متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربالعالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القومالظالمین من الآن الی قیام یومالدین.
عرض سلام و خسته نباشید دارم خدمت برادران و خواهران عزیزی که در مدرسه حفظ مدرسه تعالی در خدمتشان هستیم، بودیم و خواهیم بود، انشاءالله. تشکر ویژهای هم دارم از همه مسئولین و دستاندرکاران این بخش از مجموعه که طی این سالها خیلی زحمت کشیدند. "حقا و انصافا" روزبهروز این بخش پیشرفت چشمگیری دارد، الحمدلله. به لطف خدا، از بخشهای بسیار فعال مجموعه و از بخشهای موفق مدرسه تعالی است. خدا به همه این دوستان قوت بدهد و از همه آنها به احسن وجه بپذیرد و انشاءالله ذخیره عالم بقا برای همه دوستان باشد.
خب، بنا نداریم در این جلسه خیلی طولانی صحبت کنیم. چند دقیقهای مختصر خدمت عزیزان هستیم. البته حرف زیاد است و انشاءالله در نوبتهای بعد بیشتر با دوستان گفتگو خواهیم کرد. چند نکته را عرض میکنم. قبل از اینها باید عرض کنم که بنده توفیق اینکه حافظ کل باشم را نداشتم و افسوس از این جهت. خود همین هم باعث میشود که حرفمان اثر نداشته باشد، چون خودمان عامل نبودیم. البته در نوجوانی، در یک برههای، توفیق شد سوره مبارکه بقره را حفظ کردیم و بعدها هم در فواصل مختلفی بخشهای مختلفی از قرآن را حفظ کردیم یا بنای حفظ داشتیم و انسی برای حفظ داشتیم. ولی خب، داستان حفظ اینجوری است که "فَرّاره". به تعبیر پیغمبر (ص)، در مورد حفظ قرآن میفرمایند مثل شتری است که اگر یک جایی نگهش نداری، میگذارد و میرود و باید یک جایی ببندیش. این حفظ قرآن اینشکلی است؛ انسان باید این شتر را ببندد. همین اصطلاح "فَرّار" که میگویند "فَرّاری" اصطلاح درستی است. آن دوستانی که اهل حفظ قرآن هستند، میدانند آن سورههایی که آدم حفظ میکند و آیاتی که حفظ میکند، باید نو به نو مرور شود و اگر نو به نو مرور نشود، بهمرور آدم فراموش میکند. حتی اگر سالها هم انسان در حفظ باشد، یک مدتی – فرض کنید شما ده سال حافظ قرآن باشید – یک سال که فاصله بگیرید و نخوانید، دوباره برمیگردید و میبینید فراموش شده است. لذا نیاز به ممارست و تکرار و مرور دارد و آن کسی که این وقت را نمیگذارد، فراموش میکند. مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت (ره) میفرمودند: «روزی یک جزء باید لااقل مرور شود.» ایشان هم ظاهراً خودشان حافظ بودند. این اواخر، آقازاده ایشان کشف کرده بودند که آقای بهجت هم حافظ قرآناند، ولی بروز نداده بودند و "لو" نداده بودند.
بعضی بزرگان در سنین بالا تصمیم گرفتند و شروع کردند به حفظ قرآن؛ مثل مرحوم آیتالله خوئی که ایشان در سنین بالا حفظ قرآن را شروع کرد. رهبر عزیز انقلاب هم دوازده سالی یا ده-پانزده سالی، اینطور که حالا خبر دارم، آیتالله شبزندهدار میفرمودند، حفظ قرآن را شروع کرده بودند و حجم زیادی از قرآن را. چند سال پیش، مثلاً ده سال پیش، فرموده بودند: «من مثلاً بیست جزء قرآن را حفظ کردم.» الان دیگر قاعدتاً تکمیل شده و ایشان هم حافظ کلاند، قاعدتاً. در سن بالا هم شروع کردند. مرحوم آیتالله خزعلی حفظ قرآن را در سن بالا شروع کردند. ایشان عضو شورای نگهبان بودند. هفتهای دو سه روز از قم به تهران میرفتند. در راه، در این راه رفت و برگشت مثلاً دو سه ساعته از اینجا تا شورای نگهبان، ایشان در مسیر رفتوبرگشت قرآن را حفظ کرده بودند، کامل. تازه بعدش نهجالبلاغه را هم حفظ کرده بودند. خب، اینها همتهای طلایی است واقعاً. یعنی در این سن و سال، مثلاً در سن هفتاد سالگی، کسی شروع کند به حفظ؛ خیلی جرأت و همت میخواهد. خیلی عرضه میخواهد که کسی در این سن و سال شروع کند و حافظ شود. از روزی یک جزء مرور میخواهد تا روزی سه جزء. بعضی عزیزان میگفتند ما روزی سه جزء مرور قرآنمان است.
بعضی همکاران عزیز و محترم ما، مثل سرکار خانم برهانی، میفرمودند: «من به سختی قرآن را حفظ کردم.» اینطور نبوده که فکر کنید هر کسی شروع کرده، یک حافظه طلایی بینظیر داشته و یک وقت همینجور در حال تلف شدن بوده که نمیدانسته چه کار بکند و شروع کرده و همینجور تا آیه را خوانده، جرقهای زده، این آیه اول بقره را خوانده، تا آیه ۱۸۳ همینجور آمده، یکهو پدر آدم درمیآید. سورههای کوچکش دردسری دارد حفظش. از کلمه "دردسر" استفاده میکنم، ترجمه "مشقت" است. چون قرآن در روایت، تعبیر "مشقت" را آورده است: «حفظ قرآن با مشقت.» که فرمود: «کسی که با مشقت حفظ میکند، فلهُ اجران.» دو تا اجر دارد. هرچه سختتر، اجرش بیشتر. حالا این دو تا اجر یعنی چه؟ ما نمیدانیم یعنی چه. مثلاً دو تا اجر به او میدهند. یعنی مثلاً دو تا پیتزا به او میدهند. دو بار مثلاً میگویند تو مشهد جلو بشین (در ماشین) ولی اجر دو برابری دارد. شاید یک بخشش به این است که هم در بهشت اعمال برایش اجری در نظر گرفته میشود و هم در بهشت احوال اجری در نظر گرفته میشود، چون حقیقتاً دارد مبارزه با نفس میکند، مبارزه با هوا میکند و «و اما من خافَ مقامَ ربِّه و نهیٰ النفسَ عنِ الهویٰ فانَّ الجنةَ هیَ المأویٰ.» در آیات دیگر هم دارد که جنتین دارند، دو تا بهشت دارند.
بزرگانی بودند که در سنین بالا شروع کردند. بزرگانی بودند و عزیزانی بودند که به سختی شروع کردند. عزیزی بود که بنده قبلاً یاد کردم از این بزرگوار. بنده خیلی حافظه خوبی ندارم و اسمها و وقایع جزئی و اینها خوب در ذهنم نمیماند، حفظ قرآنم هم برای همین موفق نبودم. حتی سورههایی که حفظم، اگر از اول شروع کنم تا آخر بخوانم، میتوانم بخوانم. اگر شما از وسط سوره بپرسی: «آقا این آیه اولش این است، قبلش گفته، بعدش چیست؟» یادم نمیآید. از عجایب داستان آیتالکرسی، را از وسط بخوانی، نمیتوانم. باید از اول شروع کنم آیه بعدش را بخوانم. باز باید آیتالکرسی را از اول شروع کنم تا به آیه بعدش برسم. با اینکه حافظه ما ضعیف است، ولی عزیزی اسمش و چهرهاش خوب در ذهنم مانده، با اینکه بیست سال است ایشان از دنیا رفته. «سرهنگ عظیمی» اسم بردم از ایشان. انشاءالله که قرین رحمت بیکران حق تعالی باشد و مهمان امام رضا (ع) باشد، در این روز چهارشنبه، روز زیارتی امام رضا (علیه السلام).
ما اوایل که طلبه شدیم، سال ۱۳۸۳ طلبه شدیم. همان موقع حفظ قرآن کار میکردیم که سوره بقره را در همان ایام حفظ کردم. کمسنوسال هم بودیم و با فراغت. عزیزی بود، آقای سرهنگ عظیمی. ایشان در سن حدود شصت سالگی، بعد از بازنشستگی در ارتش - خلبان بود به نظرم، بازنشسته ارتش بود - گفت: «بچهها گفتند طلبه شوید. دو سه تا پسر، هیچ کدام طلبه نشدند. گفتم طلبه نمیشوید، خودم طلبه میشوم.» با آن سن آمد ایشان طلبه شد. با همان سنین هم شروع کرده بود حفظ قرآن و حافظ کل شده بود. خیلی هم مهربان بود. همان سال اول طلبگی ما که سال ۱۳۸۳-۸۴ بود، همین وقتها بود، فکر میکنم اردیبهشت یا خرداد ۱۳۸۴ بود که تصادف کردند و به رحمت ایزدی پیوستند. بیست سال از این واقعه گذشت. وقت میگذاشت برای ما، با ما کار میکرد برای حفظ و اینها. دیدن ایشان خیلی برای بنده جذاب بود واقعاً. شاید بتوانم بگویم یکی از عواملی که ما را در مسیر طلبگی نگه داشت، همین بود.
زمانه ما خیلی متفاوت بود. ما نه آن زمان فضای مجازی بود، نه اینترنت بود، نه درس صوتی، اهداف طلبگی، هیچی. در این فضا خیلی بهندرت اگر چیزی گیرمان آمد. آن هم ما طلبه کرج بودیم و در آن فضایی که به هر حال خیلی متفاوت بود. یعنی واقعاً فرق امکانات بیشتر بود و خیلیها هم دورهایهای ما و همسنوسالهای ما گذاشتند رفتند. یعنی چندتایی همسنوسال ما در آن سال طلبه شدند که بعضاً از ما بزرگتر بودند، همه ول کردند. شاید یک نفرشان ماند، چهار پنج شش نفر در آن سن و سال بودیم. یک نفر، شاید فقط یکی دو نفر. یکی از چیزهایی که خیلی به بنده در آن سن و سال انگیزه داد و رغبت ایجاد کرد برای این مسیر و شوق ایجاد کرد، همین دیدن همین سرهنگ عظیمی عزیز و بزرگوار بود که چه همتی داشت این آدم. کتاب "سیوطی" را - آنها که طلبهاند میدانند - کتاب سیوطی، کتابهای نحوی سال دوم طلبگی خوانده میشود. ایشان سر کلاسی مینشست که همه همسنوسال بچههای ایشان، شاید بشود گفت همسنوسال نوههای ایشان بودند. آدم شصت ساله سر کلاس کنار آدم هفده ساله، هیجده ساله، بیست ساله. آرس (عار) نمیآمد، ننگش نمیآمد. از آن بچهها گاهی سوال میکرد، مباحثه میکرد با آنها. اصلاً حال من یکطوری میشود یاد این عزیز میکنم. خدا به ایشان مدیون میدانم و خیلی هم دلتنگ ایشان هستم. دوستشان داشتم و دوستشان دارم. انشاءالله با همین محبت به این خوبان و اولیاء الهی از دنیا برویم.
این کتابش که کتاب سیوطی بود، که خب خیلی طلبهها اصلاً لای کتاب هم خیلی وقتها باز نمیکنند. کتابها سفید است. بعضی کتابها بعد بیست سال، صفحهها را که جدا میکنیم، هنوز بعضی صفحهها به هم چسبیده. کتاب چاپ بیست سال پیش است، ولی مشخص است در این بیست سال کتاب را باز نکردهاند. ایشان کتابش سیاه بود، از بغل که نگاه میکردی، انقدر که حاشیه و نکته نوشته بود. بنده نگاه میکردم با آن سن پانزده شانزده سالگی، سال ۱۳۸۳، شانزده سالم تقریباً بود، نگاه میکردم با خودم میگفتم: «این پیرمرد شصت ساله چی در طلبگی و حوزه دیده که اینطور عاشق شده، اینطور رغبت دارد؟ چی در حفظ قرآن دیده؟» وقت میگذاشت. مثلاً شاید حالا خاطرم نیست دقیق، هفتهای چند ساعت، شاید هفتهای پنج شش ساعت وقت میگذاشت برای بچهها. اینها دور هم جمع میکردند. حفظ با آنها کار میکردند. بعد به اینها یاد میداد که مثلاً این طبقهبندی این آیات کنار همدیگر، متشابهات؛ آنهایی که شبیه همدیگرند. چه شکلی حفظ بکنیم؟ از کجا شروع کنیم؟ چه مدلی؟ بعد ترتیب این آیات. همینهایی که حالا الان دیگر خیلی امکانات همه در دسترس است. دیگر الان شما یک آپارات را میزنی، صد تا دوره حفظ قرآن میآید و در فضای مجازی اینها صد مدل حفظ قرآن و اینها آموزش میدهند.
آن موقع که این امکانات نبود، یک دانه ما درس حفظ قرآن داشتیم. بنده با آن سن کم، در منطقه میدان کرج مقدس، مصلی کرج، با تاکسی مینشستم. با سن شانزده سالگی میرفتم طالقانی. غروبها، شبها. یادم میافتد تعجب میکنم. ما هم در آن بچگی خودمان حال و هوای عجیبی داشتیم. از فردیس کرج میآمدیم آن منطقه مصلی. منطقه مصلی منطقه پرتی بود، همین الان هم چهبسا میشود گفت منطقه پرت. یک خیابان وسیع پشت مصلی، یک منطقه خیلی وسیعی است که خلوت است، هنوز هم همینطور است. بیست سال پیش که دیگر خیلی شدیدتر بود. در آن کوچهها میرفتی و میآمدی، شب و نصف شب و سحر و صبح. ما هم یک عشقی خدا نصیبمان کرده بود در آن سن و سال کم. از منزل میآمدیم حجره، از حجره میرفتیم کلاس حفظ و برمیگشتیم. در آن کلاس حفظ هم از همه کمسنوسالتر بودم. خود همان گفتگوهای تو کلاس حفظ، زمینههایی را نسبت به بحث تفسیر قرآن در دل ما ایجاد کرد که مثلاً یادم است مثلاً بحث این شد در کلاس حفظ که آیا آذر واقعاً پدر حضرت ابراهیم بوده یا نه. عرض میکنم الان همه اینها برای شما آب خوردن است، برای اینکه یک اینترنت و ویکیپدیا و کوفتپدیا و یک دانه سرچ میکنید ششصد. این که کی بداند در کدام کتاب، کجای کتاب چه مطلبی نوشته شده است؟ اصلاً آن موقع به کتاب مگر چقدر دسترسی داشتیم؟ کتاب الکترونیکی و اینها که نبود که شما در گوشیات بزنی، همه المیزان را بیاوری. یک دور المیزان اگر در یک کتابخانه در کل کرج مثلاً پیدا میشد. بعد یک نفر میرفت کجای این بیست جلد مراجعه بکند؟ اصلاً چه شکلی باید به این آیات مراجعه کند، به کشف آیات مراجعه کند، پیدا کند، بفهمد کدام آیه از قرآن است؟ بعد پیدا کند، بعد کجا این بحثش آمده است؟
غرضم اینکه در همان کلاسهای حفظ گفتگوهایی میشد بین افراد. معلم نجیب و دوستداشتنی هم داشتیم که فامیلیاش یادم نمانده است. ایشان هم حافظ بود هم قاری قرآن، هم خیلی مودب و بااخلاق بود و ما را با آن سن و سال کم اجازه میداد سر کلاس، چون طلبه بودیم، افاضه میکردیم. از همان اول اهل افاضه کردن بودیم و مثلاً اینها گفتند: «آقا، آذر پدر ابراهیم بوده یا نبوده؟» میگفتیم: «بله، مثلاً علامه طباطبایی فرموده، آیتالله جوادی.» اینها به وجد میآمدند. آن هم یک شوقی در ما ایجاد میکرد. مراجعه میکردیم به تفاسیر دیگر. همان سوره بقره را با تفسیر ما حفظ کردیم. تفسیر نمونه را آن موقع میخواندیم، در درس آیتالله جوادی را. و بعداً همان یعنی بارقه آن قضیه آنجا در دل ما ایجاد شد که بیاییم قم و برویم درس آیتالله جوادی. اینها زمینههایش بود که وقتی قم آمدیم، سال بعدش دیگر با همان سن کم و با یک عشقی، سن شانزده، شانزده و خردهای سال، رفتیم درس آیتالله جوادی آملی، که خدا را خیلی بابت این نعمت شکر میکنیم. این اشتیاق و این شور در افراد، دیگران را هم سوق میدهد.
حالا این یک نمونه بود، مرحوم سرهنگ عظیمی که بنده یاد کردم، با آن سن بالا، با آن مشقت ایشان حفظ قرآن میکرد و درس طلبگی میخواند و به دیگران هم رسیدگی میکرد، با آنها کار میکرد. مثلاً آقا صفحه را چه شکلی حفظ کن؟ یک قرآن ثابت داشته باش. قرآن خودت را عوض نکن، هر روز با یک قرآن حفظ نکن. تصویربرداری کن از صفحات قرآن. عدد صفحهها را حفظ بکن. اول آیه اول و آخر صفحه را حفظ بکن. تصویر داشته باش که این آیه کجا تمام میشود؟ این آیه کجای صفحه است؟ خیلی نکات مهمی بود. الان عرض میکنم خیلی ارزشی ندارد، ولی در زمانه ما خیلی نکات مهمی بود. روح همه این عزیزان و خوبانی که حق بر گردن ما دارند و باعث شدند که ما با قرآن آشنا بشویم، علاقه پیدا کنیم، انس بگیریم. روح همهشان شاد باشد و بر سر سفره پیغمبر اکرم باشند که هستند، انشاءالله به عنایت الهی.
خدای متعال قلبی را که در آن قرآن حفظ باشد، نمیسوزاند. مضمون روایت است. حتی فرمود «پوستی که توش قرآن باشه، خدا نمیسوزونه.» حتی پوست حیوان که مثلاً جلد قرآن میشود که حالا آن جزو قرآن ذخیره میشود. نه اینکه در دنیا آتش نگیرد، اینجا که به هر حال قواعدش متفاوت است. یعنی این هم در عالم بقا حرمت و ارزشی پیدا میکند که خدای متعال حتی آن جلدی را که در آن قرآن بوده، نمیگذارد در جهنم قرار بگیرد، چه برسد به دست و زبان و چشم و گوشی که انس با قرآن داشته و آن قلبی که حافظ قرآن بوده.
دو تا آیه از قرآن بخوانم در مورد حفظ قرآن. باشد که انشاءالله نوبتهای بعدی فرصتهای بیشتری پیش بیاید و بیشتر خدمت عزیزان باشیم. هم روایات زیادی در مورد حفظ قرآن داریم – البته خیلی از این روایات را در مباحث فضل قرآن از کتاب کافی شریف خواندیم و مباحثش هست – هم نکاتی در مورد حفظ قرآن هست. حالا این هم که گفتم، انشاءالله خدا به خود ما هم توفیق بدهد. شروع کنیم دوباره، آنقدری که میتوانیم حفظ قرآن، یا آنهایی که محفوظ داریم را دوباره مرور کنیم. شما برای ما دعا کنید انشاءالله این توفیق حاصل شود. خدا این عزم و این همت را به ما بدهد. ما هم از برکات حفظ بهرهمند شویم.
دو تا آیه در قرآن هست که اینها مرتبط با حفظ است. یکی در سوره مبارکه قمر: «وَ لَقَد یَسَّرْنَا القُرآنَ للذِّکْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّکِرٍ». مرحوم شهید مطهری در کتاب آشنایی با قرآن، جلد ۵، صفحه ۲۳۲، بحثی را دارند که آقا این "ذکر" یعنی چی؟ «ما قرآن را ساده کردیم برای ذکر.» خب، معانی مختلفی مفسرین فرمودند. شهید مطهری یکی از احتمالاتی که اینجا مطرح میکند، این است. ایشان میفرمایند که «للذکر»، البته از مجمع البیان استفاده میکند، مجمع البیان مرحوم طبرسی: «للذکر یعنی للحفظ.» اصلاً ذکر در برابر نسیان است. یادت بماند. ذکر یعنی یادت باشد. "ذاکر" و "ناسی"، "ذکر" و "نسیان". فراموش کردن و فراموش نکردن. فراموش نکردن، همان حفظ کردن است. شما یک عدد را، یک پلاک را یادت میرود، وقتی سعی میکنی که یادت نرود، داری حفظ میکنی. یک آدرس را سعی میکنی یادت نرود. خب، چه جور سعی میکنی یادت نرود؟ فرمولها الان که دیگر در فنونهای آموزشی روز دنیا که خیلی هم شیوههای مختلف و متنوعی آمده که سادهسازی میکند به ذهن سپاری. اول حرف اول این را بردار، بیاور و بعد آن را کدگذاری با یک عدد بکن و بعد این را تشبیه به یک داستان و قصهای بکن. همینجور با شیوههای مختلف، یک واژهای را یا یک داستانی را یا یک عبارتی را، یک شعری را، یک قطعهای را حفظ میکنند، به ذهن میسپارند. شماره تلفنی را میخواهد به ذهنش بسپارد. مثلاً میگوید: «آقا ۰۹۱۳.» خب این ۹۱۳، خب آن ۱۳اش مثلاً عدد نحس است یا نمیدانم ۱۳ رجب است. خب این اولیش. بعد مثلاً ۳۱۳؛ خب این ۳۱۳ هم که اصحاب امام زمان. ۷۲، ۵۷۷۲ اصحاب امام حسین هم. ۵۷ مثلاً سن امام حسین در هنگام شهادت. همینها را که کدگذاری میکند، حفظ میشود، به ذهن میسپارد، سعی میکند فراموش نکند.
یکی از معانی ذکر همین است که سعی کنی فراموش نکنیم: «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذَا نَسِیتَ.» هر وقت که احساس کردی داری یادت میرود، به یاد بیاور ربَت را. به ذهن بسپار. حواست را جمع کن، فراموش نکنی. این هم خودش مصداق ذکر است. شهید مطهری اینجا میفرمایند که این "ذکر" یعنی "للحفظ". ما قرآن را ساده کردیم برای اینکه بشود حفظش کرد. خیلی لطیف است. خیلی قشنگ است. برای اینکه بشود حفظش کرد، بشود به یاد آورد. کلمات قرآن کلمات زمخت و کلمات وحشی نیست. کلماتی نیست که کسی با اینها نتواند انس بگیرد. زبان فارسی خودمان، بعضی ابیات و اشعار هست، خیلی کَتوکُلفت است، خیلی یُغور است. بعضیها اینجورند. بعضی قلمها اینشکلی است. خیلی سنگین مینویسند. فهمیدنش هم سخت است، چه برسد حفظ کردنش. بعضیها نه، خیلی راحت مینویسند. مثلاً امروز یا دیروز سالگرد... امروز بود دیگر، بله، سالگرد شهید آوینی، رضوانالله علیه. شهید آوینی یک قلم خاصی دارد، یک ادبیات خاصی دارد، بیان جذابی دارد. به ذهن سپردن کلمات آوینی راحت است. «پندار ما این است که شهدا رفتهاند و ما ماندهایم، ولی حقیقت آن است که زمانه ما را با خود برده.» لحن و آوای خود ایشان هم وقتی همراهش میآید که دیگر ماندگارترش میکند.
قرآن میفرماید که ما این کتاب را ساده کردیم که بشود حفظ کرد، «فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ.» کسی پیدا میشود حفظ کند؟ خیلی لطیف است. یک بحثی را مطرح میکند، خیلی نکته قشنگی است. متنش را آوردم برایتان بخوانم. ببینید چند نکته قشنگ را شهید مطهری اشاره میکند. میفرمایند که: «قرآن از کتابهایی است که آمادگیاش برای حفظ شدن از هر کتاب دیگر بیشتر است. خیلی خورند حفظ شدن است برای کسی که میخواهد حفظش کند. خیلی کتاب مستعد حفظ شدن.» جالب این است که نه تورات اینمدلی است، نه انجیل. و جالب این است که اهل تورات و اهل انجیل به مسلمانها سر این قضیه حسودی میکردند که مسلمانها میتوانند کتابشان را حفظ بکنند و حافظ کتابشان زیاد است، ولی ما حافظ کتابمان کم است. نمیتوانیم حفظ بکنیم. کتابهایشان جوری نبود که بشود حفظ کرد و حفظش دشوار بود. ولی قرآن حفظش ساده است. «لَقَد یَسَّرْنَا القُرآنَ للذِّکْرِ». قشنگتر آن است که میفرماید: «عجیب است، شعر را میشود حفظ کرد، ولی قرآن شعر هم نیست.» نثر. خب معمولاً نثر، با سه سه نقطه متن، حفظش خیلی سخت است. شما مثلاً حتی بوستان و گلستان سعدی، آن جاهایش که شعر است، معمولاً حافظ زیاد دارد، ولی آن جایش که متن است و نثر است، معمولاً کمتر حفظند. کلاً حفظ کردن متن خیلی دشوارتر است. شعر چون وزن دارد، قافیه دارد. شما مصراع اولی که میگوییم، مصراع دوم توش گیر میافتی. یک محاسبه که این وزنش چی بود، محاسبه نمیکنید که قافیهاش چی باید باشد. خود همین کمکتان میکند که جفتوجور کنید کلمات را. راحتتر حفظ بکنیم. قرآن اینشکلی نیست. قرآن شعر نیست، نثر است. در عین حال، انقدر خوشآهنگ و خوشآواز است که با اینکه یک کتابی است که متن است و وزن شعری ندارد، قافیهبندی ندارد، ولی حفظش ساده است. حالا البته بیوزن هم نیست. حالا این بحث خود وزن قرآن و موسیقی قرآن یک بحث دیگری است که سر جای خودش باید به آن پرداخت.
«یک کتاب نثر در دنیا نمیشود پیدا کرد که بشود چهار صفحهاش را حفظ کرد. یکی بگوید آقا من یک کتاب ۶۰۰ صفحهای را حفظم.» نمیدانم در دنیا کسی پیدا میشود بگوید من یک کتاب متن حالا کتاب مرجع هم باشد، علمی هم باشد، تاریخی هم باشد، احکام هم توش داشته باشد، مسائل خانوادگی داشته باشد، اخلاق داشته باشد، عرفان و معنویت داشته باشد. خیلی عجیب است! اینها وجوه اعجاز قرآن است. ان قدر که در این دریا بزرگ شدیم و جلو چشممان بوده، اصلاً اینها به چشممان نمیآید که چقدر این قرآن کتاب فوقالعادهای است. یک کتابی که انقدر محتوای گوناگون دارد، انقدر به ابعاد وسیع و متفاوتی پرداخته، انقدر به شخصیتهای متفاوتی پرداخته در یک بازه تاریخی چندهزار ساله، به چند ده، به چند صد نفر آدم پرداخته، به چندین قوم پرداخته که فقط یک بُعد تاریخی و جغرافیایی، ابعاد اخلاقی و عرفانی و معنوی و فقهی و خانوادگی و سیاسی و اجتماعی و تربیتی و همینطور ابعاد گوناگونش به کنار. یک کتابی که انقدر در حوزههای گسترده محتوایی مطلب داشته باشد و همهاش متن باشد و ۶۰۰ صفحه کتاب باشد و اینهمه حافظ داشته باشد و انقدر حفظش ساده باشد. حالا اینکه گفتیم مشقت دارد، معنایش این نیستش که خود این کلمات حفظش مشقت دارد، نه. فضای ذهنی ما، فضای زندگی ما، آن ظرفیت ادراکی ما این است که حفظ قرآن را سخت میکند. یعنی مشکل در حفظ قرآن از جانب ماست، نه اینکه کلمات یکطوری است که همان تعبیری که عرض کردم، وحشی باشد و به چنگ نیاید. دقیقاً برعکس، کلمات خیلی اهلی است. یعنی میپرد تو بغلت. همین که بنا میکنی یک آیه را حفظ بکنی، کلمه اول، کلمه دوم بهش چسبیده. کتاب متشابه و متقنّی است دیگر. جفتجفتند، همه به هم پیوند، همه با هم رفیقند. همه با هم در سلم و مدارا و صمیمیتند. کلمات همدیگر را پس نمیدهند. خیلی عجیب است قرآن. همه جُفتند، همه با هم رفیقند. واسه همین این کلمات گریز ندارند. این کلمه از آن کلمه فراری نیست. کلماتش هم با هم رفیقند، آیاتش هم با هم رفیقند. در این خزانه ذهن شما که قرار میگیرند، این که میآید، آن هم میآورد. بعد اینها چون با همدیگر رفیقند، کنار هم جا میشوند. به هم جا میدهند و از همجواری با همدیگر لذت میبرند و ساده میکند حفظ قرآن را. خیلی عجیب است. «لَقَد یَسَّرْنَا القُرآنَ للذِّکْرِ.» ما این کتاب را ساده کردیم که بشود حفظش کرد، «فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ.» خب، حالا میروی حفظ بکنی. آیاتی است که خدای متعال دارد نهیب میزند. «فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ.» اگر این معنا درش لحاظ باشد، معنای حفظ که یکی از معانی گسترده ذکر است، یعنی خدای متعال دارد نهیب میزند که پس چرا حفظ نمیکنی؟ دیگر چه کار باید بکنم که انقدر راحت بشود این کلمات را حفظ کرد؟ دیگر از این راحتتر شما از این متن راحتتر و خواناتر و خوشخوانتر، جذابتر پیدا میکنی؟ این را حفظ نکنی چه را میخواهی حفظ بکنی؟
خدا رحمت کند علامه حسنزاده را. میفرمود: «من در جوانی اشعار عطار و خیام و حافظ و اینها را حفظ میکردم. خیلی هم حفظ بودم، ولی بعدها پشیمان شدم و حسرت خوردم.» فرزدق را بردند خدمت امیرالمؤمنین، گفتند: «آقا، این چندهزار بیت شعر حفظ است.» حضرت فرمود: «اینهمه حفظ کرده، قرآن حفظ نکرده؟ خب برو قرآن حفظ کن.» بنده خدا این رودکی معروف که حالا در سریال اسمش را میآورم، نابینا بود. یک میلیون بیت حفظ بود، با همه اینها حافظ قرآن هم شد و حافظ قرآن هم بود. سنین زیادی را مثلاً پنجاه سال حافظ قرآن بود. و در آن وضعیت نابیناییش همیشه این قرآن اصلاً سرمایه افرادی که اتفاقاً سنشان بالا میرود، دیگر نه قدرت مطالعه دارند، نه چشمی دارند، نه حالی دارند، آن سن و سال حفظ قرآن تازه خودش را نشان میدهد. برکاتش معلوم میشود که عزیزی میفرمود: «آیتالله بهجت به من فرمودند قرآن حفظ کن، من جدی نگرفتم.» بعد چند سال بعد بیناییشان را از دست داده بودند. «من تازه فهمیدم که آقای بهجت که گفتند قرآن حفظ کن، این روزهای من را میدیدند.» آقای (حالا این را باز نگفتم) ایشان به بنده میگفت: «تو هم قرآن حفظ کن.» ما شوخی میکردیم، میگفتیم: «نکنه ما هم قراره روزهای ما را دارد میبیند.» قرآن حفظ کن. ما هم پشت گوش انداختهایم. حالا انشاءالله توفیق بشود ما هم حافظ بشویم.
خب، جدیدترین مطلب این است که میفرماید: «نمیشود در دنیا کتابی پیدا کرد، کتاب متن باشد، که انقدر راحت بشود چهار صفحهاش را حفظ کرد.» الان شماها در دورههایتان می گویید: «آقا، طرف روزی یک صفحه قرآن حفظ میکند.» حالا دیگر خیلی دیگر کم، روزی دو خط سه خط. هیچ جای دنیا هیچ کتاب ما نداریم که در یک روز دو سه خط حفظ کردن چقدر راحت باشد. روزی یک صفحه، انقدر راحت بشود حفظ کرد و بنده هم هی مرور کنی، ببینی راحت به ذهنت میآید. ایشان میگوید که: «قرآن در اثر آن سلاست فوقالعادهای که در عبارات و کلماتش هست، این خاصیت را دارد. وقتی که کلمات خیلی سلیس باشد، زود حفظ میشود. شما در خود شعرها میتوانید امتحان کنید. شعرهای سعدی را خیلی زود میشود حفظ کرد برای اینکه کلماتش سلیس است. یعنی هر کلمه نسبتاً در جای خودش قرار گرفته. بعد که انسان حفظ کرد، دیر فراموش میکند، چون به معنی واقعی "سلاست" است. ولی انسان اگه بخواهد یک قصیده خاقانی را حفظ بکند، جانش درمیآید.» اینجوری! واقعاً ابیات و اشعار و شعرا با همدیگر خیلی تفاوت دارد. بعد ایشان میفرماید که با اینکه قصاید او هم خیلی فصیح و بلیغ است، ولی سلاست اشعار سعدی را ندارد. گرچه هر شعری به دلیل شعر بودن و آهنگین بودنش قابل حفظ است، بازم باز شعرا با هم تفاوت دارند.
در بین نثرها، تنها کتاب نثری در عالم که قابل حفظ کردن است، یعنی اصلاً ذهن او را برای حفظ کردن میپذیرد، قرآن است. این خیلی ادعای بزرگی است. شهید مطهری میفرماید تنها کتابی که متن است، ولی انقدر جاذبه دارد برای حفظ کردن. من نمیدانم واقعاً چه شکلی میشود این ادعا را اثبات کرد. شهید مطهری گردن گرفتنی این ادعا را، لابد میتوانند اثبات بکنند. ولی آدم آنقدری که خودش در زندگی با تجربه میبیند، میبیند این حرف، حرف حقی است. درست است. واقعاً ما در زندگیمان با کتابی دیگر مواجه نمیشویم که انقدر جاذبه برای حفظ داشته باشد و ذهنمان به صورت طبیعی بپذیرد این کلمات را. اصلاً به صورت ناخودآگاه بنشیند در ذهنمان. شما هم نخواهی حفظ بکنی، چند بار که مراجعه میکنی، میروی، برمیگردی، میبینی نشسته. کلمه خودش ماند، پا نمیشود برود. خیلی عجیب است. انقدر با ساختار ذهن شما حتی سازگار است. نه تنها با فطرت شما سازگار است، با هستی سازگار است، با ذهن شما. این کلمات تازه فقط آهنگش، فقط الفاظش. حالا معانیش چیست؛ چون قبل اینکه خدا شما را خلق بکند، این را به شما یاد داده است. «الرَّحْمَنُ عَلَّمَ القُرآنَ خَلَقَ الإِنسَانَ.» اول قرآن را یادت داده، بعد خلقت کرد. واسه همین راحت است. به این معنا حفظ قرآن راحت است.
بعد میفرماید که: «شما کتاب نثر دیگر در عالم نمی توانید پیدا کنید که انسان بتواند عبارتهایش را حفظ بکند. و لهذا، حفظ کردن قرآن مثل تلاوت کردن آن امر بسیار مطلوبی است و مخصوصاً بعد اینکه انسان حفظ کرد.» حالا این هم یک تعبیر، این هم جمله مهم و عجیبی است. یعنی یک ادعا آنور بود که اگر کسی غیر از شهید مطهری بود، من جرأت نمیکردم بگویم. یک ادعا هم آخر قضیه است که باز فقط از زبان شهید مطهری جرأت میکنم بگویم. ایشان میگوید که: «نباید بگذارد فراموش بشود. شاید گناه هم داشته باشد که انسان قرآن را حفظ کند و بعد انقدر نخواند تا فراموش بشود.» خیلی حرف بزرگی است. اگر سورهای را حفظ کرد و انقدر نخواند که فراموش شد، انقدر فاصله و حجاب افتاده، چون میفرماید: «شاید گناه هم داشته باشد.» از مضمون بعضی روایات اینطور فهمیده میشود. افرادی که حافظهشان ضعیف است، لااقل اگر یک سوره، دو سوره، پنج سوره حفظ میکنند، نگذارند که سورهها فراموش شود. حالا شما کل قرآن را نمیتوانی حفظ بکنی، یک سوره واقعه را حفظ کن، یا الرحمان، یا یاسین مسبحات، حفظ جزء ۳۰ حفظ. همین را نگه دار. حالا به خودم تذکره دیگر. انشاءالله همین. نگذار یادت برود. ولی یاسین حفظ کرده، انقدر نخوانده که دیگر اصلاً یاسین یادش نمیآید، واقعه یادش نمیآید. این بد است. ایشان میفرماید: «چهبسا این گناه هم داشته، عقوبت دارد.» این دیگر واقعاً مصداق بیمحلی به قرآن است. حقیقت زنده است این الفاظ، لفظ که نیست، اینها واقعیت دارد. تمام این الفاظ وجود واقعی دارد. میآید با شما مأنوس میشود. در خانه دل شما مهمان میشود. رفاقت کردی. در خانه بهش جا دادی. اتاق دادی. یک ساله بهش سر نزدی. دلش نمیشکند؟ ناراحت نمیشود؟ قهر نمیکند؟ خب، تو که وقت نداشتی، حوصله نداشتی، خب چرا در خانه نمیآوردی؟ نمیگویم حفظ نکنیما، کوتاه حفظ کن. همان را نگه دار. ولو زیاد هم نمیخواهی حفظ بکنی، پنج تا سوره، سه تا سوره حفظ کن، نگهش دار، نگذار از دست برود. نگذارند که همان سورهها فراموش بشود، چون بعضی حرام و گناه میدانند که انسان قرآن را حفظ کند و بعد بگذارد فراموش شود. این هم جملهای بود که از شهید مطهری (رضوانالله تعالی علیه) عرض کردیم.
مطالب بیشتری بنده اینجا آورده بودم. تقریباً چهل پنجاه تا مطلب آورده بودم. یکیش را فقط خواندم که همین عبارات شهید مطهری بود. یک آیه دیگر هم بگویم و تمام. « وَ اذْکُرْنَ مَا یُتْلىٰ فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ وَ الْحِکْمَةِ.» آیه ۳۴ سوره احزاب. علامه طباطبایی میفرمایند که این "وَ اذْکُرْنَ" هم همان به معنای حفظ است. یادتان بماند. در خانههایتان این آیاتی که برایتان تلاوت میشود را به یادتان نگه دارید، به ذهن بسپارید، حفظ بکنید، نگذارید فراموش بشود. که حالا مخصوصاً هم به خانمها این نکته گفته شده است. عجیب است، شما ببینید در صدر اسلام چه کسانی حافظ قرآن بودند. عایشه حافظ قرآن بوده، حفصه حافظ قرآن بوده، عمر و عاص حافظ قرآن بوده، بابایش حافظ قرآن بوده، ابوموسی اشعری حافظ قرآن بوده. یعنی آدم از اینها خجالت میکشد که حافظ قرآن نباشد. شما همین همین شخصیتها را ببینید که اینها دیگر چیزی بوده که اینها هم داشتند. دیگر از اینها کمتر باشد. خب، این به خاطر اینهمه تأکید بوده که پیغمبر داشتند. اینهمه اشتیاق. حتی تخفیف میدادند. طرف گفت: «من دزدی کردم.» امیرالمؤمنین فرمودند که: «قرآن، چیزی بلدی؟» گفت: «سوره بقره را حفظم.» برو. اشعث، اشعث بن قیس برگشت گفتش که: «باید دست ببُری؟» چی چی؟ «بگذار برو.» فرمود: «شاهد که شهادت نداده. اگر شاهد شهادت بدهد، باید حکم جاری بشود. خودش آمده اقرار کرده. منم امامم، حق دارم تخفیف بدهم. حافظ قرآن است. نمیخواهم دستش را قطع کنم.» اینکه ما احکاممان امروز احکام جزایی آنها را داریم که حافظ قرآن بود، حکمش تخفیف پیدا میکند، هم در ایران، هم پاکستان. بعضی این را اینشکلی ریشه دارد. هم زمان پیغمبر، هم زمان امیرالمؤمنین، حافظین قرآن را در حکمشان تخفیف قائل میشدند. و خیلی مزایای دیگر که الان فرصت نیست عرض بکنم. پیغمبر خیلی مزایا قائل میشدند برای حافظ قرآن. در جنگ اُحد، هر کسی که قرآن بیشتر حفظ بود، حضرت، قبرش را نزدیکتر به حمزه گرفت. یعنی چسبیده به حمزه. آنها بودند که قرآن بیشتر حفظ بودند. اگر ده تا سوره حفظ بود، میچسبید به حمزه. پنج تا دورتر، سه تا دورتر. به میزان حفظشان نسبت به قرآن، اینها رتبهبندی میکردند، فرمانده جنگی میکردند، امام جماعت میکردند، موقعیت و منصب میدادند. اصلاً فرماندار میکردند. خیلی عجیب است! یعنی یکی از مزایا برای اینکه فرماندار باشد. الان میگویند: «آقا، نماز شب و قرآن.» بابا، قرآن فرق میکند. حفظ قرآن فرق میکند. اینی که حافظ قرآن است، یک ظرفیت معنوی دارد، یک همت خوبی داشته، یک استعداد و یک روح پاکی دارد. هر روحی حالا بله، این اسامی که آوردم اینها ممکن است حرف ما را نقض بکند، ولی هر روحی این ظرفیت را پیدا نمیکند که بخواهد با قرآن انس بگیرد و این کلمات را حافظ شود.
خدا انشاءالله به همه ما توفیق بدهد. بتوانیم حافظ قرآن باشیم. این عبارت علامه را حیفم، تکمیلش کنم. علامه میفرمایند که: «وَ اذْکُرْنَ مَا یُتْلىٰ فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ وَ الْحِکْمَةِ.» این آیه ۳۴. «در خانههایتان آیاتی که تلاوت میشود را حفظ بکنید و لِیَکُنْ مِنْکُنَّ فِی بِالٍ.» در ذهنتان نگه دارید «حَتَّى لَا تَغْفَلْنَ.» تا غافل نشوید. خیلی عجیب است. یعنی مخصوصاً قرآن به خانمها این را تأکید کرده است، حفظ قرآن را. تا این خطی که برای شما ترسیم شده، از مسیر حرکت به سمت خدا را فراموش نکنید. آنی که حافظ قرآن است، هی اینها را مرور میکند و هی یادش میآید این دستورات و این تعالیم را. هی از نو برای خودش زنده میکند که قرآن به طور خاص به خانمها تذکر داده است. انشاءالله که همه موفق باشند در مسیر حفظ قرآن. خدا به همهمان توفیق بدهد. ما هم انشاءالله موفق بشویم، توفیق پیدا کنیم قرآن را حفظ بکنیم. انشاءالله که فواصل بعدی که دوستان را زیارت میکنیم، گزارشها بهتر از امروز باشد. رهبر انقلاب ده سال پیش فرمودند: «ما باید ده میلیون حافظ قرآن داشته باشیم.» بعد به ده میلیون برسیم. از جمعیت هشتاد میلیونی، ده میلیون باید حافظ قرآن. حالا ببینیم چقدر در این مسیر هستیم، انشاءالله.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربالعالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القومالظالمین من الآن الی قیام یومالدین.
عرض سلام و خسته نباشید دارم خدمت برادران و خواهران عزیزی که در مدرسه حفظ مدرسه تعالی در خدمتشان هستیم، بودیم و خواهیم بود، انشاءالله. تشکر ویژهای هم دارم از همه مسئولین و دستاندرکاران این بخش از مجموعه که طی این سالها خیلی زحمت کشیدند. "حقا و انصافا" روزبهروز این بخش پیشرفت چشمگیری دارد، الحمدلله. به لطف خدا، از بخشهای بسیار فعال مجموعه و از بخشهای موفق مدرسه تعالی است. خدا به همه این دوستان قوت بدهد و از همه آنها به احسن وجه بپذیرد و انشاءالله ذخیره عالم بقا برای همه دوستان باشد.
خب، بنا نداریم در این جلسه خیلی طولانی صحبت کنیم. چند دقیقهای مختصر خدمت عزیزان هستیم. البته حرف زیاد است و انشاءالله در نوبتهای بعد بیشتر با دوستان گفتگو خواهیم کرد. چند نکته را عرض میکنم. قبل از اینها باید عرض کنم که بنده توفیق اینکه حافظ کل باشم را نداشتم و افسوس از این جهت. خود همین هم باعث میشود که حرفمان اثر نداشته باشد، چون خودمان عامل نبودیم. البته در نوجوانی، در یک برههای، توفیق شد سوره مبارکه بقره را حفظ کردیم و بعدها هم در فواصل مختلفی بخشهای مختلفی از قرآن را حفظ کردیم یا بنای حفظ داشتیم و انسی برای حفظ داشتیم. ولی خب، داستان حفظ اینجوری است که "فَرّاره". به تعبیر پیغمبر (ص)، در مورد حفظ قرآن میفرمایند مثل شتری است که اگر یک جایی نگهش نداری، میگذارد و میرود و باید یک جایی ببندیش. این حفظ قرآن اینشکلی است؛ انسان باید این شتر را ببندد. همین اصطلاح "فَرّار" که میگویند "فَرّاری" اصطلاح درستی است. آن دوستانی که اهل حفظ قرآن هستند، میدانند آن سورههایی که آدم حفظ میکند و آیاتی که حفظ میکند، باید نو به نو مرور شود و اگر نو به نو مرور نشود، بهمرور آدم فراموش میکند. حتی اگر سالها هم انسان در حفظ باشد، یک مدتی – فرض کنید شما ده سال حافظ قرآن باشید – یک سال که فاصله بگیرید و نخوانید، دوباره برمیگردید و میبینید فراموش شده است. لذا نیاز به ممارست و تکرار و مرور دارد و آن کسی که این وقت را نمیگذارد، فراموش میکند. مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت (ره) میفرمودند: «روزی یک جزء باید لااقل مرور شود.» ایشان هم ظاهراً خودشان حافظ بودند. این اواخر، آقازاده ایشان کشف کرده بودند که آقای بهجت هم حافظ قرآناند، ولی بروز نداده بودند و "لو" نداده بودند.
بعضی بزرگان در سنین بالا تصمیم گرفتند و شروع کردند به حفظ قرآن؛ مثل مرحوم آیتالله خوئی که ایشان در سنین بالا حفظ قرآن را شروع کرد. رهبر عزیز انقلاب هم دوازده سالی یا ده-پانزده سالی، اینطور که حالا خبر دارم، آیتالله شبزندهدار میفرمودند، حفظ قرآن را شروع کرده بودند و حجم زیادی از قرآن را. چند سال پیش، مثلاً ده سال پیش، فرموده بودند: «من مثلاً بیست جزء قرآن را حفظ کردم.» الان دیگر قاعدتاً تکمیل شده و ایشان هم حافظ کلاند، قاعدتاً. در سن بالا هم شروع کردند. مرحوم آیتالله خزعلی حفظ قرآن را در سن بالا شروع کردند. ایشان عضو شورای نگهبان بودند. هفتهای دو سه روز از قم به تهران میرفتند. در راه، در این راه رفت و برگشت مثلاً دو سه ساعته از اینجا تا شورای نگهبان، ایشان در مسیر رفتوبرگشت قرآن را حفظ کرده بودند، کامل. تازه بعدش نهجالبلاغه را هم حفظ کرده بودند. خب، اینها همتهای طلایی است واقعاً. یعنی در این سن و سال، مثلاً در سن هفتاد سالگی، کسی شروع کند به حفظ؛ خیلی جرأت و همت میخواهد. خیلی عرضه میخواهد که کسی در این سن و سال شروع کند و حافظ شود. از روزی یک جزء مرور میخواهد تا روزی سه جزء. بعضی عزیزان میگفتند ما روزی سه جزء مرور قرآنمان است.
بعضی همکاران عزیز و محترم ما، مثل سرکار خانم برهانی، میفرمودند: «من به سختی قرآن را حفظ کردم.» اینطور نبوده که فکر کنید هر کسی شروع کرده، یک حافظه طلایی بینظیر داشته و یک وقت همینجور در حال تلف شدن بوده که نمیدانسته چه کار بکند و شروع کرده و همینجور تا آیه را خوانده، جرقهای زده، این آیه اول بقره را خوانده، تا آیه ۱۸۳ همینجور آمده، یکهو پدر آدم درمیآید. سورههای کوچکش دردسری دارد حفظش. از کلمه "دردسر" استفاده میکنم، ترجمه "مشقت" است. چون قرآن در روایت، تعبیر "مشقت" را آورده است: «حفظ قرآن با مشقت.» که فرمود: «کسی که با مشقت حفظ میکند، فلهُ اجران.» دو تا اجر دارد. هرچه سختتر، اجرش بیشتر. حالا این دو تا اجر یعنی چه؟ ما نمیدانیم یعنی چه. مثلاً دو تا اجر به او میدهند. یعنی مثلاً دو تا پیتزا به او میدهند. دو بار مثلاً میگویند تو مشهد جلو بشین (در ماشین) ولی اجر دو برابری دارد. شاید یک بخشش به این است که هم در بهشت اعمال برایش اجری در نظر گرفته میشود و هم در بهشت احوال اجری در نظر گرفته میشود، چون حقیقتاً دارد مبارزه با نفس میکند، مبارزه با هوا میکند و «و اما من خافَ مقامَ ربِّه و نهیٰ النفسَ عنِ الهویٰ فانَّ الجنةَ هیَ المأویٰ.» در آیات دیگر هم دارد که جنتین دارند، دو تا بهشت دارند.
بزرگانی بودند که در سنین بالا شروع کردند. بزرگانی بودند و عزیزانی بودند که به سختی شروع کردند. عزیزی بود که بنده قبلاً یاد کردم از این بزرگوار. بنده خیلی حافظه خوبی ندارم و اسمها و وقایع جزئی و اینها خوب در ذهنم نمیماند، حفظ قرآنم هم برای همین موفق نبودم. حتی سورههایی که حفظم، اگر از اول شروع کنم تا آخر بخوانم، میتوانم بخوانم. اگر شما از وسط سوره بپرسی: «آقا این آیه اولش این است، قبلش گفته، بعدش چیست؟» یادم نمیآید. از عجایب داستان آیتالکرسی، را از وسط بخوانی، نمیتوانم. باید از اول شروع کنم آیه بعدش را بخوانم. باز باید آیتالکرسی را از اول شروع کنم تا به آیه بعدش برسم. با اینکه حافظه ما ضعیف است، ولی عزیزی اسمش و چهرهاش خوب در ذهنم مانده، با اینکه بیست سال است ایشان از دنیا رفته. «سرهنگ عظیمی» اسم بردم از ایشان. انشاءالله که قرین رحمت بیکران حق تعالی باشد و مهمان امام رضا (ع) باشد، در این روز چهارشنبه، روز زیارتی امام رضا (علیه السلام).
ما اوایل که طلبه شدیم، سال ۱۳۸۳ طلبه شدیم. همان موقع حفظ قرآن کار میکردیم که سوره بقره را در همان ایام حفظ کردم. کمسنوسال هم بودیم و با فراغت. عزیزی بود، آقای سرهنگ عظیمی. ایشان در سن حدود شصت سالگی، بعد از بازنشستگی در ارتش - خلبان بود به نظرم، بازنشسته ارتش بود - گفت: «بچهها گفتند طلبه شوید. دو سه تا پسر، هیچ کدام طلبه نشدند. گفتم طلبه نمیشوید، خودم طلبه میشوم.» با آن سن آمد ایشان طلبه شد. با همان سنین هم شروع کرده بود حفظ قرآن و حافظ کل شده بود. خیلی هم مهربان بود. همان سال اول طلبگی ما که سال ۱۳۸۳-۸۴ بود، همین وقتها بود، فکر میکنم اردیبهشت یا خرداد ۱۳۸۴ بود که تصادف کردند و به رحمت ایزدی پیوستند. بیست سال از این واقعه گذشت. وقت میگذاشت برای ما، با ما کار میکرد برای حفظ و اینها. دیدن ایشان خیلی برای بنده جذاب بود واقعاً. شاید بتوانم بگویم یکی از عواملی که ما را در مسیر طلبگی نگه داشت، همین بود.
زمانه ما خیلی متفاوت بود. ما نه آن زمان فضای مجازی بود، نه اینترنت بود، نه درس صوتی، اهداف طلبگی، هیچی. در این فضا خیلی بهندرت اگر چیزی گیرمان آمد. آن هم ما طلبه کرج بودیم و در آن فضایی که به هر حال خیلی متفاوت بود. یعنی واقعاً فرق امکانات بیشتر بود و خیلیها هم دورهایهای ما و همسنوسالهای ما گذاشتند رفتند. یعنی چندتایی همسنوسال ما در آن سال طلبه شدند که بعضاً از ما بزرگتر بودند، همه ول کردند. شاید یک نفرشان ماند، چهار پنج شش نفر در آن سن و سال بودیم. یک نفر، شاید فقط یکی دو نفر. یکی از چیزهایی که خیلی به بنده در آن سن و سال انگیزه داد و رغبت ایجاد کرد برای این مسیر و شوق ایجاد کرد، همین دیدن همین سرهنگ عظیمی عزیز و بزرگوار بود که چه همتی داشت این آدم. کتاب "سیوطی" را - آنها که طلبهاند میدانند - کتاب سیوطی، کتابهای نحوی سال دوم طلبگی خوانده میشود. ایشان سر کلاسی مینشست که همه همسنوسال بچههای ایشان، شاید بشود گفت همسنوسال نوههای ایشان بودند. آدم شصت ساله سر کلاس کنار آدم هفده ساله، هیجده ساله، بیست ساله. آرس (عار) نمیآمد، ننگش نمیآمد. از آن بچهها گاهی سوال میکرد، مباحثه میکرد با آنها. اصلاً حال من یکطوری میشود یاد این عزیز میکنم. خدا به ایشان مدیون میدانم و خیلی هم دلتنگ ایشان هستم. دوستشان داشتم و دوستشان دارم. انشاءالله با همین محبت به این خوبان و اولیاء الهی از دنیا برویم.
این کتابش که کتاب سیوطی بود، که خب خیلی طلبهها اصلاً لای کتاب هم خیلی وقتها باز نمیکنند. کتابها سفید است. بعضی کتابها بعد بیست سال، صفحهها را که جدا میکنیم، هنوز بعضی صفحهها به هم چسبیده. کتاب چاپ بیست سال پیش است، ولی مشخص است در این بیست سال کتاب را باز نکردهاند. ایشان کتابش سیاه بود، از بغل که نگاه میکردی، انقدر که حاشیه و نکته نوشته بود. بنده نگاه میکردم با آن سن پانزده شانزده سالگی، سال ۱۳۸۳، شانزده سالم تقریباً بود، نگاه میکردم با خودم میگفتم: «این پیرمرد شصت ساله چی در طلبگی و حوزه دیده که اینطور عاشق شده، اینطور رغبت دارد؟ چی در حفظ قرآن دیده؟» وقت میگذاشت. مثلاً شاید حالا خاطرم نیست دقیق، هفتهای چند ساعت، شاید هفتهای پنج شش ساعت وقت میگذاشت برای بچهها. اینها دور هم جمع میکردند. حفظ با آنها کار میکردند. بعد به اینها یاد میداد که مثلاً این طبقهبندی این آیات کنار همدیگر، متشابهات؛ آنهایی که شبیه همدیگرند. چه شکلی حفظ بکنیم؟ از کجا شروع کنیم؟ چه مدلی؟ بعد ترتیب این آیات. همینهایی که حالا الان دیگر خیلی امکانات همه در دسترس است. دیگر الان شما یک آپارات را میزنی، صد تا دوره حفظ قرآن میآید و در فضای مجازی اینها صد مدل حفظ قرآن و اینها آموزش میدهند.
آن موقع که این امکانات نبود، یک دانه ما درس حفظ قرآن داشتیم. بنده با آن سن کم، در منطقه میدان کرج مقدس، مصلی کرج، با تاکسی مینشستم. با سن شانزده سالگی میرفتم طالقانی. غروبها، شبها. یادم میافتد تعجب میکنم. ما هم در آن بچگی خودمان حال و هوای عجیبی داشتیم. از فردیس کرج میآمدیم آن منطقه مصلی. منطقه مصلی منطقه پرتی بود، همین الان هم چهبسا میشود گفت منطقه پرت. یک خیابان وسیع پشت مصلی، یک منطقه خیلی وسیعی است که خلوت است، هنوز هم همینطور است. بیست سال پیش که دیگر خیلی شدیدتر بود. در آن کوچهها میرفتی و میآمدی، شب و نصف شب و سحر و صبح. ما هم یک عشقی خدا نصیبمان کرده بود در آن سن و سال کم. از منزل میآمدیم حجره، از حجره میرفتیم کلاس حفظ و برمیگشتیم. در آن کلاس حفظ هم از همه کمسنوسالتر بودم. خود همان گفتگوهای تو کلاس حفظ، زمینههایی را نسبت به بحث تفسیر قرآن در دل ما ایجاد کرد که مثلاً یادم است مثلاً بحث این شد در کلاس حفظ که آیا آذر واقعاً پدر حضرت ابراهیم بوده یا نه. عرض میکنم الان همه اینها برای شما آب خوردن است، برای اینکه یک اینترنت و ویکیپدیا و کوفتپدیا و یک دانه سرچ میکنید ششصد. این که کی بداند در کدام کتاب، کجای کتاب چه مطلبی نوشته شده است؟ اصلاً آن موقع به کتاب مگر چقدر دسترسی داشتیم؟ کتاب الکترونیکی و اینها که نبود که شما در گوشیات بزنی، همه المیزان را بیاوری. یک دور المیزان اگر در یک کتابخانه در کل کرج مثلاً پیدا میشد. بعد یک نفر میرفت کجای این بیست جلد مراجعه بکند؟ اصلاً چه شکلی باید به این آیات مراجعه کند، به کشف آیات مراجعه کند، پیدا کند، بفهمد کدام آیه از قرآن است؟ بعد پیدا کند، بعد کجا این بحثش آمده است؟
غرضم اینکه در همان کلاسهای حفظ گفتگوهایی میشد بین افراد. معلم نجیب و دوستداشتنی هم داشتیم که فامیلیاش یادم نمانده است. ایشان هم حافظ بود هم قاری قرآن، هم خیلی مودب و بااخلاق بود و ما را با آن سن و سال کم اجازه میداد سر کلاس، چون طلبه بودیم، افاضه میکردیم. از همان اول اهل افاضه کردن بودیم و مثلاً اینها گفتند: «آقا، آذر پدر ابراهیم بوده یا نبوده؟» میگفتیم: «بله، مثلاً علامه طباطبایی فرموده، آیتالله جوادی.» اینها به وجد میآمدند. آن هم یک شوقی در ما ایجاد میکرد. مراجعه میکردیم به تفاسیر دیگر. همان سوره بقره را با تفسیر ما حفظ کردیم. تفسیر نمونه را آن موقع میخواندیم، در درس آیتالله جوادی را. و بعداً همان یعنی بارقه آن قضیه آنجا در دل ما ایجاد شد که بیاییم قم و برویم درس آیتالله جوادی. اینها زمینههایش بود که وقتی قم آمدیم، سال بعدش دیگر با همان سن کم و با یک عشقی، سن شانزده، شانزده و خردهای سال، رفتیم درس آیتالله جوادی آملی، که خدا را خیلی بابت این نعمت شکر میکنیم. این اشتیاق و این شور در افراد، دیگران را هم سوق میدهد.
حالا این یک نمونه بود، مرحوم سرهنگ عظیمی که بنده یاد کردم، با آن سن بالا، با آن مشقت ایشان حفظ قرآن میکرد و درس طلبگی میخواند و به دیگران هم رسیدگی میکرد، با آنها کار میکرد. مثلاً آقا صفحه را چه شکلی حفظ کن؟ یک قرآن ثابت داشته باش. قرآن خودت را عوض نکن، هر روز با یک قرآن حفظ نکن. تصویربرداری کن از صفحات قرآن. عدد صفحهها را حفظ بکن. اول آیه اول و آخر صفحه را حفظ بکن. تصویر داشته باش که این آیه کجا تمام میشود؟ این آیه کجای صفحه است؟ خیلی نکات مهمی بود. الان عرض میکنم خیلی ارزشی ندارد، ولی در زمانه ما خیلی نکات مهمی بود. روح همه این عزیزان و خوبانی که حق بر گردن ما دارند و باعث شدند که ما با قرآن آشنا بشویم، علاقه پیدا کنیم، انس بگیریم. روح همهشان شاد باشد و بر سر سفره پیغمبر اکرم باشند که هستند، انشاءالله به عنایت الهی.
خدای متعال قلبی را که در آن قرآن حفظ باشد، نمیسوزاند. مضمون روایت است. حتی فرمود «پوستی که توش قرآن باشه، خدا نمیسوزونه.» حتی پوست حیوان که مثلاً جلد قرآن میشود که حالا آن جزو قرآن ذخیره میشود. نه اینکه در دنیا آتش نگیرد، اینجا که به هر حال قواعدش متفاوت است. یعنی این هم در عالم بقا حرمت و ارزشی پیدا میکند که خدای متعال حتی آن جلدی را که در آن قرآن بوده، نمیگذارد در جهنم قرار بگیرد، چه برسد به دست و زبان و چشم و گوشی که انس با قرآن داشته و آن قلبی که حافظ قرآن بوده.
دو تا آیه از قرآن بخوانم در مورد حفظ قرآن. باشد که انشاءالله نوبتهای بعدی فرصتهای بیشتری پیش بیاید و بیشتر خدمت عزیزان باشیم. هم روایات زیادی در مورد حفظ قرآن داریم – البته خیلی از این روایات را در مباحث فضل قرآن از کتاب کافی شریف خواندیم و مباحثش هست – هم نکاتی در مورد حفظ قرآن هست. حالا این هم که گفتم، انشاءالله خدا به خود ما هم توفیق بدهد. شروع کنیم دوباره، آنقدری که میتوانیم حفظ قرآن، یا آنهایی که محفوظ داریم را دوباره مرور کنیم. شما برای ما دعا کنید انشاءالله این توفیق حاصل شود. خدا این عزم و این همت را به ما بدهد. ما هم از برکات حفظ بهرهمند شویم.
دو تا آیه در قرآن هست که اینها مرتبط با حفظ است. یکی در سوره مبارکه قمر: «وَ لَقَد یَسَّرْنَا القُرآنَ للذِّکْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّکِرٍ». مرحوم شهید مطهری در کتاب آشنایی با قرآن، جلد ۵، صفحه ۲۳۲، بحثی را دارند که آقا این "ذکر" یعنی چی؟ «ما قرآن را ساده کردیم برای ذکر.» خب، معانی مختلفی مفسرین فرمودند. شهید مطهری یکی از احتمالاتی که اینجا مطرح میکند، این است. ایشان میفرمایند که «للذکر»، البته از مجمع البیان استفاده میکند، مجمع البیان مرحوم طبرسی: «للذکر یعنی للحفظ.» اصلاً ذکر در برابر نسیان است. یادت بماند. ذکر یعنی یادت باشد. "ذاکر" و "ناسی"، "ذکر" و "نسیان". فراموش کردن و فراموش نکردن. فراموش نکردن، همان حفظ کردن است. شما یک عدد را، یک پلاک را یادت میرود، وقتی سعی میکنی که یادت نرود، داری حفظ میکنی. یک آدرس را سعی میکنی یادت نرود. خب، چه جور سعی میکنی یادت نرود؟ فرمولها الان که دیگر در فنونهای آموزشی روز دنیا که خیلی هم شیوههای مختلف و متنوعی آمده که سادهسازی میکند به ذهن سپاری. اول حرف اول این را بردار، بیاور و بعد آن را کدگذاری با یک عدد بکن و بعد این را تشبیه به یک داستان و قصهای بکن. همینجور با شیوههای مختلف، یک واژهای را یا یک داستانی را یا یک عبارتی را، یک شعری را، یک قطعهای را حفظ میکنند، به ذهن میسپارند. شماره تلفنی را میخواهد به ذهنش بسپارد. مثلاً میگوید: «آقا ۰۹۱۳.» خب این ۹۱۳، خب آن ۱۳اش مثلاً عدد نحس است یا نمیدانم ۱۳ رجب است. خب این اولیش. بعد مثلاً ۳۱۳؛ خب این ۳۱۳ هم که اصحاب امام زمان. ۷۲، ۵۷۷۲ اصحاب امام حسین هم. ۵۷ مثلاً سن امام حسین در هنگام شهادت. همینها را که کدگذاری میکند، حفظ میشود، به ذهن میسپارد، سعی میکند فراموش نکند.
یکی از معانی ذکر همین است که سعی کنی فراموش نکنیم: «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذَا نَسِیتَ.» هر وقت که احساس کردی داری یادت میرود، به یاد بیاور ربَت را. به ذهن بسپار. حواست را جمع کن، فراموش نکنی. این هم خودش مصداق ذکر است. شهید مطهری اینجا میفرمایند که این "ذکر" یعنی "للحفظ". ما قرآن را ساده کردیم برای اینکه بشود حفظش کرد. خیلی لطیف است. خیلی قشنگ است. برای اینکه بشود حفظش کرد، بشود به یاد آورد. کلمات قرآن کلمات زمخت و کلمات وحشی نیست. کلماتی نیست که کسی با اینها نتواند انس بگیرد. زبان فارسی خودمان، بعضی ابیات و اشعار هست، خیلی کَتوکُلفت است، خیلی یُغور است. بعضیها اینجورند. بعضی قلمها اینشکلی است. خیلی سنگین مینویسند. فهمیدنش هم سخت است، چه برسد حفظ کردنش. بعضیها نه، خیلی راحت مینویسند. مثلاً امروز یا دیروز سالگرد... امروز بود دیگر، بله، سالگرد شهید آوینی، رضوانالله علیه. شهید آوینی یک قلم خاصی دارد، یک ادبیات خاصی دارد، بیان جذابی دارد. به ذهن سپردن کلمات آوینی راحت است. «پندار ما این است که شهدا رفتهاند و ما ماندهایم، ولی حقیقت آن است که زمانه ما را با خود برده.» لحن و آوای خود ایشان هم وقتی همراهش میآید که دیگر ماندگارترش میکند.
قرآن میفرماید که ما این کتاب را ساده کردیم که بشود حفظ کرد، «فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ.» کسی پیدا میشود حفظ کند؟ خیلی لطیف است. یک بحثی را مطرح میکند، خیلی نکته قشنگی است. متنش را آوردم برایتان بخوانم. ببینید چند نکته قشنگ را شهید مطهری اشاره میکند. میفرمایند که: «قرآن از کتابهایی است که آمادگیاش برای حفظ شدن از هر کتاب دیگر بیشتر است. خیلی خورند حفظ شدن است برای کسی که میخواهد حفظش کند. خیلی کتاب مستعد حفظ شدن.» جالب این است که نه تورات اینمدلی است، نه انجیل. و جالب این است که اهل تورات و اهل انجیل به مسلمانها سر این قضیه حسودی میکردند که مسلمانها میتوانند کتابشان را حفظ بکنند و حافظ کتابشان زیاد است، ولی ما حافظ کتابمان کم است. نمیتوانیم حفظ بکنیم. کتابهایشان جوری نبود که بشود حفظ کرد و حفظش دشوار بود. ولی قرآن حفظش ساده است. «لَقَد یَسَّرْنَا القُرآنَ للذِّکْرِ». قشنگتر آن است که میفرماید: «عجیب است، شعر را میشود حفظ کرد، ولی قرآن شعر هم نیست.» نثر. خب معمولاً نثر، با سه سه نقطه متن، حفظش خیلی سخت است. شما مثلاً حتی بوستان و گلستان سعدی، آن جاهایش که شعر است، معمولاً حافظ زیاد دارد، ولی آن جایش که متن است و نثر است، معمولاً کمتر حفظند. کلاً حفظ کردن متن خیلی دشوارتر است. شعر چون وزن دارد، قافیه دارد. شما مصراع اولی که میگوییم، مصراع دوم توش گیر میافتی. یک محاسبه که این وزنش چی بود، محاسبه نمیکنید که قافیهاش چی باید باشد. خود همین کمکتان میکند که جفتوجور کنید کلمات را. راحتتر حفظ بکنیم. قرآن اینشکلی نیست. قرآن شعر نیست، نثر است. در عین حال، انقدر خوشآهنگ و خوشآواز است که با اینکه یک کتابی است که متن است و وزن شعری ندارد، قافیهبندی ندارد، ولی حفظش ساده است. حالا البته بیوزن هم نیست. حالا این بحث خود وزن قرآن و موسیقی قرآن یک بحث دیگری است که سر جای خودش باید به آن پرداخت.
«یک کتاب نثر در دنیا نمیشود پیدا کرد که بشود چهار صفحهاش را حفظ کرد. یکی بگوید آقا من یک کتاب ۶۰۰ صفحهای را حفظم.» نمیدانم در دنیا کسی پیدا میشود بگوید من یک کتاب متن حالا کتاب مرجع هم باشد، علمی هم باشد، تاریخی هم باشد، احکام هم توش داشته باشد، مسائل خانوادگی داشته باشد، اخلاق داشته باشد، عرفان و معنویت داشته باشد. خیلی عجیب است! اینها وجوه اعجاز قرآن است. ان قدر که در این دریا بزرگ شدیم و جلو چشممان بوده، اصلاً اینها به چشممان نمیآید که چقدر این قرآن کتاب فوقالعادهای است. یک کتابی که انقدر محتوای گوناگون دارد، انقدر به ابعاد وسیع و متفاوتی پرداخته، انقدر به شخصیتهای متفاوتی پرداخته در یک بازه تاریخی چندهزار ساله، به چند ده، به چند صد نفر آدم پرداخته، به چندین قوم پرداخته که فقط یک بُعد تاریخی و جغرافیایی، ابعاد اخلاقی و عرفانی و معنوی و فقهی و خانوادگی و سیاسی و اجتماعی و تربیتی و همینطور ابعاد گوناگونش به کنار. یک کتابی که انقدر در حوزههای گسترده محتوایی مطلب داشته باشد و همهاش متن باشد و ۶۰۰ صفحه کتاب باشد و اینهمه حافظ داشته باشد و انقدر حفظش ساده باشد. حالا اینکه گفتیم مشقت دارد، معنایش این نیستش که خود این کلمات حفظش مشقت دارد، نه. فضای ذهنی ما، فضای زندگی ما، آن ظرفیت ادراکی ما این است که حفظ قرآن را سخت میکند. یعنی مشکل در حفظ قرآن از جانب ماست، نه اینکه کلمات یکطوری است که همان تعبیری که عرض کردم، وحشی باشد و به چنگ نیاید. دقیقاً برعکس، کلمات خیلی اهلی است. یعنی میپرد تو بغلت. همین که بنا میکنی یک آیه را حفظ بکنی، کلمه اول، کلمه دوم بهش چسبیده. کتاب متشابه و متقنّی است دیگر. جفتجفتند، همه به هم پیوند، همه با هم رفیقند. همه با هم در سلم و مدارا و صمیمیتند. کلمات همدیگر را پس نمیدهند. خیلی عجیب است قرآن. همه جُفتند، همه با هم رفیقند. واسه همین این کلمات گریز ندارند. این کلمه از آن کلمه فراری نیست. کلماتش هم با هم رفیقند، آیاتش هم با هم رفیقند. در این خزانه ذهن شما که قرار میگیرند، این که میآید، آن هم میآورد. بعد اینها چون با همدیگر رفیقند، کنار هم جا میشوند. به هم جا میدهند و از همجواری با همدیگر لذت میبرند و ساده میکند حفظ قرآن را. خیلی عجیب است. «لَقَد یَسَّرْنَا القُرآنَ للذِّکْرِ.» ما این کتاب را ساده کردیم که بشود حفظش کرد، «فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ.» خب، حالا میروی حفظ بکنی. آیاتی است که خدای متعال دارد نهیب میزند. «فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ.» اگر این معنا درش لحاظ باشد، معنای حفظ که یکی از معانی گسترده ذکر است، یعنی خدای متعال دارد نهیب میزند که پس چرا حفظ نمیکنی؟ دیگر چه کار باید بکنم که انقدر راحت بشود این کلمات را حفظ کرد؟ دیگر از این راحتتر شما از این متن راحتتر و خواناتر و خوشخوانتر، جذابتر پیدا میکنی؟ این را حفظ نکنی چه را میخواهی حفظ بکنی؟
خدا رحمت کند علامه حسنزاده را. میفرمود: «من در جوانی اشعار عطار و خیام و حافظ و اینها را حفظ میکردم. خیلی هم حفظ بودم، ولی بعدها پشیمان شدم و حسرت خوردم.» فرزدق را بردند خدمت امیرالمؤمنین، گفتند: «آقا، این چندهزار بیت شعر حفظ است.» حضرت فرمود: «اینهمه حفظ کرده، قرآن حفظ نکرده؟ خب برو قرآن حفظ کن.» بنده خدا این رودکی معروف که حالا در سریال اسمش را میآورم، نابینا بود. یک میلیون بیت حفظ بود، با همه اینها حافظ قرآن هم شد و حافظ قرآن هم بود. سنین زیادی را مثلاً پنجاه سال حافظ قرآن بود. و در آن وضعیت نابیناییش همیشه این قرآن اصلاً سرمایه افرادی که اتفاقاً سنشان بالا میرود، دیگر نه قدرت مطالعه دارند، نه چشمی دارند، نه حالی دارند، آن سن و سال حفظ قرآن تازه خودش را نشان میدهد. برکاتش معلوم میشود که عزیزی میفرمود: «آیتالله بهجت به من فرمودند قرآن حفظ کن، من جدی نگرفتم.» بعد چند سال بعد بیناییشان را از دست داده بودند. «من تازه فهمیدم که آقای بهجت که گفتند قرآن حفظ کن، این روزهای من را میدیدند.» آقای (حالا این را باز نگفتم) ایشان به بنده میگفت: «تو هم قرآن حفظ کن.» ما شوخی میکردیم، میگفتیم: «نکنه ما هم قراره روزهای ما را دارد میبیند.» قرآن حفظ کن. ما هم پشت گوش انداختهایم. حالا انشاءالله توفیق بشود ما هم حافظ بشویم.
خب، جدیدترین مطلب این است که میفرماید: «نمیشود در دنیا کتابی پیدا کرد، کتاب متن باشد، که انقدر راحت بشود چهار صفحهاش را حفظ کرد.» الان شماها در دورههایتان می گویید: «آقا، طرف روزی یک صفحه قرآن حفظ میکند.» حالا دیگر خیلی دیگر کم، روزی دو خط سه خط. هیچ جای دنیا هیچ کتاب ما نداریم که در یک روز دو سه خط حفظ کردن چقدر راحت باشد. روزی یک صفحه، انقدر راحت بشود حفظ کرد و بنده هم هی مرور کنی، ببینی راحت به ذهنت میآید. ایشان میگوید که: «قرآن در اثر آن سلاست فوقالعادهای که در عبارات و کلماتش هست، این خاصیت را دارد. وقتی که کلمات خیلی سلیس باشد، زود حفظ میشود. شما در خود شعرها میتوانید امتحان کنید. شعرهای سعدی را خیلی زود میشود حفظ کرد برای اینکه کلماتش سلیس است. یعنی هر کلمه نسبتاً در جای خودش قرار گرفته. بعد که انسان حفظ کرد، دیر فراموش میکند، چون به معنی واقعی "سلاست" است. ولی انسان اگه بخواهد یک قصیده خاقانی را حفظ بکند، جانش درمیآید.» اینجوری! واقعاً ابیات و اشعار و شعرا با همدیگر خیلی تفاوت دارد. بعد ایشان میفرماید که با اینکه قصاید او هم خیلی فصیح و بلیغ است، ولی سلاست اشعار سعدی را ندارد. گرچه هر شعری به دلیل شعر بودن و آهنگین بودنش قابل حفظ است، بازم باز شعرا با هم تفاوت دارند.
در بین نثرها، تنها کتاب نثری در عالم که قابل حفظ کردن است، یعنی اصلاً ذهن او را برای حفظ کردن میپذیرد، قرآن است. این خیلی ادعای بزرگی است. شهید مطهری میفرماید تنها کتابی که متن است، ولی انقدر جاذبه دارد برای حفظ کردن. من نمیدانم واقعاً چه شکلی میشود این ادعا را اثبات کرد. شهید مطهری گردن گرفتنی این ادعا را، لابد میتوانند اثبات بکنند. ولی آدم آنقدری که خودش در زندگی با تجربه میبیند، میبیند این حرف، حرف حقی است. درست است. واقعاً ما در زندگیمان با کتابی دیگر مواجه نمیشویم که انقدر جاذبه برای حفظ داشته باشد و ذهنمان به صورت طبیعی بپذیرد این کلمات را. اصلاً به صورت ناخودآگاه بنشیند در ذهنمان. شما هم نخواهی حفظ بکنی، چند بار که مراجعه میکنی، میروی، برمیگردی، میبینی نشسته. کلمه خودش ماند، پا نمیشود برود. خیلی عجیب است. انقدر با ساختار ذهن شما حتی سازگار است. نه تنها با فطرت شما سازگار است، با هستی سازگار است، با ذهن شما. این کلمات تازه فقط آهنگش، فقط الفاظش. حالا معانیش چیست؛ چون قبل اینکه خدا شما را خلق بکند، این را به شما یاد داده است. «الرَّحْمَنُ عَلَّمَ القُرآنَ خَلَقَ الإِنسَانَ.» اول قرآن را یادت داده، بعد خلقت کرد. واسه همین راحت است. به این معنا حفظ قرآن راحت است.
بعد میفرماید که: «شما کتاب نثر دیگر در عالم نمی توانید پیدا کنید که انسان بتواند عبارتهایش را حفظ بکند. و لهذا، حفظ کردن قرآن مثل تلاوت کردن آن امر بسیار مطلوبی است و مخصوصاً بعد اینکه انسان حفظ کرد.» حالا این هم یک تعبیر، این هم جمله مهم و عجیبی است. یعنی یک ادعا آنور بود که اگر کسی غیر از شهید مطهری بود، من جرأت نمیکردم بگویم. یک ادعا هم آخر قضیه است که باز فقط از زبان شهید مطهری جرأت میکنم بگویم. ایشان میگوید که: «نباید بگذارد فراموش بشود. شاید گناه هم داشته باشد که انسان قرآن را حفظ کند و بعد انقدر نخواند تا فراموش بشود.» خیلی حرف بزرگی است. اگر سورهای را حفظ کرد و انقدر نخواند که فراموش شد، انقدر فاصله و حجاب افتاده، چون میفرماید: «شاید گناه هم داشته باشد.» از مضمون بعضی روایات اینطور فهمیده میشود. افرادی که حافظهشان ضعیف است، لااقل اگر یک سوره، دو سوره، پنج سوره حفظ میکنند، نگذارند که سورهها فراموش شود. حالا شما کل قرآن را نمیتوانی حفظ بکنی، یک سوره واقعه را حفظ کن، یا الرحمان، یا یاسین مسبحات، حفظ جزء ۳۰ حفظ. همین را نگه دار. حالا به خودم تذکره دیگر. انشاءالله همین. نگذار یادت برود. ولی یاسین حفظ کرده، انقدر نخوانده که دیگر اصلاً یاسین یادش نمیآید، واقعه یادش نمیآید. این بد است. ایشان میفرماید: «چهبسا این گناه هم داشته، عقوبت دارد.» این دیگر واقعاً مصداق بیمحلی به قرآن است. حقیقت زنده است این الفاظ، لفظ که نیست، اینها واقعیت دارد. تمام این الفاظ وجود واقعی دارد. میآید با شما مأنوس میشود. در خانه دل شما مهمان میشود. رفاقت کردی. در خانه بهش جا دادی. اتاق دادی. یک ساله بهش سر نزدی. دلش نمیشکند؟ ناراحت نمیشود؟ قهر نمیکند؟ خب، تو که وقت نداشتی، حوصله نداشتی، خب چرا در خانه نمیآوردی؟ نمیگویم حفظ نکنیما، کوتاه حفظ کن. همان را نگه دار. ولو زیاد هم نمیخواهی حفظ بکنی، پنج تا سوره، سه تا سوره حفظ کن، نگهش دار، نگذار از دست برود. نگذارند که همان سورهها فراموش بشود، چون بعضی حرام و گناه میدانند که انسان قرآن را حفظ کند و بعد بگذارد فراموش شود. این هم جملهای بود که از شهید مطهری (رضوانالله تعالی علیه) عرض کردیم.
مطالب بیشتری بنده اینجا آورده بودم. تقریباً چهل پنجاه تا مطلب آورده بودم. یکیش را فقط خواندم که همین عبارات شهید مطهری بود. یک آیه دیگر هم بگویم و تمام. « وَ اذْکُرْنَ مَا یُتْلىٰ فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ وَ الْحِکْمَةِ.» آیه ۳۴ سوره احزاب. علامه طباطبایی میفرمایند که این "وَ اذْکُرْنَ" هم همان به معنای حفظ است. یادتان بماند. در خانههایتان این آیاتی که برایتان تلاوت میشود را به یادتان نگه دارید، به ذهن بسپارید، حفظ بکنید، نگذارید فراموش بشود. که حالا مخصوصاً هم به خانمها این نکته گفته شده است. عجیب است، شما ببینید در صدر اسلام چه کسانی حافظ قرآن بودند. عایشه حافظ قرآن بوده، حفصه حافظ قرآن بوده، عمر و عاص حافظ قرآن بوده، بابایش حافظ قرآن بوده، ابوموسی اشعری حافظ قرآن بوده. یعنی آدم از اینها خجالت میکشد که حافظ قرآن نباشد. شما همین همین شخصیتها را ببینید که اینها دیگر چیزی بوده که اینها هم داشتند. دیگر از اینها کمتر باشد. خب، این به خاطر اینهمه تأکید بوده که پیغمبر داشتند. اینهمه اشتیاق. حتی تخفیف میدادند. طرف گفت: «من دزدی کردم.» امیرالمؤمنین فرمودند که: «قرآن، چیزی بلدی؟» گفت: «سوره بقره را حفظم.» برو. اشعث، اشعث بن قیس برگشت گفتش که: «باید دست ببُری؟» چی چی؟ «بگذار برو.» فرمود: «شاهد که شهادت نداده. اگر شاهد شهادت بدهد، باید حکم جاری بشود. خودش آمده اقرار کرده. منم امامم، حق دارم تخفیف بدهم. حافظ قرآن است. نمیخواهم دستش را قطع کنم.» اینکه ما احکاممان امروز احکام جزایی آنها را داریم که حافظ قرآن بود، حکمش تخفیف پیدا میکند، هم در ایران، هم پاکستان. بعضی این را اینشکلی ریشه دارد. هم زمان پیغمبر، هم زمان امیرالمؤمنین، حافظین قرآن را در حکمشان تخفیف قائل میشدند. و خیلی مزایای دیگر که الان فرصت نیست عرض بکنم. پیغمبر خیلی مزایا قائل میشدند برای حافظ قرآن. در جنگ اُحد، هر کسی که قرآن بیشتر حفظ بود، حضرت، قبرش را نزدیکتر به حمزه گرفت. یعنی چسبیده به حمزه. آنها بودند که قرآن بیشتر حفظ بودند. اگر ده تا سوره حفظ بود، میچسبید به حمزه. پنج تا دورتر، سه تا دورتر. به میزان حفظشان نسبت به قرآن، اینها رتبهبندی میکردند، فرمانده جنگی میکردند، امام جماعت میکردند، موقعیت و منصب میدادند. اصلاً فرماندار میکردند. خیلی عجیب است! یعنی یکی از مزایا برای اینکه فرماندار باشد. الان میگویند: «آقا، نماز شب و قرآن.» بابا، قرآن فرق میکند. حفظ قرآن فرق میکند. اینی که حافظ قرآن است، یک ظرفیت معنوی دارد، یک همت خوبی داشته، یک استعداد و یک روح پاکی دارد. هر روحی حالا بله، این اسامی که آوردم اینها ممکن است حرف ما را نقض بکند، ولی هر روحی این ظرفیت را پیدا نمیکند که بخواهد با قرآن انس بگیرد و این کلمات را حافظ شود.
خدا انشاءالله به همه ما توفیق بدهد. بتوانیم حافظ قرآن باشیم. این عبارت علامه را حیفم، تکمیلش کنم. علامه میفرمایند که: «وَ اذْکُرْنَ مَا یُتْلىٰ فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ وَ الْحِکْمَةِ.» این آیه ۳۴. «در خانههایتان آیاتی که تلاوت میشود را حفظ بکنید و لِیَکُنْ مِنْکُنَّ فِی بِالٍ.» در ذهنتان نگه دارید «حَتَّى لَا تَغْفَلْنَ.» تا غافل نشوید. خیلی عجیب است. یعنی مخصوصاً قرآن به خانمها این را تأکید کرده است، حفظ قرآن را. تا این خطی که برای شما ترسیم شده، از مسیر حرکت به سمت خدا را فراموش نکنید. آنی که حافظ قرآن است، هی اینها را مرور میکند و هی یادش میآید این دستورات و این تعالیم را. هی از نو برای خودش زنده میکند که قرآن به طور خاص به خانمها تذکر داده است. انشاءالله که همه موفق باشند در مسیر حفظ قرآن. خدا به همهمان توفیق بدهد. ما هم انشاءالله موفق بشویم، توفیق پیدا کنیم قرآن را حفظ بکنیم. انشاءالله که فواصل بعدی که دوستان را زیارت میکنیم، گزارشها بهتر از امروز باشد. رهبر انقلاب ده سال پیش فرمودند: «ما باید ده میلیون حافظ قرآن داشته باشیم.» بعد به ده میلیون برسیم. از جمعیت هشتاد میلیونی، ده میلیون باید حافظ قرآن. حالا ببینیم چقدر در این مسیر هستیم، انشاءالله.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات حفظ قرآن ، آسان یا دشوار
حفظ قرآن ، آسان یا دشوار
حفظ قرآن ، آسان یا دشوار
در حال بارگذاری نظرات...