وعده ها و نقشه ها

جلسه اول

00:38:23
342

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، فعال الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری اهل العادت من لسانی یفقه.

ماه مبارک رمضان است و در ساعات منتهی به شب‌های قدر هستیم. شب‌های بسیار بافضیلت و شب‌های بزرگ. شب‌هایی است که تقدیرات ما در این شب‌ها رقم می‌خورد و امسال تقدیرات ظاهری ما هم به این شب‌ها متصل شده است. در این شب‌های قدر امسال، هم تقدیرات باطنی‌مان و هم تقدیرات ظاهری‌مان در حال رقم خوردن است، و ما در میانه یک انتخاب بزرگ و یک انقلاب بزرگ هستیم. ان‌شاءالله که اگر مقاومت به خرج دهیم، ایستادگی کنیم و در این مسیر بمانی، ان‌شاءالله به یک پیروزی و فتح بزرگ خواهیم رسید.

بحثی که در این چند دقیقه خدمت عزیزان عرض می‌کنم، این موضوع است: خدای متعال در قرآن کریم وعده‌هایی دارد. خدا وعده‌هایی دارد و برای محقق شدن این وعده‌ها نقشه‌هایی دارد. این نکته مهمی است؛ وعده‌ها و نقشه‌های خدا تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند. در برابر شیطان هم وعده‌هایی دارد و نقشه‌هایی دارد.

در مورد وعده‌های خدای متعال، قرآن کریم توصیفاتی دارد. یکی از آن‌ها این است که می‌فرماید در سوره یونس -من چند تا آیه می‌خواهم بخوانم، این جلسه محفل انس با قرآن هم باشد در این شب‌های ماه رمضان و بحث‌های سیاسی‌مان هم؛ بحث‌هایی که مرتبط با مسائل روز است را در امتداد همین آیات ان‌شاءالله به آن می‌پردازیم- در سوره مبارکه یونس می‌فرماید: "ألا إنَّ للهِ ما فِی السَّمواتِ وَ الأرضِ"، هر چه در آسمان و زمین است، مال خداست. "ألا إنَّ وعدَ اللهِ حَقٌّ"، وعده خدا حق است. "وَلَکنَّ أَکثرَهُم لَا یعلَمونَ"، اکثر مردم توجه ندارند به حق بودن وعده‌های خدا. خدا وعده‌ای که می‌دهد حق است، ولی چرا ماها خیلی وقت‌ها باورمان نمی‌شود؟ باورمان نمی‌شود که حق است؟ چون یک سازوکاری خدای متعال در نظر می‌گیرد برای پیش بردن وعده‌هایش که خیلی محل فتنه است. خدا ظاهر قضیه را یک جور دیگر قرار می‌دهد، باورپذیری‌اش کم می‌شود با آن مسیرهایی که ما به‌صورت ذهنی با آن مأنوسیم و پذیرفته‌ایم.

خدای متعال وعده‌ای که می‌خواهد محقق بکند، با این خیلی تفاوت دارد. به مادر موسی وعده می‌دهد که: "لِنجعَلَهُ مِنَ المُرسَلینَ"، ما این پسرت را هم به تو بازمی‌گردانیم و پیغمبرش می‌کنیم. بچه‌ای که آن وقتی که در رحم بود، بچه‌های دیگر را کشتند که به دنیا نیاید. الانم که به دنیا آمده، تقریباً مادرش خاطرش جمع است که بچه را می‌کشند. حالا خدا با آن سازوکار خودش به دل این مادر انداخته، وحی کرده که این بچه را بگذار توی یک تابوتی، بگذار روی نیل. آقا، شما این حرف‌ها را بشنوید، چه حسی بهتان دست می‌دهد؟ همین قدر که من مطمئن باشم این بچه زنده می‌ماند، خیلی حرف است. تقریباً باورناپذیر است. بچه شیرخواره چند روزه را در تابوت بگذارند، روی آب رها کنند. نه در خیابان رها کنند، نه در مسجد بگذارند، دو هفته بعد بروند بیایند ورش دارند. روی آب دریا بگذارند! بعد خدای متعال وعده می‌دهد که من این بچه را به تو بازمی‌گردانم و پیغمبرش می‌کنم. به نظرتان باورپذیر است؟

قرآن کریم می‌فرماید: "من این کار را انجام دادم، بچه را به او برگرداندم تا بفهمد"، "لِتَعلَمَ أنَّ وعدَ اللهِ حَقٌّ"، تا ببیند وعده‌های خدا را، و خدا وعده‌هایش را قطعاً محقق می‌کند. آیات دیگری دارد در سوره آل عمران می‌فرماید: "إنَّ اللهَ لا یخلِفُ المیعادَ"، خدا وعده‌ای که کرده، خلف وعده نمی‌کند. خدا یادش نمی‌رود، زیر قول و قرارهایش هم نمی‌زند. در سوره حج فرمود: "لَن یخلِفَ اللهُ وَعدَهُ"، "لن" آورده؛ نفی شدید و اکید و حتمی. قطعاً خدای متعال زیر وعده‌اش نخواهد زد و خلف وعده نخواهد کرد.

یکی از این وعده‌هایی که قرآن کریم به ما داده، چیست؟ وعده حاکمیت جهانی است. خدا این را به ما وعده داده است. ظهور امام زمان و حاکمیت امام زمان، وعده خداست؛ تخلف‌ناپذیر. در سوره مبارکه نور، آیه ۵۵ این‌طور می‌فرماید: "وَعَدَ اللهُ الَّذینَ آمَنوا مِنکم وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ"، خدا وعده داده به چه کسانی؟ به آنهایی که از بین شما ایمان و عمل صالح دارند. چه کار می‌کند؟ خیلی این وعده شدید و غلیظ است: "لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الْأَرضِ". هم "لام" تأکید دارد، هم "نون" تأکید ثقیله دارد که خودش می‌شود سه تا تأکید. قطعاً، بی‌برو و برگرد، حتماً من این‌ها را در زمین خلیفه خواهم کرد. خلیفه یعنی چه؟ یعنی آن‌ها می‌روند، شما می‌مانید. یعنی این فرعون‌ها می‌روند. یعنی ترامپ‌ها و نتانیاهو‌ها می‌روند. یعنی از جزیره اپستین در این عالم چیزی نخواهد ماند. یعنی به‌جای اپستین، فلسطین خواهد ماند. اپستینیان شکست می‌خورند و فلسطینیان پیروز می‌شوند. این می‌شود خلیفه شدن شما. شما خلیفه می‌شوید، شما جانشین این‌ها می‌شوید. کاخ سفید به شما ارث می‌رسد. آمریکا، کانادا، اروپا مفت چنگ شما می‌شود. حاکمیت زمین دست شما می‌افتد. چه کسانی؟ "آمَنوا مِنکم وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ"، آنهایی که ایمان و عمل صالح دارند. "کَمَا استَخلَفَ الَّذینَ مِن قَبْلِهِم". قبلاً هم این اتفاق افتاده. ما نمونه‌هایش را داریم، مثل حضرت موسی علیه السلام. "وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُم دینَهُمُ الَّذی ارتَضیٰ لَهُم". من همین دینی را که مورد رضایت است، برایتان تمکین می‌کنم. مکنت می‌دهم. امکان این دینداری را به‌صورت آزادانه برایتان فراهم می‌کنم.

دینی که مورد رضایت است، کدام دین است عزیزان؟ اهل قرآن، مسجد امیرالمؤمنین علیه السلام هستیم. بله، اسم اینجا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است. آن دینی که مورد رضایت خداست، کدام دین است؟ کدام اسلام؟ روز غدیر فرمود: "أَکمَلتُ لَکُمُ الإِسلامَ دیناً". امروز من از اسلام راضی شدم بر شما. آن دین مورد رضایت، اسلام خالی هم نیست. اسلام سقیفه نیست. اسلام سعودی و امارات و قطر و این‌ها نیست. اسلام شیعه است. اسلام امیرالمؤمنین، اسلام غدیر است. یک روزی می‌آید که امکان دینداری آزادانه و آگاهانه و فراگیر فراهم می‌شود. همه اهل زمین راحت اظهار تشیع می‌کنند. اینها وعده خداست؛ "وعدالله". خدا وعده تخلف هم ندارد. زیر این وعده نمی‌زند. قطعی است: "وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أمناً". بعد از این ترس‌هایی که با آن مواجه‌اند، نگرانی‌هایی که با آن مواجه می‌شوند، امنیت را برایشان می‌آورند. تبدیل می‌کنم این نگرانی و ناامنی را به امنیت. اینها وعده‌های خداست. "یَعبُدونَنی لا یُشرِکونَ بی‌ شِیئاً". مرا می‌پرستند؛ دیگر شریکی برای من نخواهد بود. این می‌شود وعده خدای متعال.

خب، نقشه خدای متعال چیست برای محقق کردن این وعده‌ها؟ مسئله اصلی اینجاست. وعده‌های خدا قطعی و تخلف‌ناپذیر است، دل‌ها را گرم می‌کند، خاطره‌ها را جمع می‌کند، ولی نقشه‌های خدا مخفی است، معلوم نیست و هر چه فتنه است، مال همین جاست. هر چه که پدرمان درمی‌آید، همین جا درمی‌آید. نقشه خدا معلوم نیست. خدا نقشه‌هایش را لو نمی‌دهد، بروز نمی‌دهد، مشتش را وا نمی‌کند. حتی نزدیک‌ترین بندگانش. نقشه اصلاً امتحان این‌جور رقم می‌خورد. خدا نقشه‌اش را به ابراهیم نمی‌گوید که می‌خواهد با داستان سربریدن بچه، ابراهیم را تا آنجا ببرد، چاقو را زیر گلوی اسماعیل بگذارد، بعد اسماعیل را برگرداند به بابایش به‌عنوان ذبیح‌الله هم به او بدهد. نهایتاً داستان قربانی در حد یک دانه قوچ، یک گوسفند تمام شود و برود. خب، از اول اگر خدا به حضرت ابراهیم می‌گفت، همه چیز راحت می‌شد دیگر. مؤونه‌ای نداشت.

الان خیلی‌ها به ماها که مراجعه می‌کنند در این جلسات سخنرانی‌ها، تهران، قم، مشهد، حضوری، مجازی، می‌گویند: "آقا، یک چیزی بگو، قراره چی بشه؟" اصلاً کلاً غلط فهمیدی عزیز دل. همان جایی که قرار است از آن امتحان بیاید، داری سؤال می‌کنی. مسئله این است که اصلاً معلوم نیست قرار است چی بشود. اگر داری از وعده‌های خدا سؤال می‌کنی "قرار است چی بشود؟"؛ قرار است که اسلام حاکم بشود. این وعده خداست. خدا اراده کرده که مستضعفین را غلبه بدهد بر مستکبرین، این‌ها وعده خداست. اگر منظورت از "آخرش چی میشه؟" این است، این‌ها که حتمی است. می‌گوید: "نه، می‌خواهم ببینم جمهوری اسلامی چی می‌شود؟ می‌خواهم ببینم بعد رهبری چی می‌شود؟ می‌خواهم ببینم این جنگمان با آمریکا و اسرائیل چی می‌شود؟ رهبر بعدی چی می‌شود؟ این غرب‌گراهای داخلی چی می‌شوند؟ دولت چی می‌شود؟" این‌ها دیگر جزء نقشه است. این‌ها دیگر داستانش به این است که "باید تو محک بخوری." این‌ها را قرار نیست کسی از قبل بگوید. اتفاقاً کسی هم از قبل بگوید، خدا بازی را به هم می‌ریزد. خدا بازی را به هم ریخته است.

خیلی‌ها گفته بودند، خیلی از خوبان، خیلی از بزرگان، آدم‌های موجّه، آدم‌های معتبر -نه سال‌هایی که فضای مجازی بود؛ بنده سنین کم یادم است- این جمله را از آدم‌های بسیار موجّه و معتبر، از علمای بزرگی شنیدم که پرچم این انقلاب به دست رهبر شهید این انقلاب، به دست امام زمان خواهد رسید. نه، خدا مغلوب این حرف‌ها نمی‌شود که چون همه این را گفتند. خدا بلد است بازی‌اش را چگونه پیش ببرد. خدا نقشه‌ها را عوض می‌کند. خدا امتحان می‌گیرد. کاملاً در آن نقاطی که برایت مبهم است، تردید، سؤال و نگرانی برایت ایجاد می‌شود، در همان نقاط قرارت می‌دهد. خدا وعده داده این پرچم را بالا نگه دارد. به تعبیر رهبر شهیدمان، خدا وعده نصرت به ما داده است. خدا وعده داده: "وَلَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُهُ"، "إن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم وَ یُثَبِّت أَقدامَکُم". بمانید، کمک کنید، کمکتان می‌کنم. این وعده خداست، ولی دیگر نگفته چه مدلی. و هر چه بدبختی است، مال همین بخش است. "این چه مدلی‌اش را ای کاش می‌گفت!" خدایا، یک کلمه به ما بگو با چه کسی، چه مدلی، چه شکلی؟ کشته می‌شویم؟ زنده می‌مانیم؟ آمریکایی‌ها غرق می‌شوند؟ اسرائیلی‌ها با سیل از بین می‌روند؟ با جنگ از بین می‌روند؟ کار به جنگ می‌رسد؟ این‌جوری می‌جنگیم؟ این‌جا می‌جنگیم؟ این‌هایش را هم بگو دیگر! نه دیگر، این‌هایش را باید پیش بروی. باید به وعده اطمینان کنی، حرکت کنی. هی مواجه می‌شوی با یک سری اتفاقات. هی محک می‌خوری که چقدر به این وعده اعتقاد داری.

نکته‌اش همین است. مادر موسی بچه را شیر داده، گذاشته رو دریا. چه خیال می‌کرد که خدا اینطوری اراده کرده که این بچه را ببرد بگذارد تو کاخ فرعون، دنبال زن بگردد که به این بچه شیر بدهد. چون همسر خودش که بچه‌ای نداشت. "وَحَرَّمنا عَلَیهِ الْمَراضِعَ مِن قَبلِ". فدای این خدا! فدای این نقشه! فدای این نقشه‌ها! چقدر خدا وارد در نقشه‌کشی است. من بهت گفتم بچه را بگذار تو دریا برود، یک نقشه هم آن‌ور کشیدم که هر کس آمد به این بچه شیر بدهد، نمی‌گذارم این بچه شیر بگیرد. نقشه من؛ "این سینه‌ها را به این بچه حرام کردم!" "حَرَّمنا عَلَیهِ الْمَراضِعَ مِن قَبلِ". من از قبل این کار را کرده‌ام. آخر داستان هم که حضرت موسی فرمود: "لَقَد عَلَت قَدرَ یا موسیٰ". تا اینجا که آمدی، همه‌اش تو نقشه بود، همه‌اش تو برنامه بود. تو فکر کردی با پای خودت پاشدی رفتی پیش شعیب؟ این داستانی که پیش آمد، مشت زدی، طرف افتاد مرد، فرار کردی، بیابان‌گرد شدی، حضرت شعیب بهت پناه داد، مجبور شدی چوپانی کنی، داماد شدی، داماد شعیب شدی. مهریه نداشتی بدی، به‌جای مهریه چوپانی به عهده گرفتی، اجیر شدی، هشت الی ۱۰ سال چوپان شعیب شدی. فکر کردی همین‌طوری پیش آمد؟ این‌ها نقشه‌های من بود. این‌ها مکر من بود. این‌ها تقدیر من بود. شب‌های قدر است دیگر. تقدیر خدا، مکر خدا، جزو تقدیرات خداست. جزو برنامه‌های خداست.

خدا چه نقشه‌ای دارد؟ برنامه دارد. می‌خواهد موسی را تربیت کند زیر دست یک ولی خدا. با این اتفاقات بلندش کرده، برده‌اش آنجا، رسانده به حضرت شعیب. در دل این قضایا ۱۰ سال شاگردی "سیاهی" بکند، تربیت بشود برای رهبری. یوسف را برداشته برده، این برادران فکر می‌کنند این‌ها نقشه کشیدند. این‌ها خودشان در نقشه خدا بودند. این‌ها برداشتند یوسف را از بابا دور کردند، انداختند تو چاه. این جزئی از نقشه من بود. شما تا چاه را رساندید، یکی دیگر را می‌آورم از چاه تا مصر. یکی دیگر را می‌آورم تو مصر زندان بیندازد. قدم‌به‌قدم دارم کارهایی که برای یوسف برنامه‌ریزی کرده‌ام، پیش می‌برم. آدم‌هایش را تربیت کند، هیئت دولتش را تشکیل بدهد. بعد آن یکی آنجا خواب ببیند. بعد این یکی اینجا یادش بیفتد که یوسف تو زندان خواب تعبیر می‌کرده. بعد سال‌ها، نقشه را می‌بینی! او خواب ببیند، بعد یاد این بیفتم، بعد یوسف بیاید خوابمان را برایش تعبیر کند، بعد به این تعبیر خواب اعتماد کنند، بعد بیایند این سیلوهای گندم را در اختیار یوسف قرار بدهند. مفت و مجانی، راحت این مملکت به ارث رسید به یوسف. ارث مفت و مجلل: "وَاَورَثْنَا الَّذینَ کَانوا یُستَضعَفونَ". این‌ها نقشه‌های خداست.

خدا این‌جوری نقشه می‌کشد. روبروی این‌ها، این شیاطین نقشه می‌کشند. کفار نقشه می‌کشند. فرمود: "یکی از کارهای منم این است که نقشه‌های این‌ها را سست می‌کنم." چقدر جالب است این آیات! "إِنَّ اللهَ یوهِنُ کَیدَ الْکافِرینَ". این یک کار خداست. "وَ مَکَروا وَ مَکَرَ اللهُ وَ اللهُ خَیرُ الْماکِرینَ". "وَ لَا یَحیقُ الْمَکرُ السَّیِّئُ إِلّا بِأَهلِهِ". این نقشه‌ها همه‌اش باعث بدبخت شدن این‌ها می‌شود. دامن خودشان را می‌گیرد، گرفتارشان می‌کند.

این آیه طلایی را هم بخوانم. چند تا نکته عرض بکنم و عرایضم تمام. یک راهکار هم نشان داد. فرمود: "اگه می‌خواهی نقشه او روی تو اثر نکند، یک راهکار دارد." ببینید این آیه این روزها خیلی به درد می‌خورد. در سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۲۰: "و إن تَصبِروا وَ تَتَّقوا". اگر صبر کنید و تقوا داشته باشید. وظیفه‌ای که به عهده‌تان است، خوب بشناسید. وظیفه‌تان را خوب بشناسید. امروز عزیزان، وظیفه اصلی ما حفظ وحدت است، حفظ انسجام است. قرآن فرمود: "تنازع نکنید، حرام است." "وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفشَلوا"؛ "فشل" می‌شوید. مگر شما دوست ندارید انتقام خون این رهبر بزرگتان را بگیرید؟ رهبر شهید! تند با دست به یقه شدن و با دعوا راه انداختن نمی‌شود. البته حواس‌مان باید جمع باشد نسبت به اشتباهات مسئولین، خصوصاً مسئولینی که سابقه اشتباهاتی دارند. روی آنها باید بیشتر حساس باشیم. هم باید حساس باشیم، هم باید نقد کنیم، ولی دعوا نداریم امروز.

حرف اشتباهی زده شد، حرف کاملاً غلط. "ما عذرخواهی نداریم از این کشورهای منطقه." غلط کرده‌اند پایگاه داده‌اند به آمریکا و اسرائیل. به هفت جد و آبادشان خندیده‌اند که امکانات می‌دهند برای اینکه از آنجا به ملت ما حمله شود. "دختربچه‌های ما را در مدرسه‌ها بکشند." غلط می‌کنند! ما عذرخواهی نداریم. عذرخواهی نداریم. این سربازانی هم که فعالیت کردند، این‌ها آتش‌به‌اختیار نبودند که فرمانده بالای سرشان نباشد. این‌ها دقیقاً طبق برنامه دارند عمل می‌کنند. رهبر انقلاب فرمودند: "جنگ منطقه‌ای"؛ اگر می‌خواهید حمله کنید. حرف غلطی زده شد. الحمدلله خوب واکنش نشان داده شد. الحمدلله به اشتباه پی برده شد، اصلاح شد. دیدم چند تا پیام آمد، رئیس جمهور محترم مواضع خوبی گرفتند. همین درست است. تمام شد. حرف غلطی زده شد، واکنش داده شد، اصلاح شد. تمام شد. ادامه ندارد. دعوا نداریم.

ما وسط یک جنگ تمام‌عیاریم. جنگ موجودیتی است. یک ذره اهمال‌کاری و اشتباه که بکنیم، خیانت کرده‌ایم در خون همه شهدا. یکم مشغول همدیگر بشویم، مشغول زدن همدیگر بشویم. نقشه او همین است. او که زورش به شما نمی‌رسد. او چقدر بخواهد خرج بکند به شما حمله کند؟ هر بمبی هم که می‌اندازد، بیشتر رسوا می‌شود. او می‌خواهد شما را با دست خودتان نابود کند. یک عده نمی‌فهمند، یک عده فکر می‌کنند که ما مثلاً بر فرض آتش‌بس می‌کنیم. تا کی قرار است بجنگیم؟ هر جنگی آتش‌بس دارد. بله، ما ۸ سال جنگیدیم. ما را از چی می‌ترسانید؟ ۸ سال با کل دنیا جنگیدیم بدون هیچ امکاناتی. هیچی نداشتیم. و وقتی که جنگ تحمیلی شروع شد، تازه رئیس جمهور خائن هم مثل بنی صدر داشتیم. جنگ داخلی داشتیم، هزار و یک مشکل داشتیم. ما از جنگ نمی‌ترسیم. از جنگ طولانی هم نمی‌ترسیم. مسئول نظامی ما اعلام کردند مهمات و تجهیزاتمان تا ۱۰ سال جنگیدن را کفاف می‌دهد. اگر بنا باشد طول بکشد، هراسی از چیزی نداریم. یک هفته، دو هفته، دو روز، چهار روز نیست که. خب، تا کی قرار است بجنگیم؟ تا هر وقت که سایه امنیت بر سر این مملکت حاکم بشود. خطر از ما دفع بشود، دور بشود. تا وقتی آمریکایی‌ها نزدیک ما هستند، فتنه هست، توطئه هست، جنگ است، ترور هست، می‌کشند. آرام آرام، ما امروز اگر نجنگیم، چند سال دیگر مجبوریم مثل فلسطینی‌ها طوفان‌الاقصی راه بیندازیم و مثل غزه نابود بشویم و هیچی گیرمان نیاید. اگر می‌خواهیم ۱۰ سال، ۲۰ سال، ۳۰ سال بعد طوفان‌الاقصا راه نیندازیم، همه‌تان کشته شوید، خانه‌خراب شوید. امروز باید بجنگید.

ما راه دیگر نداریم. آتش‌بس ندارد که بیاید فریب بدهد. "من غلط کردم، اشتباه کردم، بیایید با هم دوست باشیم." یک عده اینجا بگویند: "ما قرار نیست با کسی دعوا کنیم." مگر دعوایی؟ این‌ها انگار دو تا ماشین توی خیابان به هم زدند. آمده ریشه تو را بکند، همه هویت تو را ازت گرفته، رهبرت را زده، به هیچ‌کس دیگر از شما رحم نمی‌کند. نتانیاهوی کثیف از خوک کثیف‌تر، مردم ایران را "عمالقه دوران" ما می‌داند. می‌دانی عمالقه یعنی چی؟ بنی‌اسرائیل وقتی که به سرزمین موعود می‌خواستند برسند با حضرت موسی در آن ارض مقدسه، یک جماعتی بودند شرور به نام عمالقه یا امالیق، با "عین" و "قاف" که پیروزی بنی‌اسرائیل موقوف بود بر اینکه این جماعت نابود بشوند یا از آن سرزمین بیرون بشوند یا همه‌شان کشته بشوند. البته این مردم آن روز مثل سگ می‌ترسیدند، حضرت موسی را تنها گذاشتند. امروز هم از آن روز پست‌سرتر و خبیث‌تر و کثیف‌ترند. امروز هم دل و جیگر این حرف‌ها و این کارها را ندارند، ولی موضعشان این است: "با حجاب و بی‌حجاب و بسیجی و سپاهی و این حرف‌ها ندارد، ایرانی هستی. جزء عمالقه‌ای. یا کشته می‌شوی یا از این مملکت بیرون می‌روی." این‌ها به سرزمین موعودشان نمی‌رسند. به موعودشان نمی‌رسند که موشیح باشد یا ماشین ما باشد یا مسیح، به تعبیری باشد، مگر اینکه شما مردم ایران از این سرزمین رانده بشوید، آواره بشوید یا همه‌تان قتل‌عام بشوید. فکر کردید برای شما ارزش قائل‌اند؟ می‌گوید: "شما هم باشید، فقط با ما دعوا نکنید." ترامپ گفته: "یک رهبر انتخاب کنند. مجتهد هم باشد، آخوند باشد، فقط برای آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها احترام قائل باشد. تمام شد." این تفکر چپه شده. تمام شد دوره منافقین، این حرف‌ها دوره‌اش گذشت.

ما راهی جز ایستادن و جنگیدن نداریم. هر صدای از داخل بلند شود و دعوت به سازش بکند، همچین سازشی که چیزی جز تسلیم نیست. ترامپ یک جمله را تکرار می‌کند، می‌گوید: "من تسلیم بی‌قیدوشرط می‌خواهم." بی‌قیدوشرط، همان که یزید از امام حسین می‌خواست. پاسخش هم همان جمله‌ای است که رهبر شهید ما در آخرین سخنرانی فرمودند: "مَثَلِی لَا یُبَایِعُ مِثلَهُ". این مردم باشرف، این مردم شب‌های قدر، این مردم روزه‌دار، تسلیم آن مردمان آدم‌خوار نخواهند شد. جلوی پای اپستینیان زانو بزنیم. حاشا و کلا. سرهایمان را ببرند، به نیزه بزنند، تکه‌تکه‌مان کنند، اسب بر بدنمان بتازند، خوابش را خواهند دید. هر چند اگر مقاوم باشیم، بایستیم، آن‌ها محکومند. آن‌ها فرار می‌کنند. دنیا روی سر آن‌ها خراب می‌شود. امروز آن چیزی که در عالم اقبال بهش است، منطق مردم ایران است. منطق جمهوری اسلامی.

یک سری گزارش‌ها من می‌خوانم از این ایرانی‌های ساکن اروپا و آمریکا. حرف‌های عجیبی می‌زنند. باورنکردنی است از استقبال عجیبی که مردم عالم به ایرانی‌ها دارند. مردم ایران شده‌اند پرچم‌دار فتح، پرچم‌دار نابودی اسرائیل. همه به خون اسرائیلی‌ها تشنه‌اند، زورشان نمی‌رسد و جرئت ندارند. یک مردمی، یک دولتی، یک حاکمیتی این جلو ایستاده و دارد حرف مردم دنیا را می‌زند. حرف دل مردم دنیا را می‌زند. امروز رهبر شهید شما در آسمان، نه فقط آسمان ملکوت، در آسمان عزت و شرف، در همین دنیا، پیش وجدان‌های بیدار مردم آگاه همه غبطه می‌خورند به همچین شخصیتی. تحصیل می‌کنند این مرد بزرگ را. شما در آستانه پیروزی هستید. نترسانند شما را. وادار به عقب‌نشینی نکنند. از چند متری خیمه معاویه برتان نگردانند. باور داشته باشید نقشه‌های خدا را. ممکن است کار به مو برسد. همین‌طور هم هست. سخت می‌شود، خیلی سخت می‌شود تا استغاثه‌ها بلند بشود، تا انقطاع بیاید، اضطرار بیاید. هر دلبستگی به هر چیزی غیر از خدا از بین برود. ایمان‌ها خالص بشود، خدا تا آنجا این داستان را ادامه می‌دهد. این‌ها نقشه خداست.

پیغمبر اکرم را خواستند بکشند. تا پشت در منزل پیغمبر آمدند. خدای متعال پیغمبر را آگاه کرد. امیرالمؤمنین جای پیغمبر خوابید. این یک بخشی از مکر خدا، نقشه خدا. پیغمبر رفت به غار ثور. حمله کردند بکشند. کار خدا. خدا به مغز پوچ این‌ها انداخت که بیدار کنند. به گمان خودشان پیغمبر بود. گفتند: "اول بیدارش کنیم، بترسانیمش، تحقیرش کنیم، بعد بکشیمش." این روپوش را ازش کنار زدند، دیدند امیرالمؤمنین علیه السلام است. گفتند: "پیغمبر را کجا فرستادی؟" فرمود: "مگر به من سپرده بودید؟" دنبال پیغمبر راه افتادند. پیغمبر چه امکاناتی داشت آن روز؟ یک عده می‌ترسند، می‌گویند: "آقا، رهبر بعدی معرفی بشود، می‌زنند." این پیغمبر ماست، این تاریخ ماست. این مکر و نقشه خداست. باور کنید نقشه خدا را. توکل کنید به خدا. آنی که وظیفه‌مان است، انجام دهیم.

من آیه را تمام کنم، بعد این داستان را تمام کنم. شما اگر صبر و تقوا داشته باشید، وظیفه‌تان را انجام بدهید، "کَیدُهُم شَیئاً." یک ذره نقشه این‌ها به شما ضرر نمی‌رساند. اگر صبر و تقوا داشته باشید، خدا وعده داده: "من نقشه این‌ها را پوچ می‌کنم." شما وظیفه‌تان را انجام بدهید. وظیفه مجلس خبرگان، انتخاب سریع رهبری است. اعلام سریع رهبری است. مسدود کردن این زمزمه‌ها و این وسوسه است. این تقوا، این وظیفه‌شناسی است. بقیه‌اش با خداست. خدا خودش بلد است چگونه ولی خودش را حفظ کند. خدا بلد است نقشه‌های دشمن را سست کند. "یوهِنُ کَیدَ الکافِرینَ." از پیغمبر اکرم که بالاتر نیستند. از امیرالمؤمنین بالاتر نیستند. برای پیغمبر هم، برای قتل پیغمبر هم نقشه کشیدند. تا یک قدمی پیغمبر هم رسیدند. غار ثور جایی رسیدند که اگر خوب می‌ایستادند، صدای نفس پیغمبر می‌آمد. خدا چطور این‌ها را منصرف کرد؟ مکر این است. یک چیزی بهش نشان می‌دهد، از آن قصدش منصرفش می‌کند. این می‌شود مکر. پیغمبر را بکشند. تا پشت غار هم رفتند و درستم بود. لوکیشن خوب پیدا کردند. خدا چطور منصرفشان کرد؟ یک تار عنکبوت بست جلوی آن در. یک کبوتر وحشی هم آنجا تخم گذاشت. این‌ها رسیدند. هر جور حساب و کتاب کردند، پیغمبر باید به این غار رسیده بود، ولی گفتند: "این تار عنکبوت چی می‌گوید؟" حتی آنقدر به مغز پوچشان نرسید که این تار را کنار بزنند، تو غار را بگردند. آن راه بلد برگشت، گفت: "این پسر عبدالله تا اینجا رسیده، من می‌دانم یا رفته تو زمین یا رفته تو آسمان." این کید خداست. این نقشه خداست. در حالی که پیغمبر پشت تار عنکبوت بود. تار عنکبوت چیست؟ "لَبَیتُ الْعَنْکَبُوتِ". سست‌ترین خانه‌های عالم. خدا بلد است ولی خودش را حفظ کند. نترسید.

نقشه‌های خدا را جدی بگیرید. خدا وعده داده. خدا وعده پیروزی داده. خدا بلد است چه شکلی کار خودش را پیش ببرد. شب هجدهم ماه مبارک است امشب. یک روضه دیگری می‌خواهم بخوانم. روضه این بانوی ۱۸ ساله را طور دیگری می‌خواهم بخوانم. نقشه ریخته بودند اگر بعد پیغمبر، امیرالمؤمنین اعلام بشود. خب، دل بدهید به این روضه. هم تحلیل سیاسی است، هم بشارت است، هم داغ است، هم روضه است. همه‌چیز. هم کار خدا را ببینید و هم از مظلومیت اولیا خدا بسوزید. گفته بودند اگر بعد پیغمبر علی باشد، می‌کشیمش. چرا پیغمبر تعلل می‌کرد؟ الان هم برخی از عزیزان ما در مجلس خبرگان، یک بحثش همین است. تعلل به خاطر این است که "می‌ترسند جان رهبر بعدی در خطر باشد." پیامبر اکرم بهشان وحی شد: "اعلام کن علی را." چند روز پیغمبر تعلل کرد. می‌ترسید. می‌ترسید همینجا که اعلام بکند، بریزند امیرالمؤمنین را بکشند. آیه نازل شد: "نترس. `وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ`. من نگه می‌دارم. من مراقبم. اعلام کن." اعلام کرد. بیعت کردند ولی نقشه‌ها کشیدند. نقشه کشیدند بعد پیغمبر بکشندش. خودش هم خطاب به پیغمبر، امیرالمؤمنین همین را عرض کرد: "یَا بْنَ أُمِّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کَادوا أَن یَقْتُلُونَنِی". این‌ها تا مرز کشتن من جلو آمدند. ولی خدای متعال نقشه کشید. گاهی نقشه‌های خدا این شکلی است. اولیا عشق را سپر می‌کند. جان امیرالمؤمنین حفظ شد. ماند. ۳۰ سال امیرالمؤمنین حضورش در بین این مردم تثبیت شد. ۳۰ سالی که اگر این ۳۰ سال نبود، بخش عمده‌ای از این معارف، از این شیوه حکمرانی، نهج‌البلاغه، این معارف ناب اهل بیت اصلاً تولید نمی‌شد، به من و شما نمی‌رسید. خدای متعال امیرالمؤمنین را نگه داشت، ولی به چه قیمتی؟ فاطمه زهرا فدا شد تا امیرالمؤمنین بماند. این نقشه. نقشه خدا.

آن‌ها به خیال خودشان با زدن فاطمه پیروز شدند. خوشحال بودند. با کشتن فاطمه هم فاطمه را حذف کردند و هم علی را مهار کردند، ولی نقشه... نقشه… خیلی این حادثه تلخ است ولی خدا نگه داشت این نشانش را. خدا نگه داشت ولی خودش را با این بازوی شکسته و با این پهلوی شکسته، با این صورت سیلی‌خورده. خدا امیرالمؤمنین را حفظ کرد. نگه داشت علی را. و ببین نقشه را! نقشه اولیا خدا را. یک کاری کرد فاطمه زهرا که تا ابد این دشمنان را رسوا کرد. نتوانند از این به بعد سنگ پیغمبر را به سینه بزنند، بگویند ما خلیفه پیغمبر بودیم، امت پیغمبر بودیم. داغی گذاشت فاطمه زهرا بر جان اینها، تا ابد رسوایشان کرد با مظلومیت خودش. عرض کرد: "علی جان، وصیت کرد من را شبانه غسلم بده. شبانه کفنم کن. شبانه دفنم کن. نگذار احدی از این‌ها از قبر من باخبر بشود. بگذار تا قیامت این قبر مخفی بماند. هر کس آمد بپرسد با دختر پیغمبر چه کرده‌اند." این هم نقشه من در برابر نقشه‌های این‌ها. بگذار قبر فاطمه غریب باشد، مخفی باشد ولی این سوال برای همه تا ابد باشد که اگر این‌ها همه با هم خوب بودند، اگر فاطمه زهرا پذیرفته بود خلیفه بعدی را، پس چطور شد که اجازه نداد خلیفه بر پیکر او نماز بخواند؟ پس چطور شد که کسی نفهمید فاطمه کجا دفن شده؟ همین سوال بماند تا ابد، همه با خودشان بگویند لابد دختر پیغمبر به خلافت این‌ها راضی نبوده. "من این‌جور رسوایشان می‌کنم علی جان." این‌ها نقشه‌های خداست. خدا با این پیکر بی‌جان و ارباً اربای رهبر ما امروز دارد این‌ها را رسوا می‌کند. خیلی این هزینه سنگین است. خیلی این بزرگ است. با این قبر مخفی رهبرمان از تشییع پیکرش تا به حال محروم شده‌ایم. یک هفته است این عزیز را از دست دادیم. این نور درخشان از تابش افتاده در بین ما. صدای زیبایش را یک هفته است که نشنیدیم. آن قلم زیبایش، آن بیان زیبایش بیاید به ما توضیح بدهد، تبیین کند، راه را نشان بدهد. یک هفته است از این نعمت محرومیم. ولی با نبودش سیلی‌ها زد به این دشمن، رسوا کرد این دشمن را. حقایقی را افشا کرد. الحق و الانصاف مثل مادرش دارد کار می‌کند. با غربتش، با مظلومیتش، با آن نوزاد ۱۴ ماهه‌ای که در نزدیک او بود. با خون دخترش، با خون همسرش. فدای تو بشوم سید نازنین، چقدر برای ما مایه گذاشتی! آقا جان، مثل مادرت فاطمه. مادرت هم انقدر مایه گذاشت. همه بیدار. اگر حال داری شب هجدهم این روضه را بخوانم.

امیرالمؤمنین به این بچه‌ها فرمود: "من می‌روم برای غسل مادرتان. گریه کنید کسی نفهمد اینجا چی دارد می‌گذرد." رحمت خدا بر علامه حسن‌زاده آملی رضوان الله علیه. ایشان این روضه را می‌خواند. صوت ایشان موجود است. فرمود: "امیرالمؤمنین رفت به اسما فرمود: `تو آب بریز من غسل می‌دهم.`" سنگی گذاشتند، چوبی گذاشتند. محیطی درست کردند برای غسل دادن. به این بچه‌ها هم فرمود: "پشت در بنشینید، آرام گریه کنید. آستین به دهان بگیرید." شماها چقدر راحت برای رهبرتان گریه می‌کنید. تو خیابان‌ها می‌روید، فریاد می‌زنید، عکسش را دست می‌گیرید. این گریه‌های شما برای بچه‌های علی آرزو بود. می‌گویند یکهو دید امیرالمؤمنین صدای یک بچه‌ای بلند شد، دارد شیون می‌کشد، دارد فریاد می‌کشد. بی‌تاب شده، بی‌قرار شده. شتابان آمد نگاه امام مجتبی است. فرمود: "حسنم، تو پسر بزرگی. تو باید این‌ها را آرام کنی. بابا، چرا خودت از همه بی‌قرارتر هستی؟" عرض کرد: "بابا، دست روی دلم نگذار. این آهنگ آرام من، چون هیچ‌کدام کوچه را ندیدند..."
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات وعده ها و نقشه ها

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00