12 مشرب

12 مشرب

12 مشرب . 1404/10/15
01:12:58
65

معرفی
۱۲ امام یعنی؛ ۱۲ جلوهِ الهی و ۱۲ مشرَب متفاوت، نه یک الگوی رفتاری واحد![2:30]

امام، یک لفظ نیست؛ امام «جلوه‌ی رسول‌الله» است در قالب‌های مختلف[9:10]

وجه اشتراک مشرب ابا‌عبدالله(ع) و امام عصر(عج)؛ هر دو امام در هیچ دورانی تحت بیعت ظاهری خلیفه‌ای نرفتند![15:25]

سیره‌ ائمه، «ذیل مشرب» هر امام فهم می‌شود، یکی با تبیین و روشنگری، یکی با ایستادگی و مبارزه، یکی با مدیریت جامعه و تثبیت باورها.[31:00]

در مشارب دوازده‌گانه اهل بیت؛ روش امام صادق «ثبت و کتابت» بود و شیوه امام کاظم «تفکیک مومنین از منافقین»[43:10]

امام حسین(ع)، «پایان‌نامه‌ی شفاعت» است؛ در مشرب او کسی جا نمی‌‌ماند، همه را جمع می‌کند![1:10:00]
خلاصه
«۱۲ مشرب» همان حقیقتی‌ست که قرآن و اهل‌بیت به ما نشان می‌دهند. مشرب یعنی مسیر فکری و رفتاری؛ همان‌طور که در سوره مبارکه‌ی بقره، خدا از ۱۲ چشمه و ۱۲ طایفه سخن می‌گوید، در مسیر ولایت هم ۱۲ امام، ۱۲ مشرب و ۱۲ جلوه‌ی الهی داریم. این‌که برخی فکر می‌کنند همه امامان یک شیوه‌ی واحد دارند، اشتباه است؛ امام هر کدام در شرایط و زمانه‌ی خود، با «وظیفه‌ی متفاوت» و «مشرب متفاوت» وارد می‌شوند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام، امام حسین علیه‌السلام، امام صادق علیه‌السلام و دیگر امامان هر کدام یک گام ویژه در تاریخ دین برداشتند؛ یکی تبیین و روشنگری، یکی ایستادگی و مبارزه، یکی تثبیت باورها و دیگری مدیریت جامعه. پس ما نباید در فهم سیره‌ی امامان، به یک مدل ثابت بچسبیم؛ چون مشرب‌ها فرق دارند و هر کدام «قابلیت‌های متفاوت» را می‌طلبد. وقتی این را بفهمیم، در برابر تهمت‌ها و تحریف‌ها قوی‌تر می‌شویم و از ابهام نجات پیدا می‌کنیم. امام حسین علیه‌السلام، در مسیر حق، جان خود را داد تا «مشرب حقیقت» را برای همیشه زنده نگه دارد؛ و ما هم باید در هر مشرب، به حق پایبند بمانیم.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبِینَا ابوالقاسم المصطفی مُحَمَّد وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ مِنَ الْآنَ إِلَى قِیَامِ یَوْمِ الدِّينِ.
یکی از مباحثی که معمولاً کمتر به آن پرداخته می‌شود و زیاد روی آن تدبر نمی‌شود و به نظر می‌رسد جای کار زیادی دارد، در مورد این عدد ۱۲ و «دوازده بودن ائمه» است. چه نکته‌ای می‌تواند در آن باشد؟ خود قرآن هم چند باری به این بحث اشاراتی کرده است: «۱۲ نقیب»، «۱۲ اسباط»، «۱۲ چشمه». در سوره مبارکه اعراف، مثلاً آیه ۱۶۰: «وَ قَطَّعْناهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْباطاً أُمَماً». ۱۲ سبط، ۱۲ امت. وقتی از موسی (ع) قوم آب خواستند: «حجر، عصاتو بزن به سنگ». «فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً». ۱۲ چشمه جاری شد از این سنگ. «قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ». «هر طایفه‌ای از مردم، هر گروهی از مردم مشربشان را می‌دانستند». می‌دانستند این مشرب مال من است، آن مشرب مال من است؛ هر کس مشرب خودش را می‌دانست. ۱۲ مشرب بود از این دریا، از این چشمه یا هر تعبیری. هر کس یک مشربی داشت. مثلاً آن چشمه سوم با چشمه هفتم فرق می‌کرد. یکی مشربش مشرب سوم بود، یکی مشربش مشرب هفتم بود. «قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ». ۱۲ مشرب بود. هر کس می‌دانست از کدام مشرب باید برود، بردارد.
«وَ ظَلَّلْنا عَلَيْهِمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَيْهِمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى». که اینها دیگر بحث‌های دیگری است. چرا قرآن تأکید به این عدد ۱۲ دارد؟ ماه‌ها را هم که خدا ۱۲ تا قرار داد: «اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا». این چه ماجرایی است در عدد ۱۲؟ چرا سال را خدا روی عدد ۱۲ می‌چرخاند؟ نقبا را ۱۲ تا قرار داد. اینجا هم چشمه‌هایی که برای موسی (ع) جاری شد، ۱۲ تا کرد. انگار در عدد ۱۲ سری است. لااقل این را دیگر از قرآن می‌فهمیم دیگر. عدد ۱۲ فرق می‌کند با ۱۱ و ۱۳. امسال سال ۹۴-۹۵، سال بعد، سال ۹۶. مسئول بزرگوار وقتی تاریخ، تاریخ، تاریخ ۱۲ وقتی داور سوت می‌زند یعنی بازی تمام‌شده. خلاصه اینجا عدد ۱۲. ۱۲ یعنی ۱۳ نیست، یعنی ۱۱ نیست، یعنی ۱۰ نیست، یعنی ۱۹ نیست. ما می‌فهمیم که ۱۰ نیست، ۱۱ نیست، ولی قرآن نمی‌خواهد ۱۲ را به عنوان یک عددی بگوید که نه ۱۱ است نه ۱۳. عدد ۱۲ برای خدا موضوعیت دارد. عدد ۱۲ عدد خاصی است. جای تأمل دارد، جای دقت دارد و خدا امامان ما را ۱۲ تا قرار داده.
تأمل کنیم. من کمی همین‌طور لوتی‌منش و همین‌طور مثلاً خیلی خودمانی با خدا که می‌خواهم حرف بزنم، می‌گویم که: «خدایا، خب بعضی از این ائمه خیلی عمر چندانی نکردند». آن بنده خدا اهل جایی بود، خیلی به حضرت عباس علاقه داشت. به او گفتند: «۱۲ امام را بگو» مثلاً. گفت: «امام چهارم، عباس». عباس که امام نبود حالا بزرگ بود. گفت که: «خدایا، مثلاً شما امام هادی و امام جواد، این‌ها همه را اگر یک امام هم می‌کردی حل بود دیگر». سرجمع مثلاً بعضی از ائمه ما ۳۰ سال، ۴۰ سال امام بودند. بعضی مثلاً ۱۰ سال، آن یکی مثلاً ۲۰ سال. سرجمع دو تا سه تا امام کم می‌کردی، کیفیت افزایش (برادرم) افزایش می‌یافت. می‌خواهم بگویم که این «۱۲-۱۲» بودن خدا کار داشته با این. یعنی ولو آن امام ۵ سال امامت کرده. دلم سوخت! این را هم گفتم: «باشه، حالا درست است که کم...». نه! «این امام یک مشرب دیگری دارد غیر از آن یکی امام». «تو به آن سن‌وسال و اینها نگاه نکن». می‌شد ۱۰ تا امام بشود، ۸ تا امام. سرجمع. درست شد. امام باقر، امام صادق را یکی می‌کردیم. کارها یکی بوده تقریباً، شبیه هم بودند. بعد امام جواد و اینها هم که دیگر امام هادی، امام عسکری که اصلاً دیگر دوتایی با هم «عسکریین». ما خیلی هم نمی‌توانیم تشخیص بدهیم بزرگ‌تر، کوچک‌تر. دیگر همه را با هم. «امام هادی» دیگر مثلاً. یکی آن‌ور در می‌آوردید، می‌شد عددش فرق کند.
«قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ». ۱۲ تا، چون ۱۲ مشرب، ۱۲ مکتب، ۱۲ جلوه است. مثل ماه. ماه. جالب است، این ماه‌ها را تطبیق داده‌اند به اهل بیت. بعد خود سال کیست؟ «وَسَنَةُ رَسُولِ اللهِ». «سال پیغمبر». سال شما همان ماه‌هاست دیگر. سال همان ماه‌هاست. سال ما چیز جدایی نداریم که. الان سال ۹۹ چیست؟ همین آذر و همین دی و همین بهمن. تو بهمن یک جلوه می‌کند، تو دی یک جلوه می‌کند. در صورتی که حالا معمولاً دی‌ها را خیلی خاطرات خوشی نداریم ازش. چه بلایی دوباره سر ما می‌خواهد بیاید؟ خدا می‌داند. به خرداد پر حادثه هم که عادت داریم. و صبح‌های جمعه هم که کلاً. خواسته برایمان. هفته مگر چیست؟ همان ایام است دیگر. تهش هم «نَحْنُ الْأَيَّامُ». هم ایام‌اند، هم ماه‌اند. «نَحْنُ أَيَّامُ اللَّهِ». روز دیگر. همان روز می‌شود هفته، همان هفته می‌شود ماه، همان ماه می‌شود سال. بعد ساعت هم هستند. ۱۲ تایی کردند. هر امام یک ساعت هم است. باز دقیق حساب کنی، دقیقاً هستند. ثانیه هم هستند. این همین‌جور از بالا یک کلیه می‌آید پایین. پی جلوه‌ای، بعد برمی‌گردد می‌رود بالا. پرسه می‌رود بالا. یک امری که از بالا می‌آید پایین، خورد می‌شود، نازل می‌شود. سال. بعد می‌شود اول عمره. بعد می‌شود مثلاً سال. بعد می‌شود مثلاً ماه. می‌شود هفته. می‌شود روز. بعد می‌شود ساعت، دقیقه، ثانیه. این تو همین جزئیات. آن کلان، آن کلان، همین جزئیات. کل و جزء. پیغمبر همین امام، امام همان پیغمبر است. «أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ وَ آخِرُنَا مُحَمَّدٌ». (اللهم صل علی). همه‌اش یک جلوه‌ای از پیغمبر است. پیغمبر که چیز جدا از امام حسن نیست، جدا از امام حسین نیست. پیغمبر اینجا جلوه سجادی دارد، آنجا جلوه باقری دارد، آنجا جلوه کاظمی دارد، آنجا جلوه رضوی دارد. از پیغمبر. فقط امام رضا (ع) از پیغمبر؟ تصریح نشده نسبت به هر کدامشان. امام زمان رسول الله‌اند. امام زمان هم جلوه‌ای از رسول الله‌اند. امام زمان یکی از این ماه‌هایند. یکی از این ایام. اگر دقتی بشود، خیلی مطلب درمی‌آید. خصوصاً که این ۱۲ مشرب در روایت ما تصریح شده.
بعد یک جورایی حکایت شده: ۱۲ تا مشرب. روایت جالبی داریم. دو سه تا روایت داریم در کتاب شریف بحارالانوار، جلد ۳۶، باب ۴۰، ابواب النصوص علی امیرالمؤمنین و النصوص علی الائمه الاثنی عشر. نصوصی که آمده برای اینکه ۱۲ تا امام داریم و اهل بیت معرفی کرده. جزو روایاتی که معمولاً خوانده نمی‌شود، چون واضحات است. روایت نمی‌کند که ما ۱۲ تا امام داریم و این امام اول کیست، امام دوم کیست، امام سوم کیست. و اینها دیگر همان اول طفولیت اسامی را یاد داده‌اند. و امام اول حسین. از آن چیزهایی که جزو واضحات و تدبری روی آن نداریم. در روایتی که برای ما تعریف کردند خیلی غریب است. در روایت هم نکات فوق‌العاده‌ای گفته. تفکیک کرده. «قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ». مشرب خودت را بدان. ۱۲ تا مشرب داریم. ۱۲ تا ماه داریم. بعد خواص ماه‌ها با هم یکی نیست. بعضی ماه‌ها «ماه حرام»‌اند. «اربعه الحرم». دقیقاً در بین اهل بیت، چهار تا امام را چهار تا امام حسابشان متفاوت از بقیه ائمه است. یک ویژگی‌های خاصی در این چهار تا امام است. در برخی جلسات یک اشاراتی شد به اینکه مثلاً یکی از این ویژگی‌هایشان این است که این چهار تا امام چهار تا سفر کرده‌اند. یعنی جابه‌جایی که ماه‌های حرام را جابه‌جا می‌کردند. این چهار تا امام جابه‌جا کردند. یعنی سفرهای بلندی داشتند: امام سجاد (ع) را از مدینه به شام، یعنی کربلا. از کربلا به کوفه و شام. از شام به مدینه. امیرالمؤمنین (ع) هم همین‌طور. در واقع حضرت از مدینه به کوفه. و با سفر یمنشان که بود. امام رضا (ع) که طولانی‌ترین سفر را داشتند: از مدینه به مرو. مرو در ترکمنستان. و امام هادی (ع) که از مدینه بردند سامرا.
چند تا «محمد» داریم در بین اهل بیت؟ دو تا «حسن». چهار تا «علی» ؟ سه تا «محمد» ؟ دو تا «حسن»، یک دونه «حسین». «سمیع» و «بد» و «و ماتورم» که هست. بحثی که می‌شود روی آن کار کرد. اول یک چهار تایی است. بعد انگار سه تایی می‌شود و دوتایی می‌شود. بعد خدمت شما عرض کنم که، اسامی‌شان که حالا در آن حرف است. خود مشرب اینها، تفاوت‌هایی که دارند، این امامان. «عهد»ی که اینها در روایت ستاره ؟ که هر امامی عهد جداگانه‌ای دارد، این کار را از این امام نخواسته است. اصلاً در ماجرای بیعت امام حسن (ع) این را قبلاً مفصل بحث شد. امام حسن (ع) همه را آوردند برای بیعت. برخی از اصحابشان در سرحدات بودند. بصره بود. طرف نذر کرده بود که من «قسم خورده‌ام با معاویه مواجه نمی‌شوم مگر اینکه بین من و معاویه شمشیر باشد». با همه سپاه حضرت بیعت کنند. با او. آمد مسجد کوفه. گفتند: «همه سپاهیان و فرماندهان بیایند». این فرمانده آمد به حضرت این را گفت. تک تک بیایند با معاویه دست بدهند. تمام سپاه امام حسن (ع) آمدند دست دادند، با معاویه بیعت کردند. حضرت فرمودند که: «اشکال ندارد. برای اینکه قسم شکسته نشود، من یک شمشیر می‌زنم وسط، تو بیا به معاویه دست بده. بین تو و معاویه هم شمشیر». شمشیر گذاشتند جلوی منبر. ۴۰۰۰ تا نیرو داشت. تمام ۴۰۰۰ تایش بیعت کرد. تک به تک بیعت گرفت معاویه از همه سپاه. هر کدام از این اطراف. نوبت حسین بن علی (ع). حضرت فرمودند: «او عهد الهی دارد که با هیچ طاغوتی بیعت نمی‌کند و دست نمی‌دهد. اگر بخواهی به زور الان از حسین عهد بگیری، تمام سپاه همین‌جا باهات می‌جنگیم». به زور حضرت از تک تک فرمانده‌هایشان عهد گرفتند. معاویه. نوبت به امام حسین که رسید، حضرت فریاد زدند، فرمودند که: «اگر می‌خواهی اصرار کنی که از حسین (ع) بیعت بگیری، معاهده تمام! و می‌رویم به سمت جنگ». و عهد الهی امام حسین (ع) با احدی بیعت نکرد. امیرالمؤمنین (ع) به ظاهر بیعت خلفا با او بود.
ویژگی‌های مشترک امام زمان (عج) و امام حسین (ع). مخصوص این دو بزرگوار. هیچ امام دیگری اینجوری نیست. همه ائمه تحت بیعت ظاهری بودند. امام حسین (ع) در هیچ دورانی از هیچ کدام از خلفا حتی بیعت ظاهری با او نبود. «مشرب اباعبدالله (ع)». این مشرب جلوه‌اش در امام زمان (عج) هم باز به نحوی هست. باز از حضرت زهرا (س). ویژگی‌هایی است در این امام هست، در آن امام هست. به این دلیل امام به نحوی است، مشترکات اینها با همدیگر. مثل اینکه مثلاً شما شب نیمه شعبان یک ویژگی‌هایی از شب قدر را دارد. ماه شعبان یک ویژگی‌های خاصی دارد که در ماه‌های دیگر نیست. مشترکاتی دارد. مثلاً یک جنبش مثلاً با ماه رمضان شریک است و شبیه. یک جنبش ماه رجب مثلاً شبیه. این ۱۲ ماه این شکلی است. خواص این ماه را آن ماه ندارد. ویژگی‌های این ماه را آن ماه ندارد. ماه صفر مثلاً یک جلوه‌ای دارد. اذکار این ماه را ببین: «یا شدید القوی و یا شدید المحال». ماه شدت. ماه جلوه. آن عارف بهش گفتند: «جنگ شد فلان جا». گفت: «ساکت نشسته بود». گفتش که: «باد غیرت الهی به وزیدن گرفته. بشینید تو خانه‌هایتان». ماه باد غیرت الهی مثلاً وزیدن می‌گیرد. آن ماه باد رحمت الهی مثلاً وزیدن می‌گیرد. هر کدام یک جلوه‌ای دارد. «قَدْ عَلِمَ مَشْرَبَهُمْ». هر کس مشرب خودش را بداند.
شما بدانی که الان تو این ماه چه اعمالی دارد؟ با این ماه چطور تا کنی؟ نحوه رفتار شما با این ماه فرق می‌کند با نحوه رفتار شما با آن ماه. این «المراقبات» اقبال سید ابن طاووس هم تو همین فضا. که آداب اعمال. شما بدانی که ماه رمضان یک حال و هوای دیگری دارد. بله، همه ماه‌ها ماه‌های خداست. این ماه این‌جوری است که «نَفَسُكَ فِيهِ تَسْبِيحٌ وَ نَوْمُكَ فِيهِ عِبَادَةٌ». ساعاتش این شکلی است. قرآن این شکلی خواندن اثرش این است. نماز خواندن اثرش این است. ماه شعبان هم ماه خداست. ماه خوبی هم هست، ولی این آثار را ندارد. خدا که نمی‌شود گفت که مثلاً فرق بین ماه‌ها گذاشته. ولی «من الشهر و شهری». این ماه مال من است. همان‌جور که همه زمین مال خداست. «لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ». کعبه یک چیز دیگر است برای خدا. خدا منفعت اینجا دارد؟ نه! خدا یک جور دیگر جلوه کرده در کعبه. طور دیگری جلوه کرد. «رضا شده بیت حرام». آنجا شده «بلد الحرام». اینجا شده «مشعر الحرام». آنجا شده «شهر الحرام». درست شد؟ شده «ماه حرام». این چهار تا ماه حرام است. ائمه دیگر هم ماه حرام نیستند. یک حرمت خاصی. خدا همان‌جور که، نه فقط این، نسبت به خیلی چیزهای دیگر هم همین است. شما همه این قربانی‌هایی که قربانی می‌کنی مال کدام قربانی است ؟ که می‌کنی. برای خدا خونش ریخته می‌شود، ولی اینی که برمی‌داری می‌بری با خودت مکه، می‌خواهی در قربانگاه ذبحش کنی. این را خدا چی گفته؟ اول سوره مبارکه مائده: «غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ... وَ لا الْقَلائِدَ وَ لا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ وَ لا الْهَدْيَ...». «اَللاَّتِي حَلَوْ شَعائِرَ اللَّهِ». اینها شعائر الهی است. هنوز گوسفندی که داری می‌بری تو قربانگاه ذبحش کنی، همه گوسفندها گوسفند خداست. هر جا هر قربانی می‌کنند مال خداست. این گوسفندی که اینجا دارد می‌آید برای قربانی، این الان جزء شعائر الهی است. تو حق نداری با این گوسفند بد صحبت کنی. علامت تقوایت این است که به این گوسفند باید احترام بگذاری. «وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ». اگر تقوای قلبی داری، باید به این احترام و علاقه نشان بدهی. آدم‌هایی که اینجان همین‌طور. نشانه‌ها. صفا و مروه همین است. این همه کوه داریم، این همه سنگ داریم. همه سنگ‌ها. تو خود مکه این همه کوه است. صفا و مروه فرق می‌کند. اینجا: «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ». اینها شعائر. یک جایگاه دیگری دارد. ماه‌ها این شکلی است.
بعد مشرب خودت را پیدا می‌کنی، عهد خودت را پیدا می‌کنی، جنس تکلیفت را، جنس حالت را پیدا می‌کنی. و خیلی چیزهاست. یعنی تو این ۱۲ ویژگی‌های متعددی مثل ماه‌های سال. علمای ما تفاوت دیده می‌شود. تفاوت جدی احساس می‌کردند. وظایفشان با هم فرق می‌کند. یک کسی مثل آقای بهجت می‌آید از نجف برمی‌گردد، فقه و اصول درس می‌دهد. هیچ‌هم احساس تکلیف نسبت به فلسفه و عرفان نمی‌کند. هیچ شاگردی هم تربیت نمی‌کند. درس خارج می‌دهد. مرجعیت هم قبول می‌کند. تقریباً بین عرفا بی‌نظیر است. هیچ مرجع دیگری قبول نکرد. سید احمد کربلایی را وقتی میرزا شیرازی ارجاع می‌دهد احتیاطاتش را... سید احمد کربلایی که استاد آقای قاضی بوده. فقط احتیاطات. یعنی اعلم‌الاعلم. احتیاط وقتی می‌گویند یعنی شما به مرجع اعلم بعدی باید مراجعه کنی. وقتی به کسی ارجاع می‌دهند یعنی اعلم بعد از من ایشان است. زمینه مرجعیتش هم شکل می‌گیرد. سید احمد کربلایی را میرزای شیرازی معروف بزرگ، احتیاطات را ارجاع داد به ایشان. احمد کربلایی. گفتند که ایشان حالت خاصی هم داشتند. آن‌قدر گریه کرده بود، یک چشمش نابینا شده بود از شدت خوف خدا. به ایشان گفتند که: «میرزای شیرازی ارجاع به شما داد». به میرزا می‌گوید که: «اینجا که بساط دنیاست و شما دارید می‌تازونید». تعابیر بسیار تندی است. «ببینید میرزای شیرازی آن جایگاه عجیب را دارد که اگر این احتیاطات را ادامه بدهی، بفرستی سمت من، فردا که عرصه سلطنت ما جلوه می‌کند، آنجا در محضر رسول الله یقه تو را می‌گیرم». «جهنم رفتن واجب کفایی است. من به کفایتم حاصل است. ریاست مرجعیت به اندازه کافی دارد. کسی که بخواهد این جهنم...». تعابیر خیلی تند است. دانلود ؟ مرجعیت. «این جهنم است. هر کس هم باید برود. جهنمی است که برود. نفر سمت ما بفرستی، نفرینت می‌کند». این سید احمد کربلایی. بعد آقای بهجت، امام خمینی (ره) چی؟ پذیرفتند. رساله هم دادند. نه احتیاطات. مرجعیت پذیرفته. آقا سیره برای ما می‌نویسند. باید چه‌کار کنیم؟ یکی از مسائلی که در سیره‌ها گُم است، همین است. سیره اهل بیت را می‌نویسند: «همه‌شان هم که انفاق می‌کردند، همه نماز شب می‌خواندند، همه صله رحم می‌کردند». شما این کتاب‌های سیره اهل بیت را نگاه کنید: «قَدْ عَلِمَ مَشْرَبَهُمْ» درنمی‌آید. اول مشرب امام باید تفکیک بشود، بعد سیره در ذیل مشرب تعریف بشود. شما احوال این بزرگواران را می‌نویسی، بعد این بزرگ می‌ماند. الان من باید مدل کربلایی عمل کنم؟ مدل قاضی عمل کنم؟ بعضی از عرفای ما کلاً در سکوت بودند. بعضی از عرفای ما کلاً هر چه داشتند از حرف زدن بوده، کثیرالتألیف بودند. بعضی یک خط از خودشان کتاب به جا نگذاشته‌اند. بعضی پدر و مادر چسبیده‌اند، بقیه چیزها را ول کرده‌اند. بعضی به خاطر بقیه چیزها، پدر و مادر را زده‌اند، رفته‌اند در شهر دور. قاعده‌اش چیست؟ علامه طباطبایی قم. نه فقه درس می‌دهند، نه اصول. شاگرد عربی اصفهانی هم بوده. مبانی اصولی عربی اصفهانی که غوغایی است در بحث‌های اصول و قم را می‌تکونده ؟. آیت‌الله... ؟ رفتیم از آقای بهجت طلب درس کردیم تو این جرعه از دریاست به خاطر مسائل عرفانی اینها نبود. فقط به خاطر این بود که مبانی غلبه اصفهانی دستمان بیاید. به درس مختصری برای ما گذاشت و بحث اصول. یک مدتی از آنها استفاده می‌کردیم. یک مدت شاگرد. فقط به خاطر بحث. یادم نیست کدام یک از مباحثش هم بوده. واجب کفاییش بوده ظاهراً. یک همچین بحثی در اصول. می‌خواستند که این مبانی اصفهانی را به ما بگویید. آقای بهجت چطور احساس تکلیف نکردند؟ علامه طباطبایی فرمودند که: «من احساس کردم فلسفه دارد به محاق می‌رود». و فقط چی درس داد؟ «فلسفه و تفسیر». و شاگرد عرفانی تربیت. آقای بهجت اصلاً کسی می‌رفت سمتش، حرف عرفان... ؟ تو اندرون می‌زد. می‌زد تو دهنش. دستور سیر و سلوک. حالاتت را بگیر. بعد دستور بگیر. بعد خواب دیدم و فلان. خب چه‌کار کنیم؟ تنبلی.
هر کدام بیشتر هست. دو تا زن داشتند. امام کلاً مخالف ویژگی‌های دیگر بحث ملاحظات دیگری هم هست. بحث ملاحظات سلوکی طرف لزوماً نیست. برخی کلاً منبر نمی‌رفتند. پهلوانی تهرانی نذر کرده بود، پشت دفترچه نوشته بود: «منبر نره، عقد نخونه، و امام جماعت نشود». برخی از شاگردان ویژه ایشان ۴۰ سال امام جماعت‌اند و همه‌اش دو تا منبر می‌روند مازندران. بعضی از شاگردان ایشان روزی دو تا سه تا منبر می‌روند. ۴۰ سال، ۳۰ سال. مدل کی را باید بگیریم؟ شلم‌شوربا، قروقاتی؟ ؟ بعد این می‌شود که هر جا مثلاً احساس می‌کنم این‌وری است، می‌گوییم: «سریع صلح امام حسن (ع)، صلح حدیبیه». باز یکی روحیه آن‌جوری دارد. باز یکی حال و حوصله بچه ندارد. تو می‌دانی امام رضا (ع) چند سالگی پدر شدند؟ یکی بچه زیاد می‌خواهد، ارجاع می‌دهد به امام کاظم (ع). یکی بچه نمی‌خواهد، ارجاع می‌دهد به امام رضا (ع). یکی زیاد می‌خواهد بخورد... ؟ خلاصه‌ای، مشرب‌ها فرق می‌کند.
یک روایتی داریم. آقا چند تا روایت داریم در مورد تفاوت اهل بیت با هم. بخوانیم و یکم ببینیم چی می‌خواهند بگویند روایات. این ۱۲ چیست ماجرایش؟ چندین روایت این‌جوری داریم. یکیش این است: «دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ وَ قُدَّامَهَا» امام باقر (ع) و جابر بن عبدالله. نه! جابر می‌گوید که: «من صدوق در کمال الدین و عیون». امام باقر (ع) زیاد از جابر نقل می‌کردند. چون مردم پذیرش حضرت زهرا (س) نشسته بودند. جلوی آن‌ها لوحی بود: «يَكَادُ يَخْطَفُ الْأَبْصَارَ». «این چشم‌ها را داشت می‌گرفت این لوح از نور». «فِيهِ اثْنَتَا عَشْرَةَ اسْمًا». «توش ۱۲ تا اسم». «ثَلَاثٌ فِي ظَاهِرِهِ وَ ثَلَاثٌ فِي بَاطِنِهِ وَ ثَلَاثٌ فِي آخِرِهِ وَ ثَلَاثَةُ أَسْمَاءٍ فِي طَرَفِهِ». فکر کنی سه تا اسم روی این لوح زده بود، سه تا اسم توی لوح زده بود، سه تا اسم آخر لوح زده بود، سه تا اسم طرف دورش زده بود. «فَعَدَدْتُهَا إِذَا هِيَ اثْنَتَا عَشْرَةَ». گفتم: «اسماء و من هؤلاء؟». «اینها اسامی کیست؟» فرمود: «هَذِهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِيَاءِ، أَوَّلُهُمْ ابْنُ عَمِّي وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي». آخرهم امام زمان (عج). را به تعبیر قیام‌کننده. بعد خیلی جالب است. اولش پسر عمویم و بعدش بچه‌های من ۱۱ تا: «فِيهَا مُحَمَّداً مُحَمَّداً مُحَمَّداً». «فِي ثَلَاثٍ بِثَلَاثَةٍ مُتَوَازِيَةٍ». «دیدم سه جا محمد محمد را دیدم». چهار جا هم زده: «علی علی علی علی». یک حساب‌وکتاب این شکلی توی اینها. باز روایت دیگری هست. که یک روایتش خیلی فوق‌العاده است. این را بخوانیم و از توش خیلی مطلب در می‌آید. خدا حفظ کند برادر عزیزمان جناب آقای چیچیان را. پریشب یک مباحثه دو سه ساعته داشتیم. خیلی گفتگوی خوب و جامع و جالبی بود. دو طرف خلاصه مطالبی رد و بدل شد. مطلبی که ایشان با بازگویی این بود که: حالا محل فکر شد همین بحث ائمه ۱۲ گانه که داریوش هم کار می‌کند. یک بابی هم از این‌ور باز شد که حالا او دارد روی آن کار می‌کند. کلاس ثمراتش بیاید ان‌شاءالله منتشر بشود. بحث «آل» «آل» در قرآن. که: کی‌ها را «آل» برایشان آورده و چه موضوعیتی دارد. هفت هشت تا «آل» داریم تو قرآن: «آل‌عمران» داریم، «آل‌ابراهیم» داریم، «آل‌موسی» داریم، «آل‌هارون» داریم، و «آل‌یعقوب» داریم، «آل‌فرعون» داریم. بنی‌اسرائیل جداست. «آل‌یعقوب» جداست. و چند تا تعبیر «آل» این شکلی داریم که بعدش فقط «آل‌فرعون». یک «مومن آل فرعونم» هم داریم که آن جد... یک بحثی شد. حالا ایشان کار بکند و چه ربطی به این بحث این‌وری هم دارد. البته اینم این‌ور شد که حالا می‌شود کاری بشود. البته قبلاً روی آن یک بحث‌هایی شده بود اینها در این. که روی این کار کاملی نشده. خود ایشان کارهای خوبی کرده. باز تو مباحثه مطالبی رد و بدل شد. یک تطبیقی به جمهوری اسلامی و انقلاب داده شد. چه جالب بود.
روایتش را بخوانیم. این روایت خیلی مطلب دارد. این یک مشرب است که باید در بحث‌های سیره روی اینها کار بشود. اگر مثلاً سیره موسی بن جعفر (ع) دارد گفته می‌شود، اول مشرب موسی بن جعفر (ع) باید دربیاید. جایگاه چشمه. کلاً کلاً شما که مثلاً اینی که اینجا آمده، این تو این فضاست. ببین، شما یک وقت هست به یکی کمک می‌کنی. چند بعد دارد. الان مثلاً تو ماجرای کرونا، نهادهای مختلفی نسبت به کرونا احساس مسئولیت دارند. رسیدگی به بیمار کرونایی: وزارت بهداشت مسئولیت، ارتش یک مسئولیت دارد. الان ارتش آمده پای کار. شهرداری مسئولیت دارد. نظام آموزش و پرورش بیمار کرونایی که دانش‌آموز است توی طرح سوال امتحان گرفتن ازش، درس دادند. معلم خیلی اهل رسیدگی به کرونایی‌ها بود. ؟ باید بگویی: «این معلمی بود که وظیفه معلمی‌اش را در رسیدگی به کرونایی‌ها، در رسیدگی به کروناییان». نقطه مشترک همه ماست. ما همه موظف به رسیدگی به کرونایی هستیم. آن مسجدی و هیئتی و اینها، یک جور تو یک جنس است. آن ارتشی از باب امنیت می‌آید پای کار، امنیت مردم در خطر است. آن شهرداری جهت محیط زیست می‌آید تو کار. آن آموزش و پرورشی از جهت آموزش و تعلیم می‌آید پای کار. آن پزشک از جهت خدمات درمانی می‌آید پای کار. «امام خیلی اهل رسیدگی به فقرا بود». جنس اینها با هم فرق می‌کند. تو چرا مشرب را اول تعریف نمی‌کنی؟ چرا امام رضا (ع)؟ بابا، امام رضا (ع) رسیدگی‌شان به فقرا فرق می‌کرده با امام کاظم (ع). یعنی چی؟ نه! جنس کار. بله! آن ارتشیه همان جنسی است که مثلاً هیئتیه می‌رود سبد کالا مثلاً می‌گذارد پشت در خانه. اینها کارشان یکی است (؟) جنسش. جایگاه مشرب فرق می‌کند. از یک نهاد دیگری تکلیف اوست، از یک جایگاه دیگری. بعد تو مشرب را باید بشناسی. بعد تو الان می‌خواهی رسیدگی به کرونایی کنی، جنس کی می‌خواهی رسیدگی کنی؟ آن مدلی که خودت استعداد داری. باید استعداد تو آموزش و پرورشی، بهداشتی درمانی، ارتشی، صدا و سیمایی. مشرب‌ها اول باید کار بشود. تکلیف خاص و عهد امام را کشف بکنی، بعد استعداد و عهد خودت را هم می‌توانی پیدا کنی.
«موظف به تربیت شاگرد نبود آقا». یعنی چی؟ آخه من نفهمیدم! دو تا شاگرد آقای قاضی، پا شدند آمدند مثل هم. شاگرد یک استاد بودند. هر دو فقه و اصول در حد عالی. یکی می‌گوید: «من وظیفه می‌شد که تفسیر بگویم و فلسفه بگویم». یکی وظیفه بیاید فقط درس بدهد، درس فقه و اصول. می‌دانم آخرش مرجع می‌شود. تفسیر بنویسید. چطوری است که دو استادشان یکی بوده؟ دو تا کار کاملاً متفاوت. بعد امام خمینی (ره) کلاً یک کار دیگر. فضای عباداتشان هم کاملاً متفاوت بوده. جنس مراقبه و عبادت. آیت‌الله پهلوانی تهرانی اصلاً سفر نمی‌رفت. ایشان شاگردان علامه. می‌بینید برخی اساتید بودند که اصلاً هر هفته دائم در تهران مازندران، دائم در تردد بوده. هواپیماسوار ؟ حالش چطور هواپیما نمی‌تواند سوار شود؟ آیت‌الله بهاءالدینی اصلاً کلاً یک جنس دیگر. کلاً یک جنس دیگر. اصلاً متفاوت بود کلاً با بقیه شخصیت‌هایی که بررسی می‌کنید. خب، وظیفه امام (ع) دیگر نداشت ؟. عهد امام و عهد علامه یک چیز دیگر بوده. عهد خب، عهد موسی بن جعفر (ع) یک چیز است. عهد امام رضا (ع). امام کاظم (ع) تقیه می‌کردند با هارون. با این حال حضرت او را انداختند چندین سال تو زندان. امام کاظم (ع) را به شهادت رساندند. کی؟ هارون. قلع و قمع کرد بنی هاشم را. نوبت امام رضا (ع) شد. پس از تغییر برداشت. همین الان پدر ایشان را کشته. تو زندان. سالیان سال تو زندان بوده. تقیه می‌کرده. کشتتش. موسی بن جعفر (ع) به هارون که می‌رسید، می‌گفت: «یا امیرالمؤمنین». بعد امام رضا (ع) آمدند، صریح ایستادند. موضوع سفت و سخت علیه هارون. تو بحث خستگی‌ناپذیری یکی از جلساتش اینها مطرح شد. کرک و پر این شیعیان صحیفه. ؟ «دما از شمشیرش دارد خون می‌چکد». بعد شما سفت می‌گیری. «اگر یک مو از تن من کم کرد (لستو بن رسول الله) پسر پیغمبر نیستم». ولیعهد به ظاهر. آنجا همه شیعیان به سر و صدا، شلوغ‌کاری افتادند. امام رضا سکوت کردند. حالا من چه‌کار کنم؟ من کدام کار را باید انجام بدهم؟ بهجت باشم؟ موضوع سیاسی نمی‌گرفتند. مثلاً تو انتخابات شرکت نمی‌کردند. تشخیص تو جنگ، چرا مثلاً نرفته؟ آقای بهاءالدینی رفتند. فکر کردند مثلاً مشارکت در یک کار یعنی اول یک کار بکند. سیب‌زمینی پوست می‌کردند رزمنده. بابا! این وظیفه‌اش به این است. تو جنگ مگر همه کارها یک جنس است، یک شکل است؟ تفکیک کرد. رزمنده این میدان. بعد آن وقت تو فضای مثلاً جنگ فرهنگی، جنگ نرم، جنگ رسانه، آدم دستش می‌آید. بعضی وظیفه‌شان به حرف زدن است. بعضی وظیفه‌شان به سکوت کردن. بعضی اصلاً نباید موضوع سیاسی بگیرند، می‌روند جهنم. بعضی اگر موضوع سیاسی بگیرند، تشخیص بسیار سختی است کار. ولی یکی از فرمول‌هایش همین تشخیص مشرب امام و جفت کردن خودت با آن مشرب امام.
حالا خیلی سریع می‌خوانم روایت را و تطبیقش را بدهیم. برخی شخصیت‌ها (؟) نخود، این کلمه نقیب. و اینها که تطبیقش را ببینید در روایات که تطبیق بهار صفحه ۲۱۷ است. این روایت را داشته باشید. البته روایت از یکی دیگر است. کتاب موضوع و اولش حالا معارفی دارد. مطالبی هست. بعد می‌فرماید که: «قَبِیلَةُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ الَّتِی اصْطَفَاهَا اللَّهُ بِالنُّبُوَّةِ وَ الرِّفْعَةِ». «از این قبیله. خدایا خانه‌ای را بالا برده، اختصاصش داده به بلندی». ؟ «اینها فرزندان عبدالمطلب‌اند. حافظان این خانه‌اند، عمارش‌اند، والیانش‌اند، سکانش‌اند. از این خانه نبی‌ای (؟) و محمد و در سما بهش می‌گویند احمد. در آخرالزمان مبعوثش می‌کند به عنوان نبی، مبلغ رسالت». «خَیْرُ الْأَوْصِیَاءِ بِعِلْمٍ أُخِذَ بِهِ لَهُ». «خیرالاوصیا ارث می‌برد. در حالی که او فرزند او ۴۰ ساله است». «شرک ظهور کرده، وحی منقطع شده، فتنه ظهور کرده». «خدا می‌خواهد با او دین اسلام را ظاهر کند. شیطان را دور کند. رحمان به او پذیرفته بشود». «قَوْلُهُ فَصْلٌ». «خدا نبوت را به او در مکه می‌دهد. سلطان را ؟ بَیْتٍ لَهُ مَهْاجِرُ إِلَى مَکَّةٍ إِلَى یَتَیْبَا». ؟ «سلطنت را در مدینه بهش می‌دهد. موضع قبرش آنجاست. شمشیر می‌کشد، مقاتله می‌کند با مخالفینش. شهید بر امت، شهید روز قیامت، شفیع. خدا او را تاییدش می‌کند با نثر خودش، با برادرش کمکش می‌کند که پسر عمویش و دامادش و شوهر دخترش، وصی‌اش است». «در امتش همین‌جور می‌گویند و می‌گویند». می‌گویند: «هُوَ بَابُ اللَّهِ فَمَنْ أَتَى اللَّهَ مِنْ غَيْرِ الْبَابِ ذُلَّةٌ مَخْزُولًا». «بعد این کسی که بعد از او می‌آید، همیشه مرده بغض و حسادت و خزلان. از حقش منعش می‌کنند به خاطر کینه‌هایی که در دل‌ها هست». «لِعُلُوِّ مَرْتَبَتِهِ وَ عِظَمِ مَنْزِلَتِهِ وَ عِلْمِهِ». «بس که مرتبه عالی دارد، منزلتش بزرگ است، علم و علمش. وارث علم، مفسر علم، مسئول به غیر سائل. ازش می‌پرسند ولی کسی ؟ او از کسی. قُرص عالم، قُرص جاهل، قُرص کریم، قُرص لحیم، قُرص كرار، قُرص فرار». «يَقْبِضُهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ شَهیداً بِسَیْفٍ مَقْتُولاً». «به شهادت می‌رسد با شمشیر». «هُوَ يَتْلُو قَبْضَ رُوحِهِ اللَّهُ تَعَالَى». «خود خدا متولی قبض روحش است و دفن می‌شود در موضعی که معروف است به قرارگاه غریب که نجف است». «يَجْمَعُ اللَّهُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ». بعد اینجا بقیه اهل بیت را معرفی می‌کند. «بعد از او کسی که قیام می‌کند پسرش حسن است». «سَیِّدُ الشَّبَابِ وَ زَیْنُ الْفُتَیَانِ». «سید شباب و زینت فتیان. فتیه آن جوانمرد. مسمومون کشته می‌شود. دفن می‌شود در مدینه در موزه معروف به بقیع». این ویژگی‌ها را داشته باشد. روی آن کار کنیم. فعلاً این روایت اینها را دارد می‌گوید. «بعد از او حسین، امام و عدل». «یَذْرُو بِالسَّیْفِ وَ یُقْرِضُ الضَّعِیفَ». «که شمشیر می‌زند و مهمان‌پذیرایی می‌کند». «یُقْتَلُ بِالسَّیْفِ». «با شمشیر می‌کشندش». «عَلَى شَطِّ الْفُرَاتِ فِی الْأَیَّامِ الزَّاکِیَاتِ». «در یک ایام خوبی کنار نهر فرات می‌کشندش». «بَنِیَ التَّوَمُسِ وَ الْبَقِیَاتِ». «بچه‌های زن‌هایی که در حیض و زنا بچه‌دار می‌شدند و اینها می‌کشندش». «يُدْفَنُ بِکَرْبَلَاءَ قَبْرَهُ حَوْلَهُ نُورٌ وَ ضِیَاءٌ وَ عِلْمٌ». «بعد از ایشان امام سجاد سیدالعابدین و سراج المومنین. ایشان در مدینه از دنیا می‌رود، در بقیع دفن می‌کنند». «بعد از ایشان المحمود فعاله». «کسی که فعلش مورد حمل ؟ محمد باقر العلم و معدن و ناشره و مفسره. مفسر علم، ناشر علم و معدن علم». «یَمُوتُ مَوْتَةً تُدْفَنُ بِالْبَقِیعِ مِنْ أَرْضِ». «که در مدینه، در مدینه در بعد امام صادق (ع) از صادق بالحکمه، از صادق الحکمت بالحکمت ناطق. مظهر کل معجزه و سراج الامه». «بعد ویژگی امام کاظم (ع) سَمِیعُ الْمُنَاجِی لِرَبِّهِ». «موسی بن جعفر هم اسم کسی که با خدا مناجات می‌کرد که موسی کلیم بود». هم نامش می‌شود موسی بن جعفر (ع). یعنی آن کلیم‌الله بودن و نجواهای در خلوت موسی کلیم را خدا موسی بن جعفر (ع) را تو زندان. پس همه ائمه اهل دعا بودند. این جنس این دعا با جنس آن دعا، با جنس آن دعا. همه اهل مهمان‌نوازی بودند، همه اهل یتیم‌نوازی بودند. این از یک مست، از یک موضع، از یک جایگاه و یک جایگاه دیگر است. من و شما به فقیر کمک می‌کنیم. از باب اینکه مثلاً هم میهنمان، شهروند مستضعف. شما اگر رئیس‌جمهور باشید بهش کارت اعتباری می‌دهید. اگر مثلاً چه می‌دانم مسئولیت داشته باشید. اگر دانشگاه باشیم، دانشجو باشد. آن یک جایگاه دیگر است. کامل متفاوت است. «بعد ایشان پسرش امام رضا (ع)، علی رضا المرتضی لدین الله، امام الحق». «يُقْتَلُ بِأَسْمَعَ أَرْضِ الْعَجَمِ». «در زمین عجم تنها امامی که در زمین عجم کشته می‌شود. از این غریب‌الغربا است». «بعد ایشان پسرش محمد». «يَمُوتُ مَوْتَةً عَلَى نَصْرِ اللهِ وَ يَمُوتُ مَوْتَةً». ؟ «که ناصر امام هادی». «بعد باز امام حسن (ع) وارث علم نبو و معدن الحکمه». «یُسْتَنَارُ بِهِ». «و بعد ایشان امام زمان. اسم و اسم النبی بالعدل». «و یَفْعَلُ وَ یَنْهَى عَنِ الظُّلْمِ وَ یُجَنِّبُ». «یَكْشِفُ اللَّهُ بِهِ الظُّلْمَ وَ یُجَلِّی بِهِ الشَّكَّ وَ الْعَمَى فِی أَیَّامِهِ مَعَ قِنْمَ». «گرگ کنار گوسفند در ایام دولت ایشان». «سَاكِنُ السَّمَاءِ وَ طَائِلُ الْجَبَرُوتِیَّةِ فِی الْبِحَارِ». «تو آسمان همه ازش راضی‌اند و زمینی‌ها تو دریا ازش راضی‌اند». «وَ یَا لَهُ مِنْ عَبْدٍ مَا أَکْرَمَهُ عَلَى اللَّهِ». «چقدر جایگاه پیش خدا دارد!» و «خوشی باشد ولی من عصا». خب اینو باید از این.
آن روایت دیگر مهمی صفحه ۲۷۰: «عبدالله بن عمر می‌گوید: پیغمبر فرمود: یا علی! اَنَا نذیرُ اُمَّتِی وَ اَنْتَ هادیها». «من نظیر امتم. اینظر ؟ امت با من است. تو هم هادی». بعضی جاهای دیگر دارد امیرالمؤمنین (ع) را به عنوان نظیر معرفی کرده. آقا نظیر کسی است که افق نهایی را می‌گوید، می‌آید می‌گوید آخر کجا باید برویم؟ افق‌ها را کی تعیین می‌کند؟ نظیر. کار امیرالمؤمنین (ع) نظیر. همه اهل بیت نظیرند. ولی این نظیر بودن به این شکل است. مثل اینکه همه اهل بیت مناجات می‌کردند با خدا، ولی نجوای موسی بن جعفر (ع)، مجموعه امام سجاد (ع) متفاوت. آن خط آخر را، افق نهایی را کی می‌دهد؟ امیرالمؤمنین (ع). افق تعیین افق با امیرالمؤمنین (ع) است. ولایت مطلقه که با اوست. و هدایتم می‌کند به او. نفر دوم: «وَ الْحَسَنُ قَائِدُهَا». «امام حسن (ع) قائد است». از جلوی یک جمعیتی جلو. که وقتی کسی می‌رود چه‌کار می‌کند؟ راه باز می‌کند. کنار. یک نفر جلوتر می‌رود، یک نفر پشت یک کاروان. وقتی دارند می‌روند، آنی که جلوتر دارد می‌رود، آن مزاحم‌ها را از راه برمی‌دارد. کسی مزاحم نشود، کسی قاطی نشود با این جمعیت. از بیرون نیاید. کلیت این مجموعه حفظ بشود. از بیرون کسی واردش نشود. آسیب به اینها نزند. خرابش نکنند. جمع از هم نپاشد. رخنه نکنند تو اینها. بمب‌گذاری نشود. جلوتر می‌آید که مانعی نباشد. بمب‌گذاری، تله‌ای چیزی. قائم. این کار امام حسن مجتبی (ع) است. صلح او، مذاکرات او. آنها همه برای محور است. او پیش روی امت دارد می‌رود که اینها این‌جوری نشود. کسی از بیرون از هم نپاشد این جمعیت را تو مسیری که افق را کی داده؟ امیرالمؤمنین (ع).
امام حسین (ع) چی؟ «وَ الْحُسَيْنُ سُوقُهَا». «امام حسین (ع) از پشت دارد این کاروان را می‌برد». آنی که از پشت می‌برد چه ویژگی دارد؟ کسی را نمی‌گذارد جا بماند. رحمتش عام است. همه را مد نظر دارد. در دسترس همه است. دائم چک می‌کند. یک نفر یک ذره اگر جدا بشود، او سریع می‌آید. هی دائم رصد می‌کند کسی عقب نیفتاده باشد، خسته نشده باشد. خسته شده باشد، کولش می‌کند، بغلش می‌کند، آژانس برایش می‌گیرد، ماشین می‌گیرد، جدا می‌کند. یک رحمت خاص دیگر در او و عنایت خاص و توجه خاص به افرادی که در این مجموعه. این چقدر لطیف است این معارف. مشرب خودت را بدان. بعد جنس تکالیف را هم از هم جدا کن.
«وَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَيْنِ جَامِعُهَا». «امام سجاد (ع) کارشان چیست؟» خب از عقب که دارد امام حسین (ع) این کاروان را مدیریت می‌کند. از جلو هم که امام حسن (ع) دارند جمع می‌کنند. از تو، از تو دارد اینها را جمع می‌کند. از توی کاروان: «آقا بیا، حواست پرت نشود». هی حواس‌ها را جمع می‌کند. کارش هی تذکر و حواس جمع کردن است. این تابلو دستش است. کاروان فلان جا نمانی. اگر کسی جا مانده باشد، آنی که از پشت دارد می‌آید جورش می‌کند ؟. از جلو هم که آن دارد می‌رود. هی جنس کارها و اهداف متفاوت. به همین دلیل امام حسین (ع) حق ندارد زیر بیعت کسی دیگری باشد. چرا؟ چون «صائقه» ؟ نفر آخری است که دارد کاروان را می‌برد (؟). دیگر حق ندارد با هیچ کاروان دیگری هماهنگ شده باشد. دیگر حق ندارد جزء هیچ کاروان دیگری باشد. جمع می‌کند.
«وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ عَارِفُهَا». حالا معرفت آنجا داشت. «ناشرها». نشر آن عرفان و شناخت. که می‌شناسد این افراد را. شناس. آنی که لیست دستش است و می‌شناسد افراد کاروان را. و قواعد دستش است. ریزه‌کاری‌ها و ظرافت‌ها و مسائل. یکی تو کاروان، یکی فقط باید هی اعلام بکند که آقا همه اینجا باشیم. یکی می‌داند که مثلاً فردا هتل نجفمان فلان جاست. برای هماهنگی برای فلانی زنگ بزنیم. بعد سه ساعت نجفی. بعد بعدش دو ساعت بعد راه می‌افتیم. بعد با ؟ هماهنگ کنیم هتل کربلا بگیرد. ساعت دقیق حرکت کی. مسجد سهله برویم کی. مسجد کوفه برویم. مسجد کوفه را آخر نجفمان بیندازیم، اولش بیندازیم. یک نفر تو کاروان اینها دستش است. اینها را اعلام می‌کند. آن یکی «جامه» (؟) فقط حواس‌ها را جمع می‌کند که از کاروان جا نمانی، گم نشوی، نروی الکی. نروی وقت دستشویی رفتن نیست الان. اینجا نماز نیست. فقط اعلام می‌کند. این از آن سوال می‌کند که کی قرار است که وایسیم؟ توقف کیست؟ رئیس قطار زنگ می‌زند. مثلاً یکی دیگر می‌پرسد که مثلاً خط ۲ برای نماز، خط ۱ وایسیم. این کارش مدیریت این کاروان از تو است. یکی دیگر از بیرون دارد سوزنبان که این ریل‌ها را جدا می‌کند. یکی از پشت دارد چک می‌کند. چقدر لطیف است. یک مجموعه ۱۲ مشرب. یعنی ۱۲ جنس کار متفاوت است در این ۱۲ امام.
می‌فرماید که نفر ششم که امام صادق (ع): «کاتبهُا». «حالا یک نفر مسئول کتابت است». «این را باید ثبتش کند». «ثبتش با ایشان است». یک اردو وقتی می‌خواهم ببرم، یک نفر می‌داند که مثلاً هماهنگی‌ها، آشناییش. آشنای کلاً. آشنا با اینکه فلان کاروان کی راه می‌افتد، فلان اردوگاه کجاست، چقدر راه داریم. یکی آشنا. یکی ثبت می‌کند. اینها را. مسئولیت ثبت با یکی دیگر است. کاتب یعنی ثبتش. نهادینه می‌کند این را. قانون. وضعش می‌کند. گروه‌بندی. یک نفر ادمین است مثلاً. این را باید اعلام کند. ثبتش می‌کند. از آن جلسه مثلاً صورتجلسه می‌کند. دبیر مثلاً مجموعه فلان جا. می‌گویند دبیر شورای نگهبان. دبیر کارش چیست؟ اینها را ثبت می‌کند. ابلاغ می‌کند. اعلام می‌کند. همه اینها عضو یک مجموعه. این نظر همه‌شان است. مسئولیت جمع دارد ؟. یکی دیگر آشنایی دارد. یکی روابط دارد. یکی مثلاً استعلام با این است. مسئولیت استعلام دارد. آن مسئولیت اعلام دارد. آن مسئولیت ثبت دارد. امام صادق (ع) کارش کتابت، ثبت است.
و موسی بن جعفر (ع) تشکیلاتی‌تر می‌شود. تشکیلات دارد به سمت. یعنی هی کارها دارد بروز جدی‌تر تشکیلاتی و تمدنی پیدا می‌کند. اتفاق ائمه آخر ما مهم‌ترین امام. شهادت امام حسن عسکری (ع). مناسبت چه‌کار می‌کنی؟ امام حسن عسکری (ع) جان‌ها به قربان اباعبدالله (ع). زندان و مثل امام سجاد (ع) توضیح از این ائمه آخر ما نداریم. اصل کار مال این امام‌ها بوده. امام هفتم چه‌کار کردند؟ «مَحْصِیها أَحْسَنُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُتَیقِّنِینَ مِنَ الْمُنَافِقِینَ». ؟ مؤمنین و منافقین را از هم جدا کرده. یعنی این ثبت و ضبط که می‌شود، حالا اینها ثبت شده. اسامی هم لیست شده، نوشته شده. دست کی می‌دهند؟ تفکیک کند. شما برای مجموعه تعالی آمدند، همه ثبت نام کردند. یک نفر مسئول اعلام بود. بعد آیدی یکی را دادند، همه آمدند آنجا. بعد این مثلاً شناختش از مجموعه‌های مختلف. کی را باید کجا بفرستد؟ بعد مثلاً این اعلام می‌کرد که مثلاً شما برای پژوهش پیش فلانی. مثلاً روابط عمومی. یکی اینها را می‌دانست. بعد یکی ثبت می‌کرد. می‌نوشت که فلانی ارجاع داده شد به فلانی. یکی اینها را تعیین صلاحیت می‌کرد که اینی که الان ارجاع داده شد به پژوهش، به درد پژوهش می‌خورد یا نه. ثبت می‌کنیم برای پژوهش. «محسن المومنین». این کار با موسی بن جعفر (ع) بوده. ثبت اینکه این جزء مؤمنین باشد یا منافقین. تفکیک می‌کرده این به درد می‌خورد یا نمی‌خورد. این تفکیک‌ها با موسی بن جعفر (ع). توسلات کاظمی.
امام رضا (ع) کارشان چیست؟ فداشان بشوم. «و علی بن موسی معبرها و منجیها و تارد مبغضیها». «منجی‌ها»، عبور دادن با کیست؟ اینکه ثبت شد، می‌خواهم حرکت بکنم، راه بیفتند. فعالیت شروع کند. از فردا تکلیف بهش بدهیم و کار را شروع کند. این شروع کار. ابلاغ شروع کار. و اینکه الان این کم و کسری دارد. کم و کسری را بهش برساند. فلان کسری را داریم، برساند. کی آمار می‌گیرد؟ اینترنت ندارد، آن نمی‌دانم مثلاً نتش وصل نمی‌شود. این الان فلان شرکت کند. آن فلان چیز. این کم و کسری‌ها را و کسانی که دارند اخلال می‌کنند بریزد دور. امام رئوف. حرکت‌ها و راه انداختن‌ها و جور کردن‌های جنس را. استاد می‌خواهی، همسر می‌خواهی (؟). از این برای این جنس همسر. این‌جوری. اگر می‌خواهی پیش امام جواد (ع). همسر این‌جوری می‌خواهی امام حسین (ع). اذان روشن است. «و مدنی مومنیها». مؤمنیش را نزدیک می‌کند. هواشان را دارد. نمی‌گذارد اینها شل بشوند، خسته بشوند. نمی‌گذارد کم بیاورد. «مدنی». چقدر قشنگ! «وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ قَائِدُهَا وَ سَائِقُهَا». حالا این جمع. تو فعالیت‌های درون تشکیلاتی دیگر. همه این کارهای درون تشکیلاتیش با کیست؟ با امام جواد (ع). پایینش دارد که: «مَنْزِلُ أَهْلِ الْجَنَّةِ فِی دَرَجَاتِهِمْ». سر جای خودش می‌نشاند. «مزین المومنین». و امام رضا (ع) گرفتن مؤمنین. کم و کسری که دارند را جور می‌کند که اینها زیورشان باشد، خوشگل بشوند. راه بیفتد. تو منزل خودش جا می‌دهد. می‌گوید شما فقط پادکست بزنید. شما فقط روی این موضوعات پادکست بزنید. شما پژوهش. فقط این بخش پژوهش می‌خورد یا نمی‌خورد؟ کجای پژوهش کار بکند؟ سیاسی انجام بدهد؟ مطالعه کند؟ تحقیق کند؟ منبع پیدا کند؟ قبل منبر باشد؟ بعد منبر باشد؟ کنار منبر باشد؟ جای طرف را جور می‌کند امام جواد (ع). روایت «قاعد» یعنی تو خود متن ماجرا. یکی بیاید جلو برود، یکی عقب برود. اینها را هی با هم تنظیم می‌کند. تنظیم درون سازمانی با کیست؟
«وَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ سَاعِرَهَا وَ عَالِمُهَا». کار امام هادی (ع) این «عالم». این «ساعره» (؟). این سیر دادن‌ها با هم جور کردن‌ها و حرکت و اینها. این فلانی با فلانی کار کند جور می‌کند. می‌خواهی یک چیزی که باید جور بشود کلاً؟ توسلات جور. یک چیز جور می‌خواهی به امام هادی (ع) متوسل بشو شرایط جور بشود مثلاً. «وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ نَادِبُهَا وَ مُعْتِيهَا». که در روایت دیگر دارد که: «سراج اهل الجنه». حالا این چراغ متن ماجرا که اصلاً همه دورش روشن. همه همدیگر را می‌بینند. اصلاً این جمع به آن «عسکر» ؟. به او «عسکر» است. این پادگان و این لشکر را او لشکر کرده. خیلی مهم است. بابای امام زمان (عج). خیلی بابای امام زمان (عج) بودن کارکرد امام گونه اصلاً ندارد ؟. امام حسن (ع)، امام علی (ع). دکتر افتخاری از آکسفورد درس خوانده بوده. امام، امام حسن عسکری (ع) خیلی مهم است.
«وَ الْآمَامُ الزَّمَانُ سَاقِیُهَا وَ نَاشِدُهَا وَ شَاهِدُهَا». «شفیعهم یوم القیامه». «حالا آن شفیع و آن ساقی و آن شاهد». «آنی که دیگر آقا همه دیگر بنده به اویند». اصلاً دیگر زیر و زبر همه دستش است. کم و کسری همه را تو همه جزئیاتشان می‌داند. و حواسش به همه با همه جزئیات هست. و دیگر کلاً همه چیز با اوست. دیگر آخری که دیگر قیام کننده است. دیگر این مجموعه راه افتاده، این لشکر راه افتاده. لشکر لشکر بشود سازمان سازمان بشود. این سازمان دیگر راه افتاد. دیگر کلاً دم و دستگاه سازمان با او امام زمان (عج). «إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِينَ». «این وصل شناس است». آنهایی که اهل وصف، نشانه‌شناسی. نمادسازی کردیم برایتان. روایت شاخص نماد می‌دهم. ببین امام کدام امام. نماد چیست؟ یک نمونه‌اش را فقط بگویم سریع دیگر وقت گذشته. مثلاً شهدای انقلاب. جایگاه متفاوت است. این «جامعها» ؟ یعنی آن آب و جارو کردن و جفت و جور کردن ابتدایی زمینه‌سازی. یکی «نظیر» است. خب، «نظیر» این انقلاب کی بود؟ «افق» را کی تعریف کرد؟ آنهایی که جلوتر رفتند، راه را وا کردند کی بودند؟ پیشاهنگ جهاد و شهادت. آقا فرمود: کی بود؟ نواب بود. شهید نواب. اینها آن پیش‌دارند. جلو جلو می‌روند. راه باز می‌شود. پشت سری‌ها دوره ؟ اینها بیایند. مظلوم واقع می‌شوند. تک و تنها، تیکه تیکه، لت و پار می‌شوند. خیلی جاها معمول به سکوت (؟) با امام حسن (ع). یک تفاوت این‌جوری دارد. اصل کار همین است، از این جنس است. آنی که پشت دارد می‌آید و همه را حواسش هست و چشم دارد و کسی جا نماند و زیر پر و بال بگیرد. شخصیت‌های انقلاب را پیدا کنیم که از پشت همه را دارد مثلاً یک جوری جفت و جور می‌کند و چترش باز است به روی همه و کسی جا نماند. جذب حداکثری به معنای درست. شهید به آقای طالقانی. ولی مثلاً شهید بهشتی را شاید بشود گفت که آخرش هم آن فضای شهادت و مظلومیت و سیدالشهدای انقلاب بودن و اینهاش مثلاً که تو مظلومیت واقع می‌شود واقعاً. مواضعش هم صریح بوده و همه را می‌گرفته. آن که «جامه» (؟) بود. آب و جارو کرد. پیشاپیش راه را باز کرد او کی بود؟ حرکت سجادی انقلاب. شهید دستغیب. اینها با فضای مناجات و دعا و قلب سریع ما. گناهان کبیره و مناجات. دعای کمیل و ایشان را می‌شود گفت. آیت‌الله حق‌شناس را می‌شود گفت. شخصیت‌های انقلابی اخلاقی. حال و هوای مردم را عوض می‌کند. حواس‌ها را جمع می‌کنند به اینکه آقا ما وظیفه‌مان چیز دیگر است، کارمان شهید مدنی، شهید صدوقی. آدم‌های معنوی به حساب می‌آیند. هم آدم‌های سیاسی انقلاب. آنی که مسئولیت «عارفها» بود. دم و دستگاه تشکیلات. شناسایی‌ها و آشنایی‌ها و آگاهی‌ها. مثلاً شهید مطهری. آفرین! حالا ما آنجا با هم گفتگو (؟) مقایسه می‌کردیم. این را شهید مطهری. گفتم به نظرم علامه بیشتر «عارفه‌ها» را اسمش را بگذاریم علامه. این کار علامه است. آن کار کتابت و اینکه بیاوری ثبتش بکنی کتاب بشود و دست مردم برسد و اینها بروز پیدا کند. این کار شهید مطهری. آن «عارف‌هایی» که آن منطق و قواعد و ضوابط دست مو به مو صاف واژه مرجع و منبعی که باقرالعلوم از آنجا می‌شکافد، نشر می‌کند، می‌ریزد بیرون. چه بفهمیم چه نفهمیم. انقلاب این است. از اینجاست که باید انقلابی بود. قرآن این را می‌گوید. «معارفه‌هاش علامه است و المیزان». شهید مطهری. شهید مطهری باز مثلاً بعداً آیت‌الله مصباح و شخصیت‌های این شکلی. آنهایی که شاخص بودند برای تفکیک، جدا کردن مؤمنین و کافرین را. این‌وری‌ها و آن‌وری‌ها را با اینها جدا بشوند، متمایز بشوند. شهید لاجوردی. مثلاً افرادی مثل ایشان باعث تمایز می‌شدند. یعنی وقتی کسی با این است، می‌دانی دیگر. این با انقلاب است. وقتی کسی با این نیست، این دیگر با انقلاب نیست. آدم چیست؟ اگر تو گوشی یک نفر دیدی، اگر تو پیجش دیدی. مثلاً کسانی مثل آقای جنتی را مثلاً الان «محسن المومنین» به حساب آورد (؟). تفکیک مؤمنین و منافقین. وقتی کسی عکس‌های جنتی را می‌گذارد، این دیگر یعنی خیلی دیگر انقلابی است. شاخص واضح جنتی. دیگر پیدا کنیم. صدر انقلاب باز به نظرم عمیق‌ترین آقای جنتی می‌تواند خیلی شاخص خوبی باشد. «مزین المومنین» و هوای مؤمنین داشتن و به مؤمنین رسیدن و زیور اینها بودن و کم و کسری جبران کردن. اینها را راه انداختن و عطوفت و رفق ؟ و محبت و دم‌خوری ؟ و در انقلاب «مزین المومنین» به مؤمنین رسیدن و اینها را مثلاً اوضاعشان را روبه‌راه کردن و کم و کسرشان را برطرف کردن. کی تو ذهنتان می‌آید؟ شخصیت‌های انقلاب. چه حرکت رضوی! این مجموعه سازماندهی مؤمنین. رسیدگی به مؤمنین. مؤمنان با هم شبکه کردن. یکی کردن. آی آقای مهدوی کنی. حالا ایشان هم خوب است. بازم به نظرم جا دارد. یعنی دقیق‌تر باید شخصیت‌هایی را پیدا کرد که اینها مثلاً واسطه بودند که مثلاً این جمع‌های انقلابی به اینها جمع بود. روابط به اینها وصل بود. محبت اینها تو دل‌ها بود. شهید چمران مثلاً می‌شود در یک برهه‌ای به حساب آورد. حالا بیشتر تو شخصیت‌های مثلاً جزء علمای انقلابی باید بگردیم. یک حرکت این شکلی.
شخصیت و امام جواد (ع) چی بودند؟ جفت و جور کردن‌ها و تطبیق دادن و چفت کردن و اینها. خود شهید بهشتی از یک جهت خیلی این ویژگی را داشت. ویژگی تشکیلاتی. حالا آن اصل تشکیلات، نهادها دور یک نفر را با کانون یک نفر. علاقه یک نفر. حالا مثلاً تو دوران بعد از جنگ بعضی از این مداح‌های ما مثلاً این‌جوری بودند. دور این مداح‌ها مثلاً خود مثلاً شخصیت‌های (؟) بهجت و اینها فاز این‌جوری داشتند. یعنی مثلاً نماز اینها محل جمع مؤمنین بود. درس اخلاق آیت‌الله مشکینی مثلاً یک حال و هوای پاتوق مؤمنین و حزب‌اللهی‌ها. مثلاً جلسه روضه این آدم، مداحی این آدم، مناجات این آدم است، درس اخلاق این آدم است. بازم باید شخصیت‌هایی را گشت. خوشبخت حاج آقای خوشبخت را می‌شود این شکلی معرفی کرد. شخصیت‌های این‌جوری که فضا این‌جوری دارند. مسجد خوشبخت که می‌رفتیم همه مثلاً آیت‌الله حاج مجتبی تهرانی (ره). اینها مثلاً ایشان خیلی خوب است. تهران. هر چه بچه حزب‌اللهی اخلاقی این‌جوری بچه‌تهرانی‌ها می‌خواستند همدیگر را ببینند، جلسه حاج مجتبی (ره). حاج آقا مجتهدی باز به نحو دیگر. جفت کردن و مثلاً شناسایی دقیق‌تر و جورتر اینها. شهید بهشتی خیلی این ویژگی را داشته که شخصیت‌ها گشت ؟. اینها را پیدا کرد: کی به درد کجا می‌خورد. حالا مثلاً تو مشاوران امام و و خدمت شما عرض کنم که کار امام هادی (ع) هم که چی بودند؟ جفت و جور کردن. جور کردن. با هم جور کردن اینها با هم. آقا را باید این بخش به حساب لشکر و لشکر، لشکر درست کردن. اوج کار تمدنی و تشکیلاتی با امام حسن عسکری (ع) بود. رأس کار تشکیلاتی ما و تشکیلات شیعه این بخش بود. این کار آقا بوده. از اول هرجا می‌رفتی، تشکیلات آماده رزم. اگر فضای فرهنگی بوده، فکری بوده. اصلاً سپاه پاسداران اول آقا شروع می‌کند. می‌رود ارتش. مستند «لباس سربازی» که دیده‌اید. جاهای دیگر هم همین بوده. انقلاب فرهنگی آقا بوده. چه می‌دانم می‌رفته یک جمع و سپاه می‌کرده، مجهز می‌کرده، راه می‌انداخته. همه کارش دیگر آن بخش آخر «عسکر» با ایشان بوده دیگر. مقدمه قیام است دیگر. که بعدش هم کار تحویل قیام‌کننده اصلی است. این اصل ماجراست. آقا باید این ۱۲ مشرب را بدانیم. به همه ۱۲ مکتب هم نیاز داریم. به برخی نزدیک‌تر است روحیه‌مان. به آن امام بیشتر توسل بکنیم. سیره آن امام را بیشتر مطالعه کنیم. سیره هر امامی را از دریچه مشرب ببینیم. مثلاً امام هادی (ع) زیارت می‌فرستند؟ بله! امام صادق (ع) می‌فرستادند. امام هادی (ع) زیارت. جور کردن فضاي زیارت، چفت کردن با امام معصوم و آن اتصال قلبی و این اتصالات را او برقرار می‌کند. یک بخش دیگری است و این هم آقا اصل ماجرا. توسل آن امامی که پشت سر حواسش به همه هست و رحمت الله واسع است و خلاصه کسی جا نمی‌ماند با او. کسی عقب نمی‌افتد. هر کس عقب افتاد یک قطره اشک و یک ناله و یک صدا و یک محرم. اباعبدالله (ع) که تو این توسلات را حسابش از همه متفاوت. آن عقب کاروان دارد می‌آید. چشمش به این کاروان. کسی وقتی جا نمانده باشد. کسی خسته نباشید. پیرمرد آن گرسنه است. این فلانی کم و کسری‌های این شکلی با اباعبدالله (ع). ته کاروان دیگر آخر شفاعت هم مال اوست دیگر. بساط شفاعت. شفاعت می‌کنند. آخر دیگر هر چه می‌ماند اباعبدالله (ع) می‌آید. یک رحمت واسعه هست. محبی‌اش را، محبینش را، محبین محبینش را. محبین همین توسل ما به اباعبدالله (ع) و یک سلام محضر اباعبدالله (ع).
«اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَي الْاَرْواحِ الَّتي حَلَّتْ بِفِنائِكَ عَلَيْكَ مِنّي سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّي لِزِيارَتِكُمْ».
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.
خدایا، حاجات این جمع اگر حاجات امام زمان است، برطرف بفرما. حاجات امام زمان را برطرف بفرما. رضایت امام زمان را شامل حال ما بگردان. هر چه از مصالح و خوبی‌ها و محاسنی که به خوبان و بندگان صالح عنایت فرمودی، به این جمع عنایت بفرما. بر فرج آقایمان امام زمان تعجیل بفرما. وصلّی الله علی سیدّنا محمد.

--------------------------------------

منابع :

[آیه قرآن]

[آیه قرآن] سوره حج، آیه 32 — «فَمَنۢ یُعَظِّمْ شَعَآئِرَ ٱللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى ٱلْقُلُوبِ»


[داستان/حکایت تاریخی]

[داستان] در ماجرای بیعت امام حسن (ع) با معاویه، یکی از فرماندهان به امام گفت که قسم خورده با معاویه دست ندهد. امام حسن (ع) با گذاشتن یک شمشیر بین خود و معاویه، به‌گونه‌ای بیعت را گرفت که قسم شکسته نشود؛ اما وقتی نوبت امام حسین (ع) رسید، امام فرمودند او «عهد الهی» دارد و به زور هم بیعت نمی‌کند.
(https://fa.wikifeqh.ir)

[داستان/حکایت تاریخی]

[داستان] در ماجرای آیت‌الله بهجت و درس‌هایش، گفته می‌شود که ایشان در حوزه صرفاً فقه و اصول درس می‌دادند و اگر کسی از او درباره عرفان و سلوک سؤال می‌کرد، با سخت‌گیری پاسخ می‌دادند و می‌گفتند باید ابتدا «حالت» را بررسی کنند و بعد دستور بگیرند.
(https://bahjat.ir)

[حدیث/روایت]

[حدیث] امام باقر (ع) از جابر بن عبدالله نقل می‌کند که حضرت زهرا (س) لوحی داشتند که در آن سی اسم نوشته شده بود: سی اسم در ظاهر، سی اسم در باطن، سی اسم در آخر لوح، و در اطراف لوح نیز سه اسم دیگر.
(بهارالانوار جلد ۳۶،باب۴۰).

[حدیث/روایت]

[حدیث] روایت دیگر: پیامبر (ص) فرمودند: «یا علی إن أمتی وإنک هادی أمتی…» یعنی «امت من و تو هادی امت من هستی» و سپس آمده که «کل مومن هاد» (هر مؤمنی هدایتگر است).
مناقب الإمام أمير المؤمنين،ج۱،ص۲۲۴()

[حدیث/روایت]

[حدیث] در روایت ذکر شده: «…حکمت اهلها…» و سپس آمده که خدا خانه‌ای را به خاندان عبدالمطلب اختصاص داده و فرزندان عبدالمطلب، «حافظان و والیان» این خانه هستند.
(مصباح الزائر , جلد۱ , صفحه۳۱۷)

[حدیث/روایت]

[حدیث] در همان روایت، امام علی (ع) به‌عنوان «نبی و مبلغ رسالت» معرفی می‌شود و «علم او خیر الاوصیا» و «ارث علم» به او نسبت داده شده است.
(تفسير نور الثقلين , جلد۴ , صفحه۳۴۷)

[حدیث/روایت]

[حدیث] امام سجاد (ع) به عنوان «سید العابدین و سراج المومنین» معرفی شده و در مدینه در بقیع دفن می‌شود.
(بحار الأنوار، ج۹۱، ص۳۸۲)

[حدیث/روایت]

[حدیث] امام باقر (ع) به عنوان «محمد باقر العلم» و «مفسر علم» معرفی شده و در بقیع مدفون می‌شود.
(علل الشرایع , جلد۲ , صفحه۴۱۶)

[حدیث/روایت]

[حدیث] امام صادق (ع) به عنوان «صادق بالحکمه، ناطق…» و «سراج العمر» معرفی شده است.
(بحار الأنوار، ج۹۰، ص۳)

[حدیث/روایت]

[حدیث] امام کاظم (ع) با عنوان «سمیع الناجی» و «موسی بن جعفر» معرفی شده و در روایت تأکید شده که ایشان اهل دعا و مناجات بوده‌اند.
(بحار الأنوار،ج۷۴،ص۲۶۶)

[حدیث/روایت]

[حدیث] امام رضا (ع) با عنوان «علیرضا المرتضی» و «غریب المغرب» معرفی شده و گفته شده ایشان تنها امامی هستند که در «زمین عجم» شهید می‌شوند.
(بحار الأنوار، ج ۷۵،ص۳۸۳)

[حدیث/روایت]

[حدیث] امام هادی (ع) با عنوان «ناصر» معرفی شده و در روایت «یَموت» (می‌میرند) آمده است.
(مقتضب الأثر،ج۱،ص۱۱)

[حدیث/روایت]

[حدیث] امام حسن عسکری (ع) با عنوان «حسن وارث العلم و مع الحکمه» معرفی شده است.
(مختصر البصائر , جلد۱ , صفحه۴۶۳)

[حدیث/روایت]

[حدیث] امام زمان (عج) با عنوان «اسم النبی» و «قیام کننده» معرفی شده و در روایت آمده که در دوران ایشان زمین و آسمان و دریاها همه از او راضی‌اند.
(التشريف بالمنن في التعريف بالفتن , جلد۱ , صفحه۱۵۶ )
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات 12 مشرب

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00