حبوط مصلحت

حبوط مصلحت

حبوط مصلحت . 1403/09/14
00:19:56
47

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. تا ان‌شاءالله متن حاکم بشه و جلسه آماده بشه و جلسه آماده بشه، چند دقیقه‌ای مختصر ان‌شاءالله با همدیگر کمی گفتگو کنیم. هدیه به محضر نورانی حضرت زهرا سلام الله علیها یک صلوات بلند هدیه بفرمایید: صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد. یا علی! ما که در آمد، ماشاءالله. خدا ان‌شاءالله بهتون طول عمر بده. با همین انرژی و با همین صفا و با همین پاکی که دارید، ان‌شاءالله به همین زودی دوره امام زمان جمع بشیم و ان‌شاءالله که سرباز لشکر امام زمان باشیم. با همین انرژی و توان.
ان‌شاءالله امروز یک مطلبی را می‌خواهم کمی به آن بپردازم. می‌دانید امروز یکی از بحث‌های خیلی رایج در دنیا بحث موفقیت است که حالا مثلاً راه‌های موفقیت، راهکارهای موفقیت، آدم‌های موفق، هزار و یک نمی‌دانم عامل موفقیت، ۱۰۱ نمی‌دانم چی‌چی موفقیت. هی همین‌ها را می‌نویسند، چاپ می‌کنند، می‌چاپند توی موضوعاتی که تو همین حال و هواست. خوب، سؤال واقعاً این است: چه‌کار کنیم موفق بشویم؟ آدم‌های موفق چه کار کرده‌اند؟
البته می‌دانید باید اول بفهمیم که اصلاً موفقیت چیست؟ موفقیت یعنی چه؟ یعنی اینکه پولمان از پارو بالا برود؟ مثلاً فقط همین؟ چندصد تا کارخانه داشته باشیم؟ جت شخصی داشته باشیم؟ جزیره شخصی داشته باشیم؟ کشتی اختصاصی داشته باشیم؟ از این‌جور مسائل. با بعضی از این چیزهایی که به عنوان علامت موفقیت معرفی می‌کنند؛ الان یکی از موفق‌ترین آدم‌های روی کره زمین ترامپ است. این‌هایی که می‌گویند، همه‌اش را دارد دیگر. اصل کاری را ندارد که. آن چیست؟ عقل؟ پول و امکانات و قدرت و موفقیت یعنی چه؟
از آن طرف می‌خواهی حساب کنی، یک آدمی مثل سید حسن نصرالله سال‌ها زیرزمین، از این تونل به آن تونل، گاهی می‌شد چندین ماه سید حسن نصرالله آفتاب نمی‌دید، به خاطر شرایط امنیتی باید توی اعماق زمین، ده‌ها متر زیر زمین، آنجا زندگی می‌کرد، رفت و آمد می‌کرد. آخرش هم که ۸۰ تُن بمب ریختند سرش، تو همان اعماق زمین به شهادت رساندند و هیچی به هیچی، تمام شد. خوب، حالا مثلاً سید حسن نصرالله چه چیزی گیرش آمد؟ در دنیا که بود پول داشت؟ جت شخصی داشت؟ توی این لبنانی که وجب به وجبش درخت است و لب ساحل است و کاباره است، سهم این آدم از این لبنان، زیرزمین‌های لبنان بود. بقیه لب آب عشق و حال، او تو اعماق زمین همه‌اش توی استرس و تنش. اگر دوستان هفته پیش – چند هفته پیش – جلسه بودیم، تعریف می‌کرد. می‌گفتش که من چند روز قبل از شهادت سید حسن نصرالله لبنان بودم. یکی از فرمانده‌های لبنان – می‌گفت جلسه‌ای داشتیم – یکی از این فرمانده‌ها به نظرم از این فرمانده‌هایی که شهید شد به من گفتش که یک کاری داشتیم، به من گفتش که: «ببین، من به خاطر اینکه دائم دارند با پهپاد رصد می‌کنند اینجا را، با هوش مصنوعی من دو ساعت بیشتر یک جا نمی‌توانم بمانم. همه این‌هایی که مثلاً چند ساعت طول می‌کشد را باید سعی کنیم توی یک ساعت – به من بگویی. – دو ساعت بیشتر نمی‌شود یک جا بمانم.» خوب، الان کدامتان می‌توانید – کدامین‌مان می‌توانیم – بگوییم آقا دو ساعت بیشتر؟ بعد دو ساعت بیشتر نه اینکه مثلاً از تو حیاط مدرسه برو طبقه بالا، نه. از این محله مثلاً مخبر و چه می‌دانم قیاسی و این‌ها مثلاً باید بروی نیاوران. دو ساعت بعدش مثلاً باید بروی یافت‌آباد. دو ساعت بعدش باید بروی شهرری. دو ساعت بعدش باید بروی. آقا، این هم شد زندگی واقعاً؟! بابا، بریم کشف و فعال کنیم، عشق کنیم.
پس یک نکته این است که اصلاً موفقیت چیست؟ بعد ببینیم که راه رسیدن به آن چیست. این روایت از حضرت زهرا سلام الله علیها را تقدیم می‌کنم در این ایام شهادت که فردا روز شهادت این بزرگوار است. خیلی این روایت کاربردی است. اصلاً واقعاً این روایت زندگی آدم را زیر و رو می‌کند. بعضی از دوستان ما چند سال پیش جلساتی داشتیم، همین تهران، یافت‌آباد. یک کمی در مورد این روایت صحبت کردیم. یکی از دوستان، آن بحث را شنیده بود. انجمنی تأسیس کرد؛ انجمن استعدادشناسی. و بعداً به بنده می‌گفتش که من هم زندگی‌ام زیر و رو شد، هم زندگی خیلی‌ها را زیر و رو کردم با همین روایت. حالا مجموعه نکاتی بود از آن جلسات ولی بیشترین چیزی که اهمیت داشت تو آن بحث همین یک روایت بود. «آقا، نمی‌دانی این روایت با من چه‌کار کرد! اصلاً زیر و رو کرد من را. پدر من را درآورد این روایت! هرچی که تو ذهنم بود ریخت بیرون. اصلاً یک چیز دیگر فکر می‌کردم زندگی را، یک جور دیگر تعریف، دنبال یک چیزهای دیگری بودم.» مضمون: وقتی که به این روایت عمل کردم، همه آن چیزهایی که می‌خواستم و به آن نمی‌رسیدم، خیلی راحت خودش آمد در خانه من را زد، ریخت تو دامنم.
روایت چیست؟ یک خط است: حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود – حالا کلمه به کلمه می‌گویم اگر خواستید حفظ کنید. ماشاءالله شما ذهن‌هایتان باهوش است – «مَن أسعَدَ اِلَی الله خالصَ عبادتِهِ، أحَبَّتِ اللهُ اِلَیه أفضَلَ مَصلَحَتِهِ.» «أسعَدَ» با صاد و عین. «مَن أسعَدَ اِلَی الله خالصَ عبادتِهِ، أحَبَّتِ اللهُ اِلَیه أفضَلَ مَصلَحَتِهِ.» خیلی روایت محشری است!
اول ترجمه کنم بعد یکم توضیح بدهم. فرمود: «کسی که عبادت خالصش را به سمت خدا بالا بفرستد، صعود از این‌ور، صعود از آن‌ور – هبوط شنیدید دیگر. – هبوط از جانب تو. هرچی کار خالص‌تر، عبادت در عمل خالص‌تر برود بالا، از طرف خدا اون چیزی که بیشتر برات مصلحت دارد، می‌آید پایین.» عجب حرفی! «أفضَلَ مَصلَحَتِهِ.»
پس اول موفقیت این است که مصلحت من تأمین بشود. خیلی چیزها ممکن است مصلحت من نباشد. پولدار می‌شوم، پولم باعث انحراف خودم می‌شود، باعث انحراف بقیه می‌شود. پولی خوب است که مصلحت من باشد، خیر تویش باشد؛ هم برای خودم، هم برای بقیه. شهرت پیدا می‌کنم، آن شهرتی که فایده‌ای باهاش بتوانم برسانم، دردی را بتوانم دوا کنم، چه گرفتاری‌ای را می‌توانم حل کنم. رئیس می‌شوم. رئیس جمهور می‌شوم، وزیر می‌شوم، وکیل می‌شوم، نماینده مجلس می‌شوم. اگر قرار باشد که بی‌خیال مشکل مردم باشم، سوادش را نداشته باشم، بلد نباشم، سر در نیاورم، هر و از بر تشخیص ندهم، اشغال کرده‌ام. هم پدر مردم را درآورده‌ام، هم همین‌جور گوله گوله برای خودم آتش جهنم جمع کرده‌ام. یک مملکتی را به باد می‌دهم. ۸۰، ۹۰ میلیون را بدبخت می‌کنم. فقط همین ۹۰ میلیون هم که نیستش که. چند نسل! یک تصمیمی که آدم می‌گیرد، آثارش می‌ماند. ده‌ها سال اثرش می‌ماند. هنوز تو مملکت ما ما گرفتاری‌هایی داریم که آثار تصمیمات قاجار، آثار تصمیمات پهلوی. ممکن است در آینده هم بعضی چیزهایی که تو این چند سال، تو این سال‌ها، تو این سی، چهل سال، بعضی کارهایی که شده، آثارش بماند.
اون چیزی که مصلحت است، مهم است. رئیس می‌شوم ولی مصلحتم باشد. یک آقایی می‌خواست تو انتخابات شرکت بکند. رفته بود به یکی از اولیای خدا گفته بود که: «آقا، من می‌خواهم بروم کاندیدا بشم، انتخابات شرکت کنم.» آن آقا از بزرگان بود، اهل معنا بود، بهش گفته بود که: «اگر رأی آوردی، دو رکعت نماز شکر بخوان. اگر رأی نیاوردی معلوم می‌شود مصلحتت نبوده.» یعنی برو به خدا بسپار که اگر مصلحت، اگر رأی نیاوردی چهار رکعت نماز شکر بخوان! بیشتر شاکر باش! خدا را شکر کن.
وقتی من موفقیت را فقط تو این دانستم که رئیس بشوم، بالانشین باشم، ماهی ۶۰ میلیون حقوق بگیرم، خیلی وقت‌ها گرفتار یک چیزهایی می‌شوم که ممکن است مصلحتم نباشد. یک وقتی ممکن است مصلحت من تو همین نان خشک باشد. سید حسن نصرالله زندگی سخت بود، گرفتار بود، با سختی زندگی می‌کرد ولی ملت را نجات داد، به یک ملت آبرو داد. به یک ملت – چه عرض کنم؟ – به چندین ملت آبرو و عزت. هم قوت قلب مردم فلسطین بود، هم قوت قلب مردم یمن بود. اصلاً این یمنی‌ها آن اولش گفته بودند ما می‌خواهیم با سید حسن نصرالله بیعت کنیم. هم قوت قلب ماها بود. او جلوی دشمن را نگه داشته بود. اگه آن‌ها آن جلو نبودند، الان این ۸۰ تن بمب سر ماها می‌خورد دیگر.
یک آدم این‌همه به خودش سختی می‌دهد ولی این‌همه برکت، این‌همه خیر. آخرش هم چه عزتی! چه آبرویی! چه شهادتی! چه بهشتی! این می‌شود مصلحت.
خوب، حالا چه چیزی مصلحت من را تأمین می‌کند؟ یک رابطه خوب با کی؟ با خدا. این خیلی مهم است. شعار است، ولی آن‌هایی که همین شعارها را رفتند، گوش کردند، عمل کردند، نتیجه‌اش را دیدند، خیرش را دیدند. هرچی کار خالص‌تر، آن چیزی که مصلحتت است، می‌آید. آن وقتی که لازم داری می‌آید. آن‌جوری که لازم داری می‌آید. خیلی این‌ها مهم است! خیلی مهم است! یعنی آقا خیلی ذهنت را روی این نبند که چه‌کار کنم. همین فرمول. اگر شماها مثلاً بخواهید مطابق با زندگی خودتان عمل کنید، این مدلی می‌شود: آقا من چه رشته‌ای انتخاب کنم؟ دانشگاه چه رشته‌ای بروم؟ کنکور بدهم؟ بیایم بروم مثلاً سر کار؟ بیایم بروم مثلاً نظامی بشوم؟ خوب، با چه چیزی می‌خواهی این‌ها را انتخاب بکنی؟ بر اساس پولش؟ بر اساس موقعیتش؟ بر اساس حقوقش؟ بیمه‌اش؟ این‌جور چیزهایش؟ یا نه، بر اساس اینکه خدا از من چه خواسته؟
یک وقت‌هایی آدم هوش و استعداد زیادی دارد، خیلی هم از قبل این می‌تواند پول در بیاورد ولی می‌بیند آقا خدا از من فلان کار را خواسته. همه انرژی و توانم را باید بگذارم برای فلان کاری که به نظر خودم خیلی کار مهمی نمی‌آید، به نظر بقیه هم خیلی یک کار مهمی نمی‌آید، ولی از ما این را خواسته. تکلیف ما این است. خدا به این از من راضی است. گاهی حالا ممکن است جنبه حلال و حرام هم پیدا کند.
آدم می‌بیند که آقا فلان کار لقمه چرب و نرمی است، ولی آدمی که فکر این چیزها را می‌کند، یکهو از یک جاهایی در به رویش باز می‌شود، یک گرفتاری برطرف می‌شود. خیلی عجیب. من خودم تو زندگی‌ام – حالا من آدم خوبی نبودم خواهش می‌کنم – ولی تجربه کرده‌ام چیزهای عجیبی را. یک بار توی جلسه‌ای دعوت کردند، مثل همین مجلسِ شما، شاید ایام فاطمیه بود، رفتیم مثلاً یک جلسه بود، شاید چند نفر، تعداد زیادی هم نبودند، سخنرانی و روضه و این‌ها. خوب، مثلاً ممکن است آدم با خودش بگوید آقا من بروم به جای اینکه اینجا مثلاً وقت بگذارم، کار گنده فلان بکنم. خدا خوشش می‌آید. دوست دارد. بعد جلسه خانواده ما با ما تماس گرفتند. آن موقع یکی از این بچه‌هایمان – یکی از دخترهایمان – تقریباً کوچکتر گفتش که: «این گاز پنج تا شعله‌اش روشن بود. قابلمه بود، قابلمه‌ام روشن بود. همه هم در حال جوشیدن بود. این دختربچه ما این در فر را باز می‌کند، با پایش می‌رود روی این در فر گاز. با هر پنج تا شعله رو سر این بچه، پنج تا قابلمه در حال جوشیدن. یک دانه هم تو سر این بچه نخورده بود، به یک ذره آب جوش رو سر این بچه نریخت.» خانواده ما گفتش: «حالا، خیلی عجیب است!» گفتم: «عجیب نیست. برای اینکه ما این‌ور مشغول کار خدا و پیغمبر بودیم، آن‌ور هم خدا و پیغمبر مشغول کار ما بود.» عجیب نیست این داستان زندگی ماهاست. حالا این یک نمونه‌اش بود. شاید بنده هزار تا مثل این دیده باشم، شایدم بیشتر. شماها مگر بروید تجربه می‌کنید. گفتم: «من آدم خوبی نیستم.» یعنی می‌خواهم بگویم آقا من که فلان – نه. – هر بیا. یک آدم بدی هم مثل من هم بیاید. انقدر این قاعده قطعی است که تجربه می‌کند.
تو خودت را مشغول کاری کن که بهت گفتند. ببین خدا چه می‌خواهد، همان را انجام بده. بقیه‌اش با من. وقتی انجام نمی‌دهی، پدرت در می‌آید. حالا اینجا این کاری که ازت خواستم انجام نمی‌دهی، آنجا این پنج تا شعله می‌ریزد روی سر بچه‌ات. حالا باید ۱۰ سال تو سرت بزنی. مداوا، دوا، درمان. آخرش هم درست نمی‌شود. آخرش نصف صورت این بچه پوستش رفته تا ازدواجش، تا فلانش. گرفتاری، بدبختی، مصیبت، مشکلات. «به من بسپار. با من باش. من تأمین می‌کنم. تو چرا به قول امروزی‌ها تارگت کرده‌ای که آقا من آن خانه را می‌خواهم، من آن ماشین را می‌خواهم؟ تو بسپار به من. تو رفاه می‌خواهی دیگر؟ تو امکانات می‌خواهی؟ تو آسایش می‌خواهی؟ من بهت می‌دهم. تو با من باش.»
قاعده طلایی است. مصلحتمان تأمین بشود. با چه چیزی تأمین می‌شود؟ با عمل خالص برای خدا. ببینیم از ما چه می‌خواهند، همان را انجام بدهیم. فکر منفعت دیگری نباشیم. فکر همین باشیم که چون خدا گفته انجام بدهیم. ان‌شاءالله خدای متعال به حق حضرت زهرا سلام الله علیها به ما توفیق بدهد به این قاعده عمل کنیم و ان‌شاءالله برکاتش را ببینیم. اگر فردی از ما این کار را انجام بدهد، نتیجه فردی می‌بیند. اگر جامعه ما این کار را انجام بدهد، نتیجه جمعی می‌بیند. برای خدا اگر کاری کردیم، اثرش را می‌بینیم. خدا چه درهایی باز بکند. خدا ان‌شاءالله که همه شما را موفق کند و زیر سایه حضرت زهرا سلام الله علیها ان‌شاءالله به بالاترین چیزی که مصلحتتان است ان‌شاءالله برسید.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
محمد و آل محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات حبوط مصلحت

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00