معرفی
پیامبر اکرم(ص)؛ دنیا هیچ است، اما رمضانِ عظیم! ماه برکت است با خیر ماندگار.[3:00]
یک شب قدر، جبران یک عمر ۸۳ ساله؛ فرصت طلایی امت آخرالزمان.[7:00]
ماه رمضان، «شهر الصبر»؛ ماه پرواز به سوی خدا با بالهای خودسازی. و ثواب این صبر، بهشت است.[20:10]
روزه، تمرین همدردی با فقراست؛ در ماه رمضان رزق مؤمن افزایش مییابد.[22:50]
قطره آبی برای افطاری روزهدار؛ تصمینیست برای سیرابی ابدی از حوض کوثر![28:00]
دهههای سهگانه رمضان، اول رحمت؛ وسط مغفرت و پایان آزادی از جهنم![31:30]
رمز پیروزی فرعون ستیزان: استمداد از خدا و صبر تا آخرین نفس![54:15]
قاعده طلایی الهی: پیروزی درست در لحظهای فرا میرسد که صبرتان تمام میشود.[56:00]
در دایره ابتلائات، صدام و ترامپ، ابزارهای خدا هستند برای تربیت قاسمسلیمانیها![58:30]
بشارت پیامبر(ص): اجر مؤمنان آخرالزمان ۵۰ برابر اصحاب من است، زیرا صبرشان بیشتر است.[1:00:10]
یک شب قدر، جبران یک عمر ۸۳ ساله؛ فرصت طلایی امت آخرالزمان.[7:00]
ماه رمضان، «شهر الصبر»؛ ماه پرواز به سوی خدا با بالهای خودسازی. و ثواب این صبر، بهشت است.[20:10]
روزه، تمرین همدردی با فقراست؛ در ماه رمضان رزق مؤمن افزایش مییابد.[22:50]
قطره آبی برای افطاری روزهدار؛ تصمینیست برای سیرابی ابدی از حوض کوثر![28:00]
دهههای سهگانه رمضان، اول رحمت؛ وسط مغفرت و پایان آزادی از جهنم![31:30]
رمز پیروزی فرعون ستیزان: استمداد از خدا و صبر تا آخرین نفس![54:15]
قاعده طلایی الهی: پیروزی درست در لحظهای فرا میرسد که صبرتان تمام میشود.[56:00]
در دایره ابتلائات، صدام و ترامپ، ابزارهای خدا هستند برای تربیت قاسمسلیمانیها![58:30]
بشارت پیامبر(ص): اجر مؤمنان آخرالزمان ۵۰ برابر اصحاب من است، زیرا صبرشان بیشتر است.[1:00:10]
خلاصه
پیغمبر اکرم (ص) در آستانهٔ ماه مبارک رمضان فرمودند: «ای مردم، ماهی عظیم و بابرکت بر شما سایهافکنده است». این ماه، ماه پرواز است؛ لانچری که خدا ما را در آن قرار داده تا به آسمان پرتاب شویم. در این ماه، یک عمل مستحب، ثواب واجب دارد و یک واجب، ثواب هفتاد واجب.
اما پیغمبر فرمود، ماه رمضان، «شهر الصبر» است، ماه صبر؛ و ثواب صبر، بهشت است. قرآن به ما میآموزد که رمز پیروزی در برابر فرعون زمان، یک کلمه است: صبر. ادامه بده، خسته نشو، کم نیار. پیغمبر به اصحابش فرمود امتی در آخرالزمان میآید که اجر یک نفرشان برابر با پنجاه نفر از شماست، چراکه صبری میکنند که شما تحملش را نداشتید.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
در آستانه ماه مبارک رمضان هستیم. آنقدر اتفاقات سیاسی و منطقهای، ماشاءالله، زیاد بوده که آنقدر فرصت نشد به مسئله ماه رمضان پرداخته شود و حواشی کمی بر متن غلبه کرده. کمکم، انشاءالله، باید آماده ورود به این ماه مبارک شویم. روایتی از پیغمبر اکرم هست که خیلی کمک میکند برای آماده شدن برای ورود به ماه مبارک رمضان و شناخت خوب از ماه رمضان و این فرصتی که در پیش است. روایت از جناب سلمان است. ایشان میفرماید که: «خطبنا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی آخر یوم من شعبان».
خیلی حدیث شریفی است، خیلی پرنکته است؛ انشاءالله از این روایت استفاده بکنیم. مرحوم آیت الله العظمی بهجت به یکی از منبریها فرموده بود که شما وقتی که بالای منبر خطبههای اهلبیت را میخوانید، خطبههای پیغمبر، امیرالمؤمنین را میخوانید، باعث میشوید مردم بهجای منبر شما، پای منبر اهلبیت بنشینند. این خیلی نکته مهمی است. حالا شما الان امروز یک خطبه از پیغمبر بناست در این جلسه گوش بدهید، شماها دیگر میشوید پامنبریهای پیغمبر. این جلسه میشود جلسه منبر رسولالله. چقدر ارزش دارد این خطبه! خطبهای است که پیامبر اکرم خواندند. آخرین روز از ماه شعبان میفرمایند که: «أیها الناس! فإنه قد أظلکم شهر عظیم». ای مردم! سایه انداخته بر سر شما یک ماه با عظمت. اولین عنوان در مورد ماه رمضان، عنوان عظمت است؛ ماه عظیمی است. به هر چیزی عظیم گفته نمیشود. خدای متعال کل این دنیا را «متاع قلیل» حساب کرده، همهاش کوچک است، همهاش کم است، بیارزش است.
پیامبر اکرم، امیرالمؤمنین، این حکومت، سلطنت و ریاست و اینها را فرمودند که از آب بینی که از بینی بز میآید بعد از عطسه، خب، چقدر چرک و حالبههمزن است! تا حالا دیدهاید دو نفر دعوایشان شود، بگویید سر چه چیزی؟ بگویند این میخواست این آب بینی را از دماغ بز، مثلاً، بکند. آن یکی، مثلاً، دوید که آن یکی زودتر بکند! ولی مردم برای رسیدن به قدرت و دنیا و شورای شهر و مجلس و ریاست و پول و اینها، همدیگر را هم میکُشند. تازه فرمود این ریاست و قدرت و اینها از آن آب بینی هم کمارزشتر است. چرا؟ برای اینکه آن آب بینی یک واقعیتی دارد. واقعیت اینجایی در این ریاست؛ همین واقعیتی که رم ندارد؛ ریاست چند گرم است؟ ریاست چه رنگی است؟ فقط خیال است، توهم است، تصور است. در عالم واقعیت وجود ندارد. باز این آب بینی یک وزنی دارد، یک گرمی دارد، یک رنگی دارد، ما همینم نیست، از این کمتر است. همانهایی که به ما گفتند این دنیا با همه این خوشیهایش اینقدر کوچک است، گفتند بعضی چیزها هم خیلی بزرگ است.
یکی از آن چیزهایی که خیلی بزرگ است، چیست؟ ماه مبارک رمضان. ماه رمضان «شهر عظیم» است. برای بعضیها البته، نه بعضیها؛ فرقی برایشان نمیکند. بالاخره یک شنبهای بعد جمعه میآید، یک پنجشنبهای بعد چهارشنبه میآید؛ هفتهها عوض میشود، ماهها عوض میشود. اسفند و بهمن مگر فرقی میکند؟ اسفند مگر ماه عظیمی است؟ رمضون، شعبان هم همان است. آن حالا این شمسی است، آن قمری، چه فرقی میکند؟ نه، در دستگاه الهی، در عالم، در حساب و کتاب و تقدیرات و در این چرخی که دارد عالم را میچرخاند، این ساعتها، این ماهها با همدیگر تفاوت دارد. وقتها با همدیگر فرق میکند. سَحَر با روز فرق میکند. جمعه با شنبه فرق میکند. ماه شعبان با ماه شوال فرق میکند. ماه رمضان با ماه جمادی، مثلاً، با ماه ربیع فرق میکند. ساختار عالم عوض میشود. این خیلی نکته مهمی است. به ظاهر که نگاه میکنی ماه و خورشید همان است، در همان روال قبلی دارد میآید، ولی در باطن عالم نه، یک حساب و کتاب دیگری است.
ماه رمضان «شهر العظیم». دیگر چی؟ «شهر مبارکٌ»؛ ماه با برکت. توش خیری نهفته است که این خیر ماندگار است. یک چیزی که میماند برای آدم. برکت یعنی این، یک چیزی که میماند. ماه رمضان ماهی است که توش از اینجور خیرها نهفته است. بقیه چیزها میآیند و میروند؛ خیر ماه رمضون میآید و میماند. آن ماندنش را آدم کی میفهمد؟ وقتی از این دنیا بیرون میرود. حالا عرض میکنم تو ماه رمضون چی میدهند که اینها باعث برکتش میشود.
فرمود: «شهر فیه لیلة خیر من ألف شهر». یک ماهی است که در این یک ماه، یک شبی است که آن یک شب از هزار ماه بالاتر است. از هزار ماهی که شب قدر ندارد. هزار ماه تقریباً میشود ۸۳ سال، یک کمی بیشتر از ۸۳ سال. ظاهراً الان در جمع ما ۸۳ ساله نداریم. داریم؟ عزیزی هستش که سنش به ۸۳ سال رسیده باشد؟ نداریم. یک شبی در ماه رمضان معادل یک عمر ۸۳ ساله. به آن اندازه آدم را جلو میاندازد. روایت هم داری که امتهای قبلی عمرهای طولانی میکردند. ۵۰۰ سال، ۶۰۰ سال. ریاضتهای کوچولوشان صد سال، ۵۰ سال، ۱۰ سال طول میکشید. دیگر خیلی کوچولوهایشان ۱۰ سال طول میکشد. طرف همینجور میرفت. بهقول ماها، یک ریاضت سوسکی انجام دهد، کوچولو، برود، برگردد، ۱۰ سال طول میکشید. در روایت داری که به این مضمون، که مثلاً پیغمبر به خدای متعال اینجور گفته: خدایا این امت ما که دیگر چیزی بهش نرسید؛ عمرها همه ۶۰ سال، ۷۰ سال. پیغمبر فرمود: «بین الستین و السبعین مُتعَرَک المنایا». «مُتعَرَک المنایا»؛ مثلاً دیدی سقف از یک جایش آب میچکد؟ فرمود یک جایی است، از آنجا تیر میبارد، تیر چی؟ تیر اَجل، تیر مرگ. یک سنی است آنجا تیرباران اَجل است. چه سنی است؟ بین ۶۰ سال تا ۷۰ سال. میفرماید که امت من اکثرشان در همین سن از دنیا میروند. به ۷۰ سال نمیرسند. تک و توکی از امت پیغمبر ۷۰ را رد کند. حالا امتهای قبلی یک ریاضت کوچولوشان ۱۰ سال طول میکشید. امت پیغمبر کلاً ۶۰ سال میخواهند عمر کنند.
یک جوری انگار پیغمبر گلایه کردند: خدایا این که چیزی نرسید به امت ما. خدای متعال جواب داد: من یک شب به امت تو دادم، کار هزار ماه آنها را انجام میدهد. آنها مثلاً ۸۰ سال باید میرفتند، فلان زحمت را میکشیدند، فلان کار را میکردند که فلان مُزد را خدا بهشان بدهد، فلان مقام را خدا بهشان بدهد. مثلاً برای توبه شنیدید بعضی انبیا برای فلان کاری که انجام داده بودند، ۴۰ سال توبه کردند، ۴۰ سال گریه کردند. ۴۰ سال میشود نصف شب قدر. نصف آنی که آنها ۴۰ سال برایش گریه کردند و توبه کردند، در امت پیغمبر نصف شب قدر است. تازه لازم نیست همه آن نصف شب قدر هم استفاده کند؛ یک توبه، یک توجه، یک استغفار، کار ۸۰ سال را انجام میدهد. این یک شبش است. یک شب ماه رمضان، شب قدر است. یک شبش را خدا اینقدر... ببین ماه رمضون چیست که یک شبش این است؟
دیگر چی؟ «جعل الله صیامه فریضة». روزه ماه رمضان را خدا وسیله تقرب به خودش قرار داد. قبلیها چه کارها باید میکردند که به خدا نزدیک بشوند؟ خدا امت پیغمبر را یا ماه رمضون بهشان داد، یک شب داد، کار ۸۰ سال را میکند. یک کار هم گذاشت که با همین به خدا نزدیک میشوند، آن هم روزه است. کار راحتی است، خداوکیلی! کار راحتی است. اصلاً از جنس انجامندادن است. درست است، آقا؟ یعنی شما کاری نکن. هیچ کاری انجام نده. فقط از درون تصمیم بگیر به خودداری. خودت را نگه دار.
فرمود کسی بخواهد بهش نزدیک بشود. کدام؟ ماه رمضون برایش قرار داد به خصلت: «من خصال الخیر». اگر کسی در این ماه رمضان با یک کار خوب بخواهد به خدا نزدیک بشود، «کان کمن أدی فریضه فی ما سواه». یک کار کوچولویی در ماه رمضان معادل یک واجب در غیر ماه رمضان است. مثلاً آقا فرض بفرمایید شما، مثلاً، یک دانه سلام بدهید به امام حسین مثلاً در ماه رمضان. خوب هم هست آدم دم افطار که میخواهد افطار کند، تشنه است، به هر حال گرسنه است، آن روزش را با سلام به امام حسین علیهالسلام باز کند. این سلامی که شما اینجا به امام حسین میدهید در ماه رمضان، معادلش در ماههای دیگر چند دهبرابر، چند صد برابر است. اگر یک کار خیر کوچک باشد. این معادل یک واجب در ماه دیگر است. واجب مثلاً چیست؟ واجب مثلاً نماز است. نماز واجب، صدقه واجب، حج واجب. یک آیه قرآن را خدا معادل چند ده رکعت، چند صد رکعت نماز واجب در ماههای دیگر میکند.
ماه رمضان ماه سرعت گرفتن است. ماه شتاب است. ماه پرواز است. ماه لانچر است. خدا همهمان را گذاشته روی لانچر. تو ماه رمضون پرواز، پرتمان میکند تو آسمان. این با این بالبال زدن که ۵ متر هم آدم بالا نمیرود. بچه بودیم بادبادک کایت میبستیم به خودمان. کایت دیده بودید؟ یادتان است کایت را؟ بعد تو این کارتونها اینها دیده بودیم که مثلاً میروند روی تپه وامیایستند، بال میزنند، میروند تالاپ پرت میشدند پایین. سر و کل و همهچی زخم میشد. با کایت که نمیشود پرواز کرد. بالن مثلاً، بچه بودیم که تو این کارتونها نشان میدادند؛ بالن هم مگر آتش زیرش بگذاری؟ با ... بستگی به آن جنس منقل و چیزی که باهاش استفاده میشود و اینها دارد که بخواهی پرواز کنی. پروازهای دیگری برایت حاصل میشود. با اینها که نمیشود بالا بروی. یک متر بالا بروی، دو متر بالا بروی، ۵ متر بالا بروی. از جو که خارج نمیشوی. ماهواره را میخواهم پرتاب کنم تو فضا، با بالن و با کایت و اینها که به جایی نمیرسد. بادش بزنم، فوتش بکنم مثلاً، بفرستندش بالا، جایی نمیرود. این لانچر میخواهد. این شلیک میخواهد. یک قدرتی پشتش است. یک ضربی پشتش است. پرتش میکند چند هزار کیلومتر آنورتر. بر فرض حالا چند هزار کیلومتر چقدر اغراق بشود، یک مسافت زیادی را با یک ضرب پرشتابی پرتاب میشود. ماه رمضان این شکلی است.
ماه رمضون نباشه، هیشکی به هیچ جا نمیرسد. این ضرب پرشتاب مال ماه رمضون است. خصوصاً شب قدرش، قلهاش، آن شلیک. هرکی هم هرچی دارد مال شب قدر است. «آن شب قدر که در آن آب حیاتم دادند». حافظ هم میگوید دیگر: «چه مبارک سَحَرَی بود و چه فرخنده شبی، آن شب قدر که در آن آب حیاتم دادند.» هر اتفاقی که میافتد مال شب قدر است. زحمتها را میکشند، زحمتهایی که آدم در ماههای دیگر میکشد، اما آمدن روی لانچر است. این لانچر روش مستقر میشوی و از زیر زمین میآورند بیرون و شلیک. شب قدر، بزرگان میگویند که احوالات شب قدر سایه میاندازد برای سال بعدیت. هر مدل باشی شب قدر، طول سال بعد آنجوری است. حالا بعضی چیزها خرافاتی بین ما است. مثلاً میگوید آقا موقع سالتحویل هر اوضاعی داشته باشی در طول سال میشود. شنیدید؟ بعد مثلاً بعضیها حساسند. موقع سالتحویل سرویس بودیم، کل سال سرویسیم! امسال سالی که گذشت دو تا جنگ گذراندیم؛ یک جنگ خارجی، جنگ داخلی. معلوم نیست موقع سالتحویل کجا بودیم؟ لحظه تحویل سال چه ساعتی بود؟ آقا امسال نصف شب بود، نه ظهر بود. سال چی بود؟ از همه جا خوردیم. مهرهای که تو مار و پله آن آخر بود، میزد میآمدی اول. برگشتیم به ۵۰ سال قبل!
خلاصه آقا، اینهایی که برای سالتحویل میگویند اینها خرافات است. این واقعیش مال شب قدر است که احوالاتی که شب قدر داشته باشی، سالت را میسازد. شب قدر پرتاب آن چیزهایی است که قبل جمع کردی. پرتاب آن چیزهایی است که قبل جمع کردی و زمینهساز چیزهایی که بعد جمع میکنی. چقدر شب عجیبی است؟ چقدر شب درجه یک است؟ همه داستان ماه رمضان هم این شکلی است. اصلاً خدا مهندسی کرده ماه رمضون، همش افتاده تو دور تند. چند ایکش کرده خدا، چند برابرش کرده. کار کوچولو ضریب پیدا میکند. این ضریب اگر نباشد، هیچی نصیبمان نمیشود. با این بالبالزدنها، با این کایتسواریها، پرواز رخ نمیدهد. پرواز موشک میخواهد، شلیک. این شلیک مال ماه رمضون است.
فرمود کارهای کوچکتان را. اگر کسی با کار کوچک در ماه رمضان به خدا نزدیک بشود، خدا برایش این را واجبات در ماههای دیگر مینویسد. خب، آقا واجبات تو این ماه چی میشود؟ فرمود: اگر واجب را انجام بدهی در این ماه «سبعین فریضه فی ما سواه». هر یک واجبی که در ماه رمضون انجام بدهد، معادل ۷۰ تا واجب در غیر ماه رمضون است. نماز صبح در ماه رمضون معادل ۷۰ تا نماز صبح در غیر ماه رمضون است. یک معنایش این نیستش که ۷۰ تا نماز صبح قضا داریم، یک نماز صبح واجب در ماه رمضان بخوانیم، ۷۰ تا را بشورد، ببرد. میگفت طرف قندش بالا بود، شنیدید این را زیاد گفتم. قندش بالا بود. آمده سر یخچال. یک عزیزی میگفت من خودم دیدم. میگفت دیدم که نشسته بود، تاریک بود، همه خواب بودند. شیرینی ناپلئونی تو یخچال بود. این خانواده نمیگذاشتند که این بخورد. همه که خوابیده بودند، رفته بود سر وقت یخچال. دَر هم وا گذاشته بود که با نور یخچال بتواند ادامه مسیر را بپیماید. گفت دیدم که نشسته، یک گاز به ناپلئونی میزند، یک قورت آبغوره میخورد که بشورد، ببرد. یک دانه حَسَنه انجام میدهند، یک دانه صحیحه، مسیری که انجام میدهد. حَسَنه را تنگش میاندازد که بشورد، ببرد. حالا البته در مجموع خوب است، یعنی باز از سیاهه خالی بهتر است. ولی اینجور در نمیآید.
میگفت طرف رابینهودی عمل میکرد. در روایت دارد. یکی دارم از امام صادق علیهالسلام پرسید که آقا آیه قرآن گفته اگر کار خوب بکنی «فلک عشر حسنات»، خدا ۱۰ تا حسنه بهت میدهد. اگر سیئهای انجام بدهی، خدا «بسیئة واحدة» مینویسد. گفت آقا ما میرویم دزدی میکنیم. این هزار تومانی که گرفتیم را ۵۰۰ تومانش را صدقه میدهیم. آن ۱۰ برابر میشود. ما یک دانه سیئه داریم، با ۱۰ تا حسنه. اینها کسر و انکسار میشود، ۹ تا حسنه میماند! بعضی حساب و کتابهایشان خیلی جز و جزئی است. خوبه مردهشور! مرده شویت را ببرند ترکیب! حضرت فرمودند که: حساب و کتابت خوبه، ریاضیت خوبه، تعلیمات دینیت ضعیفه. درس ریاضیات خوب، قرآنت ضعیفه! مگر خبر نداری آیا قرآن فرموده «انما یتقبل الله من المتقین»؟ خدا فقط از آدمهای با تقوا قبول میکند. اینجوری که حساب و کتاب میکنی، کل سیستم به هم میریزد. آنی که گفته ۱۰ تا حسنه میدهم به با تقوا، اینجوری نیستش که بگوییم آقا پس ما ماههای دیگر نماز نمیخوانیم، باید بنشینیم حساب و کتاب کنیم، ببینیم چند تا نماز در ماه رمضون بخوانیم؟ ۷۰ تا ۷۰ تا میشود دیگر، آنها همه را میشورد، میبرد. نه، آنها اگر انجام بدهی، اصلاً اثر ندارد. کارهای ماه رمضون این مال متقین است. درست شد؟
فرمود هر واجبی که در ماه رمضون انجام بدهند، هفتاد برابر واجبات غیر ماه رمضون است. خب، بعد این جمله کلیدی. من این جمله را الان میخوانم، از روش رد میشوم، دوباره برمیگردم به این جمله انشاءالله. فرمود: «فهو شهر الصبر». ماه رمضون ماه صبر است. «شهر الصبر»، ماه صبر. «و الصبر ثوابه الجنة». صبر، ثوابش بهشت است. یک چیز است، یک کار است که برای همه آقا، این سوال کنکوری. میتوانی در مساجد این سوال را مطرح کنید، جایزه بگذارید برایش. کدام کار است که بین همه بهشتیها مشترک است؟ انجام این کار مشترک است. نماز شبخوان نبودند همهشان. قربانی مثلاً نمیکردند همهشان. مثلاً پیادهروی اربعین نرفتند. ولی یک چیزی که بین همه بهشتیها مشترک است، پایینترین درجه با بالاترین درجه؟ جواب قرآن است: «سلام علیکم بما صبرتم». وقتی بهشتیها وارد میشوند، خوشامدگویی که میشود به بهشتیها، بهشان میگویند بفرمایید، خوش آمدید، بابت صبری که کردید. آن ویژگی مشترک همه بهشتیها صبرشان است. همه کارهای خوب هم توش صبر است. همه ترک گناهان هم توش صبر است. آنی که مشترک است در همه اینها، صبر است.
ماه رمضون ماه صبر است. آنی که ماه رمضون را ماه بهشتی کرده، صبری است که در ماه رمضون است. صبرش چیست؟ عرض میکنم. فقط یک کلمه الان بگویم. داستان روزه، مهندسی خدا برای ماه رمضان. روزش روزه است. داستانش داستان صبر است. این را باید رها کنی، چیزی نخوری، سرت را زیر آب نکنی، استخر نمیتوانی بروی، این حرف را نمیتوانی بزنی. از یک سری از این مشتهیات نفسانی و غرایز و این شهوات بعد خودت را دور نگه داری در یک زمانی، در یک ساعتی. این میشود صبر. حالا یک وقتی تابستان هم است، روزش هم بلند است، هوا هم گرم است. تشنه هم میشوی. در عسلویه مثلاً باید در دمای شصت و خردهای درجه، ۶۰ درجه، باید کار بکنی. زیر آفتاب با لب تشنه، کنار تنور با لب تشنه نان باید بپزی. نامش میشود صبر. ماه رمضون ماه صبر است. صبر هم ثوابش بهشت است. درست شد؟
«و شهر المواساة». ماه رمضون ماه مواسات است. مواسات یعنی چی آقا؟ یعنی هم دیدی در ماه رمضون چقدر کمکهای مردمی زیاد میشود؟ مردم دلرحم میشوند. از این قلدری آدمها در میآیند. آدم که گشنه میشود، آدمی که تشنه میشود، از این کله پرباد خارج میشود. بعد میچشد. وقتی بهش میگویند آقا فلانی نان نداره بخورد، میفهمد یعنی چی. درد مردم حالیش میشود. این میشود مواسات.
ماه رمضون ماه مواسات، ماه همدردی. «و شهر یزاد فیه الرزق للمؤمنین». خیلی عجیب است. من ترجمهاش را میگویم بعد سوال میکنم. میفرماید ماه رمضون ماهی است که خدا روزی مؤمنین را افزایش میدهد. چند ماه رمضون شنیده بودید ماه افزایش رزق شنیده بودید؟ باریک! خوش به حال ما، ماه رمضون ماه افزایش رزق. خیلی عجیب است. ما فکر میکنیم آقا ماه کاهش رزق است. قبل ماه رمضون هم که همه هجوم میآورند به خرید و قیمتها هم که قبل ماه رمضان افزایش پیدا میکند. و ماه گرانی، ماه مهمانی افطاری، بعد افطاری هم بدهی، ماه افطاریدادن، ماه بدبختشدن، ماه گرانی. بچهها هم که ماشاءالله خوب میخورند. ماه رمضون که بتوانند روزه بگیرند، باید خوراک بهتر بگذاری تو ماه رمضون. خلاصه ماه بدبختی، ماه گرانی، ماه تشنگی. خدایا نظرت چیست ما کلاً با هم رفت و آمد نداشته باشیم. مهمانی ما نباید چیزی بخوریم. بعد باز ما میخواهیم با تو رابطه داشته باشیم، باید پول خرج کنیم. بیاییم مکه، میخواهیم به ملاقات تو برسیم، باید شهید بشویم. نظرت چیست کلاً قطع رابطه کنیم؟ رفت و آمد نکنیم. همش توش هزینه است. خرجش زیاد است. رابطه با تو خرجش زیاد است.
ماهی که رزق مؤمنین افزایش پیدا میکند. این خودش کلی توش حرف است. این هم رزق مادی است، هم رزق معنوی. رزق معنویش که مشخص است، این ثوابهایی که خدا میدهد، رزق معنوی است. رزق مادی چرا افزایش پیدا میکند؟ این توش یک نکته دارد. فعلاً بهش نمیپردازم. جلوتر اگر رفتیم شاید یک اشاره بهش کردم.
«من فطر فیه صائماً...» خب این بخش را میخوانم برای اینکه شماها عمل کنید. فرمود اگر کسی به یک روزهداری افطار بدهد، اولین کسی هم که لازم است بهش عمل کنیم به خود بنده است. مفاتیح نیامده، آن هم دعا برای من است. تو مفاتیح روایت نیامده، ولی منظور حضرت این بوده که به بنده افطاری بدهید! میفرماید که کسی که در ماه رمضون افطاری بدهد، «کان مغفرة لذنوبه»، همه گناهانش بخشیده میشود. «و اعتق رقبة من النار، من غیر أن ینقص من أجره شیئاً». خدا او را ثوابش را آزاد کردنش از آتش قرار میدهد، بدون اینکه اجرش کم بشود. یعنی بقیه اجرش هم سر جایش است، این هم سر جایش است. گفتند: یا رسولالله! بابا ما پول نداریم آقا، گرانی است. فدایت بشوم. قیمت گوشت، قیمت مرغ، مرغها همه دارند پرواز میکنند. قیمت دلار، حبوبات، حوما حبوبات چند است آقا؟ گران است. لوبیا کیلویی چند؟ ۶۰۰ تومان. عرض کنم خدمت شما که فرمود… یعنی سوال کردند آقا ما نداریم بخواهیم افطاری بدهیم. اوضاع خراب است. قیمت… چه کار کنیم؟
خیلی جالب است. پیغمبر فرمود این ثوابی که گفتم برای افطاری، فقط مال کسی نیستش که به قول ما چلو مرغ بدهد و کوبیده بدهد و جوجه کباب بدهد و اینها. این افطاری که گفتم مال اینها هم هست! کدامها؟ فرمود: «الا قطرة من لبن». یک قطره شیر. یک قطره. حالا خود شیر چیست؟ یک قطره شیر افطاری بدهد. «و لو بقطرة من لبن». اگر یک قطره شیر افطاری بدهی، یک افطاری ساده. ما سختش میکنیم، بعد محروم میشویم. کمالگرایی شیطانی. نه، آخه این زشت است، آخه این بد است، آخه… موتور از اصل افطاریدادن داری محروم میشوی. هیشکی را خانهات دعوت نمیکنی چون میخواهی یک دانه افطاری مشتی بدهی. افطاری سبک. حالا تو خانهات نمیدهی، در مسجد بده. سفره را پهن کن. مردم نماز میخوانند. همانجا یک شیری، یک خرمایی میخورند، افطار میکنند. یک نان پنیر درست کن، یک کوکویی درست کن. بده مردم ببرند. برو سر چهارراه وایستا تقسیم کن. جلوی در مسجد تقسیم کن. اینها چیزهایی است که اهلبیت به ما یاد دادند. غوغا میکند. اگر ما ساده بگیریم، درست رفتار کنیم، غوغا میکند. حالا ثوابش به کنار، اوضاع و احوال مادی که برای ما ایجاد میکند، برکتی که جاری میکند.
فرمود یک قطره شیر اگر کسی افطاری بدهد، یا یک جرعه آب افطاری بدهد و به هر نحوی که یک روزهداری را سیر کند، «سقاه الله من حوضه شربة لا یظمأ بعدها». خدا از حوض خودش یک شربتی به این آدم میدهد که این دیگر هیچ وقت تشنه نمیشود. اگر کسی یک قطره شیر افطاری به کسی بدهد، خدا سیرابش میکند جوری که بعدش دیگر هیچ وقت تشنه نمیشود. یا یک جرعه آب افطاری به کسی بدهی. آقا یک کلمن بگذار. یک دانه چه میدانم، دستگاه تصفیه آب، آبسردکن. اینکه دیگر الدوام!
گفت جبرئیل به انسانها غبطه میخورد. جبرئیل دوست داشت آدم میبود، چند تا کار را انجام میداد. یکیش این است؛ میآمد روی زمین به تشنهها آب میداد. خصوصاً در عرفات. اوضاع آب اوضاع خرابی است دیگر. بیابان و کویر و اینها. همیشه داستان آبرسانی هست. برای همین روز قبل عرفه را میگویند روز چی؟ کیا بلدند؟ آفرین، شما پس حج رفته اید. ترویه. روز آبجمعکردن. اینقدر مشکل آب جدی بوده. روز قبل عرفه آب جمع میکردند که میخواهند بروند عرفات آب داشته باشند. میگوید جبرئیل دوست داشت آدم میبود، میآمد روی کره زمین به حاجیها آب میداد. خیلی چیز عجیبی است این ثواب آبدادن. اینقدر بالاست. حالا شما به تشنه روزهدار در ماه رمضان که مهمان خداست، او هم مهمان خداست، حاجی، این هم مهمان خداست. به این آب میدهی. این همانی است که جبرئیل به شما حسرت میخورد، کاش غبطه میخورد. خوش به حالت! کاش من جای تو بودم. خیلی حرفها. دستگاهی را میگذاری، آبسردکن میگذاری. روزهدار، بچهدار، اینها هر وقت سال که تشنهشان بود، از این آب برمیدارند، میخورند. میدانی چه اَجری دارد؟ خیلی چیز با ارزشی است. ماها اینها بینمان رایج است، قدرش را نمیدانیم. اینی که بین ما رایج است به خاطر این فرهنگ اهلبیت است. هیچ جای دنیا من غیر از ایران ندیدم آب رایگان در دسترس باشد. تو خیابانها آب باشد، همهجا باید آب بخری، آب تصفیه پیدا نمیشود. در خانه، دم در مغازه، دم در مسجد، شما تشنهات باشد، اراده کنی دو تا خیابان بالا پایین کنی، وسط خیابان آب پیدا میکنی. اینها به خاطر این فرهنگ اهلبیت است. ما را اینجور بار آوردند. جاهای دیگر این خبرها نیست.
در ماه رمضون هم باید این شکلی بشود. باید یک جوری باشد که در خیابان هرکی روزه دارد بگوید آقا دو تا خیابان بالا پایین کنیم، افطاری پیدا میشود. اگر سادهاش کنی این اتفاق میافتد. در هر مسجدی این باب بشود. اینجوری نباشد کسی نماز بخواند، تشنه و گشنه پاشود برود. یک چیزی بدهیم در مسجد. هر یک نفری که در نمازگزارها هست، دست کند تو جیبش ۵۰ تومن ۱۰۰ تومن پول. را روی هم بگذارند، افطار هر شب در میآید. سادهاش کنند درست میشود. دیگر چی؟ فرمود اگر کسی افطاری بدهد، ولو این افطاری ساده، خدا سیرابش میکند جوری که بعدش تشنه نمیشود. بعد وارد بهشت میشود. معلوم میشود که بهشت، بهشت واجب میشود! اگر کسی افطاری ماه رمضون و هو شهر…
نکته بعدی در مورد ماه رمضان: «أوله رحمة و أوسطه مغفرة و آخره عتق من النار». چقدر قشنگ! و آن ماه رمضان اولش رحمت است، وسطش مغفرت است، آخرش هم آزادی از جهنم است. این سه تا دهه ماه رمضون را بعد اسمگذاری کنیم: دهه اول دهه رحمت، دهه دوم دهه مغفرت، دهه سوم دهه آزادی. آزادی از آتش. حالا این خودش یک بحث مفصل است. هر کدامش واقعاً یک دهه بحث میخواهد که آن دهه رحمت یعنی چی؟ دهه مغفرت یعنی چی؟ دهه برکت هم فهمیده میشود؛ برکت و رحمت و مغفرت. وسطش مغفرت، اولش رحمت. اینها یعنی چی؟ یک توضیح مفصلی حالا اگر وقت بشود شاید یک اشاره بهش کردم.
میفرماید که: «من خَفَّفَ فیه عن مملوکه غَفَرَ اللهُ لَهُ». اگر کسی زیردست دارد، کارگری دارد، بالاخره یک کسی زیردستش است. در ماه رمضان اگر به این ساده بگیرد، خدا چه کارش میکند؟ خدا میبخشدش. «و أعتقهُ من النار». از جهنم آزادش میکند. مرحوم سعید بن طاووس این روایت را نقل میکند. خیلی روایت جالبی است. میفرماید که امام سجاد علیهالسلام یک دفترچه داشته. این کنیزها و غلامها و اینهایی که امام سجاد داشتند. این پرونده اعمال اینها بود. این تو یادداشت میشد. اگر مثلاً کسی تخطی کرده بود، کاری که وظیفهاش بود انجام نداده بود، خرابکاری کرده بود، ظرفی شکسته بود، نان باید میگرفت نان نگرفته بود، هم از اینجور کارها. دفترچه یادداشت میشد. ماه رمضان که میشد، امام سجاد اینها را جمع میکردند. خیلی جالب است. چقدر این اهلبیت فوقالعاده بودند. اینها را جمع میکردند و میگفتند: فلانی! اینجا تو پروندهات اینجور نوشته که تو فلان موقع فلان کار را انجام ندادی، فلان خطا را کردی، فلان اشتباه را کردی. تو یکی این، تو تو یکی این تو، تو یکی این تو. من امام سجاد که مولای شما بودم، رئیستان بودم، از شماها گذشتم، شما را بخشیدم. حالا یک چیزی میگویم شما باید تکرار کنید.
خیلی فرمود: حالا شماها باید بگویید: خدایا! همانطور که علی بن الحسین پرونده اعمال ما را نوشته بود، پر از خطا بود و از ما گذشت، ببین چقدر حالِ امام حال عجیبی است. خدایا! تو پرونده علی بن الحسین هم کوتاهی و نقص زیاد. حالا نوبت او است که تو او را ببخشی. حالا ما دعا میکنیم تو از لغزشها و اشتباهات و کوتاهی او بگذری. این دعا را از زبان اینها میگرفت امام سجاد علیهالسلام. پرونده اینها را پاک میکرد. بعد آزادشان میکرد. نام ببرید. آزادید. آخر ماه رمضان آزاد. خیلی عجیب است. حس امام را ببینید چه حالی است. چه معنویت ناب و زلالی است.
در ماه رمضون ساده بگیر. این حس آدم همین باشد. آقا ما مهمان خداییم. صاحبکارمان خداست. ساده بگیریم. او هم با ما ساده بگیرد. سختش کنیم، او هم کارش با ما سخت میشود. سختگیری. یک آیهای دارد در قرآن میفرماید که: «یخافون سوء الحساب». یا «من سوء الحساب». یا «سوء الحساب». اینها از سوء الحساب میترسند. از امام روایت سوال کردند: آقا این سوء الحساب چیست؟ از بدحسابی میترسند؟ قیامت مگر بدحسابی دارد؟ خدا مگر بدحساب میشود که اینها میترسند؟ خیلی عجیب است. خیلی روایت عجیبی است. فرمود یک عده هستند در دنیا با بندهها که رفتار میکنند، سخت میگیرند. دیدی مثلاً کارگرها آمدهاند در خانه، اسبابکشی کردهاند. صد تا وسیله را بدبخت آورده صحیح و سالم. حالا این مبل است، یک گوشش خورده به یک لبهای از این گچ این بغل. با دست هم درست میشود ها! نه، من ۲۰۰ تومن کم میکنم به خاطر اینکه زد! آخه، سختش میکنی! چقدر سخت میگیری! حالا یا از این ور یا از آن ور سخت میگیرد. ۱۲ تا پله، اینجا ۱۳ تا پله داشت. ۵ تومن میآید روش. اینهایی که بدحسابند، اینجور سخت میگیرند. فرمود در قیامت خدا با اینها سوء الحساب رفتار میکند. بدحسابی میکند. چه جوری؟ «مو را از ماست میکشیدی با بقیه»؟ کدام را از ماست میکشد. اینجای نمازت حضور قلب نداشت. اینجای وضو این مشکل را داشت. اینجای روزهت اینجور بود. آنجای قرآنت آنجور بود. ثواب ندارد. آنجا نمیدانم تو نمازت خمیازه کشیدی، ثواب ندارد! آقا، سختش نکن! خدایا! چطور تو با بقیه رفتار میکردی؟ اینجور بود. کسی در ماه رمضون اگر میخواهد مغفرت خدا شامل حالش بشود، با زیردستهایش باید ساده بگیرد. سخت نگیرد. آسان بگیرد. راه بیاید. اگر آسان بگیرد و راه بیاید، خدا هم باهاش آسان میگیرد.
خیلی روایتهای فوقالعادهای هستند. اینها راهکارهای تربیتی و معنوی، حرفهای قشنگ نیستش که حالا قشنگ آدم کیف میکند. یک عدهای میگویند آقا ما هرچی انجام میدهیم اثر نمیبینیم. این را دقت بکنید. یک شاهکلید میخواهم. انشاءالله قدرش را بدانیم. میگویند آقا به ما گفتند چله نماز جعفر، چله زیارت عاشورا، چله فلان. آن یکی روز دهم زن خوب گیرش آمد. آن یکی روز بیستم ازدواج کرد. آن یکی خانهدار شد. فلان سوره را برای فلانجا، مثلاً گفتند آقا ۴۰ تا سوره انشقاق هدیه به شیخ فضلالله نوری. با کسی دوستی داشتیم، یک دانه سوره انشقاق همانجا بغل ما نشسته بود کنار قبر شیخ فضلالله هم نبود، خواند، خانه گیرش آمد. آن یکی میگوید آقا من یک سال است دارم میخوانم هیچی گیرم نیامده. عوامل زیادی دخیلند ولی یک نکتهای که درش خیلی برجسته است، این است: وقتی که با بقیه سخت میگیری، خدا هم در اثر دادن به کارهای تو سخت میگیرد. خیلی قاعده پیچیده و عجیب غریبی است. بچه تا صد تا کار درجه یک انجام ندهد، این بابا تشکر نمیکند. خوشحال نمیشود. راضی نمیشود. عروس صد تا غذا بپزد، تشکر نمیکند. این یک کم شور باشد، یک کم فلان باشد، یک کم نمیدانم آن بغل لکه افتاده، همه اینها دستمایهای میشود که یک جای کار طرف را خراب کند. زیارت عاشورا و نماز جعفر و انشقاق و منشقاق و اینها هرچی میخواند، خدا به یک لکه اینور اولش گیر میدهد. نه اینکه قبول نیست. آن هم که آن مشکل را دارد. آن هم که هیچی. آن یکی تا ۵ تا میخواند، از آن معلمهایی است که این کلیت مطلب را که رسانده، معلم نمره میدهد. ولی بعضی معلمها... نه، تو کتاب این دقیقاً این کلمه را گفته بود! میگوید بابا این معاد… دقیقش را باید خدا… یک پدری از اینها در میآورد! دقیقش را باید بیاوری. از مخرجش باید تلفظ. یک نفس دیگر در متن. یک دانه کم داشت. سختگیری سخت میشود.
پس راز بهرهمندی از رحمت ماه رمضان چیست؟ سادهگرفتن و ترحم به دیگران. «ارحم تُرحَم». رحم کن، رحم میبینی. رحم کن، رحمت ماه رمضان شاملت میشود.
ادامه روایت فرمود این دیگر آقا آن گل نهایی این روایت است. میفرماید ۴ تا خصلت. این چهار تا خصلت را در ماه رمضون زیاد داشته باشید. خوب دل بدهید. این بخش آخرین روایت کلام پیغمبر. فرمود از این چهار تا خصلت دو تایش چیزهایی است که باعث میشود خدا ازتان راضی بشود. دو تا چیزهایی است که ازش بینیاز نیستید، لازمتان میشود. کارتان لنگ به این دو تاست. پس شد ۴ تا ویژگی. فرمود این چهار تا را در ماه رمضون زیاد انجام بدهید. دو تایش خدا را از شما راضی میکند. دو تایش هم کارتان بهش لنگ است. چیست این ۴ تا؟ آن دو تای اولی که خدا را راضی میکند که فرمود در ماه رمضون زیاد انجام بدهید، فرمود: «شهادة ان لا اله الا الله». ذکر لا اله الا الله. این خدا را راضی میکند. یکی از چهار تا چیز خوب ماه رمضون. آدم لا اله الا الله زیاد بگوید. دومیش چی؟ «و تستغفرونه». استغفار کنید. ذکر لا اله الا الله، ذکر استغفار. دو تا از آن چهار تا این است. خدا را راضی میکند.
عجیب هم هست. داستان بگویم. داستان شنیده باشید از بنده. این فیلم حضرت یوسف را دیدید دیگر همه؟ بله. کسی هست ندیده باشد؟ تو فیلم حضرت یوسف آن صحنهای که یوسف میدویید و زلیخا دنبالش بود و اینها. آنی که دیگر همه دیدند دیگر. همه حفظند اصلاً با جزئیات. وقتی آمد بیرون این چنگ انداخته بود زلیخا لباس حضرت یوسف را پاره کرده بود. یادتان است دیگر. خارجیاش هم دیدیم. حتی آنجا وقتی که پوتیفار آمد، زلیخا پرید جلو، دست پیش را گرفت و آقا این به من تعرض کرده و این حرفها. حضرت یوسف در مخمصه افتاد دیگر. خدا چه کار کرد؟ یک بچه کوچکی بود آنجا، آن به زبان آمد. خوب دل بدهید، خیلی از آن داستانهایی که خیلی آدم با این داستان کیف میکند. یعنی واقعاً خدا میداند من هر وقت یاد این داستان میفتم، همه وجودم لبریز از امید میشود. اینقدر که این داستان قشنگ است، اینقدر که تو این داستان امید است. آن بچه کوچک زبان باز کرد. فامیل زلیخا هم بود. «من اهلها». فامیل زلیخا بود. گفت مگو: حق با کیست. قاعده داد. یعنی افسر آمد کروکی کشید. گفت از پشت زدی یا از جلو؟ قاعدهاش را گفت. گفت اینجا این بچه کروکی کشید. قاعدهاش را هم گفت. گفت از جلو اگر کنده شده، او آمده حمله کرده سمت این. این آمده دفاع کند. از جلو کنده. از پشت اگر کنده شده، این فرار کرده. او از پشت بهش حمله کرده، از پشت کنده. یک نگاه کردند لباس از پشت کنده شده است. از حضرت یوسف اینجور دفاع کرد.
این قضیه گذشت. اینجایش که تو فیلم نیست. این تو روایت است. به نظرم در تفسیر «منهج الصادقین» آقای حسنزاده آملی، علامه حسنزاده به این تفسیر علاقه داشتند و عنایت داشتند. تو روایت دارد حضرت یوسف عزیز مصر شد. و گذشت. سالها گذشت. حالا ۲۰ سال بعد، ۳۰ سال بعد. یک روزی نشسته بود، یک جوانی رد میشد. به، به! میگوید که جبرئیل به حضرت یوسف گفت: این بچه را میشناسی؟ گفت نه. جبرئیل گفت: این همان است که وقتی تو گهواره بودی، قنداقه بود، به نفع تو شهادت داد. بزرگ شده، جوان شده. یوسف صدایش زد و آمد و کلی بهش امکانات داد. لباس داد، سرویس داد، لکنت، مقام داد، جایگاه داد. هر وقت خواستی پیش ما بیا. اینجا درش به روی تو باز است. برو آنجا کیف کن. هرچی دوست داری بردار بخور. تو دربار یک جایگاه بهش بدیم. جبرئیل بر یوسف گفت: چرا این همه کار با این کردی؟ گفت: این به نفع من شهادت داده و به حقانیت من شهادت داده بود. گفت: یک نفری یک بار به حقانیت تو شهادت داد، برایش این کارها را کردی؟ آنی که یک عمر به حقانیت و وحدانیت خدا شهادت داده، خدا با او چه خواهد کرد؟
ثواب لا اله الا الله بهشت است! یک دانه لا اله الا الله ثوابش به اندازه... کسی یک عمر لا اله الا الله گفت. خدا رحمت کند مرحوم آیتالله کوهستانی میفرمود که: ای کاش وقتی من را تو تابوت گذاشتند، میبردند دفنم کنند، میتوانستم سر از تابوت بیرون بیاورم بهتان بگویم قدر این لا اله الا الله که دارید میگویید را بدانید. چه ذکری است!
فرمود چهار تا کار را تو ماه رمضون زیاد انجام بدهید. دو تایش خدا را از شما راضی میکند. یکیش لا اله الا الله. یکی استغفار است. عمده گرفتاریها و بدبختیها را هم این دو تا برطرف میکند. یکی شهادت به این است که تو خوبی. یکی شهادت این است که من بدم. جفتش هم آدم را عزیز کرده خدا میکند. غوغا میکند. شاید از این دو تا ذکر ما بالاتر نداشته باشیم: لا اله الا الله و استغفار. این دو تا آنهایی که خدا را از شما راضی میکند.
کارَت بهش لنگ است آن دو تا چیست؟ فرمود آن دو تایی که کارت لنگ است، این است: «فتسألون الله الجنة و تستوجبون من النار». از خدا بهشت بخواهید و از جهنم پناه ببرید. کارتان لنگ این دو تاست. چارهای ندارید، باید آخرش بروید بهشت و از جهنم نجات پیدا کنید. پس بخواهید از خدا. ماه بهشتگرفتن ماه رمضون است. خدا رحمت کند مرحوم آیتالله کشمیری. روزهدار باید زرنگ باشد. چقدر این جمله ایشان قشنگ است! مفتی افطار نکنیها! خدا وعده اجابت دعا داده وقت افطار. چقدر بعضیها حواسشان جمع است! آقا زرنگ به این است. میگوید ما برداشتیم سال پیش فلانقدر نقره خریدیم، امسال قیمتش چقدر شده. ببین، به این میگویند آدم زرنگ. آدم زرنگ اونی است که از ماه رمضون میآید بیرون، سودش از ماه رمضان ۱۰۰ از ۱۰۰ است. هر نفس را طلا کرده. تو نقره ۱۰۰ میلیون سود کردی. هر یک نفسش را هیچ و تبدیل به همه کرده. هیچ نفسی که میآید و میرود، تمام. در ماه رمضون هر یک دانه نفسش را طلا کرد. هر یک دانهاش را ابدیت کرده. قرب به خدا کرد. خیلی حرف است.
وقت افطار همینجور به قول مشهدیها میگویند کلاف میزند، کلف میزند و حمله میکند و این… آقا مفت هدر نده. استفاده کن ازش. چه کار کن؟ خدا وعده اجابت داده. ناز کن. آقای کشمیری فرمود: وقت دلال است. دلال یعنی ناز کردن. بگو من افطار نمیکنم. آقا چیست؟ تو روایت دارد این بچههای کوچک که از دنیا میروند، این یک مصداق ناز است و نشان میدهد خدا چقدر ناز میخرد. اگر حرفهای باشد کسی، بلد است چهجوری خدا ناز را بخرد. فتر فطر... این ناز کردن پیغمبر برای خداست. و قیامت. راضی شدی؟ نه، نه، هنوز! میگوید بچه کوچک از دنیا میرود، میرود دم در بهشت وا میایستد. بهش میگویند برو تو بهشت. میگوید نه، نمیروم. میگویند چرا؟ میگوید مامانم باید بیاید. مامانش میآید. مامانتم آمد. برو بهش. میگوید نه، نمیروم. بچه کوچک مامان بابایش را میبرد بهشت. بعد وارد بهشت. ناز کردن. خدا نازش را میخرد. حالا وقت افطار وقت ناز کردن است. بنده. من افطار کن. آزاد شد. میگوید نه، نمیخورم. بابا چته دیگر؟ بخور دیگر. حلالش کردم. نه، یک قولی باید قبلش به من بدهی. چیست قولش؟ من را بهشت میبری؟ باشد، بهشت بردم. نه، یک قول دیگر هم باید بدهی. چیست؟ یک برائتنامه بده من جهنم نروم. باشد، این هم دادم. چیست؟ من «أَن أدبی فی الجنة» ؟، یک خانه پیش خودت میخواهم در بهشت. یک خانه پیش امام حسین میخواهم. ملاقات دائمی امام حسین میخواهم در بهشت. این هم بهت دادم. یک ملاقات با امام زمان در دنیا میخواهم. این هم بهت دادم. دعای وقت افطار با اینکه آدم تشنه است، گشنه است، ولی یک دعای طولانی دارد. بخوانید. خیلی دعای مفصل و قشنگی هم است. این قشنگ، وقت وقت ناز کردن است. وقت گرفتن است. رحمت خدا جاری شده. این خسته، گشنه، تشنه. بخور عبد من، بنده من. خدا هم که ناز میکشد از این بنده که حرف گوش کرد، مطیع بوده. نه، الان نمیخواهم. اول برای بابام، اول برای مامانم، اول برای رفیقم، اول برای بچهام. اول همه را یک بهشت گرفت.
و یکی از بزرگان میفرمود میرزای شیرازی وقتی داشت از دنیا میرفت، حالا ایشان چهجور کشف کرده بود خودش یک بحثی دارد. با میرزای شیرازی وقتی داشت از دنیا میرفت، خدای متعال فرمود که: خوب بفرما این بهشت. گفت نه، من اینجوری نمیآیم. گفتند چی میخواهی؟ گفت باید مغفرت تمام مقلدینم را سندش را بهم بدهید بعد وارد میشوم. کجا سیر میکنند اینها. شیرجه میزنم فلان فلان شده! کجا ما چسبانده! تک تک اینها را رد میکند. زرنگ به این میگویند. زرنگی واقعی.
فرمود چهار تا چیز در ماه رمضون زیاد داشته باشید. دو تایش خدا را راضی میکند: لا اله الا الله و استغفار. دو تایش هم هست کارتان لنگ است و بهش نیاز دارید: درخواست بهشت و فرار از جهنم. در روایت دارد بعد نماز، خصوصاً در ماه رمضون، بعد نمازها، حالا بعد هر نماز همیشه که دعا مستجاب است. ماه رمضون دیگر خواسته میشود. میگوید اگر بندهای پاشود برود، دعا نکند، ملائکه تعجب میکند. ملائکه تعجب میکنند یعنی آقا عالم عقل، عالمی که دارد عالم را اداره میکند، وقتی به این قضیه نگاه میکند، میگوید آخه این چه وضعی است؟! میگوید نماز را میخواند، گوله پاشود میرود. اینها به هم نگاه میکنند. این چه وضعی است؟ این چرا دعا نکرد؟ الان وقت اجابت دعا بود. میگوید دعا میکند، بهشت نمیخواهد. اینها باز به هم نگاه میکنند. تعجب میکنند. مضمونش این است که: داماد خوشگل گیرم بیاید و لاکچری خفن و این حرفها. الان تو این چیزهای یک داماد پولدار. حاجآقا برای این دختر ما پیدا کن. یک پسر پولدار خوشگل. خوشگل باشد، پولدار باشد، شاسیبلند، خانه داشته باشد، شغلش فلان باشد! بهشت میدادی، دعا نکرد! یا دعا کرد، بهشت نخواست! ملائکه تعجب میکند.
ماه رمضون وقت گرفتن بهشت است. وقت نجات از جهنم است. مخصوصاً دهه آخرش که فلّهای خدا آزاد میکند. فلّهای، کیلویی آزاد میکند. بیبهانه آزاد میکند. یعنی در جهنم وا کردم، همینجور دارد میتکاند، میریزد بیرون. دیگر کسی آن تو بماند، دیگر واقعاً خیلی خبیث است. مانده هنوز گونی را هرچی تکاند، نیفتاد بیرون. این دیگر کی بود؟
این آقا شد این حدیث پیغمبر اکرم در مورد صبر. فرمود ماه رمضان ماه صبر است. حالا یک چند کلمهای در مورد این عرض بکنم. در روایت فرمود یکی از مصادیق صبر روزه است. روزه خودش مصداق صبر است. حالا صبر چیست؟ گفتم همه بهشتیها با صبر بهشتی شدند. یک نکته طلایی دیگر ما در قرآن داریم. میخواهم یک چند کلمه آخرالزمانی حرف بزنم. اگر حالش را دارید بگویم: در سوره مبارکه اعراف، داستان پیروزی حضرت موسی را که نقل میکند، استراتژی حضرت موسی که باعث شد غلبه کند به فرعون، چی بود؟ این چند کلمه را گوش بدهید. خیلی مهم است. حرف حضرت موسی این بود، میفرمود که: «قال موسی لقومه استعینوا بالله و اصبروا». از خدا کمک بخواهید و صبر کنید. «إن الارض لله یورثها من یشاء من عباده». زمین مال خداست. به هرکی بخواهد میدهد. «و العاقبة للمتقین». عاقبت هم مال متقین. خدا که زمین را زده برای بندههایش. عاقبت هم که مال متقین است. خب، ما چه کار باید بکنیم؟ صبر. از ما یک کار خواستند تا پیروزی. رمز پیروزی یک کلمه است: صبر. رمز نابودی فرعون یک کلمه است: صبر.
صبر یعنی چی؟ یعنی ادامه بده. ولش نکن. خسته نشو. کم نیار. جا نزن. در نرو. این میشود صبر. این کاری که داری انجام میدهی، ادامه بده. این پرچمی که بلند کردی، این «نه»ای که گفتی به طاغوت، فشار میآورد، اذیتت میکند، ولت نمیکند، داد و بیداد میکند، ضربه میزند، ادامه بده. خسته نشو. کم نیار. این میشود پیروزی.
آنها چی گفتند؟ گفتند: «اوذینا من قبل ان تاتینا و من بعد ما جئتنا». آخه چه فرقی کرد؟! قبل اینکه تو بیایی پدرمان داشت در میآمد. تو هم آمدی، «زن پدرمان را در میآورند»! اینها حرفهای امروز و مال جمهوری اسلامی و آخوندها و اینها نیست. به حضرت موسی این حرفها را میزده. میگوید: بابای آخوندهاست! دست موسی را میگرفتند، میگفتند بابا تو که نبودی، فرعون دهن ما را چه کار میکرد؟ آسفالت میکرد. تو هم که آمدی که باز هم همان اوضاع! که باز پدر ما در آمد! که آخه چی شد؟ ما گفتیم تو میآیی اوضاعمان روبهراه میشود. انقلاب کردیم اوضاعمان بهتر بشود. بدتر شد! بدبخت شدیم! آخه چه فرقی کرد؟ قبل انقلاب بدبختی، بعد انقلاب بدبختی. قبل اینکه تو بیایی اذیت میشدیم، بعد که تو آمدی هم داریم اذیت میشویم. این همان علامت قومی است که صبرش دارد تمام میشود. بیصبری کند، شکست میخورد.
حضرت موسی فرمود: «عسی ربکم أن یهلک عدوکم». یک کم دیگر تحمل کنید، خدا دشمنتان را نابود میکند. قاعدهاش هم این است. این قاعده طلایی را هم داشته باشید. وقتی صبرتان تمام بشود، این صفر که میشود، آن وقت فرج است دیگر. وقتی هیچی صبر نمانده. در مسائل شخصی هم همینها. برای افرادی که دروازههایی از ملکوت و معنویت و اینها که باز میشود، آنها هم همین شکلی است. در یک فشاری است. دارد خودش را کنترل میکند. حالا گاهی غریزه جنسی، گاهی فشار عاطفی، گرفتاریای است در یک مصیبتی گرفتار شده. راه فرار هم ندارد. به خاطر خدا دارد تحمل میکند. هرچی تحمل میکند، اوضاع بدتر میشود. اوضاع خرابتر میشود. از این ور میزنند، از آن ور میزنند. شیطان است دیگر. هرکی که ازش فرمان ببرد، میاندازد به جونت. هرکی فرمان میبرد، میاندازد به جونت. این غربت را با همه وجودت لمس میکنی. این فشار دارد لهت میکند. به یک جایی میرسد که خاطرَت جمع میشود که کارت تمام است. له شدی. تمام شد رفت. تمام شد رفت. تمام شد رفت! دیدی تمام شد رفت! گرفتاری تمام شد. میگفت: «راه آنجا آغاز میشود که تو به پایان میرسی». صفایی میگوید: هر وقت تو تمام شدی، تازه کارهای خدا با تو شروع میشود. رسالتهای بزرگ شروع میشود. خیلی جملات قشنگ است.
آنجایی که دیگر هرچی زور داشتی، هرچی جان داشتی، همه را گذاشتی. آقا، خرد شدی، نابود شدی. هرچی دعا بلد بودی، هرچی خاندی. همه دعا خواندیم. هیچی نشود. اینقدر ما جمکران رفتیم، اینقدر فلان کردیم، توسل کردیم. چرا هیچی نمیشود؟ بعد ادامه بدهی. نه، من دیگر اگری ادامه دادی، کم نیاوردی. این حرفی که داری، علامت رسیدن به وقت فرج همین حال است: «متی نصر الله»؟ صدات بلند میشود. پس کی دیگر؟ وقتی ما دیگر له بشویم دیگر، برای کی میخواهد این فرج برسد؟ اما برای همان که له شده میخواهد فرج برسد. وقتی تو نباشی، فرج میرسد! میسوزاندت. خردت میکند. لهت میکند. خاکسترَت را به باد میدهد. بعد تازه شروع میشود کارها. آن پیروزی دلچسب و دلنشینی که اینها دنبالش بودند. بعد همه زخمها و دردها و مصیبتها. بعد یکهو خدا یک جوری از بین میبَرد. اینقدر راحت بود! خفه! قل قل خورد و تمام! چهل سال استخوانهای ما را خرد کردند. روزی که ترامپ نابود بشود، ما نگاه کنیم، میخندیم. میگوییم این مرد. راحت بود. چه پدری از ما در آورد! چه پوستی از ما کند! راحت صدام. او را اینقدر راحت گرفتند کشتند. تمام شد رفت! تکه تکه کردند این رفتنش اینقدر راحت بود! خب، خدایا! قبل این کارها میزدی میرفت! نه دیگر. من میخواهم از… میخواستم از آنها باکری، همت در بیاورم. من اولیا خودم را وسط گذاشته بودم. صدام بفرستم آسمان! باکریهمتها را داشتم تربیت میکردم. قاسم سلیمانی را داشتم تربیت میکردم. برای بعدها لازمش داشتم. صدام برای من کار میکرد. ترامپ الان دارد برای ماها کار میکند. بعداً میفهمی. ما فقط باید چه کار کنیم؟ باید صبر کنیم. وقت صبر آنجایی که روزی صبر به ما میدهند و کجاست؟ ماه رمضان «شهر الصبر».
فرمود: «استعینوا بالصبر و الصلاة». از صبر کمک بگیرید. این دیگر خیلی عجیب است. صبر فقط یک حسی نیستش که تحمل کنی تا پیروز بشوی. خودش ابزار پیروزی است. خودش کمکت میکند به پیروزی برسی. خودش پله است. باهاش بالا میروی. صبر این است. در روایت دارد که امیرالمؤمنین علیهالسلام هر وقت گرفتاری برایشان پیش میآمد، چون قرآن فرموده: «استعینوا بالصبر و الصلاة». صبر که روزه است. صلاة هم که نماز است. میگوید سه روز روزه میگرفتند. چند رکعت نماز میخوانند. حالا در بعضی رکعات مشکل تمام شده. اهلبیت هم مشکلاتشان این شکلی حل میکردند؛ به صبر و الصلاة. ما از این دستورالعملها غافلیم. خیلی قدر این چیزها را نمیدانیم. ماه رمضان وقت بهرهمند شدن از این فرصت است.
چون خیلی خوب دارید نگاه میکنید با اینکه خوابتان میآید، خسته اید. ولی حیفم میآید این روایت را هم نخوانم برایتان. این روایت احتمالاً خوابتان را میپراند. ولی دیگر چه فایده! من دیگر دارم میروم. این همان است که دیگر وقتی تمام میشود. تمام میشود.
در روایت دارد عبدالله بن سنان از امام صادق علیهالسلام نقل میکند. میگوید که پیغمبر اکرم فرمودند: «سیأتی قوم من بعدکم». بعد از شما جماعتهایی میآیند. «الرجل واحد منهم لهو أجر خمسین». هر یک نفر آنها اجر ۵۰ نفر شما را دارد. پیغمبر به اصحابش فرمود. در آینده جماعتهایی میآیند هر یک نفرشان اجر ۵۰ نفر شما را دارد. گفتند: یا رسولالله! ما در بدر با شما بودیم. در احد با شما بودیم. در حنین با شما بودیم. قرآن برای ماها نازل شد. بعد یک جماعت دیگر میآیند ۵۰ برابر ما فضیلت دارند! فرمود: «إنکم لو تحملون لما حملوا لم تصبروا». صبر! اگر آنی که به آنها حمل میشود به شما حمل میشد، صبر نمیکردید. فضیلت آنها نسبت به شما چیست؟ اولِ اول اسلام مشکلاتی که بود، فقر بود، گرفتاری بود. ولی این جو روانی، این مشکلات، این گرفتاریها، این شیاطینی که دائم روی مغز آدم رژه میروند. یک وقت آدم توی گرفتاری افتاده، دارد تحمل میکند. ۱۰ نفر هم حالا دورشند. ۵ نفر امید میدهند، ۵ نفر سا... یاری میکنند. گرفتاری ۱۰ نفر هم روی مغزش دارند رژه میروند. مشکل اقتصادی هست، مشکل فرهنگی هست، مشکل سیاسی هست، مشکل رسانهای. روی همه اینها مضاعف. مسیری که انتخاب کردی. آمریکا گفتی. تقصیر این جمهوری اسلامی است. تقصیر قرآن است. تقصیر حکومت اسلامی است. فشار و بلا و گرفتاری مضاعف. ۵۰ برابر شما صبر میکنند. این صبر انشاءالله نتیجهاش میشود آن فرج نهایی.
انشاءالله دور نیست. انشاءالله در این ماه رمضان که ماه صبر است، هم صبر به ما بدهد، هم به واسطه صبر آن پیروزی نهایی را نصیب ما بکند. ماه رمضان ماه انس با امام زمان است. و ماه گرفتن این جایزه است. وقت افطار انشاءالله این جایزه را از خدا بگیریم. فرج امام زمان ارواحنا فداه بشود. خدا در فرج آقامان امام زمان تعجیل بفرماید. قلب نازنینش از ما راضی بفرماید. عمرمان نوکری حضرتش قرار بفرماید. نسل نوکران حضرتش قرار بدهد. امت اسلام را به پیروزی نهایی خیلی زود برساند. رهبر عزیزمان را حفظ و نصرت و عنایت بفرماید. آمریکا و اسرائیل را نیست و نابود بفرماید.
-----------------------
منابع:
[آیه قرآن] سوره اعراف، آیات ۱۳۰-۱۳۱ — «قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا ۖ إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ۖ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ * قَالُوا أُوذِينَا مِن قَبْلِ أَن تَأْتِيَنَا وَمِن بَعْدِ مَا جِئْتَنَا ۚ قَالَ عَسَىٰ رَبُّكُمْ أَن يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ...»
[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۱۲۴ — «...إِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ...»
[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۱۵۳ — «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ...»
[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۱۰۶ — «...إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»
[آیه قرآن] سوره رعد، آیه ۲۴ — «سَلَامٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ ۚ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ»
[آیه قرآن] سوره رعد، آیه ۲۱ — «...وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ»
[حدیث/روایت] پیامبر اکرم (ص) در آخرین روز ماه شعبان خطبهای خواندند که در آن فرمودند: «أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ أَظَلَّكُمْ شَهْرٌ عَظِيمٌ مُبَارَكٌ». (ای مردم، ماهی بزرگ و مبارک بر شما سایه افکنده است).
(مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل , جلد۷ , صفحه۴۳۴).
[داستان/حکایت تاریخی] امیرالمؤمنین (ع) فرمودند حکومت و ریاست دنیا از آب بینی بز پس از عطسه نیز بیارزشتر است. (الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف , جلد۲ , صفحه۴۱۷)
[حدیث/روایت] پیامبر (ص): «شَهْرٌ فِيهِ لَيْلَةٌ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» (ماهی که در آن شبی است که از هزار ماه بهتر است). (الوافي , جلد۱۱ , صفحه۳۶۵)
[حدیث/روایت] پیامبر اکرم (ص) فرمودند عمر امت من غالباً بین شصت تا هفتاد سال است («مُعْتَرَكُ الْمَنَايَا مَا بَيْنَ السِّتِّينَ إِلَى السَّبْعِينَ»). (المجازات النبویة , جلد۱ , صفحه۳۰۶)
[حدیث/روایت] پیامبر (ص) در خطبه شعبانیه فرمودند: «مَنْ تَقَرَّبَ فِيهِ بِخَصْلَةٍ مِنَ الْخَيْرِ كَانَ كَمَنْ أَدَّى فَرِيضَةً فِيمَا سِوَاهُ مِنَ الشُّهُورِ» (هرکس در ماه رمضان با کار خیری به خدا نزدیک شود، مانند کسی است که واجبی را در ماههای دیگر انجام داده است). (فضائل الأشهُر الثلاثة , جلد۱ , صفحه۱۲۸)
[حدیث/روایت] پیامبر (ص) در خطبه شعبانیه فرمودند: «وَ مَنْ أَدَّى فِيهِ فَرْضاً كَانَ كَمَنْ أَدَّى سَبْعِينَ فَرِيضَةً فِيمَا سِوَاهُ مِنَ الشُّهُورِ» (هرکس در ماه رمضان واجبی را انجام دهد، مانند کسی است که هفتاد واجب را در ماههای دیگر انجام داده است). (الوافي , جلد۱۱ , صفحه۳۶۵ )
[حدیث/روایت] پیامبر (ص) در خطبه شعبانیه فرمودند: «وَهُوَ شَهْرُ الصَّبْرِ، وَإِنَّ الصَّبْرَ ثَوَابُهُ الْجَنَّةُ». (ماه رمضان، ماه صبر است و پاداش صبر، بهشت است). (تفصیل وسائل الشیعة،ج۱۰،ص۳۰۷)
[حدیث/روایت] پیامبر (ص) در خطبه شعبانیه فرمودند: «وَهُوَ شَهْرُ الْمُوَاسَاةِ... وَهُوَ شَهْرٌ يُزَادُ فِي رِزْقِ الْمُؤْمِنِ فِيهِ». (ماه رمضان، ماه همدردی و ماهی است که در آن روزی مؤمن افزوده میشود). (الهداية الکبرى , جلد۱ , صفحه۳۹۲)
[حدیث/روایت] پیامبر (ص) فرمودند اگر کسی به روزهداری افطار دهد، گناهانش بخشیده شده و از آتش جهنم آزاد میشود، حتی اگر این افطاری به اندازه یک جرعه شیر یا آب باشد.
(من لا یحضره الفقیه، ج2، ص134)
[داستان/حکایت تاریخی] جبرئیل به سه چیز در انسانها غبطه میخورد که یکی از آنها آب دادن به تشنهها، خصوصاً در عرفات است. (تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورّام) ،ج۱،ص۳۹).
[حدیث/روایت] پیامبر (ص) در خطبه شعبانیه فرمودند: «أَوَّلُهُ رَحْمَةٌ وَ أَوْسَطُهُ مَغْفِرَةٌ وَ آخِرُهُ إِجَابَةٌ وَ عِتْقٌ مِنَ النَّارِ». (دهه اول ماه رمضان رحمت، دهه دوم مغفرت و دهه سوم اجابت و آزادی از آتش است). (روضة الواعظین , جلد۲ , صفحه۳۳۸)
[حدیث/روایت] پیامبر (ص) فرمودند هرکس در ماه رمضان به زیردستان خود آسان بگیرد، خداوند او را میبخشد و از آتش جهنم آزاد میکند. (ثوابالاعمال، صفحه 143)
[داستان/حکایت تاریخی] امام سجاد (ع) در آخر ماه رمضان، کنیزان و غلامان خود را جمع میکردند، خطاهایشان را به آنها یادآوری کرده و میبخشیدند و سپس از آنها میخواستند برای بخشش خطاهای خودِ ایشان دعا کنند و در نهایت آنها را آزاد میکردند.
(بحارالانوار، ج 46، ص 103 105).
[حدیث/روایت] در روایتی آمده کسانی که در دنیا به بندگان خدا سخت میگیرند، در قیامت خداوند نیز به آنها سخت میگیرد و در حسابرسیشان مو را از ماست میکشد. (صحیح البخاری، کتاب الاحکام)
[حدیث/روایت] پیامبر (ص) فرمودند چهار خصلت را در ماه رمضان زیاد داشته باشید: دو خصلت که خدا را راضی میکند (شهادت به «لا اله الا الله» و استغفار) و دو خصلت که به آن نیاز دارید (درخواست بهشت و پناه بردن از جهنم). (ثوابالاعمال، صفحه 143)
[داستان/حکایت تاریخی] در داستان حضرت یوسف (ع)، کودکی که در گهواره به نفع ایشان شهادت داد، سالها بعد توسط حضرت یوسف مورد لطف و محبت فراوان قرار گرفت. جبرئیل به یوسف گفت: «اونی که یه عمر به حقانیت و وحدانیت خدا شهادت داده خدا با او چه خواهد کرد».https://seddigh.blog.ir
[داستان/حکایت تاریخی] در روایتی آمده کودکانی که از دنیا میروند، در ورودی بهشت منتظر پدر و مادر خود میمانند و با این ناز کردن، آنها را نیز وارد بهشت میکنند(ا
https://alefbalib.com)
[حدیث/روایت] پیامبر اکرم (ص) به اصحابشان فرمودند: «بعد از شما جماعتی میآیند که اجر هر یک نفر از آنها معادل اجر پنجاه نفر از شماست... زیرا اگر آنچه بر آنها حمل میشود بر شما حمل میشد، صبر نمیکردید».
(منتخب الأنوار المضیّة , جلد۱ , صفحه۲۵).
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
در آستانه ماه مبارک رمضان هستیم. آنقدر اتفاقات سیاسی و منطقهای، ماشاءالله، زیاد بوده که آنقدر فرصت نشد به مسئله ماه رمضان پرداخته شود و حواشی کمی بر متن غلبه کرده. کمکم، انشاءالله، باید آماده ورود به این ماه مبارک شویم. روایتی از پیغمبر اکرم هست که خیلی کمک میکند برای آماده شدن برای ورود به ماه مبارک رمضان و شناخت خوب از ماه رمضان و این فرصتی که در پیش است. روایت از جناب سلمان است. ایشان میفرماید که: «خطبنا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی آخر یوم من شعبان».
خیلی حدیث شریفی است، خیلی پرنکته است؛ انشاءالله از این روایت استفاده بکنیم. مرحوم آیت الله العظمی بهجت به یکی از منبریها فرموده بود که شما وقتی که بالای منبر خطبههای اهلبیت را میخوانید، خطبههای پیغمبر، امیرالمؤمنین را میخوانید، باعث میشوید مردم بهجای منبر شما، پای منبر اهلبیت بنشینند. این خیلی نکته مهمی است. حالا شما الان امروز یک خطبه از پیغمبر بناست در این جلسه گوش بدهید، شماها دیگر میشوید پامنبریهای پیغمبر. این جلسه میشود جلسه منبر رسولالله. چقدر ارزش دارد این خطبه! خطبهای است که پیامبر اکرم خواندند. آخرین روز از ماه شعبان میفرمایند که: «أیها الناس! فإنه قد أظلکم شهر عظیم». ای مردم! سایه انداخته بر سر شما یک ماه با عظمت. اولین عنوان در مورد ماه رمضان، عنوان عظمت است؛ ماه عظیمی است. به هر چیزی عظیم گفته نمیشود. خدای متعال کل این دنیا را «متاع قلیل» حساب کرده، همهاش کوچک است، همهاش کم است، بیارزش است.
پیامبر اکرم، امیرالمؤمنین، این حکومت، سلطنت و ریاست و اینها را فرمودند که از آب بینی که از بینی بز میآید بعد از عطسه، خب، چقدر چرک و حالبههمزن است! تا حالا دیدهاید دو نفر دعوایشان شود، بگویید سر چه چیزی؟ بگویند این میخواست این آب بینی را از دماغ بز، مثلاً، بکند. آن یکی، مثلاً، دوید که آن یکی زودتر بکند! ولی مردم برای رسیدن به قدرت و دنیا و شورای شهر و مجلس و ریاست و پول و اینها، همدیگر را هم میکُشند. تازه فرمود این ریاست و قدرت و اینها از آن آب بینی هم کمارزشتر است. چرا؟ برای اینکه آن آب بینی یک واقعیتی دارد. واقعیت اینجایی در این ریاست؛ همین واقعیتی که رم ندارد؛ ریاست چند گرم است؟ ریاست چه رنگی است؟ فقط خیال است، توهم است، تصور است. در عالم واقعیت وجود ندارد. باز این آب بینی یک وزنی دارد، یک گرمی دارد، یک رنگی دارد، ما همینم نیست، از این کمتر است. همانهایی که به ما گفتند این دنیا با همه این خوشیهایش اینقدر کوچک است، گفتند بعضی چیزها هم خیلی بزرگ است.
یکی از آن چیزهایی که خیلی بزرگ است، چیست؟ ماه مبارک رمضان. ماه رمضان «شهر عظیم» است. برای بعضیها البته، نه بعضیها؛ فرقی برایشان نمیکند. بالاخره یک شنبهای بعد جمعه میآید، یک پنجشنبهای بعد چهارشنبه میآید؛ هفتهها عوض میشود، ماهها عوض میشود. اسفند و بهمن مگر فرقی میکند؟ اسفند مگر ماه عظیمی است؟ رمضون، شعبان هم همان است. آن حالا این شمسی است، آن قمری، چه فرقی میکند؟ نه، در دستگاه الهی، در عالم، در حساب و کتاب و تقدیرات و در این چرخی که دارد عالم را میچرخاند، این ساعتها، این ماهها با همدیگر تفاوت دارد. وقتها با همدیگر فرق میکند. سَحَر با روز فرق میکند. جمعه با شنبه فرق میکند. ماه شعبان با ماه شوال فرق میکند. ماه رمضان با ماه جمادی، مثلاً، با ماه ربیع فرق میکند. ساختار عالم عوض میشود. این خیلی نکته مهمی است. به ظاهر که نگاه میکنی ماه و خورشید همان است، در همان روال قبلی دارد میآید، ولی در باطن عالم نه، یک حساب و کتاب دیگری است.
ماه رمضان «شهر العظیم». دیگر چی؟ «شهر مبارکٌ»؛ ماه با برکت. توش خیری نهفته است که این خیر ماندگار است. یک چیزی که میماند برای آدم. برکت یعنی این، یک چیزی که میماند. ماه رمضان ماهی است که توش از اینجور خیرها نهفته است. بقیه چیزها میآیند و میروند؛ خیر ماه رمضون میآید و میماند. آن ماندنش را آدم کی میفهمد؟ وقتی از این دنیا بیرون میرود. حالا عرض میکنم تو ماه رمضون چی میدهند که اینها باعث برکتش میشود.
فرمود: «شهر فیه لیلة خیر من ألف شهر». یک ماهی است که در این یک ماه، یک شبی است که آن یک شب از هزار ماه بالاتر است. از هزار ماهی که شب قدر ندارد. هزار ماه تقریباً میشود ۸۳ سال، یک کمی بیشتر از ۸۳ سال. ظاهراً الان در جمع ما ۸۳ ساله نداریم. داریم؟ عزیزی هستش که سنش به ۸۳ سال رسیده باشد؟ نداریم. یک شبی در ماه رمضان معادل یک عمر ۸۳ ساله. به آن اندازه آدم را جلو میاندازد. روایت هم داری که امتهای قبلی عمرهای طولانی میکردند. ۵۰۰ سال، ۶۰۰ سال. ریاضتهای کوچولوشان صد سال، ۵۰ سال، ۱۰ سال طول میکشید. دیگر خیلی کوچولوهایشان ۱۰ سال طول میکشد. طرف همینجور میرفت. بهقول ماها، یک ریاضت سوسکی انجام دهد، کوچولو، برود، برگردد، ۱۰ سال طول میکشید. در روایت داری که به این مضمون، که مثلاً پیغمبر به خدای متعال اینجور گفته: خدایا این امت ما که دیگر چیزی بهش نرسید؛ عمرها همه ۶۰ سال، ۷۰ سال. پیغمبر فرمود: «بین الستین و السبعین مُتعَرَک المنایا». «مُتعَرَک المنایا»؛ مثلاً دیدی سقف از یک جایش آب میچکد؟ فرمود یک جایی است، از آنجا تیر میبارد، تیر چی؟ تیر اَجل، تیر مرگ. یک سنی است آنجا تیرباران اَجل است. چه سنی است؟ بین ۶۰ سال تا ۷۰ سال. میفرماید که امت من اکثرشان در همین سن از دنیا میروند. به ۷۰ سال نمیرسند. تک و توکی از امت پیغمبر ۷۰ را رد کند. حالا امتهای قبلی یک ریاضت کوچولوشان ۱۰ سال طول میکشید. امت پیغمبر کلاً ۶۰ سال میخواهند عمر کنند.
یک جوری انگار پیغمبر گلایه کردند: خدایا این که چیزی نرسید به امت ما. خدای متعال جواب داد: من یک شب به امت تو دادم، کار هزار ماه آنها را انجام میدهد. آنها مثلاً ۸۰ سال باید میرفتند، فلان زحمت را میکشیدند، فلان کار را میکردند که فلان مُزد را خدا بهشان بدهد، فلان مقام را خدا بهشان بدهد. مثلاً برای توبه شنیدید بعضی انبیا برای فلان کاری که انجام داده بودند، ۴۰ سال توبه کردند، ۴۰ سال گریه کردند. ۴۰ سال میشود نصف شب قدر. نصف آنی که آنها ۴۰ سال برایش گریه کردند و توبه کردند، در امت پیغمبر نصف شب قدر است. تازه لازم نیست همه آن نصف شب قدر هم استفاده کند؛ یک توبه، یک توجه، یک استغفار، کار ۸۰ سال را انجام میدهد. این یک شبش است. یک شب ماه رمضان، شب قدر است. یک شبش را خدا اینقدر... ببین ماه رمضون چیست که یک شبش این است؟
دیگر چی؟ «جعل الله صیامه فریضة». روزه ماه رمضان را خدا وسیله تقرب به خودش قرار داد. قبلیها چه کارها باید میکردند که به خدا نزدیک بشوند؟ خدا امت پیغمبر را یا ماه رمضون بهشان داد، یک شب داد، کار ۸۰ سال را میکند. یک کار هم گذاشت که با همین به خدا نزدیک میشوند، آن هم روزه است. کار راحتی است، خداوکیلی! کار راحتی است. اصلاً از جنس انجامندادن است. درست است، آقا؟ یعنی شما کاری نکن. هیچ کاری انجام نده. فقط از درون تصمیم بگیر به خودداری. خودت را نگه دار.
فرمود کسی بخواهد بهش نزدیک بشود. کدام؟ ماه رمضون برایش قرار داد به خصلت: «من خصال الخیر». اگر کسی در این ماه رمضان با یک کار خوب بخواهد به خدا نزدیک بشود، «کان کمن أدی فریضه فی ما سواه». یک کار کوچولویی در ماه رمضان معادل یک واجب در غیر ماه رمضان است. مثلاً آقا فرض بفرمایید شما، مثلاً، یک دانه سلام بدهید به امام حسین مثلاً در ماه رمضان. خوب هم هست آدم دم افطار که میخواهد افطار کند، تشنه است، به هر حال گرسنه است، آن روزش را با سلام به امام حسین علیهالسلام باز کند. این سلامی که شما اینجا به امام حسین میدهید در ماه رمضان، معادلش در ماههای دیگر چند دهبرابر، چند صد برابر است. اگر یک کار خیر کوچک باشد. این معادل یک واجب در ماه دیگر است. واجب مثلاً چیست؟ واجب مثلاً نماز است. نماز واجب، صدقه واجب، حج واجب. یک آیه قرآن را خدا معادل چند ده رکعت، چند صد رکعت نماز واجب در ماههای دیگر میکند.
ماه رمضان ماه سرعت گرفتن است. ماه شتاب است. ماه پرواز است. ماه لانچر است. خدا همهمان را گذاشته روی لانچر. تو ماه رمضون پرواز، پرتمان میکند تو آسمان. این با این بالبال زدن که ۵ متر هم آدم بالا نمیرود. بچه بودیم بادبادک کایت میبستیم به خودمان. کایت دیده بودید؟ یادتان است کایت را؟ بعد تو این کارتونها اینها دیده بودیم که مثلاً میروند روی تپه وامیایستند، بال میزنند، میروند تالاپ پرت میشدند پایین. سر و کل و همهچی زخم میشد. با کایت که نمیشود پرواز کرد. بالن مثلاً، بچه بودیم که تو این کارتونها نشان میدادند؛ بالن هم مگر آتش زیرش بگذاری؟ با ... بستگی به آن جنس منقل و چیزی که باهاش استفاده میشود و اینها دارد که بخواهی پرواز کنی. پروازهای دیگری برایت حاصل میشود. با اینها که نمیشود بالا بروی. یک متر بالا بروی، دو متر بالا بروی، ۵ متر بالا بروی. از جو که خارج نمیشوی. ماهواره را میخواهم پرتاب کنم تو فضا، با بالن و با کایت و اینها که به جایی نمیرسد. بادش بزنم، فوتش بکنم مثلاً، بفرستندش بالا، جایی نمیرود. این لانچر میخواهد. این شلیک میخواهد. یک قدرتی پشتش است. یک ضربی پشتش است. پرتش میکند چند هزار کیلومتر آنورتر. بر فرض حالا چند هزار کیلومتر چقدر اغراق بشود، یک مسافت زیادی را با یک ضرب پرشتابی پرتاب میشود. ماه رمضان این شکلی است.
ماه رمضون نباشه، هیشکی به هیچ جا نمیرسد. این ضرب پرشتاب مال ماه رمضون است. خصوصاً شب قدرش، قلهاش، آن شلیک. هرکی هم هرچی دارد مال شب قدر است. «آن شب قدر که در آن آب حیاتم دادند». حافظ هم میگوید دیگر: «چه مبارک سَحَرَی بود و چه فرخنده شبی، آن شب قدر که در آن آب حیاتم دادند.» هر اتفاقی که میافتد مال شب قدر است. زحمتها را میکشند، زحمتهایی که آدم در ماههای دیگر میکشد، اما آمدن روی لانچر است. این لانچر روش مستقر میشوی و از زیر زمین میآورند بیرون و شلیک. شب قدر، بزرگان میگویند که احوالات شب قدر سایه میاندازد برای سال بعدیت. هر مدل باشی شب قدر، طول سال بعد آنجوری است. حالا بعضی چیزها خرافاتی بین ما است. مثلاً میگوید آقا موقع سالتحویل هر اوضاعی داشته باشی در طول سال میشود. شنیدید؟ بعد مثلاً بعضیها حساسند. موقع سالتحویل سرویس بودیم، کل سال سرویسیم! امسال سالی که گذشت دو تا جنگ گذراندیم؛ یک جنگ خارجی، جنگ داخلی. معلوم نیست موقع سالتحویل کجا بودیم؟ لحظه تحویل سال چه ساعتی بود؟ آقا امسال نصف شب بود، نه ظهر بود. سال چی بود؟ از همه جا خوردیم. مهرهای که تو مار و پله آن آخر بود، میزد میآمدی اول. برگشتیم به ۵۰ سال قبل!
خلاصه آقا، اینهایی که برای سالتحویل میگویند اینها خرافات است. این واقعیش مال شب قدر است که احوالاتی که شب قدر داشته باشی، سالت را میسازد. شب قدر پرتاب آن چیزهایی است که قبل جمع کردی. پرتاب آن چیزهایی است که قبل جمع کردی و زمینهساز چیزهایی که بعد جمع میکنی. چقدر شب عجیبی است؟ چقدر شب درجه یک است؟ همه داستان ماه رمضان هم این شکلی است. اصلاً خدا مهندسی کرده ماه رمضون، همش افتاده تو دور تند. چند ایکش کرده خدا، چند برابرش کرده. کار کوچولو ضریب پیدا میکند. این ضریب اگر نباشد، هیچی نصیبمان نمیشود. با این بالبالزدنها، با این کایتسواریها، پرواز رخ نمیدهد. پرواز موشک میخواهد، شلیک. این شلیک مال ماه رمضون است.
فرمود کارهای کوچکتان را. اگر کسی با کار کوچک در ماه رمضان به خدا نزدیک بشود، خدا برایش این را واجبات در ماههای دیگر مینویسد. خب، آقا واجبات تو این ماه چی میشود؟ فرمود: اگر واجب را انجام بدهی در این ماه «سبعین فریضه فی ما سواه». هر یک واجبی که در ماه رمضون انجام بدهد، معادل ۷۰ تا واجب در غیر ماه رمضون است. نماز صبح در ماه رمضون معادل ۷۰ تا نماز صبح در غیر ماه رمضون است. یک معنایش این نیستش که ۷۰ تا نماز صبح قضا داریم، یک نماز صبح واجب در ماه رمضان بخوانیم، ۷۰ تا را بشورد، ببرد. میگفت طرف قندش بالا بود، شنیدید این را زیاد گفتم. قندش بالا بود. آمده سر یخچال. یک عزیزی میگفت من خودم دیدم. میگفت دیدم که نشسته بود، تاریک بود، همه خواب بودند. شیرینی ناپلئونی تو یخچال بود. این خانواده نمیگذاشتند که این بخورد. همه که خوابیده بودند، رفته بود سر وقت یخچال. دَر هم وا گذاشته بود که با نور یخچال بتواند ادامه مسیر را بپیماید. گفت دیدم که نشسته، یک گاز به ناپلئونی میزند، یک قورت آبغوره میخورد که بشورد، ببرد. یک دانه حَسَنه انجام میدهند، یک دانه صحیحه، مسیری که انجام میدهد. حَسَنه را تنگش میاندازد که بشورد، ببرد. حالا البته در مجموع خوب است، یعنی باز از سیاهه خالی بهتر است. ولی اینجور در نمیآید.
میگفت طرف رابینهودی عمل میکرد. در روایت دارد. یکی دارم از امام صادق علیهالسلام پرسید که آقا آیه قرآن گفته اگر کار خوب بکنی «فلک عشر حسنات»، خدا ۱۰ تا حسنه بهت میدهد. اگر سیئهای انجام بدهی، خدا «بسیئة واحدة» مینویسد. گفت آقا ما میرویم دزدی میکنیم. این هزار تومانی که گرفتیم را ۵۰۰ تومانش را صدقه میدهیم. آن ۱۰ برابر میشود. ما یک دانه سیئه داریم، با ۱۰ تا حسنه. اینها کسر و انکسار میشود، ۹ تا حسنه میماند! بعضی حساب و کتابهایشان خیلی جز و جزئی است. خوبه مردهشور! مرده شویت را ببرند ترکیب! حضرت فرمودند که: حساب و کتابت خوبه، ریاضیت خوبه، تعلیمات دینیت ضعیفه. درس ریاضیات خوب، قرآنت ضعیفه! مگر خبر نداری آیا قرآن فرموده «انما یتقبل الله من المتقین»؟ خدا فقط از آدمهای با تقوا قبول میکند. اینجوری که حساب و کتاب میکنی، کل سیستم به هم میریزد. آنی که گفته ۱۰ تا حسنه میدهم به با تقوا، اینجوری نیستش که بگوییم آقا پس ما ماههای دیگر نماز نمیخوانیم، باید بنشینیم حساب و کتاب کنیم، ببینیم چند تا نماز در ماه رمضون بخوانیم؟ ۷۰ تا ۷۰ تا میشود دیگر، آنها همه را میشورد، میبرد. نه، آنها اگر انجام بدهی، اصلاً اثر ندارد. کارهای ماه رمضون این مال متقین است. درست شد؟
فرمود هر واجبی که در ماه رمضون انجام بدهند، هفتاد برابر واجبات غیر ماه رمضون است. خب، بعد این جمله کلیدی. من این جمله را الان میخوانم، از روش رد میشوم، دوباره برمیگردم به این جمله انشاءالله. فرمود: «فهو شهر الصبر». ماه رمضون ماه صبر است. «شهر الصبر»، ماه صبر. «و الصبر ثوابه الجنة». صبر، ثوابش بهشت است. یک چیز است، یک کار است که برای همه آقا، این سوال کنکوری. میتوانی در مساجد این سوال را مطرح کنید، جایزه بگذارید برایش. کدام کار است که بین همه بهشتیها مشترک است؟ انجام این کار مشترک است. نماز شبخوان نبودند همهشان. قربانی مثلاً نمیکردند همهشان. مثلاً پیادهروی اربعین نرفتند. ولی یک چیزی که بین همه بهشتیها مشترک است، پایینترین درجه با بالاترین درجه؟ جواب قرآن است: «سلام علیکم بما صبرتم». وقتی بهشتیها وارد میشوند، خوشامدگویی که میشود به بهشتیها، بهشان میگویند بفرمایید، خوش آمدید، بابت صبری که کردید. آن ویژگی مشترک همه بهشتیها صبرشان است. همه کارهای خوب هم توش صبر است. همه ترک گناهان هم توش صبر است. آنی که مشترک است در همه اینها، صبر است.
ماه رمضون ماه صبر است. آنی که ماه رمضون را ماه بهشتی کرده، صبری است که در ماه رمضون است. صبرش چیست؟ عرض میکنم. فقط یک کلمه الان بگویم. داستان روزه، مهندسی خدا برای ماه رمضان. روزش روزه است. داستانش داستان صبر است. این را باید رها کنی، چیزی نخوری، سرت را زیر آب نکنی، استخر نمیتوانی بروی، این حرف را نمیتوانی بزنی. از یک سری از این مشتهیات نفسانی و غرایز و این شهوات بعد خودت را دور نگه داری در یک زمانی، در یک ساعتی. این میشود صبر. حالا یک وقتی تابستان هم است، روزش هم بلند است، هوا هم گرم است. تشنه هم میشوی. در عسلویه مثلاً باید در دمای شصت و خردهای درجه، ۶۰ درجه، باید کار بکنی. زیر آفتاب با لب تشنه، کنار تنور با لب تشنه نان باید بپزی. نامش میشود صبر. ماه رمضون ماه صبر است. صبر هم ثوابش بهشت است. درست شد؟
«و شهر المواساة». ماه رمضون ماه مواسات است. مواسات یعنی چی آقا؟ یعنی هم دیدی در ماه رمضون چقدر کمکهای مردمی زیاد میشود؟ مردم دلرحم میشوند. از این قلدری آدمها در میآیند. آدم که گشنه میشود، آدمی که تشنه میشود، از این کله پرباد خارج میشود. بعد میچشد. وقتی بهش میگویند آقا فلانی نان نداره بخورد، میفهمد یعنی چی. درد مردم حالیش میشود. این میشود مواسات.
ماه رمضون ماه مواسات، ماه همدردی. «و شهر یزاد فیه الرزق للمؤمنین». خیلی عجیب است. من ترجمهاش را میگویم بعد سوال میکنم. میفرماید ماه رمضون ماهی است که خدا روزی مؤمنین را افزایش میدهد. چند ماه رمضون شنیده بودید ماه افزایش رزق شنیده بودید؟ باریک! خوش به حال ما، ماه رمضون ماه افزایش رزق. خیلی عجیب است. ما فکر میکنیم آقا ماه کاهش رزق است. قبل ماه رمضون هم که همه هجوم میآورند به خرید و قیمتها هم که قبل ماه رمضان افزایش پیدا میکند. و ماه گرانی، ماه مهمانی افطاری، بعد افطاری هم بدهی، ماه افطاریدادن، ماه بدبختشدن، ماه گرانی. بچهها هم که ماشاءالله خوب میخورند. ماه رمضون که بتوانند روزه بگیرند، باید خوراک بهتر بگذاری تو ماه رمضون. خلاصه ماه بدبختی، ماه گرانی، ماه تشنگی. خدایا نظرت چیست ما کلاً با هم رفت و آمد نداشته باشیم. مهمانی ما نباید چیزی بخوریم. بعد باز ما میخواهیم با تو رابطه داشته باشیم، باید پول خرج کنیم. بیاییم مکه، میخواهیم به ملاقات تو برسیم، باید شهید بشویم. نظرت چیست کلاً قطع رابطه کنیم؟ رفت و آمد نکنیم. همش توش هزینه است. خرجش زیاد است. رابطه با تو خرجش زیاد است.
ماهی که رزق مؤمنین افزایش پیدا میکند. این خودش کلی توش حرف است. این هم رزق مادی است، هم رزق معنوی. رزق معنویش که مشخص است، این ثوابهایی که خدا میدهد، رزق معنوی است. رزق مادی چرا افزایش پیدا میکند؟ این توش یک نکته دارد. فعلاً بهش نمیپردازم. جلوتر اگر رفتیم شاید یک اشاره بهش کردم.
«من فطر فیه صائماً...» خب این بخش را میخوانم برای اینکه شماها عمل کنید. فرمود اگر کسی به یک روزهداری افطار بدهد، اولین کسی هم که لازم است بهش عمل کنیم به خود بنده است. مفاتیح نیامده، آن هم دعا برای من است. تو مفاتیح روایت نیامده، ولی منظور حضرت این بوده که به بنده افطاری بدهید! میفرماید که کسی که در ماه رمضون افطاری بدهد، «کان مغفرة لذنوبه»، همه گناهانش بخشیده میشود. «و اعتق رقبة من النار، من غیر أن ینقص من أجره شیئاً». خدا او را ثوابش را آزاد کردنش از آتش قرار میدهد، بدون اینکه اجرش کم بشود. یعنی بقیه اجرش هم سر جایش است، این هم سر جایش است. گفتند: یا رسولالله! بابا ما پول نداریم آقا، گرانی است. فدایت بشوم. قیمت گوشت، قیمت مرغ، مرغها همه دارند پرواز میکنند. قیمت دلار، حبوبات، حوما حبوبات چند است آقا؟ گران است. لوبیا کیلویی چند؟ ۶۰۰ تومان. عرض کنم خدمت شما که فرمود… یعنی سوال کردند آقا ما نداریم بخواهیم افطاری بدهیم. اوضاع خراب است. قیمت… چه کار کنیم؟
خیلی جالب است. پیغمبر فرمود این ثوابی که گفتم برای افطاری، فقط مال کسی نیستش که به قول ما چلو مرغ بدهد و کوبیده بدهد و جوجه کباب بدهد و اینها. این افطاری که گفتم مال اینها هم هست! کدامها؟ فرمود: «الا قطرة من لبن». یک قطره شیر. یک قطره. حالا خود شیر چیست؟ یک قطره شیر افطاری بدهد. «و لو بقطرة من لبن». اگر یک قطره شیر افطاری بدهی، یک افطاری ساده. ما سختش میکنیم، بعد محروم میشویم. کمالگرایی شیطانی. نه، آخه این زشت است، آخه این بد است، آخه… موتور از اصل افطاریدادن داری محروم میشوی. هیشکی را خانهات دعوت نمیکنی چون میخواهی یک دانه افطاری مشتی بدهی. افطاری سبک. حالا تو خانهات نمیدهی، در مسجد بده. سفره را پهن کن. مردم نماز میخوانند. همانجا یک شیری، یک خرمایی میخورند، افطار میکنند. یک نان پنیر درست کن، یک کوکویی درست کن. بده مردم ببرند. برو سر چهارراه وایستا تقسیم کن. جلوی در مسجد تقسیم کن. اینها چیزهایی است که اهلبیت به ما یاد دادند. غوغا میکند. اگر ما ساده بگیریم، درست رفتار کنیم، غوغا میکند. حالا ثوابش به کنار، اوضاع و احوال مادی که برای ما ایجاد میکند، برکتی که جاری میکند.
فرمود یک قطره شیر اگر کسی افطاری بدهد، یا یک جرعه آب افطاری بدهد و به هر نحوی که یک روزهداری را سیر کند، «سقاه الله من حوضه شربة لا یظمأ بعدها». خدا از حوض خودش یک شربتی به این آدم میدهد که این دیگر هیچ وقت تشنه نمیشود. اگر کسی یک قطره شیر افطاری به کسی بدهد، خدا سیرابش میکند جوری که بعدش دیگر هیچ وقت تشنه نمیشود. یا یک جرعه آب افطاری به کسی بدهی. آقا یک کلمن بگذار. یک دانه چه میدانم، دستگاه تصفیه آب، آبسردکن. اینکه دیگر الدوام!
گفت جبرئیل به انسانها غبطه میخورد. جبرئیل دوست داشت آدم میبود، چند تا کار را انجام میداد. یکیش این است؛ میآمد روی زمین به تشنهها آب میداد. خصوصاً در عرفات. اوضاع آب اوضاع خرابی است دیگر. بیابان و کویر و اینها. همیشه داستان آبرسانی هست. برای همین روز قبل عرفه را میگویند روز چی؟ کیا بلدند؟ آفرین، شما پس حج رفته اید. ترویه. روز آبجمعکردن. اینقدر مشکل آب جدی بوده. روز قبل عرفه آب جمع میکردند که میخواهند بروند عرفات آب داشته باشند. میگوید جبرئیل دوست داشت آدم میبود، میآمد روی کره زمین به حاجیها آب میداد. خیلی چیز عجیبی است این ثواب آبدادن. اینقدر بالاست. حالا شما به تشنه روزهدار در ماه رمضان که مهمان خداست، او هم مهمان خداست، حاجی، این هم مهمان خداست. به این آب میدهی. این همانی است که جبرئیل به شما حسرت میخورد، کاش غبطه میخورد. خوش به حالت! کاش من جای تو بودم. خیلی حرفها. دستگاهی را میگذاری، آبسردکن میگذاری. روزهدار، بچهدار، اینها هر وقت سال که تشنهشان بود، از این آب برمیدارند، میخورند. میدانی چه اَجری دارد؟ خیلی چیز با ارزشی است. ماها اینها بینمان رایج است، قدرش را نمیدانیم. اینی که بین ما رایج است به خاطر این فرهنگ اهلبیت است. هیچ جای دنیا من غیر از ایران ندیدم آب رایگان در دسترس باشد. تو خیابانها آب باشد، همهجا باید آب بخری، آب تصفیه پیدا نمیشود. در خانه، دم در مغازه، دم در مسجد، شما تشنهات باشد، اراده کنی دو تا خیابان بالا پایین کنی، وسط خیابان آب پیدا میکنی. اینها به خاطر این فرهنگ اهلبیت است. ما را اینجور بار آوردند. جاهای دیگر این خبرها نیست.
در ماه رمضون هم باید این شکلی بشود. باید یک جوری باشد که در خیابان هرکی روزه دارد بگوید آقا دو تا خیابان بالا پایین کنیم، افطاری پیدا میشود. اگر سادهاش کنی این اتفاق میافتد. در هر مسجدی این باب بشود. اینجوری نباشد کسی نماز بخواند، تشنه و گشنه پاشود برود. یک چیزی بدهیم در مسجد. هر یک نفری که در نمازگزارها هست، دست کند تو جیبش ۵۰ تومن ۱۰۰ تومن پول. را روی هم بگذارند، افطار هر شب در میآید. سادهاش کنند درست میشود. دیگر چی؟ فرمود اگر کسی افطاری بدهد، ولو این افطاری ساده، خدا سیرابش میکند جوری که بعدش تشنه نمیشود. بعد وارد بهشت میشود. معلوم میشود که بهشت، بهشت واجب میشود! اگر کسی افطاری ماه رمضون و هو شهر…
نکته بعدی در مورد ماه رمضان: «أوله رحمة و أوسطه مغفرة و آخره عتق من النار». چقدر قشنگ! و آن ماه رمضان اولش رحمت است، وسطش مغفرت است، آخرش هم آزادی از جهنم است. این سه تا دهه ماه رمضون را بعد اسمگذاری کنیم: دهه اول دهه رحمت، دهه دوم دهه مغفرت، دهه سوم دهه آزادی. آزادی از آتش. حالا این خودش یک بحث مفصل است. هر کدامش واقعاً یک دهه بحث میخواهد که آن دهه رحمت یعنی چی؟ دهه مغفرت یعنی چی؟ دهه برکت هم فهمیده میشود؛ برکت و رحمت و مغفرت. وسطش مغفرت، اولش رحمت. اینها یعنی چی؟ یک توضیح مفصلی حالا اگر وقت بشود شاید یک اشاره بهش کردم.
میفرماید که: «من خَفَّفَ فیه عن مملوکه غَفَرَ اللهُ لَهُ». اگر کسی زیردست دارد، کارگری دارد، بالاخره یک کسی زیردستش است. در ماه رمضان اگر به این ساده بگیرد، خدا چه کارش میکند؟ خدا میبخشدش. «و أعتقهُ من النار». از جهنم آزادش میکند. مرحوم سعید بن طاووس این روایت را نقل میکند. خیلی روایت جالبی است. میفرماید که امام سجاد علیهالسلام یک دفترچه داشته. این کنیزها و غلامها و اینهایی که امام سجاد داشتند. این پرونده اعمال اینها بود. این تو یادداشت میشد. اگر مثلاً کسی تخطی کرده بود، کاری که وظیفهاش بود انجام نداده بود، خرابکاری کرده بود، ظرفی شکسته بود، نان باید میگرفت نان نگرفته بود، هم از اینجور کارها. دفترچه یادداشت میشد. ماه رمضان که میشد، امام سجاد اینها را جمع میکردند. خیلی جالب است. چقدر این اهلبیت فوقالعاده بودند. اینها را جمع میکردند و میگفتند: فلانی! اینجا تو پروندهات اینجور نوشته که تو فلان موقع فلان کار را انجام ندادی، فلان خطا را کردی، فلان اشتباه را کردی. تو یکی این، تو تو یکی این تو، تو یکی این تو. من امام سجاد که مولای شما بودم، رئیستان بودم، از شماها گذشتم، شما را بخشیدم. حالا یک چیزی میگویم شما باید تکرار کنید.
خیلی فرمود: حالا شماها باید بگویید: خدایا! همانطور که علی بن الحسین پرونده اعمال ما را نوشته بود، پر از خطا بود و از ما گذشت، ببین چقدر حالِ امام حال عجیبی است. خدایا! تو پرونده علی بن الحسین هم کوتاهی و نقص زیاد. حالا نوبت او است که تو او را ببخشی. حالا ما دعا میکنیم تو از لغزشها و اشتباهات و کوتاهی او بگذری. این دعا را از زبان اینها میگرفت امام سجاد علیهالسلام. پرونده اینها را پاک میکرد. بعد آزادشان میکرد. نام ببرید. آزادید. آخر ماه رمضان آزاد. خیلی عجیب است. حس امام را ببینید چه حالی است. چه معنویت ناب و زلالی است.
در ماه رمضون ساده بگیر. این حس آدم همین باشد. آقا ما مهمان خداییم. صاحبکارمان خداست. ساده بگیریم. او هم با ما ساده بگیرد. سختش کنیم، او هم کارش با ما سخت میشود. سختگیری. یک آیهای دارد در قرآن میفرماید که: «یخافون سوء الحساب». یا «من سوء الحساب». یا «سوء الحساب». اینها از سوء الحساب میترسند. از امام روایت سوال کردند: آقا این سوء الحساب چیست؟ از بدحسابی میترسند؟ قیامت مگر بدحسابی دارد؟ خدا مگر بدحساب میشود که اینها میترسند؟ خیلی عجیب است. خیلی روایت عجیبی است. فرمود یک عده هستند در دنیا با بندهها که رفتار میکنند، سخت میگیرند. دیدی مثلاً کارگرها آمدهاند در خانه، اسبابکشی کردهاند. صد تا وسیله را بدبخت آورده صحیح و سالم. حالا این مبل است، یک گوشش خورده به یک لبهای از این گچ این بغل. با دست هم درست میشود ها! نه، من ۲۰۰ تومن کم میکنم به خاطر اینکه زد! آخه، سختش میکنی! چقدر سخت میگیری! حالا یا از این ور یا از آن ور سخت میگیرد. ۱۲ تا پله، اینجا ۱۳ تا پله داشت. ۵ تومن میآید روش. اینهایی که بدحسابند، اینجور سخت میگیرند. فرمود در قیامت خدا با اینها سوء الحساب رفتار میکند. بدحسابی میکند. چه جوری؟ «مو را از ماست میکشیدی با بقیه»؟ کدام را از ماست میکشد. اینجای نمازت حضور قلب نداشت. اینجای وضو این مشکل را داشت. اینجای روزهت اینجور بود. آنجای قرآنت آنجور بود. ثواب ندارد. آنجا نمیدانم تو نمازت خمیازه کشیدی، ثواب ندارد! آقا، سختش نکن! خدایا! چطور تو با بقیه رفتار میکردی؟ اینجور بود. کسی در ماه رمضون اگر میخواهد مغفرت خدا شامل حالش بشود، با زیردستهایش باید ساده بگیرد. سخت نگیرد. آسان بگیرد. راه بیاید. اگر آسان بگیرد و راه بیاید، خدا هم باهاش آسان میگیرد.
خیلی روایتهای فوقالعادهای هستند. اینها راهکارهای تربیتی و معنوی، حرفهای قشنگ نیستش که حالا قشنگ آدم کیف میکند. یک عدهای میگویند آقا ما هرچی انجام میدهیم اثر نمیبینیم. این را دقت بکنید. یک شاهکلید میخواهم. انشاءالله قدرش را بدانیم. میگویند آقا به ما گفتند چله نماز جعفر، چله زیارت عاشورا، چله فلان. آن یکی روز دهم زن خوب گیرش آمد. آن یکی روز بیستم ازدواج کرد. آن یکی خانهدار شد. فلان سوره را برای فلانجا، مثلاً گفتند آقا ۴۰ تا سوره انشقاق هدیه به شیخ فضلالله نوری. با کسی دوستی داشتیم، یک دانه سوره انشقاق همانجا بغل ما نشسته بود کنار قبر شیخ فضلالله هم نبود، خواند، خانه گیرش آمد. آن یکی میگوید آقا من یک سال است دارم میخوانم هیچی گیرم نیامده. عوامل زیادی دخیلند ولی یک نکتهای که درش خیلی برجسته است، این است: وقتی که با بقیه سخت میگیری، خدا هم در اثر دادن به کارهای تو سخت میگیرد. خیلی قاعده پیچیده و عجیب غریبی است. بچه تا صد تا کار درجه یک انجام ندهد، این بابا تشکر نمیکند. خوشحال نمیشود. راضی نمیشود. عروس صد تا غذا بپزد، تشکر نمیکند. این یک کم شور باشد، یک کم فلان باشد، یک کم نمیدانم آن بغل لکه افتاده، همه اینها دستمایهای میشود که یک جای کار طرف را خراب کند. زیارت عاشورا و نماز جعفر و انشقاق و منشقاق و اینها هرچی میخواند، خدا به یک لکه اینور اولش گیر میدهد. نه اینکه قبول نیست. آن هم که آن مشکل را دارد. آن هم که هیچی. آن یکی تا ۵ تا میخواند، از آن معلمهایی است که این کلیت مطلب را که رسانده، معلم نمره میدهد. ولی بعضی معلمها... نه، تو کتاب این دقیقاً این کلمه را گفته بود! میگوید بابا این معاد… دقیقش را باید خدا… یک پدری از اینها در میآورد! دقیقش را باید بیاوری. از مخرجش باید تلفظ. یک نفس دیگر در متن. یک دانه کم داشت. سختگیری سخت میشود.
پس راز بهرهمندی از رحمت ماه رمضان چیست؟ سادهگرفتن و ترحم به دیگران. «ارحم تُرحَم». رحم کن، رحم میبینی. رحم کن، رحمت ماه رمضان شاملت میشود.
ادامه روایت فرمود این دیگر آقا آن گل نهایی این روایت است. میفرماید ۴ تا خصلت. این چهار تا خصلت را در ماه رمضون زیاد داشته باشید. خوب دل بدهید. این بخش آخرین روایت کلام پیغمبر. فرمود از این چهار تا خصلت دو تایش چیزهایی است که باعث میشود خدا ازتان راضی بشود. دو تا چیزهایی است که ازش بینیاز نیستید، لازمتان میشود. کارتان لنگ به این دو تاست. پس شد ۴ تا ویژگی. فرمود این چهار تا را در ماه رمضون زیاد انجام بدهید. دو تایش خدا را از شما راضی میکند. دو تایش هم کارتان بهش لنگ است. چیست این ۴ تا؟ آن دو تای اولی که خدا را راضی میکند که فرمود در ماه رمضون زیاد انجام بدهید، فرمود: «شهادة ان لا اله الا الله». ذکر لا اله الا الله. این خدا را راضی میکند. یکی از چهار تا چیز خوب ماه رمضون. آدم لا اله الا الله زیاد بگوید. دومیش چی؟ «و تستغفرونه». استغفار کنید. ذکر لا اله الا الله، ذکر استغفار. دو تا از آن چهار تا این است. خدا را راضی میکند.
عجیب هم هست. داستان بگویم. داستان شنیده باشید از بنده. این فیلم حضرت یوسف را دیدید دیگر همه؟ بله. کسی هست ندیده باشد؟ تو فیلم حضرت یوسف آن صحنهای که یوسف میدویید و زلیخا دنبالش بود و اینها. آنی که دیگر همه دیدند دیگر. همه حفظند اصلاً با جزئیات. وقتی آمد بیرون این چنگ انداخته بود زلیخا لباس حضرت یوسف را پاره کرده بود. یادتان است دیگر. خارجیاش هم دیدیم. حتی آنجا وقتی که پوتیفار آمد، زلیخا پرید جلو، دست پیش را گرفت و آقا این به من تعرض کرده و این حرفها. حضرت یوسف در مخمصه افتاد دیگر. خدا چه کار کرد؟ یک بچه کوچکی بود آنجا، آن به زبان آمد. خوب دل بدهید، خیلی از آن داستانهایی که خیلی آدم با این داستان کیف میکند. یعنی واقعاً خدا میداند من هر وقت یاد این داستان میفتم، همه وجودم لبریز از امید میشود. اینقدر که این داستان قشنگ است، اینقدر که تو این داستان امید است. آن بچه کوچک زبان باز کرد. فامیل زلیخا هم بود. «من اهلها». فامیل زلیخا بود. گفت مگو: حق با کیست. قاعده داد. یعنی افسر آمد کروکی کشید. گفت از پشت زدی یا از جلو؟ قاعدهاش را گفت. گفت اینجا این بچه کروکی کشید. قاعدهاش را هم گفت. گفت از جلو اگر کنده شده، او آمده حمله کرده سمت این. این آمده دفاع کند. از جلو کنده. از پشت اگر کنده شده، این فرار کرده. او از پشت بهش حمله کرده، از پشت کنده. یک نگاه کردند لباس از پشت کنده شده است. از حضرت یوسف اینجور دفاع کرد.
این قضیه گذشت. اینجایش که تو فیلم نیست. این تو روایت است. به نظرم در تفسیر «منهج الصادقین» آقای حسنزاده آملی، علامه حسنزاده به این تفسیر علاقه داشتند و عنایت داشتند. تو روایت دارد حضرت یوسف عزیز مصر شد. و گذشت. سالها گذشت. حالا ۲۰ سال بعد، ۳۰ سال بعد. یک روزی نشسته بود، یک جوانی رد میشد. به، به! میگوید که جبرئیل به حضرت یوسف گفت: این بچه را میشناسی؟ گفت نه. جبرئیل گفت: این همان است که وقتی تو گهواره بودی، قنداقه بود، به نفع تو شهادت داد. بزرگ شده، جوان شده. یوسف صدایش زد و آمد و کلی بهش امکانات داد. لباس داد، سرویس داد، لکنت، مقام داد، جایگاه داد. هر وقت خواستی پیش ما بیا. اینجا درش به روی تو باز است. برو آنجا کیف کن. هرچی دوست داری بردار بخور. تو دربار یک جایگاه بهش بدیم. جبرئیل بر یوسف گفت: چرا این همه کار با این کردی؟ گفت: این به نفع من شهادت داده و به حقانیت من شهادت داده بود. گفت: یک نفری یک بار به حقانیت تو شهادت داد، برایش این کارها را کردی؟ آنی که یک عمر به حقانیت و وحدانیت خدا شهادت داده، خدا با او چه خواهد کرد؟
ثواب لا اله الا الله بهشت است! یک دانه لا اله الا الله ثوابش به اندازه... کسی یک عمر لا اله الا الله گفت. خدا رحمت کند مرحوم آیتالله کوهستانی میفرمود که: ای کاش وقتی من را تو تابوت گذاشتند، میبردند دفنم کنند، میتوانستم سر از تابوت بیرون بیاورم بهتان بگویم قدر این لا اله الا الله که دارید میگویید را بدانید. چه ذکری است!
فرمود چهار تا کار را تو ماه رمضون زیاد انجام بدهید. دو تایش خدا را از شما راضی میکند. یکیش لا اله الا الله. یکی استغفار است. عمده گرفتاریها و بدبختیها را هم این دو تا برطرف میکند. یکی شهادت به این است که تو خوبی. یکی شهادت این است که من بدم. جفتش هم آدم را عزیز کرده خدا میکند. غوغا میکند. شاید از این دو تا ذکر ما بالاتر نداشته باشیم: لا اله الا الله و استغفار. این دو تا آنهایی که خدا را از شما راضی میکند.
کارَت بهش لنگ است آن دو تا چیست؟ فرمود آن دو تایی که کارت لنگ است، این است: «فتسألون الله الجنة و تستوجبون من النار». از خدا بهشت بخواهید و از جهنم پناه ببرید. کارتان لنگ این دو تاست. چارهای ندارید، باید آخرش بروید بهشت و از جهنم نجات پیدا کنید. پس بخواهید از خدا. ماه بهشتگرفتن ماه رمضون است. خدا رحمت کند مرحوم آیتالله کشمیری. روزهدار باید زرنگ باشد. چقدر این جمله ایشان قشنگ است! مفتی افطار نکنیها! خدا وعده اجابت دعا داده وقت افطار. چقدر بعضیها حواسشان جمع است! آقا زرنگ به این است. میگوید ما برداشتیم سال پیش فلانقدر نقره خریدیم، امسال قیمتش چقدر شده. ببین، به این میگویند آدم زرنگ. آدم زرنگ اونی است که از ماه رمضون میآید بیرون، سودش از ماه رمضان ۱۰۰ از ۱۰۰ است. هر نفس را طلا کرده. تو نقره ۱۰۰ میلیون سود کردی. هر یک نفسش را هیچ و تبدیل به همه کرده. هیچ نفسی که میآید و میرود، تمام. در ماه رمضون هر یک دانه نفسش را طلا کرد. هر یک دانهاش را ابدیت کرده. قرب به خدا کرد. خیلی حرف است.
وقت افطار همینجور به قول مشهدیها میگویند کلاف میزند، کلف میزند و حمله میکند و این… آقا مفت هدر نده. استفاده کن ازش. چه کار کن؟ خدا وعده اجابت داده. ناز کن. آقای کشمیری فرمود: وقت دلال است. دلال یعنی ناز کردن. بگو من افطار نمیکنم. آقا چیست؟ تو روایت دارد این بچههای کوچک که از دنیا میروند، این یک مصداق ناز است و نشان میدهد خدا چقدر ناز میخرد. اگر حرفهای باشد کسی، بلد است چهجوری خدا ناز را بخرد. فتر فطر... این ناز کردن پیغمبر برای خداست. و قیامت. راضی شدی؟ نه، نه، هنوز! میگوید بچه کوچک از دنیا میرود، میرود دم در بهشت وا میایستد. بهش میگویند برو تو بهشت. میگوید نه، نمیروم. میگویند چرا؟ میگوید مامانم باید بیاید. مامانش میآید. مامانتم آمد. برو بهش. میگوید نه، نمیروم. بچه کوچک مامان بابایش را میبرد بهشت. بعد وارد بهشت. ناز کردن. خدا نازش را میخرد. حالا وقت افطار وقت ناز کردن است. بنده. من افطار کن. آزاد شد. میگوید نه، نمیخورم. بابا چته دیگر؟ بخور دیگر. حلالش کردم. نه، یک قولی باید قبلش به من بدهی. چیست قولش؟ من را بهشت میبری؟ باشد، بهشت بردم. نه، یک قول دیگر هم باید بدهی. چیست؟ یک برائتنامه بده من جهنم نروم. باشد، این هم دادم. چیست؟ من «أَن أدبی فی الجنة» ؟، یک خانه پیش خودت میخواهم در بهشت. یک خانه پیش امام حسین میخواهم. ملاقات دائمی امام حسین میخواهم در بهشت. این هم بهت دادم. یک ملاقات با امام زمان در دنیا میخواهم. این هم بهت دادم. دعای وقت افطار با اینکه آدم تشنه است، گشنه است، ولی یک دعای طولانی دارد. بخوانید. خیلی دعای مفصل و قشنگی هم است. این قشنگ، وقت وقت ناز کردن است. وقت گرفتن است. رحمت خدا جاری شده. این خسته، گشنه، تشنه. بخور عبد من، بنده من. خدا هم که ناز میکشد از این بنده که حرف گوش کرد، مطیع بوده. نه، الان نمیخواهم. اول برای بابام، اول برای مامانم، اول برای رفیقم، اول برای بچهام. اول همه را یک بهشت گرفت.
و یکی از بزرگان میفرمود میرزای شیرازی وقتی داشت از دنیا میرفت، حالا ایشان چهجور کشف کرده بود خودش یک بحثی دارد. با میرزای شیرازی وقتی داشت از دنیا میرفت، خدای متعال فرمود که: خوب بفرما این بهشت. گفت نه، من اینجوری نمیآیم. گفتند چی میخواهی؟ گفت باید مغفرت تمام مقلدینم را سندش را بهم بدهید بعد وارد میشوم. کجا سیر میکنند اینها. شیرجه میزنم فلان فلان شده! کجا ما چسبانده! تک تک اینها را رد میکند. زرنگ به این میگویند. زرنگی واقعی.
فرمود چهار تا چیز در ماه رمضون زیاد داشته باشید. دو تایش خدا را راضی میکند: لا اله الا الله و استغفار. دو تایش هم هست کارتان لنگ است و بهش نیاز دارید: درخواست بهشت و فرار از جهنم. در روایت دارد بعد نماز، خصوصاً در ماه رمضون، بعد نمازها، حالا بعد هر نماز همیشه که دعا مستجاب است. ماه رمضون دیگر خواسته میشود. میگوید اگر بندهای پاشود برود، دعا نکند، ملائکه تعجب میکند. ملائکه تعجب میکنند یعنی آقا عالم عقل، عالمی که دارد عالم را اداره میکند، وقتی به این قضیه نگاه میکند، میگوید آخه این چه وضعی است؟! میگوید نماز را میخواند، گوله پاشود میرود. اینها به هم نگاه میکنند. این چه وضعی است؟ این چرا دعا نکرد؟ الان وقت اجابت دعا بود. میگوید دعا میکند، بهشت نمیخواهد. اینها باز به هم نگاه میکنند. تعجب میکنند. مضمونش این است که: داماد خوشگل گیرم بیاید و لاکچری خفن و این حرفها. الان تو این چیزهای یک داماد پولدار. حاجآقا برای این دختر ما پیدا کن. یک پسر پولدار خوشگل. خوشگل باشد، پولدار باشد، شاسیبلند، خانه داشته باشد، شغلش فلان باشد! بهشت میدادی، دعا نکرد! یا دعا کرد، بهشت نخواست! ملائکه تعجب میکند.
ماه رمضون وقت گرفتن بهشت است. وقت نجات از جهنم است. مخصوصاً دهه آخرش که فلّهای خدا آزاد میکند. فلّهای، کیلویی آزاد میکند. بیبهانه آزاد میکند. یعنی در جهنم وا کردم، همینجور دارد میتکاند، میریزد بیرون. دیگر کسی آن تو بماند، دیگر واقعاً خیلی خبیث است. مانده هنوز گونی را هرچی تکاند، نیفتاد بیرون. این دیگر کی بود؟
این آقا شد این حدیث پیغمبر اکرم در مورد صبر. فرمود ماه رمضان ماه صبر است. حالا یک چند کلمهای در مورد این عرض بکنم. در روایت فرمود یکی از مصادیق صبر روزه است. روزه خودش مصداق صبر است. حالا صبر چیست؟ گفتم همه بهشتیها با صبر بهشتی شدند. یک نکته طلایی دیگر ما در قرآن داریم. میخواهم یک چند کلمه آخرالزمانی حرف بزنم. اگر حالش را دارید بگویم: در سوره مبارکه اعراف، داستان پیروزی حضرت موسی را که نقل میکند، استراتژی حضرت موسی که باعث شد غلبه کند به فرعون، چی بود؟ این چند کلمه را گوش بدهید. خیلی مهم است. حرف حضرت موسی این بود، میفرمود که: «قال موسی لقومه استعینوا بالله و اصبروا». از خدا کمک بخواهید و صبر کنید. «إن الارض لله یورثها من یشاء من عباده». زمین مال خداست. به هرکی بخواهد میدهد. «و العاقبة للمتقین». عاقبت هم مال متقین. خدا که زمین را زده برای بندههایش. عاقبت هم که مال متقین است. خب، ما چه کار باید بکنیم؟ صبر. از ما یک کار خواستند تا پیروزی. رمز پیروزی یک کلمه است: صبر. رمز نابودی فرعون یک کلمه است: صبر.
صبر یعنی چی؟ یعنی ادامه بده. ولش نکن. خسته نشو. کم نیار. جا نزن. در نرو. این میشود صبر. این کاری که داری انجام میدهی، ادامه بده. این پرچمی که بلند کردی، این «نه»ای که گفتی به طاغوت، فشار میآورد، اذیتت میکند، ولت نمیکند، داد و بیداد میکند، ضربه میزند، ادامه بده. خسته نشو. کم نیار. این میشود پیروزی.
آنها چی گفتند؟ گفتند: «اوذینا من قبل ان تاتینا و من بعد ما جئتنا». آخه چه فرقی کرد؟! قبل اینکه تو بیایی پدرمان داشت در میآمد. تو هم آمدی، «زن پدرمان را در میآورند»! اینها حرفهای امروز و مال جمهوری اسلامی و آخوندها و اینها نیست. به حضرت موسی این حرفها را میزده. میگوید: بابای آخوندهاست! دست موسی را میگرفتند، میگفتند بابا تو که نبودی، فرعون دهن ما را چه کار میکرد؟ آسفالت میکرد. تو هم که آمدی که باز هم همان اوضاع! که باز پدر ما در آمد! که آخه چی شد؟ ما گفتیم تو میآیی اوضاعمان روبهراه میشود. انقلاب کردیم اوضاعمان بهتر بشود. بدتر شد! بدبخت شدیم! آخه چه فرقی کرد؟ قبل انقلاب بدبختی، بعد انقلاب بدبختی. قبل اینکه تو بیایی اذیت میشدیم، بعد که تو آمدی هم داریم اذیت میشویم. این همان علامت قومی است که صبرش دارد تمام میشود. بیصبری کند، شکست میخورد.
حضرت موسی فرمود: «عسی ربکم أن یهلک عدوکم». یک کم دیگر تحمل کنید، خدا دشمنتان را نابود میکند. قاعدهاش هم این است. این قاعده طلایی را هم داشته باشید. وقتی صبرتان تمام بشود، این صفر که میشود، آن وقت فرج است دیگر. وقتی هیچی صبر نمانده. در مسائل شخصی هم همینها. برای افرادی که دروازههایی از ملکوت و معنویت و اینها که باز میشود، آنها هم همین شکلی است. در یک فشاری است. دارد خودش را کنترل میکند. حالا گاهی غریزه جنسی، گاهی فشار عاطفی، گرفتاریای است در یک مصیبتی گرفتار شده. راه فرار هم ندارد. به خاطر خدا دارد تحمل میکند. هرچی تحمل میکند، اوضاع بدتر میشود. اوضاع خرابتر میشود. از این ور میزنند، از آن ور میزنند. شیطان است دیگر. هرکی که ازش فرمان ببرد، میاندازد به جونت. هرکی فرمان میبرد، میاندازد به جونت. این غربت را با همه وجودت لمس میکنی. این فشار دارد لهت میکند. به یک جایی میرسد که خاطرَت جمع میشود که کارت تمام است. له شدی. تمام شد رفت. تمام شد رفت. تمام شد رفت! دیدی تمام شد رفت! گرفتاری تمام شد. میگفت: «راه آنجا آغاز میشود که تو به پایان میرسی». صفایی میگوید: هر وقت تو تمام شدی، تازه کارهای خدا با تو شروع میشود. رسالتهای بزرگ شروع میشود. خیلی جملات قشنگ است.
آنجایی که دیگر هرچی زور داشتی، هرچی جان داشتی، همه را گذاشتی. آقا، خرد شدی، نابود شدی. هرچی دعا بلد بودی، هرچی خاندی. همه دعا خواندیم. هیچی نشود. اینقدر ما جمکران رفتیم، اینقدر فلان کردیم، توسل کردیم. چرا هیچی نمیشود؟ بعد ادامه بدهی. نه، من دیگر اگری ادامه دادی، کم نیاوردی. این حرفی که داری، علامت رسیدن به وقت فرج همین حال است: «متی نصر الله»؟ صدات بلند میشود. پس کی دیگر؟ وقتی ما دیگر له بشویم دیگر، برای کی میخواهد این فرج برسد؟ اما برای همان که له شده میخواهد فرج برسد. وقتی تو نباشی، فرج میرسد! میسوزاندت. خردت میکند. لهت میکند. خاکسترَت را به باد میدهد. بعد تازه شروع میشود کارها. آن پیروزی دلچسب و دلنشینی که اینها دنبالش بودند. بعد همه زخمها و دردها و مصیبتها. بعد یکهو خدا یک جوری از بین میبَرد. اینقدر راحت بود! خفه! قل قل خورد و تمام! چهل سال استخوانهای ما را خرد کردند. روزی که ترامپ نابود بشود، ما نگاه کنیم، میخندیم. میگوییم این مرد. راحت بود. چه پدری از ما در آورد! چه پوستی از ما کند! راحت صدام. او را اینقدر راحت گرفتند کشتند. تمام شد رفت! تکه تکه کردند این رفتنش اینقدر راحت بود! خب، خدایا! قبل این کارها میزدی میرفت! نه دیگر. من میخواهم از… میخواستم از آنها باکری، همت در بیاورم. من اولیا خودم را وسط گذاشته بودم. صدام بفرستم آسمان! باکریهمتها را داشتم تربیت میکردم. قاسم سلیمانی را داشتم تربیت میکردم. برای بعدها لازمش داشتم. صدام برای من کار میکرد. ترامپ الان دارد برای ماها کار میکند. بعداً میفهمی. ما فقط باید چه کار کنیم؟ باید صبر کنیم. وقت صبر آنجایی که روزی صبر به ما میدهند و کجاست؟ ماه رمضان «شهر الصبر».
فرمود: «استعینوا بالصبر و الصلاة». از صبر کمک بگیرید. این دیگر خیلی عجیب است. صبر فقط یک حسی نیستش که تحمل کنی تا پیروز بشوی. خودش ابزار پیروزی است. خودش کمکت میکند به پیروزی برسی. خودش پله است. باهاش بالا میروی. صبر این است. در روایت دارد که امیرالمؤمنین علیهالسلام هر وقت گرفتاری برایشان پیش میآمد، چون قرآن فرموده: «استعینوا بالصبر و الصلاة». صبر که روزه است. صلاة هم که نماز است. میگوید سه روز روزه میگرفتند. چند رکعت نماز میخوانند. حالا در بعضی رکعات مشکل تمام شده. اهلبیت هم مشکلاتشان این شکلی حل میکردند؛ به صبر و الصلاة. ما از این دستورالعملها غافلیم. خیلی قدر این چیزها را نمیدانیم. ماه رمضان وقت بهرهمند شدن از این فرصت است.
چون خیلی خوب دارید نگاه میکنید با اینکه خوابتان میآید، خسته اید. ولی حیفم میآید این روایت را هم نخوانم برایتان. این روایت احتمالاً خوابتان را میپراند. ولی دیگر چه فایده! من دیگر دارم میروم. این همان است که دیگر وقتی تمام میشود. تمام میشود.
در روایت دارد عبدالله بن سنان از امام صادق علیهالسلام نقل میکند. میگوید که پیغمبر اکرم فرمودند: «سیأتی قوم من بعدکم». بعد از شما جماعتهایی میآیند. «الرجل واحد منهم لهو أجر خمسین». هر یک نفر آنها اجر ۵۰ نفر شما را دارد. پیغمبر به اصحابش فرمود. در آینده جماعتهایی میآیند هر یک نفرشان اجر ۵۰ نفر شما را دارد. گفتند: یا رسولالله! ما در بدر با شما بودیم. در احد با شما بودیم. در حنین با شما بودیم. قرآن برای ماها نازل شد. بعد یک جماعت دیگر میآیند ۵۰ برابر ما فضیلت دارند! فرمود: «إنکم لو تحملون لما حملوا لم تصبروا». صبر! اگر آنی که به آنها حمل میشود به شما حمل میشد، صبر نمیکردید. فضیلت آنها نسبت به شما چیست؟ اولِ اول اسلام مشکلاتی که بود، فقر بود، گرفتاری بود. ولی این جو روانی، این مشکلات، این گرفتاریها، این شیاطینی که دائم روی مغز آدم رژه میروند. یک وقت آدم توی گرفتاری افتاده، دارد تحمل میکند. ۱۰ نفر هم حالا دورشند. ۵ نفر امید میدهند، ۵ نفر سا... یاری میکنند. گرفتاری ۱۰ نفر هم روی مغزش دارند رژه میروند. مشکل اقتصادی هست، مشکل فرهنگی هست، مشکل سیاسی هست، مشکل رسانهای. روی همه اینها مضاعف. مسیری که انتخاب کردی. آمریکا گفتی. تقصیر این جمهوری اسلامی است. تقصیر قرآن است. تقصیر حکومت اسلامی است. فشار و بلا و گرفتاری مضاعف. ۵۰ برابر شما صبر میکنند. این صبر انشاءالله نتیجهاش میشود آن فرج نهایی.
انشاءالله دور نیست. انشاءالله در این ماه رمضان که ماه صبر است، هم صبر به ما بدهد، هم به واسطه صبر آن پیروزی نهایی را نصیب ما بکند. ماه رمضان ماه انس با امام زمان است. و ماه گرفتن این جایزه است. وقت افطار انشاءالله این جایزه را از خدا بگیریم. فرج امام زمان ارواحنا فداه بشود. خدا در فرج آقامان امام زمان تعجیل بفرماید. قلب نازنینش از ما راضی بفرماید. عمرمان نوکری حضرتش قرار بفرماید. نسل نوکران حضرتش قرار بدهد. امت اسلام را به پیروزی نهایی خیلی زود برساند. رهبر عزیزمان را حفظ و نصرت و عنایت بفرماید. آمریکا و اسرائیل را نیست و نابود بفرماید.
-----------------------
منابع:
[آیه قرآن] سوره اعراف، آیات ۱۳۰-۱۳۱ — «قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا ۖ إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ۖ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ * قَالُوا أُوذِينَا مِن قَبْلِ أَن تَأْتِيَنَا وَمِن بَعْدِ مَا جِئْتَنَا ۚ قَالَ عَسَىٰ رَبُّكُمْ أَن يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ...»
[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۱۲۴ — «...إِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ...»
[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۱۵۳ — «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ...»
[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۱۰۶ — «...إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»
[آیه قرآن] سوره رعد، آیه ۲۴ — «سَلَامٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ ۚ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ»
[آیه قرآن] سوره رعد، آیه ۲۱ — «...وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ»
[حدیث/روایت] پیامبر اکرم (ص) در آخرین روز ماه شعبان خطبهای خواندند که در آن فرمودند: «أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ أَظَلَّكُمْ شَهْرٌ عَظِيمٌ مُبَارَكٌ». (ای مردم، ماهی بزرگ و مبارک بر شما سایه افکنده است).
(مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل , جلد۷ , صفحه۴۳۴).
[داستان/حکایت تاریخی] امیرالمؤمنین (ع) فرمودند حکومت و ریاست دنیا از آب بینی بز پس از عطسه نیز بیارزشتر است. (الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف , جلد۲ , صفحه۴۱۷)
[حدیث/روایت] پیامبر (ص): «شَهْرٌ فِيهِ لَيْلَةٌ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» (ماهی که در آن شبی است که از هزار ماه بهتر است). (الوافي , جلد۱۱ , صفحه۳۶۵)
[حدیث/روایت] پیامبر اکرم (ص) فرمودند عمر امت من غالباً بین شصت تا هفتاد سال است («مُعْتَرَكُ الْمَنَايَا مَا بَيْنَ السِّتِّينَ إِلَى السَّبْعِينَ»). (المجازات النبویة , جلد۱ , صفحه۳۰۶)
[حدیث/روایت] پیامبر (ص) در خطبه شعبانیه فرمودند: «مَنْ تَقَرَّبَ فِيهِ بِخَصْلَةٍ مِنَ الْخَيْرِ كَانَ كَمَنْ أَدَّى فَرِيضَةً فِيمَا سِوَاهُ مِنَ الشُّهُورِ» (هرکس در ماه رمضان با کار خیری به خدا نزدیک شود، مانند کسی است که واجبی را در ماههای دیگر انجام داده است). (فضائل الأشهُر الثلاثة , جلد۱ , صفحه۱۲۸)
[حدیث/روایت] پیامبر (ص) در خطبه شعبانیه فرمودند: «وَ مَنْ أَدَّى فِيهِ فَرْضاً كَانَ كَمَنْ أَدَّى سَبْعِينَ فَرِيضَةً فِيمَا سِوَاهُ مِنَ الشُّهُورِ» (هرکس در ماه رمضان واجبی را انجام دهد، مانند کسی است که هفتاد واجب را در ماههای دیگر انجام داده است). (الوافي , جلد۱۱ , صفحه۳۶۵ )
[حدیث/روایت] پیامبر (ص) در خطبه شعبانیه فرمودند: «وَهُوَ شَهْرُ الصَّبْرِ، وَإِنَّ الصَّبْرَ ثَوَابُهُ الْجَنَّةُ». (ماه رمضان، ماه صبر است و پاداش صبر، بهشت است). (تفصیل وسائل الشیعة،ج۱۰،ص۳۰۷)
[حدیث/روایت] پیامبر (ص) در خطبه شعبانیه فرمودند: «وَهُوَ شَهْرُ الْمُوَاسَاةِ... وَهُوَ شَهْرٌ يُزَادُ فِي رِزْقِ الْمُؤْمِنِ فِيهِ». (ماه رمضان، ماه همدردی و ماهی است که در آن روزی مؤمن افزوده میشود). (الهداية الکبرى , جلد۱ , صفحه۳۹۲)
[حدیث/روایت] پیامبر (ص) فرمودند اگر کسی به روزهداری افطار دهد، گناهانش بخشیده شده و از آتش جهنم آزاد میشود، حتی اگر این افطاری به اندازه یک جرعه شیر یا آب باشد.
(من لا یحضره الفقیه، ج2، ص134)
[داستان/حکایت تاریخی] جبرئیل به سه چیز در انسانها غبطه میخورد که یکی از آنها آب دادن به تشنهها، خصوصاً در عرفات است. (تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورّام) ،ج۱،ص۳۹).
[حدیث/روایت] پیامبر (ص) در خطبه شعبانیه فرمودند: «أَوَّلُهُ رَحْمَةٌ وَ أَوْسَطُهُ مَغْفِرَةٌ وَ آخِرُهُ إِجَابَةٌ وَ عِتْقٌ مِنَ النَّارِ». (دهه اول ماه رمضان رحمت، دهه دوم مغفرت و دهه سوم اجابت و آزادی از آتش است). (روضة الواعظین , جلد۲ , صفحه۳۳۸)
[حدیث/روایت] پیامبر (ص) فرمودند هرکس در ماه رمضان به زیردستان خود آسان بگیرد، خداوند او را میبخشد و از آتش جهنم آزاد میکند. (ثوابالاعمال، صفحه 143)
[داستان/حکایت تاریخی] امام سجاد (ع) در آخر ماه رمضان، کنیزان و غلامان خود را جمع میکردند، خطاهایشان را به آنها یادآوری کرده و میبخشیدند و سپس از آنها میخواستند برای بخشش خطاهای خودِ ایشان دعا کنند و در نهایت آنها را آزاد میکردند.
(بحارالانوار، ج 46، ص 103 105).
[حدیث/روایت] در روایتی آمده کسانی که در دنیا به بندگان خدا سخت میگیرند، در قیامت خداوند نیز به آنها سخت میگیرد و در حسابرسیشان مو را از ماست میکشد. (صحیح البخاری، کتاب الاحکام)
[حدیث/روایت] پیامبر (ص) فرمودند چهار خصلت را در ماه رمضان زیاد داشته باشید: دو خصلت که خدا را راضی میکند (شهادت به «لا اله الا الله» و استغفار) و دو خصلت که به آن نیاز دارید (درخواست بهشت و پناه بردن از جهنم). (ثوابالاعمال، صفحه 143)
[داستان/حکایت تاریخی] در داستان حضرت یوسف (ع)، کودکی که در گهواره به نفع ایشان شهادت داد، سالها بعد توسط حضرت یوسف مورد لطف و محبت فراوان قرار گرفت. جبرئیل به یوسف گفت: «اونی که یه عمر به حقانیت و وحدانیت خدا شهادت داده خدا با او چه خواهد کرد».https://seddigh.blog.ir
[داستان/حکایت تاریخی] در روایتی آمده کودکانی که از دنیا میروند، در ورودی بهشت منتظر پدر و مادر خود میمانند و با این ناز کردن، آنها را نیز وارد بهشت میکنند(ا
https://alefbalib.com)
[حدیث/روایت] پیامبر اکرم (ص) به اصحابشان فرمودند: «بعد از شما جماعتی میآیند که اجر هر یک نفر از آنها معادل اجر پنجاه نفر از شماست... زیرا اگر آنچه بر آنها حمل میشود بر شما حمل میشد، صبر نمیکردید».
(منتخب الأنوار المضیّة , جلد۱ , صفحه۲۵).
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شهر صبر
شهر صبر
شهر صبر
در حال بارگذاری نظرات...