پرچمدار

پرچمدار

پرچمدار . 1404/11/03
00:52:07
101

معرفی
* پرچم حسین ستون سپاه است؛ با عباس می‌ایستد، بی‌عباس فرو می‌ریزد [03:26]

* عباس «نافذالبصیره» بود؛ حقیقت را دید، نه محاسبات ظاهری را [14:52]

* کربلا قمار نبود؛ طراحی تاریخی برای رسوایی قدرت فاسد بود [16:45]

* یزید با قدرت‌نمایی رسوا شد؛ اما حسین با شهادت، تاریخ را بیدار کرد! [21:25]

* عباس خط را نگه داشت؛ یک موضع‌گیری درست، سپاه را تثبیت کرد [24:15]

* انقلاب اسلامی ادامه همان پرچم است؛ عَلَم عاشورا امروز زمین نیفتاده [30:30]

* دشمن آخرین تیرش را زد؛ فشار نهایی، نشانه نزدیکی فرج است [39:30]
خلاصه
حضرت عباس علیه‌السلام «علمدار» سپاه امام حسین بود؛ کسی که امام فرمود: «أنتَ صاحِبُ رایتی» و اگر او نمی‌بود، سپاه امام فرو می‌ریخت. پرچم در سپاه نشانه‌ی استواری و امید است؛ وقتی علمدار قوی و شجاع باشد، پرچم بالا می‌ماند و اگر کج شود، شکست حتمی است. امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه می‌فرماید پرچم باید در دست شجاع، صبور و بصیر باشد؛ کسی که حق را می‌شناسد و در سختی‌ها پایدار می‌ماند. حضرت عباس علیه‌السلام همین‌گونه بود: بصیر، صبور و آماده‌ی فداکاری. او با شناخت کامل از وضعیت، پای امام ایستاد و با شهادتش دشمن را رسوا کرد. امروز هم پرچم حسینی در دست ملت ایران و رهبر عزیز است؛ پرچمی که عدالت‌خواهی و مقاومت را به جهان نشان داده است. ما باید با بصیرت و صبر، از این پرچم دفاع کنیم تا به ظهور حضرت ولی‌عصر(عج) برسیم. «عند فناء صبر یأتِ الفرج»؛ اکنون در آستانه‌ی فرجیم و امید به خداست.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی أمری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.
تبریک عرض می‌کنم اعیاد مبارک شعبانیه را خدمت شما عزیزان، برادران و خواهران بزرگوار. امشب، شب میلاد امام حسین (علیه السلام)، شب میلاد حضرت قمر بنی هاشم (علیه السلام) است. بسیار شب بابرکت و شب بزرگی است؛ ان‌شاءالله که خدای متعال دل‌هایمان را به همین زودی شاد کند و پیروزی نهایی را نصیب ملت ما ب گرداند.
افتخاری است در این مجلسی شرکت کنم که بنیان‌گذارش شهدا بوده‌اند. دوستان گفتند که این جلسه از زمان دفاع مقدس برقرار بوده و شکل گرفته است. به برکت شهدای عزیزی که عکس نورانی‌شان بر دیواره است و تعداد زیادی هم هستند، شهدای همین جلسه. خب این خیلی افتخار بزرگی است که در مجلسی یادم شرکت بکنم که این‌همه شهید از دل این جلسه و این هیئت بیرون آمده است، آن هم در چنین شبی؛ شب میلاد حضرت عباس (علیه السلام)، شب میلاد امام حسین (علیه السلام).
امام حسین (علیه السلام)، سیدالشهدا، آقای همه شهداست. از آن طرف، آن شهیدی که همه شهدا به او غبطه می‌خورند، حضرت عباس (علیه السلام) است. «یغبطه جمیع الشهدا»، این روایت از امام سجاد (علیه السلام) است که فردا شب، شب میلادشان است. فرمودند عموی ما، حضرت عباس (علیه السلام) مقامی دارد در قیامت که تمام شهدا به او غبطه می‌خورند. این شهدایی که عکسشان به دیوار است، مبهوت مقام حضرت عباس (علیه السلام)‌اند و به او غبطه می‌خورند. بالاتر از این شهدا هم، حمزه سیدالشهدا، جعفر طیار، این شهدای بزرگ تاریخ اسلام، این‌ها همه به حضرت عباس (علیه السلام) غبطه می‌خورند. این است مقام بلند حضرت عباس (علیه السلام).
چند کلمه‌ای را در مورد مقام حضرت عباس (علیه السلام) و نکاتی را، ان‌شاءالله به عنایت اهل‌بیت، عرض می‌کنم خدمت عزیزان. بعدش یک استفاده‌ای از این مطلب، ان‌شاءالله، خواهیم کرد که مربوط به مسائل روزمان است؛ مسائلی که امروز با آن سر و کله می‌زنیم.
یکی از القابی که برای حضرت عباس (علیه السلام) بیان شده و بین ما هم خیلی معروف است و در روایات ماست، «علمدار» است. حضرت عباس (علیه السلام)، علمدار، پرچمدار، صاحب لواء، صاحب رایت. پرچم امام حسین (علیه السلام) در دست حضرت عباس (علیه السلام) بوده است. امام حسین به ایشان فرمود: «انت صاحب لوایی»؛ تو پرچمدار منی، تو علمدار منی. این تعبیر در روایات متعدد و تعبیرات متعدد تاریخی آمده است که بنده چند موردش را جمع کرده‌ام.
این عبارت در کتب متعددی آمده است. ابن شهرآشوب در «مناقب آل ابی‌طالب»، جلد ۴، این تعبیر را دارد: «کان العباس علیه السلام السقا»؛ عباس (علیه السلام) آب‌آور بود. «قمر بنی هاشم»؛ این عبارت اختراع ما نیست که به ایشان بگوییم قمر بنی هاشم، لقب ایشان همان زمان در بنی هاشم بود؛ بنی هاشمی که معروف بودند به زیبارویی و نورانیت، صورت‌هایشان معمولاً چهره‌های نورانی و منور و مطهر بود. این شخصیت آن‌قدر ممتاز بود که به ایشان می‌گفتند قمر بنی هاشم. حضرت عباس (علیه السلام) صاحب لواء الحسین؛ صاحب پرچم حسین، «و هو اکبر الاخوان»؛ که بزرگ‌ترین برادر امام حسین هم بود در بین این شهدای کربلا و برادران امام حسین بعد از امام مجتبی.
خدمت شما عرض کنم که یا تعبیر دیگری دارد، که «رأی أخاه العباس بن علی». امام حسین (علیه السلام) وقتی که روز عاشورا لشکَرش را مُجهّز کرد و آماده کرد، خلاصه لشکَر را ساماندهی کرد و شکل داد، پرچم را سپرد به حضرت عباس (علیه السلام). این خیلی چیز مهمی است. چند کلمه‌ای در موردش ان‌شاءالله نکاتی را عرض می‌کنم. ستون فقرات یک سپاه، پرچمدارش بود. مهم‌ترین نقش یک سپاه را علمدار ایفا می‌کرد. این پرچم وقتی بلند می‌ماند، علامت این بود که این سپاه شکست نخورده است. هر وقت این پرچم می‌خوابید و می‌خورد زمین، کار تمام بود. این علامتش بود. پرچم وقتی می‌آمد پایین، یعنی جنگ تمام شد و لشکَر شکست. این جایگاه حضرت عباس (علیه السلام) خیلی مسئله مهمی است؛ برافراشتن این پرچم.
پس این لقب برای ایشان به کرات در منابع مختلف گفته شده است و روز عاشورا، پرچمدار لشکَر امام حسین (علیه السلام) حضرت عباس (علیه السلام) بوده است. تعبیر امام حسین به ایشان، تعبیری بی‌نظیر است. فرمود: «انت صاحب لوایی»؛ تو پرچمدار منی، «و إذا مُوِیت تفرّق عسکری»؛ سپاه من از هم می‌پاشد. آنی که این سپاه را نگه داشته و این شالوده این سپاه را حفظ کرده، تویی. این است نقش حضرت عباس (علیه السلام) و جایگاه پرچمدار و علمدار در سپاه.
نکته اول: چند تا نکته می‌خواهم عرض بکنم. نکته به نکته، ان‌شاءالله، می‌آییم جلو تا برسیم به مسائل امروز.
نکته اول این است که پرچمدار چه نقشی داشته در سپاه؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۴، دو تا تعبیر می‌خواهم از نهج‌البلاغه بگویم؛ یکی‌ از آن‌ها مال خطبه ۱۲۴ است، یکی هم خطبه ۱۷۳. امشب، شب میلاد فرزند امیرالمؤمنین است و به هر حال به ما می‌رسد که امشب کلام امیرالمؤمنین را بخوانیم و از نهج‌البلاغه بگوییم.
در مورد پرچم، امیرالمؤمنین می‌فرماید: «و رایتکم فلا تمیلوها». حواستان باشد پرچم را که در جنگ بلند کردید، یک وقتی کج نشود! نه، زمین نخورد. پرچم کج نشود، چون همین کج شدن پرچم، دشمن وقتی نگاه می‌کند، می‌گوید که: عجب! مثل اینکه این‌ها خیلی استوار و قرص‌ و محکم نیستند! انگار آنی که پرچم در دستش است، این کاره نیست، حرفه‌ای نیست، وارد نیست، دل قرص‌ و محکم ندارد، سوارکار نیست! این پرچم همین‌طور دارد در دستش تکان می‌خورد. خب این علامت این است که این‌ها پس از این جنگ برنمی‌آیند. دشمن جَری می‌شود، قوت قلب پیدا می‌کند و امیدوار می‌شود. لشکَر شما وقتی که این پرچمش کج شد، ضعیف می‌شود و روحیه‌اش را از دست می‌دهد.
پرچم را دست کسی بسپارید که حتی در دستش تکان نخورد. علمدار باید یک چنین کسی باشد. این کلام امیرالمؤمنین است. «و لا تُخلُّوها»؛ پرچم را رها نکند. دیگر چه؟ یعنی این را ولش نکند. پرچم کنار بیفتد. «و لا تُجلوها إلا بأیدی شجعانکم». این معلوم می‌شود چرا امام حسین پرچم را دست حضرت عباس (علیه السلام) داده است. قاعده‌اش این است. امیرالمؤمنین می‌فرماید: پرچم را دست کسی می‌دهید که مرد باشد، شجاع باشد، نترس باشد، دل شیر داشته باشد، جا نزند، وا ندهد و واهمه بر او دست ندهد. «ولمَانعِین الذِّمار منکم»؛ پرچم باید دست کسی باشد که سفت باشد، قرص باشد، کسی نتواند این را از پا دربیاورد و کسی نتواند کنارش بزند. «فإن الصابرین على نزول الحقائق هم الذین یحفون به رایاتهم». این تعبیر با آن کار دارم. فعلاً ترجمه‌اش را بگویم تا بعد باز به این تعبیر برسیم. فرمود: آنی که قرص است، آنی که نترس است، آنی که جا نمی‌زند و صبر دارد، این آن کسی است که می‌تواند پرچم را برافراشته نگه دارد. «و یکتَنِفونها حِفافیها و وراها و امامها». هر جا برود، این پرچم بالاست. «لا یتأخرون عنها فیُسَلّموها و لا یتقدّمون علیها فیُفْرِدوها». حواستان باشد؛ نه از این پرچم جلو بیفتید و نه عقب بیفتید. چسبیده باشید به این پرچم. هر جایی که پرچم هست، دور این پرچم باشید. این می‌شود ویژگی علمدار در کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام).
این یک خطبه بود؛ خطبه ۱۲۴ نهج‌البلاغه. یک خطبه دیگر دارد امیرالمؤمنین. آنجا یک توصیف دیگر دارد نسبت به پرچمدار. اینجا در مورد شخص پرچمدار بود. خوب دل بدهید، عزیزان، این مطالب را با دقت پی در پی به آن توجه داشته باشید.
نکته اول این است که شخص علمدار باید چه کسی باشد؟ فرمود: باید شجاع و استوار و نترس و صبور باشد؛ جا نزند و کم نیاورد.
نکته دوم این است که چه کسی باعث می‌شود که این پرچم در دست پرچمدار بماند؟ خود یک پرچمدار که به تنهایی نمی‌تواند یک پرچم را نگه دارد. یک مردمی می‌خواهد؛ یک جماعتی می‌خواهد؛ یک سپاهی می‌خواهد که آن‌ها وقتی دور این پرچمدار را گرفتند، این پرچم بالا می‌ماند. فرمود: آن جماعتی که این پرچم را بالا نگه می‌دارند، باید سه تا ویژگی داشته باشند.
یک: فرمود: «لا یحمل هذا العلم» این تعبیر، تعریف معروفی است. حتماً زیاد شنیده‌اید این تکه از کلمات امیرالمؤمنین را. فرمود: این پرچم را کسی حمل نمی‌کند و بالا نمی‌برد، مگر اینکه سه تا ویژگی داشته باشد. «إلا اهل البصره و الصبر و الْعلم بمَواضع الحق». سه تا ویژگی: آن سپاهی پرچمش بالاست که در آن سپاه، سه تا ویژگی باشد.
یک: اهل بَصَر. چشم تیز دارند، چشمشان باز است، حواسشان جمع است، می‌فهمند چی به چیست و کی به کیست. مسائل را از همدیگر تشخیص می‌دهند، گول نمی‌خورند، رو دست نمی‌خورند. نمی‌شود سر کارشان گذاشت، نمی‌شود با وعده‌ی سر خرمن دنبال یک چیزی کشاندش، بعداً به یک بن‌بست بخورد و از ناکجاآباد سر در بیاورد. این می‌شود بصیرت.
دو: اهل صبر. قرص‌ و محکم‌اند، ادامه می‌دهند کارشان را تا وقتی پیروزی.
سه: علم به مواضع حق. می‌دانند کی باید چه‌کار کرد. کار درست سر وقتش چیست.
این سه تا اگر در سپاه بود، پیروز است. این سه تا اگر در سپاه بود، پرچمش بالاست. هم یک پرچمداری می‌خواهد شجاع و نترس، هم یک سپاهی می‌خواهد که چنین پرچمی در آن بالا برود.
این نکته اول.
نکته دوم: این ویژگی‌هایی که امیرالمؤمنین فرمود، هم نسبت به شخص علمدار، هم نسبت به آن سپاهی که عَلَمش بالاست، همه این‌ها در مورد حضرت عباس (علیه السلام) صادق است.
یک چند کلمه‌ای در مورد نکاتی را عرض می‌کنم در مورد شجاعتش که خب حرفی نمی‌ماند. فرزند امیرالمؤمنین. نام او وقتی می‌آمد، لشکَر دشمن فرار می‌کرد. خودشان را نَجس می‌کردند از اسم حضرت عباس (علیه السلام). لشکَر دشمن واهمه پیدا می‌کرد.
یک تعبیری امام حسین (علیه السلام) در قالب شعر در کنار حضرت عباس (علیه السلام) فرمود که اگر بخواهم توضیحش بدهم، روضه می‌شود. اجمالاً می‌گویم و از کنارش رد می‌شوم: وقتی کنار پیکر قمر بنی هاشم آمد، امام حسین (علیه السلام) دید حضرت عباس (علیه السلام) به خون آغشته شده و به شهادت رسیده است، فرمود: «الآن انکسر ظهری وقلّت حیلتی و شمت بی عدوّی»؛ خیلی چشم‌ها بود که تا دیشب بی‌خواب بود، امشب راحت می‌خوابد. خیلی چشم‌ها بود که تا دیشب راحت می‌خوابید، از امشب بی‌خواب می‌شود. این تعبیر خیلی دقیق و عمیق است. آن‌هایی که تا دیشب بی‌خواب بودند، امشب راحت می‌خوابند. چه کسانی بودند؟ دشمن. یعنی تا عباس بود، دشمن بی‌خواب بود از ترس. ولی امشب که عباس نیست، دیگر راحت می‌خوابد. آنی که تا دیشب راحت می‌خوابید، امشب خواب ندارد. چه کسی است؟ اهل بیت، اهل این حرم. دلشان قرص بود به حضور عباس (علیه السلام). امشب که نیست، نگران‌اند. این نکته مهمی است؛ این شجاعت عباس (علیه السلام).
سه تا ویژگی را فرمود امیرالمؤمنین: بصَر، صبر، علم به مواضع حق. من چند نکته‌ای را عرض بکنم تا برسیم به بحث خودمان.
بصیرت یعنی چه؟ آدمی که چشمش بازاست، حواسش جمع است. می‌فهمد چی به چیست و کی به کیست. مسائل را از همدیگر تشخیص می‌دهد، گول نمی‌خورد، رو دست نمی‌خورد. نمی‌شود سر کارش گذاشت، نمی‌شود با وعده‌ی سر خرمن دنبال یک چیزی کشاندش، بعداً به یک بن‌بست بخورد و از ناکجاآباد سر در بیاورد. این می‌شود بصیرت.
امام صادق هم وقتی که قمر بنی هاشم را معرفی می‌کنند، جز اولین ویژگی‌هایی که می‌فرمایند، می‌فرمایند که «نافذ البصیره» بود حضرت عباس (علیه السلام).
امروز من و شما که نگاه می‌کنیم، قضیه‌ی کربلا یک داستان روشنی است. یک طرف امام حسین و یک طرف یزید است. و این‌هایی هم که روبه‌روی امام حسین ایستاده‌اند، یک مشت اراذل و اوباش و جهنمی و خاک بر سرشان کنند که نتوانستند حق را تشخیص بدهند. ولی آن روز، تشخیص این قضیه آن‌قدر ساده نبود. توضیح بدهم این مسئله را تا معلوم بشود.
الان که نگاه می‌کنیم، می‌بینیم امام حسین خیلی کار درستی انجام داد؛ برای اینکه ۱۴ قرن برکاتش را داریم می‌بینیم. محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته. امام حسین است که همه چیز را نگه داشته. مسجد و قرآن، حج و محراب و منبر، همه به امام حسین وابسته است. امروز برای ما معلوم است ولی آن روزی که امام حسین داشت حرکت می‌کرد، این قضیه معلوم نبود. آن روز، حرکت امام حسین محکوم به شکست بود، محکوم به باخت بود. یک حرکت از پیش بازنده بود. خوب دل بدهید، اشتباه استراتژیک بود. خوب دقت بکنید به این تعابیر.
نزدیک‌ترین افراد به امام حسین می‌گفتند: «آخه چرا روی اسب باخت؟» به قول امروزی‌ها، غربی‌ها می‌گویند: «چرا روی اسب باخت قمار می‌کنی؟» آخه این کاری که از اول معلوم است نتیجه ندارد، برای چی انجام می‌دهی؟ داری حرکت می‌کنی به سمت کوفه، روی حساب وعده مردم کوفه که شما را دعوت کرده‌اند. پا شدی راه افتادی بروی بین مردم کوفه. باخته! معلوم است که شکست است.
چرا؟ برای اینکه همین مردم کوفه گفتند از پدرت، امیرالمؤمنین، طرفداری می‌کنند و حمایت می‌کنند، پشت امیرالمؤمنین را خالی کردند. همین‌ها گفتند از امام مجتبی حمایت می‌کنند، پشت امام مجتبی را خالی کردند. معلوم است که پشت تو را هم خالی می‌کنند. همین هم شد!
آقا مگر غیر از این شد؟ شما بفرمایید. زود برگشتند، زدند زیر قول و قرارشان. آن آدم‌هایی که تحلیل سیاسی می‌کردند، تحلیلشان درست درآمد. گفتند: «چه کاری است؟ شما داری پا می‌شوی می‌روی. این‌ها تو را به کشتن می‌دهند.» همین هم شد. شما خودت را در آن روز قرار بده، در آن موقعیت قرار بده، ببین کی دارد درست تحلیل می‌کند.
امام حسین یک حرکتی را دارد انجام می‌دهد که به حسب ظاهر، هیچی جز شکست ندارد. یک حرکت کاملاً افراطی و احساسی. هیچ بویی از عقلانیت و برنامه‌ریزی و تدبیر، به حسب ظاهر، در این حرکت نیست. شما داری پا می‌شوی می‌روی و دقیقاً به کسانی تکیه می‌کنی که تا حالا چند بار امتحانشان را پس داده‌اند. زود برگشتند. این سری هم امتحانشان را پس دادند و زود برگشتند. خب امثال ابن‌عباس و محمد بن حنفیه و این‌هایی که در مکه و مدینه به امام حسین می‌گفتند: «نرو»، حرفشان درست درآمد.
در این شرایط، قمر بنی هاشم تسلیم و تابع است. هیچی نمی‌گوید. خیلی حرف است که در این موقعیت، آدم قرار بگیرد. نزدیک‌ترین کسان امام حسین، نه تنها کمک نکردند، بلکه اصلاً برای‌شان جای ابهام بود که برای چه امام حسین چنین کاری می‌کند که معلوم است شکست است.
با یک چیزی می‌دید. امام حسین در اعماق تاریخ یک نقاطی را رصد می‌کرد، یک اهدافی را پیگیری می‌کرد که به چشم بقیه نمی‌آمد. او می‌دانست می‌کُشندش. این آدم‌های ساده و ظاهربین فکر می‌کردند امام حسین اگر نرود سمت کربلا و کوفه، زنده می‌ماند. نه! معلوم بود که یا می‌گرفتند و با شمشیر می‌کشتند، یا مسموم می‌کردند و می‌گفتند: «ایشان به مرگ طبیعی از دنیا رفت.» هیچ! تمام شد. یک مرگ خنثای بی‌خاصیت، یک گوشه و کنار، بی هیچ اثر جوشش و اتفاقی. امام حسین حذف می‌شد.
می‌دانستند می‌خواهند بکشندش. این کشته را می‌خواست تبدیل کند به یک صحنه حماسی پرشکوه و عبرت‌انگیز و طوری رقم بخورد که هیچ‌کسی نتواند کتمانش کند. و همه عالم، با همه جزئیات، این مظلومیت به گوششان برسد. خیلی اتفاق بزرگی است. این اعجاز است واقعاً.
آن‌هایی که امام حسین را منع می‌کردند و نهی می‌کردند که «نرو»، این‌ها فهم سیاسی نداشتند. اتفاقاً این‌ها نمی‌فهمیدند چند لایه عمیق‌تر و عقب‌تر چه اتفاقی می‌خواهد رقم بخورد. آن دشمن احمق هم به خیال خودش خواست قدرت‌نمایی بکند. امام حسین را کُشت، سر مبارکش را منزل به منزل چرخاند، شهر به شهر این خانواده را بُرد.
مثل این ترامپ احمق که می‌خواهد قدرت‌نمایی بکند. یک کاری می‌کند. برای همه عالم اثبات می‌شود حرف آن‌هایی که می‌گویند آمریکا دیکتاتور است، آمریکا زورگو است، آمریکا جنایتکار است. این می‌خواهد یک خودی نشان بدهد، بگوید: «من خیلی کله گنده‌ام، من خیلی بلدم، من خیلی توان دارم. اینجا را تعرفه نمی‌دهم، آنجا را به نام خودم می‌کنم، آنجا را ایالت اضافه می‌کنم به آمریکا، فلانی را آن‌جور می‌کنم، شهردار نیویورک را فلان می‌کنم.» مردم عالم که نگاه می‌کنند، می‌گویند: «این چه لمپنی است؟ این چه دیکتاتوری است؟» تازگی هم برگشته گفته که: «بعضی‌ها به من می‌گویند دیکتاتور، بالاخره دیکتاتور هم لازم است.» احمق! می‌خواهد برای خودش یک قمپزی در بکند، بیشتر آبرو و حیثت خودش را به باد می‌دهد.
امام حسین با یزید این کار را کرد؛ که آن احمق، آن نادان برای اینکه قدرت‌نمایی بکند و زهر چشم بگیرد از مخالفینش (دقت بکنید، این‌ها بحث‌های تحلیلی است، ما به این بحث‌ها خیلی نیاز داریم)، می‌خواست زهر چشم بگیرد از مخالفینش، بگوید: «آقا هر کی بخواهد روبه‌روی حکومت در بیاید، عاقبتش می‌شود عاقبت امام حسین». که هرکی مخالف و معترض و اشکالی به کار یزید دارد، غلاف کند، برود یک گوشه‌ای بخزد، فرار کند، بترسد.
چه شد؟ برعکس شد! یزید نشان داد چه موجود پلید و ناپاکی است. که به نوه پیغمبر رحم نمی‌کند، به بچه شیرخواره تشنه در میدان رحم نمی‌کند. خودش و سپاهش، با لب تشنه، با این وضع فجیع، پسر پیغمبر را در میدان می‌کشند. در حالی که قرآن دستش گرفته. بابا! در جنگ صفین، کسانی که سابقه جنگ با پیغمبر داشتند، معاویه است، عمر و عاص. عمر و عاص سه جنگ با پیغمبر جنگیده: بدر، احد و حنین. این شخص، این آدم ملعون، این موجود کثیف، در جنگ صفین قرآن را گرفته بالا، می‌گوید: «آقا! شما با ما جنگ دارید؟ خیلی خوب، بیایید قرآن را حکم کنیم. قرآن را بیاورید وسط.» قانع شدند اطرافیان امیرالمؤمنین. گفتند: «خیلی خوب، دیگر قرآن را کشیدند وسط، برویم گفتگو کنیم.»
امام حسین هم ظهر عاشورا مصحف را آورد، روی سر گذاشت. روی سری که عمامه پیغمبر، عمامه پیغمبر است. «این هم قرآن از پیغمبر من.» این را واسطه می‌کنم. قبول نکردند، تیراندازی کردند. این‌ها کمتر شنیده شده است. شما روضه‌ها را می‌گویید ولی تحلیل کنارش را نمی‌گویید. وقتی قرآن را قبول نکردند، علی اصغر را دست گرفت. علی اصغر اینجا بود. فرمود: «خیلی خوب، قرآن را قبول نمی‌کنید. این بچه چه گناهی دارد؟ به این رحم کنید.» این‌جور با این منطق، امام حسین آمده وسط.
یزید احمق می‌خواهد قدرت‌نمایی کند. ابن زیاد و عمر سعد و شمر می‌خواهند قدرت‌نمایی کنند. اثرش چه شد؟ اثرش این شد که یزید ملعون رسوا شد، معلوم شد چه‌کاره است. امام حسین هم همین را می‌خواست. می‌خواست همه بفهمند اینی که جای پیغمبر نشسته، هیچ ربطی به پیغمبر ندارد. اینکه خودش را خلیفه می‌داند، هیچ ربطی ندارد. این بصیرت امام حسین بود. ولی هرکسی این فهم را نداشت. هرکسی این نفوذ بصیرت را نداشت که بفهمد امام حسین کجا را دارد می‌زند.
تک و توکی بودند که می‌فهمیدند امام حسین چه‌کار دارد می‌کند. آنی که در رأس همه آن‌هایی بود که می‌فهمید امام حسین دارد چه‌کار می‌کند، چه کسی بود؟ حضرت عباس (علیه السلام). این می‌شود نافذ البصیره. خوب حواسش جمع است، گول این مسائل ساده سیاسی و ظاهری و این‌ها را نمی‌خورد که: «آقا! این‌ها این‌طور می‌کنند، آن‌‌ها آن‌طور می‌شود.» با این تحلیل‌های ساده سیاسی، که بعضی‌ها با این محاسبات گول می‌خورند. می‌بینید بعضی از این شیادهای کاسب نفهم عرصه سیاست ما می‌گوید: ترامپ به ما گفت اگر آن را آن‌طور کنیم، این‌طور می‌کنیم. نمی‌دانم جو بایدن گفت فلان، اوباما گفت فلان. دولت انگلیس به ما گفت اگر فلان کار را بکنیم، ما فلان کار را می‌کنیم. می‌روند معاهده و قرارداد و این‌ها می‌بندند. می‌کنند توی پاچه‌شان.
این دشمنان هرچی دلشان می‌خواهد، با یک خروار مصیبت و بدبختی و قطعنامه و تحریم و گرفتاری برمی‌گردند. بعد هم می‌گویند: «بالاخره این‌ها به عهدشان وفا نکردند و ما فکر نمی‌کردیم این‌طور بشود و قرار نبود آن‌طور بشود و امضای فلانی تضمین بود و فلانی قول داده بود این کار را نکند و...» نه! نفهمی. بصیرت نداشتن است، دوست و دشمن را نشناختن است.
یک نفر هم از همان اول که نگاه می‌کند، مثل این رهبر حکیم می‌فرماید: «من به این‌ها اعتمادی ندارم.» یک عده گفتند: «آمریکا رفت بیرون. اروپا مانده. توی مذاکرات ما با اروپا ادامه می‌دهیم، به جای ۵+۱ می‌شود ۴+۱.» رهبر انقلاب فرمود: «من به همین چهار تا هم اعتماد ندارم.» دیدید چه شد؟ قضایایی که سال گذشته رخ داد، این ماجراها. این را بهش می‌گویند بصیرت. یک عده ندارند این فهم را. حالیشان نمی‌شود، چشم‌ها کور است.
چرا آدم این‌جور می‌شود؟ این دلیل دارد. وقتی غبار می‌افتد روی قلب آدم، گناه غبار می‌اندازد، تیره می‌کند، آلوده می‌کند. این لوح دل آدم، این آینه دل دیگر روی آن تصویر خوب منعکس نمی‌شود. آنی که دل پاک دارد، دل زلال دارد، آلوده به این هوا و هوس‌ها و حزب‌گرایی و جناح‌گرایی و قدرت و موقعیت و «در مورد من چی می‌گویند؟»؛ وقتی بند به این‌ها نبود، دلی که زلال و پاک است، می‌فهمد چی به چیست. این می‌شود بصیرت. این نکته اول.
«اهل البصره و الصبر». بصیرت را قبل از صبر هم فرمود. برای اینکه آدم اگر صبر داشته باشد و بصیرت نداشته باشد، مفت نمی‌ارزد، به درد نمی‌خورد. آدم مصیبت را تحمل کند در جایی که خاصیتی در این تحمل نیست. بصیرت به تو می‌گوید که کجا باید تحمل کنی، کجا باید دست به شمشیر ببری، کجا باید حرف بزنی و کجا باید سکوت کنی. بعد از بصیرت است که صبر به درد می‌خورد.
«اهل البصره و الصبر». صبر چیست؟ صبر این است که وقتی تشخیص دادی چی درست است، زخم‌هایش را باید تحمل کنی، دردش را باید تحمل کنی، رنجش را باید تحمل کنی. وقتی فهمید حق با امام حسین است، وقتی فهمید این کاری که امام حسین دارد می‌کند، عین حق است، وایستاد. ملامت می‌کنند، تحقیر می‌کنند، بد می‌گویند، وایمیستد، تحمل می‌کند، ادامه می‌دهد، خسته نمی‌شود، جا نمی‌زند. این می‌شود صبر.
سومین ویژگی: «و العلم بمواضع الحق». کی باید چه‌کار کرد؟
شب عاشورا امام حسین (علیه السلام) خطاب به اصحابش کرد. فرمود: «من بیعتم را برداشتم، پاشید بروید.» خب، به حسب ظاهر، آدمی که ساده باشد، «تکلیف، الحمدلله، برداشته شد. دیگر وظیفه‌مان را انجام دادیم و خود آقا دارند می‌فهمند. پاشید بروید.» کاتولیک‌تر از پاپ که نمی‌شود. آدم ساده!
ما نفس‌مان هم این‌جور وقت‌ها دوست دارد در برود از زیر کار. در محاصره هستند، قحطی است، تشنه. دو روز است آب به روی‌شان بسته شده. شب عاشورا این‌جوری است دیگر. در تشنگی و در خستگی و فشار روانی. آدم در این موقعیت که قرار می‌گیرد، دنبال یک راهی می‌گردد که فرار کند، تکلیف را از روی دوشش بردارد.
امام حسین فرمود: «من بیعتم را برداشتم.» خیلی منطقی امام حسین با این‌ها صحبت کرد. فرمود: «آقا، این‌ها فقط با من کار دارند. اگر من را بکُشند، با هیچ‌کس دیگر از شما کار ندارند. هیچ‌کدام از شما کشته نمی‌شوید.» و درست هم بود حرفش. چرا؟ برای اینکه وقتی امام حسین را کُشتند، دیگر هیچ مردی از سپاه امام حسین، از حرم امام حسین، کشته نشد. یعنی این پیش‌بینی امام حسین کاملاً دقیق بود. با اینکه بعضی از این‌ها (کمتر گفته می‌شود) بعضی از کسانی که جزو اسرای کربلا بودند، مجروح جنگی بودند. این‌ها مجروح شده بودند و زنده ماندند. همین‌ها را شمر و عمر سعد نکُشتند. این‌ها قاطی اسرا رفتند کوفه و بچه‌ها هم زنده ماندند.
امام حسین فرمود: «من را بکُشند، با هیچ‌کدام از شما کار ندارند.» خیلی دقیق و درست بود. خب آقا، من برای چه کشته بشوم؟
بعد فرمود: «شما باشید و نباشید، من هم کشته می‌شوم.» این خیلی منطقی است، درست است. آقا! شما باشید و نباشید، من کشته می‌شوم. من را هم بکُشند، با هیچ‌کس دیگر کار ندارند. پاشید بروید.
اولین کسی که پا شد و موضع گرفت و به بقیه حالی کرد که اینجا باید چه‌کار کرد، چه کسی بود؟ حضرت عباس (علیه السلام).
علم به مواضع حق؛ هم بصیرت است، هم علم به مواضع حق. پا شد و خطاب کرد، گفت: «آقای ما، مولای ما! ما کجا بگذاریم برویم؟ ما بعد از تو چه‌جوری زندگی کنیم؟ ما بعد از تو چه زندگی‌ای را می‌خواهیم؟ چه معنایی دارد زندگی بعد از تو برای ما؟ ما وایمیستیم. آن‌قدر که جان داریم، برای تو می‌گذاریم. تا وقتی ما زندهایم، دست این‌ها به تو نمی‌رسد.»
این حرف‌ها را که حضرت عباس (علیه السلام) زد، بقیه اصحاب به شور آمدند. یکی‌یکی شروع کردند اظهار عشق و علاقه. و این موضعی که حضرت عباس (علیه السلام) گرفت، کار را خوب پیش برد و روشن کرد. این می‌شود «علم به مواضع حق». این سه تا را شما در حضرت عباس (علیه السلام) در اوج می‌بینید.
خوب، برسم به بخش بعدی عرایضم. بخش سوم مطلبی که می‌خواهم عرض بکنم که نکته مهمی است، این نکته است: ما امروز در شرایطی هستیم که پرچمی که روز عاشورا به دست عباس بن علی (علیه السلام) بلند شد، پرچم سپاه امام حسین (علیه السلام)، امروز در دست من و شماست. این ملتی پرچم را بلند کرد. انقلاب ما، بلند کردن پرچم امام حسین است. این اتفاق خیلی اتفاق مهم است.
ما زیر این پرچم جمع شدیم. ما با امام حسین بیعت کردیم. ما به یزید و یزیدیان زمانمان «نه» گفتیم، زیر بار بیعت این‌ها نرفتیم. این پرچم امام حسین است. آن روز دست حضرت عباس (علیه السلام) بود. امروز دست ملت ایران است. و این دست پرقدرت ملت ایران. این پرچم، این علم، آن روزی که این انقلاب پیروز شد، با دست امام خمینی (رضوان‌الله علیه) این پرچمداری ظهور پیدا کرد در عالم. امروز هم با دست باکفایت این رهبر عزیز، این سید حسینی، این پرچم در دست ایشان است. در واقع این پرچم دست مردم ایران است. این پرچم را ملت بالا برده است؛ پرچم عدالت‌خواهی، پرچم حق‌طلبی.
شماها اگر این پرچم را اینجا بلند نمی‌کردید، احدی در این عالم جرئت نمی‌کرد به اسرائیل بگوید: «بالای چشمت ابروست.» آن جوانی که در آمریکا، در کانادا، در سوئیس، در فرانسه، در بلژیک، در دانشگاه تحصن می‌کند، استاد دانشگاهی که اعتراض می‌کند، آن به چه پشتوانه‌ای جرئت می‌کند علیه ظالم داد بزند؟ به پشتوانه قدرتی که شما مردم ایران درست کردید؛ پرچمی که شماها بلند کردید.
گاهی خوب فهمیده نمی‌شود. بعضی از این دوستان ما که ساکن اروپا هستند، آمریکا، اروپا. خوب ما با این دوستان مرتبطیم. بعضی از این بچه‌هایی هم که آنجا اصلاً بزرگ شده‌اند و زندگی کرده‌اند، آمده‌اند برای تحصیل علم در قم. ما با این دوستان کلاس داریم، درس داریم. از کشورهای مختلف. بنده با این طلبه‌هایی که کلاس دارم، از آمریکا هستند، از منچستر انگلیس هستند، از ماداگاسکار هستند، چه می‌دانم، از فنلاند هستند، ترینیداد و توباگو. از کشورهای مختلف؛ از آفریقا، از آمریکا، از اروپا. وقتی با این بچه‌ها می‌نشینیم و صحبت می‌کنیم، خیلی حرف‌های عجیب‌وغریب می‌زنند. یا بعضی از ایرانی‌هایی که رفته‌اند، از دوستان ما هستند. یکی از این دوستان از بلژیک آمده بود. محبت داشت به ما. می‌گفت: «من سر کار، دائم این صحبت‌های تو را گوش می‌دهم. در محل کارم، گاهی همکارها به من نگاه می‌کنند، تعجب می‌کنند. یک وقت‌هایی وسط کار در گوشم است، دارم گوش می‌دهم، یکهو می‌خندم. یک وقت‌هایی وسط کار یکهو گریه می‌کنم. این‌ها می‌گویند تو چه‌حالی هستی؟ یعنی چه، یکهو می‌خندی، یکهو گریه می‌کنی؟»
اوایل که رفتیم بلژیک، این دوستمان اهل بروکسل است، آنجا ساکن. می‌گفتش که: «وقتی که آنجا رفتیم، خیلی خفقان بود، فضا خیلی شدید بود. این چند سال اتفاقاتی که افتاد، من چیزهایی را دارم به چشمم می‌بینم که به خواب شبم نمی‌دیدم. فکرش را نمی‌کردم که بیایم در دانشگاه آنجا (دانشگاه درس بخواند)، ببینم بالا و پایین دانشگاه چفیه فلسطینی است. در دست این بچه‌ها عکس رهبر عزیز انقلاب را ببینم.» این‌ها عجایبی است که امروز دارد رقم می‌خورد.
آن جوانی که در آمریکا، در بلژیک، در سوئیس حالش به هم می‌خورد از این جنایت‌هایی که در فلسطین شده، وقتی می‌خواهد نفرتش را از این‌ها نشان بدهد، عکس رهبر انقلاب را دستش می‌گیرد، بالا می‌برد، در گوشی‌اش می‌گذارد. این‌ها شوخی است، این‌ها کم است. اصلاً ما وسط یک اتفاق بزرگی هستیم که خیلی سر در نمی‌آوریم چی دارد می‌شود در این عالم.
کی این پرچم را بلند کرده؟ شما دیدید وعده صادق وقتی شد، ملت‌های مختلف ریختند کف خیابان به حمایت از ایران؟ پرچم ایران در کشورهای مختلف، شهرهای مختلف، در پاکستان عکس رهبر انقلاب را وسط میدان زده بودند. مردم می‌آمدند تبرک می‌کردند، عکس را می‌بوسیدند. بالاخره در این عالم یکی پیدا شد، یکی جرئت کرد بخواباند توی دهن این صهیونیست‌ها، نترسد از این‌ها. یک مرد در عالم پیدا شد. یک پرچم بالاخره روبه‌روی این‌ها بالا رفت.
این پرچم مال ماها نیست، این پرچم مال امام حسین است. اگر امام حسین نبود، مگر ما اهل این حرف‌ها بودیم؟ مگر بلد بودیم؟ این پرچم امام حسین است. شماها بلند کردید این پرچم را. در روایات هم دارد اهل مشرق (ایرانی‌ها) پرچم را قبل از ظهور، همین پرچمی که بلند کردند، به همین پرچم تحویل امام زمان می‌دهند. این پرچم را شماها بلند کردید، این ملت بلند کرده است.
پای ایستادن این پرچم هم خیلی هزینه دادیم. چه جان‌های مطهری فدا شده، چه جوان‌های مطهری کشته شده‌اند، قطع عضو شده‌اند، قطع نخاع شده‌اند. چه زن‌ها بیوه شده‌اند، چه بچه‌ها یتیم شده‌اند. چه مادرها که تک‌فرزندشان، میوه دلشان را دادند. در همین کشته‌های اخیر، دوستان می‌گفتند: «چقدر در این‌ها تک‌فرزند بود.» با چه امید و آرزویی، بعد سال‌ها. این بچه سه‌ساله‌ای که در کرمانشاه کشتند، پدرش می‌گفت: «بعد ۷ سال خدا این بچه را به ما داد.» بچه سه‌ساله را کشتند! این جان‌های پاک، این خون‌های پاک. خیلی بها دادیم برای اینکه این پرچم سر پا باشد. خیلی هزینه دادی. از لقمه ما کندند، تحریممان کردند، به اقتصادمان آسیب زدند، به کشورمان حمله کردند. ما خیلی خرج دادیم، خیلی خرج کردیم، ولی ارزش داشته. ارزش داشت برای اینکه این پرچم بلند باشد.
نکته بعدی این است که این پرچم چه‌جوری بلند می‌ماند؟ «لا یحمل هذا العلم إلا اهل البصره و الصبر و العلم بمواضع الحق». سه تا چیز می‌خواهد.
اول: یک چشم باز می‌خواهد. گول نخوریم. حواس‌مان جمع باشد کی به کیست. دیگر اوضاع و احوال دنیا یک‌جوری است، همه چیز معلوم است. در غزه، در دو سال ۶۰ هزار نفر را تکه‌تکه می‌کنند. ۲۰ هزار نفر از این‌ها زن و بچه بی‌‌پناهند. زنده‌زنده، چه زن‌ها را در چادر (نه در خانه، نه در پناهگاه)، در چادری که سازمان ملل به این‌ها داده، شبانه حمله می‌کند، چادر را آتش می‌زند، زن را آتش می‌زند، بچه شیرخواره را در بغل مادرش دارد شیر می‌خورد، آتش می‌زند. بعد می‌آید به مردم ایران به زبان فارسی می‌گوید: «زن، زندگی، آزادی.» دیگر از این واضح‌تر، شیطان می‌تواند بیاید بگوید آقا چی به چیست و کی به کیست؟ دیگر حق از این واضح‌تر!
به کشور شما حمله می‌کند. این منطقه تجریش و بالاشهر شما را یک‌جوری منفجر می‌کند (فیلمش را دیده‌اید دیگر، خیلی معروف). این ماشین‌ها تا ۱۰ متر پرتاب می‌شود. چند ماه بعدش می‌آید می‌گوید: «من می‌خواهم مردم ایران را آزاد کنم.» همانی که مردم ایران را تکه‌تکه کرده کف خیابان! آن‌قدر مسئله روشن است. این دقیقاً شبیه آن حالتی است که شمر ملعون آمد به حضرت عباس (علیه السلام) گفتش که: «من برای تو امان‌نامه آورده‌ام. تو خودت را از حسین جدا کن. من با تو کار ندارم.» همین‌قدر خنده‌دار است. خیلی بصیرت آن‌چنانی هم نمی‌خواهد فهمیدن این قضیه. یک همچین کسی، یک همچین موجوداتی، این‌ها می‌خواهند به ما پناه بدهند. این‌ها می‌خواهند به ما امان بدهند. این می‌شود بصیرت.
بعد از بصیرت چی مهم است؟ صبر. تحمل می‌خواهد. این پرچمی که ما سر پا نگه داشتیم تا آن قله‌ای که ان‌شاءالله آخر باید به آن برسیم. ما بخش عمده این مسیر، سختی‌هایش را تحمل کردیم. اصل آن سختی‌ها همان روزهای اولش بود. اصل گرفتاری‌ها را گذراندیم. این آخرهای کار این شیاطین و این خناس‌ها صبر ما را از ما نگیرند. این فشارهای اقتصادی که هست، که بخش عمده‌اش محصول دست‌پخت دشمن است؛ یک بخشش هم محصول نادانی‌ها و خیانت‌ها و خباثت‌ها و حماقت‌های داخلی مدیرانی که عرضه ندارند، بلد نیستند، نفوذی‌اند، جاسوسند، کار بلد نیستند، جایی نشسته‌اند که جایشان نیست. کم نیستند، هستند. این‌ها را تحمل کردی، آخر کار چیزی نمانده است. ان‌شاءالله!
یک جمله‌ای را من جلسه قبل عرض کردم. اینجا هم بگویم. حیفم می‌آید. در آن جلسه از این دوستان پرسیدم که: «شما می‌دانید امام خمینی (رحمت‌الله علیه) (اللهم صل علی محمد و آل محمد)، امام (رحمت‌الله علیه) در یک دوره خیلی در فشار افکار عمومی بود؟ مردم سؤال می‌کردند که آقا، خاصیت انقلابی که شما کردی چی بود؟» از این دوستان پرسیدم: «می‌دانید آن دوره‌ای که امام خیلی با افکار عمومی، فشار افکار عمومی مواجه بود، چه دوره‌ای بود؟» بعضی گفتند: «آقا دهه ۳۰ بود.» بعضی گفتند: «دهه ۶۰ بود.»
برای‌تان حتماً جالب است. آن‌قدری که بنده از تاریخ صحیفه امام، این مطالبی که حالا دیدم و برداشتم، این بود: آن دوره‌ای که امام خیلی با افکار عمومی، فشار افکار عمومی مواجه بود، مهر ۵۷ و آبان ۵۷ بود. بعد از ۱۷ شهریور ۵۷ شاه در ۱۷ شهریور مردم را له کرد، کشت کف خیابان، فله‌ای کشت. بعد مردم آمدند گفتند که: «آقا، خاصیت این انقلاب چی بود؟ ۱۵ سال است شما به ما گفتی شاه می‌رود. شاه باید برود. کار شاه تمام است. ما در این ۱۵ سال جز بدبختی، جز تبعید، جز گرفتاری، جز قتل و غارت چی دیدیم؟ شاه هم که برقرار است، حکومتش هم که دست به او نمی‌خورد، آمریکا هم که پشتش است، هیچی به هیچی. کف خیابان هم که همه ملت را کشت. آب از آب تکان نخورد. یالا بگو ببینم خاصیت این انقلاب چی بود؟»
برایتان عجیب نیست؟ مهر ۵۷ یعنی چند ماه قبل از پیروزی انقلاب؛ چهار ماه! یعنی آقا، چهار ماه مانده که کار تمام بشود. دیگر فشار به اوج می‌رسد. اگر ملت آن روز کم می‌آورد، خسته می‌شد، پس می‌زد، عقب‌گرد می‌کرد، چه می‌شد؟ ما که از الان، از اینجای تاریخ نگاه می‌کنیم، می‌گوییم: «بابا، این‌ها ۱۵ سال تحمل کردند. ۴ ماه مانده بود کار تمام بود.» آن قدم آخر بود، آن فشار آخر بود. آن چهار ماه آخر را تحمل کرده بودند. کار تمام بود. یعنی بعد از ۱۷ شهریور، اتفاقاً انسجام مردم، همبستگی مردم بیشتر شد. و قضایای محرم و صفر، که «هرچه هست برکت امام حسین (علیه السلام)» و برکت محرم و صفر. کار تمام شد. انقلاب پیروز شد.
هیچ‌کسی فکر (خوش‌بین‌ترین آدم‌های این انقلاب) فکر نمی‌کردند بهمن ۵۷ انقلاب پیروز بشود. خوش‌بین‌ترین آدم‌ها فکر نمی‌کردند امام وقتی از فرانسه با پرواز می‌خواهد بیاید، پروازش سالم بنشیند. فکر نمی‌کردند امام وقتی رسید به تهران، زنده بماند. بعد هم اسنادش درآمد. صادق قطب‌زاده در پرواز همراه امام بود، مترجم امام بود. دیدید دیگر فیلم‌هایش را. بعداً اسنادش درآمد از لانه جاسوسی به جاهای دیگر که این صادق قطب‌زاده داشت طراحی ترور حضرت امام را می‌کرد. البته بعدها در جماران دور امام بودند. یک مستندی ساختند. آن پروازی که با امام از فرانسه آمدند، اکثر آن‌هایی که با امام آمده بودند، هر کدام یک مشکلی پیدا کردند؛ یکی‌شان بنی‌صدر، یکی نمی‌دانم صادق قطب‌زاده است، جمشید جماعتی با امام بودند از فرانسه تا اینجا.
کسی فکر نمی‌کرد امام وقتی برسد ایران، زنده بماند. بعد امام آمد اینجا، بهشت زهرا سخنرانی کرد، بعد رفت مدرسه رفاه. این‌ها کار خدا بود. و بعد در فاصله ۱۰ روز، اوج این داستان هم آن وقتی بود که دیگر شماها می‌دانید، برای یادآوری‌اش خوب است و خصوصاً این جوان‌ترها این قضیه را بشنوند، شاید کمتر شنیده باشند. اوج قضیه آن وقتی بود که همافرای نیروی هوایی مخفیانه آمدند با امام بیعت کردند. هیچ‌کسی احتمال همچین غذایی را نمی‌داد. عکس این منتشر شد. تمام شد، کار تمام شد. تعدادی از این‌ها عکسشان هم از پشت است که قیافه‌هایشان معلوم نباشد. آمدند با امام بیعت کردند. عوض شد فضا در ۱۰ روز. آن نقطه‌ای که دیگر احساس می‌کنید همه چیز تمام است، دیگر این گرفتاری‌ها و مصیبت‌ها و بدبختی‌ها به اوج رسیده، آن نقطه، نقطه پیروزی است. آن نقطه، نقطه فرج است. آنجایی که دیگر لبریز شدی، دیگر آقا، یک احساس ناامیدی و تنگنایی بهتان دست داده، احساس استخوان‌هایتان دارد خرد می‌شود، دشمنتان از همان موقعیت می‌خواهد استفاده کند، بگوید: «کارتان تمام است.» نه! بدانید آن موقع، لحظه پیروزی است. آن موقع، لحظه فرج است.
این روایت را بخوانم برای‌تان. روایت قشنگی است. عرضم را تمام کنم.
یک پیرزنی آمد خدمت امام صادق (علیه السلام). یادگاری داشته باشید از آن روایت‌های بی‌نظیر. خیلی این روایت محشر است. یک پیرزنی آمد خدمت امام صادق (علیه السلام)، گفت: «آقا! من بچه‌ام زندانی است. می‌شود دعا کنید آزاد بشود؟» حضرت فرمودند: «دعا می‌کنم.» رفت. و بعد مدتی آمد و خیلی بی‌تاب و بی‌قرار شروع کرد جیغ و شیون و داد و گریه و فریاد و التماس: «آقا! من بچه‌ام را می‌خواهم. پس کی این بچه آزاد می‌شود؟ پس کی این بچه برمی‌گردد؟» حضرت به او فرمودند که: «برو توی خانه، پسرت برگشته. از زندان آمده، در خانه است.» این هم با یک حالتی که شاید باورش نمی‌شد، برگشت رفت. خانه، بچه در خانه برگشته بود. آمد خدمت امام صادق (علیه السلام)، این جمله را گفت: «بعد از رسول‌الله، مگر بعد پیغمبر هم وحی می‌شود به کسی؟ شما از کجا این را گفتی که بچه تو در خانه است؟ به شما وحی شد؟» حضرت فرمودند: «نه، بعد از پیغمبر به من وحی نشد. من یک جمله‌ای از پیغمبر دارم. بر اساس آن جمله به تو گفتم که پسرت برگشته.»
چه جمله‌ای؟ یادگاری داشته باشید. فرمود: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «عند فناء الصبر یأتی الفرج».
آن وقتی که صبر تمام می‌شود، فرج می‌آید. و من حال تو را که دیدم، دیدم دیگر صبر و طاقت برایت نمانده است. دیدم دیگر تمام شده صبر، فهمیدم که فرج حاصل شد. تمام شد.
ما در آستانه این اتفاق هستیم. دشمن ما هرچی که داشته، زده. هر فشاری که می‌توانسته بیاورد، آورده. جنگ راه بیندازد، آدم بکُشد، ترور بکند، ناامنی راه بیندازد، مسجد آتش بزند، قرآن آتش بزند، حسینیه آتش بزند، بسیجی آتش بزند، تحریم بکند، نفتت را نفروشی، دلار بهت نرسد، بیمار دارو نرسد. محاصرت کند. هر کار می‌توانسته، کرده. هر کاری بلد بوده و در چنته داشته، کرده. تمام شد دیگر.
این آخری‌اش, این اتفاقی که ۱۸ دی رخ داد، این دیگر آخرین تیر خشاب این‌ها بود. یک جنگ نظامی کردند، گفتند: «ما جنگ راه می‌اندازیم. مزدورهایمان، عوامل‌مان این‌ها بریزند کف خیابان.» همین همین عواملی که ۱۸ دی آشوب کردند، این‌ها را از قبل تربیت کرده بودند، آماده کرده بودند. به این‌ها دل خوش کرده بودند. گفتند: «ما مراکز اصلی را می‌زنیم، این‌ها می‌ریزند، برهم می‌ریزند مملکت را.» زدند. دیدند این‌ها هیچ کاری نتوانستند بکنند. ملت همه پشت هم آمدند. گفتند: «خیلی خوب، این سری برعکس می‌کنیم. اول این‌ها آشوب کنند، بعد ما حمله کنیم.»
اول گفتند: «ما حمله کنیم، بعد این‌ها آشوب کنند»، کار تمام شود. نشد. گفتند: «این دیگر ردخور ندارد. قیمت دلار رفته بالا، مشکلات، گرفتاری مردم. این سری اول آن‌ها، بعد ما.» آماده بودند. جمعه شب آماده حمله نظامی بودند. حتی یک ساعتی بر اساس اخبار موثقی که بنده دارم، این جنگنده‌هایشان تا لبه مرز آمدند و برگشتند. نیمه شب جمعه، ساعت یک و نیم دو شب. این‌ها با خودشان گفته بودند که: «امشب دیگر مثل شب جمعه، اگر نیروهای ما بیایند و حمله کنند و بریزند و بکُشند و این‌ها، دیگر جمعه شب کار تمام است. چند تا شهر سقوط می‌کند. چند تا شهر دیگر هم می‌زنیم. این نیروهای امنیتی‌شان هم مشغول جمع کردن این شهرها می‌شوند. آن جاهای اساسی‌تر را می‌زنیم. ایلام، شهرهای مرزی هم که برهم ریخته است از این‌ور، از کردستان عراق و که خودش در واقع بگوییم کردستان اسرائیل. به آذربایجان و این‌ها هم می‌ریزیم داخل کشورشان. کار تمام است.» این بود محاسبات احمقانه این‌ها. زدند. شد ۲۲ دی. هاج و واج این‌ها ماندند. «چه‌‌کار باید کرد؟» دیگر تیری در خشاب ندارند. دیگر باید منطقه ما را برهم بریزند که از این رهگذر، این همسایه‌های ما بتوانند یک کاری بکنند. این تیر آخرشان بود البته.
آنها بیکار نمی‌نشینند. بخوابیم، استراحت کنیم، بگوییم کار تمام شد. نه! فشار بیشتر می‌شود، زورشان را بیشتر می‌زنند. ولی هرچی در چنته داشتند، استفاده کردند. این آن آستانه‌ای است که دشمن شما دیگر چیزی ندارد. فشار شما در اوج است. اینجا را اگر تحمل کردید، «یأتی الفرج»، ان‌شاءالله. این است نقطه نهایی، ان‌شاءالله.
در این ماه شعبان، به حق مولود مبارک این ماه شعبان، حضرت ولی‌عصر (ارواحنا فداه)، این ماه شعبان آخرین ماه شعبانی باشد که بدون امام زمان سر می‌کنیم. به خدا، عیدی این ماه شعبان را، این اعیاد مبارک این ماه را برای ما، ان‌شاءالله زیارت و دیدار و بیعت به زودی زود با امام زمان، برای ما قرار بده. ان‌شاءالله به همین زودی از این مسجد جمع بشویم، با همین دل‌هایی که پر از خشم و نفرت و بغض و غم از این هتک حرمتی که کردند به مساجد، به هیئت‌ها، به حسینیه‌ها، از همین مساجدی که این دشمنان ما سوزاندند. ان‌شاءالله به همین زودی زود جمع بشویم، وعده و قرار ما مسجد کوفه، نماز جمعه پشت امام زمان حرکت کنیم. راه بیفتیم، برویم آنجا. ان‌شاءالله پشت امام زمان نماز جمعه بخوانیم. ان‌شاءالله دور نیست. ان‌شاءالله به عنایت امام زمان، حال و هوای عالم دارد این بو را به مشام ما می‌رساند. خیلی این حال و هوا تاریخ تا به حال این حال و هوا را به خودش ندیده است. این پرچمی که بلند شده، ان‌شاءالله زمین نمی‌آید. با همین دست باکفایت این رهبر عزیز، ان‌شاءالله این پرچم تحویل صاحبش داده خواهد شد و ان‌شاءالله انتقام این قاتلین را آن روز، آنجا خواهیم گرفت. با دست امام زمان، ان‌شاءالله.
خدایا! در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بگردان. عمرمان را در نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرت قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، امام راحل، حقوق‌الوالدین، ارحام، اهل مجلس، سر سفره بابرکت قمر بنی هاشم مهمان بفرما. به آبروی قمر بنی هاشم، علمدار امام حسین، این علمدار حسینی امروز ما، رهبر عزیزمان را در کنف لطف و حمایت خودت مؤید و منصور بدار. شر ظالمین، به خودشان. آمریکا و اسرائیل را به همین زودی زود نابود بفرما. خدایا! هرچه گفتیم و صلاح ما بود، هرچه نگفتی و صلاح ما می‌دانی، برای ما رقم بزن.
الهم صل علی محمد و آل محمد. رحم‌الله من قرأ الفاتحة مع الصلوات.

-------------------------------

منابع:

[حدیث/روایت] امام سجاد (ع): «عموى ما حضرت عباس علیه‌السلام در قیامت مقامی دارد که همه‌ی شهدا به او غبطه می‌خورند.»
خصال، ج۱، ص۶۸.

[داستان/حکایت تاریخی] در روز عاشورا، امام حسین (ع) پس از سامان‌دهی سپاه، پرچم را به حضرت عباس (ع) سپرد و فرمود اگر او نباشد، سپاه از هم می‌پاشد.
تاریخ طبری، ج۵، ص۲۱۳.

[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین علی (ع) «...فَلَا تُمِيلُوهَا وَ لَا تُخَلّوُهَا وَ لَا تَجْعَلُوهَا إِلَّا بِأَيْدِي شُجْعَانِكُمْ وَ الْمَانِعِينَ الذِّمَارَ مِنْكُمْ فَإِنَّ الصَّابِرِينَ عَلَى نُزُولِ الْحَقَائِقِ...»
نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۴.

[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین علی (ع):
«لَا یَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعِلْمِ [بمَوَاقِعِ] بمَوَاضِعِ الْحَقِّ»
نهج‌البلاغه، خطبه۱۷۳.

[حدیث/روایت] امام صادق (ع) در وصف حضرت عباس (ع): «كانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِيٍّ نافِذَ البَصيرَةِ صُلبَ الإيمانِ جاهَدَ مَعَ أبي عَبدِاللّه ِ و أبلى بَلاءً حَسَنا و مَضى شَهيدَا»
عمدة الطّالب، ص۳۵۶.

[حدیث/روایت] امام صادق (ع): «عِندَ فَناءِ الصَّبرِ يَأتِي الفَرَج.»
وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۶۴.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات پرچمدار

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00