اعتکاف خلوتِ جمعی است؛ تربیت فردی بدون جامعه شکست میخورد.[3:40]
زو فقط بازی نیست؛ شبیهسازی میدان نبرد مؤمن و شیطان است.[4:30]
ذکر اگر قطع شود، باخت قطعی است؛ نفسِ بیذکر، انسان را زمین میزند.[5:40]
پیروزی فردی توهم است؛ روح جمعی، معیار برد و باخت است.[8:20]
اسلام رهبانیت نمیسازد؛ مجاهد اجتماعی تربیت میکند.[12:10]
صبر فقط تحمل نیست؛ حمله آگاهانه و دفاع هوشمندانه است.[17:50]
دلهای پاکِ معتکف، فرج را صدا میزنند؛ امام زمان با اشک نزدیکتر است.[26:00]
بسماللهالرحمنالرحیم.
اعتکاف یعنی فاصله گرفتن از هیاهوی دنیا، نه بهصورت فردی، بلکه در کنار یکدیگر و با مراقبت متقابل. همینجا میتوان از یک بازی ساده، درس بزرگی برای زندگی گرفت؛ بازی «زو» یا «کبدی».
در این بازی، هر بازیکن نمایندهی تمام تیم است؛ اگر یکی بسوزد، همه باختهاند و اگر یکی امتیاز بگیرد، سود آن به همه میرسد. زندگی ایمانی ما نیز چنین است. ما در میدان نبرد با شیطان تنها نیستیم؛ یک روح جمعی داریم. ذکر ما همان «زو»ی ماست؛ تا وقتی ذکر خدا قطع نشده، شکست معنا ندارد، اما با غفلت و قطع ذکر، حتی بدون ضربه هم باختهایم.
قرآن میفرماید شیطان با «لمس» انسان را زمین میزند؛ همانگونه که در زو، لمس شدن نشانهی باخت است. راه نجات، هوشیاری، اتحاد و صبر است: «اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا». هم صبر فردی لازم است و هم صبر جمعی؛ هم در انجام طاعت و هم در پرهیز از معصیت.
اعتکاف، انسانهایی تربیت میکند که از دنیا فاصله میگیرند، اما برای جامعه مفیدتر میشوند. بعد از اعتکاف، ارتباطتان را حفظ کنید، مراقب هم باشید و نماز اول وقت را رها نکنید؛ این شاهکلید همهی موفقیتهاست.
!! توجه : متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم. قبول باشد اعمالتان، اعتکافتان، روضههایتان و عباداتتان. رفقای خوب و باصفا و نورانی، خوش به حالتان که سه روز مهمان خدا بودید و معتکف. امشب هم که شب آخر اعتکافتان است. حتماً از اعتکاف لذت بردید، درست است؟ الحمدالله.
مطلبی که میخواهم در چند دقیقه در موردش صحبت کنم این نکته است: لابد شماها بازی «زو» یا بازی «کبدی» را دیدهاید، درست است؟ حتماً این بازی کبدی را که البته عنوان «کبدی» یا «کبدی» اسم بینالمللیاش است و ما به آن میگوییم «زو» (یعنی همان زو)، دیدهاید. بازی جالبی است؛ اسرارآمیز است و آدم وقتی در موردش فکر میکند، به نکات جالبی میرسد. حتماً میدانید بازی زو چه مدلی است.
دو تا گروه روبهروی هم میایستند. حالا، مدل جهانیاش اینطور است که دو گروه هفتنفرهاند. از این هفت نفر، یک نفر باید وارد زمین هفت نفر روبرو شود. وقتی هم که وارد میشود، باید این کلمه «کبدی» را بکشد (شما "زو" میگویید، جهانیاش "کبدی" است) و باید نفسش را کنترل و تنظیم کند، صدا را بیرون دهد، حمله کند، از تیم مقابل کسی را لمس کند و برگردد و مراقب باشد که کسی به او نرسد و او را نگه ندارند.
اگر توانست برود، لمس کند و برگردد، کسی که لمس شده، میسوزد و کنار میرود و یک امتیاز برای آن گروه محسوب میشود. دوباره نفر بعدی از آن گروه روبرو میآید و همین کار را میکند. و حالا، نفرات دانه به دانه میسوزند و امتیازها جمع میشوند تا ببینیم امتیاز کدام تیم بیشتر میشود. بازی جهانیاش اینگونه است که طرف میسوزد و حذف میشود؛ این میشود بازی زو یا بازی کبدی.
استعارههای جالبی در این بازی وجود دارد، اگر به آن توجه شود. نکته اولش این است: در اعتکاف چه کار میکنید، بچهها؟ خلوت میکنید، درست است؟ اعتکاف یک جور خلوت است، اما خلوتتان هم جمعی است؛ یک جمع با هم خلوت میکنید. از دنیا و مشغلههای دنیا جدا میشوید، اما نه تنها و تک. به این معنا که تنها نیستید که بروید یک جایی، سر کوه، در بیابان. در مسجد همه با هم هستید.
حالا، بعضی از اینهایی که معتکف هستند یا خارج از اعتکاف هستند، به شما سرویس میدهند، خدمات میدهند، غذا میآورند برایتان، امکانات میآورند. یعنی یک خلوت جمعی است که اصطلاح فنیاش را علما میگویند: «وحدت در کثرت» و «کثرت در وحدت». حالا به این کلمات کار نداریم.
زو هم یک همچین حالتی دارد. هر یک نفری که درون بازی میکند، یک نمادی از این هفت نفر است. اگر بتواند در حمله ضربه بزند، این کار مال کل هفت نفر است؛ اگر دشمن ضربه بزند، ضربهای که این خورده، مال هفت نفر است. انگار یک روح جمعی در کار است؛ یک روح که در این هفت نفر پخش شده. همهشان انگار یکیاند. چطور؟ اگر یک نفر به دست شما بزند یا به پای شما بزند، به خودت زده است. در این بازی زو، اگر به دست آن یکی بخورد یا به پای این یکی هم بخورد، به این روح، به انگار یک نفر بودن این گروه، آسیب رسیده است. همانطور که شما یک نفرید و آن یک نفر بودن در دست و پا و چشم و گوش شما پخش شده، در این بازی انگار یک نفر بودن بین هفت نفر پخش شده است. این خیلی عرفانی و عمیق است. درست شد؟ این یک نکته.
نکته بعدی این است: شما وقتی که داری میروی حمله کنی، تا وقتی که این کلمه را داری میگویی، بردی. هر وقت که این کلمه قطع شد، نفست قطع شد، کلمه قطع شد، حتی اگر آنها هم نگیرنت، همین که این قطع شود، باختی. در زندگی ما هم همین است. ما دو گروهیم: ماییم، آنور هم شیاطیناند؛ ما با اینها درگیریم. ما انگار با اینها داریم زو بازی میکنیم، داریم کبدی بازی میکنیم. آنها به ما حمله میکنند، ما هم به اینها حمله میکنیم. آنها هم «زو» میکشند، «کبدی» میگویند؛ ما هم «زو» میکشیم و «کبدی» میگوییم. «زو» کشیدن و «کبدی» گفتن آنها میشود وسوسههایشان؛ هی وسوسه میکنند: «مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ». «زو» گفتن ما میشود ذکرمان. اگر ما ذکرمان قطع بشود، باختیم. اگر آنها وسوسهشان قطع بشود، بردیم. چقدر قشنگ است! طور خاصی ساکت شدید. حتماً اثر دقت است؛ ماشاءالله!
شما که حمله میکنی، تا وقتی این «زو» را میکشی، بردی. ذکرت نباید قطع شود. ذکرالله قطع شود، باختی. درست شد؟
آنها که میآیند، آن هم دارد دائم وسوسه میکند. اگر یک کاری کنی که این قطع بشود، این صدای وسوسهاش، این علامت بردن توست.
یکی دیگر، نکته بعدی. وقتی بهت حمله میشود، یکی میآید، اگر لمس کند، باختی. قرآن خیلی تعابیرش قشنگ است؛ یعنی این بحثی که دارم به شما میگویم، جا دارد یک کتاب ازش نوشته شود، کتابی عمیق و علمی. ببینید، قرآن تعبیر میکند؛ میگوید: «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ» (به صورت صحیح: «الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ»). میگوید: «اونی که ربا بخورد، دچار جنون میشود، جنون معنوی.» چرا؟ چون شیطان توانسته لمسش کند. شیطان توانسته باهاش تماس برقرار کند. میشود همین بازی زو خودمان. یکی میآید لمس میکند، شما میسوزی، میبازی. مگر اینکه وقتی لمست کرد، بگیریش، نگذاری برگردد. اگر گرفتیش، شما برندهای.
ولی شما تنهایی معمولاً زورت نمیرسد که این را بگیریش. چطور زورت میرسد؟ گروهی بریزید سرش: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا.» متفرق و حواسپرت که باشید، هرکس یک گوشه ایستاده باشد؛ یکی سرش توی گوشی باشد، یکی کلهاش را بخاراند، یکی ساعت را نگاه کند، این مهاجم کبدی تیم مقابل میآید، این را میزند، آن را میزند، آن را میزند و فرار میکند. باید اول حواستان همهتان جمع باشد، دشمن را بشناسید، بپایید. بعد هم همه با هم همدل و متحد باشید، تا یکی خورد، همه بیایند دفاع کنند. وقتی میآید سمتتان، همه حلقه بزنید، بگیریدش. این میشود: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا.» این میشود اتحاد. متفرق و متشتت که باشید، میبازید.
پس یکی، غفلت در بازی زو باعث باخت میشود. یکی هم تفرقه. در زندگیهایمان هم همین است. ما کی از شیطان میبازیم و آسیب میبینیم؟ آن وقتی که غافل بشویم یا متفرق بشویم. هر کدامش هم بهتنهایی باعث سوختنمان میشود. هم باید حواسمان جمع باشد، دشمن را بشناسیم، ببینیم این دارد «زو» میکشد و میآید. چشممان به آن جبهه مقابل باشد؛ از کجا دارد میآید؟ چه شکلی دارد میآید؟ شگردش چیست؟ هرکدام از اینها یک شگردی دارند. یکی از این بغل میآید، یکی از وسط میآید، یکی میآید به پا میزند، یکی میآید هول میدهد. ترفندهای مختلف تیم مقابل را بلد باشیم.
شیاطین مختلف هر کدام یک ترفندی دارند. از جاهای مختلف میآیند. قرآن میگوید: «از چپ و راست و جلو و عقب شیاطین حمله میکنند.» هر کدام هم یک شگردی دارند. یکی میآید وسوسه میکند نسبت به پول. یکی میآید تو را مغرور میکند. یکی میآید تو را نسبت به آینده نگران میکند، دغدغههای الکی میاندازد: «اگه اینطور نشد چی؟ اگه آنطور شد چی؟» اینها همهاش وسوسه است دیگر. یکی میآید تو را نسبت به گذشته درگیر میکند، یک چیزی که گذشته، رفته است: «همش فکرت درگیر این میشه.» بابا ولش کن، تمام شد، الان را بچسب. اینها همه وسوسههاست. هر کدام یک جور «زو» میکشند. هر کدام از یکجا «زو» میکشند و میآیند.
غافل که باشی، خوردی. غفلت، غفلت باعث شکست است. پیغمبر فرمود: «گرگ وقتی به گله میزند، هیچوقت به یک گله با هم حمله نمیکند.» این قاعده است برای گرگ. گرگ میایستد، گله را نگاه میکند. هر وقت یک گوسفندی از گله جدا شد، میرود همان یک دانه را. فرمود: «شیطان هم با شما همین کار را میکند.» شما وقتی با هم هستید، حواستان به همدیگر است، مراقب همدیگر هستید، شیطان بهتان حمله نمیکند. وقتی همدیگر را ول کردید، از هم جدا شدید، آن موقع شیطان بهتان حمله میکند.
اعتکاف: اگر تنها و تنها پاشی بروی، اعتکافت باطل است. باید در مسجد جامع باشد. مسجد جامع یعنی چه؟ مردم بیایند نماز بخوانند. مسجدی باشد که نمازش به راه باشد، دایر باشد نمازش. وسط بیابان اعتکاف گرفتن باطل است، تنهایی نداریم. خلوت هم که میروی، جمعی باید بروی. خلوت باید هوای همدیگر را داشته باشید. این تفاوت اسلام با مسیحیت، با رهبانیت مسیحیت است. مسیحیها میروند در کلیسا، کشیشهایشان ازدواج نمیکنند، از دنیا دورند، مال و اموال ندارند؛ میگویند: «نمیخواهیم آلوده به دنیا بشویم.»
پیغمبر ما چه فرمود؟ فرمود: «رهبانیت امت من، در مساجد است.» (به صورت صحیح: «لا رهبانیه فی الاسلام»). آنها بهش میگویند رهبانیت. رهبانیت یعنی کنار گرفتن از زندگی و دنیا. آنها کجا میروند؟ در کلیسا میروند. پیغمبر فرمود: «خدا رهبانیت امت من را کجا قرار داده، بچهها؟» حواستون جمع است؟ توی جهاد. چقدر قشنگ است! هیچی آقا، این دین ما نمیشود؛ آنها البته دینشان تحریف شده است. آنی که حضرت عیسی آورده، حضرت موسی آورده، این نبوده. ولی همان واقعیاش هم باز به پای این اسلامی که ما داریم، نمیرسد.
چقدر قشنگ است! از دنیا جدا میشوی، از این دنیای آلوده و از این شلوغیهای دنیا فاصله میگیری، ولی دچار خمودی نمیشوی. جدا که میشوی، پرانرژیتر میشوی، فعالتر میشوی. بیشتر به درد جامعه میخوری؛ نوعدوستی و محبتت به آدمهایی مثل خودت بیشتر میشود. کلیسا اینمدلی نیست، یک آدم بیخاصیت تربیت میکند. این کشیشها را ببینید، یک دونشان (یکیشان) یک دانه خاصیت ندارد. کاتولیکها، این پدر روحانی، اینها، یک دانه خاصیت (یک خاصیت هم ندارند)، یعنی نه یک جنگ را توانستند برطرف بکنند، نه یک حق مظلوم را توانستند بگیرند. بماند که در خودشان چقدر فساد است، فسادهای مختلف. ولی شما دینت قاسم سلیمانی تربیت میکند. از دنیا فاصله گرفته، دور شده، همهاش در جهاد است، همهاش در جبهه است، ولی خاصیت کارش مال مردم است. از دنیا جدا میشود، دور میشود، دنیای مردم را آباد میکند.
چقدر قشنگ است! اعتکاف همین شکلی است. یک جوری تو را تربیت میکند، طراحی میکند که از این مشغلههای دنیا و زندگی دور میشوی، عنصر مفید برای جامعه میشوی. زندگی کردن (اجتماعی را) یاد میگیری، دلسوزی برای بقیه را یاد میگیری، از خودگذشتگی را یاد میگیری. اعتکاف میروی، جمعی هم میروی، بچهها. نگاه کنید چقدر قشنگ است!
بعد میگوید: «یکی از احکام اعتکاف چیست؟» دعوا نباید بکنی، داد و بیداد نباید بکنی، توهین نباید بکنی. این کارها را بکنی، اعتکافت باطل میشود. بابا، یک جمع سه شبانهروز با هم باشند: این خُرخُر میکند، آن لنگش را دراز میکند، آن «بو» اش روی اعصاب است، آن دارد میخندد، آن دارد گریه میکند، آن بالا سرش دارد قرآن میخواند. این هشت صبح پا میشود، آن یکی دوازده پا میشود. این نمیدانم قیمهها را ریخته روی فرشها، آن یکی قیمهها را ریخته توی ماستها. هر کس یک جور روی اعصاب است.
یاد میگیری با بقیه زندگی کنی، عیبهایشان را تحمل کنی، آستانه تحملت را بالا ببری. چقدر قشنگ است! میبینید بچهها، اعتکاف آدمی را تربیت میکند که به درد جامعه میخورد، جامعه را آباد میکند. آدم فداکار میشود، آدم اهل از خودگذشتگی میشود. در «زو» اگر شما حواست به رفیقت نباشد، او بخورد، تو هم باختی. شهرام و بهرام ندارد، تیمتان میبازد.
در جامعه هم وقتی یکی منحرف میشود، زمین میخورد، اسیر شیطان میشود، باختش مال همه است. وقتی یک نفر سر به راه میشود، خوب میشود، پاک میشود، امتیازش، پوئنش، مال همه است. برای همین باید حواست به بقیه باشد، چشمت باشد یک وقتی رفیقت زمین نخورد. همهمان مراقب همدیگر باشیم. هم مراقب خودم باشم. ببین چقدر قشنگ است! در «زو» هم باید مراقب خودت باشی. چهار تا چشم داری، چهار تا هم باید قرض کنی. حواست باشد خودت نخوری. حواست باشد رفیقات هم نخورند. اگر رفیقات دارند میخورند، نجاتشان بدهی. اگر رفیقت خورده، همه با هم همبستگی کنید، بروید آن مهاجم را بگیریدش. چقدر قشنگ است بازی! اینقدر در آن حرف هست! دو ساعت با همدیگر صحبت میکردیم.
«اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.» (آیه آخر سوره مبارکه آل عمران). هم خودت صبر کن. بعد صبر دو مدل داریم: هم خودت صبر کن، هم بقیه را به صبر وادار کن. یک صبر، صبر موقع انجام کار خوب است. یک صبر، صبر آلوده نشدن به کار بد است. جفت اینها صبر است. به آن میگویند صبر بر طاعت، به این میگویند صبر بر معصیت.
در «زو» هر دو تا صبر را دارد. آن وقتی که حمله میکنی به دشمن، باید صبر بر طاعت داشته باشی. وقتی که دشمن بهت حمله میکند، باید صبر بر معصیت داشته باشی. آنجا باید حواست باشد نفست بند نیاید و بروی دستت را به دشمن بزنی و در چنگش نیفتی و برگردی. این میشود صبر بر طاعت. اینجا یک جور (که) شیاطین گرفتارت میکنند، آن وقتی که آنها میآیند وسوست میکنند، آلودهات کنند، به گناه بیندازند، اینجا باید حواست باشد نخوری، معصیت (نکنی)، صبر بر… (معصیت).
وقتی که تو حمله میکنی… بچهها جایزه بهشان بدهید. سه چهار تا سؤال دربیاورید برای اینکه جایزه بدهید. یکیش همین است: «صبر بر طاعت»، «صبر بر معصیت». وقتی که تو حمله میکنی، تو مهاجمی. باید مراقب باشی دستت بخورد، بسوزانی. نفست بند نیاید، ذکرت قطع نشود. نگیردت. این میشود صبر بر طاعت. نمازت قضا نشود، نمازت اول وقت باشد، روزههایت را بگیری، واجباتت را انجام بدهی. این میشود صبر بر طاعت؛ تو داری حمله میکنی.
آن وقتی که او دارد حمله میکند… جوانی، نوجوانی، غریزه داری، جامعه آلوده است، وسوست میکند موسیقی حرام گوش بدهی. وسوست میکند تصویر حرام ببینی. وسوست میکند یک جایی از کوره در بروی، توهین کنی به پدرت، به مادرت، به یک آدم خوبی. اینجا باید مراقب باشی شیطان دستش بهت نخورد. مستت نکند. لمست نکند. این میشود صبر بر… آفرین، صبر بر معصیت.
صبر بر طاعت وقتی بود که تو حمله میکردی، مهاجم بودی. صبر بر معصیت آن وقتی است که مدافعی؛ حمله میکنند بهت. وقتی میروی جلو، باید صبر کنی، نفست را تا آخر نگه داری، تمرکزت را حفظ کنی که بسوزانی طرف مقابل را. صبر بر طاعت. وقتی میآیند، باید حواست را جمع کنی، خودت را بپایی که نخوری. اگر خوردی، بگیری، سفت نگه داری، زورت را بزنی. این را نگهش داری تا نفسش بند بیاید، برنگردد (مهاجم)، نزند برگردد. این میشود صبر بر معصیت. قشنگ نبود؟ صلوات نمیفرستین؟ اللهم صل علی محمد و آل محمد.
«اصْبِرُوا وَصَابِرُوا.» یک صبر فردی داریم، یک صبر جمعی داریم. خودت که حمله میکنی یا بهت حمله میکنند، باید صبر کنی. یک وقت هم صبر جمعی: «صابِرُوا.» آمده دارد حمله میکند، همهتان با همدیگر باید دستبهدست هم بدهید، هوای همدیگر را داشته باشید، بپایید. اگه شما همه با هم گرفتیش، دارد برمیگردد سمت زمین خودش. پایش برسد، پایش را دراز کند در زمین، همه با هم سوختید. یکی باید دستش را بکشد، یکی باید پایش را بکشد، یکی باید شکم (شکمش را) نگهش دارد. درست است؟ صبر جمعی، فشار میآید. خیلی قشنگهها! اینها هر کدام جای بحث مفصل دارد.
یک وقتی شخص من را شیطان دارد بهم حمله میکند، این میشود صبر فردی. یک وقتی به جامعه ما حمله کرده؛ حملههای شیطان، حمله به جامعه ماست. حمله فرهنگی دارد به کل نسل ما آلودگی تزریق میکند. دارد شبهه میاندازد، وسوسه میاندازد. میخواهد ماها را ناامید کند. میبینی شیاطین میخواهند ما را ناامید کنند: «آقای مملکت درست نمیشود، مملکت به درد نمیخورد، اینجا کسی به جایی نمیرسد، ول کن برو، اینجا مگر چی دارد؟» وسوسههای شیطان است. یک وقتی در گوش تو میگوید، میشود وسوسه فردی. یک وقتی در همه این جامعه دارد این را نشرش میدهد، پخشش میکند، میشود وسوسه جمعی. «اصْبِرُوا وَصَابِرُوا.» هم خودت مراقب باش نزندت، هم جمعی مراقب همدیگر باشید. وقتی یک شبههای دارد در جامعه میافتد، باید باهاش برخورد کنیم؛ این شیطان است. حواستان جمع باشد. مقاومت کنید.
و «رَابِطُوا.» پس آیه آخر سوره آل عمران را با هم خواندیم: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.» علامه طباطبایی نزدیک هشتاد صفحه این آیه را تفسیر کرده؛ هشتاد صفحه در جلد چهار تفسیر المیزان. خیلی بحث مفصلی دارد. ما هم تقریباً دو سال مباحثه میکردیم. نمیدانم صد جلسه، دویست جلسه (شد)، چقدر شد. یک بحث مفصلی.
«اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا.» رابطه یعنی چی؟ یعنی ارتباطتان را با همدیگر حفظ کنید. زنجیر باشید با هم، جدا جدا نباشید که همه با هم میبازید. رابطهتان را با هم قطع نکنید. بعد اعتکاف، رفقا، ارتباطتان با همدیگر قطع نشود ها! رابطهتان از مسجد قطع نشود ها! نه به اینکه هر کسی برای خودش برود زندگی کند. زنگ بزنید حال همدیگر را بپرسید، سراغ (همدیگر را بگیرید). قرار بگذارید، هیئت همدیگر بروید، مسجد محل همدیگر بروید، خانه همدیگر رفتوآمد داشته باشید. با هم حرم بروید، با هم کوه بروید، با هم استخر بروید. حواست به رفیقت باشد، رفیقت هم حواسش به تو باشد. جدا جدا بشوید، شیطان جفتتان را با هم جدا جدا میبرد.
دیدی اینجا در اعتکاف که بودی، احساس میکردی قویتر شدی؟ احساس میکردی زورت بیشتر به شیطان میرسد؟ احساس میکردی کمتر داری وسوسه میشوی، بچهها؟ چرا؟ چون جمعتان با هم جمع است. زور شیطان کم میشود وقتی شماها با هم جمعید. زور شماها بیشتر میشود. این میشود رابطه.
و «اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.» آخریش هم چی بود؟ حرف گوش کن خدا باشی. حرف آخر، تقوا. اینها را که داشته باشید، ان شاءالله آن نتیجهای که باید بهش برسید، میرسید. موفقیت حاصل میشود. «لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.»
این را هم بشنوید آقا. راست میگویند که علامه طباطبایی و آیتالله بهجت آقا چشم برزخی داشتند؟ اینها چشم برزخی جزو مقامات پایینشان بوده است. بالاتر از این مقامات، شماها میتوانید. این جور (هم) سنوسال شماها که بودند، خودشان را پاک نگه داشتند، حواسشان را جمع کردند، بندگی خدا کردند. شدند آقای بهجت، شدند علامه طباطبایی. شاهکلید، شیر بچهها، نماز اول وقت. نماز اول وقت. نمازهایمان قضا نشود. آنقدر هم که میتوانیم، از اول وقت عقب نیفتد. اگر هم بشود جماعت باشد، دیگر نورٌ علی نور است.
نماز قضا نشود، اول وقت باشد، جماعت هم باشد؛ تمام است. همین را ان شاءالله آدم داشته باشد، نانش توی روغن است. ما را هم از دعا فراموش نکنید. خدا حفظتان کند. ما که کیف کردیم از دیدن شماها. ان شاءالله خسته نشده باشید، امشب حوصلهتان سر نیامده باشد. ایشالا که خدا به دل پاک شماها نگاه کند و به واسطه دعای شماها، بچههای پاک، نورانی، باصفا، فرج آقامان امام زمان را...ً
[حدیث/روایت] پیامبر (صلیاللهعلیهوآله): «اِنَّ الشَّيْطانَ ذِئْبُ الاِْنْسانِ كَذِئْبِ الْعنَنَمِ يَأْخُذُ الشّاةَ القاصِيَةَ وَ النّاحِيَةَ فَاِيّاكُمْ وَ الشِّعابَ وَ عَلَيْكُم بِالْجَماعَةِ وَ العامَّةِ وَ الْمَسْجِدِ.» گرگ وقتی به گله میزند، هیچوقت به یک گله با هم حمله نمیکند… شیطان هم با شما همین کار را میکند.
كنزالعّمال، ج۷، ص۵۸۱، حديث۲۰۳۵۵.
[حدیث/روایت] پیامبر (صلیاللهعلیهوآله): «رهبانیت امت من، در مساجد است.»
بحار الأنوار، ج ۸۰، ص ۳۸۱.
در حال بارگذاری نظرات...