شیر حق

شیر حق

شیر حق . 1404/12/17
00:26:25
563

معرفی
هویت مردم ایران به امیرالمومنین علیه‌السلام گره خورده [00:45]

داستانِ پشت لقب «حیدر» برای امیرالمومنین علیه‌السلام [05:45]

تا قیامت ضرب‌المثل شجاعت، امیرالمومنین علیه‌السلام است ‌[11:45]

راز پیروزیِ ما و امیرالمومنین علیه‌السلام [18:00]

ما با یهود پدرکشتگی داریم و انتقام امیرالمومنین علیه‌السلام را می‌گیریم [23:05]

ذکر مصیبت و روضه [24:40]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

اول این است که ملت ایران، سابقه و تاریخ این ملت نشان می‌دهد که همیشه محب اهل‌بیت، خصوصاً، ارادتشان به امیرالمؤمنین علیه السلام، یک ارادت تاریخی است. با جمهوری اسلامی شکل نگرفته و با جمهوری اسلامی نبوده. از قبل بوده، همیشه بوده. تاریخ ما، ادبیات ما حکایت از این دارد که این ملت محبت امیرالمؤمنین علیه السلام را در گوشت و پوست خود داشته‌اند. نمادهایی که ما داریم، نمادهای تاریخی که داریم، سنت‌های تاریخی که داریم، همه این‌ها حکایت از این دارد که مردم عاشق و شیفته امیرالمؤمنین علیه السلام بوده‌اند. خصوصاً در شعر ما، خصوصاً در شعر شعرای مطرح ما. شما ببینید اشعاری که فردوسی درباره امیرالمؤمنین علیه السلام دارد، در آن زمانه‌ای که آوردن نام امیرالمؤمنین قدغن بود و هزینه سنگین داشت. این شاعر بزرگ، که مردم مشهد مفتخرند که در دامن این مردم آرمیده است، اشعاری دارد در وصف امیرالمؤمنین علیه السلام. حافظ همین‌طور، همه شعرای معروف ما اظهار ارادت دارند به امیرالمؤمنین علیه السلام. این تاریخ ماست، این سابقه تاریخی ماست.

شما می‌بینی در زورخانه‌های ما وقتی ضرب می‌گیرند، نام امیرالمؤمنین علیه السلام را می‌آورند. یک عده می‌خواهند یک‌جوری نشان دهند و وانمود کنند انگار جمهوری اسلامی آمد و این مردم را متمایل کرد به اهل‌بیت. انگار قبل از این، این مردم از اهل‌بیت بیگانه بودند. شعارهایی هم می‌سازند: «ما آریایی هستیم، عرب نمی‌پرستیم.» از این حرف‌های مفت و مزخرف! هر چه آدم واکاوی می‌کند و تاریخ این ملت را می‌بیند، می‌بیند که هویت ایرانی این مردم گره خورده با نام امیرالمؤمنین علیه السلام.

من چند نمونه برایتان از مولوی می‌خواهم بگویم. اشعاری که معروف است و همه شما هم بلد هستید. در دیوان شمس، مولوی غزلی دارد؛ غزل طولانی و چند بیت آن، اتفاقاً همین چند بیت، در آن غزل معروف‌ترین بیت‌هاست. می‌گوید:

زین همراهان سست‌عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم‌دستانم آرزوست

"شیر خدا" امیرالمؤمنین علیه السلام، "رستم‌دستان" دو تا نماد بزرگ هویتی و ملی مردم ایران را مولوی در این بیت به آن اشاره می‌کند. می‌گوید: "از این مردم زمانه، از این آدم‌های سست، دلم گرفته. نماد قدرت برای او کیست؟ آدم کاملی که او می‌تواند به او تکیه کند. آن شخصیت اسطوره‌ای برای مولوی کیست؟ شیر خدا و رستم‌دستان." خیلی ترکیب جالبی است و جالب‌تر اینکه وقتی می‌خواهد امیرالمؤمنین علیه السلام را معرفی کند، با نام "شیر خدا" معرفی می‌کند.

حالا در ابیات بعدی می‌گوید:

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

این انسانی که می‌گوید من آرزویش را دارم، کیست؟ همان شیر خداست:

گفتند یافت می‌نشود، گشته‌ایم ما
گفت آنکه یافت می‌نشود، آنم آرزوست

این یک‌جا مولوی با نام «شیر خدا» یاد می‌کند از امیرالمؤمنین علیه السلام. یک جای دیگر، در آن ابیات معروفی که دارد، در دفتر اول مثنوی می‌گوید:

از علی آموز اخلاص عمل
شیر حق را دان مُنزّه از دَغَل

آنجا هم امیرالمؤمنین را به نام «شیر حق» یاد می‌کند. جاهای دیگر هم البته این عنوان «شیر حق» را دارد. این توصیفی که مولوی از «ما» دارد، یعنی ما حتی اگر شیعه هم نبودیم، اگر باستان‌گرا بودیم، ملی‌گرا بودیم و صرفاً عِرق ایرانی داشتیم، به آثار کهن ایرانی خودمان دلبسته بودیم، باز هم جا داشت که مرید امیرالمؤمنین علیه السلام باشیم؛ چون ما هر چه تاریخ این مملکت را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم هر جایی که نشانه‌ای از افتخار است، هر شخصیتی که سرش به تنش می‌اَرزد، هُنری دارد، فکری دارد، محتوایی دارد، در برابر امیرالمؤمنین تعظیم می‌کند. همه بزرگان تاریخی ما در برابر امیرالمؤمنین علیه السلام این‌گونه‌اند.

من به خصوص با این عنوان کار دارم: عنوان «شیر خدا» و «شیر حق» که مولوی هم بیشتر امیرالمؤمنین علیه السلام را با همین عنوان یاد می‌کند. جالب این است که امیرالمؤمنین هم خودشان را با همین نام یاد می‌کنند. اصلاً عنوان «حیدر» و "اسم حیدر" به معنای شیر است. این یک قضیه‌ای دارد، بگویم برایتان. این سخنرانی ان‌شاءالله در این شب‌ها به دردتان می‌خورد. ان‌شاءالله با این مطالب گرم بشوید. در این هوای سرد، محبت امیرالمؤمنین آتش دل‌ها را شعله‌ور می‌کند، ایمان‌ها را به جوش می‌آورد.

در جنگ خیبر، که جنگ تاریخی ما با یهود است و ان‌شاءالله این فتح خیبر دوباره محقق خواهد شد در این شب‌ها، به نام امیرالمؤمنین می‌دانید، فتح خیبر به دست امیرالمؤمنین علیه السلام رقم خورد. خیلی جنگ سختی بود. پناه برده بودند به قلعه‌هایشان. قلعه‌های بلندی داشتند. یک در مرتفعی هم داشت این خیبر. این‌ها خاطرشان جمع بود که نه کسی از این دیوارها بالا می‌تواند بیاید، نه کسی این در را می‌تواند باز بکند. «مانعتهم حصونهم من الله». خیالشان این بود که یک جای امنی دارند، گنبد آهنین دارند. آن روز هم این احمق‌ها فکر می‌کردند گنبد آهنین دارند. فکر می‌کردند یک جای سفت و محکم دارند.

امیرالمؤمنین آمد به میدان. کار سخت شده بود. هر کسی پرچم را دست نمی‌گرفت و به میدان بیاید. خیلی‌ها ترسیده بودند. خیلی‌ها هم یک رابطه‌های پنهانی با یهود داشتند. امیرالمؤمنین علیه السلام چشمشان درد می‌کرد. پیغمبر فرمود: «علی کجاست؟» گفتند: «آقا چشم‌درد دارد.» حضرت با دهانشان تبرک کردند، چشم مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام خوب شد. قبلش فرموده بودند: «پرچم را به کسی می‌خواهم بدهم که خدا و پیغمبر دوستش دارند، او هم خدا و پیغمبر را دوست دارد.» همه منتظر بودند ببینند این عنوان برازنده کیست. پرچم را تحویل امیرالمؤمنین علیه السلام دادند. حضرت آمد به میدان. داستانش داستان مفصل است. دو تا قلدر داشت لشکر دشمن که یکی‌شان گفتند پنج ذراع قدش بود. هر ذراعی نیم متر می‌شود. پنج ذراع می‌شود دو و نیم متر. یک آدمی با قد حدود دو و نیم متر، قواره بسیار درشت. این جزء نگهبانان خیبر و جزء فرماندهان اول یهودی‌ها بود در خیبر. هرکه این را نگاه می‌کرد فرار می‌کرد. یکی دیگر هم مرحب بود، شخصیت شناخته‌شده و نام‌آور که نامش می‌آمد فرار می‌کردند و می‌ترسیدند.

حالا اینجا یک قضیه‌ای هم دارد. مرحب با هر کسی که می‌جنگید، غلبه می‌کرد. یک زن کاهنی بهش گفته بود: «حواست باشد در این قلدری و قدرتی که داری، یک روزی به دست یک نفر شکست می‌خوری.» گفت: «به دست کی؟» گفت: «یک کسی است که مادرش اسمش را حیدر گذاشته. هر وقت در جنگی با یک همچین کسی مواجه شدی، بدان کارت تمام است.» می‌خواهم بگویم این اسم حیدر از روز اول خیبرشکن و یهودشکن بوده و به کار خداست که امروز هم بر زبان این مردم جاری است. هر وقت می‌خواهند رجز بخوانند برای دشمن و قدرت‌نمایی بکنند، نام حیدر علیه السلام را به زبان می‌آورند.

"ماشاالله، ماشاالله، ماشاالله، ماشاالله" فدای آن لب و دندان و آن لب و دهانی که نام امیرالمؤمنین را صدا می‌زند. ماشاالله!

امیرالمؤمنین آمد به میدان. جوان است، کم‌سن‌وسال است. مرحب آمد رجز بخواند، گفت: «می‌دانی من کی‌ام؟ من مرحبم. همه عرب من را می‌شناسند. "أَنَا الَّذِی سَمَّتْنِی أُمِّی مَرْحَبًا"» من کسی‌ام که مادرم اسمم را گذاشته مرحب. این مرحب وقتی می‌شود مرحبا، همین مرحبا خودمان، همین "دمت گرم"ی که در تأیید کسی می‌گوییم. من کسی‌ام که مادرم به من گفت مرحبا. امیرالمؤمنین هم فرمود: «أَنَا الَّذِی سَمَّتْنِی أُمِّی حَیدَرَة» منم کسی‌ام که مادرم به من گفت شیر! من شیر خدایم. این را که شنید، مرحب شروع کرد لرزیدن. یورش آورد. امیرالمؤمنین علیه السلام به مرحب کار مرحب را تمام کرد. لشکر یهود عقب‌نشینی کرد، فرار کرد.

امیرالمؤمنین رفت سر وقت در خیبر. در خیبر جوری بود که باز و بسته‌کردنش چندتا آدم تنومند می‌خواست. این جزء معجزات و عجایب تاریخی است که از امیرالمؤمنین رقم خورده. یکهو دیدند امیرالمؤمنین رفت، این کوبه را گرفت (خیلی اتفاق عجیبی است)، در را از جا کند، پرتاب کرد. ریختند این یهودی‌ها که این در را جابه‌جا کنند. چند نفر ریختند فقط در را بکشند، نتوانستند. خود امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «من با قوت جسمانی این در را جابه‌جا نکردم. این قوت ربانی و الهی بود. این نور خدا بود» کی تبدیل شد به زور امیرالمؤمنین. «این از من نبود، این قدرت مادی نبود. این قدرت الهی بود.» شد فاتح خیبر، خیبر را فتح کرد. این شجاعت امیرالمؤمنین علیه السلام است. این شیر خداست.

بگذارید من چند کلمه دیگر در مورد شیر خدا برایتان بگویم. جانتان جلا پیدا کند در این شب‌ها، وسط این جنگ تاریخی که ان‌شاءالله منجر می‌شود به یک پیروزی تاریخی. ابن ابی الحدید، عالم معتزلی، غیرشیعی، شیعه نیست. شرح نهج البلاغه دارد، بیست جلد. آن‌قدر که متأثر از علم امیرالمؤمنین و کمالات امیرالمؤمنین است، دست به قلم می‌شود و نهج البلاغه را شرح می‌کند. خودش در مقدمه می‌گوید: «قبل از من فقط یک نفر، قطب راوندی بوده که دست به قلم شده نهج البلاغه را شرح کند. آن هم نتوانسته کامل شرح کند.» یک جورهایی اولین شارحی که کل نهج البلاغه را شرح کرده، ایشان است. البته همان اول نشان می‌دهد که شیعه نیست. یک جمله‌ای دارد، نمی‌خواهم یادآوری کنم. همان صفحه اول جلد یک، یک جمله‌ای می‌گوید که نشان می‌دهد من شیعه نیستم. شروع می‌کند توصیف امیرالمؤمنین را. می‌گوید: «چرا من دارم این کتاب را شرح می‌کنم؟ چون این نهج البلاغه علی است.» «علی کیست؟» می‌گوید: «بگذار بهت بگویم علی کیست.» شروع می‌کند اول از علم امیرالمؤمنین گفتن. علوم مختلف امیرالمؤمنین، می‌رسد به شجاعت امیرالمؤمنین. می‌خواهم متنش را از روی کتاب برایتان بخوانم. همان اول جلد یک شرح نهج البلاغه، از صفحه هجده به بعد. خیلی عباراتش فوق‌العاده است. خیلی آدم را به رقص می‌آورد این جملات. این یک عالم غیرشیعه است. شجاعت امیرالمؤمنین را این شکلی توصیف می‌کند: «شجاع...» چرا من دارم از علی می‌گویم؟ چون شجاعت علی این شکلی بود. جملات را بشنوید کیف کنید: «فَإِنَّهُ أَنصُ النَّاسِ فِیهَا ذِکْرُ مَنْ کَانَ قَبْلَهُ، وَ مَهَا اسْمَ مَنْ یَأْتِی بَعْدَهُ عَلِیَّ بْنِ أَبِی‌طَالِبٍ.» علی بن ابی‌طالب یک کاری کرد در تاریخ، که دیگر کسی جرأت نمی‌کند قبل از علی به کسی بگوید شجاع. بعد از علی هم تا قیامت به کسی بگوید شجاع. یک کاری کرد که دیگر کسی جرأت نمی‌کند اسم شجاعت را برای کسی به کار ببرد. علی کاری کرد، تا قیامت ضرب‌المثل شجاعت شد امیرالمؤمنین. «وَ هُوَ شُجَاعٌ الَّذِی مَا فَرَّ فِي کَتِیبَةٍ.» شجاعی است که هیچ‌وقت در هیچ جنگی فرار نکرد. بهش گفتند: «چه وضعی است؟ تو وارد میدان می‌شوی.» امیرالمؤمنین علیه السلام گفتند. (چرا زره تو پشت ندارد؟ این چه زرهی است؟ هیچ‌کس این‌مدلی زره ندارد.) یک جمله‌ای فرمودند: «إِذَا مَکَّنْتُ عَدُوِّ مِنْ ظَهْرِی.» (این البته ابن ابی الحدید اینجا نقل نمی‌کند، مال جای دیگر است.) جمله را ببینید چه جمله عجیبی است. علی بن ابی‌طالب در جنگ فرار نمی‌کرد، عقب‌گرد نداشت، برگشت نداشت. فقط می‌رفت جلو. «کَرَّارٌ غَیْرَ فَرَّار.» ما فقط جلو می‌رویم، برنمی‌گردیم. امروز هم همین است. این بچه‌های شیر خدا در میدان ما بازگشتی نداریم. ما حرکت کرده‌ایم به سمت تل‌آویو، راهمان یک طرف است. گفتند: «چرا زره تو پشت ندارد؟» فرمود: «چون قرار نیست من در موقعیتی قرار بگیرم که دشمن پشت من باشد. اگر یک جایی علی بود و دشمن پشتش بود، حتماً علی زنده نیست؛ چون اگر علی زنده باشد، او دیگر زنده نخواهد بود.» این جمله امیرالمؤمنین است. من عقب‌گرد ندارم، عقب‌نشینی ندارم.

ابن ابی الحدید می‌گوید: «هُوَ شُجَاعٌ الَّذِی مَا فَرَّ فِي کَتِيَبَةٍ.» هیچ‌وقت فرار نکرد. «وَ لَقَدْ قَتَلَ مَنْ قَاتَلَهُ.» هر کسی که با او جنگید، کشتش. جمله را ببینید، جمله را ببینید کیف کنید. مال ابن ابی الحدید است. «وَ لَمْ یَذُقْ ضَرْبَ الْمَوْتِ قَطُّ، فَیَحْتَاجَ الْقَتْلُ إِلَى الثَّانِیَةِ.» نشد علی بن ابی‌طالب به دشمن ضربه‌ای بزند که نیاز به ضربه دوم داشته باشد. کار همه را با یک ضربه ساخت. یک بیت می‌گوید: «برای همین معروف شد. وَ کَانَ ضَرَبَاتُهُ و‌تْرًا عَلَی تُقَیِّمٍ.» (ضربه تک‌ضربه عمل می‌کند.) یک دانه می‌زند یا از وسط دو نیم می‌کند یا از بالا. گفتند: «آقا شما قدت انگار یک‌کم کوتاه‌تر از بقیه است.» در خصال صدوق این روایت آمده است: «قَدِّی مُتَوَسِّطٌ.» من مشکلی ندارم با قدم. فرمود: «آن‌هایی که از من بلندترند، از وسط دو نیم می‌کنم در میدان جنگ روبروی من قرار می‌گیرند. آن‌هایی که از من کوتاه‌ترند، از بالا دو نیم می‌کنم. من قدم روبه‌راه است.» این شیر خداست. این امام ماست. این امیرالمؤمنین است.

به معاویه فرمود: «چرا این‌قدر دست‌دست می‌کنی؟ بیا وسط میدان جنگ.» این را هم ابن ابی الحدید می‌گوید. «من و تو با همدیگر تک‌به‌تک بجنگیم. هر کداممان کشته شد، جنگ تمام می‌شود، مردم هم خلاص می‌شوند. جنگ را این‌قدر کش نده.» معاویه به عمرو عاص گفت: «علی این را به من می‌گوید.» (چقدر منصفانه حرف زده!) گفت: «فلان‌فلان شده! تو همیشه خیر من را خواستی. این حرف چیست داری به من می‌گویی؟ مگر من می‌توانم روبروی علی بن ابی‌طالب در میدان تنها بجنگم؟ برای بعد از من توطئه داری؟ می‌خواهی من کشته بشوم، شام را دست بگیری؟»

بعد جمله را ببینید، می‌گوید که هر کس به دست علی کشته می‌شد، خانواده‌اش افتخار می‌کردند، جشن می‌گرفتند. خواهر عمر بن عبدود گفت: «من داغدار برادرم هستم، ولی نمی‌توانم داغدار باشم؛ چون برادرم به دست علی بن ابی‌طالب کشته شده است. این افتخار است برای ما.» این امیرالمؤمنین. جمله ابن ابی الحدید را ببینید. می‌گوید که: «وَ جُمْلَةُ الْأَمْرِ خُلَاصَتًا أَقُولُ لَکَ أَنَّ کُلَّ شُجَاعٍ فِی الدُّنْیَا، إِنَّ الْجَنَّةَ لَهُ.» هر جایی در عالم اگر شجاعی پیدا کردی، «إِلَیْهِ یَنْتَهِي.» سر و سری با علی بن ابی‌طالب دارد. تربیت‌شده علی بن ابی‌طالب است.

همه دنیا امروز فهمیدند، همه گریخته‌اند، همه فرار کرده‌اند. چند نقطه در عالم روبروی صهیونیست‌ها ایستاده است: یمن، لبنان، سردمدارشان ایران، در کنارشان عراق. ویژگی مشترک همه‌شان این است که شیربچه‌های شیر خدایند، تربیت‌شده علی بن ابی‌طالب. بچه علی بن ابی‌طالب این‌طور می‌شود. ترس در وجودش نیست. امیرالمؤمنین جایی برایت ترس نگذاشته. یک چیزی از خودش بروز داد. همه عالم را متحیر و مبهوت کرد. هر جایی که وارد شد، غلبه کرد، پیروز شد. در جنگ وارد می‌شد کلاهخود سرش نمی‌گذاشت. البته این به معنای این نیست که امیرالمؤمنین فنون رزمی را رعایت نمی‌کرد؛ آن‌قدر که شجاعت او بالا بود، اوجوری وارد میدان می‌شد که به دشمن اعلام بکند من حتی خودم را در همین حد هم نمی‌خواهم در برابر تو کوچک ببینم که بخواهم از ترس تو کلاهخود سرم بگذارم، با مرکب جنگی بیایم. بعد می‌فرمود: «وقتی من این‌طور وارد می‌شوم...» جمله کلیدی که می‌خواهم امشب عرض کنم این است عزیزان. جمله مهمی که می‌خواهم بگویم این است. فرمود: «من که این‌طور وارد می‌شوم، خدا رُعبی از من در دل دشمن می‌اندازد که همان سبب شکست دشمن می‌شود.» راز پیروزی امیرالمؤمنین این است. امروز هم راز پیروزی ما همین است. خدا در دل دشمنان ما رُعب می‌اندازد، ترس می‌اندازد.

آن‌ها می‌خواهند ادایش را در بیاورند. چرا در دی‌ماه آمدند کف خیابان؟ این‌جور جنایت کردند. بسیجی را زنده‌زنده آتش زدند. بچه کوچک را کشتند. مسجد را با قرآن آتش زدند. می‌خواهم در وجود شما راه بیفتد. چه شد؟ این شیربچه امیرالمؤمنین علیه السلام، این شیر دوران ما، این شهید قائد ما، هجدهم دی‌ماه اغتشاش کردند، آدم کشتند، سر بریدند، بسیجی سر بریدند. صبح نوزدهم دی‌ماه، سخنرانی داشت. سخنرانی‌اش را تعطیل نکرد. بعد از شهادت حاج قاسم، ترامپ گفته بود اگر واکنش نشان بدهید، پنجاه و چهار نقطه را می‌زنم، یکی‌اش بیت رهبری. واکنش نشان داد. ایران، خاطرتان هست، پایگاه آمریکا را زد. صبح آن روزی که پایگاه آمریکا را زد، سخنرانی رهبری بود. رهبر شهید ما به طور استثنا، با اینکه سخنرانی‌های ایشان را از بیت رهبری زنده پخش نمی‌کردند، آن روز سخنرانی ایشان را زنده پخش کردند. یک ساعت هم ایشان کنارش گذاشته بود که به صورت زنده به دشمن نشان بدهد که چه شد؟ چه گفتی؟ گفتی من می‌زنم؟ «بیا، من این‌جام. می‌خواهی بزنی، بزن.» این شجاعت رهبر ما. یازدهم بهمن، در اوج این تهدیدها، پا شد، رفت حرم امام خمینی، مثل همیشه. نماز جمعه نصر. و بعد از شهادت سید حسن نصرالله، خودش آمد خانه. معمولاً نماز عصر را ایشان نمی‌خواندند، کسی دیگر می‌خواند. نماز عصر هم ایستاد، خواند. بعد هم نشست و با بقیه صحبت کرد. تحقیر کرد دشمن را. این واکنشی که این‌ها نشان دادند برای این بود که به خیال خامشان پایان بدهند به این تحقیر. این‌ها بچه‌های امیرالمؤمنین‌اند. این شجاعت است. خدای متعال وعده داده است اگر شما در مسیر بایستید، من شما را تأیید می‌کنم. رعب می‌اندازم در دل دشمنتان. یکی از این ناوهایی که داشتند می‌آوردند سمت ایران، یکهو گفتند: «آقا، سیستم بهداشتی و دستشویی و فلان و این‌هایش بالا زده و مشکل پیدا کرده و این‌ها که برگردانند عقب.» بعداً معلوم شد خود این‌هایی که در ناو بودند، از ترسشان این را خراب کرده بودند. به ظاهر امکانات آن‌ها کامل است، ولی می‌ترسند. خلیج فارس! اسم ایران که می‌آید، لرزه به تنشان می‌افتد. این کار امیرالمؤمنین علیه السلام است. این مکتب امیرالمؤمنین علیه السلام است. این رُعبی است که خدا در دل دشمنانتان می‌اندازد. این عامل پیروزی است.

این جمله را هم بگویم کم‌کم عرضم را تمام کنم. دیشب تهران، خوب حمله سختی بود. اتفاق بدی بود. انبارهای نفت را زدند. من قبل از جلسه با دوستانم (خوب چون نزدیک‌ترین کسان بنده در تهران ساکن‌اند، دوستان ما تهران‌اند)، با یکی از دوستان صحبت می‌کردم. گفتم: «اوضاع چطور بود؟» گفت: «یک انفجار مهیبی بود، یکهو همه آسمان روشن شد. زمین کاملاً لرزید. دوباره امروز آسمان کاملاً سیاه و تیره بود.» گفت: «من برایم عجیب بود این سروصدایی که لرزه در وجود همه می‌انداخت. بعدش آمدم در خیابان. گفتم ببینم خیابان چه خبر است؟ آمدم در خیابان دیدم همه مردم شلوغ‌تر از شب قبل کف خیابان.» وقتی ملتی این‌شکلی باشد، خدا تضمین کرده است که پیروز می‌شود.

عرضم را تمام کنم. در برابر امیرالمؤمنین علیه السلام می‌ترسیدند از مواجه شدن باهاش. چکار کردند؟ ترور. چه شکلی؟ در مسجد، در محراب. کی جرأت داشت با علی بن ابی‌طالب روبرو شود؟ چه کسی کشت؟ عزیزان این جمله را بهتان بگویم. می‌خواهید امشب اشک بریزید؟ این اشکتان حماسی باشد. شما می‌دانید یهود نژادی است که از مادر منتقل می‌شود. یهودی‌ها از مادر یهودی‌اند. نژاد یهودی از مادر می‌آید. ابن ملجم ملعون کسی بود که زن یهودی بهش شیر داده بود. وقتی ضربه را زد به فرق امیرالمؤمنین علیه السلام، حضرت فرمود: «قَتَلَنی ابنُ الیَهودی.» پسر آن زن یهودی مرا کشت. می‌دانید معنای این حرف چیست؟ آقای ما را یهودی‌ها کشتند. می‌دانید امروز چه اتفاقی دارد رقم می‌خورد؟ ما وسط یک بزنگاه تاریخی هستیم. ما دیگر انتقام رهبرمان را نمی‌گیریم. ما داریم انتقام امیرالمؤمنین را از یهودی‌ها می‌گیریم. ما با این‌ها پدرکُشتگی داریم. آن روز هم همین‌جور بزدل بودند. جرأت نداشتند روبرو با علی بجنگند. وایستادند علی برود در محراب، برود سجده، برود در نماز، از پشت ضربه بزند. همان‌جور که با رهبر ما این‌طور رفتار کردند. وسط مذاکرات هی وعده و وعید می‌دادند: «فردا این‌طور می‌شود، فردا به توافق»... وسط مذاکره و توافق حمله کردند، زدند. این‌ها این‌جوری بزدل‌اند. جرأت ندارند روبرو بشوند.

فدای امیرالمؤمنین و مظلومیتش. ابن ملجم خبیث یهودی وقتی این ضربه را زد به فرق امیرالمؤمنین، اگر می‌خواهید گریه کنید، این چند خط روضه من در این شب قدر، زیر این آسمان در این شب قدر متفاوتمان. اشک بریزیم با داغی که به دل داریم. پدری که از دست دادیم، مظلومانه از دست دادیم. ضربه‌ای که زد به فرق امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین را آوردند منزل. دختر امیرالمؤمنین چشمش افتاد به فرق دریده بابا. ابن ملجم را هم کت‌بسته آورده بودند، دستگیرش کرده بودند. دختر امیرالمؤمنین زد زیر گریه. وضع بابا را که دید، فرق شکافته را که دید. چقدر دلتان سوخت از یک عده جاهل که این ایام به اشک شماها خندیدند؟ بعد از شهادت رهبرمان کف زدند، سوت زدند. قلیل بودند، بی‌ارزش بودند، ولی خیلی این داغ را برای ما مضاعف می‌کند. می‌خواهم بگویم این هم سابقه دارد. تا دختر امیرالمؤمنین زد زیر گریه، دیدند ابن ملجم دارد قهقهه می‌زند. گفتند: «چیست ملعون، می‌خندی؟» گفت: «این دختر امید دارد باباش از این بستر بلند شود. هزار درهم دادم سَم می‌گرفتم به این شمشیر زدم که اگر ذره‌ای از این سم به تمام خلایق بخورد، به تمام مردم کوفه بخورد، همه از پا»… ببین چه سمی را یک‌جا بر فرق امیرالمؤمنین وارد کردند. طبیب کوفه آمد و معاینه کرد. به امیرالمؤمنین گفت: «علی، وصیتت را بکن. کارت تمام است.»
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات شیر حق

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00