از عبادت تا آرامش

از عبادت تا آرامش

00:24:47
111

معرفی
* اعتکاف پناهگاه امن است؛ خروج از مسجد یعنی ورود به میدان. [02:48]

* حال خوب با فرار نمی‌آید؛ با عبادت ساخته می‌شود و مسجد جایی‌است که آرامش می‌سازد. [04:43]

* آرامش قاضی و بهجت تصادفی نیست؛ محصول بندگی است. [07:57]

* رهبر آرام، کشور را در بحران نجات می‌دهد. [09:50]

* عبادت، عبودیت می‌سازد؛ عبودیت، یقین می‌آورد. و یقین که آمد، اضطراب می‌میرد. [15:11]

* معتکف حقیقی، با یقین بیرون می‌آید؛ آماده انجام ماموریت‌های سنگین. [19:56]
خلاصه
در این سه روز اعتکاف، وقتی روز سوم می‌خواهید از مسجد بیرون بیایید، یک حالت خاص بهتان دست می‌دهد؛ دل‌تان تنگ می‌شود، احساس می‌کنید این‌جا خانه‌تان بوده و بیرون غریب‌اید. این همان انرژی و نورانیتی است که همه در دنیا دنبالش می‌گردند؛ حال خوبِ گمشده‌ای که با مسکرات و مواد مخدر پیدا نمی‌شود. این انرژی از عبادت و انس با اهل‌بیت به‌دست می‌آید: نماز، روزه، دعا، روضه، سینه‌زنی. نمونه‌اش را در زندگی بزرگان دیده‌ایم؛ مثل سید علی قاضی که در فقر و بدنامی، با یک «الله‌اکبر» از دنیا جدا می‌شد، یا امام خمینی و رهبر انقلاب که در اوج بحران‌ها با آرامش مدیریت می‌کردند. این آرامش از یقین می‌آید و یقین از عبودیت، عبودیت از عبادت. پس این اعتکاف را حفظ کنید و از مسجد بیرون بروید با نورانیت و آرامش. در این روزها، به یاد توکل باشید؛ همان‌طور که امام سجاد(ع) فرمودند: «رازق عوض نشده». با این ایمان، غصه‌ی دنیا را کنار بگذارید و آماده باشید برای روزی که پرچم را به امام زمان(عج) تحویل می‌دهیم.
متن
!! توجه : متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!

بسم الله الرحمن الرحیم. رفقا سلام علیکم. عیدتان مبارک باشد. وضعیتتان چطور است؟ الحمدلله گرسنگی که فشار نیاورده بهتان؟ تشنه‌تان که نشده؟ من نمی‌فهمم این‌جوری که جواب می‌دهید چیست. یک "خ" شروع می‌شود با "ه" تمام می‌شود. یک تعداد خیر می‌گویند، یک تعداد بله می‌گویند. اعتکاف خوش می‌گذرد. الحمدلله، ان‌شاءالله که زیر اهل بیت، زیر سایه امیرالمؤمنین، دلتان خوش باشد. عاقبتتان به خیر باشد، دنیا و آخرتتان آباد باشد. هدیه به محضر امیرالمؤمنین، یک صلوات بلند بفرستید. ماشاالله به این انرژی، و این حرارت، و این صمیمیت، و این معنویت، و این فضای خوب. دم همه‌تان گرم. همه ماشاالله جوان، پرانرژی، سرحال. عید ما را که ساختید، خدا ان‌شاءالله عید شما را هم بسازد. این جمع، همین دیدنش هم آدم را سرحال می‌آورد. حضور توی جمع باصفای شما به آدم کلی انرژی می‌دهد. خدا ان‌شاءالله حفظتان کند. ان‌شاءالله که همه‌تان جزء سربازان درجه یک و رده اول سپاه امام زمان باشید، ان‌شاءالله.
من خیلی نمی‌خواهم زیاد صحبت بکنم. چند کلمه‌ای. البته خب بحث، بحث مهمی است. هر چقدر رویش فکر بکنید، خیلی به دردتان می‌خورد؛ هم توی مسائل زندگی شخصیتان، هم تو مسائل کلان زندگی که مربوط به جامعه می‌شود. یکی از آثار و برکات اعتکاف، رفقا، عزیزان، بچه‌های خوب، یکی از برکات اعتکاف این است: آدم وقتی که این روز سوم که قرار است از مسجد بیرون بیاید (البته حالا روز سوم را تجربه می‌کنی، شاید هم قبلاً تجربه کرده باشید)، آدم یک حال خاصی پیدا می‌کند. روز سوم که می‌خواهد بیرون بیاید، دلش تنگ می‌شود. احساس می‌کند خانه‌اش این‌جا بوده. از خانه‌اش می‌خواهد دربیاید. یک احساس انس عجیبی با مسجد و اعتکاف و بروبچه‌های معتکف در خودش احساس می‌کند. بیرون که می‌خواهد برود، احساس می‌کند غریبه است، احساس می‌کند این‌جا با من انگار جور نیست. یک لحظه وحشت می‌کند وقتی از توی مسجد می‌خواهد بیرون بیاید. خیلی حس شیرینی است. منم همین سن و سال‌های شما بودم، اولین باری که معتکف شدم، وقتی که آدم می‌خواهد از مسجد بیاید بیرون، یک لحظه وحشت می‌کند، احساس می‌کند از توی پناهگاه امنی دارد می‌آید بیرون، یک‌جایی که همین‌جور نور و رحمتی بوده که داشته؛ حالا آدم دارد می‌آید بیرون بین مردم که حالا بالاخره توشان هم خوب هست، هم بد هست، ولی این‌جا تو فضایی بوده که همه آدم‌های باصفا و مؤمن معنوی احساس امنیتی داشته.
روز سوم که از اعتکاف مسجد می‌خواهید بیایید بیرون، یک چیزی را تو دلتان احساس می‌کنید، قاعدتاً، که این را باید نگهش دارید. آن هم چیست؟ احساس می‌کنید پاک شدید، احساس می‌کنید نورانی شدید، احساس می‌کنید قوی شدید، انرژی گرفتید. این انرژی خیلی مهم است بچه‌ها، این آن چیزی است که همه دنبالش می‌گردند، گمش کرده‌اند. حال خوب گمشده آدمیزاد است. تو کل دنیا رو می‌آورند به مسکرات و مواد مخدر و شراب و چیزهای مختلف برای اینکه حالشان خوب بشود، که حالشان خوب نمی‌شود، حالشان بدتر هم می‌شود. اعتیاد می‌آورد، هی باید دوزش را بالاتر ببرد که فقط نشعه بشود، بشود از این حال و هوا دربیاید. هیچی گیرش نمی‌آید. حس خوب یک چیز یافتنی است. با فراموش کردن اوضاع فعلی که آدم حالش خوب نمی‌شود. یک چیزی باید تو وجودت بیاید، یک انرژی، یک امید، یک باور. این آن چیزی است که آدم گم کرده تو دنیا؛ شماها این‌جا پیدایش می‌کنید. خیلی چیز بزرگی است. خیلی اتفاق بزرگی. شما یک انرژی معنوی تو وجودتان احساس می‌کنید. میلاد امیرالمؤمنین، عشق امیرالمؤمنین، یاد امیرالمؤمنین است. خود این کلی انرژی تویش است. ولی این اعتکاف است، این سه روز با هم بودن است، با هم نماز خواندن است، با هم روزه گرفتن است، با هم دعا کردن است، با هم روضه گوش دادن، گریه کردن، سینه زدن. هر کدام این‌ها بمب انرژی، غوغا می‌کند، غوغا.
بنده برای طلبه‌های خارجی تو قم کلاس دارم. این بچه‌هایی که از کشورهای مختلف مسلمان می‌شوند، شیعه می‌شوند، پامی‌شوند می‌آیند قم، از کشورهای مختلف، از دوازده هزار کیلومتر آن‌ورتر، سیاه‌پوست پاشده آمده، مسیحی بوده، شیعه شده. من دارم نگاه می‌کنم گاهی اشک می‌ریزم که خدایا داستان هدایتت خیلی عجیب غریب است. از کجا بنده خدا را وردشتی آوردی؟ بعد این جمع ما را، این کلاس ما را، مثلاً تو جمع کردی. آن یکی مثلاً وهابی بوده در پاکستان، شیعه شده آمده. بعد شیعه درس‌خوان، عالم شده، می‌خواهد برگردد برود یک جماعتی را هدایت کند. با این‌ها که صحبت می‌کنیم، می‌گویند: «آقا، آن چیزی که ما را کشید سمت شیعه شدن، این انرژی و معنویتی بود که تو شیعه بود.» کاش وقت بود می‌نشستم این‌ها را برایتان توضیح می‌دادم. کاش وقت بود این بچه‌ها را می‌آوردم. ببینید این انرژی هیچ جا نیست. حتی بین اهل سنت هم این انرژی معنوی نیست. اینی که حالا اسمش را می‌گذارند عرفان. بزرگانی مثل آقای بهجت، آقای قاضی، وقتی مردم این‌ها را می‌بینند، احساس می‌کنند آن گمشده این‌جاست. این‌ها به آن گمشده رسیده‌اند. این‌ها سیراب شده‌اند. این‌ها کپسول انرژی‌اند، سر تا پایشان آرامش است. زندگی آقای قاضی را نمی‌دانم اصلاً اسمشان را شنیده‌اید یا نه. شنیدید اسمشان را؟ زندگی ایشان را بخوانید. بگویند برایتان، اگر فرصتی هست، تو این اعتکاف یک چیزهایی را بگویم. سید علی آقای قاضی خیلی از جهت زندگی مادی گرفتار بود، شدید، فقر شدید. بعد متهم بود، بدنامش کرده بودند، می‌گفتند این صوفی است، دنبال دکان‌دستگاه است. آن‌قدر بدنام شده بود، شاگردانش وقتی می‌خواستند بیایند خانه‌اش، تو کوچه که می‌آمدند، هی این ور و آن ور نگاه می‌کردند، یک وقت کسی ما را تو این محل نبیند. آدم تو چه محله‌هایی وقتی می‌خواهد برود، این‌جور این ور و آن ور نگاه می‌کند؟ این‌ها وقتی خانه آقای قاضی می‌خواستند بروند، این‌جور بودند. بیرون می‌خواستند بیایند، هی این ور و آن ور نگاه می‌کردند کسی نفهمد ما این‌جا بودیم. تو نجف بدنام می‌شد، بین بقیه طلبه‌ها بدنام می‌شد، طردش می‌کردند که تو خانه این می‌روی. کلی هم بچه داشت آقای قاضی، بچه زیاد داشت. تو فقر شدید، تو بدنامی، تو گرفتاری اقتصادی، گرفتاری خانوادگی. ایشان می‌فرمود: «همه گرفتاری‌های من تا "الله اکبر" نماز است. الله اکبر که می‌گویم، تمام می‌شود.» چرا؟ چون دیگر اصلاً تو این دنیا نیستم که بخواهم از مشکلاتش خبر داشته باشم.
آقا این‌ها گفتنش ساده است، شنیدنش ساده است. گمشده آدمیزاد این‌جاست، این‌هاست. این‌ها را اهل دنیا وقتی می‌شنوند، می‌گویند: «شما چه جواهری دارید که هیچ جای دیگر ازش خبری نیست.» هیچ جایی تو دنیا کسی مثل سید علی قاضی پیدا نمی‌شود. هیچ جا. هیچ مکتبی نمی‌تواند ادعا بکند من سید علی قاضی دارم، من آقای بهجت دارم، من علامه طباطبایی دارم، من امام خمینی دارم. هیچ. این همه فشار، این همه گرفتاری، این همه آرامش. شما رهبر حکیم و بزرگمان را نگاه کنیم. جنگ دوازده روزه، چه وضعیتی، چه گرفتاری! فرماندار و همه را زدند، همان دقایق اول. ایشان می‌آید سخنرانی می‌کند. چه آرامشی توی آن کلام ایشان! مردم آرام می‌شوند. با آرامش مدیریت می‌کند، پدر اسرائیل را در می‌آورد، پدر آمریکا را در می‌آورد. بعد هم شب عاشورا همه می‌گویند: «آقا، نروید. خطر ناامنی است.» خودش اصرار دارد: «نه، من باید بروم.» می‌آید تو حسینیه می‌نشیند. بعد با چه آرامشی با آقای کریمی می‌گوید: «ای ایران» را بخوان. نشسته آن‌جا. بابا، الان تو همه وجودت باید تشویش بشود، اضطراب باشد، استرس باشد. تو وسط جنگ رفتی نشستی «ای ایران» آقای کریمی را گوش دادی. تو چقدر حالت خوب است. خیلی از مردم آن‌قدر درگیر بودند، اصلاً خبر نداشتند که مثلاً حاج محمود آقای کریمی تو مداحی محرمش یک شب مثلاً «ای ایران» را خوانده.
رفقا می‌گفتند یکی از این کتاب‌های شهدا که تقریر زده بود (تقریض یعنی متن اولی که می‌نویسند)، یادم نیست کدام یکی از رفقا تهران تازگی می‌گفت، می‌گفت که تاریخش را نگاه کردیم ببینیم این کتاب تقریضش مال کی بوده. یکی از این کتاب‌های شهدایی دیدیم تاریخ آقا نوشتن: «۳/۳/۷۴» وسط جنگ! که همه می‌گفتند آقا رفته یک گوشه پناهگاه قایم شده (حالا با این تعابیر زشت). قایم نشده بود. وسط اتاق جنگ بود، داشت مدیریت می‌کرد. وسط آن درگیری و آن همه سر و صدا و گرفتاری، ایشان برنامه‌ روتینش که مثلاً شب‌ها خب ایشان شبی ۲۰۰، ۳۰۰ صفحه کتاب می‌خواند بعد می‌خوابد. تندخوانی دارد. نفر اول مؤسسه نصرت توی کتابخانه آیت الله احمد عابدی (بخشنده) به گفت من خودم رتبه داشتم توی مؤسسه نصرت تندخوانی، ولی وقتی رفتی آن‌جا برای تندخوانی دیدیم که دهه ۷۰، اوایل دهه ۷۰، دیدیم آن‌جا یک تابلویی زده‌اند که نفر اول این مؤسسه بر اساس رتبه، رهبر عزیز انقلاب، حضرت آیت الله خامنه‌ای. یک صلوات بفرستید.
ایشان یک مطالعه شبانه‌اش که مثلاً می‌خواهد استراحت کند، تو جا می‌رود، یک ۲۰ دقیقه نیم ساعت یک کتاب ۳۰۰ صفحه‌ای را می‌خواند می‌خوابد. تو کوران جنگ مطالعه هر شبش قبل خواب، کتاب را خوانده، تقریضش هم نوشته، گرفته خوابیده. چند تا از ما این‌جوری؟ ما یک چک بخواهد پاس نشود، استرس داشته باشیم، دیگر نمی‌دانم شب‌ها با چه اوضاعی می‌خواهیم، با چه اوضاعی بیدار می‌شویم، یعنی وقتی بیدار بشویم چه اوضاعی را می‌بینیم. سال ۸۸ با آن گرفتاری سنگین، بنده این درس خارجه ایشان را می‌خواندم. سال ۸۸ خب تابستان ۸۸ شما به دنیا نیامده بودید حتماً دیگر. لااقل. خیلی خیلی سال سختی بود. بنده آن‌قدر تشویش داشتم سال ۸۸ از مشکلاتی که تو کشور بود، آن موقع دانشگاه‌ها می‌رفتند، دانشگاه امیرکبیر تو تهران کف خیابان می‌دیدیم اوضاع را. خیلی اوضاع بی‌ریخت بود. خیلی سنگین بود جو. نمی‌توانستم درس بخوانم. آن‌قدر ذهنم درگیر بود. پای کتاب که می‌رفتم، نمی‌توانستم درس بخوانم. من تو مملکت هیچ‌کاره بودم. بعد نگاه کردم دیدم ایشان تابستان که تعطیلات بوده، بعد شروع کرده بود کلاس درسش را. فرموده بود: «من این بحثی که می‌خواستم بگویم در مورد موسیقی بود. می‌خواستم بگویم دیدم که من یکمی باید بیشتر مطالعه کنم، وارد بشوم. فلان کتاب را خواندم.» من نگاه کردم دیدم این کتاب ۴۰۰۰ صفحه بود. چهار جلد ۱۰۰۰ صفحه‌ای بود. تو تابستان یک مطالعه کرده بود. یکی از کارهایش. حالا روزی چند صد تا گزارش می‌خواند از دستگاه‌های مختلف، نهادهای مختلف. مدیریت مستقیم نهادهای نظامی با ایشان است. یک مطالعه‌اش بابت درسش، ۴۰۰۰ صفحه تو تابستان بود. گفتم: «بابا، خدا پدرتونو بیامرزه. من نمی‌توانستم آن سال مطالعه کنم. شما چه شکلی مطالعه می‌کردید؟» بعد یک قلم مطالعه ۴۰۰۰ صفحه. چه آرامشی! این تو غیر شیعه جایی نیست. غیر امیرالمؤمنین کسی این‌جور آدم‌هایی تربیت نمی‌کند. از غیر مسجد و اعتکافی که شماها آمدید، یک همچین آدم‌هایی در نمی‌آید. این آن چیزی است که بشر دنبالش می‌گردد. گمشده این است: آرامش.
آرامش از چی می‌آید؟ از یقین. یقین، خداشناسی، خداپرستی. می‌فهمد خدا همه‌کاره است، خودش را سپرده است دستش. یقین از چی می‌آید؟ "وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ". دوباره می‌گویم این‌ها را حفظ کنید: یقین از خداپرستی می‌آید. خداپرستی یعنی عبودیت. عبودیت از چی می‌آید؟ از عبادت. عبادت، عبودیت، یقین. حفظ شدید؟ سخت که نبود. دوباره می‌گویم: آرامش از چی می‌آید؟ از یقین. یقین از چی می‌آید؟ از عبودیت. عبودیت از چی می‌آید؟ از عبادت. عبادت همین کاری است که شما الان دارید انجام می‌دهید. سه روز تو مسجد. روزها آب نمی‌خورید، غذا نمی‌خورید، دعوا با هم نمی‌کنید، کتک‌کاری نمی‌کنید، به هم فحش نمی‌دهید. فعلاً البته. اولش. حالا یکی دو روز بگذرد، به هر حال اوضاع عوض می‌شود. خرید و فروش نمی‌کنید. حواستان به خرید و فروش بشود. گوشی‌هایتان باهاتان است؟ باهاتان نیست؟ نیست؟ خب خوب است. چون بعضی‌ها حواسشان نیست. تو اعتکاف احکام دقیق حواسشان را جمع نمی‌کنند. طرف مثلاً تو اعتکاف شارژ ایرانسل می‌خرد. بابا، اعتکافت باطل می‌شود. خرید و فروش نباید بکنی. خرید اینترنتی دارد می‌کند. این فکر کرده مثلاً فقط تو بازار نباید برود. مطلقاً خرید و فروش اعتکاف را باطل می‌کند. البته از بیرون کسی بخرد برایتان بیاورد، مشکل ندارد. خودتان نباید خرید کنید. این می‌شود اعتکاف. سه روز روزه‌اید. با بقیه مسائلی که دیگر حتماً شنیده‌اید و بلدید. این‌ها را که رعایت کردید، این می‌شود عبادت. حالا اعمال دیگر هم دوست داشتید انجام بدهید، حالش را داشتید، مثل اعمال ام داوود، خب بهتر. قرآن بخوانید، نماز مستحبی بخوانید. این شب‌ها رفقا اگر می‌توانید نماز شب را از دست ندهید. مزه‌اش را بچشید. این سن شما محسناً نماز شب است. همه ۱۱ رکعتش را هم حال نداری، آن سه رکعت آخرش است. یک دو رکعتیه، یک یک رکعتیه. حال نداری ایستاده بخوانی، نشسته بخوان. طولانی حال نداری، کوتاه بخوان. بگذار کلنگش زده بشود. این‌جا این را یادگاری با خودت ببر. هر چی هست تو نماز شب است. سید علی قاضی و علامه طباطبایی فرموده بودند پسر، (ایشون پسر عموش بود) «پسرم، دنیا می‌خواهی، نماز شب بخوان. آخرت می‌خواهی، نماز شب بخوان.» نماز شب آن عبادت درجه یک است که از تویش عبودیت در می‌آید. عبودیت که بیاید، یقین می‌آید. یقین که بیاید، آرامش. دیگر اضطراب نداری، استرس نداری. آقا دلار چی می‌شود؟ فلان چی می‌شود؟
تو وظیفه‌ات را انجام دادی؟ آره بنده است دیگر. وظیفه‌اش را انجام داد. دیگر غصه اینکه آن‌ور چی می‌شود را نداشته باش. بالا برود، پایین بیاید، آن دیگر به بقیه ربط دارد. آن‌ها وظیفه‌شان را باید انجام بدهند یا انجام می‌دهند یا نمی‌دهند. من دیگر لنگ این حرف‌ها نیستم. به امام سجاد (علیه السلام) گفتند: «آقا، شنیدید وسایل چقدر گران شده؟» معلوم می‌شود تورم آن موقع‌ها هم بوده. «آقا، همه چی گران شده.» خبر؟ فرمود: «ارزاق گران شده، رازق که عوض نشده.» رازق که عوض نشده. این دانه گندم و ماش و چه می‌دانم این چیزهای مختلف، این‌هایی که پرنده‌ها و کبوترها و این‌ها می‌خورند، این‌ها هم گران می‌شود. ولی هیچ کبوتری را تا حالا دیده‌اید استرس داشته باشد مثلاً صبح می‌خواهد بیاید بیرون، همه چی هم گران شده، امروز چه‌کار کنیم؟ «گرانی به تو چه‌کار دارد؟ خدا روزی تو را می‌رساند. زیاد باشد، کم باشد، ارزان باشد، گران باشد.» پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «شما اگر اهل توکل باشید، خدا مدل پرنده‌ها به شما روزی می‌دهد.» من هم بقیه روایت را تکمیل می‌کنم، اگر اهل توکل نباشیم، خدا مدل آن پرنده که زمستان‌ها یادش می‌رود کجا گذاشته، مدل آن به ما روزی می‌دهد. اگر اهل توکل باشیم، کدام مدل پرنده؟ پرنده‌ها استرس ندارند، می‌زنند بیرون، پیدا می‌کنند. با خودش که نیستش که، یکی دیگر هدایتش می‌کند به اینکه برو آن‌جا آن دانه را، آن‌جا هم چند قطره آب، برو بردار بخور. خدا می‌رساند. خدا روزی کبوتر را می‌رساند. ما مگر اهل توکل و یقین باشیم، روزی‌مان این شکلی می‌رسد. آرامش داریم، خاطرمان جمع است، خیالمان راحت است. این‌ها از عبودیت می‌آید. عبودیت از عبادت می‌آید. این‌ها از همین اعتکاف و این جمع‌های این شکلی درست می‌شود. ان‌شاءالله با این انرژی بیاید بیرون. روز سوم با یقین از این مسجد خارج بشویم. با آرامش روحی بیاییم بیرون. غصه‌ها را بگذاریم. با نورانیت و صفا بیاییم بیرون. آماده بشویم برای اینکه بارهای سنگین بلند کنیم.
اوضاع و احوال دنیا را می‌بینید چطور است. امروز هم که فهمیدید قضیه ونزوئلا را. آمریکا به ونزوئلا حمله کرد. جنگ جدیدی دارد شروع می‌شود. خودتان را آماده کنید برای یک اوضاع و احوال جدیدی تو این دنیا. آرامش خودتان را حفظ کنید. احتمالاً بعدش هم این منطقه ماست که به آتش کشیده می‌شود، لبنان و سوریه و عراق و... ولی ما غصه‌ای نداریم. برای اینکه به ما وعده داده‌اند، گفتند: «آتشی که در خاورمیانه برپا می‌شود (که حالا ازش تعبیر شده به فتنه سفیانی)، مردانی از خراسان این آتش را خاموش می‌کنند که شماها باشید.» و امام باقر (علیه السلام) فرمود: «پرچمی که بلند می‌کنند دیگر زمین نمی‌گذارند، اِلا یدفَعونها الی صاحبهم.» تحویل امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می‌دهند. تو این ماه رجب، تو این اعتکاف آماده کنید برای آن روزی که قرار است پرچم را تحویل بدهیم، ان‌شاءالله. دم همه‌تان گرم. ان‌شاءالله همین‌جور با صفا بمانید. با همین انرژی ان‌شاءالله به زودی زود همدیگر را ببینیم. کجا؟ بعدش کجا؟ بعدش ان‌شاءالله بیت‌المقدس، مسجدالاقصی. ان‌شاءالله دور نیست آن روزی که روز پدر را برویم محضر پدرمان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، به ایشان تبریک بگوییم. قرار همه ما به زودی ان‌شاءالله مسجد کوفه، نماز جمعه پشت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ان‌شاءالله آن صحنه باشکوه را ببینیم که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رهبر عزیزمان را در آغوش بگیرد و مدال این همه خدمت و فداکاری را ایشان از دست امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بگیرد. دمتان گرم بچه‌ها. خیلی باصفایید. خدا حفظ کند همه‌تان را. ان‌شاءالله عبادتتان، اعتکافتان قبول باشد. عیدتان مبارک باشد. روزتان قبول باشد. دم افطار حتماً دعا کنید. شماها پاکید. شماها باصفایید. دعایتان مستجاب است. مهمان خدایید شماها. این توفیق را داشتید. بنده این توفیق را نداشتم معتکف بشوم. خدا این نعمت را به شماها داد. البته حالا ما جور دیگری باید نوکری کنیم. بالاخره از این مسجد به آن مسجد، از این جلسه به آن جلسه. خدا این کارت مهمانی را به شماها داد. مهمان خدا بشوید تو خانه خدا روز میلاد امیرالمؤمنین (علیه السلام). مهمان بشوید. امیرالمؤمنین (علیه السلام) را خدا امروز برد تو کعبه. شماها هم که شیعه او بودید، امروز آورد تو مسجدتان. خوش به حالتان. مهمان خدا شدید. دم افطار دعا یادتان نرود رفقا. با آن دل پاکتان. قبل از اینکه اولین لقمه را بخورید، اول خوب از ته دل با خدا حرف بزنید. از خدا بخواهیم. اول هم فرج آقایمان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بخواهیم. سلامتی رهبرمان را بخواهیم. پیروزی جبهه اسلام و شیعه را بخواهیم. عاقبت به‌خیری بخواهیم. نابودی دشمنان را بخواهیم. رفع این گرفتاری‌ها را بخواهیم. ان‌شاءالله عاقبت همه‌تان به خیر باشد. هدیه به محضر منور امیرالمؤمنین (علیه السلام)، صلوات بفرستید.

---------------------------

منابع:

[نقل قول] آیت‌الله سید علی قاضی: «همه گرفتاری‌های من تا "الله اکبر" نماز است. الله اکبر که می‌گویم، تمام می‌شود.»
کتاب عطش شرح حال سید علی قاضی

[داستان/حکایت تاریخی] نقل ماجرای تقریظ یکی از کتاب‌های شهدا توسط رهبر انقلاب با تاریخ «۷۴/۳/۳» در بحبوحه جنگ، در حالی که ایشان در اتاق جنگ مشغول مدیریت بوده‌اند.

[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۹۹ — «وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ»

[حدیث/روایت] پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله): «لَوْ أَنَّكُمْ تَتَوَكَّلُونَ عَلَی‌ اَللَّهِ حَقَّ تَوَكُّلِهِ لَرَزَقَكُمْ كَمَا يَرْزُقُ اَلطَّيْرَ تَغْدُو خِمَاصاً وَ تَرُوحُ بِطَاناً» شما اگر اهل توکل باشید، خدا مدل پرنده‌ها به شما روزی می‌دهد.
جامع الأخبار ج ۱، ص ۱۱۷.

[حدیث/روایت] امام باقر (علیه السلام): «پرچمی که بلند می‌کنند دیگر زمین نمی‌گذارند، لاَ يَدْفَعُونَهَا إِلاَّ إِلَی‌ صَاحِبِكُمْ»
غيبت نعمانی، ج ۱، ص ۲۷۳.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات از عبادت تا آرامش

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00