اعتراف علیه حیوانیت

اعتراف علیه حیوانیت

00:50:06
63

معرفی
* عبادتِ بدون «تـفکر»، از کبوترِ مسجد، جنایتکاری مثل «منصور دوانیقی» می‌سازد! [05:14]

* جنگِ معیارها؛ در شاخصه‌سنجیِ انسانیت، «قاسم سلیمانی» کلاس A است یا «ترامپ»؟! [13:21]

* اگر هدفِ هستی «شکم و شهوت» باشد، حاج قاسم‌ها بزرگترین بازنده‌های عالم‌اند! [16:55]

* حسرتِ زندگی گربه‌ها؛ «حیوان شدن»، اوجِ آرزوی انسانِ مسخ‌شده‌ مادی! [23:21]

* به جای جایزه صلح نوبل، در رقابتِ «خریت» و «درندگی»، مدال طلای رقابتها از آنِ ترامپ و نتانیاهو شد! [24:50]

* در عصر حاضر، اعتکاف؛ «اعتصاب غذا» علیه سبکِ زندگیِ حیوانی مدرن است! [26:17]

* فرمولِ پیروزی غزه؛ با کشته شدن «تـمام» نمی‌شوید، «قـهرمان» می‌شوید! [29:20]

* ترفندِ فرعون‌های زمان برای بلعیدن جهان!؛ «سطح دغدغه» مردم را تا آخور پایین بیاورید! [34:08]
خلاصه
انسان اگر زندگی را در سطح حیوانی تعریف کند، به همان اندازه از شأن انسانی دور می‌شود. در اعتکاف، شما سه روز از شهر و شهوات فاصله گرفتید، خود را از خرید و فروش و خوش‌گذرانی محروم کردید و در مسجد ماندید؛ این یعنی اعتراف به این‌که من از حیوانیت بالاتر می‌روم. این اعتراف، همان «تفکر» است؛ تفکری که ابوذر را به اوج رساند، نه صرف عبادتِ کم‌فکر. اما تاریخ نشان می‌دهد کسانی مانند منصور دوانقی اهل عبادت بودند، ولی چون معرفت نداشتند، دست به جنایت و ستم زدند. کلاس‌بندی انسان‌ها با تعریف زندگی مشخص می‌شود؛ اگر زندگی را فقط خوردن و لذت بدانیم، ترامپ و جولانی در کلاس اول می‌شوند، اما اگر زندگی را در مسیر معنویت و ایثار تعریف کنیم، قاسم سلیمانی و سید حسن نصرالله قله‌ی انسانیت‌اند. فرعون با «استخفاف و استضعاف» سطح دغدغه‌ها را پایین آورد تا مردم را به حیوانیت بازگرداند. اما موسی(ع) عصا را انداخت و ساحران به سجده افتادند؛ یعنی فاصله گرفتن از حیوانیت ممکن است. پس اعتکاف، سبک زندگی است؛ شما با این سه روز قدم در راه انسان شدن گذاشتید و باید این راه را ادامه دهید.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. عیدتان مبارک باشد. اعمالتان قبول درگاه الهی. هوای بیرون خیلی خوب است. اگر سؤال دارید از اینکه هوای بیرون چطور است، هوا خیلی خوب است. فکر کنم منتظر بودند شماها بروید یک جایی که بیرون هوا خوب بشود، یعنی تا شما آمدید زیر سقف، هوا خوب شد. به نظرم برای استمرار این هوا همین جا بمانید که برف جاری بشود.
خب، ساعت چند است؟ نزدیک ۱۲، ۱۰ دقیقه به ۱۲. خوابتان نمی‌آید؟ ۱۱ خوابتان می‌آید؟ بله، تقریباً هیچ‌کس. تا ان‌شاءالله همه ما سرحال بشویم، یک «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه» بفرستید.
چند کلمه بحثی را طرح می‌کنم؛ با هم فکر بکنیم بهترین عبادت چیست: تفکر. تفکر! در مورد ابوذر روایت دارد که فرمود: «بیشتر عبادت ابوذر تفکر بود.» ابوذر از جهت معنوی خیلی بالا بود، جوری که وقتی صیغه اخوت (برادری) پیغمبر را گذاشت، پیغمبر قشنگ سنخیت برادری‌ها را بست. همه از جنس خودشان، دوتا دوتا قشنگ با هم مچ بودند. طلحه و زبیر، عمر و ابوبکر، اینها همه را دوتا دوتا با همدیگر پیغمبر اخوت بست. سلمان و ابوذر را هم با هم اخوت بست.
ابوذر آن‌قدر وضعیت معنوی‌اش بلند بود - مسلمانان خوب می‌دانید - خیلی در اوج. پیغمبر در مورد سلمان فرمود: «مقام او بین اصحاب من، مقام جبرئیل بین ملائکه است.» سلمان خیلی درجه‌یک بود. سلمان البته بالاتر از ابوذر بود. باز فرمود: «اگه ابوذر بدونه تو قلب سلمان چیه» - یعنی اعتقاد قلبی سلمان که ابوذر خبر داشته باشد - «می‌کُشدش.» تو خیلی کلاسش بالاست. اصلاً برای ابوذر مقام سلمان قابل فهم نیست. ولی به هر حال نبود دیگر، کس دیگری که تو اندازه‌های جناب سلمان باشد، کس دیگری نبود. ابوذر بود. سلمان و ابوذر را با همدیگر پیغمبر اخوت بست.
حالا امیرالمؤمنین، دیوانه‌کننده از تواضع امیرالمؤمنین. مقامات امیرالمؤمنین "عالی" می‌کند. فکر می‌کنم امیرالمؤمنین: «آقا من درجه‌یک هستم، من فلانم، من علم، من ولی‌ام.» همه کمالاتش به خاطر تواضعش است. یک ذره اینها را به خودش نمی‌گیرد امیرالمؤمنین. همه این اصحاب را پیغمبر دوتا دوتا اخوت دیدند که امیرالمؤمنین پکر، ناراحت، دمق. پیغمبر فرمود: «چی شد علی جان؟» گفت: «یا رسول الله، همه اصحاب را با هم اخوت خواندی، من، مثلاً به قول ما، قابل نبودم با هیچ‌کدام از اینها اخوت.» یعنی حضرت در ذهنش این بوده که با یکی از این اصحاب برایش اخوت بخواند. (این از) تواضع علی جان. «اونی که قابلیتشو داره که تو باهاش برادر بشی، خودمم.» اینجا شد که شد برادر رسول الله. خیلی تو این نکته است.
حالا این ابوذر که آن‌قدر مقامش بالا بود که به قول ما "دُم‌پَرِ" سلمان بود، از کجا به این رتبه رسید؟ بیشتر عبادت ابوذر چی بود؟ «کان اکثر عبادة أبیذر تفکراً و اعتباراً.» بیشتر عبادت ابوذر تفکر بود و عبرت گرفتن. این عبادت‌های دیگر خیلی خوب است، ولی اگر پشتوانه تفکر نداشته باشد، از تویش خیلی چیزی درنمی‌آید.
منصور دوانیقی، این کبوتر مسجد بود. منصور دوانیقی پشت هم در مسجد ختم قرآن می‌کرد. پشت هم! یعنی ختم تمام نشده بود، این آیه آخر که می‌خواند، می‌رفت آیه اول ختم بعدی. این‌جوری ختم قرآن. بهش می‌گفتند کبوتر مسجد. زد و آن داستان‌های خلافت و اینها پیش آمد که موروثی بود دیگر. در جهان عرب صدر اسلام یک دانه انتخابات دموکراتیکِ حلال‌واری کلاً بوده، آن هم انتخاباتی بود که امیرالمؤمنین را انتخاب کردند. بعد از عثمان. دیگر انتخاباتی نبود. یک دانه شورا هم داشتند شبی که نشستند تصمیم گرفتند پیغمبر را چه شکلی بکشند. تنها شورایی که برگزار کرده‌اند در عربستان سعودی. حالا این طنْز است. خیلی انتخابات، انتخابات چیزی حالیشان نمی‌شود، بندگان خدا. از اول هم همین‌طور، همان دموکراتیکش هم این‌جور شد، مظلوم‌ترین خلیفه شد امیرالمؤمنین.
خلاصه به این منصور دوانیقی خبر دادند که: «پاشو فلانی مُرد، جانشینش تویی.» گفت: «این قرآن دستِ گوهازا، فراق بینی و بینت. ما دیگر با تو کاری نداریم.» بس آمد بیرون! شد آن کسی که دیگر جوی خون راه انداخت. منصور دوانیقی، جنایاتش عجیب غریب بود. شنیدید در بغداد کاخش را که می‌خواست بسازد، گفتش که این ستونها را گنده بگیرید، «دایره، قطرش زیاد!» گفتند: «خوب یعنی چه مدلی؟» گفت: «تو هر کدام یک دانه از این بنی‌هاشم، بنی‌هاشم، سادات، یک دانه زنده تو هر ستون کار بگذارید.» ستونهای کاخ بغداد منصور دوانیقی (لعنت الله علیه) تو هر کدام سید زنده کار گذاشته بودند.
یک داستان مفصل دارد که نمی‌خواهم اشاره بکنم. یک جوانی را از این سادات می‌خواستند تو ستون بگذارند. چون پیرمردی که این را تو ستون می‌گذاشت، می‌گوید دیدم این زلف‌هایش از بغل افتاده بیرون، چهره‌اش خیلی قشنگ. معصومیتش باعث شد که من جگرم کباب شد. داستانش مفصل است. گفت: «وقتی تو ستون گذاشتم، پایین ستون یک دریچه گذاشتم، بهش گفتم شب که من رفتم، اینجا دریچه را بشکن، بیا بیرون. من دلم نمی‌آید تو تو ستون بمانی.» این اوضاع بود. خب، منصور دوانیقی که آن‌جور حکمرانی کرد، قبلش ایشان هم معتکف مسجد بود. ایشان هم اهل ختم قرآن و، نمی‌دانم حالا ام‌داو، ام‌داوود (مناسک و ادعیه) مناطق محروم و اینها. اهل این داستانها بود. او هم اهل این کارها بود. ام‌داوود، تنظیم بازار. وای، مادر داوود (دعای ام‌داوود)! یک دعا خوانده. پدر ما در می‌آید. هر هفت هشت ساعت. خدا رحمت کند مادر داوود را. به هر حال زحمت کشید. هر سال هفت هشت ساعت درگیر می‌شویم ما. روز آخر، حالا که الان دیگر امسال که روزه خیلی کوتاه است، انجام بدهید، وقت به هیچی نمی‌رسد. اذان را گفتند، نماز را خواندیم تا خود اذان مغرب، پشت هم باید بروید دیگر. نمی‌دانم انجام ولی تهش، آقا این عبادتهای این شکلی از تویش منصور دوانیقی در می‌آید! چرا؟ چون پشتش تفکر نیست، معرفت نیست. بیشتر عبادت ابوذر چی بود؟ تفکر. این خیلی مهم است. تفکر و عبرت گرفتن.
حالا می‌خواهم یک چند کلمه با همدیگر از این عبادتها انجام بدهیم. از آن یکی عبادتها که انجام دادید انشاالله، خدا، اگر حوصله دارید، می‌خواهیم تفکر و «ساعة خیر من عبادة سبعین سنة» یک حرکتی با هم بزنیم. بهتر از ۷۰ سال عبادت پایه‌ای. حوصله‌اش را دارید؟ یک صلوات مشتی باید بفرستیم: «محمد و آل محمد.»
خب رفقا، ما تو این چیزهایی که تو زندگیمان می‌بینیم، رتبه‌بندی، لِوِل، کلاس‌بندی، اِشِل‌بندی تو چیزهای مختلف می‌بینیم. مثلاً آب معدنی ارزان داریم، آب معدنی گران داریم. چه می‌دانم بنزین مثلاً کیفیت داریم. بنزین‌های مثلاً یورو ۴ و «چی چی» بنزین‌های مختلف. رتبه‌بندی می‌کنند، درجه‌بندی می‌کنند. تو امور مختلف، چیزهای مختلف را رتبه‌بندی می‌کنند. گوشی داریم مثلاً ۵ میلیون. گوشی داریم ۴۱۰ تومان. شده ۴۱۰! کلاس درس، باریکلا! حتی استاد استاد هم رتبه‌بندی می‌شود. حالا می‌خواهم به آن بخش بیشتر بپردازم. چیزهای مختلف را رتبه‌بندی می‌کنند.
رتبه‌بندی‌ها را چه حسابی است؟ یکم با هم فکر کنیم. آفرین! یکی‌اش کیفیت. اصلاً خود کیفیت یعنی چی؟ مثلاً فرض بفرمایید این تبلت را قیمت می‌گذارند. البته من نمی‌دانم قیمتش چنده حال شما هم چشمتان نگیره این را یکی از دوستان از آلمان آمده بود. خدا نصیب همه‌تان بکند انشاالله. بیا حالا لطف داشت و اینها. حالا مثلاً یک همچین تبلتی، این یک رتبه‌ای از قیمت دارد، یک ترازی دارد. از این گران‌تر هم داریم، از این ارزان‌تر هم داریم. مثلاً می‌گویند اونی که گران‌تره کیفیتش بالاتر. اونی که ارزان‌تره کیفیتش پایین‌تر است. یک بخشی از کیفیت برمی‌گردد به آن متریال، موادی که استفاده شده. یک بخشی برمی‌گردد به سخت‌افزارش. یک وقتی برمی‌گردد به نرم‌افزارش، عملکردش، قابلیتهایش. مثلاً دوربینی که برایش به کار رفته، دوربین عقبش، دوربین جلوش، هر کدام تأثیر دارد توی آن رتبه‌بندی. اینها آن کیفیت را، شاخص کیفیت می‌شود، شاخص بهره‌وری.
درسته آقا؟ یعنی بهره‌وری این سطحش بالاتر است به نسبت آن یکی. بهره‌مندی دیگران از این بیشتر است. یک کسی که می‌خواهد از این بهره ببرد، مثلاً ۲۰۰ تا آپشن دارد برای بهره بردن. آن یکی که از این ارزان‌تر است، ۱۰۰ تا آپشن دارد. به نظرم یکی از چیزهایی که باعث می‌شود رتبه‌بندی قیمت بشود، (همین است.) درسته؟ حالا اگر ما بخواهیم آدمها را رتبه‌بندی بکنیم، قیمت‌گذاری بکنیم، با چه شاخصی باید قیمت، چه جور قیمت‌گذاری کنیم؟ اگر بخواهیم کلاس بگذاریم، کلاس، کلاس‌بندی کنیم، بگوییم آقا این آدمها اینها تو کلاس A، آنها تو کلاس B، اینها تو کلاس C. بحث مهمی است‌ها! این از آن مباحثی است که ما داریم دائم باهاش زندگی می‌کنیم، ولی کمتر بهش توجه می‌کنیم. اصلاً کل زندگی ما همین است. دنبال اینیم که بهتر بشویم. بهتر بشویم، یعنی من تو یک کلاسیم (کلاس Cام، کلاس Dام)، می‌خواهم بیایم تو کلاس B، می‌خواهم بیایم تو کلاس A. درسته آقا؟ پیشرفت همین است دیگر. کسی هست دنبال پیشرفت نباشد؟ قاعدتاً نه. پیشرفت چیست؟ می‌خواهد این سطح کلاسش بیاید بالاتر.
کلاس‌بندی ما را چه حسابی است؟ آدمهای کلاس A ما کیان؟ چه ویژگی‌هایی دارند؟ به نظرم خیلی بحث مهمی است رفقا. به نظرم از کل اعتکافتان و سه روز اعتکافتان مهم‌تر است. گفتگو کنیم. آفرین! نکته مهمی است.
چی گفتند؟ «بر اساس افکار آدما این رتبه‌بندی فرق می‌کنه.» یک کسی کلاس A را یک چیزی می‌داند. یک کسی کلاس A را یک چیز دیگر می‌داند. تو نگاه شماها، آدم تو کلاس A می‌شود قاسم سلیمانی. تو نگاه خیلی‌ها، آدم تو کلاس A می‌شود ترامپ، این جولانی که رفته بود آمریکا، خب داستان‌های جالبی داشت. بسکتی که زده بود و اینها. خب خیلی شگفت‌انگیز بود و اینها. مصاحبه‌های خوبی کرده بود و اینها. بعد وقتی برگشته بود اینجا، مراسم سالگرد پیروزی انقلابشان را که گرفته بودند توی دِم... بعد آن یکی از آن سخنرانها یک چیزی گفته بود جالبه. گفته بود که ما الان رئیس‌جمهور، حالا بماند، رئیس‌جمهوری که نه رأی از مردم گرفته، نه قانون اساسی به رأی گذاشته، نسل دولتش را به رأی گذاشته، نه وزرایش دارند. هیچی! خیلی جالب است، یعنی یک کسی پا شده آمده مملکت را دست (گرفته). انتخاباتی کاملاً... ولی الحمدلله همه احساس دموکراسی می‌کنند. جذاب! خیلی جالب. هیچ‌کس بهش فشار نمی‌آید. احساس دیکتاتوری ندارد.
می‌گوید که: «این رئیس‌جمهور ما کسی است که قوی‌ترین رئیس‌جمهور، یعنی رئیس قوی‌ترین دولت دنیا، به یقهش ادکلن زده.» طرف وقتی می‌خواهد معرفی کند جولانی را. دیدید ترامپ ۲۰۲۰ چند تا سگ زد وقتی می‌خواهد معرفی کند. می‌گوید: «ما رئیس‌جمهورمان کیه؟ ما خیلی شرایطمان عوض شده. از بشار اسد به کی رسیدیم؟ به یک کسی رسیدیم که رئیس قوی‌ترین دولت دنیا پیست‌پیست برایش ادکلن می‌زند. به خودتان ببالید مردم سوریه که در همچین دولتی، با همچین حکومتی دارید زندگی می‌کنید.»
من و شما بهش چی می‌گوییم به آن ترامپ؟ به جولانی؟ آنها بهش چی می‌گویند؟ باز آنها به قاسم سلیمانی، شما به امام خمینی شما چی می‌گویند؟ این هم پس نکته‌ای است که کلاس A، یک پیش‌زمینه‌ها و پیش‌فرضهایی دارد که باعث می‌شود کلاس A اینها با کلاس A آنها فرق (بکند). به چی هم برمی‌گردد؟ خلاصه‌اش این است رفقا، خسته‌تان نکنم، به همان بهره‌وری برمی‌گردد، به تعریف، خوب خوب دقت کنید، خیلی حواستان جمع باشد، من فکر می‌کنم این گفتگوها به درد بخورد انشاالله، به تعریف ما از زندگی برمی‌گردد، به تعریف ما از موجودیت و بودن برمی‌گردد. یعنی ما زندگی را چی تعریف می‌کنیم؟ اگر زندگی خلاصه بشود توی کیف و حال و رقص و مستی و خوردن و زن‌بازی و قماربازی و تفریح و این‌جور مسائل، به نظرم یک آدمی مثل قاسم سلیمانی بر اساس این پارامترها تو «اوت» است. «۴۰ ساله یک خواب درست نکردم، برای چی؟ آدم اصلاً می‌ره کار می‌کنه که پول در بیاره کیف کنه، لذتشو ببره. چه جذابیتی داره قاسم سلیمانی بودن؟»
سید حسن نصرالله، دخترش بعد از شهادتش، جمله معروفی که شنیدید (گفت): «از شهادت تو من خیلی ناراحتم، ولی از یک چیز خوشحالم: بعد ۳۰ سال اولین باره که می‌دونم امشب کجایی.» بعد ۳۰ سال اولین شبیه که می‌دونم کجایی. یک آدم ۳۰ سال یک طوری زندگی کنه که بچه‌اش، آقا شوخی نیستا! بچه‌اش نمی‌دونه این الان ۳۰ ساله که نمی‌دونه این الان کجاست. «بابای من کجاست؟» خب، این چه زندگی‌ای است؟ چه مزه‌ای می‌دهد؟ چه لذتی دارد؟ زندگی چه لذتی می‌بره سید حسن نصرالله، قاسم سلیمانی؟ چه لذتی می‌بره؟ آفرین! خب، همین نکته اینکه لذتش فرق می‌کند، برای چی فرق می‌کند؟ تعریفی که از زندگی کرده، نگاهی که دارد، موجودیتی که دارد، فرق می‌کند، شناختش فرق می‌کند.
حالا من نمی‌خواهم خیلی فلسفی و عمیقش بکنم، چون دیگر واقعاً برای این ساعت بحث‌های خیلی عمیق، آن هم تو همچین حال و هوایی و مسجد و فلان و اینها، دیگر به هر حال اوردوز می‌کنید و مشکلات پیش می‌آید. ولی خلاصه‌اش این است: ما تعریفمان از خودمان چیست؟ بودنمان را به چی بند زدیم؟ کیف و حالمان را تو چی می‌دانیم؟ اصلاً کیف و حالمان هم به همان چیزی است که بودن ما را تأمین کند. هر چی که برسد به آنی که موجودیت ما را تأمین می‌کند برای ما شیرین است. خلاصه‌اش این است: بعضی‌ها نگاهشان تو زندگی نگاهی است که تعریف بهترش این است: تعریف بعضی از زندگی، تعریفی که با تعریفی که گاو از زندگی دارد هیچ، با تعریفی که اسب از زندگی دارد هیچ فرقی نمی‌کند. با این تفاوت که او با تعریفی که دارد کاملاً از و کاملاً به آن زندگی که دنبالش می‌گردد رسیده. یک اسب از خدا چی می‌خواهد؟ از زندگی چی می‌خواهد؟ یک یونجه به راهی باشد، یک جفتی باشد، یک هوای خوبی باشد. حالا نمی‌دانم درک اسب‌ها از هوا، هوای دونفره مثلاً روی اسب است. می‌گوید: «هوا خیلی دونفره است.» فیلتر کردن، فیلترشکن. مثلاً من روی اسب کراش زدم مثلاً می‌خواهم برم چت کنم. سرعت نت آوردم پایین، فیلترشکن من تمام شده. تو تلگرام آن ده قرار بوده با همدیگر چت داشته باشیم، هر چی می‌زنم وصل نمی‌شود. هیچ اسبی دچار این چالشها نمی‌شود. نظرتان چیست؟ اسب‌ها همچین مشکلاتی ندارند. تو اینستا مثلاً عاشق شد. می‌گوید: «عکسات تو اینستا خیلی خوب بود. خودتو دیدم، عضلاتت خیلی بیشتر (از) عکس‌هایی که تو اینستا گذاشته بودی. من فکر کردم از این کوتوله‌های از این کوتوله‌تر. عکسات خیلی از خودت بهتره. تماشای عکسات شدم.» فیلترهایی که روی عکس‌ها گذاشته بود و اینها. عکس داداشم، عکس بابابزرگم بوده مثلاً، عکس جوونی‌های بابابزرگم بوده. اسب‌ها نه فریب می‌دهند، نه فریب می‌خورند، نه شکست عاطفی دارند، نه پارتنرشان را کسی برمی‌زند. بله، گفتم تفکر عبادت! نه آن‌قدر دیگر خیلی تو عبادت محو شدیم. عمیق دارد تفکر! همین سرعتی که داریم می‌رویم.
خلاصه آقا، گاوها یک تعریفی از زندگی دارند. اسب‌ها یک درکی از زندگی دارند. و بدبختی این است. من یک وقتی یک کیسی برای مشاوره تو تهران یادمه داشتیم صحبت می‌کردیم. مشاوره بود، گربه آمد رد شد. گفت: «ببین حاج آقا، من به همین گربه حسودیم میشه. من احساس می‌کنم این از من داره بهتر زندگی می‌کنه، کیفشو داره می‌بره.» بعد اعتراضش را (ابراز کرد که): «چرا خدا منو گربه خلق نکرد؟» من می‌رفتم آنجا پاسخ می‌دادم بهش و از خدا دفاع می‌کردم، از خدای متعال، که برای چی خدا تو را گربه نیافرید. واقعاً از آن عینک که نگاه می‌کنی، باخت اصلیمان وقتی دادیم که اسب نشدیم، گاو نشدیم، گربه... بُرد و گربه‌ها کردند. مفت می‌خوره، مفت زندگی می‌کنه. الان مخصوصاً گربه‌های الان که دیگر اصلاً موش جلوش انداخته‌اند جیغ می‌کشد! دیدید؟ فیلمش در آمده، آورده‌اند توی آشپزمغازه‌ای، موش دارد. بعد این مردها دارند با چوب دنبال این موشه و گربه را انداخته‌اند که موش را بگیرد. این گربه دارد جیغ می‌کشد از موشه! آن‌قدر که نون مفت بهش داده‌اند آدم وقتی پت‌شاپ می‌برند، خودش انتخاب می‌کنه چی بخوره. الان که مهدکودک برای گربه‌ها زده‌اند تو تهران و منو برایشان می‌گذارند چی چی بردار. و خبر اینها را دارید یا ندارید؟
خلاصه آقا، برد تو زندگی با کیا بود؟ با گربه‌ها و اسب‌ها و نهنگ‌ها و دلفین‌ها و کرگدن‌ها و اینها. اینها بردند. اگر زندگی را این شکلی تعریف کنی، اگر یک معده و یک روده باشد، یک دهن از بالا بخواهد که بگیره، یک خروجی خارج کنه. با حوالی و حواشیش دیگر. حالا این معده هم بالاخره یک گرمایی، انرژی تولید می‌کنه که از جاهای دیگر تخلیه بشود که آن هم بالاخره کیس خودشو می‌خواهد. این‌جوری اگر زندگی را تعریف بکنی، اسبها بردند و هرکی خرتر زندگی کنه، برنده‌تر است. با این نگاه ترامپ و جولانی می‌شوند تو کلاس A، چون از اسب در... از همه گاوتر، از همه سگها سگ‌تر. برد با این.
ولی اگر زندگی را تو یک مدار دیگری تعریف بکنی، این مدار مهم است، از اینجا وارد فاز جدیدی می‌شود، از حیات حیوانی وارد فاز حیات انسانی و فضای ایمانی می‌شود. از سطح گاو بودن درمی‌آییم. اینجا اصلاً گاو بودن را فحش می‌داند، سوخت می‌داند، باخت می‌داند.
نکته جالب چیست بچه‌ها؟ شما همه‌تان خوب دقت کنید، حواست جمع باشد! شما همه‌تان با اعتکافی که کردید، با اعتکافتان یک اعترافی دارید می‌کنید. این فقط اعتکاف نیست، این اعتراف هم هست.
این اعتکاف شما اعتراف به چیست؟ نفس این اعتکاف شما برای آنهایی که دارند مثل گاو و سگ و خوک و اسب زندگی می‌کنند، فحش است! نفس اعتکاف! چرا؟ چون شما می‌گویید آقا، «من آمدم خودم سه روز خودمو از شهر دور کردم، از پاساژ دور کردم، خرید و فروش خودمو به خودم حرام کردم، به سر و وضع ظاهری رسیدنم را حرام کردم، تمتعات حیوانی رو به خودم حرام کردم، تو یک ساعت‌هایی غذا خوردن، آب خوردن هم به خودم حرام کردم که برم تو کلاس A.» اعتکاف یعنی این دیگر. اعتکاف چیزی غیر از این است؟ برای پیشرفت مگر شما نیامده‌اید؟ «اعتکاف. من آمدم بدتر.» گفتم: «خدایا من خیلی حالم خوب است. دنبال یک اعتکافی می‌گردم از این زندگی خوب یکم فاصله بگیره.» حالم داره به هم می‌خوره از این همه خوب بودن. کسی هست اینجا با شعور ایمانی حضور دارد؟ آمدی بهتر بشوی. بهتر بودنه به چیست؟ بهتر شد! پاساژ را نمی‌توانی بروی بگردی. تو خیابان‌ها نمی‌توانی بروی. پیام نمی‌دهی، چت نمی‌کنی، رل‌مل اینها نداری. مگر آنها کمال نبود؟ مگر هر کی بیشتر مخ می‌زد، بهتر مخ می‌زد، بهتر نبود؟ آن مال آن انگاره است. مال آن منطق است، مال آن تعریف است. شما با خود اعتکافتان این منطق را زیر سؤال بردید. شما وجودتان خیلی خطرناک است، خبر داشتید؟ می‌دانی چقدر اعتکافتان کار خطرناکیه؟ می‌دانی!
این لذتی که شما تو اعتکاف بردید، خبرش به مردم عالم برسد، جایی برای زیستن اسب‌ها و گاوها و سگ‌هایی مثل ترامپ و نتانیاهو نمی‌ماند. مبارزه با اینها فقط موشک انداختن و تفنگ سمتشان گرفتن نیست. می‌دانستید؟ مبارزه اصلی نشان دادن کثیف بودن زندگی اینها و تعریف اینها از زندگی است. فکر داستان غزه چطور آمریکا و اروپا را به هم ریخت؟ تفکر می‌کنیم‌ها بچه‌ها، بالاتر از ۷۰ سال عبادت! مردم غزه با سلاح پیشرفته‌شان! پدر اسرائیل را درآوردند. آمدند به مردم عالم گفتند که می‌شود با یک انگاره دیگر زندگی کرد. می‌شود با یک انگاره‌ای از این سختی‌ها لذت برد. یک آدم دیگری داریم، با یک عالم دیگری، که تو فقر و فلاکت و از دست دادن همسر و بچه‌اش، خراب شدن خانه‌اش، خوشه، احساس پیشرفت می‌کند، احساس می‌کند دارد می‌رود بالا، از کلاس B وارد کلاس A شد. تازه وقتی کشته می‌شود، دست‌نیافتنی می‌شود! با کشته شدن و مردن همه چی تمام می‌شود. صفر می‌شود. او بهش می‌گوید زیرو. این بهش می‌گوید هیرو. زیبا نیست؟ این تعریف. تو نگاه یکی، یحیی سنوار می‌شود زیرو، صفر، تموم شد. تو نگاه یکی می‌شود هیرو، قهرمان شد، دست‌نیافتنی شد، جاودان شد، ابدی شد، به قله انسانیت رسید. آقا قله انسانیت یعنی دیگر الان خیلی بیشتر می‌خورد، بیشتر کیف می‌کند، پارتنرهایش بیشتر شد. از کرگدن‌ها و اسب‌های آبی عقبیم. هیچ‌کس به اندازه اسب آبی نمی‌تواند. روی حیوان‌ها اگر موردی بررسی بکنید، هر کدامشان تو بعضی از لذت‌های حیوانی در اوج‌اند. یعنی بقیه‌شان اصلاً درکی از این سطح لذت این ندارد. تو لذت خوردنش، فلان حیوان در اوج. تو لذت خوابش، فلان حیوان در اوج. لذت‌های مثلاً جنسی، فلان حیوان در اوج است. هیچ وقت شما نمی‌توانی به همه اینها در آن اوج برسی. حتی نمی‌توانی به خود آن حیوان تو همان مورد برسی. یعنی صد سال بدویی به کرگدن نمی‌رسی و اسب آبی نمی‌رسی. همیشه عقبی. این چه جور شد اشرف کائنات و اشرف مخلوقات و اینها؟ از هر زاویه نگاه می‌کنی، از این زاویه نگاه می‌کنی از کرگدن عقبیم، از آن زاویه از گاویم، از آن زاویه از اسب. بهترین به چی بود؟ این، این را نگاه است. اعتکاف این را می‌گوید. اعتکاف می‌گوید اصلاً وارد کلاس A که می‌خواهی بشوی، باید این پارامترهای حیوانی را بگذاری کنار. باید روی حیوانیت پا بگذاری تا بفهمی عالم چه خبر است. این خیلی جذاب است. دارید همه را دعوت می‌کنید. بعد شما دارید این را تجربه می‌کنید. روز سوم که دارید از اینجا می‌روید بیرون، گریه می‌کنید، دلتان تنگ می‌شود. از الان برای سالداری دست و پا می‌زنید: «آقا، سال بعد اعتکاف کجا باشیم؟ ما را از الان ثبت‌نام کن.» چی؟ دلت تنگ شده برای گشنگیش؟ برای تشنگیش؟ خرید و فروش حرام می‌شود. عطر نباید بزنی. جر و بحث با کسی نکنی. فحش و فحش‌کشی، داد و بیداد، کتک کاری. دلت برای اینها تنگ شده؟ من! همه لذت دنیا تو همینها بود. آدم یا فحش می‌دهد کیف می‌کند، یا می‌زند. یا اینجا همه اینها را از شما گرفته‌اند. لذت می‌برید! الان دقیقاً از چی داری لذت می‌بری عزیزم؟ این قابل تفسیر و قابل تعریف نیست برای بشری که تو حیوانیت غرق است. با شما که مواجه می‌شود، می‌فهمد تو عالم یک زندگی دیگر هست، یک حیات دیگر هست، یک موجودیت دیگر، یک بودن دیگر هست. آن بودنه خودش لذت‌های خودش را دارد. شما دارید کل این نظام حیوانی را به چالش می‌کشید با همین اعتکافتان. با همین، تو آدمهای دنیا اگر بفهمند این لذتی که شما می‌کشید چیست، هیچ بساطی برای این حیوانهایی که همه را حیوان کرده‌اند - از حیوان بودن بقیه سود می‌برند - بساطی برای اینها نمی‌ماند.
یک آیه تو قرآن داریم خیلی جالب است. می‌گوید فرعون چکار می‌کرد که حکومت می‌کرد؟ (تفکر می‌کنیم بهتر از ۷۰ سال عبادت. این دیگر هم تفکر است هم قرآن، تدبر در قرآن. چند صد سال عبادت.) می‌گوید فرعون دو تا کار می‌کرد: «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ» و «يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ.» دو تا کار می‌کرد فرعون: استخفاف و استضعاف. یعنی چی؟ معنی‌اش چیست؟ استخفاف یعنی چی؟ استخفاف کلاس‌ها را می‌آورد پایین. همین کلاسی که با هم صحبت کردیم. سطح فکر آدمها را می‌آورد پایین. کلمه کلیدی که می‌خواهم بهتان بگویم این است بچه‌ها: سطح دغدغه‌ها را می‌آورد پایین. با این کلمه طولانی صحبت کنم: سطح دغدغه‌ها را می‌آورد پایین. آدم با این سطح از حیات، با این سطح از بهره‌مندی از زندگی که خدا کل کائنات را بر او خلق کرده، به وسعت هستی می‌تواند لذت ببرد از بودنش. این آدم را می‌آورد در سطحی که از این عالم چیزی جز خوردن و نوشیدن، جفت‌گیری و اینها نمی‌فهمد. با این مختصات اونی که به دردش می‌خورد، اونی که رئیس خوبی است، کیست؟ فرعون است. فرعون آب و نونتو می‌دهد، می‌گوید تو به بقیه‌اش کار نداشته باش. موسی چکار می‌کند؟ موسی همین اول که می‌آید از آب و نون می‌اندازدت، چون می‌خواهد آدمت کند. پیغمبر که می‌آید چکار می‌کند؟ می‌گوید روزه بگیر. پیغمبر که می‌آید با چی مواجه می‌شود؟ با شعب ابی‌طالب مواجه می‌شود. جمهوری اسلامی چی می‌آورد؟ تحریم می‌آورد. جولانی چی می‌آورد؟ تحریم‌ها را برمی‌دارد. حالا تو بگو کدامش بهتر است؟ آخوندها بهترند یا جولانی؟ خیلی خوب طرح مسئله کردم نه؟ زود رسیدم بهش یا سر وقت بود؟
البته این تحریم‌ها و اینها را آخوندها نیاورده‌اند. من یکم از خودم دفاع کنم. بالاخره اینها را اتفاقاً همان بی‌عرضه‌هایی که جاهای دیگر تربیت شده‌اند. گرانی‌ها و بدبختی‌ها و موشک‌ها را تهرانی‌مقدم‌ها آوردند. تهرانی‌مقدم‌ها را آخوندها تربیت کرده‌اند. آره خیلی بد شد. حالا چکار کنیم؟ نه، با آن حساب جولان، روحانی خیلی با هم فرقی نمی‌کند. جولانی روحانی. روی شاخص باید صحبت کنیم دیگر. به ریش و عمامه که کار نداریم. وگرنه این‌جوری حساب کنی چمران هم از آمریکا آمده بود. هر کی از قم می‌آید، از تو حوزه درمی‌آید خوب نیست. اگر از آمریکا می‌آید بد نیست. امامزاده داریم تو جهنم. جعفر کذاب! از آن ور طرف فلان شخصیت خبیث فرزند فلان ظالم بزرگ تاریخ. امیرالمؤمنین فرمود: «این پسر من از نسل فلانی.»
لب حرف چیست؟ لب حرف این است که آن نگاه تو، تعریف تو از زندگی معلوم می‌کند از چی لذت ببری، دنبال چی باشی، پیشرفتت را تو چی بدانی، شاخص برای موفقیت چی باشد. فرعون آب و نون اینها را می‌داد. موسی که آمد گفت: «من آدمتون می‌کنم. دلخوش به این نباشید که دنیایتان فقط آباد شود. ما آخرتتان را آباد (...) آب و برق را هم رایگان می‌کنیم.» هر سه (این قول‌ها را) موسی تو بهشت زهرا گفت اینها را. اول که آمد. بعد اینها آمدند دیدند آقا خوردند به خنسی، بدبختی، گشنگی، فشار. بعد اینها می‌گفتند که آقا چه فرقی کرد اوزی‌نا من قبل؟ ما که قبلاً هم تو فشار بودیم. تو هم آمدی پیغمبری هستی، این فایده پیغمبری کی به ما می‌رسد؟ البته حضرت موسی به اینها می‌فرمود: «تا فرعون باشد شما طعم زندگی را نمی‌چشید.» یعنی همین زندگی مادی‌تان هم او قبضه کرده. تا او نابود نشود، شما همین کیف و حال اینجایتان هم چیزی نصیبتان نمی‌شود. امیرالمؤمنین می‌فرمود: «تا معاویه هست شما روی خوش زندگی را نمی‌بینید.» ولی به یک چیز دیگر دعوت می‌کند که آن آن‌قدر ارزش دارد که از آب و نون و جانم حتی می‌شود گذشت. آن تفاوت آنجاست. نقطه طلایی این است. این نمونه، عرضم را تمام کنم. یک نمونه تاریخی قرآنی محشر.
پس چی شد فرعون چکار می‌کرد؟ استخفاف، استضعاف. از بیرون با فشار نمی‌گذاشت اینها قدرتهایشان را فعال کنند. از درون خالیشان می‌کرد. پایین‌ترین سطح بودن، پایین‌ترین سطح دغدغه و خواستن. دغدغه‌ها را می‌آورد پایین. اینها وقتی کم می‌شدند، پایین می‌آمدند، اندازه‌شان، آن اگر بزرگ بودند تو مشت فرعون جا نمی‌شدند. امشب استغفار گرفتی جمله رو؟ نمونه تاریخی قرآنیش خیلی محشر است. فرعون می‌خواست با حضرت موسی درگیر بشود. حضرت موسی از همان اول که آمد رفت تو کاخ فرعون. اژدها شد همانجا. یعنی یک دمو نشان دادم. «اول تیزر رو نشون دادم، کاملشو ساختم بعداً می‌بینی. اگه کاملشو بخوای، نسخه کامل تو کامنت تو پی‌وی (Private Message) بفرست. قیمت تو پی‌وی. اینجا فقط تیزر.» حضرت موسی کاملش را گذاشته بود برای پی‌وی و اینها. روز «یوم الزینة» آن روز پرده‌برداری، اکران عمومی بود. آقا خیلی گُلاخ است. «نمیشه با این سرش!» گفت: «برید هر چی ساحر داریم جمع کنید بیاین.» «کیا رو؟» تعبیر ساحر هم نگفت. «سحر!» گفت: «استاد تمام سحر! سحر علیم! اوستاهای درجه یک، بعد من، کل المدائن، بین‌المللی، استاد تمام‌های...» سه، کارکشته‌های سحر بین‌المللی از کل دنیا جمع کنید بردارید بیاورید. یک روزی را اعلام کردند که «یوم الزینة» بود. روز مثلاً جشن عمومی بود. اعلام کردند حضرت موسی آمد، اینها هم آمدند. اینها آقا ۷۰، ۸۰ سال سحر کرده بودند. پیرمرد بودند. امام حسین در دعای عرفه اینها را (به عنوان) «مامان پیرمرد» معرفی کرده. دقت کنید این نقطه طلایی بحث اینجاست. وقتی آمدند برن با موسی به قول ما کَر بندازن، وارد چالش بشن، به فرعون چی گفتن؟ گفتن: «آقا ما اگه رفتیم بردیم به ما چی میدی؟» فرعون گفت: «إِنَّكُمْ إِذًا لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ.» پیش من جزء مقربین می‌شوید اگر کَر موسی را بخوابانید. بعد اینها آمدند تو میدون. این چوب‌ها را که انداختن گفتن: «بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ.» به عزت فرعون قسم ما بردیم. چی می‌خواستند؟ مقرب فرعون بشن. به چی قسم دادن؟ به عزت فرعون. حضرت موسی هم آمد چوب را انداخت. دیدند آقا این سحر نیست. این از جنس کارهایی که ما می‌کنیم نیست. اصلاً اینجایی نیست. این واقعاً اژدها شد. اونی که ما می‌انداختیم تخیل بود، چوب بود. «يُخَيَّلُ إِلَيْهِ أَنَّهَا تَسْعَىٰ.» تو خیال بقیه تصرف می‌شود. فکر می‌کنند این داره تکون میخوره. این واقعاً اژدها شد. واقعاً داره می‌بلعه. اجرای واقعی است. این اصلاً سحر نبود. این اینجایی نبود. «ساجدین!» نه، سجده کردند. پرتاب شدند به سجده. یعنی حضرت موسی از این ور «أَلْقِ عَصَاكَ» (عصایت را پرت کن). «القا» یعنی پرت کردن. خدا به موسی فرمود عصایت را پرت کن. می‌گوید عصا از این ور پرت شد. ساحرها از آن ور ساجدین، پرتاب شدند به سجده. بعد گفتن: «آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ. مَا إِيمَانَ عَلَيْهِ وَرَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ.» ما ایمان آوردیم به رب العالمین. رب العالمین کیست؟ رب موسی و هارون.
حالا داستان از اینجا به بعد جذاب می‌شود. اول داستان چی گفتن؟ آمدیم جزء مقربین بشیم. به چی قسم خوردن؟ به عزت فرعون. حالا پس شما از قبل با هم بسته بودین؟ استادتون پس ایشان شاگرداش پس بودید؟ نامردها تربیت کرده؟ «چند بسته بود؟ من که بیشتر می‌دادم.» شروع کرد از این حرامزادگی بازی‌ها. بازی بود، «ح*******» نبود. حرامزادگی بازی تفاوت کوچولویی دارد. از این کثافت‌کاری‌ها. و بعد برگشت گفتش که خب، بسه دیگه. بازی رو تمومش کنید. جمع کنید دیگه. گفت: «دیگه هر چقدر بستید، با همینا تمام.» ایمان (به خدا)! ایمان نداریم. گروه سایبری ملکوت فکر کنم داره جلسه رو هندل می‌کنه. حمله سایبری شد بهمون. در لحظه گفتش که: «آقا اگه بخواین ادامه بدین به این قضیه، دست و پاتونو خلاف جهت، مثلاً دست راست پای چپ، دست چپ پای راست قطع می‌کنم. اول دست و پاتونو قطع می‌کنم بعد بالای نخل آویزونتون می‌کنم.» قدیم (قصد) می‌کردند بالا قطع نخاع بشه بمیره، بالای نخل آن‌قدر آویزونش می‌کردند که کرکس‌ها و لاشخورها روی درخت می‌خوردنش، زنده زنده می‌مرد. اعدام این‌جوری بود. «لَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ.» بالای این نخل دارتان می‌زنم. با دست و پای قطع که اگر احیاناً زنده هم موندی، پایین هم آمدی، نتونی زندگی کنی. اینها قبلش چی می‌خواستند؟ تقرب به فرعون می‌خواستند. تو ۱۰ ثانیه چی شد که حالا فرعون می‌خواهد اینها را تکه تکه کند؟ بعد چی گفتن؟ گفتن: «فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا.» «هر غلطی می‌خواهی بکنی، بکن! تو نهایت کاری که می‌توانی روی ما اعمال کنی این است که بین ما و حیوانیت فاصله بیندازی.» بعد تو بین ما و حیوانیتمان که فاصله بیندازیم، ما برمی‌گردیم به اصل خودمون. تو در حق ما ظلم نمی‌کنی. تو به خودت ظلم می‌کنی. تو در حق ما لطف می‌کنی. اول‌المؤمنین می‌شویم. اولین شهدای پای رکاب حضرت موسی. همه شهدای پای رکاب حضرت موسی الگوشان را از اینها گرفتن. همه شهدایی که تا الان تا قیامت شهید می‌شوند، آنها تو ثواب شهادت اینها شریک‌اند. چون آنها اگر آن روز شهادت را به بقیه یاد نمی‌دادند، چیزی به اسم شهادت نمی‌ماند. الگوی شهادت شدن. تو چند ثانیه! کلاس Aشان چی بود؟ نوکر فرعون باشند. کلاس Aشان چی بود؟ به دست فرعون کشته بشوند. تفاوت این! آن تحول و جوشش این حیات است، این زندگی است.
اعتکاف شما از این جنس است. پا گذاشتن روی حیوانیت. می‌گوید: «آقا، کمال من آن وقتی است که از حیوانیتم فاصله می‌گیرم.» این را با خودتان از اعتکاف ببرید. همه حرف من تو این جلسه. از این به بعد با همین منطق، با همین انگاره زندگی کنید. این پیش‌فرض را رها نکنید. این قاعده طلایی است. اسیر حیوانیت نشوید. اسیر رقابت‌های حیوانی نشوید. اسیر جذابیت‌های حیوانی نشوید. همین! همین مدلی اعتکافی بمانید. سبک زندگی اعتکاف را با خودتان ببرید. اعتکاف یک زندگی پُز نیست. سبک زندگی. خدا انشاالله کمک کند اعتکافی زندگی کنیم. ایمانی و انسانی زندگی کنیم. ایمانی که زندگی کردیم، آن وقت می‌توانیم بگوییم امیر ما کیست. امیرالمؤمنین فرمود: «أَنَا یَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَالُ یَعْسُوبُ الْكُفَّارِ وَ الْفُجَّارِ.» چند تا تعبیر دارد: کفار، فجار، منافقین. ترجمه ساده‌اش چیست؟ فرمود: «مؤمنان دور من جمع می‌شوند، کافرها دور پول جمع می‌شوند.» اونی که همه را دور هم جمع می‌کند برای آنها پول است، برای خوبها منم. یعسوب مؤمنین (منم).
این کلاس‌ها این‌جوری است. به هر کی به او نزدیک‌تر، کلاسش بالاتر. به علی کی نزدیک است؟ خوش به حال آنهایی که به علی نزدیک‌اند. علی‌وار زندگی می‌کنند و یعسوبشان امیرالمؤمنین است. خدایا عاقبت ما را ختم به خیر بفرما. لبریز از نور ایمان، لذت ایمان قرار بده. ما را به آن روز، روزگار طلایی که دیگر آنجا همه غرق در لذت ایمانی و این زندگی‌های حیوانی و این حکام حیوانی دیگر از صحنه عالم برچیده می‌شوند، زمان ظهور امام زمان، ما را به آن روزگار مشرف بفرما. رهبر عزیزمان را حفظ و طول عمر و نصرت عنایت بفرما. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.

------------------------------------

منابع:

[آیه قرآن] سوره اعراف، آیه ۱۱۴ — «إِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ»

[آیه قرآن] سوره اعراف، آیه ۲۶ — «يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ»

[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۱۵۵ — «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ»


[آیه قرآن] سوره آل‌عمران، آیه ۱۸۵ — «كُلُّنَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ…»

[حدیث] امام علی (ع): «أَنَا يَعْصُبُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَالُ يَعْصُبُ الْكَفَّارَ وَالْفُجَّارَ»
كنزالعمّال، مصادر نهج‌البلاغه، ج۴، ص۲۴۵.

[داستان/حکایت تاریخی] روایت شد که منصور دوانیقی، قبل از آن‌که به حکومت برسد، در مسجد معتکف بود و مرتب ختم قرآن می‌کرد؛ اما بعد از به‌قدرت‌رسیدن، جنایاتش آغاز شد و حتی در ساخت کاخ بغداد، در هر ستون زنده‌گانی از بنی‌هاشم را زندانی می‌کردند. شبراوی، جمال‌الدین، ص۲۹۰.

[حدیث/روایت] امام موسی کاظم (ع): «کسی که در ماه رجب سه روز روزه بگیرد، بهشت برای او واجب می‌شود.»
زاد المعاد، جلد۱، صفحه۱۲.

[آیه قرآن] سوره اعراف، آیات ۱۰۶ تا ۱۱۵— داستان حضرت موسی (ع) در برابر فرعون: ساحران جمع شدند تا با موسی مقابله کنند؛ فرعون به آنان وعده داد اگر موسی را شکست دهند، در درگاه او مقرب می‌شوند، ولی وقتی عصای موسی به اژدها تبدیل شد، ساحران ایمان آوردند و به‌دنبال آن فرعون آنان را تهدید به شکنجه و اعدام کرد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات اعتراف علیه حیوانیت

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00