَّصْرِ... أَتَرَانَا نَحُفُّ بِكَ وَ أَنْتَ تَؤُمُّ الْمَلَأَ وَ قَدْ مَلَأْتَ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ أَذَقْتَ أَعْدَاءَكَ هَوَاناً وَ عِقَاباً... وَ قَطَعْتَ دَابِرَ الْمُتَكَبِّرِينَ وَ اجْتَثَثْتَ أُصُولَ الظَّالِمِينَ... وَ نَحْنُ نَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.» ( دعای ندبه
).
[داستان/حکایت تاریخی] در داستان حضرت موسی (ع) و قومش، آنها در حالی که از دست فرعون فرار میکردند، میان دریا و سپاه فرعون گرفتار شدند و امید خود را کاملاً از دست دادند. (سوره طه، آیه: 77 )
[داستان/حکایت تاریخی] فردی از قوم بنیاسرائیل که همانند سامری عمل میکرد (و در هر قومی چنین افرادی هستند)، در آن شرایط سخت پیشنهاد مذاکره و تسلیم شدن در برابر فرعون را مطرح میکرد. (الاحتجاج , جلد۱ , صفحه۱۷۱ )
[داستان/حکایت تاریخی] رهبر انقلاب فرمودند: «آمریکا مثل کشتی تایتانیک غرق خواهد شد.» (https://farsi.khamenei.ir)
[داستان/حکایت تاریخی] سازنده کشتی تایتانیک در مصاحبهای ادعا کرد که این کشتی به هیچ وجه غرق نخواهد شد و حتی برخی نقل کردهاند که گفته بود خدا هم نمیتواند آن را غرق کند، اما کشتی در اولین سفر خود غرق شد. (https://farsnews.ir)
[داستان/حکایت تاریخی] حضرت موسی (ع) به قومش گفت که گاوی را بکشند و گوشتش را به مرده بزنند تا زنده شود و قاتل خود را معرفی کند و آنها این معجزه را دیدند. (طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق.)
[داستان/حکایت تاریخی] در حمله نظامی آمریکا به ایران، تجهیزات آنها در صحرای طبس توسط طوفان شن که به «پدافند شن» تشبیه شده، نابود گردید. (https://www.jahannews.com)
[داستان/حکایت تاریخی] شهید منتظرالقائم در بمباران بعدی آمریکاییها که برای از بین بردن اسناد باقیمانده از عملیات طبس انجام شد، به شهادت رسید. (https://hawzah.net)
[داستان/حکایت تاریخی] رهبر انقلاب در نامه اخیر خود به دانشجویان اروپا تأکید کردند که آمریکا به ایران حمله کرده است.
(
https://farsi.khamenei.ir))
[داستان/حکایت تاریخی] قوم بنیاسرائیل به حضرت موسی (ع) اعتماد کرده و به سمت دریا راه افتادند و دریا برایشان شکافته شد. (سوره طه، آیه: 77)
[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین (ع): «[سنت خدا بر این است که ظالمین و کفار را] فی آمن ما كانوا [نابود میکند].» (سنت خدا بر این است که ظالمین را در وضعیتی که بیشترین احساس امنیت را دارند، نابود میکند.)
(وقعة صفین،ج۱، ص۸۵).
[داستان/حکایت تاریخی] رهبر انقلاب به سید حسن نصرالله فرموده بودند که رژیم صهیونیستی به هشتاد سالگی نمیرسد. (https://farsi.khamenei.ir))
[حدیث/روایت] در روایات، معاویه به عنوان فرعون امت پیامبر (ص) معرفی شده است.(
صدوق، خصال، ج 2، ص 458 - 459، قم، جامعه مدرسين، چاپ اول، 1362ش).
[.داستان/حکایت تاریخی] مردم کوفه به اندازهای که بنیاسرائیل از حضرت موسی (ع) حمایت کردند، از امیرالمؤمنین (ع) در مقابل معاویه (فرعون امت) حمایت نکردند و این سستی باعث باقی ماندن معاویه و بروز فجایع بعدی مانند واقعه کربلا شد. (شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 180)
[داستان/حکایت تاریخی] در روزهای پایانی عمر خود، امیرالمؤمنین (ع) در یک سخنرانی غرا، مردم کوفه را به شدت توبیخ کرد و آنان را به مردانی بچهصفت («رجّاله») و غیرقابل اعتماد تشبیه نمود و فرمود که حتی برای امانت گرفتن یک کتری و قوری هم به آنها اعتماد ندارد.
(نهجالبلاغه، خطبه ۵۶
).
@ [داستان/حکایت تاریخی] پس از شهادت امیرالمؤمنین (ع)، مردم کوفه که تحت تأثیر سخنرانی ایشان قرار گرفته بودند، به سرعت با امام حسن (ع) برای جنگ با معاویه بیعت کردند. (منبع در متن: ذکر نشد)
[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین (ع) در خطبه ۵۶ نهجالبلاغه در مقایسه اصحاب پیامبر با مردم کوفه میفرماید: «ما در رکاب پیامبر با پدران، فرزندان، برادران و عموهای خود میجنگیدیم («نَخْتُلُ آباءَنا وَ أَبْناءَنا وَ إِخْوانَنا وَ أَعْمامَنا») و این کار بر ایمان و تسلیم ما میافزود.»
(خطبه ۵۶، نهجالبلاغه)
[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین (ع) در ادامه خطبه ۵۶ نهجالبلاغه میفرماید: «هنگامی که با دشمن درگیر میشدیم... گاهی ما بر دشمن غلبه میکردیم و گاهی دشمن بر ما. اما هنگامی که خدا صداقت ما را دید («فَلَمّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا»)، بر دشمن ما شکست و خواری را نازل کرد و برای ما پیروزی را فرو فرستاد («اَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْكَبْتَ وَ اَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ»).»
(خطبه ۵۶، نهجالبلاغه)
[حدیث/روایت] کسانی به امام زمان (عج) میرسند که «ضد فتنه» هستند؛ یعنی هر نوع فتنهای از سوی شیاطین بر آنها اثری ندارد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات در آستانه نابودی فرعون
در آستانه نابودی فرعون
در آستانه نابودی فرعون
در حال بارگذاری نظرات...