* بیعرضگی مدیریتی واقعیت است، اما همه ماجرا نیست. [03:22]
* مشکلات کشور یک ضلع ندارد؛ غفلت کردن از دشمن، خطای تحلیلی است. [05:02]
* صبر انفعال نیست؛ بلکه ابزار تبدیل تهدید به فرصت است. [06:50]
* فتنهها برای غربالاند؛ مردان خالص در آتش ساخته میشوند، مانند حاج احمد کاظمی! [09:52]
* گفتمانسازی معاویهای، مسئله جعلی میسازد و قهرمان قلابی. [20:28]
* ملت ایران در ابتلا تربیت میشود؛ همانگونه که راه امام زمان از رنج میگذرد. [39:54]
خدای متعال میفرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَیءٍ مِّنَ الخَوفِ وَالجُوع… وَبَشِّرِ الصَّابِرین»؛ سنت الهی، امتحان است. مشکلات امروز را باید در سه بُعد دید: عاملهای داخلی، عاملهای خارجی و ابتلای الهی. در بُعد داخلی، کاستیهای مدیریتی، سهلانگاری و دنیاطلبی برخی مسئولان، رنج میآفریند. در بُعد خارجی، دشمنیها و طراحیهای نظام سلطه فشار وارد میکند. اما بُعد سوم، دست تربیت خداست؛ همان ابتلایی که مؤمن را میپروراند و خالص میسازد. در متن همین ابتلاها، خدا انسانهای بزرگ میسازد. نمونهاش حاج احمد کاظمی در زلزله بم است؛ مدیری که در اوج بحران، خدمت را بر آسایش ترجیح داد و اخلاصش به یاری الهی پیوند خورد. یا حضرت موسی(ع) که در دل کاخ فرعون پرورش یافت تا روزی وارث همان طاغوت شود. تاریخ میگوید سختیها مدرسهاند. پس راه ما صبر، تبیین و مسئولیتپذیری جمعی است. اگر امید را حفظ کنیم و مطالبهگری را روشنگرانه پیش ببریم، تهدیدها به فرصت بدل میشوند. و در پایان، دلها را به صاحبالزمان میسپاریم؛ با اشک انتظار و امید فرج، که پایان رنجها و آغاز نصرت الهی است.
!! توجه : متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین) و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
تبریک عرض میکنم این اعیاد مبارک را، میلاد امام جواد (علیه السلام) را، شب به درک واصل شدن معاویه ملعون را تبریک عرض میکنم و میلاد امیرالمومنین (علیه السلام) را. انشاءالله که این ایام موجب برکت باشد و عید واقعی باشد برای همه مسلمین، همه شیعیان، بهویژه ملت ایران.
خب، البته وقایعی که داریم از سر میگذرانیم، وقایع تلخی است و اتفاقاتی که رقم میخورد در کشور، اتفاقاتی است که دلهره ایجاد میکند برای عموم مردم. یک طور برای مردم مؤمنِ حزباللهیِ علاقهمند به نظام، به کشور، به آینده این مملکت یک طور دیگری دلهره و نگرانی ایجاد میکند؛ خصوصاً مشکلات اقتصادی این ایام که افسارگسیختهتر از سابق به مردم فشار میآورد و مردم را گرفتار کرده است. در کنارش، مسائل امنیتی و مسائل کلان جهانی، به هر حال چیزهایی است که امروز با آن مواجهایم و چالشهای این زمان است.
از یک طرف عامل بیرونی را باید تحلیل کرد و درست نقشش را شناخت، از یک طرف هم عامل داخلی بحث مهمی است که ما سهم همه مسائل را بتوانیم با همدیگر در نظر بگیریم. در معرفی مشکلات و عامل مشکلات همه چیز را بتوانیم با هم بیان بکنیم و تحلیل بکنیم. ما البته مشکلات مدیریتی در کشور داریم؛ مشکلات جدی داریم و اهمالهایی صورت میگیرد. سادهانگاریهایی در برخی از مسئولین داریم. به تعبیر سادهتر و راحتتر، بیعرضگیهایی در بین برخی مسئولین داریم. نابلدیهایی میبینیم که حالا لابد شما بهتر از بنده خبر دارید. بعضی گزارشها را آدم گاهی میشنود و مواجه میشود، تعجب میکند. همین امروز عزیزی از یک مجموعهای گزارش میداد؛ مجموعهای مهم که مسئولی را برایش گذاشته بودند که این قبلاً در حد روستا، در حد یک نقطه خیلی پایین مسئولیت داشته و همانجا هم ناتوان بوده. حالا آوردند گذاشتندش یک بخش کلانی که حالا در کشور مشکلاتی را درست کرده است.
بخشهایی از این مسائل برمیگردد به زدوبندهای غلط سیاسی و جناحی و حزبی و تنگنظریها و بیعرضگیها و فرصتطلبیها و جاهطلبیها و ریاستطلبیها و مقامپرستیها و عدم صلاحیتهای اخلاقی و معنوی. اینها همه عاملهای مهمی است؛ ولی از عامل خارجی نباید غافل بود، در حال عامل خارجی هم عامل بسیار مهمی است و از دشمنیهای دشمن نباید غافل بود، از طراحیهای دشمن نباید غافل بود. گاهی ما این بُعد داخلی را آنقدر پررنگ میکنیم و آنقدر درشت میگوییم که فراموش میشود که «بابا، یک دشمن خارجی هم هست! این هم نقش دارد، هم طراحی دارد، هم تأثیر دارد.» شرارتهایی که دشمن ما دارد، خصوصاً ترامپ ملعون و برنامهریزیها و فعالیتهایی که دارد. از بعد آمدنش خب این فشارها بیشتر شده، همهجانبه شده. زدوبندهای اقتصادی و سیاسی که با کشورهای همسایه ما دارد و همین قضایایی که در آذربایجان و ارمنستان مثلاً صورت گرفت، خب یکی از آن مسائل و خیلی از طراحیها و برنامهریزیهایی که میکنند، اینها تأثیر دارد توی زندگی ما. بحثهای مهمی است.
یک بخشش هم مقدرات الهی است که این دیگر تقریباً اصلاً هیچ حرفی ازش نیست که خدای متعال هم خودش این وسط یک نقش جدی را دارد ایفا میکند با ابتلا، سنت ابتلای الهی. خدا محک میزند، خدا امتحان میکند، خدا تو فشار قرار میدهد. در آیات قرآن میفرماید که «من مردم را مبتلا میکنم به فقر و ناامنی و گرفتاری و مشکلات مختلف برای امتحان. فبشر الصابرین.» تو به آنهایی که صبر میکنند بشارت ده. که بعد توصیف میکند. این آیه بعدیاش آیه خیلی معروفی است، همه بلدند که: «الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون.» آن کسانی که اهل صبرند، آنهاییاند که انگارهشان، تفکرشان، پندارشان این است: «ما مال خداییم. حرکتمان هم به سمت خداست.» اینها میتوانند صبر بکنند، اینها میتوانند از دل این تهدیدها فرصت درست بکنند.
این فیلم سینمایی «احمد» را، نمیدانم عزیزان دیدهاند یا ندیدهاند، اگر ندیدهاید حتماً ببینید. تازه اکران شده. خیلی فیلم سینمایی واقعاً خوشساختی بود. بازیگر آنچنان مطرحی هم توی این فیلم نبود و متن داستان خیلی قشنگ و قوی نوشته شده و خوب هم ساخته شده. قضیه زلزله بم، احساس مسئولیت مرحوم شهید حاج احمد کاظمی (رضوان الله علیه)، بیخبر خودش پا میشود، اولین مسئولی که راه میافتد میرود بم. خب، فرمانده بوده ایشان، فرمانده نیروی هوایی بوده. وقتی که میآید مواجه میشود با یک تلی از مشکلات، با یک حجم وسیعی از گرفتاری که خب کمرشکن است. یکتنه اینها را مدیریت کردن، دست تنها. تو این فیلم خیلی هم قشنگ به قضیه چالشهای فرماندهان ما با دولت میپردازد؛ هم رندانه نشان میدهد این چالشها را، هم هنرمندانه یکجوری روایت میکند که دوگانگی برای مردم ایجاد نشود. خیلی واقعاً هوشمندانه ساخته شده.
وقتی میآید، حالا بر اساس این فیلم (حالا انشاءالله میروید فیلم را میبینید، یکی از رسالتهای ماها همین معرفی امثال این فیلمهاست که تو این عرصه متأسفانه ضعیفایم) این فیلمها ساخته میشود، خود ماها خیلی وقتها حمایت نمیکنیم، خود ماها نمیرویم، خود ماها معرفی نمیکنیم. همین ظرفیت جماعت حزباللهی و مؤمن ما اگر فعال بشود در حمایت از این فیلمها، خب فروش این فیلمها وقتی برود بالا، به خاطر گیشه هم که شده یک طیفی میآید به سمت این جور فیلمها، اینها را میسازند. وقتی گیشه نداشت، فروش نداشت، از آن ور هم که کلی این بدبختها وقتی از این جور فیلمها میسازند و بازی میکنند، فحش میخورند، مهجور واقع میشود. خب معلوم است که کسی سمت این فیلمها دیگر نمیآید. میروند سمت آن فیلم کثیف [اشاره به فیلمی دیگر] با آن مضامین آلوده، خب میبینید فروشش هم بالاست، حمایت هم میشود از سمت جریان خودش، زمینهساز میشود برای فعالیتهای بعدی.
تو این فیلم «احمد» یک بخشی را فقط نشان میدهد؛ یعنی حتی به خرابی شهر اشاره نمیکند، فقط همین بحث افرادی که آسیب دیدهاند در زلزله و مشکل حملونقل اینها. حالا شب که مواجه میشوند با سرما و اسکان مردم. خب، یکی از صحنههای فوقالعاده فیلم همین بخشی است که قرار میشود که دو تا هلیکوپتر بلند شود برود پتو بیاورد. در حالی که شب اینها اصلاً نمیتوانستند بلند شوند. آن مسئول خطرپذیر و ریسکپذیر و فداکار اصرار میکند به حاج احمد که «تو اجازه بده من میروم پتو میآورم، امکانات میآورم، مردم تو سرما نمانند.» چالشی آنجا پیش میآید و بعد این دو تا هلیکوپتر میروند، یکیشان تأخیر خیلی زیادی میکند و اینها دیگر تو دلشان استرس میافتد که شاید این هلیکوپتر یک جایی سقوط کرد.
صحنههای آخر فیلم که حاج احمد بعد از اینکه از صبح هیجده ساعت رو پا دویده، زحمت کشیده، مدیریت کرده، حرف شنیده، میرود آن پشت تو بیابان، آن خاکها صورت میگذارد، گریه میکند. صحنه خیلی صحنه قشنگی است. آنجا خدای متعال عنایتش را، رحمتش را جاری میکند. آن لحظه آخر، حالا تو فیلم خیلی به قول رسانهایها دکوپاژش کردهاند دیگر، حالا پرورشاش دادهاند، پیازداغش را زیاد کردهاند، آن ثانیه آخری که سوخت هلیکوپتر دارد تمام میشود و دیگر میخواهد سقوط بکند، همان لحظه مینشیند این هلیکوپتر. به مردم پتو میرسد و امکانات میرسد و از سرما اینها رهایی مییابند. این میشود آن دست ابتلای حقتعالی. این یک بُعد دیگر از داستان. خدا این جور قضایایی را خودش رقم میزند. این دیگر نه به عامل خارجی برمیگردد نه به عامل داخلی برمیگردد.
زلزله بم را نه آمریکا ایجاد کرده، نه دولت اصلاحات. زلزله بم را خدا فرستاده. این گرفتاری را خدا ایجاد کرده. چرا؟ برای امتحان، برای محک، برای ابتلا، برای اینکه امثال احمد کاظمی اینجا خودشان را نشان بدهند. یک تعبیر قشنگی من شنیدم از حاج حسین آقا یکتا (نمیدانم ایشان از کجا این را نقل میکرد)، «حاج احمد کاظمی اذن شهادتش را، برات شهادتش را تو همان قضیه بم گرفت.» نمیدانم حالا این جمله تحلیل شخصی خود ایشان است یا از کسی نقل شده. این جمله یعنی آنجا از خودش یک اخلاص و صفایی نشان داد که خدا مزدش را شهادت قرار داد با اینکه حاج احمد کم کسی نیست، جزء فاتحین خرمشهر است، جزء فرماندههای درجه یک زمان جنگ. این فتنهها پیش میآید تا یک همچین آدمهای خالصی یک همچین سطحی از خلوص از خودشان نشان بدهند.
حضرت آقا تعبیر خیلی زیبایی در مورد شهید رئیسی داشتند، میفرمودند که «یک نصاب جدیدی از اخلاص و محبت و تلاش و فداکاری و مدیریت و اینها ایشان نشان دادند.» فرمود: «قبل از ایشان ما مسئول خدمتگزار داشتیم، ولی نه با این حجم از صداقت، نه با این حجم زحمت و دلسوزی و تلاش.» یک نصاب جدیدی ایجاد کرد. این نصاب جدید محصول چیست؟ محصول ابتلاست. پس همه اینها را باید با همدیگر دید. این رنگینکمان را باید همه ابعادش را با هم بهش توجه کرد و هر کدام را جدا جدا تحلیل کرد. نسبت به بُعد داخلی باید نشست، تحلیل کرد، باید مطالعه کرد، باید فکر کرد. در کنارش باید تبیین کرد.
ما تو عرصه تبیین واقعاً ضعیفایم. البته تو عرصه آموزش و تعلیم و مطالعه و اینهایش هم ضعیفایم. بلدیم، تو عرصه تبیینش ظرفمان خیلی زیاد است. همین مطالبی که الان مثلاً پخش میشد، خب مطالب خوبی بود. تلویزیون هم اینها را پخش کرده، برنامه ثریا. ولی به همین جمع ماها هم این مطلب نرسیده بود، درسته؟ و الان هم از همین جمع ماها سرایت به جای دیگری نخواهد کرد؛ یعنی همین جا میماند. یک برنامه باید تو تلویزیون پخش بشود، آنقدر دقیق، نقطهزن، گرهگشا، راهگشا، طرح مسئله میکند، حل مسئله میکند. ولی همان جماعت سینهچاک فدایی انقلاب و اسلام و فلان و اینها هم بیخبرند. تو دل اینها هم خالی است. اینها هم نمیفهمند که این مشکلات راهحل دارد، این مثلاً تورم راهحل دارد، این گرانی ارز و دلار راهحل دارد، گرانی طلا راهحل دارد، گرانی مسکن راهحل دارد. خود ماها در جریان قرار نمیگیریم. کسی خودش را متولی نمیداند که مثلاً به من طلبه، به من طلبهای که تریبون دارم، منبر دارم، برای من بیا توضیح بده. ما تو همینهایش هم ضعیفایم.
بنده وقتی آمدم دانشگاه فردوسی، خیلی یکی از خاطرات شیرینم این قضیه است که خیلی برایم جالب بود. اوایل که ما آمدیم، به هر حال مسئولیتی که گرفتیم تو دانشگاه، در دانشکده مهندسی. یکی از اساتید که الان بازنشسته شدهاند، آقای پروفسور ابوالبشری، هر کجا هستند انشاءالله خدا حفظشان کند. ایشان همان روزهای اول، یک روزی بعد نماز به من گفتند که «من با شما یک کاری دارم، یک وقتی را اگر میشود تعیین کنید یا من بیایم یا شما بیایید.» گفتم که «هر وقت میفرمایید من خدمتتان هستم، ساعتی را مثلاً خالی کنیم با همدیگر گفتوگو داشته باشیم.» یک ساعتی را خالی کردیم، بیشتر از یک ساعت هم شاید شد، شاید دو ساعت شد. قرار گذاشتیم دفتر ایشان. ایشان شروع کرد، حالا خودش سال آخر بود؛ یعنی استاد دانشگاه سال آخر بود، داشت بازنشسته میشد. ایشان یک دورهای را تو همین دانشکده مهندسی رئیس دانشکده بود. خب، سابقه طولانی، کار علمی. ایشان تو کشورهای مختلف تجربیاتی که ایشان داشت، آمریکا و نمیدانم کانادا و کشورهای دیگر که ایشان توش سالها زندگی کرده بودند. ایشان نشست یک دوره فشرده یک دو ساعته برای من گذاشت. این دانشکده را برای من معرفی کرد. مشکلاتی که قبلاً داشته را گفت. ظرفیتهایی که داشت گفت، تجربیاتی که تو این دانشکده داشت گفت. خیلی چیز عجیبی بود برای بنده؛ یعنی به اندازه بیست سال کار من را جلو انداخت.
بعد یک جمله خیلی زیبا گفت، این خیلی برای من درس بود. گفت: «من خودم را موظف میدانم هر امام جماعت و روحانی و مسئولی که اینجا میآید کار را دست میگیرد، بنشینم دو ساعت برایش تبیین کنم، توضیح بدهم اینجا که آمدی کجاست. وظیفه خودم میدانم، چون حتی من را نمیشناسد که من با این جا آشنام که بخواهد بیاید از من سوال کند. من خودم میدانم که من با اینجا آشنایم و ایشان به کار من، به کمک من نیاز دارد. نباید بنشینم تو بگردی من را پیدا کنی، چهار سال طول میکشد تا بخواهد من را پیدا کند، کلی وقت رفته. من که میدانم این نیاز دارد، من خودم میآیم باهاش مطرح میکنم.» این میشود جهاد تبیین. جهاد تبیین یعنی تو یک مسئلهای به یک ذهنی که نیاز به این کمک دارد، توضیح میخواهد، شفافیت میخواهد، جهتدهی میخواهد، آن کسی که بلد است و میتواند بعد خودش را مسئول بداند، احساس مسئولیت بکند نسبت به این ذهن که برایش شفاف بکند، روشنش بکند، هدایتش بکند.
ما که طلبهایم و تریبون داریم، سال به سال کسی یک بار سراغ ما نمیآید که «آقا بیا من فلان مسئله را بهت توضیح بدهم، بیا قضیه ارز را بهت توضیح بدهم، بیا فلان مشکل مثلاً اقتصادی را بهت توضیح بدهم که تو مثلاً با یک جامعه چند دههزارنفره مواجهی.» چه برسد به دیگران، چه برسد به عموم مردم که بندگان خدا دیگر حالا نه با این قضایا مواجهاند، نه حتی خیلیها دغدغهاش را دارند. جنبه ضعف جدی داریم. همینها وقتی مطرح میشود، آرامش میآورد. همینها گفتمان میشود، مطالبه میشود برای مردم. آرام آرام این مطالبه شکل میگیرد که «آقای دولت، اینها میگویند قضیه دلار با فلان راهحل حل میشود، چرا این کار را نمیکنی؟» وقتی مطالبه شد، در یک حجم کثیری، در یک حجم انبوهی، دولت احساس مسئولیت میکند.
گفتمانسازی واقعاً ضعیفایم، واقعاً دچار بحرانایم. خیلی ضعیف. جریانهای مقابل میآیند گفتمانسازی میکنند، با همان گفتمان مطالبه درست میکنند، با همان مطالبه دستاورد درست میکنند. گفتمان چیست؟ «فیلتر تلگرام!» دستاورد یک دولت مثلاً چی میشود؟ چهار سال ملت را به خاک سیاه نشانده، ولی مثلاً فیلتر واتساپ. خندهدار نیست؟ سرش را بالا میگیرد. این آقای الیاس حضرتی، نمیدانم چند وقت پیش کی بود، مصاحبه کرده بود، میگفت: «از دستاوردهای دولت این است که زنها در خیابان احساس آرامش میکنند.» از دستاوردهای دولت: «زنها تو خیابون احساس آرامش میکنند.» زنه شغل ندارد، به باد فنا میرود. قانون مهریه به کجا رسید؟ چهارده تا. از آن ور با این هزینههای سکه و اینها. به خواب شبش ببیند که مهریهاش را کسی بتواند بهش بدهد، ولی احساس آرامش میکند. جالب نیست؟ زیبا نیست؟ یعنی میشود یکجوری این مسائل را طرح کرد. نمیشود؟ ظرف رسانه در توضیح یک قضیه، یک طوری یک مسئله را نشان داد که این بشود بحران و یک کسی هم میآید سوپرمن میکند خودش را، این بحران را حل میکند. اینها شگرد معاویهای است دیگر، -فَرَغَ رَجُلٌ یُعَلِّمُهُ حِیلَةَ الْمُعَاوِیَة [مردی که حیلههای معاویه را به او آموزش میداد] یاد خیلی ازش داشته باشیم- اینها ترفند معاویه است. برای جامعه مطالبه ایجاد میکند، بعد میآید آن مطالبه را با فریب تأمین میکند، بعد میآید امیرالمومنین را ضدقهرمان میکند؛ میشود کسی که اگر بیاید تو همین قضیه، پدر همهتان را در میآورد! بعد مردم خوشحالاند که معاویه آمده، علی نیامده!
نمیشود کار رسانهای ما تو این زمینهها واقعاً ضعیفایم. همین چهار تا رسانهای و رسانهگر و بلاگر و اینها هم که داریم، داریم همدیگر را پنجه میاندازیم، افشاگری میکنیم. رسماً دیوانهخانه است؛ یعنی اصلاً آدم تعجب میکند از این حجم حماقت. شیطان خیلی خوب کارش را بلد است و نقطهضعف و حماقتهایمان هم خیلی خوب میشود. چالش هم درست میکنیم. حالا من نمیخواهم وارد یک سری مطالب بشوم. بعضی از سیاسیونمان، افراد مطلع، تو این زمینهها کاری انجام بدهند، یکهو میآید یک سوتی میدهند، یک حرفی میزنند، میدان عوض میشود؛ یعنی بازی برده تبدیل به بازی باخته میشود. به زبان ما که زبان مطالبه است، تبدیل میشود به زبان پاسخگویی. پاسخ خندهدار! خیلی عجیب است. این یک بُعد قضیه است؛ یعنی پاسخ این مشکلاتی که در کشور است، پاسخش موجود است. یک جوری بعضی وانمود میکنند از حتی مسئولین درجه یکمان که انگار اینها پاسخ ندارد. یک جوری هم با یک زبان طلبکاری میگویند انگار مثلاً «ما میخواهیم حل بکنیم، تو بلدی بیا بگو. تو بلدی بیا حلش کن.» یک جوری که انگار مثلاً با یک طلبکاری. یعنی طرف باید پاسخگو هم باشد که چرا این راهحلهایی که هست را انجام نمیدهند. میآیند مثلاً با زبان طلبکاری که مثلاً «اگه داری بیا بگیر!» یعنی «ببند دهنتو! وقتی که کاری نمیتونی بکنی، تو چرا حرف میزنی؟» خیلی جالب!
پاسخ مشخص، راهحل مشخص، وعدههایی که خودشان دادند. آقا، عمه بنده که نبود تو مناظرهها وعده میدادند: «من به برنامه هفتم میخواهم عمل بکنم.» بیشتر از همه این کاندیداها، کی بیشتر از همه گفت؟ مقام معظم رهبری. مقام معظم رهبری بیشتر از همه کی میگفت؟ «برنامه هفتم.» خب این برنامه هفتم چی شد؟ خب اصلاً مردم بندگان خدا نمیدانند برنامه هفتم چی چی هست؟ یکی نیامده. بعد حالا این برنامه هفتم خاصیتش چیست؟ راهکارهایش چیست؟ کجای زندگی من است؟ دقیقاً چی میگوید انجام بشود که نشده؟ مطالبه صورت نمیگیرد. مردم فیلتر را میفهمند. فیلترشکن را میفهمند. سوسه میآید این فیلتر و این داستانها و اینها باعث شده که یک مشت مفتخور و شیاد آمدند کاسبی راه انداختند به اسم فیلترشکن، دارند مردم را سر کیسه میکنند. هیچی. مردم فشار هم میآید که هم فیلتر باشیم، هم رانت باشد. یک داستان خط سفید و فلان و اینها هم درست میکنند. یکهو میشود مسئله اول کشور بین هزار تا مسئله.
حضرت آقا فرموده بودند، زیباست. به دقیقه سال 96 بود به نظرم داستان «آتش به اختیار». قبلش این بود، جمله معروف داستانش این بود. فرمود: «مثلاً هزار تا مشکل توی عرصه فرهنگی ما داریم، بعد یکهو مسئله اصلی یک نهاد فرهنگی، یک نهاد تصمیمگیر و اجرایی فرهنگی میشود اینکه چرا فلان، چرا فلان صوت دم افطار پخش نمیشود.» شجریان. ایشان فرمود: «این نشان میدهد که آن دستگاه دچار اختلال شده است و اینجا بحث آتش به اختیار ایشان مطرح شد.» خب اختلال است دیگر، نمیفهمد اصلاً مسئله کشور چیست. بین هزار تا مسئله، هزار تا مسئله جدی. مسائل سطحی. ما با یک جریان لمپنیزم مواجهایم، شارلاتانیزم مواجهایم، با یک حرکت ژورنالیستی مواجهایم که ذهن مردم را قبضه میکند با مسائل سطحی، با طرح دغدغههای سطحی و پاسخ به این دغدغههای سطحی که پاسخش هم کاری ندارد. تمام مسائل کشور میشود مثلاً آب و باران و فلان و اینها که آن هم دست مسئولین نیست. یک بارانی میآید مردم احساس آرامش میکنند، میگویند: «خدا را شکر! این دولت هست که باران میآید، اگر فلانی رأی آورده بود باران نمیآمد.» رئیسی، جلیلی، چه میدانم، قالیباف، پزشکی، هر کی باشد. بالاخره یا باران میآید یا نمیآید. بیتأثیر نیست. طرح مسئله میشود. حالا آن خودش یک بحث دیگر است که [میگویند] ما آب نداریم، همین جوری پیش برود تهران را باید تخلیه کرد. اصلاً وحشتناک است بعضی از مسئولین حرفهایشان، کارهایشان. یک کسی هم گفته بود: «مادر من جنگ را دیده بود و نمیدانم بعد جنگ و همه اینها را دیده بود ولی آن روزی که وحشت کرد از این مملکت وقتی بود که رئیسجمهور گفته بود که اگر باران نیاید تهران را تخلیه میکنیم.» که واقعاً تو دل مردم خالی شده بود. حالا چیزی که هنوز نه به باره نه به داره. کارشناسان این را نمیگویند. کارشناسها، کارشناسها نمیگویند. بر فرض هم کارشناسها بگویند، شما نباید بیایی بگویی. هنوز وقت این قضیه نشده. وقتش هم بشود، نباید بیایی بگویی. وقتش هم شد، لازم شد این کار را بکنیم، این جوری نباید بیایی بگویی. اینها بهش میگویند مدیریت. مدیر یعنی اینها؟ مدیر یعنی کسی که از این چیزها سر در میآورد!
خیلی حرف زیاد است تو مسائل مختلف. «الکلام یجر الکلام». وارد بشوم همین جور. به هر حال شما هم دلتان پر است، بحث ادامه پیدا میکند. پس یک بخشی از مسائل اینهاست. باید بهش پرداخته بشود. نقش عوامل و عناصر داخلی تو مشکلات، یک بخشش نقش مسائل خارجی تو مشکلات ماست. به هر حال یک سری قضایا هست جهانی است. الان مثلاً چالش انرژی جهانی است، چالش قیمت طلا جهانی است، همه دنیا درگیر این مسئله. خود قضیه فضای مجازی و اینترنت، مشکلاتی که، مشکلات روانی، اخلاقی، فرهنگی که ایجاد شده جهانی است. کل دنیا با آن درگیر است. مشکلات خانوادگی که ناشی از مسائل مربوط به فضای مجازی و رسانه و اینهاست. اینها مشکلات جهانی است. نمیشود ما هر چی هم که میشود را بیندازیم گردن مثلاً حالا مسئولین این جور قضایا. این باید مشخص باشد. سهم این افراد باید از همدیگر تفکیک بشود.
سنت الهی است؛ یعنی هیچ کدام از اینها هم اگر نباشد، یعنی همه مسئولینمان اگر خوب باشند، دشمنانمان هم ضعیف باشند، ناتوان باشند، خود خدا یکهو یک فتنهای برای ما ایجاد میکند. کارها برای حضرت موسی (علیه السلام) داشت خوب پیش میرفت. داشت آرام آرام به قدرت میرسید برای براندازی. یکهو خدای متعال یک زمینهای طراحی کرد برای حضرت موسی، قضیه درگیریاش با آن سرباز قبطی که مشتی که زد و طرف هم افتاد، جا به جا مرد و یکهو یک بحرانی برای حضرت موسی (علیه السلام) درست شد. ده سال ایشان آواره شد. ابتلائات الهی یکهو تو اوضاعی که همه چیز دارد خوب پیش میرود، همین قضیه شهید رئیسی، خب داشت مسائل کشور میافتاد تو ریل. آرام آرام داشت فروکاسته میشد از یک سری از مسائل، خصوصاً مسائل اقتصادی. رهبر انقلاب فرمودند: «این دولت اگر ادامه پیدا میکرد، مشکلات اقتصادی حل میشد.» خب فتنههای امنیتی را هم مهار کردند سال 1401 و اینها. قضایا تمام شد. تو قضیه با اسرائیل هم یک ضرب شستی جمهوری اسلامی نشان داد: «وعده صادق 1». دیگر هم موقعیت بینالمللیمان عالی بود، هم موقعیت داخلیمان عالی بود. یک وفاق داخلی شکل گرفته بود. افتاده بود. مشکلات اقتصادی میرفت که آرام آرام کم بشود، حل بشود. یکهو خدای متعال این بزرگوار را برد. کلاً بازی عوض شد. اینهایی که دیگر داشتند خودشان را آماده میکردند که برای همیشه گورشان را از این مملکت گم بکنند، یکهو دیدند توپ افتاد زیر پایشان. به خواب شبشان نمیدیدند. آقای روحانی به خواب شبش نمیدید که یک روزی بتواند این جوری با این زبان درازش دوباره برگردد به میدان، زبان درازی کند. کاری که اینها، کار خداست. عقوبت است از ظالم. «سیفی» -شمشیر من- خدای متعال میفرماید ظالم شمشیر من گرفتار به این ظالمین میشود. یک بخشش هم عقوبت است. یک بخشش بابت ناشکری است. ناشکری مشکل بزرگ. یک بخش قضیه این است که خدای متعال میخواهد اولیای خودش را تو دل این فتنهها تربیت بکند. این فتنهها و ابتلائات اگر نباشد، آبدیده نمیشود. آن جماعت خالص و مؤمن آبدیده نمیشود.
یک بصیرتی هم عرض بکنم، دیگر وقت عزیزان را نگیرم. یک جلسه، یک وقتی داشتیم همین مشهد، به تعدادی از این دوستان دانشجو، دوستان نخبه، مسئولیت داشتند. خب، بین این نخبهها یک کمی فضای ناامیدی شدیدتر است، مخصوصاً آنهایی که بیشتر از مسائل کشور خبر دارند، بیشتر نگراناند. حالا با قضایایی که پیشبینی هم میشود نسبت به آینده و وضعیت قیمت اقلام اساسی و انرژی و گاز و فلان و اینها. چیزهایی که به هر حال گزارشهایی که برای سال آینده داریم، آنهایی که در جریان اینها هستند خیلی بیشتر از بقیه ناامیدند، تو دلشان خالی است. یک جلسهای داشتیم، فکر میکنم پنج شش ساعت بود. جلسه طولانی بود. این رفقا دیگر با دل پر آمدند نشستند و با یک روحیه ناامیدی. چند ماه پیش بود این قضیه تو ماه سفر. مفصلاً درد و دلشان را کردند، خصوصاً حالا نسبت به قضایای جنگ و ماجرای جنگ دوازدهروزه و اینها. خیلی سرخورده شده بودند که «آقا مثلاً ما خیال میکردیم که اسرائیل ضربه اول را بزند، بعد دیگر نیم ساعت بعد چیزی به نام اسرائیل نیست.» بعد دیدیم دوازده روز با چنگ و دندان باهاش سروکله زدیم. آخر هم گفتیم خدا را شکر ما را ساقط نکرد، این شد پیروزی بر ما. خیلی تو دلشان خالی بود. احساس ناامیدی. ما پنج شش ساعت با این بچهها صحبت کردیم. مسائل کشور را تحلیل کردیم، شرایطی که الان داریم را تحلیل کردیم، مسئله جنگ را تحلیل کردیم. اینها همچنان ناامید بودند. یک جملهای خدا به زبان ما جاری کرد. البته برای آخر مطلب بود این را که گفتیم این بچهها یکهو، با اینکه پنج شش ساعت بحث شده بود، یعنی مثلاً از ساعت 7 و 8 شب این گفتوگو شروع شد، ساعت 2 شب بود، این بچهها یکهو برگشتند گفتند: «آقا، خدا خیرت بده! پنج ساعت ما را الاف کردی. خب این را از همان اول میگفتی! الان گفتی گرفتیم، خلاص شد.»
آن مطلب چی بود؟ این مطلب بود: عرض کردم خدای متعال سپاه امام زمان را، سربازهای امام زمان را دارد تو دل این حوادث تربیت میکند. جنس حکومت، حکمرانی سپاه امام زمان این جوری است که آدمهای همهجانبه [پرورش مییابند]. برای همین این آدمهایی که الان دارند تربیت میشوند باید با فتنههای همهجانبه سر و کله بزنند. خدا دارد تو دل این اتفاقات آن جور آدمهایی را [پرورش میدهد]، تقویت میکند. آدمی میخواهد از حکمرانی سر در بیاورد. اقتصاد، از فرهنگ سر در بیاورد. سیاست داخلی بفهمد، سیاست خارجی بفهمد. خوب خدا مفت و مجانی آزمایشگاه درست کرده برای من و شما تو دل این حوادث. ظاهرش را که نگاه میکنیم خیلی تلخ است. تا میخواهی به این مشکل بپردازی، میبینی آن یکی هم میآید گردن شما [میاندازد]. «جهاد فرزندآوری با شما!» «جهاد تبیین با شما!» «جهاد اقتصادی با شما!» هر جهادی هم که میشود آقا میاندازد گردن شماها دیگر. کسی دیگر که نیست تو این مملکت. بیشتر از همه شماها درگیرید. مشکلات اقتصادی بیشتر از همه برای شماهاست. فرزندآوریاش هم برای شماها. تازه توضیح دادنش برای دیگران هم باز با شماها. جهاد تبیین. خوردنش با حضرات. پنج تا ده تا پانزده تا پست دارند تو بیست تا هیئت مدیره هم عضوند. بودجه جهاد تبیین را هم آن ها میگیرند. خرابکاریاش را هم اینها میکنند. بعد شما باید بیایی توضیح بدهی که «آ، آنی که پول خراب کرد، آن ربطی به نظام نداشت.» با شما رایگان بود نسبت به کار آن. جالب است دیگر. نه، قشنگ این ظاهرش خیلی تلخ است ولی باطنش چیست؟ باطنش دست تربیت خدای متعال است.
دو تا مثال زدم تو آن قضیه. یکی حضرت موسی (علیه السلام). خدا حضرت موسی را صاف برد انداخت تو بغل فرعون. این وقایع تلخ اتفاق افتاد. «دست تقدیر روزگار»، «علی قدر یا موسی». دست تقدیر روزگار آمد حضرت موسی را برد تو کاخ فرعون، تو بغل فرعون بزرگش کرد. دوره فوق پیشرفته رایگان حکمرانی. استاد فرعون (علیه لعنة) برای حضرت موسی (علیه السلام). تازه یک حقوقی هم به مامانش میداد که شیر میدهد به بچه. دست تقدیر خدا. خیلی جالب و عجیب. این همه بچه سر به نیست شدند، این یک دانه را که فرعون باهم، یک دانه کار داشت، زنده ماند. صاف هم آمد تو بغل فرعون. بعد تو کاخ فرعون شروع کرد تشکیلات راه انداختن و آدم جذب کردن و آدم پرورش دادن. ظاهر قضیه خیلی تلخ است ولی واقع داستان این است که خدا دارد وارث فرعون را اینجا تو کاخ فرعون تربیت میکند. وسط این حجم از گرفتاری و مشکلات. آخر قضیه وقتی این الهیات، این داستان بهش توجه بشود، این صبر میآید شیرین میشود. «ما رأیت الا جمیلا» میشود. میدانید ته داستان چیست؟
یک مثال دیگر که عرض کردم خود حضرت آقا بود. حضرت آقا از اول جنگ جزء افرادی بود که درگیر داستان جنگ شد. جزء اولین گروهی بود که خودش پا شد رفت. دیگر اینها را دیدید دیگر تو آن مستند «لباس سربازی» بود چی بود، مستند قشنگی بود. «اولین گروهها من و شهید چمران بودیم، یک سلاح هم شخصی داشتیم. خودمان برداشتیم رفتیم جبهه و اوضاع به هم ور بود. کسی نبود آنجا سازماندهی بکند. چند تا آدم با همدیگر راه افتادیم. آمدم خانه، سلاحم را بردارم. حسم این بود این خانه و بچهها. یک طوری نگاه میکردم که این دیگر نگاه آخرم است. من بروم دیگر زنده برنمیگردم. من حالم این طوری بود.» رفتیم آنجا و یک اوضاع بهم ریختهای. حالا فرمانده کل قوا کیست؟ بنیصدر. خود این شخص پا شده آتش به اختیار خودجوش رفته آنجا. خودش را انداخته تو دهان آتش. با یک همچین فرمانده ناتوان و نانجیبی به نام بنیصدر. تو دل این گرفتاریها. خیلی خاطرات مفصلی دارد، قضایای مفصلی دارد، خیلی هم خواندنی است قضایای حضور حضرت آقا در جبهه. خب آدم ظاهر بین که نگاه میکند، این ظاهر بینی مشکل، چالش اصلی ما ظاهر بینی است. پشت این حوادث را ندیدن، آن ارتباطش به خدا و عالم ملکوت را ندیدن، دست تقدیر و ابتلای الهی را ندیدن. چالش اینجاست. آدم ظاهر بین که نگاه میکند، میگوید: «آقا تو خودت کم گرفتاری و بدبختی داشتی؟ سری که درد نمیکند دستمال، آمدی اینجا یک همچین، به کسی هم کار نداشته باش.» ایشان خودش را درگیر مسائل جنگ میکند و شورای دفاع و این قضایا و که خب بعد هم دیگر اصلاً رسماً ایشان میشود رئیسجمهور و نقش جدی تو داستان جنگ ایفا میکند. این دست تقدیر الهی داشت سید علی خامنهای را تو آن چالشها و تو آن تلخیهای ارتباط با بنیصدر تبدیل میکرد به فرمانده کل قوا. تو جنگ دوازدهروزه با اسرائیل آقا آنجا داشته تربیت میشده برای همچین روزی. آن اتفاقات آن روزها اگر نبود، این فرمانده جنگ دوازدهروزه هم نبود که همه فرماندههایش را بزنند، خودش بنشیند پشت رول مدیریت کند. دوازده روز کشور اداره کند. کشور چیست؟ دنیا را اداره کند برای اینکه این غده سرطانی، این ویروس، ویروسی است که کل بشریت را دارد از پا [درمیآورد]. فرمانده جریانی بشود که هر چی آدم عدالتخواه و آدم نوع دوست احساس میکند که زیر بیرق این فرمانده دارد زندگی میکند. کار این فرمانده را دفاع از خودش میبیند تو عالم. تو هند و پاکستان و دیدید دیگر. این بعد داستان جنگ دوازدهروزه صحنههای عجیبی بود. عکس ایشان تو کشورهای مختلف. همه افتخار میکردند. این آدم را خدا کجا تربیت کرد؟ تو دل آن حوادث سال 60 و سال 59. این جوری باید به این قضایا و این ابتلائات نگاه کرد. خدای متعال در دل این ابتلائات دارد «نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین» را رقم میزند. این ملت ایران با این امتحانات و گرفتاریهایی که دارند پس میدهند، دارند تبدیل میشوند به امام و ائمه بشر بر کره زمین تا اداره کنند این کره زمین را با منطقه ولایت. اینجا دارند آبدیده میشوند، اینجا دارند دوره میبینند. این هم نگاه الهیاتی به این [مسائل].
طولانی شد صحبت ما. اگر احیاناً نکتهای، مطلبی، چیزی هست عزیزان بفرمایند وگرنه جانم.
سلام علیکم.
ببینید این قضیه، این مفاهیم جای تحلیل دارد که مثلاً تحمیل شد به رهبری یا نه. مثلاً ایشان تبعاتش را مدیریت کردند. تحمیل اگر به معنای این باشد که ایشان ابداً در منطقش یک همچین چیزی نبود و ابداً مثلاً یک همچین چیزی را نمیخواست و به عنوان راهحل بهش نگاه نمیکرد ولی توی شرایطی ایشان قرار گرفت که تمام گزینهها از دستش خارج شد، مجبور شد این گزینه را انتخاب کند. معنای تحمیل این است. باید دید واقعاً شرایط کشور این طور بود؟ ما توی همچین موقعیتی بودیم یا نه؟ به هر حال این هم یک گزینه بود. شاید گزینههای بهتر دیگری هم بود ولی به هر حال ایشان بنا بر مصالحی این گزینه را انتخاب کرد در یک موقعیتی، نه اینکه آقا مستأصل شده و این را قبول کرده. حالا من خاطرم نیست چه جوابی دادم ولی ببینید نکته لابد این طور بوده. حالا چون این جور بیان [میکنید]، حالا شاید تحلیل حضرت عالی از آن مطلب باشد. میگویم خاطرم نیست دقیقاً چی عرض کرده بودم ولی اگر این جور فهمیده شده که خواسته آقا صلح بوده، منظور همین است که شرایط به یک سمتی پیش رفته، ترجیح دادند حضرت آقا این آتشبس را به این صورت. صلح که صورت نشده، حتی آتشبس هم نبوده، توقف حملات بوده؛ یعنی دو طرف، آن هم از جانب ما درخواستی صورت نگرفته. طرف مقابل درخواست توقف حملات داده، گفته من نمیزنم تو هم نزن. ما هم گفتیم باشد، تا وقتی نزدیم و نمیزنیم. حتی آتشبس هم یعنی توافقی هم صورت نگرفته مبنی بر آتشبس. این هم یک چیز طبیعی است. این هم توضیح دارد. برای اینکه اساساً جنس جنگهای این مدلی این جوری است. آن دشمن برنامهریزیاش به این بوده که من یک ضربه ای میزنم، کار را تو مثلاً سه روز تمام میکنم. ضربه را زده، اثر نکرده. بعد شروع شده ضربه زدن جریان مقابل. آن از طرحی که داشته مانده. طبیعتاً باید یک برنامهریزی جدیدی بکند. آن خودش قصد نداشته این را تا آخر ادامه بدهد یعنی یک جایی بالاخره متوقف میشده. ما هم قصد نداشتیم این را تا آخر ادامه بدهیم. برای اینکه ما مدل جنگمان با اسرائیل این مدلی نیست. برای اینکه این مدلی که شما زمینی نمیگیری. تا وقتی زمینی نمیگیری جنگ پایان ندارد. مدیریت بکنی که بتوانی زمین را فتح بکنی. زمین غصب بکنی، زمین بگیری یا زمین آزاد بکنی. این هوایی از این ور به آن ور زدن پینگ پنگی که کاری را تمام نمیکند مگر اینکه برسد به آن حجم اصلی آتش مثلاً نتانیاهو زده بشود و فلان و اینها. چالشهایی بود دیگر. خودتان حتماً خبر دارید پناهگاه نتانیاهو چند طبقه زیر یک بیمارستان کودکان بود. لابد خبر دارید. واقعاً موجودی کثیفتر از اینها تو عالم نداریم. همان حرفهایی که در مورد حماس میزدند و حمله میکردند، بیمارستانها را میزدند. خود بیشرفشان پناهگاهشان دقیقاً همان جا بود که هم طرف مقابل نتواند بزند، هم اگر زد باز منطق اینها تأیید بشود که دیدی پناهگاه اینجاست. پس بگذار من بقیه بیمارستان را بزنم. خودشان پناهگاهشان اینجا بود. خب حالا مثلاً جمهوری اسلامی میخواست بزند. بر فرض اگر میشد زد، ما با یک چالش رسانهای مواجهایم دیگر. ما از پس اقناع افکار عمومی خودمان برنمیآییم. تو اینها مشکل داریم. بعد حالا از پس افکار عمومی دنیا چه شکلی میخواستیم بربیاییم؟
ولی تو این موقعیت که قرار گرفتیم، هم از پس اقناع افکار عمومی خودمان برآمدیم، هم تو دنیا سربلند بودیم، هم تو موقعیت برتر بودیم. تو دنیا محکوم نبودیم. هیچ قاعده بینالمللی را نقض نکردیم. آقا در نماز جمعه نصر فرمودند: «ما حرکتمان جوری است که قواعد بینالمللی را نقض نمیکنیم.» این خیلی نکته مهمی است. این هم مقتضای عقل، هم مقتضای تقوا، هم مقتضای شرایط روز دنیاست. شما تا یک حرکت بیقاعده بکنی، همه افکار عمومی میشود علیه تو. همه دستاوردهایت به باد میرود. بعد این فشار جهانی علیه تو شکل میگیرد. الان تو داری فشار میآوری به دشمنت، به سمت دشمنت.
تحریک منطقی بود که بنده عرض کردم. یعنی تو موقعیتی بودیم که بنا نبود ما تا آخر همین مدلی بجنگیم. خب وقتی دشمن پیشنهاد میدهد که آقا متوقفش بکنیم، خب [پیش میآید]. مواجه شدیم با یک چالشهایی بین خودمان. خبر دارید به هر حال هم غافلگیر شدند، مسئول امنیتی ما و نظامی ما هم مواجه شدند با یک سری چالشهایی که تا قبل پیشبینی نمیشد.
جانم!
مذاکره جنبه در واقع نمیگویم صوری، حالا تعبیر صوری تعبیر قشنگی نیست ولی جنبه اغنایی داشت؛ یعنی مذاکره واقعی نبود. چون یک هفته قبلش حضرت آقا فرموده بودند که «نه شرافتمندانه است نه عاقلانه است.» و «هَوَا» [هوا] هم عوض که نشده بود که یک هفته بعد هم هوشمندانه باشد هم عاقلانه باشد. به عنوان یک حربهای برای اینکه آقا افکار عمومی مواجه باشد با اینکه آقا اینها حتی وسط مذاکره حمله میکنند. خیلی شبیه حالا این یک داستان مفصلی دارد. این جلسه وقت نمیشود حالا چون شب رحلت معاویه است. این قضیه جزء قضایایی است که همه باید بخوانند و بدانند. این قضیه داستان مذاکره امیرالمومنین با معاویه قبل از جنگ، قبل از جنگ صفین. حتماً در موردش مطالعه کنید. حالا بنده انشاءالله بنا دارم توی جلسهای به زودی در مورد این مطلب صحبت بکنم که امیرالمومنین با اینکه فضا، فضای جنگ بود، جریر بن عبدالله را که به قول امروزی جزء غربگراها بود، با امیرالمومنین بیعت کرده بود ولی شخصیتش هم یک طوری بود که با معاویه هم خوب بود، رفیق معاویه محسوب میشد. حضرت این را فرستادند برای مذاکره. جریر بن عبدالله. مالک به شدت مخالف بود با این مذاکره. خب، دل بدهید، این چند کلمه را، خیلی جالب است. مالک اشتر به شدت مخالف بود با رفتن جریر، هم با مذاکره مخالف بود هم با این شخص مخالف. به تعبیر امروزی دلواپس. دلواپسها. پایداری چی بود؟ مالک اشتر، سالگرد آیتالله مصباح (رضوان الله). مالک اشتر موضعش این بود. امیرالمومنین فرمودند که اشکال ندارد برود مذاکره کند. امیرالمومنین مذاکره را مدیریت بکنند برای اقناع افکار عمومی. جریر را فرستادند، بهش فرمود: فرمود: «میروی آنجا بهش میگویی یا تسلیم میشوی یا میکشیمت. با معاویه این شکلی صحبت میکنی. نمیروی مس کنی، بنشینی حالا یک هفته دو هفته با هم با جان کندی نمیدانم قدم بزنی و نمیدانم دو سال با همدیگر برجام بنویسید و ایمیل بزنید و فلان و این حرفها. دو کلمه بهش میگویی، تمام. جواب میگیری میآیی.» رفت، شروع کرد لفت دادن. حضرت نامه میدادند: «آقا، چی شد؟ چه غلطی میکنی؟ پاشو بیا. قبول نمیکند بهش اعلام جنگ کن. میخواهیم بجنگیم باهاش.» رفت و پا شد آمد و با یک برجامی خلاصه در قبالشون کارها را بکنیم و حضرت فرمودند: «یعنی آخرین حرف را پیاده نکردی؟» مس مس کردن و اینها. مالک اشتر همان جا برگشت گفت: «هشتگ محاکمه روحانی» تو همان مجلس گفت: «آقا ایشان را باید بگیرند بندازند زندان و اعدام و این حرفها.» دعوایشان شد مالک با جریر بن عبدالله جلو امیرالمومنین.
آخرِ آخر هم این جریر بن عبدالله را از کشور فرار کرد. حالا دوتابعیتی به یک تعبیری بود. رفت قرقیسیا. حالا خیلی داستان مفصل و جالبی دارد. وقتی که فرار کرد خودش و تیمش. امیرالمومنین دستور دادند خانهشان را، هم خانه خودش هم خانه [یارانش] را خراب کردند تو کوفه. معاویه فرستاد سمت جریر. حالا اینها چیزهای عجیب تاریخ. معاویه فرستاد سمت جریر: «حکومت ما.» گفت: «غلط کردی! من سمت تو هم نمیآیم.» باز امیرالمومنین دیدند این سمت پهلوی چیها و اینها نرفته. ابن عباس را فرستادم گفتم: «برو از طرف من ازش تشکر کن. بگو هر وقت خواستی برگردی میتوانی برگردی.» خیلی عجیب است ها. اولین بار چند بار شنیده باشید. بعد 400 بار حداقل. یعنی انقدر باید همه شنیده باشند که میگویید: «حاج آقا ول کن دیگر ما داستان جدید، هزار بار شنیدیم.» اصل قضیه مذاکره امیرالمومنین با معاویه داستان بسیار جالب و فوقالعادهای است. در [شرایطی که] امیرالمومنین آماده جنگ شده بود. نه امیرالمومنین، معاویه آماده جنگ شده و همه کارهایش هم برای جنگ کرده بود. تو دل این قضیه که هر دو آماده جنگ بودند، امیرالمومنین برد به سمت مذاکره چرا؟ چون اتمام حجت بشود. فردا روز حسن روحانی نیاید دوباره بگوید که «اینها با مذاکره حل میشد.» ما که وسط مذاکره زبان درازِ آمده میگوید 1400 قضیه حل شده بود نذاشتن. واقعاً خیلی موجودات عجیباند یعنی سنگ پای قزوین را نمونهبرداری از ژنتیک این آدم کردند. آره الان هم میگوید: «اگر جنگی شد ما مقصرش بودیم.» خیلی موجود عجیبی است. خیانتهای عجیبی موجود [در تاریخ کرده] در تاریخ انقلاب. خلاصه اینها به خاطر این است که امیرالمومنین میخواهد فضا را مدیریت بکند که فردا در نیایند بگویند که «آقا همه چی حل شده بود شما شاخ و شانه کشیدید. شما فلان کردید.» فلان سلبریتی احمق آمده میگوید: «برای چی کار مملکت باید به اینجا برسد ما نیاز به قدرت نظامی داشته باشیم؟» طرف 40 بار تو فیلمهای سینما و تلویزیون اینها شهید شده. یعنی جزو بازیگران آخر شهید میشود این آدم. تنابنده میگوید: «فلانی میگوید این آدم سید سینما، سیدالشهدای سینما.» افکار عمومی. مشکل دارید؟ چالش؟ جان؟ دیالوگهای خودش را یادش رفته. اینها گرفتاریهای ماست. این یک بحث مفصلی است.
ببینید این اعتراضات قابل مدیریت است. خود حرکتی که صداوسیما کرد، حرکت خوبی بود. یعنی صداوسیما تبدیل شد به تریبون معترضین. برای اینکه این معترضین واقعاً آن بدنه اصلیاش که اعتراض داشتند و کف خیابان هم نمیآمدند، اتفاقات را میدیدی تو فیلمها حرفشان را میخواستند شنیده بشود. اینها نسبت به نظام و انقلاب و فلان و اینها شاخ و شانهای نداشتند. نه تو شعارهاشان نه تو حرفهاشان نه تو مطالباتشان. اصلاً جنس سال 1401 قضیه کاملاً مجزا است. آنجا اصلاً یک داستان دیگری بود. کلاً میداندارها فرق میکردند. تجهیزات دشمن برنامهریزی دشمن. الان البته روی این اصل، این جرقه برنامهریزی شده ولی اینکه کیا میدان را مدیریت بکنند خب دشمن دوست دارد که کاملاً مردمی باشد این قضیه. یعنی خود مردم میداندار باشند. هیچ انگ، هیچ پرچمی خاصی این وسط نباشد که کسی متهم نشود. یعنی برای دشمن هزینه نداشته باشد. آرام آرام خود مردم بیایند این مطالبه را جدیتر بکنند. این آتش بیفتد، شلوغ بشود. بعد دیگر حالا بقیه کار با ما.
یکی از کارهایی که میشود اینجا کرد این است که خود این داستان را ماها دست بگیریم، مدیریتش بکنیم. دیشب یکی از این بچههای دانشجو یکی از دانشگاه مهم مشهد آمد گفت: «آقا با این قضیه اعتراضات ما چیکار بکنیم؟» خوشش نیامد. حالا شما ببینید حرف، حرف به درد بخوری است یا نه. گفتم: «شما خودتان میداندار این اعتراضات باشید. بعد یک جلسه، همایشی چیزی بگیرید، همه هم بیایند تو آن جلسه مطرح بکنید. مطالبات ما اینهاست، حرفمان اینهاست، دغدغهمان اینهاست، مسئلهمان اینهاست. راهحلهایی هم که میگوییم اینهاست. مسئولین هم بردارید بیاورید. تضمین و وعده هم بگیرید. یک کارگروه هم راهاندازی کنید برای پیگیری مطالبات نسبت به این وعدهها و تضمینی که مسئولین دادند. آن کارگروه را هم فراجناحی بکنید. از هر طیفی چهار تا بسیجی و اصلاحطلب و فلان و از هر کدامشان تو این کارگروه باشند. حالا هفتگی، دو هفتهای، ماهیان هم گزارش بدهید. این مطالبه را پیگیری بکنید.» این میشود یک اتفاق مبارک.
البته اوضاع جوری است که خیلیها به همین چیزها هم امید ندارند. هزار بار از این کارها شده ولی ما راه دیگری نداریم. خب، میخواهیم چکار کنیم؟ گرفتاری ما این است. ته چاه افتاده بود، بعد رفیقش از بالای چاه گفتش که: «همینجا وایسا من برم طناب بیارم.» گفت: «حالا میخواهم اینجا واینستم چکار کنم؟» مشکلمان این است که ما راه دیگری برای اعتراض نداریم. ما که نمیتوانیم برداریم مثلاً دولت را ساقط بکنیم. سریع هم میروند سمت این چیزها. معلوم است که اینها جزو راهحل نیست. نه، آقا به این مسائل راضی است. حتی خود تغییر وزیر اقتصاد و اینها که خب با یک شور و هیجانی انجام شد هم دیدیم خیلی اثری نداشت. زبان طیف مقابل اینکه میگویم جاها عوض میشود این است. زبان طیف مقابل باز شد. طرف برش گرداندند برای بانک مرکزی. خندهدار! آدم خندهاش میگیرد. دارم با زبان دراز برگشت گفت: «فلان فلانشده دیدید پشت ما را بیرون کردیم؟» پست دیگری به خود آقا هم یک طوری موضع گرفتند که انگار مثلاً نسبت به این قضیه ناراضی بودند جابجایی وزیر به این صورت و اینها. ما حتی در حد وزیر از این کارت نمیتوانیم استفاده بکنیم. یعنی مختصات تشکیلاتی و حکمرانی تو کشور ما یک طور [خاص است]. عملاً این قضیه هم افتاد گردن آنهایی که اثر دلسوزی وزیر را استیضاح کردند، برش داشتند. آنها شدند مسبب این دلار. دیدید دیگر وضعیتی که پیش آمد. خندهدار واقعاً. آنها باید حالا جواب پس بدهند. زبان اینها دراز شد که فلان فلانشده چرا وزیر را برداشت با این وضعیت. الان انتخابات بشود به نظرتان مشارکت چند درصد است؟ 20 درصد هم باز به نظرم خوشبینانه است. این هم هست. حالا کاندیداتون کیست؟ آقای قالیباف بیاید که اینها میزنند. آقای جلیلی هم بیاید که آن هم میزنند. آقای مخبر هم بیاید دوتایی با هم میزنند. اینها وضعیت ماست. یعنی تو یک شرایط، به هر حال بنده اسم این دوره را میگذارم دوره چنگ و دندان. یعنی باید دیگر از این به بعد انقلاب را با چنگ و دندان نگه داشت. دوره اضطرار داریم کم کم واقع میشویم که حالا خود این کلمه که عرض کردم جای بحث مفصل دیگر. خدا انشاءالله همهمان را کمک بکند و انشاءالله از این فتنهها پیروز و سربلند بیرون بیاییم. خصوصاً آخرتمان تو این فتنهها به باد نره. این انقلاب را انشاءالله بتوانیم با چنگ و دندان حفظ بکنیم و تحویل صاحب اصلیاش بدهیم. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
----------------------------
منابع:
[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۱۵۶ — «الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»
[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۱۵۵ —
«وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ»
[داستان/حکایت تاریخی] رهبر انقلاب درباره شهید رئیسی فرمودهاند «در خدمتگزاری به کشور، یک نصاب تازهای را به وجود آورد. ما قبلاً هم شخصیّتهای خدمتگزار داشتهایم، امّا نه در این حد، نه با این حجم، نه با این کیفیّت، نه با این صداقت، نه با این پُرکاری و شب و روز نشناختن؛ یک نصاب جدیدی را آقای رئیسی (رحمة الله علیه) در باب خدمتگزاری به ملّت ایجاد کرد.»
بیانات رهبر انقلاب (۱۴ /خرداد/ ۱۴۰۳)
[داستان/حکایت تاریخی] خداوند حضرت موسی را در اوج قدرتگیری، با حادثهای (درگیری سرباز قبطی) دچار بحران کرد و او را ده سال آواره نمود، و سپس او را در کاخ فرعون قرار داد تا در آن محیط تربیت شود و از آن «دست تقدیر روزگار» بهره بگیرد. (سوره قصص، آیه۱۵)
[داستان/حکایت تاریخی] رهبر انقلاب از اولین افراد حاضر در جبهه بوده و در شرایط سخت جنگ و با فرماندهی بنیصدر، تجربهها و تربیتهایی یافته که بعدها او را برای مدیریت جنگ دوازدهروزه و فرماندهی جریان مقاومت آماده کرده است.
مستند «لباس سربازی»
[داستان/حکایت تاریخی] امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در شرایط جنگ با معاویه، برای اقناع افکار عمومی، جریر بن عبدالله (که نزد معاویه بود) را فرستاد تا به او بگوید یا تسلیم شود یا کشته شود، اما جریر با طرح «برجامی» مخالفتها را برانگیخت، و در نهایت از کشور فرار کرد.
نهجالبلاغه، نامه۸.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات سه ضلعی مواجه با مشکلات
سه ضلعی مواجعه با مشکلات
سه ضلعی مواجه با مشکلات
در حال بارگذاری نظرات...