خبیث و طیب

خبیث و طیب

خبیث و طیب . 1404/10/15
00:30:52
79

معرفی
لذائذ دنیایی «مسکّن و مخدّر»ند و فقط درد را تسکین می‌دهند! دوا و شفا‌ی اصلی در هیأت‌هاست.[5:10]

قانون جنگل در دنیا؛ رئیس‌جمهورها را هم شبانه می‌دزدند![12:20]

در غربالگری آخرالزمان، خدا جهان را می‌تکاند تا ناخالصی‌ها بریزد و سِره از ناسِره جدا شود.[15:20]

سقوطِ مقدس‌مآب‌ها در دقیقه نود؛ وقتی آفتاب‌پرست‌ها سرباز مهدی(عج) می‌شوند و با احساس خطر رنگ‌ عوض می‌کنند![15:55]

قانون نانوشته مستکبرین علیه مستضعفین؛ دورریزهای ما مال شما، ثروت‌های شما مال ما![17:20]

خطر جاماندن؛ وقتی دیپلماتِ امیرالمؤمنین در کربلا «کم» می آورد![19:45]

وقتی دشمنِ قاتل، بر‌می‌گردد و در آغوش حسین(ع) جان می‌دهد، یعنی همیشه فرصت رستگاری هست![22:20]

هشدار! مراقب باشید از «بهشتِ اعتکاف» اخراج نشوید و سیمِ اتصال به امام زمان(عج) را قطع نکنید![26:00]
خلاصه
خدای متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «لِیَمِیزَ اللهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّب»؛ سنت الهی در امتحان‌ها این است که ناپاک و پاک از یکدیگر جدا شوند. اعتکاف، برادران و خواهران من، میدان همین تمییز و طهارت است. شما سه روز میهمان خانهٔ خدا بودید؛ همان‌گونه که حضرت فاطمه بنت اسد سلام‌الله‌علیها میهمان کعبه شد و با حقیقت ایمان از آن بیرون آمد، شما نیز با دلی پاک‌تر و ایمانی راسخ‌تر از مسجد خارج می‌شوید. شما لذت پاکی را چشیده‌اید؛ لذتی که با لذت‌های مادی قابل قیاس نیست. لذت‌های دنیایی تنها درد را موقتاً خاموش می‌کنند، اما عبادت، نماز با حضور قلب و زیارت اهل‌بیت علیهم‌السلام، حقیقتاً نور و آرامش به جان انسان می‌افزاید و احساس پناه داشتن را زنده می‌کند. ما در روزگار فتنه و امتحان به سر می‌بریم. هرچه به ظهور نزدیک‌تر می‌شویم، این غربال الهی شدیدتر می‌شود. کربلا به ما آموخت که برخی با پیشینه‌ای درخشان محروم شدند و برخی با گذشته‌ای تاریک، در لحظهٔ آخر پاک شدند و به شهادت رسیدند. این همان جدایی خبیث و طیب است. سوغات اعتکاف شما طهارت است. این پاکی را حفظ کنید؛ زیرا دل پاک، دلِ متصل به امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه است. با ذکر، مراقبه و صلوات، این اتصال را نگه دارید و در پناه اهل‌بیت علیهم‌السلام ثابت‌قدم بمانید.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
خدا قوت می‌گویم به شما عزیزان و آرزوی قبولی اعمال سه روز نورانی و با صفا را، در یک ماه بسیار پرفضیلت، روزهای بسیار بزرگ و با شرافت: روز میلاد امیرالمؤمنین علیه السلام، و روز رحلت حضرت زینب کبری سلام‌الله علیها، برایتان دارم.
خوش به حالتان که خدا این توفیق را بهتان داد تا سه روز مهمان خدا شوید. حضرت فاطمه بنت اسد (سلام‌الله علیها) سه روز مهمان کعبه بود: سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم رجب. مهمان خانه خدا بود و خدا امیرالمؤمنین (ع) را به او داد. شما هم سه روز مهمان خانه خدا بودید؛ تو همان سه روزی که حضرت فاطمه بنت اسد مهمان خانه خدا بود، امیرالمؤمنین (ع)، حقیقت ایمان، متولد شد. ان‌شاءالله این سه روز شما، مثل فاطمه بنت اسد که وقتی از خانه خدا خارج شد با حقیقت ایمان بیرون آمد، شما هم وقتی ساعتی دیگر از مسجد می‌آیید بیرون، با قلبی لبریز از محبت امیرالمؤمنین (ع)، محبت اهل‌بیت (ع) و ایمان از مسجد خارج شوید. حتماً هم همین‌طور است؛ پاک بودید، پاک‌تر شدید. در سن و سال خوب بچه‌های پاک، مؤمن و باصفا.
من امسال توفیق داشتم که تقریباً به همه اعتکاف‌هایی که رفتم (یادم نمی‌آید غیر از این)، این اتفاق افتاد که همه‌شان تقریباً بلااستثنا نوجوان‌ها بودند، همه تو همین سن و سال شما بودند، همه همین‌جور باصفا و نورانی. کیف می‌کند آدم وقتی جمع شماها را می‌بیند.
سوغاتی که شما بچه‌ها از این اعتکاف با خودتان می‌برید چیست؟ یکی از آن چیزهایی که از این اعتکاف با خودتان سوغات می‌برید، طهارت و پاکیزگی است. پاک شدید، دل‌هایتان پاک‌تر شد. چرا اعتکاف این‌قدر مزه می‌دهد؟ روز آخر که از مسجد می‌آیید بیرون، من خودم این را تجربه کردم وقتی سن و سال شماها بودم؛ معتکف شدم. آدم می‌آید بیرون، یک احساس سبکی خاصی می‌کند، احساس می‌کند الان دارد پرواز می‌کند و می‌رود تو آسمان، این‌قدر سبک شده! شاید همین الان هم شما همین حس را داشته باشید. خیلی حس شیرینی است. بعد، روضه امام حسین (ع) ـ آن‌ها که اهل روضه امام حسین (ع) و هیئت هستند، تجربه کرده‌اند ـ بعد زیارت امام حسین (ع)، مخصوصاً زیارت اربعین هم این را تجربه کرده‌اند. رفتید دیگر، ها؟ حتماً دیدید. این لذت پاکی است، لذت پاک بودن و سبک شدن. پاک می‌شوی از گناهان، درمی‌آیی از آلودگی‌ها. شماها این را تجربه می‌کنید، تجربه کردید، می‌بینید پاک بودن چقدر لذت دارد.
آدمی که لذت پاکی را چشیده، وقتی به بقیه که می‌خواهند از آلودگی لذت ببرند نگاه می‌کند، دنبال چی می‌گردد؟ این، مثلاً با مشروب و چه می‌دانم با فلان موسیقی و با فلان پارتی و با این چیزها مثلاً می‌خواهد کیف کند. "تو لذت اعتکاف را نچشیدی! تو نمی‌دانی اعتکاف چه حالی می‌دهد! تو نمی‌دانی اربعین چه حالی می‌دهد! تو نمی‌دانی حرم امام حسین چه حالی می‌دهد!" این‌ها را آن کسی که لذت معنوی چشیده، می‌فهمد. می‌فهمد اصلاً آن‌ها ذره‌ای ارزش ندارد، مفت نمی‌ارزد در برابر این‌ها. این‌ها لذت به حساب نمی‌آید.
در فلسفه می‌گویند لذت‌های مادی، هیچ‌کدام التذاذ نیست؛ رفع الالم است. این یک بحث فلسفی است و نمی‌خواهم واردش بشوم. یعنی هیچ‌چیزی به تو اضافه نمی‌شود با لذت‌های مادی. مثلاً غذا که می‌خوری... حالا نمی‌خواستم توضیح بدهم ولی دارم توضیح می‌دهم. یادداشت می‌کنید؟ اول گفتم شاید مطلب سنگین باشد. کلاً من هر وقت تو جمع سن و سال شماها و نسل شماها می‌آیم، غافلگیر می‌شوم. با نسل ما خیلی متفاوتید. یعنی ما نسلمان جور دیگری بود. وقتی این حرف‌ها را به شماها که می‌گوییم، اصلاً همین‌ها را فقط می‌خواهید از ما. یعنی این‌ها را می‌فهمید و می‌خواهید. برایمان جالب است.
"رفع الالم" یعنی چی؟ یعنی فقط درد را برمی‌دارد. غذا لذت ندارد. تو فلسفه می‌گویند لذت می‌کنیم، می‌گوییم که از درد گرسنگی درمی‌آیی، فکر می‌کنی داری لذت می‌بری. این خودش لذت ندارد، درد گرسنگی را دارد ازت می‌گیرد؛ رفع الالم. چرا؟ چون چیزی بهت اضافه نمی‌شود. فقط یک کمبودی دارد ازت برداشته می‌شود. این دوتا با هم تفاوت دارد. به همین دلیل از نگاه فلسفی، این لذت‌های مادی و این لذت‌های حیوانی، هیچ‌کدامش واقعاً لذت نیست. رفع الالم است. مثل اینکه آدمی که درد دارد، دندان‌درد دارد، وقتی که این دندان را بی‌حس می‌کنند، کیف می‌کند. دندانش خوب شد؟ تو "مشهد" این دندان سر شد، بی‌حس شد. این لذت بی‌حس شدن است، لذت خوب شدن نیست. دندانش خوب نشد، فقط دردش ساکن شد.
لذت‌های دنیایی هیچ‌کدامش چیزی را به تو اضافه نمی‌کند، فقط دردت را آرام می‌کند، سرت را گرم می‌کند، مشغولت می‌کند. آنی که مست کرده، دارد می‌رقصد، الان دیگر چک ندارد، مشکلاتش خوب شد؟ قیمت دلار آمد پایین؟ بیکار بود، کار پیدا کرد؟ مسئله‌اش حل شد؟ بی‌خیال شد؟ از فکرش آمد بیرون؟ حواسش جای دیگر پرت شد؟ درد را دیگر احساس نمی‌کند. بعد اسم این را می‌گذارند لذت. اینکه لذت نیست، چیزی بهت اضافه نشد.
ولی لذت معنوی، لذت نماز با توجه خواندن، واقعاً لذت است. درد آدم برطرف نمی‌شود؛ واقعاً یک حس گیرش می‌آید، یک چیزی را تو قلبش دارد احساس می‌کند؛ یک چیزی که تا حالا احساس نکرده، دارد احساس می‌کند. "آقا واقعاً خدا هست، واقعاً خدا مهربان است، واقعاً خدا کمک می‌کند، واقعاً خدا به من توجه دارد، دستم را می‌گیرد." تو زیارت امام رضا (ع)، آدم وقتی حال خوب پیدا می‌کند، احساس می‌کند واقعاً صاحب دارد، رفیق دارد، بزرگتر دارد، کس‌وکار دارد، پناه دارد. احساس «داشتن» می‌کند، احساس «پیدا کردن» دارد. درست است، رفقا؟ خسته اید؟ توقعی من ندارم، می‌دانم. ولی می‌دانم که این مطالب براتون حتماً ان‌شاءالله دشوار نیست. این دیگر بی‌حس شدن و بی‌خیال شدن و این‌ها نیست. زیارت امام رضا که از این‌ها نیستش که مخدر باشد یادت رفته باشد، مثل پارتی.
بعد یک سری احمق می‌آیند این‌ها را با آن‌ها مقایسه می‌کنند. چند سال پیش سیل استان گلستان که شده بود، یکی از مداح‌های معروف رفته بود با یک جماعتی آب‌بند. بعد تو سیل مداحی می‌خواندند، سینه می‌زدند. بعد خیلی این‌ها را مسخره کردند، فحششان دادند که شماها یک مُشت روانی هستید، تو سیل رفتین وسط مشکلات مردم اونجا می‌رین سینه می‌زنید؟ مثلاً شادی ببرید با خودتون، غم می‌برید با خودتون؟ روانی‌اید دیگه، مشکل دارید؟ "دفاع بکنه، چیکارشان داریم؟ شماها نمی‌دانم مثلاً فلان آهنگ از فلان گروه رپ را مثلاً گوش می‌دهید، کیف می‌کنید، این‌ها مثلاً فلان نوحه را می‌خوانند، کیف می‌کنند!" آب پاکش کرده بود! چه ربطی به همدیگر دارد؟ آن کجا، این کجا؟ آن تقدیر، آن مشغول کردن، آن حواس‌پرت کردن، اصلاً یک چیز دیگر است. این نور است، این عشق است، یافتن است، این آرام شدن است، نه بی‌خیال شدن.
بین بی‌خیال شدن و آرام شدن خیلی فرق است، خیلی فرق است. یک وقت از شما گرفتاری، پات درد می‌کند، زمین خوردی، دستت شکسته. من می‌آیم سرت را گرم می‌کنم حواست پرت شود، دردت را خوب نمی‌کنم. این استخوان شکسته را جا می‌اندازم، بند می‌زنم، مداوا می‌کنم. این دوتا یکی است؟ آن مدلِ مدلِ شیاطین است، این مدل مدل انبیاست. البته مدل انبیا یکم درد دارد، مدل شیاطین همان همون اول یک نسخه‌ای می‌دهند و همون اول سرت را گرم می‌کنند و یک عده هم خیال می‌کنند که این نکته کلیدی است.
این‌ها لذت چیست، رفقا؟ لذت پاک شدن. لذت پاک شدن با لذت آلودگی اصلاً قابل مقایسه نیست. اصلاً آلودگی لذت ندارد. طهارت و پاک شدن لذت است. این نکته اول.
نکته دومی که می‌خواهم بگویم چیست؟ نکته دوم این است که ما در آخرالزمانیم. تو روزگار فتنه، روزگار حوادثیم. ساعتی که آدم می‌رود اخبار را چک می‌کند، احساس می‌کند وارد روزگار جدیدی شدیم. سیر تحولات خیلی پرشتاب است. اتفاقات دنیا خیلی عجیب‌وغریب است. رئیس‌جمهور یک کشور شب بخوابد، نصف شب بیدارش کنند، "دلتافورس" آمده بیدارش کرده، "پاشو بریم!" آدم فکر می‌کند مثلاً رفقایش واسش جشن تولد گرفته‌اند، "غافلگیرت کنم!" با لباس دلتافورس آمده‌اند. مثلاً "کجا بریم؟ بریم آمریکا، ترامپ منتظره." برش داشتند با خانمش بردندش. "رئیس‌جمهورربایی". تاریخ یک دانه رئیس‌جمهورربایی به ما بدهکار بود که این هم داد به ما. رئیس‌جمهور مملکت را تا نصف شب بردارند ببرند. خیلی چیز عجیبی است. این اتفاقات عجیبی است. دنیا مگر صاحب ندارد؟ یعنی یکی نیست برگردد بگوید: "آقا، این رئیس‌جمهور، این مصونیت قانونی دارد. مگر شهر هِرت است؟ مگر هرکی می‌تواند از یک کشور دیگر پاشد برود، رئیس‌جمهور یک جای دیگر را بردارد با خودش ببرد؟" می‌گوید: "نه، این یک کشور نیست، این آمریکاست. این صاحب دنیاست، این کدخدا." این‌ها اتفاقات آخرالزمان است. بعد این‌ها چکار می‌کند؟ تو دل آدم‌ها را خالی می‌کند. تو دل مؤمن‌ها را خالی می‌کند که اگر این‌قدر شهر هِرت است، پس ما می‌خواهیم روبه‌روی این‌ها وایسیم؟ این‌ها این‌قدر زور دارند؟ ما چجوری می‌خواهد زورمان به این‌ها برسد؟ شبانه نیان منو بردارند ببرند. یک اضطراب و استرسی تو دل آدم می‌افتد. این‌ها می‌شود فتنه، می‌شود امتحان.
هرچی هم به ظهور امام زمان (عج) نزدیک‌تر بشویم، این ابتلاآت شدیدتر، این اضطراب‌ها بیشتر می‌شود. آدم‌ها خوب تکان می‌خورند، همه وجودشان. به تعبیر قرآن، زلزله می‌افتد تو دل‌ها. "حَتَّی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَی نَصْرُ اللَّهِ" بقره: ۲۱۴. آن‌قدر این فشارها و زلزله‌ها زیاد می‌شود، صدای آدم خوب‌ها بلند می‌شود که: "پس دیگه خدا کی می‌خواهد ما را کمک کند؟ کی کمک خدا می‌رسد؟ آقا ما تموم شدیم، ما به فنا رفتیم، دیگه چی موند دیگه از ما؟ دیگه کی می‌خواهد برسد برای خاکستر ما می‌خواهد خدا نصرت بفرستد؟ چیزی نمانده از ما."
هنوز به آن روزگار نرسیده‌ایم ها! هنوز که همه‌چی خوش است. الان نون پیدا می‌کنی، نون می‌خورید. آب هست، حالا یکم گرون است. امیدم بهتون می‌دهم. آن‌قدر آب و نونی که هست، بدونید برق هست، حالا یک وقت‌هایی قطع می‌شود. گاز هست. همه‌اش هم ربطی به مسئولین ندارد، البته آن‌ها مقصرند بعضی‌هایشان تو یک سری امور. مسئله این است که خدا می‌خواهد ما را امتحان بکند. بارون آمدن، نیامدنش که دیگر دست این رئیس‌جمهور و آن رئیس‌جمهور نیستش که. خدا زلزله وقتی می‌خواهد بیاید، نمی‌گوید رئیس‌جمهورتون اول بگو کیه. مثلاً آقای روحانیه؟ خب من می‌آیم. مثلاً آقای رئیسی؟ من نمی‌آیم. ایشان رئیس‌جمهور سید حرمت دارد. زلزله می‌آید، سیل می‌آید، گرفتاری می‌آید، جنگ می‌آید. این‌ها تقدیرات خداست. ربطی به این دولت و آن دولت ندارد.
خدا ما را امتحان می‌کند. خدا امتحان می‌کند که چی بشود، رفقا؟ آیه قرآن این را می‌فرماید. می‌فرماید: "من ابتلا دارم، امتحان می‌کنم «لِیَمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ»". انفال: ۳۷. عجب آیه‌ای! به‌به، دل‌ها آماده است. الحمدلله. خبیث و طیّب. آلوده و پاک. آن‌قدر من تکان می‌دهم این گردونه را تا پاک و ناپاک از هم کامل جدا بشوند. فلسفه امتحان‌های خدا این است.
بعد تو روایت فرمود، فرمود: وقتی امام زمان (عج) ظهور می‌کنند، یک عده‌ای که از قبل خاطرشان جمع بود که جزو اصحاب امام زمان‌اند، سقوط می‌کنند، می‌شوند حضرت دشمن حضرت. یک عده‌ای که وقتی این‌ها را نگاه می‌کردی، شِبْهَةُ عَبَدَةِ الشَّمْسِ، وقتی نگاه می‌کردی، فکر می‌کردی این‌ها خورشیدپرست و آفتابپرست‌اند، قیافه‌هایشان این‌جوری است، به شیطان‌پرست و خورشیدپرست و این چیزها می‌خورند، این‌ها می‌آیند می‌شوند جزو یاران امام زمان (عج). بسیجی فرمانده پایگاه می‌شود دشمن امام زمان. نه، همه‌شان. بعضی‌هایشان. خورشیدپرست و ماهپرست و آفتابپرست و چی و این‌ها می‌آیند می‌شوند اصحاب امام زمان. چرا؟ برای اینکه خبیث و طیّب از هم جدا می‌شوند. پاک و ناپاک.
یک جمله‌ای دارد مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی، این هم جمله فوق‌العاده. روحش شاد باشد. فرمود: "ما با این مستکبرین عالم یک قرار نانوشته داریم." گوش بدید بچه‌ها، خیلی قشنگه. حالا آن زمان که ایشان از دنیا رفت، اوایل بود که ترامپ روزگار ترامپ، ریاست‌جمهوری ترامپ. "مثلاً ما با این ترامپ و نتانیاهو و این‌ها یک قرار نانوشته داریم: هرچی که ناپاک بین ماست، باشد مال شما. هرچی که پاک بین شماست، باشد مال ما." آن‌قدر خدا تکان می‌دهد، ناپاک‌های ما بروند آن‌ور، پاک‌های آن‌ها بیایند این‌ور. دیدی چه جمله‌ای بود؟ خیلی محشر.
یک صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
اینجا طرف دانشمند بوده، مدال هدیه داده به رهبر انقلاب. فامیلی‌اش مثلاً زارچی بوده، الان تبدیل شده به زرچی، زری که می‌زند، توییت می‌زند، حرف مفت می‌زند، توهین می‌کند، مردم را دعوت به شورش می‌کند. این قاعده خداست. آن کسی که غل و غش دارد، آلودگی دارد، خدا این امتحان‌ها را یک‌طوری تنظیم می‌کند هرکه آلودگی تو وجودشه، بریزه بیرون.
من در امان نیستم و این را آن‌قدر راحت دارم صحبت می‌کنم. من خودم یک کیس امتحانم. معلومم نیست اوضاع من چی بشود، عاقبت من چی بشود. خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کند. همه آن‌هایی که آخرش سر جبهه شیطون درآمدند، این‌جور نبود که از اول حرام‌لقمه بودند، دزد بودند، از دیوار مردم بالا می‌رفتند. بعضی‌هایشان نماز شب‌خوان بودند، مداح بودند، هیئتی بودند، کاروان‌دار بودند، سخنران بودند، انقلابی بودند.
این‌جوری است. همه آن‌هایی هم که تو سپاه امام حسین (ع) شهید شدند، این‌جور نبود که از اول روزی ۵۱ رکعت نماز می‌خوانند، نماز واجبات و نافله‌ها و... نه! توشان عرق‌خور بوده! توشان آدم ناتو =نادرست بوده! توشان مسیحی بوده! مسیحی بوده، به دست امام حسین (ع) تو مسیر مسلمان شده! خودش و مادرش تو مسیر امام حسین (ع) رو دیدند، مسلمان شدند. بعد گفتند: "آقا کجا می‌روی؟" حضرت فرموده: "این‌ها این‌جوری منو دعوت کردند، دارم می‌روم، و به هر حال یا به کوفه می‌رسم یا کشته می‌شوم." همراه حضرت آمده و آخر هم شهید شده. کیه این بزرگوار؟ آفرین، "وَهْب".
بعد آدم داشتیم، "تِرِمّاح بن عَدّی". "ترمّاح" (با طای دسته‌دار، راء مشدّد، میم، الف، حا جیمی). آدم بدی نبود ها، آدم بدی که مثلاً بگی حرام‌لقمه و خبیث و این‌ها، به آن شکل نمی‌شود در موردش گفت. این یک کسی بود رفقا، امیرالمؤمنین نیرو فرستاد برم تو کاخ معاویه "التیماتوم" بدن به معاویه. به قول امروزی هیئت دیپلماتیک فرستاد. هیئت دیپلماتیک که پاشد رفت، عضو ارشد مذاکره‌کننده کی بود؟ ترمّاح بن عدی.
این را بعد که الان گوشی که ندارید فکر کنم، ها؟ دارید؟ بعد اعتکاف وقت کردید، حوصله داشتید (البته نمی‌دانم دیگه شما بعد اعتکاف گوشی دستتون بیاد چیکار). ولی یکی از کارهایی که حالا بعدش خواستید انجام بدید همینه، این قضیه این را پیدا کنید، بخونید: "سخنرانی ترمّاح بن عدی در کاخ معاویه." آقا رفت زیروزبر کرد. شوخی نبود کسی برود تو کاخ معاویه، اجداد معاویه را بیاورد جلو چشمش. یک‌جوری صحبت کرد، یک سخنرانی غرّایی که پدر و مادر معاویه آمدند جلو چشمش. اصلاً ترکوند به معنی واقعی کلمه.
این ترمّاح، فرمانده‌های سپاه امام حسین (ع) نزدیکی کربلا، به امام حسین گفت: "آقا من یک کار واجب دارم. کار خانوادگی و این‌ها. باید برم برسم. برمی‌گردم." امام (ع) فرمود: "باشه، برو." دیگه رفت، برگشت دید امام حسین (ع) به شهادت رسید، کاروان اسرا را دارند می‌برند. محروم شد از شهادت در رکاب امام حسین (ع).
یک شخصیتی به نام ابوالحتوف داریم. خیلی این داستان‌ها عجیب است بچه‌ها، خیلی عجیب است، خیلی جای فکر. ابوالحتوف، خودش و برادرش، این دوتا زمان امیرالمؤمنین (ع) جزو لشکری بودند که با امیرالمؤمنین (ع) جنگیدند. زمان امام حسین (ع) هم تو لشکر عمر سعد بودند. شب عاشورا تو لشکر عمر سعد بودند. صبح عاشورا تو لشکر عمر سعد بودند. عاشورا تو لشکر عمر سعد بودند. همه شهید شدند. از سپاه امام حسین (ع) علی اکبر، علی اصغر، حضرت عباس، امام حسین آمدند تو میدان، جنگیدند، تیرباران شدند، امام حسین خورد زمین در گودال قتلگاه. این برگشت به داداشش گفت: "بکُشَم؟" آمدند وایسادند روبه‌روی امام حسین (ع). دوتا کشته شدند، شهید شدند. بعد امام حسین (ع) شهید شد؟ نه. "ابوالحتوف". عجیب. یکی مثل ترمّاح با آن سابقه محروم می‌شود از فیض شهادت امام حسین (ع). یکی مثل ابوالحتوف با این سابقه تو بغل امام حسین (ع) می‌افتد، می‌شود جزو شهدای کربلا و "علی اصحاب الحسین" (ع). همه عالم دارند بهش سلام می‌کنند. آفرین.
دلیلش چیست؟ "حَتَّی یَمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ" انفال: ۳۷. خدا آلوده و پاک را از هم جدا می‌کند. یک آلودگی‌هایی تو وجود آدم گاهی هست، خودش خبر ندارد. آن پشت‌مشتاست. بعضی‌ها هم یک پاکی‌هایی تو وجودشونه، خودشون خبر ندارند. آن هم آن پشت‌مشتاست. دل پاکی دارند، یک چشم پاکی دارند، یک دست پاکی دارند، یک زبون پاکی دارند. خدای نکرده یک جاهایی یک خورده شیشه‌هایی هست. الان فعلاً کسی نیامده رو مغز این اِسکی بره. چون کسی اِسکی نرفته، به تعبیر علامه طباطبایی می‌فرماید: "مثل استخریه که این لجن‌ها رفته ته استخر. چون کسی با چوب نیفتاده به جون آب، این بالا نمی‌آید. رفته اون پایین ته‌نشین شده. آبو که نگاه می‌کنیم، به‌به! چقدر زلاله! چقدر خوشگله!" به امثال بنده نگاه می‌کند، به به چه حاج‌آقایی! به‌به! ماشاالله! مثل منو به ظاهر نگاه می‌کند، عمامه دارد، تسبیح دارد، نمی‌دانم انگشتر دارد، انگشتر مثلاً حضرت آقا دارد. اینجاست که معلوم می‌شود من یک خباثت‌هایی تو وجودمه. نمیشه. ظاهر، اون باطنه مهم است. یکی هم ظاهر آن‌چنانی ندارد، قیافه اون‌جوری، نماز مثلاً اون شکلی، ریش فلان، تسبیح فلان. ولی یک غیرتی تو وجودشه. یهو بهش برمی‌خوره. یهو بهش فشار می‌آید. زورش می‌آید. این را می‌شود پاک.
بحث را تمام کنم. نکته آخر. اعتکاف شما اثرش چی بود؟ شما را پاک کرد. تو این روزگار فتنه، پاک و ناپاک از هم جدا می‌شوند. اسم اعتکافتون الی الحَبیب است. این حبیب منظور کیه؟ خدا؟ دیگه کیه؟ پیغمبر؟ دیگه کیه؟ اهل‌بیت؟ امام زمان؟ امام حسین؟ امام رضا؟ سرتاپا طهارتند. "یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً". احزاب: ۳۳. سرتاپا پاکند. شما اعتکاف آمدید، پاک شدید. با همین اعتکافتون وصل شدید به امام زمان (عج). چه جور دور می‌شوی؟ اگه خدایی‌نکرده دوباره آلوده شوی. چه جوری اتصال برقرار می‌ماند؟ هر وقت این طهارته را نگهداری. این سوغاتی را با خودت ببر. این یادگاری را نگذار خراب بشود. این دل تمیز پاک‌شده تصفیه‌شده‌ای که این آلودگی‌هاشو کشیدند، پاک کردند. سه روز مهمان خدا بودی. سه روز تو ماه رجب روزه بودی.
جلسه دیگه گفتم، بچه‌هاش به وجد آمدند. روایت داریم از امام کاظم (ع) فرمود: "کسی ماه رجب سه روز روزه بگیرد، وجَبَتْ لَهُ الجنة." بهشت بهشت واجب. اللهم. خاطرمان جمع باشه بهشتی شدیم. گفتم: "آره، ولی حواست باشه خودت خودتو بیرون نندازی. حضرت آدم تو بهشت بود، آمد بیرون."
نکته شیطونی که ببین این ضرب‌المثل که می‌گویند "پدر فلانی را درآورد"، این ضرب‌المثل آیه قرآنه: "اخرج ابیکم من الجنه." اعراف: ۲۷ می‌گوید شیطون بابای همه‌تونو درآورده. "اخرج ابائکم من الجنة" سوره اعرافه، آیه قرآنه. ضرب‌المثل قرآنیه. "پدر و مادر شما آدم و حوا تو بهشت بودند، کی باباتونو درآورد از بهشت؟" اَخْرَجَه و ابیکم، شیطون. اونی که باباتونو درآورده، به شما هم رحم نمی‌کنه. اونی که آدم بود از بهشت درش آوردن. ما که دیگه... درست شد؟ اعمال "امّ داوود" انجام دادیم. گفت: "نه!" گفتم: "یعنی نیمه "داوود"م انجام ندادین؟!" مراقب باشید. باباتونو درآورده. این عمل امّ داوود که دیگه از جیب کاری نداره. اون اوستاست دیگه. بانک مرکزی را زده. من و تو که دیگه این حرفا را نداره. دم درم ساکتو جمع کنی، داره نگاه می‌کنه. می‌گه: "خب داری جمع می‌کنی می‌آی ها، دارم برات. خوب شیر شده بودی، رفیقاتو دیده بودی تو مسجد. شاخ و شونه می‌کشیدی برامون. برمی‌گردی پیش خودم. دوباره می‌ری تو گوشت. گذر پوست به دباغ‌خونه می‌افته. بیای بیرون، دارم برات."
درست شد؟ این را باید نگه داشت. این پاکیه را که نگه داریم، وصله به امام زمانی. شیطون می‌خواهد آلودمون کنه. الانم که می‌دونید فضا آلودگی‌ها چجوری ریخته دور و ورمون. تو این گوشی‌ها و تو خیابون و تو مترو و تو مدرسه و تو کلاس و تو جمع خانوادگی و باشگاه و استخر و هرجا آدم می‌ره، می‌بینه آقا دور و بر آدم پر از آلودگی، پر از میکروبه. این یک حواس‌جمعی می‌خواهد. یک ارتباط خوب با اهل‌بیت می‌خواهد. یک تصمیم جدی می‌خواهد. این تصمیم را اینجا گرفتید، رهاش نکنید ان‌شاءالله. ان‌شاءالله زیر سایه امام زمان (عج) عاقبت‌به‌خیر باشید. این دقایق آخر اعتکافتون، دعای شما هم ان‌شاءالله مستجاب است. دعا کنید، شماها دعا کنید، شماها پاکید، شماها محبوب خدا بودید که خدا روزیتان کرد معتکف بشید.
اول برای فرج آقا امام زمان (عج) دعا کنیم. برای سلامتی رهبرمون. طول عمر ایشان. در حفاظت الهی تا روز ظهور امام زمان (عج)، ایشان مصون و محفوظ باشد. معنایش این نیست که بعد از ظهور محفوظ نباشد. این روزگاری که روزگار پر از فتنه و ترس و خطر است، خدا تو این روزگار ایشان را از این خطرات نگه دارد.
ان‌شاءالله که باشید و باشیم، آن روزی که دور نیست، در رکاب رهبر عزیزمون، در سپاه امام زمان (عج)، شمشیر بزنیم، با امام زمان بیعت بکنیم، سربازی کنیم و ان‌شاءالله پای رکاب امام زمان شهید بشیم.

------------------------------------

منابع:

[آیه قرآن] سوره اعراف، آیه۲۶ - «يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا ۖ وَلِبَاسُ التَّقْوَىٰ ذَٰلِكَ خَيْرٌ ۚ ذَٰلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ»

[حدیث/روایت] امام موسی بن جعفر (ع) فرمود: «کسی که در ماه رجب سه روز روزه بگیرد، بهشت برای او واجب می‌شود.» زاد المعاد، جلد۱، صفحه۱۲.

[داستان/حکایت] وقتی حضرت فاطمه بنت اسد (ع) در خانه کعبه اعتکاف کرد (ثلاثه ایام در رجب)، امیرالمؤمنین علی (ع) پس از آن تولد یافت. علی ولید الکعبه، ص۳۲.

[داستان/حکایت] امیرالمؤمنین (ع) به طِرمّاح بن عدی مأموریت داد تا با معاویه به گفت‌وگو و بر او اخطار رسمی دهد؛ روایت شخصیت ترم‌ماه و سخنرانی او در کاخ معاویه — با ذکر سابقه تاریخی او. بحار الأنوار، ج۳۳، ص۲۸۵.

[داستان/حکایت] ابوالحتوف و برادرش در زمان امام حسین (ع) ابتدا در سپاه عمر سعد بودند و سپس در روز عاشورا در میدان، دو برادر کنار هم شهید شدند. إبصار العين، جلد۱، صفحه۱۵۹.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات خبیث و طیب

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00