معرفی
«چاقوی فتنه» و «شیپور جنگ»؛ ابزار تفکیک مرد از نامرد و مؤمن وافعی از مؤمن کیکی!
جنگ و تحریم، دستگاه غربال الهی است، نه عقوبت تنبیهی !
حکم مستوری و مستی بر عاقبت است، خوشا آنانکه با عاقبت حسینی نامشان کنار شهدا مینشیند.
شهادت، افتخار و فضیلت است، اما نقد و خطای گذشته را از حافظه تاریخ پاک نمیکند.
عزت واقعی به نام و مقام نیست؛ به ماندن کنار قاسم سلیمانی و رهبر شهید است، تا رسیدن به قلّه!
در وصف خانوادههای شهدا؛ آینه تمام نمای ایمان ناب !
و مادرانی که ایمان از جانشان جوشیده، نه از بنر و پوستر.
و روایت پدران پای لانچر؛ مردان واقعی که وسط میدان ایستادهاند تا پشت وطن نلرزد!
«ویترین ایمان»در عصر فتنهها؛ بچههای داغدار، مادران راضی، پدران مقاوم.. و خدایی که مباهات میکند به این بندهها!
سال تحویلِ بیپدر؛ و روزهای که با بغض سوگ رهبر شهیدمان افطار میشود!
جنگ و تحریم، دستگاه غربال الهی است، نه عقوبت تنبیهی !
حکم مستوری و مستی بر عاقبت است، خوشا آنانکه با عاقبت حسینی نامشان کنار شهدا مینشیند.
شهادت، افتخار و فضیلت است، اما نقد و خطای گذشته را از حافظه تاریخ پاک نمیکند.
عزت واقعی به نام و مقام نیست؛ به ماندن کنار قاسم سلیمانی و رهبر شهید است، تا رسیدن به قلّه!
در وصف خانوادههای شهدا؛ آینه تمام نمای ایمان ناب !
و مادرانی که ایمان از جانشان جوشیده، نه از بنر و پوستر.
و روایت پدران پای لانچر؛ مردان واقعی که وسط میدان ایستادهاند تا پشت وطن نلرزد!
«ویترین ایمان»در عصر فتنهها؛ بچههای داغدار، مادران راضی، پدران مقاوم.. و خدایی که مباهات میکند به این بندهها!
سال تحویلِ بیپدر؛ و روزهای که با بغض سوگ رهبر شهیدمان افطار میشود!
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد
اللهم صل علی محمد و آل محمد عجل
و آله الطیبین الطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین من الان الی قیام رب اشرح لی صدری و یسرلی ولل عقدة من لسانی یفقه.
توفیق عزیزان! باشیم در این ساعات پایانی ماه مبارک رمضان. حال و هوای حسینیه و مجلس شما، حال و هوای نجف و کربلاست و دلمون رفت اونجا. حالا امسال محروم شدیم. هر سال، چند سالی بود ایام ماه رمضان نجف و کربلا بودیم. امسال خدا نابود کنه رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار رو که این توفیق رو سلب کردند. کمی التیام امروز برای ما حاصل شد، اینجا که اومدیم به یاد حسینیههای نجف و کربلا، حال و هوای اونجا و قلوب دم افطار بهمون دست زد. انشاءالله که به همین زودی زود، آزادی و آبادی کامل فرا میرسد و انشاءالله بریم زیارت عتبات بدون حضور صهیونیستها و آمریکاییها، نه تو منطقه و نه تو کل عالم، انشاءالله.
بحثی که خدمت عزیزان چند دقیقهای خواهیم داشت، این بحث حالا طولانی نمیشه؛ بنا شد ۴۰ دقیقه تقریباً خدمت عزیزان باشم. یکی از سورههایی که خیلی به درد این ایام ما میخوره و شبهای قدر هم سفارش خاص روش شده بود که قرائت بشه، سوره مبارکه عنکبوت است. این سوره محتوایی که داره، خیلی متناسب با حال امروز و شرایط امروز است. به طور خاص اگر فرصت داشته باشند عزیزان روی این سوره کار بکنند، فکر بکنند و مطالعه بکنند و هم قرائت بکنند، خیلی مطالب و معارف فوقالعادهای داره که به شدت به درد این ایامی که ما درش هستیم، میخوره.
تو وضعیتی که مشابه وضعیت ما بود، خیلی تو فشار بودن مردم در مکه؛ این سوره مبارکه نازل شد. اشاره به همین حال و هوا داره که وقتی رنج هم، گرسنگی هم، فشار هم، فشار داخلی هم، فشار دشمنه هم، جنگه هم، تحریمه هم، کشت و کشتاه: به هر حال آدم خیلی هم تو فشار قرار میگیره وهم به ابهام قرار میگیره که مثلاً خب چرا؟ تقاص چی رو داریم پس میدیم؟ برای چی باید اینجوری بشه؟ خدای متعال خیلی قضیه رو شفاف میکنه برامون در سوره مبارکه عنکبوت. من حالا چند تا آیه اولش رو، تقریباً ۱۰-۱۱ تا آیه اول رو میخوام تو این چند دقیقه بخونم؛ انشاءالله استفاده کنیم. ماه رمضان و ساعات پایانی، قرائت و تدبر قرآن فضیلت چند میلیون برابری داره به نسبت وقتهای دیگه؛ یه آیهاش ختم قرآن میشه.
سوره عنکبوت اینطور میفرماید: بسم الله الرحمن الرحیم الف لام میم احسب الناس آمنا وهم لا یفتنون. خیلی واقعاً مثل خدا هیچکس نمیتونه حرف بزنه و هیچ حرفی مثل قرآن نیست. از همه حرفا قشنگتر، دقیقتر، کاملتر، پختهتر، روشنتر. تفسیر آیه: «مردم خیال کردن که همین که گفتن ما مؤمنیم دیگه ولشون میکنن، امتحان نمیشن؟» هر که یک کلمه تموم شد درست شد؟ آمنا صرف اینکه میگن ما مؤمنین رها میشن؟ حالا شماها فکر میکنم عربزبان هستند عزیزان، شما هستید، دوستان دیگه چی؟ حالا اون دوستانی که عربزبانند اینو خوب متوجه میشن زیبایی کلمات خیلی چشمگیر است: حسب الناس ان یترکو ان یقولو آمنا مردم خیال کردن صرف اینکه بگن ما ایمان داریم، تموم شد، درست رها میشن. یه نکته داره: «وهم لا یفتنون» دچار فتنه نمیشن؟ یه عدهای خیالشون اینه که همین که ما گفتیم مؤمنیم دیگه همه اون چیزایی که خدا در مورد مؤمنین بشارت داده، مژده داده، وعده داده، میاد دیگه، تموم شد، درست شد. توقع دارند که به هر حال مگه ما مؤمن نیستیم؟ مگه ما مسلمون نیستیم؟ بعضی وقتا با این شاخصها و پارامترهای دنیایی و اینجایی میخوایم قیاس بکنیم. خوب دل دوستایی که کمسنوسالترند، این حرفا به دردشون میخوره. گاهی میان میگن که آقا چرا هرچی بدبختی مال مسلمونتهاست، مال مؤمنونهاست؟ اینایی که ادعای خدا و پیغمبر ندارند، کیف و حال میکنند، زندگیشونم خوشه، در امنیتند. الانم هرچی جنگ مال خاورمیانه است، مال کشورهای مسلمونه. اینایی که نه خدا دارن نه پیغمبر دارن، ماه رمضون هم روزهخواری میکنند، ما روزهداری میکنیم، شب زندهداری شب قدر داریم، قرآن سر میگیریم، موشک هم تو سرمون میخوره. اینا نه قرآن دارن نه روزه دارن نه ماه رمضون دارند، خون هم از دماغشون نمیاد، هیچ اتفاقی هم نمیفته. این چه مسلمون بودنی است؟ یه نفر اشتباه که فکر میکنه به صرف اینکه ما ادعا کردیم مسلمونیم دیگه نباید بلا سرمون بیاد. این یک نفر فکر میکنه این بلاها که میاد علامت اینه که خدا از اینها بدش میاد. اونجاهایی که بلا میاد خدا بدش میاد، اونجایی که بلا نمیاد خدا خوشش میاد. عقوبت هر کیو که خدا قبولش داره دیگه کارش نداره و هر کیو که خدا قبولش نداره میگیره زیر چک و لگد. دو تا اشتباه شد. دقت کردین چی شد؟ اشتباه اول اینه که اینا رو به عنوان عقوبت خدا میدونه، این گرفتاریها و امتحانا و بلاها. هر جا که میاد، میگه خب کیو گرفتار میکنن؟ آدمی که بد باشه، کار بد کرده. آدمی که خوبه درست رفته که نمیگیره. چوب خداست. برای این چوب کیا دارن میخورن؟ مسلمونا؟ خاورمیانه؟ حزباللهیها؟ شیعهها؟ اونایی که قرآن دارن، اهلبیت دارند؟ اونا همش زیر چوب؟ چرا کتک میکنن؟ اونایی که ادعا ندارن، خدا و پیغمبر ندارن، چک و لگد هم ندارن!
این شد دو تا غلط. دو تا غلط رو خدا با همدیگه تو این آیه اشاره میکنه که نخیر، وقتی که ایمان آوردی، اولاً به صرف اینکه بگی من مؤمنم تموم نمیشه، باید واقعی ایمان داشته باشی. اونی که من گفتم مؤمن پیروزه، مؤمن رو کمک میکنم، من طرف مؤمنینم، حزب خدا همین حزب مؤمنین. هرچی تو قرآن در مورد مؤمنین شنیدی مربوط به مؤمنای واقعی است، نه مؤمنای کیک. واقعی و کیک بود، یادتونه؟ یا کیکه یا فیک. مؤمن فیک و کیک نه، مؤمن واقعی. آقا فیک و کیک و واقعی و اینا کی معلوم میشد؟ تصویری که نشون میداد همشون شکل هم بودن. کی معلوم میشد؟ چاقو میزنند. یادتونه؟ کفشه واقعیه یا کیکه؟ چاقو رو فرو میکردند. وقتی میرفت قشنگ شکافتش میداد، معلوم میشد کیک بود. وقتی برش نمیخورد، معلوم میشد واقعی بود. مؤمن واقعی از مؤمن کیک و از مؤمن فیک با چی معلوم میشه؟ با چاقو، با شمشیر، با موشک، تیر. گرفتید آقا مطلب رو؟ کل سخنرانی همه جمله بود؟ بس بود دیگه. فعلاً همینقدر. بله خودش اصل نکته بود. معلوم میشه واقعی یا کیکه. برش که میخوره آقا این فقط قیافهاش شبیه کفش بود. ماشین شبیه هندوانه بود. مثلاً برای شوهرش جشن تولد یه جفت کتونی گرفته بود. شوهره فکر کرده واقعیست، آورد پاشو کرد توش دید آورد که انقدر چهرهاش واقع بین بود. ادعای مؤمنین یه وقتایی آقا ریش و تسبیح و انگشتر و عمامه، خود پیغمبره. این اصلاً مرده زنده میکنه. یه امتحان که میاد، یه فتنه که میاد، یه چاقو که میاد آقا این کیکه، واقعی نیست. شیپور جنگ که دمیده میشه، مرد و نامرد از هم جدا میشه. خیلی مهمه خسته نشیم، حوصلهتون سر نره. یه مثال اینجا بگم بعد بقیه آیات رو با همدیگه مرور کنیم سریع.
دیشب به رفقام گفتم، گفتم سال ۸۴ انتخابات ۸۴ اگه کسی میومد میگفت آقا ۲۰ سال بعد چی میشه؟ گزینههایی که بودند سال ۸۴ شماها حالا خیلیاتون سنتون کمه، بزرگتراتون خاطرشون هست. سال ۸۴ انتخابات که بود، آقای هاشمی رفسنجانی بود، آقای احمدینژاد بود، آقای لاریجانی بود، آقا قالیباف بود. خدمت شما عرض کنم، آقای محسن رضایی بود که البته آخرش استعفا داد. چند نفر دیگه هم بودند که حالا الان ضرغامی کاندید نبود اون موقع ۸۴. آقای معین بود؟ آره، معین گزینه اصلاحطلبا بود. حمید، شش هفتایی بودن. آقای ضرغامی رئیس صدا و سیما شد اون سال یا سال قبل. عرض کنم خدمت شما که خیلی پرشور بود انتخابات ۸۴. آقای احمدینژاد به عنوان نماد مردم، آدم مردمی، فیلمی که ضبط کرد از خودش خیلی ماندگار بود. اول شروع کردن شهردار تهران، خونه شهردار قبلی رفتن یه کاخی بود و بعد اومدن خونه ایشون و درب و داغون و حیاط و خونه و اینا، فدای رهبر و بسیجی و چفیه و جانم فدای رهبر و از همه مهمتر اسرائیل تو بحث بعد بینالملل، بحث اسرائیل و نابودی اسرائیل. اصلاً آدم کیف میکرد. حرف علم و این که مرد با اسرائیل. یه جورایی ایشون بلند کرد. مرگ بر اسرائیل رو جهانی کرد و رفت و تو همه دنیا لبنان، جنوب لبنان، لب مرز اسرائیل. اونجا واسش شیشه ضد گلوله گذاشتن. جنگندههای اسرائیلی هم همون لحظه موقع سخنرانی شب بالا سرش عبور میکردن تو ضاحیه. بعد پشت ضد گلوله نرفت و محافظ مترجمشو فرستاد پشت ضد گلوله. خب این شخصیتهای احمدینژاد بود و هولوکاست رو دست گرفت و نامه نوشت برای جورج بوش بعد به چالش کشید کل دنیا رو تکون داد. رفت سازمان ملل: اللهم عجل لولیک فرج والعافیة والنصر. غوغایی کرد.
اینجا یکی از ائمه جمعه خدا به ایشون طول عمر داده، طول عمر بیشتر عنایت بکنه، در سخنرانی فرمود: این نامهای که آقای احمدینژاد به جورج بوش از اوّل تو کتابها چاپ بشه، تو کتابای درسی بیاد، انقدر این محتوا عمیقه. این اسلام و مثلاً شخصیتهای حالا آقای هاشمی بود و دیگران و اینها. یکی از اون شخصیتهایی که ما خیلی ازشون دلخور بودیم سال ۸۴ لاریجانی بود. ایشون صدا و سیما بود بعدش اومده بود برای انتخابات و اینها. فیلم تبلیغاتی که ساخته بود با این آقای فخیمزاده و اینها، یه سری حرفا در مورد زندانیهای سیاسی و شیرین عبادی و اینا که حالا شاید یادتون باشه. خیلی من ازشون عصبانی بودم سال ۸۴. دیشب به رفقامون گفتم اگه کسی میومد به من میگفت ۲۰ سال بعد لاریجانی شهید میشه، احمدینژاد ضد انقلاب میشه، قطعاً محکم میخوابوندم تو گوشش. قطعاً میخوابوندم تو گوشش، محکم میزدم. محکم یعنی یه جوری میزدم که بمیره که احمدینژاد ضد انقلاب بشه و لاریجانی شهید بشه. ما برای احمدینژاد کوچه به کوچه راه افتادیم، خونه به خونه راه افتادیم، فحشها شنیدیم. من سال ۸۸ با تبر ماشینمو شیشهاشو خرد کردن به خاطر همین آقای احمدینژاد. بعد آقای لاریجانی که حالا ۸۴ اونجور بود، بعدها غذای دیگهای پیش اومد، غذای برجام و مسائل این شکلی و اینا. سال ۹۴ ما همه کار کردیم تو قضیه انتخابات مجلس. سر همین قضیه برجام اینا. ما هم نبودیم، بزرگترای ما، اساتید ما از ایشون به شدت دلخور بودند، زاویه داشتن. آقا خاتمی لیست داد به عنوان لیست امید، آقای لاریجانی شد سرلیست لیست امید تو قم. حاج آقا خاتمی اومد تکرار کرد، گفت تکرار میکنم به این دو تا لیست رأی بدید و اینها. لاریجانی شده بود سرلیست خاتمی توی قم. انتخاباتی که رهبری فرمود بی بی سی گفته به اینا رأی بده، معروف شد به لیست انگلیسی لیست امید سال ۹۴ و اتفاقات تلخی که اون سال اتفاق افتاد. لیست امید یه جور بستن که آیتالله مصباح حذف بشه، آیتالله جنتی و آیتالله یزدی حذف. مثلث جیم اسمشو گذاشتن: جنتی و یزدی و مصباح. نقشه طراحی کرده بود در مجلس خبرگان که حذفم شد. آقا مصباح حذف شد، آقا یزدی حذف شد. آقای جنتی نفر آخر شد که رهبر شهید ما فرمود رأی نیاوردن شخصیتی مثل مصباح یزدی خسارت برای مجلس خبرگانه، مجلس خبرگان کم میشه. اتفاقاً دوره بعدیش میاندوره هم آقای مصباح از مشهد رأی آوردند، همه یزدی از قم رأی. اون لیست امید و اون قضایای آقای لاریجانی و اون وقایع و ایشون سرلیست یه لیستی شد که اومده مصباح رو حذف بکنه، آقای جنتی و یزدی رو حذف بکنه. یهو با اونا اینجور همکاسه و همدست و قضیه برجام و تو ۲۰ دقیقه و فلان و اینا. اون دلخوریها و اون مسائل. یهو دیدیم که نه آقا. چی میگن؟ «حکم مستوری و مستی همه بر عاقبت است.» آخرش مردم نوم یا نام معلوم میشه.
جنگ که شد. مثلاً اول اون جنگ ۱۲ روزه و این وسط ایشون اون رد صلاحیتی که شد، دوبار به اون شکل. با اینکه رهبری هم از ایشون حمایت کرد بعد رد صلاحیت اول. یه جورایی با لفافه گفتن که مثلاً اشتباه بود رد صلاحیت ایشون. اتفاقی هم نیفتاد و تأیید صلاحیت هم نشد. ایشون دور اول با این حال ایشون دور دوم شرکت کرد. البته بعضی مواضع هم بد بود. یه توییت بدی ایشون زد: «ارتفاع بگیریم.» با هشتگ «ارتفاع بگیریم» که اینو تلقی توهین شهید رئیسی برداشت میکردن مردم که روشهای منسوخ. باید ارتفاع بگیریم. هلیکوپترهای رئیس، خود اتوک. «ارتفاع بگیریم» یعنی چون ارتفاع نگرفتن خورده بودن. خیلی احساساتشون جریحهدار شد از اون توییتی که آقای لاریجانی زده بود. سال ۱۴۰۰ هم ایشون اومد ثبتنام بکنه آقای رئیسی کرد اینا. چیزایی بود که دلخوری میآورد، تلخ بود. چون حالا بعضی مخصوصاً میگم چون بعضیا بعد این شهادتها شروع میکنن یه وظیفه دارند که کل گذشته رو بردارن شخم بزنن درو کنن صاف کنن دهن هر کسی که مثلاً قبلاً یه چیزی گفته. نخیر. اون مغازه درست بوده، مغازه ایشونم غلط بوده، تعارف نداریم. این متلکی که ایشون به آقای رئیسی انداخت، اون قضیه برجام، سند بیست سی که ایشون جزو ارکان شورای عالی انقلاب فرهنگی بود و سند بیست سی از یه دست اینا رد شد، رهبری اومدن موضع گرفتن، فرمودند اینا پس چیکار میکنن باید به من برسه من موضع بگیرم. پس حساب کتابشم با خداست. ما چیزی نمیخوایم صاف بکنیم. جای خدا هم ننشستیم. چون میدونیم شهیدم که میشه حق الناس بحثش جداست.
حرفم در مورد این فتنههایی است که واقعی رو از کیک صبا میکنه و اون جمله طلایی شهید حاج قاسم سلیمانی (رضوان الله علیه) که والله والله والله یکی از عاقبتبخیری رابطه قلبی و دلی با این حکیمی که امروز سکاندار انقلاب. واقعا هرکی عاقبتبخیری شد، ارتباط قلبی با این رهبر شهید ما داشت. آقای لاریجانی راز عاقبتبخیریش این بود و این شهادت با عزت. دیروز فیلمشو گذاشته بودن. گفتن اینجا که الان گل میریختن تو حرم حضرت معصومه رو تابوت ایشون. اینجا مهر پرت کردن سمتش، کفش پرت کردن. البته کار اونا هم غلط بود ولی احساساتشون جریحهدار شده بود. یعنی انتقاداتی داشتن، انتقادات درستی هم بود. توقعاتی ازشون میرفت که توقعات درستی بود. یعنی اشکال و انتقاد وارد بود. ببینید ما همین الانش اینا نکات مهمی است. شما خودتون تو جریان این مسائل جاری کشور هستید دیگه. تو این فضای مجازی و حرفهایی که رد و بدل میشه و اینا میشنوید، میبینید.
یکی از شهدای بزرگی که ما در تاریخ شیعه داریم، حضرت کمیل. کمیل بن زیاد که دعاشو میخونید، امشبم میخونید انشاءالله. کمیل جز شخصیتهای عرفانی تراز اول، جز صحابه امیرالمومنین، آخر هم شهید شد، مظلومان هم شهید شد. ایشون مسئولیت هم داشت از طرف امیرالمومنین. فرمانده، حلول فرماندار، دهدار مثلاً بگیم منطقه کوچیکی دستش بود. خوب مراقبت نکرد، دشمن حمله کرد، آسیب جدی زد. تو نهجالبلاغه امیرالمومنین علیهالسلام نامه نوشت به کمیل، یه تشر محکم به کمیل زد. این نامه موجوده. در طول تاریخ یه تعبیری استاد بزرگوار ما آیتالله جوادی آملی داشتند که نمیخوام الان اینجا یادآوری بکنم. مقایسه میکردن کمیل مثلاً با مالک اشتر و مثلاً چند نفر دیگه. بعد مالک اشتر مثلاً از جهت معنوی و مدیریتی و اینها چطور. کمیل مدیریتی ضعیف، مثلاً معنوی قوی. کمیل شهیده. پشت سر شهید صحبت نکنید. عاقبتبخیر شده. بله ایشون هم عارف بود هم شهید. ولی تو بحث مدیریت که میرسه، یه خللی یه ضعفیه. همه هم نهجالبلاغه میخونن، همه هم اینو یاد میکنن. نامههای نهجالبلاغه است، موجوده. شهیده هم هست کمیل. تاریخ که نمیشه هم بزنیم بگیم چون کمیل شهید شده، هر کسی که اونجا یه چیزی به کمیل گفته بخوابونیم تو گوشش. هرکی یه جمله در مورد لاریجانی گفته، در مورد برجام گفته، در مورد فلان گفته تو گوششون ؟. اگه شما فلان مظلوم بود واقعاً. یعنی هم قضیه رد صلاحیتش شد. همینجور مردونه اومد تو میدون هم حرف هم میشنید و واقعاً هم از جون و دل مایه گذاشت برای نظام، برای آقا. و حقشم بود شهید بشه انصافاً، یعنی درخشید. چون جملات آخرش که ایشونو تهدید کردن: برای سرش ۱۰ میلیون دلار گذاشتیم. جمله امام حسین. امام حسینی که از خودش گذاشت: انّی لا اری الموت الّا سعادة، و لا الحیاة مع الظالمین الّا برما. همونجا کلهم از امام حسین گرفت. یعنی اصلاً ملحق شد به قافله سیدالشهدا. حسینی درخشید، حسینی شهید شد. اون حضور درخشانش تو راهپیمایی روز قدس. مسائل رو نباید با همدیگه قاطی کرد.
بله یه گذشتهای بوده، اون قابل مناقشه، قابل انتقاد، بحثش جدا. در مورد خیلی از شهدا هم این هست. چون صاف کردن هرچی که از قبل بوده چون شهید شد دیگه همه اون مواضع قبلی هم یه جوری. نه، اون نکته مهمش اون عاقبت. عاقبت هم مال فتنه است. نکته اصلی اینه. فتنه که میاد، حسابا صبا میشه. یهو میبینی اونی که مرگ بر اسرائیل از دهنش نمیافتاد و میرفت لب مرز اسرائیل اون کارا رو، یه کلمه توییت نمیزنه. همونی که برای جورج بوش نامه اون شکلی نوشته بود. تیر از بغل گوش ترامپ که رد میشه، توییت میزنه. حال و احوال ترامپ رو میپرسه. نگران ترامپ میشه که خوب شد تیر به سرت نخورد. واقعی و کیک اینجور وقتها معلوم میشه. بعد اونی که نه نمود حزباللهی داشت نه به عنوان حزباللهی میشناختن. تو دهن ترامپ میزنه، تو دهن نتانیاهو میزنه. مرگ بر اسرائیل واقعی رو این میگه و پای این آرمان کشته میشه. بیپروا بیمحابا میاد وسط، به آتیش میزنه. این واقعی و کیک اینه، این تو این فتنهها واقعیتها و واقعیها معلوم میشه. بله، شهید شمخانی مخصوصاً تو این برهه دوم. یعنی ترور دومی که ایشونو کردن، اون ترور اولی که شد خوب ایشون سالم م میموند. تو این ترور دوم یعنی تو این برهه، تو این چند ماه، تو این تقریباً ۹ ماه، اومد اون جمله تاریخی: «حرومزادهها من هنوز زندهام.» اینو گفت و بعد اینا که دیدن دیگه نمیشه با این شمخانی از دستشون در رفته. ببینید اون معیارشم به غیظ آوردن دشمنا. ناامید کردن شیطانه. لگد خوابوندن تو دهن شیطونه. این خیلی مهمه. این ایمان واقعی است. حسابی زد اسرائیلا رو. اونا هم شروع کردن تقاص گرفتن. چه میدونم، فیلمای ناموسی از ایشون منتشر کردن. آبرو بردن و خیلی ایشونو لگد مال کردن. وایستاد پای کار آقا. وایستاد پای نظام. وایستاد و خدای متعال شهادتو نصیبش کرد. نکات مهمیه. البته ممکنه خیلیا ترور بشندا. حالا هرکی هم که ترور میشه لزوماً درجاتو پیش خدا چطور باشه، خدا میدونه. درجات شهدا متعدد متفاوت است. بعضی بالاترند، بعضی پاینترن. نیتها رو ما خبر نداریم. ولی یه سری شهادتها عزتمندانه است، بو داده، رنگ داره. مثلاً این جنس شهادتهای لاریجانی. من به خواب شبم نمیدیدم که خبر رحلت آقای لاریجانی بیاد من گریه کنم. منی که سال ۸۴ عکس ایشونو لگد کرده بودم. سال ۹۴ چند ماه وقت گذاشتم برای اینکه برای مردم روشنگری کنم نسبت به آقای لاریجانی و جایگاهشونو تضعیف کنم در رأی آوردن سال ۹۴ با اون قضیه برجام که عرض کردم. مخصوص به ما هم نبود، خیلی بزرگترا ما این کارا رو میکردن به دلیل که عرض کردم. فکر نمیکردم آخر کار یه جوری بشه که با شنیدن خبر لاریجانی مثلاً من اشک تو چشمام جمع بشه، بغض کنم، بهم فشار بیاد در اثر شهادت ایشون. این عزتم همینه. این راه درست، راه عزت اینه. اینا آدمو عزیز میکنه. راه امام حسین که آدمو عزیز میکنه. قومی که ایشون سری آخری که کاندید شد، به شدت همون سال ۹۴ بود دیگه. به شدت ریزش رأی داشت، جوری که دیگه اصلاً نیومد برای مجلس. تو پردیسان. پردیسان قم رو که شنیدید اسمشو؟ پردیسان قم سه تا گزینه باید رأی میآوردن دیگه برای مجلس قم. سال ۸۶ برای مجلس به ایشون رأی داده بودم. ۹۰ و ۹۴ دیگه ۹۰ که تهران رأی دادم. ۹۴ عرض کنم خدمت شما که سه تا گزینهای که باید رأی میآوردند برای مجلس تو پردیسان قم، آقای لاریجانی چهارم شده بود. سال ۹۴ پردیسان بیشتر طلبهها و علما و فضلا. ایشون اصلاً تو پردیسان قم رأی نیاورده. اون وقتی که یه سری مواضع اون شکلی بود، احساس میکردن مردم ایشون از آقا فاصله گرفته، پشت بند حرف آقا نیست. اونجور مردم طرد کردن، پس زدن. اینجا که اومد اولین کسی که بعد از شهادت آقا سخنرانی کرد. جمله تاریخی رو گفت: «اینا قلب ما رو سوزوندن، ما قلبشونو میسوزونیم.» خیلی این جمله برای مردم دلنشین بود. آقا به کسب و کار نیست. بین مسئولین ۴ نفر هستند. فداش بشن. بعد از نبودنش خدا چه عزتی داد به این همون قومی که اوزون شکلی بود. ببینید چه تشییع شد. امروز براش چه دفن باشکوهی تو حرم حضرت معصومه کنار شهید مطهری. این ایمان وقتی واقعی شد، عزت واقعی خدا بهش میده. پس ایمان اولش آقا فقط ادعاست.
سریع آیات رو بخونم، بحث رو تموم کنم. انشاءالله عزیزمان فیض بدن. میفرماید که ولقد فتن الذین من قبلهم. «ما قبلیها رو هم فتنه کردیم.» چرا؟ تا معلوم بشه کیا راست میگن کیا دروغ میگن. تو امتحان معلوم میشه. الان واقعاً مردم ما استثنایی ظاهر شده. من یه استوری رو اسکرینشات گرفتم الان براتون بخونم. انقدر که برام عجیب بود. یه بچه دانشآموز تو تهران اینو استوری کرده. اول میخونم براتون بعد توضیح میدم این بچه تو چه حالی اینو استوری کرد. بچه دانشآموز چند، مثلاً ۱۲، ۱۳ ساله. میدونم لازم میشه دوباره من جمله رو بخونم پس دوباره گوش بدید. میگه: «از هر موی شهیدی از ما و از هر قطره خونی که به زمین میریزد، انسانهای مصمم و مبارزی به وجود میآید. شما مگر تمام افراد ملت شجاع را ترور کنید و الا ترور فرد هرچه بزرگ باشد برای اعاده چپاولگری سودی ندارد.» امام خمینی ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸. این استوریه یه بچه دانشآموز در کشور بله. این بچه کی اینو استوری کرده؟ دیشب پدرش، مادرش، دو تا خواهرش و برادرش شهید شدند و این بچه زنده مونده. دوباره براتون میخونم این بچه چی استوری کرد: «از هر موی شهیدی از ما و از هر قطره خونی که به زمین میریزد، انسانهای مصمم و مبارزی به وجود میآید. شما مگر تمام افراد ملت شجاع را ترور کنید و الا ترور فرد هرچه بزرگ باشد برای اعاده چپاولگری سودی ندارد.» امام خمینی ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸. اینو میگن ایمان. واقعیت میگفتیم استوری میکردیم. این استوری این بچه واقعیه. از عمق جانش داره این حرفو میزنه. این فتنهها میشه خدا اینا رو نشون بده. اگه ما پیروز شدیم صدقه سر این بچههاست که میشیم انشاءالله. صدقه سر این ایمانهاست.
مادره خبر دادن بچهات شهید شده. دو روز دیر خبر دادن به دلایلی. وقتی شنیده عصبانی شده گفتم حاج خانم چرا عصبانی شدی؟ گفت: «برای چی دو روز به من دیر خبر داری؟ من دو روز دیرتر در این شادی، شادی اینکه خبر شهادت بچهام اومده، وارد بشم.» وقتی میشنیدیم مینشینم من باور نمیکردیم ؟. ما شهید داریم، پدرش خبر نداره که شهید شده. بردن دفن کردن تا همین ایام، تا همین اتفاقات مادرش و خواهر برادر دفن کردن، به پدرش خبر ندادن. چرا؟ چون پدرش پای لانچر وسط جنگه، وسط میدونه. ببین پدر بهش خبر ندادن که بچهات شهید شد. به طور عمومی هم اسمشو اعلام نکردی وقتی از تلویزیون رادیو نشنوه. ولی صحنهها، صحنههای نمیدونم بگیم آخرالزمانیه، مال صدر اسلامه چیه؟ اینا صحنههای بینظیر ایمان. خدا این فتنهها رو انداخته اینا تو عالم جلوه کنه. جلوه کنه. صحنههای بینظیر ایمانه. اونم توی ماه رمضان. خدا نمایشگاه ایمان زده، بوتیک زده. برداشتن صحنهها رو آورده تو عالم، ببینید. مباهات داره میکنه به کل موجودات هستی. اینی که من خلق کردم این بود؟ برای این خلق کرده. خیلی عجیبه. خیلی صحنهها فوقالعاده است. وقت نیست. انشاءالله اینا جمع بشه، پخش بشه، منتشر بشه. گفته بشه همه بفهمن. این صحنههای بینظیری که داره رقم میخوره از ایمان مردم. یک ذره تزلزل تو وجود خیلی از اینایی که کف میدونه نمیاد. ترس نمیاد. عقبنشینی نمیاد. به خانمش میگه: «حق نداری گریه کنی. گریه میخوای بکنی برای زینب باید گریه کنی.» داماد شد. خبر دامادشو برام آورد. آقا شوخیه مگه؟ یه جوون ۲۰ ساله دسته گل کشته بشه؟ پوتین یکدست برای باباش برگردونن. یه تیکه پا برای یه تیکه پوتین برای باباش برگرد ؟ خیلی این صحنه ایمان واقعی. خدا این فتنهها رو رقم میزنه این ایمان واقعی از تو دلش در بیاد.
چون وقت تموم شده. من عرضمو تموم کنم. ادامه آیات در سوره مبارکه عنکبوت بخونید خیلی نکات فوقالعاده داره. ماه رمضان متفاوتی را تجربه کردیم. سال سال عجیبی بود. ساعات پایانی سال، فردا تحویل سال و عجیب این مقارن شد. این تحویل سال با عید فطر. یعنی دقیقاً ساعتی که ساعت اذان مغرب، همون هول و حوش مقارن شده با ساعت تحویل سال. ورودمون به عید فطر با ورودمون به عید نوروز. دو تا عید یه جا جمع شد. ولی تو وضعیتی که واقعاً همهمون غمانگیزیم. غم غم بزرگی هم هست. این شهادت این رهبر استثنایی، این مرد بزرگ. خیلی تلخ. تحویل سال بدون پیام ایشون، پیام نوروزی ایشون. عادت داریم و هر سال ایشون اسم سال معین میکردند، پیام تحویل سال میدادند. نماز عید فطر پشت ایشون خونده میشد، خطبههای عید فطرش. امسال و روز اول فروردین حرم امام رضا. همه اینها با هم جمع شد. ایشون نیست. اول فروردین، خطبه عید فطر، پیام نوروزی داغ سنگینیه. امشب شب جمعه آخره همسال هم ماه رمضان. ایرانیا رسم داریم شب جمعه آخر میریم زیارت اموات کسایی که از دست دادیم. عزیزترین کسمون امسال از دست دادیم. رهبرمون بود. ولی فعلاً حتی از نعمت زیارت مزار ایشون هم محرومیم.
خیلی نمیخوام معطلتون کنم. چند کلمه بگم عزیزم فیض میدن با نفس گرم شان. یاد کنیم از اون بچههای داغداری که عزادار بودن، داغدار بودن ولی حتی از زیارت عزیز دلشون محروم بودند. بچههایی که با دسته بسته از کربلا بردنشون کوفه، از کوفه بردنشون شام. میدونی داغدار یه بخش زیادی از التیامش به همینه که میره کنار قبر عزیزش. خیلی آروم میشه. قبل قبر میشینه نجوا میکنه، درد دل میکنه. احساس میکنه عزیزشو هنوز داره. فدای اون بچههای بیکس و کار و بیپناه که اسیر دست دشمن بودم. اونم چه دشمنی؟ اونی که هنوز دستش به خون پدر آغشته است. من آغشته است. با شمر و حرمله همسفر شدم. خیلی ما یه گوشههایی از کربلا نسیمی بهمون داره تو این ایام میخوره. داغ داریم. عزیزانمون پیکرشون پاره پاره شده ولی دیگه مجبور نیستیم صبح تا شب با ترامپ و نتانیاهو همسفر باشیم. منزل منزل بریم. فدای دل اون خانومی که هم شوهرشو کشتن هم شش ماهشو کشتن. منزل به منزل بعد حرمله رو هم تحمل کن. التیام این زن و بچه چی بود؟ فدای اون آقایی که فکر همه جاشو کرده بود. فکر این سختیهای این سفر و این لحظات سخت رو هم کرده بود. با سر بریده همراه شد. فدای اون آقایی که برای اینکه این دلتنگیها رو از بین ببره، این خلا رو پر کنه، از روی نی شروع کرد قرآن خوندن. صدای گرمش به گوش این زن و بچه رسید. یکم آروم شدن. عرض آخرم باشه. گل روضهام این تیکه باشه. انشاءالله اشک بریزید. حاجت این شب جمعه آخر انشاءالله با دست پر از این ماه و از این سال خارج بشیم. فدای اون آقایی که فکر همه جا رو کرد. فکر اون بچهای که کنج خرابه بهونه بگیره، دلتنگ میشه. فکر او را هم کرد. سر بریده رو از روی تبر خودش رو با طبق رسوند به رقیه. بچه دلش برای بوسه بابا تنگ شده بود. یه بوسهای از رقیه گرفت.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد
اللهم صل علی محمد و آل محمد عجل
و آله الطیبین الطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین من الان الی قیام رب اشرح لی صدری و یسرلی ولل عقدة من لسانی یفقه.
توفیق عزیزان! باشیم در این ساعات پایانی ماه مبارک رمضان. حال و هوای حسینیه و مجلس شما، حال و هوای نجف و کربلاست و دلمون رفت اونجا. حالا امسال محروم شدیم. هر سال، چند سالی بود ایام ماه رمضان نجف و کربلا بودیم. امسال خدا نابود کنه رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار رو که این توفیق رو سلب کردند. کمی التیام امروز برای ما حاصل شد، اینجا که اومدیم به یاد حسینیههای نجف و کربلا، حال و هوای اونجا و قلوب دم افطار بهمون دست زد. انشاءالله که به همین زودی زود، آزادی و آبادی کامل فرا میرسد و انشاءالله بریم زیارت عتبات بدون حضور صهیونیستها و آمریکاییها، نه تو منطقه و نه تو کل عالم، انشاءالله.
بحثی که خدمت عزیزان چند دقیقهای خواهیم داشت، این بحث حالا طولانی نمیشه؛ بنا شد ۴۰ دقیقه تقریباً خدمت عزیزان باشم. یکی از سورههایی که خیلی به درد این ایام ما میخوره و شبهای قدر هم سفارش خاص روش شده بود که قرائت بشه، سوره مبارکه عنکبوت است. این سوره محتوایی که داره، خیلی متناسب با حال امروز و شرایط امروز است. به طور خاص اگر فرصت داشته باشند عزیزان روی این سوره کار بکنند، فکر بکنند و مطالعه بکنند و هم قرائت بکنند، خیلی مطالب و معارف فوقالعادهای داره که به شدت به درد این ایامی که ما درش هستیم، میخوره.
تو وضعیتی که مشابه وضعیت ما بود، خیلی تو فشار بودن مردم در مکه؛ این سوره مبارکه نازل شد. اشاره به همین حال و هوا داره که وقتی رنج هم، گرسنگی هم، فشار هم، فشار داخلی هم، فشار دشمنه هم، جنگه هم، تحریمه هم، کشت و کشتاه: به هر حال آدم خیلی هم تو فشار قرار میگیره وهم به ابهام قرار میگیره که مثلاً خب چرا؟ تقاص چی رو داریم پس میدیم؟ برای چی باید اینجوری بشه؟ خدای متعال خیلی قضیه رو شفاف میکنه برامون در سوره مبارکه عنکبوت. من حالا چند تا آیه اولش رو، تقریباً ۱۰-۱۱ تا آیه اول رو میخوام تو این چند دقیقه بخونم؛ انشاءالله استفاده کنیم. ماه رمضان و ساعات پایانی، قرائت و تدبر قرآن فضیلت چند میلیون برابری داره به نسبت وقتهای دیگه؛ یه آیهاش ختم قرآن میشه.
سوره عنکبوت اینطور میفرماید: بسم الله الرحمن الرحیم الف لام میم احسب الناس آمنا وهم لا یفتنون. خیلی واقعاً مثل خدا هیچکس نمیتونه حرف بزنه و هیچ حرفی مثل قرآن نیست. از همه حرفا قشنگتر، دقیقتر، کاملتر، پختهتر، روشنتر. تفسیر آیه: «مردم خیال کردن که همین که گفتن ما مؤمنیم دیگه ولشون میکنن، امتحان نمیشن؟» هر که یک کلمه تموم شد درست شد؟ آمنا صرف اینکه میگن ما مؤمنین رها میشن؟ حالا شماها فکر میکنم عربزبان هستند عزیزان، شما هستید، دوستان دیگه چی؟ حالا اون دوستانی که عربزبانند اینو خوب متوجه میشن زیبایی کلمات خیلی چشمگیر است: حسب الناس ان یترکو ان یقولو آمنا مردم خیال کردن صرف اینکه بگن ما ایمان داریم، تموم شد، درست رها میشن. یه نکته داره: «وهم لا یفتنون» دچار فتنه نمیشن؟ یه عدهای خیالشون اینه که همین که ما گفتیم مؤمنیم دیگه همه اون چیزایی که خدا در مورد مؤمنین بشارت داده، مژده داده، وعده داده، میاد دیگه، تموم شد، درست شد. توقع دارند که به هر حال مگه ما مؤمن نیستیم؟ مگه ما مسلمون نیستیم؟ بعضی وقتا با این شاخصها و پارامترهای دنیایی و اینجایی میخوایم قیاس بکنیم. خوب دل دوستایی که کمسنوسالترند، این حرفا به دردشون میخوره. گاهی میان میگن که آقا چرا هرچی بدبختی مال مسلمونتهاست، مال مؤمنونهاست؟ اینایی که ادعای خدا و پیغمبر ندارند، کیف و حال میکنند، زندگیشونم خوشه، در امنیتند. الانم هرچی جنگ مال خاورمیانه است، مال کشورهای مسلمونه. اینایی که نه خدا دارن نه پیغمبر دارن، ماه رمضون هم روزهخواری میکنند، ما روزهداری میکنیم، شب زندهداری شب قدر داریم، قرآن سر میگیریم، موشک هم تو سرمون میخوره. اینا نه قرآن دارن نه روزه دارن نه ماه رمضون دارند، خون هم از دماغشون نمیاد، هیچ اتفاقی هم نمیفته. این چه مسلمون بودنی است؟ یه نفر اشتباه که فکر میکنه به صرف اینکه ما ادعا کردیم مسلمونیم دیگه نباید بلا سرمون بیاد. این یک نفر فکر میکنه این بلاها که میاد علامت اینه که خدا از اینها بدش میاد. اونجاهایی که بلا میاد خدا بدش میاد، اونجایی که بلا نمیاد خدا خوشش میاد. عقوبت هر کیو که خدا قبولش داره دیگه کارش نداره و هر کیو که خدا قبولش نداره میگیره زیر چک و لگد. دو تا اشتباه شد. دقت کردین چی شد؟ اشتباه اول اینه که اینا رو به عنوان عقوبت خدا میدونه، این گرفتاریها و امتحانا و بلاها. هر جا که میاد، میگه خب کیو گرفتار میکنن؟ آدمی که بد باشه، کار بد کرده. آدمی که خوبه درست رفته که نمیگیره. چوب خداست. برای این چوب کیا دارن میخورن؟ مسلمونا؟ خاورمیانه؟ حزباللهیها؟ شیعهها؟ اونایی که قرآن دارن، اهلبیت دارند؟ اونا همش زیر چوب؟ چرا کتک میکنن؟ اونایی که ادعا ندارن، خدا و پیغمبر ندارن، چک و لگد هم ندارن!
این شد دو تا غلط. دو تا غلط رو خدا با همدیگه تو این آیه اشاره میکنه که نخیر، وقتی که ایمان آوردی، اولاً به صرف اینکه بگی من مؤمنم تموم نمیشه، باید واقعی ایمان داشته باشی. اونی که من گفتم مؤمن پیروزه، مؤمن رو کمک میکنم، من طرف مؤمنینم، حزب خدا همین حزب مؤمنین. هرچی تو قرآن در مورد مؤمنین شنیدی مربوط به مؤمنای واقعی است، نه مؤمنای کیک. واقعی و کیک بود، یادتونه؟ یا کیکه یا فیک. مؤمن فیک و کیک نه، مؤمن واقعی. آقا فیک و کیک و واقعی و اینا کی معلوم میشد؟ تصویری که نشون میداد همشون شکل هم بودن. کی معلوم میشد؟ چاقو میزنند. یادتونه؟ کفشه واقعیه یا کیکه؟ چاقو رو فرو میکردند. وقتی میرفت قشنگ شکافتش میداد، معلوم میشد کیک بود. وقتی برش نمیخورد، معلوم میشد واقعی بود. مؤمن واقعی از مؤمن کیک و از مؤمن فیک با چی معلوم میشه؟ با چاقو، با شمشیر، با موشک، تیر. گرفتید آقا مطلب رو؟ کل سخنرانی همه جمله بود؟ بس بود دیگه. فعلاً همینقدر. بله خودش اصل نکته بود. معلوم میشه واقعی یا کیکه. برش که میخوره آقا این فقط قیافهاش شبیه کفش بود. ماشین شبیه هندوانه بود. مثلاً برای شوهرش جشن تولد یه جفت کتونی گرفته بود. شوهره فکر کرده واقعیست، آورد پاشو کرد توش دید آورد که انقدر چهرهاش واقع بین بود. ادعای مؤمنین یه وقتایی آقا ریش و تسبیح و انگشتر و عمامه، خود پیغمبره. این اصلاً مرده زنده میکنه. یه امتحان که میاد، یه فتنه که میاد، یه چاقو که میاد آقا این کیکه، واقعی نیست. شیپور جنگ که دمیده میشه، مرد و نامرد از هم جدا میشه. خیلی مهمه خسته نشیم، حوصلهتون سر نره. یه مثال اینجا بگم بعد بقیه آیات رو با همدیگه مرور کنیم سریع.
دیشب به رفقام گفتم، گفتم سال ۸۴ انتخابات ۸۴ اگه کسی میومد میگفت آقا ۲۰ سال بعد چی میشه؟ گزینههایی که بودند سال ۸۴ شماها حالا خیلیاتون سنتون کمه، بزرگتراتون خاطرشون هست. سال ۸۴ انتخابات که بود، آقای هاشمی رفسنجانی بود، آقای احمدینژاد بود، آقای لاریجانی بود، آقا قالیباف بود. خدمت شما عرض کنم، آقای محسن رضایی بود که البته آخرش استعفا داد. چند نفر دیگه هم بودند که حالا الان ضرغامی کاندید نبود اون موقع ۸۴. آقای معین بود؟ آره، معین گزینه اصلاحطلبا بود. حمید، شش هفتایی بودن. آقای ضرغامی رئیس صدا و سیما شد اون سال یا سال قبل. عرض کنم خدمت شما که خیلی پرشور بود انتخابات ۸۴. آقای احمدینژاد به عنوان نماد مردم، آدم مردمی، فیلمی که ضبط کرد از خودش خیلی ماندگار بود. اول شروع کردن شهردار تهران، خونه شهردار قبلی رفتن یه کاخی بود و بعد اومدن خونه ایشون و درب و داغون و حیاط و خونه و اینا، فدای رهبر و بسیجی و چفیه و جانم فدای رهبر و از همه مهمتر اسرائیل تو بحث بعد بینالملل، بحث اسرائیل و نابودی اسرائیل. اصلاً آدم کیف میکرد. حرف علم و این که مرد با اسرائیل. یه جورایی ایشون بلند کرد. مرگ بر اسرائیل رو جهانی کرد و رفت و تو همه دنیا لبنان، جنوب لبنان، لب مرز اسرائیل. اونجا واسش شیشه ضد گلوله گذاشتن. جنگندههای اسرائیلی هم همون لحظه موقع سخنرانی شب بالا سرش عبور میکردن تو ضاحیه. بعد پشت ضد گلوله نرفت و محافظ مترجمشو فرستاد پشت ضد گلوله. خب این شخصیتهای احمدینژاد بود و هولوکاست رو دست گرفت و نامه نوشت برای جورج بوش بعد به چالش کشید کل دنیا رو تکون داد. رفت سازمان ملل: اللهم عجل لولیک فرج والعافیة والنصر. غوغایی کرد.
اینجا یکی از ائمه جمعه خدا به ایشون طول عمر داده، طول عمر بیشتر عنایت بکنه، در سخنرانی فرمود: این نامهای که آقای احمدینژاد به جورج بوش از اوّل تو کتابها چاپ بشه، تو کتابای درسی بیاد، انقدر این محتوا عمیقه. این اسلام و مثلاً شخصیتهای حالا آقای هاشمی بود و دیگران و اینها. یکی از اون شخصیتهایی که ما خیلی ازشون دلخور بودیم سال ۸۴ لاریجانی بود. ایشون صدا و سیما بود بعدش اومده بود برای انتخابات و اینها. فیلم تبلیغاتی که ساخته بود با این آقای فخیمزاده و اینها، یه سری حرفا در مورد زندانیهای سیاسی و شیرین عبادی و اینا که حالا شاید یادتون باشه. خیلی من ازشون عصبانی بودم سال ۸۴. دیشب به رفقامون گفتم اگه کسی میومد به من میگفت ۲۰ سال بعد لاریجانی شهید میشه، احمدینژاد ضد انقلاب میشه، قطعاً محکم میخوابوندم تو گوشش. قطعاً میخوابوندم تو گوشش، محکم میزدم. محکم یعنی یه جوری میزدم که بمیره که احمدینژاد ضد انقلاب بشه و لاریجانی شهید بشه. ما برای احمدینژاد کوچه به کوچه راه افتادیم، خونه به خونه راه افتادیم، فحشها شنیدیم. من سال ۸۸ با تبر ماشینمو شیشهاشو خرد کردن به خاطر همین آقای احمدینژاد. بعد آقای لاریجانی که حالا ۸۴ اونجور بود، بعدها غذای دیگهای پیش اومد، غذای برجام و مسائل این شکلی و اینا. سال ۹۴ ما همه کار کردیم تو قضیه انتخابات مجلس. سر همین قضیه برجام اینا. ما هم نبودیم، بزرگترای ما، اساتید ما از ایشون به شدت دلخور بودند، زاویه داشتن. آقا خاتمی لیست داد به عنوان لیست امید، آقای لاریجانی شد سرلیست لیست امید تو قم. حاج آقا خاتمی اومد تکرار کرد، گفت تکرار میکنم به این دو تا لیست رأی بدید و اینها. لاریجانی شده بود سرلیست خاتمی توی قم. انتخاباتی که رهبری فرمود بی بی سی گفته به اینا رأی بده، معروف شد به لیست انگلیسی لیست امید سال ۹۴ و اتفاقات تلخی که اون سال اتفاق افتاد. لیست امید یه جور بستن که آیتالله مصباح حذف بشه، آیتالله جنتی و آیتالله یزدی حذف. مثلث جیم اسمشو گذاشتن: جنتی و یزدی و مصباح. نقشه طراحی کرده بود در مجلس خبرگان که حذفم شد. آقا مصباح حذف شد، آقا یزدی حذف شد. آقای جنتی نفر آخر شد که رهبر شهید ما فرمود رأی نیاوردن شخصیتی مثل مصباح یزدی خسارت برای مجلس خبرگانه، مجلس خبرگان کم میشه. اتفاقاً دوره بعدیش میاندوره هم آقای مصباح از مشهد رأی آوردند، همه یزدی از قم رأی. اون لیست امید و اون قضایای آقای لاریجانی و اون وقایع و ایشون سرلیست یه لیستی شد که اومده مصباح رو حذف بکنه، آقای جنتی و یزدی رو حذف بکنه. یهو با اونا اینجور همکاسه و همدست و قضیه برجام و تو ۲۰ دقیقه و فلان و اینا. اون دلخوریها و اون مسائل. یهو دیدیم که نه آقا. چی میگن؟ «حکم مستوری و مستی همه بر عاقبت است.» آخرش مردم نوم یا نام معلوم میشه.
جنگ که شد. مثلاً اول اون جنگ ۱۲ روزه و این وسط ایشون اون رد صلاحیتی که شد، دوبار به اون شکل. با اینکه رهبری هم از ایشون حمایت کرد بعد رد صلاحیت اول. یه جورایی با لفافه گفتن که مثلاً اشتباه بود رد صلاحیت ایشون. اتفاقی هم نیفتاد و تأیید صلاحیت هم نشد. ایشون دور اول با این حال ایشون دور دوم شرکت کرد. البته بعضی مواضع هم بد بود. یه توییت بدی ایشون زد: «ارتفاع بگیریم.» با هشتگ «ارتفاع بگیریم» که اینو تلقی توهین شهید رئیسی برداشت میکردن مردم که روشهای منسوخ. باید ارتفاع بگیریم. هلیکوپترهای رئیس، خود اتوک. «ارتفاع بگیریم» یعنی چون ارتفاع نگرفتن خورده بودن. خیلی احساساتشون جریحهدار شد از اون توییتی که آقای لاریجانی زده بود. سال ۱۴۰۰ هم ایشون اومد ثبتنام بکنه آقای رئیسی کرد اینا. چیزایی بود که دلخوری میآورد، تلخ بود. چون حالا بعضی مخصوصاً میگم چون بعضیا بعد این شهادتها شروع میکنن یه وظیفه دارند که کل گذشته رو بردارن شخم بزنن درو کنن صاف کنن دهن هر کسی که مثلاً قبلاً یه چیزی گفته. نخیر. اون مغازه درست بوده، مغازه ایشونم غلط بوده، تعارف نداریم. این متلکی که ایشون به آقای رئیسی انداخت، اون قضیه برجام، سند بیست سی که ایشون جزو ارکان شورای عالی انقلاب فرهنگی بود و سند بیست سی از یه دست اینا رد شد، رهبری اومدن موضع گرفتن، فرمودند اینا پس چیکار میکنن باید به من برسه من موضع بگیرم. پس حساب کتابشم با خداست. ما چیزی نمیخوایم صاف بکنیم. جای خدا هم ننشستیم. چون میدونیم شهیدم که میشه حق الناس بحثش جداست.
حرفم در مورد این فتنههایی است که واقعی رو از کیک صبا میکنه و اون جمله طلایی شهید حاج قاسم سلیمانی (رضوان الله علیه) که والله والله والله یکی از عاقبتبخیری رابطه قلبی و دلی با این حکیمی که امروز سکاندار انقلاب. واقعا هرکی عاقبتبخیری شد، ارتباط قلبی با این رهبر شهید ما داشت. آقای لاریجانی راز عاقبتبخیریش این بود و این شهادت با عزت. دیروز فیلمشو گذاشته بودن. گفتن اینجا که الان گل میریختن تو حرم حضرت معصومه رو تابوت ایشون. اینجا مهر پرت کردن سمتش، کفش پرت کردن. البته کار اونا هم غلط بود ولی احساساتشون جریحهدار شده بود. یعنی انتقاداتی داشتن، انتقادات درستی هم بود. توقعاتی ازشون میرفت که توقعات درستی بود. یعنی اشکال و انتقاد وارد بود. ببینید ما همین الانش اینا نکات مهمی است. شما خودتون تو جریان این مسائل جاری کشور هستید دیگه. تو این فضای مجازی و حرفهایی که رد و بدل میشه و اینا میشنوید، میبینید.
یکی از شهدای بزرگی که ما در تاریخ شیعه داریم، حضرت کمیل. کمیل بن زیاد که دعاشو میخونید، امشبم میخونید انشاءالله. کمیل جز شخصیتهای عرفانی تراز اول، جز صحابه امیرالمومنین، آخر هم شهید شد، مظلومان هم شهید شد. ایشون مسئولیت هم داشت از طرف امیرالمومنین. فرمانده، حلول فرماندار، دهدار مثلاً بگیم منطقه کوچیکی دستش بود. خوب مراقبت نکرد، دشمن حمله کرد، آسیب جدی زد. تو نهجالبلاغه امیرالمومنین علیهالسلام نامه نوشت به کمیل، یه تشر محکم به کمیل زد. این نامه موجوده. در طول تاریخ یه تعبیری استاد بزرگوار ما آیتالله جوادی آملی داشتند که نمیخوام الان اینجا یادآوری بکنم. مقایسه میکردن کمیل مثلاً با مالک اشتر و مثلاً چند نفر دیگه. بعد مالک اشتر مثلاً از جهت معنوی و مدیریتی و اینها چطور. کمیل مدیریتی ضعیف، مثلاً معنوی قوی. کمیل شهیده. پشت سر شهید صحبت نکنید. عاقبتبخیر شده. بله ایشون هم عارف بود هم شهید. ولی تو بحث مدیریت که میرسه، یه خللی یه ضعفیه. همه هم نهجالبلاغه میخونن، همه هم اینو یاد میکنن. نامههای نهجالبلاغه است، موجوده. شهیده هم هست کمیل. تاریخ که نمیشه هم بزنیم بگیم چون کمیل شهید شده، هر کسی که اونجا یه چیزی به کمیل گفته بخوابونیم تو گوشش. هرکی یه جمله در مورد لاریجانی گفته، در مورد برجام گفته، در مورد فلان گفته تو گوششون ؟. اگه شما فلان مظلوم بود واقعاً. یعنی هم قضیه رد صلاحیتش شد. همینجور مردونه اومد تو میدون هم حرف هم میشنید و واقعاً هم از جون و دل مایه گذاشت برای نظام، برای آقا. و حقشم بود شهید بشه انصافاً، یعنی درخشید. چون جملات آخرش که ایشونو تهدید کردن: برای سرش ۱۰ میلیون دلار گذاشتیم. جمله امام حسین. امام حسینی که از خودش گذاشت: انّی لا اری الموت الّا سعادة، و لا الحیاة مع الظالمین الّا برما. همونجا کلهم از امام حسین گرفت. یعنی اصلاً ملحق شد به قافله سیدالشهدا. حسینی درخشید، حسینی شهید شد. اون حضور درخشانش تو راهپیمایی روز قدس. مسائل رو نباید با همدیگه قاطی کرد.
بله یه گذشتهای بوده، اون قابل مناقشه، قابل انتقاد، بحثش جدا. در مورد خیلی از شهدا هم این هست. چون صاف کردن هرچی که از قبل بوده چون شهید شد دیگه همه اون مواضع قبلی هم یه جوری. نه، اون نکته مهمش اون عاقبت. عاقبت هم مال فتنه است. نکته اصلی اینه. فتنه که میاد، حسابا صبا میشه. یهو میبینی اونی که مرگ بر اسرائیل از دهنش نمیافتاد و میرفت لب مرز اسرائیل اون کارا رو، یه کلمه توییت نمیزنه. همونی که برای جورج بوش نامه اون شکلی نوشته بود. تیر از بغل گوش ترامپ که رد میشه، توییت میزنه. حال و احوال ترامپ رو میپرسه. نگران ترامپ میشه که خوب شد تیر به سرت نخورد. واقعی و کیک اینجور وقتها معلوم میشه. بعد اونی که نه نمود حزباللهی داشت نه به عنوان حزباللهی میشناختن. تو دهن ترامپ میزنه، تو دهن نتانیاهو میزنه. مرگ بر اسرائیل واقعی رو این میگه و پای این آرمان کشته میشه. بیپروا بیمحابا میاد وسط، به آتیش میزنه. این واقعی و کیک اینه، این تو این فتنهها واقعیتها و واقعیها معلوم میشه. بله، شهید شمخانی مخصوصاً تو این برهه دوم. یعنی ترور دومی که ایشونو کردن، اون ترور اولی که شد خوب ایشون سالم م میموند. تو این ترور دوم یعنی تو این برهه، تو این چند ماه، تو این تقریباً ۹ ماه، اومد اون جمله تاریخی: «حرومزادهها من هنوز زندهام.» اینو گفت و بعد اینا که دیدن دیگه نمیشه با این شمخانی از دستشون در رفته. ببینید اون معیارشم به غیظ آوردن دشمنا. ناامید کردن شیطانه. لگد خوابوندن تو دهن شیطونه. این خیلی مهمه. این ایمان واقعی است. حسابی زد اسرائیلا رو. اونا هم شروع کردن تقاص گرفتن. چه میدونم، فیلمای ناموسی از ایشون منتشر کردن. آبرو بردن و خیلی ایشونو لگد مال کردن. وایستاد پای کار آقا. وایستاد پای نظام. وایستاد و خدای متعال شهادتو نصیبش کرد. نکات مهمیه. البته ممکنه خیلیا ترور بشندا. حالا هرکی هم که ترور میشه لزوماً درجاتو پیش خدا چطور باشه، خدا میدونه. درجات شهدا متعدد متفاوت است. بعضی بالاترند، بعضی پاینترن. نیتها رو ما خبر نداریم. ولی یه سری شهادتها عزتمندانه است، بو داده، رنگ داره. مثلاً این جنس شهادتهای لاریجانی. من به خواب شبم نمیدیدم که خبر رحلت آقای لاریجانی بیاد من گریه کنم. منی که سال ۸۴ عکس ایشونو لگد کرده بودم. سال ۹۴ چند ماه وقت گذاشتم برای اینکه برای مردم روشنگری کنم نسبت به آقای لاریجانی و جایگاهشونو تضعیف کنم در رأی آوردن سال ۹۴ با اون قضیه برجام که عرض کردم. مخصوص به ما هم نبود، خیلی بزرگترا ما این کارا رو میکردن به دلیل که عرض کردم. فکر نمیکردم آخر کار یه جوری بشه که با شنیدن خبر لاریجانی مثلاً من اشک تو چشمام جمع بشه، بغض کنم، بهم فشار بیاد در اثر شهادت ایشون. این عزتم همینه. این راه درست، راه عزت اینه. اینا آدمو عزیز میکنه. راه امام حسین که آدمو عزیز میکنه. قومی که ایشون سری آخری که کاندید شد، به شدت همون سال ۹۴ بود دیگه. به شدت ریزش رأی داشت، جوری که دیگه اصلاً نیومد برای مجلس. تو پردیسان. پردیسان قم رو که شنیدید اسمشو؟ پردیسان قم سه تا گزینه باید رأی میآوردن دیگه برای مجلس قم. سال ۸۶ برای مجلس به ایشون رأی داده بودم. ۹۰ و ۹۴ دیگه ۹۰ که تهران رأی دادم. ۹۴ عرض کنم خدمت شما که سه تا گزینهای که باید رأی میآوردند برای مجلس تو پردیسان قم، آقای لاریجانی چهارم شده بود. سال ۹۴ پردیسان بیشتر طلبهها و علما و فضلا. ایشون اصلاً تو پردیسان قم رأی نیاورده. اون وقتی که یه سری مواضع اون شکلی بود، احساس میکردن مردم ایشون از آقا فاصله گرفته، پشت بند حرف آقا نیست. اونجور مردم طرد کردن، پس زدن. اینجا که اومد اولین کسی که بعد از شهادت آقا سخنرانی کرد. جمله تاریخی رو گفت: «اینا قلب ما رو سوزوندن، ما قلبشونو میسوزونیم.» خیلی این جمله برای مردم دلنشین بود. آقا به کسب و کار نیست. بین مسئولین ۴ نفر هستند. فداش بشن. بعد از نبودنش خدا چه عزتی داد به این همون قومی که اوزون شکلی بود. ببینید چه تشییع شد. امروز براش چه دفن باشکوهی تو حرم حضرت معصومه کنار شهید مطهری. این ایمان وقتی واقعی شد، عزت واقعی خدا بهش میده. پس ایمان اولش آقا فقط ادعاست.
سریع آیات رو بخونم، بحث رو تموم کنم. انشاءالله عزیزمان فیض بدن. میفرماید که ولقد فتن الذین من قبلهم. «ما قبلیها رو هم فتنه کردیم.» چرا؟ تا معلوم بشه کیا راست میگن کیا دروغ میگن. تو امتحان معلوم میشه. الان واقعاً مردم ما استثنایی ظاهر شده. من یه استوری رو اسکرینشات گرفتم الان براتون بخونم. انقدر که برام عجیب بود. یه بچه دانشآموز تو تهران اینو استوری کرده. اول میخونم براتون بعد توضیح میدم این بچه تو چه حالی اینو استوری کرد. بچه دانشآموز چند، مثلاً ۱۲، ۱۳ ساله. میدونم لازم میشه دوباره من جمله رو بخونم پس دوباره گوش بدید. میگه: «از هر موی شهیدی از ما و از هر قطره خونی که به زمین میریزد، انسانهای مصمم و مبارزی به وجود میآید. شما مگر تمام افراد ملت شجاع را ترور کنید و الا ترور فرد هرچه بزرگ باشد برای اعاده چپاولگری سودی ندارد.» امام خمینی ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸. این استوریه یه بچه دانشآموز در کشور بله. این بچه کی اینو استوری کرده؟ دیشب پدرش، مادرش، دو تا خواهرش و برادرش شهید شدند و این بچه زنده مونده. دوباره براتون میخونم این بچه چی استوری کرد: «از هر موی شهیدی از ما و از هر قطره خونی که به زمین میریزد، انسانهای مصمم و مبارزی به وجود میآید. شما مگر تمام افراد ملت شجاع را ترور کنید و الا ترور فرد هرچه بزرگ باشد برای اعاده چپاولگری سودی ندارد.» امام خمینی ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸. اینو میگن ایمان. واقعیت میگفتیم استوری میکردیم. این استوری این بچه واقعیه. از عمق جانش داره این حرفو میزنه. این فتنهها میشه خدا اینا رو نشون بده. اگه ما پیروز شدیم صدقه سر این بچههاست که میشیم انشاءالله. صدقه سر این ایمانهاست.
مادره خبر دادن بچهات شهید شده. دو روز دیر خبر دادن به دلایلی. وقتی شنیده عصبانی شده گفتم حاج خانم چرا عصبانی شدی؟ گفت: «برای چی دو روز به من دیر خبر داری؟ من دو روز دیرتر در این شادی، شادی اینکه خبر شهادت بچهام اومده، وارد بشم.» وقتی میشنیدیم مینشینم من باور نمیکردیم ؟. ما شهید داریم، پدرش خبر نداره که شهید شده. بردن دفن کردن تا همین ایام، تا همین اتفاقات مادرش و خواهر برادر دفن کردن، به پدرش خبر ندادن. چرا؟ چون پدرش پای لانچر وسط جنگه، وسط میدونه. ببین پدر بهش خبر ندادن که بچهات شهید شد. به طور عمومی هم اسمشو اعلام نکردی وقتی از تلویزیون رادیو نشنوه. ولی صحنهها، صحنههای نمیدونم بگیم آخرالزمانیه، مال صدر اسلامه چیه؟ اینا صحنههای بینظیر ایمان. خدا این فتنهها رو انداخته اینا تو عالم جلوه کنه. جلوه کنه. صحنههای بینظیر ایمانه. اونم توی ماه رمضان. خدا نمایشگاه ایمان زده، بوتیک زده. برداشتن صحنهها رو آورده تو عالم، ببینید. مباهات داره میکنه به کل موجودات هستی. اینی که من خلق کردم این بود؟ برای این خلق کرده. خیلی عجیبه. خیلی صحنهها فوقالعاده است. وقت نیست. انشاءالله اینا جمع بشه، پخش بشه، منتشر بشه. گفته بشه همه بفهمن. این صحنههای بینظیری که داره رقم میخوره از ایمان مردم. یک ذره تزلزل تو وجود خیلی از اینایی که کف میدونه نمیاد. ترس نمیاد. عقبنشینی نمیاد. به خانمش میگه: «حق نداری گریه کنی. گریه میخوای بکنی برای زینب باید گریه کنی.» داماد شد. خبر دامادشو برام آورد. آقا شوخیه مگه؟ یه جوون ۲۰ ساله دسته گل کشته بشه؟ پوتین یکدست برای باباش برگردونن. یه تیکه پا برای یه تیکه پوتین برای باباش برگرد ؟ خیلی این صحنه ایمان واقعی. خدا این فتنهها رو رقم میزنه این ایمان واقعی از تو دلش در بیاد.
چون وقت تموم شده. من عرضمو تموم کنم. ادامه آیات در سوره مبارکه عنکبوت بخونید خیلی نکات فوقالعاده داره. ماه رمضان متفاوتی را تجربه کردیم. سال سال عجیبی بود. ساعات پایانی سال، فردا تحویل سال و عجیب این مقارن شد. این تحویل سال با عید فطر. یعنی دقیقاً ساعتی که ساعت اذان مغرب، همون هول و حوش مقارن شده با ساعت تحویل سال. ورودمون به عید فطر با ورودمون به عید نوروز. دو تا عید یه جا جمع شد. ولی تو وضعیتی که واقعاً همهمون غمانگیزیم. غم غم بزرگی هم هست. این شهادت این رهبر استثنایی، این مرد بزرگ. خیلی تلخ. تحویل سال بدون پیام ایشون، پیام نوروزی ایشون. عادت داریم و هر سال ایشون اسم سال معین میکردند، پیام تحویل سال میدادند. نماز عید فطر پشت ایشون خونده میشد، خطبههای عید فطرش. امسال و روز اول فروردین حرم امام رضا. همه اینها با هم جمع شد. ایشون نیست. اول فروردین، خطبه عید فطر، پیام نوروزی داغ سنگینیه. امشب شب جمعه آخره همسال هم ماه رمضان. ایرانیا رسم داریم شب جمعه آخر میریم زیارت اموات کسایی که از دست دادیم. عزیزترین کسمون امسال از دست دادیم. رهبرمون بود. ولی فعلاً حتی از نعمت زیارت مزار ایشون هم محرومیم.
خیلی نمیخوام معطلتون کنم. چند کلمه بگم عزیزم فیض میدن با نفس گرم شان. یاد کنیم از اون بچههای داغداری که عزادار بودن، داغدار بودن ولی حتی از زیارت عزیز دلشون محروم بودند. بچههایی که با دسته بسته از کربلا بردنشون کوفه، از کوفه بردنشون شام. میدونی داغدار یه بخش زیادی از التیامش به همینه که میره کنار قبر عزیزش. خیلی آروم میشه. قبل قبر میشینه نجوا میکنه، درد دل میکنه. احساس میکنه عزیزشو هنوز داره. فدای اون بچههای بیکس و کار و بیپناه که اسیر دست دشمن بودم. اونم چه دشمنی؟ اونی که هنوز دستش به خون پدر آغشته است. من آغشته است. با شمر و حرمله همسفر شدم. خیلی ما یه گوشههایی از کربلا نسیمی بهمون داره تو این ایام میخوره. داغ داریم. عزیزانمون پیکرشون پاره پاره شده ولی دیگه مجبور نیستیم صبح تا شب با ترامپ و نتانیاهو همسفر باشیم. منزل منزل بریم. فدای دل اون خانومی که هم شوهرشو کشتن هم شش ماهشو کشتن. منزل به منزل بعد حرمله رو هم تحمل کن. التیام این زن و بچه چی بود؟ فدای اون آقایی که فکر همه جاشو کرده بود. فکر این سختیهای این سفر و این لحظات سخت رو هم کرده بود. با سر بریده همراه شد. فدای اون آقایی که برای اینکه این دلتنگیها رو از بین ببره، این خلا رو پر کنه، از روی نی شروع کرد قرآن خوندن. صدای گرمش به گوش این زن و بچه رسید. یکم آروم شدن. عرض آخرم باشه. گل روضهام این تیکه باشه. انشاءالله اشک بریزید. حاجت این شب جمعه آخر انشاءالله با دست پر از این ماه و از این سال خارج بشیم. فدای اون آقایی که فکر همه جا رو کرد. فکر اون بچهای که کنج خرابه بهونه بگیره، دلتنگ میشه. فکر او را هم کرد. سر بریده رو از روی تبر خودش رو با طبق رسوند به رقیه. بچه دلش برای بوسه بابا تنگ شده بود. یه بوسهای از رقیه گرفت.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات مرد و نامرد
مرد و نامرد
مرد و نامرد
در حال بارگذاری نظرات...